<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های &quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@_h_m.14020515</link>
        <description>یه دوست داشتن غیر منتظره از عجیب ترین رییس دنیا</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:13:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</title>
            <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515</link>
        </image>

                    <item>
                <title>و مردادماه دوست داشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-bv1ypjq7tq5m</link>
                <description>سلام عزیز دلمسلام همسر خوبمامروز شش ماه و 17 روز گذشته از عروسیمون. شش ماه با هم زندگی کردیم. چه شب های عاشقانه و نا آرومی هم داشتیم. چه روزگاری توی این خونه داریم و داشتیم.عروسیمون با همه استرس ها گذشت. اینکه شینیون کار من صبح دل درد گرفت و دیر اومد تا باغ رفتن . تالار رفتن و کلی اتفاقات عروسی . ولی خدا رو شکر همه چیمون خوب بود. دیکگه قصه آتلیه و بعدش اومدن دوباره فائزه و .... بعدش دیگه پاگشاها رو رفتیم خونه عمو عزیز من خونه عموی تو. پس فردای عروسی هم رفتیم ماه عسل کیش. وای که چقدر خوش گذشت. بعدش دوباره من با غذای شرکت مسموم شدم. و چند روزی توی خونه بودم.اسفندماه هم بچه ها رو دعوت کردیم که اونم واقعا شب خوبی بود. عید هم در کنار هم بودیم. حتی با رضا و اون وصله ناجورش رفتیم لواسون. توی اسفند گفتن که باید مدیر من عوض بشه. یک ماه فروردین رو رفتم و دیدم مدیر جدید من رو نمیخواد. برای همین اردیبهشت رفتم یه شرکت از شرکت های گروه. اونجا هم خوب نبود. دیگه با هم به توافق رسیدیم که بمونم توی خونه. امسال تولدت توی بدترین مریضی دنیا گذشت. مریضی ای که تو گرفتی خیلی بد بود.ولی تولد من رفتیم شمال . لیمه سرا. یا خانواده ای توی بالکن کناری خونه سمانه خانوم برای ما آهنگ گذاشتن و رقصیدن. یه چند روزی بود برگشته بودیم که یهو زمین و آسمون تیره و تار شد تا دوازده روز .دوباره برگشتیم لیمه سرا. البته قبلش رفتیم الموت خونه پدربزرگ آقای شین. این روزها داره به سرعت میگذره. و من هر روز بیشتر دوستت دارم. به نظرت تا نوشتن مطلب دیگه چه اتفاقاتی رقم میخوره؟؟؟؟</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Sun, 03 Aug 2025 12:05:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام بعد از پنج ماه</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D9%85%D8%A7%D9%87-s1huhzjq331c</link>
                <description>سلام همه وجودم....سلام نیمه دیگرم...سلام نیمه گمشدم...چه قدر خوبه که این چندماهه همه چیز به خوبی و خوشی گذشته، واقعا ممنونم ازت. بابت همه چیز. نمیدونی چقدر منتظر این لحظات بودم با تو . بعد از نامزدیمون که 31 خرداد بود، بهترین روزها و شبها کنار تو بود بهترینم. تو که نذاشتی حسرت هیچ چیزی تو دلم بمونه.تو که شبانه روز حرص خوردی و زحمت کشیدی، مخصوصا توی تیرماه که مهمون خارجیات اومدن و قصه نمایشگاه به پا بود راستی شفق هم اومد با اون دوستای ایرانیش، که شب با داودیان رفتیم سرای دلربا با فواد، چقدر خوش گذشت. بعد من و کسری یه روز پاشدیم امدیم نمایشگاه پیش شماها.بعدشم تولد تو بود. که من یه تولد برات توی آداک گرفتم. سین و شین و حس و فو هم بودن شبشم رفتیم جلاتو هاوس. اون شبم خیلی خوش گذشت.بعدشم که دیگه رفتیم توی محرم و صفر که آخرای صفر گفتیم جشن عقد بگیریم.دوباره پر از استرس بود. لباس من و خودت که از میرداماد گرفتیم، داستان فائزه و دنیز و شاه  پری تا حرص و جوش های عقد و وای که چقددددر دنبال حلقه بودیم....دنبال  زیرلفظی و هزارتا چیزدیگه.ولی همشون باز خیلی خوش گذشت. وقتی میرم نگاه می کنم به عکسهامون کیف می کنم.دیگه گذشت تا آذرماه، که ما یک آذر بعد از کلی دوندگی و دیدن خونه ، بهترین خونه دنیا رو گرفتیم.رویایی ترین خونه رو....و بعدشم که با جدی جاهاز برون کردیم.و آذر هر روزش داستان بود. از تکمیل کردن جاهاز و خریدهای اینترنتی من تا اینکه خیلی اتفاقی رفتیم توی یه شب دوتا تالار دیدیم و دومی رو انتخاب کردیم.و رفتیم لباس عروس و لباس تو رو انتخاب کردیم و یه روز رفتیم بازار فرش فروشها، رفتیم بازار طلافروشها برای انتخاب سرویس طلا، رفتیم تی وی خریدیم، رفتیم لاله زار لوستر خریدیم، رفتیم کوچه برلن حوله و لوازم آرایشی و سشوار و ... و بقیه اکسسوری های دیگه رو خریدیم.امروزم قراره بریم که پارتنر آقای ف رو ببینیم. میبینی چقدر دنیا کوچیکه. روزی که دوستات بهمون میخندیدن که تو ززز شدی و زوده برای زن گرفتن، الان خودشون و خیلی های دیگه آرزوشونه که جای ما باشن.مثل خانم سین و آقای شین!خلاصه که خیلی کیف می کنم که تو همدم من شدی. همیشه از خدا میخواستم که اونی که باهام همزبونه و همدله نصیب من کنه. اونی که باهاش شاد باشم.خدا رو شکر که تو هستی.امروز سه شنبه اس 18 دی و شش روز دیگه عروسیمونه رفیق!به امید اینکه سال دیگه همین موقع اینجا بنویسم که باردارم.....خخخخخخخامروز 1 سال و 5 ماه و دو روزه که با همیم....یعنی 17 ماه</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jan 2025 15:36:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مخاطب خاص قلبم</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-%D9%82%D9%84%D8%A8%D9%85-mc3wyivg17gk</link>
                <description>خواستم بهت بگم من اونقدر تو رو دوست دارم که حاضرم تو همیشه خوشحال تر از من باشیمن اونقدر تو رو‌ دوست دارم که می خوام همیشه همه چیزای خوب مال تو باشهمن اونقدر تو رو‌ دوست دارم که می خوام همیشه بیشتر از من بخندیمن اونقدر تو رو‌ دوست دارم که می خوام همیشه همه چیز برای تو راحت باشه حتی اگر من سختی بکشمخییلی جالب و قشنگ امسال گذشت بزار  حرف دلم رو بگم ، سال من دیگه از نوروز شروع نمیشه و‌ نخواهد شد سال زندگی و امید و انگیزه من همیشه از وسط مرداد ماه جایی که تو بهم گفتی هستم تا آخرش باهات؛ شروع میشه.خوشحالم از ته قلبم ، خوشحالم از همه عمق وجودم خدایا از تو ممنونم که محبت کسی رو تو دلم گذاشتی که عشق رو خییلی خوب میتونم باهاش درک کنم.  چه اتفاقات قشنگی افتاد فروردین امسال تصمیم گرفتیم که دیگه خانواده هامون رو باهم آشنا کنیم 🤗چقدر پروسه سختی بود ولی خب همه از اینجا شروع کردند چشم بهم زدنی دیدم نشستم رو فرش خونشون😉😁با دسته گل خیییلی زیبا عجب قرار ملاقاتی بود من که دختروشون رو تا دیر وقت میبردم بیرون حالا بشینم و بگم کلن دخترتون رو می خواآآآآآام 😅😊شد بالاخره شد خدا خواست و همه چیز خوب پیش رفت تا اینکه آخر خرداد جشن نامزدیمون شد...  .بله با همه بدو بدو هامون و بازار رفتنامون و داستان اینکه صیغه موقت بخونیم و امام زاده صالح و عموی من و مامان خودم و بابای خودش و چلوکبابی مسلم و حلقه پشت حلقه و آخ آخ جا داره یبار دیگه این حلقه پشت حلقه رو تکرار کنم 😃🤣😂و انتخاب کیک و گل و کت و شلوار و کراوات و گیفت ها و مهمونا و انتخاب موزیک و کلی چیزای دیگه و دیگه شد ساعت ۹ شب خانواده ما تق و تق در زدیم خونشون رو ....ساعت ۱۰ هم حلقه که بعنوان نشون بود رو دستش کردم ... تامام خوشحالی و خنده و مبارکی خلاصه بگم که اتفاقات خیلی قشنگ و جذابی رخ داد. خدایا بازم ازت ممنونم بابت همه چیز. آخرش می خواستم بهت بگم که بدونی من تو رو هم از خودم بیشتر دوستت دارم. </description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2024 14:42:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک سال گذشت</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-mscmnmfaixoo</link>
                <description>&quot;ح&quot; عزیز تر از جانمیک سال گذشت و در این یکسال خیلی اتفاقات رو از سر گذروندیمخواستگاری و نمایشگاه و آداک و محل کار جدید و .... چالشهایی که هر لحظه اش شیرین بودآشنا شدن با آدمها هم که پروسه خاص خودش رو داشت.ولی باید اقرار کنم که خیلی جاها که کنارت نشستم بهت افتخار کردمخیلی جاها دلم ضعف رفت براتخیلی جاها تو دلم تحسینت کردمهمین که صدت رو میزاری توی همه موارددوستدارم به همه بگم که من عاشق این مرد شدم و تمام جونمم براش میدمتو تمام من شدی مردادی مهربونمدیگه میخوام با غرور و افتخار به همه بگم که من بهترین انتخابم رو داشتمو خدا رو شکر می کنم بابت همچین همسریکم و زیاد زندگی درست میشهمهم قلب توئه که برای منهو این یعنی تمام دارایی با ارزش منیک سالگیمون مبارک عششق منیک سال از اون شبی  که رفتیم نارنجستان و گفتی که میخوای قلبم برای تو باشه! گذشتو چه روزهای دلنشینی بود، همینی که یادش می افتم لبخند میزنم بیشتر عاشقت  میشماصن من هر روز که از خواب بیدار میشم بیشتر عاشقت میشم.16 مرداد 1402</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Wed, 07 Aug 2024 09:16:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خرداد احلی من العسل</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B3%D9%84-rqbg5c7crnvd</link>
                <description>&quot;ح&quot; عزیز من. این خردادی که گذشت روبرام شیرین تر از عسل کردی.و چه شیرینی بهتر از رسیدن به تو...27 اردیبهشت  اولین جلسه خواستگاری، 4 خرداد دومین جلسه خواستگاری، 31 خرداد بله برون، 8 خرداد تولد توی لیدوما، 10 خرداد تولد توی شرکت شایان، خریدامون....خرید ژیله توی میرداماد، سفارش کیک، سفارش شکلات و جریان استندها و خرید لباس عقد و بله برون و ... استرس برای نمایشگاه تو....چقدر خوب بودچقدر همه چی برام عالی بوداز خدا ممنونم که عشق حقیقی رو بهم داد.دوستت دارم تا ابدکیستی که من این گونه به اعتماد نامِ خود را به تو می گویم؟کیستی که من این گونه در دیار رویاهای خود در تو درنگ می کنم.من در کنار تو خوشبخت ترین ضمیر جهانم</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jun 2024 15:02:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خرداد شیرین</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-pmzvb9yqqpwb</link>
                <description>بعد از سه ماه اومدم برای نوشتن27 اردیبهشت، اولین دیدار من با خانوادت و تو با خانوادم بود.چقدر استرس داشتیم. ولی خب با این حال گذشت.جلسه اول بود و آشنایی خانواده هااصلا باورم نمیشد تو اومدی رو فرش ما نشستی. خخخخخگل مونم چقدررر خوشگل بود. همون گلی که خودم انتخاب کردم و همون شیرینی هاعزیزدلم ممنونم که انقدر به انتخابم اهمیت میدیو برات مهمه که من چی دوست دارم.اون روز تو یه کت سرمه ای که با هم رفتیم ال سی من پوشیدی و یه پیراهن صورتی خوشرنگمن هم ست مانتو و شلواری که با سعاد رفته بودم خریده بودم. برای منم تم صورتی بود.هفته بعدش جمعه 4 خرداد هم دوباره اومدین ولی این بار داداش منم بود.اومدین برای تعیین مهر و چیزای دیگه.این دیگه واقعا پر از استرس بود.یه دسته گل بزرگ خیلی قشنگ پر از گل رز سفید گرفته بودی.انگاری دنیا رو بهم داده بودن وقتی اون دسته گل رو بهم  دادی.تو یه ژیله سرمه ای با پیراهن آبی و منم کت کرم و شلوار کرم پوشیده بودم.چقدر همه چی سخت و شیرین و دلهره آور بود تا تموم بشهوگفتن مبارکه!هری دلم ریختتا الانم باورم نمیشه که مال هم شدیم.چقدر شعر دارم که برات نخوندم...چقدر داستان دارم که برات نگفتم...چقدر حرف دارم که برات نزدم....عزیزترینم، دلم میخواد مثل یه پدر حامی دختر کوچولوت باشی. مثل یک رفیق همپای روزهاممثل یک مادر دلسوز غصه هامو مثل یک عشق همراه خوشی و لذتهام باشیتو &quot;ح&quot; عزیزم!میخوام که بهترین من باشیبه تو افتخار می کنم و دوستت دارم.روزها و شبها و لحظات بسیاری در انتظارمونه که باید عاشقانه طی بشه !که طعم عاشقی رو بچشیم و به دیگران یاد بدیم دوست داشتن واقعی چطوریه!قسم میخورم همیشه کنارتمتا ابد&quot;این خرداد برام رنگ و بوی دیگه ای داره&quot;1403/03/06</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Sun, 26 May 2024 15:42:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ولنتاین</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%D9%88%D9%84%D9%86%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%86-gkqz8jw2ig8v</link>
                <description>هزاران سال میان جنگل ستاره ها پی تو گشته ام.تو آن آغوش بی اندازه هستی‌.مرا وصله بزن به سمت چپ پیراهنت. من کاری با قلب تو کرده ام....‌.....It&#x27;s my promise.I&#x27;ll never stop loving you.۱۹۱ مین روز با هم بودن. اولین ولنتاین</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Wed, 14 Feb 2024 08:31:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>134 روز گذشت</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/134-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-pi3hnofk75n1</link>
                <description>دیگه چهار ماه هم گذشت که با همیم. انقدر اتفاقات ریز و درشت افتاده که امیدوارم همه شون یادم بمونه. از سفرها و خطرها و شرکت قبلی تا مغازه و افتتاحیه اش و کارهای شرکت جدید، کنسرت محسن یگانه ، سینما رفتن مون، رستوران و کافه رفتنامون، تئاتر کمدی ها، توچال و چیتگر  و سرکار رفتن من ، جدا شدن از همکاران قدیمی، تولد لیلا، مصاحبه های هر روزه من، نمایشگاه گردی، فوت محسن و بیرون اومدن من از اون شرکت، بیرون اومدن تو از همون شرکت و قهر و آشتی هامون، کنسرت برگزار کردن مون توی ماشین و خیلی چیزای ریز و درشت دیگههمه اینها با تو فقط قابل تحمل یا زیباتر شد. 134 روز گذشت و امروز تو رفتی کیش و باز من دو روز تنها باید باشم.</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Mon, 18 Dec 2023 17:29:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه ماه از با هم بودنمان گذشت</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%D8%B3%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-md4ju2ebi1j0</link>
                <description>عزیز دلم. حالا می توانم با اطمینان هر چه تمام تر بگویم که تو نیمه منی. تو تمام دوست داشتن من را گرفته ای و من چقدر از بودنت خوشحالم. از یکی شدن مان و از این دوست داشتن های بی غل و غش و بی حساب و کتاب . از این خلوت های عاشقانه مان ... دوست دارم همیشه با تو شروع شوم و با تو پایان گیرم.سه ماه پر از دوست داشتن و پر از اتفاقهای متفاوت گذشت16 آبان 1402</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Tue, 07 Nov 2023 21:44:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وصلم به تو</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88-xgzzwzrlnoef</link>
                <description>من وصلم به تووصل به پوست عزیزتکه سرزمین آباد زیستن است.میشد هزار متن بنویسم ولی تو که میدانیاگر &quot;دیدار&quot; برسد نگاهت می کنمکه نگاه خاموش است و خاموشی زبان دارد....۸۷ مین روز با هم بودن</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Wed, 01 Nov 2023 15:42:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>65 امین روز</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/65-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-kofwz3wgsnxb</link>
                <description>عزیزترینم&quot;ح&quot; جان منامروز ساعت ۱۲ رفتی ترکیههزارکیلومتر از من دورتری و من معادل هزاران کیلومتر دلتنگ تو....یاد خاطراتمون می افتم، نیمچه دلخوری هامون،اتفاقاتی که افتاده، دعوای تو با شریکات، رفتن مون به نمایشگاه، دیدارهامون با &quot;س&quot; و &quot;ش&quot;، قصه های تو شرکت، مصاحبه رفتن های من، کافه و رستوران گردیمون، تخته بازی مون،توچال و سینما رفتن مون، لباس خریدنمون توی اپال، تئاتر دسته جمعی که با دوستات رفتیم، ولی نگو از دیشب که دلم میخواست بترکه از غصه.از یه طرف تو خسته ترین بودی و بعد از جلسه توی شرکت که با &quot;ف&quot; دوستت رفته بودی توی کافه با &quot;س&quot; و &quot;ش&quot; همدیگه رو دیدیم. و منم مثل همیشه دلتنگ بودم،تو هم میخواستی امروز با &quot;ف&quot; بری ترکیه.میخواستی بری آرایشگاه و بعدش چمدوناتو ببندی،کلی کار داشتی، منم دلهره اولین روز سرکار و بعدش دلهره ی جلسه تو.هی نگات میکردم و هی قند تو دلم آب میشد و هی با خودم میگفتم من چطوری میتونم تو رو یه هفته نبینم؟آن قَدَر در قلب من هستی و حست می کنمبا خودم گویم ضمیر ناخودآگاه منی♥️♥️♥️زودی بیا...</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Wed, 11 Oct 2023 15:20:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;ح&quot; جان عزیزم</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%D8%AD-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%85-somwriv3aerz</link>
                <description>تو اگه رنگ بودی میشدی سفیدتو اگه میوه بودی میشدی گلابیتو اگه حیوون بودی میشدی سالیوانتو اگه خوراکی بودی میشدی ژلهتو اگه خواننده بودی میشدی معین تو اگه غذا بودی میشدی پیتزاتو اگه فصل بودی میشدی پاییزتو اگه کشور بودی میشدی فرانسهتو اگه شیرینی بودی میشدی کیک هویجتو اگه گل بودی میشدی زنبقتو اگه بو بودی میشدی یکی از عطرهای مردونه ات که من بی نهایت دوسش دارمتو اگه آهنگ بودی میشدی آهنگ &quot;دست من نیست&quot; شادمهرتو اگه توصیف زیبایی بودی میشدی یه رودخونه یا یه برکه توی یه جای بکرتو اگه نیاز بودی میشدی بغلتو اگه صدا بودی میشدی لالایی کودکانهتو اگه حس بودی میشدی حس اولین بوسه.+ 43 مین روز از با هم بودن</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Tue, 19 Sep 2023 15:00:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه کرده ای تو با دلم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%84%D9%85-ledtpuvd7p2h</link>
                <description>من همه رو میبینم ولی فقط به تو نگاه میکنم. من صدای همه‌ رو میشنوم ولی فقط به صدای تو گوش میکنم. من همه‌ی آدمارو به نحوی میفهمم ولی فقط تورو بلدم‌. من وجود آدمای اطرافمو متوجه میشم ولی فقط وجود تورو حس میکنم. من همه رو جزئی از زندگیم میدونم ولی تورو خود زندگیم. من راجع به همه حرف میزنم ولی راجع به تو صبح تا شب فکر میکنم. من افرادی که بهم نزدیکنُ دوست دارم ولی فقط عاشق تو هستم.سی وسومین روز از عاشقی18 شهریور 1402</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Sat, 09 Sep 2023 11:47:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع یک داستان با &quot;م&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%85-auz7sjfwjkcg</link>
                <description>دیدنت در دی ماه سال ۱۴۰۱، بار اول اتاق مدیر فروش، فراموش نمیکنم با یک استایلی در صحبت که گویا یک خبره در مقام سخنران و یک کاریزمای جذاب از یک شخصی که من هنوز رزومه اش رو خوب ندیده بودم تنها از رزومه ات یک عکس ۳ در ۴ که یکی از دستانت زیر چونه ات بود با لبخندی پر از امید همین خاطرم بود...اون روز تموم شد و پس از ۲ تا ۳ هفته که مستقیم باهم باید کار میکردیم و در اوج شلوغی روزمرگی های من ، انرژی تازه ای برای کار کردن پیدا کردم. اون روزها روزهای جالبی بوود پر از انرژی میومدم دفتر تا کارها رو بین بچه ها تقسیم کنم روزهای اول منو می خواستی صدا کنی میگفتی &quot;رئیس&quot; اصلا من مونده بودم بخدا با همه کسانی که کار میکردم فرق داشتی از واژگان و‌کلمات بگو تا ریز عشوه هایی که احساس منو بر می انگیختی و‌ من غرق در تماشای یک دختر جذاب. اسفند پر تلاطمی داشتم و سفر یک هفته ای من که پر از استرس در اوج شلوغی های پایان سال.تلفنی باهم کارهای روز رو میبردیم جلو و تو در حجم کارها و نا ابهامی ها رها شده بودی. کتاب شعر افشین یداللهی رو بهت هدیه دادم گفتم صفحه شماره ۲۱ رو خیلی دوست دارم اما تو متوجه صحبتم نشدی?چقدر خووب که متوجه نشده بودی برای من فرصتی بود که ... سال جدید شروع شد با کلی اتفاقاتش، درهم بودن ذهن من و کار، و اینکه ...ببین خب نمیتونم بگم بهت فکر نمیکردم از روزی که اومده بودی اما وقتی هی میرفتیم جلو تر قضیه برای من سخت و سخت تر میشد... از هم صحبتی با تو لذت میبردم این چیزی بود که در من بشدت ایجاد شده بود ببین وقتی میومدی راجع به کار صحبت میکردیم تو‌اتاقم ، دوست نداشتم بری بیرون اینقدری که حداقل می خواستم بهت دست بدم و گرمی دستت رو حس میکردم و ازت خداحافظی کنم و خسته نباشی بگم ... نمیدونم چجوری حس و حالم رو از گل گرفتن و هدیه گرفتنت به عنوان نفر اول برای تولدم تعریف کنم اما چیزی که میتونم بهش اعتراف کنم اینه که ذوق مرگ شده بودم و توان ابراز خوشحالیمو جلوی بچه های دفتر نداشتم می خواستم بغلت کنم یا حداقل دستانت رو بعنوان تشکر بفشارم اما حیف … تو سفرم بهت زنگ زدم و گفتی اینجا رئیس هوا ۲ نفرس ای وای چرا اینوووو گفتی آخه ?? یک ماهگی رابطه قشنگمون مبارکمون باشه آنقدر مرا در آغوشت بگیر تا به جای همه کسانی که نشناخته ام همه کسانی که ندیده ام و همه روزگارانی که نزیسته ام تو را دوووست بدارم ... ۱۴۰۲/۰۵/۱۶ “سوال آخر ؟:اجازه بهم میدی دلتو بدست بیارم&quot; &quot;پاسخ آخر؟: آره پسر بابات&quot;</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Thu, 07 Sep 2023 08:21:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوشتو بیار تا بهت بگم</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%DA%AF%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%AA-%D8%A8%DA%AF%D9%85-re8zhmoaazlq</link>
                <description>جز کوی تو، دل را نبود منزل دیگرگیرم که بود کوی دگر، کو دل دیگر؟کو دل دیگر؟کو دل دیگر؟----------------------------------------------------------------------&quot;ح&quot; ترین من + به گلستان نرم تا تو در آغوش منی...</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Wed, 06 Sep 2023 08:56:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین ماه با هم بودنمون</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86-t4nairtcasdh</link>
                <description>شب تکرار نشدنی منشبی که توی نارنجستان گفتی کهمیشه دلتو به دست بیارم؟تو که گفتی دلتو نشکونم؟و من گیج و مات و مبهوتکه اصلا چی شد؟هر که عاشق نیست او را روز نیستهر که را عشق است و سودا روز شد صبح را در کنج این خانه مجوی  رو به بالا کن...به بالا روز شد!#مولانا</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Wed, 06 Sep 2023 08:55:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معشوق</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%D9%85%D8%B9%D8%B4%D9%88%D9%82-ibnok2gtpztf</link>
                <description>ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیمدیده از روی نگارینش نگارستان کنیمگر ز داغِ هجرِ او دردی‌ست در دل‌هایِ مازآفتاب رویِ او آن درد را درمان کنیم...- مولانا -این من نه منم اگر منی هستی، توییور در برِ من پیرهنی‌ هست، توییدر راه غمت نه تن به من ماند و نه جانور زان‌که مرا جان و تنی هست، تویی...</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Sun, 03 Sep 2023 16:05:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و در آغاز...</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-y7aaf1fbfxh4</link>
                <description>در آغاز سال دوستت دارمهمچنان که در پایان سالعشق بزرگتر از همه ی زمان هاستهمچنان که وسیع تر از همه ی مکان هاستبرای همین است که دوست دارم به همدیگر بگوییم عشق مبارکمی پرسی  در سال جدید چه می خواهم ؟چه سوال کودکانه ای می پرسیچطور نمی دانی چه می خواهم ؟من تنها تو را می خواهمکه با رگ و جانم پیوند خورده ایاین هدایا حس زنانگی ام را برنمی انگیزاندنه عطرها شگفت زده ام می کنندنه گل هانه لباس هاو نه آن ماه دوردستبا گردنبند ها و دستبندها  و جواهرات چه کنم ؟ای مردی که در خون من جریان داریبا گنج های زمین چه کنم  ای تنها گنجینه ی من ؟سعاد الصباح</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Sun, 03 Sep 2023 15:57:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچه عشق تو</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AA%D9%88-i4tfkiugsbpx</link>
                <description>در من کوچه ای استکه با تو در آن نگشتمسفری استکه با تو هنوز نرفته امروزها و شب هایی استکه با تو به سر نکرده امو عاشقانه هاییکه با تو هنوز نگفته ام ...در من حرفایی است کههنوز نفس می کشند...آرزوهایی که هنوز به انجام نرسیده انددر من،و در کعبه من،سجده ای است برای قامت تودر من پاره ای از تو می تپدو این جان نیمه جانم ازو زنده استدر منو در رگهای منخونی از احساس سبز تو جاری استو شکوفه می زند همچون گلی سرخدر من،در من تو و حس توهست هنوز و هنوز.</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Sun, 03 Sep 2023 15:55:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک جا به کنار تو، ارزد به جهانِ با غیر</title>
                <link>https://virgool.io/@_h_m.14020515/%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%A8%D8%A7-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-y9bw7aw9nbfd</link>
                <description>27 روز از شبی که تو به من گفتی که بهم فکر میکنی گذشتهتوی این 27 روز نگم زندگیم چقدر بوی تازگی گرفته، نگم که چقدر پشتم قرص شده به بودنتبه همسفر بودن و همدل بودنت...میخوام بگم که چقدر &quot;دوست داشتن&quot; و &quot;دوست داشته شدن&quot; رنگ میپاشه به زندگی آدم ، حتی وسط یه عالمه سیاهی.&quot;ح&quot; عزیزم...بی تو انگارجهاندر شرفِ پایان است...</description>
                <category>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</category>
                <author>&quot;ح&quot; و &quot;م&quot; ترین</author>
                <pubDate>Sun, 03 Sep 2023 15:45:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>