<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میرا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@_mira</link>
        <description>عشق سر چشمه احساس ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:00:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/934286/avatar/pjX7L1.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میرا</title>
            <link>https://virgool.io/@_mira</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مرا آن سوی آزادیست روئیا ها</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D9%86-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A6%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D8%A7-dgohjzvj8vvw</link>
                <description>بخوان مرا ای راهبه سوی تو می‌آیمقدم های مرا بشمار که زیبا ترینِ این تنها رهرو تویی ببر مرا به هرکجایی که تو را مقصد است. آنجا که تو چشم اندازی شدی و من ایستادمبه قامت راست، به هرم توقدم بر قلب تو گذاشتم تا قلب مرا در خود کشیچون دریایی که موجی می‌زاید و پس آن را به خود غرقه می‌کندمرا از آن خود کن ای راه تا با نهایت تو جاودان شوم ای بی‌انتها مسیرروئیای من شو. ای بی حصارآزادم کن روئیای من. تا بی‌انتهای رهایی...میرا یک شنبه ۱۸ اردیبهشت</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Sun, 07 May 2023 09:36:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جدال با نیستی</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-ksexj8qa1zv4</link>
                <description>قعرِ باطل ترین تالابِ نموربی‌ روزن و بازتاب، آن سیاه چالهٔ یائسساحتی که مرگ، آرزو و عدم، تمنا و پایان، نزدیک می‌نمودوانگاهی که دمی فرو نمی‌نشست و باز‌دمی را انگیزه برخواستن نبودخود آنگاه که ظالم ترینْ بختکِ شادی خوارآخرین قطرهٔ خشکیدهِٔ رگ‌های آرزو‌ را به آرواره‌ٔ خونبارِ حسرت می‌مکیدو آن دم که محزون ترین عفریتِ رخوت ‌زا، گندیدهِ قلبِ متعفن را به تیز چنگال ناکامی فشردتا به شکسته میخِ چوبین کور و لا‌نفوذ کند تابش امید را دمی پیش تر از آنکه مغروقه‌ای خاموش کنم خود راآه آن لحظهآن لحظه سبزآن صیاد سپیدچون چشمهٔ خورشیدْ شعلهِٔ بی‌تاببه ریسمانِ قلابْ سرِ ماه رنگبا دستانِ نقره گونِ لرزانشحلقهٔ مِهر به سایه‌ام افکندهمچون معلق لختهٔ تاریکغرق خوناز بال های خستهِٔ بی‌هوی من گرفتبیرون کشید تا بالا ترین پرتوِ آفتابِ عشق آه..عشق آمدو دردم از جان گریختخود در آن دم که خواب می‌رفتم(۱)میرا بهمن ۱۴۰۰ (۱) احمد شاملو</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Mon, 22 Aug 2022 04:03:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بر فراز آسمان ها</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-z0rfddbu6s6b</link>
                <description>ورای تمام ابر هاآنقدر آرامم کنونکه ستاره مقصد و ماه خانه استآنجا که مبداِ رعد، بذر باران است و سقف آسمان، نوازندهِ بالجایی که سایه‌‌ به روی ابر افتاددیگر نه ترسی از طوفان می‌ماند و نه راه روبرو زیباست از زمینبراقِ آبیِ پاک لیکنسرد است آسمانتنها کنار تو آرام می‌شوم ای آفتاببر رعشه بال های تنهای من بتابمیرامرداد ۱۴۰۱</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Fri, 05 Aug 2022 04:11:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قاصدک</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D9%82%D8%A7%D8%B5%D8%AF%DA%A9-xq5iwrgq2qbp</link>
                <description>‏هیچ عطری شیرین تر از عطر سبز نیستآن سوی چمن‌زار مرطوب که قاصدک می‌روید آن سوی چمن‌زار مرطوب که قاصدک می‌روید و بادآرزو های مرا، بال پرواز می‌بخشدمیرا خرداد ۱۴۰۱(متاسفانه برای انتشار پست نیاز به ۳۰۰ واج دارم، پس این رو نوشتم تا اجازه انتشار پست رو داشته باشم)</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jun 2022 01:08:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزرده روح</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D8%A2%D8%B2%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%AD-uw4szdykvshg</link>
                <description>از آثار رجم روح نشانه‌ای که خود سکوتی و رخوتینه انگیزه کاری و نه اراده تصمیمیآهای آزارگر روان منای منبه آزادگری برخیزمیرا خرداد ۱۴۰۱(متاسفانه برای انتشار پست نیاز به ۳۰۰ واج دارم، پس این رو نوشتم تا اجازه انتشار پست رو داشته باشم)</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jun 2022 01:05:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشم من</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%DA%86%D8%B4%D9%85-%D9%85%D9%86-vdnzisnty0zq</link>
                <description>اشک من، دو برابر شدن چشم من استقطره ها آینه منعکس چشم تو در چشم مننددو برابر شده ایدو برابر،دو برابر شده ایآهدو برابر شدنت بند نمی‌آید و من ....حس نوشت، درباره تصویرمیرا خرداد    ۱۴۰۰</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jun 2022 01:12:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بتاب</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D8%A8%D8%AA%D8%A7%D8%A8-ztosgqxdwzyk</link>
                <description>ابر هاچون چراغ‌های خاموش سپیدآویخته به سقف آسمان...آسمان می‌رقصد و باد خندانو پسا‌ ستارگان که به عظمت خورشیدخاموشند.خورشید باش... عظیم و بتاب ...تا جوانه زنند آنان که هزار سال در گل تلیده وهم خفته‌اندو بخوان که سرود تو رقص آسمان و ابر هاستای آنکه همه راز ستارگان خاموش را در دل داری.و برقصاین بار مست مستکه این جنبشاز آن هشیاران دیوانه استآن‌گاه که درایت توصفحه مسقف آبی را بشکافدتا همه راز کهکشان ها برون ریزدابر، آن قالیچه خیال خندان را به بستر باد هم سفر کندتا تخیل شگرفت را به پرواز در آوردبه پرواز اوج گیرد تا به هر روئیا صورتی بخشد.از اوج نترسنه،غرق خیال شوکه ابرها هیچ وقت حریف آفتاب نمی‌شوند.آفتابآنی که تو باشیهمه انتظار سایگان و نومیدان استگرم ترین اراده است دستان توبتابتقدیم به رها ترین معلم ?میراخرداد ۱۴۰۱</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jun 2022 23:45:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز های کودکی</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-fyf6hoaxst0a</link>
                <description>در آن هنگام                      چیزی را یافتم عظیمدرست                      در قعر چشمان تودرست            پیش از آن اعتراف خطیر                                           به نابودی عشق ...و آن صدای تو بود             که به آتش کشید پرده‌های حقیقت را         و دست در دست تو          و قدم به هر قدم تو                                                                           پا به قلمرو روئیا نهادم                     به دنیای معصوم کودکیم                                               و کودکی را باز یافتم در نگاه تو                                                                                              و از آن تو شدممیرا اردیبهشت ۱۴۰۱</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Sun, 22 May 2022 11:06:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هم قد بینهایت</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D9%87%D9%85-%D9%82%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-du0wrodvp1q0</link>
                <description>بگذار تا عشق را به بینهایت اندازه کنیمجدال ما نبرد تنگا تنگ سکوت و پذیرش استبگذار نگاهت صدای ما باشدتا عشق را زندگی کنیمتا بی‌نهایت را زندگی کنیمکه عبور از این گذرگاه ناممکن راتنها نمی‌توانممیرا اردیبهشت ۱۴۰۱</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Sun, 01 May 2022 14:17:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کبوتر لال</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D9%84%D8%A7%D9%84-dregsrk18kwi</link>
                <description>در پس پنجره خانه ماکبوتر غمگینیستپرواز می‌کندامانفسش بی‌آواستسال هاست خانه‌ای دارد بر روی درخت گیلاسمی‌نشیند لب مرز دو حیاطروی دیوارچه آجری گرمبه تماشای همه پنجره هاتک و تنها، در فکر، خیره می‌ماند بر سایه ابرراه رسم عاشقی کردن را می‌داند و صد حیف نمی‌خواند نغمه دوستت دارم راطفلکیلال استگاهی از توک یک شاخه ارار به زمین می‌آیدگاهی هم می‌پرد از حِرِهٔ طاقچه پنجره تا سقف حیاطپرِ حرف است ولی خاموش استآفتاب را می‌فهمد،سایه را، دانه را می‌فهمدولی از صدای هو هوی خودش نیست خبر.سال هاست می‌نشینم کنج خانه، لب ایوان، بر او، پنجره باز و ته سیگار به دستکه کدام از لب هم بر کف سنگین حیاط افتادیممن و او یا ته سیگار از دست؟ همه مان تنهاییممیرا فروردین ۱۴۰۱</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Fri, 01 Apr 2022 02:49:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نبرد خاطره و خاک</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D9%88-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-rpmtxmntodil</link>
                <description>ای کاش توانی داشتم، تا بار تمام انزجارت را به  پهنه شانه‌ام بیاویزمو ای کاش شانه‌ای داشتم هم‌گستره آسمانتا حجم اندوه زمینی تو را در آغوش گیرمکه این خاکخاک جوهر نوشجنگی عظیم با خاطره رفتگان بیاغازیدروزی که نخستین پدر را به آغوش در بر کشید...که پسافردا ها، همه رزمگاه خاطره و خاک شد تا فراموش کنی طعم تلخ درد جدایی راو همه بر توستبه یادش آوری یا فراموشش کنی ...میرا اسفند ۱۴۰۰</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Tue, 01 Mar 2022 15:41:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودکانه نگاه ...</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-zxdrrh9te3md</link>
                <description>چشم دریادر نگاهش پرنده بود،موج بود،دریا بود، آشتی بود، حرف بود،غصه بود، شادی بود.درنگاهش نگاه پیدا بودجشن قرار، میان دریای گرم جنوب،فریاد پرسش و خواهشجز آغوش مادرش جاییبرای او خانه نشدتا بخواند سرود هستی را ...میرا اسفند ۱۴۰۰</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Wed, 23 Feb 2022 13:22:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز شوم</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B4%D9%88%D9%85-ah7gckr7wvgc</link>
                <description>برای رضا - هرمزآن روزروز شوممی‌رسد از راه، روزی که جغرافیای طلوع و سحر را شایسته التفات، نخواهی یافتو چه ارزشیست کدر سایه‌ای، که نقشی بر کشیده پردهٔ اتاق خواهد شدردِ گذرِ ابرِ غلطانی در آسمانِ ظهری باشدیافرا رسیدنِ ظلماتِ شبی بی پایان بی اهمیت است،  آنچه در گذر استو بی‌معناست، هر‌آنچه روزی برای تو لبخندی بودچه اهمیت داردکه این بوی گسِ خاکِ نم‌کشیدهٔ بارانِ کوچه استیا عطرِ اشک‌های خشکیده، بر نمک زارِ گونه هایتچه اهمیت دارددر این تاریک ترین کنج اتاق، پنجره‌ای باز شود، تا نسیم همدم این جنون را بشکاندکنار تو بنشیند و تنهاییت را صیقل دهدبرخیز که، هم‌‌صورتِ رختِ تنت شده‌ایچروک و لوردههمچونمچاله برگی چرک نوشته کنج اتاقسراسر اندوهاندوهی، باتلاقی به ژرفای درون تو، که به اعماق خویش می‌کشدتاز درون به دروندر آن روزروز شومخاطرت باشدجایی هستهم خاطره ایدلیکه برای تو تند تر می‌تپدخاطری که یاد تو لرزی بر جانش می‌افکندپیدایش کندر آغوشش بگیربه خاطر اوگذر کنمیرا اسفند ۱۴۰۰</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Wed, 23 Feb 2022 13:16:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حریق تماشا</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7-cnahvmslnrqi</link>
                <description>تمامی کلمات را به زانو در آوردم، آنگاه که رو در روی من، ایستادیتمامی کلمات را به زانو در آوردم، آنگاه که رو در روی من، ایستادی،و تمام حروف را به صف کردم، باری که به تماشای من نشستیتا سر سوزنی گم نشود، در آن کشاکش میانه دو نگاهبی‌دریغترکه ترکش نور بود که از سیاه چشم تو می‌تراویدکه هزار سوار سیاه، به آرایشی دوار، ترکه های ویرانگر نگاه را رها می‌کردند،که هزار سوار سیاه،به آرایشی دوارکه هزار سوار سیاه، به آرایشی دوارترکه های ویرانگر نگاه را رها کرده بودند،  بودند، وانگاه که شعله های نگاهت، دوزخی تمام در ژرفنای سینه خشکیده‌ام بر‌افروختو آن هیزم هزار ساله انزوا بود، که می‌سوخت در شعله های تماشای توآن درخت سر بر سر، و ریشه بر دلکه صدای تیز و گدازش به گستره جهان شنیده می‌شد،و مرا دوزخ، تا ابد شرمسار است، که من به حریق عشق سوخته‌ام...میرا ۱۳ بهمن ۱۴۰۰</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Wed, 02 Feb 2022 02:29:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به زبان ترس</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-nxqzcw1knaie</link>
                <description>آقای صحرا که تازه خونه جدیدش رو گرفته بود. بعد از اسباب کشی مفصلی که داشت خسته روی مبلش نشست تا یک لیوان چاییِ داغی که ریخته بود را بخورد. ناگهان کسی در زد. او رفت در را باز کند. که صدای شکستن چیزی از حیاط بلند شد. پس از مکثی او راهش را به طرف در ادامه داد و در را باز کرد. اقای دریا بود.- سلام من دریا هستم. همسایه کناریتون. خیلی خوشحالم از این‌که شما رو می‌بینم.+ سلام مرسی از شما. خوش‌وقتم از آشناییتون.- ام… ببخشید مزاحم شدم. ام… گمون کنم این جعبه مال شماست. درسته؟ پشت در جا مونده بود.+ اوه بله . به کلی فراموش کرده بودم که این رو جا گذاشتم. ممنون. راستی بفرمایید داخل- نه ممنون مزاحم نمی‌شم فقط میخواستم هم آشنایی بدم هم این جعبه رو به دستتون برسونم تا &quot;چیزی&quot; اونو برنداشته؟+ چیزی؟ هه. چه شوخ طبع. اینجوری که نمیشه . تشریف بیارید داخل هم با هم چایی بخوریم و هم خونم رو نشونتون بدم. مطمئنم می‌تونم از نظرتون درباره دکور جدیدم بهره مند بشم.- اوه.. راستش… باشه چی بهتر از این. یه همسایه جدید. یه دوست جدید.آقای دریا وارد خونه شد و به آرومی و با احتیاط رفت و روی کاناپه وسط حال نشست.صحرا هم رفت آشپزخونه و یک لیوان چاییِ تازه‌دم براش ریخت. بعدشم نشست رو مبل جلویی آقای دریا.+ بفرمایید. اینم چایی شما. راستش پیش پای شما منم برا خودم چایی ریختم. ببینید هنوز هم داغه…ـ وای ممنون. راستی شما اولین شبه اینجایید؟+ بله.- اولش باید بگم که خیلی خونتون قشنگه. امیدوارم از اقامتتون اینجا لذت ببرید. شما تنها هستید؟+ بله- پس پیشنهاد می‌کنم. شبا خیلی قفل و بست سفتی به در و پنجره ها نزنید. آخه می‌دونید این محله خیلی امنه اصلا نباید نگران دزد و این چیزا باشید… فقط …+ چقدر خوب. از این بابت خیلی خوشحالم، می‌دونستم این محله خیلی خوبه مخصوصا این خونه. حیف نبود همچین خونه ای مدتهاست که متروک افتاده؟ واقعا خونه قشنگیه. حالا کار از محکم کاری عیب نمیکنه. من درا رو قفل می‌کنم. اینجوری بهتره…- نه آخه چیزه. ببینید منم تنها زندگی می‌کنم. دقیقا تو خونه پشتیتون. هر وقت احساس ترس خاصی کردید. می‌تونید بیاید پیش من.+ ترس از چی آقا.. هه. این حرفا چیه؟- راستش. چیزی درباره ساکنای قبلی اینجا شنیدید؟+ نه والا. ‌‌‌&quot;املاکی&quot;، که اینجا رو به من فروخت، قیمت خیلی خوبی پیشنهاد داد و منم از خدا خواسته خریدمش. گفت ساکنانش از این کشور رفتن. به من وکالت دادن. منم تا دیدم سند داره و خودشم مرد کار درستیه،‌ سریع باهاش معامله رو بستم. همچین متراژی تو این شهر با این قیمت خودِ بورسه.- مم.. راستش در و همسایه های قدیمی نقل می‌کنن که اینجا خونهٔ جناست. اصلا برا همینم هرکی میاد اینجا دو سه روز بعد بلند میشه از اینجا میره…+ راستش آقا من اصلا به این چیزها اعتقادی ندارم. تازه اگرم داشته باشم من با اونا کاری ندارم. اونام با من کاری ندارن؟-منم بعید می‌دونم که اونا بخوان به ما آسیب بزنن، فقط خدا بیامرز پدربزرگم می‌گفت اونا گناهی ندارن فقط زبانشون زبان ترسه.+ زبان ترس؟ این چیه که می‌گی؟- اره زبان ترس. یعنی نه که مثلا ما با هم به این ادبیات صحبت می‌کنیم اونا هم برای ارتباط گرفتن با هم از زبان خاصی استفاده می‌کنن. اونا به زبان ترس با هم صحبت می‌کنن. آخه اعتقاد داشت ترس با ترس خیلی فرق میکنه ولی ما به همه اون احساسات می‌گیم ترس. بذار برات چند تا مثال بزنم: مثلا ترسی که موقع دیدن یه خفت‌گیر می‌بینی تو دنیای اونا یعنی چقدر زیبا شدی. یا مثلا ترسی که موقع افتادن از بالا بلندی می‌گیری یعنی ازت بدم میاد. یا مثلا ترسی که موقع رفتن برق و قرار گرفتن تو تاریکی بهت دست میده یعنی با من دوست شو…صحرا به فکر فرو رفت. بلند شد و به طرف پنجره بالکن رفت. از اون بالا پایین رو نگاه کرد و دید یک گلدون بزرگ سنگین که روی بالکن بوده. پرت شده و افتاده تو حیاط و شکسته. همون طور که پشت به آقای دریا ایستاده بود به پایین نگاه می‌کرد پرسید:+ تو گفتی… تو گفتی ترس از شکستن یه ظرف یعنی چی؟- یعنی &quot;سلام&quot; …صحرا از شدت ترس سریع برگشت و به آقای دریا نگاه کرد اماآقای دریا اونجا نبود.و برق رفت....میرا آذر ماه ۱۴۰۰</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Sat, 11 Dec 2021 14:22:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزارتو‌ي کلام</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88-%D9%8A-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-xzjoauffa9vb</link>
                <description>نقاشی روی دیوار کافه ...در من سخن از کلمه بود. واژه بازی های سهرابی...در من سکوت تجلی داشت. فکری ورای کلام.جایی دنج کنار خودم، به تماشای من نشسته ام این‌ بار.فکری که زد به سرم، تصویر واژه ای دیدم، فرا تر از معنا.هر کلام بهرِ خودش، بحری از معنی بود.&quot;مستقل&quot;چشم چرخاندم. دیدم مستقلی دیگر. من میان کلماتم، گمِ گم.یک سفر، گردِ معنی و کلمه، گرد گرد.ایستام و به راه افتادم.من در سفرِ واژه ...کور مردی دیدم پیر.تکیّه بر کوچهِ &quot;شک&quot;، تورق می‌کرد با عصایش برگ های ترِ &quot;خاطره&quot; را.و پسِ پنجرهٔ خانهٔ &quot;آواز&quot;، جوانی کر بود، رو به سرمای خزان، توری آهنیِ پنجره را بو می‌کرد.در چهار راهِ &quot;عدالت&quot;، زنی از قاضیِ شهر سوالی پرسید. که چرا &quot;فقر&quot; جنوب است؟و در زیر پلِ &quot;آزادی&quot; آهنگر، به قناری قفسی شکلِ &quot;انشا&quot; می‌داد.&quot;حزن&quot; می‌برد &quot;عهدی&quot; ابدی را به در خانه &quot;اندوه&quot;.&quot;شوق&quot; پر وا می‌کرد در میدانِ &quot;خوشی&quot;.&quot;دوستی&quot; تهِ بن‌بستِ &quot;رفاقت&quot;، پلی ساخت جنس &quot;صفا&quot;.و باد از سر کوچه &quot;عقل&quot; تا ته کوچه &quot;احساس&quot; سیلان می‌داد &quot;فلسفه&quot; را.و در این &quot;شهرِ خیال&quot;. سال ها بود که &quot;عشق&quot;. پی معنی می‌گشت.و &quot;زمان&quot; در پیِ درد، خیره به مرگ، جستجو می‌کرد رنگِ &quot;خوشبختی&quot; را.کوچه ها ...میدان ها ...همه &quot;راه&quot; است، همه راه ...تا من از پله &quot;افکار&quot;، بالا رفتم تا اوج &quot;خیال&quot;حرف هایی همه &quot;پوچ&quot;، جاری ذهن پر اوهام منند&quot;خلق&quot;&quot;حزن&quot;&quot;عاطفه&quot;&quot;اندوه&quot;و &quot;سرود&quot;.همه راه‌اند، همه راه...بی &quot;کلام&quot;، فکر مرا &quot;راهی&quot; نیست.راه ها بود میان منو &quot;من&quot;*ای محوِ راه گشته، از محو هم سفر کن.*و من هنوز در سفرمتا که در سمتِ نگاهِ پیرمردی کور، &quot;دیدن&quot; دیدم.و &quot;شنیدم&quot; عطرِ خوش پنجره خانهٔ موسیقی را.تا به &quot;دیدن&quot; نرسم. در پسِ هیچ &quot;نگاهی&quot; به &quot;تماشای&quot; جهان &quot;بینش&quot; را باز نیابم...و پس &quot;گوش&quot; دادن به &quot;سکوت&quot;، راز ها می‌شنوم.سخنی سر‌سخت است گوش کردن به سکوت.گوش دادن به تنِ تنهایی شب.سفری آسمانی به سمت زمین.بی‌ستاره تکیه بر زمین کردن.از هزار توی &quot;همهمه&quot; بیرون رفتن و تنِ &quot;ترس&quot; به &quot;تاریکیِ&quot; مطلق دادن.دیگر راهی نیست.راهی نیست میان &quot;من&quot; و من.انزوا رمز رسیدن به پیام کلمست.و من در سفرم...ای من این‌بار به من بنگر.*به من بنگر، به ره ننگر، که من ره را نوردیدم.*سفر از خود شرو کردم ودر خود انتها دیدم.+ چه شکوهناک رنجی‌ست.میرا آبان ۱۴۰۰دو بیت ستاره دار متعلق به حضرت مولوی می‌باشند.</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Mon, 08 Nov 2021 14:51:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میرا</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7-g6lu2z8z724y</link>
                <description>من پادشاهی خاک را به گور بخشیدم،و قدم بر طرف دیگر دروازه مرگ،من خودم را دیدم...بر پوچ بنشسته ای کناره راهاز هیچ پر شده، اندوهگین به من نگاهبنشین کنار خود و بخوان نام خویش رامیراای زیبا ترین نام نامیرااین شعر شعر توست به قلم ناز کن ترانه ات بنویساز خستگی و بار شانه ات۱ آبان ۱۴۰۰ میرا</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Sun, 24 Oct 2021 01:03:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طلوع عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D8%B7%D9%84%D9%88%D8%B9-%D8%B9%D8%B4%D9%82-kiyk1plhv1vk</link>
                <description>پرچشم کشتی صبح بالا ببرید لنگر از صخره اندوه کَنیدبادبان‌های زمان را بسپارید به عشقکشتی عاطفه را، سوی دریای محبت ببریددل نازک شده از تابشِ خورشیدِ خوشی را کوکِ امواج طراوت بکنیدبرگ یک دفتر شعر، به قلم‌ ناز کنیدبنویسید به نور، تا‌ جهان تازه شودمیرا شهریور ۱۴۰۰</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Tue, 21 Sep 2021 01:40:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر شاعر نیستی شعر باش</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-wa9xk4cjfzaa</link>
                <description>آندری تارکوفسکیاگر دنیا اسرار آمیز است بنابر این صداقت تصویر در این است که تصویر نیز در خود رمز و راز به خصوصی را به همراه داشته باشد. نه تصویری از خدا بلکه تجسمی از آن باشد. سمبول امریست قابل تفسیر که به خودی خود ضد هنر است. اگر تصویر را با معما یا پازل اشتباه بگیریم تصویر رو محدود می‌کنیم چرا که هر معما یا پازلی راه حلی دارد اما چطور یک سمبول محدود شده، می‌تواند نمادی از بی‌نهایتِ نامحدود باشد؟ هر فرم هنری در متعالی ترین شکل خود یک اثر شاعرانه است. لئوناردو در نقاشی یک شاعر است، مضحک است اگر لئوناردو را یک نقاش بنامیم، مضحک است اگر باخ را یک آهنگ ساز بنامیم، شکسپیر را یک نمایشنامه‌نویس یا تولستوی را یک رمان نویس. هنر را می‌توان فرازی از بی‌خود شدگی انسانی دانست.متعالی ترین تصویر شاعرانه، تصویری طبیعت گرایانه است. زمانی که انسان پا به طبیعت می‌گذارد، به ساده ترینْ اسرار آمیز قدم گذاشته است. به همین دلیل است که در یک تصویر شاعرانه از سادگی سخن می‌گوییم.انسانی که خود را مرکز جهان آفرینش تصور می‌کند فراموش کرده است تکامل یافتهِ طبیعت است. و زمانی که هنرمند از طبیعت می‌گوید. این یک نوع ستایش است. درست زمانی که انسان راه ارتباط با طبیعت را از دریجه احساس تجربه می‌کند هنر در جایگاه ستایش آفریده می‌شود و تا زمانی که انسان زنده است  او ذاتا محکوم به خلاقیت است. و از این رو با خالق خود پیوند می‌خورد. و اینگونه مولف دستی بر زمین و دستی دیگر بر آسمان دارد.همانطور که در مورد انفجار اتمی تجربه کردیم، شما خود شاهد خسارات ناشی از انفجار در یک ایستگاه اتمی بودید. فکر کنید که ده‌ها مورد مشابه محتمل است.    اما بسیار متحمل است که تقدیر ما توسط جنگ رقم نخواهد خورد، بلکه در ویرانی تدریجیِ گونه‌ی بشری ناشی از یک انحراف عاطفی تعریف خواهد شد. حتی بدون جنگ، ما در این تعارض خفه خواهیم شد. دیگر هیچ چشم اندازی نیست بدون این ایده که در مقابل پلیدی های این جهان باید در کنار هم باشیم. به همین خاطر است که مسئله‌ی هنر و مسئله‌ی رستگاری در دوران ما هرچه بیشتر به یکدیگر گره خورده اند. مهم این است که هرچه زود تر متوجه این مسئله گردیم.  چیری که واضح است زندگی پس از از دست دادن آخرین شاعر معنای خود را به کلی از دست خواهد داد.تلخیصی از جملات آندری تارکوفسکی میرا شهریور ماه ۱۴۰۰  </description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Thu, 16 Sep 2021 15:09:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داغِ خاک</title>
                <link>https://virgool.io/@_mira/%D8%AF%D8%A7%D8%BA%D9%90-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-xlgqji0b4usl</link>
                <description>بی‌گدار، بر خاک می‌گریم، بی‌نیاز از تابش آبم،تپش های زمینِ گرم و داغِ خاکِ زیرم را، چو گرمای نفس های وزینِ مرگ ‌می‌بینم و از گرمای این خورشید می‌ترسم که بی‌رحمانه می‌تابد به پهنه جسمِ اجسادِ هزاران خوابِ اجدادم.و آغوشی که می‌خواهم کند، غرقِ آسمانِ شب، دلِ آشوبِ بی‌تابمبیاویزد به شانه بار اندوهِ هزاران رفته بر این خاک زیر پا، هزاران دانه شن رفته بر میعاد گاه باد،  هزاران چشمِ خون آلود، بمانده خیره بر شب‌تاب، هزاران آرزو در غیبتِ مهتاب،  هزاران خط نورانی، میانِ آن هزاران نقطهِ پر نور تاریکی، که سر بر سرزمینِ من گرفت و بر زمین افتاد.چه آدم ها که آوایِ تمامِ آرزوشان را به فریادِ همین فردای تاریکی ببخشیدند و تن‌پوشِ فراموشی به رویاهای صد ساله بپوشاندند، چُنان اجداد دیرین که تنِ بی‌جانِ بی‌فرجامِ فرزندانِ آدم را به قلبِ خاک بی‌حاصل ببخشیدند چه سربازان که بی‌حاصل سرِ خود را، به بالین های گرم خاکِ تاریکی ببازیدند و رویاشان به آتشگاه‌های خونیِ زرتشت و ترس از تازیانه های مالک، خازنِ دوزخ بسوزاندند، و یک بار دگر جنگی برای هیچ سر‌دادند.دلم یک کهکشان فریاد می‌خواهددلم چشمه شدن های پیاپی از نبود یک نفر &quot;بیداد&quot;، می‌خواهدسزای سر به زیری، بی‌صدا فریاد کردن زیرِ آوارِ مصیبت بود، حقیقت گریه بر پیکار پیکر های بی تقصیرِ ظلمت بود،  عدالت یک فرار از ترسِ کابوسِ جهانِ بی مروت بود، و این‌جا که حقیقت، این جهان، در اوج ظلمت بی مروت بودبی نیاز از تابش آبم، چرا که تابش خورشید را دیدم، که گرما بخش مرگِ بی‌نصیبی، بودو آبی که به سوی خانه ام از پشتِ کوهی‌ خاکِ خون آلود، راهی بر نمی‌تابید و من در ظلمتِ یک قطره آب بر خاک افتادم، که گرمای زمینِ سرزمینِ من، به قصد کشتن صد‌ها هزاران کودکِ بی‌تاب می‌آید و من در حسرتِ یک قطره از بیداد، بی‌گدار، بر خاک می‌گریم  میرا مرداد ۱۴۰۰ - در داغ مظلومان افغان</description>
                <category>میرا</category>
                <author>میرا</author>
                <pubDate>Thu, 19 Aug 2021 14:32:00 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>