<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های تغییر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@a77568374</link>
        <description>یه آدم مثل بقیه آدما</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:49:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2083307/avatar/QtDqAT.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>تغییر</title>
            <link>https://virgool.io/@a77568374</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نوشته ای برای زندگان</title>
                <link>https://virgool.io/@a77568374/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-avyofqofh9ze</link>
                <description>سلام ملت فکر کنم اکثر آدم های که دوست دارن نویسنده بشن یه دلیلش میتونه باشه که دوست ندارن از بین برن. دوست دارن بعد از مرگشون یه اثری از خودشون به جا بزارن. خیلی عجیبه با این تدابیر ما میتونیم نویسنده ها رو ترسو تریپ آدمای دنیا بدونیم البته من خودم هم تا حدی اینجوری ام مطمئنم آدمای توی این برنامه(ویرگول)هم اینجوری ان. نمیدونم دلیل این پوچی چیه. از مذهب میاد احتمالا. من حدس میزنم آدمایی که یه اعتقاد درست و حسابی ندارم(به هر مذهبی ) اینجوری میشن. نوشتن یه حس خاصی داره. خیلی جالبه که تو میمیری ولی ایده هات نه. خلاصه حرف خاصی ندارم فقط دلی یکم حرف زدم . اگه نظری داری راجع به نوشتم خوشحال میشم برام بنویسی(زیاد مهم نیست ولی خب بنویسی خوب میشه)</description>
                <category>تغییر</category>
                <author>تغییر</author>
                <pubDate>Thu, 24 Apr 2025 20:28:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان کلیشه ای</title>
                <link>https://virgool.io/@a77568374/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C-yqexex1cd5nh</link>
                <description>روزی روزگاری بود . یه پسری تو یه خانواده عادی بدنیا میاد. پسر ما تو کودکی بهش محبت زیادی میشه به اصطلاح روانشناسی تو محیط زنانه بزرگ میشه . پسر ما کوچیکه که بود آروزهای زیادی داشت.دوست داشت همیشه بازی کنه و خوش بگذرونیه. پسر ما دوست داشت بزرگ شه مثل همه بچه های دیگه. یه روز به مامانش گفت:(مامان می‌خوام زود بزرگ شم .تو رو پولدار کنم برات همه چی بخرم‌.) مامان خنده ای می‌کنه و میگه:(پسرم باور کن بزرگ که بشی آرزو می‌کنی برگردی به کودکی)بچه میگه:«چرا مامان؟» مامان جواب میده:«هر وقت بزرگ شدی میفهمی.» گذشت و گذشت پسر ما به مدرسه رفت. دوره ابتدایی رو گذروند. دوره راهنمایی رو گذروند. رسید به انتخاب رشته پسر داستان ما با اینکه آرزو های زیادی داشت ولی برای اولین بار با این حقیقت تلخ تو زندگی آشنا شد «که دنیا کارخانه برآورده کردن آرزو ها نیست.» شت لعنت به این وضع . من هیچ کدوم از اینا رو نمی‌خوام ولی خب مجبورم. پس پسر داستان ما تصمیم گرفت رشته انسانی رو انتخاب کنه بعد مامان با خنده تلخ دیگه ای بهش جواب داد«پسرم.بزرگ شو. تو رشته انسانی پولی نیست .میخوای چجوری پول در بیاری ؟» در ادامه خوانواده بچه رو مجبور کردن یه رشته دیگه (رشته ریاضی)رو انتخاب کنه. پسر داستان ما اینجا با دومین حقیقت تلخ زندگیش آشنا شد. اوه شت من باید پول در بیارم. نمیتونم کاری که می‌خوام رو در بیارم. گذشت . پسر داستان ما رشته ریاضی رو خوند با آدمای زیادی دوست شد . نزدیک کنکور شد چشماشو باز کرد و دید«لعنتی! هیچ کسی اطرافم نیست . من خیلی تنهام.» کنکور رسید دید هیچ چی بلد نیست. کنکور رو رید . سر جلسه کنکور نه مامانش همراهش بود نه باباش که بهش  کمک کنه نه دوستاش که ادعا میکردند تو هر شرایطی پشتیبانش هستن . پسر ما یه حقیقت تلخ لعنتی دیگه رو فهمید«تو این دنیای لعنتی و کثیف هر کسی به فکر خودشه حتی پدر و مادر هم نمیتونه برات کاری کنه.» من تنهای تنهام!. پسر داستان ما تو دانشگاه قبول نشد خانواده هم پول آنچنانی نداشت که دانشگاه آزاد ثبت نام کنن. گذشت پسر داستان ما یه رفتگر شد.گذشت و گذشت زندگی بهش فشار آورد . پسر داستان ما دزدی کرد . تو زندان افتاد . بعد که آزاد شد اعصابش از همه چی و همه کس خورد بود. تو خیابون که می‌رفت به یکی تنه زد و باهاش درگیر شد. پسر داستان ما از روی خشم یا سنگ به سر این رهگذر رد و اون رو کشت . بردنش دادگاه . قاضی به اون گفت:« در دفاع از خود چه حرفی داری؟» پسر خنده تلخی کرد و گفت:«قاضی داداش حرف خاصی ندارم . فقط ای کاش بچه میشدم!» قاضی حکم قصاص پسر رو امضا کرد و پسر وقتی به سوی چوبه دار می‌رفت با خنده یه شعر رو زیر لب زمزمه میکرد:«چون حال دلت خوش نیست غم مخور.         این چرخ از برای نابودی ماست. غم مخور!» و تمام پسر داستان ما مرد. ‌پی نوشت: و تمام . حالا هر برداشتی دوست داری داشته باش برام مهم نیست. به زندگیت برس . فعلا. خداحافظ.پیح</description>
                <category>تغییر</category>
                <author>تغییر</author>
                <pubDate>Sat, 10 Feb 2024 19:33:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفکرات من «۱» «دیدگاه گورخری»</title>
                <link>https://virgool.io/@a77568374/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%86-%DB%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%AF%D9%88%D8%B1%D8%AE%D8%B1%DB%8C-hahqspiyuuaw</link>
                <description>یه دیدگاه خیلی جالبی می‌خوندم که اسم عجیبی داشت «دیدگاه گورخری» چه اسم عجیبی نه؟ خلاصه کلام این دیدگاه میگه که انسانها مثل گورخر هستن.چه جالب! البته مطمئن بودم بعضی هاشون از خرم کمترن ولی خب بدور از شوخی هام . در ادامه میگه که گورخرا از دورنگ تشکیل شدن سیاه و سفید تا اینجا که اوکی حالا میاد دیدگاه صفر و صدی به آدم ها رو نقد می‌کنه و میگه انسان ها نه آدم صد درصد بدی هستن نه آدم صد درصد خوبی(انسان ها مجموعه ای از ویژگی های خوب بد هستن. که بعضی هاشون رو از بدو تولد دارن بعضی هاشون هم اکتسابی هست یعنی در طول زمان کسب کردن.) اینو گفتم یاد یه دیالوگ از انیمه نوراگامی افتادم که میگه «تو انسانی پس حق اشتباه داری.» دقیقا فکر کنم واسه همون ما انسان هستیم چون که اشتباه میکنیم در ادامه بله انسان ها خوب های بد و بد های خوب هستن نه خوب نه بد به نظرم این دیدگاه درست ترین دیدگاه هستش .نظر شما رو نمی‌دونم . در ادامه به نظرم انسان موجود عجیبی هست . چون هی کار هوایی رو انجام میده که گفته ها و عمل و خواسته خودش رو نقض می‌کنه مطمئنم برای شما هم اتفاق افتاده منظورم رو درک میکنید احمقه ولی باهوشه یا برعکس اگه تا اینجای متن رو خوندی پس بهت تبریک میگم آدم با حوصله ای هستی به عنوان جایزه یه کتاب معرفی میکنم برو حالشو ببر.«کتاب تصویر دوریان گری»تقریبا داستانش با این حرفهای من همسو هستش یکم اسپویل میکنم اگه نمی‌خوای نخون داستان راجع به یه جوون خیلی زیبا رو هستش که این جوون قصه ما خیلی پسر ساده و نیکوکاریه ولی خب دنیا آدما رو تغییر میده هه هه چه بامزه! در ادامه یه نقاش از این آقا پسر یه نقاشی میکشه و به اون هدیه میده آقا پسر آرزو می‌کنه که ای کاش من مثل زمان نقاشی جوون بمونم و نقاشی پیر بشه بجای من در ادامه... خب این این بخش اگه نظری دارین بهم بگین تا منم اصلاحش کنم امیدوارم که به صورت متقابل همدیگه رو رشد بدیم .مواظب گورخرای خوب زندگیتون باشین.چون زمان بر نمی گرده .بای بای ملت.منبع اقتباس (دیدگاه گورخری) :کانال filsoofestan(کانالی در روبیکا)هدیه من به شما:«همیشه بخند.»</description>
                <category>تغییر</category>
                <author>تغییر</author>
                <pubDate>Wed, 08 Nov 2023 18:54:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی برنامه (افزایش عزت نفس)</title>
                <link>https://virgool.io/@a77568374/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D9%86%D9%81%D8%B3-o5b4ftpxgy0e</link>
                <description>.‌                                         .‌                                              سلام به همه مردم کشورم چطورید امیدوارم حالتون خوب باشه و زندگی بر وفق مرادتون باشه .‌                                    امروز یه برنامه درباره راه کارهای افزایش عزت نفس معرفی میکنم . اول ببینیم عزت نفس چیه اگه شما هم مثل من عزت نفس پایینی دارین و از جمع های شلوغ خوشتون نمیاد و با صدای آرومی صحبت میکنین و وقتی وارد یه جمعی میشیم سرتون رو پایین میندازین به نظرم بهتره یه فکری به حال خودتون بکنید چون من و شما فقط یه بار زندگی میکنیم تو این دنیا و بعد می‌میریم لا اقل تلاش کنیم تو این دنیا حسرت نخوریم که ای کاش فلان کار و میکردم و از اینجور حرفا خلاصه سرتون رو درد نیارم بریم سراغ برنامه                                                اسم برنامه :بهترین خودت باش                  حجم برنامه :۳ مگابایت (می‌بینید چه ناقابله عین پابجی و کالاف چند گیگ نیست)                                                      ‌ا ین برنامه رو از بازار میتونید دانلود کنید اگه پیداش نکردید توی گوگل اسمش رو سرچ کنید خودش میبرتتون توی سایت بازار بعد دانلود کنید به همین راحتی برین حال کنین .                                                عکس برنامه با تشکر امیدوارم همه بتونن خودشون رو تغییر بدم از جمله من خداحافظ فعلا .</description>
                <category>تغییر</category>
                <author>تغییر</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jun 2023 13:13:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهمیت نداره {دروغ میگم}</title>
                <link>https://virgool.io/@a77568374/%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%85-ghl12hsmf6f6</link>
                <description>سلام ملت چطورین مهم نیست امروز یه چند تا برنامه معرفی میکنم: 1_برنامه رسیدن به آرامش تو بازار هست میتونید دانلود کنید به نوعی پیشنهادات و نظرات درباره آرامش رو تو یه متن نوشته جالبه به نظرم هر کسی باید بخونه.  برنامه رسیدن به آرامش 2_برنامه داستان های کوتاه معنی دار توی بازار هست از اسمش هم معلومه موضوعش چیه داستان های کوتاه چند خطی سوس ماستی با اندروز و معنی هستش. برنامه داستان های کوتاه معنا دار خب پس فعلا بای ملت. تا بعد </description>
                <category>تغییر</category>
                <author>تغییر</author>
                <pubDate>Sat, 25 Feb 2023 21:04:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/@a77568374/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-cygtiic3oviv</link>
                <description>امروز راجع به یه کتاب از یه نویسنده معروف که اکثرتون میشناسیدش معرفی میکنم کتاب پنج هفته در بالن نوشته ژول ورن که یکی از بزرگترین رمان نویسان جهان مخصوصا تو زمینه ادبیات علمی تخیلی هستش و بهش پیامبر قرن نوین یا یه همچین چیزی میگن چون اختراع خیلی چیز ها رو تو رمان هاش پیش بینی میکنه خب خلاصه کتاب کتاب پنج هفته در بالن یکی از کتابهاییکه که ژول ورن با اون مشهور شد و کارش گرفت اگه از کتاب های ماجراجویی خوشتون میاد فکر کنم از این کتاب هم خوشتون بیاد داستان این کتاب راجع به یه فرد با سواده که علاقه خاصی به سفر کردن داره و دور دنیا رو گشته که میخواد به یه سفر اکتشافی مهم برای کشف آفریقا بره اون با پیشخدمت یا همون نوکر خودش با یکی از دوستاش که شکارچی ماهری هست با بالن راهی این سفر میشن و اتفاقای جور واجوری براشون میوفته که در نوع خودش بدک نیستن  و اگه قوه تخیل زیادی دارین به نظرم راحت تر میتونین با این کتاب ارتباط برقرار کنین کتاب روند داستانی آرومی داره و ممکنه آوایلش حوصله سر بر باشه که کمی باید صبر کنید تقریبا 90 صفحه اولش وارد متن اصلی نمیشه پس باید یکمی صبور باشین به نظرم ارزش یه بار خوندن رو تو مواقع بیکاری داره.     فعلا خداحافظ </description>
                <category>تغییر</category>
                <author>تغییر</author>
                <pubDate>Sun, 12 Feb 2023 13:11:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>