<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا بابایی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@a_babaei</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 11:01:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/511/avatar/8fnv8Q.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا بابایی</title>
            <link>https://virgool.io/@a_babaei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۱۰ قانون طلایی امنیت رمزارزی در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@a_babaei/%DB%B1%DB%B0-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-fuuozdut4agf</link>
                <description>بازار رمزارز در ایران روزبه‌روز بزرگ‌تر می‌شود، اما رشد این بازار همیشه با بلوغ امنیتی آن همراه نیست. در حالی که میلیون‌ها کاربر ایرانی در سال‌های اخیر وارد این حوزه شده‌اند، آمارها نشان می‌دهد آگاهی امنیتی همچنان پایین است و بیشتر کاربران هنوز تفاوت میان یک صرافی امن و یک صرافی غیرقابل اعتماد را نمی‌دانند.در چنین فضایی، امنیت دیگر فقط یک دغدغه فنی نیست؛ به مسئله‌ای اجتماعی و اقتصادی تبدیل شده است.از تجربه‌ی چند سال کار در این حوزه، به این نتیجه رسیده‌ام که رعایت چند اصل ساده، می‌تواند تفاوت میان از دست دادن دارایی و حفظ آن باشد.در ادامه، ده قانون طلایی امنیت رمزارزی را مرور می‌کنم؛ قوانینی که هر کاربر ایرانی باید جدی بگیرد.۱. امنیت از آگاهی آغاز می‌شودبیشتر زیان‌های کاربران رمزارز، نه از پیچیدگی فناوری، بلکه از ناآگاهی ناشی می‌شود.قبل از آنکه وارد معامله‌ای شوید، زمان بگذارید و یاد بگیرید که کیف‌پول، صرافی و شبکه بلاکچین چه تفاوت‌هایی دارند.دانش امنیت، نخستین سپر دفاعی شماست.۲. هیچ لینکی بی‌خطر نیستحمله‌های فیشینگ همچنان رایج‌ترین روش سرقت دارایی دیجیتال‌اند.قبل از وارد کردن اطلاعات حساب، همیشه آدرس سایت را با دقت بررسی کنید.حتی تفاوتی کوچک در یک حرف، ممکن است به معنای از دست رفتن همه دارایی شما باشد.۳. رمز عبور، جدی‌تر از تصور شماسترمز عبور ضعیف، ساده‌ترین راه نفوذ برای مهاجمان است.رمزی بسازید که ترکیبی از حروف بزرگ و کوچک، عدد و نشانه باشد.رمزتان را در مرورگر ذخیره نکنید و به‌طور منظم آن را تغییر دهید.۴. احراز هویت دومرحله‌ای را فعال کنیدکد دومرحله‌ای همان چیزی است که حتی در صورت فاش شدن رمز عبور، می‌تواند دارایی شما را حفظ کند.بسیاری از کاربران از سادگی این قابلیت غافل‌اند.در اغلب صرافی‌های معتبر از جمله کیف‌پول من، احراز دومرحله‌ای به‌صورت پیش‌فرض فعال است تا حساب‌ها در برابر ورودهای مشکوک محافظت شوند.۵. صرافی برای معامله است، نه نگهداری بلندمدتصرافی‌ها برای خرید و فروش ساخته شده‌اند، اما بسیاری از کاربران، دارایی‌شان را ماه‌ها در حساب صرافی نگه می‌دارند.اگر قصد نگهداری طولانی‌مدت دارید، بخشی از دارایی را به کیف‌پول شخصی منتقل کنید.با این حال، برخی پلتفرم‌ها تلاش کرده‌اند فاصله‌ی میان امنیت و سهولت را کاهش دهند.صرافی کیف‌پول من (Kifpool.me) نمونه‌ای از همین رویکرد است؛ پلتفرمی ایرانی که با معماری چند‌لایه‌ی امنیتی، ذخیره‌سازی ترکیبی سرد و گرم، و تیم پشتیبانی تخصصی، سطح امنیت دارایی کاربران را به استاندارد جهانی نزدیک کرده است.۶. وسوسه سودهای قطعی را نپذیریدهیچ سود تضمینی در رمزارز وجود ندارد.هر پروژه‌ای که وعده‌ی بازدهی قطعی می‌دهد، یا خطرناک است یا غیرواقعی.امنیت فقط در صرافی و شبکه نیست؛ در تصمیم‌های مالی ما هم معنا دارد.۷. به دستگاه و شبکه‌ای که استفاده می‌کنید اعتماد کامل نداشته باشیداز اتصال به وای‌فای عمومی برای انجام تراکنش‌ها خودداری کنید.به‌روزرسانی سیستم‌عامل، مرورگر و آنتی‌ویروس را جدی بگیرید.در کیف‌پول من، ورود از دستگاه جدید به‌صورت خودکار شناسایی و به کاربر هشدار داده می‌شود تا از ورودهای غیرمجاز جلوگیری شود.۸. پشتیبان‌گیری را فراموش نکنیدعبارات بازیابی یا همان Seed Phrase، کلید واقعی دارایی شماست.آن را در جایی امن و آفلاین نگهداری کنید و از ارسال یا ذخیره‌سازی در فضای مجازی خودداری کنید.هیچ صرافی یا کیف‌پولی قادر به بازیابی این عبارات نخواهد بود.۹. شفافیت، پایه‌ی اعتماد استامنیت واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که کاربر بتواند به‌طور شفاف از وضعیت پلتفرم مطلع باشد.در گزارش‌های اخیر ایران‌بروکر، یکی از مهم‌ترین چالش‌های صرافی‌های داخلی، نبود گزارش اثبات ذخیره و شفافیت عملکرد بود.در همین مسیر، صرافی کیف‌پول من یکی از معدود پلتفرم‌هایی است که روی گزارش‌های فنی، ممیزی امنیتی و اطلاع‌رسانی شفاف درباره نحوه نگهداری دارایی‌ها تمرکز کرده است.شفافیت نه شعار است و نه گزینه، بلکه پیش‌شرط اعتماد در بازار رمزارز است.۱۰. امنیت، فقط فناوری نیست؛ یک فرهنگ استحتی بهترین زیرساخت هم بدون رفتار آگاهانه کاربر بی‌فایده است.امنیت یعنی ترکیب دانش، دقت و انتخاب درست.هر کاربر باید مسئولیت شخصی خود را در حفظ دارایی‌اش بپذیرد.صرافی‌هایی که فرهنگ امنیت را در رفتار، طراحی و ارتباط با کاربر نهادینه می‌کنند، آینده‌ی بازار را خواهند ساخت.امنیت رمزارزی در ایران هنوز در حال شکل‌گیری است. بازار به سمت بلوغ می‌رود، اما هنوز فاصله زیادی تا استاندارد جهانی دارد.در چنین شرایطی، مسئولیت بر دوش هر سه ضلع بازار است: کاربران، قانون‌گذاران و پلتفرم‌ها.کاربران باید آموزش ببینند، قانون‌گذاران باید چارچوب‌های نظارتی ایجاد کنند و پلتفرم‌ها باید شفاف و مسئول عمل کنند.در این میان، صرافی‌هایی مانند کیف‌پول من نشان داده‌اند که می‌توان حتی در شرایط محدودیت و تحریم، به استانداردهای امنیتی سطح بالا نزدیک شد.امنیت برای این پلتفرم نه یک ویژگی تبلیغاتی، بلکه بخشی از فلسفه‌ی وجودی آن است؛ از طراحی سیستم‌های ذخیره‌سازی گرفته تا احراز هویت دقیق و نظارت ۲۴ ساعته تراکنش‌ها.یکی از جذابیت‌های برند کیف‌ پول من، تلاش این تیم برای تولید محتوای آموزشی است. هرچه دانش بیشتری در این حوزه داشته باشیم امکان ضرر کردن و از دست رفتن داراییمان کمتر می‌شود. پیشنهاد می‌کنم کیف پول من را جدی‌تر بگیرید.</description>
                <category>علیرضا بابایی</category>
                <author>علیرضا بابایی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Oct 2025 15:56:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقت شناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@a_babaei/%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-yof9yppttlvr</link>
                <description>وقتی درباره #پرداخت_مستقیم_پیمان شنیدم و از جزئیات آن باخبر شدم، بلافاصله شخصیت دوستم سجاد در ذهنم تداعی شد. برای این که بتوانم این روش جدید پرداخت را به یک شخص تشبیه کنم، به گمانم بهترین مثال سجاد است.یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سجاد این است که برای زمان ارزش زیادی قائل است. او از آدم‌های وقت‌نشناس بیزار است. با این حال حتی وقت خود را برای نشان دادن انزجار خود از آن‌ها تلف نمی‌کند، بلکه به سادگی آن‌ها را نادیده می‌گیرد. وقتی هم که تعاملش با انسان‌های وقت‌نشناس ناگزیر باشد، چندین بار به آن‌ها اخطار می‌دهد که وقتش را به هیچ‌وجه تلف نکنند.سجاد همچنین به ازای هر مشکل و مسئله‌ای فقط به یک جواب قانع نمی‌شود. او معمولا چندین راه‌حل را جستجو می‌کند و بهینه‌ترین آن‌ها را انتخاب می‌کند. اما کار دیگری که در این راستا انجام می‌دهد برای من بسیار دلگرم‌کننده و شایسته احترام است. سجاد در فرآیند حل کردن یک مشکل، به شکل‌های آتی آن نیز فکر می‌کند و سعی می‌کند که با پیدا کردن راه‌حلی که فرم آتی مشکل را هم هدف قرار دهد و آن را در آینده نیز حل کند، با آن مواجه شود.من معمولا می‌بینم که سجاد به صورت روزمره به مشکلاتی که در محیط خودش مشاهده می‌کند، واکنش نشان می‌دهد و سعی می‌کند که هر یک از آن‌ها را یکی پس از دیگری حل کند. اوقات پرت برای او معنا ندارد. حتی وقتی که می‌خواهد به فراغت بپردازد، آن را با حل کردن یک مشکل پر می‌کند. برای سجاد همچنین سرعت عمل نیز اهمیت دارد. او می‌گوید که هر مشکلی را باید در سریع‌ترین زمان ممکن و با بهینه‌ترین روش ممکن حل کرد. بنابراین ذهن او معمولا روش‌های خلاقانه‌ای را برای حل کردن مسائل و مشکلات به کار می‌گیرد.اما جالب‌ترین ویژگی او این است که معمولا مسائل و مشکلاتی را هدف قرار می‌دهد که از چشم من و بقیه پنهان می‌مانند. چیزهایی که ما نمی‌توانیم ببینیم را او می‌بیند و بلافاصله به آن‌ها واکنش نشان می‌دهد. یک لحظه سجاد را می‌بینی که به گوشه‌ای خیره شده و دارد فکر می‌کند. سپس به سمت شما برمی‌گرد و مشکلی که پیدا کرده‌است را مطرح می‌کند. اما خیلی مهم است که در این لحظه اولین چیزی که بعد از معرفی مشکل می‌گوید این است که پیشنهاد شما برای حل آن چیست؟ بعد از این که راه‌حل پیشنهادی را می‌شنود حقیقتا به آن فکر می‌کند و در نظرش می‌گیرد. وقتی که چشم همه برای حل کردن مسئله به اوست، غافلگیرکننده است وقتی می‌بینی که او همچنان متواضع است و سطح تعاملش را با شما سالم و مفید نگه می‌دارد.وقت‌شناسی، شناسایی مشکلات و مسائل و هدف قرار دادن سریع و بهینه آن‌ها از مهم‌ترین ویژگی‌های سجاد هستند که به نظر من مشابهت بسیاری با ویژگی‌های روش‌های پرداخت مستقیم پیمان دارند. کاری که این روش جدید می‌تواند انجام بدهد دقیقا دست گذاشتن روی مشکلی است که بسیاری از انسان‌ها نیازمند حل کردن آن هستند؛ یعنی وقت‌شناسی، حفظ زمان، انجام دادن دوره‌ای کارهایی که ممکن است فراموش یا نادیده گرفته شوند. مخصوصا سرعت در این روش از اهمیت بالایی برخوردار است و این دقیقا همان چیزی است که سجاد بسیار بر آن تاکید دارد. روش پرداخت مستقیم پیمان وقت را برای تمامی افراد درگیر در یک پرداخت حفظ می‌کند و اجازه نمی‌دهد که منابع بسیاری از زمان صرف فراموشی شوند. در این روش نه نهادی یا سازمان یا شرکتی منتظر پرداخت می‌ماند و نه اعتبار مالی هیچ فردی زایل می‌شود. این همان چیزی است که سجاد نیز به آن تاکید دارد. او معتقد است که تمامی افراد درگیر در یک وضعیت باید وقت‌شناس باشند، اگر یک نفر فقط برای یک دقیقه وقت‌نشناسی کند، به اندازه آن یک دقیقه به بقیه ظلم کرده است. بنابراین می‌توانم ادعا کنم که می‌توانم شخصیت سجاد را به عنوان یک فرد برای توصیف پرداخت مستقیم پیمان، ارائه دهم.</description>
                <category>علیرضا بابایی</category>
                <author>علیرضا بابایی</author>
                <pubDate>Sun, 10 Nov 2024 20:04:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۸ نکته مخفی در گزارش سالانه دیوار</title>
                <link>https://virgool.io/@a_babaei/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-rzli00rzn4jv</link>
                <description>چند هفته پیش گزارش سالیانه اپلیکیشن دیوار منتشر شد. قطعا همه شما با این اپلیکیشن آشنایی دارید و نیازی به معرفی آن نیست. در این مطلب می‌خواهم ۱۰ نکته‌ای که در این گزارش برای من جالب به نظر رسید را برای شما بازگو کنم.۱- از نظر تعداد آگهی‌های منتشر شدهتعداد آگهی‌های منتشر شده در دیواردر همان ابتدای گزارش، آمار تعداد آگهی‌هایی که در سال ۹۸ بر روی دیوار منتشر شده اعلام شده است. تعداد این آگهی‌ها ۹۸ میلیون عدد بوده است. احتمالا خیلی از شما نیازمندی‌های روزنامه همشهری را به خاطر دارید. نیازمندی‌های روزنامه همشهری به عنوان ضمیمه روزنامه‌ی همشهمری (یکی از پرتیراژترین روزنامه‌های ایران) هر روز به شکل رایگان همراه با روزنامه اصلی منتشر می‌شد. این نیازمندی دقیقا کارایی مشابه با همین اپلیکیشن دیوار را داشت و مردم برای فروش و گاها خرید لوازم، ملک، ماشین و... آگهی خود را در آن چاپ می‌کردند. در اوایل دهه ۹۰ دوران اوج این نیازمندی‌ها بود، اگرچه امروز با وجود رقبایی مثل دیوار و شیپور دیگر چیز زیادی از آن باقی نمانده است.حالا بیایید عدد ۹۸ میلیون آگهی را با تعداد آگهی که در این روزنامه منتشر می‌شد بررسی کنیم. اگرچه بررسی تعداد آگهی‌های روزنامه با گذشت چندین سال از آن تاریخ سخت است اما با کمی جستجو در اینترنت، به این آمار تخمینی دست یافتم.تصویری از نیازمندی‌های روزنامه همشهریاگر فرض کنیم باکس‌های عنوان هم حاوی تبلیغ باشند و باکس‌های تبلیغ بزرگی که در پایین صفحه هستند نیز حاوی همان باکس‌های تبلیغاتی کوچک باشد (که خیلی خوشبینانه است) در هر صفحه نهایتا ۱۸۴ آگهی منتشر می‌شود. با جستجویی که داشتم، بالاترین تعداد صفحه‌ی نیازمندی‌های همشهری در تاریخ ۱۲۰ صفحه بوده است.حالا اگر فرض کنیم (باز هم خوشبینانه) تمام این ۱۲۰ صفحه پر از آگهی در سایز کوچک بوده است تعداد کل آگهی‌های منتشر شده در هر روز می‌شود۱۲۰ * ۱۸۴ = ۲۲,۰۸۰تعداد روزهای تعطیل در طول سال در سال‌های گذشته به صورت میانگین ۷۵ روز بوده است. یعنی حدودا ۲۹۰ روز کاری در هر سال وجود داشته که روزنامه هم چاپ میشده است. با ضرب این تعداد روز در عدد قبلی می‌توانیم عدد خوشبینانه تعداد آگهی‌های طول یک سال در نیازمندی‌های همشهری را داشته باشیم (که البته باز هم عددی خوشبینانه است زیرا به این شکل حساب کرده‌ایم که هر روز همان ۱۲۰ صفحه پر از آگهی‌های سایز کوچک منتشر شده باشد).۲۹۰ * ۲۲,۰۸۰ = ۶,۴۰۳,۲۰۰یعنی نیازمندی‌های همشهری در بهترین دوران خود حداکثر توانسته بود ۶.۵ میلیون آگهی جذب کند که البته با توجه به پولی بودن انتشار آگهی در آن روزنامه عدد بسیار خوبی است اما در مقایسه با ۹۸ میلیون آگهی دیوار، عدد بسیار کوچکی است.۲- از نظر تعداد بالقوه مخاطبین آگهی‌هاتعداد کاربران دیواردیوار در گزارش خود اعلام کرده است تعداد کاربران فعال این اپلیکیشن در حال حاضر ۳۵ میلیون نفر است. یعنی چیزی نزدیک به ۴۰٪ از جمعیت ایران که حقیقتا عدد بزرگی است. اما اگر باز هم بخواهیم عدد این تعداد مخاطب را بیشتر بررسی کنیم باز هم باید به سراغ تیراژ روزنامه همشهری که در طول تاریخ پرتیراژترین روزنامه کشور بوده است برویم. در اوایل دهه ۹۰ و دوران اوج نیازمندی‌های همشهری، تعداد تیراژ روزنامه همشهری به روزانه ۳۲۰ میلیون در سطح کشور رسیده بود.خود شما هم موافقید که تعداد مخاطبین روزنامه محدود بوده است اما من فرض می‌کنم که در هر روز ۱۰٪ از تیراژ این روزنامه را افراد جدیدی می‌خریدند و خوشبینانه نیازمندی‌های آن را مطالعه می‌کرند می‌کردند.در این شرایط یعنی روزانه ۳۲ هزار نفر مخاطب جدید آگهی‌های نیازمندی‌های همشهری را می‌خواندند. در این شرایط جامعه مخاطبِ آن در طول یک سال به عدد ۹.۶ میلیون نفر می‌رسد که در مقایسه با مخاطبین ۳۵ میلیونی دیوار، باز هم عدد به مراتب کوچکی است.۳- از نظر تعداد آگهی‌ها در دسته خودروتعداد آگهی در دسته خودرو سواری در دیوارشرایط اقتصادی این روزها کشور نیاز به توضیح ندارد، تورم بی‌سابقه و افزایش قیمت دلار همزمان با قطع واردات خودروهای خارجی، در عمل توان مردم را از خرید خودروهای خارجی گرفته است و در نهایت گزینه‌ها محدود به خرید خودروهای ساخت داخل یا مونتاژی شده‌اند. اما باز هم افزایش سریع السیر قیمت همین خودروها و تعداد بسیار پایین تولید کارخانجات در عمل مردم را مجبور به مراجعه به بازار خودروهای دست دوم کشانده است.در سال گذشته ۹.۶ میلیون آگهی در دسته خودروی سواری در دیوار منتشر شده است. این در حالی است که طبق گزارش وزارت صمت تنها ۸۵۵ هزار دستگاه خودروی داخلی در سال ۱۳۹۸ توسط کارخانجات ایرانی تولید شده است. تفاوت این ۲عدد نشان دهنده میزان شکاف بزرگی است که برای این نیاز اساسی مردم شکل گرفته است و گواهی بر این است که افزایش قیمت واردات و وضع قوانین حمایتی برای کارخانجات داخلی در زمینه خودرو، تصمیمی شکست خورده است.۴- تقابل خریداران کالای نو و دست دومگزارش سال ۹۸ دیوار چند هفته پس از گزارش فعالیت‌های دیجی کالا در سال ۹۸ منتشر شد. اگر ما کاربران دیوار را به عنوان علاقه‌مندان به خرید و فروش کالای دست دوم و کاربران دیجی کالا را علاقه‌مندان به کالای نو در نظر بگیریم، آن وقت با کنار هم قرار دادن این ۲ گزارش می‌توان به اطلاعات جالبی دست یافت. توزیع جغرافیایی کاربران دیوار و خریداران دیجی کالابه عنوان مثال با مقایسه توزیع جغرافیایی کاربران دیوار و خریداران دیجی کالا می‌توان متوجه شد درصد کاربران هر ۲ سرویس در اکثر استان‌ها مشابه هستند اما مردم استان یزد که طبق آمار دیجی کالا سومین استان پرخریدار کالای نو در کشور هستند، تمایل بسیار کمی به خرید کالای دست دوم دارند. این مورد برای هم‌وطنان استان مرزیِ ایلام نیز صدق می‌کند.اما در سمت دیگر، مردم آذربایجان غربی کمترین علاقه را به خرید کالای نو (از دیجی‌کالا) دارند. که البته وجود بازارهای مرزی و وجود منطقه آزاد در این مورد بی‌تاثیر نیست.۵- رشد خارق العاده آگهی‌ها افزایش تعداد آگهی در دیوار در سال ۹۸طبق گزارش سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی در ابتدای امسال، در سال ۹۸ تعداد کاربران اینترنت موبایل در ایران چیزی کمتر از ۱ میلیون رشد داشت. این عدد از ۷۴.۵ میلیون عدد در پایان سال ۹۷ به ۷۵.۳ میلیون در پایان سال ۹۸ رسید. اما تعداد کاربران اپلیکیشن دیوار و تعداد آگهی‌های آن در سال ۹۸ رشد بزرگی را تجربه کرد. به شکلی که میزان رشد تعداد آگهی‌ها در سال ۹۸ برابر با ۳۷٪ بود.۲ دلیل را می‌توان در این رشد دخیل دانست. با گذشت زمان، اعتماد مردم به پلتفرم‌های اینترنتی افزایش یافته و همین باعث ایجاد چنین رشدی شده است.با توجه به افزایش تورم و کم شدن درآمد و قدرت خرید، مردم به دنبال خرید کالاهای غیراساسی خود هستند.۶- از نظر تعداد کسب و کارهای فعال در دیوار۴۴۷,۰۲۷  این عددی است که دیوار از تعداد کسب و کارهای فعال در دیوار اعلام کرده است. این در حالی است که در مارکت پلیس دیجی‌کالا، بیش از ۶۱,۰۰۰ هزار کسب و کار ایرانی با همکاری دیجی کالا در حال فروش محصولات خود به مشتریان هستند. با توجه به برنامه جدید دیوار برای ورود به حوزه مارکت پلیس با نام «دیوار فروشگاه‌ها» می‌توان انتظار داشت در صورت برطرف کردن مشکلات لجستیکی و اعتمادی، دیوار بتواند حداقل در داخل بعضی دسته‌ها رقابت جالبی را با دیجی کالا شروع کند.۷- آزمون محیط زیست برای دیواردیوار در بخش انتهایی خود از این اپلیکیشن و محیط زیست و تاثیر مستقیم دیوار بر کاهش تخریب محیط زیست نوشته است. اما  با وجود اینکه روزانه ۴,۸۰۰ آگهی به دستور سازمان محیط زیست از این پلتفرم حذف می‌شود، فعالان محیط زیستی همچنان دیوار را یک زنگ خطر برای محیط زیست و گونه‌های جانوری می‌دانند و با وجود اعلام ممنوعیت برای خرید و فروش گونه‌های مختلف حیوانات در دیوار، همچنان فعالین به عدم رعایت کامل این قانون شکایت دارند.این در حالی است که فعالین میراث فرهنگی نیز همچنان از خرید و فروش انواع عتیقه‌جات و اشیاء قدیمی در این پلتفرم گلایه دارند. شاید زمان روشن کند که آیا دیوار در نهایت دوست محیط زیست بوده است یا دشمن آن.۸- سهم کمتر خانم‌ها در اپلیکیشن دیواردیوار در گزارش خود اعلام کرده است که ۳۵٪ از کاربران این پلتفرم را زنان تشکیل می‌دهند. دیجی کالا هم در گزارش خود اعلام کرده بود که ۳۶.۴٪‌ از خریداران در سال ۹۸ زنان بوده‌اند. این نشان از سهم کمتر زنان در بازار خرید و فروش کالای ایران است. علاوه بر این، در گزارش سالانه ویرگول نیز اعلام شده بود که تنها ۳۴٪ از کاربران این شبکه اجتماعی را زنان تشکیل می‌دند. با توجه به فضای کاملا متفاوت ویرگول نسبت به دیوار و دیجی کالا، می‌توان اینگونه برداشت کرد که در نهایت سهم فعالیت زنان در سرویس‌های داخلی بسیار کمتر از آقایان است.در نهایت شما می‌توانید با مراجعه به این آدرس گزارش سال ۹۸ دیوار را مطالعه کنید و اگر نکته‌ای درباره این گزارش به ذهنتان رسید با من به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>علیرضا بابایی</category>
                <author>علیرضا بابایی</author>
                <pubDate>Tue, 08 Sep 2020 13:47:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا ۲۰۱۸ سال پایان کار شبکه‌های اجتماعی است</title>
                <link>https://virgool.io/@a_babaei/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%85-miv7k4btxxx6</link>
                <description>این مطلب، ترجمه و برداشتی از یک مقاله محبوب به اسم  l 2018 is the End of Social Media as we Know It است.امروزه نوجوانان از اعتیادشان به تلفن‌همراه و الگوهای استفاده‌ خود از اپلیکیشن‌ها بسیار آگاه هستند. آن‌ها سعی در ترک عادت خود دارندکه نتیجه‌اش خروج گسترده از اپلیکیشن‌های قدیمی‌تر مانند، فیسبوک، توییتر و حتی اینستاگرام به نفع اپلیکیشن‌های خاصی است که مبتنی بر ویدیو یا تعامل با افراد همفکر هستند. برنده‌های بزرگ این روند، یوتیوب و اسنپ چت خواهند‌بود.مرگِ اعتماد در رسانه‌های اجتماعیبه دلیل جنجال‌های متعددی که پیش آمده، عصر اعتماد به اخبار در رسانه‌های اجتماعی تقریباً تمام شده است. حتی استارتاپ‌ها به دنبال خروج از سیلیکون ولی هستند. هزینه زندگی بسیار بالا در منطقه، استارتاپ‌ها و کارکنان را وادار به نقل مکان می‌کند. طبق نوشته مجله اکونومیست، ۴۶ درصد ساکنان این منطقه گفته‌اند که قصد دارند در چند سال آینده آنجا را ترک کنند. این عدد در سال ۲۰۱۶، برابر با ۳۴ درصد بوده است.اعتماد به رسانه‌های اجتماعی از بین رفته است و همانطور که اشتیاق برای موج‌های بعدی تکنولوژی از کالیفرنیا به چین منتقل می‌شود، ممکن است سیلیکون ولی هیچگاه مانند قبل نشود. Bullet Messenger و Douyin نشان داده‌اند که برنامه‌های چینی در حال رسیدن به عصر طلایی خود هستند. این برنامه مانند وی چت، بیشتر از ترکیب Whatsapp، Instagram و Facebook برای کاربران کاربرد دارد.ادامه روند رو به رشد خروج از رسانه‌های اجتماعیکاربران غربی در آمریکای شمالی و اروپا برای ترک رسانه‌های اجتماعی مستعدتر هستند و این روند با بالغ شدن افراد نسل هزاره (در ایران، متولدین دهه ۵۰ و ۶۰) و پی بردن به بی‌هدف بودن رسانه‌های اجتماعی تشدید می‌شود. در عین حال، افراد جوان‌تر نسل هزاره و نسل Z (در ایران، متولدین دهه ۷۰ و ۸۰) در حال ابراز تمایل به سمت سرویس‌های ویدیویی هستند. این موضوع خبر خوبی برای سرویس‌های مثل توییتر، فیسبوک و لینکدین نیست. ممکن است دوره فعالیت الگوریتم‌هایی که محتوای شخصی، اخبار و اسپم را با هم تلفیق می‌کردند نزدیک به پایان باشد.فیسبوک حتی به دنبال این است که با ورود به حوزه‌های قرارهای عاشقانه و بلاک‌چین، مشکل اعتماد  به خودش را حل کند. با توجه به گزارش دوسالانه (مدیران ارشد بازاریابی)، رسانه‌های اجتماعی اکنون ۱۳.۸ درصد از کل بودجه بازاریابی شرکت‌ها را به خود اختصاص داده‌اند. با این حال یک سوم از این برندها نمی‌توانند حتی بازگشت سرمایه آن را تائید کنند. تبلیغات دیجیتال در ارتباط با مصرف کنندگان نیست و در حال ایجاد خلای در تجارب دیجیتال کهنه و فقدان نوآوری در غرب است، که در آن بسترهای تبلیغاتی بر نوآوری دیجیتال تسلط دارند. تبلیغ در رسانه‌های اجتماعی می‌تواند باعث هدررفت منابع مالی زیادی شود. تنها ۲۴.۷ درصد از بازاریاب‌ها فکر می‌کنند که اثر رسانه‌های اجتماعی قابل محاسبه و اثبات است و ۳۹.۳ درصد نمی‌توانند اثرگذاری این رسانه‌ها را اثبات کنند.بازی برای شبکه‌های اجتماعی در سال ۲۰۱۹ به آخر می‌رسهزمان بزرگ شدن و خروج از اپلیکیشن‌ها فرا رسیدهبهترین توصیفی که می‌توان در مورد ناهمگام بودن اقتصاد توجه‌محور (شبکه‌های اجتماعی) با قیف فروش واقعی گفت این است که این ناهمگامی، به شکلی مشکل‌ساز شده است که باعث شده فیسبوک و گوگل به نیابت از برندهای کوچکتری که صرفاً می‌خواهند بخشی از بازار را به دست آورند و به مشتری‌های هدف خود دسترسی داشته باشند، کلاه‌برداری انجام دهند. در همین حال، اضافه شدن تبلیغات به توییتر باعث شده که این شبکه اجتماعی، علیرغم کاهش کاربرانش، دوباره اهمیت خود را به دست آورد.پس از رسانه‌های اجتماعی و برنامه‌های کاربردی بی فایده، کجا خواهیم رفت؟ مشخص نیست. حالت خوش‌بینانه این است که به زندگی متعادل و رضایت بخش خودمان باز گردیم. وابستگی به اپلیکیشن‌های گوشی‌های همراه، به بالاترین میزان خود رسیده است. با این حال، رسانه‌های اجتماعی در جایگاهی نیستند که مانند گذشته، توجه ما را به خود جلب کنند. با این وجود، برندها رفتار متناقضی دارند؛ آن‌ها می‌خواهند سرمایه گذاری بیشتری روی رسانه‌های اجتماعی خود کنند، چرا که جای دیگری برای این کار نیست. تبلیغات، تجربه کاربری را در برنامه‌های کاربردی از بین برده‌اند و این به معنای یک دنیای دیجیتالی ناخوشایند است.سیاست مسموم، اطلاعات غلط و جمع آوری داده‌ها، به معنای نقض قرارداد اجتماعی با کاربران برنامه‌های کاربردی است. سیلیکون ولی نه تنها عملکرد بدی در قبال کاربران دارد، بلکه با هزینه‌های بالای زندگی در کالیفرنیا، استارتاپ‌ها را نیز خراب می‌کند. بدین صورت که سان فرانسیسکو در راستای دسته‌بندی‌های سیاسی، افول نوآوری و افزایش گروه‌اندیشی در حال فروپاشی است.افت استفاده از فیسبوک نشانه‌ای از فاسد بودن اینترنت است. گوگل، فیسبوک، مایکروسافت و آمازون درحال حاضر نگران کمپ‌های کارمندی و نارضایتی‌های داخلی هستند. ما در حال گذر زمان از «اشتراک گذاری بیش از حد» (over-sharing) به «مصرف بیش از حد» (over-consuming) و بی‌توجهی مطلق هستیم. بسیاری از ما از شبکه‌های اجتماعی و اپلیکیشن های مورد علاقه‌مان جدا شده‌ایم یا به‌ زودی دست به چنین کاری خواهیم زد. در حقیقت «اشتراک گذاری اجتماعی» یا همان Social Sharing  مدتی است که در غرب دچار افت شده است؛ حدوداً از سال ۲۰۱۶.رشد اسنپ چت در میان نوجوانان از اینستاگرم هم سریع‌تر است. مسدودسازی و بی‌توجهی به محتوای تبلیغاتی در دوران اوج خود قرار دارد؛ در بسیاری از موارد برندها در عمل فقط پولشان را به فیسبوک و گوگل اهدا می‌کنند. تجمع افراد اثرگذار (اینفلوئنسرها) در فضاهایی مانند اینستاگرم، شکل دیگری از افرادی هستند که الگوریتم‌ها را دست‌کاری می‌کنند. ضمن اینکه برندها برای پست‌های تبلیغاتی و اسپانسرینگ حتی با نوجوان‌های فعال در اینستاگرم نیز در تماس هستند، که به بازار سیاه هرزنامه افراد اثرگذار تبدیل شده است.شبکه‌های اجتماعی درحال نابودی هستند.برندها اهمیت بیش از حدی برای «کامیونیتی» و «اینفلوئنسرها» قائل هستند. بسیاری از آن جامعه‌ها و سنجه‌های فریبنده حتی واقعیت هم ندارند. شرکت‌های حاضر در سیلیکون ولی عادت کرده‌اند که درمورد افزایش تعداد کاربرانشان اغراق کنند؛ تا حدی عددهای اعلام شده اصلاً دقیق نبوده یا سنجه‌های کلیدی عملکردی مناسبی نیستند که بتوان اعلامشان کرد. این بدین معناست که سیستم معیوب و دچار فساد شده است و کاربران به این مسأله پی برده‌اند.شرکت تحقیقاتی e-Marketer پیش بینی کرد که امسال دو میلیون نفر با سن کمتر از ۲۵ سال، استفاده از شبکه‌های اجتماعی را ترک می‌کنند. امسال برای اولین بار، اکثر کاربران اینترنت ایالات متحده بین سنین ۱۲ تا ۱۷ سال، حتی یکبار در ماه هم از‌ فیسبوک استفاده نمی‌کنند.کالیفرنیا توانایی بالایی در کپی‌برداری از ترندهای به وجود آمده در چین، به صورتی که بتواند کاربرهای محلی را حفظ کند، از خود نشان نداده. این شرایط را در مورد musical.ly دیدیم و شاهد بودیم که چگونه ByteDance این شرکت را خریداری کرد؛ همینطور در مورد «تجارت الکترونیکی»، «مایکرو ویدیوها» و «ترندهای ویدیوی زنده» نیز شاهد این شرایط بوده‌ایم. علی‌رغم میلیاردها کاربری که امپراطوری فیسبوک دارد، همه‌ ما در حال ترک کردن آن هستیم و در این حین شرکت‌های جوان‌تر و چابک‌تری مانند ByteDance با خلق تجربه‌های فوق‌العاده‌ی درون‌برنامه‌ای و ویدیویی شروع به کار می‌کنند.شاید سرعت فروش Google Homes در سال ۲۰۱۸ نسبت به Alibaba بیشتر باشد ولی این روند تا ابد ادامه پیدا نمی‌کند. آمازون در این حوزه ارتباط قوی‌تری با مشتریان دارد و قادر خواهد بود گوی سبقت را در کسب درآمد حاصل از تبلیغ، از فیسبوک و گوگل برباید. در ضمن فیسبوک بیشتر کانالی برای نسل ایکس (دهه چهل و پنجاه) و نسل هزاره (دهه شصت) است و دیگر هرگز بین نسل‌های جوان‌تر همه‌گیر نخواهد شد. اینستاگرم بیشتر مانند یک اسباب‌بازی برای اشتراک‌گذاری تجارب است تا دروازه‌ای برای کاربران. به این ترتیب، نه تنها کل مدل کسب و کار شبکه‌های اجتماعی از بین رفته است، بلکه اساساً برای کاربران غربی به سوی ناکجاآباد رفته است. می‌توان اسم این شرایط را «کلاه‌برداری تبلیغاتی» یا حتی «به بن‌بست رسیدن دیجیتالی» گذاشت.فیسبوک، توییتر، لینکدین و دیگر رفقا، آسوده بخوابید. باید بدانیم که دنیای بدون شما جای بهتری خواهد بود.</description>
                <category>علیرضا بابایی</category>
                <author>علیرضا بابایی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Oct 2018 16:25:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۵ شرکت بزرگ که کارشان را از فضای کار اشتراکی شروع کردند</title>
                <link>https://virgool.io/@a_babaei/%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C-yefjpnixe0rk</link>
                <description>شاید شما به عنوان یک استارتاپ یا شرکت کوچک تصمیم بگیرید که حیطه کاری خود را گسترش دهید اما در عین حال هزینه‌های خود را پایین نگه دارید. در چنین حالتی یکی از تصمیماتی که خیلی میتونه برای شما مفید باشه استفاده از فضای کار اشتراکی یا همان COWORKING SPACES است.فضای کار اشتراکی چیست؟فضای کار اشتراکیفضای کار اشتراکی، محیط کاری است که افراد مختلف به صورت اشتراکی از آن استفاده می‌کنند. نکته‌ای که فضای کار اشتراکی را با شرکت‌ه متفاوت می‌کند است است که این افراد همه از یک شرکت نیستند. یعنی شما می‌توانید با دوستتان از این فضا استفاده کنید در حالی که میز کناری یک طراح یا برنامه نویس است که به صورت فریلنسر برای شرکت دیگری کار می‌کند.با استفاده از فضای کار اشتراکی نه تنها شما صرفه جویی بالایی در هزینه‌های محیط کار خود می‌کنید بلکه به دلیل حضور آدم‌های مختلف در کنارتان می‌توانید لینک‌های مفیدی برای استارتاپتان بسازید.شرکت‌های موفقی که کار خودشون را از فضای کار اشتراکی شروع کردند:۱- اینستاگراماینستاگراماینستاگرام یکی از موفق‌ترین محصولات متولد شده در فضای کار اشتراکی است. Kevin Systrom و Mike Krieger کار خود را از یک دفتر کار اشتراکی شروع کردند و از زمان رسیدن به ایده اینستاگرام طی ۸ هفته توانستند آن را توسعه و نسخه اولش را منتشر کنند.تنها پس از گذشت ۱ سال و نیم از عرضه همان نسخه اولیه، فیسبوک، اینستاگرام را به مبلغ ۱ میلیارد دلار خریداری کرد.۲- تایم هوپ، Timehopتایم هوپتایم هوپ، اپلیکیشنی است که تاکنون نزدیک به ۲۰ میلیون بار در فروشگاه‌های اندروید و آی او اس دانلود شده است. کار اپلیکیشن تجدید خاطرات شما در فضای مجازی است. به عنوان مثال تا سال‌های قبل شما برای تجدید خاطرات خود به سراغ آلبوم تصاویر خانوادگی‌تان میرفتید اما با منتقل شدن تصاویر و خاطرات به شبکه‌های اجتماعی از قبیل فیسبوک، توئیتر، گوگل پلاس، اینستاگرام و ... شما نیاز دارید که گاهی بتوانید خاطرات خود در همه سایت‌ها را مرور کنید.اپلیکیشن TimeHop این وظیفه را برعهده دارد.این اپلیکیشن هم مثل اینستاگرام کار خود را از یک فضای کار اشتراکی شروع کرد. موسس این اپلیکیشن، Jonathan Wegener در جایی گفته بود که در شهری مثل نیویورک که به خاطر هزینه بالا خیلی از کارآفرینان و افراد فنی قادر به داشتن دفتر کار برای خود نیستند، وجود این فضاهای کاری کمک زیادی به ما می‌کند.۳- ایندی‌گوگو، Indiegogoایندی گوگوایندی گوگو یکی از اولین وب‌سایت‌های جمع آوری کمک‌های مردمی یا همان CrowdFunding است که در کار خودش را از سال ۲۰۰۸ شروع کرده و تاکنون در بیشتر از ۲۲۰ کشور توانسته برای ۶۰۰,۰۰۰ پروژه کمک هزینه کسب کند. این مبلغ تا امروز به ۸۰۰ میلیون دلار رسیده است. این شرکت هم کار خود را از فضای کار اشتراکی شروع کرده و در حال حاضر یکی از بزرگترین پرتال‌های CrowdFunding در دنیا است که در زمینه‌های مختلف فعالیت می‌کند.۴- اوبر، Uberسرویس تاکسی آنلاین اوبرشاید شما هم تعجب کنید که بزرگترین سرویس تاکسی آنلاین دنیا، که اسنپ و تپ‌سی فعالیت مشابه با آن را در ایران انجام می‌دهند کار خود را از کو ورکینگ اسپیس یا همان فضای کار اشتراکی شروع کرده.در آن زمان Travis Kalanick و Garrett Camp که بنیانگذاران اوبر  هستند به عنوان یکی از سخت‌ترین استارتاپ‌های دنیا تصمیم به حل معضل بزرگ تاکسی در سانفرانسیسکو گرفتند و کار خود را در یکی از فضاهای کاری در سانفرانسیکو شروع کردند و در حال حاضر ۲۵۰ شهر و ۵۱ کشور فعالیت می‌کنند.این نکته را هم بدانید که در حال حاضر «دارا خسروشاهی» کارافرین ایرانی مدیرعامل این شرکت بین المللی است.۵- واندرفلای، Wanderflyواندرفلایتیم واندرفلی کار خودشون را در سال ۲۰۱۱ با ۴ بنیانگذار و چند نفر تیم فنی و نیروی تولید محتوا در فضای کار اشتراکیِ Projective در نیویورک شروع کردند. واندرفلی یک سایت الهام بخش برای مسافرت بود که به مردم کمک میکرد مقصد‌های گردشگری جدیدی را با توجه به بودجه و علایق خود پیدا کنند.تنها پس از ۱ سال از شروع فعالیت، سایت معروف TripAdvisor این استارتاپ را خریداری کرد و آن را با سرویس‌های خود ادغام کرد.این‌ها تنها چند نمونه از بی‌نهایت افرادی بودند که برای رشد کسب و کار خود فضای کار اشتراکی را انتخاب کردند. با مطالعه این مطلب امیدوارم متوجه شده باشید که فضای کار اشتراکی فقط برای کاهش هزینه‌های جاری نیست و نتورک و موقعیت‌هایی که در این مکان‌ها به صورت بالفعل وجود دارد به شما در رشد استارتاپتان کمک بزرگی می‌کند.در حال حاضر نیز در شهرهای مختلف ایران این فضاهای کاری وجود دارند که شما می‌توانید از خدمات آن‌ها استفاده کنید.</description>
                <category>علیرضا بابایی</category>
                <author>علیرضا بابایی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Dec 2017 08:47:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه بدون دانش فنی یک بنیانگذار موفق شویم</title>
                <link>https://virgool.io/@a_babaei/how-to-become-a-successful-non-tech-founder-lrcwy4d8occa</link>
                <description>کلید موفقیت شور و اشتیاقِ شماست، نه قدرت کدنویسیتوننگاه به تاریخچه تاسیس شرکت‌های بزرگ تکنولوژی مثل Google , Apple  , Microsoft , IBM و Amazon میتونه افراد غیرفنی رو که میخوان بنیانگذار یه شرکت باشند دلسرد کنه. چون این شرکت‌ها همگی توسط افراد فنی تاسیس شدند.شاید جالب باشه که بدونید جف بزوس (بنیانگذار آمازون) ۲ لیسانس در رشته‌های «مهندسی برق» و «علوم کامپیوتر» داره. بیل گیتس اولین برنامه کامپیوتری خودش رو در سن ۱۳ سالگی نوشت. از طرف دیگر هم لری پیج و سرگی برین (بنیانگذاران گوگل) هر فارغ التحصیل دانشگاه استنفورد در مقطع دکترا هستند.این افراد همگی آدم‌های فنی بودند و تونستند اولین نسخه محصولشون رو خودشون ساختند.مهم‌ترین نکته این بود که اونها به کاری که می‌کردند باور داشتند؛ با مشکلاتی مواجه بودند و سعی می‌کردند آن‌ها را حل کنند.و اگر شما اعتقاد داشته باشید این مشکل باید حل شود هیچ قدرتی در دنیا نمیتونه شما را در این مسیر متوقف کنه.اما در مقایسه با اونها شما یک مشکل کوچیک دارد. اون هم اینه که شما تخصص فنی ندارید.فرقی نداره که شما یک آشپز، گرافیست، معملم و حتی آتش نشان باشید. در هر صورت شما تخصص فنی ندارید. اما این مهم نیست. با این حال شما باز هم می‌تونید تغیرات بزرگی در دنیا ایجاد کنید.- چطوری؟- جوابش ساده است؛ با اثبات علاقه خود در ساخت یک محصولنمونه‌های زیادی برای اثبات این حرف وجود دارن. به عنوان مثال مایکل دل (بنیانگذار Dell) و یا برین چسکی  (بنیانگذار Airbnb) کسانی هستند که تونستند با‌ارزش‌ترین شرکت‌های تکنولوژی را بدون دانش فنی ایجاد کنند.در عکس بالا رشته‌های دانشگاهی بنیان‌گذاران شرکت‌های بزرگ تکنولوژی را می‌تونید ببینید. همون طور که میبینید تعداد کسانی که غیرفنی بودن خیلی بیشتر از فنی‌هاست.به نظر من استارتاپ‌ها ۲ دسته هستند: استارتاپ‌های تکنولوژی محور و استارتاپ‌های مبتنی بر وببه عنوان مثال گوگل و فیسبوک که بر روی الگوریتم و ساختارهای پیچیده‌ای ایجاد شده‌اند نمونه‌ای از استارتاپ‌های تکنولوژی محور هستند. اما در سمت مقابل سایتی مثل علی بابا (منظور فروشگاه اینترنتی چینی علی بابا است) تشخیص داده که اینترنت میتونه فروشندگان و خریداران را در یک مقیاس خیلی بزرگ و با هزینه اندک به همدیگر متصل کند.و به همین دلیل تصمیم گرفتن که اون سایت رو بسازن.وقتی اونا تونستن پس شما هم میتونینحرف آخر: شما ممکن است که یک راه حل تکنولوژی برای حل هر مشکل داشته باشید. اما تکنولوژی تنها چیزی که شما برای حل کردن مشکل نیاز دارید نیست.بزارید با یک مثال توضیح بدم: وقتی که Jay-Z سرویس استریم موسیقی Tidal را راه انداخت اون علاوه بر اینکه مشکلی را برای حل کردن پیدا کرده بود. یک شبکه خوب از آدم‌ها را برای نفود بیشتر اپلیکیشنش داشت تا بتونه باعث موفقیت بشهدر ادامه می‌تونین یک راهنمای قدم به قدم برای کمک در ساختن محصولتون را بخونید.۱- مشکلی که ارزش حل کردن داشته باشه را حل کنید.مهمترین کار اینه که اول مشکلی که ارزش حل کردن داشته باشه را پیدا کنید (مشتری حاضر باشه براش پول بده) و بعد برید سراغ ساختن اون.بهترین ایده‌های استارتاپ‌ها ۳ چیز مشترک دارن: ۱- چیزی هستن که بنیانگذارش بهش نیاز داره ۲- میتونه اون را بسازه ۳- چند نفر دیگه هم ارزش اون را درک می‌کنن &quot;پل گراهام&quot;چیزی که در زندگیتون گم شده و بهش نیاز دارید را پیدا کنید و بسازید. استیو وزنیاک (بنیانگذار اپل) اولین بار برای خودش کامپیوتر ساخت. چه کسی اون زمان حدس میزد آدم‌های دیگه هم به این کامپیوتر نیاز داشته باشند؟نکته خیلی مهم: فعلا به ایده‌های میلیارد دلاری فکر نکنید.۲- بر روی مهارت‌های خودتون ۲ برابر حساب کنید.به عنوان یک بنیانگذار غیرفنی مهم‌ترین شاخصه شما توانایی تجسم ایده‌های خلاقانه است.برین چسکی، بنیانگذار Airbnb جمله‌ای داره که میگه: «به عنوان مدیرعامل من کاپیتان این کشتی هستم و ۲ وظیفه اساسی دارم: نگرانی از بابت هرچیزی که میتونه باعث غرق شدنمون بشه و بعد از اون تمرکز روی ۲ تا ۳ محدوده که من خیلی بهشون علاقه دارم.۳ ناحیه‌ای که اون انتخاب کرده محصول، برند و فرهنگ هستند.شما باید باور داشته باشید که می‌تونید سکان هدایت کشتی‌ را با مهارت‌هایی که در حال حاضر دارید و اونهایی که در ادامه کسب می‌کنید در دست بگیرید.تعدادی از مهارت‌هایی که یک بنیانگذار غیرفنی باید داشته باشدنقاط قوت خودتون را انتخاب کنید و هم‌زمان با اینکه بقیه را با مطالعه و شبکه‌سازی یاد می‌گیرید از آن‌ها برای رشد استارتاپتون استفاده کنید.۳- شروع به طرح ریزی ایده خود کنیدشما نیاز به برقراری ارتباط بین ایده‌تون با هم بنیانگذار، برنامه نویس، کاربران و حتی سرمایه گذار دارید. بهترین راه برای شروع این مسیر به عنوان یک آدم غیرفنی شروع به کشیدن طرح محصول است. حتی بر روی یک تکه کاغذ.اگر شما طرح محصولتون را بکشید (Sketch) راحت‌تر می‌تونید آن را به بقیه معرفی کنید.برنامه‌های زیادی برای این کار هستند. مثلا میتونید از SketchAppResources ، UI Patterns و ProductHunt ایده بگیرید و اون را در نرم افزاری مثل فوتوشاپ طراحی کنید.سرویس‌های دیگری هم هستند که به کمک اونها می‌تونید نسخه اولیه سایتتون را باهاشون بسازید.رایان هوور، نسخه اولیه Product Hunt را وقتی توی یک کافه در سان فرانسیسکو نشسته بود توی ۲۰ دقیقه ساخت? او برای این کار از  Linky dink که یک سرویس ساده اشتراک گذاری لینکه استفاده کرد.به همین سادگی. بدون نیاز به هیچ برنامه نویسی۴- استارتاپ = کسب و کاراینفلوئنسرهای صنعت خودتون که با تجربه هستند و می‌تونید ازشون چیز یاد بگیرید را پیدا کنید و راضیشون کنید که از محصولتون استفاده کنند و به شما فیدبک بدند.ازشون بخواین که مشکلاتی که در محصول متوجهش شدن رو بهتون بگن. همچنین در مورد اینکه چطوری کاربر جذب کنید و به درآمد برسید ازشون مشورت بگیرید..نکته: صرف زمان با آدم‌های با تجربه می‌تونه باعث اجتناب از اشتباهات پیش پا افتاده بشه و هزاران دلار برای شما صرفه جویی کنه.به عنوان مثال، ما در شرکتمون Indiez، با فردی آشنا شدیم که میخواست یک اپلیکیشنی طراحی کنه که مجبور بود ۱۰۰,۰۰۰ دلار برای ساختش هزینه کنه. اما بعد از فهمیدن نیازهاش ما به اون یه راه حل ساده پیشنهاد دادیم؛ به جای اون اپلیکیشن یک چت بات بسازه.اون تونست ۱۰۰۰ مشتری اولش (کسانی که ازش خرید کردند) را بدون پرداخت اون هزینه سنگین به دست بیاره. مسیری که او طی کرد و از سر و کله زدن با یک شرکت برنامه نویسی و پرداخت ۱۰۰,۰۰۰ دلار به اونجا رسید واقعا براش بهترین اتفاق ممکن بود.۵- مشخص کنید که چی می‌خواین بسازیددرک کردن و داکیومنت کردن نیازمندی‌های پروژه یک پروسه وقت‌گیر است. PRD یا همون داکیومنت نیازمندی‌های پروژه اسنادیه که ما به کمک اون اهداف پروژه، امکانات مختلفش، معیارهای تکمیل هر مرحله و همچنین ددلاین هر بخش را مشخص کنیم.بهترین PRD که دیدم متعلق به Product Hunt است که به شکل فوق العاده‌ای داکیومنت شده و می‌تونید از تمپلیتش استفاده کنید تا برای خودتون یکیش رو بنویسین.داکیومنت نیازمندی‌های پروژه سایت Product Huntنکته خیلی مهم: بیخیال جزئیات فنی بشید، بعدا وقت کافی دارید تا به اونها برسید.۶- حالا دیگه میدونید چی میخواین بسازید؛ پس برید بسازیدششما می‌تونید یک شریک فنی پیدا کنید، یا یک فریلنسر استخدام کنید، یا با یک شرکت نرم افزاری قرارداد ببندید. یا از طرح جدیدی که ما در Indiz ارائه میدیم استفاده کنید که همراه با توسعه محصول به شما مشاوره هم میدیم.نکته مهم - مواظب کسانی حتی بدون اینکه نیازهاشون رو بگن مشتاقن با شما کار کنند باشید. اگه توسعه‌دهنده‌ای بعد از ۵ دقیقه تماس تلفنی تونست قیمت و مدت زمان دقیق انجام پروژه را بهتون بده مطمئن باشید که اون فرد باعث شکست شما خواهد شد.نکته مهم ۲ - ۷۵درصد شکست پروژه‌ها ناشی از فرسودگی و خستگی تیمی است. مطمئن شوید که پروژه را به تکه‌های کوچکی که سریع‌تر قابل دسترس هستند تقسیم کرده‌اید.۷- جلوتر از همه موارد قدم برداریدبیکار نشینید و منتظر بمانید که تیم فنی توسعه را تمام کند تا بعد شما شروع به کار کنید.از شریک فنی خود بخواهید که نسخه فعلی برنامه را برای شما بفرستد. هر هفته یک نسخه جدید از برنامه را بگیرید و با آن کار کنید و آن را تست کنید. در حال حاضر سرویس‌های زیادی وجود دارند که به کمک آن‌ها شما می‌توانید به به صورت همزمان با تیم فنی و تغیرات اخیر برنامه در ارتباط باشید.نسخه آخر را برنامه را بر روی گوشی خود بگیرید و با آن کار کنید و امکاناتش را تست کنید. هیچ وقت تا آماده شدن نسخه بتا صبر نکنید. کار شما خیلی قبل‌تر از آن شروع شده است.اگر شریک فنی یا دولوپری که می‌خواین استخدام کنید گفت تا تمام شدن نسخه بتا نمیتونه به شما دمویی نشون بده بدونید که بهترین کاری که در این لحظه می‌تونید بکنید اینه که ازش جدا بشید و باهاش کار نکنید.نکته مهم - اگر شما این کار را انجام بدهید امکان دارد که در همان ابتدای کار متوجه مشکلات شوید و تیم فنی شروع به برطرف کردن آن‌ها بکند. به این ترتیب در زمان و همچنین هزینه تولید صرفه جویی می‌کنید.۸- شروع به جذب کاربر کنیدبا نوشتن در مدیوم، ویرگول و سایر شبکه‌های اجتماعی برای محصولتون شروع به برندینگ و جذب کاربر کنید. در مورد اهدافتون حرف بزنید. چیزهایی که در طول مدت کار روی محصولتون یاد گرفته‌اید را با آن‌ها به اشتراک بگذارید و در مورد اتفاقات جذابی که در ارتباط با محصولتان پیش آمده صحبت کنید.با کاربرانی که ممکن است علاقمند به تست محصول شما باشند و فیدبک‌های واقعی به شما انتقال بدند رابطه برقرار کنید.یک راه ساده، ساخت یک لندینگ پیج (با استفاده از ابزاری مثل Instapage ) است تا بتوانید اطلاعات آن‌ها را برای تست نسخه اولیه ذخیره کنید.همچنین شما می‌توانید در شبکه‌های اجتماعی تبلیغ کنید تا بتوانید لیست کوچکی برای بتا تست بدست آورید. علاوه بر این ثبت نام در سایتی مثل Betalist که دیتابیس استارتاپ‌هایی است که در آینده نزدیک شروع به کار می‌کنند هم میتونه خوب باشه.۹ - زمان ارائه محصولحالا محصول شما آماده شده و زمان تست آن است. بعد از تست‌های ابتدایی و شخصی با دوستانِ خیلی نزدیک، باید نسخه بتا محصول خود را منتشر کنید. یادتون باشه از قبل از انتشار رابطه خودتون با افرادی که می‌خواهند نسخه بتا شما را استفاده کنند تقویت کنید تا در این مدت بتوانید به بیشترین میزان ممکن با آن‌ها ارتباط برقرار کنید و بفهمید که چه قسمت‌هایی مشکل دارد و چه قسمت‌هایی درست ساخته شده.حقله ساخت، اندازه گیری و یادگیریاز چرخه «ساخت، اندازه گیری و یادگیری» برای رسیدن به بازار محصول مناسب استفاده کنید.حالا وقت اینه که به بیرون و دنیای واقعی بروید و قسمت جدیدی از بازی که آخرش مشخص نیست را شروع کنید.اگر شما می‌خواهید که مشکلی را حل کنید. دیگه هیچ دلیل قانع کننده‌ای برای نتوانستن وجود نداره.این مطلب ترجمه‌ای از مقاله How to become a successful non-tech founder بود. https://hackernoon.com/8-steps-to-become-a-successful-non-tech-founder-3e69e5323f0 </description>
                <category>علیرضا بابایی</category>
                <author>علیرضا بابایی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Nov 2017 14:09:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپ من شکست خورد و همه چیز را از دست دادم. اینها چیزهایی هستن که یاد گرفتم</title>
                <link>https://virgool.io/@a_babaei/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%85%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86-%DA%A9%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-ih5zwaqqzkbl</link>
                <description>اینجا توضیح می‌دهم که چطور استارتاپ من شکست خود و هر چیزی که داشتم را از دست دادم (حدود ۵۰,۰۰۰ دلار). من ماشین و هر چیز ارزشمندی که داشتم را خرج استارتاپم کردم؛ همینطور شریک و دوستم و سلامتیم. و در عرض ۱۰ ماه همه آن را از دست دادم.چند نکته: من فاندر غیرفنی بودماین اتفاق ۲-۳ سال پیش زمانی که ۲۲ سال داشتم افتاد.سرمایه ۵۰ هزار دلاری من از پروژه‌های مارکتینگی که برای سرویس‌های SaaS دیگه انجام داده بودم کسب شده بود.اسم استارتاپ من و اینکه چیکار می‌کرد مهم نیست.بزرگترین اشتباهات من و چیزی که از آن‌ها یاد گرفتم.۱) خودتون رو محدود نکنید که فقط استارتاپی راه بندازید که می‌تونه تبدیل به یه شرکت چند میلیاردی بشه.با سرمایه ۵۰ هزار دلاری که من داشتم نمی‌خواستم یه شرکت تکنولوژی عادی بسازم. من چیزی شبیه به فیسبوک، اینستاگرام و Airbnb بعدی می‌خواستم. تمرکز من روی یه استارتاپ بزرگ با میلیون‌ها کاربر بود. اگر شما در حال سقوطین من خوب شما را درک می‌کنم.این اولین اشتباه من بود.من همیشه در رویای سبک زندگی سیلیکون ولی و ایده‌ بزرگ یه نرم افزار بودم که به مردم کمک کنه اما عددهای پایین اصلا واسه من خوب نبود. من فقط می‌خواستم روی یک چیز حماسی کار کنم. با میلیون‌ها یوزر و جزو ۱۰ شرکت برتر تکنولوژی.امیدوارم شما اشکالات این طرز نگرش رو درک کنید.درسی که گرفتم:شما برای داشتن یک شرکت تکنولوژی موفق حتما نباید The Next Big Thing بعدی را بسازید. شما در حین کار کردن روی استارتاپتون واقعا میتونید به اون میزان رشد برسید. بدون اینکه از قبل همچین فکری را در موردش کرده باشید.۲) انتخاب شریک ، هم بنیایگذار من هم اتاقی خوابگاه دانشگاهم رو به عنوان هم بنیانگذار انتخاب کردم. یه پسر خوب ولی بدون هیچ برنامه‌ای برای مارکتینگ. بدون هیچ تخخصی در طراحی و توسعه فنی. هیچ پولی توی سرویس سرمایه گذاری نکرد و فقط می‌خواست که کمک کنه.من همون اول کار به اون سهام دادم اما بعد از ۶ماه که هیچ درآمدی نداشتیم و من همه پولم رو خرج کرده بودم خیلی راحت از شرکت کشید کنار و رفت سراغ کار خودش و من تنها موندم. مشخصه که بعد از اون اتفاق دوستی و شراکت ما از بین رفت. یک بازی باخت - باخت که همه‌اش تقصیر من بود. برای شراکت با کسی که هیچ توانایی خاصی نداشت.درسی که گرفتم:اگر به دنبال انتخاب هم بنیانگذار و co-founder هستید روی انتخاب فرد خیلی حساس باشید که فرد مناسبی برای اون پوزیشن را انتخاب می‌کنید. تا جای ممکن از انتخاب دوست و فامیل اجتناب کنید.۳) واقعا شروع کن!زمانی که ایده استارتاپ به ذهنم رسید ۲ هفته وقت صرف انتخاب اسم و دامین کردم. بعدش ۲ هفته وقت گذاشتم تا لوگو طراحی کنم. اینها همه‌شون قبل از این بود که حتی من دقیق تصمیم بگیرم که میخوام چی بسازم و اصلا کسی به همچین محصولی نیاز داره یانه.تا قبل از اینکه شما نسخه MVP محصولتون را بسازید تغییر زیادی می‌کنه. پس صرف هزینه برای انتخاب اسم و لوگو عاقلانه نیست.درسی که گرفتم:قبل از اینکه اسم انتخاب کنید، دامین بخرید و لوگو طراحی کنید (چیزی که اکثر افراد قبل از شروع به کار خودشون رو درگیرش می‌کنن) فقط روی هدفتون قفل کنید. روی اینکه می‌خواین چی بسازید فکر کنید و اون رو اعتبار سنجی کنید.حرفهای زیادی توی جمله قبلی پنهانه. درسته که هر کسی راه و روش خودش را برای شروع کردن داره اما نکته اینجاس که در اون شرایط شما کارای مفیدتری به جای انتخاب اسم و لوگو می‌تونید انجام بدید.۴) بدونید که چی دارید می‌سازید برای مدت زیادی من هنوز نمی‌تونستم چیزی که ساخته بودیم و کاری که انجام می‌دادیم را توی یکی دو جمله توضیح بدم ?من یه قانون برای خودم دارم که اگر نتونی استارتاپت را توی ۱ - ۲ جمله به کسی که چیزی از اون نمیدونه توضیح بدی خودت هم هنوز نفهمیدی که داری چیکار میکنی و به زودی مشکلات بزرگی در پیش داری.۵) بدونید که محصول رو برای کی می‌سازیداین یکی از بزرگترین اشتباهات من بود. ۸ ماه طول کشید تا من اولین نسخه چیزی که میتونستم به کاربرهام نشون بدم را بسازم.  استارتاپ من یه سرویس برای شرکت‌ها بود (B2B) و نمی‌دونستم دسترسی به اونها و متقاعد کردنشون چقدر کار سختیه. علاوه بر این محصول من به شکلی بود که برای رشدش باید شهر به شهر اون رو عرضه می‌کردم.علاوه بر این من هیچ آماری از هزینه و زمانی که صرف کار میشد تا بتونم مشتری ایده‌آل خودم را جذب کنم نداشتم.درسی که گرفتم:بدونید که دارید محصولتون را برای کی می‌سازید و قبل از اینکه شروع کنید بررسی کنید که چطوری می‌تونید اونها را جذب کنید تا ببینید اصلا بودجه ای که برای جذب هر کدوم باید صرف کنید ارزشش را داره یا نه.۶) حتما با مشتری ایده‌آل‌تون حرف بزنید (اعتبار سنجی)یکی از با ارزش‌ترین کارهایی که من کردم این بود که برای ناهار با یکی از شرکت‌هایی که جزو مشتریان ایده‌آلم بود به یه رستوران رفتیم و با هم حرف زدیم.اون بهم گفت که دوست داره نرم افزار من چه ویژگی‌هایی داشته باشه و چه چیزهایی نداشته باشه. اون بهترین ویژگی که من میتونستم تو نرم افزارم داشته باشم رو بهم گفت. اون دقیقا بهم فهموند که من باید چی بسازم چون از نیازهای خودش خبر داشت.ولی خبر بد اینکه، این اتفاق ۸ - ۹ ماه بعد از اینکه من شروع به کار کرده بودم و همه پولم را هزینه کردم اتفاق افتاد. جلسه ای که من با اون داشتم را باید با چندین شرکت دیگه هم برگزار میکردم. قبل از اینکه حتی ۱ خط کد بنویسم.خبر خوب هم اینکه، غذایی که اون روز تو رستوران خوردیم رو اون حساب کرد و من مهمون بودم.۷) کم عقل نباش. منتشرش کنمن همیشه عرضه نسخه اولیه (MVP) را همیشه با این جمله «فقط ۱ ویژگی دیگه» عقب انداختم. «اگه فقط این ۱ ویژگی را داشته باشه واقعا توی دنیا تفاوت ایجاد می‌کنه»اینجوری بود که من همه پول و زمانم رو قبل از انتشار اولیه از دست دادم و چیزی که آخر بهش رسیدم دیگه MVP نبود.درسی که گرفتم:همه ویژگی‌ها و ایده هاتون رو بزارید واسه آینده (چیزی که بعدا باید از طرف مشتریانتون بفهمیدشون) و نسخه اولیه محصولتون رو زودتر منتشر کنید. یادتون باشه که نباید هیچ وقت به MVP افتخار کرد (منظور اینه که اینقدر ویژگی‌هاش کم باشه و ناقص که بعدا از انتشار همچین نسخه‌ای خجالت بکشید). اینجوری در زمان و پولتون صرفه جویی می‌کنید.۸) درست هزینه کنیدبیشتر از ۹۰٪ سرمایه ام رو من به دولوپرها و طراح‌ها برای ساخت نرم افزار پرداخت کردم. بدتر اینکه من به اونها ساعتی پول می‌دادم.حالا دیگه من میدونم که پرداخت ساعتی به طراح و برنامه نویس برای یه استارتاپ جدید دیوونه بازیه. همیشه شما با باگ‌ها رو به رو هستید. یا چیزی کار نمیکنه یا باید به سیستم اضافه بشه.اگه شما به تیمتون حقوق میدید یا برنامه‌ای برای این کار دارید از دادن حقوق ساعتی حتما اجتناب کنید و براشون حقوق ثابت در نظر بگیرید و انتظارتون از میزان تسکی که در هفته یا ماه باید تکمیل کنند.بهترین حالت اینه که اگر شما به عنوان بنیانگذار آدم فنی نیستین (درست مثل من) با یه توسعه دهنده شریک بشید.۹) پولتون رو برای کارهای اداری و قانونی هدر ندیدمن وکیل و حقوقدان نیستم ولی چیزی که میخوام بگم اینه که من ۳,۰۰۰ دلار برای روش‌های استفاده  (Terms of Service) و حریم شخصی محصولم هزینه کردم قبل از اینکه حتی MVP محصولم ساخته شده باشه.چون سرویس من با سرویس‌های پرداخت طرف بود من فکر می‌کردم که باید حتما این کار رو بکنم. ولی تو خیلی از موارد شما می‌تونید با متن‌های رایگان و یا حداقل ارزون‌تر کار خودتون را راه بندازید.۱۰) جذب منبع مالیواسه جذب کاربر و گذران زندگی روی جذب سرمایه دل خوش نکنید.من هر کاری کردم تا سرمایه جذب کنم. کلی جلسه با سرمایه گذارها برگزار می‌کردم. کار به جایی رسیده بود که تمرکز من از روی اینکه محصولم باید چیکار کنه رفته بود به اینکه چطوری برای استارتاپم سرمایه جذب کنم؟من برای جذب کاربر و ایجاد کشش توی سرویسم نیاز به سرمایه داشتم. اما در اصل اینه که وجود کاربر و حضور اونها باعث میشه که سرمایه گذار راغب بشه روی شما سرمایه گذاری کنه.درسی که گرفتم:تا وقتی پول برای ساخت تیم یا ایجاد کشش ندارید سراغ ساختن محصولتون نرید (مطمئنا همه جا استثنا وجود داره ولی نظر من همینه.۱۱) تبلیغات به عنوان تنها مدل درآمدی کاملا اشتباه استمن به این فکر می‌کردم که یه پلتفرم کاملا رایگان بسازم که همه بدون پرداخت هزینه بتونن ازش استفاده کنم. به جاش وقتی که کاربرهام به چند میلیون رسیدم میتونم تبلیغات انجام بدم و یه شبه ثروتمند بشم.همه سرمایه گذارها بهم می‌خندیدن. اگه شما اعتقاد دارید که چیزی می‌سازید که زندگی مردم رو تغیر میده و بهشون کمک میکنه در ازاش ازشون پول بگیرید.شاید این حرف من را چرند بدونید. من نمیگم که این روش کار نمیده. همه میدونیم که این روش برای خیلی از شرکت‌ها کار داده.استارتاپ‌هایی که تنها روی درآمد تبلیغات حساب میکنن بیشتر از اون‌هایی که در ازای بخشی از سرویسشون از کاربر پول میگیرن شکست میخورن. البته قاعدتا اگه سرویسشون واقعا خوب باشه.۱۲) از مصرف «داروی ذهن!» دوری کنیداین شرم آورترین اشتباه من بود. ولی من فکر میکنم این را حتما باید بگم چون ذهن شما باید سالم باشد تا استارتاپتون درست کار کنه.من فکر می‌کردم که «مواد مخدر ذهن» به من کمک میکنه تا رو به جلو حرکت کنم. انواع و اقسام آن‌ها را استفاده کردم و بهشون وابسته شدم.قبل اینکه مصرف را شروع کنم میتونستم ۱۵ ساعت در روز را بدون هیچ مشکلی، سخت کار کنم. مواد اون را تبدیل کرد به ۲۴ ساعت پشت سر هم و بعد هم شد ۴۰ ساعت. بعد به جایی رسید که من می‌تونستم چند روز بدون ۱ ثانیه خوابیدن کار کنم. ولی در نهایت کار به حملات عصبی و بستری شدن در بیمارستان کشید.علاوه بر حملات عصبی، در اون دوره نتیجه کاری که من انجام میدادم هم مفید نبود. من فقط زیاد کار می‌کردم ولی اکثر اوقات کاری که میکردم بیهوده بود یا روی چیزهایی وقت میذاشتم که اصلا اهمیت نداشتم. قدرت تشخیص و انتخاب اولویت‌های من هم تحت تاثیر قرار گرفته بود.نهایتا بعد از ۱۰ ماه من تمام پس اندازی که داشتم را خرج کردم و بعد هرچیزی که داشتم را فروختم تا شاید بتونم سرویسم رو راه بندازم (مثل ماشین یا باشگاه گلفی که داشتم). دوست و شریکم را از دست دادم و در آخر همینطور سلامت ذهنی و بدنیم هم از دست رفت.اینجا بود که من استارتاپم رو ول کردم و مسیر دیگه‌ای را شروع کردم.کارهای حماسی من نهایتا شکست خورد و درس‌هایی که من ازش گرفتم بهم کمک کرد در آینده موفق بشم و امیدوارم که به شما هم کمک کنه.این مقاله ترجمه ای بود از My Startup Failed, I Lost Everything. Here’s What I Learned که چون دوست داشتم ویرگول را تست کنم تصمیم گرفتم اون را ترجمه کنم و اینجا منتشرش کنم.</description>
                <category>علیرضا بابایی</category>
                <author>علیرضا بابایی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Sep 2017 08:43:31 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>