<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aazii</link>
        <description>مدرس عاشق و کتاب باز</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:27:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2044614/avatar/lKwN7L.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</title>
            <link>https://virgool.io/@aazii</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هر روز، روز گراندهاگ است</title>
                <link>https://virgool.io/@aazii/%D9%87%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-inh5koswzgqf</link>
                <description>Groundhog Day خروج از چرخه روزمرگی و ملال با درسی از افسانه کراندهاگ(groundhog day) چیست؟روز گراندهاگ یا «روز خاکستری» بهوضعیت یکنواخت، ملال‌آور و یا ناخوشایند و تکراری گفته می‌شود.«افسانه روز گراند هاگ» نام فیلمی در ژانر کمدی است.این فیلم به کارگردانی هارولد ریمیس و بازی بیل مری و اندی مک‌داول محصول سال ۱۹۹۳ است. ماجرای فیلم درباره مردی به نام «فیل» مجری یک شبکه تلویزیونی و هواشناس است.فیل که مقداری هم گوش‌تلخ و اخمو است، در روز دوم فوریه به همراه گروهش به یکی از شهرهای ایالت پنسیلوانیا سفر می کند، این شهر به نام شهر موش‌خرما معروف است.روز دوم فوریه روز گراند هاگ است و مردم این شهر کوچک آن را جشن می گیرند، چرا که اعتقاد دارند موش‌خرما روز دوم فوریه از لانه‌اش بیرون می آید و پیش‌بینی می کند که اگر هوا ابری باشد زمستان تمام می‌شود و بهار به زودی فرا می‌رسد و چنانچه آسمان آفتابی باشد نامبرده سایه خودش را می‌بیند و به لانه‌اش بر می‌گردد و زمستان تا شش هفته دیگر ادامه خواهد داشت.«فیل» هواشناس مجبور می‌شود بر خلاف میلش شب را در آن شهر اقامت کند، صبح روز بعد که از خواب بیدار می‌شود به طرز عجیبی می بیند که در چرخه زمان گیر افتاده و هر روز، روز گراندهاگ است.فیل از این شهر بیزار است و همه راهها را امتحان می‌کند، حتی خلاف می‌کند تا شاید راهی به بیرون از این شهر عجیب پیدا کند و بتواند به سوم فوریه برسد، اما گویی زمستان برای او همیشه بی‌پایان است و این چرخه تا انتهای فیلم ادامه دارد.شما جای او بودید چکار می‌کردید؟پیشنهاد می کنم حتما این فیلم زیبا را تماشا کنید چرا که می‌تواند پیام مهمی برای ما داشته باشد.و اما برای خلاصی از وضعیت گراندهاگ و خروج از شهر موش‌خرما راهکارهایی وجود دارد که من اسمش را گذاشته‌ام تکنیک گراندهاگ و در قسمت ۴۳ام پادکست رادیو اَزی به معرفی این راهکارها پرداخته‌ام.ترجمه‌ خروج از شهر موش‌خرما می‌شود؛خروج از چرخه ملال و روزمرگی و بلاتکلیفی و ادامه خلاقانه مسیری که روزگاری با ذوق آغاز کرده بودیم.از همه شما دوستان نازنین، رفقای هنرمند و نویسنده‌ام دعوت می‌کنم به این اپیزود پادکست از طریق لینکهای زیر گوش بدهیدچنانچه در کانال کست‌باکس، پادکست ما رو دنبال بفرمایید خیلی خوشحالم می کنید.Castbox👇🏻 https://castbox.fm/vd/713017849 Shenoto👇🏻 https://shenoto.com/album/podcast/253403/۴۳-ادامه-بده-خروج-از-چرخه-روزمرگی-و-ملال-و-افسانه-گراندهاگ ✍🏻🎨🎙️#سمیه_مهاجر#پادکست#رادیو_ازی#تکنیک_گراندهاگ#معرفی_فیلم#معرفی_پادکست</description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jun 2024 12:41:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درس‌هایی که آموختم (درس پنجم: شاید فلسفه‌ای برای هنر «چهل تکه دوزی»  (می توانید بخوانید کولاژ پارچه))</title>
                <link>https://virgool.io/@aazii/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AA%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%DA%98-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%87-lgei6oqcft7s</link>
                <description>شاید فلسفه‌ای برای هنر «چهل تکه دوزی»(می توانید بخوانید کولاژ پارچه)وقتی دختر بچه ۵-۶ ساله ای بودم و مامان جوان بود، کارهای هنری مثل گلدوزی، پته‌دوزی، قلاب‌بافی و خیاطی و… را بیشتر انجام می داد.من هم کنار دستش می‌نشستم و با چشمان کودکانه جوری به او زل می‌زدم تا عاقبت دلش بسوزد، قانع شود و از پارچه های اضافه برای عروسکهایم لباس بدوزد.طبیعتا بعضی وقتها قبول می کرد، اما بعضی وقتها اجازه نمی‌داد حتی به پارچه ها دست بزنم، چون در ذهن خلاقش نقشه‌ا‌ی زیبا داشت، یک تصویر کامل و شگفت‌انگیز.قضیه از این قرار بود که مامان تکه‌های کوچک و بریده‌های بدرد نخور و باقیمانده‌ از خیاطی و سایر کارهای هنری‌اش را جمع‌آوری می‌کرد و البته برخی اوقات برای تکمیل کارش و خرده‌پارچه‌های متنوع‌تر و زیبا‌تر از خاله و مامان بزرگ و دوست و آشنا هم کمک می گرفت، بعد یک الگو طراحی می کرد و طبق قاعده آن الگو، پارچه‌ها را به هم می‌دوخت و البته این نوع اتصال، از یک ریتم خاص پیروی می‌کرد، بعد هم اتو می‌زد و در نهایت تبدیل می‌شد به یک روکش برای کوسن ها، یا اگر تعدادشان زیادتر بود روتختی می‌دوخت و آن را آسترکشی می کرد.در آن دوران به نظرم کار بیهوده‌ای می‌آمد چون عقیده داشتم لباس‌های متنوع برای عروسک‌های من ضرورت بیشتری دارد، اما بعدها که به این هنر ارزشمند پی بردم متوجه شدم در گوشه و کنار این خاک هنرپرور، بانوان دیگری نیز عشقشان را با این خرده‌پارچه‌ها و کوکها در هم آمیخته‌اند.بعدتر که با فلسفه و هنر کینتسوکوری* ژاپنی آشنا شدم و شباهتی مفهومی بین این دو هنر شرقی یافتم، به عمق معنا و فلسفه پنهان چهل‌تکه‌دوزی نیز بیش از پیش پی‌ بردم.و درس بزرگی آموختم؛اگر می‌توان از آنچه کهکوچک استارزان استو حتی شاید دور ریختنیچنین اثری ارزشمند خلق کرد،آدمیزاد که قطعا و حتما ارزشی انکارناپذیر و بسیار بالاتر از تکه های شکسته یک ظرف سفالی و یا خرده پارچه ها دارد.پس اگر آدمی بتواند تکه های شکسته وجودش یا قلب شکسته و زخمی اش را این چنین رفو بزند، آنگاه چه جواهر گرانقیمتی خواهد داشت.💔❤️‍🩹❤️*کینتسوکوری هنر قدیمی ژاپنی است که در آن تکه های شکسته ظروف سفالی با شیوه‌ای خاص و هنرمندانه به یکدیگر بند زده و ترمیم می‌شوند، ظروف بندزده با این روش بسیار ارزشمند و قیمتی هستند.از لابلای خاطرات و افاضات مدرس #پرحرف✍🏻#سمیه_مهاجر#کینتسوکوری#درس‌هایی_که_آموختم https://t.me/radio_aaziiکانالتلگرامرادیواَزی @radio_aazii</description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jun 2024 20:05:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش ملال</title>
                <link>https://virgool.io/@aazii/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%84-wjzabgz3gnqk</link>
                <description>وقتی اوضاع روبراه نیستتانتالوس در اسطورههای یونان پسر زئوس و پلوتون (مادر تانتالوس) یکی از زنان فانی زئوس است؛ بنابراین، مانند دیگر قهرمانان اساطیر یونانی، هم پدری پنهان و الهی داشت و هم مادری فانی. او با دیونه ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شد، پلوپس، نیوبه و بروتئاس.به مجلس شام خدایان دعوت شد اما شام و شراب را ربود و اسرار خدایان را برای انسانهای فانی فاش کرد. در مهمانی خود نیز برای آزمون خِرد خدایان، پسرش پلوپس را قطعه قطعه کرد و پخت.همه خدایان جز دمتر که شانه پلوپس را خورد، به حیله او پی بردند و پلوپس را به زندگی بازگرداندند و شانهاش را از عاج ساختند. تانتالوس به شکنجه ابدی در هادس محکوم شد. او به جایی تبعید شد که نهری خروشان، با آبی زلال در زیر پایش روان بود و انبوهی از درختان میوه در بالای سرش خودنمایی می کردند، اما تا میخواست آب بنوشد، آب از او دور میشد و هر زمان برای رفع گرسنگی میخواست میوهای بچیند، باد میوهها را به عقب میبرد.عذاب او حواس پرتی و ندیدن نعمتهایش به وقت مناسب بود، که او را همواره تشنه و گرسنه نگه می داشت و هیچگاه به آنچه تمایل داشت نمی رسید.لحظاتی در زندگی ما وجود دارد که به تمرکز بیشتری نیاز داریم وبرای رسیدن به هدفی باید تلاش کنیم، نیاز است انتخاب کنیم، تصمیمی گرفته و یا اقدامی انجام دهیم، درست در همان روزها دچار اندوه، ملال، سرخوردگی، افسوس و .... می شویم، و همه اینها یعنی اوضاع روبراه نیست.زندگی ما همواره بین دو نقطه در تلاطم است، لذت و ملال، جزر و مد، قله و دره، یکوقت بالای بالاییم و یک وقت پایین پایین، البته گاهی اوقات دره ها عمیق تر و طولانی تر می شوند و قله های باشکوه و بلند کمتر دیده می شوند.بدترین رنج و عذاب زمانی نصیب ما می شود که پی می بریم می توانستیم برای تبدیل ملال خود و برای محقق شدن آرزویمان بجنگیم اما کوتاهی کردیم و منفعل بودیم.چه زمانی ملال به رنج تبدیل خواهد شد و چه زمانی می تواند نقطه عطفی برای موفقیت ما شود؟چگونه می توان از این دره ها جان سالم به در برد و مدت زمان بیشتری در قله ها ماند؟وقتی اوضاع روبراه نیست، وقتی با ملال دست و پنجه نرم می کنیم، برای رهایی چه می توان انجام داد؟دعوت می کنم اپیزود ۴۲ پادکست رادیو اَزی را با عنوان «در ستایش ملال» از طریق لینک های زیر در شنوتو و کست باکس بشنوید:👇🏻شنوتو&lt;/iframe&gt;&quot;&gt; &lt;iframesrc=&quot;https://shenoto.com/iframe3/album/podcast/246336&quot;scrolling=&quot;no&quot;frameborder=&quot;0&quot;width=&quot;325&quot;height=&quot;340&quot;&gt;&lt;/iframe&gt; Castbox https://castbox.fm/vd/694996031 </description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Fri, 03 May 2024 13:26:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرزوهای راس راسکی برای سال نو</title>
                <link>https://virgool.io/@aazii/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%B3-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%86%D9%88-i8ew0qm0xo6h</link>
                <description>آرزوهای  واقعی دوست دارم چندتا آرزوی راس راسکی و از صمیم قلب برای تو دوست خوبم داشته باشم آرزوهایی که برآورده شدنشان به واقعیت نزدیک باشد:آرزو می کنم در سال جدید تعداد غم هایت خیلی خیلی کمتر از شادیهایت باشندآرزو می کنم در سال جدید تعداد دوستان واقعیت بیشتر از بدخواهان متظاهرت باشدآرزو می کنم در سال جدید تعداد واریزهای حسابت خیلی بیشتر از برداشتهایت باشدآرزو می کنم در سال جدید تعداد گلهایی که دریافت می کنی خیلی بیشتر از انتقاداتی باشد که دریافت می کنیآرزو می کنم در سال جدید تعداد کتابهای خوبی که می خوانی خیلی بیشتر از کلیپهای کوتاه و بدرد نخور باشدآرزو می کنم در سال جدید تعداد مسافرتها و جشنهایی که می روی خیلی بیشتر از دکتر رفتنت باشدآرزو می کنم در سال جدید تعداد دوستت دارم هایی که می شنوی و می بینی خیلی بیشتر از نادیده گرفتن ها باشدآرزو می کنم در سال جدید عشقت و دوست داشتنت خیلی بیشتر از نفرت هایت باشدآرزو می کنم در سال جدید وزنت به همان سمتی که دوست داری خیلی کمتر یا خیلی بیشتر مایل شود.آرزو می کنم در سال جدید تعداد رقص ها و خنده هایت خیلی بیشتر از تعداد دعواهایت در مسافرت باشد.و اماآرزو می کنم در سال جدید قلبت در دستان کسی باشد که قلبش را به تو پیشکش کرده است.قسمت ۴۱ پادکست رادیو اَزی را با موضوع «آرزوهای راس راسکی برای ۱۴۰۳» به همراه غزلی از حافظ و چند یادآوری خوب، بشنوید.👇🏻 https://castbox.fm/vd/683769743 </description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Fri, 22 Mar 2024 01:00:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ای به سال ۱۴۰۳</title>
                <link>https://virgool.io/@aazii/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B3-zuwvbxeihbv6</link>
                <description>نامه ای به سال 1403https://castbox.fm/vd/681506136سلام سال ۱۴۰۳ عزیزم امیدوارم حالت خوب باشد یعنی امیدوارم خیلی خیلی خیلی خوب باشی چرا که قرار است تا چند روز دیگر نزد ما بیایی، گویا اگر عمرمان کفاف دهد، ۳۶۶ روز در خدمتت هستیم، غرض از نوشتن این نامه، هم رفع دلتنگی بود و هم چنانچه بپذیری دعوتنامه ای برای خوش آمدگویی.روزها در خیالم برایت نامه می نوشتم، نامه هایی پرسوز و گداز و حتی نامه هایی عاشقانه از سر دلتنگی و تنهایی، آخر این روزها کارم نوشتن است آنقدر می نویسم تا کلمات خسته شوند، بعد از نوشتن هم دیگر هیجانی برای ارسالش نداشتم، این بار هم تصمیم گرفتم بنویسم، امید است که به دست مبارکت برسد.و البته که سلام ما اگر چه گرگ نیستیم اما چندان هم بی طمع نمی باشد، می خواهم خواهش کنم قبل از اینکه قدم بر چشمانمان بگذاری گمشده هایمان را نیز برایمان بیاوری.همان ارزشهای نابی که به نظر می رسد در زندگی، کمیاب شده باشند و شاید هم نایاب، امیدوارم با خودت نگویی عجب آدم پر رو و از خود راضی است، خرده فرمایش دارد و به مهمان سفارش هم می دهد، اما چه کنم چاره ای برایم باقی نمانده است، خواهشی از تو دارم اینکه وقتی آمدی با خودت این چندتا چیز را بیاوری:اول با خودت «عشق» بیاور خواهش می کنم این دردانه ما را حتما در چمدانت بگذار، بله عشق آدمها به هم و «وفاداری» و «همدلی»که جگر گوشه های عشق هستند.«شادی» را حتما حتما بیاوری لااقل تو، این بار جایش نگذار آخر چندسالی است بقیه آن را جا می گذارند و آنوقت «خشم و کینه» تا می توانند جولان می دهند و سایه سیاهشان را بر سرمان آوار می کنند.آه! ۰۳ عزیزم دیگر دارم کم کم چهره اش را فراموش می کنم، «آزادی» را می گویم همه ما نیازمندش هستیم و او دور از ماست، اگر «آزادی» را برایمان بیاوری هیچوقت این لطفت را فراموش نخواهم کرد.«رحم و انصاف» هرچه چمدانت جا داشت بردار، جوان هایمان و حتی کودکانمان کشته می شوند و گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است.راستی یادت نرود «شجاعت و صداقت» را بیاوری بدون این دوقلوها اصلا «عشق» دوامی نخواهد داشت.یک وقت «آگاهی» را جا نگذاری آخر همه اینهایی که گفتم بدون «آگاهی» از دست می روند چرا که وقتی کسی از قیمتشان آگاه نباشد از دستشان خواهد داد.دوست مهربانم، ۱۴۰۳ بزرگوارم، «امید» را در آغوشت بیاور و خیلی از او مراقبت کن امید که نباشد ما حتی نمی توانیم منتظر تو بمانیم چه برسد به چمدان سوغاتی هایت.اجازه بده فکر کنم ببینم چیزی را از قلم نیانداخته باشم، ممممم …خجالت می کشم بگویم…می ترسم با خودت فکر کنی فقط برای همین منتظرت هستیم……ممنونم که خودت گفتی، بله پول خیلی مهم است و لااقل حلّال خیلی از مشکلات ما، اما لطفا «برکت» را هم با خودت بیاور بدون «برکت» پول می شود چرک کف دست.و دیگر «سلامتی» و مراقبت از روح و جسم خود است  که فقط در همین صورت، سوغاتی هایت به جانمان می چسبد و کاممان را شیرین می کند.یادت باشد خیلی خیلی دوستت داریم و چشم به راه آمدنت هستیم، زود بیا و برایمان خبرهای خوش بیاور…دوست دار توقلبی به وسعت تمام جغرافیای ایراناسفندماه 1402شنیدن نامه صوتی از لینک زیر https://shenoto.com/album/podcast/231888/%DB%B4%DB%B0-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B3%D8%B9%D8%AA-%D8%AC%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86  https://shenoto.com/album/podcast/231888/%DB%B4%DB%B0-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B3%D8%B9%D8%AA-%D8%AC%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86  https://virgool.io/p/zuwvbxeihbv6/%3Ciframesrc= </description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Mon, 18 Mar 2024 13:55:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانه تکانی ذهن از مسیر شفقت خود</title>
                <link>https://virgool.io/@aazii/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D9%81%D9%82%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF-hsyo0djyfefq</link>
                <description>راهکارهایی برای نظم ذهنیخانه تکانی ذهن از مسیر شفقت خودتداوم در خوب بودن حالمان و همواره امیدوار ماندن بیشتر شبیه یک آرزو می ماند، اینکه همیشه و در همه جا مثبت نگاه کنیم و عصبانی نشویم و یا همیشه خوشحال و خندان باشیم با واقعیت فاصله دارد، اما می توان با انجام راهکارهایی ذهن را قدری خانه تکانی نمود، گرد و غبار از آن زدوده و نظمی به آن داد.یکی از این راهکارها تکنیک STOP است که علاوه بر معنی توقف ابتدا چهار کلمه است در واقع چهار اقدامی که در اولین مرحله برای توقف افکار و هیجانات نیاز است:بایست، نفس بکش، مشاهده کن و سپس ادامه بدهحرف اول آن همانstop است به معنی «متوقف کردن» فکر یا عملی که ذهن ما را به خود مشغول نگه داشته و کم کم دارد ما را به عالم هپروت می بردچرا باید متوقف شود؟ چنانچه ماندن در این فکر یا خاطره بد یا هر موضوعی که ذهنتان را به شکلی نشخوارگونه مشغول نگه داشته بیشتر از 5 دقیقه ادامه پیدا کند دیگر خروج از آن بسیار سخت خواهد شد و کل فضای ذهنی شما را در بر می گیرد و عملا نمی توانید کار دیگری انجام دهید، لحظه حساسی است که باید بگویید «بس کن» نمی خواهم ادامه دهم.حرف دوم  Take a few depth breath یعنی «نفس عمیق» همراه با دم و بازدم طولانی به طوریکه انگار نفس کشیدن مهمترین کاری است که باید انجام دهی و هیچ کار مهمتری نداری.تنفس عمیق بسیار کمک کننده است.حرف سوم observing به معنی «مشاهده کردن» است، چه چیزهایی باید مشاهده شوند؟· احساسات و هیجانات· درد یا انقباض (گرفتگی) در بدن· نیازهای بدن· مشاهده دنیای واقعی و اشیاء پیرامون با استفاده از حواس پنجگانه·و اما حرف چهارم processing به معنی «ادامه دادن» است به این صورت که تا مرحله سوم مقداری از شلوغی ذهنم و شدت هیجاناتم کاسته می شود و می توانم به ادامه کار مفیدی که مشغول آن بودم بپردازمیا چنانچه وقت آزاد دارم، هر نوع فعالیتی که شرایط آن برایم فراهم است اعم از پیاده روی، مطالعه، گوش کردن به پادکست، مدیتیشن، نیایش کردن، گوش کردن به موسیقی، بازی با حیوانات و با بچه ها و … را انجام دهم.البته که در این مسیر موانعی نیز بر سر راه شخص قرار خواهد گرفت که از مدیریت درست افکار و هیجاناتش جلوگیری کند، شرح این موانع و همچنین سایر راهکارهایی که به این خانه تکانی سرعت و کیفیت بیشتری می بخشد به طور کامل در قسمت 39 ام پادکست رادیو ازی با عنوان «خانه تکانی ذهن از مسیر شفقت خود» بیان شده است.دعوت می کنم از طریق اپلیکیشن های پادگیر(شنوتو، Castbox) این قسمت را بشنوید و نظراتتان را با من در میان بگذارید👇🏻 https://castbox.fm/vd/680249519 https://shenoto.com/album/podcast/229150/۳۹-خانه-تکانی-ذهن-از-مسیر-شفقت-خود</description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Thu, 07 Mar 2024 00:47:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>📚 انتقاد</title>
                <link>https://virgool.io/@aazii/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-zxjssnojfkbp</link>
                <description>این جملات برای شما آشنا نیست؟مادر /پدر خوبی نیستی…چقدر تو فاجعه ای…چقدر حال بهم زنیهیچی حالیت نیست…به هیچ جا نمی رسی…پروژه ات آشغال تمام عیاره…آشپزیت افتضاحه…همیشه خرابکاری می کنی…همیشه …یه کم جنبه ات را ببر بالاظرفیت نداری …اصلا انتقادپذیر نیستی…خیلی حساسی و...در این دانشنامه قصد دارم مختصری درباره انتقاد بگویم، مساله ای که به نظر می رسد علارغم اهمیت داشتن و تاثیرگذاری زیاد بر عملکرد ما آنچنان که باید ابعاد مشخصی ندارد، و گویا پرتکرار بودن آن در روابط انسانی هم منجر به شناخت بیشتر و بهتر آن نشده است.خوب است برای درک موضوع انتقاد، آن را در خاطرات کودکی جستجو کنیم:تصور کنید به دوران دبستان برگشته اید، یک کودک هفت ساله هستید و دفتر مشق یا برگه امتحانی تان را به معلم داده اید او هم پس از یک نگاه سطحی به آن رو به شما می گوید مشقتان به تمامی غلط است و بلافاصله برگه را پاره می کند، در نهایت هم در جمع دوستان و همکلاسی ها تحقیرتان کرده و می گوید که دختر یا پسر بدی هستید و در آینده به جایی نمی رسید.شما در آن لحظه چه حالی پیدا می کنید؟ کدام احساسات به سراغ شما می آیند؟احتمالا غم یا خشم، شاید هم ترس و اضطراب و یا نا امیدی.شاید بپرسید چه مواردی باعث می شود که ما از انتقاد دیگران ناراحت بشویم؟دیگران چگونه بر مغز ما تاثیر می گذارند؟اصلا چرا حرف و نظر اطرافیان برای ما مهم است؟دلیل اینکه ما از بیشتر انتقادها ناراحت می شویم این است که انسان به طور غریزی موجودی اجتماعی است (اگر غیر از این فکر می کنید، بهتر است خودتان را به مدت حداقل چند روز در یک سلول انفرادی تصور کنید) برای چنین موجودی، ارتباط و تعامل با دیگران یکی از نیازهای اساسی به شمار می رود. بنابراین وقتی از طرف اطرافیان و خصوصا کسانی که ارتباط بسیار مهم و نزدیکی با ما دارند، مورد انتقاد قرار می گیریم (به هر شیوه ای که باشد)، احساساتی همچون غم، خشم، اضطراب، ترس و در نهایت احساس دوست داشتنی نبودن و تنها ماندن سراغمان می آید که بر خلاف تنظیمات کارخانه و غریزی ما خواهد بود.پژوهشهای علمی نشان می دهند که شناخت ما از خودمان و همچنین از دیگران خیلی کمتر از آن چیزی است که تصور می کنیم، از طرفی به خاطر عملکرد مغز، و صرفه جویی در مصرف انرژی، به کلیشه ها و مسائل تثبیت شده ای که از گذشته در ذهن ما شکل گرفته علاقه داشته و انتظار داریم همه چیز و همه کس بر طبق آنها رفتار کنند چرا که برای ما آشناتر و برای مغزمان آسان تر هستند، با وجود آنها احساس امنیت بیشتری را تجربه می کنیم، در نتیجه هرجا پی ببریم بر خلاف عادات و رویدادهای آشنای ما تغییری در حال رخ دادن است، می ترسیم، نگران می شویم و شروع به انتقاد می کنیم.با این تفاسیر آیا همه انتقادها بد هستند؟چگونه می توان مطمئن شد شخصی که در حال حاضر از من انتقاد می کند ‌نیت خیری دارد و بهتر است نظرش را بپذیرم؟من، به چه شکل می توانم انتقاد اثربخش و درستی از عملکرد افراد مهم زندگی ام داشته باشم؟#سمیه_مهاجر#پادکست#رادیو_اَزیدعوت می کنم برای شرح کامل مفاهیم انتقاد و پاسخ این سوالات، اپیزود ۳۸ ام پادکست رادیو اَزی را بشنوید.👇🏻👇🏻❤️📻🎙️ https://castbox.fm/vd/670772268 </description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Sun, 11 Feb 2024 21:49:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درس هایی که آموختم</title>
                <link>https://virgool.io/@aazii/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%85-npckwhxyvayf</link>
                <description>به مرور اتفاق می افتد…درس چهارم: به مرور اتفاق می افتددیالوگ معروفی در فیلم «فروشنده»ی «اصغر فرهادی» وجود دارد که در آن دانش آموز دبیرستان از معلمش می پرسد: «آقا یه آدم چطوری گاو می شه؟!» و معلم (شهاب حسینی) می گوید: «به مرور!»به نظر من خیلی از صفات و ویژگیهای انسانی اعم از فضائل و رذائل به مرور در زندگی یک انسان آمده، به مرور تقویت شده و کم کم ماندگار می شوند.حتی زلزله و آتشفشان هم که به نظر می رسد ناگهان فوران کرده و خشم خود را خالی می کنند، مدتهای مدید در اعماق زمین و دور از چشم ما زمینه سازی کرده اند. آدم‌ها، اغلب آدم‌ها:به مرور اعتمادشان را از دست می دهندبه مرور کم حرف می شوندبه مرور اصالتشان را از یاد می برندبه مرور عشق را فراموش می کنندبه مرور می روندبه مرور اعتیاد پیدا می کنندبه مرور برده ظلم می شوندبه مرور دروغگو می شوندبه مرور دزد می شوندبه مرور دشمن خویشتن خویش می شوندبه مرور وزنشان زیاد می شودبه مرور سلامتیشان را از دست می دهندبه مرور قاتل می شوندو همینطور هم:به مرور موفق می شوندبه مرور قهرمان می شوندبه مرور امیدوار می شوندبه مرور اعتماد می کنندبه مرور پیروز می شوندبه مرور عشق را می سازندو به مرور …به مرور…به مرور…و همین «به مرور» اتفاق افتادن ها منجر به ماندگاری آن ویژگی در زندگی انسان است، خوب یا بد.کمتر اتفاق می افتد کسی در طی دو روز از این رو به آن رو شود و حتی اگر در ظاهر امر چنین به نظر برسد حتما در خلوت خودش مدتها با آن موضوع درگیر بوده است.درسی که از آقا معلمِ «اصغر فرهادی» آموختم این بود که خودم را گول نزنم که ناگهان چه شد که این شد، بلکه بفهمم و یادم بماند همه چیز به مرور اتفاق می افتد و بعد عجیب ماندگار می شود.#سمیه_مهاجر#سمیه_و_ازی#رادیو_اَزی</description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Thu, 01 Feb 2024 18:40:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با خودت مهربون تر باش- شفقت با نیمه تاریک وجود</title>
                <link>https://virgool.io/Aaziimag/%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D9%88%D9%86-%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D8%B4%D9%81%D9%82%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-aiovoxtaiuhs</link>
                <description>چگونه به بزرگ‌ترین دشمن خود تبدیل می شویم؟ https://castbox.fm/vd/643842337 چگونه به بزرگ‌ترین دشمن خود تبدیل می شویم؟ما اینقدر به انکار ‌بخش های تاریک وجودمان، و به پوشاندن نواقصمان ادامه می دهیم تا همچون انرژی درون زمین به یک باره و با کلیسر و صدا و خسارت و ویرانی بیرون بریزد و زمانی که این اتفاق می افتد به خود، و اطرافیان و حتی بی گناهانی که نقشی در این اتفاقات نداشته اند هم صدمه خواهیم زد، آنان می توانند کودکان معصوم و از همه جا بی خبر باشند و یا کسانی که دشمن ما نبوده ونیستندشنیده اید می گویند از آن مترس که های و هوی دارد از آن بترس که سر به تو دارد اگه با همین نگاه بخواهیم این شعر را تحلیل و تفسیرکرده باشیم کسانی که های و هوی دارند همانهایی هستند که حرف می زنند، نظراتشان را بیان می کنند و می گویند که ناراحت یاعصبانی هستند و از احساساتشان صحبت می کنند اما کسانی که سر به تو دارند مدام می خواهند از بیرون آدم خوبی به نظر برسند ودوست داشتنی باشند و وجه اجتماعی و کاری و … خراب نشود بنابراین آشغال‌ها را به زیر فرش می زنند و بدون توضیحی سرد میشوند بدون توضیحی خیانت می کنند و بدون توضیحی می روند نمی خواهند اندک هزینه ها را پرداخت کنند اعتراف به نقص های طبیعیو انسانی و خوب دیده نشدن برایشان سخت است غافل از آنکه این هزینه ها اندک اندک جمع شده و وانگهی دریا می شود این ضربالمثل فقط برای پس انداز کردن استفاده نمی شود بلکه قطعا یکی از موارد استفاده درست آن  همین مورد است یعنی جمع شدن تمامنقص های شخصیتی دلخوری ها هیجانات و احساسات کوچکتر و به ظاهر کم اهمیت تر، و حالا سوالی که اینجا پیش می آید این استکه چرا اینقدر ما بر روی این مساله تاکید داریم؟ چرا اینقدر می گوییم انکار نقاط تاریک وجودمان و شرم های ما اشتباه و بعضاخطرناک است؟جواب این هست که در چنین شرایطی شخص فقط به وضعیت بیرونی می اندیشد و اینکه چگونه در ظاهر خوب به نظر برسد تا کسیمتوجه نقص ها و مشکلات درونی اش نشود و روی این موضوع انرژی زیادی می گذارد این در حالیست  که از درون حال خوبی رو تجربهنمی کند به قول معروف با خودش حال نمی کند با خودش شفقت ندارد و کم کم بدون اینکه بفهمد تبدیل به بزرگ‌ترین دشمن خودش می شود.سمیه مهاجر(اَزی)</description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Tue, 31 Oct 2023 21:29:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توهم آگاهی و دیدگاه نوک دماغی</title>
                <link>https://virgool.io/Aaziimag/%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88%DA%A9-%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%BA%DB%8C-onioydpbvtup</link>
                <description> https://castbox.fm/vd/640477840 توهم آگاهی و دیدگاه نوک دماغیحتما تا به حال شنیده اید یا شاید خود شما هم این اصطلاح را به کار برده اید که &quot;فلانی فقط تا نوک دماغش رو میبینه&quot;این شروع ماجرای اپیزود 32 است و از ساده ترین تا پیچیده ترین حالت آن بررسی خواهد شد.بخشی از این اپیزود در قالب متن تقدیم می شود…پیشنهاد می کنم اپیزود کامل و یک خاطره را در پادکست #رادیو_ازی بشنوید☺️&quot;دیدگاه نوک دماغی&quot; باعث می شود اشتباه ببینیم در نتیجه اشتباه فکر کنیم و بعد هم اشتباه رفتار کنیم و این اشتباهات بسته به اشخاص، گروه ها و قدرتی که در اختیار دارند می تواند خطرناک و آزار دهنده باشد و می تواند به سایر افرادی که در گروه آنها قرار نمی گیرند صدمه بزند، و البته احتمال این هم وجود دارد که هر کدام از ما هم به دلیل خطاهای شناختی و توهم آگاهی (خودمونیش رو بخوام بگم احساس خیلی بلدی و خیلی سرم میشه وتجربه دارم و اینا) در این تله گرفتار شده و تصور کنیم که جزو آن گروه های عجیب، و البته خطرناک و فرقه های متعصب و ایدئولوژی های افراطی نیستیم پس در نتیجه خیال می کنیم که ما اشتباه نمی کنیم ولی متاسفانه باید عرض کنم که خیر ما یعنی هرکدام از من و شما هم می توانیم اشتباه بفهمیم، چون چه بخواهیم و چه نخواهیم مستقیم یا غیر مستقیم در معرض انواع رسانه ها، اخبار، شبکه های اجتماعی، مد، افراد معروف و یا کاریزماتیک هستیم و همواره تحت تاثیر دوستان باب و ناباب و هم گروه ها و همشهری ها و قوم و قبیله ی خود نیز قرار داریم به عبارت ساده تر کم یا زیاد تحت نفوذ &quot;ضمیر ناخودآگاه جمعی&quot; هستیم که باعث می شود خواه ناخواه مقداری تحت تاثیر محیط پیرامون و جغرافیای محل زندگی خود قرار بگیریم.در کنار همه اینها من یک سری قوانینی را برای خودم وضع کردم که به من کمک می کند خیلی درگیر نوک دماغی ها و تابع بی چون و چرای قوانین آنها نشوم :قبل از اینکه حرفی بزنید، تصمیمی بگیرید یا رفتاری انجام دهید با خود بگویید من شاید اطلاعات زیادی داشته باشم اما حتما چیزاهای زیادی است که نمی دانم، مثلا من همیشه با خودم میگویم حتی وقتی همه چیز خیلی واضح و شفاف به نظر می رسد یادت باشه حداقل بین ده تا بیست درصد جای اشتباه برای خودت در نظر بگیر. یعنی در بهترین حالت و حتی در موضوعات کاری و تخصصی خودم احتمال این هست که از صد درصد موضوعی باخبر نباشم و یا اشتباه فهمیده باشم.و این شیوه می تواند مانع خیلی از تصمیم گیری های اشتباه ما باشد. اگه هر چیزی که قرار است به عنوان ورودی وارد مغز شود از این فیلتر عبور دهید، می توانید به اطلاعات، آگاهی و دانشی که کسب می کنید مطمئن تر نگاه کنید.آلبر کامو در نامه ای خطاب به ماریا می نویسد: &quot; ادم که حساس است تمایل دارد آنچه را که مایوسش می کند بینش بنامدو آنچه را که به دردش نمی خورد واقعیت اما این بینش به اندازه سایر چیزها کور است فقط یک روشن بینی وجود دارد آنهم پی خوشبختی رفتن است هر چقدر هم مخاطره آمیز باشد و هر چقدر شکننده.خوشبختی برای ما محیاست فقط باید دستمان را به سمتش دراز کنیم حتما اما باید دستمان را دراز کنیم...&quot;سمیه مهاجر (اَزی)</description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Sun, 22 Oct 2023 18:27:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لحظه شیرین</title>
                <link>https://virgool.io/@aazii/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-jmaeqtju8l5v</link>
                <description> https://castbox.fm/vd/617970747 شیرین ترین و دلچسب ترین خاطرات شما مربوط به چه زمانی است؟ اگر از شما بپرسند زیباترین و شیرین ترین خاطره ای که داشتی مربوط به کدام لحظات زندگی ات است ؟ همان لحظه ای که وقتی به آن فکر می کنی به قول معروف قند در دلت آب می شود…من وقتی به این سوال فکر کردم دیدم در هر دوره ای از زندگی ام کودکی، مدرسه، دانشجویی و بزرگسالی از این لحظات داشته ام اما اینکه یکی را انتخاب کنم سخت است… در واقع به نظرم بسته به حال و‌هوای امروزت و آن لحظه ای که به پاسخ این سوال فکر می کنی آن لحظه رویایی می‌تواند جایش را به خاطره ای دیگر بدهد با تمام این احوال متوجه شدم در بین همه یا حداقل بیشتر آن لحظات شیرین یک مورد مشترک وجود دارد اینکه برای من آن لحظات ناب در طبیعت و در کنار آب و خاک و باد و درختان شکل گرفته است … لحظات شیرین کودکی ام نیز زنده و واضح در خانه باغ پدر بزرگ و مادر بزرگ همواره در دلم جا خوش کرده است انگار که همین دیروز بود با خیالی آسوده از سویی به سوی دیگر می دویدم …این لحظه ناب و دلچسب می تواند نوشیدن چای،قهوه یا دمنوش در کنار فرد ارزشمند زندگیتان باشد، یا قدم زدن کنار ساحل دریا… می تواند لحظه تولد فرزندتان باشد یا یک لحظه ناب عاشقانه… می تواند شنیدن یک خبر خوش در روزی باشد که انتظار آنرا نداشتید… خلاصه لازم نیست به رویدادهای خاص و عجیب فکر کنید همینکه در آن لحظه خوشحال بوده اید و در حافظه شما ماندگار شده است خوب است آن لحظه شیرین برای شما هر چه که باشد و در هرکجا ثبت شده باشد گویای واقعیت هایی از درون شما خواهد بود…تمرین لحظه شیرین توسط دکتر کلی ویلسون ابداع شده است ایشان روانشناس برجسته و از همکاران دکتر استیون هیز می باشد، دکتر استیون سی. هیز در اواسط دهه ۱۹۸۰ درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش را ابداع کرد. همکارانش، کلی ویلسون  و کرک استرویال به پیشرفت این نظریه کمک کردند.این تمرین به شما کمک می کند با تصور لحظه شیرین یا خاطره ای زیبا به درونتان رجوع کنید و با انجام مراحل و پاسخ به سوالات عمق وجود خود را درک کرده و بپذیرید و از این طریق به ارزش های واقعی خود پی ببرید از طرفی کمک می کند بتوانید در کنار غم و رنجتان شادی را نیز تجربه کنید…من این تمرین رو به سبک یک مدیتیشن در #پادکست #رادیو_ازی ضبط و منتشر کردم اپیزود ۲۷ رو بشنوید و تاثیرات بزرگ این تمرین رو با تمام وجود حس کنید. این تمرین روزانه حداقل یک تا دوبار هم می تواند انجام شود و هر بار برای لحظه شیرین متفاوتی هم قابل انجام است.با آرزوی نور، شادی، آرامش درون و سلامتی برای تو دوست خوبم.سمیه مهاجر (اَزی) https://castbox.fm/vd/617970747 </description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 00:22:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شفقت ‌و مهربانی با خود</title>
                <link>https://virgool.io/Aaziimag/%D8%B4%D9%81%D9%82%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF-ofyovg7gmiwg</link>
                <description>سه مولفه اساسی شفقت خودوقتی دردی و مصیبتی جانکاه بر روح و روان ما شلاق میزند وقتی که یک زلزله چند ده ریشتری زندگی ما را از این رو به آن رو می کند ماوسط آن خرابه ها سرگردان و تنها چه می کنیم…؟ دوست داریم اطرافیان چه رفتاری با ما داشته باشند؟ما معمولا پس از تجربه یک حادثه دردناک و ناگهانی در مواجه با شکاف واقعیت دوست داریم در آغوش گرفته شده و نوازش شویم …دلمان می خواهد غممان را تایید کنند و به ما حق بدهند…اصلا چیزی نگویند و فقط کنارمان باشند…اگر کسی می تواند از فرزندانمان مراقبت کند…از ما بپرسد چه احساسی داریم و بگوید چه کاری می تواند برایمان انجام دهد…بسته به شرایط روحی روانی و اتفاق پیش آمده (سوگ،فقدان،جدایی،بیماری سخت، ورشکستگی، حوادث طبیعی،تصادف،تجاوز و …) می‌تواند هر عملی یا حرفی که نشان بر درک ما و احساساتمان است اندکی از آلام و رنج ما را تسکین دهد همینکه حس کنیم درک میشویم و پذیرفته می شویم برایمان خوب خواهد بود حتی اگر کاری از کسی بر نیاید…برعکس آن، زمانی اتفاق می افتد که افراد در چنین شرایطی ما را نصیحت کنند یا سرزنش کنند مثلا بگوید «دنیا که به آخر نرسیدهاست» یا «با گذشت زمان حل می شود» یا «بهت هشدار داده بودم که چنین اتفاقی می افتد» یا « بی خیال باش اهمیت نده » و…صحبت ها و رفتار گروه دوم حتی اگر به قصد کمک کردن و با نیت خوب هم باشد کمکی به ما نخواهد کرد بلکه رنج و غم و خشم ما رابیشتر خواهد کرد…حال سوال اینست که «چه کسی در زندگی ما هست که فارغ از هر اتفاقی آماده حضور و کمک و مهربانی با ماست؟»«چه کسی می تواند با تمام وجود غم ما را درک کند و به ما باور داشته باشد حتی اگر خودمان در حادثه پیش آمده نقش داشتهباشیم؟»آن فرد خودِ خودِ تو هستی دوست منبله درست در چنین لحظاتی است که شفقت خود بیش از پیش اهمیت پیدا می کند ، شفقت به خود با اعتماد به نفس و عزت نفس تفاوتدارد. شفقت به خود، یک شیوه­ تفکر درباره­­ خود نیست، بلکه راهی برای بودن و رفتار کردن با خود است. در واقع طبق پژوهش های صورتگرفته و گفته های دکتر کریستین نف، استاد روانشناسی دانشگاه تگزاس، شفقت به خویشتن یعنی دقیقا به همان شیوه‌ای که در زمانبیماری سخت یا شرایط دردناک با عزیزترین افراد زندگیمان رفتار می­کنیم با خودمان نیز همانگونه رفتار کنیم ، حتی اگر با ما مخالفتکنند.شفقت خود همان عزت نفس است در حالیکه معایب آنرا ندارد در واقع مشکلاتی همچون خودشیفتگی،خودخواهی و شرم و… که در اثراعتماد به نفس و عزت نفس کاذب سراغ شخص می آیند در شفقت خود وجود ندارد زیرا شفقت یعنی مشکلات تو، درد تو، غم تو واحساسات تو درست به اندازه مشکلات و درد و غم و احساسات من مهم است نه بیشتر و نه کمتر.شفقت ورزی و مهربانی با خود سه مولفه اصلی و اساسی دارد:دلسوزی و مهربانی با خود به جای خودسرزنشی و انتقاد از خویشتنحضور در زمان حال و ذهن آگاهی یا بهشیاریبها دادن به تجربه مشترک انسانی خود با دیگرانهنر شفقت ورزی با خود یک مهارت است که با تکرار و تمرین آنرا یاد می گیریم تا در طول زندگی و خصوصا شرایط دشوار و بحرانی ازآن بهره ببریم.در فصل آرامش درون #پادکست #رادیو_ازی به تفصیل آنرا شرح دادم و تمرینات لازم برای یادگیری این مهارت را بازگو کرده ام. اپیزودهای ۱۱و۲۰و۲۲ و ۲۴ ????برایتان شفقت ورزیدن با خود ، آرامش درون و شادی بی پایان آرزو می کنم.سمیه مهاجر (اَزی) https://castbox.fm/vd/599189711  https://castbox.fm/vd/579549045 </description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Fri, 07 Jul 2023 21:37:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در طوفان حوادث زندگی لنگر بیندازید</title>
                <link>https://virgool.io/@aazii/%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%AB-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%AF-wabsvwsf0z5q</link>
                <description> https://castbox.fm/vd/604764202 در طوفان حوادث زندگی هرچه شکاف واقعیت بزرگ‌تر باشد درد و رنج عاطفی مان بیشتر خواهد بود و دو احساس معمولا بیشتر در مابرانگیخته میشود: ترس و خشمدر واقع همان واکنش جنگ و گریز  اجداد و گذشتگان نخستین  را بروز می دهیم… بسته به شرایط احساسات دیگری چون احساس گناه و حسادت نیز اضافه می شود و پس از مدتی ما غرق در هیجانات دردناک می شویم و از آنجا با افکارمان به گذشته ها کشانده شده وداستان «به اندازه کافی خوب نیست» NGEبا نقاب های متفاوتی و به شکل موذیانه سراغمان می آید …اولین نقاب  NGEحسادت و مقایسه کردن است که ما در شرایطی که غم و رنج بزرگی را تجربه می کنیم شرایط و وضع موجود را با وضعیت دیگرانمقایسه کرده و با خود میگوییم رنج من از همه بزرگ‌تر است و شرایط«من به اندازه کافی خوب نیست»دومین نقاب  NGEاحساس تنهایی است در واقع حالتی از قطع ارتباط است اینکه واقعیت اینجا و اکنون «به اندازه کافی خوب نیست»ای کاش شخص دیگری اینجا بود …ای کاش جای دیگری بودم و…سومین  نقاب  NGEبرچسب های تشخیصی از طرف دیگران و  روان پزشکان می باشد این برچسب ها در روند درمان بسیار سودمند هستند اما زمانی که بهنسخه «به اندازه کافی خوب نیست» متصل می شوند تبدیل به فاجعه می شوند اینکه شخص با خودش تکرار می کند «من یک آسیب دیده روانی هستم»یا «من ایراد و مشکل دارم و معقولانه فکر نمی کنم» و…راه نجات ما در چنین شرایطی اینست که لنگر انداخته، نقابهای «به اندازه کافی خوب نیست» را تشخیص داده و از سه مهارت ذهنآگاهی استفاده کنیم:Connection اتصال و ارتباط با جهان واقعیDefusion جداسازی از افکارExpansion گسترش و انبساط فضای آگاهیتوضیحات و شرح کامل این استراتژی را در پادکست رادیو اَزی بشنوید</description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Thu, 06 Jul 2023 19:48:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست (پس از سیلی واقعیت )</title>
                <link>https://virgool.io/Aaziimag/%D8%B9%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-nptop3fzrvoc</link>
                <description> https://castbox.fm/vd/595784216 رسیدن به آرامش درون پس از دل شکستن و فقداندوستی در توئیتر پستی گذاشته و پرسیده بود آیا برای قلب شکسته و فقدان های زندگی امکان ترمیم وجود دارد و آیا دوباره میتوانیم به زندگی قبلی خود باز گردیم؟…حقیقت این است در این رخداد رنج هرکس به اندازه عشق،وقت،احساسات و انرژی که وسط گذاشته میتواند بزرگ باشد و نمی شود همهرا به یک چشم نگاه کرد اما اگر در وهله اول درد خود را بپذیریم و آن را به چشم یک سوگ نگاه کنیم امکانش وجود دارد که از آن گذرکرده و به آرامش درون برسیم و حتی گنجی به مراتب ارزشمندتر را در وجود خود پیدا کنیم… اما تلاش برای عادی سازی و بازگشت بهقبل بی فایده بوده و نتیجه عکس خواهد داد چطور؟بر طبق پژوهش های دکتر الیزابت کوبلر راس که به روانشناس مرگ مشهور بود پنج مرحله برای سوگ از هر نوعی(مرگ،فقدان،جدایی،حوادث طبیعی،جنگ و…)وجود دارد تا فرد به پذیرش کامل برسد البته که مراحل ترتیب خاصی ندارند و‌گاها همزماناتفاق می افتند و بسته به حادثه و سوگ پیش آمده ممکن است بسیاری افرادهمه آنها را تجربه نکنند یا با برخی همزمان مواجه شوند:‏۱)انکار واقعیت پیش آمده‏۲)خشم و تنفر‏۳)چانه زنی و درخواست مهلت و تغییر و…‏۴)افسردگی که تجربه ای از غم،ترس،حسادت، بلاتکلیفی و …را شامل می شود‏۵)پذیرش و رسیدن به صلح با خودوجه اشتراک چنین اتفاقات دردناکی پدیده ای به نام شکاف واقعیت است زیرا در یک طرف واقعیتی شیرین و خواستنی بوده که ما انتظارآنرا داشتیم و از سوی دیگر اتفاقی تلخ و دردناک در واقعیت رخ داده است?‏برای پر کردن این شکاف و روبرو شدن با واقعیتی که وجود دارد …می توان از یک استراتژی استفاده کرد که شامل چهار مرحله است و به ترتیب صورت می گیرند:‏اول: شفقت و مهربانی با خود همراه با حضور و ذهن آگاهی❤️‍?‏دوم: لنگر انداختن در طوفان حوادث و دوری از مقایسه  خود و شرایط موجود با دیگران⚓️‏سوم: موضع گرفتن در برابر  این رخداد و زندگی پیش رو با تکیه بر ارزش ها و یافتن معنا و هدف در زندگی?‏چهارم: یافتن گنج و تبدیل درد به هر هدف با ارزشی همچون یک هنر یا یک کار عام المنفعه یا خیرخواهانه یا هرچیزی که آن عشق و محبترا از محلی دیگر به ما باز گرداند?من در پادکست رادیو اَزی در یک فصل به شرح مفصل و نسبتا عمیق و قابل درکی از این پروسه پرداختم و فقط یک قسمت دیگر ماندهمیتوانید از طریق اپ های پادگیر همچون شنوتو، کست باکس، فیدیبو و… آنها را بشنوید.امیدوارم و خوشحال خواهم شد بتواند مفید و موثر واقع شده و به آرامش درون دست یابید.‌ پ ن : منابع برای مطالعه بیشتر هم معرفی می شود. سمیه مهاجر</description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jul 2023 12:25:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ده راهکار اورژانسی برای افزایش تمرکز و کاهش اضطراب امتحان</title>
                <link>https://virgool.io/@aazii/%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D8%B1%DA%98%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%87%D8%B4-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86-jtw9brqoyj5e</link>
                <description> https://castbox.fm/vd/600287627 تدریس معنی ندارد مگر اینکه شاگرد را به سطح همان حالت یا وضعی که در آن قرار دارد بالا بکشید دراین صورت نوعی اتصال رخ می دهد او شماست وشما او هستید سپس تدریس رخ می دهد و از آن پس هیچ بخت نامساعد و رفیق نابابی نخواهد توانست سود آن را از بین ببرد«رالف والدو امرسون»۱۸سال دانش آموز بودم و ۱۸ سال هم معلم و از برآیند این سالها و مطالعات و پژوهش های صورت گرفته چکیده ای رو برای شما آماده کردم امیدوارم مفید باشد و موثر…راهکار شماره۱ اینکه قیمه ها رو در ماستا نریزید یعنی در هنگام مطالعه و خصوصا شب امتحان از انجام دو یا چند کار همزمان خودداری کنید اینکه کتاب دستتان است و شام میخورید اینکه درس میخوانید و همزمان پیامهای گوشیتان را چک می کنید اینکه فکرتان مشغول موضوعی دیگر است اما دارید شیمی و فیزیک میخوانید اشتباه است زیرا تمرکز و ذهن آگاهی شما را کاهش داده و از طرفی اضطراب و استرستان را بالا می برد.راهکار شماره ۲ کار و تلاش موثر با هدف تمرکز کردن یعنی اینکه مغزمان را برای عملکرد بهتر آماده کنیم آن را در موضوعی میخوابانیم مثل زمانی که گوشت را در مواد و طعم دهنده ها میخوابانیم تا برای پخت بهتر و مزه دلچسب تر آماده شود مثل ورزشکاری که خواب به موقع و به اندازه باعث بازسازی و حجم گرفتن بهتر عضلاتش می شود و…و این برای هر فرد می تواند متفاوت باشد میتوانید یک چرت کوتاه بزنید یا آهنگ گوش دهید یا برقصید یا دعا بخوانید یا مدیتیشن کنید یا به آن موضوعی که در حین مطالعه حواستان را پرت کرده بود به طور اختصاصی فکر کنید و…راهکار شماره  ۳ محل مطالعه شما از نظر دما متعادل باشد باعث خواب و حواس پرتی شما نشود و موضوعات جدیدی برای سرگرمی تان نداشته و ساده باشد …راهکار شماره ۴ پیشگیری از اهمالکاری و فرار از درس مهم‌ترین پرت کننده های حواس را از خودتان دور کنید و از جمله مهم‌ترین آنها گوشی همراه زیرا مغز ما در هنگام چالش ها و زمانی که درگیر تجربه جدید و سختی می شود تمایل دارد در مصرف انرژی صرفه جویی کرده و به کارهای آسان و تکراری بپردازد پس حواستان را جمع کنید …راهکار شماره ۵ برای یادگیری هرنوع مبحث یا درسی  تلاش کنید مطالب را به صورت کوتاه و منظم خلاصه و دسته بندی کنید زیرا مغز اطلاعات منظم را بیشتر و راحت تر نگهداری می کند پس بهتر است مباحث سنگین و بزرگ را بشکنید و اوایل آنها را با کلمات یا جملاتی کوتاه که برایتان آشناتر است مثل  یک جک یا داستان یا فیلمی به هم وصل کرده و در مغزتان ماندگار کنید…توضیحات بیشتر و کامل تر و پنج راهکار دیگر به اضافه مدیتیشن ویپاسانا که مخصوص تمرکز و یادگیری بوده و تکرار آن اضطراب را کاهش می‌دهد در اپیزود شماره ۲۱ پادکست رادیو اَزی تقدیم حضورتان می گردد.با آرزوی موفقیت و سلامتی</description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jun 2023 13:45:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از قلب من به قلب تو</title>
                <link>https://virgool.io/Aaziimag/%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D8%A8-%D8%AA%D9%88-x9ycrpa0ah7r</link>
                <description> https://castbox.fm/vd/580902790 برون آمد بهار از شاخ شبگیرباد بهاری وزید، از طرف مرغزارباز به گردون رسید، ناله هر مرغ‌ زارسرو شد افراخته، کار چمن ساختهنعره زنان فاخته، بر سر بید و چنارگل به چمن در برست، ماه مگر یا خورستسرو به رقص اندرست، بر طرف جویبارشاخ که با میوه‌هاست، سنگ به پا می‌خوردبید مگر فارغست، از ستم نابکارشیوه نرگس ببین، نزد بنفشه نشینسوسن رعنا گزین، زرد شقایق ببارخیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیعناله موزون مرغ، بوی خوش لاله‌زارهر گل و برگی که هست، یاد خدا می‌کندبلبل و قمری چه خواند، یاد خداوندگاربرگ درختان سبز، پیش خداوند هوشهر ورقی دفتریست، معرفت کردگاروقت بهارست خیز، تا به تماشا رویمتکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهاربلبل دستان بخوان، مرغ خوش الحان بدانطوطی شکرفشان، نقل به مجلس بیاربر طرف کوه و دشت، روز طوافست و گشتوقت بهاران گذشت، گفته سعدی بیارسلااااام و دروود فراوان بر همه شما عزیزان بهار اومد و باز هم نشون داد زمستون هرچقدر هم سرد و‌سخت و طولانی باشه رفتنیه ، ایننو شدن ،این تازگی و این امید مبارک هممون باشه من هم مثل خیلی از شما دوستان خوبم و عزیزان همراه احساسات متفاوتی از شعفآمدن بهار با همه زیبایی‌هاش و نو شدن ، امید به روشنایی و پیروزی و غم فقدان عزیزانی که در کنارمون نیستند رو تجربه می کنم…قصه «مانو و نوروز»یه قصه قدیمی هست مربوط به بهار که چندهزار سال میشه مادرها و مادربزرگ ها این قصه رو پشت به پشت برای بچه ها تعریف کردنو من هم میخوام اون روایتی که مادربزرگ برای مامان تعریف کرده و اون هم برای ما اینجا بنویسم…در زمان های قدیم سال‌های خیلی خیلی دور یه بانوی مهربون و خوش سیما و خوش سلیقه ای بوده به نام «مانو» من با خودم تحلیلکردم شاید مخفف ماه بانو بوده باشه…مانو از چند روز مونده به آمدن بهار و شروع سال جدید شروع میکرده به تمیز کاری و خونه تکونی و تهیه مقدمات تا زمانی که عشقش،نامزدش، همسرش «نوروز»از سفر یکساله اش برگرده تا بتونن توی یک روزی به اندازه چند دقیقه همدیگرو ملاقات کنن… مامان تعریفمی کرد وقتی هوا طوفانی و پر گرد وغبار میشده میگفتن مانو داره قالی هاش رو میتکونه ، وقتی بارون ناگهانی میومده میگفتن داره بشورو بساب میکنه وقتی تگرگ زمستونی میزده میگفتن داره قند خورد میکنه و…خلاصه که روز آخر اسفند میشه و چندساعت مونده به سال تحویل فرش رو توی ایوون پهن میکنه قلیون رو هم آماده میکنه اما آتیشنمیزاره تا نوروز بیاد بعد هم حسابی به خودش میرسه ولی چون خیلی کار کرده بوده و حسابی خسته بود خوابش میگیره با خودش میگهیه چرت کوتاه میزنم تا نوروز بیاد چرت زدن همانا و رفتن مانو به خواب عمیق همانا، نوروز از سفر میاد سوغاتی هاشو کناری میزاره ومیبینه مانو در خواب عمیقی فرو رفته و بیدار هم نمیشه اونم یه نقل میزاره گوشه دهنش و آتیش هم سر قلیون میزاره و دوباره میره سفر …بعد از سال تحویل مانو بیدار میشه و میبینه ای دل غافل نوروز اومده و رفته و اون متوجه نشده غصه میخوره گریه میکنه شیون میکنهمادربزرگها اعتقاد دارن اون باد و بارون و تگرگ بعد از سال تحویل همون خشم و ناراحتی و گریه های مانو هست و تگرگ های بعد ازعید دونه های مروارید گردنبند مانو هستن که از عصبانیت پاره اش کرده…خلاصه که مانو و نوروز موفق نمیشن همدیگرو ببینن اما عشقشون به بلندای فرهنگ کهن نوروز موندگار میشه و گوش به گوش و نسل بهنسل بر سر زبون ها میچرخه…اپیزود «از قلب من به قلب تو»در پادکست رادیو اَزی که بخشی از حس های من رو در بر میگیره رو با شما به اشتراک میزارم و بهترینها رو برای همه شما آرزو میکنم.سمیه مهاجر (اَزی )</description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Thu, 23 Mar 2023 12:42:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خداوند را ببخشید</title>
                <link>https://virgool.io/Aaziimag/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF-wvsofyxgar7v</link>
                <description> https://castbox.fm/vd/576973355 شعر از کارو دردریانخدایا کفر نمی‌گویم،پریشانم،چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.خداوندا!اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آییلباس فقر پوشیغرورت را برای ‌تکه نانی‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌و شب آهسته و خستهتهی‌ دست و زبان بستهبه سوی ‌خانه باز آییزمین و آسمان را کفر می‌گویینمی‌گویی؟… از دست خداوند عصبانی شوید به درگاه پروردگار کائنات گلایه کنید غر بزنید شکایت کنید و … در نهایت این بار شما خداوند را ببخشید وقتی که میخواهیم با قدرت برتر جهان هستی پیوندی عمیق و معنوی برقرار کنیم بزرگ‌ترین مانعی که سر راه ما قرار می گیرد خشم و نا امیدی ما نسبت به پروردگار است در واقع ما همواره در تعالیم دینی آموخته ایم که باید از خدا ترسید و حق نداریم او را مسوول درد و رنج هایمان بدانیم زیرا به عقوبتی سخت و عذابی دردناک دچار می شویم و در آتش خشم خداوند میسوزیم اصطلاحا به ما توصیه می کنند کفر نگو ناشکری نکن و… اما در واقعیت بیشتر مردم از دست خداوند عصبانی اند و خوب حق هم دارند خدایی که قرار بوده به موقع به دادمان برسد حق مظلوم را از ظالمان بگیرد به دعاها و گریه و زاری ما پاسخ دهد از ما محافظت و حمایت کند در مواقع سختی مراقب ما باشد لااقل از کودکانمان مراقبت کند صدای مردم رنج دیده را بشنود ولی در مواقع سختی سر و‌کله اش پیدا نمی‌شود  باور ما اینست که اگر خدا میخواست به ما کمک کند از اول نباید اجازه میداد این اتفاقات تلخ برای ما بیفتد …  اما این مصائب و مشکلات یکی از واقعیت های سرد و سخت زندگی و تجربه انسانی ما است باید بدانیم که خداوند نمی تواند از ما در برابر شر با تجربیات تلخ و تقدیر محافظت کند زیرا برخی اتفاقات باید رخ میداد تا روح ما رشد کند و متحول شود و راهی باشد برای رسیدن به باشکوهترین نسخه خودمان.       پس بیایید یکبار هم که شده شکایتها گلایه ها و خشممان را به درگاه خداوند ببریم و علیرغم همه اتفاقات و تجربه های تلخمان باز هم صدایش بزنیم و این بار خداوند را ببخشیم تا به آرامش درونی برسیم       فایل صوتی (اپیزود پادکست) را بشنوید و با ما در این نیایش همراه شویدسمیه مهاجر (اَزی )</description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Fri, 10 Mar 2023 20:56:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از لابلای کتابها سفری به ژاپن</title>
                <link>https://virgool.io/@aazii/%D8%A7%D8%B2-%D9%84%D8%A7%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86%DB%8C-zcdvzagtgqtb</link>
                <description>کارتون ها و سریالهای کودکی ما اصطلاحا دهه شصتی (۶۰)ها☺️ غالباژاپنی بودند از اوشین و ای کیو سان و فوتبالیستها و جنگجویان. کوهستان و… گرفته که بخشی از فرهنگ ژاپن رو روایت می‌کردند تاکارتون های زیبا و ماندگاری همچون بابا لنگ دراز، بینوایان، زنان کوچک. و…که از برترین آثار ادبی دنیا اقتباس شده بود و توسط شرکت های. ژاپنی ساخته می شد و کلی داستان و کارتون بامزه و سرگرم کننده مثل. لوک خوش شانس ،پینوکیو،پلنگ صورتی ، هاچ زنبور عسل و … خلاصه. که کودکی و نوجوانی ما با اینها گذشت اما فقط این نبود ، از طرف من. علاقه و کششی به آداب و فرهنگ و سبک زندگی و مخصوصا بلند شدن. ققنوس وار مردم‌ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم هم اضافه شده بود که. احتمال می رود در ذهن و قلب طیفی از مردم ما هم این علاقه وجود داشته. و دارد …سبک دکوراسیون مینیمال ، ادب ، پشتکار و علاقه مندیشان به کارهای دستی، نظم و انظباطی که در همه وجوه زندگیشان قابل لمس بوده. و برای من بسیار جذاب و قابل احترام است.فلسفه هایی همچون کینتسوگی و هنر بند زدن و ترمیم کاسه ها و ظروف شکسته سفالی با طلا و هنر کینتسوکوری برای پذیرش کاملنبودن بسیار قابل تاملند …فلسفه وابی سابی و ایکیگای سبک زندگی توام با آرامش و هدفمند و تمرینی موثر برای کشف حقیقت و معنای زندگی با تمام وجودهستند که بسیار کاربردی و قابل اجرا در زندگی می باشند.و‌ من همچنان در بزرگسالی و میانه راه زندگی از کتابهایی که در این سبک نوشته شده بسیار آموخته و همچنان تشنه یادگیری ام.راز کاسه های بند زده با طلای ژاپنی و فلسفه کینتسوگی را از اینجا بشنوید https://castbox.fm/vd/566734439  https://taaghche.com/audiobook/127569?utm_source=taaghche&amp;utm_medium=sharedlink&amp;utm_campaign=sharedbook «ایکیگای» را از طاقچه دریافت کنیدhttps://taaghche.com/audiobook/127569?utm_source=taaghche&amp;utm_medium=sharedlink&amp;utm_campaign=sharedbook«وابی سابی» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/92126?utm_source=taaghche&amp;utm_medium=sharedlink&amp;utm_campaign=sharedbook https://taaghche.com/book/92126?utm_source=taaghche&amp;utm_medium=sharedlink&amp;utm_campaign=sharedbook</description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Sun, 19 Feb 2023 12:01:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرشته ها هم مادرند</title>
                <link>https://virgool.io/@aazii/%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%AF-an2hpqvv099u</link>
                <description>جلد کتاب من مادر مادربزرگم‌بودممی خواهم از مادری بگویم که  هم خودش فرشته است و هم اسمش … فرشته ازدواج نکرده و فرزندی هم به دنیا نیاورده است و با تعاریف مرسوم مادر نشده است  اما به نظر من او مادر بوده و  هست … مادر خواهرها و برادرهایش …مادر پدرش …مادر مادرش … حتی برای پدربزرگ و مادربزرگ هم مادری کرد … هر وقت هرکدام مریض شدند عمل داشتند بستری شدند بر بالینشان ماند … دردسر و مشکل داشتند به دادشان رسید هروقت خواستگار آمد و هر کدام عروسی کردند مادری کرد … خیلی اوقات پدری هم کرد …می خواهم دست همه فرشته هایی را ببوسم اگرچه فرزندی به دنیا نیاوردند و شاید ازدواج هم نکرده اند اما مادر بودند و مادری کردند و خوب هم مادری کردند…مثل فرشته… مثل صدیقه… مثل سعیده… مثل شراره… مثل زهرا… مثل… تنت به ناز طبیبان نیازمند مبادخدایتان به شما عمر باعزت و سلامتی عطا کند پروردگار مهربان به همه مادران داغدیده صبر و آرامش عطا کندروح همه مادران آسمانی شاد و قرین رحمت الهیاَزی</description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 21:23:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موهبت های کامل نبودن و زندگی با تمام وجود</title>
                <link>https://virgool.io/Aaziimag/%D8%B4%D8%B1%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%88%D9%87%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-kjxtyueqkoo8</link>
                <description>چهل تیکه دوزی هنر ارزشمند بانوان و‌مادران ایرانی یادآوری تبدیل نواقص به اشیا با ارزش https://www.aparat.com/v/m9ugW  https://castbox.fm/vd/566819992 توضیحات خودم از شرم (نیمه ناکامل ما)در سنین کودکی و نوجوانی تصورم این بود که آدم بدا مال فیلمها و داستانها هستن و در واقعیت وجود ندارن مگه میشه یه آدمی اونقدربیکار باشه و نقشه بکشه برای بدی کردن و عملا بره اجراشون کنهتا اینکه زندگی بهم چندتاشونو نشون داد و….خیلی عصبانی بودم خیلی بیشتر از حد تصور…اما الان و به تازگی به این رسیدم که اون ها خیلی مهم نیستن اونا مثل وزنه های سنگین باشگاه مثل قله های سخت واسه کوهنوردی مثلدو ماراتن و مانع های اسب سواری برای قوی تر شدن ما و عضلاتمون میان تو زندگیمون واسه اینکه بفهمیم چقدر قوی هستیم و…در نهایت گذر زمان واقعیت زندگی و اصالتمون رو بهمون نشون میده …اولین باری کتاب جرات بسیار (زندگی شجاعانه)رو شروع کردم و با تکرار زیاد کلمه شرم رو شنیدم و دیدم گفتم اصلا به درد من نمیخوره. شرم چیه من خجالتی نیستم چون در فرهنگ ما شرم با حجب و حیا بودن و خجالتی بودن قرابت معنایی دارد… (البته که بعدا نظرم عوض شد و فهمیدم خیلی به دردم میخوره به درد همه میخوره)اما منظور نویسنده بیشتر همان نیمه تاریک وجود یا به عبارتی نیمه ناکامل و آن خود ناکامل ماستاز قصه آش بی بی تا موهبتهای کامل نبودن برنه براون را بشنوید: https://castbox.fm/vd/566819992 آش بی بیمامان از قدیما خاطره ای تعریف می‌کرد که به درک زندگی حضورمندانه و موهبت های کامل نبودن خیلی کمک می کنه…در همسایگی اونا خانم مهربونی بوده که چون سید بوده به رسم گذشتگان همه و از جمله بچه های خودش بهشون می گفتن بی بیبی بی ده تا بچه داشته و مقداری زودرنج بوده یک روز از اول صبح تصمیم میگیره برای نهار آش درست کنه شروع می کنه به آمادهسازی مواد لازم … نخود و لوبیاهای خیس خورده رو میپزه بعد میره سراغ عدسها اونها رو هم میپزه سبزی های پاک شده و شسته روخرد میکنه سیر و پیاز رو با زردچوبه تفت میده و و سرخ میکنه رشته ها رو آماده میکنه ، حتی چغندر و… خلاصه هرچیزی برای یک آشکامل نیاز بوده فراهم میکنهبعد میاد و دیگ رو با مقداری آب بار میزاره آب که جوش اومد سبزی ها رو میریزه تا مقداری بپزن و بعد رشته ها رو اضافه می کنه رشتهها که نرم شدن بی بی تصمیم میگیره بقیه مخلفات و موادی که قبلا آماده کرده رو اضافه کنه که یکی از بچه ها میاد پای اجاق و میگه بیبی میشه یه خواهشی ازتون داشته باشم…؟و بلافاصله بعد از سکوت بی بی میگه میشه واسه من تو آش لوبیا نریزین من لوبیا دوست ندارم…بی بی فکری میکنه و میگه ببینم اگه شد قبل از ریختن لوبیا یه کاسه واست کنار میزارم یکی دیگه از بچه ها که شاهد ماجرا و مکالمه بیبی بوده و میبینه راه مذاکره و اظهار نظر بازه میاد نزدیک و میگه منم نخود دوست ندارم میشه وایه منم نخود نریزین کم کم یکی یکی بچهها پیداشون میشه و یکی میگه منم سیر دوست ندارم واسه من سیر نریزین یکی میگه من پیاز نمیخوام یکی میگه سبزی اسفناج رونریزین و…خلاصه اینکه بی بی که حسابی خسته بوده و نه دیگه اعصابی واسش مونده بود و نه گوشی برای نظرات نا تمام بچه ها با خودش میگهمن اینهمه زحمت کشیدم الان فقط رشته بدم به اینا چکار کنم کارد میزدی خونش درنمیومد از عصبانیت در حال انفجار بوده که در یکحرکت کاملا غیر مترقبه و ناگهانی دیگ رو از روی اجاق بر میداره و میره سمت باغچه حیاط و اونو خالی میکنه تو باغچه … مامان تعریفمی کرد یکی از بچه ها که سرعت عمل بیشتری داشته دیده یه چلوصافی دم دست هست همونو برمیداره میگیره زیر دیگ و یه مقدار رشته و سبزی واسش میمونه و بقیه هم دست خالی…حقیقت اینه که ما به عنوان یک انسان مثل آش بی بی هستیم همه خصوصیاتمون کنار هم شخصیت و انسان بودن ما رو شکل میده حتیخصوصیاتی که خودمون یا دیگران دوسشون نداریم … در واقع کامل بودن ما در پذیرش ناکامل بودنمون هست برای یک زندگی با تماموجود باید یادبگیریم که چطور میشه ناکامل ولی زیبا باشیم…این کتابها خیلی کمکتون میکنن:نیمه تاریک وجود(جوجه اردک زشت درون) از دبی فوردموهبت های کامل نبودن(زندگی حضورمندانه یا زندگی با تمام وجود) از برنه براون خلاصه قابل درکی از اون رو در آپارات گذاشتم گوش بدینجرات بسیار (زندگی شجاعانه) از برنه براونشفقت با خود (دلسوزی) از کریستین نفهمراه با آرزوی زندگی با تمام وجود برای شما عزیزانسمیه مهاجر (اَزی)«موهبت کامل‌ نبودن» را از طاقچه دریافت کنیدhttps://taaghche.com/book/14249«زندگی حضورمندانه» را از طاقچه دریافت کنید</description>
                <category>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</category>
                <author>سمیه مهاجر (پادکست رادیو اَزی)</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 21:12:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>