<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Acef Ebrahimi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@abclass</link>
        <description>آصف ابراهیمی دانشجوی فیزیک، علاقه‌مند به تاریخ علم، فلسفه علم، زیست‌شناسی و فلسفه، نجوم و کیهان شناسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-03 03:42:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/68005/avatar/quc1ul.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Acef Ebrahimi</title>
            <link>https://virgool.io/@abclass</link>
        </image>

                    <item>
                <title>&quot;از قهر خود پایین‌تر بیا&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@abclass/%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D9%87%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7-w8l7ql6t4tsv</link>
                <description>&quot;از قهر خود پایین‌تر بیا&quot;؛ جمله‌ای منصوب به ملا نصرالدین. من کتابهایی را ورق زده‌ام که توسط مشهورترین چهره‌های دانش فیزیک و فلسفه‌ی علم و زیست‌شناسی و پزشکی نوشته شده‌اند. بسیاری از این نویسندگانِ فیزیکدان، اکثریت موضوعات را به‌شکل بسیار هیجان‌انگیز و رمانتیک نوشته‌اند. طوری‌که خواننده هیجانزده می‌شود، و تعدادی ممکن است به احساس غیرقابل توصیف دست یابند. این کتابها همانطوری‌که از نام شان پیداست، کتب «علمی – ترویجی» هستند و نویسنده برعلاوه‌ی ساده‌سازی و صرف نظر از پیچیدگی‌های ریاضیاتی و علاوه کردن مقداری نمک و ادویه، جنبه‌ی اقتصادی و تیراژ و فروش را هم در نظر می‌گیرند. تمام نویسندگان این کتابها شخصیت‌های شناخته‌شده‌ی جهانی هستند و محتویات کتابها مثل تحلیل‌ها، و توضیحات و سازوکارهای ارائه شده، و ارقام و آمارهای به‌کار رفته، بالای 90 درصد قابل اعتماد هستند و از دقت و صحت بالایی برخورداراند. با این وجود، لازم می‌بینم نکاتی را یادآوری نمایم. کتب علمی ترویجی فیزیک به‌صورت عموم و بدون استثنا، برای معرفی کردن علوم(ساینس) به کسانی نوشته می‌شوند که رشته‌های تخصصی شان فیزیک یا بخش‌های ساینس نیستند. گرفتار حرفه‌های غیرمرتبط با فیزیک می‌باشند، و یا به‌هر دلیلی از فیزیک و علوم فاصله گرفته‌اند. فارغ‌التحصیلان مقطع کارشناسی، دانش‌آموزان دوره لیسه، معلمین، کسانی‌که فعالیت حرفه‌ای نامرتبطی با فیزیک دارند ولی علاقه‌مند علوم به خصوص فیزیک‌اند. همچنان کسانی‌که ذهن کنجکاو دارند ولی امکان آموختن فیزیک برای شان میسر نبوده. خلاصه این‌که برای همه‌ی آنهایی‌که اهل مطالعه هستند، نوشته می‌شوند. مطالعه‌ی این کتابها برای دانشجویان مقاطع ماستری و دکتری فیزیک، برای اساتید دانشگاه و پژوهشگران تخصصی هم هیچ مانعی ندارد و اکیدا توصیه نیز می‌شوند تا ببینند که بیان علم در زبان عامه چگونه است. با این وجود، همانطور که اشاره شد، در این کتابها چوکات ریاضیاتی‌ تئوری‌ها، موضوعات، فرضیه‌ها، آزمایش‌ها، توضیحات، پیش‌بینی‌ها و بازپس‌گویی‌ها و تحلیل نتایج، و همه‌ی این‌ها آورده نمی‌شوند و فقط بخشی از توضیحات ساده‌تر و قابل درک برای افراد غیر متخصص، با ادبیات جذابتر بیان می‌شوند. روی این دلیل، فقط تکیه بر مطالب این کتب، می‌توانند ضررهای جدی بر این طیف وارد نمایند. ممکن است که با مطالعه این کتابها احساس خوبی داشته باشند و در حس و حال صحبت‌ها و بحث‌های طولانی در مورد موضوعات جذاب این کتب غرق شوند، اما این دقیقا همان ضرری است که این کتابها بر این طیف وارد می‌کنند.کسانی‌که فیزیک را به‌صورت حرفه‌ای دنبال می‌کند، چاره‌ای ندارد جز این‌که چوکات ریاضیاتی موضوعات تخصصی و حوزه‌ی کاری خود را بدانند. در دانش فیزیک و اکثریت رشته‌هایی‌که از متود علمی استفاده می‌کنند، به کاری‌که قالب ریاضیات و چوکات نظری نداشته باشد، اعتماد نمی‌شود و تنها تکیه بر کتب علمی ترویجی می‌تواند دانشجو را از قالب ریاضیاتی مباحث دور نماید و میزان موفقیت او را در کارهای حرفه‌ای پایین آورد. درک قالب نظری و چوکات ریاضیاتی مباحث، زمان زیاد و فکر متمرکز می‌طلبد، اما کتب علمی ترویجی تاثیرات معکوس بر این ویژگی‌ها دارند. از جانب دیگر، فرمول ریاضی موضوعات و بحث‌های مهم فیزیک، امکان درک و فهم منطقی و مکانیزم پدیده‌ها را بیشتر می‌سازد و وسعت تحلیل و استخراج محتوای علمی را گسترده‌تر می‌کند. مهمتر از همه، امکان فلسفه‌بافی محض و وراجی خشک و خالی، و همینطور کلی‌گویی را محدود می‌نماید.بنابراین این، اکیدا توصیه می‌شود که علاقه‌مندانِ دانشجو، گاهی توضیحات و تفسیرهای نویسندگان این کتابها را با چوکات نظری و ریاضیاتی مفاهیم، به‌صورت مقایسه‌ای دنبال نمایند. فلسفه و وراجی بدون ریاضیات، علم نیست فقط یک وراجی هوشمندانه یا بعضا کلی‌گویی است. به عنوان جمله پایانی این نوشته، ضمن آروزی مفید بودن این تبصره 600 کلمه‌ای، می‌خواهم علاوه کنم که کتاب «هنر تحقیق علمی» که در عکس می‌بینید، بر خلاف اکثر کتابهای علمی ترویجی، همه‌ی اوصاف، مهارتها، و فعالیت‌های یک پژوهشگر را بدون زیاده‌روی و اغراق، با ذکر حقایقی مرتبط به خطاهای احتمالی و خط‌‌ قرمزها، بیان نموده است. به بیان ساده‌تر، این کتاب تصویر واضحی از همان حرف معروفِ منسوب به ملا نصرالدین است؛ «از قهر خود پایین‌تر بیا!» خواننده این کتاب به راحتی متوجه می‌شود که کارهای علمی مثل نمایش‌های تئاتر و یا هیاهوی انتخاباتی نیست! آباد باشید.</description>
                <category>Acef Ebrahimi</category>
                <author>Acef Ebrahimi</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jan 2024 06:07:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقلیل‌گرایی و تفکر انتقادی</title>
                <link>https://virgool.io/@abclass/%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C-b7upfadcslio</link>
                <description>تقلیل‌گرایی و تفکر انتقادیاکثریت قاطع  به این باوراند که تفکر انتقادی با همان انتقاد معمول یک چیز است. زیر سوال بردن همه‌چیز و گیر دادن به هر چیزی‌که سر راه شان قرار می‌گیرند. بنده در یک نوشته‌ی نسبتا طولانی به موضوعات «تقلیل‌گرایی» و «تجرید» اشاره کرده‌ام. اهمیت و کاربرد هردو روش در تجزیه و تحلیل پدیده‌ها، به‌خصوص در توضیحات علمی پدیده‌ها تا حدی روشن شده است. اگر توانسته باشیم معنای درستی از تقلیل‌گرایی را به خاطر بسپاریم، ربط دادن آن با تفکر انتقادی راحت‌تر می‌شود.آقای بوریج در کتاب «هنر تحقیق علمی» اهمیت زبان را در نوشتن و تهیه گزارش‌های علمی بسیار مهم معرفی می‌کند. «هر جمله باید طوری نوشته شود که فقط یک مفهوم از آن قابل استخراج باشد نه بیشتر.» اگر برای روشن شدن این نکته از خود بپرسیم که چگونه می‌شود از زبان این‌گونه دقیق و سرراست استفاده کرد، جوابی نداریم جز این‌که نگاه نقادانه به متن و محتوای یک نوشته را وسیله قرار دهیم و با استفاده از هنر تقلیل و تجزیه نشان دهیم که مفاهیم را چگونه و با استفاده از چه واژه‌هایی و در قالب چه‌نوع جملاتی بیان نماییم. آر. اچ انیس یکی از پژوهشگران حوزه تفکر انتقادی نیز اولین نکته‌ی مهم در تفکر انتقادی را «بیان شفاف مسئله» می‌داند. بنابراین، محتوا و متن، تجزیه و تحلیل علمی و ارائه «سازوکار» دقیق و مبتنی بر دستاوردهای علمی، و تا حدی استفاده از استدلال و تحلیل منطقی، وسایلی هستند که تقلیل‌گرایی و تفکر انتقادی را به‌هم گره می‌زنند.«تفکر انتقادی یا تفکر نقادانه (Critical thinking) بر خلاف تصور عموم به معنای انتقاد یا عیب‌جویی کردن نیست.» کسی‌که تفکر انتقادی دارد، به‌جای توجه عیب‌جویانه به کلیات و ظاهر مسائل، با توجه به دانش تخصصی شان، به متن و محتوای یک پدیده می‌پردازد. روی این حساب، عملا مفاهیم و پدیده‌ها، تبصره‌ها و تئوری‌های دیگران در باره‌ی آن مفاهیم را در پرتو دانش تخصصی و با استفاده از روش «تقلیل به سطوح و ذوات پایین‌تر» و با توجهِ دقیق به «توضیح» و «سازوکار»، و در صورت لزوم به کمک «استدلال منطقی» و ریاضیات، مورد بررسی قرار می‌دهد. بنابراین، در عمل کاری را انجام می‌دهد که به‌صورت واضح نفی‌کننده‌ی انتقادهای معمول و عیب‌جویانه است.استفاده از تقلیل‌گرایی و تفکر انتقادی در رشته‌های دانشگاهی‌ای‌که از متود علمی برای پژوهش و بررسی پدیده‌های طبیعی و اجتماعی استفاده می‌کنند، بدون هیچ دردسری امکان‌پذیر است، اما خیلی بعید به‌نظر می‌رسد که در شاخه‌های دیگر دانشگاهی مثل انسانیات، دینیات و هنر به‌کار برده شود. دلیل این ادعا این است که تفکر انتقادی به‌واسطه‌ی تقلیل به اجرا در می‌آید و برای ارائه سازوکار و توصیح، «پیش‌ینی» و «بازپس‌گویی» در متود علمی، به‌کار برده می‌شود. پس جایی‌که سازوکار و پیش‌بینی مهم نباشند، تقلیل‌گرایی اهمیت خاصی نخواهد داشت.تقلیل‌گرایی باعث رشد چشمگیرِ ویژگی تفکر انتقادی در فرد می‌گردد. اهمیت این ویژگی در این است که نظارت بر عملکرد نیروی انسانی جدی‌تر و دقیق‌تر گردیده و بازده و اثرگذاری مطلوب یک پروژه را در یک اجتماع بالا می‌برد. به بیان دقیق‌تر، اگر نیروی انسانی یک سازمان، یک موسسه آموزشی، یک شرکت تجارتی، یک انجمن اجتماعی، یک حزب سیاسی و الی آخر، تفکر انتقادی را آموزش ببینند، اهمیت «سنجش و اندازه‌گیری»، «حساب کتاب و گزارش‌دهی» دقیق و منطقی نیز بالا خواهند رفت و مسلما دستاوردها و اثرگذاری فعالیت‌های این مجموعه‌ها به سمت جهت‌گیری مثبت پیشرفت خواهند نمود. به عنوان جمله‌ی پایانی باید متذکر شویم که تقلیل گرایی و تفکر انتقادی، در کنار تجرید و کل‌نگری، حفظ احتیاط لازم و نگاه همه‌جانبه،  اثر گذاری بهتری خواهند داشت.آباد باشید.#تفکر_انتقادی#تقلیل_گرایی</description>
                <category>Acef Ebrahimi</category>
                <author>Acef Ebrahimi</author>
                <pubDate>Fri, 29 Dec 2023 05:47:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مباحثه</title>
                <link>https://virgool.io/@abclass/%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%AB%D9%87-riknot1z9rgv</link>
                <description>بحث: نیروی محرک ذهنتلاش بارآور ذهنی، غالبا از بحث و تبادل فکری قدرت می‌گیرد. بحث کردن درباره‌ی موضوعی خاص، با همکاران یا اشخاص عادی می‌تواند به‌شکل‌های گوناگون مفید واقع شود. طرف بحث ممکن است پیش‌نهاد سودمند داشته باشد؛ هر اندیشه‌ی نو ممکن است پس از روی هم گذاشتن اطلاعات یا اندیشه‌های دو یا چند نفر پدید آید؛ بحث می‌تواند ابزار ارزشمندی برای پرده برداشتن از خطاها باشد؛ تبادل نظر کردن و بحث، معمولا موجب تجدید قوا، تشویق و به‌حرکت در آوردن افراد شریک در بحث می‌گردد، به‌ویژه زمانی‌که یک پژوهشگر با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کند و نگران است؛ و باارزش‌ترین نقش بحث کمک به بحث‌کنندگان، در گریز از فلان عادت فکری ریشه‌داری است که بیهوده بودنش به اثبات رسیده است، یعنی رهایی از تفکر شرطی.تمام بحث‌ها باید با یک روحیه‌ی همیاری و اعتماد متقابل انجام شوند و بحث‌کنندگان باید آگاهانه بکوشند با ذهن باز و پذیرنده در این بحث‌ها داخل شوند. در یک چنین گروهی، هیچ کسی نباید نگران پذیرش بی‌خبری، نداستن یا بی‌اطلاعی خود و نتیجتا تصحیح اشتباهات خود باشد. نادانی آگاهانه و صداقت فکری از جمله خصوصیات مهم و ضروری برای هر پژوهشگر است. بحث آزاد به محیط آزاد نیازد دارد که در آن اثری از القای احترامی آمیخته با ترس یا القای قدرت وجود نداشته باشد.ژاک لوب بیوشیمیست بزرگ تاریخِ علم کیمیا به دانشجویی‌که سوالی از او پرسیده بود چنین پاسخ داد:«نمی‌توانم پاسخی به‌پرسش تان بدهم زیرا خودم هنوز آن فصل کتاب درسی را نخوانده‌ام، اما اگر فردا برنامه‌ای برای حضور در این کلاس داشته باشی مطمئنا آن فصل را تا فردا می‌خوانم و خواهم توانست به‌این پرسش پاسخ بدهم.»گاهی دانشجویان کاملا به‌خطا تصور می‌کنند که گویا استادان شان انسان‌های همه‌چیز‌دان یا عالم دهراند، بی‌خبر از آن‌که هر استادی مدت قابل توجهی از اوقاتش را صرف تهیه‌ی متن درس برای کلاس می‌کند و اطلاعاتش در خارج از موضوع درس، غالبا چندان زیاد نیست که کسی را تحت تاثیر قرار دهد.به‌همین صورت، مولف فلان کتاب درسی، نه فقط تمام اطلاعات گنجانیده شده در آن را در ذهن خود نسپرده است، بلکه نویسنده‌ی هر گزارش تحقیقی نیز برای یادآوری جزئیات کاری که خودش انجام داده است مجبور می‌شود به اصل گزارش مراجعه کند.خلاصه شده از کتاب: هنر تحقیق علمی - The art of scientific investigation</description>
                <category>Acef Ebrahimi</category>
                <author>Acef Ebrahimi</author>
                <pubDate>Tue, 26 Dec 2023 19:02:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقشه‌ی کاملی از بدن در مغز وجود دارد!</title>
                <link>https://virgool.io/@abclass/%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-zcg51z2t7nhh</link>
                <description>پسرکی به‌نام رانی در شهر رابینزول در کارولینای شمالی متولد شد. مدتی کوتاهی پس از تولد، معلوم شد که او نابینا است. وقتی که بچه یک سال و یک روز سن داشت، مادرش او را رها کرد و گفت که نابینایی فرزندش تنبیهی از سوی خداوند برای اوست. بچه را پدربزرگ و مادربزرگش در فقر بزرگ کردند و او را به مدرسه‌ی نابینایان فرستادند. رانی وقتی‌که شش ساله بود، مادرش فقط یکبار به دیدن او آمد. حالا فرزندی دیگری داشت، یک دختر. مادرش به رانی گفت: « رانی، به چشم‌هایش دست نزن. چشم‌هایش خیلی قشنگ است. او بر خلاف تو مرا شرمنده نکرد. او می‌تواند ببیند.» این آخرین باری بود که رانی مادرش را ملاقات می‌نمود.رانی با تمام سختی‌هایی‌که در کودکی کشیده بود، معلوم شد که استعداد خارق‌العاده‌ای در موسیقی دارد. معلم‌ها استعداد او را کشف کردند و او به‌طور رسمی شروع به مطالعه و یادگیری موسیقی کلاسیک نمود. یکسال پس از آن که شروع به یادگیری ویولن کرده بود، از طرف معلمانش لقب هنرمند «خوش قریحه» را گرفت. در ادامه، سازهای پیانو، گیتار، و چندین ساز زهی و بادی دیگر را نیز فرا گرفت. رانی بعدا یکی از پرطرفدارترین نوازندگان روزگار خود شد و هردو بازار موسیقی، پاپ و کانتری وسترن، را فتح نمود. چهل آهنگ او در رتبه‌ی اول در سطح ایالات متحده امریکا قرار گرفت و شش بار برنده جایزه گرَمی شد.نقشه بدن در مغزاگرچه تضمینی نیست که هر فرد نابینا ستاره‌ی موسیقی شود، ولی «بازآرایی مغز» در هر فرد نابینا به‌طور حتمی صورت می‌گیرد. در نتیجه، زیروبمی دقیق موسیقایی در مغز افراد نابینا فضای بیشتری را به خود اختصاص داده است، و این افراد ده برابر بهتر از افراد معمولی می‌تواند زیر و بم بودن یک موسیقی را تشخیص دهند. در واقع، فضای اختصاص داده شده به کار شنوایی در مغز آنها بیشتر است.موضوع پویایی یا بازآرایی مغز گستره‌ی وسیعی از بحث‌های شگفت‌انگیز در علوم اعصاب را شامل می‌شود. داستان زندگی رانی موسیقیدان، و صدها کودک و نوجوان نابینا، ناشنوا، معلول از دست و معلول از پا، که توانسته‌اند به قله‌های رفیعی از موفقیت و شهرت برسند، از این نظر جذابیت دارند که موفقیت آنها در فعالیت‌های خاص، موضوع اصلی در مباحث مرتبط به «پویایی مغز» و «علوم اعصاب‌» اند. پژوهشگران علوم اعصاب با آزمایش‌های متعددی روی میمون‌ها و انسان‌ها، بازآرایی اتصالات مغزی با «عصب محیطی» را مورد بررسی قرار داده‌اند. جراح اعصاب، وایلدر پنفیلد در سال 1951، با فروبردن نوک الکترود در درون مغز مردی‌که تحت جراحی او بود، به کشفی شگفت‌انگیزی دست یافت. او نشان داد که اگر با این الکترود به مغز بیمار شوک وارد می‌شد، بیمار احساس می‌کرد که چیزی خاصی را توسط دست لمس کرده است. اگر پنفیلد نقطه نزدیک آن را شوک می‌داد، بیمار لمسِ را روی تنه‌اش احساس می‌نمود. پنفیلد توانست با ادامه‌ی این آزمایش‌ها، نقشه‌ی کاملی از تمام بدن انسان در مغز را به دست آورد. این آزمایشها روی میمونها به انواع مختلفِ مانند قطع کردن بخش‌های از رشته‌های عصبی، مثل عصب لمسی دست، عصب بینایی، عصب شنوایی، عصب لمسی صورت، به تکرار انجام شدند.نتایج این آزمایش‌ها نشان دادند که با قطع کردن مثلا عصب بینایی، فضایی را ‌که عصب بینایی در مغز تحت کنترل داشت، به‌شکل جدید و متفاوتی بازآرایی شده است. یعنی آن قسمت‌های از مغز که با عصب بینایی در ارتباط بودند، توسط قسمت‌های دیگری از مغز که با عصب شنوایی و عصب لمسی صورت صورت اتصالات دارند، تحت کنترل درآمدند. بنابراین، رانی موسیقیدان، به دلیل این‌که عصب بینایی فعالی نداشت، فضای بیشتری از مغزش با عصب شنوایی ارتباط برقرار کرده بود و روی این حساب، رانی می‌توانست زیروبم موسیقایی دقیق‌تری را تشخیص دهد، چون وقتی امکانات بشتری برای امر معمولی به‌کار گرفته شود، نتیجه‌ی دقیق‌تر و بهتری خواهد داشت.وایلدر پنفیلد - جراح مغز و اعصاببه رقابت‌های متفاوتی که در بازار و زندگی اجتماعی حیوانات وجود دارد، فکر کنید. به فرض مثال، اگر از جمع سه میوه و سبزی ‎‌فروشی محله‌ی تان، یکی از آنها تعطیل شود، فضای رقابت و مشتری بیشری در اختیار دو میوه‌فروش دیگر قرار خواهند گرفت و میزان «درآمد» آن دو افزایش خواهند یافت. به‌بیان متفاوت‌تر، مستعمره‌سازی در مغز، یک کار تمام وقت برای سلول‌های عصبی‌ای هستند که در نزدیکی همدیگر قرار دارند. و لذا، «خواب دیدن» و «رویا دیدن» تان بی‌ربط به چرخش زمین نمی‌باشد!برای مطالعات بیشتر به این و این مراجعه نمایید.خلاصه‌ی از فصل سوم مغز پویا – دیوید ایگلمن</description>
                <category>Acef Ebrahimi</category>
                <author>Acef Ebrahimi</author>
                <pubDate>Mon, 12 Apr 2021 12:09:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پسری با نصف مغز – اگر ابزاری را ندارید، آن را بسازید</title>
                <link>https://virgool.io/@abclass/%D9%BE%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%B5%D9%81-%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%AF-hr7ltkqn61e6</link>
                <description>اینشتین چرا اینشتین شد؟ شکی نیست که ژنتیک اهمیت داشته است، ولی جایگاهی که او در کتابهای تاریخ ما پیدا کرده است، به‌خاطر همه‌ی تجربیاتی است که داشته است. کار کردن با ویولنسل معلم فیزیکی که در سال آخر مدرسه داشت، جواب ردی که دختر مورد علاقه‌اش داده بود، اداره ثبت اختراعات که در آنجا کار می‌کرد، مسائل ریاضی که به‌خاطر حل کردن آنها تشویق می‌شد، داستانهایی‌که می‌خواند، و میلیونها تجربه‌ی دیگر – همه‌ی اینها دستگاه عصبی اورا به‌صورت یک ماشین بیولوژیک که ما به‌عنوان آلبرت اینشتین می‌شناسیم، شکل داده است. هر سال، هزاران کودک با همان قابلیت‌های او متولد می‌شوند، ولی در معرض فرهنگ‌ها، شرایط اقتصادی، و ساختارهای خانواده‌ای قرار می‌گیرند که در آن بازخورد مثبت کافی دریافت نمی‌کنند و به آنها اینشتین نمی‌گوییم.در یک مطلبی تحت عنوان «پسری با نصف مغز» داستان خارق‌العاده‌ی پسربچه‌ای را نقل کردیم که با نصف مغز، یعنی فقط با یک نیم‌کره‌ی مغز، زندگی کاملا نرمال و معمولی را تجربه می‌کند. ماتیو در یک عمل جراحی چند ساعته نیمی از مغزش را که مسئول هوش، هیجان، شوخ‌طبعی، عشق، ترس و آرزوهای او بود، از دست داده بود، در ساعات و روزهای اول پس از جراحی، نمی‌توانست حرف بزند و راه برود و کاملا بی‌اختیار بود، اما بعد از سه ماه فیزیوتراپی و گفتاردرمانی، به زندگی عادی برگشت. چطور ممکن است که چنین جراحی عصبی بزرگی، بدون نشانه باشد؟علتش این است که بقیه‌ی مغز ماتیو به‌طور پویا مدراکشی کرده است تا کارکردهای از دست رفته را برعهده بگیرد. نقشه‌ی دستگاه عصبی او خود را تغییر داده است تا در فضای کوچکتری جا شود – تا تمام کارکردهای زندگی را با نصف ماشین آلات به انجام برساند. در حالی‌که اگر شما نصف مدارهای الکترونیکی گوشی هوشمند تانرا در بیاورید، دیگر نخواهید توانست با آن تلفن بزنید، زیرا سخت افزار ثابت و شکننده است، ولی پویاافزار مغز ماندگار است. نکته‌ی که در اینجا لازم به ذکر است این است که مغز به‌صورت یک لوح خالی به‌دنیا نمی‌آید، بلکه از قبل دارای برخی توانایی‌هایی است که انگار برنامه‌نویسی شده‌اند. اما این برنامه‌نویسی به این معنا نیست که مغز از اول تا اخر ثابت و بدون تغییر باقی بماند. مغز مثل یک شهر است. یک شهر همیشه پویا است. هر روز در حال تغییر است. سیسم‌های اداری شهری، ترانسپورت، فضای سبز، سیستم آبرسانی و توزیع انرژی، فاضلاب و محیط زیست شهری، قوانین مهاجرتی، قوانین خرید املاک و مسکن، به مرور زمان و بی‌وقفه توسعه پیدا می‌کند و هرگز به پایان نمی‌رسد. اینطور نیست که برنامه‌ریزان شهری، یک شهر را کامل طراحی کنند و مثل یک اسباب بازی ثابت نگهدارند.از میان تمام اشیای که گونه‌ی ما بر روی این کره خاکی کشف کرده است، هیچ چیزی از نظر پیچیدگی به‌پای مغز خودمان نمی‌رسد. مغز انسان متشکل از هشتاد و شش میلیارد سلول موسوم به «نورون» است. سلولهایی‌که اطلاعات را به‌سرعت زیاد به‌صورت جهش‌های سیار ولتاژ انتقال می‌دهد. تعداد اتصالات نورونی در یک ملی متر مکعب مغز شما، بیشتر از تعداد انسانهای روی زمین است. برخلاف آنچه که در کتب درسی بخش‌های از مغز را مسئول فعالیت‌های ویژه‌ و ثابت معرفی می‌کنند، مغز یک سامانه‌ی پویا است و مدام مدارهای خودرا تغییر می‌دهد تا با تقاضای محیط و قابلیت‌های بدن هماهنگ باشد. اگر یک دوربین ویدیویی جادویی می‌داشتید که می‌توانستید روی دنیای میکروسکوپی درون سر تان زوم کنید، مشاهده می‌کردید که استطاله‌های چنگال‌مانند نورون‌ها به اطراف کشیده می‌شوند، با یکدیگر برخورد می‌کنند، و به دنبال برقرار کردن اتصالات مناسب یا رها کردن اتصالات هستند، مانند شهروندان یک کشور که اقدام به برقراری دوستی، ازدواج، تشکیل محله، احزاب سیاسی، انتقام‌گیری و شبکه‌ها و انجمن‌های اجتماعی می‌نمایند. می‌توانید مغز را مانند جامعه‌ی زنده‌ی از تریلیون‌ها موجود درهم‌تنیده در نظر بگیرید. الگوی پیشرفته‌ی  اتصالات مغز – یعنی مدارهای آن – سرشار از زندگی است. اتصالات بین نورونها بی‌وقفه شکوفه می‌زنند، می‌میرند، و بازآرایی می‌شوند. شما امسال نسبت به سال گذشته شخص دیگری هستید، زیرا مغز شما مانند تابلوفرش عظیمی است که دوباره به شکل جدیدی بافته شده است. شمایی‌که این نوشته را تا آخر مطالعه کردید، همان آدم چند دقیقه‌ی قبل نیستید. اتصالات نورونی شما متاثر از محتویان این نوشته، تعداد زیادی از اتصالات را رها، و اتصالات و پیوندهای تازه‌ی را شکل داده‌اند و انجمن‌های نوی را به‌وجود آورده‌اند.حالا دوباره به سوال اول بازگردید: انشتین چرا اینشتین شد؟ و این سوال هم را دوباره از خاطر تان بگذرانید: ماتیو چگونه توانست با نیمی از مغزش زندگی عادی داشته باشد؟دیوید ایگلمن - مغزپویا</description>
                <category>Acef Ebrahimi</category>
                <author>Acef Ebrahimi</author>
                <pubDate>Thu, 08 Apr 2021 09:55:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پسری با نصف مغز</title>
                <link>https://virgool.io/@abclass/%D9%BE%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%B5%D9%81-%D9%85%D8%BA%D8%B2-ozksydbytumk</link>
                <description>یک روز والری اس. داشت برای رفتن بر سر کار آماده می‌شد که پسربچه اش ماتیو نقش زمین شد. او از جا بلند نمی‌شد. لب‌هایش کبود شده بود. والِری وحشت‌زده به شوهرش تلفن کرد. شوهرش فریاد کشید که چرا به من زنگ می‌زنی به دکتر زنگ بزن! بچه را به اورژانس بردند، بعد از آن هم مدتی به مطب پزشک در رفت و آمد بود. متخصص اطفال توصیه کرد که قلب ماتیو معاینه شود. متخصص قلب برای او یک دستگاه پایش قلبی نصب کرد، ولی ماتیو مرتب آن را جدا می‌کرد. در تمام این ویزیت‌ها چیز خاصی پیدا نشد. گویا این واقعه‌ی هراس‌انگیز فقط همان یکبار بود.یعنی آنها اینطور فکر می‌کردند. یک ماه بعد، زمانی‌که ماتیو مشغول غذا خوردن بود، حالت عجیبی بر چهره‌اش نقش بست. چشمانش وحشت‌زده شد، دست راستش سفت شد و روی سرش بلند شد، و حدود یک دقیقه هیچگونه پاسخی نمی‌داد. والِری دوباره او را شتابان پیش دکتر برد. این بار هم تشخیص روشنی داده نشد. روز بعد هم این انفاق تکرار گردید. پزشک متخصص اعصاب کلاهی از الکترودها را روی سر ماتیو قرار داد تا فعالیت مغزی او را ثبت کند، و با این کار بود که نشانه‌ی مشخص «صرع» ظاهر شد. برای ماتیو داروهای تشنج شروع شد.داروها تا حدودی موثر بودند، ولی این تاثیر دیری نپایید. خیلی زود ماتیو دچار یک رشته تشنج‌های درمان‌ناپذیر گردید، که فاصله‌ی آنها از یکدیگر ابتدا یک ساعت بود، بعد 45 دقیقه و بعد سی دقیقه. بعد از مدتی، هر دو دقیقه یک بار دچار تشنج می‌شد. هربار این سلسله تشنج‌ها شروع می‌شد، والِری و شوهرش جیم، ماتیو را سریعا به بیمارستان می‌بردند، و ماتیو چند روز تا چند هفته در آنجا بستری می‌شد. پس از چند بار که این کار تکرار می‌شد، صبر می‌کردند که فاصله «انقباضات» او به بیست دقیقه برسد، بعد به بیمارستان زنگ می‌زدند، سوار ماشین می‌شدند و سرراه هم به ماتیو ساندویچ می‌گرفتند. و ماتیو هم سعی می‌کرد در فواصل تشنج‌ها از زندگی لذت ببرد.این خانواده هر سال ده بار به بیمارستان می‌رفتند. این روال تا سه سال ادامه یافت. کم کم والری و جیم برای از دست رفتن سلامتی پسر شان عزا گرفتند – نه این که از او بخواهد که بمیرد، بلکه به خاطر این‌که امکانِ داشتنِ یک زندگی نرمال را از دست داده بود. این خانواده از مراحل خشم و انکار عبور کردند. زندگی عادی شان به هم خورد. سرانجام، یکبار ک ماتیو سه هفته در بیمارستان بستر بود، متخصصان اعصاب مجبور به پذیرش این واقعیت شدند که این مشکل از حد توان آنها خارج است.بنابراین، والری و جیم ماتیو را با امبولانس هوایی از خانه شان در البوکرکی، نیومکزیکو، به بیمارستان جان هاپکنز در بالتیمور انتقال دادند. در بخش مراقبت‌های ویژه‌ی کودکان در این بیمارستان بود که فهمیدند که ماتیو دچار «آنسفالیت راسموسن» است، که نوعی بیماری التهابی مزمن نادر است. مشکل این بیماری این است که فقط قطعه‌ی کوچکی از مغز را درگیر نمی‌کند، بلکه تمام یک نیمه‌ی مغز را گرفتار می‌سازد. والری و جیم در باره‌ی روش‌های درمانی سوال کردند و بسیار شوکه شدند که به آنها گفته شد که برای بیماری ماتیو، فقط یک راه درمان شناخته شده است و آن نیمکره‌برداری، یعنی برداشتن یک نیمه‌ی کامل مغز با عمل جراحی است. والری به نویسنده این داستان گفته بود که «اصلا نفهمیدم که بعد از آن دکترها چی گفتند. ذهنم خاموش شده بود، انگار همه داشتند به زبان خارجی حرف می‌زدند.»والری و جیم گزینه‌های دیگر را امتحان کردند ولی هیچکدام فایده‌ای نبخشید. وقتی چند ماه بعد، والری به بیمارستان جان هاپکینز زنگ زد تا برای نیم‌کره‌برداری نوبت عمل بگیرد، دکتر از او پرسید: «مطمئنی؟» او گفت: «بله!» والری و جیم از شدت اضطراب نمی‌توانستند بخوابند. آیا ماتیو از عمل زنده بیرون خواهد آمد؟ آیا اصلا امکان زندگی بدون نصف مغز وجود دارد؟ و اگر هم وجود داشته باشد، نکند برداشتن یک نیم‌کرده از مغز به قدری ناتوان‌کننده باشد که شرایط زندگی برای ماتیو ارزش آن را نداشته باشد؟ ولی چاره‌ای دیگری نبود. نمی‌توان زیر سایه‌ی چندبار تشنج در روز زندگی نرمال داشت. از یک طرف با مشکلات قطعی ماتیو رو به رو بودند، و از یک طرف نتیجه‌ی جراحی با قطعیت معلوم نبود.والدین ماتیو اورا به بیمارستان بالتیمور بردند و ماسک کوچکِ سایز اطفال روی صورت ماتیو قرار داده شد و اورا بی‌هوش کردند. با تیغ جراحی به‌دقت شکافی را در پوست سرش که موهای آن تراشیده شده بود، بریدند. با استفاده از مته‌ی استخوان، سوراخ مدوری در جمجمه‌ی او ایجاد کردند. جراح با شکیبایی طی چند ساعت، نیمی از ماده‌ی صورتی ظریفی را که مسئول هوش، هیجان، گفتار، شوخ‌طبعی، ترس‌ها و آرزوهای ماتیو بود، خارج کرد. بافت خارج شده‌ی مغز را که در خارج از محیط بیولوژیک به دردی نمی‌خورد، داخل ظرفی کوچکی قرار دادند. نیمه‌ی خالی جمجمه‌ی ماتیو به آهستگی از ماده‌ی مغزی‌نخاعی پرشد که در تصویر برداری عصبی به‌صورت یک ناحیه‌ی خالی سیاه‌رنگ دیده می‌شود.در اتاق ریکاوری بیمارستان، والدین ماتیو در حالی‌که قهوه می‌خوردند، منتظر بودند که ماتیو چشانش را باز کند. متعجب بودند که پسر شان چگونه خواهد بود؟ او با داشتن تنها نیمی از مغزش، چه کسی خواهد بود؟ ماتیو پس از برداشتن نیم‌کره‌ی کامل مغزش، دچار بی‌اختیاری شد، نمی‌توانست راه برود یا حرف بزند. بدترین هراس‌های والدینش واقعیت پیدا کرده بود. ولی با فیزیوتراپی و گفتاردرمانی روزانه، کم‌کم توانست دوباره زبان را یاد بگیرد. فراگیری او تابع همان مراحلی بود که در کودکان دیده می‌شود: اول یک کلمه، بعد دوتا، و بعد جملات کوتاه. سه ماه بعد، از نظر تکاملی به سطح مناسب رسید – درست همان‌جایی‌که باید می‌بود.اکنون که سالها گذشته است، ماتیو نمی‌تواند از دست راستش خوب استفاده کند، و موقع راه رفتن هم کمی می‌لنگد. ولی از سایر جهات زندگی نرمال دارد و اصلا معلوم نمی‌شود که چنین ماجرای خارق‌العاده‌ی را پشت سر گذاشته است. حافظه‌ی بلند مدت او عالی است. او سه ترم به کالج رفت، ولی به خاطر این‌که نوشتن با دست راست برایش مشکل بود، دانشگاه را رها کرد و در یک رستورانت مشغول کار شد. در آنجا او تلفن جواب می‌دهد، خدمات مشتریان را انجام می‌دهد، غذا را سر میز می‌برد، و تقریبا هر کاری لازم باشد، انجام می‌دهد. افرادی که با او سروکار دارند، اصلا متوجه نمی‌شوند که او نصف مغزش را ندارد. به قول خود والری: «اگر کسی به آنها نگفته باشند، هرگز متوجه نمی‌شوند.» مغز پویا - دیوید ایگلمنترجمه‌ی دکتر قاسم کیانی مقدم - انتشارات مازیار</description>
                <category>Acef Ebrahimi</category>
                <author>Acef Ebrahimi</author>
                <pubDate>Wed, 07 Apr 2021 16:46:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنگ - Color</title>
                <link>https://virgool.io/@abclass/color-j3w4bh0ulicv</link>
                <description>جهان هستی رنگارنگ است. آدمی از دیرباز رنگ را برای مقاصد گوناگون به‌کار برده است. برای مثال، در روزگاران باستان انسان‌ها سنگ‌های معدنی مختلف چون گِل اُخرای سرخ را با چربی حیوانی(یا اگر چربی حیوانی یافت نمی‎‌شد با آب دهان) مخلوط کرده و اشکال رنگارنگ روی ویوار غارها می‌کشیدند. امروز مردم لباسهای رنگین می‌پوشند، غذاهایی رنگین می‌خورند، ماشین‌های رنگین سوار می‌شوند، رنگین‌کمان وغروب خورشید را می‌ستایند و در خانه‌هایی زندگی می‌کنند که با تزئینات و تصاویر درخشان، تابلوهای نقاشی، یا کاغذدیواری‌های دل‌انگیز تزئین شده اند.بعضی از حیوانان نیز رنگی می بینند اما تعدادشان زیاد نیست. گاوباز شنل خودرا تکان می‌دهد تا گاو را به مبارزه بطلبد اما رنگ قرمز گاو را عصبانی نمی‌کند و رنگ بیشتر برای جلب توجه تماشاگران است. به‌طور کلی گاوها چنان دید ضعیفی دارند که چیزی را که حرکت نکنند نمی‌بینند و به این خاطر است که ماتاورها شنل خود را تکان می‌دهند تا توجه گاو را جلب کنند. هرچند گربه بینایی فوق‌العاده‌ای دارد اما گربه نیز رنگ را خوب نمی‌بیند. میموون و ماهی قرمز بینایی رنگی خوبی دارند.رنگ چیست و انسان‌ها و بعضی از حیوانان چگونه آن را می‌بینند؟ رنگ به دو عامل بستگی دارد؛ مغز ناظر و فیزیک نور.هرچند به‌نظر می‌رسد که رنگ به طریقی به شی چسبیده باشد اما این طور نیست. رنگ قرمز کامیون‌های آتش نشانی خاصیت خود این کامیون‌ها نیست بلکه یکی از ویژگی‌های سامانه بینایی انسان است. چشم انسان بیش از 100 میلیون یاخته به نام گیرنده‌های نوری در قسمت شبکیه دارد که نور را به سیگنال‌های الکتریکی تبدیل می‌کنند تا مغز این سیگنال‌‍ها را پردازش کند. گیرنده‌های نوری کار جذب را انجام می‌دهند.هرچند به‌نظر می‌رسد که رنگ به طریقی به شی چسبیده باشد اما این طور نیست. رنگ قرمز کامیون‌های آتش نشانی خاصیت خود این کامیون‌ها نیست بلکه یکی از ویژگی‌های سامانه بینایی انسان است. چشم انسان بیش از 100 میلیون یاخته به نام گیرنده های نوری در قسمت شبکیه دارد که نور را به سیگنال‌های الکتریکی تبدیل می‌کنند تا مغز این سیگنال‌‍ها را پردازش کند. گیرنده‌های نوری کار جذب را انجام می‌دهند.انسان‌ها چهارنوع مولکول اُپسین مختلف دارند و هر گیرنده نوری فقط وفقط یک نوع را دارد. زیست‌شناسان گیرنده‌های نوری را، بسته به شکل فیزیکی آن‌ها، به دو دسته تقسیم می‌کنند که یکی استوانه‌ای و دیگری مخروطی است. این دو نه تنها از نظر شکل ظاهری با هم فرق دارند، بلکه کارهای متفاوتی نیز انجام می‌دهند و اُپسین‌های متفاوتی دارند. استوانه‌ها یک نوع اپسین و مخروطی‌ها یکی از سه نوع اپسین دیگر را دارد.گیرنده‌های نوری استوانه‌ای بینایی شب و محیطی را فراهم می‌کنند. نسبت این گیرنده‌های نوری حساس به گیرنده‌های مخروطی 20 به 1 است و بر همه جای شبکیه به جز مرکز آن حاکم هستند. شبکیه مخروطی‌ها را در شبکه‌ای به‌هم پیوند می‌دهد و یاخته‌های این شبکه با هم عمل کرده و سنگال‌های ضعیف را تقویت می‌کنند. هر نوری که در استوانه‌ها جذب شود احتمالا در مغز ثبت می‌شود تا در شرایطی مثل شب که نور کم است این گیرنده‌های نوری دید بهتری را فراهم کند.ناحیه‌ی مرکزی شبکیه، به‌نام گوده‌ی مرکزی، جایی است که تیزی بینایی بیشینه است و فردی که مستقمیا به شی نگاه می‌کند چون تصویر آن را در گوده‌ی مرکزی کانونی می‌کند، جزئیات شی را می‌بیند. گوده‌ی مرکزی مملو از مخروط‌ها است و به همین دلیل بینایی رنگی تنها برای بینایی نزدیک به مرکز وجود دارد. هرگاه شخصی مستقیما به جلو نگاه کند و بخواهد شی رنگی کناری را ببیند، وی شی را می‌بیند اما نمی‌تواند رنگ این شی را تعیین کند. وقتی تصویر روی گوده‌ی مرکزی باشد رنگ‌ها زنده به‌نظر می‌رسند اما نبود استوانه‌ها به گوده‌ی مرکزی سبب می‌شود که گوده‌ی مرکزی شب‌هنگام ضعیف عمل کند.مخروط‌ها رنگ را «آشکارسازی» نمی‌کنند. کار مخروط‌ها این است که طول موج نور را آشکارسازی می‌کنند و مغز این اطلاعات را به رنگ تبدیل می‌کند. رنگی که شخص می‌بیند به طول موج‌ نوری بستگی دارد که به چشم می‌تابد. با منشور می‌توان طول موج را جداسازی و تفکیک کرد یا می‌توان آن را به‌طور انتخابی از نوعی شی بازتاباند. مثلا گیاهان سبز سبزرنگ هستند چون بیشتر طول‌موج‌های نور به جز طول‌سبز(530 نانومتر) را جذب می‌کنند.همه گستره‌ی کامل رنگ‌ها را نمی‌بینند چون همه هرسه نوع اُپسین مخروطی را ندارند. 5 تا 8 درصد از مردان کوررنگ هستند اما دست‌کم بعضی از رنگ‌ها را می‌بینند. کوررنگی به مردان بیش از زنان است چون کوررنگی با ژن روی کروموزوم ایکس رابطه دارد که مردان یک کروموزوم ایکس و زنان دوتا از این را دارند. کمتر از 1 درصد زنان نیز کوررنگ هستند چون به احتمال زیاد آن‌ها دست‌کم یک ژن از این نوع دارند. نوع متدوال کوررنگی از تشخصی بین قرمز و سبز پیش‌ می‌آید که هردو متمایل به زرد به نظر می‌رسند.کوررنگی ناتوانی چندان جدی نیست. حال، چرا بینایی رنگی تکامل یافته است؟ چرا سامانه‌ی بینایی انسان در تشخیص بین طول‌موج‌های مختلف نور مشکل دارد؟ پاسخ این پرسش را کسی به‌طور دقیق نمی‌داند اما احتمال دارد که بیداری رنگی در فعالیت‌های چون گردآوری غذا مهم بوده است. دانه‌ها و میوه‌های رسیده که خوردن آن‌ها برای سلامت انسان لازم است اغلب از طول‌موج نوری که باز می‌تاباند، به بیان دیگر، از روی رنگ شان قابل تشخیص هستند. بینایی رنگی پیشینیانِ ما را قادر ساخت تا خوشمزه‌ترین خوراکی‌ها برگزینند و از میوه‌های نارس یا سمی پرهیز کنند. امروزه هم ما در میوه‎فورشی‌ها، کاهو، نارنگی، و بسیاری دیگر از میوه‌ها را از روی رنگ شان انتخاب می‌کنیم.کایل کرکلند(Kyle Kirkland) - نور و اپتیک</description>
                <category>Acef Ebrahimi</category>
                <author>Acef Ebrahimi</author>
                <pubDate>Wed, 04 Mar 2020 16:21:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساختارباند(ساختارنواری) و گاف نواری</title>
                <link>https://virgool.io/@abclass/%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%DA%AF%D8%A7%D9%81-%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-kotycqoifbin</link>
                <description>الکترون‌های یک اتم منفرد و مجزا، مدارهای اتمی را اشغال می‌کنند که هر یک از آن‌ها دارای یک سطح انرژی گسسته است. هنگامی‌که دو یا چند اتم برای تشکیل مولکول به‌هم می پیوندند، مدارهای اتمی آن‌ها با هم همپوشانی دارند. اصل طرد پاولی دیکته می‌کند که هیچ دو الکترون نمی‌توانند در یک مولکول اعداد کوانتومی یکسانی داشته باشند. بنابراین اگر دو اتم یکسان برای تشکیل یک مولکول دواتمی ترکیب شوند، هر یک از مدارهای اتمی به دو مدار مولکولی با انرژی متفاوت تقسیم می شوند، به الکترون‌های موجود در مدارهای قبلی اتمی اجازه می‌دهند ساختار مداری جدید را اشغال کنند بدون اینکه انرژی یکسانی داشته باشند.به‌همین ترتیب اگر تعداد زیادی از اتم‌های یکسان یعنی N اتم جمع شوند و یک جامدِ مانند شبکه کریستالی تشکیل دهند، مدارهای اتمی اتم‌ها با هم همپوشانی به‌وجود می‌آورند. از آنجا که اصل طرد پائولی حکایت از این دارد که هیچ دو الکترون در جامد عدد کوانتومی یکسان ندارند، هر یک از مدارهای اتمی به N مدارهای مولکولی گسسته جدا می‌شوند که هر یک دارای انرژی متفاوتی هستند. از آنجا که تعداد اتم‌ها در یک قطعه جامد ماکروسکوپی تعداد بسیار زیادی است(از مرتبه عدد آووگدرو)، تعداد اربیتال‌ها نیز بسیار زیاد است و بنابراین از نظر انرژی به‌همدیگر بسیار نزدیک هستند (از مرتبه 22-10 الکترون ولت). انرژی سطوح مجاور آنقدر به‌هم نزدیک است که می‌توان آن‌ها را به عنوان یک زنجیره یا یک «باند» انرژی در نظر گرفت.این نوع شکل‌گیری باند‌ها اکثراً ویژگی خارجی‌ترین الکترون‌ها(الکترون های والانسی) در اتم است، این الکترون‌ها همان‌هایی هستند که در پیوند شیمیایی و هدایت الکتریکی نقش دارند. مدارهای الکترونی داخلی تا حد قابل توجهی با هم همپوشانی ندارند، بنابراین نوارهای آن‌ها بسیار باریک هستند.شکاف‌های باند یا اصطلاحا «گاف نواری» در واقع محدوده‌ی انرژی باقیمانده‌ای هستند که تحت پوشش هیچ باند قرار نمی‌گیرند، که در واقع به‌دلیل عرض‌های محدود باندهای انرژی این‌گونه اتفاق می‌افتد. اباندها عرض‌های مختلفی دارند و عرض آن‌ها بسته به میزان همپوشانی در مدارهای اتمی که از آن‌ها به‌وجود می آیند،  بستگی دارد. ممکن است دو باند مجاور به اندازه کافی گسترده نباشند تا به‌طور کامل دامنه انرژی را پوشش دهند. به‌عنوان مثال، باندهای مرتبط با مدارهای اصلی هسته (مانند الکترونهای 1s) به‌دلیل همپوشانی اندک بین اتم‌های مجاور بسیار باریک هستند. در نتیجه ، بین باندهای اصلی شکافهای بزرگ وجود دارد. باندهای بالاتر دارای مدارهایی نسبتاً بزرگتر با همپوشانی بیشتر هستند و به تدریج در انرژی‌های بالاتر وسیع‌تر می‌شوند به‌طوری‌که در انرژی‌های بالاتر هیچ شکافی وجود ندارد.فرضیات و محدودیت‌های نظریه نوارینظریه باند یا نظریه نواری فقط تقریبی از حالت کوانتومی یک جامد است، که در مورد مواد جامدِ متشکل از بسیاری از اتم های یکسان یا مولکول های پیوند‌یافته صدق می‌کند. فرض‌های زیر، مفروضات لازم برای صحت نظریه باند هستند:- سیستمی با اندازه نامتناهی: برای این‌که باند‌ها پیوسته باشند، قطعه مواد باید از تعداد زیادی اتم تشکیل شود. از آنجا که در یک قطعه از مواد ماکروسکوپی از مرتبه عدد اووگدرو اتم موجود است، این یک محدودیت جدی نیست. نظریه باند حتی در ترانزیستورهای به اندازه میکروسکوپی در مدارهای مجتمع صدق می‌کند. با کمی اصلاحات، مفهوم ساختار باند را می‌توان به سیستم‌هایی‌که فقط در بعضی ابعاد «بزرگ» هستند، مانند سیستم‌های الکترونیکی الکترونیک دو بعدی، گسترش داد.- سیستم همگن: ساختار باند یک خاصیت ذاتی یک ماده است که فرض می‌کند ماده یکدست است. از نظر عملی، این بدان معنی است که آرایش شیمیایی مواد باید در کل قطعه یکنواخت باشد.- عدم تعامل: ساختار باند «حات‌های تک‌الکترونی» یا «الکترون مستقل» را توصیف می‌کند. وجود این حالت‌ها فرض می‌کند که الکترون‌ها بدون پتانسیلِ عامل با لرزش های مشبک، سایر الکترون ها، فوتون ها و غیره در پتانسیل استاتیک حرکت می‌کنند.مفروضات فوق در تعدادی از موقعیت‌های عملی مهم شکسته شده است، و استفاده از ساختارباند در این موقعیت‌ها نیاز به بررسی دقیق محدودیت‌های «نظریه باند» دارد.1. ناهمخوانی ها و رابط ها: در نزدیکی سطوح، اتصالات و سایر ناهمگونی‌ها، ساختار باند بالک یک جسم جامد مختل می‌شود. نه تنها اختلالات محلی در مقیاس کوچک (به عنوان مثال، حالت‌های سطحی یا حالت‌های ناپایدار داخل شکاف باند) وجود دارد، بلکه عدم تعادل بار محلی نیز وجود دارد. این عدم تعادل بار اثرات الکترواستاتیک دارد که عمیقاً به نیمه‌هادی‌ها، عایق‌ها و خلاء گسترش می‌یابد.2. در ادامه مورد فوق، بیشتر جلوه‌های الکترونیکی(خازنی، هدایت الکتریکی، پوشش یا اسکرین کردن با میدان الکتریکی) شامل فیزیک الکترون‌هایی است که از روی سطوح و یا نزدیکی مرزها عبور می‌کنند. توصیف کامل این تأثیرات، در یک تصویر ساختار باند، حداقل به یک مدل ابتدایی از تعامل الکترون-الکترون احتیاج دارد.3. سیستم‌های کوچک: برای سیستم‌هایی‌که در هر بعد کوچک هستند(به‌عنوان مثال، یک مولکول کوچک یا یک نقطه کوانتومی)، هیچ ساختار باندِ مداوم وجود ندارد. تقاطع بین ابعاد کوچک و بزرگ، قلمرو فیزیک مزوسکوپی است.4. مواد کاملاً همبسته (به‌عنوان مثال عایق‌های موت) از نظر حالت‌های ـالکترون مستقل» قابل درک نیستند. ساختار باند الکترونیکی این مواد ضعیف تعریف شده اند (یا حداقل، تعریف نشده‌ی منحصر به فرد نیستند) و ممکن است اطلاعات مفیدی در مورد وضعیت فیزیکی آنها ارائه ندهد.نامگذاری باندها در نزدیکی سطح فرمییک جامد دارای تعداد نامحدود باند مجاز است، دقیقاً همانطور که یک اتم بی‌نهایت سطح انرژی دارد. با این‌حال، بیشتر باندها به‌سادگی از انرژی بسیار بالایی برخوردار هستند و معمولاً در شرایط عادی از آن‌ها صرف نظر نمی‌شود. در مقابل، باندهای انرژی بسیار کمی وجود دارند که با مدارهای اصلی هسته(مانند الکترونهای 1s) مرتبط هستند. این باندهای هسته‌ای معمولا با انرژی کم نیز مورد توجه قرار نمی‌گیرند زیرا در همه زمان‌ها با الکترون پر می‌شوند و بنابراین بی اثر هستند. به‌همین ترتیب، مواد در طول ساختار باند خود چندین شکاف باند دارند.شکل بالا نشان می‌دهد که چگونه ساختار باند الکترونیکی توسط نمونه فرضی که در آن تعداد زیادی اتم کربن که برای تشکیل کریستال الماس جمع شده اند، ایجاد می شود. نمودار(سمت راست) سطح انرژی را به عنوان تابعی از فاصله بین اتمها نشان می دهد. هنگامی که اتم ها از هم فاصله دارند(سمت راست نمودار)، هر اتم دارای مدارهای هسته ای p و s است که انرژی یکسانی دارند. با این حال، هنگامی که اتمها به هم نزدیک می شوند، مدارهایشان شروع به همپوشانی می کنند. با توجه به اصل طرد پائولی، هر مداری اتمی در N مدارهای جداگانه مولکولی تقسیم می شود که هرکدام دارای انرژی متفاوتی هستند، طوری‌که N تعداد اتم های بلور است. از ینجا که N بسیار زیاد است، مدارهای مجاور از نظر انرژی بسیار نزدیک به هم هستند بنابراین، این مدارها می توانند باند انرژی مداوم در نظر گرفته شوند.a   فاصله اتمی در بلور الماس واقعی است. در آن فاصله، مدارها دو باند تشکیل می دهند، به نامهای باند والانس و هدایت، که این دو باند به اندازه 5/5 الکترون ولت از هم فاصله دارند و به آن گاف نواری گفته می‌شود.مهم‌ترین باندها و گاف‌های نواری - مربوط به الکترونیک و الکترونیک نوری – آن‌هایی‌ هستند که دارای انرژی‌های نزدیک به سطح فرمی هستند. بسته به نوع مواد، نوارها و شکاف‌های باند در نزدیکی سطح فرمی نام ویژه‌ای دارند:- در یک نیمه‌هادی یا عایق باند، سطح فرمی توسط یک شکاف باند احاطه شده است که به آن گاف نواری گفته می‌شود(برای تشخیص آن از سایر شکاف‌های باندها در ساختار باند). نزدیکترین باند بالاتر از گاف نواری، باند انتقال نامیده می‌شود و نزدیکترین باند در زیر شکاف باند، باند والانسی نامیده می‌شود. نام «باند والانسی» با قیاس با شیمی مواد انتخاب شده است، زیرا در نیمه‌هادی‌ها (و عایق ها) باند والانس از مدارهای والانس ساخته شده است.- در یک فلز یا نیم‌فلیز(semi-metal)، سطح فرمی در داخل یک یا چند باند مجاز قرار دارد. در نیمه‌فلزات، باند معمولا بسته به اینکه حامل بار الکترون باشد یا حفره، به قیاس با نیمه‌هادی‌ها، «باند رسانش» یا «باند والانسی» گفته می‌شود. با این‌حال، در بسیاری از فلزات، نوارها الکترون – مانند(Electron - like) و حفره – مانند(Hole - like) نیستند، و اغلب به‌عنوان «باند والانسی» خوانده می‌شوند زیرا از مدارهای والانس ساخته شده اند. شکاف‌های باند در ساختارباند فلزی برای فیزیک کم انرژی مهم نیستند، زیرا خیلی از سطح فرمی فاصله دارند.ترجمه: آصف ابراهیمی</description>
                <category>Acef Ebrahimi</category>
                <author>Acef Ebrahimi</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jan 2020 23:09:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیزیک وحشت - The physics of panic</title>
                <link>https://virgool.io/@abclass/%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%AD%D8%B4%D8%AA-the-physics-of-panic-zo6xmt23bq5q</link>
                <description>زمانی‌که  افراد در یک مجموعه کنار هم قرار می‌گیرند، پیوندهای فیزیکی و عاطفی،  حرکت، حالت ذهن و اراده‌ی آن‌ها را تعریف می‌کنند. درک ویژگی‌های جمعیت  به‌ما کمک می‌کند تا وحشت‌های ناشی از یک اتفاق ناگواری مثل یک حمله  تروریستی را کنترل کنیم. علم به جمعیت برای مدیریت بسیاری از موارد اضطراری  بسیار مهم است، به ویژه هنگامی‌که تراکم بسیار خطرناک می‌شود. همانطور که  در مراسم رژه عشق در آلمان در سال 2010 اتفاق افتاد، هزاران نفر از شرکت  کنندگان در یک جشنواره موسیقی رقص الکترونیکی، در حالی‌که سعی در ورود به  یک تونل باریک را داشتند، وحشت و هرج و مرج در میان جمعیت صدها نفر را  مجروح کرد و 21 نفر بر اثر خفگی درگذشتند.Revellers rush up a hill after panic broke out during the Love Parade in Duisburg, Germany, on 24 July 2010. Photo by Erik Wifferes/Afp/Gettyعلم  اساسی و ضرورت حفظ امنیت عمومی می‌طلبد که ما با استفاده از طیف وسیعی از  رشته‌ها، علم کاملی از جمعیت را توسعه دهیم. روان‌شناسان اجتماعی نشان داده  اند که جمعیت‌ها تحت تاثیر رفتار شخصیت‌های فردی قرار می‌گیرند. بنابراین  باید انتظار داشته باشیم که جمعیت می‌توانند رفتاری نوع دوستانه و مفید یا  رفتار برعکس را تصور و تجسم کنند. روی این حساب، اکنون ما می‌توانیم با  تجزیه و تحلیل کمی، با استفاده از فیزیک کلاسیک و فیزیک آماری، علوم  محاسباتی و نظریه سیستم‌های پیچیده – مطاله گروه‌های در تعامل، علم جمعیت  را گسترش دهیم.یک  مفهوم مرتبط با نظریه پیچیدگی، مفهوم حالت اظطرار(emergence) است که وقتی  تعامل بین موجودات باعث ایجاد رفتار گروهی می‌شود، نمی‌توانیم ویژگی‌های  اجتماع را از هر عنصر فردی پیش‌بینی نماییم.اگر  تعامل بین موجودات شناخته شود، رفتار اظطراری را می‌توان پیش‌بینی کرد،  همانطور که در سال 2014 توسط محققان دانشگاه مینسوتا نشان داده شده است.  آن‌ها تعیین کردند که چگونه دونفر حرکت شان باهم تعامل دارند و از این رو،  در یافتند که حرکت یک جکعیت چگونه است. این محققان در اول ایده‌ی را از  فیزیک در نظر گرفتند و این تیوری را در نظر گرفتند که مانند رفتار  الکترون‌ها، افراد جمعیت یا عابران پیاده، با دفع یکدیگر، از نزدیک‌شدن با  یکدیگر جلوگیری می‌کنند. اما پایگاه داده‌های ویدیویی در عوض نشان دادند که  وقتی مردم می‌بینند که در حال تصادف هستند، مسیر خود را تغییر می‌دهند.  بنابراین، محققان معادله‌ی را برای توصیف نیروی جهانی(universal force)  دافع بین دونفر، بر اساس زمان تا تصادم و نه مسافت، تنظیم کردند.این  فرمول، با موفقیت توانست دنیای واقعی یک حالت اظطرار را برای توصیف سیمای  یک جمعیت، تکثیر کند. مانند تشکیل حالت نیم‌دایره در هنگام انتظار برای  عبور از یک گذرگاه باریک، یا تلاش فردی برای پیداکردن راه‌های باریک مستقل،  زیرا افراد جمعیت به‌سوی گذرگاه‌های مختلف در حرکت اند. این حقیقت کمک  می‌کند تا مسیرهای حرکت به‌خوبی شبیه‌سازی شود.برای  مفید بودن شبیه‌سازی در مواقع اظطراری، تجزیه و تحلیل جمعیت باید مسبب  بروز عواطف نیز باشند. گسترش ترس می‌تواند رفتارهای اظطراری را تغییر دهد،  همانطوری که توسط محققان دانشگاه صنعتی خواجه نصرالدین طوسی در ایران نشان  داده شد. آن‌ها در سال 2015 در یک نسخه کمپیوتری از یک فضای عمومی متشکل از  صدها بزرگسال و کودک شبیه‌سازی کردند و نگهبانان امنیتی را نیز ایجاد  کردند که مردم را به‌سمت خروجی‌ها هدایت می‌کردند. با فرض این‌که  شرکت‌کنندگان به‌حادثه خطرناکی در حال وقوع واکنش نشان می‌دادند، شبیه‌سازی  سطوح وحشت‌زدگی و حرکات تصادفی را هنگامی‌که آن‌ها راه‌های اظطراری را پیدا  کردند و خارج شدند، تشدید بخشید.محققان  با اجرای شبیه سازی، دریافتند که بسته به‌ترکیب شرکت کنندگان، بین 18 تا  99 درصد می‌توانند فرار کنند. بیشترین تعداد فرارها با کمترین یا بیشترین  تعداد افراد یا مأموران امنیتی رخ نداد، بلکه در مقادیر متوسط بود. این  نشان می‌دهد که وضعیت عاطفی یک جمعیت می‌تواند دینامیک خود را در یک مرحله  غیرخطی پیچیده انجام دهد.با  مشاهده رفتار بدنی آن‌ها می‌توانیم احساسات افراد را در یک جمعیت واقعی  مشخص کنیم. در سال 2018، تیمی تحت نظر هوی یو از دانشگاه پورتسموث در  انگلیستان از انرژی جنبشی، انرژی حرکی در فیزیک، استفاده کرد تا به‌عنوان  یک معیار عمل کند که بتواند با ورود جمعیتی به وضعیت عاطفی «غیر طبیعی» کمک  کند. اعضای جمعیت که از یک حادثه خطرناک مانند انفجار در حال فرار هستند،  انرژی جنبشی را افزایش دادند که می‌توان در تصاویر ویدیویی جمعیت در زمان  واقعی حوادث، مشاهده کرد. محققان با استفاده از تکنیک‌های دید کمپیوتری،  سرعت پیکسل‌های تشکیل دهنده تصاویر را محاسبه کردند و از آن‌ها قسمت‌های  پرتکاپوی جمعیت را شناسایی نمودند.محققان  روش خود را به‌مجموعه داده‌های کلیپ‌های ویدیویی جمع آوری شده توسط  دانشمند کمپیوتر، نیکولا پاپانیکلوپولوس و همکارانش در دانشگاه مینسوتا،  اعمال کردند. این کلیپ‌ها جمعیت زیادی از افراد واقعی را نشان می‌دهد که  نسبت به‌شرایط اضطراری شبیه‌سازی‌شده، واکنش نشان می‌دهند. در ابتدا، افراد  به‌طور عادی قدم می‌زنند، سپس ناگهان پراکنده می‌شوند و از همه جهات فرار  می‌کنند. الگوریتم انرژی به‌سرعت این انتقال‌ها را حس کرد و محققان نتیجه  می‌گیرند که این روش می‌تواند به‌طور خودکار رفتار غیرعادی و خطرات بالقوه  را در مجامع عمومی تشخیص دهد.سایر  ارتباطات بین احساسات و اعمال توسط دانشمند کمپیوتر دینش منوچا(Dinesh  Manocha) و همکارانش در دانشگاه مریلند در مدل «CubeP» ترسیم شده است، که  تجزیه و تحلیل عوامل فیزیکی، فیزیولوژیکی و روانشناسی را متحد می‌کند. این  سه عامل در طول فعالیت بدنی و واکنش‌های عاطفی که باعث ایجاد جمعیتی در  بحران می‌شوند، که به شدت با هم مرتبط هستند. CubeP از فیزیک اصلی نیروها و  سرعت‌ها برای محاسبه تلاش بدنی یک شخص در حال حرکت استفاده می‌کند. CubeP  همچنین الگوی آلودگی عاطفی را که در سال 2015 توسط مهندس کمپیوتر فوندا  دروپینر(Funda Durupinar) و همکارانش در دانشگاه بیلکنت در ترکیه تهیه شده  است، شامل می‌کند، که شامل پروفایل‌های شخصیتی معمولی است که پاسخ فرد به  استرس را تعیین می‌کند. CubeP براساس تلاش بدنی، یک اندازه‌گیری  فیزیولوژیکی از سطح هراس برای هر فرد در نظر می‌گیرد. این بر ضربان قلب  تأثیر می‌گذارد، که مشخص شده است میزان ترس را نشان می‌دهد. همه این‌ها  برای پیش‌بینی سرعت و جهت حرکت برای هر عضو جمعیت ترکیب شده است.محققان،  CubeP را در شبیه‌سازی‌های کمپیوتری از واکنش جمعیتی‌که در نزدیک وقوع یک  واقعه خطرناک بودند، با نتایج واقع‌بینانه آزمایش کردند. یک شخص مجازی در  نزدیکی تهدید‌، به‌سرعت وحشت‌زده می‌شود و فرار می‌کند. فرد دوردست‌تر، هر  چند بعدا با ترس و رفتار فرار، به آلودگی عاطفی پاسخ می‌دهد. محققان همچنین  CubeP را به‌مجموعه‌ داده دانشگاه مینه سوتا و فیلم‌هایی از شرایط اضطراری  واقعی، مانند سیستم متروی شانگهای در سال 2014، و واقعه‌ی خارج از ساختمان  پارلمان انگلیس در سال 2017 اعمال کردند. در تمام این‌ها، مدل شبیه‌سازی  رفتار اجتماعی CubeP نسبت به رویکرد Durupinar و مدل‌های دیگر که عوامل  فیزیکی، روانی و فیزیولوژیکی را با یکدیگر ادغام نمی‌کنند، به‌شکل  خردمندانه‌ای به واقعیت نزدیک بود.این  پیشرفت، قدرت یک علم چندرشته‌ای از جمعیت را نشان می‌دهد. از آنجا که  بینش‌ها جمع می‌شوند، آن‌ها مطمئنا در طراحی معماری و برنامه‌ریزی برای  بروز فاجعه مفید هستند. با این‌حال، یافته‌ها می‌تواند به‌نظارت بیشتر  جمعیت در فضاهای عمومی منجر شود، پدیده‌ی که هم‌اکنون نگرانی‌های اتحادیه  آزادی‌های مدنی آمریکا در مورد حریم خصوصی و احتمال سواستفاده را برانگیخته  است.چیزی  از دست می‌رود و چیزی با کاهش رفتار جمعیت به اعداد به‌دست می‌آید. مقایسه  مدل‌ها با داده‌های واقعی، بینش استقبال از پویایی جمعیت را ارائه می‌دهد،  اما ما نیز نیازمند درک روانشناسی هستیم. الیاس کانتی، نویسنده  و برنده  جایزه نوبل(1960) نوشت: «کلاغ‌ها و قدرت کلاسیک، روزی را پیش‌بینی کرد که  این همکاری می‌تواند به‌شکستن کد جمعیت کمک کند.» وی با توجه به اهمیت  تراکم بحرانی خاص در رفتار جمعیت، نوشت: «ممکن است روزی بتوان این چگالی را  دقیق‌تر و حتی اندازه گیری کرد.» اکنون ما می‌توانیم چنین مقادیری را  اندازه‌گیری و تجزیه و تحلیل کنیم، اما به نظرات گسترده علوم انسانی و علوم  اجتماعی نیز نیاز داریم تا به ما بگویند که آن‌ها واقعاً در این مورد چی  نظری دارند.ترجمه: آصف ابراهیمیمنبع: theweek</description>
                <category>Acef Ebrahimi</category>
                <author>Acef Ebrahimi</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2019 18:32:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در دوستی بین معلم و دانش‌آموز هردو سود می‌برند!</title>
                <link>https://virgool.io/@abclass/%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2-%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-kmejf0c6tmtx</link>
                <description>یک تابوی بسیار بد و نا پسندی در بین اکثریت دانش‌آموزان در سراسر دنیا وجود دارد که از میان برداشتن آن، روند آموزش و انتقال دانش را راحت‌بخش‌تر و مفیدتر می‌کند. دانش آموزانی‌که با معلمان خود دوست هستند، در برخی کشورها «حیوان خانگی معلم» و در برخی کشورهای با تعبیرهای نادرست دیگری تمسخر می‌شوند. این یک تابوی بسیار زننده و زشت است. همراهی و رفاقت یا دوستی با معلم نباید مایه بدگویی دیگران و تحقیر و تمسخر باشد. تمسخر کنندگان درک نمی‌کنند که این رفتار شان نه تنها که احترام متقابل معلم و دانش‌آموز را از بین می‌برند، که باعث ترک تحصیل شان نیز می‌شوند.دوستی معلم و دانش‌آموز به این معنا نیست که دوستِ دانش‌آموز ممکن است باعث کاهش معیار اقتدار معلم یا پایین آوردن سطح تسلط او در جهت تامین نظم صنفی گردد. این باید به‌عنوان یک فضیلتی در نظر گرفته شود که از روی «احترام متقابل» به‌دست آمده است. ایجاد رابطه عزتمند بین دو دوست خیلی راحت‌تر از خلق رابطه عزتمند بین دو شخصیت کلیشه‌ای مثل ارباب و رعیت است. دوستی باعث به‌وجود آمدن احترام متقابل می‌شود نه این‌که یک طرف، مثلا معلم، به‌خاطر برتری که قوانین یا ظوابط یک موسسه آموزشی به او داده است، فرمانِ حرمت خودرا خود به اجرا بگذارد.اگر دوستی‌ی ناشی از احترام متقابل بین معلم و دانش‌آموز شکل بگیرد، دو طرف در طول سال تعلیمی / تحصیلی احساس می‌کنند که اعضای یک خانواده هستند. انتقال اطلاعات و دانش بین دو عضو خانواده راحتی فراوان دارد. این رابطه باعث می‌شود که دانش‌آموزان همیشه پشتیبان و مدافع معلمان شان نیز باشند. همچنان این روابط پس از پایان دوره‌های آموزشی بین معلم و دانش‌آموزان وجود خواهند داشت و دانش‌آموزان همیشه به یاد معلمان شان خواهند بود. بخشی از ساختار کلی اجتماعی که به روابط معلم و شاگرد مربوط است، با این نوع رابطه‌ها زیباتر می‌شوند.بسیار پیش آمده است و پیش می‌آید که هرکسی به مشکلی در زندگی اجتاعی و شخصی خود بر می‌خورد، اولین کسی‌که به او مراجعه می‌کند دوست نزدیک و صمیمی اوست. برای این‌که بخواهد از او شکایت کند، سرش داد بزند یا بخواهد مشورت بگیرد. چی بهتر که این دوست نزدیک و مورد اعتماد یک معلم و یک فرد بالغ باتجربه باشد تا خیلی بهتر به آنچه که قرار است بیفتد، واقف شود و راه‌حل درست را انتخاب کند. معلمان خیلی بهتر از دوستان دیگر می‌توانند بر اخلاق، مشاغل و علایق دانش‌آموزان شان تاثر بگذارند.آن‌هایی‌که مکتب را به پایان رسانیده است و در بیرون یا به کاری مشغول است یا مقاطع دانشگاهی را سپری می‌کند، می‌توانند در اوقات فراغت که مدرسه‌ها باز هستند به مدرسه مراجعه کنند و در تغییر جو مدرسه و شریک ساختن تجارب شان با معلمان و همسالان شان، برای آنها کمک بکنند. مردم قدرت دوستی را نباید دست‌کم بگیرند. دوستی معلم و دانش‌آموز، باعث تاثیر برهمدیگر در داخل و خارج از صنف و مکتب می‌شود و دیدگاه‌های نوجوانان و جوانان نسبت به مکتب و دانشگاه و دوره بزرگسالی مثبت‌تر خواهد شد.با این حال، توجه داشته باشید كه یک معلم دانش‌آموز را به خاطر قهوه بیرون نمی‌آورد. مباحثی وجود دارد که مناسب نیستند با دانش‌آموزان به اشتراک گذاشته شود و چنین اشتراکاتی می‌تواند روابط یادگیری در صنف را تضعیف کند، حتی اگر معلم از قبل با دانش‌آموز و خانواده اش بسیار آشنا باشد. «مطمئنا، معلمان هر از گاهی دلقک می‌شوند، اما معلمانِ بهتر، به‌طور واضح در ویژگی‌های شخصیتی بزرگسالان باقی می‌مانند. آن‌ها دانش‌آموزان را تسهیل می‌کنند، بینش می‌دهند و جامعه و آینده بزرگتری را برای شان نشان می‌دهند.»«برخی از معلمان در تلاش اند تا خود را با دانش‌آموزان یکسان نشان بدهند، مانند دانش‌آموزان خود لباس می‌گیرند و مثل آن‌ها رفتار می‌کنند، اما برعکس اتفاق می‌افتد. دانش‌آموزان معلمانی را ترجیح می‌دهند که بزرگسال باشند و یا کرکتر بزرگسالان را داشته باشند، نه نسخه‌های بزرگ‌تر از خود شان را. دانش‌آموزان به سمت معلمانِ گرایش دارند که باعث الهام می‌شوند تا به چیزی بیش از آنچه امروز هستند تبدیل شوند و نه مثل کسانی باشند که کپی‌های سال‌خورده‌تر از خودشان هستند.»با این حساب اما، نظریات مخالف و مختلف با این دیدگاه نیز از چشم نویسنده به‌دور نمانده است. اگر طرفدار دیدگاه‌های مخالف با این نظر هستید، جنبه‌های بیشتری از این روابط با تحلیل‌های مبتنی بر مثال‌های بسیار خوب و کاربردی، تحت عناوین «آیا معلم و دانش‌آموز می‌توانند باهم دوست باشند؟» و «استراتژی‌های موثر در جهت تقویت روابط مثبت بین معلم و دانش‌آموز»، در «آ بی کلاس» قابل دسترسی هستند. امید که فیض ببرید.در آخر، لازم است که پنجم اکتبر، روز جهانی معلم را به همه معلمان عزیز تبریک ‌بِگویم. روز تان خجسته باد!آصف ابراهیمی(برخیا)</description>
                <category>Acef Ebrahimi</category>
                <author>Acef Ebrahimi</author>
                <pubDate>Sat, 05 Oct 2019 08:17:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیزیک در کمکِ عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@abclass/%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%85%DA%A9%D9%90-%D8%B9%D8%B4%D9%82-itr34lvzmydm</link>
                <description>در دنیای طبیعی، شکننده‌ترین عناصر هم می‌دانند که چگونه خم شوند و یا چگونه جلو شکستن را بگیرند، اما آیا شما هم می‌دانید؟انعطاف پذیری عنصر حیاتی قدرت است. هنگامی‌که نیرو در برابر ماده سخت و انعطاف ناپذیر اعمال می‌شود، این ماده به‌سرعت درهم می‌ریزد و یا هم می‌پاشد. این چیزی است که ما آن را شکنندگی می‌نامیم. از طرف دیگر مواد انعطاف‌پذیر خم و تنظیم می‌شوند و یا با برداشتن فشار به فرم اصلی خود برمی‌گردند.ما زمانی‌که این مفهوم انعطاف‌پذیری را در رفتار انسان اعمال می‌کنیم، اغلب از آن به عنوان سازگاری یاد می‌کنیم. در رفتارشناسی انسانی، توانایی فرد برای سازگاری با تغییرات، معیاری از میزان قدرتمندی و رفتار متعادل همان فرد است.اما نکته این است که این موضوع چگونه می‌تواند در زندگی عاشقانه‌ی شما صدق کند؟ جواب بسیار ساده است: طوری‌که، همه چیز تغییر می‌کند و شما با جریانِ از تغییرات همراه می‌شوید و در مقابل تغییرات انعطاف‌پذیری نشان می‌دهید. لذا، این‌را از فیزیک اقتباس و تقویت می‌کنید تا از تغییرات، از عشق و از زندگی لذت ببرید. اما آیا به همین سادگی که گفتم باور می‌کنید؟ نه. مسلما می‌دانید که بیشتر ما در زندگی به یک باور قطعی می‌رسیم و انتظار داریم که روابط ما برای همیشه یکسان بماند و دچار هیچ تحولی نشود، ولی این همان سختی این تحول است که می‌خواهیم در موردش صحبت کنیم.چالش انعطاف پذیری در روابط عاشقانهما می‌بینیم که در همه زمان‌ها و در روابط عاشقانه، اتفاقی می‌افتد که ما اسم آن‌را تغییر می‌گذاریم. یک نمونه‌ی از تغییر جزئی ممکن است تغییر رژیم غذایی باشد. طوری‌که ناگهان دیگر نمی‌توانید غذای مورد علاقه خود را بخورید. این یک تأثیر آبشارگونه بر خانواده دارد و همه‌‌ی اعضای خانواده متاثر می‌شوند. یا این‌که روال خرید و پخت و پز شما تغییر می‌کند و اگر آن غذای مورد علاقه‌ی که می‌پزید بخشی از یک آیین یا سنت محبوب باشد، کمی‌تنش ایجاد می‌کند. هنگامی‌که این تنش‌ها جمع می‌شوند، نتیجه نهایی یک سیگنال جزئی از از تغییر در روابط است.تغییر بزرگتر ممکن است یک تغییر اساسی در حرفه و کار تان باشد. ممکن است شما اخراج شوید یا خود تان تغییر حرفه دهید. ناگهان دخل و درآمد تان و برنامه‌های کاری و فعالیت‌های‌تان آسب می‌بیند. این ترسناک است، و شما احتمالاً ارزش و هویت خود را تا حدی زیر سوال می‌برید، و این به نوبه خود بر روحیه شما تأثیر می‌گذارد. به احتمال زیاد شریک زندگی شما این اثرات را احساس می‌کند و هر از گاهی نگران و برانگیخته می‌شود و همچنین مطمئن نیست که چگونه واکنش نشان بدهد.تمام این تغییرات در اغلب موارد منجر به تجزیه روابط می‌شود. این فقط نیست که ما به روال عادت کنیم، بلکه این است که هر تغییر پیامدهای دلخراشی بر همه بخش‌های دیگری از زندگی ما دارد.  شما از این استرس دارید که باید چی‌کار بکنید؟ چگونه می‌توانید با این تغییرات کنار بیایید و این وضع را کنترل کنید؟ یک راه ممکن این است که انعطاف‌پذیری چهار مرحله‌ای را تمرین کنید.انعطاف‌پذیری در چهار مرحلهاول: ابتدا تأیید کنید که تغییر و استرس‌های جانبی اجتناب ناپذیر است. این تغییرات در همه زمان‌ها برای همه زوج ها اتفاق می‌افتد. این یک هنجار است و از این قاعده مستثنی نیست.دوم: نسبت به پاسخ های خود فعال و مطمئن باشید. ریلکس رفتار کنید و گفتگوهای مستقیمی راجع به آنچه شما و شریک زندگی تان در طول این مدت به آن نیاز دارید و انتظار دارید، داشته باشید.سوم: صبر داشته باشید. با گذشت زمان، تغییرات عادی و نرمال می‌شود. از آنجا که ترس و استرس اجتناب ناپذیر هستند اما از بین می‌روند، و رسیدگی به آن بسیار ساده خواهد بود.چهارم: تقویت کنید! این کل نکته است. تغییر فقط یک درد یا یک درز و شکستگی نیست بلکه فرصتی برای بهتر شدن زندگی است. چگونه می‌تواند این تغییر منجر به چیزی شود که شما همیشه می‌خواستید؟ چگونه می‌توانید با آن سازگار شوید و به یک تیم قوی تر تبدیل شوید؟ چگونه می‌توانید از روند تغییر لذت ببرید؟ با این سؤالات شروع کنید و اجتناب ناپذیر است که بسیار ساده تر می‌شود.این چهار مرحله ممکن است که بسیار ساده به‌نظر برسد، اما باعث ایجاد تفاوت می‌شود. تمرین و فروتنی بیشتر لازم است. درسته که شما کامل نیستید و تغییر ناراحت کننده است، اما خوب است که تغییر دهید. هیچ تهدید واقعی وجود ندارد!ترجمه: آصف برخیا - آ بی کلاس</description>
                <category>Acef Ebrahimi</category>
                <author>Acef Ebrahimi</author>
                <pubDate>Fri, 04 Oct 2019 14:36:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علاقه‌مندی بدون حد و مرز</title>
                <link>https://virgool.io/@abclass/%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AD%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%B2-lvn5gctkctqw</link>
                <description>من دانشجوی فیزیک ماده چگال(حالت جامد) هستم و حوزه تحقیقی من نانوساختارها است. اما از بد روزگار و بدسلیقه‌گی، به زیست‌شناسی، نجوم و کیهان‌شناسی، و فلسفه نیز به‌شدت مشتاقم. بنابراین هرچه در باب فلسفه و زیست شناسی و نجوم گیر بیارم با حالت بسیار وحشتناکی مطالعه خواهم کرد. انگار که گرگی گرسنه‌ای به گوسفندی چاق و چیله ای رسیده باشد. با احترام، اگر نوشته‌های تان در این حوزه‌ها باشد، پس لطفا لطفا مواظب خودتان و نوشته‌های تان باشید. </description>
                <category>Acef Ebrahimi</category>
                <author>Acef Ebrahimi</author>
                <pubDate>Wed, 28 Aug 2019 23:08:33 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>