<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه عبدالکریمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@abdolkarimi</link>
        <description>مدیر محصول باسلام | علاقه‌مند به حل مسئله، ساختن و دویدن!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 11:47:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/24109/avatar/2UyFMf.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه عبدالکریمی</title>
            <link>https://virgool.io/@abdolkarimi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربه تصمیم‌های پروداکتی در باسلام</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolkarimi/precise-and-snap-decision-for-product-llxesbp8lac3</link>
                <description>نوشته‌های من درباره مدیریت محصول براساس دانش و تجربه‌ام از ایجاد و توسعه پروداکت در بازار اجتماعی باسلام است. اگر در بیزینس‌هایی غیر از Marketplace و Market Network فعالیت می‌کنید نوشته‌های من را با احتیاط بخوانید!یکی از جلسات هم‌اندیشی و تصمیم‌گیری مدیران پروداکت در باسلامهدف از خلق، توسعه، بهبود یا مرگ فیچر پروداکتی چیست؟خیلی مهم است بدانیم فیچری که لابلای ایده‌ها و تحقیقات‌مان برای اجرا در اولویت‌هایمان قرار داده‌ایم روی کجا چه تاثیری می‌گذارد. از آن مهم‌تر اینکه آنقدر باید آگاه به هدف‌‌گذاری و تصمیم‌گیری‌مان باشیم که بتوانیم با شفافیت بالا و به سادگی دلیل‌مان را از تصمیم به اعضای تیم‌مان ارائه دهیم.یک فیچر محبوب این روزهای پلتفرم‌ها را مثال بزنیم. برای مثال هدف از فیچر referral چه می‌تواند باشد؟ قاعدتا خلق یک موتور رشد از طریق جذب حداکثری کاربر با هزینه حداقلی جذب کاربر است.وقتی هدف را تعیین می‌کنیم تقریبا همه چالش‌های پیش روی‌مان را برداشته‌ایم. اول از همه چالش‌هایی از جنس مقاومت هم‌تیمی‌های‌مان در خلق یک فیچر که احتمالا در مسیر پروداکتی‌تان خیلی زیاد با آن مواجه می‌شوید. یا مثلا وقتی سوال‌ها و چالش‌هایی از این دست که «جایزه هر کاربر از طریق دعوت چقدر است؟» پیش می‌آید با یک نیم‌نگاه به هدف می‌توانیم به سوال‌مان پاسخ بدهیم. قطعا پاسخش این می‌شود اینکه «CAC فعلی کل پلتفرم‌مان چقدر است؟ مجموع هزینه‌هایی که فیچر «دعوت از دوستان» برای جذب یک کاربر جدید دارد باید nبرابر کمتر از CAC کل پلتفرم باشد.»این یک مثال ساده برای اهمیت هدف‌گذاری برای هر توسعه یا بهبودی در پروداکت است.ارزش پیشنهادی‌ فیچر پروداکتی شما چیست؟شاید جالب باشد بدانید هر فیچر می‌تواند HOOK آنقدر قوی‌ای داشته باشد که خودش به تنهایی یک پلتفرم خلق کند. مثلا کیف پول یا اعتبارها در پلتفرم‌ها به خودی خود می‌توانند یک محصول مستقل باشند و بعنوان یک پروداکت مستقل توسعه داشته باشند. حتی می‌شود یک startup قوی بر پایه آن خلق کرد و امکانات حرفه‌ای‌تری به آن اضافه بشود. فقط کافی‌ست نسخه MVP فیچر شما HOOK کامل داشته باشد. در نوشته قبلی‌ام در مورد HOOK توضیح داده‌ام. از آنجایی که هر مدلی یک ارزش پیشنهادی برای کاربر دارد، قطعا فیچر شما مستقلا به عنوان یک «بچه‌ پلتفرم» یک ارزش پیشنهادی برای کاربر خلق می‌کند. اگر بتوانید از ارزش پیشنهادی‌اش شفاف و کوتاه برای دیگران بگویید و بنویسید،‌ ضمن عرض تبریک و شاد باش و خسته نباشید باید بگویم شما بخشی از تصمیم‌گیری‌تان روی انتخاب و تحلیل فیچر را درست انجام داده‌اید.باز هم برویم سراغ مثال؛ مثلا ارزش پیشنهادی فیچر کوپن‌ساز در بیزینس «باسلام» این است که «غرفه‌دار فرصت بیشتری برای افزایش فروش، استقلال بیشتری در قیمت‌گذاری‌ها و امکان بهتری برای ارائه خدمت به مشتری‌اش در قالب تخفیف، هدیه و تبلیغ دارد. مشتری هم با کوپن‌های شخصی‌سازی شده‌ی غرفه‌دار انگیزه بیشتری خرید دارد».فیچر پروداکتی شما در کجای اولویت‌های بیزینس و اولویت‌های کل پروداکت قرار دارد؟یکی از دلایلی که نیاز است پروداکت منیجرها بیزینس مدل و کاربر نهایی را خوب درک کرده باشند و تسلط کامل روی آن داشته باشند همین بخش ماجراست. هر ایده پروداکتی جدید نیاز به تحلیل‌های بیزینسی دارد. این تحلیل‌ها به شما کمک می‌کند ریسک، هزینه و آورده توسعه پروداکتی‌تان را تا حد مناسبی پیش‌بینی کنید و برای چالش‌ها و ریسک‌های احتمالی‌اش برنامه‌ریزی کنید. اگر بخواهم ساده‌تر برایتان بگویم هنر پروداکت منیجرها به دانستن ضرورت تولد یا مرگ یک فیچر است. میزان درک و تسلط آنها نسبت به بیزینس مدل و کاربران محصول‌شان آنقدر حیاتی‌ست که می‌تواند روی حیات و مرگ بیزینس تاثیر بگذارد. در این باره در نوشته‌های بعدی‌ام بیشتر برایتان می‌گویم.خب حالا برویم سراغ ادامه بحث؛ اگر این چند اتفاق نیفتاده و ایده پروداکتی جدیدی در ذهن‌تان شکل گرفته احتمالا فیچر یا توسعه‌تان اولویت بالایی در بیزینس ندارد و فقط پروداکت‌تان را تضعیف یا پیچیده کرده‌اید:کاربران‌ یا بخشی از کاربران‌تان به تعداد بالا و تقریبا هر روز یک نیاز یا حتی ایده مشابهی را مطرح می‌کنند.جایی از بیزینس یا پروداکت‌تان مختل شده.کاربران زیادی با شما قهر می‌کنند.برآیند فیدبک‌ها از اسم و رسم‌تان مایوس کننده شده.نرخ رشد شاخص‌های حیاتی بیزینس‌تان متوقف یا کم شده یا راضی‌کننده نیست.بخشی از جریان عادی زندگی کاربران از طریق سیاستگذاری‌های کلان دستخوش تغییر شده. (مثل ماجرای رمز دوم ثابت و پویا)نمی‌توانید از رقیب و رقبا پیشی بگیرید.به تعبیر من در دو حالت کلی تصمیم به توسعه یا بهبودهای پروداکتی مجاز است:۱. زمانی که بخش کوچک یا بزرگی از بیزینس یا پروداکت یا پلتفرم‌تان آتش گرفته۲. زمانی که رشد ملموس و دیوانه‌واری در شاخص‌های حیاتی‌تان حاصل نمی‌شود.در حقیقت بخصوص برای استراتژی‌های fastscaling و blitzscaling توسعه‌هایی که نه آتشی را خاموش می‌کند و نه رشد عجیب و غریبی ایجاد می‌کند کاملا سلیقه‌ای‌ست و نتیجه‌اش پیچیده شدن پروداکت‌تان برای کاربر است.پس زمان تصمیم‌گیری و اولویت‌بندی فیچرها حتما این دو سوال را از خودتان بپرسید: اگر این فیچر را توسعه یا بهبود دهم چه آتش شعله‌ورتری خاموش می‌شود؟ اگر این فیچر را توسعه یا بهبود دهم چه رشد دیوانه‌واری حاصل می‌شود؟ دقیقا براساس آتش‌سوزی‌ها و رشدهای دیوانه‌وار می‌شود اولویت‌ها را پیدا کرد.گفتن مثالش طولانی‌ست. سعی می‌کنم کوتاه در حد چند خط برایتان بگویم. زمانی که CAC جذب یوزرمان سر به فلک کشیده بود و هزینه‌های تبلیغات و از همه مهم‌تر هزینه نیروهایی که مسئولیت تبلیغ و جذب کاربر را به عهده داشتند و هزینه مدیریت و آزمون و خطا در تبلیغات buttle neck شده بود، و در همان بازه نرخ رشد شاخص‌های حیاتی‌مان هم افت کرده بود، تصمیم به خلق یک موتور رشد پروداکتی گرفتیم و referral در باسلام متولد شد. اینکه چرا referral از بین سایر فیچرها برای این ماموریت انتخاب شد هم به دلیل آزمون و خطاهایی بود که از یک سال گذشته به صورت دستی روی آن انجام داده بودیم. به سرعت برق و باد یک تیم محصول مستقل ساختیم و referral اولویت یک آن زمان‌مان شد.حالا چطور تاثیر و ریسک ایده‌ها را قبل از توسعه اندازه بگیریم؟به این سادگی‌ها نیست! اصلا فلسفه پیچیدگی‌های مدیریت محصول همین نقطه است. پیش‌بینی تاثیر توسعه‌ها را می‌شود به ۲ گروه تقسیم کرد:۱. آنهایی که می‌شود براساس تحلیل دیتا پیش‌بینی کرد.۲. آنهایی که داده‌ها هم جلوی‌شان زانو می‌زنند.باز هم یک مثال ملموس بزنیم. مثلا می‌خواهیم referral را خلق کنیم. باید از خودمان بپرسیم چه کسانی از referral  استفاده می‌کنند؟ پاسخش می‌شود «آنهایی که باسلام را دوست دارند و آنهایی که برای خرید دنبال تخفیف و هدیه هستند». پس باید دل و روده‌ی داده‌های مربوط به این دو گروه از کاربران‌مان را استخراج کنیم و انواع و اقسام سوالات را برای رسیدن به این ۲ گروه کاربر طرح کنیم و برای پاسخ به آنها داده تحلیل و Visualize کنیم.مثلا نسبت کاربرانی که با کوپن خرید می‌کنند نسبت به کل مشتریان در ۹۰ روز گذشته چقدر است؟ پس تغییر من روی این نسبت از کاربرانم تاثیر می‌گذارد.یا مثلا میزان NPS در N روز گذشته چطور بوده؟ آیا نسبت بزرگی از کاربران‌مان از محصول و بیزینس‌مان آنقدر راضی هستند که ما را به دوستان‌شان Refer کنند؟یا مصاحبه با N نفر از مشتریان به صورت رندوم برای اینکه بدانیم مشتریان‌مان از چه طریقی با ما آشنا شده‌اند؟ از طریق دعوت و معرفی دوستان‌شان بوده؟ این تعداد چه نسبتی از کل مشتریان است؟اصلا بازارمان ظرفیت Refer کردن دارد و به صورت ارگانیک چنین چیزی در پشت صحنه بین کاربران جریان دارد؟و … سوال‌هایی از این دست.اما پیچیده‌ترین حالت! این مدل توسعه‌ها برای بیزینس‌های بالغ بسیار پرهزینه و ریسک محض است و باید بگویم این مدل تصمیم‌گیری و ریسک‌پذیری در دوره‌ی scale مناسب حال بیزینس ما بوده. بگذارید از یکی از تصمیم‌های بسیار غیرمنطقی و بسیار درست‌مان مثالی بزنم. تقریبا همه کسانی که می‌دانند Marketplace  چیست می‌دانند خودش ذات پیچیده‌ای دارد و با هر توسعه، تجربه کاربری در محدوده خطر بیشتری قرار می‌گیرد. اینکه تصمیم بگیری چند توسعه از جنس Social به Marketplace اضافه کنی ریسک بسیار بالایی برایش پیش‌بینی می‌شود. اصلا چطور می‌شود قبل از چنین توسعه‌ای میزان تاثیرش را روی بیزینس اندازه گرفت؟! باید بگویم خفن‌ترین Data Scientist‌ها را هم استخدام کنید نمی‌توانید تاثیر چنین توسعه‌ای را قبل از خلق آن، روی بیزینس‌تان اندازه بگیرید.  فقط می‌توانید پروتوتایپ MVP داشته باشید، تست کنید و براساس تست‌های تجربه کاربری، تحلیل داده و و از همه مهم‌تر مشاهدات‌تان، میزان ریسک، هزینه و آورده توسعه‌تان را پیش‌بینی کنید و نقشه‌تان را طرح کنید.اینجاست که شم و شهود بیزینسی شما و تجربه و شناختی که از کاربران‌تان دارید به دادتان می‌رسد و می‌توانید بیش از آنکه به اعماق داده‌ها بروید از شهودتان استفاده کنید. و دقیقا همین نقاط است که وجه تمایز عجیبی بین پروداکت منیجرها، یوایکس دیزاینرها و متخصصین Tech رخنمایی می‌کند. درباره این تفاوت‌ها در نوشته‌های بعدی‌ام بیشتر می‌گویم.امیدوارم این نوشته برای‌تان مفید بوده باشد. با من در نوشته‌های بعدی‌ام همراه باشید :)</description>
                <category>فاطمه عبدالکریمی</category>
                <author>فاطمه عبدالکریمی</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2020 20:42:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدل HOOK در توسعه محصول</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/hook-model-in-product-development-vdhvvmmimebg</link>
                <description>سلام، من فاطمه عبدالکریمی هستم مدیر محصول بازار اجتماعی باسلام؛ سعی می‌کنم در ساده‌ترین شکل ممکن قصه تجربه‌های تیم پروداکت باسلام را برایتان روایت کنم. نوشته‌های من درباره مدیریت محصول براساس دانش و تجربه‌ام از ایجاد و توسعه محصول بازار اجتماعی باسلام است. اگر در بیزینس‌هایی غیر از Marketplace و Market Network فعالیت می‌کنید نوشته‌هایم را با احتیاط بخوانید!چرخه‌ی HOOKمدل HOOK یک تئوری معروف رفتارشناختی‌ست که در توسعه و بهبود پروداکت به شما کمک می‌کند تا اجزای مختلف یک فیچر یا یک محصول کامل را طوری در کنار یکدیگر قرار دهید به طوری‌ که یک چرخه کامل رفتاری برای کاربرتان شکل بگیرد. براساس همان چرخه است که کاربرتان دلیل و انگیزه کافی برای استفاده از محصول شما و بازگشت به آن به دست می‌آورد. به عبارت دیگر، مدل hook در توسعه پروداکت به شما کمک می‌کند تا رفتار کاربران‌تان را تغییر دهید و حتی برای آنها رفتارها و عادت‌های جدیدی شکل دهید.برای مثال صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شویم facebook، ایمیل‌ها و پیام‌رسان‌های‌مان را چک می‌کنیم تا از جدیدترین‌ پیام‌ها و اخبار جا نمانیم. وقتی سوار ماشین می‌شویم هدفون یا هندزفری‌های‌مان را به گوش‌مان می‌گذاریم و castbox یا tedex را تا رسیدن به محل کارمان گوش می‌کنیم. شب‌ها که از دفتر کارمان به منزل برمی‌گردیم به محض رسیدن لباس گشاد و راحتی می‌پوشیم و احتمالا قبل از خواب حتما فیدمان را در شبکه اجتماعی‌ مورد علاقه‌مان چک می‌کنیم، شاید مثلا یک پست هم می‌گذاریم. یک قسمت سریال friends می‌بینیم و با صدای موسیقی محبوب‌مان از خواننده محبوب‌ترمان در spotify می‌خوابیم. هر کدام از اینها یک عادت رفتاری‌ست که یک محصول در ما ایجاد کرده است. اینکه هر محصول چطور عادت‌های رفتاری کاربرش را تغییر می‌دهد و عادت‌های جدیدی را برای او شکل می‌دهد همان مدل hook است.نکته: از هر مدل و تئوری‌ای می‌شود هم استفاده اخلاقی و هم استفاده غیراخلاقی کرد. مهم است در استراتژی توسعه محصول از مدل‌ها برای ایجاد journey و رفتارسازی‌های درست و منطقی استفاده کنیم. گاهی بعضی از رفتارسازی‌های که اتفاقا از توسعه محصول‌ها حاصل می‌شود آینده یک نسل را به خطر می‌اندازد. چرخه HOOK در توسعه و مدیریت محصول باسلام یکی از مدل‌هایی‌ست که برای رفع نیازهای کاربران و طراحی یک journey با یک ابتدا و انتهای منطقی و مشخص از آن استفاده می‌کنیم. به عبارتی از این مدل برای ارائه خدمت بهتر و موثرتر به کاربران‌مان استفاده می‌کنیم تا کاربر تجربه‌اش در محصول نصفه و نیمه نماند، استفاده از محصولات سالم و دستساز برایش تبدیل به عادت شود، یاد بگیرد می‌شود از قلب روستاها و شهرهای دور و نزدیک و از مردمانی از جنس خودش خرید کرد و از طرفی عمر بیشتری هم در پلتفرم ما خواهد داشت.چرخه یا مدل hook شامل چهار مرحله است:1. قلاب‌ها (trigger) قلاب‌ها دو دسته‌اند؛ قلاب‌های خارجی و قلاب‌های داخلی:قلاب‌های خارجی: آنهایی هستند که دلیل استفاده از یک محصول، یک مسیر و انجام یک کار را به شما ارائه می‌دهند و شما را ترغیب به انجام یک عمل می‌کنند. مثلا بیلبوردهایی که با یک پیام تبلیغاتی دست می‌گذارد روی نیاز این روزهای شما، یک ایمیل که یک آفر و تخفیف خوبی را به شما ارائه کرده، حتی توصیه یکی دوستان‌تان برای انجام کاری یا استفاده از محصولی، همه و همه به نوعی یک قلاب خارجی هستند و شما را به انجام عملی ترغیب می‌کنند.قلاب‌های داخلی: آنهایی هستند که بیشتر احساس و افکار شما را درگیر می‌کنند. مثلا ترس از دست دادن اخبار داغ فلان حادثه مهم کشور و وسوسه دنبال کردن مدام آنها، ترس از دست دادن لحظه‌ها، حس کنجکاوی نسبت به دوستان و نزدیکان همه اینها قلاب‌های درونی هستند که باعث می‌شود هر روز از طریق تلویزیون و اپلیکیشن‌های خبری یا حتی رادیو به آنها سر بزنید و به در جریان آنها قرار گرفتن احساس نیاز کنید. یا مدام شبکه اجتماعی‌تان را باز کنید و فیدتان را چک کنید تا از حال و روز دوستان و نزدیکان‌تان باخبر شوید. در حقیقت اینها نیازهای درونی کاربر هستند که با انجام یک عمل توسط آنها بروز بیرونی پیدا می‌کند.۲. عمل (action)کاربر به واسطه قلابی که سر راه روزمرگی‌های او قرار داده‌اید وارد محصول شما می‌شود. در این لحظه چیزی که باعث اینگیج شدن کاربر شما می‌شود گرفتن یک action خیلی ساده از کاربر است که کاربر بواسطه آن یک جایزه (reward) هم دریافت می‌کند. مثلا اگر اخیرا اپلیکیشن باسلام را نصب کرده باشید به محض ورود، وارد فید باسلام می‌شوید و از اهالی بازار نزدیک‌ترین پیشنهادهای فالو (follow) به خود را می‌بینید. فقط کافی‌ست یک کلیک (action) کنید تا فید شما پر شود و ناخودآگاه مشغول خواندن مطالب فیدتان می‌شوید.۳. جایزه (reward)کاربر پس از پشت سر گذاشتن یک action ساده یک جایزه غیرقابل پیش‌بینی دریافت می‌کند. مثلا کاربر در باسلام به محض ورود با یک کلیک یک کاربر دیگر را فالو می‌کند و فیدش پر می‌شود و یک follow back می‌گیرد که به او نوتیف می‌شود. یک action کاربر و دریافت سه reward؛ یعنی یک فالو که توسط کاربر اتفاق افتاد و به عنوان جایزه فیدش پر شد، follow back گرفت و یک نوتیف follow back هم دریافت کرد.۴. سرمایه‌گذاری (investment)حالا که کاربر با یک نیاز وارد محصول شما شده، یک action انجام داده و جایزه آن را هم گرفته و اصطلاحا engaged شده است وقتش رسیده که در محصول شما از خودش feedback نشان دهد. در باسلام پس از پر شدن فید، کاربر روی یکی از پست‌های فیدش کامنت می‌گذارد یا حتی خودش یک پست منتشر می‌کند.در حقیقت با انتشار پست، کاربر روی پلتفرم باسلام زمان، ایده‌ها و طرز تفکرش را سرمایه‌گذاری کرده و برای اینکه چه اتفاقی قرار است برای سرمایه‌اش (همان پست منتشر شده) بیفتد از طریق تریگرهای داخلی و خارجی و پرتکرار به باسلام و صفحه پستش باز می‌گردد.نکته مهم: اگر تریگرها خوب طراحی نشده باشند یا پس از مدتی کارآمدی خود را برای کاربر از دست بدهند، چرخه عمر کاربر کوتاه می‌شود و کاربر پس از مدت کوتاهی پلتفرم را ترک می‌کند!چرخه HOOK ایجاد غرفه در باسلامبرای اینکه مدل HOOK را بیشتر توضیح داده باشم، facebook را هم مرور کنیم.در facebook قلاب درونی برای کاربر لحظه‌ای است که کاربر احساس تنهایی و کسل بودن دارد، درست وقتی که ترس از دست دادن لحظه‌هایی را دارد که دوستانش در آن جریان دارند. از طرفی باخبر شدن از احوال زندگی دوستانش او را کنجکاو می‌کند و حسی شبیه فضولی را در او برانگیخته می‌شود. پس کاربر به دلیل این نیازهای درونی و بواسطه قلاب‌های بیرونی از قبیل نوتیف‌ها از facebook استفاده می‌کند و به آن بازگشت دارد.وقتی کاربر وارد facebook می‌شود عناصر محصول و فیچرها طوری سر راه او چیده می‌شوند که کاربر براساس نیازهای درونی‌اش و برای پاسخ دادن به آن‌ها بصورت خودآگاه و چه بهتر ناخودآگاه احساس نیاز به فعالیت می‌کند و نهایتا Actionهایی از او بروز می‌کند. مثل عضویت، ورود، جستجوی دوستانش و فالو کردن آنها، لایک، کامنت، اشتراک‌گذاری آنچه که دوست داشته، اسکرول روی فیدش، انتشار پست، چک کردن لایک‌ها و کامنت‌هایی (اکیتیویتی‌هایی) که خودش گرفته.کاربر در مقابل Action و اقدامی که دارد جایزه (Reward) می‌گیرد. جایزه‌ها در فیس‌بوک اینطور تعریف می‌شوند. لایک و کامنت گرفتن روی پستی که کاربر خودش منتشر کرده، دعوت شدن به رویدادها توسط دوستانش، ارتباط با دوستان قدیمی‌اش و زنده شدن خاطراتش، بودن وسط زندگی ملت با اسکرول کردن روی فیدش، ارضای حس کنجکاوی یا همان فضولی‌اش، پذیرش اجتماعی که توسط پاسخ دیگران روی پست‌ها و کامنت‌های او اتفاق می‌افتد و … .و اما مرحله مهم سرمایه‌گذاری کاربر در پلتفرم شما که Investment تعریف شده است این چرخه را کامل می‌کند. کاربری که در facebook پست یا کامنت می‌گذارد بازگشت خود به facebook را تا حد بالایی تضمین کرده است. زیرا بواسط آگاه شدن از اینکه چند لایک و کامنت توسط چه کسانی گرفته است مدام به facebook بازگشت خواهد داشت. یا کاربری که پروفایل خود را تکمیل می‌کند برای خودش در facebook صفحه‌ای با هویت خودش ساخته است و برای آن زمانش را سرمایه‌گذاری کرده است. من صفحه پروفایل کاربر را قلمرو کاربر در محصول تعریف می‌کنم. بوکمارک، بزرگ کردن شبکه دوستان، گفتگو و ارتباط با دوستان و … همه از سرمایه‌گذاری‌هایی‌ست که یک کاربر در facebook دارد.بواسطه همه Action‌ها و همه Investmentهای کاربر، Rewardها برای کاربر نوتیف (External Trigger) می‌شود و کاربر بواسطه آنها به facebook باز می‌گردد و تا پایان عمر کاربر در facebook چرخه Action, Reward, Investment, Trigger تکرار می‌شود.امیدوارم این نوشته برای‌تان مفید بوده باشد. با من در نوشته‌های بعدی‌ام همراه باشید :)</description>
                <category>فاطمه عبدالکریمی</category>
                <author>فاطمه عبدالکریمی</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2020 13:56:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>