<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسین عبدالملکی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@abdolmaleki22</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:00:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/211074/avatar/whhrXe.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسین عبدالملکی</title>
            <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اکنون بریل در ایران: از خطی برای خواندن تا یک مسئله سیاستی</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-qfycixnj290a</link>
                <description>خبرگزاری ایبنا در یادداشتی به قلم حسین عبدالملکی آورده است:اکنون بریل در ایران: از خطی برای خواندن تا یک مسئله سیاستیحسین عبدالملکی، پژوهشگر و فعال حوزه خط بریل معتقد است، عدم‌مداخله آنی و اتخاذ یک بسته سیاستی جامع می‌تواند روزبه‌روز در احیای بریل فارسی و قرارگیری بهینه آن در سبد مطالعاتی نابینایان تأثیر منفی گذارد.سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا)، حسین عبدالملکی، پژوهشگر و فعال حوزه خط بریل: لویی بریل، مخترع خط برجسته نابینایان، اختراعش راهی گشت برای گذار و وارهانیدن یکی از محروم‌ترین اقشار جامعه بشری از انگارشِ دنیایِ تاریکِ متصوریِ که امکان بسیاری چیزها حتی «خواندن و نوشتن» را نیز از آن‌ها ستانده بود؛ اختراعی که به‌افتخار نبوغش به نام خودش (بریل) «Braille cod» به جامعه بشری به‌ویژه نابینایان معرفی شد.از همین راه چند سالی است سازمان ملل متحد به بهانه نبوغ و تأثیرگذاری شگرف اختراع لویی، روز تولدش (۴ ژانویه) را «روز جهانی بریل» نام نهاده است؛ تا محمل و مجرایی باشد برای معرفی و نکوداشت این اختراع بزرگ و بازاندیشی در محدودیت‌ها، فرصت‌ها، امکان‏ها و عدم امکان‏های پیش‏روی آن.اکنون تقریباً دویست سال از این اختراع بزرگ لویی بریل می‏گذرد. خط جوانی که بعد از به رسمیت شناخته شدن نسبی در فرانسه، یک‌به‌یک کشورهای اروپایی و البته ایالات‌متحده را درنوردید و تا اوایل قرن بیستم در دسترس نابینایان بخش‌هایی از آسیا و آفریقا و ازجمله ایران نیز قرار گرفت.با تأسیس اولین مدرسه نابینایان کشور در تبریز از سوی ارنست کریستوفل (کشیش آلمانی) در سال (۱۳۰۴)، زمینه‏های لازم برای ایجاد «بریل فارسی» فراهم شد. جهت آموزش دروس مختلف به دانش‏آموزان نابینا به زبان رسمی کشور، چاره‏ای نبود جزء ابداع علائم بریل فارسی. در این راستا، «کشیش کریستوفل» که آشنایی اندکی به زبان فارسی داشت، محمدعلی خاموشی یکی از معلمان خوش‌نام تبریز را به همکاری طلبید.کشیش آلمانی قبلاً در آلمان و سوئیس بریل را آموخته بود و تجربیاتی نیز درزمینه کار با نابینایان و ازجمله آموزش آن‌ها در ترکیه داشت. عجین شدن دانش بریل کریستوفل و اشراف خاموشی به زبان فارسی، منجر به تولد «علائم الفبای بریل فارسی» شد.براساس اسناد موجود، از همان سال ۱۳۰۴ آموزش نابینایان با استفاده از بریل و حتی برگردان برخی کتاب‌ها و جزوات به این خط به‌‏تدریج آغاز گردید؛ خطی که اکنون صدمین سال حیات خود را در ایران می‌گذراند.شاید با این تفاسیر، باید «حالِ اکنونِ بریل در ایران» و با سبقه یک قرنی، سروسامانی گرفته باشد و حداقل بتوان جایگاه کانونی‌اش را در آموزش و زندگی نابینایان ایران به شکل مناسبی ترسیم کرد.اما دریغا! این تنها وسیله واقعی خواندن و نوشتن نابینایان، در ایران حال خوبی ندارد و بهتر است بگویم حال بسیار نامساعدش را می‌گذراند و در همه ابعاد از آموزش گرفته تا پژوهش، از انتشار منابع بریل گرفته تا رسم‌الخط واحد، و درنهایت پیوند یابی‌اش با حیات اجتماعی و فرهنگی و به عبارتی کلی‌تر، با زندگی افراد با آسیب بینایی با خدشه جدی روبه‌رو شده است.در این نوشتار، به بهانه «روز جهانی بریل» و به‌ویژه «صدمین سال حیات بریل در ایران» سعی دارم با زبانی ساده «شرایط کنونی بریل در ایران» و «آنچه هست» را در قالب یک مسئله سیاستی به شکلی کوتاه و گذرا تبیین کنم؛ آن‌هم صرفاً در حد یک طرح مسئله.چراکه جای طرح مباحث بسیار تخصصی در قالب یک نگاه سیاستی درباره حوزه‌ای که تنها گروه خاصی از حیات اجتماعی (نابینایان) را در برمی‌گیرد، ادبیات، اقتضائات و ملاحظات خاص خود را دارد و به‌هیچ‌وجه در این مقال نمی‌گنجد؛ اما طرح آن در قالب یک «مسئله» جهت آشنایی و آگاهی بخشی به حوزه عمومی و نیز ایجاد حساسیت در میان ذی‌نفعان، مسئولین و تصمیم‌سازان، انگاره ایست که نگارش چنین یادداشتی را ضروری می‌سازد.پُرواضح است که فهم یک مسئله و طرح صحیح آن، گام مهمی در راه‏حل یابی برای مسئله مزبور محسوب می‌شود و شکست خوردن بسیاری از راه‌حل‌ها آن چنانکه که راسل آکوف می‌گوید: «نه از داشتن راه‌حل‌های اشتباه برای یک مسئله درست، بلکه از عدم فهم مسئله و اشتباه حل کردن آن» است.درواقع در قالب این طرح مسئله سعی دارم صرفاً در حوصله و بضاعت اندک یک یادداشت، به شکل گذرا این موضوع را نشان دهم که بریل در ایران در چه شرایط خطیری قرار دارد، و یک مداخله آنی و طراحیِ سیاستی منسجم در راستای برون‌رفت از شرایط کنونی حاکم بر بریل فارسی تا چه حد اجتناب‌ناپذیر است.فارغ از «نوع و میزان»، «عوامل تأثیرگذار» و «نتایج و پیامدها» تمامی کارشناسان و فعالان حوزه بریل و حتی کاربران این خط در زمینه کاهش توجه به آن در دو دهه اخیر اشتراک نظر دارند. نگاه مشترکی که در عباراتی چون: «به حاشیه رفتن بریل»، «کمرنگ شدن بریل» و «غفلت از بریل» تبلوریافته و حتی از سوی برخی کاربران و مخالفین استفاده از بریل با صفاتی چون: «دمده بودن»، «زائد بودن» و در قرائتی عامیانه «به‌دردنخور بودن و دست و پاگیر بودن بریل» همراه شده است.البته در بیش از یک دهه اخیر ارائه تحلیل‌های مختلف درباره به حاشیه رفتن بریل و تبعات چندوجهی و روزافزون آن و دادن هشدار در این زمینه به‌تدریج توسعه‌یافته است؛ اما آن‌چنان‌که باید و شاید از سوی تصمیم‌سازان و مسئولین به شکل واقعی و کاربردی موردتوجه قرار نمی‌‏گیرد، اگر هم واکنش و توجهی بوده، بیشتر در قالب نگاه‌های شعاری، دادن آمارهای گوناگون و... خلاصه می‌شود. همین عدم توجه کارشناسی صحیح و جامع به این مسئله موجبات به حاشیه رفتن بیشتر آن را فراهم می‌سازد.یکی از مهم‌ترین دلایل عدم توجه و حساسیت تصمیم سازان و مسئولین، آشنا نبودن دست‌اندرکاران و کارگزاران دو نهاد حاکمیتی مرتبط با حوزه بریل (سازمان بهزیستی و سازمان آموزش‌وپرورش استثنایی) به این خط است. چون بخش قابل‌توجهی از کارگزاران (مدیران و مشاورین) سازمان بهزیستی و سازمان آموزش‌وپرورش استثنایی در هر دولت به فراخور از سازمان‌ها و نهادهای بعضاً غیرمرتبط دیگر برای چند سالی به این دو نهاد تخصصی انتقال‌ می‌‏یابند درحالی‌که هیچ اشرافی به موضوعات تخصصی افراد دارای معلولیت و ازجمله بریل ندارند.این ناآشنایی و عدم اشراف باعث می‌شود که بیشتر با نگاهی ظاهری و تک‌بعدی، بر محدودیت‌های بریل از قبیل: جاگیر بودن، حجیم بودن، هزینه بالای آن و... در قیاس با روش‌های دیگر تأکید نمایند.این در حالی است که علی‌رغم وجود برخی محدودیت‌های ذاتی خط بریل و نیز ایجاد برخی روش‌های دیگر که دسترسی به دانش و اطلاعات را در قیاس با بریل برای نابینایان تسهیل می‌کند؛ اما همچنان «خط بریل» دارای برخی شاخصه‌های حیاتی و منحصربه‌فرد در دسترسی به اطلاعات است مانند ارتباط مستقیم و بدون واسطه با متن برای کاربر نابینا.ازاین‌رو، اغلب گزارش‌ها و اسناد سیاستی مرتبط با این حوزه همچنان بریل را برای افراد با آسیب بینایی نه‌تنها یک امکان بلکه یک فرصت مهم در دسترسی به دانش و اطلاعات برمی‌شمارند. از سوی دیگر، پژوهش‌های بسیاری نیز با توجه به محدودیت‌های فراوان پیش‏روی نابینایان در دسترسی به اطلاعات، هرگونه کم‌توجهی و عدم استفاده از بریل را، تحمیل محدودیتی مضاعف بر این قشر تلقی می‌کند.مضاف بر این، پژوهش‌های پُرتکرار دیگر حتی در چند دهه اخیر، روابط معناداری را میان تسلط بر بریل و استفاده آگاهانه و بهینه از آن توسط کاربر نابینا با موفقیت‌های شغلی و تحصیلی او دریافته‌اند.هرچند کمرنگ شدن و به حاشیه رفتن تدریجی بریل و کاهش رغبت به آن کمابیش در یک‌روند جهانی در دو سه دهه اخیر رخ‌داده و به همین سبب، بسیاری از نهادها و مؤسسات جهت احیای توجه به آن برآمده و حتی برخی سازمان‏‌های بین‌المللی این موضوع را در دستور کار خود قرار داده‏اند؛ اما وجه ممیزه ایران در این زمینه، تسریعی بودن فزاینده این روند نسبت به بُعد جهانی است.از سوی دیگر، «نبود نگاه صحیح به امکان‏های جایگزین و عدم کارآمدیِ آن‌ها»، «فراهم نبودن زیرساخت‏های لازم جهت پیاده‌سازی بدیل‏های موجود» و «فقدان یک راهبرد جامع در ایجاد بدیل‌‏های تلفیقی-ترکیبی از بریل و فناوری‌‏های موجود» شرایط پیچیده و خاصی را بر حیات بریل در ایران تحمیل نموده است.اکنون بریل در ایران: از خطی برای خواندن تا یک مسئله سیاستیمضاف بر اینکه به حاشیه رفتن بریل باعث حذف یا کم‌توجهی به برخی رویه‌ها و قواعد نهادی مرتبط با آن شده است. نمودهای آن را در:اتخاذ تصمیمات خلق‌الساعه، مخرب و بدون پشتوانه مطالعاتی درباره بزرگ‌ترین چاپخانه و کتابخانه بریل کشور (مرکز نابینایان رودکی) در سال ۱۳۹۹ که البته با مخالفت‌های فراوان و شدید جامعه نابینایان به مرحله اجرا نرسید؛تعطیلی نسخه بریل روزنامه ایران سپید بدون نظرخواهی از نابینایان و بدون هیچ پشتوانه مطالعاتی و علی‌رغم مخالفت این قشر؛عدم اختصاص بودجه کافی به چاپ کتاب‌های بریل؛ضروری نبودن یادگیری بریل برای تمامی دانش آموزان نابینا؛و نداشتن تسلط و اشراف کافی بر بریل در میان برخی معلمان مدارس نابینایان و معلمان تلفیقی؛و... می‌توان مشاهده کرد.ازاین‌رو باید به شکل اولویت و فوری و البته با نگاه کارشناسی در زمینه توجه دوباره به بریل در ایران ضمن اتخاذ یک راهبرد جامع، اقدامات عملی لازم صورت پذیرد.در این راستا، در گام اول ضمن نظرداشت دلایل و عوامل اصلی و عمومی کاهش تدریجی توجه به بریل در بُعد جهانی، باید مؤلفه‏‌ها و عوامل مؤثر بر شکل‌یابی و تسریعی شدن این روند در ایران به شکل اختصاصی واکاوی و احصاء گردد؛ تا مبتنی بر مؤلفه‌‏ها و عوامل استخراج‌شده و دلایل بروز و ظهور آن‏‌ها، راهکارها و اقدامات عملی در قالب یک بسته سیاستی منسجم و جامع جهت برون‌رفت و حل مسئله کنونی و درنتیجه احیای دوباره بریل و توجه به آن البته به شکلی به‏روز و کارآمد طراحی شود.به نظر می‏رسد از مهم‏ترین مشکلات و مسائل مبتلابه بریل فارسی، «نبود یک سیاست جامع در این حوزه»، «تک‌بعدی بودن و عدم کارآمدی سیاست‌‏های اتخاذشده در پنج‌دهه اخیر» و «عدم بازنگری در همین سیاست‏‌های محدود اتخاذ شده موجود» است. ازاین‌رو، ضرورت دارد در نگاه سیاستی نسبت به بریل در ایران بازنگری شود.عدم‌مداخله آنی و اتخاذ یک بسته سیاستی جامع می‌تواند روزبه‌روز در احیای بریل فارسی و قرارگیری بهینه آن در سبد مطالعاتی نابینایان تأثیر منفی گذارد و حتی بازگشت آن را دچار خدشه جدی کند.این در حالی است که نابینایان به‌عنوان فقیرترین قشر در دسترسی به اطلاعات محسوب شده، و عدم استفاده از پتانسیل‌های فراوان بریل آن‌هم با توجه به ضعف زیرساخت‌ها در ایران در کاربست راهکارهای بدیل، این فقر اطلاعاتی را روزبه‌روز بیشتر کرده و شکاف اطلاعاتی را عمیق و عمیق‌تر می‌‏نماید.بدون تردید، عوارض تعمیق روزافزون این شکاف اطلاعاتی نه‌تنها به شکل مستقیم مبتلابه نابینایان است بلکه حیات اجتماعی را نیز به سبب فقر اطلاعاتیِ هرچه بیشتر یکی از اقشار مهم آن متأثر می‌سازد. چراکه محروم‌ماندن بخشی از جامعه از دسترسی عادلانه به اطلاعات، مشارکت اجتماعی و فرهنگی را تضعیف کرده و عدالت اطلاعاتی را به چالش می‌کشد.ازاین‌رو، بریل فارسی نه مسئله‌ای حاشیه‌ای، بلکه موضوعی مرتبط با عدالت اجتماعی و سیاست‌گذاری عمومی است که نیازمند توجهی فوری، آگاهانه و مسئولانه است.</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Feb 2026 10:45:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صد سال بریل در ایران و ضرورت بازاندیشی در زیست بوم بریل فارسی</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%D8%B5%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%84-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-odc5cccnid8p</link>
                <description>حسین عبدالملکیبه بهانه روز جهانی بریل:صد سال بریل در ایران و ضرورت بازاندیشی در زیست بوم بریل فارسیحسین عبدالملکی*به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین، حسین عبدالملکی در یادداشتی آورده است:آغاز حیات رسمی بریل در ایران به ورود کشیش آلمانی (ارنست جی کریستوفل) در (1304) به تبریز و تأسیس مدرسه نابینایان در این شهر بازمی‏‌گردد. کریستوفل در اولین گام لاجرم برای تدریس و آموزش به نابینایان فارسی زبان، الفبای بریل منطبق با زبان فارسی را با همکاری محمدعلی خاموشی ابداع نمود. با این احتساب، اکنون ما در جایی ایستاده‌‏ایم (1404) که یک قرن از حیات «بریل فارسی» می‌‏گذرد. قرنی که در آن، مجموعه‌ای از رویه‌ها، نهادها، قواعد، و سازوکارهای رسمی و غیررسمی، در راستای تثبیت، آموزش، ترویج و نهادینه‌سازی بریل در میان افراد با آسیب بینایی شکل گرفت. تأسیس مدارس ویژه نابینایان در تبریز و اصفهان، تلاش برای تثبیت علائم بریل فارسی در سطوح ملی و بین‌المللی، شکل‌گیری نهادهای مدنی نابینایان، تربیت معلمان، راه‌اندازی تدریجی چاپخانه‌های بریل و ورود ماشین‌های چاپ، همگی مؤلفه‌هایی بودند که در مجموع، امکان شکل‌گیری آنچه می‌توان به تسامح «زیست‌بوم بریل فارسی» نامید را فراهم آوردند؛ زیست‌بومی که در دهه‌های نخست، توان آن را داشت که بریل را به‌عنوان ابزار کانونی دسترسی نابینایان به اطلاعات و منابع مطالعاتی تثبیت کند.بااین‌حال، ارزیابی وضعیت کنونی بریل فارسی نشان می‌دهد که این زیست‌بوم، به‌تدریج و به‌ویژه در دو دهه اخیر، بخش قابل‌توجهی از قدرت مانور و توان حمایتگری خود را از دست داده است. کمرنگ‌شدن، افول و به‌حاشیه‌رفتن تسریعی بریل در ایران، امروز به یکی از واقعیت‌های انکارناپذیر حوزه آموزش و تأمین نیازهای اطلاعاتی نابینایان بدل شده است. این وضعیت را نه می‌توان امری طبیعی و اجتناب‌ناپذیر دانست و نه می‌توان آن را صرفاً هم‌راستا با روندهای جهانی تلقی کرد؛ چراکه اقتضائات، امکانات، سطح دسترسی به فناوری‌ها و زیرساخت‌های مرتبط با دسترسی به اطلاعات در ایران، تفاوت‌های معناداری با بسیاری از کشورها، به‌ویژه کشورهای توسعه‌یافته، دارد.مسئله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که توجه کنیم افول بریل در ایران، نه‌تنها با سرعتی بیش از میانگین جهانی رخ داده، بلکه هم‌زمان، جایگزین یا مکملی که بتواند به‌نحوی مؤثر، پایدار و فراگیر، خلأ ناشی از تضعیف بریل را پُر کند نیز به‌درستی تمهید نشده است. در چنین شرایطی، کاهش نقش بریل نه‌تنها به بهبود وضعیت دسترسی نابینایان به اطلاعات منجر نشده، بلکه در بسیاری موارد، شکاف اطلاعاتی میان این قشر و سایر افراد جامعه را عمیق‌تر کرده است.برای فهم چرایی این وضعیت، پیش از هرگونه راه‌حل‌یابی، باید به این پرسش بنیادین پرداخت که در خود زیست‌بوم بریل فارسی چه رخ داده است. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که اگرچه این زیست‌بوم در نیم‌قرن نخست حیات خود شکل گرفت و کارکردهایی مثبت داشت، اما از همان ابتدا با نارسایی‌هایی همراه بود؛ نارسایی‌هایی که در قالب عدم استمرار برخی رویه‌ها، ضعف ارتباط نهادمند میان اجزا، فقدان سازوکارهای مؤثر برای انباشت و انتقال تجربه، نبود توازن میان دروندادها و بروندادها و محدودیت در بازخوردگیری و اصلاح تدریجی بروز یافت. این کاستی‌ها تا زمانی که بریل تقریباً تنها ابزار فراگیر دسترسی نابینایان به منابع اطلاعاتی بود، کمتر به چشم می‌آمد؛ اما با ورود تدریجی شیوه‌ها و امکان‌های جدید، پیامدهای آن آشکار شد.در این مرحله، بریل به‌عنوان بازیگر اصلی و دارای تقدم تاریخی، وارد مواجهه‌هایی شد که می‌توان آن‌ها را حاصل تغییر در میدان تأمین نیازهای اطلاعاتی نابینایان دانست. در منطق چنین مواجهه‌هایی، امکان‌های نوظهور با برجسته‌سازی مزیت‌های خود و هم‌زمان پررنگ‌کردن محدودیت‌های بریل، کوشیدند جایگاه بیشتری بیابند. در مقابل، زیست‌بوم بریل فارسی، به‌دلیل ناتوانی در بازتنظیم سازوکارهای درونی و نشان‌دادن واکنشی مقتضی، نتوانست نسبت خود را با این تحولات به‌درستی بازتعریف کند و به‌تدریج در موضعی تدافعی قرار گرفت.نکته قابل‌تأمل آن است که فاصله زمانی میان ورود بریل به ایران و شکل‌گیری نخستین مواجهه‌های جدی با این امکان‌های جدید، چند دهه به طول انجامید؛ فاصله‌ای که می‌توانست فرصتی ارزشمند برای تقویت بنیان‌های زیست‌بوم بریل، رفع ضعف‌ها و آماده‌سازی برای تحولات پیشِ‌رو باشد. بااین‌حال، این ظرفیت تاریخی به‌طور کامل بالفعل نشد و در نتیجه، بریل در زمان بروز این تحولات، از انعطاف و توان لازم برای حفظ جایگاه تثبیت‌شده خود برخوردار نبود.بررسی تحولات آموزش نابینایان در فاصله سال‌های ۱۳۰۴ تا ۱۳۵۰، به‌ویژه در دهه‌های ۳۰ و ۴۰، نشان می‌دهد که این دوره را می‌توان «پیچ حساس حیات آموزشی نابینایان و ازجمله بریل فارسی» نامید. مجموعه‌ای از رخدادهای نهادی، آموزشی و اجتماعی در این برهه رخ داد که هر یک، به‌نحوی ایجابی یا سلبی، بر جایگاه بریل اثر گذاشتند. بااین‌حال، وجه مشترک بسیاری از این تحولات، تأثیرپذیری آن‌ها از زیست‌بومی بود که علی‌رغم شکل‌گیری اولیه، به‌لحاظ ارتباط میان اجزا و به‌اشتراک‌گذاری تجربیات، دچار نوعی خودبسندگی بود.از این منظر، افول کنونی بریل را باید نه حاصل یک عامل منفرد، بلکه برآیند انباشته‌شدن مجموعه‌ای از نارسایی‌ها دانست که در مواجهه‌ای ناپخته با تحولات حوزه دسترسی به اطلاعات، خود را آشکار کرده‌اند. بازاندیشی در جایگاه بریل فارسی، مستلزم عبور از نگاه‌های تقابلی و حرکت به‌سوی رویکردی است که بتواند نسبت بریل را با سایر شیوه‌های دسترسی، در قالب یک کل منسجم، پویا و بازتعریف‌پذیر صورت‌بندی کند. تنها در چنین چارچوبی است که می‌توان به بازسازی جایگاه بریل و جلوگیری از تعمیق شکاف اطلاعاتی میان نابینایان و سایر افراد جامعه امید بست.*  پژوهشگر و فعال حوزه خط بریل</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jan 2026 11:05:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلان روایتی از بریل در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-hcgznmuoriny</link>
                <description>حسین عبدالملکیبه بهانه روز جهانی بریل:کلان روایتی از بریل در ایرانحسین عبدالملکیبه گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، حسین عبدالملکی به مناسبت روز جهانی بریل در یادداشتی با عنوان «کلان روایتی از بریل در ایران» آورده است:-کنجکاوی‏ های کودکانه با درفش چرم سازی پدر، پایانی جزء فرو رفتن در چشمان کودک سه ساله نداشت و حاصلش چیزی نبود جزء تاریکی تدریجی چشمان لویی کوچک، و غم ها و اندوه‏ های بی ‏پایان خانواده برایل!اما کنجکاوی ‏ها به همین جا ختم نشد و آغازی شد برای فرو کردن چیزی کمابیش شبیه همان درفش چرم سازی در کاغذ و برجسته کردن آن، تا این بار نه تنها چشمی را تاریک نکند، بلکه روشنی بخش چشمان تاریک فراوان دیگری گردد.لویی جوان کمتر از دو دهه پس از تاریکی تدریجی چشمانش، خطی را اختراع کرد که دو سده است با فراز و نشیب‏ های بسیار همچنان از رهگذر سرانگشتان، نادیده ‏ها را برای گروهی از افراد، معنایی تازه می‏ بخشد.لویی برایل در سال 1829 با اقتباس از خط باربیه، خط بریل را ابداع کرد. باربیه خط برجسته خود را برای ارتباط سربازان خط مقدم و اطلاع آن‏ ها از شرایط نبرد در زمان تاریکی و بدون اینکه دشمن متوجه شود، ابداع کرده بود.لویی جوان پس از مواجه با روش باربیه، تعداد نقاط آن را کاهش داد و در یک ماتریس سه سطر و دو ستونی، جادوی شش نقطه را پیش‏روی نابینایان قرار داد.شش نقطه ‏ای که اسم رمزی شد، برای خواندن و نوشتن و باسواد شدن گروهی که تا آن زمان از کمترین حقوق اجتماعی و امکانات برخوردار نبودند.اما این تنها پایان ماجرا نبود. در انجماد فکری مسئولین و معلمین مدرسه نابینایان فرانسه، علی‏ رغم تمام شایستگی ‏ها چندان وقعی به اختراع لویی نهاده نشد و زمانی خط بریل، به‏ تدریج در فرانسه رسمیت یافت که دو سال از مرگ مخترع آن بر اثر سل در سال1852 گذشته بود.اما محصول نشأت گرفته از نبوغ لویی، راه گسترش خود را پیش گرفت و به کشورهای اروپایی، آمریکا و از طریق مصر در کشورهای عربی توسعه یافت.و یک به یک سرانگشت افراد نابینای این ممالک را برای باسواد شدن به بزم پرهیاهوی نقطه‏ ها فرا می‌خواند و بریل تبدیل شد به «خط سپیدی به وسعت دیدن» برای آنان که نمی‏ بینند و حتی شاید تجربه ‏ای هم از رنگ سپید ندارند.-ورود رسمی بریل به ایران تقریباً یک قرن پس از اختراع آن، توسط «ارنست کریستوفل» اتفاق افتاد. کشیش آلمانی که در سال 1304 نخستین آموزشگاه نابینایان را در تبریز بنیان نهاده بود، اساس کار خود را منوط به تحقق یک کار مهم می دانست؛ ابداع «بریل فارسی».لذا، با همکاری «محمدعلی خاموشی» و با بهره گیری از دانسته ‏هایش در مورد بریل آلمانی، برخی از علائم بریل فارسی را ابداع نمود و به تدریج توسعه داد. اولین سند رسمی از علائم بریل فارسی کریستوفل در سال 1307 منتشر شد. مجموعه علائمی که تا تبدیل شدن به بریل فارسی امروزین هنوز فاصله داشت.با مهاجرت کریستوفل به اصفهان در سال 1308 و تأسیس مدرسه نابینایان در این شهر، این بار «علی اکبر کابلی» نقش مهم خاموشی را ایفا نمود و در راه توسعه، بهبود و رسمیت بخشیدن به آموزش نابینایان و در نتیجه تکمیل بریل فارسی گام‏ های مهمی را برداشت.کابلی در اواخر دهه 20 شمسی به تهران آمد و آموزش بریل به نابینایان را توسعه داد. به دلیل قرابت زبان فارسی با زبان عربی، به تدریج برخی علائم بریل عربی جهت تکمیل بریل فارسی به آن افزوده شد.در سال 1331 و در نشست یونسکو با حضور هیئتی از ایران، علائم بریل فارسی تصویب، و لذا تثبیت گردید.ایجاد و گسترش مدارس و آموزشگاه ‏های نابینایان در دهه 40، فراگیری و توسعه استفاده از بریل را سرعت بخشید. تأسیس مدارسی چون: «آموزشگاه نابینایان شهید محبی کنونی» و «آموزشگاه نابینایان بزرگسال خزائلی» در تهران، و تأسیس «آموزشگاه ‏های نابینایان در اهواز، تبریز و البته ابابصیر اصفهان» در رشد، رسمیت بخشی و فراگیری بریل در میان نابینایان نقش مهمی را در این دهه ایفا نمود.تأسیس دفتر کودکان استثنایی در سال 1347، راه را برای ایجاد یک روش مدون آموزشی بریل و رسمیت بخشی به آن به ویژه در میان مدارس نابینایان هموارتر نمود.از سوی دیگر، ورود اولین ماشین چاپ بریل به ایران با حمایت ‏ها و پیگیری‏ های «دکتر محمد خزائلی» در همین اثنا، امکان چاپ انبوه کتاب‏ های بریل را نیز فراهم ساخت.در سال 1349 بریل فارسی تغییر دیگری را به خود دید و «عبدالرحیم بقایی» شکل نوشتاری حرف «ژ» را اصلاح نمود. با تأسیس سازمان رفاه نابینایان به تدریج بنیان اولین کتابخانه ‏های بریل و البته توسعه آن‏ها گذارده شد.در اوائل دهه 50 روش آموزش بریل فارسی و بریل انگلیسی و البته کوتاه نویسی انگلیسی تدوین، و هر سال معلمان جدیدی برای تدریس در مدارس نابینایان آموزش می‏ دیدند که البته بریل را نیز فرا می‌گرفتند.بریل فارسی نیز حال خوبی داشت و به تدریج با ایجاد و افزودن علائم جدید، امکان استفاده از آن برای آموزش ریاضی و برخی علوم دیگر به نابینایان فراهم می شد.دهه 60، فصل نوینی برای بریل آغاز شد. فصلی برای شناسایی، چاره اندیشی و رفع مشکلات آن همانند هر مقوله فرهنگی دیگر؛ که بریل نیز از این مقوله مستثنی نبود، و البته هم راستا و در تداوم تحولات جهانی در این زمینه.ابتدا سازمان بهزیستی، پژوهشی را در زمینه تدوین «کوتاه نویسی بریل فارسی» کلید زد و سپس آموزش و پرورش کودکان استثنایی در تداوم، اصلاح و البته تکمیل کار قبلی، گروهی را جهت تدوین کوتاه نویسی بریل فارسی گرد هم آورد.از سوی دیگر، نخستین گام های تدوین «دایره المعارف بریل فارسی» برداشته شد و پژوهش ‏ها و تألیفاتی نیز در زمینه «آیین نگارش بریل فارسی» صورت پذیرفت. اما اغلب این کارها به دلایل مختلف، چندان به مرحله عمل و اجرا راه نیافت و شاید بتوان یکی از دلایل چالش‏ های بریل فارسی در انطباق پذیری با نیازهای نابینایان در شرایط کنونی را، در نحوه انجام و عدم عملیاتی سازی فعالیت‏ ها و پژوهش‏ های انجام شده در همین دهه جستجو کرد.بریل فارسی در دهه 70، سه رخداد مهم را به خود دید. در آغاز این دهه پای چاپگرهای شخصی بریل به ایران باز شد و به تدریج انجمن‏ ها، آموزشگاه‏ ها و کتابخانه‏ های مخصوص نابینایان توانستند کتاب‏ ها، جزوات و بعضاً مجلات نابینایان را با این پرینترها چاپ کنند و چاپ و انتشار بریل دیگر محدود به یکی دو سازمان که دارای ماشین چاپ بودند، نشد.با انتشار «روزنامه ایران سپید» در سال 1376 که تنها روزنامه بریل ایران و جهان نیز دانسته می ‏شود، دریچه ‏ای نوین البته با توجه به مقدورات آن روز برای تأمین نیازهای اطلاعاتی نابینایان فراهم شد.از سوی دیگر، در این دهه اولین گام‏ ها جهت تلفیق بریل و فناوری توسط شرکت پکتوس برداشته شد و با تولید اولین نمایشگر بریل یعنی «برجسته نگار یک» به فاز عملیاتی رسید.از اواخر این دهه و با رشد روزافزون رایانه‏ های شخصی، ورود فناوری‏ های ویژه نابینایان و نیز رواج روزافزون و سهولت دسترسی به کتاب‏ های صوتی، به تدریج استفاده از راهکارهای شنیداری برای دسترسی به منابع به سرعت گسترش یافت.از سوی دیگر، با ایجاد دوگانه «بریل-گویا» و نبود یک سیاست جامع و مدون، کم کم روند تدریجی عدم توجه کانونی به بریل و رانده شدن آن به حاشیه آغاز شد.روندی که تقریباً در دو دهه اخیر تداوم داشته و به دلیل تدریجی بودن، در آغاز چندان محسوس نبود و شاید هنوز هم برای برخی ملموس و محسوس نباشد.در این میان، هر چند برخی کتابخانه ‏ها و مؤسسات جدید به چاپ و نشر کتاب‏ های بریل پرداختند، و در دو دهه اخیر، مجلات جدیدی چون «بشری» و «سپیده آفرین» منتشر شد، و حتی علی رغم تعطیلی نسبی روزنامه «ایران سپید» مجله جدید بریلی چون «نسل مانا» سربرآورد؛ چاپگرهای بریل ایرانی تولید شده، و نمایشگرهای جدیدی در تلفیق بریل و فناوری راهی بازار گردیده است؛ اما، سرعت رشد و رواج منابع گویا و البته فناوری‏ های ویژه مبتنی بر شنیدن و از سوی دیگر، محدودیت در چاپ کتب بریل و گران بودن نمایشگرهای مربوط به آن و بسیاری مسائل دیگر، کم توجهی و کم رنگ شدن تدریجی بریل را چاره ننمود.-امروز بریل حال خوبی ندارد، هر چند هنوز درصد قابل توجهی از نابینایان جهان از امکان آموزش و استفاده از بریل محرومند، اما بریل به تدریج و مخصوصاً در دو دهه اخیر در میان کاربرانش نیز رو به کم رنگی نهاده است که مجموعه ‏ای از عوامل مختلف در آن دخیلند.در این میان، استفاده از بریل در ایران با تمام نشیب و فرازهایی که بریل فارسی تاکنون به خود دیده است، در بیش از یک دهه اخیر، سریع‏تر از روند جهانی کاهش یافته است.«نبود یک سیاست جامع و واحد در زمینه بریل»، «نبود رسم الخط واحد برای بریل فارسی»، «عدم فرهنگ سازی لازم در زمینه استفاده از بریل در میان نابینایان»، «عدم چاره اندیشی برای مشکلات پیش‏روی بریل فارسی»، «اندک بودن پژوهش‏ های انجام شده در این حوزه»، «عدم فراهم سازی زیرساخت های حقوقی، سیاستی و تقنینی در دسترسی به منابع از طریق تلفیق بریل و فناوری»، «نبود رویه آموزش استاندارد معطوف به شرایط فرهنگی و اجتماعی موجود در ایران» و «کم توجهی به بریل از سوی نهادهای ذی‌ربط» ازجمله مشکلاتی است که بریل فارسی در شرایط کنونی با آن دست و پنجه نرم می‏ کند.در این میان، فرسوده شدن همان دستگاه ‏های چاپ بریل موجود و کمبود دسترسی به کاغذهای مناسب جهت چاپ بریل و هزینه ‏های سرسام آور مربوط به این حوزه و ابعاد مختلف مترتب بر آن و بسیاری متغیرها و مؤلفه های دیگر، مشکلات و مسائل حوزه بریل فارسی را دوچندان نموده است.در این راستا، ایجاد بستری جهت حفظ و گسترش بریل فارسی، تبیین اهمیت آن برای نابینایان و تشویق و ترغیب این افراد برای استفاده از بریل، فرهنگ سازی در جامعه در این زمینه و حساس نمودن نهادهای ذی‌ربط به بریل و امور مرتبط به آن بسیار ضروری می ‏نماید.عملیاتی سازی و نیل به این اهداف و گزاره ‌ها میسر نمی شود مگر در سایه نظرداشت و کاربست یک طرح مداخله جامع، فوری و کارشناسی شده و البته با نقش آفرینی تمامی ارکان متصور حکمرانی حوزه بریل فارسی.از سوی دیگر، مانایی و البته تشدید روزافزون شرایط حاکم کنونی که در بالا صرفاً بخشی از مشکلات معطوف به آن طرح گردید، تنها روش واقعی و مستقیم «خواندن» و «نوشتن» برای نابینایان را با چالش های بنیادینی روبه رو ساخته و مسائل و مشکلات فراوانی را برای این قشر به همراه خواهد آورد.</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jan 2025 19:33:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر پنجاهمین سال درگذشت دکتر محمد خزائلی: خزائلی و قلمی به وسعت دیدن</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%A6%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%A6%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D9%82%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B3%D8%B9%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-kehru7ztpjmv</link>
                <description>به مناسبت پنجاهمین سال درگذشت دکتر محمد خزائلی:خزائلی و قلمی به وسعت دیدنحسین عبدالملکی،  پژوهشگر به‌مناسبت پنجاهمین سال درگذشت دکتر محمد خزائلی نوشت: با گذشت  نیم قرن از درگذشت این دانشمند و محقق بزرگ نابینای معاصر هنوز هم تأثیرات  فرهنگی، اجتماعی و علمی چندوجهی وی پابرجا و قابل لمس است. خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در یادداشتی از حسین عبدالملکی آورده است: صورت کشیده و استخوانی، ردهای برجای‌مانده از آبله بر چهره و عینکی سیاه  بر چشم، شاخصه‌های مهم تصویری است که بیشتر جوانان اهل فرهنگ دهه ۴۰ و ۵۰  حتی اگر او را به اسم نشناسند، با دیدن عکسش در پس خط غبارآلودهِ زمانی به  درازنای نیم قرن، چهره‌اش برایشان آشنا می‌نماید.«محمد خزائلی» به واسطه مدارس و آموزشگاه‌های زنجیره‌ای  خزائلی، تأسیس مدارس شبانه برای درس خواندن دانش‌آموزان بزرگسال، ایجاد  آموزشگاه‌ها و کلاس‌های کمک آموزشی برای شرکت در کنکور و ورود به دانشگاه،  حضور فعال در مراکز علمی و محافل ادبی و فرهنگی، نمایندگی مجلس شورای ملی  در بیست و دومین دوره آن و البته اقدامات مختلفی که در زمینه نابینایان  انجام داد، به‌عنوان شخصیتی فرهنگی و علمی شناخته شده در دهه‌های ۴۰ و ۵۰  به شمار می‌رود.در حوزه نوشتن و تألیف و ترجمه نیز اگر خزائلی مشهورترین  نویسنده نابینا در ایران نباشد، به جرئت یکی از تأثیرگذارترین آن‌هاست.  نوشتن یادداشت‌ها، مقالات و مطالب علمی، ادبی و فرهنگی در مجلات تراز اول  آن روز و البته تأسیس مجله «روشندل» که در کنار انتشار اخبار مربوط به  نابینایان، مجله وزینی در حوزه علم، ادب و فرهنگ محسوب می‌شد و تعداد قابل  توجهی از نخبگان، ادبا و مشاهیر دهه ۴۰ شمسی مشترک آن بوده‌اند، گوشه‏ ای از  فعالیت‏ های وی در این زمینه است. در این میان، در زمینه نگارش و ترجمه  کتاب نیز تعداد بالای آثار، دامنه موضوعی وسیع، مرجع بودن بعضی از کتب و  ماندگاری و تجدید چاپ آن‌ها حتی با گذشت نیم قرن از درگذشت وی، مواردی است  که مهر تأییدی بر این مدعا می‌زند.پرداختن به جزئیات و شرح حال زندگی وی در حوصله این سطور  نمی‌گنجد و صرفاً سعی می‌شود «وجه نوشتن» و آثار وی به شکلی گذرا معرفی، و  مورد بررسی قرار گیرد.جالب آنکه در میان کتاب‌ها و مطالب محدودی که درباره محمد  خزائلی نوشته شده است، چندان و به شکلی دقیق، به وجه علمی، آثار و  اندیشه‌ها و کتابشناسی او پرداخته نشده و صرفاً به آوردن فهرست برخی از  کتاب‌هایش اکتفاء گردیده است.خزائلی که در سال ۱۲۹۲ به دنیا آمد و در ۱۸ ماهگی به علت آبله  نابینا شد، تا سال ۱۳۳۶ موفق به اخذ ۳ لیسانس و دو دکترا از دانشگاه تهران  گردید. از این رو به مدد حافظه نیرومند خود به مطالعه، تحقیق و پژوهش در  گستره‌ای از علوم پرداخت و به گواه اهل فن، در علوم مذهبی، ادبیات عرب،  معقول و منقول، تصوف، علم تفسیر، حقوق اسلام و ادبیات فارسی در زمان خود  جزء سرآمدان به شمار می‌‏رفت.به واسطه همین گستردگی حوزه مطالعاتی، آثار برجای‌مانده از وی  نیز حوزه‌های مختلفی را دربرمی‌گیرد و نمی‌توان به سهولت آثار وی را در  قالب چند زمینه مشخص طبقه‌بندی نمود.از خزائلی که در سال ۱۳۵۳ و در سن ۶۱ سالگی درگذشت، مجموعاً  بالغ بر ۳۵ عنوان کتاب چاپ و منتشر شده است. البته وی چند کتاب دیگر از  جمله دایره المعارف روانشناسی، ترجمه مفتاح العلوم خوارزمی، شرح زندگانی  امام رضا (ع) و… را نیز در دست نگارش داشت که درگذشت غیرمنتظره‌اش مجال  اتمام آن‌ها را نداد.انتشار چاپ اول تمامی کتاب‌های خزائلی به دو دهه پایانی عمر  وی (۱۳۵۳-۱۳۳۴) برمی‌گردد که البته برخی از آن‌ها تاکنون به چاپ‌های دو  رقمی نیز رسیده‌اند. درصد قابل توجهی از ۳۵ عنوان کتاب چاپ شده از سوی دکتر  خزائلی تألیفی است. اما، ترجمه‌هایی هم در بین آن‌ها دیده می‌شود؛ از  ترجمه «مقاصد الفلاسفه» از زبان عربی گرفته تا ترجمه «داستان‌های ونوس و  دایانا» از زبان انگلیسی.در میان کتاب‌های تألیفی نیز برخی از آن‌ها به صورت مشترک با  نویسندگان دیگر که ازقضا جزء اساتید بارز رشته خود نیز محسوب می‌شده‌اند،  نگارش یافته است. انجام چنین کارهای مشترکی آن هم با اساتید صاحب سبک و  مبرز، می‌تواند نشان دهنده میزان مقبولیت بالای وی در جامعه دانشگاهی و  توان و صلاحیت علمی ‏اش باشد. چراکه نگارش یک کتاب مشترک با یک فرد نابینا  آن هم در دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی از سوی افرادی چون: محمد خوانساری با کتاب  (مختارات من‌الادب‌الحدیث)، حسن سادات ناصری (بدیع و قافیه)، سید ضیاالدین  میرمیرانی (دستور زبان فارسی جاویدان) و… که هر یک در حوزه خود وزنه‌ای به  شمار می‌آیند، قابل تأمل است.همان‌طور که در بالا اشاره شد، به علت وسعت موضوعی آثار، به  دست دادن یک طبقه‌بندی مدون و جامع از آثار خزائلی امکان‌پذیر نیست. در یک  طبقه‌بندی نه چندان علمی و صرفاً جهت نوشتار حاضر که دلیل آن در ادامه  خواهد آمد، اجازه دهید آثار خزائلی را به دو گروه «تألیفات درسی و کمک آموزشی» و «تألیفات غیردرسی» تقسیم نمایم.ازآنجاکه شغل اصلی خزائلی معلمی بود، قسمت مهمی از تألیفات  وی، کتاب‌های درسی و کمک آموزشی را دربرمی‌گیرد. کتاب‌هایی در زمینه‌های  مختلفی چون ادبیات فارسی، فقه و اخلاق اسلامی، زبان و ادبیات عرب، فلسفه و…  که به عنوان منبع درسی در پایه‌های مختلف دبیرستان به‌ویژه در رشته ادبی و  یا برای موفقیت در آزمون‌های ورود به دانشگاه‌ها مورد استفاده قرار  می‌گرفت و حتی بعضاً در دانشگاه‌ها نیز تدریس می‌گردید و به همین سبب در  همان زمان، بارها چاپ‌های متعددی از آن‌ها وارد بازار گردیده است. هرچند در  حال حاضر به همان دلیل درسی بودن و البته تابع زمان بودن و اقتضائات  آموزشی، این کتاب‌ها دیگر چاپ نمی‌شوند.وجه قابل تأمل موضوع، سپرده شدن تألیف کتاب‌های درسی  دانش‌آموزان کشور به یک فرد نابینا در دهه ۳۰ و ۴۰ و با توجه به شرایط  اجتماعی و فرهنگی آن روزگار است. به‌عبارت دیگر، پذیرش آن از سوی کنشگران  این حوزه (معلمان، اساتید دانشگاه و سایر نویسندگان) و البته نظام آموزشی  است؛ آن هم نه یک کتاب بلکه چندین کتاب و برای پایه‌های مختلف.برای عینیت‌بخشی بیشتر، همین بس که اولین کتاب درسی تألیفی  خزائلی برای تدریس نظام رسمی آموزشی کشور در سال ۱۳۳۴ منتشر می‌شود. این در  حالی است که همین فرد تا کمی بیش از یک دهه قبل از آن (۱۳۲۱)، جهت استخدام  شدن در همین نظام آموزشی و اشتغال رسمی به حرفه معلمی، با مشکلات و موانع  فراوانی روبه‌رو بود.موانعی که گذشتن از آن‌ها و استخدام شدن به عنوان معلم، نزدیک  به ۷ سال (۱۳۲۱-۱۳۱۴) پیگیری‌های فراوان وی را به همراه داشت. حال همان  نظام آموزشی که استخدام یک نابینا را به عنوان یک معلم برنمی‌تابید، نگارش و  تدوین منابع رسمی آموزشی‌اش را به او می‌سپارد!.بدون تردید مهم‌ترین مؤلفه در این راه، کنشگری خزائلی، درهم  شکستن و تغییر انگاره‌ها و باورداشت‏ های موجود در ساختار نظام آموزشی، آن  هم تنها در طول تقریباً یک دهه است که می‌تواند برای همه و به ویژه افراد  نابینا در زمینه‌هایی که دارای محدودیت بوده و از سوی ساختارها پذیرفته  نمی‌شوند، به عنوان یک فکت واقعی و الگوی مهم، قابل تأمل و اعتنا باشد.در این زمینه نکته حائز اهمیت دیگر، تداوم تألیف کتاب‌های  درسی توسط خزائلی تا آخرین سال‌های حیات وی است. فعالیتی که نزدیک به دو  دهه به درازنا کشید و صرفاً محدود به یکی یا دو کتاب، یا تنها معطوف به یک  پایه مشخص و حتی یک حوزه معین نشد.از سوی دیگر، «برند آموزشی خزائلی» برای آماده‌سازی  دانش‌آموزان جهت مسابقات عمومی و اختصاصی ورود به دانشگاه‌ها و به عبارتی  همین کنکور امروزی، از برندهای بسیار موفق در دهه ۴۰ و ۵۰ محسوب می‌شد که  ضمن همکاری با معلمان تراز اول وقت، با کتاب‌های کمک آموزشی تألیف شده توسط  خود خزائلی همراه بود. مجموعاً بالغ‌بر ۲۰ عنوان از تألیفات خزائلی را  کتاب‌های درسی و کمک آموزشی دربرمی‌گیرد که برخی از این عناوین شامل چندین  مجلد است.درواقع، تأکید بر دوگانه «تألیفات درسی و غیردرسی» در این  نوشتار، برجسته سازی و نشان دادن اهمیت بالای این بُعد از کار خزائلی که در  نوشته‌ها و کتاب‌های دیگر چندان به آن توجهی نشده است، و البته ترسیم نقش  اراده و کنشگری در تغییر نگاه و گذار از کلیشه‏ های موجود در ساخت‌های  اجتماعی، فرهنگی و آموزشی آن زمان بود که امروزه تسری این نگاه به افراد  جامعه و به ویژه نابینایان در زمینه‌های مختلف البته به شکلی صحیح، هدفمند و  منطقی بسیار مفید فایده می‌نماید.در قالب همان دوگانه مفروض مطروحه در بالا، علاوه بر کتاب‌های  درسی و کمک آموزشی، خزائلی کتاب‌های دیگری را نیز منتشر نموده است که  تعداد آن‏ها را بین ۱۰ تا ۱۵ عنوان می توان برآورد نمود. دامنه تغییر موجود  در این برآورد (۱۰ تا ۱۵ عنوان) از آن‏روست که برخی از این کتاب‏ها را  همزمان می‏ توان بعضاً به عنوان کتاب درسی هم به حساب آورد. نکته قابل توجه  درباره این بخش از تألیفات خزائلی نیز وسعت دامنه موضوعی آن‏ها و محدود  نشدن به یک حوزه خاص است و جانمایی این وجه از تألیفات، در دو یا سه طبقه  محدود و مشخص بدون لحاظ «سایر» بسیار دشوار می‏‌نماید.از سوی دیگر معرفی و بررسی تمامی آثار این وجه مفروض از  دوگانه فوق الذکر (تألیفات غیردرسی) به شکل موردی، مجال بسیار بیشتری از  نوشتار حاضر را می‏طلبد. لذا، جهت بازنمایی قلم و به دست دادن شمایی کلی از  آثار خزائلی، صرفاً به معرفی گذرای برخی از مهم‏ترین آثار وی اکتفا  می‏‌گردد.«تحقیقی در اعلام قرآن» عنوان رساله دکترای  محمد خزائلی در ادبیات فارسی است که در اسفند ۱۳۳۲ به اتمام رسید. راهنمایی  این رساله را علی‌اصغر حکمت بر عهده داشت و به واسطه نگارش این رساله نشان  درجه یک علمی را نیز دریافت نمود.این رساله برای نخستین‌بار با نگاهی نوین و البته روشمند و با  رویکردی بینارشته‌ای به اسم‌های عَلَم موجود در قرآن به شکلی  تکوینی-تحلیلی می‌پردازد. هر کسی که ولو آشنایی محدودی به مباحث روش‌شناسی،  روش اسنادی و مطالعه کتابخانه‌ای داشته باشد، با ملاحظه این رساله و با  توجه به کمبود منابع در آن زمان و نبود دسترسی‌های معمول امروزی، به احترام  نویسنده آن سر تعظیم فرود می‌آورد، حتی قبل از آنکه بداند نویسنده این  رساله فردی نابیناست و این هم به جای خود!.این رساله در قالب کتابی با عنوان «اعلام قرآن»  از سوی انتشارات امیرکبیر روانه بازار نشر شد. عبدالرحیم جعفری مدیر  دوراندیش و آینده‌نگر امیرکبیر با ملاحظه مطالب کتاب، حق چاپ و انتشار آن  را از خزائلی خریداری نمود. اعلام قرآن به عنوان مرجعی مهم برای تمامی  افرادی که در رشته‌های مختلف با این حوزه سروکار دارند، به شمار می‌رود، و  در طی بیش از نیم قرن گذشته چاپ‌های متعددی از آن روانه بازار نشر شده است.  این کتاب در ۱۰۴ گفتار به ریشه‏ یابی ۱۱۵ اسم عَلَم موجود در قرآن پرداخته و  گفتار پایانی آن نیز به اعلام مبهمه قرآن اختصاص یافته است.خزائلی که از ۱۲ سالگی قرآن را حفظ نموده بود، به واسطه فعالیت‌های قرآن پژوهانه‌اش در کنار اعلام قرآن، کتابی را نیز با عنوان «احکام قرآن»  منتشر کرد. کتابی چند صدصفحه‌ای و مفصل که از جداسازی آیات حکمی قرآن و  تفریق اشتراکات آن به بررسی موارد مطروحه در این آیات در قالب ابواب مختلف  موضوع احکام می‌پردازد.وجه بارز این کتاب، توجه ویژه به احکام اجتماعی و اختصاص بخشی  به این موضوع است. این کتاب نیز هنوز با گذشت بیش از نیم قرن از چاپ اول  آن مورد استفاده پژوهشگران این حوزه قرار گرفته و تاکنون چندین بار تجدید  چاپ شده است.خزائلی رساله دکترای دوم خود را نیز که در سال ۱۳۳۶ و در رشته حقوق قضایی اخذ نمود، در قالب کتابی با عنوان «مسئولیت مدنی کارفرما، ناشی از عمل کارگر»  و از سوی چاپخانه موسوی در سال ۱۳۳۹ منتشر کرد. علی‌رغم کاربردی نبودن  برخی از مطالب مندرج در این اثر -به سبب تغییراتی که در زمینه قوانین مربوط  به این حوزه پس از تدوین رساله صورت پذیرفت-، اما بنابر نظرات متخصصین و  پژوهشگران حقوق کار، این رساله از لحاظ نظری و تحلیل‌های ارائه شده در آن،  همچنان قابل اعتناست.از دیگر آثار شاخص خزائلی دو کتابی است که در شرح گلستان و  بوستان شیخ اجل به رشته تحریر درآورده است. خزائلی به مدد سال‌ها مؤانست با  آثار سعدی و با بهره‌گیری از تمام منابع موجود تا آن زمان، ابتدا «شرح گلستان» و سپس «شرح بوستان»  را نگاشت. هر یک از این دو کتاب، با مقدمه‌ای مفصل درباره ادبیات، احوالات  سعدی، موضوع کتاب و… آغاز شده و سپس، در راه رفع مشکلات و دشواری‌ها و  زدودن هرگونه ابهام و ایهام از بیانات و ابیات شیخ سخن و فهم ادب دوستان از  آن‌ها هر آنچه لازم می‌نماید را فراهم ساخته است.دو کتاب شرح بوستان و شرح گلستان، به‏عنوان منابعی قابل  اعتناء در این زمینه به ‏شمار رفته، به‌صورتی که تاکنون از سوی چند ناشر و  در سال‏ های مختلف به دفعات به طبع رسیده است.به‌طور کلی، خزائلی از معدود نویسندگانی است که با گذشت چند  دهه از انتشار اولیه کتاب‌هایش، همچنان قلم او در برخی زمینه‌ها و به‌ویژه  قرآن‌پژوهی (با اعلام و احکام قرآن) و سعدی پژوهی (با شرح گلستان و بوستان)  و… منشأ اثر بوده و همچنان تجدید چاپ‌های آن جریان دارد.فردی که تحقیق وپژوهش و به واسطه آن، تألیف و ترجمه در دو دهه  پایانی حیاتش و حتی تا آخرین لحظاتی که برایش امکانپذیر بود (قبل از به  کما رفتن)، یکی از مهمترین مشغولیت‌‏هایش را شکل می ‏داد. آخرین پرده از  زندگی خزائلی تماسی است که از کتابخانه شخصی‏ اش و در حین کار و پژوهش و  نوشتن با دخترش می‏ گیرد. چند روز به کما می‏ رود و ۲۲ خرداد ۱۳۵۳ دقیقاً ۵۰ سال قبل، بالاخره توان و اراده شکست ناپذیرش در مقابل سرسپردن به جهانی دیگر، سر تعظیم فرود می‏‌آورد.با گذشت نیم قرن از درگذشت این دانشمند و محقق بزرگ نابینای  معاصر هنوز هم تأثیرات فرهنگی، اجتماعی و علمی چندوجهی وی به انحاء مختلف و  در حوزه‌‏های گوناگون و به‌ویژه به‌واسطه خدماتی که برای نابینایان انجام  داد، پابرجا و قابل لمس است و تأثیر قلمش نیز همچنان مانا. قلمی که به  واسطه توجه به قرآن‌پژوهی و ادبیات کهن و خلق آثاری مهم و مؤثر در این دو  حوزه، وجه اشتراک جالب دیگری است از او با «طه حسین»، نابینای مشهور مصری  که بعضاً خزائلی را با او مقایسه می‌‏کنند.</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Wed, 12 Jun 2024 23:35:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایتی از موسیقی‌دان نابینایی که شاگرد استاد بدیعی بود و حسین تهرانی به او می‌گفت: «صبا کوچولو»/ سازهایش قبل از خودش رفتند</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%B5%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AF-mrdpkacpsduz</link>
                <description>حسین عبدالملکیروایتی از موسیقی‌دان نابینایی که شاگرد استاد بدیعی بود و حسین تهرانی به او می‌گفت: «صبا کوچولو»/ سازهایش قبل از خودش رفتندحسین عبدالملکیبه گزارش خبرگزاری خبرآنلاین حسین عبدالملکی آورده است: اوایل دهه ۸۰ برای آموزش کامپیوتر به خانه یکی از مدرس‏‌های نابینا رفته بودم. در میانه آموزشمان که البته بیشترش را گپ زدن و صحبت کردن از هر دری تشکیل می‌داد؛ دوستم و به عبارتی همان مدرس، تماس تلفنی ده دقیقه‌ای داشت، فردی که آن طرف خط بود، چند سؤال درباره رایانه پرسید و البته طلب بازی کامپیوتری نابینایی کرد؛ که قرار شد به شکل هایپرترمینال برایش فرستاده شود البته بعد از پایان به اصطلاح جلسه آموزش من. بعد از پایان تلفن، دوستم گفت فردی است ۶۰ ساله و بسیار درست و حسابی، موسیقی‌دان است، اهل اراک، ساکن تهران و درس‌خوانده دانمارک در حوزه موسیقی. استاد کوک پیانو و ساز اصلی‌اش نیز ویولن است و...این آغازین پرده از آشنایی من با مرحوم استاد نصراله شیرین‌آبادی فراهانی بود و هیچ‌وقت فکرش را نمی‌کردم که ۱۳، ۱۴ سال بعد، این آشنایی ابعاد بسیار متنوع دیگری نیز پیدا کند. فردی که همین چند روز پیش در تقریباً ۸۰ سالگی به درود حیات گفت و رفت. جزء چند دانش‌آموز اولین مدرسه رسمی نابینایان در تهران (کانون آموزش و تربیت) در منطقه «انبار گندم» بود؛ مدرسه‌ای که هرچند عمر آموزشی‌اش کوتاه بود و شاگردانش اندک، اما عجین شدن آموزش بریل و درس‌های معمولی با موسیقی آن هم با تدریس اساتید بزرگی چون «علینقی وزیری، سیمین آقارضی و...» پایه‌ای شد برای طلوع موسیقی‌دانانی بزرگ و نوازندگانی چیره‌دست در میان نابینایان.برگردیم سر حرف اصلی خودمان، از همان اوایل دهه ۸۰، دیگر چیزی از نصراله شیرین‌آبادی نشنیدم و اگر هم چیزی بوده، قطعاً به حدی جسته‌گریخته بوده که جایی را در ذهنم اشغال نکرده است.در اواسط دهه ۹۰ و در هنگامه کار بر روی دکتر محمد خزائلی، دربه‌در دنبال کسانی می‌گشتم که همکار و همراه وی بوده‌اند و آشنایی بیشتر و بدون واسطه‌ای با او داشتند و چه کسی بهتر از نصراله شیرین‌آبادی فراهانی؛ عضو هیئت‌مدیره «انجمن هدایت و حمایت نابینایان ایران»، همان انجنمی که به‌عنوان اولین ان‏ جی‏ اوی نابینایان در ایران، دکتر خزائلی بنیانش نهاد. همشهری هم بودند و با بیش از ۱۰ سال ارتباط نزدیک و مداوم (از حدود ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۳).قرار ملاقات را با وی گذاشتم در خانه‌اش در بلوار جشنواره. سعی کردم سؤالات و داده‌های ذهنی‌ام را متناسب با حال و هوای یک پیرمرد هفتاد و اندی ساله سامان دهم. در همان ورودمان به ساختمان، همه‌چیز موسیقی بود، هنر بود و لاغیر. حتی در واحدش هم تمی موسیقایی داشت چه برسد به داخل خانه!. با ورودم به خانه تمامی تصوراتم آنی رخت بربست. با مردی دست دادم شیک و سرزنده که از کلامش فرهیختگی می‌بارید و بوی ادکلنش هر کسی را سرمست می‌کرد، تسلط خاصی بر همه چیز داشت و در یک کلام با آنچه من فکر می‏ کردم زمین تا آسمان متفاوت بود.چند سالی تا تقریباً ۱۴۰۰، مصاحبه‌هایم با شیرین‌‏آبادی به درازنا کشید و بارها و بارها مزاحم خودش و خانواده‌اش شدم. حافظه‌‏اش خوب یاری‏ اش می‏‌کرد و داده ‏‍‌های ذی‌‏قیمت و دست‏ اولی درباره دهه آخر حیات خزائلی و نیز ساختار، ترتیبات اجرایی، فعالیت‌‏ها و اقدامات انجمن هدایت و حمایت نابینایان ایران از خلال مصاحبه با او برایم فراهم شد.خودش می‌گفت: «شاگرد حبیب‌الله بدیعی بوده و بعد از زمانی کوتاه، استاد بدیعی گفته که دیگر چیزی ندارم به این پسر آموزش دهم». «حسین تهرانی با نغمه شیرین‌آبادی به یاد استاد ابوالحسن صبا افتاده و به او لقب صبا کوچولو داده بود» و البته وجه جالب ماجرا آنکه بسیاری از بزرگان موسیقی این مرزوبوم -که بهتر است نامشان را اینجا نبرم- در محافل خودمانی‌شان او را «شیرین جون» صدا می‏ زده و می‌زنند. می‌‏گفت: «برای ادامه تحصیل به دانمارک رفته دوره کوک پیانو را گذرانده (دوره‏ای معادل مدرک دکترا). آنجا همه چیز برایش فراهم بوده از شغل، درآمد مکفی و... اما به خاطر نداشتن تاب جلای وطن، همه چیز را رها کرده و به ایران بازگشته است آن هم بدون همراهی خانواده ‏اش!» و بسیاری موارد دیگر. قصد ندارم بیش از این، به سرگذشتش بپردازم که با جستجویی کوتاه، زندگینامه‌اش دردسترس است.در یکی از همین مصاحبه‌ها، بخشی از آهنگ «نگاه دل» را برایم زمزمه‌وار خواند؛ حس نوستالوژیک عجیبی برایم ایجاد کرد، انگاری، آنی پرت شده باشی در همان دهه چهل! با شعری از معینی کرمانشاهی و با آهنگسازی و تنظیم خود شیرین‏ آبادی، و به مناسبت استخدام اولین گروه از افراد نابینا با پیگیری‏ های دکتر خزائلی.بسیار اصرار کردم تا پذیرفت همین آهنگ را خودش در بزرگداشت دکتر خزائلی که قرار بود چند هفته دیگر در کتابخانه ملی برگزار شود بخواند؛ بزرگداشتی که ازقضا زحمت هماهنگی مجری آن را نیز خودش کشید و استاد بهروز رضوی به خاطر دوستی دیرینه‌اش با شیرین ‏آبادی، اجرایش را بر عهده گرفت. الحق و الانصاف «نگاه دل» را هم بی‌نظیر و به یادماندنی اجرا کرد.کلاً علقه خاصی به خزائلی داشت؛ یادم هست در زمان پیگیری‌هایم برای «عدم تغییرنام مدرسه دکتر خزائلی» چندین بار تماس گرفت که حتماً و حتماً در هر کارزار، کمپین، پیگیری، نامه‌نگاری و... امضاء و نامش حضور داشته باشد. پیشنهادش هم این بود که جل و پلاسمان را جمع کنیم و تا حصول نتیجه، برویم در همان مدرسه بیتوته کنیم.به اصطلاح خودمانی، آدم دغدغه‌مندی بود، از آن آدم‌هایی که در این دوره و زمانه نظیرشان کم پیدا می‌شود؛ خیلی درد آدم‌ها را داشت. با اینکه همواره از نادیده گرفتن ۱۴ سال بیمه‏ اش و برقرار نشدن حقوقش گلایه می‏ کرد و ممر درآمدی جزء تدریس برایش باقی نمانده بود، اما کم نبودند شاگردانی که به خاطر نداشتن بضاعت مالی یا از تخفیف برخوردار می‏ شدند و یا حتی شیرین‏ آبادی رایگان مشقشان می‌داد.غم نان هم داشت، این اواخر کم هم نبود، سعی وافر می‌‏کرد که نشانش ندهد، اما در میانه همین بروز ندادن‏‌هایش کم‏ کم لمسش کردم آن هم تا مغز استخوان. در یکی از روزهای مصاحبه در سال ۹۸ یا ۹۹، شیرین ‏آبادی آن شیرین‏ آبادی همیشگی نبود، دمق بود، به سؤال‏‌هایم جواب‏‌های کوتاه می‌‏داد و دیگر از آن پرانتز باز کردن‏‌های طولانی گاه و بیگاهش که چنان داده‏‌های پرارزشی در مشتم می‌‏گذاشت و باعث می‌‏شد مسیر سؤال‏‌ها عوض شود، خبری نبود. کج دار و مریز به همان منوال پیش رفتیم تا اینکه کم‏ کم فهمیدم قرار است بیایند پیانواش را ببرند. فروخته بودش. همان پیانوای که بارها و بارها کوکش کرده بود؛ برای کوک ماندن زندگیش باید می‌‏رفت.دو ساعتی حرف زدیم تصمیم گرفته بود آن هم تصمیمی آگاهانه. انصافاً خیلی سخت است که آگاهانه تصمیم بگیری اگر نگوییم پاره تنت را، یکی از عناصر معنابخش زندگیت را، یکی از مهم‏ترین دلخوشی‏‌ها و دل مشغولی‏‌هایت را به کناری نهی.مراسم بزرگداشت استاد شیرین آبادی در فرهنگسرای ارسبارانسعی کردم با او همنوایی کنم ولی مگر می‌شد، حتی برایم انتظار تفهم آنچه بر او می‌‏گذشت هم قطعاً ناصواب بود. به یاد آن باسوادترین آدم روستایمان در بچگیم افتادم که یک روز کتاب‌هایش را جمع کرد و مغازه‏ای سرجاده اجاره کرد و همه را به فروش گذاشت.از همان کلاس سوم و چهارم دبستان به عنوان یک واقعه خیلی دردناک در ذهنم مانده بود، انگار قصه همان «باسوادترین آدم روستایمان در بچگیم» دوباره تکرار می‌‏شد البته بعد از بیست و اندی سال و این بار در بلوار جشنواره.این اواخر روزبه ‏روز شاگردهایش کم و کمتر می‌‏شدند. از تقریباً سال ۱۴۰۰ یا ۱۴۰۱ به تدریج ارتباطات حضوریمان کم شد. ماند گاه‏ گداری صحبت‏‌های تلفنی.همین چندماه پیش و دقیقاً دی‏ماه سال گذشته عزیزی زنگ زد و خبر از برگزاری بزرگداشت شیرین ‏آبادی در فرهنگسرای ارسباران را داد. همه خاطرات برایم زنده شد، اول فکر کردم شاید کار سازمان بهزیستی است یا یکی از پرشمار ان‏ جی ‏اوهای حوزه نابینایان؛ اما، دریغ از حضور یکی از مسئولین‏ شان در هر سطح و مقامی!!!. وظیفه خودم می‌‏دانم از بانیان و برگزارکنندگان این بزرگداشت سپاس‏‌ها بگذارم.شیرین‌‏آبادی دیگر شیرین‏‌آبادی قبل نبود. آدم‌ها را خوب یادش نمی‌‏آمد. و تسلط مناسبی هم بر سخن گفتنش نداشت. چهره‌‏اش را نمی‌‏دیدم اما می‌‏گفتند که خیلی خیلی شکسته شده بود. آن هم یکباره و حتی نسبت به چندماه پیش.فردایش به آن عزیز تلفن کردم تا از خبر کردنم به این بزرگداشت تشکر کنم، بسیار ناراحت و غمگین، و دقیقاً طنین پر از بغض صدایش یادم هست: {بعید می‌‏دانم دو سه ماه دیگر تاب بیاورد} و تقریباً سه ماه بعد هم...روز بعد، با شیرین‌‏آبادی قرار گذاشتم به خانه‏ شان بروم تا با هم گپی بزنیم، رفتم، واقعاً دیگر آن شیرین‏ آبادی قبل نبود و بازهم... می‌‏خواست ویولونش را بفروشد، ‌سازی دیگر بعد از آن پیانواش. فکر می‌‏کنم با آن پیانو بخشی از شیرین‌‏آبادی رفت.این بار هم قرار بود بخش دیگری از شیرین آبادی با این ویولونش برود. ویولونی که نزدیک به ۶۰ سال همراز و همدم و مونس او بود. همه تارهایش را خوب می‌شناخت و چه می‌‏دانم شاید کلی از صحنه‏‌های زندگی‌‏اش را، اشک‏‌هایش را، شادی‏‌هایش را، خلوت‌هایش و حتی کم‌‏آوردن‏‌های گاه و بی‏گاهش را با یاری آن معنا کرده بود. غم نان که شوخی ندارد، ۵۰۰ میلیون تومان آگهی‌‏اش کرده بود، کسی نخریده بودش، قیمتش را تخفیف داده بود ۳۵۰ میلیون تومان.وقتی آنجا بودم خانمی با او تماس گرفت برای دیدن ویولون. قرار چهارشنبه را گذاشتند. از خانمش خواستم تا ویولون را برایم بیاورد، آنچنان شیک و با ترتیبات مشخص و منظمی نگهش داشته بود که فکر نکنم کسی طفل چندروزه یا چندماهه‌‏اش را آنچنان قنداق کند، حتی طفلی که ماها و سال‌ها انتظار آمدنش را کشیده باشند. دردش را فهمیدم آن هم شاید؛ و حس دلبستگی‌‏اش را، و البته اجبار به فروش آن را.خودش می‌‏گفت: «چند مدتی است دیگر ساز هم نمی‌‏توانم بزنم». شاید می‌‏خواست فرار کند و با فروش ویولونش، بیش از این عدم توانایی ساز زدنش را آن هم با آن ویولونی که همه ‏کسش بود، به نظاره ننشیند. بی‌اغراق، دنیا روی سرم خراب شد.دیگر خبر چندانی از شیرین ‏آبادی نداشتم تا اینکه دوشنبه (۱۰ اردیبهشت ماه) ساعت شش و نیم صبح به محض باز کردن گوشی، پیامکی آمد «دیشب استاد...» ترجمانش این بود که شیرین ‏آبادی شب قبلش، ما را تنها گذاشت... به یاد مصاحبه‏‌هایمان افتادم، گپ زدن‏هایمان و گه‏ گداری که در میانه مصاحبه‏‌ها برایم ویولون می‌زد. «شیرین ‏آبادی»... «کوک پیانو»... «نواختن ویولون»... و... یادم آمد «سازهایش قبل از خودش رفته بودند».و اما، استاد نصراله شیرین ‏آبادی فراهانی با تمامی خدماتش، داشته‌هایش، آثارش، نگاهش، و همه زیست‌ها و ساحت‌های نازیسته‌اش، آهنگ پر فراز و نشیب زندگیش به پرده دیگر رسید و آخرین آرشه زندگانی دنیایی‌اش را کشید و رفت. رفتنی که شاید آنانی که با او دم خور بوده‌اند، به ویژه در این سال‌های آخر، هم‏ داستانم شوند که شاه بیتش، «به حقش نرسیدن‌ها»، «سختی کشیدن‌ها»، «دیده نشدن‌ها» و «احترام نشدنش در حد جایگاه و ‌شانش» بود. شاه بیتی که هر چند با مناعتش، به خاطر آن چندان دم برنمی‌آورد، اما عیان بود و قابل حس. و بی‌شک قصورهای مختلفی در این راه صورت پذیرفت.مراد این نوشتار از طرح این نکته، نه برای ایضاح قصورهاست و نه به صف کردن اهمال‌ها و کوتاهی‌ها، بلکه تذکاریست تا با «شیرین ‏آبادی‌های» دیگر چنین نشود. خاصه آنکه بیشتر قصورها را باید متوجه نهادهایی دانست که از قضا ماهیتی حمایتی هم دارند!.در این زمینه نکته‏ و بحث بسیار است به عنوان مثال؛ بخشی از بحث آنجاست که نیازها و شرایط افراد نابینا نسبت به ۳۰، ۴۰ سال قبل به کلی تغییر کرده و طبیعتاً اقتضائات خاص خود را می‌طلبد و باید متصدیان امر چه در بخش دولتی و چه غیردولتی طرحی نو دراندازند. اعطای مستمری و ارزاق و برخی وسایل ناچیز کمک زیستی و آموزشی از سوی سازمان بهزیستی، و »سندروم برنج و روغنی» انجمن‌ها و سفرهای گاه‌ و بیگاه زیارتی و بعضاً سیاحتی‌شان و کارهایی از این جنس، تنها یارای پاسخگویی نیازهای بخشی از نابینایان است آن هم نیازهای حداقلی.مشکل کار همین‌جاست. پس «شیرین‌آبادی‌ها» چه می‌شوند؟! نخبگان و پیشکسوتانی که به دلیل تبعیض‌های فراوان و وجود موانع بی‌شمار با زحماتی دوچندان نسبت به هم‌ترازانشان به این جایگاه رسیده‌اند و امکان‌های پیش‏ روی شان نیز به همان دلایل پیش‌گفته بسیار محدودتر است. اینان قدرشناسی می‌خواهند و احترام، و نه صرفاً ارزاق و برنج و روغن؛ تا کارشان، تلاششان و جایگاهی که با سختی فراوان به دست آورده‌اند، بازشناسی گشته و به رسمیت شناخته شود.در حال حاضر و به شکلی روزافزون ما با «شیرین‌آبادی‌هایی» از شعرا، نویسندگان، موسیقی‌دانان و... نابینا مواجهیم که پا به سالمندی نهاده و به دلیل نبود فرصت‌های برابر رنج‏ها و زحمت‌های بی‏ شمار کشیده و نسبت به تلاششان و جایگاهشان نتیجه کم دیده‌اند. کدام بزرگداشت؟ کدام نکوداشت؟ کدامین ارج نهادن و آیین تجلیل؟ و کدام زمینه‌سازی جهت ایجاد بستر برای بازشناسی و تکریم تلاش این افراد؟ و...؟! چه از سوی سازمان بهزیستی و چه از سوی پرشمار انجمن‌های نابینایان. شیرین‌آبادی‌های دیگر را دریابیم.سخن بسیار است اما راستش دیگر انگشت‌هایم رمق یا بهتر بگویم حال تایپ کردن ندارند. چاره‌ای نیست، وقتی نوشتن جوابت می‌کند باید به موسیقی پناه برد. آهنگی پلی می‌کنم، حال و هوای دیگری دارد، بارها گوشش داده‌ام؛ اما، انگار این بار از جنس دیگری است. ذهنم در معرفی‌اش، آدرس غلط می‌دهد، همان آدرس قبلی را!. به ذهنم دیکته می‌کنم «هم‌نوازی خصوصی زنده‌یادان: ناصر فرهنگفر، محمدرضا لطفی و نصراله شیرین‌آبادی». دیگر مثل قبل نیست که دیکته‌اش کنم «نصراله شیرین‌آبادی» و «زنده‌یادان: فرهنگفر و لطفی».یادش و یادشان گرامی باد.</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Tue, 14 May 2024 17:52:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزاره‌‏هایی در چاره‌‏یابی نجات خط بریل در ایران (بخش سوم)/ چگونه خط بریل وارد ایران شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D8%B7-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%B7-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%84-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF-giyzwcxjce8e</link>
                <description>حسین عبدالملکیگزاره‌‏هایی در چاره‌‏یابی نجات خط بریل در ایران (بخش سوم)/ چگونه خط بریل وارد ایران شد؟ https://virgool.io/p/giyzwcxjce8e/%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%8C%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%DA%A9%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA: به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین، حسین عبدالملکی در یادداشتی آورده است:به‌طورکلی ادبیات موجود درباره ورود بریل به ایران و گسترش آن در دهه‌های نخست، صرفاً حاوی نکاتی بسیار گذرا و محدود بوده که بیشتر ناشی از دردست‌ نبودن منابع قابل اتکاء و داده‌های متقن و البته روشن و جامع در این زمینه است.در بخش‌های پیشین این سلسله نوشتار که از نظر گذشت (بخش یک و بخش دو):۱-در موازات بررسی شرایط کلی حاکم بر خط بریل فارسی و زیست‌بوم متصور برای آن، به شکلی گذرا و کلی مباحث نظری حول چگونگی شکل‏ یابی دوگانه‌ها، انواع و سازوکارهای مترتب بر آن، طرح و واکاوی شود.۲-بر این مبنا، نه تنها ایجاد و دامن زدن به برخی دوگانه‌ها در دسترسی نابینایان به منابع اطلاعاتی و عدم گذار صحیح و کارشناسی شده از آن‌ها، سهمی مهم در به ‏حاشیه رفتن تسریعی بریل در ایران را به خود اختصاص می‌دهد، بلکه با توجه به تقدم چنددهه‌ای ابداع و گسترش بریل فارسی نسبت به وجوه متناظر آن در شکل ‏یابی تمام دوگانه‌های فوق‌الذکر، طبیعتاً نقصان‌ها و آسیب‌هایی جدی در خود زیست‌بوم بریل فارسی وجود داشته است که در مواجهه با هر یک از وجوه متناظر، نتوانسته نقش و جایگاه خود را در تأمین نیازهای اطلاعاتی نابینایان حفظ و تثبیت نماید که این نقصان‌ها و آسیب‌ها ناشی از «خودبسندگی زیست‌بوم بریل فارسی» است.۳-از سوی دیگر، ضمن تلقی برهه‌ای کوتاه و مهم (۱۳۳۵-۱۳۴۵) به‌مثابه «پیچ حساس حیات آموزشی نابینایان و ازجمله بریل فارسی» و تبیین و تشریح رخدادهای این بازه زمانی بسیار مهم، وجه مشترک تمامی این رخدادها و تحولات، تأثیرپذیری از «زیست‌بوم خودبسنده بریل فارسی» قلمداد گردید.خط بریلاما جهت تبیین و واکاوی «زیست‌بوم خودبسنده بریل فارسی» که درواقع، مبنا و پایه ظهور برخی نقصان‌ها و آسیب‌ها در این زمینه گردید، لازم است خود صورت‌بندی نخستین ِزیست‌بوم بریل فارسی و ابعاد مترتب بر آن، با نگاهی تاریخی تشریح شود.در سال ۱۳۰۴ (۱۹۲۵)، کشیش پنجاه ساله آلمانی (ارنست جی کریستوفل) و همراهانش با نزدیک به یک دهه تجربه آموزش در حوزه نابینایان در خاورمیانه که عمدتاً نیز ناموفق بود، و البته در راه بشارت آیین مسیح وارد تبریز شدند؛ سفری که سه دهۀ پایانی عمر «پدرکریستوفل» را به شکلی ناگسستنی به نابینایان ایران گره زد و البته آغازی شد برای ابداع «بریل فارسی» و پایه‌گذاری آموزش نوین نابینایان در ایران و توسعه آن.کریستوفل با ورود به تبریز در کنار «جست‏جوی اطفال نابینا، ناشنوا و بی‌سرپرست در سطح شهر و سپس روستاها و شهرهای مجاور آن» و البته یافتن مکانی جهت سرپرستی و آموزش این افراد، «پیاده‌سازی علائم بریل جهت زبان فارسی و به عبارتی ابداع بریل فارسی» را نیز در رأس برنامه‌ها و فعالیت‌های خود قرار داد.کریستوفل به‌واسطه تجربه سال‌ها کار با نابینایان، به خط بریل تسلط نسبی داشت، اما جهت آموزش نابینایان ایران چاره‌ای نبود جزء ابداع بریل فارسی. مضاف بر اینکه استفاده از خط و زبان فارسی جزء شرایط مقرر جهت تأسیس مدرسه به شمار می‌رفت.به‌عنوان‌مثال، براساس سندی به تاریخ آبان ۱۳۰۵، وزارت معارف جهت اعطای اجازه‌نامه (مجوز) فعالیت رسمی مدرسه نابینایان به وی، علاوه بر «پایبندی کامل به قوانین و مقررات ایران»، «اصلاح پروگرام (برنامه درسی) مدرسه»، «در میان نبودن تبلیغات مذهبی و به‌طبع، ممنوعیت بشارت آیین مسیحیت»، بر «تدریس دروس به زبان فارسی» تأکید نموده است و عیناً آورده:«...ثالثاً تمام دروس و ترجمه لغات و اصطلاحات لازمه و مذاکرات با متعلم و غیره باید به فارسی باشد».ازاین‌رو، جهت تطبیق علائم بریل با زبان فارسی و درنتیجه ابداع بریل فارسی و نیز تدریس برخی دروس، افرادی چون «محمدعلی خاموشی و علی‏قلی نوظهوریان»، به چهار نفر آلمانی (کریستوفل و سه همراهش) که بنابر مستندات موجود مؤسسان مدرسه هستند، ملحق شدند و درواقع، حلقه اولیه کادر آموزشی و سرپرستی مدرسه را تشکیل دادند. به ‏هرشکل با تلاش‌های فراوان کریستوفل و خاموشی، بریل فارسی در اواخر ۱۳۰۴ ایجاد شد، و پس از پیگیری‌های متعدد، با فعالیت مدرسه به شکل رسمی نیز در آذر ۱۳۰۵ موافقت گردید.هرچند مخالفت‌های فراوانی با تأسیس مدرسه کریستوفل و به‌ویژه جمع‌آوری اطفال صورت می‌پذیرفت؛ اما خبر تأسیس مدرسۀ او نیز به‌عنوان اولین مدرسه نابینایان در کشور بازتاب یافت. در صفحه دوم از چهاردهمین شماره روزنامه آدمیت در سال ۱۳۰۵ آمده است: «اخیراً یک عده آلمانی از مملکت آلمان وارد و مطابق اجازه اداره معارف درصدد تاسیس مدرسه برای کوران برآمده و پروگرام مدرسه را تحت ده ماده و مدون و به اداره معارف داده ضمنا تقاضا نموده اند که یکعده از کوران را جمع آوری نموده و لباس و غذا و مخارج آنها را بدهند در ضمن نیز بآنها عملیات یدی از قبیل جوراب بافی-طناب بافی-ریسمان تابی و غیره بیاموزند و مدت تحصیل در این مدرسه از هشت الی ده سال خواهد بود-علاوه بر اینها برای معالجه چشم آنهائی که علاج ممکن باشد یکنفر کحال ایرانی یا آلمانی در مدرسه مشغول معالجه خواهد شد-پس از انقضاء مدت تحصیل در صورتیکه حاضر باشند ممکن است که در سایر نقاط در مدرسه کوران بسمت معلمی مشغول شوند عجاله کمسیون منزلی در محله نوبران اجاره کرده و مشغول تهیه وسایل افتتاح مدرسه و جمع آوری کوران میباشد».با ابداع و تثبیت بریل فارسی، کریستوفل و همکارانش شروع به برگردان کتاب‌های درسی مصوب به بریل نمودند؛ به‌نحوی‌که تمامی کتاب‌ها به شکل بریل در اختیار دانش آموزان نابینا قرار می‌گرفت و حتی پس از رفتن کریستوفل به اصفهان نیز این رویه تا سال ۱۳۱۹ (زمان تعطیلی مدرسه نابینایان تبریز) تداوم یافت.سندی متعلق به مهرماه ۱۳۱۵، استمرار این رویه را در مدرسه نابینایان تبریز تأیید می‌کند. در نامه‌ای از طرف وزیر معارف و اوقاف به ریاست دفتر ریاست وزراء و در پاسخ به شکایت یکی از محصلین اخراجی مدرسه نابینایان تبریز، در شرح شرایط، فعالیت‌ها و امکانات مرکز مزبور آمده است «...ضمناً توضیح میدهد که موسسه کوران تبریز نهایت مواظبت را از کوران بعمل آورده و کتابهای وزارت معارف را تا کتاب پنجم بخط کوران ترجمه و شاگردان از روی آن تحصیل میکنند و بشاگردان مزبور عملیات یدی نیز تعلیم میشود و سایر اوضاع آنجا از هر حیث مرتب و شایان تشویق میباشد...».از سوی دیگر، در زمینه آموزش بریل نیز در مدرسه کریستوفل، متدی پیاده می‌شد که به‌جرئت می ‏توان گفت نسبت به روش‏ های کنونی آموزش بریل در ایران بسیار نوین می‌نماید؛ به‌نحوی‌که ضمن آموزش بریل و در اختیار قرار دادن تمام کتاب‌های درسی به این خط، امکان مواجهه با بریل و استفاده از آن در کلاس‌های فوق‌برنامه نیز موردتوجه قرار می‌گرفت.درواقع، برخلاف آموزش‌های کنونی ارائه شده به نابینایان، علاوه بر تدریس و پوشش تمامی مواد درسی مدارس عادی، برخی کلاس‌های اختصاصی چون آموزش موسیقی، آموزش زبان آلمانی، آشنایی با طبیعت و... در مدرسه کریستوفل وجود داشت و از امتیازات مهم آن به شمار می‌رفت. در این کلاس‌ها سعی می‌شد که در قالب تفریح و بازی و نیز فعالیت‌های فوق‌برنامه، علاقه به بریل در دانش آموزان ایجاد شود و افزایش یابد و حتی استفاده از آن به انحاءمختلف مورد توجه قرار گیرد؛ به‏ نحوی ‏که بریل در کنار توجه به «فعالیت‏ های یدی» و آموزش برخی حِرَف به نابینایان بسیار مورد توجه قرار می‏ گرفت.همچنین، قریب به اتفاق تجهیزات و وسایل موردنیاز و از جمله تجهیزات و وسایل مربوط به بریل مستقیماً از اروپا و به‌ویژه آلمان برای مدرسه ارسال می‌گردید و به عبارتی، مدرسه کریستوفل از لحاظ امکانات و تجهیزات وقت در قیاس با سایر مدارس نابینایان در جهان به‌روز بود.نکته حائز اهمیت دیگر در حوزه بریل آنکه در کنار برگردان کتب درسی، در زمینه کتاب‌های بریل غیردرسی نیز علاوه بر منابع بریلی ارسالی از سایر کشورها، کریستوفل و همکارانش سعی می‌کردند حتی‌المقدور برخی کتاب‌های کوچک، اشعار و به‌ویژه برخی بخش‌های انجیل را به‌صورت بریل برگردان نمایند و در اختیار دانش‏ آموزان قرار دهند و این خود در ارتباط بیشتر با بریل و استفاده بهینه از آن و آنچه که «بریل در معرض» نامیدم، بسیار مؤثر بود.در سال ۱۳۰۸، کریستوفل مدرسه تبریز را به همکارانش سپرد و رهسپار اصفهان شد. در این سفر او در یک اقدام سنجیده، علی قلی نوظهوریان و چند تن از محصلین مدرسه تبریز را که به همراهی وی تمایل داشتند با خود همراه ساخت؛ افرادی که بریل را آموخته بودند و در رشد و نمو مدرسه اصفهان و توسعه فعالیت‌های آن در سال‌های بعدی عصای دست کریستوفل شدند.توجه به استفاده از بریل و خواندن و نوشتن با این خط در اصفهان نیز استمرار یافت و با توجه به حضور برخی نابینایان مسلط به بریل فارسی در کنار کریستوفل، به شکل ویژه‌ای توسعه پیدا کرد. همچنان تمامی کتاب‌های درسی به بریل برگردان ‌شد و کتاب‌های غیردرسی قابل‌توجهی نیز در سال‌های بعدی به این خط تبدیل شد؛ کتاب‌هایی که صرفاً از طریق خوانش توسط یک فرد بینا و نوشته شدن آن به شکل بریل با همان وسایل ابتدایی وقت صورت می‌پذیرفت.یکی از سندهای مهمی که دال بر توجه ویژه به آموزش بریل در اصفهان در دسترس است به سال ۱۳۱۲ بازمی‌گردد که ازقضا تعریف نسبتاً قابل فهم و جالبی را نیز از «خط کوران» (بریل) ارائه می‌دهد و به عبارتی، اولین توصیف مکتوب و جامع از بریل است.در واپسین روزهای ۱۳۱۲، بازرس اداره معارف و اوقاف اصفهان در سرکشی از مدارس دولتی متوجه می‌شود که فردی آلمانی «کریستوفل ‏نام» مکانی را جهت آموزش و سرپرستی برخی اطفال اجاره نموده است. حاصل سرکشی وی به باغ عبدالمحمود افیونی، گزارشی است هجده بندی، که شرایط حاکم بر مدرسه کریستوفل را در ابعاد مختلف تشریح می‌نمایدکه در نوع خود جامع‌ترین گزارش از این مؤسسه است. در بند یازده این گزارش در توصیف شیوه خواندن و نوشتن اطفال کور و به ‏عبارتی، خط بریل آمده است: «...۱۱-طرز تدریس الفبا باطفال کور بوسیله یک صفحه لوح فلزی که روی آن مشبک است بشکل مربع مستطیل، و هر یک شبکه دارای ۶ سوراخ ریز میباشد. طفل نویسنده قلمی بشکل سوزن در دست دارد که کاغذ را روی صفحه فلز می گذارد با نقطه حروف الفبا را از سوراخهای صفحه فلزی فوق الذکر روی کاغذ ترسیم می نماید. برای نمونه الفبایی که در حضور فرو می نوشت تلواً تقدیم می دارد...»رویه تشریح شده در بالا، در چگونگی شکل‏ یابی بریل و توجه به آموزش آن و خواندن و نوشتن به این خط چه در تبریز تا ۱۳۱۹ و چه در اصفهان در سال‌های بعدی استمرار و البته توسعه می‌یابد که سعی گردید به‏ صورتی اجمال و به شکلی مستند، بخش‌هایی از آن و در حوصله این مجال کوتاه عرضه گردد که خود درواقع «مبنای صورت‌بندی نخستین زیست‌بوم متصور بریل فارسی» را شکل داد.ازاین‌رو در شماره بعد براساس همین گزاره‏ های مطروحه در بالا و برخی مستندات تکمیلی، چرایی خودبسندگی زیست‌بوم بریل فارسی تبیین خواهد گردید که درواقع، پایه برخی نقصان‌ها و آسیب‌ها را در زیست‌بوم متصور بریل فارسی ایجاد نمود و درنتیجه موجبات عدم توان حفظ حوزه مانور بریل در شکل یابی دوگانه‌ها و مواجهه با سایر وجوه دسترسی به منابع اطلاعاتی را فراهم ساخت.</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Apr 2023 11:18:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزاره هایی در چاره یابی نجات خط بریل در ایران (بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D8%B7-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-hxvrbnnxqfvn</link>
                <description>گزاره هایی در چاره یابی نجات خط بریل در ایران (بخش دوم)به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین، حسین عبدالملکی در یادداشتی آورده است:به‌طورکلی ادبیات موجود درباره ورود بریل به ایران و گسترش آن در دهه‌های نخست، صرفاً حاوی نکاتی بسیار گذرا و محدود  بوده که بیشتر ناشی از دردست‌نبودن منابع قابل اتکا و داده‌های متقن و البته روشن و جامع در این زمینه است.در اولین یادداشت از این سلسله نوشتار اشاره رفت که: 1-«کمرنگ شدن»، «افول» و «به حاشیه رفتن تسریعی بریل در ایران» نه‌تنها امری طبیعی و همسان روندهای جهانی نیست؛ بلکه مستلزم مداخله‌ای آنی، البته به شکلی کارشناسی و با نظرداشت همۀ جوانب از طریق اتخاذ مجموعه‌ای از سیاست‌هاست.2-جهت هرگونه تصمیم‌سازی در این زمینه و اتخاذ و کاربست مجموعه‌ای از سیاست‌ها در نگاهی حداقلی، توجه به دو سطح «در حوزه بریل فارسی چه رخ داده؟» و «در حوزه بریل فارسی چه باید کرد؟» ضروری می‌نماید که ابتدا باید به «در حوزه بریل فارسی چه رخ داده؟» بپردازیم.3-در این راه، اگر هر آنچه حول بریل در ایران چه در بُعد سخت‌افزاری و چه نرم‌افزاری شکل یافته را «زیست‌بوم بریل فارسی» بنامیم، این زیست‌بوم در ابتدا، توان حفظ و ارتقاء جایگاه بریل فارسی در تأمین نیازهای اطلاعاتی نابینایان را داشت؛ اما به‌تدریج و به‌ویژه در دو دهه اخیر، قدرت مانور و توان حمایتگری آن به دلایلی به شدت تحلیل رفته است.و 4- مهم‌ترین دلیل در این زمینه ایجاد برخی دوگانه‌ها، عدم گذار از آن‌ها و البته ناتوانی بریل فارسی در نشان دادن واکنش مقتضی نسبت به آن‌هاست که باعث به حاشیه رفتن «بریل» در سبد مطالعاتی نابینایان شده است که این معضل، شایسته تبیین، بررسی و آسیب‌شناسی است تا از این رهگذر به «در حوزه بریل چه باید کرد؟» برسیم.و اما:فارغ از مباحث تئوریکی که حول نحوه شکل‌یابی دوگانه‌ها، انواع آن و چگونگی کنش و واکنش بین آن‌ها قابل طرح است، در تمامی دوگانه‌هایی که در این سلسله نوشتار محل بحث واقع می‌شود، از یکسو، «بریل» بازیگر اصلی شکل‌یابی تمامی آن‌ها بوده و بر وجه متناظرِ خود که با هم دوگانه‌های موردنظر را شکل می‌دهند، تقدم داشته است و از سوی دیگر، نکته مهم آنجاست که فاصله زمانی ورود بریل به ایران و ابداع بریل فارسی تا پیدایش و عمومیت یافتن هر یک از وجوه متناظر جهت شکل‌دهی هر یک از دوگانه‌ها، بسیار طولانی بوده و حتی به چند دهه می‌رسد. به‌عنوان‌مثال از زمان ورود بریل به ایران (1304) تا آغاز عمومیت یافتن کتاب گویا و درنتیجه شکل‌یابی تدریجی دوگانه «بریل-گویا»، قریب به چهار دهه فاصله است.جهت تبیین اهمیت این نکته باید ابتدا با در پرانتز گذاشتن تمامی انواع، شرایط مترتب و امکان و عدم امکان‏های متصور برای ایجاد هر دوگانه، به زبانی ساده سازوکار کلی حاکم بر آن را تشریح کرد.اساساً در زمان ایجاد هر دوگانه، امکان جدیدی که به میدان آمده، رشد و نمو پیدا کرده و به‌تدریج وجوه سخت‌افزاری و نرم‌افزاری مترتب بر آن شکل یافته است. در گام بعد جهت عمومیت‌یابی و سپس سیطره یافتن بر حوزه فعالیت خود، رقیبی که اتفاقاً بازیگر اصلی یا یکی از بازیگران مهم آن حوزه است را پیش روی خود می‌بیند؛ لذا ضمن عرضه نقاط قوت خود و انگشت گذاردن بر آن‌ها، سعی می‌نماید نقاط ضعف «بازیگر اصلی» را نیز برجسته‌سازی کند و به‌عبارتی نوعی زورآزمایی بین «امکان جدید ظهوریافته» به‌عنوان «وجه متناظر» و بازیگر یا بازیگران موجود به‌عنوان «وجه اصلی» شکل می‌گیرد.در قالب این چالش فراگیر شکل‌یافته و دوگانه ایجادشده، مجموعه‌ای از کنش و واکنش‌ها و زنجیره‌ای از تأثیر و تأثرات چندوجهی محتمل و متصور است. از یکسو اگر بازیگر اصلی دارای قدرت مانور و انعطاف کافی بوده و در عین رفع یا کمرنگ نمودن نقاط ضعف خود، امتیازات «امکان جدید» را به چالش کشیده و آن‌ها را به شکل بهینه‌تری در خود نشان دهد و البته نقاط ضعف امکان جدید را نیز نمایان و برجسته سازد، می‌تواند آن را از میدان به در کرد یا به گوشه رینگ راند و به‌عبارتی «امکان جدید ظهوریافته»، رشدش متوقف یا حتی افول آن آغاز می‌شود. در سوی دیگر نیز برعکس همین رویه می‌تواند صادق باشد که در نتیجه آن، بازیگر اصلی جایگاه و اعتبار خود را به‌تدریج از دست خواهد داد. حالت سومی هم وجود دارد که به‌اصطلاح توان مدیریت چالش پیش‌آمده و سیطره‌یابی کامل یا نسبی بر حوزه فعالیت موردنظر برای هیچ‌یک از دو وجه حاضر ممکن نبوده که دارای شقوق مختلفی است و به‌علت عدم ارتباط با بحث حاضر، پرداختن و تشریح این شقوق ضرورتی ندارد.البته ذکر این نکته پر بیراه نیست که آنچه در بالا آمد، صرفاً یک نمود کلی متصور از ایجاد یک دوگانه و سازوکارهای حاکم بر آن جهت تمهید پیش‌نیازهای پرداختن به موضوع نوشتار حاضر است ولاغیر؛ وگرنه تبیین جامع ابعاد و شرایط مترتب بر ایجاد هر دوگانه حتی به‌صورت گذرا، فرصتی به وسعت چند یادداشت را می‌طلبد؛ بنابراین با توجه به توضیحات بالا، اگر بریل و زیست‌بوم متصور برای آن به‌عنوان بازیگر اصلی در تمام دوگانه‌های محل بحث، دارای قدرت کافی و انعطاف لازم جهت نشان دادن واکنش مقتضی نسبت به هریک از «امکان‌های جدید ظهور یافته» بود، باید حتی اگر رشد آن‌ها را متوقف نمی‌کرد، حداقل جایگاه تثبیت‌شده خود را حفظ می‌نمود و همچنان به‌عنوان یک بازیگر مهم و کانونی در تأمین نیازهای اطلاعاتی نابینایان باقی می‌ماند؛ و نه آنکه به حاشیه برود و آن هم به حاشیه رفتنی تسریعی!دقیقاً اهمیت نکته دوم مطروحه در بالا که به آن اشاره رفت، از آنجاست که زیست‌بوم متصور بریل فارسی تا تجربه کردن اولین دوگانه، زمان کافی و حتی چند دهه‏ ای را برای شکل‌یابی، تثبیت، نهادینه شدن و رفع ضعف‌های خود داشت و حال آنکه چنین نشده و به حاشیه رفته است.بر این مبنا قبل از ورود به هر یک از دوگانه‌ها و تشریح و تبیین سازوکار مترتب بر آن‌ها، باید با نگاهی موشکافانه به خود زیست‌بوم بریل فارسی، کیفیت شکل‌یابی و تثبیت و البته امکان‌های موجود برای آن نگریست.به‌طورکلی ادبیات موجود درباره ورود بریل به ایران و گسترش آن در دهه‌های نخست، صرفاً حاوی نکاتی بسیار گذرا و محدود بوده که بیشتر ناشی از دردست‌نبودن منابع قابل اتکا و داده‌های متقن و البته روشن و جامع در این زمینه است.براساس اطلاعات و داده ‏های موجود، به‌هیچ‌وجه نمی‌توان شمای کامل و جامعی از «آنچه بر بریل فارسی رخ داده» را ترسیم کرد و از رهگذر آن، نقصان‌ها و آسیب‌های محتملی را شناسایی نمود که بر «به حاشیه رفتن بریل» در مواجهه با سایر روش‌های دسترسی نابینایان به منابع اطلاعاتی، اثرگذار بوده است.بنابراین باید طرحی نو درانداخت و از شمای کلی که تاکنون از دهه‌های اول بریل فارسی تصویر شده، فراتر رفت. بر این اساس تلاش دارم با بهره‌گیری از برخی از اسناد به‌دست‌آمده و پژوهش‌هایم در سال‌های اخیر، از دریچه جدیدی به این بازه زمانی (چند دهه اول حیات بریل فارسی) بپردازم. از این منظر اگر زیست‌بوم بریل فارسی را صرفاً باعث گسترش، عمومیت‌یابی و نهادینه شدن بریل در ایران بدانیم، حق مطلب ادا نشده است؛ چراکه دقیقاً در همین برهه براساس اسناد به‌دست‌آمده، برخی نارسایی‌ها، عدم استمرارها و به‌ویژه عدم شکل‌یابی ارتباطی نهادمند و فراگیر بین اجزای مختلف این زیست‌بوم رخ داد که بذر برخی نقصان‌ها و آسیب‌ها را کاشت که اتفاقاً در مواجهه با دوگانه‌ها، موجبات عدم توان تثبیت جایگاه بریل و درنتیجه به حاشیه رفتن آن را فراهم ساخت.هرچند ظاهراً زیست‌بوم مذکور ایجاد شد؛ اما ساخت‏ها و زنجیره‌های لازم جهت «تعادل بخشی»، «ایجاد توازن بین دروندادها و بروندادها»، «انباشت و تراکم‌پذیری»، «ارتباط بین اجزاء»، «به‌اشتراک‌گذاری تجربیات» و… در آن تمهید نشد.در این میان در طول این بازه زمانی (1304 – 1350)، یک برهه کوتاه و البته بسیار حساس وجود دارد که تحولات و اتفاقات حول آموزش نابینایان و به‌طبع، بریل بسیار شتاب می‌گیرد و از رهگذر تأثیر و تأثرات مابین این اتفاقات، شرایط جدیدی پدیدار می‌شود و حساسیت نسبت به آموزش این قشر به شکل روزافزونی در قیاس با قبل رشد می‌کند؛ اتفاقاتی که ردپای آن‌ها به شکل مستقیم یا ضمنی هنوز در حیات آموزشی نابینایان و البته بریل، قابل ردیابی است و عدم وقوع یا هرگونه تغییر در هر یک از اتفاقات و تحولات مزبور، امروز می‏توانست روایت جدیدی را از حیات آموزشی نابینایان برای ما رقم ‌زند. به‌زعم نگارنده، این برهه را می‌توان «پیچ حساس حیات آموزشی نابینایان و ازجمله بریل فارسی» نامید.«درگذشت کریستوفل (1334) و ایجاد تغییرات تدریجی در سازمان کریستوفل»، «شکل‌یابی تدریجی تلاش‌ها برای آموزش نابینایان در تبریز و عدم استفاده مکفی از تجربیات مدرسه کریستوفل در این راه» (1337)، «ایجاد نگرش‌هایی در ناکافی بودن امکانات و نامناسب بودن شرایط آموزشی در کانون آموزش و تربیت و به‌عبارتی کانون کار و آموزش و تعطیلی آن» (1339)، «گسیل آقایان بقایی و مینایی جهت تحصیل در حوزه آموزش نابینایان به اروپا» (1339)، «ایجاد انجمن هدایت و حمایت نابینایان ایران» (1336 – 1344)، «بازگشت عبدالعزیز واحدی به ایران با اخذ آموزش‌های متعدد و به‌روز در حوزه نابینایان» (1341)، «حضور برخی فعالین بین‌المللی در حوزه نابینایان در ایران» (1342-1345)، «انتخاب رساله دکترای یک نابینا به‌عنوان پایان‌نامه نمونه کشور و گرفتن دکترایی دیگر در چهار سال بعد و حضور فعال در محافل علمی، ادبی و فرهنگی وقت و البته تألیف تعداد قابل‌توجهی از کتاب‌های درسی رشته ادبی که در ایجاد حساسیت نسبت به آموزش نابینایان و توجه به این قشر مؤثر بود» (1340-1332)، «تأسیس تدریجی آموزشگاه‌های ویژه نابینایان در تهران و برخی شهرهای بزرگ کشور» (1342-1345) و… ازجمله اتفاقاتی است که در این برهه کوتاه رخ دادند و هر یک به سهم خود چه به شکل ایجابی و چه سلبی، بر بریل فارسی و جایگاه آن مؤثر بودند که در جای خود به شکلی گذرا به آن‌ها خواهیم پرداخت.اما قریب‌به‌اتفاق این رخدادها و تحولات با شدت و ضعف‌های متفاوت در حوزه بریل فارسی دارای یک وجه مشترک‌اند و آن هم تأثیرپذیری از «زیست‌بوم خودبسنده بریل فارسی»، که تا اوایل دهۀ سی موجبات شکل‌یابی و تثبیت حداقلی بریل فارسی را فراهم ساخته بود و بسیاری از مشکلات که در قالب تحولات فوق‌الذکر و به‌ویژه به‌اشتراک‌گذاری تجربیات و ارتباط بین آن‌ها شکل یافت، از همین خودبسندگی صورت نخستین زیست‌بوم بریل فارسی ناشی شد؛ ازاین‌رو در شماره بعد، خودبسندگی زیست‌بوم بریل فارسی و مشکلات مترتب بر آن که در گام‌های بعدی بر آموزش نابینایان به اشکال مختلف تأثیرگذار بوده و در دهه‌های بعدی اثرات آن رخ نموده است، تشریح خواهد شد.</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Feb 2023 11:07:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزاره هایی در چاره یابی نجات خط بریل در ایران/بخش اول</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D8%B7-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-gvp0takq17ni</link>
                <description>گزاره هایی در چاره یابی نجات خط بریل در ایران/بخش اولحسین عبدالملکیبه نقل از خبرگزاری خبرآنلاین، حسین عبدالملکی در یادداشتی آورده است: اختراع «بریل» راهبردی جایگزین را، جهت دسترسی بدون واسطه به متن پیش‏ روی نابینایان نهاد، تا گذشته از همه ضعف‏ ها، محدودیت‏ ها و تفاوت‌های مستتر در آن، کارویژه‌ها و کارکردهای متنوع و متعدد «خط» را برای این افراد به منصه ظهور گذارد.نقطه درازای خط، «نظام ترکیب نقطه‌ها» در تراز «حروف الفبا»، و البته قرارگیری «انگشت و حس لامسه» به جای «چشم و قوه باصره» به مثابه کانال دریافت، پردازش و خوانش داده‌ و اطلاعات.اختراع شگرفی که قریب به دو قرن است به شکلی بالقوه به چندین میلیون انسان در سراسر جهان توان خواندن و نوشتن بخشیده و به واسطه همین تأثیرات چندوجهی و بنیادی‌اش، چهار ژانویه هر سال (روز تولد لویی بریل) از سوی سازمان ملل «روز جهانی بریل» نام‌گذاری شده است. خط برجسته‌ای که در فرانسه بنیاد نهاده شد و به تدریج و البته با شدتی روزافزون مرزها را درنوردید و در سال 1304 (1925) توسط کشیشی آلمانی به ایران رسید و مقدمات ابداع «خط بریل فارسی» فراهم شد. با تمام نشیب و فرازها خط بریل امروزه در ترازی جهانی، خطی رسمیت یافته برای افراد با آسیب بینایی محسوب می‌شود؛ اما با تمامی این تفاسیر، بدون تعارف در حال حاضر «بریل در ایران اصلاً حال خوبی ندارد». کمرنگ شدن و به حاشیه رفتن تسریعی آن در دسترسی به منابع مطالعاتی و تأمین نیازهای اطلاعاتی نابینایان در موازات داشتن تبعاتی چندوجهی نه تنها طبیعی نبوده؛ بلکه نیازمند مداخله‌ای آنی جهت چاره یابی و نجات آن است. البته مداخله‌ای کارشناسانه مبتنی بر داده‌های متقن و با نظرداشت تمامی جوانب.در این راستا، باید «آنچه بر خط بریل فارسی رخ داده» و موجبات به حاشیه رفتن تسریعی آن را فراهم ساخته است، بازشناسی و مبتنی بر این نگاه، در قالب «چه باید کرد؟»، مجموعه سیاست‌هایی را جهت برون‌رفت از شرایط کنونی حاکم بر بریل فارسی و یا در وجهی حداقلی، تقلیل تبعات چندبُعدی مترتب بر آن، اتخاذ و اجرایی نمود.سلسله نوشتار حاضر، آن‌چنان‌که در «نسل مانا» آورده‌ام، تلاشی است برای گام گذاردن در این راه بسیار مهم، و البته حساس نمودن مسئولین و تصمیم سازان و تمامی دستگاه‌هایی که به هر نحو می‌توانند با بریل و امور مترتب بر آن، مرتبط باشند.درواقع، از ورود خط بریل به ایران (1304) نزدیک به یک قرن می‏گذرد. در این میان، قریب به اتفاق رویه‏ ها، نهادها، قواعد، سازوکارها و مراکزِ معطوف به خط بریل که به شکل رسمی یا ضمنی و به انحاء مختلف در تثبیت، رسمیت بخشی، آموزش و ترویج، گسترش و نهادینه‏ سازی آن در ایران مؤثر بوده‏اند، سابقه‏ ای چند دهه‏ ایی و حتی بیش از نیم قرن دارند.«تأسیس و راه‏ اندازی مدارس ویژه نابینایان در تبریز (1304) و اصفهان (1308) و توجه ویژه به کاربست بریل در این مراکز»، « تلاش جهت تثبیت و رسمیت بخشی علائم بریل فارسی در اجلاس یونسکو در دهه 30» ، «تأسیس انجمن هدایت و حمایت نابینایان ایران به مثابه وجه آغازین حیات مدنی نابینایان که یکی از اهداف آن، توجه به حیات آموزشی این قشر و به ‏طبع، «بریل» بود، (1336) و رسمیت ‏یابی آن (1344)»، «تأسیس دفتر کودکان استثنایی به منزله نمود رسمی، فراگیر و تخصصیِ ورود «دولت» به آموزش افراد با نیازهای ویژه و به‏ طبع، راهبری استفاده از بریل در آموزش رسمی نابینایان (1347)»، «بازبینی و تکمیل تدریجی علائم معطوف به خط بریل فارسی از دهه 30 تا دهه 50»، «تربیت آموزگاران و معلمانی برای آموزش خط بریل از ۱۳۱۰ تا ۱۳۵۰ و بعد از آن»، «راه ‏اندازی تدریجی چاپخانه‏ های بریل ( با تیراژ محدود در دهه 30 و به ویژه 40 )»، «ورود و راه ‏اندازی اولین ماشین چاپ بریل (1348)» و...، تنها گوشه‏ ای از فکت‏ های ناظر بر سازوکارها، مراکز و نهادهای مطروحه در بالا بوده که مؤید قدمت، عقبه و پشتوانه قابل اعتنای خط بریل و ابعاد مترتب بر آن در کشور است.در واقع، مجموعه تمهیدات سخت افزاری و نرم افزاریِ متصور در حوزه خط بریل فارسی در نیم قرن نخستین حیات آن (1350-1304)، در قالب یک فرآیند چند خطی و البته با روندی تطوری، قابل ردیابی است که می ‏توان آن را به اغماض «زیست‌بوم خط بریل فارسی» نامید.زیست ‏بومی که طبیعتاً باید خروجی آن تثبیت،گسترش، عمومیت یابی و نهادینه شدن روزافزون بریل درمیان نابینایان کشور باشد و در آغاز نیز چنین بود. اما، به سبب برخی کژکارکردها و البته دژکارکردها در میان اجزای خودِ زیست‌بوم و نیز در ارتباطِ این زیست‌بوم با سایر ساحت ‏های معطوف به تأمین نیازهای اطلاعاتی و مطالعاتی افراد با آسیب بینایی،نه تنها خروجی و کارآمدی آن به‏ تدریج و به‏ ویژه در دو دهه اخیر با چالش‏ ها و علامت سؤال‏ های زیادی روبه‏ رو شد، بلکه امروز به حاشیه رفتن تدریجی بریل، روندی تسریعی یافته است و به عبارتی، اساساً زیست‌بوم متصورِ برای خط بریل فارسی و اجزاء متشکل آن دیگر قدرت مانور و توان حمایتگری خود برای ارتقاء جایگاه بریل و حتی تثبیت آن را از دست داده، و همین امر، موجبات افول بریل در تأثیر و تأثرات با عوامل مختلف و از جمله، جایگزین‌ها و بدیل‌های موجود برای آن را فراهم ساخته است.هرچند دلایل فراوانی را می‏توان جهت تبیین این واقعه طرح نمود، اما به زعم نگارنده، ایجاد برخی دوگانه ‏ها و عدم گذار صحیح و کارشناسی شده از آن‏ها، سهم قابل توجهی از شکل یابی این روند را به خود اختصاص می‏ دهد.از این‏ رو، در چند یادداشت پیش‏ رو تلاش دارم با طرح و بسط برخی دوگانه‏ های ایجاد شده و تبیین گذرای شرایط مترتب بر آن‏ها، ابتدا به «در حوزه بریل چه رخ داده است؟» بپردازم و سپس مبتنی بر نگاه به ‏دست آمده، «در حوزه بریل چه باید کرد؟» را در حد وسع خود و البته مجال اندک کلمات هر یک از یادداشت‏ ها، پیش نَهم؛ تا شاید محلی باشد برای ایجاد بحث و گفتگو در زمینه چگونگی راه‏ حل‏ یابی جهت برون‏رفت از مشکلات عدیده‏ ای که در تأمین نیازهای اطلاعاتی نابینایان درکشور وجود دارد. مشکلات عدیدهِ چندوجهی به هم پیوست ه‏ای که روزبه ‏روز شکاف اطلاعاتی میان افراد با آسیب بینایی و سایرین را عمیق و عمیق‏ تر می‏کند.قبل از ورود به بحث ذکر دو نکته را بسیار ضروری می‌دانم:نخست آنکه، تکیه بر این «دوگانه‌ها» و استوار سازی این یادداشت بر تبیین تأثیر و تأثرات آن‌ها در شکل یابی افول تدریجی خط بریل، به هیچ وجه نافی تأثیر عوامل دیگر در ایجاد و حادث شدن شرایط کنونی بر بریل فارسی نیست.بدون تردید، رخداد چنین شرایطی آن هم برای خط بریل فارسی که در نوع خود ساحت کلانی می‌تواند محسوب شود، طبیعتاً متأثر از مجموعه‌ای از عوامل مختلف و تأثیر و تأثرات بین آن‌هاست. اما در عین اعتقاد بر این نگاه، همچنان بر این داعیه که برآمدن این دوگانه‌ها–که در نوع خود بعضاً طبیعی نیز می‌نماید- و به ویژه عدم گذار و مدیریت آن‌ها و به عبارتی، ماندن و فرو رفتن در این دوگانه‌های برآمده، از علت‌های اصلی حادث شدن چنین وضعیتی بر بریل در کشور بوده و در واقع، بر بسیاری از عوامل مؤثر دیگر، اولویت داشته و خود حتی باعث و زاینده برخی از همین عوامل است.به عنوان مثال؛ نبود انعطاف کافی در زیست‌بوم خط بریل فارسی، عدم روزآمد شدن آن متناسب و هم‌تراز با نیازها و انتظارات افراد با آسیب بینایی، محدودیت‌های ذاتی بریل، وجود قابلیت‌ها و ظرفیت‌های غیرقابل چشم‌پوشی در راهبردهای بدیل و یا رقیب، عدم توجه کافی به «بریلِ در معرض» -که در یادداشت‌های بعدی به تناسب بحث، آن را توضیح خواهم داد- به ویژه در دو تا سه دهه اخیر و... از جمله مؤلفه‌هایی است که به سهم خود به منزله عاملی مؤثر در به حاشیه رفتن تسریعی بریل و افول آن، ایفای نقش نموده‌اند. اما بازهم سهم هیچ یک به اندازه تأثیرگذاری دوگانه‌های فوق‌الذکر نبوده و حتی برخی از آن‌ها، زاییده و یا در نگاهی حداقلی متأثر از همین دوگانه‌هاست. مثلاً عدم توجه کافی به «بریلِ در معرض»، ناشی از سیطره یابی و البته مانایی دوگانه بریل-گویاست.و اما نکته مهم دوم:در سنوات اخیر، بسیار مشاهده می‌شود که اصولاً برخی از کنشگران حوزه افراد با آسیب بینایی متوجه به حاشیه رفتن تسریعی بریل شده‌اند؛ اما، ضمن نداشتن هیچ حساسیت و حتی توجهی به آن، این امر را فرآیندی طبیعی و همگام و هم‌تراز با روند کلی حاکم بر سایر کشورها (کاهش تدریجی سهم بریل در سبد مطالعاتی و تأمین نیازهای اطلاعاتی نابینایان) می‌دانند و در واقع، آن را «روندی جهانی» می‌شمارند.این در حالی است که اساساً حادث شدن هر رخدادی، آن هم رخدادی با این سطح در هر کشور را در عین نظرداشت روندهای جهانی معطوف به آن حوزه، باید مبتنی بر اقتضائات، ملاحظات و شرایط همان کشور بررسی کرد.به طور کلی، اقتضائات و ملاحظات معطوف به بریل در نگاه اخص، و روش‌های دسترسی به منابع برای نابینایان در بُعد عام آن در ایران، با اقتضائات و ملاحظات سایر کشورها و به‏ ویژه کشورهای توسعه یافته همسان نیست و به عبارتی، امکانات، میزان دسترسی به منابع، سطح دسترسی به فناوری‌ های ویژه و نوع پیاده سازی آن‌ها، عملیاتی شدن راهبردهای بدیل و بسیاری موارد دیگر در کشورهای توسعه یافته به هیچ وجه با ایران قابل قیاس نیست و از قضا، در همان کشورها نیز برای جلوگیری از به حاشیه رفتن بریل و در نتیجه، حفظ و تثبیت جایگاه آن، کاربست مجموعه‌ای از اقدامات و سیاست‌ها به تناسب شرایط و اقتضائات موجود در هر کشور مدنظر است.از سوی دیگر، سرعت به حاشیه رفتن بریل و افول آن و تقلیل جایگاهش در سبد تأمین نیازهای اطلاعاتی نابینایان در ایران، روندی تسریعی نسبت به شرایط و رویه‌های حاکم بر خط بریل در بُعد جهانی دارد و البته تأسف‌بارتر آن است که اساساً در عین به حاشیه رفتن تسریعی بریل و تغافل از آن، وجه مکمل و یا حتی جایگزین مناسبی که به نحو مؤثر، کارآمد و جامعی، جای بریل را در دسترسی نابینایان کشور به منابع اطلاعاتی و مطالعاتی پُر کند، تمهید نشده است و اصولاً به دلیل ضعف جدی در زیرساخت‌ها و البته فرآیندهای سایر وجوه دسترسی به اطلاعات، چنین امکانی نیز به شکلی قابل قبول وجود ندارد.بنابراین، عطف به گزاره‌های بالا، باید نسبت به حادث شدن چنین شرایطی در زمینه خط بریل در ایران حساس بود، و در راه چاره‌اندیشی و راه‌حل یابی برای آن برآمد. در راستای نیل به چنین نگاهی و در جهت ترسیم «آنچه رخ داده»، در یادداشت بعد، سعی بر آن است تا با کاربست رویکردی تاریخی-تحلیلی، دوگانه‌های ایجاد شده در حوزه تأمین نیازهای اطلاعاتی نابینایان و دسترسی این قشر به منابع مطالعاتی با تأکید بر خط بریل (دوگانه‌هایی که یک وجه آن بریل است) را تشریح نمایم و سهم هر یک در به حاشیه رفتن تسریعی بریل در ایران در ابعاد مختلف و تأثیر و تأثرات آن بر زایش یا تشدید سایر عوامل مؤثر بر این افول را تبیین کنم؛ تا از این رهگذر، امکان طرح راهکارها و چگونگی کاربست آن‏ها، که در گزاره راهبرد تجمعی-تلفیقی قابل صورت‌بندی است، فراهم گردد.</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jan 2023 14:50:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نابینایان در ایران و کژکارکردهای روز ایمنی عصای سفید</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%D9%86%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%DA%98%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%B5%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-gg1azfxebmfy</link>
                <description>نابینایان در ایران و کژکارکردهای روز ایمنی عصای سفیدحسین عبدالملکیبه نقل از خبرگزاری ایرنا، حسین عبدالملکی در یادداشتی به مناسبت ۲۳ مهر مصادف با ۱۵ اکتبر (روز ایمنی عصای سفید) آورد:  در چند روز اخیر، حال و هوای تماس‌‏ها و پیام‌‏هایم در نبود آزاردهنده واتساپ که هیچ پیام رسان داخلیِ دسترس پذیری نیز وجود ندارد که جای آن را برایم بگیرد، کاملاً عوض شده. تبریک، پشت تبریک، برای پیشواز روزی که هنوز نیامده که البته فلسفه و دلیل واقعی تبریکش نیز بعد از سال‏ ها همچنان برایم غیرقابل هضم و دارای علامت سوال بزرگی است؛ آکنده از اشارت‏ های ریز و درشت به توانمندی‏ های نابینایان و نشاندن این افراد بر مرتبه قدسیت بی‏ حد و حصر، که حتی اگر بر رفیع‏ ترین کرسی تخیل هم جلوس کنی، باز غیرقابل باور، و هضمش سخت است؛ و البته دعوت برای برنامه‏‌های پُرشمار در گرامی‌داشت این روز.امسال سعی کردم از دعوت کنندگان هر مراسم، کلیتی از برنامه و به اصطلاح سین مراسم را بپرسم. طبق معمول سخنرانی چند مسئول و رئیس انجمن ها، چند برنامه موسیقایی و دکلمه‌‏ای و بعضاً تقدیر از چند نابینا و تنگش احتمالاً پذیرایی و ناهاری البته با چاشنی حضور پرشمار خیرین که زینت بخش بسیاری از این مراسم‏ هستند؛ و حتی گاهی تعدادشان چند برابر مدعوین نابیناست!به مانندِ سال‏ های پیش، نشست‏ های نیز برگزار می‏ شود؛ نشست‏ هایی با برخی از مسئولین برای طرح دغدغه‏‌ها و مشکلات نابینایان که صد البته بعضاً تشابه و تجانس چندانی بین افراد مدعو با حوزه کاری آن مسئول محترم نبود.به یاد سال‏ های قبل افتادم که شاعر نابینا را به دیدار قانونگذار بردند و نویسنده را به دیدار مسئول ورزشی و بعضاً هم قرعه فال در همین جلسات نامتجانس به نام این کمترین هم می‏ افتاد؛ و صد البته در معیت برخی افراد محترم که در همه چیز از مناسب ‏سازی گرفته، تا ورزش، تا نیازهای اطلاعاتی و اشتغال نابینایان چه نظرها که نداشتند، صاحب نظرانی، بی‏آنکه در عمرشان آنی عصای سفید به دست گرفته یا مستقلاً کاربری رایانه و استفاده از فناوری ‏های ویژه را تجربه کرده باشند.همواره این روز وجه دیگری را نیز داراست؛ انتشار مصاحبه‌‏ها، گزارش‏ ها و یادداشت‏ های مختلف و البته بعضاً شعاری در رسانه‌‏ها و خبرگزاری‏ ها، و تولید برنامه‏‌های مختلف، بیشتر با چاشنی احساس.انگار امسال هم قرار است در برهمان پاشنه بچرخد. روسای انجمن‏‌ها هم چند انتقاد کنند و البته در پناه ملقمه‌‏ای از تشکرها، سپاس‏‌ها، قدردانی‏‌ها و تحسین‏‌های بی‏شمار از برخی مسئولین که دلیل بسیاری از آن‏ها همواره مجهول می‏ماند و به ویژه از خیرین محترم.و مسئولینی که به ظاهر چشم خود را می‏بندند و چند متر صندلی ردیف اول تا روی سِن را با عصای سفید طی می‏کنند، بی‌‏آنکه کوچک‏ترین درکی از مشکلات فراوان نبود مناسب سازی که امنیت روانی و حتی بعضاً جانی نابینایان در تردد را هر روز و هر ساعت تهدید می‏‌کند، داشته باشند و چه وعده‏ هایی که اگر حافظه‌‏ات اندکی یاری کند، چندان تفاوتی با صحبت‌‏ها و وعده‏‌های سال‏‌های قبل ندارد و چه زیبا وعده‏‌هایی که تحقق نمی‏‌یابند تا همیشه مجال تکرارشان باقی بماند.منکر برنامه‏‌های مفید و اقدامات بعضاً ارزنده و کارشناسی شده نیستم؛ اما، وجه مسلط و شاه‏‌بیت روز «ایمنی عصای سفید» و به‏‌عبارت مرسوم در ایران «روز جهانی نابینایان» عمدتاً همین است؛ آن مسئولی که از فرهیختگی و نخبگی جامعه نابینایان گفت و اینکه باید در پست‌‏های عالی و تصمیم‌سازی‌‏های کلان از توان فکری‏ شان استفاده کرد و دیگر جهان عوض شده و...، و دقیقاً در همان روز، برخلاف نظر قریب به اتفاق نخبگان و فعالین اجتماعی نابینا، مهم ترین نماد هویت فرهنگی این قشر یعنی «کتابخانه رودکی» را در یک تصمیم سازی خلق‏‌الساعه درصدد برآمد به نهادی دیگر انتقال دهد و عجبا که دیگر توان فکری و نخبگی نابینایان در میان نبود، آن هم نه در تصمیم‌سازی‏‌های کلان بلکه در تصمیم سازی تخصصی در یک موضوع مربوط به خودشان!و یا در تصمیمی دیگر که جامعه نابینایان را به شکل همزمان دارای دو شبکه تشکل‌‏ها نمود که فارغ از صلاحیت یا عدم صلاحیت هر یک، محلی شد برای ایجاد اختلاف بین تشکل‏ های این قشر و البته اینجا هم خبری از مشارکت بخش اعظمی از همان نخبگانی که داد سخن از آن‏ها سر می‏ داد در این تصمیم سازی نیز نبود و حتی مخالفت‏شان هم دیده نشد! و چه مثال‏‌های بسیاری؛ از تلاش در «تغییر نام مدرسه دکتر خزائلی» آن هم با سابقه‌‏ای شش دهه‌‏ای، که برند آموزشی در این حوزه به شمار می‏ رود، گرفته تا... و آن هم بدون توجه به نظر نابینایان که همواره در این روز همان مسئولین بر کرامت‏شان، فرهیختگی‏ شان، نخبگی‏ شان، قابلیت ‏هایشان و... تأکیدها می‏ کنند و مشارکت دادن‏شان در تصمیم سازی ‏ها را کوچک‏ترین حق آن‏ها می‏ شمارند.سوی دیگر ماجرا هم زیباست، برخی مسئولین انجمن‏ ها برای پُر پروپیمان نشان دادن فعالیت‏ ها و بیلان کاری خود، چه آمارهای پرطمطراقی را که رو نمی‌‏کنند و چه اقدامات بنیادین ملی را که گزارش نمی‏ دهند که این کمترین و بسیاری دیگر از نابینایان از فهم و مشاهده ساحت ظهوریابی آن‏ ها، سالیانی است محرومیم، و صد البته قطعاً مشکل از ماست و نه از آمارها و گزارش‏‌هایشان.در یکی از همین بیست و سومِ مهرهای مرسوم، فرد محترمی از ارائه خدمات به نابینایان با بهره گیری از چندین هزار منبع بریل سخن می‏ گفت که علی‏رغم بیش از هفت سال پژوهشم در بریل، هر چه به مغزم فشار آوردم و حساب و کتاب کردم، تعداد کل کتاب‏ های بریل کشور نیز به آن میزان نمی‏‌رسید.و یا بعضاً چنان از فلان دستگاه یا تجهیزات –حالا هر چه که باشد- و مزیت‏‌های چندوجهی و فراوانش در نزد مسئولین و وزرا سخن می ‏رانند که تنها مانده در احیای قوه باصره نابینایان موثر باشد و بس. و یاد آن فروشنده در مترو افتادم که دارویی را تبلیغ می‏ کرد که هم افسردگی را رفع می‌‏نمود، باعث جوانی می‏ شد و حتی موثر در رشد موی سر و... و البته وزیر یا مسئول محترم نیز در پس تمام این تعریف‌‏ها و البته نامه‌نگاری‌‏های گاه و بیگاه قبلی، از سر صدق و دلسوزی، و برای نشان دادن حمایت بی‏ چون و چرا از جامعه نابینایان، قول و حتی فرمان ابتیاع چند و یا حتی چند ده تا از آن وسیله بسیار مفید را صادر می ‏فرمایند! و چه هزینه‏ هایی که در همین بیست و سوم مهرها به نام نابینایان و البته به کام انگشت شمارانی نمی ‏شود.و...!این قصه سر دراز دارد و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!باز هم می‏گویم نه مخالف برنامه و مراسمم، و نه منکر برخی اقدامات ارزنده؛ اما، در پسنای بسیاری از برنامه‌‏های پرشمار تدارک دیده شده برای این روز، چه از سر تساهل و سهل و چه حتی خدایی ناکرده تعمد، چنین کژکارکردهایی با شدت و ضعف‏ های متفاوت دیده می‏ شود. و انگار باز هم در بر همین پاشنه می‏چرخد.! که امید دارم روزی چنین نباشد و بسیار برایم مسرت بخش خواهد بود که تصورم اشتباه از آب درآید، انگار امسال هم...با خودم مرور می‏ کنم مگر نه این است که (روز جهانی ایمنی عصای سفید) در کنار وجه تاریخی آن، نماد و نمودی است از «به رسمیت شناختن و تضمین استقلال و حضور مستقلانه و مشارکت فعال فرد نابینا در حیات اجتماعی و رفع موانع آن» و «برخورداری از همه امکان‏ ها مانند سایر آحاد جامعه» و «تلاش در ایجاد فرصت‏ های برابر» و البته «آگاهی بخشی و فرهنگ سازی در میان آحاد جامعه در زمینه عصای سفید و زیست فرد نابینا» و به تبع ‏آن، این روز ترجمانی است برای «بازشناسی حقوق این قشر در ساحت ‏های مختلف» و «شناسایی مسائل و مشکلات آن‏ها و اتخاذ راهبردهایی در راستای حل، تقلیل و برون‏رفت از این مشکلات».و به راستی کدام یک از مراسم‏ و برنامه‏‌های پرشمار برگزارشده و البته گزاره‌‏های مطروحه در بالا، خروجی عملیاتی‏اش در راستای محقق کردن فلسفه نامگذاری و کارکردهای متصور برای این روز است؟بدون تردید تنها از رهگذر «انجام کارهای مطالعاتی و افزایش دانش نظری در این حوزه»، «مسئله کاوی مشکلات این قشر در حوزه‏ های مختلف»، «راه حل یابی ‏هایِ کارشناسی شده و اتخاذ راهبردهای موثر و جامع در برون‏رفت از مشکلات شناسایی شده»، «مشارکت دادن فعال و موثر نابینایان در تصمیم سازی‏ های معطوف به خود و محدود نشدن این امر به افرادی محدود و مشخص از سوی نهادهای ذی‏ربط»، «نظرداشت و توجه به نابینایان و شرایط و حقوق آن‏ها به مثابه یک گروه ذی‏نفع در سیاس ‏های عمومی و حوزه تقنین»، «استفاده از پتانسیل‏ های نخبگانی این قشر و حضور روزافزون و موثر آن‏ها در ان‏ جی ‏اوهای مربوطه و گذار از هیئت مدیره و مدیرعامل‏ های تثبیت شده چند دهه ‏ایی»، «روزآمدسازی ساختاری و کارکردی انجمن ‏های مربوطه منطبق بر نیازهای موجود»، «نظرداشت و حساسیت بر تعارض منافع در ارتباط مابین ان‏‌جی‌‏اوهای مربوطه با بخش خصوصی (شرکت‏ ها) و بخش دولتی (سازمان بهزیستی، آموزش و پرورش استثنایی و...) در سطوح مختلف گذار از آن» و «کاربست یک سیاست جامع و مدون و البته فعال در آگاهی افزایی و فرهنگ سازی درباره افراد نابینا و امور مترتب بر آن‏ ها در حوزه ‏های مختلف در میان تمامی آحاد جامعه» و... می ‏توان در موازات برگزاری چنین برنامه‌‏ها و البته نشست‏های متداول کنونی در راستای عملیاتی کردن و تحقق فلسفه و کارکردهای «روز جهانی ایمنی عصای سفید» گام برداشت و از کژکارکردهای متعدد، متنوع و چندوجهی بزرگداشت چنین روزی -که تنها گوشه‌‏ای بسیار کوچک از آن در این مجال آمد- فروکاست و تا حد امکان برحذر بود.و دیگر در هر سال، و بیست و سه مهری، در بر همان پاشنه نچرخد.</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Oct 2022 17:34:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دسترسی به منابع اطلاعاتی چالش بزرگ نابینایان است</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%86%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-yj34jqfqzzl5</link>
                <description>مشاور فرهنگی انجمن نابینایان ایران به مناسبت روز «عصای سفید» به ایبنا گفت:دسترسی به منابع اطلاعاتی چالش بزرگ نابینایان استعبدالملکی اجرای معاهده مراکش را مطالبه جدی جامعه نابینایان دانست و پیشنهاد کرد، کارگروه مشترک با همکاری سازمان بهزیستی و وزارت فرهنگ برای توقف بحران دسترسی نابینایان به کتاب تشکیل شود.حسین عبدالملکی، مشاور فرهنگی انجمن نابینایان ایران در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران‌ (ایبنا)، به‌مناسبت روز «عصای سفید» درباره وضعیت کنونی تولید کتاب برای نابینایان، گفت: با توجه به اینکه بیشتر منابع اطلاعاتی برای افراد بینا آماده شده است، کم‌بینایان و نابینایان در همه کشورها با مشکل عمیق فقر اطلاعاتی روبه‌رو هستند؛ این چالش جدی و مهم با شدت و ضعف‌های متفاوت وجود دارد؛ در‌حالی‌که می‌دانیم افراد در هر سن و موقعیتی باید به اطلاعات دسترسی داشته باشند.عبدالملکی با اشاره به یکی از کنفرانس‌های ایفلا با موضوع اهمیت دسترسی نابینایان به منابع اطلاعاتی، عنوان کرد: در این کنفرانس گفته شد، دسترسی به اطلاعات برای همه مردم خیلی مهم است؛ اما نابینایان به‌دلیل نبود منابع کافی به این منابع دسترسی ندارند و از فقیرترین گروه‌های جامعه در دسترسی به این منابع هستند.وی با بیان اینکه فقر اطلاعاتی موجب ایجاد فقرهای مضاعف بعدی در زندگی برای نابینایان می‌شود؛ بنابراین حساسیت‌های زیادی درباره آن وجود دارد، ادامه داد: در هر استان، نابینایان نخبه، وکیل، نویسنده، مترجم و ... زیادی داریم اما این افراد به منابع اطلاعاتی، دسترس‌پذیری زیادی ندارند و این مساله یک چالش بزرگ برای نابینایان به شمار می‌‌آید.طی دهه‌های اخیر نیز گستره دسترسی‌ها به شکل شدیدی افزوده شده و این نیازها تنوع پیدا کرده است، در گذشته نابینایان به سراغ یکسری مشاغل مشخص می‌‌رفتند اما الان همه این مسائل تغییر کرده استبه گفته عبدالملکی، طی دهه‌های اخیر گستره دسترسی‌ها به‌طور قابل‌توجهی افزایش و البته تنوع پیدا کرده است، درگذشته نابینایان به سراغ یکسری مشاغل مشخص می‌‌رفتند اما امروزه همه این مسائل تغییر کرده است.وی با بیان اینکه منابع اطلاعاتی برای نابینان با نیازهای آن‌ها در ایران همخوانی ندارد، گفت: با وجود همه تلاش‌های انجام شده، باید توجه داشته باشیم، نیازها رشد تصاعدی دارند اما منابع اطلاعاتی در‌خور توجهی وجود ندارد و این فاصله روز به روز عمیق‌تر می‌شود؛ از 23 مهر که در حوزه‌های مختلف به موضوع نابینایان پرداخته می‌شود، امیدوار می‌شویم، کارهای خوبی انجام می‌شود اما آنچنان که باید کار جامع و کاملی انجام نمی‌شود.عبدالملکی با بیان اینکه هر روز شکاف بین تولید منبع و نیاز نابینایان بیشتر می‌شود، درباره راهکارهای حل این مساله، توضیح داد: در این زمینه معتقدم که تولید، توزیع و مصرف صحیح منابع با برنامه‌ریزی جامع و مناسب می‌تواند به نتایج خوب و درستی منجر شود.معاهده مراکش در انتظار تصویب مجلساین فعال حوزه نابینایان در ادامه صحبت‌های خود بر لزوم توجه به حقوق معلولان تاکید کرد و گفت: دسترس پذیرسازی نابینایان به حوزه‌های مختلف مثل داده و اطلاعات و منابع اطلاعاتی در قوانین داخلی و کنوانسیون حقوق معلولان اشاره شده است اما عموما چندان جدی گرفته نمی‌شود.   وی ادامه داد: «معاهده مراکش» با وجود اینکه تصویب شد و گام رو به جلو و خوبی بود و ایران هم به آن پیوست، هنوز در مجلس شورای اسلامی تصویب نشده که به مرحله اجرا برسد، در این زمینه نابینایان یک مطالبه جدی از خانه ملت داریم که این مصوبه اجرا شود تا به بسیاری از منابع لاتین معتبر که در سایر کشورها وجود دارد، دسترسی پیدا کنیم.باید هر چه زودتر کارگروهی با همکاری سازمان بهزیستی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان متولیان حوزه معلولان و کتاب تشکیل شود، زیرا نبود منابع اطلاعاتی مناسب نابینایان به مرحله بحرانی رسیده استعبدالملکی با اشاره به چالش دیگری که در این زمینه وجود دارد، عنوان کرد: مراکزی که در حوزه نابینایان کار می‌کنند، چندان با مراکز بین‌المللی در ارتباط نیستند، ارتباط پیدا کردن با این مراکز از چند جهت حائز اهمیت است؛ نخست اینکه روش‌های جدید تامین منابع اطلاعاتی نابینایان وجود دارد، روزآمدسازی شده و نگاه‌ها عوض می‌شود و حتی برخی از منابع به صورت داوطلبانه برای متقاضیان ارسال خواهد شد؛ اما متاسفانه این ارتباط خیلی لحاظ نمی‌شود و مراکزی که در زمینه منابع اطلاعاتی بین‌المللی فعال هستند مثل کتابخانه‌ها ارتباطی در این بخش ندارند و به‌نظرم باید در این زمینه تجدید نظر شود.کارگروه مشترک وزارت ارشاد و سازمان بهزیستیعبدالملکی در بخش دیگر صحبت‌های خود به یکی دیگر از مطالبات جامعه نابینایان اشاره کرد و گفت: زمانی که حق برخورداری برای همه افراد جامعه را در نظر می‌گیریم، همه گروه‌های ذی‌نفع باید از حقوق مساوی برخوردار شوند، در این زمینه برای نابینایان به‌عنوان گروه ذی‌نفع که هیچ منبع اطلاعاتی ندارد، باید راهکار و چاره‌ای اندیشیده شود.عبدالملکی با اشاره به پیش‌بینی یک ماده در قوانین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای حمایت از نابینایان، گفت: در سال 94 طی مصوبه‌ای آورده شد که وزارت ارشاد ناشران را برای بریل و گویا کردن کتاب‌ها تشویق و ترغیب کند، اگرچه این موضوع گزاره‌ خوبی است اما وقتی می‌خواهیم مشکل گروهی را حل کنیم باید راهکارهایی نیز در نظر گرفته شود تا علاوه بر اینکه حقوق نویسنده و ناشر در نظر گرفته شود، فردی با آسیب بینایی نیز بتواند به کتاب‌ها و منابع دسترسی داشته باشند.اکنون موسسه رودکی که بار سنگینی از تولید منابع اطلاعاتی برای نابینایان را به دوش می‌کشید در حالت نیمه تعطیل قرار گرفته استوی در این  زمینه پیشنهاد کرد؛ معتقدم باید هرچه زودتر، کارگروهی با همکاری سازمان بهزیستی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به‌عنوان متولیان حوزه معلولان و کتاب تشکیل شود، زیرا نبود منابع اطلاعاتی مناسب نابینایان به مرحله بحرانی رسیده است.نبود آمار جامع از کتاب‌های نابینایانعبدالملکی همپچنین با انتقاد از نبود آمار جامع و کامل از کتاب‌های مخصوص نابینایان، گفت: مقدمه هر برنامه‌ریزی و سیاستگذاری، در دسترس داشتن آمار از جامعه هدف است، اما الان هیچ نیازسنجی و امکان سنجی جامعی نداریم که چه میزان کتاب بریل، الکترونیک و گویا برای نابینایان تولید شده است، همچنین چه تعداد نابینا داریم که  به منابع اطلاعاتی نیاز دارند.وی افزود: همچنین نمی‌دانیم که این منابع اطلاعاتی در چه حوزه‌هایی است و در کدام حوزه‌ها بهتر است، در این زمینه معتقدم کارگروه مشترک وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان بهزیستی باید این مساله را پیگیری و نقایص موجود را شناسایی و مرتفع کند.عبدالملکی در ادامه صحبت‌های خود بر لزوم تقویت نهادها و مجموعه‌های فعال در حوزه نابینایان تاکید کرد و یادآور شد: مساله دیگری که وجود دارد این است که معدود مراکزی که با محدودیت‌های فراوان کارهای خوبی در حوزه نابینایان انجام می‌دادند اکنون در آستانه تعطیلی هستند، به‌عنوان مثال موسسه رودکی که بار سنگینی از تولید منابع اطلاعاتی برای نابینایان را به دوش می‌کشید در حالت نیمه تعطیل قرار گرفته است.برخی کتاب‌های دیگر چون گاهی به عنوان منبع اطلاعاتی استفاده می‌شود، شماره صفحه کتاب در آن ضبط نشده است، پی‌نوشت‌ها و منابع خوانده نمی‌شود و همه این‌ها چالش‌های جدی در این حوزه استوی تاکید کرد: به جای اینکه چنین مرکزی رشد و توسعه پیدا کند، اما از اواخر دهه 80 بعد از اینکه  این موسسه خصوصی شد و دوباره بعد از چند سال مجددا دولتی شد، در وضعیت نامشخص و مبهمی قرار گرفته است.استانداردسازی منابع نابینایان یک ضرورتمشاور فرهنگی انجمن نابینایان ایران استانداردسازی کتاب‌های خصوص نابینایان را نیز یک ضرورت دانست و گفت: موضوع دیگر این است که عموما برنامه‌ای برای استانداردسازی کتاب‌های بریل یا گویا نداریم، یکسری کارهای جزیره‌ای در این زمینه شده و کار جامعی تاکنون در حوزه کتاب‌های نابینایان نداشتیم، ما سامانه جامعی نداریم که کدام کتاب برای نابینایان بریل یا گویا شده است.   وی ادامه داد: بارها دیده‌ام که گاهی از یک کتاب سه یا چهار نسخه گویای متفاوت در شهرهای مختلف تولید و کلی وقت و هزینه در این زمینه صرف شده است، از سوی دیگر چون استانداردی برای تولید آثار مخصوص نابینایان وجود ندارد، هر کس به شکل و شمایل مختلفی این کارها را انجام داده است.به گفته عبدالملکی، برخی کتاب‌ها برای اوقات فراغت خوانده شده‌اند و برای افراد عادی قابل اتکا است، اما برخی کتاب‌های دیگر چون گاهی به عنوان منبع اطلاعاتی استفاده می‌شود، شماره صفحه کتاب در آن ضبط نشده است، پی‌نوشت‌ها و منابع خوانده نمی‌شود و همه این‌ها چالش‌های جدی در این حوزه است.وی در پایان صحبت‌هایش استانداردسازی منابع مورد نیاز نابینایان را یک ضرورت دانست و گفت: مشکل دیگر این است که یکسری فعالیت‌های خودجوش خوبی در حوزه کتاب گویا یا الکترونیک برای نابینایان شکل گرفته است، اما این کارها بدون ساماندهی و نظم انجام شده است، اگر ساماندهی شوند و کارها همه زیر یک چتر قرار گیرند از دوباره کاری‌هایی که در بخش دولتی و خصوصی انجام می‌شود، جلوگیری خواهد شد.</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Oct 2022 16:02:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نسل مانا ؛ سوسوی مانایی خط بریل در تأمین نیازهای اطلاعاتی نابینایان در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%D9%86%D8%B3%D9%84-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D8%B3%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D8%B7-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A3%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-ybfzflwcoaar</link>
                <description>نسل مانا ؛ سوسوی مانایی خط بریل در تأمین نیازهای اطلاعاتی نابینایان در ایرانحسین عبدالملکی کارشناس و پژوهشگر سازمان اسناد و کتابخانه ملی https://virgool.io/p/ybfzflwcoaar/*%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%88%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4%DA%AF%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF%D9%88%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%85%D9%84%DB%8C سیطره و تعمیقِ روزافزونِ تأثیرات چندوجهی «داده و اطلاعات» در حیات اجتماعی و نقش آفرینی آن در تمامی ابعاد زندگی، باعث شده نیازهای اطلاعاتی –در مفهوم تعمیم یافته آن-یکی از کانونی‏ ترین نیازهای جامعه بشری در ساحت‏های مختلف، از خُرد تا کلان و برای تمامی افراد به حساب آید.بر همین مبنا، تأمین و برآورده سازی نیازهای اطلاعاتی اقشار مختلف و تضمین دسترسی به مواد اطلاعاتی موردنیاز به شکلی مناسب برای همه گروه‌های اجتماعی را دارای اهمیتی بنیادین ساخته است.اتخاذ، کاربست و پیگیری راهبردهایی چون: «تلاش در ایجاد فرصت‌های برابر برای دسترسی به اطلاعات»، «توجه ویژه به مقوله فقر اطلاعاتی و گروه‌های مواجه با آن»، «اهمیت فزاینده مسئله شکاف اطلاعاتی در ابعاد مختلف حیات اجتماعی و عملیاتی سازی راهبردهای مختلف جهت تقلیل یا برون‌رفت از آن»، «توجه به ارائه و بهره‌گیری از مواد اطلاعاتی در مجاری و البته قالب‌های مختلف و متناسب با گروه‌های گوناگون»، «ترویج و تأکید بر استفاده از راهبردهای جایگزین و بدیل و نیز مکمل در تضمین دسترسی به اطلاعات برای گروه‌های مختلف اجتماعی» و... از سوی تصمیم سازان و کنشگران این حوزه مبین اهمیت و البته حساسیت بالای همین موضوع است.افراد با آسیب بینایی به سبب «بینایی-پایه بودن» قریب به‌اتفاق مواد و البته قالب‌ها و مجاری دستیابی به اطلاعات و به ‏طبع محرومیت نسبی یا مطلق از «چشم» به‌مثابه مهم‌ترین کانال دریافت اطلاعات از جمله گروه‌های اجتماعی هستند که در تراکم‌پذیری با برخی عوامل دیگر مستعد «فقر اطلاعاتی» مضاعفی می‌باشند.تا آنجا که از افراد نابینا به‌عنوان یکی از فقیرترین گروه‌ها در دسترسی به اطلاعات در ابعاد مختلف آن تعبیر می‌شود. ازاین‌رو توجه به راهبردهای جایگزین، بدیل و مکمل و فرمت‌های دسترس‌پذیر جهت تضمین دسترسی این افراد به اطلاعات مختلف بسیار موردتوجه بوده که در این میان، تضمین دسترسی به اطلاعات و داده‌های تخصصی و مختص به این گروه برای آن‌ها دارای اهمیتی دوچندان است.«خط بریل» با تمامی محدودیت‌ها و درجات مختلف از بیم و امیدها نسبت به آن با توجه به امکانات، زیرساخت‌ها و شرایط فرهنگی، اجتماعی، آموزشی و... کشورهای مختلف و البته به‌مثابه یک روش منحصربه‌فرد و صرفاً مختص این گروه و به‌عنوان تنها روش بدون واسطه دسترسی به متن و داده، همچنان جایگاه ویژه‌ای را در دسترسی به اطلاعات برای افراد نابینا بازی می‌کند.روشی که البته با توجه به شرایط کلی مترتب بر امکان‌های پیش‏روی افراد با آسیب بینایی در ایران در ابعاد زیرساختی، آموزشی، فناوری‌های ویژه و... –که در جای دیگر می‌توان به شکلی تفصیلی به آن پرداخت- نسبت به کشورهای دیگر و به‌ویژه کشورهای توسعه‌یافته در تأمین نیازهای اطلاعاتی و ازجمله انتشار نشریات و مجلات مربوط به این قشر باید بیشتر موردتوجه قرار گیرد.در این میان، شاید بتوان به تعبیری پیدایش نشریات بریل در ایران را مقارن با آغازین سال‌های ورود این خط به کشور و معادل‌سازی علائم بریل فارسی دانست؛ آنجا که کریستوفل با قرار دادن چند کاغذ در یک لوح، منتخبی از مطالب غیردرسی که بخش اصلی آن را آموزه‌هایی از انجیل و آیین مسیحیت تشکیل می‌داد، به بریل می‌نوشت و به‌اصطلاح رونوشت‌های تهیه ‌شده را در اختیار دانش آموزان مدرسه قرار می‌داد. اما تولد اولین نشریه بریل در ایران به بیش از چهار دهه پس آن و به عبارتی، تقریباً نیم قرن پیش بازمی‏گردد.با آغاز انتشار مجله «روشندل» توسط محمد خزائلی از آذر 1347به خط بینایی و متعاقب آن ورود و استقرار اولین ماشین چاپ بریل در کشور در سال بعد، منتخبی از مطالب همین مجله و البته برخی مطالب دیگر به‌صورت بریل در تیراژ محدود منتشر و در اختیار نابینایان قرار می‌گرفت. نشریه‌ای که به عبارتی، نشریه انجمن «هدایت و حمایت نابینایان ایران» محسوب می‌شد. اما با افزون شدن درخواست‌ها برای چاپ کتب درسی به خط بریل و نیز برخی عوامل دیگر از یکسو، و محدود بودن راندمان چاپگر مزبور برای پاسخگویی به تمامی نیازها، بعد از چندی چاپ این نشریه متوقف گردید.در دهه‌های بعد، مجلات بریل دیگری چون «فصلنامه بصیر»، «پیک روشندلان» و... ویژه افراد با آسیب بینایی منتشر شدند که البته هیچ‌کدام تداوم نیافت و با فواصل مختلف و به دلایل گوناگون انتشار آن‌ها نیز متوقف شد.نگارنده در تجربه زیسته خود تأثیر فصلنامه بصیر را علی‌رغم اقتباسی بودن درصد بالایی از مطالب آن و بسیاری نقدهای دیگر و همچنین، محدودیت‌های پیش‏روی نشریات بریل که درزمینه قریب به‌اتفاق مجلات بریل دیگر نیز صادق بوده؛ در زمینه‏ های مختلف در زندگی و تحصیل خود و به‌ویژه در یادگیری و تقویت خوانش بریل مشاهده کرده است.با ورود و گسترش تدریجی پرینترهای کوچک از اوایل دهه هفتاد در انجمن‏ها، مدارس، کتابخانه‏ ها و سایر نهادهای مربوط به نابینایان و معلولین، تحولی در زمینه نشریات بریل صورت پذیرفت؛ چراکه ان‏ جی ‏اوها، بخش خصوصی و بخش‏های مربوط به نابینایان در نهادهای مختلف به ‏شکلی بالقوه امکان چاپ نشریه و مجلات مختلف در تیراژهای محدود و متوسط را یافتند. از این به بعد، جامعه نابینایان شاهد سربرآوردن نشریات بریل مختلفی در قالب‏های گوناگون بود. نشریاتی که حتی بعضاً با انتشار یک یا دوشماره از آن متوقف می‏شدند.چاپ نشریات بریل با تمامی فراز و نشیب‏ها در دو دهه بعدی رشد پیدا کرد و حتی برخی نشریات تخصصی مانند: «بچه بشری» برای کودکان نابینا، «سپیده آفرین» در زمینه امور قرآنی، «اندیشه سپید» در حوزه منابع اطلاعاتی ویژه نابینایان، «رشد روشن» به ‏عنوان بخشی از مجله رشد ویژه دانش آموزان نابینا در گروه‏های سنی مختلف و... از این قبیل است.اما شاه‏ بیت چاپ بریل نشریات برای نابینایان بدون تردید به اواسط دهه هفتاد و انتشار روزنامه «ایران سپید» باز می‏گردد؛ نشریه‏ ای که به‏ عبارتی در بین نشریات بریل کشور تاکنون بیشترین مانایی، بیشترین انتشار شماره و بالاترین تیراژ را به خود اختصاص داده است. ایران سپیدی که با به یدک کشیدن تعبیر «تنها روزنامه بریل خاورمیانه و جهان» که فارغ از میزان صحت و درست و نادرستی آن، باید بیش از افتخار کردن، به عنوان یک علامت سوال بزرگ به این تَک و یکه تازی‏اش اندیشیده می‏شد!؛ به نوبه خود و البته با نشیب و فرازهای فراوان و تمامی انتقادات ریز و درشت وارده، سهم مهمی را در تأمین نیازهای اطاعاتی نابینایان ایفا کرد و به هویت و نمادی از حیات مطبوعاتی این قشر تبدیل گردید. القصه، ایران سپید نیز مانند بسیاری از نشریات بریل دیگر و البته به سبب مجموعه ‏ای عوامل مختلف که مجالی دیگر را برای طرح می‏ طلبد، تعطیل شد که نباید صرفاً دولت-وزارت ارشاد و روزنامه ایران را مسئول اصلی این امر دانست.در چنین فضای ترسیم شده ‏ای که حتی به‏ صورت بالقوه نیز نشریات بریل سهمی حداقلی در سبد مطالعاتی نابینایان  بازی نمی‏کرد و از سوی دیگر، چاپ و انتشار کتب بریل نیز تقریباً به خلسه رفته است و البته مهم‏تر آنکه متأسفانه با  تسلط دیدگاه‏های غیرکارشناسی، «خط بریل» علی‏رغم ضرورت حضور آن در بسیاری از زمینه ‏ها به‏ تدریج به مهجوریتی نسبی فرو می‏رفت؛ انتشار نسخه بریل «مانا»، نقطه آغاز امیدی بود در میانه تمامی بیم ‏ها و ناخشنودی‏های موجود درباره بریل در ایران.هم افزایی انجمن نابینایان ایران به‏ عنوان بخشی از جامعه مدنی این قشر و چند شرکت به‏ عنوان بخش خصوصی در چاپ و انتشار مجله و البته گذار از اقتباس و تولیدی و تخصصی بودن قریب به اتفاق مطالب آن، در قیاس با کلیت حیات نشریات نابینایان در کشور، گامی رو به جلو بوده و می‏تواند به‏ مثابه یک وجه بارز در تداوم و استمرار آن نقش داشته باشد.از سوی دیگر، توجه همزمان و انتشار مجله در فرمت‏های «بریل، گویا و الکترونیک»  نمادی است از گذار و فرارفتن از دوگانه‏ های غیرکارشناسی «بریل-گویا»، «بریل-الکترونیک» و... موجود و ترویج یک رویکرد تلفیقی-تجمیعی در کاربست همه راهبردهای جایگزین و مکمل در تأمین نیازهای اطلاعاتی نابینایان؛ چراکه با توجه به محدودیت شدید افراد با آسیب بینایی در دستیابی به اطلاعات و شکاف فراوان در تأمین نیازهای اطلاعاتی این قشر نسبت به سایر افراد، تنها از رهگذر تجمیع و تلفیق تمامی راهبردهای ممکن در دسترسی به اطلاعات به فراخور شرایط و وضعیت‏های مختلف است که محدودیت مضاعفی در این زمینه به افراد نابینا تحمیل نخواهد گردید که نسل مانا می‏تواند با آگاهی بخشی صحیح در این راه اثرگذار باشد.همچنین، انتشار نسخه بریل، آن هم در شرایط کنونی که شاهد حذف تدریجی بریل از سبد مطالعاتی نابینایان هستیم در بهبود املای افراد نابینا آن هم با توجه به وفور اغلاط فاحش املایی در نوشته ‏های نابینایان اثرگذار خواهد بود.علاوه بر این، انتشار نسخه بریل ضمن ایجاد امکان تعامل بهتر و مؤثرتر مخاطب با متن به سبب دسترسی مستقیم و بدون واسطه به اطلاعات و داده‏ های متنی در بریل -به استناد نتایج برخی پژوهش‏ها-؛ در دسترسی حداکثری تمامی جامعه هدف به مطالب مجله به‏ مثابه یک منبع اطلاعاتی تخصصی به‏ویژه برای افرادی که به هر نحو استفاده از سایر فرمت‏ها (گویا، الکترونیک و...) را نداشته و یا به اصطلاح با بریل احساس راحتی بیشتری می‏نمایند، به‏ عنوان یک اصل هنجاری و البته اخلاقی در تضمین دسترسی حداکثی همه افراد بسیار مؤثر خواهد بود.گزاره ‏های متعدد دیگری نیز در حوزه ضرورت و اهمیت حضور نشریه بریل و البته دلالت‏ ها، الزامات، اقتضائات و ملاحظات مترتب بر آن و نیز تمهیدات سیاستی لازم و تصمیم سازی در سطوح مختلف قابل طرح است که به سبب محدودیت در سطور این یادداشت، مجالی دیگر را می‏طلبد.کوتاه سخن آنکه،  «نسل مانا» راه درازی در پیش دارد و باید از تجربه گرانسنگ بیش از نیم قرن حیات نشریات بریل در ایران و آسیب شناسی جامع، کارشناسی و دقیق آن طَرف خود، برای مانا بودن را بربندد.«نظرداشت تمامی ذینفعان و بازنمایی حداکثری تمامی نگاه‏های موجود در جامعه هدف در زمینه‏ های مختلف»، «سفارشی سازی وجه بریل مجله و تلاش تدریجی در غیرمتمرکزسازی انتشار و چاپ آن»، «تلاش در توسعه دانش نظری و البته ضمنی در زمینه جامعه هدف در ابعاد مختلف»، «به ‏روزرسانی مداوم و مستمر راهبردها و رویکردهای مجله منطبق بر نیازها و انتظارات جامعه هدف»،  «توجه ویژه به کوکان به‏ ویژه در وجه بریل مجله و در صورت امکان انتشار نشریه تخصصی در این حوزه» و... از جمله مواردی است که با رعایت آن‏ها امید می‏رود برخلاف قریب به اتفاق نشریات بریل، دوام و استمرار این نشریه و البته توسعه کمی و کیفی آن همچون عنوانش در عمل نیز تبلور یابد و سهمی در بالندگی حیات اجتماعی نابینایان ایفا نماید.</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Mon, 21 Feb 2022 21:19:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بزرگداشت دکتر محمد خزائلی در  آیین سپاس رادیو فرهنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%A6%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D8%B3-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-vhdksmtufmbp</link>
                <description>بزرگداشت دکتر محمد خزائلی در  آیین سپاس رادیو فرهنگبرنامه آیین سپاس رادیو فرهنگ این هفته به بزرگداشت زنده یاد دکتر محمد خزائلی؛ مدرس، محقق، دارنده مدال درجه اول و نشان درجه دوم علمی کشور اختصاص دارد .به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری برنا؛ برنامه‌« آیین سپاس» جمعه ۱۷ دی ماه  ویژه یادبود «محمد خزائلی»، چهره فقید فرهنگی از رادیو فرهنگ پخش می شود.محمد خزائلی در سال ۱۲۹۲ خورشیدی در روستای کرهرود اراک چشم به جهان گشود. هنوز ۱۸ ماه از زندگی‌اش نگذشته بود که اپیدمی آبله دامن‌ او را گرفت و بینایی‌اش را از دست داد. بعد از این اتفاق، زندگی او به گونه‌ای دیگر رقم خورد؛ او با امکاناتی نزدیک به هیچ، و تنها با اراده و تلاش، پله‌های ترقی را طی کرد و نام نیکی را در تاریخ ایران از خود به یادگار گذاشت.پس از رخدادِ این اتفاق، او ‌به‌همراه خانواده به اراک مهاجرت کرد و علی‌رغم نابینایی، دوران ابتدایی را بدون هیچ مشکلی به پایان رساند. او تحصیلات متوسطه را در دبیرستان صمصامیه اراک ادامه، و دیپلم ششم ادبی را به‌طور متفرقه در تهران امتحان داد و در تمام کشور رتبه اول شد و به دریافت مدال علمی نائل آمد.خزائلی در سال ۱۳۲۱ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و هم‌زمان با تدریس در مدارس اراک، به آموختن ادبیات عرب، فلسفه قدیم، فقه و اصول، علم کلام و تاریخ اسلام پرداخت و در سال ۱۳۲۴ لیسانس خود را با رتبه نخست در رشته الهیات دریافت کرد.این مدرس در سال ۱۳۲۵ از دانشکده حقوق و در سال ۱۳۲۹ از دانشکده ادبیات دو لیسانس دیگر دریافت کرد و تحصیلات عالیه خود را تا مقطع دکترا در رشته ادبیات فارسی ادامه داد و در سال ۱۳۳۲ نیز آن را به اتمام رساند. او در سال ۱۳۳۶ دومین دکترای خود را در رشته قضایی از دانشگاه تهران دریافت کرد.محمد خزائلی به سه زبان فرانسه، عربی و انگلیسی تسلط کامل داشت و با زبان آلمانی نیز آشنا بود. او در سال ۱۳۴۱ آموزشگاه خزائلی را در اراک تاسیس کرد و بعدها آموزشگاه‌های متعددی را در تهران بنیان گذاشت. تاسیس انجمن هدایت، حمایت نابینایان ایران، تأسیس آموزشگاه نابینایان بزرگسال از دیگر اقدامات مهم اوست. از این پژوهشگر بیش از ۲۲ کتاب پژوهشی منتشر شده که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از: اعلام قرآن، احکام قرآن، شرح بوستان، شرح گلستان، تاریخ فلسفه، دستور زبان فارسی، بدیع و قافیه، فقه، زبان فارسی و... . محمد خزائلی در سال ۱۳۵۳ خورشیدی در سن ۶۱ سالگی درگذشت.در این برنامه سخنان  حسین عبدالملکی(پژوهشگر  روشندل)، شایسته خزائلی(دختر دکتر خزائلی) و محتشم مومنی(دبیر و پژوهشگر ادبی) در بررسی زندگی و آثار محمد خزائلی، پژوهشگر و مدرس پخش می شود.علاقه مندان  می توانند« آیین سپاس» را ساعت ۱۲:۳۰به تهیه کنندگی معصومه سادات علوی نکو روی موج اف ام ردیف ۱۰۶مگاهرتز از رادیو فرهنگ بشنوند.انتهای پیام//لینک این خبر در اینجا قابل دسترسی است:</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jan 2022 11:25:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنرانی حسین عبدالملکی در ششصد و بيست و سومين شب از شب‌هاي بخارا  (شب یادبود دکتر خزائلی)</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%DA%A9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B4%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D9%8A%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D9%85%D9%8A%D9%86-%D8%B4%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D8%A8-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%A6%D9%84%DB%8C-pu9emmmlascu</link>
                <description>سخنرانی حسین عبدالملکی در ششصد و بيست و سومين شب از شب‌هاي بخارا(شب یادبود دکتر خزائلی)ششصد و بيست و سومين شب از شب‌هاي بخارا اختصاص يافته است به يادبود دكتر محمد خزائلي (دانشمند و محقق نابینای معاصر)؛ اين جلسه در ساعت پنج بعدازظهر دوشنبه ششم دي ‌ماه ۱۴۰۰ و با حضور حسين عبدالملكي، غلامرضا امامي، شايسته خزائلي، سيدمهدي كتان‌فروش، يوسف نيك‌فام، محتشم مومني و علي دهباشي که به بررسي زندگي و آثار دكتر محمد خزائلي پرداختند، به صورت مجازي برگزار شد.  محمد خزائلی بيش از ۲۲ كتاب ارزشمند منتشر کرده كه اعلام قرآن، احكام قرآن، شرح بوستان، شرح گلستان، از جمله مهمترین این آثار است. حسین عبدالملکی ابتدا ضمن اشاره به گستره و ابعاد مختلف فعالیت ها و اقدامات دکتر محمد خزائلی و درنتیجه دشواری به دست دادن یک شمای کلی و تصویر جامع از همه آنها، با لحاظ اقتضائات مربوط به هریک از این ابعاد، به تشریح  و نقد برخی برداشت های سطحی و تقلیل گرایانه از زندگی محمد خزائلی که ناشی از همان دشواری به دست دادن یک تصویر جامع از شخصیت، اقدامات و فعالیت های وی است، پرداخت. سپس با تقسیم بندی زندگی محمد خزائلی به سه دوره، به واکاوی و تشریح وجه مشخصه هر یک از دوره ها و مصادیق مترتب بر آنها سخنانش را ادامه داد. عبدالملکی در پایان خاطرنشان ساخت که باید در قالب تداوم یابی چنین نشست ها و جلساتی هر یک از ابعاد شخصیتی و زندگی محمد خزائلی به شکلی جامع تشریح و تبیین گردد تا یک برداشت واقع نگرانه، منسجم، مستدل و جامع از زندگی، احوال و آثار او به دست آید تا این شناخت پایه ای برای نقد و بررسی کارها و فعالیت های او باشد.شب دكتر محمد خزائلي در ساعت پنج بعدازظهر دوشنبه ششم دي ‌ماه از نشاني‌هاي زير پخش شد: instagram.com/bukharamagtelegram.me/bukharamagaparat.com/bukharamagهمچنین، سخنرانی حسین عبدالملکی درباره زندگی دکتر محمد خزائلی در ششصد و بیست و سومین شب بخارا در اینجا قابل مشاهده است:</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jan 2022 11:22:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنان حسین عبدالملکی در آیین سپاس رادیو فرهنگ، بزرگداشت محمد خزائلی</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%DA%A9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B4%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D9%8A%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D9%85%D9%8A%D9%86-%D8%B4%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%A7-ktkuimf8wicg</link>
                <description>سخنان حسین عبدالملکی در آیین سپاس رادیو فرهنگ، بزرگداشت محمد خزائلیبرنامه‌« آیین سپاس» جمعه ۱۷ دی ماه  ویژه یادبود «محمد خزائلی»، چهره فقید فرهنگی از رادیو فرهنگ با سخنانی از حسین عبدالملکی (پژوهشگر )، شایسته خزائلی (دختر دکتر خزائلی) و محتشم مومنی (دبیر و پژوهشگر ادبی) در بررسی زندگی و آثار محمد خزائلی پخش شد.متن کامل این برنامه در سایت ایران صدا قابل دسترسی است:</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jan 2022 10:51:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شب محمد خزائلی</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%D8%B4%D8%A8-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%A6%D9%84%DB%8C-am2dppb1xsgw</link>
                <description>شب محمد خزائلیششصد و بیست و سومین شب از شب های بخارا اختصاص یافته است به یادبود دکتر محمد خزائلی. این جلسه با همکاری فصلنامه رازان در ساعت پنج بعدازظهر دوشنبه ششم دی ماه ۱۴۰۰ به صورت مجازی برگزار خواهد شد.  محمد خزائلی در سال ۱۲۹۲ خورشیدی در روستای کرهرود اراک چشم به جهان گشود. هنوز ۱۸ ماه از زندگی اش نگذشته بود که اپیدمی آبله دامن گیر او نیز شد و بینایی اش را از دست داد تا این اتفاق، زندگی او را به گونه ای دیگر رقم زند. او به سه زبان فرانسه، عربی و انگلیسی تسلط کامل داشت و با زبان آلمانی نیز آشنا بود. در سال ۱۳۴۱ آموزشگاه خزائلی را در اراک تاسیس کرد و بعدها آموزشگاه های متعددی را در تهران بنیان گذاشت. تاسیس انجمن هدایت و حمایت نابینایان ایران و سپس آموزشگاه نابینایان بزرگسال از دیگر اقدامات مهم اوست.از او بیش از ۲۲ کتاب پژوهشی منتشر شده است که برخی از آنها عبارتند از: اعلام قرآن، احکام قرآن، شرح بوستان، شرح گلستان، تاریخ فلسفه، دستور زبان فارسی، بدیع و قافیه، فقه، زبان فارسی و... خزائلی در سال ۱۳۵۳ خورشیدی در سن ۶۱ سالگی درگذشت. در این نشست غلامرضا امامی، شایسته خزائلی، حسین عبدالملکی، سیدمهدی کتان فروش، یوسف نیک فام، محتشم مومنی و علی دهباشی به بررسی زندگی و آثار دکتر محمد خزائلی خواهند پرداخت. شب دکتر محمد خزائلی در ساعت پنج بعدازظهر دوشنبه ششم دی ماه از نشانی های زیر پخش خواهد شد:instagram.com/bukharamagtelegram.me/bukharamagaparat.com/bukharamagلینک خبر در اینجا قابل دسترسی است:</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jan 2022 10:48:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سازمان بهزیستی، دولت سیزدهم و ضرورت بازبینی سیاست‌های رفاهی</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%D9%88-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%87%DB%8C-aszj4hyrpdv6</link>
                <description>سازمان بهزیستی، دولت سیزدهم و ضرورت بازبینی سیاست‌های رفاهیحسین عبدالملکیپژوهشگر و فعال اجتماعی حوزه معلولینبه نقل از خبرآنلاین، حسین عبدالملکی در طی یادداشتی آورده است: در موازات قرارگیری «عدالت» به‌عنوان یکی از دال‌های اصلی گفتمان انقلاب اسلامی و نیز یکی از مؤلفه‌های بسیار مهم «بیانیه گام دوم»، می‌توان عدالت، مردم‌باوری، ارتباط تنگاتنگ با مردم و مردمی بودن و البته تحول‌ آفرینی را از مؤلفه‌های بنیادین شکل‌دهنده گفتمان مورد انتظار دولت سیزدهم قلمداد نمود که طبیعتاً در قالب اسناد، سیاست‌ها، راهبردها و برنامه‌های عملی و اقدام محور، عملیاتی و پیاده‌سازی می‏ گردد.بر این مبنا می‌توان به سبب ارتباط مستقیم، مستمر و چندوجهی سازمان بهزیستی با توجه به کارویژه‌ها و حوزه‌های مأموریتی آن با بخش قابل‌توجهی از مردم در گام اول؛ و آن هم اقشاری از مردم که به نحوی با برخی آسیب‌ها روبه‌رو بوده و لذا، برای جبران آن نیاز به مکانیسم‌های حمایتی آن هم در قالب یک نگاه عادلانه وجود دارد، در گام دوم؛ و ضرورت ایجاد تحول در نوع نگاه به این اقشار «از مردم»، جهت ایجاد بسترهای لازم در راه به میدان آمدن ظرفیت‌ها، استعدادها و توانمندی‌های آن‌ها در گام سوم؛ این سازمان را به‌نوعی یکی از مهم‌ترین ارکان و گلوگاه‌ها برای به منصه ظهور رسیدن و عملیاتی شدن مفهوم «عدالت»، «مردمی بودن» و «تحول ‌آفرینی» به‌عنوان سه دال مهم گفتمان دولت سیزدهم دانست.به قرائتی، سازمان بهزیستی نهادی است در راه توجه به بخشی از مردم جهت ایجاد تحول در زندگی آن‌ها در قاموس یک نگاه عادلانه و عدالت محور در قیاس با سایر افراد جامعه.از همین رو شایسته است به این سازمان صرفاً نه به‌عنوان یک بخش از «وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی» بلکه به‌عنوان یک سازمان کانونی و بسیار مهم که می‌توان با توجه ویژه به آن، بخش‌هایی از دال‌های اصلی گفتمان دولت سیزدهم را معنا بخشید و عملیاتی نمود، نگریست؛ به‌نحوی‌که در کلیت حیات اجتماعی و توسط خود مردم قابل ‌لمس باشد.با داشتن یک «نگاه تحول ‌گرا»، «سیاست‌های رفاهی منسجم و کارآمد» و «مکانیسم‌های حمایتی پویا، فعال و هدفمند برای بخش‌های تحت پوشش این سازمان» و «ارتباط مستمر و تنگاتنگ با آن‌ها» و درنتیجه تلاش در توانمند شدن جامعه هدف این سازمان و ایجاد زمینه‌های لازم برای وارد شدن تمامی ظرفیت‌ها و استعدادهای این جامعه هدف در ابعاد مختلف حیات اجتماعی، بسترهای لازم برای محقق شدن بخشی از نگاه تحول ‌گرا، مردمی و البته پیاده‌سازی عدالت آن هم درباره بخشی از جامعه که باید در اولویت قرار گیرد، فراهم می‌گردد.اما با نگاهی به چهار دهه کارنامه این سازمان علیرغم وجود دلسوزی‌ها، دغدغه ‏مندی‏ها و کارهای مفید ریزودرشتی که انجام‌ شده است و نیز با توجه به ساختار، سیاست‌ها و رویکردهای موجود در این سازمان، به نظر می‌رسد که نمی‌توان از شرایط کنونی بهزیستی انتظار محقق شدن چنین نگاهی را داشت.شرایط، جایگاه، نوع توجه و وضعیت کلی «افراد دارای معلولیت»، «زنان بی‏ سرپرست و بدسرپرست»، «افراد دارای اعتیاد»، «کودکان بدسرپرست و بی‏ سرپرست» و سایر اقشار تحت پوشش بهزیستی با چند دهه پیش قابل قیاس نیست؛ اما هنوز با شرایط مطلوب و مورد انتظار در قاموس جمهوری اسلامی فاصله دارد.ازاین‌رو همواره و به اطمینان در نزدیک به 16 سال اخیر –که دو دولت با دو گفتمان متفاوت را در برمی‌گیرد- که به شکل مستقیم شاهد عملکرد سازمان بهزیستی و البته نوع نگاه به آن بوده ‏ام، انتقادات فراوان و در ابعاد مختلف بر آن وارد شده است و در ماه‏ های اخیر نیز مباحث مختلفی به‌ویژه با سرکار آمدن دولت حاضر درباره جایگاه و کارویژه‏ های بهزیستی شکل یافته است. در پسنای تمام این مباحث یک نکته کانونی وجود دارد، «انتظار عملکرد بهتر و داشتن یک رویکرد سازنده» که بعضاً حتی ممکن است در قالب انتظار تغییر مدیر آن در راه ایجاد یک رویکرد نوین و تحولی تقلیل ‌یابد یا ابتر بماند.اما به‌واسطه طرح چنین مباحثی در ماه‏ های اخیر و فراوانی یافتن آن در شرایط کنونی و مقارن با تعیین تکلیف بهزیستی به‌اختصار و در حد بضاعت این نوشتار، به بنیادی‏ ترین موضوعی که به زعم نگارنده در این حوزه نقش‏ آفرین است، در راه بهبود کلی عملکرد و شرایط این سازمان و رویکردهای مترتب بر آن می ‏پردازم.بازاندیشی در مفهوم «عدالت» در انقلاب اسلامی و به‌ویژه کار بر روی «عدالت اجتماعی» در راستای توجه به‌ تمامی آحاد جامعه و بالأخص اقشار آسیب‌پذیر در بُعد نظری، و عملیاتی کردن داده‌های منتجه از آن، دارای اهمیتی راهبردی است و توجه جدی به مفهوم عدالت و پیاده‌سازی آن در جامعه به‌عنوان موضوعی که «جای کار دارد»، همواره از سوی مسئولین عالی نظام به‌ عنوان یک مطالبه مهم موردتوجه قرار گرفته است.پرواضح است که «سیاست‌های رفاهی» به نوعی متأثر و منبعث از نوع نگاه به عدالت به‌ ویژه در حوزه عدالت اجتماعی و پیاده‌سازی آن در جامعه است.از سوی دیگر، با توجه به «تغییرات اجتماعی و فرهنگی دو دهه اخیر»، «مسائل اقتصادی پیش ‌آمده در چند سال گذشته»، «بحران پاندمی کرونا و تبعات و پیامدهای چندوجهی آن»، «تغییرات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... در جامعه هدف نهادهای حمایتی» و نیز «افزایش افراد متقاضی تحت پوشش قرار گرفتن (جامعه هدف اسمی) توسط نهادهای حمایتی» و بسیاری موارد دیگر، به ‌کارگیری یک الگوی حکمرانی نوین و جامع در حوزه سیاست‌های رفاهی از یک‏سو، و بازبینی و کارآمدسازی این سیاست‌ها را لازم می‌نماید.در این میان، از منظری «سازمان بهزیستی» به‌عنوان یک نهاد حمایتیِ محوری در قالب رویکرد حمایتی مستقر در کشور که کارویژه‌ها و حوزه‌های مأموریتی آن به نحو مؤثری با سیاست‌های رفاهی دارای ارتباط مستقیم و مستمری است، به شمار می‌رود که طبیعتاً بازبینی در سیاست‌های فوق‌الذکر می‌تواند در بهبود عملکرد این سازمان بسیار مؤثر باشد.در حال حاضر، «نبود تنوع و انعطاف لازم در برخی سیاست‌ها»، «به‌روز نبودن»، «نداشتن جامعیت لازم»، «متناسب نبودن با نیاز جامعه هدف»، «عدم تمهید اقتضائات لازم برای اجرایی سازی صحیح و بهینه سیاست‌های موجود» و بسیاری موارد دیگر که مجال طرح و بسط آن‌ها در اینجا نیست، ازجمله مسائلی است که در حوزه سیاست‌های رفاهی وجود دارد. تنها از رهگذر یک الگوی حکمرانی کارآمد و جامع می‌توان در قالب یک نگاه نوین بسیاری از این خلأها و مشکلات را حل نمود.«ایجاد شفافیت در همه سطوح اجرایی سازی»، «توجه به مسئولیت‌پذیری»، «توجه به اصل پاسخگویی به شکلی عملی در تمامی سطوح»، «توجه به اصل کارایی و اثربخشی در این زمینه» و «تمهید الگوهای اجرای سازی مبتنی بر عملکرد و قابل‌سنجش»، «ارتباط دوسویه و مستمر با جامعه هدف و به‌ویژه نخبگان آن‌ها جهت شناخت صحیح و جامع نیازهای اقشار تحت پوشش»، ازجمله گزاره‌هایی است که باید در این الگوی حکمرانی به شکلی عملی و جامع موردتوجه ویژه قرار گیرد.به‌عنوان یک مصداق عینی، افراد دارای معلولیت که بیشترین درصد جامعه هدف سازمان بهزیستی را تشکیل می‌دهند از حیث تحصیل، رشد و جایگاه اجتماعی، توقعات و بسیاری موارد دیگر با یک دهه پیش خود به‌ هیچ‌وجه قابل قیاس نیست. این درحالی است که رویکرد سیاستی سازمان بهزیستی متناسب با این تغییرات و نیازهای جدید آن‌ها به‌روز نشده است و طبیعتاً نمی‌تواند پاسخگوی نیازها و توقعات بسیاری از این افراد باشد.مثال بالا، صرفاً یک نمود سطحی در زمینه مشکلات و نارسایی‌های رویکرد سیاستی موجود است که در سطوح بنیادین و یک نگاه کلان به شکلی بسیار بارزتر و چندوجهی قابل‌ ردیابی است. از سوی دیگر، بازبینی سیاست‌های رفاهی موجود و کاربست یک الگوی حکمرانی نوین در این زمینه –که سازمان بهزیستی صرفاً یک نهاد مرتبط با این حوزه است- موضوعی فرا وزاتخانه‌ای و حتی فرا قوه‌ای است. ازاین‌رو، نظر به‌ضرورت توجه به آن، به نظر می‌رسد شایسته است دولت سیزدهم و رئیس‌جمهور محترم از ظرفیت‌های موجود در اصل (127) قانون اساسی در این زمینه استفاده نماید.چه‏ که بازبینی این سیاست‌ها در یک قاموس کلان در عین پرداختی بازاندیشانه و جامع به عدالت اجتماعی و پیاده‌سازی آن در تحقق مفاد بیانیه گام دوم و نیز اولویت‏ های اعلامی دولت سیزدهم از جمله توجه به عدالت و مردمی بودن بسیار مؤثر خواهد بود.طبیعتاً استفاده صحیح از ظرفیت اصل (127) قانون اساسی در این زمینه در راهبری بهتر موضوع و پرهیز از اقدامات جزیره‌ای و یا موازی و نیز انجام تسریعی آن کارگر خواهد بود. ازاین‌رو یا اختیارات ویژه‌ای در این حوزه به وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی داده ‌شده و یا رئیس‌جمهور محترم، دستیار یا نماینده ویژه‌ای را در این زمینه تعیین نماید.هرچند شاید در نگاه اول کاربست رویکرد مطروحه در بالا و عملی کردن آن به‌ مثابه اولین گام در ارتقاء کارایی و بهبود عملکرد سازمان بهزیستی دور از ذهن می‌نماید و امری بنیادین، کلان و حتی تا حدی زمان‌بر تلقی می‏گردد اما اولاً: با توجه به توضیحات بالا و به‌ویژه ضرورت پیاده ‌سازی بیانیه گام دوم به‌مثابه منشور و رویکرد سیاستی کشور در ساحت‌های مختلف و در دهه‌های بعدی حیات انقلاب و به طبع، ترسیم ابعاد حیات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور مبتنی بر آن، انجام این کار نیز ضروری می‌نماید.ثانیاً: انجام این کار ضمن ایجاد جامعیت و انسجام بیشتر در رویکرد سیاستی نظام در این حوزه و نشان دادن ابعاد و زوایای مختلف آن و در سطوح گوناگون به شکلی مشخص، به‌روز، متوازن و متناسب با شرایط و نیازهای موجود باعث بهبود عملکرد و ارتقاء کارایی سایر نهادهای حمایتی و رفاهی نیز به‌ انحاءمختلف خواهد شد.ثالثاً: بر کارایی و کارآمدی سازمان بهزیستی به‌مثابه یک نهاد حمایتی محوری (در دو بُعد امور اجتماعی و امور توان‌بخشی) با جامعه هدفی وسیع بسیار مؤثر خواهد بود و از این رهگذر می‌توان برخی کارهای موازی و همپوشانی‌های موجود در کارویژه‌ها و حوزه‌های مأموریتی نهادهای فعال در این حیطه را برطرف نمود؛ همچنان که در سنوات گذشته تلاش‌هایی جهت بازبینی و بازتعریف وظایف و حوزه‌های مأموریتی سازمان بهزیستی و کمیته امداد از سوی نخبگان و کنشگران اجتماعی و حتی نمایندگان مجلس صورت پذیرفت؛ که با انجام این کار بنیادین که طبیعتاً با بازبینی سیاست‏ های رفاهی در سطوح و لایه‌های مختلف آن چنین نیازهایی نیز مرتفع خواهد شد.رابعاً: کاربست الگوی حکمرانی مذکور و بازاندیشی سیاست‏ های رفاهی علاوه بر «از بین بردن کارهای موازی و همپوشانی‏ های موجود در بین نهادهای حمایتی مختلف»، «ایجاد شفافیت»، «هدفمند شدن و مبتنی بر عملکرد بودن» و نیز «ارتقاء کارایی و کارآمدی در بهزیستی»، بر «تعیین و تمییز بهینه کارویژه ‏ها و حوزه‏ های مأموریتی بهزیستی»، «رفع خلأها و نارسایی ‏های موجود در این زمینه»، «تجدیدنظر در برخی حوزه‏ های مأموریتی نامتوازن آن» و «به‏ روزرسانی رویکردهای این سازمان و متناسب سازی آن‏ها با نیازهای جامعه هدف» مؤثر خواهد بود؛ صورت‏ پذیری چنین تغییراتی در سیاست‏ ها و رویکردها در سطوح بعدی، ساختارها و دیدگاه‏های موجود در سازمان که انتقادات مختلفی بر آن‏ها وارد است را نیز متأثر خواهد ساخت. بنابراین، بازبینی در سیاست‏ های رفاهی و در کارویژه ‏های نهادهای حمایتی و کاربست یک الگوی حکمرانی نوین در این زمینه، مبنایی است برای حل بسیاری از مشکلات سازمان بهزیستی در سطوح «رویکردی»، «ساختاری» و «عملکردی»؛ چراکه به عنوان یک نهاد حمایتی، متأثر و تابعی از همین سیاست‏هاست.قطعاً تمامی مشکلات و نارسایی‏ های موجود در بهزیستی و انتقادات وارده به آن صرفاً با بازبینی در سیاست‏ های رفاهی و کاربست الگوی حکمرانی نوین در این زمینه قابل حل نیست؛ اما بسیاری از این مسائل به طور مستقیم یا با واسطه و تبعی می‏تواند با بازبینی در این سیاست‏ها و اجرایی سازی صحیح آن‏ها با شدت و ضعف‏ های متفاوت و متناسب با میزان تأثیرپذیری از آن‏ها، قابل حل شده یا تقلیل یابد.در پایان البته به‌زعم نگارنده، پشتوانه‌ها و ظرفیت‌های تقنینی مناسبی در این حوزه وجود دارند که می‌تواند در انجام بهینه و تسریع این کار کلان چه در بُعد سیاستی و چه سطوح اجرایی آن بسیار مؤثر بوده و ضمن بهره‌مندی بسیاری از نهادها از مواهب این امر، در بهبود راندمان سازمان بهزیستی در سطوح مختلف و حل برخی مسائل و مشکلات تبعی دیگر آن، راهگشا باشد و فصل نوینی را در این زمینه ایجاد نماید.</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Sep 2021 23:26:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دومین سالگرد رفتن جواد ایزدی و جای خالی نگاه نمادین</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-hgekag3dbqrk</link>
                <description>دومین سالگرد رفتن جواد ایزدی و جای خالی نگاه نمادینحسین عبدالملکی*پژوهشگر و فعال حوزه اجتماعی معلولینبه نقل از خبرآنلاین، حسین عبدالملکی طی یادداشتی آورده است:روزهای اخیر در گروه‌های مختلف نابینایان و معلولین پیام‌های فراوان و متعددی را دیدم حول «دومین سالگرد از دست دادن نخبه جوان نابینا، جواد ایزدی» که هنگام پیاده شدنش از اتوبوس با بی‌احتیاطی و حرکت ناگهانی راننده در ایستگاه فرایبورگ اصفهان به طرز دلخراشی دچار جراحات شدیدی شد و از میان ما رفت.رفتنی که اگر اندکی آموزش، فرهنگ‌سازی و توجه به حقوق معلولین و نابینایان در زمینه اصول مناسب‌سازی مدنظر مسئولین محترم قرار می‌گرفت، اتفاق نمی‏افتاد و جواد هنوز در میان ما بود.در قالب عبارت‌های مختلف و بعضاً زیبا و تأثیرگذار و جان‌گداز تسلیت‌ها خواندم، تعریف‌ها از او شد و حتی کلیپ‌های نیز به یادش ساخته شده اما؛ آیا واقعاً باید این مسئله بسیار بزرگ را آن هم در دومین سال وقوعش در همین پیام‌ها خلاصه نمود؟ یا جواد و رفتنش را «نمادی» کرد برای عدم امنیت جانی و روانی معلولین و نابینایان در هنگام تردد در شهرهای مختلف کشور.درواقع، جواد تنها یک جسم نیست و حتی رفتنش صرفاً یک حادثه نیست و از دست دادن یک فرد نخبه نیست؛ بلکه نمادی است گویا و حاضر از برآیند «معضل نبود مناسب‌سازی در کشور».ازاین‌رو باید واقعاً از این تسلیت‌ها و گرامیداشت‌های صرف که به‌جای خود بسیار ارزنده و مغتنم است، فراتر رفت و در قالب یک نگاه نمادگرایانه در چنین روزی «عامل» نبود جواد در بینمان را به مسئله اصلی تبدیل نمود. بر همین اساس بهتر و بایسته می‌نمود که:یک: سازمان‏های مردم‏نهاد و فعالین حوزه افراد دارای معلولیت و به‌ویژه نابینایان در قالب یک نگاه نمادین در بیانیه‌های ملی و استانی، جواد عزیز و دومین سالگرد رفتن نابهنگامش را به زمان و بهانه‌ای برای توجه بیشتر به امر مناسب‌سازی و حقوق افراد دارای معلولیت تبدیل می‌کردند.جهان امروز جهان نمادهاست و «نمادها» نقش مهمی را در برجسته‌سازی، عمومیت بخشی و همراه سازی حیات اجتماعی در زمینه مطالبه گری‌ها در حوزه عمومی و حرکت‌های مدنی بازی می‌کنند.امروز جای مصاحبه‌ها، گزارش‌ها، رسانه‌ای کردن موضوع به‌انحاءمختلف به‌شدت خالی بود. البته هنوز هم تا یکی دو روز آینده دیر نشده و فرصت باقی را باید غنیمت شمرد. تنها از رهگذر استفاده صحیح از رویکرد نمادین است که می‌توان از پرتکرارشدن از دست دادن جوادهای دیگر جلوگیری نمود؛ تا نابینای ما با امنیت روانی نسبی هر روز از خانه بیرون رود و به خاطر عدم مناسب‌سازی مبلمان شهری کنج عزلت برنگزیند!. واقعاً اگر نمونه همین واقعه رخ داده برای جواد ایزدی عزیز در کشوری دیگر اتفاق می‌افتاد و دقیقاً امروز دومین سالگرد آن رخداد تلخ بود، نحوه واکنش جامعه افراد دارای معلولیت و نابینایانش بر همین‌گونه بود؟دو: از رهگذر همین نگاه نمادین پیشنهاد می‌گردد که ان جی اوها و فعالین اجتماعی دارای معلولیت و نابینایان اصفهان و یا حتی در صورت امکان در سطح ملی نشانی را با عنوان «نشان جواد ایزدی» طراحی و تصویب کرده و هرساله به هر دستگاهی که در استان یا در سطح کشور، اقدامات و فعالیت‌های جدی و شایسته‌ای را در حوزه مناسب‌سازی انجام داده است، اعطاء نمایند و این کار با بررسی و رصد دقیق تمام دستگاه‌های مرتبط با این حوزه و در قالب مجموعه‌ای از شاخص‌های مدون و جامع انجام پذیرد.سه: همچنین در قالب یک رویکرد نمادین کاربست «مکانیسم‌ها و تکنیک‏های برجسته‌سازی»؛«تکیه بر مطالبات مرتبط در قالب نمودهای مجازیِ به‌هم‌پیوسته در شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی»؛«برگزاری هم‌اندیشی با حضور کارشناسان مرتبط با حوزه مناسب‌سازی برای آسیب‌شناسی فعالیت‌های انجام‌شده و ارائه راهکارهای بهتر و انعکاس نتایج به مسئولین ذی‌ربط در موازات رسانه‌ای کردن آن‌ها»؛«برگزاری نشست‏های حضوری و مجازی با دعوت از مسئولین و مدیران دستگاه‌های ذی‌ربط در حوزه مناسب‌سازی جهت شنیدن و مواجهه مستقیم با دغدغه‌ها و مشکلات افراد دارای معلولیت و نابینایان در این حوزه»؛«رصد و پایش آسیب شناسانه فعالیت‌های انجام‌شده در حوزه مناسب‌سازی و تدوین گزارش‌های تحلیلی و انتقادی درباره آن‌ها از سوی ان جی اوهایِ افراد دارای معلولیت و به‌ویژه نابینایان و فعالین اجتماعی مرتبط با این حوزه»؛«تولید آثار و محتواهای فاخر با بهره‌گیری مؤثر از تکنیک‌ها و قالب‌های مختلف رسانه‌ای جهت بازنمایی بهینه و جامع مسائل موجود» و...ازجمله راهبردهایی است که بهره‌گیری از آن‌ها البته با مبنا قراردادن نام و یاد مرحوم جواد ایزدی و حادثه رخ داده برای وی، در چنین روز و ایامی می‌تواند در بهبود امور افراد دارای معلولیت و نابینایان بسیار مؤثر و راهگشا باشد.قطعاً با انجام چنین کارهایی می‌توان جواد ایزدی را نمادی کرد برای ارتقاء شاخصه‌های مناسب‌سازی در اصفهان و کشور و نمود اجتماعی بخشیدن به مطالبه گری افراد دارای معلولیت در این حوزه و البته آگاه‌سازی مؤثرتر حیات اجتماعی و همراه سازی آن‌ها با مطالبات به‌حق جامعه افراد دارای معلولیت.البته در زمینه رویکرد نمادین و چگونگی پرداختن به این حادثه در قالب این نگاه و حتی در مبنایی گسترده‌تر در زمینه حوزه افراد دارای معلولیت، مباحث فراوانی می‌توان طرح نمود و جای صحبت بسیار دارد که در این مجال به همین اجمال بسنده می‌کنم.کوتاه سخن آنکه، موارد ریز و درشت مختلفی در سال‏های اخیر در حوزه افراد دارای معلولیت رخ داده که قابلیت نماد سازی و بهره گیری از رویکرد نمادین در توجه و بازنمایی آنها وجود داشته که در اغلب موارد یا مغفول مانده و یا از پتانسیل‏ها و ظرفیت‏های حداکثری آن‏ها در راستای نمادسازی استفاده نشده است و باید در این زمینه یک بازاندیشی جدی صورت پذیرد.</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Sep 2021 19:16:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حواشی تغییر نام یک مدرسه قدیمی در ازای هزینه بازسازی ۱.۵ میلیاردی</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DB%B1%DB%B5-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C-bvrfm8drpplm</link>
                <description>حواشی تغییر نام یک مدرسه قدیمی در ازای هزینه بازسازی ۱.۵ میلیاردی https://www.isna.ir/news/1400051611436/ گوشه‌ای از تاریخ آموزش جامعه نابینایان ایران با آموزشگاه دکتر خزائلی گره خورده است؛ آموزشگاهی که توسط &quot;دکتر محمد خزائلی&quot; تاسیس شده و زمان بنیان‌گذاری غیررسمی آن به ۶۴ سال قبل باز می‌گردد، اما حالا زمزمه‌هایی مبنی بر تغییر نام این مدرسه آنهم بعد از بازسازی توسط یه فرد خیر و به نام وی شنیده می‌شود که همین عاملی برای اختلاف نظر شده است؛ تغییری که آموزش و پرورشی‌ها هرچند آن را قانونی می دانند اما گویا پیشنهادات و گزینه‌های دیگری روی میز مذاکره با خیر مدرسه ساز قرار داده‌اند.حسین عبدالملکی-پژوهشگر و مشاور فرهنگی انجمن نابینایان ایران با اشاره به تاریخچه آموزشگاه دکتر خزائلی به ایسنا می‌گوید: آموزشگاه دکتر خزائلی سال ۱۳۳۶ به شکل غیررسمی بنیان‌گذاری و فعالیت رسمی آن از سال ۱۳۴۳ با همکاری آموزش و پرورش وقت آغاز شده است.آغاز آموزش رسمی نابینایان در سال ۱۳۴۳ در آموزشگاه دکتر خزئلیوی با بیان اینکه ۵۷ سال از بنیانگذاری آموزشگاه نابینایان دکتر خزائلی می‌گذرد، ادامه می‌دهد: از سال ۱۳۳۶ هیچ نهاد رسمی متولی آموزش نابینایان نداشتیم و همه نابینایان از جمله نابینایان بزرگسال در کشور بی‌سواد بودند و به دلیل مشکلات فرهنگی و بی‌سوادی، بسیاری از آنها منزلت اجتماعی پایینی داشتند. دکتر خزائلی برای حل این موضوع به باسوادی نابینایان تاکید کرد و در نهایت آموزشگاهی با کمک خیرین راه‌اندازی کرد و سپس آن را گسترش داد.مشاور فرهنگی انجمن نابینایان ایران اظهار می‌کند: این آموزشگاه برای تحصیل بزرگسالان راه‌اندازی شد و حتی با همراهی داوطلبانی که در آموزشگاه تدریس می‌کردند، نابینایان بزرگسال تهران جمع می‌شدند و هزینه ایاب و ذهاب و حتی هزینه زندگی آنها را نیز تامین می‌کردند تا این افراد در مدرسه حضور پیدا کنند. (حتی افراد نابینایی نیز از سراسر کشور برای آموزش و باسواد شدن به تهران و این آموزشگاه می‌آمدند). در کنار آموزش رسمی، حرفه‌آموزی مانند (آموزش اپراتوری تلفن)، نجاری، ساخت صنایع دستی، و... نیز برای محصلان صورت می‌گرفت و همین آموزشگاه آغازی برای اشتغال بسیاری از نابینایان شد.اهدای آموزشگاه به آموزش و پرورشعبدالملکی یادآور می‌شود: دکتر خزائلی برای اینکه این آموزشگاه برای همیشه برای آموزش نابینایان فعال باشد، طی قراردادی با آموزش و پرورش وقت آن را اهدا کرد تا این مدرسه همیشه برای آموزش نابینایان ماندگار بماند؛ بعد از مدتی که بزرگسالان نابینا در این مدرسه باسواد شدند و نهادهای دیگری برای آموزش و حرفه‌آموزی نابینایان بزرگسال ایجاد شد، مدرسه تمرکز خود را روی آموزش کودکان نابینا گذاشت؛ از آن زمان تاکنون تعداد زیادی از افراد نابینا در این آموزشگاه درس خواندند و این آموزشگاه اساتید دانشگاه، وکلا، نویسنده و شعرای بسیاری را به جامعه تقدیم کرده است.این پژوهشگر با اشاره به اینکه آموزشگاه دکتر خزائلی صرفا یک مدرسه نیست، به دیگر دستاوردهای آموزشگاه دکتر خزائلی اشاره می‌کند و می‌افزاید: تا سال ۱۳۴۸ امکان تبدیل کتاب‌ها به خط بریل در چاپ با تیراژ انبوه وجود نداشت، اما در سال ۱۳۴۸ دکتر خزائلی با پیگیری‌هایی مقدمات ورود اولین ماشین چاپ بریل با تیراژ انبوه به ایران را فراهم کرد. این ماشین ابتدا در موسسه کیهان و سپس برای مدتی در سازمان رفاه نابینایان مستقر شد، اما به دلیل محدودیت فضا، دکتر خزائلی داوطلبانه قبول کرد تا یک و نیم طبقه از آموزشگاه به کتابخانه ویژه نابینایان اختصاص پیدا کند و از سال ۱۳۵۰ طبقه اول و نیم طبقه دوم به کتابخانه اختصاص یافت و تولید کتاب‌های گویا و بریل به صورت رسمی و در تیراژ بالا کلید خورد.وی ادامه می‌دهد: همچنین چاپ اولین قرآن‌های بریل با تیراژ بالا نیز در این آموزشگاه در سال ۵۰ تا ۵۳ شروع شد. درکنار آموزش به نابینایان، تا سال ۶۵ بخش عمده ای از فعالیت‌های مربوط به تامین نیازهای فرهنگی نابینایان کشور نیز در این آموزشگاه صورت می‌گرفت. از اواسط دهه ۶۰ نیز یک طبقه به این آموزشگاه اضافه می‌شود و به تدریج دوره دبیرستان نیز به مقاطع تحصیلی آموزشگاه افزوده شد. همچنین از اوایل دهه ۷۰ استودیو مجهزی در آموزشگاه قرار می‌گیرد و از آن زمان به نوعی بسیاری از کتب درسی نابینایان برای کل کشور در این استودیو ضبط می‌شود.باتوجه به اینکه عمر آموزشگاه دکتر خزائلی به ۶۴ سال پیش بازمی‌گردد، به گفته عبدالملکی اوایل دهه ۹۰ قرار بر بازسازی بنا شد اما به دلیل برخی مسائل بازسازی بنا به تعویق افتاد و درنهایت نیمه دوم دهه ۹۰ بازسازی این بنا شروع و با پیگیری‌هایی بازسازی مدرسه (در حال تکمیل است).توافق با یک خَیِر برای تکمیل بازسازی مدرسه خزائلی و شائبه تغییر نامه مدرسهاین کارشناس سازمان اسناد و کتابخانه ملی با بیان اینکه خردادماه امسال متوجه شدیم که قرار است نام مدرسه دکتر خزائلی که خودشان بنا نهادند، گسترش دادند و خودشان اهدا کردند، پس از ۶۴ سال تغییر کند، مدعی شد: با خیری جهت تکمیل بازسازی توافق نامه‌ای بسته شده است. این توافق‌نامه میان آموزش و پرورش شهر تهران، سازمان نوسازی مدارس، سازمان تجهیز مدارس، آموزش و پرورش منطقه ۱۲، مجمع خیرین و فرد خیر امضاء شده است.وی در ادامه می‌گوید: بنابر توافق‌نامه کل مبلغی که قرار شده این خیر برای این کار بپردازد، ۱.۵ میلیاردتومان است که براساس برآوردهایی که انجام شده این مبلغ کمتر از ۱۵ درصد هزینه بازسازی مدرسه است. این توافق‌نامه دی‌ماه سال ۹۹ منعقد شده و این درحالیست که تا خردادماه امسال هیچ کدام از جامعه نابینایان و آنگونه که آموزش و پرورش استثنایی که متولی مستقیم آموزش نابینایان هستند می‌گویند، از این موضوع مطلع نبودند حال آنکه در کنوانسیون حقوق معلولان صریحا اشاره شده معلولان باید در تصمیم‌سازی‌ها با تاکید بر تصمیماتی که مربوط به خودشان است مشارکت داشته باشند، اما بررسی اسناد امضاءکننده این توافق‌نامه نشان می‌دهد که هیچیک از افراد امضا کننده نه از جامعه نابینایان هستند و نه ارتباطی با این قشر دارند.عبدالملکی با اشاره به اینکه آموزش نابینایان به علت محرومیت از بینایی دارای دشواری‌ها و پیچیدگی‌های فراوانی است و کشورهایی که در زمینه آموزش نابینایان فعالیت بیشتری داشته باشند یکی از نمادهای توسعه یافتگی‌شان محسوب می‌شود، می‌گوید: در حال حاضر نابینایان، فرهیخته‌ترین قشر معلولان در ایران هستند که نباید نقش بی‌بدیل دکتر خزائلی و آموزشگاه او را در این زمینه نادیده گرفت.وی با بیان اینکه سابقه آموزش و پرورش نابینایان در ایران حدود ۱۰۰ سال است، اظهار می‌کند: یکی از موثرترین مراحل آموزش و پرورش نابینایان در ایران حلقه آموزش در تهران است. مکتب حلقه آموزش نابینایان در تهران از دهه سوم شمسی شروع می‌شود و اصولا درصد زیادی از گسترش آموزش و پرورش نابینایان و رسمیت پیدا کردن آن در تهران اتفاق می‌افتد و آموزشگاه دکتر محمد خزائلی نقش بسیار مهم و تعیین‌کننده‌ای در این حیطه داشته است و نباید صرفا به عنوان یک مدرسه به این آموزشگاه نگاه کرد.وی معتقد است که آموزشگاه خزائلی به دلیل سابقه، تاثیرات فراوان بر آموزش نابینایان و به ویژه جایگاه بالای علمی و فرهنگی موسس آن «دکتر محمد خزائلی» به عنوان یک برند آموزشی حتی در سطح بین المللی قابل طرح است. یکی از تاثیرات مهم دکتر خزائلی در حوزه آموزش نابینایان، ایجاد امکان حق استفاده از منشی در امتحانات برای نابینایان و نیز فراهم سازی امکان استخدام نابینایان در آموزش و پرورش بود.برخی اسامی، مظهر هویت یک گروه هستندسهیل معینی، مدیرعامل شبکه تشکل‌های نابینایان و کم‌بینایان کشور نیز در این‌باره به ایسنا می‌گوید: در این موضوع بحث فرهنگ‌سازی در جامعه به ویژه برای اقلیت‌های اجتماعی که عمدتا با پیش داوری‌هایی مانند کم‌توانی یا کم انگاشته شدن روبه‌رو هستند، مطرح است. زمانی که چنین نگاهی وجود دارد، در دنیا افرادی که مظهر توانمندی هستند، سمبل‌های توانمندی این گروه و مظهر تغییر برای نگرش جامعه تلقی می‌شوند.وی می افزاید: زمانی که فردی مانند دکتر محمد خزائلی در دهه‌هایی که بی‌سوادی در کشور بیداد می‌کرد، در دهه ۴۰ بدون هرگونه امکاناتی تا مقطع دکترا تحصیل می‌کند و نماینده مجلس و سمبل بزرگ برای توانمندی افراد نابینا و کم‌بینا می‌شود و مرکز شبانه‌روزی برای آموزش بزرگسالان را بنیان‌گذاری می‌کند و پس از آن مرکز آموزش نابینایان در کشور که چند دهه است به نابینایان خدمت می‌دهد و دهها تن از نابینایان موفق کشور حاصل تحصیل در این مرکز هستند را بنیان‌گذاری می‌کند، با چه توجیهی نام دکتر خزائلی که مظهر فرهنگ‌سازی است را می خواهیم حذف کنیم؟ این رویه غلطی است.مدیرعامل شبکه تشکل‌های نابینایان و کم‌بینایان با اشاره به اینکه برخی اسامی و مراکز مظهر هویت گروهی هستند، با طرح این پرسش که چرا کتابخانه‌های بزرگ و مراکز تحقیقاتی به نام افرادی نامگذاری می‌شوند؟ سخنان خود را اینطور تکمیل کرد: زیرا این افراد مظهر هویت فرهنگی در آن جامعه هستند. ما به عنوان اقلیت اجتماعی، مراکز فرهنگی در کشور داریم که این مراکز با نام بزرگان این اقلیت و یا کسانی که در آموزش و توانبخشی افراد نابینا پیشتاز بودند نامگذاری می‌شود و این نام‌ها برای ما تنها یک اسم نیست، بلکه سمبل هویت گروهی ما هستند و روی آن‌ها تعصب گروهی داریم.معینی معتقد است: سازمان نوسازی مدارس باید این فرهنگ را در کشور رایج کند که نام بزرگانی که روی مراکز آموزشی گذاشته می‌شوند فقط به اعتبار اینکه افراد پول می‌پردازند نیست، بلکه کسانی که در راهی فرهنگ‌سازی کردند باید نامشان بر سر در مراکز باشد.نمی‌توان نام یک مرکز فرهنگی را با صرف ۱.۵ میلیارد تغییر دادوی ادامه می دهد: ما دست خیران را هم می‌بوسیم، اما خیران مدرسه‌ای که وجود ندارد را احداث کنند و نام خود را روی آن مرکز نامگذاری کنند اما مرکز فرهنگی که ده‌ها سال است نام بزرگی روی آن است را نمی‌توان با ۱.۵ میلیاردتومان تغییر نام داد و ارزش آن را به اندازه پول پایین بیاوریم. نباید نام‌های مراکز فرهنگی را به عنوان یک اسم ببینیم زیرا این نام‌ها سمبلهای فرهنگ‌سازی و هویت گروهی هستند.ساختمانی که به آن حساس شده‌اند ۷ سال بدون استفاده و تخریبی بودطبق قانون، خیرمدرسه ساز می‌تواند نام مدرسه را تغییر دهدفتحی، مسئول دبیرخانه مجمع خیرین مدرسه ساز در منطقه ۱۲ تهران در گفت‌وگو با ایسنا، درباره آخرین وضعیت ساخت، بهره برداری و تغییر عنوان مدرسه نابینایان «دکترخزائلی» اظهار کرد: مدرسه دکتر خزائلی از جمله مدارس قدیمی است که سبقه زیادی دارد اظهار کرد: این مدرسه تخریب شده و به دلایلی طی هفت سال آخر نیمه تمام باقی مانده بود و دانش آموزانش در ساختمان و در منطقه دیگری مستقر شده بودند.وی افزود: خیری به این حوزه ورود کرد و با ۱.۵ میلیارد تومان آورده باعث شد که این مدرسه تکمیل شود و به مرحله بهره برداری برسد. در اینجا موضوع میزان آورده خیر در مقایسه یا قیمت کلی ملک اصلا مطرح نیست و آنچه برای ما اهمیت دارد این بود که این مدرسه نیمه کاره با کمک خیر آماده بهره‌برداری می شود.مسئول دبیرخانه مجمع خیرین مدرسه ساز در منطقه ۱۲ تهران با بیان اینکه ساختمانی که انجمن نابینایان رویش حساسیت نشان می‌دهد، ساختمانی بوده که هفت سال بلا استفاده باقی مانده بود و باید اعتبار لازم برای تکمیل این مدرسه تامین می شد گفت: طبق قانون اگر خیری یک سوم هزینه ساخت یک مدرسه را تقبل کند، طی تفاهم نامه‌ای می تواند آن را به هرنامی تمایل داشت نامگذاری کند.نام &quot;خزائلی&quot; روی تابلو مدرسه می‌ماندفتحی افزود: آموزش و پرورش شهر تهران نیز با توجه به اینکه در سند رسمی مدرسه دکتر خزائلی از حقوق خاصه خودگذشت کرده و نام خاصی برای مدرسه تعیین نکرده و فقط ذکر شده که «بزرگ سالان نابینایان» و ما هم به استناد مدارک و قانون اقدام می کنیم. تفاهم نامه مذکور با خیر منعقد شده است.وی تاکید کرد که البته ما هم مایل هستیم نام دکتر خزائلی روی مدرسه باقی بماند و نسبت به آن عِرق داریم گفت: در آخرین جلسه ای که به این منظور تشکیل شده بود و مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران و رئیس جامعه خیرین مدرسه ساز کشور حضور داشتند مصوب شد که با خیر هماهنگ کنند که یا مدرسه دیگری در تهران به نام وی شود و یا نام وی در تابلوی مدرسه ذیل عنوان دکتر خزائلی درج شود.بهتر بود انجمن نابینایان تامین بخشی از هزینه بازسازی مدرسه را تقبل می کردمسئول دبیرخانه مجمع خیرین مدرسه ساز در منطقه ۱۲ تهران ادامه داد: ما نخواستیم آن مدرسه را از نابینایان بگیریم. این مدرسه، خاص آنهاست. شاید اگر خود انجمن از ابتدا در خصوص تامین بخشی از هزینه های ساخت اعلام مشارکت و آمادگی می کردد، کار به شکل بهتری پیش می رفت. هدف نهایی ما این است که مدرسه آماده بهره برداری شود و بچه ها از سردرگمی وسرگردانی در مناطق دیگر نجات پیدا کنند.وی تصریح کرد که نگاه ما به این موضوع آموزش و پرورشی و دلسوزانه است و نگاه ملک داری و عنوان محوری نسبت به هیچ مدرسه‌ای نداریم.انتهای پیام</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Aug 2021 19:53:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراض به حراج میراث ابینایان</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D8%AC-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-d7xaw5jyutfq</link>
                <description>فراز گزارش می‌دهد:اعتراض به حراج میراث نابینایانتعداد زیادی از تشکل‌های معلولان و نابینایان در بیانه‌ای مخالفت خود را با تغییر نام مدرسه دکتر خزائلی اعلام کردند.محمد خزائلی در سال ۱۲۹۲ در اراک متولد شد و در سن ۶۱ سالگی در تهران درگذشت. زندگی این روشندل نمونه‌ای مثال‌زدنی است از استقامت و تلاش. در یک کلام آنچه از یک انسان با استعداد انتظار می‌رود، در او جمع شده است. دو دکترا و سه لیسانس از دانشگاه تهران، تسلط بر ۵ زبان بین‌المللی، نشر بیش از ۳۸ کتاب، تاسیس ۱۲ مدرسه، بنیان‌گذاری تشکل هدایت و حمایت از نابینایان ایران، بنیانگذار تدریس نابینایان در مدارس ایران، کاهش فاصله بین نابینایان و دیگر دانش‌آموزان و ... تنها گوشه‌ای از زندگی خزائلی است. هرچه بیشتر در زندگی او جست‌وجو کنیم بیشتر متوجه می‌شویم هیچ مانعی نتوانست سد راهش شود.به گزارش خبرنگار فراز،  نام خزائلی که در جهان هم جزو افراد تاثیرگذار در حوزه معلولان محسوب می‌شود، در ایران به‌خاطر مدارسی که به‌یادگار گذاشته است در ذهن شهروندان نقش بسته است به‌خصوص مدرسه بزرگسالان خزائلی که در خیابان ظهیرالاسلام بنا نهاده شده و تاسیس آن به اولیل دهه ۴۰ باز می‌گردد. به‌دلیل فرسوده بودن این سازه قدیمی مسوولان تصمیم گرفتند تا این مدرسه را پس از نوسازی در اختیار دیگر روشن‌دلان قراد بدهند که به‌دلیل مشکلات مالی و کمبود بودجه پس از گذشت ۱۰ سال، در سال جاری اقدام به نوسازی این واحد آموزشی کرده‌اند ولی موضوعی که در این خصوص وجود دارد، تاکید یکی از خیرین‌ است که می‌‌خواهد نام مدرسه را با سلیقه خود تغییر دهد. این در حالی است که این مدرسه به‌نوعی جزو میراث نابینایان ایران محسوب می‌شود زیرا نام دکتر خزائلی می‌تواند برایشان ایجاد انگیزه کند و همین مورد باعث شده تا بسیاری از تشکل‏های نابینایان و معلولان با انتشار بیانه‌ای مخالفت خود را با این طرح اعلام کردند.حسین عبدالملکی، مدرس دانشگاه و مشاور فرهنگی انجمن نابینایان ایران در مورد علت تلاش برای تغییر نام مدرسه دکتر خزائلی، به خبرنگار فراز می‌گوید: «طبق قراردادی که بین آموزش و پرورش، سازمان نوسازی مدارس و خَیری که می‌خواست ۱ و نیم میلیارد تومان برای این مدرسه هزینه کند، قرار بود نام مدرسه از دکتر خزائلی به نام مدرسه کار و اندیشه 4 تغییر کند که حدود ۲۱۰ انجمن و فعالان حوزه معلولان با این تغییر نام مخالفت کرده‌اند. باتوجه به این اعتراض مسوولان قول همکاری داده‌اند.» او در همین زمینه ادامه می‎‌دهد: «اکنون ما در مورد یک موضوع هویتی صحبت می‌کنیم زیرا این تغییر نام می‌تواند باعث سرخوردگی در بین نابینایان بشود. توجه داشته باشید که مبلغ یک و نیم میلیارد تومان برابر است با بخش کوچکی از ارزش این مدرسه که سال‌ها است در اختیار نابینایان قرار دارد و تنها با دریافت مبلغ ناچیزی می‌خواهند آن را از بین ببرند».این فعال حوزه معلولان با انتقاد از بی‌خبری در مورد این قرارداد اضافه می‌کند: «بر اساس بندی از قرارداد که هیچ یک از نمایندگان جامعه معلولان در آن تنظیم آن نقش و حضور نداشتند و پس از آن هم در این خصوص به آنان اطلاع رسانی نشد امکان دارد که هویت نابینایان در ایران خدشه دار بشود. ما امیدواریم که مسوولان با توجه به وعده‎هایی که داده‌اند از این رخداد تلخ جلوگیری کنند».او به مقایسه برخورد با معلولان در کشورهای پیشرفته و ایران می‌پردازد و در پایان می‌گوید: «در کشورهای پیشرفته می‌بینیم که بناهای بسیاری را به نام فعالان موفق معلول نامگذاری می‌کنند که هم انگیزه معلولان را بالا ببرند و هم فاصله بین این قشر خاص و سایر شهروندان را نزدک‌تر کنند ولی در عوض می‌بینیم در کشور ما همان بناهایی که جزو هویت ما محسوب می‌شود را می‌خواهند تغییر نام بدهند».لینک این مطلب در اینجا قابل دسترسی است.</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Aug 2021 19:46:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خزائلی و قرآن: روندکاوی مؤانستی به درازنای نیم قرن</title>
                <link>https://virgool.io/@abdolmaleki22/%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%A6%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%A4%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%82%D8%B1%D9%86-e7sflvujkjnr</link>
                <description>حسین عبدالملکی در یادداشتی با عنوان «خزائلی و قرآن: روندکاوی مؤانستی به درازنای نیم قرن» در خبرگزاری ایبنا آورده است: تذکارهای پرتکرار و حتی نهیب‏ های گاه‌ و بیگاه شیخ، چندان کارگر نمی ‏افتد. انگار، ولوله شاگردان، پچ‏ پچ ‏های دم‏ گوشی آن‏ها، اشاره کردن‏‏ ها و حتی نشان دادن‏ هایشان را پایانی نیست. از برای «آدم جدید» که شاید هم بتوان نامش را «شاگرد جدید» بنهاد، مکتبخانه، حال و هوای دیگری دارد.کودک آبله‏ گونی با هزاران آرزو در سر، و هزاران امید ناپیدای پدر و نامادری ‌اش درباره آینده‏ اش، و البته هزاران تردید شیخ در پذیرش وی، عضو جدید مکتبخانه ‏ای در سلطان‌آباد است. کم‌ کم و در روزهای بعدی لب از لب می ‏گشاید، بخش ‏هایی از قرآن را از بردارد و هر حکایت گلستان و هر چه می‏ شنود و بر او می‏ خوانند را آنی حفظ می ‏کند. به‌ سرعت با سایر شاگردان مکتبخانه ایاغ می ‏شود و دیگر چشمان بی‏ سویش که روز اول همه اشاره‏ ها به ‌سوی آن رفته بود، تنها معرف او نیست.و بالاخره «طرح اشکال از قرآن خواندن شیخ»، مهر تأییدی می‌شود بر نبوغ «محمدکاظم نابینا» که در سنین خردسالی قرآن کریم را به‌ طور کامل حفظ می‌کند؛ و این آغازی است بر مؤانست «محمد خزائلی» دانشمند و محقق نابینای معاصر، تا پایان عمرش و به درازنای 50 سال با کتاب وحی. و یادداشت حاضر بر آن است به‌ اجمال ثمرات این همنشینی که مطلبی درخور و به شکل مجزا درباره آن تاکنون نگارش نیافته را، مطمح نظر قرار دهد.به‌ طور کلی از صدر اسلام تاکنون نابینایان با قرآن و حفظ و غور در آن، رابطه تنگاتنگی داشتند و تاریخ تعداد بسیار زیادی از حفاظ و قراء نابینا را که در همنشینی و تدبر در کلام وحی همواره کوشیده ‌اند، به خود دیده است.اما برخی از این افراد علی‌رغم ندیدن و محدودیت‌های مترتب بر آن، از حفظ صرف و حتی تدبر در قرآن پا را فراتر نهاده و با فراگیری و دست‌یازی به علوم مرتبط و عجین کردن آن با مؤانست دائمی، و نیز کاربست تلاش و نبوغ خود صفحات گران‌سنگی را در حیطه پژوهش در این کتاب آسمانی از خود به یادگار گذارده و حتی ردپای تأثیرات و ثمرات تدبر و پژوهش در قرآن کریم در سایر آثارشان نیز به ‌وضوح، رخ نموده و به آن‌ها وزن بخشیده است.«محمد خزائلی» (1292-1353 ه.ش)، نمونه‌ برجسته‏ ای از چنین افرادی در جهان اسلام است که حتی نظیرشان در کلیت حیات اجتماعی و در میان افراد بینا نیز کمتر پیدا می‏ شود. ازاین‌رو، بررسی و واکاوی مؤانست این افراد با کلام وحی، ابعاد، ساحت‌ها و چگونگی آن و البته بروندادها و ثمرات این همنشینی و فعالیت‌ها و خدمات منتجه، آن هم در عین نابینایی و به ‌ویژه با توجه به امکانات بسیار محدود و «تقریباً نزدیک به هیچ»ِ روزگار زیست شان، جای بسی درنگ و شایسته تأملی جدی است.در یک نگاه کلی، رئوس ارتباط تنگاتنگ خزائلی با قرآن کریم و ابعاد و ثمرات آن را در گزاره‌های حداقلی زیر می‌توان تشریح نمود:الف: خزائلی و حفظ قرآنبه‌حکم نابینایی و محدودیت‌های ناشی از آن از یکسو، و عدم ورود خط بریل به ایران و محدودیت‌های جدی در دسترسی به تجهیزات شنیداری از سوی دیگر، مقارن با دوران کودکی خزائلی تنها راه او برای آشنایی با قرآن، «شنیدن کلام وحی از اطرافیان» و در وهله بعد، مدرس (شیخ) مکتبخانه ‌ای بود که او را پذیرفت.خزائلی از طریق همین شنیدن، به ‌تدریج بخش‌های مختلف قرآن را حفظ نمود و با ورود به مکتب، این امر به شکلی تسریعی تداوم یافت. جالب آنکه همان‌گونه که در بالا نیز آمد، از راه همین قرآن و با طرح اشکال خزائلی از قرائت قرآن شیخ به شکلی مستند و مستدل، نبوغ او بر استاد مکتبخانه و دیگران برای اولین بار آشکار شد.بنابر زندگینامه ‌های جسته ‌گریخته موجود درباره خزائلی و نیز مصاحبه‌هایی که در طی چند سال اخیر انجام داده‌ ام، وی در سن 10 تا 12 سالگی و دقیقاً از طریق همان روش «شنیدن»، قرآن را به ‌صورت کامل حفظ نموده است و به عبارتی، نیم‌ قرن باقیمانده از زندگی وی، مجالی است برای مؤانست و تدبر در قرآن حفظ‌ شده در سینه او.ب: تدبر در قرآن و تلاش در اشراف بر علوم مرتبطخزائلی در طول تحصیل و حتی با ورود به دانشگاه تهران، تلاش‌های فراوانی را برای یادگیری و تسلط بر زبان و ادب عرب، فلسفه، تصوف، علم تفسیر، علم کلام و... به ‌انحاء مختلف و در فرصت‌های گوناگون انجام داد؛ تا آنجا که به تصديق اغلب دانشمندان و اهل‌ فن، در ادبيات عرب، معقول و منقول، تصوف، علم تفسير، حقوق اسلام و مذهب شناسي در زمان خود جزء سرآمدان به شمار می‏رفت.یادگیری و ممارست بر علوم فوق ‏الذکر به شکلی دائمی و همراه سازی و تمزیج این علوم در راه مؤانست با محفوظات قرآنی ‌اش، موجبات «فرارفتن او از یک حافظ صرف» و نیز داشتن «نگاهی جامع به تدبر در قرآن» و در گام بعد، «قلم ‌فرسایی و پژوهش در ساحت‌های مختلف مربوط به کلام وحی» را فراهم ساخت. در سایه همین نگاه از برهه ‌ای ما با «خزائلی در تراز یک قرآن ‌پژوه» مواجه می‌شویم.ج: خزائلی در مقام یک قرآن‌پژوههرچند خزائلی چه در بُعد علمی و چه در بُعد اجرایی، فعالیت‏ ها و خدمات مختلفی انجام داده و آثار گوناگونی از او به یادگار مانده؛ اما، آثار و فعالیت‏های وی در «حوزه قرآن ‌پژوهی» جایگاه مهم و کانونی را در این میان به خود اختصاص می‌دهد و حاصل و نتیجه مجسم حداقلی آن، نگارش و به زیور طبع آراستن دو کتاب مهم و ارزشمند در این حوزه است که همچنان با گذر بیش از نیم ‌قرن، چاپ‏های جدیدی از آن‌ ها روانه بازار نشر می‌گردد و در حوزه‌های تخصصی خود کتاب‌ هایی قابل اعتناء به شمار می ‌آیند.درواقع، ترکیب و هم‏نهادیِ نگاه اعتقادی و مؤانست خزائلی با قرآن، با رویکرد علمی وی ناشی از فراگیری و تبحر در علوم مرتبط به این حوزه و نیز پای گذاردن در حوزه پژوهش، مجالی را برای خلق چنین آثاری از سوی وی فراهم می‌کند. به عبارتی، برهه‌ ای که از «امتداد حفظ قرآن»، «تدبر و انس با آن»، «یادگیری و تبحر در علوم مرتبط» و البته «پیوند آن با نگاه پژوهشی»، و از اواخر دهه چهارم حیات خزائلی شکل گرفت.و اما دو اثر اصلی خزائلی در حوزه قرآن‌ پژوهی:ج-1-اعلام قرآنبه‌ واسطه همنشینی با قرآن و آشنایی با علوم گوناگون و با کاربست یک نگاه میان‌ رشته ‌ای، خزائلی موضوع رساله دکترای ادبیات فارسی خود را تحقیقی در «اعلام قرآن» قرار داد. رساله ‌ای که با راهنمایی علی ‌اصغر حکمت و در سال 1332 از آن در دانشگاه تهران دفاع نمود و به ‌واسطه همین رساله، «نشان علمی» دریافت کرد که به‌ عنوان رساله ‌ای بدیع، جامع و البته قابل اعتناء در حوزه خود به‌ حساب می‌آمد.این رساله 9 سال بعد در قالب کتاب و توسط انتشارات امیرکبیر، چاپ اول آن روانه بازار نشر گردید. درواقع، این کتاب به ‌مثابه اولین اثر قرآن‌ پژوهی منسجم خزائلی، از معدود کتاب‌های جامع در حوزه اعلام قرآن است.به ‌زعم نگارنده از منظر روش‌شناختی، نگارش این کتاب را می‌توان یک تلاش موفق و منسجم در کاربست «روش مطالعه اسنادی» دانست؛ که البته انجام آن توسط یک فرد نابینا آن هم بدون داشتن کوچک‌ترین امکانات ویژه جهت دسترسی به منابع از یکسو، و نیز حجم بالای مراجعه به منابع مختلف، هر اهل ‌فنی را طبعاً به شگفتی وا خواهد داشت.جالب آنکه به‌ واسطه «جامعیت»، «نو بودن» و «قابل ‌اعتناء و مرجع بودن کتاب»، انتشارات امیرکبیر حق تألیف کتاب را به شکل دائمی از خزائلی خرید و این کتاب در طول چند دهه گذشته بیش از 14 بار تجدید چاپ‌شده است.این کتاب در 104 گفتار به ریشه‏ یابی 115 اسم عَلَم موجود در قرآن از قبیل ملل، قبائل، بت‏ ها و... پرداخته و گفتار پایانی آن نیز به اعلام مبهمه قرآن اختصاص یافته است.ج-2-احکام قرآناثر دیگر خزائلی در حوزه قرآن‌ پژوهی کتاب «احکام قرآن» است. در این کتاب او ضمن بحث، شرح و بسط احکام اسلام مبتنی بر آیات قرآن، با رویکردی تطبیقی بعضاً به قیاس آن با رویکردهای به‏ روز زمان خود پرداخته است. خزائلی در این کتاب، آیات مربوط به احکام در قرآن را با تفریق مکررات، بالغ‌ بر 750 آیه برآورد نموده که در این کتاب جهت اختصار به تفریعات پرداخته نشده است.‏احکام قرآن، مشتمل بر یک مقدمه و چهار بخش می‏باشد که هر بخش به فراخور بحث، به چند بهره، و هر بهره، به چند گفتار، و هر گفتار به چند موضوع منقسم شده است. به‌گونه ‌ای که بخش اول (احوالات شخصی) از 10 بهره، بخش دوم (دادوستدها) از 10 بهره، بخش سوم (عبادات) از 8 بهره و بخش چهارم (احکام اجتماعی در قرآن مجید) از 5 بهره شکل یافته است.این کتاب پس از چندین چاپ در دهه‏های گذشته، در سال 1385 با بازبینی محمود علمی، از سوی انتشارات دنیای دانش مجدداً چاپ‌ شده است. «توجه ویژه به احکام اجتماعی» و «سعی در کاربست یک نگاه میان ‌رشته‌ ای» از جمله موارد قابل تأمل در این پژوهش به شمار می‌رود.د: تأثیرگذاری در دسترسی نابینایان به قرآن بریلیکی دیگر از گزاره‌هایی که در ذیل رابطه خزائلی و قرآن می‌توان به آن اشاره کرد، «تأثیر بسزای وی بر دسترسی نابینایان به قرآن بریل در ایران» است. درواقع، تا اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50، امکانات و تجهیزات مربوط به برگردان و چاپ کتاب‌های مختلف و به‌ ویژه قرآن کریم به خط بریل در کشور بسیار محدود بود، و اغلب کتاب‌های برگردان‌ شده به بریل تا آن زمان یا به شکل دست‌نویس و یا به شکل چاپ سربی که دارای راندمان بسیار پایینی بود، تبدیل می‌شدند.ازاین‌رو، امکان چاپ قرآن به خط بریل به‌صورت کامل –که هنگام برگردان به خط بریل بالغ بر چند جلد می‌گردد- و آن هم در تیراژ انبوه که در دسترس نابینایان علاقه‌مند قرار گیرد، بسیار ناممکن می‌نمود. تا این برهه، دسترسی به قرآن به خط بریل اغلب در حد جزواتی دست‌نویس در حد چند سوره و حداکثر چند جزء و یا معدودی کتاب‌های قرآن چاپ‌ شده در کشورهای دیگر بود که به‌ هیچ‌ وجه کفاف نیاز حداقلی نابینایان را نمی‌داد.در این اثنا، دکتر خزائلی با پیگیری‌های مجدانه و مصرانه خود و جهت ایجاد امکان چاپ کتاب‌های بریل در تیراژ انبوه، مقدمات ورود «اولین دستگاه چاپ بریل» به ایران را فراهم کرد.با ورود ماشین چاپ مزبور به ایران و راه‌اندازی آن در مؤسسه کیهان، ابتدا چند کتاب کوچک و در تیراژهای مختلف به شکل آزمایشی به خط بریل چاپ گردید و پس از نزدیک به 3 سال، پروژه برگردان و چاپ قرآن به خط بریل و در تیراژ انبوه در دستورکار قرار گرفت.درواقع، می‌توان «چاپ اولین قرآن بریل در کشور» و به شکلی انبوه را مهم‌ترین و بزرگ‌ترین مأموریت این ماشین چاپ به ‌حساب آورد که قبل از ورود و راه‌ اندازی آن به ‌هیچ ‌وجه امکان چنین کاری نبود.جالب آنکه تمهید مقدمات و برگردان و چاپ قرآن‌های بریل توسط این ماشین چاپ در خود «آموزشگاه نابینایان دکتر خزائلی» آغاز و پیگیری شد. چراکه پس از کش‌ و قوس‌های بسیار و انتقال ماشین چاپ بریل مذکور از مؤسسه کیهان به سازمان رفاه و محدودیت‌های فراوان موجود در ایجاد کتابخانه برای نابینایان، دکتر خزائلی به شکلی داوطلبانه پذیرفت که یک و نیم‌ طبقه از آموزشگاهش، به کتابخانه ویژه نابینایان که امر تولید و تکثیر کتب بریل و گویا را نیز بر عهده داشت، اختصاص یابد و ماشین چاپ مزبور در طبقه اول همان آموزشگاه استقرار یافت و در واقع، مقدمات برگردان و چاپ اولین قرآن بریل کشور آن هم در 8 جلد و بدون ترجمه در این آموزشگاه فراهم شد.همان آموزشگاهی که اخیراً «امکان تغییر نام آن» علی‌رغم سابقه طولانی، برند آموزشی و تأثیرات چندوجهی این آموزشگاه و البته مؤسس آن (دکتر محمد خزائلی) بر حیات علمی و آموزشی نابینایان کشور به ‌واسطه کمک مبلغی ناچیز از سوی خیری محترم جهت تکمیل بازسازی آموزشگاه به نام برند تجاری آن خیر، به‌ مثابه شوکی بزرگ در میان جامعه چند صدهزارنفری نابینایان کشور مطرح‌ شده که البته با مخالفت شدید نابینایان، تشکل‌ها و نخبگان این قشر مواجه گردید و آن را نوعی هویت زدایی و توهین به خود تلقی می‌کنند و خواهان تجدیدنظر تسریعی در این تصمیم غیر سازنده شده ‌اند؛ چراکه بر این اعتقادند که نباید این آموزشگاه را صرفاً به ‌عنوان یک مدرسه همانند سایر مدارس نگریست و همچنین به ‌طور قطع، نباید تأثیرات فراوان خزائلی بر حیات نابینایان در زمینه‌های مختلف را در کنار جایگاه بالای او در حوزه‌های مختلف و از جمله در علوم و مطالعات قرآنی نادیده گرفت و طبعاً باید نام او را بر روی تابلوی سردر تنها میراث به ‌جامانده از وی که حتی در سطح بین ‌المللی نیز در حوزه آموزش نابینایان قابل ‌اعتناست، بدون کلمه‏ ای بیشتر و کلمه‏ ای کمتر حفظ کرد.به طور خلاصه، در قاموس موضوع این نوشتار، دکتر خزائلی با اتخاذ تصمیم خود مبنی بر ورود ماشین چاپ بریل به ایران و پیگیری مصرانه و مجدانه این موضوع و به ‌تبع آن، ورود ماشین چاپ مزبور به کشور به عامل و کارگزاری تعیین ‌کننده در ایجاد امکان برگردان و چاپ قرآن بریل درکشور در تیراژ انبوه و در نتیجه، دسترسی نابینایان به آن مبدل شد و آموزشگاهش نیز به مأمن و پایگاهی برای انجام این کار سترگ.ه: جایگاه قرآن در سایر آثار خزائلیآثار و کتاب‌های منتشره از دکتر محمد خزائلی بیش از 35 عنوان کتاب است که تنها دو کتاب اعلام قرآن و احکام قرآن که به ‌اختصار از آن‌ها در بالا سخن رانده شد، به‌ طور مستقیم و کامل در حوزه قرآن‌ پژوهی قرار می‌گیرد.اما ردپای تأثیر مؤانست خزائلی با قرآن در سایر کتاب‌ها و آثار او نیز به انحاء گوناگون قابل‌ ردیابی است. به‌ ویژه در دو کتاب گران‌سنگ «شرح گلستان» و «شرح بوستان» وی که همچنان به‌ عنوان منابعی قابل ‌اعتناء و در ردیف شروح مرجع در حوزه ادبیات فارسی و به ‌طبع، شرح آثار سعدی محسوب می‏گردد. چنانکه با گذشت چند دهه همچنان چاپ‏های جدیدی از آن‌ها روانه بازار نشر می‌شود.در این دو شرح و به ‌ویژه در شرح گلستان خزائلی به ‌دفعات به آیات مختلف کلام وحی اشارت برده و آیات قرآن کریم نقش مهمی را در شرح وی بر این دو کتاب بازی می‌کند؛ تا آنجا که به گواه متخصصین امر و در مقام قیاس به‌ جرئت می‌توان گفت که اشاره و ارجاع به آیات کلام وحی در شرح گلستان و شرح بوستان محمد خزائلی نسبت به سایر شروح هم‌تراز و همسنگ موجود در این زمینه بسیار بیشتر است.در نوشتار حاضر جهت نمایاندن مؤانست محمد خزائلی با قرآن کریم، ابعاد، کیفیت و نیز آثار و ثمرات و بروندادهای این همنشینی صرفاً به طرح گزاره‌های کلی بسنده گردید. هرچند می‌توان گزاره‌های متناظر دیگری را نیز در این زمینه طرح نمود.اما برآیند کلی از گزاره‌های مطروحه، نمایانگر یک ارتباط مؤثر و مستمر خزائلی با قرآن در طول بیش از نیم ‌قرن از زندگی او بوده است؛ که با آشنایی و سپس حفظ قرآن آغازشده و با تدبر در کلام وحی و فراگیری، ممارست و تبحر در علوم مرتبط به مطالعات قرآنی تداوم ‌یافته و به پژوهش در قرآن می‌رسد و ردپای این همنشینی نیز در آثار و کتاب‌های دیگر او به ‌انحاء مختلف نمایان است.روند کلی این مؤانست به شکلی مستمر تداوم ‌یافته و ضمن تحکیم در گذر زمان به فراخور حیات علمی و آموزشی و... خزائلی روزبه‏ روز ابعاد جدیدی پیدا می‌کند. هرچند نمی‌توان این مؤانست را در یک روند خطی و تطوری صورت‌بندی نمود؛ اما همواره در حال تحکیم و تکامل و یافتن ابعاد جدیدی بوده است که جهت ممانعت از مطول شدن این نوشتار از طرح گزاره ‏ها و ابعاد دیگر و نیز شرح تفصیلی گزاره ‏های مطروحه خودداری می ‏شود که طبیعتاً مجالی دیگر را می‏ طلبد.تذکارهای پرتکرار و حتی نهیب‏ های گاه‌ و بیگاه شیخ، چندان کارگر نمی ‏افتد. انگار، ولوله شاگردان، پچ‏ پچ ‏های دم‏ گوشی آن‏ها، اشاره کردن‏‏ ها و حتی نشان دادن‏ هایشان را پایانی نیست. از برای «آدم جدید» که شاید هم بتوان نامش را «شاگرد جدید» بنهاد، مکتبخانه، حال و هوای دیگری دارد.کودک آبله‏ گونی با هزاران آرزو در سر، و هزاران امید ناپیدای پدر و نامادری‌اش درباره آینده‏اش، و البته هزاران تردید شیخ در پذیرش وی، عضو جدید مکتبخانه ‏ای در سلطان‌آباد است. کم‌کم و در روزهای بعدی لب از لب می ‏گشاید، بخش ‏هایی از قرآن را از بردارد و هر حکایت گلستان و هر چه می‏ شنود و بر او می‏ خوانند را آنی حفظ می ‏کند. به‌سرعت با سایر شاگردان مکتبخانه ایاغ می ‏شود و دیگر چشمان بی‏ سویش که روز اول همه اشاره‏ ها به‌سوی آن رفته بود، تنها معرف او نیست.و بالاخره «طرح اشکال از قرآن خواندن شیخ»، مهر تأییدی می‌شود بر نبوغ «محمدکاظم نابینا» که در سنین خردسالی قرآن کریم را به‌طور کامل حفظ می‌کند؛ و این آغازی است بر مؤانست «محمد خزائلی» دانشمند و محقق نابینای معاصر، تا پایان عمرش و به درازنای 50 سال با کتاب وحی. و یادداشت حاضر بر آن است به‌اجمال ثمرات این همنشینی که مطلبی درخور و به شکل مجزا درباره آن تاکنون نگارش نیافته را، مطمح نظر قرار دهد.به‌طورکلی از صدر اسلام تاکنون نابینایان با قرآن و حفظ و غور در آن، رابطه تنگاتنگی داشتند و تاریخ تعداد بسیار زیادی از حفاظ و قراء نابینا را که در همنشینی و تدبر در کلام وحی همواره کوشیده‌اند، به خود دیده است.اما برخی از این افراد علی‌رغم ندیدن و محدودیت‌های مترتب بر آن، از حفظ صرف و حتی تدبر در قرآن پا را فراتر نهاده و با فراگیری و دست‌یازی به علوم مرتبط و عجین کردن آن با مؤانست دائمی، و نیز کاربست تلاش و نبوغ خود صفحات گران‌سنگی را در حیطه پژوهش در این کتاب آسمانی از خود به یادگار گذارده و حتی ردپای تأثیرات و ثمرات تدبر و پژوهش در قرآن کریم در سایر آثارشان نیز به‌وضوح، رخ نموده و به آن‌ها وزن بخشیده است.«محمد خزائلی» (1292-1353 ه.ش)، نمونه‌ برجسته‏ ای از چنین افرادی در جهان اسلام است که حتی نظیرشان در کلیت حیات اجتماعی و در میان افراد بینا نیز کمتر پیدا می‏ شود. ازاین‌رو، بررسی و واکاوی مؤانست این افراد با کلام وحی، ابعاد، ساحت‌ها و چگونگی آن و البته بروندادها و ثمرات این همنشینی و فعالیت‌ها و خدمات منتجه، آن هم در عین نابینایی و به‌ویژه با توجه به امکانات بسیار محدود و «تقریباً نزدیک به هیچ»ِ روزگار زیست شان، جای بسی درنگ و شایسته تأملی جدی است.در یک نگاه کلی، رئوس ارتباط تنگاتنگ خزائلی با قرآن کریم و ابعاد و ثمرات آن را در گزاره‌های حداقلی زیر می‌توان تشریح نمود:الف: خزائلی و حفظ قرآنبه‌حکم نابینایی و محدودیت‌های ناشی از آن از یکسو، و عدم ورود خط بریل به ایران و محدودیت‌های جدی در دسترسی به تجهیزات شنیداری از سوی دیگر، مقارن با دوران کودکی خزائلی تنها راه او برای آشنایی با قرآن، «شنیدن کلام وحی از اطرافیان» و در وهله بعد، مدرس (شیخ) مکتبخانه‌ای بود که او را پذیرفت.خزائلی از طریق همین شنیدن، به‌تدریج بخش‌های مختلف قرآن را حفظ نمود و با ورود به مکتب، این امر به شکلی تسریعی تداوم یافت. جالب آنکه همان‌گونه که در بالا نیز آمد، از راه همین قرآن و با طرح اشکال خزائلی از قرائت قرآن شیخ به شکلی مستند و مستدل، نبوغ او بر استاد مکتبخانه و دیگران برای اولین بار آشکار شد.بنابر زندگینامه‌های جسته‌گریخته موجود درباره خزائلی و نیز مصاحبه‌هایی که در طی چند سال اخیر انجام داده‌ام، وی در سن 10 تا 12 سالگی و دقیقاً از طریق همان روش «شنیدن»، قرآن را به‌صورت کامل حفظ نموده است و به عبارتی، نیم‌قرن باقیمانده از زندگی وی، مجالی است برای مؤانست و تدبر در قرآن حفظ‌شده در سینه او.ب: تدبر در قرآن و تلاش در اشراف بر علوم مرتبطخزائلی در طول تحصیل و حتی با ورود به دانشگاه تهران، تلاش‌های فراوانی را برای یادگیری و تسلط بر زبان و ادب عرب، فلسفه، تصوف، علم تفسیر، علم کلام و... به‌انحاءمختلف و در فرصت‌های گوناگون انجام داد؛ تا آنجا که به تصديق اغلب دانشمندان و اهل‌فن، در ادبيات عرب، معقول و منقول، تصوف، علم تفسير، حقوق اسلام و مذهب شناسي در زمان خود جزء سرآمدان به شمار می‏رفت.یادگیری و ممارست بر علوم فوق‏الذکر به شکلی دائمی و همراه سازی و تمزیج این علوم در راه مؤانست با محفوظات قرآنی‌اش، موجبات «فرارفتن او از یک حافظ صرف» و نیز داشتن «نگاهی جامع به تدبر در قرآن» و در گام بعد، «قلم‌فرسایی و پژوهش در ساحت‌های مختلف مربوط به کلام وحی» را فراهم ساخت. در سایه همین نگاه از برهه‌ای ما با «خزائلی در تراز یک قرآن‌پژوه» مواجه می‌شویم.ج: خزائلی در مقام یک قرآن‌پژوههرچند خزائلی چه در بُعد علمی و چه در بُعد اجرایی، فعالیت‏ ها و خدمات مختلفی انجام داده و آثار گوناگونی از او به یادگار مانده؛ اما، آثار و فعالیت‏های وی در «حوزه قرآن‌پژوهی» جایگاه مهم و کانونی را در این میان به خود اختصاص می‌دهد و حاصل و نتیجه مجسم حداقلی آن، نگارش و به زیور طبع آراستن دو کتاب مهم و ارزشمند در این حوزه است که همچنان با گذر بیش از نیم‌قرن، چاپ‏های جدیدی از آن‌ها روانه بازنشر می‌گردد و در حوزه‌های تخصصی خود کتاب‌هایی قابل اعتناء به شمار می‌آیند.درواقع، ترکیب و هم‏نهادیِ نگاه اعتقادی و مؤانست خزائلی با قرآن، با رویکرد علمی وی ناشی از فراگیری و تبحر در علوم مرتبط به این حوزه و نیز پای گذاردن در حوزه پژوهش، مجالی را برای خلق چنین آثاری از سوی وی فراهم می‌کند. به عبارتی، برهه‌ای که از «امتداد حفظ قرآن»، «تدبر و انس با آن»، «یادگیری و تبحر در علوم مرتبط» و البته «پیوند آن با نگاه پژوهشی»، و از اواخر دهه چهارم حیات خزائلی شکل گرفت.و اما دو اثر اصلی خزائلی در حوزه قرآن‌پژوهی:ج-1-اعلام قرآنبه‌واسطه همنشینی با قرآن و آشنایی با علوم گوناگون و با کاربست یک نگاه میان‌رشته‌ای، خزائلی موضوع رساله دکترای ادبیات فارسی خود را تحقیقی در «اعلام قرآن» قرار داد. رساله‌ای که با راهنمایی علی‌اصغر حکمت و در سال 1332 از آن در دانشگاه تهران دفاع نمود و به‌واسطه همین رساله، «نشان علمی» دریافت کرد که به‌عنوان رساله‌ای بدیع، جامع و البته قابل اعتناء در حوزه خود به‌حساب می‌آمد.این رساله 9 سال بعد در قالب کتاب و توسط انتشارات امیرکبیر، چاپ اول آن روانه بازار نشر گردید. درواقع، این کتاب به‌مثابه اولین اثر قرآن‌پژوهی منسجم خزائلی، از معدود کتاب‌های جامع در حوزه اعلام قرآن است.به‌زعم نگارنده از منظر روش‌شناختی، نگارش این کتاب را می‌توان یک تلاش موفق و منسجم در کاربست «روش مطالعه اسنادی» دانست؛ که البته انجام آن توسط یک فرد نابینا آن هم بدون داشتن کوچک‌ترین امکانات ویژه جهت دسترسی به منابع از یکسو، و نیز حجم بالای مراجعه به منابع مختلف، هر اهل‌فنی را طبعاً به شگفتی وا خواهد داشت.جالب آنکه به‌واسطه «جامعیت»، «نو بودن» و «قابل‌اعتناء و مرجع بودن کتاب»، انتشارات امیرکبیر حق تألیف کتاب را به شکل دائمی از خزائلی خرید و این کتاب در طول چند دهه گذشته بیش از 14 بار تجدید چاپ‌شده است.این کتاب در 104 گفتار به ریشه‏ یابی 115 اسم عَلَم موجود در قرآن از قبیل ملل، قبائل، بت‏ ها و... پرداخته و گفتار پایانی آن نیز به اعلام مبهمه قرآن اختصاص یافته است.ج-2-احکام قرآناثر دیگر خزائلی در حوزه قرآن‌پژوهی کتاب «احکام قرآن» است. در این کتب او ضمن بحث، شرح و بسط احکام اسلام مبتنی بر آیات قرآن، با رویکردی تطبیقی بعضاً به قیاس آن با رویکردهای به‏روز زمان خود پرداخته است. خزائلی در این کتاب، آیات مربوط به احکام در قرآن را با تفریق مکررات، بالغ‌ بر 750 آیه برآورد نموده که در این کتاب جهت اختصار به تفریعات پرداخته نشده است.‏احکام قرآن، مشتمل بر یک مقدمه و چهار بخش می‏باشد که هر بخش به فراخور بحث، به چند بهره، و هر بهره، به چند گفتار، و هر گفتار به چند موضوع منقسم شده است. به‌گونه‌ای که بخش اول (احوالات شخصی) از 10 بهره، بخش دوم (دادوستدها) از 10 بهره، بخش سوم (عبادات) از 8 بهره و بخش چهارم (احکام اجتماعی در قرآن مجید) از 5 بهره شکل یافته است.این کتاب پس از چندین چاپ در دهه‏های گذشته، در سال 1385 با بازبینی محمود علمی، از سوی انتشارات دنیای دانش مجدداً چاپ‌شده است. «توجه ویژه به احکام اجتماعی» و «سعی در کاربست یک نگاه میان‌رشته‌ای» ازجمله موارد قابل تأمل در این پژوهش به شمار می‌رود.د: تأثیرگذاری در دسترسی نابینایان به قرآن بریلیکی دیگر از گزاره‌هایی که در ذیل رابطه خزائلی و قرآن می‌توان به آن اشاره کرد، «تأثیر بسزای وی بر دسترسی نابینایان به قرآن بریل در ایران» است. درواقع، تا اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50، امکانات و تجهیزات مربوط به برگردان و چاپ کتاب‌های مختلف و به‌ویژه قرآن کریم به خط بریل در کشور بسیار محدود بود، و اغلب کتاب‌های برگردان‌شده به بریل تا آن زمان یا به شکل دست‌نویس و یا به شکل چاپ سربی که دارای راندمان بسیار پایینی بود، تبدیل می‌شدند.ازاین‌رو، امکان چاپ قرآن به خط بریل به‌صورت کامل –که هنگام برگردان به خط بریل بالغ بر چند جلد می‌گردد- و آن هم در تیراژ انبوه که در دسترس نابینایان علاقه‌مند قرار گیرد، بسیار ناممکن می‌نمود. تا این برهه، دسترسی به قرآن به خط بریل اغلب در حد جزواتی دست‌نویس در حد چند سوره و حداکثر چند جزء و یا معدودی کتاب‌های قرآن چاپ‌شده در کشورهای دیگر بود که به‌هیچ‌وجه کفاف نیاز حداقلی نابینایان را نمی‌داد.در این اثنا، دکتر خزائلی با پیگیری‌های مجدانه و مصرانه خود و جهت ایجاد امکان چاپ کتاب‌های بریل در تیراژ انبوه، مقدمات ورود «اولین دستگاه چاپ بریل» به ایران را فراهم کرد.با ورود ماشین چاپ مزبور به ایران و راه‌اندازی آن در مؤسسه کیهان، ابتدا چند کتاب کوچک و در تیراژهای مختلف به شکل آزمایشی به خط بریل چاپ گردید و پس از نزدیک به 3 سال، پروژه برگردان و چاپ قرآن به خط بریل و در تیراژ انبوه در دستورکار قرار گرفت.درواقع، می‌توان «چاپ اولین قرآن بریل در کشور» و به شکلی انبوه را مهم‌ترین و بزرگ‌ترین مأموریت این ماشین چاپ به‌حساب آورد که قبل از ورود و راه‌اندازی آن به‌هیچ‌وجه امکان چنین کاری نبود.جالب آنکه تمهید مقدمات و برگردان و چاپ قرآن‌های بریل توسط این ماشین چاپ در خود «آموزشگاه نابینایان دکتر خزائلی» آغاز و پیگیری شد. چراکه پس از کش‌وقوس‌های بسیار و انتقال ماشین چاپ بریل مذکور از مؤسسه کیهان به سازمان رفاه و محدودیت‌های فراوان موجود در ایجاد کتابخانه برای نابینایان، دکتر خزائلی به شکلی داوطلبانه پذیرفت که یک و نیم‌ طبقه از آموزشگاهش، به کتابخانه ویژه نابینایان که امر تولید و تکثیر کتب بریل و گویا را نیز بر عهده داشت، اختصاص یابد و ماشین چاپ مزبور در طبقه اول همان آموزشگاه استقرار یافت و  در واقع، مقدمات برگردان و چاپ اولین قرآن بریل کشور آن هم در 8 جلد و بدون ترجمه در این آموزشگاه فراهم شد.همان آموزشگاهی که اخیراً «امکان تغییر نام آن» علی‌رغم سابقه طولانی، برند آموزشی و تأثیرات چندوجهی این آموزشگاه و البته مؤسس آن (دکتر محمد خزائلی) بر حیات علمی و آموزشی نابینایان کشور به‌واسطه کمک مبلغی ناچیز از سوی خیری محترم جهت تکمیل بازسازی آموزشگاه به نام برند تجاری آن خیر، به‌مثابه شوکی بزرگ در میان جامعه چند صدهزارنفری نابینایان کشور مطرح‌شده که البته با مخالفت شدید نابینایان، تشکل‌ها و نخبگان این قشر مواجه گردید و آن را نوعی هویت زدایی و توهین به خود تلقی می‌کنند و خواهان تجدیدنظر تسریعی در این تصمیم غیر سازنده شده‌اند؛ چراکه بر این اعتقادند که نباید این آموزشگاه را صرفاً به‌عنوان یک مدرسه همانند سایر مدارس نگریست و همچنین به‌طورقطع، نباید تأثیرات فراوان خزائلی بر حیات نابینایان در زمینه‌های مختلف را در کنار جایگاه بالای او در حوزه‌های مختلف و ازجمله در علوم و مطالعات قرآنی نادیده گرفت و طبعاً باید نام او را بر روی تابلوی سردر تنها میراث به‌جامانده از وی که حتی در سطح بین‌المللی نیز در حوزه آموزش نابینایان قابل‌اعتناست، بدون کلمه‏ ای بیشتر و کلمه‏ ای کمتر حفظ کرد.به طور خلاصه، در قاموس موضوع این نوشتار، دکتر خزائلی با اتخاذ تصمیم خود مبنی بر ورود ماشین چاپ بریل به ایران و پیگیری مصرانه و مجدانه این موضوع و به‌تبع آن، ورود ماشین چاپ مزبور به کشور به عامل و کارگزاری تعیین‌کننده در ایجاد امکان برگردان و چاپ قرآن بریل درکشور در تیراژ انبوه و در نتیجه، دسترسی نابینایان به آن مبدل شد و آموزشگاهش نیز به مأمن و پایگاهی برای انجام این کار سترگ.ه: جایگاه قرآن در سایر آثار خزائلیآثار و کتاب‌های منتشره از دکتر محمد خزائلی بیش از 35 عنوان کتاب است که تنها دو کتاب اعلام قرآن و احکام قرآن که به‌اختصار از آن‌ها در بالا سخن رانده شد، به‌طور مستقیم و کامل در حوزه قرآن‌پژوهی قرار می‌گیرد.اما ردپای تأثیر مؤانست خزائلی با قرآن در سایر کتاب‌ها و آثار او نیز به انحاء گوناگون قابل‌ردیابی است. به‌ویژه در دو کتاب گران‌سنگ «شرح گلستان» و «شرح بوستان» وی که همچنان به‌عنوان منابعی قابل‌اعتناء و در ردیف شروح مرجع در حوزه ادبیات فارسی و به‌طبع، شرح آثار سعدی محسوب می‏گردد. چنانکه با گذشت چند دهه همچنان چاپ‏های جدیدی از آن‌ها روانه بازار نشر می‌شود.در این دو شرح و به‌ویژه در شرح گلستان خزائلی به‌دفعات به آیات مختلف کلام وحی اشارت برده و آیات قرآن کریم نقش مهمی را در شرح وی بر این دو کتاب بازی می‌کند؛ تا آنجا که به گواه متخصصین امر و در مقام قیاس به‌جرئت می‌توان گفت که اشاره و ارجاع به آیات کلام وحی در شرح گلستان و شرح بوستان محمد خزائلی نسبت به سایر شروح هم‌تراز و  همسنگ موجود در این زمینه بسیار بیشتر است.در نوشتار حاضر جهت نمایاندن مؤانست محمد خزائلی با قرآن کریم، ابعاد، کیفیت و نیز آثار و ثمرات و بروندادهای این همنشینی صرفاً به طرح گزاره‌های کلی بسنده گردید. هرچند می‌توان گزاره‌های متناظر دیگری را نیز در این زمینه طرح نمود.اما برآیند کلی از گزاره‌های مطروحه، نمایانگر یک ارتباط مؤثر و مستمر خزائلی با قرآن در طول بیش از نیم‌قرن از زندگی او بوده است؛ که با آشنایی و سپس حفظ قرآن آغازشده و با تدبر در کلام وحی و فراگیری، ممارست و تبحر در علوم مرتبط به مطالعات قرآنی تداوم‌یافته و به پژوهش در قرآن می‌رسد و ردپای این همنشینی نیز در آثار و کتاب‌های دیگر او به‌انحاءمختلف نمایان است.روند کلی این مؤانست به شکلی مستمر تداوم‌یافته و ضمن تحکیم در گذر زمان به فراخور حیات علمی و آموزشی و... خزائلی روزبه‏ روز ابعاد جدیدی پیدا می‌کند. هرچند نمی‌توان این مؤانست را در یک روند خطی و تطوری صورت‌بندی نمود؛ اما همواره در حال تحکیم و تکامل و یافتن ابعاد جدیدی بوده است که جهت ممانعت از مطول شدن این نوشتار از طرح گزاره ‏ها و ابعاد دیگر و نیز شرح تفصیلی گزاره ‏های مطروحه خودداری می ‏شود که طبیعتاً مجالی دیگر را می‏ طلبد.</description>
                <category>حسین عبدالملکی</category>
                <author>حسین عبدالملکی</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jul 2021 16:37:20 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>