<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های در تمنای حسین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@abogsz</link>
        <description>غرور انسان را از یاد گرفتن باز میدارد امیرالمومنین (ع)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 16:41:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/243745/avatar/GgamX1.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>در تمنای حسین</title>
            <link>https://virgool.io/@abogsz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گنجِ میسّر!</title>
                <link>https://virgool.io/@abogsz/%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%90-%D9%85%DB%8C%D8%B3%D9%91%D8%B1-n0uhaynhokfd</link>
                <description>به نام خداسلامچرخ زندگی گشت و گشت و گشت تا بالاخره ماهم پا به عرصه دانشجویی و دانشگاه گذاشتیم. شاید دستاورد خاصی نباشه ولی برای منی که یه سال بدترین بلاها سرم اومدم واقعا موفقیت خوبیه. میخواستم زودتر در موردش بنویسم ولی دسترسی به لپ تاپ و کامپیوتر نداشتم تا اینکه دیدم در حال حاضر بهشون دسترسی نخواهم داشت و تن به نوشتن با گوشی دادم.رشته محل قبولیامسال برخلاف پارسال به قصد پر کردن اولویت ها انتخاب رشته نکردم. امسال هر کد رشته ای رو که وارد میکردم از خودم میپرسیدم واقعا میخوای بری یا نه؟ واقعا بهش علاقه داری یا نه؟ ارزششو داره یا نه؟ و همین باعث شد الان از انتخابم راضی باشم.طبق محاسباتم دو تا اتفاق قرار بود بیفته؛ یا پزشکی اقماری خوی یا هم رشته فعلیم. که خوشبختانه اتفاق دوم رقم خورد و من رشته محل زیر قبول شدم.البته به همین آسونی که فکر میکنید نبود! پروفسور پور عباس روز جمعه طی یک حرکت رونالدینیویی گفت نتایج شنبه بعد از ظهر میاد و یهو دیدیم همون جمعه نتایج اومد!!! رشته علوم تغذیه از رشته های تاپ پیرا پزشکیه که توی کل کشور با احتساب تمام دوره های روزانه و شهریه پرداز حدود ۳۰۰ تا ظرفیت داره. این ۳۰۰ تا ظرفیت بین کمتر از ۲۰ تا دانشگاه کشور پخش شده. در حدی که داخل تهران فقط دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاه بقیه الله عج این رشته رو پذیرش میکنن. درسای به نسبت آسونی داره و مهر و روپوش و حق مطبش هم برقراره. خوشبختانه به طور مستقیم با جون مردم سر و کار نداریم ولی توی حفظ سلامتشون نقش استراتژیکی رو ایفا میکنیم. خداروشکر از لحاظ آینده تحصیلی و شغلی هم دستمون بازه.دانشگاه بقیه الله هم از برترین دانشگاه های تیپ دو هست(البته یکی دو سال پیش تیپ یک بود). از لحاظ رنکیگ علمی توی رنک هشتم کشور و حدود ۷۰۰ جهانی قرار داره. با اینکه تعداد اعضای هیئت علمی در مقایسه با دانشگاه های مشابه بسیار کمتره ولی بالای نصف هیئت علمی دانشگاه به درجه استاد تمامی رسیدن و چند نفری از اساتید جزو دو درصد دانشمندان برتر جهان هستن. شکر خدا جو بسیار سالم و آرومی داره و امکانات تحصیلی و رفاهی خوبی رو در اختیار دانشجو ها قرار داده.خاطره بازیحالا خاطره بگیم یا هرچی ولی من تعریف نکنم چیا شد قرارم نمیاد.(یعنی آروم نمیگیرم.)چون کار بدون شیرینی نمیشه سریع خونواده رو مهمون کردم. فرداش رفتم سرکارم و به نوعی استعفا دادم. البته قبلش رسیدگی های دوره ای ماشینو انجام دادم که تو جاده مشکلی پیش نیاد. در همین حین اطلاعیه دانشگاه هم صادر شد و رفتیم یکم خرت و پرت خریدیم و چمدونمو بستم که فرداش راهی بشیم.صبح زود زدم بیرون که هم مدارک لازمو از مدرسم بگیرم و هم یه جایی که خیلی دلم میخواست برم ولی قسمت نمیشدو ببینم. مدرسه رو زود راه انداختم و مستقیم رفتم پارک جنگلی ارومیه که اینجارو ببینم👇. کمی با تاخیر راه افتادیم و بعد از ملاقات آرتمیا سفرمون به طور رسمی شروع شد.اوایل شب رسیدیم و خوابیدیم. فرداش صبح رفتیم دانشگاه و کلی اتاقارو گشتیم و طبقاتو زیر و رو کردیم تا بالاخره گفتن شما کارت تمومه برو فلان جا بایست تا سرویسا بیان ببرنتون. به علت آماده نبودن خوابگاه سه چهار روزی رو کنار کاخ سعد آباد داخل اردوگاه ساکن بودیم.داخل اردوگاه کلی مراسم و کلاس در مورد رشته ها و دانشگاه و ادامه تحصیل و... برگزار شد که انصافا مفید بود. حین حرکت به سمت خوابگاه یه سر رفتیم گلزار شهدای بهشت زهرا و من با دریایی از ندیده ها مواجه شدم!قبر شهدای بزرگی مثل بهشتی و رجایی و باهنر. همت و بروجردی و فهمیده و مخصوصا چمران و فکوری و طهرانی مقدم.با این حال قبر یه شهیدی رو به طور ویژه خودم رفتم پیدا کردم و اون کسی نبود جز شهیده فائزه رحیمی. تنها شهید حادثه تروریستی کرمان که از قبل میشناختمش! ان شا الله بعدا در مورد شهیده رحیمی مینویسم.بعد از زیارت قبور شهدا توی خوابگاه مستقر شدیم. پس از صحبت هایی که شد به عنوان نماینده رشته یا همون رابط بین دانشگاه و دانشجو انتخاب شدم. یکی دو روز بعدش آیین استقبال از نودانشجویان برگزار شد و برای اولین بار به عنوان دانشجو توی محیط دانشگاه حضور پیدا کردیم. از اونجایی که دانشگاهمون هم مدفن دو شهید گمنام هست از این بخش فاکتور میگیرم.(دیگه خیلی داشت معنوی میشد 😂)اینم از گلای دانشگاهبا چند نفر از دوستای جدید هم رفتیم برج آزادی. اون دیگه چرا ؟ چون اگه تو آزادی عکس نگیری بچه تهرون حساب نمیشی 😂حالا ماجرا خیلی بیشتر از این بود و مخصوصا عکسا ولی چون به نوشتن با گوشی زیاد عادت ندارم به همین مقدار بسنده میکنم.به علت تاخیری که وزارت داشت کلاسامون یکم دیر قراره تشکیل بشه. با این حال این ترم آناتومی و فیزیولوژی و بیوشیمی و کلا علوم پایه پزشکی رو ان شا الله قراره داشته باشیم.خدارو هزار مرتبه شکر که از شر کنکور نحس خلاص شدیم و داریم آروم آروم از اثراتش هم خلاص میشیم. خوشبختانه زمان کافی هم دارم و میریم که بترکونیم.حیف نیست اینو از دانشگاه علوم پزشکی ارومیه نداشته باشیم ؟!
پی نوشت: چند روز بعد از نوشتن پست مجله تایمز اعلام کرد دانشگاه تو رتبه سوم کشور بین دانشگاه های علوم پزشکی قرار داره!تقریبا دو هفتس که به ویرگول سر نزدم و طی ساعات آینده قراره بیشتر پستارو بخونم. خیلی ممنون که نوشتم رو خوندید. دمتون گرم. یا علی‌/...</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Sat, 26 Oct 2024 18:12:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز نوشت های یک پشت کنکور (قسمت آخر)</title>
                <link>https://virgool.io/Dabirestaniha/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-mhlhg9ovvg0w</link>
                <description>قسمت پنجمسلام و درود خدمت همه ی همراهان ویرگولیامروز که میخوام آخرین قسمت این نوشته رو بنویسم بیشتر از یک ماه بود که به پیشنویسش سر نزده بودم. قبل تر ها هم به فاصله دو هفته و سه هفته بهش سر میزدم. نتیجش شده این که چند تا ماجرای ناقص مونده رو دستم و باید طی چند روز با تکیه بر قوه حافظه و تخیل همشو کامل کنم. چون یکم زیاد میشه، به چند تا موضوع کلی تقسیمش میکنم و به نوعی دیگه روز نوشت نیست و &quot;آنچه گذشت&quot; حساب میشه. ان شا الله فردا هم نتایج میاد و پشت کنکور میشه دانشجو! به هر حال این نوشته هم به پایانش رسیده! ولی حکایت زندگی همچنان باقیست...رشته فروشی نجفی و شرکاهمونطور که مستحضرید امسال یه بلایی نازل شد به اسم همترازی. نمیدونم چه کوفتیه ولی مطمئنم بدجور ازش ضربه خوردیم. این لامصب باعث شد با تراز مشابه یه رتبه حدودا دوبرابری رو شاهد باشیم. قبولی های فرهنگیان رو هم داشتیم که تو فرایند رتبه دهی حساب شده بودن ولی حذف نشده بودن! از طرفی هم من ساکن منطقه دو هستم. یعنی چون شرکت کننده زیاده رتبه ها بالاست. این سه تا دست به دست دادن و رتبه من از درجه یک اومد شد درجه دو و سه. با این حال نادیده گرفتیمش و رفتیم سراغ انتخاب رشته.از پارسال که نتایج اومد من در مورد انتخاب رشته هی تحقیق میکردم. ولی بعد از کنکور به طور جدی با چند نفر صحبت کردم. با چند نفر هم قرار بود صحبت کنم که دیگه وقت نشد. پیش دو تا مشاور هم رفتم که اصلا ازشون راضی نبودم. یه برنامه هم شبکه امید پخش میکرد که مفید بود ولی کارآمد نبود. حالا به طور خلاصه اینجا بعضیاشونو مینویسم که هر کی چی گفت.معاون دبیرستان : برو پیام نور ثبت نام کن یه سال دیگه پشت کنکور بمون!!!مشاور 1 : تو باید پارسال میومدی پیش من و چون نیومدی امسال باید بری سیستان بلوچستان!!!مشاور 2 و تیمش : بیا این کد رشته هارو بزن کاریت هم نباشه!!!یه دندانپزشک : مزایا و معایب هر رشته و دانشگاهو بهت میگم برحسب علاقت تصمیم بگیر.رفیق1 (دانشجو) : فیزیو بهتر از پرستاریه. شهرمون نخوای بمونی به خودت مربوطه. تعهدی هم نزن.رفیق2 (دانشجو) : خواب دیدم میای دانشگاه ما!رفیق3 (دانشجو) : بیا دانشگاه ما!رفیق4 (پشت کنکور) : من خودم نمیدونم چیکار دارم میکنم.صاحبکار : بیا برو سر خیابون غیرانتفاعی بخون که کار من رو زمین نمونه!!!برو پی کارت (شبکه امید) : من اطلاعات دفترچه رو که افقیه به طور عمودی بهت نشون میدم!موسسه جوانان آستان قدس : مملکت به علوم انسانی، بیوتکنولوژی و هوش مصنوعی نیاز داره. اول وظیفه بعدا علاقه.و اینطور شد که ما با مرکزیت شمال غرب کشور حدود 80 تا پزشکی و دارو با نمک دندانپزشکی زدیم. بعد حدود ده تا فیزیو و پروتز دندان. چند تا بورسیه. شنوایی شناسی و بینایی سنجی. و در آخر هم حدود 50 تا پرستاری. رشته مصاحبه دار زیاد زدم ولی پخش بودن. پزشکی قانونی و فراجا و... تعهدی و شهریه پرداز هم زدم ولی مجدد پخش بودن بین بقیه. اولویت بین رشته و شهر رو هم سعی کردم حفظ کنم. نکیر و منکراز اونجایی که رشته های بورسیه و تعهدی انتخاب کرده بودم دعوت به مصاحبه شدم. مصاحبه برای خودش یه پا محاسبه هم هست(عجب جمله ای گفتم!!!). فرض کن تا اینجای زندگیت هر چی داری باید بریزی روی دایره. با اینکه کاملا پاک و دست پر رفته بودم ولی فهمیدم که تا اینجای زندگیم همچین کار خاصی نکردم. یه خوبیش هم اینه یه چکاپ کامل جسمی_روحی_عقیدتی میشی و حساب کار دستت میاد و میفهمی چند چندی. چون تا حدودی با مراحل آشنایی داشتم زیاد مشکل خاصی برام پیش نیومد. به جرئت میتونم بگم حین چند بار مصاحبه و آزمونی که داشتیم استرس مسئول اون بخش از من بیشتر بود و میتونستم تسلطم رو روی صحبت و مطالب حس کنم. خدارو شکر به مقدار کافی هم گواهینامه و تقدیرنامه همراهم داشتم. ببینیم چی میشه. البته اینم بگم که اگه خدایی نکرده از قبولیم راضی نباشم توی جذب استعداد های درخشان فرهنگیان که طی هفته های آینده برگزار میشه احتمالا ثبت نام کنم. از فرهنگیان بدم میاد ولی از سربازی بیشتر!طریق القدسقسمت شد رفتیم زیارت اربعین. اربعینِ اربعینم نبود دو هفته زودتر رفتیم. همه جا هم رفتیم حتی سامرا و کاظمین! ولی از طرف دیگه چون زودتر برگشتیم وقتی بقیه داشتن میرفتن ماهم دلمون میخواست ولی دیگه چاره نبود. کلیم اتفاق افتاد. در حدی که حتی با شرطه های لب مرز رفیق شدیم. و یه مشکلیم که بود موکب ها راه نیافتاده بودن و یکم سختی کشیدیم ولی واقعا ارزششو داشت.مشق زندگیاوایل کارای دفتر خیلی سرمو شلوغ میکرد و اون وسطا هم یه چند باری به مدت یه هفته صبح میرفتم و شب برمیگشتم و نمیتونستم کتاب بخونم. ولی با این حال غرب زدگی، رابطه عبد و مولا، توکل، توحید داروی درد ها و شازده کوچولو رو خوندم. البته آخریو نخوندم و گوش دادم! ماجرا از این قراره که یهو دستم خورد طاقچه باز شد دیدم اشتراک بینهایت 70 درصد تخفیف داره گفتم هر چیزیم بشه ضرر نمیکنیم و خریدمش. البته این اواخر چون لِم کار دستم اومده توی دفتر هم کتاب میخوندم. دو تا کتاب زیر دستمه فعلا و یه دوره تندخوانی هم دارم میبینم که پستشو دارم مینویسم و ان شا الله به وقتش منتشر میکنم. ولی دیگه باید بریم دانشگاه و با شرایط جدید خودمونو وفق بدیم پس ممکنه یه اختلالی توش پیش بیاد. البته دیگه یاد گرفتم چجوری منعطف باشم و زود حلش میکنم.علاوه بر خوندن، فروختن کتاب رو هم داشتم. نماز جمعه ها توی مصلی و دو سه روز هم دانشگاه فرهنگیان موقع ثبت نام رفتم برای فروش. البته بحث سود کردن نبود و نیت ما پخش کتاب های فرهنگیه! موقع فروختن کتابا با چند تا از شاعرای شهر، یه مخترع و یه نفر که تو کار تسبیح و انگشتره آشنا شدم. حتی به نماینده مجلس و فرمانده نیروی انتظامی شهرمون کتاب فروختیم. در کل باحال بود حیف که تموم شد. البته هنوز تموم نشده ولی احتمالا تموم بشه.دفتر بیمهاز فردای کنکور مسیر شغلیم رو آغاز کردم! نمیگم راضی بودم ولی خوب بود. مفتخرم خودم رو به عنوان کارشناس صدور بیمه نامه های ثالث، بدنه، عمر، درمان، آتش سوزی و علی الخصوص مسئولیت معرفی کنم. چون با کامپیوتر آشنایی داشتم و نگارش اداری بلد بودم خیلی زود به کارم مسلط شدم. کار بایگانی رو هم آروم آروم یاد گرفتم.حضور توی اونجا باعث شد یه ترفندایی رو که هرکسی نمیدونه بدونم و با بازاریابی آشنا بشم.  علاوه بر اون اعتماد به نفس، قدرت حل مسئله و توانایی مدیریتم پیشرفت کرده. اونجا تا فکرشو بکنید آیفون 15 بود و ماشینای لوکس ولی آرامش و خوشبختی نبود! به چشم دیدم که ارتباطات باعث پیشرفت انسان میشه و فقط تلاش کافی نیست. دیدم که میشه لیسانس داشت ولی بیسواد بود. دیدم که مردم چقدر راحت دروغ میگن و دورویی تو جامعه بیداد میکنه. و یاد گرفتم که آدم باید دقیق باشه و اصلا به چیزی که پشت سرش میگن توجهی نکنه و به فکر پیشرفت خودش باشه.نظام وظیفه حدود سه بار رفتم معاونت نظام وظیفه استان. البته چهار بار بود ولی یکیش ناکام موند. فرض کن معافیت تحصیلی حدود 200 هزار نفرو یه ماه تمدید کنن ولی هیچ رسانه ای خبرش رو منتشر نکنه! رسانه که هیچی حتی خود فراجا هم اطلاعیه نداده بود! بعد فرض کن بخوای بری زیارت اربعین نزارنت! مجبور بشی بری مدرک گرو بزاری! قدیمیا میگفتن مار از پونه بدش میاد در لونش سبز میشه. ماهم از اون خراب شده بدمون میومد هی مجبور میشدیم بریم. هی مجبور میشدیم بریم. هنوز دو سه باری هم فک کنم باید برم! متفرقهاتفاقای ریز زیادی هم افتاد. مثلا پسر عموم به دنیا اومد و حدود دو ماه بعد جوراباش خونمون جا موند. کتابای کنکورمو فروختم با ضرر بسیار بالا. اون همه کتابو کیلویی برداشت در حالی که خودم دونه ای ازش خریده بودم. اعتراضم به نمرات تقریبا موفق بود و دو سه تا از نمره های ترمیم معدلم بهتر شد.وسط شهر برای کمربند جریمم کردن!!!و کلی چیزا که یادم نمیاد راستشکمتر از 24 ساعت دیگه نتایج میاد. کاش منم خیالم راحت بود ولی احتمالاتی که میتونم محاسبه کنم در حد 180 درجه با هم تفاوت دارن. توکل به خدا. هر چیزیم بشه بالاخره یه راهی برای لذت بردن هست.یاعلی/</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Fri, 11 Oct 2024 14:43:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فی حقیقه التراز</title>
                <link>https://virgool.io/@abogsz/%D9%81%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B2-utnplkmmgap8</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمبه مناسبت اعلام رتبه های آزمون سراسریبرای اکثر مردم اعم از کنکوری و غیر کنکوری و نیمه کنکوری(والدین کنکوری ها) سواله که تراز چیه و چجوری محاسبه میشه. منم چون خودم درگیرش بودم و معمولا ته همه چیزو در میارم گفتم یافته های خودمو اینجا بزارم. کاملا رد پای ریاضی پشت این ماجرا مشخصه. ریاضی خیلی درس شیرینیه. البته به شرطی که با علم حساب اشتباه گرفته نشه! اگر ریاضی رو جدای از حساب بدونید و هماهنگی های درونشو حس کنید بدون شک عاشقش میشید. اونموقع مثل من به این باور میرسید که ریاضی علم زندگیه، علم حل مشکلات و مسائله. بگذریم... برای کامل بودن علاوه بر تراز، درصد و رتبه و ضریب رو هم اینجا میارم.درصداولین چیزی که همه باهاش آشنا هستن درصده. درصد از اسمش معلومه که چیه. یعنی یه چیزی رو با مبنای صد بیان کنیم. معمولا از درصد برای سنجیدن سطح دانش آموز استفاده میشه. منظورم از معمولا یعنی نزد عوام. مثلا میپرسن فلان درسو چند زدی؟ توام میگی 70. درصد بین منفی 33.33 و مثبت 100 تعریف میشه. حالا چرا؟ چون هر سه سوالی که غلط میزنید یه نمره منفی برای شما اعمال میشه. حالا اگه همه رو غلط بزنید درصدتون میشه منفی سی و سه. برای محاسبه درصد و اعمال نمره منفی جواب های غلطتون رو تقسیم بر سه کنید. عدد به دست اومده رو از جواب های درستتون کم کنید و در آخر این عدد رو تقسیم بر تعداد کل سوالات بکنید. ولی هنوز یه مرحله مونده؛ باید این عدد نهایی در صد ضرب بشه. این دیگه چرا؟ چون در اصل ما با یک تناسب طرفیم که یه سمتش مخرجِ صد داره. برای از بین بردن این مخرج، طرفین (که یکیش همون عدد نهایی میشه) باید در صد ضرب بشن.ترازهیچی نشده رسیدیم به بخش اصلی! درصد فقط توانایی شمارو در اون آزمون نشون میده. یعنی اصلا کاری نداره سوالات سخت بودن یا راحت! اصلا کاری نداره بقیه داوطلبایی که همراه شما بودن چطور جواب دادن. اینطوری نمیشه داوطلبارو مقایسه کرد و خوب و بدشونو مشخص کرد. اینجاست که تراز وارد عمل میشه. تراز با کمک گرفتن از علم آمار شرایطی رو فراهم میکنه که ما بتونیم مقایسه و رتبه بندی داشته باشیم. ولی تراز، سختی سوالا و تفاوت دانش آموزارو چجوری اعمال میکنه؟!برای اینکه سختی سوالارو مشخص کنیم باید ببینیم میانگین همه ی داوطلبین چقدره! کاملا سادس میانگین کم باشه یا همه با هم هیچی نخوندن یا سوالا سخت بوده و بر عکس اگه میانگین زیاد باشه یا سوالا راحت بوده یا همه آماده بودن. وقتی میانگین رو پیدا کردیم (دیگه بزارین نحوه پیدا کردنشو نگم واقعا عیبه) میریم سراغ اختلاف از میانگین. انحراف از میانگین مشخص میکنه نسبت به بقیه داوطلبا شما در چه سطحی قرار دارید. ولی باز نمیتونه برای رتبه بندی استفاده بشه. چرا؟ چون یکا داره. برای از بین بردن این یکا از یه شاخص دیگه استفاده میشه.وقتی از معیار های تمایل به مرکز (میانگین) استفاده کردیم نوبت به معیار های پراکندگی میرسه. برای تعین تفاوت داوطلبا از انحراف معیار استفاده میشه. انحراف معیار هر قدر بیشتر باشه یعنی داوطلبا یک دست نیستن و سطح متفاوتی دارن. به اصطلاح علمی پراکندگی بیشتری دارن. یکای انحراف معیار با داده ها برابره و میشه از اون برای از بین بردن یکای انحراف از میانگین استفاده کرد.تا اینجای کار با انحراف از میانگین و انحراف معیار آشنا شدیم. از روی اسم هاشون میشه حدس زد که انحراف از میانگین باید تقسیم بر انحراف معیار بشه. نتیجه که تراز واقعی نامیده میشه عددی بین منفی چهار و مثبت چهار هستش. فعلا نتونستم بفهمم چرا ولی در عمل اینجوریه (ان شا الله اثباتش هم میکنم). تراز نمایشی که هممون دیدیمش با ضرب کردن تراز واقعی در یه عدد دلخواه و جمع کردنش با یه عدد دلخواه دیگه به دست میاد که برای هر موسسه و سازمانی متفاوته. مثلا قلم چی از 1000 و 5000 استفاده میکنه یا سازمان سنجش از 2250 و 5000 استفاده میکنه و...میانگین در آزمون سراسری منفیه چون بعضیا نیان بهتر مینویسن تا اینکه بیان. البته اونایی که غایبن کلا حساب نمیشن ها ولی منظورم اینه مداد طرف بهتر از خودش میتونه بزنه؛ چون چیزی نمیزنه! انحراف معیار هم معمولا بین 14 الی 16 میشه. بعضی سایت ها که تخمین رتبه انجام میدن با دیدن چند تا از کارنامه ها سعی میکنن این دو تا مقدارو حدس بزنن تا ترازو حدس بزنن تا از روی تراز رتبه رو حدس بزنن. تراز نمایشی در عمل باید بین منفی 4000 و مثبت 14000 باشه ولی خب نمیدونم چرا بازه از این کوچیکتره.(امسال البته معلوم نشد چیکار کردن هیچی سرجاش نیست) البته میتونه به اون عدد 2250 برگرده چون عدد دقیقش دست عموم نیست و تقریبیه. میتونید با فرض های مختلفی اهمیت تراز رو متوجه بشید. مثلا اگه همه 100 بزنن مثلا همه 60 بزنن یکی 80 مثلا همه 20 بزنن دو تا 60 و... اونجا اون 100 ها ارزشی ندارن و ارزش 60 سومین مثال از 80 دومین مثال بیشتره و میشه مقایسه درست انجام داد.ضریبمهم تر از اینکه طرف چقدر زده اینه که طرف چی رو چقدر زده. قطعا اهمیت زیست از زمین (یا تاریخ و فلسفه از اقتصاد و روانشناسی) بیشتره. برای همین برای درس های مهم ضرایب بیشتری در نظر گرفته میشه که تاثیر بیشتری روی نتیجه داشته باشن. برای اعمال ضریب هم از میانگین وزن دار استفاده میکنیم. یعنی تراز هر درس با ضریبش ضرب میشه و مجموع اینها تقسیم بر مجموع ضرایب میشه. نتیجه حاصل نمره کل نامیده میشه.رتبهبعد از اینکه درصدا مشخص شد. میانگین و انحراف معیار محاسبه میشه و سپس انحراف از میانگین هر درس هر داوطلب مشخص میشه و همه تک تک تراز میشن. بعد ضرایب اعمال میشن و نمره کل هر داوطلب حساب میشه. همه ی این کارا برای رسیدن به رتبس. داوطلبا بر اساس نمره کل از بیشتر به کمتر رتبه بندی میشن. بر خلاف همه ی چیزایی که قبلا گفتم رتبه هر قدر کمتر باشه بهتره. این رتبه کارایی زیادی داره. از جمله پز دادن تو فامیل، استوری گذاشتن، نوشتن تو بیو، بعد ها استفاده برای گول زدن دانش آموزا که من مشاور بهتریم، بعد ها تر موقع ازدواج و... اصلی ترین کاربردشم اینه پور عباس با چند هفته تاخیر اعلامش کنه!!!یه کاربرد خیلی کم اهمیتی هم که داره موقع انتخاب رشته هر قدر رتبت بهتر باشه رشته و دانشگاه قشنگتری میخونی. (هر قدر پول بیشتری بدی آش بیشتری میخوری) امسال نمیدونم چرا ولی رتبه ها با تراز ها همخوانی نداشتن و رتبه ها حدودا دوبرابر شده همچنین تراز سوابق هم از حد انتظار دانش آموزان کمتر بود و به نظرم به علت راحت بودن سوالات این اتفاق افتاده. در کل نه همین رتبه ی زیباست نشان آدمیت زیاد دلتونو به این چیزا خوش نکنید و مغزتونو آزاد و رها بزارید.سوالی چیزی بود در خدمتم.یا علی/</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Sun, 01 Sep 2024 12:38:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین تجربه فروش کتاب!!!</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-jlktmtky9rrs</link>
                <description>سلام و روز بخیر خدمت تمامی نویسندگان و خوانندگان ویرگولیمن همه کاره بودن رو دوست دارم و سعیمم بر اینه بیشتر کارارو امتحان کنم. خوشبختانه تو این چند ماه که به لطف پروفسور پور عباس بیکار نشستیم خدا یه شرایطی رو فراهم کرده که یه جورایی به خواستم برسم. حدود یه ماه پیش توی یه جلسه ای با چند نفر از دوستان داشتیم مقدمات برپایی یه تشکل رو مهیا میکردیم که از قضا مسئولیت تبلیغ و نمایشگاه کتاب به من محول شد. من بیشتر مشغول اربعین بودم و بالاخره امروز تونستم که تو دومین بار برپایی نمایشگاه حضور داشته باشم.چند روز قبل بخشی از کتابارو از رابط تشکل با آستان قدس تحویل گرفتم. طی هماهنگی هایی که شده بود امروز رفتم مصلی و اونجا با کمک یکی از دوستا یه میز پیدا کردیم و کتابارو چیدیم. اولش یه چند نفری اومدن و رفتن و من گفتم اینجوری نمیشه! پس خودمو به عنوان مشتری جا زدم که بازار گرمی کنم😁 بعد که یکم رفت و آمد زیاد شد با سلام و احوال پرسی و توضیحات در مورد کتاب ها سعی میکردم ارتباط بگیرم. در کل خوب بود و فروش خوبیم داشتیم. در حدی که چهار پنج تا از کتابامون تموم شد. کتابامونو با 35 درصد تخفیف میفروختیم و سود حاصلش هم قراره توی فعالیت های فرهنگی هزینه بشه. برای همین خیلیا بدون تخفیف میخریدن یا حتی بیشتر از قیمت کتاب پرداخت میکردن و این برام جالب بود. البته یکی بود با کلی چونه زدن 40 درصد تخفیف گرفت ازمون😂 یه مشکلی هم که داشتیم نبود کارتخوان بود که خیلیا رو از خرید منصرف میکرد. همونطور هم که حدس میزدم اکسیر و نور خدا فروش خوبی داشتن و در صدر جدول کتاب های استاد و علامه (سبک زندگی آیت الله قاضی و سبک زندگی علامه طباطبایی) پر فروش ترین ها بودن. چند تا کتاب دیگه هم بود که فروش داشتن ولی در حد یکی دو تا. حدود 23 جلد کتاب فروختیم که به نظر من برای اولین بار خیلی عالیه! کل سود حاصل 305 هزار شد که با احتساب مبالغ اضافه ای که واریز کردن حدود 480 هزار تومن سود کردیم! همونطور که گفتم این سود مال من نیست و اون تجربه ای که به دست میارم و کاری که یاد میگیرم برام مهمه. حالا معلوم نیست ولی شاید بعدا مغازه کتاب فروشی هم زدیم. باز ببینیم چی میشه.اگه خدا بخواد و پور عباس رضایت بده نتایج داره میاد حتما برای ما کنکوری ها دعا کنید. یا علی/</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Fri, 30 Aug 2024 17:09:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اکسیر محبت حسینی</title>
                <link>https://virgool.io/RedFlag/%D8%A7%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-r3jh4lfpxsmy</link>
                <description>بسم رب العشقما از تو به غیر از تو نداریم تمناحلوا به کسی ده که محبت نچشیده‌ستدر دو روایت مختلف از امام صادق و امام باقر علیهما السلام نقل شده که دین چیزی غیر از حب و بغض نیست. ( هل الدین الا الحب و البغض؟ ) این روایات به وسیله قرآن حکیم مورد تائید قرار میگیرن. قرآن در 7 حجرات میفرماید: «وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ». یکی رو خوشایند کرد یکی رو ناخوشایند. یکی رو محبوب کرد یکی رو مکروه و مغضوب. این یعنی خدا از احساسات ما هم حساب کشی قراره بکنه. و این احساسات میتونه باعث پیشرفت یا پسرفت ما توی دنیا و آخرت باشه.این فقط بخشی از اهمیت محبت بود! استاد محمدحسن وکیلی که میتونم بگم از اندیشمندان و نویسندگان بزرگ حال حاضر هست این اهمیت رو درک کرده و اون رو شرح داده و راه های تحصیل این محبت رو هم به طور روشن توی دروسش و سخنرانیاش بیان کرده. و جالب اینکه برای هرکدوم هم مستندات و توضیحات کافی ارائه کرده. همه ی اینها پس از جمع آوری و نظم دادن کتابی شده که &quot;اکسیر محبت حسینی&quot;(به اختصار: اکسیر) نام داره. اکسیراکسیر بهترین کتابیه که تا الان خوندم. تا سالها هم مطمئنم کتابی روی این کتاب نمیاد. جالبه بدونید این فقط نظر من نیست و تقریبا هر کسی این کتابو خونده نظرش این بوده! کتاب ضمن اینکه محتوای سطح بالا و مهندسی شده ای داره کاملا خوانا و قابل فهمه. اینم از اونجا نشأت میگیره که مخاطب کتاب نوجوون ها و بالاخص دهه هشتادی هاس.اگه معرفی کتاب نور خدا رو خونده باشید میدونید اون کتاب 40 تا روضه داره که از عاشورا تا اربعین بخونیدش. ولی اگه دنبال یه کتابی هستید که تو دهه اول محرم بخونیدش اکسیر اینجاست! اکسیر شامل ده تا &quot;مجلس&quot; حدودا بیست صفحه ایه که هر مجلس علاوه بر مطالبی که داره یه روضه با مناسبت روزشم داره؛ یعنی مجلس ششم متناظر با روز ششم، روضه ی حضرت علی اصغر و مجلس و روز بعدی روضه ی حضرت علی اکبر و... در اول کتاب (مجالس یک و دو) در مورد ارزش و اهمیت محبت صحبت میشه و سپس در دو مجلس بعدی امام و جایگاهش در عالم تبیین شده. بعد از اون در مورد چیستی محبت و انواع اون و مسائل اینچنینی بحث شده. اینجا تقریبا کتاب نصف میشه و مطلب کاملا باز شده. و به نظرم تا اینجا پایه ریزی ذهنی انجام شده. از اینجا به بعد که بخش اصلی کتابه به طور خاص به سیدالشهدا امام حسین علیه السلام پرداخته شده. همچنین راه های رسیدن و به دست آوردن محبت مشخص میشه. در آخر هم در مجلس دهم اثرات محبت و برکاتش در زندگی که ان شا الله همه بهش برسن بیان میشه.خوندنش رو بسیار توصیه میکنم. در کل بگم که ضرر نمیکنید. اگه خواستید تهیش کنید هم از این پیوند میتونید استفاده کنید. نسخه دیجیتالیش هم منتشر شده و من دارمش ولی چون از رضایت ناشر و مولف مطلع نیستم نمیتونم بهتون بدمش! براتون آرزوی توفیق دارم حتما شما هم توی چالش معرفی کتاب محرم شرکت کنید.یا علی/</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2024 23:16:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طوفان البکاء</title>
                <link>https://virgool.io/RedFlag/%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D8%A1-cczpknj8ysbr</link>
                <description>به نام خدابه کتب تاریخی ای که در مورد شهادت، ترور یا قتل شخصیت های مهم باشه مقتل گفته میشه. یکی از مقتل های معروف داخل ایران که در قرن سیزدهم توسط محمد ابراهیم جوهری به زبان فارسی نوشته شده کتاب &quot; طوفان البکا فی مقاتل الشهدا&quot; هستش که به بیان تاریخی وقایع مهم زندگی تمام معصومین و حتی برخی خواص مثل مختار ثقفی پرداخته. اما چون داغ ابا عبدالله بسیار جانسوزه و بزرگتر از اون دیگه مصیبتی وجود نداره! (همونطور که در زیارت عاشورا میخونیم &quot;مصیبهً ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام&quot;) حجم زیادی از کتاب در مورد امام حسین (ع) و یارانش نگارش شده. کتاب به جای فصل، دارای 14 آتشکده هست و ذیل آتشکده ها شعله ها قرار دارن. بزرگترین آتشکده ی کتاب که با 350 صفحه بیش از یک سوم کتاب رو شامل میشه آتشکده پنجم مربوط به امام حسین(ع)ه. کتاب مثل گلستان سعدی یه نثر مسجع آمیخته به نظم داره که خیلی زیبا و باحاله. اما برخلاف سعدی، جوهری نظم بیشتری به کار برده و ممکنه از خوندن کتاب خسته بشید. همچنین بعضی کلمات طی قرن اخیر معنیشون عوض شده و باید دقت بیشتری به خرج بدید. لطف خداوند و کرم ما اهل بیت بیش از گناه تو است...خوندن کتابو زیاد توصیه نمیکنم چون خودمم کامل نخوندمش (بزرگه تقریبا 900 و خورده ای صفحس). اما واقعا کتاب با ارزشیه و اگه وقتشو داشتید خوندنیه. متاسفانه زمان تالیفش امثال مطهری ها به دنیا نیومده بودن و کتاب یه تحریفات بزرگی داره ولی مقدارشون کمه و قابل چشم پوشیه و چون زمان قاجار نوشته شده احتمالا یه جهت گیری های سیاسی ای توی نقل مقاتل مشاهده بشه اما در کل مهم نیست.اینم بگم که نسخه کاغذی کتاب تقریبا نایاب شده. اما خوشبختانه مثل اینکه توی طاقچه هست. من خودم توی طاقچه عضو نیستم ولی کتابو میتونید از اینجا پیدا کنید. البته نسخه موجود تو سایت طاقچه با نسخه ای که من دستم دارم احتمالا یکم تفاوت داشته باشن و یه اصلاحاتی توش دیده بشه.بابت خوندن نوشته ازتون تشکر میکنم. حتما شما هم توی چالش معرفی کتاب محرم شرکت کنید.خدانگهدار</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2024 14:13:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نور خدا</title>
                <link>https://virgool.io/RedFlag/%D9%86%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-u0tpwuehfwkd</link>
                <description>به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوستکتاب نور خدا به قلم استاد محمد علی تولایی و با کمک کارگروه محتوایی موسسه جوانان آستان قدس رضوی نوشته شده. اسم اصلی کتاب &quot;چهل جرعه روضه ی مکتوب حضرت سید الشهدا (ع)&quot; هست و از یه دیدگاه عرفانی به قضیه عاشورا نگاه کرده. این نگاه رو میتونیم در سخنرانی آذر ماه سال 76 رهبر انقلاب هم ببینیم:در قضیه عاشورا و کربلا، از لحظه اول تا لحظه آخر، دعا و ذکر و توسل و تضرع و وعده‌ی لقای الهی است.یعنی  خود ماجرای عاشورا هم یک ماجرای عرفانی است. وقتی شما به بافت اصلی این  حادثه حماسی نگاه می کنید، می بینید که عرفان هست، معنویت هست، تضرع و روح  دعای عرفه است.شاید بشود قاطعانه گفت که همین معنویت و عرفان و توسل  و فناء و محو در معضوق و ندیدن خود در مقابل اراده ذات مقدس ربوبی است که  ماجرای عاشورا را هم این‌طور با عظمت و پرشکوه و ماندگار کرده است...فهرست کتابکتاب تقریبا حجم کمی داره و فقط 200 صفحس و همونطورم که از اسم کتاب مشخصه؛ کتاب از چهل بخش شامل روضه هایی در مورد افراد مختلف حاضر در کربلا تشکیل شده. روضه ها تقریبا بر اساس سیر زمانی مرتب شدن و خوندنشون به درک تاریخی ماجرا هم کمک میکنه. البته مثل همه روضه ها این کتاب هم آمیخته به احساساته و نمیشه به عنوان مرجع تاریخی ازش استفاده کرد. یه صفحه دلنشین از کتابهر روضه به طور میانگین 5 تا 6 صفحه رو شامل میشه و اصولا خوندنش زمان زیادی ازتون نمیگیره. متن سختی نداره و روان نگارش شده و از دعا ها و زیارات و روایات به مقدار کافی درش استفاده شده. یه ویژگی خوبیم که داره آخر هر روضه یه شعر کوتاهی در حد چند بیت نوشته شده و به زیباییش اضافه کرده.فعلا هم قیمت مناسبی داره و حتی نسخه الکترونیکش به مناسبت محرم به طور رایگان منتشر شده بود. برای تهیش هم میتونید توی اینترنت بگردید دنبالش ولی مرجع پخش اصلیش خود موسسه جوانان و تشکل های بینهایتی هر استانه. یه کار جالبیم که قطعا تا الان به ذهنتون خطور کرده خوندن روزی یه روضه از این کتاب از عاشورا تا اربعینه و قطعا روی حال معنوی انسان هم تاثیر خوبی میتونه داشته باشه.ممنونم که تا اینجا نوشته همراهم بودید. شما هم اگر کتابی میشناسید خوشحال میشیم معرفیش کنید. یا علی. التماس دعا.</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2024 11:52:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حی علی الحسین</title>
                <link>https://virgool.io/@abogsz/%D8%AD%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-s798wcxokqq2</link>
                <description>بسم رب الحسینویزا نمی خواهد بیا! در مرزها غوغاستاینجا؛ تماشایی ترین منظومه ی دنیاستمهر خروج، اذن دخول جاده ی عشق استراهی که چشم انداز آن تا مسجد الاقصاستسلام و درود خدمت همه ماه محرم تموم شد و کشتی نجات حسین پهلو گرفت. موکب ها امروز شروع به کار کردن و طی چند روز آینده مرزها به روی زائران بهشت روی زمین باز میشه. طی 3 ماه اخیر بیشتر از اینکه نگران درس و کنکور و دانشگاه باشم نگران زیارت اربعین بودم و حالا وقتش رسیده. احتمال میدم انتخاب رشته بعد اربعین باشه ولی محض احتیاط زودتر میرم که زودتر برگردم.موانع زیادی جلوم بود که نمیزاشت برم ولی با توکل به خدا و توسل به سقا یکی یکی تونستم حلشون کنم. اول اینکه چون الان نه دانش آموزم نه دانشجو و به صورت قانونی توی مهلت معرفی هستم؛ اجازه خروج از کشورو ندارم و سایت سخا بهم مجوز نمیداد. برای همین رفتم نظام وظیفه و کتبا درخواست دادم و با گرو گذاشتن دیپلمم تونستم مجوز خروج بگیرم. دوم اینکه محل کارم مرخصی نمیداد ولی شکر خدا اونم حل شد. سوم هم نا هماهنگی های سازمان سنجشه که تصمیم گرفتم زودتر برم تا تداخل ایجاد نشه. و در آخر ماشین مشکل داشت که موازی با همه اینا تعمیرش کردم. اگه شما هم قصد تشرف دارید سعی کنید لوازم اضافی برندارید و بارتون سبک باشه و اگه تعدادتون زیاده یه ویلچری ارابه ای چیزی همراهتون باشه. لوازم ارتباطی هم به مقدار کافی داشته باشید که خدایی نکرده کسی گم نشه. موقع رانندگی احتیاط کنید و مدارک مورد نیاز همراهتون باشه. برای مشکلات گوارشی(گلاب به روتون) اعم از اسهال و استفراغ، قرص همراه داشته باشید و با توجه به احتمال حضور پشه آئدس قرص ویتامین ب برای دفع حشرات هم همراهتون باشه. همچنین ویتامین ث هم داشته باشید بد نیست ولی واجب هم نیست.اگه توام رو گذرنامت ازینا داری سلام! ؛)در آخر هم از همه ویرگولی ها حلالیت میطلبم و محتاج دعای خیرتون هستم. اگه پیشنهادی هم دارید حتما این پایین برام بنویسید. مخصوصا اگه در مورد زیارت سامرا و کاظمین باشه.این راهپیمایی فقط یک راه رفتن نیستآمادگاه یاوران یوسف زهراستاز این ستون تا آن ستون بوی فرج آیدمن مطمئنم آخرین موعود هم اینجاستاللهم عجل لولیک الفرج..</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Thu, 08 Aug 2024 14:25:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز نوشت های یک پشت کنکور (قسمت پنجم)</title>
                <link>https://virgool.io/Dabirestaniha/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-j6rspr2dwywl</link>
                <description>نوبتی هم که باشه نوبت قسمت پنجمه! الان که شروع کردم بنویسمش 29 خرداده و تا کنکور تیر ماه کمتر از 25 روز مونده. البته دقیق تر بخوام بگم فک کنم میشه 23 روز. توی قسمت قبلی پاراگراف آخر برنامه کلیم برای این سه هفته رو نوشتم و از فردا هم میخوام شروع کنم. جا داره بگم که عدم پاسخگویی یا برخورد خشک من از روی عمد نیست و از روی کمبود وقته ممنونم که درک میکنید. حالا که امتحانا تموم شده اخبار عجیبی از سخت بودن امتحانا دارم میشنوم!روز اولفک کنم حداقل یه 6 تایی از ویرگولیا کنکور دارن. البته این آمار اوناییه که در موردش دارن مینویسن و قطعا تعداد از این بیشتره. امروز زیست ۱ و ۲ رو که بیشتر از یه ماهه روشونو باز نکرده بودم خوندم. این دو روزو نمیخوام به خودم فشار بیارم از اونورم دیگه نمیخوام استراحت مطلق داشته باشم. یه مطالعه ملایمی میکنم تا آزمون جمعه بگذره بعد. اینروزا هم بازار &quot;با پکیجای ما تو یه ماه صد بزنید&quot; داغه. مراقب باشید نسوزید! حرف آخر هم تحلیل کنکور اردیبهشت رو گذاشته. قبلنا گوش بریدنشون اینجوری بود که یه هزینه بدید ما براتون رایگان ارسال کنیم. که چند سال پیش یه پولی ازمون خوردن حروم لقمه ها. ولی الان مدل جدیدشونو فهمیدم که کلا پکیج تبلیغی رو گردن نمیگیرن و میگن بیا سمینار داریم n میلیون. سر جمع من حساب میکنم قلم چی و بنیاد شفیعی و حرف آخر بیش از 16 میلیون از من پول خوردن. دلیل پشت کنکور موندنم رو هم تو این پست اعتماد به این موسسه ها گفتم و پای حرفمم هستم. خدا شاهده این یه سالی که خودم خوندم کلی نسبت به پارسال پیشرفت داشتم. از من میشنوید هیچوقت به اینا اعتماد نکنید.روز دومتراز های کنکور منتشر شد. از طرفی هم نتیجه اعتراضم به درصد ها هم اعلام شد. درصدا تغیری نکرده و ترازم هم با توجه به درصدام کمه! یکم مشکوکم ولی احتمالا به کنکور فرهنگیان مربوط باشه و مسئله مهمی نیست. چون اگه صورت کسر ثابت بمونه و مخرجش بزرگتر بشه جواب نهایی کمتر میشه! یعنی بعد از حذف قبولی های فرهنگیان ترازم بهتر میشه. اینی که هست کافیه ها ولی پالس منفی ای که میده یکم مخربه. هدف اصلیم هم فعلا کنکور تیره چون براش آماده ترم و مطمئنم تراز بهتری میده.امروز سعی کردم برای آزمون فردا حاضر بشم و شیمی و ریاضی رو مرور کردم. یه نیم ساعتی رو هم از مناظره دیدم. مشاور حرف آخر هم کلید کرده بیا همایش ثبت نام کن ولی کور خونده!روز سومصبح رفتم آزمون و یه سر به اون گلایی که عکسشونو گذاشته بودم زدم. به علت رسیدگی خیلی زیادی که اونجا بهشون میشه پژمرده شدن :) یه پروانه هم داخل سالن گیر افتاده بود که کمک کردم پنجره رو پیدا کنه. یکم احساس کوفتگی دارم. یکم هم که چه عرض کنم یعنی خیلی زیاد. وای بر مندرنیامد های بر منای زمان یک درب هم بگشای بر منبدتر از نی گشتم و دیگر نمانده نای بر منای شبِ رؤیایی از نو آی بر منهمچنان لا لای بر منوای بر مندادا بیلوردیبعد از ظهر با سبک شعری زلال آشنا شدم. البته فقط آشنا شدم و تو بحرش نرفتم و نفهمیدم سبکه یا قالب. مناظره هم افتضاح بود. جلیلی و قالیباف و پزشکیان واضح صحبت نمیکنن و نمیفهمیم چی میگن. دیگه دو تا سه تا تهش پنج تا سوتی میده آدم نه همه جمله هاشو.روز چهارمهی با خودم میگم که کنکور ارزششو نداره بیا و ولش کن. ولی توی مسابقه ی دو اگه یه لحظه بایستید همه ازتون جلو میزنن و برای حفظ جایگاهمم که شده باید ادامه بدم. تحلیل کنکور اردیبهشتو شروع کردم و مباحثی که باید مجدد کار میشد رو مشخص کردم. ظریف تقصیراتو انداخته گردن احمدی نژاد! با این فرمون که پیش میره 10 15 سال بعد همه چی میفته گردن هویدا و بختیار و علم 😂🤦‍♂️.روز پنجمبا اینکه امروز دکتر جلیلی اومده بود ارومیه و دوست داشتم ایشونو از نزدیک ببینم نشستم خونه و درس خوندم. البته هر روز حداقل دو باری میرم بیرون ولی اونا حساب نیست. امروز فیزیک دوازدهمو بستم و تونستم نسبت به روز های قبلی بهتر عمل کنم.روز ششم امروز نزدیکای عصر یه بارون بسیار خوشگلی بارید و برخلاف کل بارون های گذشته یه ویژگی خیلی عالی و منحصر به فرد داشت. بوی خاک نم خورده!!!!! خیلی عالیه. امروز کل ریاضی رو بستم هم پایه و هم دوازدهم. تحلیل کنکورو هم گذاشتم بعد تموم کردن مرور ها و حل نقاط ضعف. با وجود اینکه مناظره هست از ساعت 6 میرم مرکز شهر که مقدمات جشن عید غدیرو فراهم کنیم. دیروز هم یه جلسه در مورد انتخابات و جشن فردا بود که فرصت نکردم شرکت کنم. اینکه امروز فهمیدم هم بی تاثیر نبود ها!ساعت 6 رفتم مسجد و سریع باند ها و فلاشر چک شد. بعد رفتم آشپزخونه مسجد و گوجه خورد کردیم و اونجارو شستیم. بعد چراغا و ریسه هارو رو وصل کردیم. تا موقع اذان هماهنگی با کسبه صورت گرفت و با وجود اینکه از برادران اهل سنت هم بینشون بود با کمال میل پذیرفتن که یکم جلوی مغازشون رو خلوت کنن. بعد از نماز بادکنک هایی که بقیه بچه ها باد کرده بودن رو سه تا سه تا با روبان بستم. نزدیک به اتمام کار بابام زنگ زد و گفت که خواهرم گم شده. سریع خودمو رسوندم اونجا و درست موقع رسیدن من خواهرم پیدا شد. زمان خیلی کوتاهی بود ولی خیلی سخت و طولانی گذشت! دوباره برگشتم و اسپیس و سن و صندلی هارو مستقر کردیم. بعدش مجدد رفتم آشپزخونه و تا حدودای ساعت 12 غذارو کشیدیم. واقعا اون تو خیلی گرمه و مغز پختمون کرد!موقع برگشتن به خونه ماجرای پیدا شدن خواهرم رو مادرم تعریف کرد. خواهرم با گوشی مادر همکلاسی 13 سال پیشم زنگ زده بود! واقعا از کار خدا نمیشه سر در آورد. یکی از بهترین رفیقامو دوباره پیداش کردم! وقتی هم رسیدیم خونه به مناسبت عید غدیر یه گوشی گلکسی a34 هدیه گرفتم. گوشی قبلیم بیشتر از 8 سالش بود و با ریش گرو گذاشتن ازش کار میکشیدم :)روز هفتمصبح تکرار مناظره دیشبو نگاه کردم و بعدش هم مناظره امروزو دیدم. احتمالا قراره به نفع قالیباف اجماع صورت بگیره. البته من راضی نیستم و به جلیلی رای میدم. خدا کنه خطر پزشکیان از بیخ گوشمون رد بشه! نمیدونم چیزی بنویسم در مورد انتخابات یا نه ولی واقعا پزشکیان هر آنچه گوید نیست.به وسیله اسمارت سوئیچ اطلاعات گوشیمو منتقل کردم و رجیستریش هم کردم. از همسایمون آمنه خانم 5000 عیدی گرفتم. این سیده، دستش سبکه و چند نفر بعد از اینکه ازش عیدی گرفتن پیشرفت بزرگی کردن. خدا کنه منم بتونم به موفقیت های بزرگی توی زندگیم برسم. پسر همسایه که اونروز موقع تصادف رفتم پیشش ازم خواست که برم براش کار کنم. یه مهلت دو سه هفته ای ازش گرفتم که کنکور بگذره بعد. تجربه خوبی میشه و از استرس اعلام نتایج هم کم میشه. خودشم آدم باحالیه و در کل خوشبینم به این اتفاق. روز هشتمتا ظهر فیزیک پایه رو بستم و بعد از ظهر زمین شناسی رو که دیروز یه مقداری ازش خونده بودم تموم کردم. شیمی دو فصل آخر و زیست هم بدون گزینش کامل باید مرور بشن که در طی این چند روز آروم آروم تمومشون میکنم.روز نهمتا الان قاضی زاده و زاکانی انصراف دادن و موقع نوشتن این بخش زمان خاصی نمونده که قالیباف یا جلیلی عقب بکشن. پزشکیان برخلاف مهر علیزاده و همتی حمایت تمام قد اصلاح طلبایی رو داره که از نظر رسانه ای صد هیچ جلوان (حالا نمیگم چرا). من که توکلم به خداست و ان شا الله جلیلی یا قالیباف رئیس جمهور میشن و صد البته که به جلیلی رای میدم. درکل اعصابم نمیکشه و درگیرم ولی تا جای ممکن انتخاباتو دنبال کردم.یه روزی نصف شب حدود 100 الی 200 تا کندو رو بار میزدیم از ییلاق میبردیم قشلاق خالی میکردیم. اما امروز یه کندوی نصفه رو به زور تکون دادم. لعنت بر باعث و بانی این وضعیت که زندگیمو بهم ریخت. من اگه مشاور کنکور و انتخاب رشته بشم مثل همیشه شرافت و صداقت رو به ثروت ترجیح میدم و با زندگی مردم بازی نمیکنم.هیچی نموند از ما...نمرات نهایی قبل از 20 تیر ماه قراره اعلام بشه. اگه تا دوشنبه یعنی 18 تیر اعلام شد نگاشون میکنم ولی اگه موند بعد از اون اعلام بشه میزارم بعد کنکور. تا اینجای کار در بهترین حالت رتبم کمتر از 3000 و در بدترین کمتر از ۷۰۰۰ میشه یعنی ربع و نصف رتبه پارسالم. راضیم ولی یه نوع جبری باعث میشه هنوز خودمو تحت فشار نگه دارم. نمیدونم چیکار کنم واقعا دارم منهدم میشم. امروز یه آزمون شبیه ساز دادم و دیگه وارد فاز آزمون و تحلیل شدم. روز دهممن که رایم مشخصه ولی نمیدونید که چه جوی اینجا حاکمه. مخالفت با پزشکیان رو ارتداد از دین حساب میکنن. یعنی جرئت داری بیا از جلیلی یا قالیباف حرف بزن ببین چه بلایی سرت میارن این جماعت.و امروز درس نخوندم و به مامانم کمک کردم که عرق نعنا بگیره. باهاش هم شرط بستم که پور محمدی کمتر 700 هزار تا رای میاره. 😂✌اون بزرگترا نعنا فلفلین اون کوچیکا نعنای عادیروز یازدهمصبح جلیلی جلو بود و هنوز که نتایج کامل مشخص نشده بود بعضیا داشتن میگفتن تقلب شده! پزشکیان به نظر من یه عامل انتحاریه که اگه رای بیاره یه جور ضربه میزنه و اگه رای نیاره یه جور دیگه. چند ساعت بعد نتایج اعلام شد و جلیلی و پزشکیان رفتن دور دوم. مشارکت کم بود و پور محمدی حتی 500000 تا هم رای نیاورد.اگه سقوط هلیکوپتر اتفاق نیافتاده بود امروز فردای کنکور بود! حالا حکمتش چی بوده الله اعلم. امروز تحلیل کنکور اردیبهشتو شروع کردم و پیشروی خوبی هم کردم. نکات خیلی مهم و جالبی تا اینجای کار دستم اومده. فردا ان شا الله تموم میشه و میرم رو تحلیل بعدی. به دلایل فنی هم دسترسیم به اینترنت قطع شده و تو دورانی که همه چی آنلاین شده یکم پیشبرد کارا سخته. البته ما باخت نمیدیم و از طریق راه های جایگزین از اینترنت استفاده میکنیم D; در مورد اون دلیل فنی هم اینو بگم که تقریبا هر چی در مورد نرم افزار میدونستم یادم رفته!!!روز دوازدهمصبح با ادامه کنکور اردیبهشت شروع کردم و تا ظهر بیشتر از نصفشو تموم کردم.(با ترتیب دفترچه نرفتم!) بعد از ظهر ولی شیمی خیلی وقتمو گرفت و علت اینکه درصد اعلام شدم با درصدی که حدس زده بودم 6 تا فرق داشت رو فهمیدم. تو فصل 3و 4 دوازدهم مشکل خاصی ندارم و مشکل اصلی تو فصل دوم یا همون الکتروشیمیه. یه چیزی رو هم فهمیدم که علت بیشتر غلطام اشتباهات خیلی ریز محاسباتیه! اکثرا هم دو و سه رو با هم اشتباه گرفتم. و بدون استثنا هم بیشتر سوالایی که نزدم علتش بد قیافه بودن روی سوال بوده. نکات خوبی رو برداشت کردم و تا کنکور حتما ازشون استفاده میکنم.کتابامو ریخته بودم توی یه سبد پیک نیک و از هفته بعد میارمشون بیرون که شروع کنم بخونمشون. دورشم نایلون کشیدم که خراب نشن یهو😁. پستی که در مورد درصد و تراز مینوشتم هم تموم شده و این روزا منتشرش میکنم. یه چند تا پستی هم که قبلا نوشته بودمو میخوام منتشر کنم ولی فعلا در حد توان رو مسئله انتخابات کار میکنم و با چند نفر صحبت کردم. نه میشه کنکورو ول کرد نه میشه نسبت به انتخابات بی تفاوت موند. سخته یکم.روز سیزدهمشیمی 3 رو کلا مرور و رفع اشکال کردم به صورت کاملا دقیق و نکته جویانه! و تحلیل اونیکی آزمونو شروع کردم. بعد از چند روز هم بالاخره تونستم تلگراممو وصل کنم. اینکه بخوای با کتاب وزارتی تو کنکور قبول بشی مثل اینه با دوچرخه بخوای هواپیمارو بکشی. از طرفی هم قیمتا انقدر بالاست که نمیشه کتاب کمک درسی خرید. من خودم اکثرا یا از دوست آشنا و کتابخونه امانت گرفتم یا دست دوم خریدم. فقط کتابای دهمم که چهار سال پیش خریدم نو بودن. تو این شرایط کانالای تلگرامی به شرط اینکه گول زرد بازی و صورتی بازی شونو نخوری خیلی کمک حالن. اخبار و اینارم زحمتشو میکشن. البته موقع استفاده حواستون به حق نشر و کپی رایت هم باشه.روز چهاردهمامروز اولین باریه که با گوشی از ویرگول استفاده میکنم. یکم بد قلقی میکنه ولی موقتا خوبه. طرفای صبح با حدود ۴۵ نفر تو تلگرام صحبت کردم که به جلیلی رای بدن و نتیجه این شد:از اونجایی که همه مخاطبام فکر میکنن تو دور اول به پور محمدی رای دادم پروژه تبلیغ جلیلی همینجا تموم میشه. من صدمو گذاشتم ان شا الله بقیه هم در حد خودشون کار کنن تا این قائله ختم بخیر بشه. تو کانالامم گذاشتم؛ قطعا ریزش بزرگی رو شاهد خواهم بود ولی عیبی نداره. تا ظهر مشغول اینکار بودم و نزدیکای اذان ظهر دیگه شروع کردم درس بخونم. مثل اینکه سازمان سنجش میخواد تا آخر شهریور نتایجو اعلام کنه و واقعا خدا کنه اینجوری بشه. البته برای سفر اربعین به مشکل میخورم ولی مثل پارسال تا وسط مهر نمیشه صبر کرد!روز پانزدهماعلان عزا تو بعضی شهرا هفته قبل انجام شده ولی چون ارومیه شهریست سکولار اکثرا از این جمعه پیشرو مراسما شروع میشه. برای همین صبح در حد توان درس خوندم که بعد از ظهر بتونم برم برای کمک. از 4 بعد از ظهر اونجا بودیم. معمولا تا دو شب اینا زمان میبره ولی چون من برادرم همراهم بود زود برگشتیم.روز شانزدهمامروز زمان تبلیغات تموم شد. با وجود اینکه بعضی از مسئولین ستاد پزشکیان دارن استعفا میکنن پزشکیان نسبتا بیشتر رای داره. گوگل ترندز هم میگه پزشکیان رئیس جمهوره. فقط میشه گفت اگه مردم این مملکت خودشون رو عوام میدونن باید چوبشو بخورن. تحلیل آزمون 11 خرداد اول صبح تموم شد و بلافاصله تحلیل آزمون یک تیر شروع شد. به صراحت میگم آزمون های چرتی داره سنجش. یه لینکی اومده بود برای ثبت نام نمایندگی کاندید سر صندوق. میخواستم ثبت نام کنم ولی فرصتشو نداشتم. موند برای بعد. پیرهن مشکیمو آوردم گذاشتم دم دست. هر کی هر چی میخواد بگه. برای ما مشکی رنگ عشقه.روز هفدهمامروز بعد از کلی اعصاب خوردی و چرت و پرت تحلیل آزمونا تموم شد. کم دقتی ناشی استرس(یا هم اضطراب! حالا هرکدوم درسته) و اشتباه توی محاسبات بیشترین دلیل جواب های غلطم بودن. این یه هفته با اینکه مخصوص تورق سریع هستش قراره محاسبات کار کنم و سعی کنم از قیافه سوال نترسم! بدون تعارف میگم کار چرتیه چون خیلی خستم و اعصاب ندارم ولی کاریه که باید بشه. تو تورق هم با محوریت زیست میرم جلو. دو تا سوال از مبحث نوسان و امواج رو برای حداقل 5 نفر فرستادم ولی تقریبا از هیچکدوم نتونستم جواب بگیرم البته با جمع بندی حرفاشون تونستم جوابو پیدا کنم. الان انتخابات داره برگزار میشه ولی هنوز رای ندادم و جوری که دارم حساب میکنم حدودای 9-10 میتونم برم رایمو بدم. اینکه رای میدم قطعیه ولی هنوز کار دارم تا اون ساعت. یکی از بهترین دوستام هم امروز از ویرگول خداحافظی کرد. من آدم زود جوش و خونگرم و برونگرائیم ولی تو مجازی نمیتونم خوب با بقیه ارتباط بگیرم و اذیت میشم. کلا زندگی تو کف خیابون و مسجد و پارک و باشگاه و اینا جریان داره این مجازی بازیا یکم چرته(با احترام البته). وضعیت ذهنیم هم داغون شده تقریبا برای نمونه این عکس پایینو ببینید. فقط یک هفتهشب هجدهمدو سه شبه خوابم نمیبره. این بی خوابی نه از نگرانی و استرسه و نه از خستگی. به خاطر از دست دادن خیلی چیزا غمگینم و این غم زندگی رو ازم گرفته. علائم افسردگی رو تو خودم میبینم ولی اونقدری نیست که بهش اهمیت بدم. فکر و خیال امون نمیده. با خودم گفتم بعد از کنکور باید دوباره برگردم به روزای اوجم و قطعا اینکارو میکنم...روز هجدهممسعود پزشکیان رئیس جمهور شد. به عنوان یک ترک اصیل با افتخار از این اتفاق خوشحال نیستم. با اطمینان میگم که مردم از بهمن ماه به بعد متوجه اشتباهشون میشن و این رئیس جمهور استیضاح و برکنار خواهد شد. کاملا به رای مردم احترام میزارم و به عنوان رئیس جمهور کشورم از پزشکیان حمایت میکنم. همیشه خودم رو یک انقلابی دونستم و خواهم دونست. توهین های طرفداران پزشکیان هم فقط باعث بیشتر شناخته شدن خودشون میشه تا ناراحت شدن ما.بدون شرح!!!!!صبح که بیدار شدم خون دماغ شدم. بدون اتلاف وقت رفتم درمانگاه. هم پرش چشمم رو گفتم و هم خون دماغ شدنم رو. گفت اولی از استرسه و دومی از خشکی مخاط بینی. محض احتیاط یه آزمایش هم نوشت که فردا میرم انجامش میدم. گفت آب زیاد بخورم و چایی هم نخورم. مگه بدون چایی میشه آخه😢. خداروشکر مشکل خاصی نبود و حل میشه. امروز حدود سه چهار تا پست منتشر میکنم. امروز امروزم نه ولی طی 24 ساعت آینده.نمرات قرار بود امروز منتشر بشه ولی نشده فعلا. بعد از کنکور هم در راستای هدفی که دیشب گفتم یه برنامه اساسی میریزم و کامل اجراش میکنم. روز نوزدهمیه مشکلی برام پیش اومد و نتونستم پستارو منتشر کنم. ان شا الله امروز دیگه باید منتشرشون کنم. کارت ورود به جلسه رو هم چاپ کردم و همون جای قبلی افتادم. نمرات هم بعد کنکور منتشر میشن. میخواستم عاشورا برم اردبیل ولی شرایطش جور نشد. با این فرمون هم که سازمان سنجش داره میره احتمالا نتونم برم زیارت اربعین. میگن نتایج اواخر مرداد یا اوایل شهریور میاد. احتمالا اگه دقیق و حساب شده عمل کنم بتونم تا اونموقع برگردم. صبح رفتم آزمایشو دادم و برام سواله چرا سرنگو هم جهت با جریان خون میزنن نه خلافش. یه امتحان بزرگ الهی هم داره ازم گرفته میشه و خدا خدا میکنم ازش سر بلند بیرون بیام.روز بیستمدیشب هم همون مشکل پیش اومد و بالاجبار همین امروز صبح پستارو منتشر کردم. دارم زیست میخونم. البته نمیخونم و مرور میکنم. برای محرم قراره دو تا کتاب بخونم. یکیشونو نصف و نیمه خوندم و امسال دوباره اما کامل میخونمش. مثل اینکه قراره یه چالش در این مورد برگزار بشه و اونجا حتما معرفیشون میکنم. برای این دو سه روز هم مثل دفعه قبل نکات عکسا و سر رسیدو مرور میکنم. یعنی مباحثی که این دو تا پوشش میدن از کل این چهار سال بیشتر و مهم تره.یهو به ذهنم زد یه توضیحی بدم. چون اگه این نوشته هارو دنبال میکنید میدونید بیشتر از کنکور نگران سفر اربعینم و با هر خبر یه بار تقویم نگا میکنم. اون حس و حالی که تو اون سفر به آدم دست میده رو هیچ جای دنیا نمیشه پیدا کرد. بحث اصلا به خوردن مربوط نیست و من تقریبا اون یه هفته تا خودمو برسونم کربلا مثل روزه ها هیچی نمیخوردم. دو تا چیز باعث میشه برای رفتن به اونجا روز شماری کنم. یکی اون احترام و محبتی که بین مردم هست و یکی اون تلاشی که برای رسیدن به امام میکنی. اونجا همه به هم خوبی میکنن حتی اگه بدی هم بکنن برای خوبی کردن بیشتره. همه همو دوست دارن. در عین خطراتی که هست یه حس امنیت تکرار نشدنی اونجاست. این وقتی جالبتر میشه که میگن دنیای بعد از ظهور دقیقا مثل اربعینه. علاوه بر این طبق گفته پیامبر اون سرزمین قطعه ای از بهشته و شما قدم زدن تو بهشت و شوق منو برای رفتن به اونجا تصور کنید.روز بیست و یکمدیشب کاربر marshmallow یادم انداخت که اسم قبلیم در تمنای حسین بود و اسممو دوباره تغیر دادم. واقعا از همین تریبون ازش تشکر میکنم. صبح رفتم دنبال جواب آزمایش و مجددا اونجا ازم نمونه گرفتن و آزمایش تکرار شد. رفتم پیش دکتر و کلی صحبت کردیم و سوال پرسیدم ازش و بعد دو تا آمپول نوشت و قرص و اینا و دو ماه بعد دوباره باید برم پیشش. در کل چیز مهمی نیست ولی باز کار این کنکوره.روز بیست و دومدیروز یکم از درس دور شدم و هنوز زیستو تموم نکردم. پس فردا کنکوره و برای اینکه آماده باشم باید مرورمو کامل کنم. امروز نکاتی که طی این چند سال برداشتمو خوندم. گوشیمو هم از لوث وجود فایلای مربوط به درس و کنکور پاک کردم. از الان هم وسایلمو برای کنکور آماده کردم که مشکلی پیش نیاد. صبح تقریبا 60 عنوان کتاب از شهید مطهری دانلود کردم. کتاب الکترونیکی به دلم نمیشینه ولی همشم که نمیشه کتاب چاپی خرید. البته یه پروتکلی میخوام ابداع کنم برای مواجهه با این مشکل .حالا ببینیم چی میشه. یه چیزم که بعدا دقیقتر بهش میپردازم کمتر شدن تعداد داوطلبای کنکوره.داشتم با اتوبوس میرفتم و با گوشیم مرور میکردم درسارو. یکی سوار شد و پرسید کنکور داری منم گفتم بله. شروع کرد که من باید میرفتم تجربی من 81 رتبم 830 بود من حیف شدم رفقام الان آمریکان و این چرت و پرتا. یکم در مورد ظرفیت ها و درصد اینا حرف زدیم و رفت. شب با یکی از رفقا صحبت میکردم بهش گفتم دعامون کن کنکور داریم یه ذکر یادم داد گفت اینو صد بار بگو ان شا الله خوب میزنی. قبل از اینکه ذکرو بگم این نکته ی مهمو گوشزد کنم که باب معجزه خیلی وقته بسته شده و اگرم باز بود من و شما نمیتونستیم معجزه کنیم. یعنی اینکه برادر و خواهر من اگر شما تلاش نکنی و درستو نخونده باشی کلی دعا و ذکر هم بخونی فایده نداره. پیغمبر(ص) فرمودند تو هم زانوی شترتو ببند هم آیت الکرسیتو بخون.روز بیست و سومشب (یعنی بعد از 12) دو تا دوره برای تابستون ثبت نام کردم. یکی &quot;زودبوک&quot; که قبلا گفته بودم در مورد تند خوانی و یکی دیگه. یه دوره هم قبلا توش بودم که اسم نمیبرم. جمعا روزی یه ساعت باید براشون وقت بزارم. بالاخره بعد از کنکور یهو 90 درصد وقتت آزاد میشه و باید یه چاره ای براش پیدا کرد. برای بعد از ظهر فردا هم برنامه ریختم میرم گردش.برای روز قبل کنکور دعای 13 و دعای 33 صحیفه سجادیه و صد بار ذکر &quot;رَبِّ یَسِرْ و لا تُعَسِّر سَهِّل عَلَینا یا رب العالمین&quot; رو بخونید. به جرئت میگم وقتی به اون بالاسری وصل باشی هیچ کس و هیچ چیزی جلو دارت نیست.روز بیست و چهارم-کنکور تیرخب امروز روز کنکور بود. الان بعد از کنکوره و ناهار کوفته زدیم جاتون خالی و اومدم که بنویسم. صبح یکم وضع گوارشیم خوب نبود و چیزی نخوردم. بعد از دیدن کلی آشنا و همکار و... رفتیم داخل و همون اول صندلی رو پیدا کردیم.(وی پس از سالها آزمون دادن فوق لیسانس یافتن صندلی را اخذ کرده و در این کار مهارت خاصی دارد.) چون یک و نیم ساعت زود تر رفته بودم با کلی از هم مدرسه ای های قدیمی رفتم صحبت کردم و حالشونو پرسیدم. آزمون شروع شد و زیست نسبتا آسون بود. فیزیک خیلی راحت بود ولی زمانمو گرفت و باعث شد شیمی رو اونطور که باید نتونم بزنم ولی بازم خیلی راضیم ازش. دفترچه سوم ولی آشغال بود و سوالاش چالشی و سخت بودن. به هر حال پرونده درس خوندن برای کنکور بسته شد. یکم پیش تو ماشین به مامانم میگفتم که این تموم شد حالا بیا خونه و ماشین و موتور و ازدواج و شغل و اینارو حل کن.حفاظت آزمون خوب بود و به این حرفای این کانالا زیاد دل نبندید. با لو رفتن سوالا هم هیچ اتفاقی نمیفته زیاد نگران نباشید. انتظار زیادی از این آزمون ندارم چون تا اینجای کار که وضعیت خوب بوده. بهتر بشه که خداروشکر بدتر هم بشه ما بارمونو اردیبهشت بستیم. فردا نمرات ترمیم میاد و درصدامم میگیرم. با اخباری که در مورد نتایج کنکور منتشر شده اربعین میتونم برم زیارت. برنامرم ریختیم. امسال من سعی کردم مدیریتو بگیرم دستم و مرزو از مهران به خسروی تغیر بدم. ان شا الله امسال سامرا و کاظمین هم میرم و... حالا بعدا در موردش مینویسم. از الان در مورد انتخاب رشته تحقیقاتمو شروع میکنم. البته تو این یه سال به نتیجه رسیدم ولی الان با ذهن باز تر دوباره میخوام تحقیق کنم. این نوشته هم یکی دو روز بعد منتشر میشه و قسمت آخرش هم میمونه برای مهر ماه و اعلام نتایج. بیشتر کانالای کنکوریمو هم پاک کردم یکم ذهنم آروم تر بشه.در مورد برنامم برای این روزا هم چون بای دیفالت به همه چی علاقه دارم همه کاری قراره بکنم. سخنرانی های عقب مونده رو میبینیم بیشتر از استاد رائفی پور(این حرفو وقتی میزنم که همه از انحلال مصاف حرف میزنن)، آهنگ که فقط محسن چاووشی و علیرضا افتخاری(البته برای محرم اسفندیاری و منصوری)، فیلمای زیادی دارم که میبینمشون و دوره های زیادی قراره شرکت کنم با موضوعات مختلف(که الان آمادن برای شروع)، آهان کتاب؛ اول کتابایی که نسخه فیزیکیشونو دارم میخونم و بعد با اولویت ازدواج و عرفان و سیاست کتاب جدید پیدا میکنم. حدودا چند گیگ هم کتاب تو کامپیوتر دارم که اونارم یه ناخنکی میزنم. البته فعلا &quot;اکسیر محبت حسینی&quot; و &quot;مقتل نوجوان&quot; رو دارم میخونم. بقیش هم یادم نیست ولی یه جا نوشته بودم میرم پیداش میکنم از رو اون میرم جلو. دو ماهی هم برای پسر همسایمون تو دفتر بیمش کار میکنم که بعدش ببینیم نتایج چی میشه. باید رو مهارت های اجتماعی و ارتباطیم هم کار کنم.روز بیست و پنجمهمونطور که انتظار میرفت آموزش پرورش برای اعلام نمرات با مشکل مواجه شد. پاسخنامه ی درست حسابی هم پیدا نکردم در نتیجه هیچی معلوم نیست فعلا و موند برای بعد. احتمال میدم تراز اردیبهشتم بیشتر باشه چون سر کنکور تو مدیریت دفترچه ها خوب عمل نکردم با این حال به بهتر بودنم تو این آزمون امید دارم.صبح رفتم دفتر پسر همسایه و همون بدو ورود یاد گرفتن کارو شروع کردم. میگن یه هفته ولی تهش سه روزه کارو میگیرم دستم. مثل خودم آدم تلاشگریه و چند جانبس(من هنوز کامل چند جانبه نیستم ولی میخوام بشم!) ولی یه تفاوت اساسی که هست مبانیه که مبناش و مبنای همسرش که همکارشم هست پوله. در حالی که من نگاهم به پول یه ابزاره برای هدف نه خود هدف.تقریبا پرونده این نوشته ها بسته شده و یه قسمت مونده که اونم اواسط مهر منتشر میشه و در مورد اعلام نتایج و انتخاب رشته و اتفاقای باحالیم اگه بیفته اونجا مینویسم. ممنون که همراهم بودید. به امید دیدار تو کامنتای بقیه پستام و پستاتون!آپدیت: تقریبا دو سه ساعت بعد از انتشار نمره ها اومد و 70 درصد نمره ها مورد تائیدم بودن. فیزیک و زبان 0.5 نمره کمتر بودن و زیست دقیقا حداقلی بود که پیشبینی کرده بودم برای همین اعتراض زدم این سه تارو. هویت و سلامت هم چیزی نگم بهتره و فارسی 0.25 بیشتر از حد انتظارم بود. در کل راضیم و نسبت به پارسال پیشرفت خوبی داشتم. فعلا وقتشو ندارم و طی روز های آینده با نمرات اعلامی تخمین رتبه میکنم که ببینم چند چندیم. این شبا مارو از دعای خیرتون بی نصیب نزارید.قسمت آخر</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jul 2024 16:33:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیری بر آنچه گذشت!</title>
                <link>https://virgool.io/@abogsz/%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-pv88u4bo5uxl</link>
                <description>سلام و وقت بخیر!اومدم از تجربه ای که اجبارا توفیق شد داشته باشم بگم. اینم بگم که قصدم مظلوم نمایی نیست و آگاهی دادنه.چی شد که پشت کنکور موندمبه عنوان یه برادر توصیه میکنم به هیچ موسسه و هیچ مشاور و هیچ هم دوره ای اعتماد نکنید. مشاورا و موسسه ها اول به فکر جیب خودشونن و دوم به فکر موفقیت شاگردای خودشون، نه موفقیت شما. هم مدرسه ای ها و بقیه کنکوری ها هم نهایتا پنج تاشون رفیق شمان و 99.99 درصد باقیمونده رقیب شما هستن. پس انتظار نداشته باشید براتون معجزه کنن یا راه درست رو نشونتون بدن.اشتباهای زیادی باعث این اتفاق بود ولی اصلی ترین اشتباهم اعتماد کامل به یه موسسه انتخاب رشته بود. فکر میکردم همه مثل خودم دلسوزن و حلال حروم سرشون میشه. این موسسه یه سری کد رشته به من داد و من چون عازم سفر بودم تا وسطای شب بیدار موندم و اینارو وارد کردم و چند بار چکشون کردم که خیالم راحت باشه. ولی دریغ از این که اینا یکی از علایق منو لحاظ کرده باشن و باعث شد من یه شهر دوری که مرکز استان هم نبود قبول بشم. در حالی که تو شهر خودم یا استان های همجوار میتونستم بهترین رشته هارو بخونم. اشتباهای دیگه هم تکیه کردن به برنامه یه موسسه، اجرای مو به موی توصیه های مشاور، استفاده از فقط یک مشاور و لحاظ کردن نظراتی بود که به عمد اشتباه بودن و باعث شد من پشت کنکور بمونم.خوبی های پشت کنکور ماندنهر چیزی تو این دنیا قاعده و حکمت داره حالا مثلا شما اسمشو بزار کارما و کائنات؛ من شاید از این اتفاق ناراحت باشم ولی قطعا این اتفاق توی رشد من و توی رسیدن به اون هدفی که از طرف خدا برام تعین شده نقش داشته. مطمئنم سالها و شاید دهه ها بعد میفهمم این چه لطف بزرگی از طرف خدا بوده.بعد از بارها ویرایش هم به این نتیجه رسیدم که تنها یک خوبی و حسن میتونم اسم ببرم که اتفاقا بسیار بسیار هم مهمه؛ توی این اتفاق خیلی از پیشفرض های ذهنی من به چالش کشیده شد. شرایط جدید باعث شد به شناخت بهتری از خودم برسم و چیزای جدیدی رو از خودم کشف کنم. خیلی چیزا از اهمیت افتادن و خیلی چیزا با اهمیت شدن. و همه اینها باعث با تجربه تر و پخته تر شدن من شد. و باعث شد که از این به بعد مواجهه ی بهتری با زندگی و پستی بلندی هاش داشته باشم.بدی های پشت کنکور ماندندرسته همه ی اینایی که میگم سرم اومده ولی تا الان که هیچی نتونسته جلوی منو بگیره. میشه گفت بدترین وضعیتی بود که میتونستم توش باشم. درسته اذیت شدم ولی هیچوقت تسلیم نشدم و نه تنها دست از تلاش برنداشتم بلکه تلاشمو چندین برابر کردم. و همه ی اینا قطعا از الطاف الهی بوده، نه قدرت من! و برای این پوستِ کلفتی که بهم داده شده خدارو شکر میکنم.چون اینجا ویرگوله پس بهتره با خود ویرگول شروع کنیم؛ من حدود 30-40 تا پیش نویس دارم که همشون بلا استثنا به علت کنکور ناقص موندن. اکثر این پیش نویسا دیگه به درد هیچکس نمیخورن چون بعد یکی دو سال کلی اتفاق جدید افتاده، تکنولوژی کلی پیشرفت کرده، ترند ها عوض شدن و و و .... رمضان امسال انصافا یکی از معنوی ترین ماه هایی بود که تابحال دیده بودم. ولی استفاده خاصی نتونستم ازش بکنم. چرا؟ چون وقت سر خاروندن نداشتم. حتی میخواستم سحری بیدار نشم و با شکم خالی روزه بگیرم ولی خوابم و به تبع اون ساعت درس خوندنم بهم نخوره.به علت عبور سن از 19 سالگی از تکفل پدرتون خارج میشید و مستقل به حساب میاید. و این یعنی حق اولاد و خدمات درمانی و بعضی امتیازات، دیگه شامل شما نمیشه متاسفانه.فشار هایی که از طرف اطرافیان بهتون وارد میشه هم خیلی آزار دهندس. مثلا یکی که جواب سلام شمارم نمیداده میاد بهت میگه: عههههه چی شد پس، عههههه حیف شد، عههههه چرا موندی و.... الی ما شا الله. حالا من نمیگم کیا بودن و چیا گفتن و چه ها شد.دایره دوستان شما به شدت تنگ میشه. چون یا به چشم یه شکست خورده بهتون نگاه میکنن یا هم خودشون مثل شما وقت ندارن. تنها خانواده و ته تهش 3-4 نفر از دوستای واقعیتون پشت شما میمونن و گاه و بیگاه احساس تنهایی میاد سراغتون که واقعا خیلی عذاب دهندس. سپس به علت برگزیدن عزلت و کمبود هم صحبت، شما قدرت تکلم و فن بیانتون رو از دست میدید. حنجره سالمه ها ولی مغز یادش نیست تو اون موقعیت چه کلماتی باید بگه!همه این فشار های روحی که گفتم باعث ضربه های جسمی هم میشه. کاهش شدید وزن و کاهش شدید قدرت عضلات میاد سراغتون. سیستم ایمنی هم خیلی ضعیف میشه. به شخصه تو اوج کرونا یه سرفه هم نداشتم ولی نزدیک به کنکور چند بار زمین گیر شدم. همه لباسام گشاد شده. علاوه بر اینا نشستن زیاد روی صندلی و زل زدن به مانیتور و کتاب، چشما و ستون فقرات آدمو نابود میکنه. سردرد و خستگی همیشگی و تیک عصبی میره رو مخ آدم. فشار عصبی و پایین موندن سر آدمو هی خون دماغ میکنه. موندن مداوم توی خونه یا کتابخونه یعنی دور بودن از نور طبیعی که این هم کمبود بعضی ویتامین هارو به دنبال داره. خوردن زیاد چای و نسکافه پدر معده رو در میاره و...عقب موندن از برنامه ها هم یکی از بدی های پشت کنکوری بودنه. از برنامه کتاب خوندن عقب میفتید. از برنامه سخنرانی ها عقب میمونید. از برنامه دوره های آنلاینتون عقب میفتید. با توجه به تورم از برنامه خرید هاتون عقب میمونید. از برنامه کلی زندگیتون حتی عقب میمونید. نمیتونید مهارت هاتونو گسترش بدید حتی بعضی موارد داشته هاتونو از دست میدید. برنامه های ورزشی، برنامه های فرهنگی و برنامه های تفریحی و... همه رو از دست میدید که مثالاش زیاده ما شا الله.بمونیم یا نه ؟وقتی که پشت کنکور میمونید تقریبا یه سال از عمرتون به معنای واقعی کلمه هیچ میشه(حالا اون سه سال به جهنم). مخصوصا توی رشته ای که 500000 شرکت کننده داره شمای پشت کنکور نباید به فعالیت های جانبی اصلا فکر هم بکنید. اینم کسی میگه هیچ علاقه ای به پزشکی نداره. کسانیرو میشناسم که توی دو روز 12 ساعت میخوابیدن، 36 ساعت مداوم بیدار بودن. یا بدتر از اون شب ساعت یک میخوابیدن صبح قبل پنج بیدار میشدن. بعضیا به خاطر مصرف قرص های تمرکز و این حرفا معتاد شدن. بدونید که کنکور یا پزشکی یا هر چی اصلا ارزش اینو نداره که با جونتون بازی کنید. همه بدی هایی هم که گفتم فقط این یه سال اخیر اتفاق افتاده و تقریبا همه چی توی سه سال دبیرستان طبق روال بود.به شخصه نمیخواستم بمونم ولی مجبور شدم. ولی از طرفی شرایط مهیا بود؛ کل تغیرات افزایش تاثیر سوابق به 50 درصد و برگزاری آزمون تو اردیبهشت بود. ولی شما در صورت پشت کنکور موندن باید برای دروس یازدهم ایجاد سابقه بکنید. و تاثیر سوابق هم قراره 60 درصد بشه. البته اگه مجددا شاهد قانون جدیدی نباشیم! (همونطور که گفتم &quot;اگه شاهد قانون جدیدی نباشیم&quot;! مثل اینکه کنکور سال بعد(404) قراره به صورت الکترونیکی برگزار بشه اونم یکبار و همراه سوالات تشریحی و کوتاه پاسخ! برگزاری آزمون های نهایی هم جز وظایف سازمان سنجش شده) البته سعی میکنم قبل از انتخاب رشته اینو منتشر کنم که به وقتش حواستون جمع باشه که فکر پشت موندن رو هم نکنید (;ولی اگه خدایی نکرده خواستید پشت کنکور بمونید حتما کلی تغیرات اساسی و ریشه ای انجام بدین. چه توی خودتون چه توی درس خوندنتون چه توی هر چیز دیگه. شما متوجه سطح خودتون و اشتباهاتی که داشتید شدید و یه سال وقت دارید که با مدل و منابع و برنامه جدید خودتونو از لحاظ درسی ارتقا بدید. مثلا من در طول سال وقتمو با آزمون دادن تلف نکردم و فقط این اواخر آزمون جامع دادم یا در اولین فرصت کتابامو عوض کردم یا با مشاورم قطع ارتباط کردم و در عوض با چند تا مشاور فقط یه بار صحبت کردم. در کل یعنی اگه قراره همون آدم بمونید و همون راه قبلی رو برید وقتتونو تلف نکنید.بیشتر هم به قول ویرگولی ها برون ریزی بود تا یه پست درست حسابی!شادمان باش ولی حال مرا هیچ مپرسآنچه غم بر سرم آورد نمی‌دانی چیستیا علی.</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jul 2024 11:19:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز نوشت های یک پشت کنکور (قسمت چهارم)</title>
                <link>https://virgool.io/@abogsz/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-vncwhxy57tnb</link>
                <description>قسمت سوماین بخش شامل امتحانات نهایی میشه و برای ساده شدن امتحان محور نگارش شده.امتحان عربیصبح بعد از اذان سریع کتاب های هر سه پایه رو مرور کردم و آماده شدم. قرار شده پدرمو تا محل کارش برسونم و از اونجا برم حوزه. ولی امروز چون حوزه رو نمیشناختم زودتر راه افتادیم و یه بار با پدرم تا حوزه رفتیم بعد من بابامو برگردوندم و دوباره برگشتم حوزه. موقع ورود به حوزه خیلی معطل شدیم و گیر های بیخود زیاد بود. مراقبین هم رفتار خوبی نداشتند و حتی با یکیشون جروبحثمون شد. داوطلبین یکدست نبودن و کارمند چهل ساله و معاف از سربازی و این طیف افراد توشون دیده میشد. چند نفر از هم مدرسه ای های قدیمیم هم دیدم.امتحان راحتی بود ولی بعضیا میگن سخت بوده. حجمش زیاد بود و آخرا دستم درد گرفت. تقریبا زود تر از همه تموم کردم و رفتم بیرون. تقریبا خیالم راحته و میرم شیمی رو بخونم. احتمالا یکی دو ساعت بعد که پاسخنامه منتشر شد یه نگاهی بهش بندازم. قسمت اول این مجموعه رو هم امروز فردا منتشر میکنم. باتری ماوس زود زود تموم میشه و باید یادم باشه برای خودم لپتاپ خریدنی ماوس قابل شارژ بخرم.نمرم با توجه به کلید رسمی 19.5 الی 20 میشه. چون مصحح زن با مصحح مرد فرق داره! درسته به نمره مورد نظرم رسیدم ولی دینی و شیمی از عربی با ارزش ترن و باید برای اونا آماده بشم. (این هفته اصل کاری اونان)امتحان شیمیبعد از چند بار خوندن شیمی متوجه میشید که از کتاب نمیتونید به چیزی برسید و فقط باید نمونه سوال حل کنید. دقت کنید که تمرین های کتاب هم نمونه سوال حساب میشن. شیمی پایه رو هم حتما باید مرور کنید چون یه حداقل های ذهنی ای برای هر چیزی لازمه. از بابت شیمی چون نمرم 19 بوده نگرانی خاصی نیست اما باید کاری کنم که ارزش اینهمه اتلاف وقتو برای خوندنش داشته باشه.حین خوندن شیمی یادم افتاد که اکثر دانشجو های رشته های مربوط به پزشکی از بیوشیمی مینالن! قبلا که شنیده بودمش حدس زده بودم که بیوشیمی تقریبا همون مباحث فصل 1و 2 زیست 3 هستش. امروزم که تحقیق کردم دیدم حدسم درست بود. برای اطمینان بیشتر یه جزوه پیدا کردم و یه نگاهی بهش انداختم. واقعا موندم چرا درسی به این شیرینی اینهمه مورد بی مهری قرار میگیره؟توی این بحبوحه انتخاب رشته فرهنگیان چند روز بعد شروع میشه و تقریبا یه هفته ده روز بعد هم درصدای کنکور اردیبهشت میاد. آرزو میکنم سازمان سنجش بتونه تعویقی که صورت گرفت رو مدیریت کنه و اعلام نتایج به آخر مهر نکشه. آرزویی که تقریبا محالهبی خوابی و سردرد و پریدن پلک چند روزه اومده سراغم. نتونستم شیمی رو اونجوری که میخواستم بخونم. ولی تسلطم نسبتا کامل بود. احساس میکنم امتحانا بیش از حد آسونن و حدس میزنم شیمی رو هم بیست بشم. سوالای نسبتا راحتی داشت ولی اکثرا ایده های جدید و چالش های جالب داشتن سوالات. نسبت به امتحان قبلی هم یکم فرآیند تسریع شده بود ولی کافی نبود. بعد از بررسی دقیق فهمیدم 19.75 میشم. ماجرا چیه؟ یه استاد داشتیم آقای قنبری خدا سلامتش کنه. این میگفت که شیمی خیلی شیرینه یه موقعایی از بس شیرینه که به شوری میزنه. الانم از شانس ما خورد به اون شوریش. تو کل شیمی فرآورده منهای واکنش دهنده میشه ولی تو این مورد خاص برعکس بود و من واکنشو گرماگیر تشخیص دادم. در کلیات مسئله تفاوتی نمیکرد و نمرشو گرفتم ولی 0.25 به علت نمودار سطح انرژی از دست دادم.بعد از امتحان که برگشتم کارای دو سه هفته ی اخیرو ارزیابی کردم. و متوجه شدم که ناخودآگاه هم ورزشو ترک کردم هم شطرنجو. خیلی وقته یه بیت شعرم نگفتم. توسل به چهل شهیدی که داشتم فراموشم شد. یعنی بدتر از این فک کنم نمیشد!امتحان دینیبرام سواله چرا منی که ادعای دینداریم گوش عالمو کر کرده دینی شدم 15؟ فقط من نیستم و خیلیا این سوالو دارن. در مورد فارسی هم همینه حالا به وقتش میگم. این یعنی که مشکل از دانش آموزا نیست مشکل از اون کتاباییه که به جای حرف زدن به لسان قوم دارن به لسان قم حرف میزنن! اگه کتاب دین و زندگی کتاب به درد بخوری بود الان اینهمه ضد دین و انقلاب نریخته بود تو خیابونا. وقتی فقط بشینیم حفظ کنیم چه تاثیری روی رفتارمون میخواد داشته باشه؟ اگه ضریب بالای دینی نبود بیخیال میشدم. ولی طبق ضریب 14.23 این 5 نمره ای که از دست دادم 0.7 از معدل من کم کرد! 0.7 عدد خیلی زیادیه. شاید کوچیک بنظر بیاد ولی فرق بین یه سال فشار عصبی تو ارومیه و دو ترم دانشگاه تو تبریز و تهران تو همین 0.7 خلاصه شده!سعی کردم خودمو سریع به محل حوزه برسونم و اونجا هم یکم مطالعه کنم. تقریبا جزو آخرین نفراتی بودم که وارد حوزه شدم. اولین امتحانی بود که همراه خودم نمونه سوال برده بودم. حفاظت آزمون خیلی افت کرده بود و میتونم بگم اصلا نگشتنم. حین ورود به حوزه یه تصادف خیلی بدی رخ داد و تا بعد خروج ما هم هنوز داشتن جمعش میکردن. خوشبختانه تلفات جانی رخ نداد. ذات سوالات تغیری نداشت ولی از لحاظ ظاهری یکم درک متن و اینجور چیزا اضافه شده بود. حضور غیاب هم خیلی کند صورت گرفت و خیلیا قبل از حضور غیاب تموم کرده بودن. بعد از آزمون رفتم حوزه ی مجاور و یکی از همکلاسیای قدیمیمو دیدم. متاسفانه تحت تاثیر تبلیغات غلط سیگاری شده و خیلی ناراحت شدم از این اتفاق. بعد از بررسی پاسخنامه ها و سوالات فهمیدم که 0.25 رو قطعی از دست دادم و 2-3 نمره هم مورد ابهامه ولی به احتمال خیلی زیاد گرفتمشون. امتحان ریاضیبر خلاف اکثر تجربیا من ریاضیم خوبه و ریاضیو دوست دارم. همچنین امتحان بعدی که زیسته رو هم طبیعتا چون درس اصلیمه مسلطم. سه شنبه هم به مناسبت سالگرد رحلت امام خمینی رضوان الله علیه تعطیله. توی این چند روز تصمیم دارم فارسی و زبان رو بخونم و کنکور اردیبهشت رو هم کامل آنالیز کنم. البته نباید از ریاضی و زیست غافل بشم. (در حال مطالعه فارسی بودم که یادم افتاد آزمون دارم و کلا برنامه عوض شد. بعد از ظهر جمعه زبان و فارسی رو روخوانی کردم و شنبه هم ریاضی خوندم.)حوزه آرمون سنجش(دانشکده فنی و حرفه ای)خوابم خیلی به هم خورده و چشمم هم بد جوری اذیت میکنه. به سختی تونستم ریاضیو جمع کنم. خیلی خستم. از همه چیز...ریاضی سوالات راحتی داشت و بیست میشم. از بابت این ناراحتم؛ چون سوال اگه راحت باشه تراز دادن سخت میشه و به ضرر منه. واقعا افسوس میخورم که همراه با یه مشت لات و خنگی که صندلیشونم نمیتونن پیدا کنن موندم پشت کنکور. حفاظت آزمون هم افتضاح. یعنی همون اراذلِ سر آزمون بهتر از اینا بلدن کارو جمع کنن.تا آخر هفته باید خیالم از فارسی راحت بشه. یکم هم باید به خودم برسم و استراحت کنم. نزدیکای شب تصمیم گرفتم با یکی کاملا قطع ارتباط کنم. اینکه یکی بتونه حرکتای منو درست پیشبینی کنه یعنی ضعف تمام در مقابل اون. فردا برام مسئله میشد. احتمالا ندونسته یه جایی بندو آب دادم ولی از وسط ضرر هم برگردی باز منفعته.امتحان زیستخوندن زیست یکم سخته مخصوصا اگه مثل من کلا تستی خونده باشید آماده شدن برای امتحان نهایی سخت تره. منم بالاجبار فارسی رو کلا کنار گذاشتم و نشستم پای زیست. چشم راستم میسوزه و تیر میکشه و پلک چشم چپم میپره. خیلی اذیت میکنن ولی راهی برای حلش نیست. با یکی از دوستای قدیمی هم هماهنگ کردم که ببرم 3 تا کتابشو پس بدم. رفیقام از تهران برگشتن ولی فرصت نیست برم ببینمشون. ساعت کار ادارات هم تغیر کرد و هنوز نمیدونم بقیه امتحانارو چجوری باید هماهنگ کنیم که جفتمون سر وقت برسیم. با اینکه تا الان نمراتم از سال قبل بهتر بوده ولی احتمال میدم ترازم کمتر بشه چون سوالا خیلی سطح پایینی دارن و این اجحاف در حق کسائیه که زحمت کشیدن.موقع برگشتن از حوزه تصادف کردم و تقریبا نزدیک اذان تونستم برسم خونه. سوالای زیست سخت بود و نمرم بین 17.5 تا 19.25 میشه البته راضیم و قطعا بقیه به جز عده کمی بهتر از من ننوشتن. در حین ورود به حوزه فهمیدم که کتاب عوض شده و چند تا صفحه بهش اضافه شده. سریع اون بخش هارو از کتاب همکلاسی سابقم خوندم. کتاب های دوستم هم پس دادم بهش.نتایج اولیه کنکور منتشر شد. به جز دو درس که اختلاف فاحش داشتن، بقیه درسا با درصدی که من خودم گرفتم برابر بودن. تا اینجای کار نتیجه عالی بوده و حدس میزنم رتبم یک سوم الی یک چهارم پارسال باشه. ولی هنوز نهایی ها تموم نشدن و جلوتر یه کنکور دیگه هم داریم و نباید یهو عقب کشید. تنور انتخابات هم داره داغ میشه ولی فعلا فرصت کنشگری خاصی ندارم. البته تا الان چند بار بحث داشتم با چند نفر ولی کمه انصافا.به جا مانده از امشبامتحان فارسیبا نگاه به شماره صندلی فهمیدم که قراره دقیقا کنار مراقب بشینم. قصد شومی ندارم ولی رفت و آمد و مزاحمت اونجا زیاده. با اینکه قبل از زبان مادریم فارسی رو یاد گرفتم و با اینکه زیاد شعر میخونم پارسال 15 گرفتم. فارسی بیشترین ضریب رو داره و 3.6 معدل مال فارسیه. یعنی پارسال 0.9 از معدل من حیف فارسی شده. شب قبل از امتحان یه خبرایی پخش شد مبنی بر اینکه نمیزاریم هیچکاری کنید همه جارو میگردیم و این حرفا. ولی ما رفتیم همونطور عادی گشتنمون امتحانم عادی دادیم همه چیم عادی بود. من حتی ساعت و انگشتر هم از ترس نبرده بودم. دستای پیرهنمم تا نزده بودم که یهو نگن اون لا تقلب گذاشته. ولی انگار نه انگار. این کانالای به اصطلاح مشاوره هم زدن تو کار تبلیغ همستر!ماشین امروز دست صافکار بود و توفیق شد یه مقداری زیر بارون قدم بزنیم! (البته تنهایی!) امتحان به نسبت سختی بود. نمرم بد نمیشه ولی اونی میخواستم نیست قطعا. 17.5 میشم. البته جزو دهک های 1 و2 حساب میشه این نمره ولی کافی نیست. از اینجا به بعد تقریبا میفتیم تو سرازیری. کمتر از 5 هفته بعدم پرونده کنکور بسته میشه. دختر خاله ی یکی از رفقا فوت شده و احتمالا رفتیم مجلسش حالا معلوم نیست.امتحان سلامت و بهداشتبا یکی از دوستا که اگه خودم انتخاب رشته کرده بودم الان احتمالا باهاش هم دانشگاهی و هم اتاقی بودم رفتیم اون مراسمی که دیروز گفتم. دوستمونو دیدیم و بهش تسلیت گفتیم. بعد راه افتادیم و کلی در مورد رشته ها و دانشگاه ها صحبت کردیم. البته بهش گفتم که صحبت اصلی میمونه برای زمان انتخاب رشته! برای دو تا از درسام هم اعتراض زدم. سلامت بهداشت واقعا برای خودش سیاه چاله ایه. نه گذاشت بخوابیم. نه گذاشت صبحونه بخوریم. نه هم تونستیم حتی برای یه بار کامل بخونیمش. امتحان هم که افتضاح. ضریبم که کمترین. واقعا اگه برمیگشتم یه ماه پیش این درسو ثبت نام نمیکردم. انقد چرت بود که حتی نمیخوام پاسخنامش رو هم ببینم. خدا شاهده اگه اسم خدا توش نبود با نفت آتیشش میزدم.امتحان زبانداشتم درس میخوندم به مادرم میگم که چشمم میپره نمیتونم به مانیتور نگا کنم. یهو برادرم برگشته میگه پس بده من نگا کنم😂. زبانم از لحاظ خوندن و فهمیدن و فهموندن و اینا بد نیست ولی برای امتحان دادن متوسطه. چون سرم گرم کنکور شده مهارت های زبانیمو از دست دادم تقریبا. بعد کنکور اگه وقت بشه دوباره از سر میگیرمش. همچنین یه پست در مورد درصد و رتبه و تراز شروع کردم بنویسم. چون جای خالیش واقعا احساس میشد. همزمان که کل کشور دارن از گرما مینالن آذربایجان وارد بارش های پیشا تابستانی شده. جاتون خالی یه بارونی میباره آدم میخواد همه چیشو ول کنه بره بارون گردی.سوالای امتحانات دروس عمومی شبیه سوالات کنکور شده. صرفا تشریحی خوندن کمکی نمیکنه و باید از نظر تستی هم آماده باشید. خداروشکر وضعیت لیسینینگ هم خوب بود و موقع پخش صوت مشکلی پیش نیومد. امتحان به نسبت سختی بود و نمرم مثل پارسال همون 17 میشه. البته تراز این نمره قطعا از مال پارسال بهتر خواهد بود. چون میانگین کل کشور میگن کمتر از 9 شده. امتحان فیزیکبه مناسبت امتحان فیزیک اون پستی که در مورد کشتی های بادبانی بود منتشر شد. قسمت دوم این مجموعه هم منتشر شد. برای فیزیک نباید کمتر از بیست بشم و با اینکه کامل مسلطم و نیازی نیست ولی همین که رسیدم شروع کردم به خوندنش. بالاخره اون قطاریه که آخرین گلوله ی آخرین خشابه و باید باهاش رفت(محسن چاووشی). به هیچ وجه نباید دست کم گرفته بشه. کتاب کلا سطح آسونی داره ولی مطمئنم سوالای امتحان قراره خیلی سخت باشه. به طوراتفاقی هم از شبکه یک فیلم تک تیرانداز در مورد شهید عبدالرسول زرین رو دیدم. واقعا حال کردم باهاش. زخم کاری سه هم منتشر شد.دارن میزنن قدشروز عرفه روز خیلی مهمیه ولی از وقتی فهمیدیم مهمه کنکور خِرِمونو گرفته نمیزاره نفس بکشیم. من با روحیات جهادی و قدرت مانور بالا نشستم خونه هیچ کاری نمیتونم بکنم. واقعا دارم دیوونه میشم. به خاطر کنکور کلی فرصت از دست دادم. دیگه نمیزارم همچین اتفاقی توی زندگیم بیفته. بعد کنکور فکر همه چیو میکنم. فعلا باید این غول بی شاخ و دم درهم بشکنه بعد.امتحان به نسبت متوسط و استانداردی بود. اولین امتحانی بود که نشستم. بقیه رو همون اول تموم میکردم. سر امتحان هم ماشین حساب نذری میدادم. :) از امتحان که برگشتم رفتیم برادرمو مدرسه جدید ثبت نام کردیم چون مدرسه قبلیش نه اون پایه رو داشت و نه معلمای درستی داشت. بعد که برگشتم پاسخنامه رو دیدم و نظراتو خوندم. طبق حدس و هدفم (برای این امتحان) بین 19 الی 20 میشم. اکثرا میگن که امتحان چالشی ای بوده. به هر حال من که راضیم. وضعیت کانال های کنکوراز فرط فشار عصبی ناشی از کنکور هی خون دماغ میشم. یه نمونش همین نیم ساعت پیش رفتم وضو گرفتم که نماز بخونم یهو دیدم ریش و سیبیل همش خونه! بدون هیچ ضربه و اتفاق خاصی. هنوزم داره خون میاد. انقد خون رفته فشارم اومده پایین و خوابم گرفته! خدا این 26 روزم که مونده به خیر کنه!امتحان هویتهویت از اون درساییه که واقعا نمیدونم چرا باید بخونیمش. درسته که من به علوم انسانی و به تبع اون جامعه شناسی علاقه دارم. ولی دلیل نمیشه دانش آموز تجربی بیاد جامعه شناسی بخونه! اونم کتابی که کلا چرت و پرته و یکم مثل نمک روش جامعه شناسی پاشیدن. و به این دلایلی هم که گفتم نخوندمش و دیدم بابام اینا دارن میرن شهرستان منم باهاشون رفتم. اونجا حالا یه اتفاقایی افتاد سگ افتاد دنبالم و... خداروشکر به خیر گذشت.کمی بعد از دفع حمله سگ!امتحانم رفتیم دادیم. بد نبود و مجددا نفر اول بلند شدم. شما هیچوقت اینکارو همینجوری نکنید. من بعد از کلی تلاش تونستم همزمان به این سرعت و دقت برسم. و قسمت بشه قراره یه دوره تند خوانی هم ببینم که مجموعه کامل بشه. مثل امتحان سلامت هم پاسخنامه رو ندیدم چون این درس اصلا ارزشی از لحاظ ضرایب نداره که نگرانش هم بشیم. پرونده امتحانات ترمیم معدل هم بسته شد. آخرین نبرد! (come back) با احتساب نمراتی که حدس زدم معدلم حدودا از 18.01 الی 18.95 میشه. در مقایسه با پارسال که 17.2 بود خیلی خوبه. چون بحث تراز گیری مطرحه دقیق نمیشه نظر داد ولی تراز سوابق تحصیلیم حدودا 9000 هستش. جون و حوصله و توان نمونده برام. اما باید تو این سه هفته ای که مونده تمام تلاشمو بکنم که میانگین درصدامو حداقل 5 تا بالا ببرم. سه روز تا آخر هفته مرور و آماده سازی ذهن رو دارم. هفته آخر هم برای تورق سریع و بستن مطالبه. تو 2 هفته ای که میمونه باید کنکور اردیبهشت، آزمون 11 خرداد و آزمون 1 تیر(هنوز چند روز مونده) رو کامل تحلیل کنم و مباحثی که از قبل مشخص کرده بودم رو هم کار کنم. ادامه دارد/قسمت پنجم</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jul 2024 11:17:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز نوشت های یک پشت کنکور (قسمت سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@abogsz/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-sa5gokenxdug</link>
                <description>قسمت دومروز هایی که قرار نبودن باشن...روز سی و چهارم27 اردیبهشتتقریبا از امروز همه شروع میکنن کتابارو دونه دونه جلو رفتن. اولین امتحان از کتاب دین و زندگیه. کتابی که نه چیزی از دین توش دیدیم نه چیزی از زندگی! کتابی که دبیرش فقط خاطره تعریف می کرد و الان ما موندیم و 140 صفحه ی نامفهوم. امروز و فردا هم قرار بود کارت های ورود به جلسه توزیع بشن ولی تا این لحظه که سایت آموزش و پرورش کار نمیکنه. مثل اینکه برای هر امتحان یه شماره صندلی جداگانه داریم. یعنی منی که امروز صندلی 47 نشستم فردا صندلی 102 میشینم و الی آخر. با توجه به حجم زیاد درسا بهتره فقط از کتاب وزارتی بخونید و با جزوه ها و کتاب هایی فقط برای نویسندشون منفعت دارن وقتتونو تلف نکنید. برای نمونه سوال هم امتحانای سالای قبل کافیه به نظرم.روز سی و پنجمصبح موقع نماز چون میدونستم ترافیک سایت کمه بهش سر زدم و بالاخره تونستم لاگین کنم. اما نوشته بود کارت ورود به آزمون فعلا برای شما صادر نشده است. بعد از صبحونه یه سوال جالب اومد سراغم! اینکه اگه یکی که با سرعت صوت حرکت میکنه صحبت بکنه چی میشه ؟ جوابش خیلی جالب تر بود طبق اثر دوپلر و معادلش، فرکانس صدای فرد بینهایت میشه. که یعنی نمیتونه از صدا و حرفای خودش فرار کنه! البته به صورت تجربی زیاد چنین اتفاقی نمیفته. چون باید سرعت صوت و سرعت فرد دقیقا برابر باشن و همچنین صحبت کردن توی سرعت 1224 کیلومتر بر ساعت یا همون 340 متر بر ثانیه اصلا کار ساده ای نیست. توی جنگنده ها هم هم موتور فاصله داره با خلبان و هم خلبانا تجهیزات محافظتی کافی دارن. از طرفی هم صوتو پشت سر میزارن و همراهش نمیشن. ولی در کل روی کاغذ و از لحاظ تئوری خیلی باحاله!بعد از کلی تلاش بعد از ظهر تونستم مجددا وارد سایت بشم ولی باز کارت صادر نشده بود. یکی از عوامل استرس دانش آموزا همین مشکلات سازمان ها و بلاتکلیف بودنشونه. من قول میدم نمره کسایی که کارتشونو زودتر گرفتن تو امتحان دینی بیشتر از بقیه باشه حالا به وقتش میبینیم. هر چند دقیقه یه بارم سوالا توی کانالای تلگرامی لو میره! روز سی و ششممجددا صبحِ زود رفتم سایت و بالاخره تونستم کارتمو بگیرم.برنامه بازی های جام ملت های والیبال 2024 منتشر شد و اکثرا بازیا به وقت ایران، نصف شب برگزار میشن پس از خیرش میگذریم.امروز فهمیدم بعضی از موسسات هر آزمونو دوبار میفروشن یه بار سوالاتشو یه بار هم تصحیحشو! بعد از کلی درس خوندن و استرس مرکز سنجش وزارت تصمیم گرفت امتحان دینی رو لغو و به تاریخ 27 خرداد موکولش کنه. این تصمیم در نوع خودش هم خوب و هم بده! خوبیش اینه که کسایی که نتونستن بخونن درسشونو میخونن و کساییم که کارتشونو نتونستن بگیرن کارتشونو میگیرن. بدیش هم اینه که وزارت با این تصمیم زیر گندی که زده بود رو امضا کرد. واقعا کسر شانه برای یک وزارت که نتونه چند تا کارتو توزیع کنه. منم وقتی دیدم فرصت خوبی برای جبران نمره دینیم پیش اومده یه تجدید قوا کردم و رفتم که شیمی رو شروع کنم.روز سی و هفتمامروز تا قبل از ظهر شیمی رو یه دور روخوانی کردم. از بابت شیمی نگرانی خاصی ندارم چون پارسال بهترین نمرم توی امتحان شیمی بود. یکی از اشکالات کتاب شیمی وجود مباحث غیر شیمیاییه. مباحثی مثل امید به زندگی، تاریخ، عوامل پیشرفت جوامع و... شاید با شیمی ارتباط داشته باشن ولی اصلا جاشون توی کتاب شیمی نیست.بعد از ظهر هم نمونه سوالات دبیرخانه کشوری شیمی رو بررسی کردم و بنویس چی بودن...نزدیکای عصر خبر گم شدن بالگرد آیت الله رئیسی و همراهانش منتشر شد. متاسفانه جنگل های ارسباران جای خیلی بدی برای این اتفاق بود. با وجود بارون و مه و غروب آفتاب نگرانیا خیلی زیاده. بیشتر نگران حال آیت الله آل هاشم هستم. با توجه به اتفاقاتی که قبلا افتاده از جمله شهادت شهیدان کاظمی، فکوری، بهرامی و همراهانشون میتونم بگم دست سرویس هایی از جمله موساد توی این حادثه مشاهده میشه و بعضی توئیت ها هم این حرف منو تائید میکنن. ان شا الله خداوند آقای رئیسی و آقای آل هاشم رو برامون و برای کشور و انقلاب حفظ کنه.روز سی و هشتمحال امروزم دقیقا مثل روز شهادت سردار سلیمانی بود. صبح با خبر شهادت بیدار شدم. شهادتی که آوینیِ شهید درموردش فرمود: &quot;شهادت لباس تک سایزی است که باید تن آدمی به اندازۀ آن درآید، هر وقت به سایز این لباس تک سایز درآمدی، پرواز می کنی، مطمئن باش.&quot; لباسی که اصلا در قد و قوارش نیستم.غم از دست دادن چنین انسان هایی خیلی بزرگه. رئیس جمهوری که رجایی زمانش بود. رئیس جمهوری که شاگرد بهشتی بود. رئیس جمهوری که خادم الرضا بود. همراه مردمش بود. مدام در سفر بود. دنبال حل مشکلات بود. امام جمعه ای که کف خیابون همراه مردم بود. امام جمعه ای که با نرده خودش رو از مردم جدا نکرده بود. امام جمعه ای که کل آذربایجان دوستش داشتن. وزیری که ایران رو به عزت سابقش برگردوند. استانداری که طی چند ماه کلی پروژه رو پیگیری کرد. شهد شهادت گوارای وجودشون.حالم خوب نیست و تصمیم گرفتم دیگه این نوشته ادامه پیدا نکنه از اینکه این نوشته رو دنبال کردید متشکرم. ان شا الله به وقتش این نوشته ها منتشر میشن و نوشته ی دیگه ای هنگام اعلام نتایج برای شرح ما وقع به طور خلاصه مینویسم. سرنوشت مقلدان خمینی چیزی جز شهادت نیست.یا علی 31 اردیبهشت 1403روز سی و نهم و چهلمحالم خیلی خراب بود و این بغض و غم تو سینم سنگینی میکرد. میخواستم همه چیو تموم کنم. اولین باریه که خبر مرگ تونسته منو به هم بریزه. در حدی حالم خراب بود که اصلا متوجه برنامه های تشییع نشدم. بعد از دو سه روز که یکم آروم شدم با خودم گفتم بهتره برگردم به روال عادی و سر و سامان دادن به کارارو شروع کردم.امتحانات تا آخر هفته لغو شد و برنامه امتحانی تا حدودی تغیر کرد. کنکور هم به علت انتخابات ریاست جمهوری دو هفته عقب افتاد. مراسمات با شکوه تمام برگزار شدن. و برای بعضی منافقین فقط رو سیاهی موند.روز چهل و یکمامروز با کمک دوستان یه ختم قرآن شروع شد برای شادی ارواح شهدا.از درسا عقب افتاده بودم و امروز جبرانش کردم. به علت تغیرات برنامه کارت آزمون مجددا پخش شد و خداروشکر به راحتی میشد دریافتش کرد. برنامه خواهرم هم تغییر کرده و متاسفانه کاملا با برنامه من مطابق شده. بدون شک توی رفت و آمد به مشکل میخوریم و باید یه فکری براش بکنیم. نزدیکای غروب هم یه بارون و تگرگ شدیدی بارید و یه لحظه که رفتم حیاط لباسام کامل خیس شد از بس شدید بود.بعد از دفن شهدا که امروز بود فعالیت ها در راستای انتخابات شروع میشه. با وجود رسوایی هایی که برای قالیباف پیش اومده واقعا متعجبم که چرا اسمش برای اون پست اونم بعد از این شهید مطرح میشه! با اینکه کشور در حال حاضر نه رئیس مجلس داره و نه رئیس جمهور ولی با وجود همچین رهبر فرزانه ای هیچ نگرانی ای مشاهده نمیشه. امیدوارم تاریخ تکرار بشه و بعد از رجایی زمان، شاهد انتخاب شدن خامنه ای زمان باشیم.روز چهل و دومامروز به صورت اتفاقی توی اینترنت یه پستی در مورد توسل به چهل شهید و اثراتش دیدم و بعد از انتخاب چهل تا شهید شروعش کردم. صبح زود هم متوجه شدم که کارتو باید دوباره بگیریم چون یه تغیراتی توش دادن. ولی دیگه نگرفتمش؛ گذاشتم بمونه همون صبح امتحان که دیگه هر تغییر و بلایی میخوان سرش بیارن بعد بگیرمش. مجددا امروز یه تگرگ بارید و کلی به درختای حیاط صدمه زد. منم شیمی، دینی و عربی رو یه دور خوندم.روز چهل و سومبعد از گذشت دو روز فقط دو نفر توی ختم قرآن شرکت کردن. در مقایسه با ماجرای کرمان و شهیده رحیمی خیلی مشارکت کم شده. در عمل ختم لغو شده؛ شاید میتونستم از گروه ویرگولی های ایتا هم کمک بگیرم ولی چون هنوز فرصت ارتباط گرفتن باهاشون رو نداشتم ترجیح دادم همینطوری بمونه. ان شا الله یه فرصت دیگه.من عربیم چه برای مکالمه چه برای امتحان دادن خوبه خداروشکر. ولی همونطور که تو بیوم نوشتم غرور خطر داره و نباید مغرور شد. نمره 18 قدیما خوب بود ولی الان من حداقل از امتحان فردا 20 میخوام. معدل 19 لازم دارم و باید تا جایی که میتونم از نقاط قوتم بیست بگیرم تا دینی و فارسی نتونن زمینم بزنن. برای همین از صبح کلی pdf و جزوه و کتاب گذاشتم جلوم که کامل خودمو آماده کنم. خودم که از این نوشته راضی نبودم ولی بالاخره باید منتشر بشه!قسمت چهارمادامه دارد/</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jul 2024 11:16:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نحوه حرکت کشتی بادبانی</title>
                <link>https://virgool.io/@abogsz/%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-ygnlsi7xztyr</link>
                <description>حدود سال 98 بود فکر کنم که یه بخش از کتاب ریاضیات تکمیلی توجه منو به خودش جلب کرد: &quot;برای کشتی های بادبانی تفاوتی نداشت که باد از کدام سمت بوزد! این کشتی ها فقط درصورتی نمیتوانستند حرکت کنند که باد نوزد. حتی اگر باد در جهت مخالف مسیر کشتی می وزید، باز هم ناخدای کشتی طوری آن را هدایت می کرد که کشتی به ساحل برسد.&quot; این جملات ماه ها و سالها فکر منو به خودشون مشغول کردن. با اینکه خیلی چیزا در مورد این کشتی ها برام قابل حدس بودن ولی معما هنوز حل نشده بود. چطور این اتفاق میفتاد؟مروارید سیاهمفاهیم پایهیه حداقل هایی از ریاضی و فیزیک برای دونستن جواب لازمه که اینجا میگم.ساده ترین و روشن ترین چیز اینه که کشتی چگالیش از آب باید کمتر باشه که روی آب بمونه و به بیان دیگه نیروی شناوری که طبق اصل ارشمیدس به دست میاد باید از وزن(جرم نه ها وزن) جسم بیشتر باشه:توی دریا ما اصطکاک یا همون نیروی مقاومت شاره رو داریم. یعنی نیروی خالصی در خلاف جهت حرکت کشتی بهش وارد میشه و این یعنی جسم شتاب منفی داره و نمیشه با استفاده از لَختی به حرکت ادامه داد. پس باید یه نیرویی به کشتی وارد بشه: 1. این نیرو چجوری تولید میشه ؟ 2. این نیرو چجوری مصرف میشه ؟این نیرو چجوری تولید میشه ؟هوا دوست داره از جای پر فشار بره به جای کم فشار. نمونه ی خیلی سادش همین بادی که میوزه یا نمونه ی دیگه ای که اکثرا تو فیلما دیدیم سوراخ شدن فضاپیما یا هواپیما؛ دقت کرده باشید بعد از این اتفاق هوای داخل به سرعت میره بیرون چون توی اون موقعیت فشار هوای بیرون خیلی کمتر از فشار هوای داخله.الان این سوال پیش میاد که این اختلاف فشارو چجوری ایجاد کنیم؟ اینجا اصل برنولی به کمک ما میاد: &quot;اگر سرعت یک سیال افزایش پیدا کند، فشاری که بر یک سطح وارد می‌کند کاهش می‌یابد و بالعکس.&quot; این همون چیزیه که توی بال هواپیما ازش استفاده میشه و از اختلاف فشار دو طرف بال هواپیما برای ایجاد نیرو استفاده میشه:سوال دوم اینکه این نیرو چجوری مصرف میشه؟چون نیرو ها کمیت های برداری هستن پس ما باید نحوه کار با بردار ها رو بلد باشیم به خصوص جمع و تجزیه بردار ها اگر از a و b به c برسیم میشه جمع بردار و اگر c رو به a و b تبدیل کنیم میشه تجزیه بردارگمشده ی منتا اینجای کار میدونیم که بادبان با توجه به زاویه ای که با باد داره باعث میشه سرعت هوا در دو سمتش متفاوت باشه و اختلاف فشار ناشی از اختلاف سرعت نیرویی عمود بر بادبان بهش وارد میکنه. ولی این نیرو در جهت کشتی نیست و در جهت بادبانه. یعنی ساکنین کشتی حرکتِ رو به جلو حس نمیکنن و کشتی به صورت مایل حرکت میکنه! تا اینجای کار همه چی برام روشن بود. چند سال فکر کردم و گشتم تا یه دلیلی پیدا کنم که برام مشخص کنه چطور این نیروی حاصل از بادبان تجزیه میشه و بخش نامطلوبش حذف میشه که کشتی مایل حرکت نکنه. جوابش بسیار بسیار ساده بود. جواب توی ساختمان کشتی بود. من فکر میکردم زیر کشتی صافه! عکس زیرو ببینید:این عکس زیر یه تخته ی اسکی روی آبه. اون سه تا برآمدگی باله مانند در سایز بزرگتر روی کشتی هم وجود دارن. این باله ها زیر آب در برابر نیروی مایل مخالفت میکنن و باعث حرکت رو به جلوی کشتی میشن. برای سادگی میتونیم یه هواپیمارو به جای کشتی تصور کنیم:بخش دم رو نادیده بگیریدباله ای که خارج از آبه همون بادبانه و به وسیله اصل برنولی یه نیرویی ایجاد میکنه. باله ای که داخل آبه هم اسم فارسیشو نمیدونم و انگلیسی بهش میگن keel نیروی تولید شده توسط بادو تجزیه میکنه. اینکه چطور این اتفاق میفته خودش یه بحث  جداست و باز به اصل برنولی مربوطه تقریبا. عکس زیرم یه جمع بندی از مطالب بالاست.اگر هم براتون سواله چجوری دور میزدن خب دقت کنید ماجرا اینقدرم که من گفتم ساده نیست. وقتی بادبان ها متعدد باشه میشه نیروی وارد بر هر بخش(دکل) از کشتی رو جداگانه تعین کرد و به وسیله اون چرخید!تکنولوژی های بهتردر مواردی همزمان از نیروی موج و باد بهره میگرفتن. یا مثلا موقع طوفان با بستن بادبان ها خودشونو به دست موج میسپردن. البته همیشه اینکار درست نیست ولی اکثرا اینطوره.سکان و به همراه اون باله زیرین متحرک بعدا به کشتی ها اضافه شد. فرض کنید علاوه بر چرخ های جلو چرخ های عقب ماشینتون هم بچرخه (داریم البته!) اینجا هم علاوه بر بادبان میشد روی تجزیه نیروی حاصل هم اثر گذاشت و عامدانه مایل حرکت کرد یا به راحتی کشتی رو هم جهت با باد کرد.بعضی کشتی های شاسی بلند! بادبان فرعی و مثلثی هم داشتن. این بادبان ها باد رو جهت دهی میکردن و با زاویه دلخواه به بادبان اصلی میرسوندن. بادبان های فرعی به صورت جفت استفاده میشدن که نیروی حاصل از همدیگه رو خنثی کنن و روی حرکت کشتی تاثیر سو نداشته باشن.ممنون که تا اینجا همراه من بودید. خدانگهدار!</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Thu, 13 Jun 2024 14:09:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز نوشت های یک پشت کنکور (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@abogsz/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-zd3s8ir4chdh</link>
                <description>این نوشته روز های بین کنکور اردیبهشت تا شروع امتحانات نهایی رو شامل میشه.قسمت اولروز پانزدهمشنبه 8 اردیبهشت فردای کنکورامروز برخلاف میل همیشگیم از سوالای دیروز و جوابام درصد گرفتم و بدترین حالتی که یادم میومد رو هم اعمال کردم نتیجه فوق العاده بود. از چند تا نرم افزار تخمین رشته هم استفاده کردم. اکثرا قدیمی و به درد نخورن ولی یکی رو که برحسب سوالای دیروز تنظیم شده بود پیدا کردم که بدترین رتبم هم مال این بود. ولی باز همونیه که میخواستم. فعلا باید توی ترمیم حداقل معدلمو 18.5 بکنم. هدف گذاریم روی 19 وبیشتر هست ولی با 18.75 هم کارم راه میفته. سوالای فرهنگیان هم به پیشنهاد دوستم یه نگاهی انداختم. در کل یه جوری بودن و به دلم ننشستن مهم هم نیست چون من فرهنگیان ندادم برام فرقی نمیکنه.اتفاق جالبی که شب افتاد این بود که نصف شب بدون دسترسی به هیچ منبعی دو تا شعر خیلی قشنگ گفتم. کتابای وزارتیم آوردم بیرون که شروع کنم برای ترمیم بخونم.روز شانزدهمامروز شروع کردم کتاب دین و زندگی رو بخونم. ولی پیشروی خاصی نتونستم بکنم. پس باید فردا صبح یه برنامه بنویسم برای این یه ماه و حداقل دو دورو بتونم بخونم. چون آسون بودن سوالای کنکور باعث شده اهمیت نهایی ها بره بالا یکم رقابت سخت شده. شایدم من اینطور فکر میکنم. به هر حال باید آماده بشم و آمادگیمو حفظ کنم.جاتون خالی امروز با اولین و تازه ترین برگ های مو اولین دلمه سال رو خوردیم. اونم با یه سس خاص محلی مخصوص دلمه. امروزم فهمیدم یکی دو ساعت بعد از جلسه کنکور ساعت مچیم باتریش تموم شده! واقعا لطف خدا بوده که سر جلسه این اتفاق نیافتاده. بعد از ماه ها رفتم پایگاه بسیج. کلی عضو جدید و تبدیل عضویت داشتیم. جمع بندیشون کردم آوردم که چهارشنبه ببرم تحویل بدم به حوزه. روز هفدهمبه علت سوزش و قرمز شدن چشم از صبح 6 راه افتادم سمت بیمارستان امام رضا(ع) و حدود ساعت هشت و نیم تونستم یه دونه نوبت بگیرم. خانمه صدام زد رفتم جلو. جلوی کلی آدم گفت تو محصلی یا دانشجو؟ و اونجا فهمیدم که دولت مارو جزو خانوادمون حساب نمیکنه! بعد از کلی زنگ و بالا پایین دیدیم چاره نیست کارتو دادیم نامردا کشیدن. دکتر هم تو سی ثانیه کارمونو راه انداخت! ما شا الله خیلی هنرمند بود. یه تنه نسبیت رو نقض کرد!ثبت نام ترمیم هم فعلا شروع نشده و فقط تائید سوابق تحصیلی باز شده و یه تائید ساده 50 هزار آب میخوره!روز هجدهمامروز تصمیم گرفتم از هفته بعد شروع کنم نهایی رو بخونم. چون از روز کنکور همه باتری خالی کردیم و هیچ کاری نمیتونیم بکنیم مشکل خاصی پیش نمیاد و عقب نمیمونم.با نزدیک شدن تابستون بساط درست کردن انواع عرقیجات و شیره انگور(دوشاب) و انواع سرکه ها و رب ها و خشکبار و اینجور چیزا داغ میشه و توی آذربایجان و مخصوصا ارومیه به طور ویژه ای اینکارا دنبال میشه. ما هم بالاخره چند سالی ارومیه بودیم و تابع جمع! امروز از باغمون کلی شاه تره چیدیم و عرقشون رو کشیدیم. و یه کار خوبمون اینه که آبی که برای کمک به میعان استفاده میشه رو دور نمیریزیم و ازش برای شست و شو استفاده میکنیم و اینطوری کلی توی گاز و آب صرفه جویی میشه.روز نوزدهمامروز رفتم حوزه که مدارک بچه هارو تحویل بدم. بعد از کلی تلف شدن وقت و صبر کردن مسئول سرمایه انسانی حوزه کلی فرم جدید داد که باید پر میشدن و باید چند نفر امضاشون میکرد. منم همه رو بردم گذاشتم مسجد که روز پایگاه ببینیم چیکار میتونیم بکنیم.دیروز توی ایتا در مورد خمس یه بحثی پیش اومده بود که وقتی امروز داشتم میخوندمشون فهمیدم قسطِ وام هم شامل خمس میشه البته همه قسط ها نه. اینجا میتونید در موردش بخونید.در مورد ترمیم هم با کلی آدم مشورت کردم. بعضیا فقط اون چهار درسی که اوایل گفته بودم رو میگن و بعضی همه ی درسارو. درسته که هزینش بیشتر میشه ولی 19 امسال با 19 پارسال خیلی توی ترازشون فرق میکنه!روز بیستمامروز صبح یه چیزی پیدا کردم که یادم انداخت بیشتر از اینی که هستم و فکر میکنم قدرت دارم.بعد از دیدن این دفترچه یادم افتاد هفتم هشتم که بودیم سوالای کنکورو مثل صابون رنده میکردیم. البته حرف من نیست. چند تا از معلمامون یه جور وانمود میکردن انگار سوال مال خودشونه بعد که ما حل میکردیم میگفتن مال کنکور امسال بود! در هر حال من بهترین خودم توی کنکور اردیبهشت بودم و چشمم روشنه و جایی برای نگرانی نمیبینم.بعد از ماه ها امروز رفتم محل تولدم توی آذربایجان شرقی تا پدر بزرگا و مادر بزرگا و خاله هامو ببینم. روستای ما تو ساحل شمالی دریای ارومیه واقع شده و طبیعت خیلی بکر و زیبایی داره. احداث پل میانگذر علاوه بر خشک کردن خود دریاچه، منطقه مارو هم از رونق انداخت. قبل از احداث این پل جاده شبستر اهمیت ترانزیتی بالایی داشت و بندر شرفخانه هم تو دوران اوج خودش بود. بعد از احداث پل کلی رستوران بین راهی تعطیل شدن و بندر از کار افتاد و بازارچه های هفتگی هم مشتریاشون رو از دست دادن. جالبه بدونید زادگاه پدری من و زادگاه پدری حضرت آقا یا همون شهر خامنه کلا حدود 30-40 کیلومتر با هم فاصله دارن و یه جورایی همشهری هستیم با هم :)اگه دقت کنید دریا مشخصه البته هوا ابر و بارون بود و خوب نیافتادهمین که رسیدیم موتورو برداشتم که برم طبیعت گردی که مامانم چون گواهینامه موتورو هنوز نگرفتم(وقتم کجا بود) بابامو فرستاد که مراقبم باشه.😅(بارونم میبارید) با پدرم رفتیم سمت کوه علی علمدار که اگه نوشته ی روی قبر درست باشه پسر مالک اشتر روی قله دفنه. یه مقداری از زمینای پدر بزرگم تو راه کوهه؛ اونجا جاتون خالی کلی چاقاله بادوم و زردآلو خوردیم پدر و پسر. بعد بابام توی همون سمت از روستا سه تا رودخونه و دو تا قنات نشونم داد که تا امروز فقط اسمشون رو شنیده بودم. چون بخش عمیق دریاچه سمت شمالیشه خداروشکر با بارش های اخیر تقریبا این سمت از دریاچه کامل پر شده.بعداز اینکه دو بار به سختی موتورو از رودخونه رد کردیم برگشتیم.روز بیست و یکمصبح بعد از کلی رفت و آمد و دید و بازدید دوباره با پدرم رفتیم نزدیک کوه ولی اینبار چون بارون شدید بود با ماشین خودمون رفتیم. واقعا زبان قاصره از توصیف این زیبایی ها. الحق که برای خودش یه جاده شمال بود. دراون حین با در نظر گرفتن جاذبه های تاریخی و فرهنگی همراه جاذبه های طبیعی به ذهنم زد هر وقت که تونستم اینجارو باید به یه منطقه توریستی بزرگ تبدیل کنم.عکس بزرگ خونه های قدیمی روستای همسایه و عکس کوچیک محل رسیدن رود عکس بزرگ به روستامونهر چی بگم کم گفتمبعد از ظهر هم زود برگشتیم چون فکر میکردم آزمون دارم ولی وقتی رسیدیم متوجه شدم بدون هیچ اطلاع رسانی برنامه عوض شده!روز بیست و دوماز امروز دو هفته به امتحانات نهایی مونده ولی هنوز که هنوزه در مورد ثبت نام ترمیم نمره اطلاع رسانی واضحی نشده و فعلا منتظریم! برنامه ی نهایی شده ی امتحانات نهایی هم منتشر شده و امروز چاپش کردم. اتاقمو هم مرتب کردم.امروز یه برنامه جامع نوشتم که تا شروع امتحانات بدونم چیکارا باید بکنم. در اولین مرحله هم تمام کتابارو یه بار روخوانی کردم. و تصمیمم هم بر این شد که 10 یا 8 تارو امتحان بدم. البته فعلا سلامت و هویت رو میخونم ولی تا شروع ثبت نام تصمیم میگیرم که باشن یا نباشن.بعد از ماه ها و شاید سالها از مسجد محلمون صدای اذان بلند شد! واقعا خیلی غرور انگیز و افتخار آمیز بود. احتمالا یا هیئت امناش عوض شده یا دستشون خورده. در هر حال خیلی حس خوبی بهم داد.در مورد این نوشته هم نمیدونم تا کی بنویسم و منتشر کنم ولی به احتمال زیاد موقع اعلام نتایج باشه. اما برای اعلام نتایج میخوام همون موقع یه پست دیگه بنویسم. حالا تا اونموقع کی مردس کی زنده؟! یه کاریش میکنیم بالاخره.روز بیست و سومفصل اول کتاب های شیمی و فیزیک رو یه تستی از خودم گرفتم. و بعدش عربی پایه رو در حد نیاز مرور کردم. شعر ها و تاریخ ادبیات رو هم چاپ کردم که دم دستم باشن و بیشتر براشون وقت بزارم. اما کار اصلیم خوندن خلاصه ی کتاب فارسی بود.بعد از ظهر یکی از ویرگولی ها گفت هر روز دعا کنیم برای کنکور.  خب چشم من به نوبه خودم دعا میکنم ولی اگه دعام در اون حد اثر داشت که خودم اینجوری گرفتار نمیشدم! مگه نه؟روز بیست و چهارمیه بخشی از شیمی رو خوندم. واقعا نمیفهمم چرا باید در مورد امید به زندگی توی شیمی بحث بشه و ازش سوال هم بیاد! به برادرم یکم شطرنج یاد دادم. و بالاخره بعد از کلی عقب انداختن ثبت نام ترمیم شروع شد.هوا هم خیلی سرد شده. بعد از چند روز بارش پراکنده مثل اینکه تو کوهای اطراف شهر برف باریده.روز بیست و پنجمصبح بخش دوم کتاب دینی رو خوندم. رفتم که برای ترمیم ثبت نام کنم ولی سایت رفته بود رو آپدیت. حدود ساعت دو رفتم ثبت نام کردم. در آخرین لحظات تصمیم بر این شد که سلامت بهداشت و هویت اجتماعی هم باشن. هر دو تا کتاب نسبت به پارسال تغیرات زیادی داشتن و این کارو سخت میکنه ولی چاره ای نیست.مدرسه ما تا پارسال، هرسال حداقل یه تک رقمی رو داشت. و راهبردی که مدرسه و دانش آموزا داشتن نادیده گرفتن نهایی ها بود. کارنامه رتبه های 4و6 دو سال پیش یا رتبه های 5و11 سه سال پیش که از مدرسه ما بودن شاهد این حرفمه. معدل کتبی شون حدود 14 15 بود. ولی پارسال و مخصوصا امسال شما حداقل 18.75 رو لازم دارید که فقط تاثیر منفی روی کنکورتون نزاره! برای تاثیر مثبت که حداقل 19 رو در نظر بگیرید. البته یه مسئولی از وزارت گفته سوالا قراره سخت بشن و معدلا بیان پایین. در هر حال شما باید تراز نهاییتون رو به تراز کنکور برسونین و از اون کمتر نباشه.برادرم بعد از مدرسه رفته یه کتاب در مورد شطرنج امانت گرفته. پشتکار خوبی داره ولی وقتی تازه داره حرکتارو یاد میگیره رموز استراتژی فکر نکنم به دردش بخوره! منم بعد از ظهر منابعمو برای امتحانات نهایی بروزرسانی کردم.روز بیست و ششمامروز شکر خدا بارون قشنگی بارید. منم تونستم عربی و ترم اول شیمی رو تموم کنم. طبق برنامه نهایی برای فارسی وقت هست و فعلا دینی و عربی و زبان تو اولویتن. از دروس اختصاصی تقریبا اطمینان کامل دارم ولی باید فیزیک و شیمی رو قبل از شروع امتحانات حتما یه دور بخونم.نمایشگاه کتاب امروز شروع شد. میخواستم امسال نمایشگاهو برم ولی حیف دور گردون بر مراد ما نرفت دیگه.روز بیست و هفتمچند ماه بود که دنبال کابل گوشیم میگشتم. بدون این کابل انتقال فایل و استفاده از اینترنت گوشی روی کامپیوتر وحشتناک بود. کابل شارژر هم جوابگو نبود. امروز اول صبح یادم افتاد که همه کابلای سالممو یه بار جمع کردم گذاشتم توی یه کارتون بالای قفسه کتابام. و بالاخره پیداش کردم.بخش اول دینی رو هم امروز خوندم و از این به بعد سوالای احتمالی رو باید بخونم. بررسی سوالای سالهای قبل هم میمونه شب امتحان. شعر ها و تاریخ ادبیات هم یه دور خوندم.روز بیست و هشتمامروز حالم مساعد نبود و نتونستم کار زیادی بکنم با اینحال شیمی رو تموم کردم.روز بیست و نهمامروز ریاضی رو تموم کردم و دوباره ورزشو از سر گرفتم. (البته بعدا میفهمید ماجرای ورزش چی بود!)روز سیمدقیقا یه هفته بعد امتحانات شروع میشه و فعلا از عملکردم راضیم. نهایتا تا پس فردا باید زیست و فارسی رو یه دور بخونم و بعد شروع کنم امتحان محور جلو برم. نتایج اولیه تا 15 خرداد یعنی وسط امتحانات قراره منتشر بشن. و خبرای جدیدی هم در مورد کنکور سال بعد منتشر شده که به نوشتم اضافشون کردم. بعد از بارها ورق زدن تقویم و خوندن اخبار هنوز نتونستم بفهمم میتونم بعد از انتخاب رشته برم زیارت اربعین یا نه؟ شاید اگه نرم زیارت اتفاق خاصی نیفته ولی مشکل اینه خانواده بدون من جایی نمیرن و دوست ندارم به خاطر من برنامشون بهم بخوره. امروز به همه ی رفقا پیام دادم و حالشونو پرسیدم. یه سر هم با اتوبوس رفتم مرکز شهر برای یه کاری؛ با کارت رفت و برگشتم 7000 شد. یعنی یه باک گاز زده بودم با ماشین رفته بودم باز به نفعم بود. داخل شهرم که استهلاک خاصی نداره ماشین. هنوز اگه موتور داشتیم با همون 7000 تو بدترین شرایط حداقل سه چهار روز کارمون راه میافتاد. بعد شما هی بنر بزن هی تبلیغات کن که از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده کنین. خب وقتی نه از لحاظ مالی و نه از لحاظ زمانی به صرفه نیست مغز خر نخوردیم که!همیشه اونی که منتظرشیم اتفاق نمیفته. یه مشکلی برام پیش اومد و روز های 31 و 32 و 33 صرف اون شد و زیست و فارسی رو نتونستم قبل از امتحانات بخونم. در مورد زیست که همین الانشم مشکلی نیست ولی باید فارسی رو حتما بین اونیکی درسا بخونم تا به آمادگی لازم برسم.ادامه دارد/</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Thu, 13 Jun 2024 10:12:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین تصادف عمرم...</title>
                <link>https://virgool.io/@abogsz/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%81-%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%85-xzd96zmak5vz</link>
                <description>سلام و درود دو سه هفته ای میشه درگیر امتحانات ترمیم معدلم و به دلیل تداخل چند تا موضوع مجبورم با ماشین شخصی رفت آمد کنم. و این مسئله باعث یه اتفاق نامیمون شد و اینجا به شرح ما وقع میپردازم. همچنین یه توصیه هایی برای انتخاب ماشین و رانندگی هم دارم که آخر بهش میرسیم.قبل از واقعهامروز امتحان زیست داشتم و صبح خیلی زود بیدار شدم که بتونم قبل از آزمون یه مروری داشته باشم. از طرفی رفته رفته چون ساعت رسمی تغیر نکرده مقدار خوابم داره کم میشه چون از اونور زود نمیشه خوابید ولی از اینور باید زود بیدار شد. این دو تا دلیل یه خستگی خاصی رو برام ایجاد کرده بود. سر امتحان هم افتادم جلوی پنجره و خورشید زد پس کلم و یکم خواب آلود شدم. صبح هم چون زود رفته بودم جلوی حوزه خیلیا توی ماشین منو دیدن و احتمال زیاد چشمم زدن.حین واقعهاز حوزه که اومدم بیرون به جای اینکه از طریق بزرگراه های شهر برگردم رفتم مرکز شهر که برای امتحان بعدی که فارسیه یه کتاب بخرم. چون اکثرا توی جاده رانندگی کردم یکم چراغ قرمز برام غریب بود. در همون حین مادرم زنگ زد که ببینه امتحانو تموم کردم یا نه. همون لحظه که گوشیو بلند کردم ببینم کی زنگ میزنه یه صدای عجیب و افت سرعت ناگهانی رخ داد و فهمیدم ما زدیم به ماشین جلویی. یه چند لحظه تو شوک بودم ولی زود خودمو پیدا کردم. ماشینو خاموش کردم و پیاده شدم دیدم که یه خانوم و یه پیرمرد دارن محل سانحه رو بررسی میکنن. پیرمرد یکم زیادی گنده حرف زد ولی چیزی بهش نگفتم و فقط عذر خواهی کردم. گفتم حاجی کاریه که شده خب چیکار کنیم مثلا. یهو که چراغ سبز شد دیدم حاجی غیب شد. نگو بعد اینکه من زدم به خانومه، خانومه هم زده به این. به هر حال راضی شد و رفت و ما موندیم و یه خانوم و دوتا ماشین تصادفی. بعد از کلی استخاره و استغفار رفتم سمت خانومه (بد حجاب بود)  گفتم که از ماشینا عکس بگیره و ماشینارو بکشیم کنار وگرنه افسر به علت سد معبر جریمه میکنه.بعد از واقعهطرفین به پدر و شوهرشون زنگ زدن و منتظر نشستن. پدرم اتفاقی داشت میرفت سمت انبار اداره و زود رسید. با رسیدن بابام زنگ زدیم 110 و مدارکو تحویل دادم به بابام. یکم بعد شوهر خانومه هم رسید و انصافا بر خلاف اون پیرمرد رفتار خوبی داشت. بالاخره افسر رسید و سریع کارو راه انداخت و رفت. اما یهو برگشت و گواهینامه منو گرفت. بعد از کلی ورانداز کردن گواهینامه، پسش داد و همین که میخواست بره خانومه گفت کتفش درد میکنه. من با خودم گفتم گاوم زایید وسط امتحانا ولی یهو دیدیم نه نزاییده؛ خانومه چون شل نشسته بود و تکیه نداده بود یکم کتفش درد میکرد که حل شد خداروشکر.با بابام زنگ زدیم به همسایه که آدرس بیمه پسرشو بده بریم دنبال کارای بیمه. بعد از کلی آدرس پرسیدن و اینور اونور خانومه با من اومد که بریم بیمه، شوهرش رفت دخترشونو برسونه خونه پدر خانومه و بابام هم رفت دنبال کارای ادارش. همسایمون دمش گرم پسرشو زود فرستاده بود محل تعین خسارت و اونجا کمکم کرد. سریع دو تا فرم پر کردیم و مدارکو رد و بدل کردیم و چون همه چی اینترنتی شده کروکی هم لازم نشد. منو راهی کردن و از اونا هم شماره شبا و اینطور چیزا گرفتن برای پرداخت خسارت.رفتم دنبال بابام و یکم ماشینو بررسی کردیم که اگه مشکلی داشته باشه دیگه روشنش نکنیم. من موقع سواری هم بررسیش کرده بودم و گزارشمو به مهندس کارشناس دادم و تائید هم شد. اونجا هم با پسر همسایه کلی شوخی کردیم سر تصادف و ماشین و این حرفا  بعد هم برگشتم خونه.توصیه های ماشینی هیچوقت موقع خستگی و خواب آلودگی یا عصبی بودن و موارد مشابه پشت رول نشینید.به هشدار های عدم استفاده از تلفن همراه موقع رانندگی توجه کنید. داخل شهر، آزادراه و بزرگراه نیست خیابون و بلواره هر چند متر یه چراغ قرمز و یه دست انداز قراره ببینید. درسته بهترین ماشین برای داخل شهر پرایده ولی ماشینی که بلوتوث نداشته باشه و ترمز اضطراری هم نداشته باشه احتمال حادثه درش بیشتره پس سعی کنین ماشینی با تکنولوژی به روز تر بخرید. تصمیم خودم هم همینه.حتما و حتما بیمه شخص ثالث و بیمه بدنه داشته باشید که همچین روزی کاسه چه کنم دستتون نگیرید. البته ما اینجا بیمه بدنه نداشتیم ولی برای اونیکی ماشینمون بیمه بدنه خیلی کمک کرد چند ماه پیش.چون آمبولانس نیومد و ماشین طرف هم تا جایی که فهمیدم قدیمی بود این ماجرا به خیر گذشت البته احتمالش هست که برای افت ماشین شکایت کنه ولی خیلی کمه احتمالش چون مدلش پایین بود. از این به بعد هم باید سعی کنم که با آرامش و حواس کامل رانندگی کنم.یه چند تا عکس هم که گرفتم اینجا میزارمصحنه حادثهشبکه له شده و کاپوتم یکم خم شدهچراغش شکستهفن و رادیات و اینا همه خم شدنجریمه ای که در لحظه نوشته شد درصدای کنکورو گذاشتن برم ببینمشون!یا علی/</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Thu, 06 Jun 2024 14:38:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز نوشت های یک پشت کنکور (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@abogsz/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-tj7avoc4pe0a</link>
                <description>به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوستامروز پنجشنبه بیست و سوم فروردین ماه 1403 هست و به مناسبت عید فطر تعطیله از امروز تا کنکور اردیبهشت دو هفته و تا کنکور تیر دو ماه و سه هفته زمان باقیه (به علت تعویق بعدا شد سه ماه و اندی)علت اینکه حدود یکسال تقریبا چیزی ننوشتم پشت کنکور بودنم بود که مینویسم چرا و چی شد که پشت کنکور موندم و لینکش رو هم اینجا میزارم حتمابه علت پشت کنکور بودن امروز خونه تنها بودم و داشتم برای خودم نهار درست میکردم که یهو با خودم گفتم که این روز های باقیمانده رو هر روز ثبت کنم و بنویسم که چیکار کردم و چیکار قراره بکنم که هم انگیزه ی مضاعفی بشه و هم کمک حال بقیه کنکوری ها(البته مطمئنم کمک خاصی نمیکنه)روز صفرم-تا الانعلوم تجربی میخوندم و کنکور تجربی میدم درسارو تموم کردم و الان دوران جمعبندیه و فارسی و دینی و زیست و ریاضی رو هم قراره ترمیم بدم روز اولامروز سوالات ریاضی و زمین کنکور داخل 99 رو بررسی کردم. سوالات راحتی داشت بجز حدود 5 تا سوال که زمانگیر بودن یا نکته خاصی داشتن. قطعا برای یه روز خیلی کمه و باید فردا سوالای بیشتری رو در زمان کمتری بررسی کنم و اینکه از حاشیه های زمانگیری که پایین مینویسم جلوگیری کنم.با توجه به علاقه ای که به رانندگی دارم در مورد سیستم جدید دنده موتور سیکلت ها و کیل سوئیچ یکم خوندم و یکی دو تا هم فیلم دیدم در موردش و یکمی هم شطرنج بازی کردم از طرفی تونستم جواب یه سوالی که چند سال دنبالش بودم رو پیدا کنم.چطور کشتی های بادبانی حتی با باد مخالف ساحل هم میتونن خودشونو به ساحل برسونن؟ که باید با استفاده از مفاهیم بردار ها به نتیجه میرسیدم و این سوال از سال هشتم و از کتاب ریاضیات تکمیلی تو ذهنم مونده بود. که امروز با فهمیدن یه نکته جالب در مورد بدنه کشتی های اون زمان به طور کامل حل شد و البته وقت زیادی رو ازم تلف کرد و حتما توی یه نوشته توضیحش میدم و لینکشو اینجا میزارمروز دومباقی سوالات دیروزو بررسی کردم در کل خوب بود ولی راضی نبودم شب سوم-وعده صادقحدود ساعت 2:30 شب با صدای مادرم که از پنجره داخل حیاط دنبال چیزی میگشت بیدار شدم و یه صدای غرش و لرزه خفیفی رو حس کردم از صحبتای مادرم فهمیدم یه چیزایی توی آسمون و از پشت آپارتمان روبروی خونمون داره رد میشه. حدس زدم که موشک باشن ولی اینکه از ارومیه رد بشن عجیب بود چون بالاخره راه دورتری رو باید تا سرزمین های اشغالی میرفتن. گوشیمو چک کردم و متوجه عملیات سپاه شدم و با شکرگزاری از خدا و دعای برای بندگان صالح خدا 3 خوابیدم. عملیات خوب و غرور آفرینی بود و یک کلام حال کردیم.روز سومصبح آزمون جامع آنلاین داشتم و توی مدیریت زمان دفترچه دوم به مشکل خوردم که باید روش کار کنم بیماری های زیست و هورمون های گیاهی رو یه مرور یا شاید بشه گفت جمعبندی مختصری داشتم و با توجه به آزمون جدول تناوبی رو هم مرور کردم برای بررسی کردن سوالات کنکور پارسال مخصوصا دی ماه مجبور شدم نرم افزار دیجی ماز رو نصب کنم. در کل نرم افزار خوبیه ولی به نسبت کاری که میکنه مصرف رم بالایی داره(در حد فایر فاکس).خوشبختانه کامپیوتر از سایت شطرنج خارج شده و نیاز به لاگین هست و فعلا برای جلوگیری از اتلاف وقت لاگین نمیکنم و یه پست جدید نوشتم که به وقتش منتشر میشه.روز چهارمامروز میخواستم کنکور دی ماه پارسال رو بررسی کنم ولی متاسفانه نشد و موند برای فردا البته کمی مرور داشتم.روز پنجمتوی یه سررسید نکات مهم و بخشای مهم دروس و تجربه های آزمونامو مینوشتم که امروز شروع کردم به خوندنش و برنامه تحلیل کنکور دی ماه موند برای بعدروز ششمامروز آزمون جامع آنلاین داشتم و سر آزمون فهمیدم که زمین شناسی ایران رو باید بخونم چون حذفش کرده بودم(کلا بیست صفحس). و یه مرور کلی داشتم برای آزمون جامع سنجش فردا که حضوریه و در نوع خودش خیلی مهمه.هفت تا درخت از چهار میوهبعد از آزمون رفتم حیاط و ماشینو شستم و داخلشم جارو کشیدم بعد دیدم ازین هوای بهاری نمیشه گذشت پس یه زیر انداز آوردم نشستم حیاط زیر گلا و درختا و آفتاب نکات سررسیدو تموم کردمروز هفتماز امروز یه هفته مونده به کنکور اردیبهشت. امروز آزمون جامع سنجش داشتم البته دروس پایه بود و دوازدهم نداشت ولی خوب بود. معمولا آزمون های سنجش تصویری از کنکورو درونشون دارن و بر این اساس اگه کنکورو هم در این سطح بزنم به احتمال بالایی میتونم به رشته و دانشگاه مد نظرم برسم. دیگه اینکه سایت ماز توی آزمون دیروز متقلب تشخیصم داده و رتبه و تراز برام صادر نکرده! عجیبه ولی مهم نیست چون عمدیه و در راستای حفظ منافع و منابع شرکتشونه(لازم شد میگم جریان چیه). یکی از دوستان قدیمی که الان دوازدهم میخونه بهم زنگ زد و کلی درمورد کنکور و دبیرامون و دانشگاها بحث کردیم.روز هشتمامروز آزمون آنلاین کنکور خارج 402 رو دارم ولی از اونجائیکه کنکور اردیبهشت بیشترین شباهت رو به کنکور دی ماه و آزمون دیروز سنجش قراره داشته باشه از امروز این دو تا آزمونو تحلیل میکنم. ثبت نام ترمیم هم از امروز شروع شده و برای ترمیم هم باید ثبت نام کنم.روز نهم و دهمثبت نام ترمیم معدل شروع شده ولی سایت هنوز باز نشده و منم سرما خوردم و فعلا کاری نتونستم بکنم. کارت ورود به جلسه رو هم دریافت کردم.روز یازدهموضعم از دیروز بدتر بود ولی نباید میزاشتم وقت تلف بشه پس تحلیلو به سختی ادامه دادم و مقدمات مرور سریع توی دو سه روز آینده رو فراهم کردم. استاد تولایی هم توصیه ای داشتن که اینجا میزارمش تا یادم بمونه انجامش بدم(کلا یه ربع طول میکشه).روز دوازدهمخداروشکر امروز بهترم و فقط صدام گرفته. تحلیل تا ظهر تموم شد و مرور سریع شیمی و فیزیک هم تا شب تموم شد. به امید خدا انتظار دارم بتونم تراز قابل توجهی از فیزیک بگیرم و شیمی‌رم در حد خوبی بزنم. روز سیزدهمامروز کنکور های ریاضی و انسانی و زبان و هنر برگزار شد و خبر جالبی که دیدم این بود که داوطلبا میتونن بعد از پخش آخرین دفترچه از آزمون خارج بشن. و این یعنی بساط خوابیدن توی جلسه هم جمع شده یه جورایی. اصلا درک نمیکنم چرا بعضیا غیبت میکنن یا میان میخوابن یا زود میرن بیرون!درسای ریاضی و زیست رو هم تموم کردم و کل نکاتی که توی عکسای گوشیم بود رو هم خوندم. یه مرور سریع هم روی سررسید نکات داشتم. برای اینکه ذهنم به هم نخوره هیچ لایوی برای پیشبینی و چرت و پرت نگاه نکردم. دعاهای استخاره و طلب حاجت صحیفه سجادیه رو خوندم الحق که مضامین سطح بالایی داشت و لازم شد حداقل یه بار هم که شده شرح صحیفه سجادیه رو بخونم.و نزدیک شب وسایل آزمون فردا رو آماده کردم و در این حین بعد از سالها بالاخره تراشم خراب شد که با خودم گفتم این نوید عبور از گذشته و یه آینده جدید و روشنه و ان شا الله همینطور خواهد بود.روز چهاردهم-کنکور اردیبهشتامروز از حدود 5 بیدار شدم و 6:30 از خونه خارج شدم. مکان حوزه با کنکورای پارسال فرق داشت و امسال دانشگاه آزاد افتاده بودم. نمیدونم چرا دانشکده ها رو انقدر تو در تو و پیچ در پیچ میسازن. در هر حال آزمون شروع شد و زیست به نسبت ساده ای رو شاهد بودیم. فیزیک و زمین شناسی ساده بودن ولی چندتا تله ی زمانی داشتن که خداروشکر زودتر فهمیدم و اتفاق بدی نیفتاد. شیمی و ریاضی درسای سخت این آزمون بودن و شیمی سخت تر بود. ولی من در حد انتظاری که داشتم سوالارو پاسخ دادم و در کل از آزمون و از خودم راضیم.قبل و بعد از آزمون چند نفر از دوستای قدیمیمو دیدم و روحیه گرفتم و شماره ها رد و بدل شد. تقریبا یه سال از هم بی خبر بودیم ولی دوباره این پیوند ها شکل گرفت. حفاظت آزمون به نسبت پارسال خیلی سخت میگرفت چه در حین آزمون چه قبل از آزمون و چه در حین ورود به حوزه. ناهماهنگی خاصی نبود و فرایند آزمون خیلی خوب شده بود. اگه خبرایی که در مورد زمان انتخاب رشته و بارگزاری کارنامه اولیه میدن درست باشه باید به سازمان سنجش آفرین گفت که نقص های پارسالو بهبود بخشیده. ثبت نام ترمیم هم مثل اینکه از فردا شروع میشه.خیلی وقت بود که بیرون نرفته بودم پس بعد از ظهرو با خانواده رفتیم دریا از اونجا هم یه سر رفتیم باغمون.کشتی آرتمیا با پرچم کشور عزیزمپل میانگذر دریاچهشکوفه های بِهاین گوربه هم رو دیوار باغ لم داده بودقسمت دومادامه دارد/</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2024 13:12:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صف ما از صف اشرار جداست</title>
                <link>https://virgool.io/KarrarGroup/%D8%B5%D9%81-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%81-%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA-fviewznoacuh</link>
                <description>صبح امروز خبر شهادت ریاست محترم جمهوری و همراهانشون منتشر شد. رئیس جمهوری که لحظه به لحظه ی مسئولیت هاش وقف خدمت برای مردم بود. رئیس جمهوری که از خاکی شدن و گلی شدن نمیترسید. رئیس جمهوری که مظلومیت بهشتی، محبوبیت رجایی و مشغولیت چمران رو یکجا داشت. رئیس جمهوری که امیرکبیر زمانش بود. رئیس جمهوری که خادم امام رئوف بود. رئیس جمهوری که از مردم بود با مردم بود برای مردم بود.ولی کاش فقط همین بود. بزرگی از بین ما رفت که آذربایجان تابحال همچین شخصیتی نه دیده بود و نه خواهد دید. امام جمعه ای که مصلاش نرده نداشت. امام جمعه ای که درِ بیتش همیشه به روی مردم باز بود. امام جمعه ای که بدون بادیگارد و با مترو و اتوبوس تردد میکرد. امام جمعه ای که با تمام بازار سلام علیک داشت. امام جمعه ای که رسم شهادت رو به جا آورد. مجاهدت های این 5 شهید بزرگوار نوشتن رو سخت کرده. حرف برای گفتن زیاده. متاسفانه حرامزاده های بی شرف از این اتفاق خوشحالن. این وطن ناموس ماست و شهادت این بزرگان نه تنها مشکلی برای ما ایجاد نمیکنه بلکه راه اونها قوی تر از قبل ادامه پیدا خواهد کرد. ان شا الله همه مسئولین مخصوصا رئیس جمهور بعدی اخلاص و ایمان و روحیه ی جهادی این عزیزان رو سر لوحه خودشون قرار بدن. من قبل از بررسی های لازم که قراره انجام بشه نظر قطعی نمیدم ولی با وجود تجربیاتی از این قیبل در شهادت شهیدان فکوری، کاظمی، بهرامی، محلاتی و... احتمالا این اتفاق چیزی بیشتر از یک سانحه باشه. الله اعلم.در آخر هم بخشی از شعر استاد کلامی که سالها پیش سروده شده رو منتشر میکنم برای برائت از اشراری که ادعای انسانیتشون گوش عالمو کر کرده ولی در عمل کفتار تر از اونا وجود نداره.ای رئیسی، که شریف انفاسی پیِ احقاق حقوق الناسی تو به زیر علمِ عباسی مددی،  بر تو مدد از سقاست صف ما از صف اشرار جداست گر تدابیر موکد می شد راه بر فتنه گران سد می شد شد ولی آنچه نباید می شد در کمین، لشکر ابلیس دغاست صف ما از صف اشرار جداستنام این شهر امیدستان استنه منافق نه یزیدستان استشَهِدالله شهیدستان استاین وطن شعبه‌ای از کرب وبلاستصف ما از صف اشرار جداستشادی ارواح امام و شهدا صلوات.</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Mon, 20 May 2024 19:11:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدا مدرّسو لعنت کنه !!!</title>
                <link>https://virgool.io/@abogsz/%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%91%D8%B3%D9%88-%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D9%87-l2m2q3rzhqwb</link>
                <description>به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوستوقتی این نوشته رو مینویسم شب شهادت خانم فاطمه زهراست و ساعت 22 دقیقه بامداده.من چون معلوماتمو کافی نمیدونم کلی پیشنویس دارم که برای تکمیلشون در حال مطالعم و حتی اخیرا همه پستامو پاک کرده بودم ولی همین امشب یه اتفاقی افتاد و غیرتم نکشید که در مورد مادرم زهرا (س) و شهدا بعضی حرفا زده بشه و این پستو کاملا فی البداهه مینویسم و منتشر میکنم.اگر خدا قبول کنه امشب توی مسجدمون مراسم یادواره شهدا داشتیم و شهدا قابل دونستن که یکی از شهدای خوشنام مارو به خادمی خودش بپذیره. جدیدا بر اساس DNA، خانواده شهدا به سرعت شناسایی میشن و گمگشته های خودشونو بعد از سالها پیدا میکنن ولی شهیدی که امشب در محضرش بودم نه پدرش زنده بود نه مادرش نه خواهری داشت نه برادری و نه همسری و به طبع اون فرزندی هم نداشت. این شهید خیلی غریب بود.بعد از اتمام مراسم یکی از این مذهبی نما ها برگشت به من گفت کجای مراسم به حضرت زهرا ربط داشت &quot;خدا مدرّسو لعنت کنه&quot; که گفت دین ما سیاست ماست. حالا بعدش چی شد بماند اصل صحبتم از اینجا به بعده شهدا دقیقا آیینه خانم فاطمه (س) هستند مخصوصا شهدای گمنام. وقتی ما شهیدی رو تشییع میکنیم به یاد مادرمون اینکارو انجام میدیم. من از بزرگان شنیدم که وقتی در دوران دفاع مقدس رمز عملیات یا زهرا بود اکثر بچه ها از پهلو تیر میخوردند. خیلی از شهدای ما اگر پیروزی هایی به دست آوردن همش نتیجه توسل به حضرت بوده.سردار نوعی اقدم همرزم حاج قاسم تعریف میکنه تو سوریه در حال عملیات با رمز یا ابوالفضل بودن که اتفاقاتی میفته و محاصره میشن نوعی اقدم بیسیم میزنه حاجی ما گیر کردیم سردار سلیمانی رمز عملیات رو جویا میشه و جواب میده رمز عملیات رو به یا فاطمه الزهرا تغیر بدین. بعد از اینکار عملیات به بهترین شکل پیروز میشه بعدا از حاج قاسم میپرسن حاجی این کارت چه سری داشت شهید جواب میده بچه وقتی به مشکل میخوره دور سر مادرش میگرده.به کسی که اون حرفو زد گفتم 14 قرن پیش حرکت حضرت زهرا س سیاسی بود یا مذهبی ؟ اصلا اونموقع شیعه و سنی معنی داشت ؟ زهرا به خاطر اینکه خلافت برای علی باشه به خاطر اینکه حقانیت علی ثابت بشه جونشو داد. بهم گفت حضرت زهرا به خاطر فدک خودشو کشت! نه عزیز من فدک وقتی معنی پیدا میکنه که علی حاکم جامعه باشه وقتی علی سالها خونه نشین شد و حکومت از ایمان به دست کفر و فسوق و عصیان افتاد (7 حجرات) فدک که هیچ کل باغات جزیره العرب هم مال فاطمه باشه ارزشی نداره.دقیق خاطرم نیست میگن روزی سفیر انگلیس صدای اذان میشنوه میپرسه چیه و بهش توضیح میدن. میپرسه این اذان و نماز به منافع بریتانیا آسیبی وارد نمیکنه ؟ و وقتی خیالش راحت میشه میگه بزار هر قدر که میخوان اذان بدن. بله مجلسی که توش ضد آمریکا و اسرائیل و استکبار جهانی سخنی زده نشه ثانی و قنفذ و شمر یزید سینه میزنن. خدا رحمت کنه عارف شهید مدرس رو که دین و سیاست توام رو به ما یاد داد که امروز شرمنده شهدا و معصومین نباشیم. به قول معروف شیعه آب خوردنش هم سیاسی است یاعلی.</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Sun, 17 Dec 2023 01:08:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسرائیل شر مطلق است.</title>
                <link>https://virgool.io/FreeFreePalestine/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D8%B1-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-pkejkpdf6vkt</link>
                <description>باید سوال کرد دقیقاً که چیستیم؟  امروز اگر که مشتِ گره کرده نیستیم شمر زمانه در دل میدان مشخص است در این نبرد، خوب ببینیم کیستیم در عمرمان دقیقه دقیقه حساب نیست آن لحظه‌ها که با مدد از عشق زیستیم ما ابرهای صاعقه باریم پس چرا در تنگنای قافیه تنها گریستیم ما پرچمیم دست علمدار و حاضریم حتی اگر که دست فدا شد، بایستیم ما در خط مقدّم عشقیم، عاشقیم ما عاشق مبارزه با صهیونیستیم زهرا سپه کار </description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Fri, 20 Oct 2023 11:44:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسطینم، صدای رنج انسانم، مرا بشنو</title>
                <link>https://virgool.io/MyGunpen/%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%85-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D9%88-qpiqb98auvpq</link>
                <description>بخوان از چهرۀ طفلانم اینک مشق غربت را بخوان در گوش خاموشان عالم این مصیبت را فلسطینم، صدای رنج انسانم، مرا بشنو که شعر داغ من تا آسمان برده بلاغت را فلسطینم که صبحاصبح با نعش عزیزانم به دوش خستۀ خود می‌کشانم بار حیرت را کماکان قصۀ من مانده در پستوی خاموشی مبادا از جهان یک شب بگیرد، خواب راحت را بگو شیپورهای شایعه خاموش بنشینند و بشنو از دل آوار، آواز حقیقت را مرا با قامت خونین یارانم، تماشا کن ببینی تا مگر حیرانی صبح قیامت را برای کودکان، لالایی از جنس رجز خواندم که در گهواره فهمیدند معنای شهادت را فلسطینم، سلاحی دارم از آه و نمی‌ترسم نثار جان دشمن می‌کنم طوفان وحشت را فلسطینم، غم آخرزمانم، قبلۀ اول که زیر تیغ می‌خوانم نماز استقامت را میلاد عرفان پورجهانیان تا کی در برابر این جنایات انسانی سکوت خواهند کرد؟جنایت رژیم صهیونیستی در بیمارستان المعمدانی غزه</description>
                <category>در تمنای حسین</category>
                <author>در تمنای حسین</author>
                <pubDate>Fri, 20 Oct 2023 11:13:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>