<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ابوتراب</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@abutorab</link>
        <description>دنیای دوست داشتنی نیایش</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-08 01:24:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/375865/avatar/xHqBtg.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ابوتراب</title>
            <link>https://virgool.io/@abutorab</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آشنایی با ۷ مرحله نفس</title>
                <link>https://virgool.io/@abutorab/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DB%B7-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%84%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B3-mslcykiddul9</link>
                <description>آشنایی با ۷ مرحله نفسدر این نوشتار شما را با ۷ مرحله نفس آدمی و ویژگیهای آن آشنا خواهیم کرد. با ما همراه باشید تا با ۷ مرحله نفس انسان بیشتر آشنا شوید.?مسئله نفس در مباحث عرفانى از مباحث محورى است ، چرا که عرفان در تمام مسائلى که مطرح مى کند تزکيه و تصفيه نفس را مورد توجّه قرار مى دهد .کسى که نفس سرکش را رام نکرده و غرايز و شهواتش را با برنامه هاى الهى مقيّد ننموده و از خود نگذشته و روى دل به جانب قبله حقيقى نکرده ، نمى تواند عارف باشد .تهذيب و تزکيه نفس از اهداف عمده و اساسى انبياى الهى بود .تمام بدبختى هايى که در دوره حيات گريبانگير بشر بود ، علّت ومنشأيى جز هواى نفس نداشته .از صاحب نفس شريره نمى توان توقّع خير داشت و اگر خيرى هم از او صادر شود به دايره حبط کشيده مى شود .نفس مهذّب و تزکيه شده در آخرت آراسته به ۴ سرمايه عظيم و ابدى مى شود :۱ ـ علم بدون جهل ۲ ـ ثروت بدون فقر ۳ ـ عزّت بى ذلّت ۴ ـ حيات بى موت.آراستگى نفس به اين چهار برنامه آخرتى از ماده فلاح که در قرآن جهت تزکيه نفس به کار رفته استفاده مى شود ، چنان که راغب اصفهانى در « المفردات » متذکّر شده است . وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا .و به نفس و آن که آن را درست و نيکو نمود ، * پس بزه کارى و پرهيزکارى اش را به او الهام کرد . * بى ترديد کسى که نفس را [ از آلودگى پاک کرد و ] رشد داد ، رستگار شد .از اهمّ وظايف انسان که بايد گفت : در رأس وظايف است ، مخالفت با خواسته هاى غير مشروع نفس است که در آثار اسلامى از اين مخالفت تعبير به جهاد اکبر شده .عاشقان حق و ارادتمندان يار و سالکان طريق عشق ، تا زنده بودند از شرّ نفس در وحشت بودند ، تا جايى که بزرگمردى مانند رسول اسلام صلى الله عليه و آله در دعاهاى خود به پيشگاه محبوب عرضه مى داشت :نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنا .پناه مى برم به خدا از بديهاى نفس خودمان .راستى در صورت آلوده بودن نفس به رذايل و اسير بودن به دست انواع گناهان مى توان دعوى محبّت حضرت او را اعلام داشت ؟! مى توان خود را بنده و مؤمن به او معرّفى کرد ؟!عارفان عاشق براى نفس هفت منزل شمرده اند که بايد براى رسيدن به مقصود ، به درجه نهايى آن که حالت مرضيّه بودن است رسيد .۱: نفس امّارهدر اين مرحله ـ چنان که در سوره يوسف آيه ۵۳ بدان اشارت رفته ـ نفس حيوانى در زندگى انسان غلبه کامل و سلطه شديد دارد . با بودن حالت امّارة بالسّوء ، نفس ناطقه به هيچ وجه نمى تواند رخساره ملکوتى خود را تجلّى دهد . در اين گونه مردم جز آثار حيوانيّت و بهميّت سر نمى زند . همه کارها و حرکات و سکنات انسان در اين مرتبه نشانى از طبيعت حيوانى است و نفس او هميشه به شرارت و بدى امر مى کند .انسان آلوده به گناه بايد بداند هنوز دچار نفس امّاره است و تغذيه نفس با گناه همراه با خسارت ابدى است .انسان در اين مرتبه پايين ، فرق زيادى با حيوان ندارد و بلکه در پاره اى خصوصيّات از حيوان پست تر است .اين نفس امّاره خطرناک امروزه در اکثريّت مردم روى زمين و حتّى در ميان ملل متمدّن که غرق هوسرانى و مادّه پرستى هستند نفوذ و غلبه دارد .انسان سالک در اين مرحله بيش تر با غلبه کردن به قوّه هاى حيوانى و مادّى جسم سر و کار دارد و بايد آن ها را براساس قواعد الهى رام کند .۲: نفس لوّامهدر اين مرحله که آيه دوم سوره قيامت به آن اشاره دارد ، قواى عقلى کم کم شروع به نشو و نما مى کند و انسان بيدار شده ، ميان کارهاى نيک و بد تميز مى دهد و يک حسّ درونى در دل او پيدا مى شود که او را از ارتکاب بدى مى ترساند ، ولى اين امر درونى هنوز ضعيف است و تأثير سنگينى ندارد ، آنچه هست اين است که پس از ارتکاب هرکار بدى يک نوع پشيمانى حاصل مى شود.ولى آن هايى که مراقب نفس خود هستند و سبب حقيقى بى قرارى دل خود را مى فهمند ، شروع به مذمّت کردن نفس مى کنند .اين توبيخ و ملامت از نفس حيوانى سر نمى زند بلکه صداى نفس ناطقه و يا روح ملکوتى است که انسان را دعوت به کسب فضيلت مى نمايد .اين که اغلب بزرگان دين و اولياى مبين و عرفاى آگاه گوشه نشينى و اشتغال به مناجات و نماز و روزه و دورى از زندگى روزانه را براى چند ساعت توصيه نموده اند ، فقط براى اين بوده که انسان لحظاتى به خود آيد و از وساوس نفس حيوانى آزاد و فارغ شود و تحريک هاى خارجى را فراموش نمايد و آتش حرص ها و شهوت هاى خود را مدّتى خاموش سازد تا بتواند آن نداى آسمانى روح را از درون خود بشنود .سالک در اين مرحله نيز بايد به رام کردن ومطيع نمودن همان حس ها و نيروهاى نفس مشغول شود .۳: نفس ناطقه يا متفکّرهدر اين مرحله قوّه تفکّر و تميز در نفس انسانى بخوبى ظهور کرده و نشو و نماى محسوسى پيدا مى کند .البتّه قدرت نفس در اين مرحله نتيجه و مزد کوششى است که انسان نسبت به تربيت نفس و تهذيب و تزکيه آن داشته :وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ . و کسى که [ در راه خدا ] بکوشد فقط به سود خودش مى کوشد .اين ۳ مرحله نخستين براى سالک دوره غلبه و تسلّط بر نفس است و وظيفه او مراقبت و هدايت و بلکه گاهى جنگ با نفس مى باشد .در اين مراحل بايد سينه را به سختى ها و زحمت ها و رنج هاى فراوان سپر ساخت ، ولى به اين معنا بايد يقين داشت که هيچ رنج و دردى بى سود و بدون مکافات نمى ماند .در اين رنج ها و کوشش ها مقصود کشتن نفس نيست ، بلکه رام کردن او و انداختن قوايش در مجراهاى جديد صالح سودمند و علوى است ، بطورى که همه هوس ها و حس ها با الهام گرفتن از وحى ، خادم قلب پاک و اراده عقلى و الهى نفس ناطقه شوند .۴: نفس عاقله يا ملهمهدر اين مرحله قوّه تعقّل نشو و نماى کامل و با قوه اراده عقلى تجلّى و ظهور مى کند .در اين مرحله فقط عقل حکم فرما گشته و به وسيله اراده عقلى نيز احکام و اوامر عقل در همه شؤون زندگى جارى خواهد گشت : وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا . و به نفس و آن که آن را درست و نيکو نمود ، * پس بزه کارى و پرهيزکارى اش را به او الهام کرد .اين دوره را بنابر آيات گذشته از اين رو مرحله نفس ملهمه مى توان ناميد که در نفس سالک ، نخستين بار پرتو الهام ربّانى نورپاش مى گردد .اين مرحله چهارم از آنجا که برزخى است در ميان سه مرحله اول و سه مرحله بعد ، از اين رو به موجب قانون تکامل و برزخيّت داراى اشکال و صور و قواى هر دو طرف بالا و پايين مى باشد .در اين مرحله قواى سفلى و حيوانى آخرين درجات قوّت و زور خود را به کار خواهند برد تا موقعيّت خود را نگاهدارى کنند و از اين حيث هم در دل سالک که مشغول تزکيه نفس مى باشد ، عصيان ها و انقلاب ها و طوفان هاى بسيار قوى و بلکه خونى سر مى زند ، ولى بالاخره قواى پست و فرودين حيوانى و آمال و هوس هاى خود پرستانه نفسانى ، مغلوب انوار قاهره قواى علوى معنوى گشته ، ظلمت جهالت و غفلت مغلوب نور معرفت و فضيلت خواهد شد .چون اين حقيقت در دل عارف ظهور کرد ، با نور الهام و سکوت و آرامش ، مشام جان او از فيض آسايش درونى و استراحت وجدانى که نتيجه پيروزى بر نفس حيوانى است برخوردار خواهد گشت و لذّت غلبه بر نفس را خواهد چشيد .انسان سالک در اين مرحله از تزکيه نفس ، کم کم شروع مى کند به چيدن ميوه شيرين زحمت ها و کوشش ها و ناکامى ها و رياضت ها و مقاومت ها که با متانت و توکّل و ايمان تحمّل نموده است . وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا .و کسانى که براى] به دست آوردن خشنودى] ما [ با جان و مال ]کوشيدند ، بى ترديد آنان را به راه هاى خود [ راه رشد ، سعادت ، کمال ، کرامت ، بهشت و مقام قرب ]راهنمايى مى کنيم .از اين تاريخ عملاً وارد مراحل بالاتر گشته ، واقعيّت آن همه حقايق را که درباره مقام و حالات گوناگون تزکيه نفس ، مانند مکاشف و الهام و جذبه و ذوق و اشتياق شنيده بود ، حالا از روى عمل و يقين احساس مى نمايد و قوّت قلب و قوّه توکّل و ايمان و اعتمادش بر الطاف و فيوضات و هدايت پروردگار روز به روز قوى تر مى گردد .۵: نفس مطمئنّهدر مرحله چهارم ، با وجود تکامل يافتن قوّه تعقّل و اراده عقلى ، باز زندگى انسان خواه فردى خواه اجتماعى ، به کلی از خطا و گناه آزاد نخواهد ماند ، چون که قواى نفسانى و حيوانى به کلی ريشه کن نشده و به عبارت درست تر تبديل به قواى روحانى نگشته و هنوز خام و نارس اند .از اين رو در اکثر اوقات ، همان قواى حيوانى سر خود را بلند کرده و اظهار حيات و زور و قدرت خواهند نمود .اين حال در زندگى عارف سالک بارها پيش مى آيد و گاهى اوقات او را گرفتار وحشت و حيرت و نوميدى مى سازد ، وى راهبران بينادل که اين تجربه ها را پشت سر گذاشته اند ، از پيدايش اين احوال ما را آگاهى و دلدارى داده اند . پس در اين حال و در اين گونه برگشت ها و تنزّل هاى ناگهانى نبايد دل از دست داد و نوميد و مضطرب گرديد ، بلکه بايد به مراقبت افزود و با جان و دل آن حادثه هاى ناگوار و حال هاى پر اضطرار را پذيرفت و به رفع آن ها کوشيد ؛ زيرا که شرط سلوک و مقتضيات تزکيه نفس همين است .ولى در اين مرحله که نفس عنوان صفت مطمئنّه به خود مى گيرد ، طورى در مقام خويش استوار و پا فشار و برقرار خواهد بود که ديگر ترس لغزيدن و پايين افتادن و مغلوب هوس ها و فريب هاى نفس حيوانى و گرفتار وسواس شيطانى شدن باقى نخواهد ماند .آسمان حياتش به کلی از ابرهاى قواى منفى آزاد گشته ، شاهد دلرباى روح ملکوتى با کمال عظمت و شکوه و جلال مانند آفتاب جهانتاب جمال کبريايى و نورپاش خود را در آن آسمان پاک و صاف تجلّى خواهد داد و آيينه دل غيب نماى عارف به کلی صاف از زنگ هوس هاى نفسانى گشته ، مظهر جلوه هاى روح سبحانى خواهد گرديد .در اين مقام است که جنگ با نفس خاتمه مى يابد و نفس حيوانى رام و فرمانبر گشته ، عارف از زنجير هوس ها و تحريک ها و هيجان هاى شديد نفسانى آزاد مى شود و حتى بدن هم پيرو اراده الهى شده بار سنگينى بر وى نمى شود ، بلکه يک راهوار باربردارى مى گردد .۶: نفس راضيهاين مرحله مقام عشق و وادى هولناک رضا و تسليم است . در اين مرحله نفس انسانى به محک امتحان سنجيده و در بوته مصائب درونى و روحى در آتش شک و شبهه و تزلزل و بيم و اميد که آن ها را مغلوب کرده بود يک بار ديگر گداخته خواهد شد تا به کلی صافى و خلوص خود را ثابت کند و پايدار سازد .بنابراين ، اين مرحله مقام فداى نفس و ميدان جانبازى است ، نفس ناطقه انسانى بايد اثبات کند که شايسته لطف و محبّت روح ملکوتى و سزاوار عنايت و فيض جبروتى و لاهوتى شده است و در راه عشق خدايى براى فدا کردن هر چيز و حتّى زندگى خود نيز حاضر و بلکه مشتاق است .اين مقام عرصه عشقبازى مجازى نيست بلکه در اينجا با جان بايد بطور حقيقى بازى کرد و حتّى هزاران جان را فداى نام و عشق محبوب بايد ساخت و پاى کوبان و رقصان به پاى دار بايد شناخت .در اينجاست که ديگر فرقى بين مشيّت آفريدگار و اراده بنده او نخواهد ماند و انسان از روى معرفت حقيقى اجرا کننده اراده بلکه يارى دهنده اجراى نقشه آفرينش و تکامل جهان خواهد گشت .اين مرحله از يک طرف مقام فداى نفس و تسليم و رضاى محض است و از طرف ديگر نيز موقع تجلّى انوار کشف و الهام و وصال است . در اين مقام سايه جدايى و پرده ناتوانى ديگر وجود ندارد ؛ زيرا که نور عشق و معرفت سرتاسر زندگى باطنى و ظاهرى عارف را فرامى گيرد و او خطى جز در رضاى حق و تسليم شدن به اوامر و اراده او نمى بيند و نمى شناسد .در اين مقام وصل در زير شعله آتش جانسوز عشق خدايى ، همه نيروهاى مخالف و اضداد طبيعت گداخته و با هم درآميخته مبدّل به قوّه هاى زندگى بخش مى گردند .۷: نفس مرضيّهاين مرتبه بالاترين و آخرين مقام کمال نفس انسانى است ؛ اين مرتبه مقام وصل و يگانگى نفس ناطقه با روح ملکوتى است .در مرحله ششم رضا و خرسندى از طرف عاشق بود ، ولى اين عاشق از رضاى معشوق بطور کامل مطمئن نبود . و فقط آثارى از خرسندى محبوب را گاهى احساس مى نمود ، ولى در اين مقام هفتم اطمينان قلبى براى نفس ناطقه حاصل مى شود ، بدين جهت نفس در اين مرتبه مرضيّه خوانده شده است ، به اين معنى که خداوند نيز رضاى خود را از نفس ناسوتى اظهار و عشق خود را به وى اثبات و اعلام مى نمايد . در اين مقام ، نفس ناطقه با يقين عينى و بلکه با حقّ اليقين مى داند و مى فهمد که عشق از دو طرف بوده ، يعنى محبوب نيز پا بسته مهر او بوده است ، لکه او شوريده تر از اين مجنون ناسوتى است، چنان که در حديث قدسى آمده: اى فرزند آدم ! من دلباخته توام و اين براى تو پنهان است ، پس تو هم دلباخته من باش .آرى ، در اين مقام ، پرده از روى آن سرّ مخفى که آفريدگار آشفته آفريده خود است ، از پيش چشم عارف برداشته مى شود .از عارفى عاشق نقل شده که گفته : سى سال خدا را مى طلبيدم ، چون بنگريستم او طالب بود و من مطلوب !!احساس و ادراک اين لطف که واصل به مقام هفتم هر روز و هر ساعت و بلکه هر دم در دل خود ذوق آن را خواهد چشيد ، خود بزرگ ترين حظّ روحانى و فيض آسمانى و شادى جاودانى است .در اين مقام است که نفس ناسوتى نداى «أنت الحبيب وأنت المحبوب» از خود مى شنود و بلکه شرکت در صفات محبوب مى کند ، چه در اين مقام اراده و آرزوى هر دو عاشق و معشوق يعنى نفس ناطقه و حق يکى شده است .البتّه براى رسيدن به مرحله نهايى که مرتبه هفتم است بايد دو توشه برداشت : يکى اراده و ديگر عمل ، آن هم عمل به قواعدى که تنها از طريق انبيا و امامان عليهم السلام به ما رسيده است .در اين سير و سفر پيروى کردن از دستورهاى غير خدا و مکتب هاى عرفانى دست پخت بشر عين گمراهى است و نه اين که آدمى را به جايى نمى رساند ، بلکه در وادى هلاکت انداخته و عمر را ضايع مى سازد .منبع: پایگاه اینترنتی ضیاءالصالحین</description>
                <category>ابوتراب</category>
                <author>ابوتراب</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jan 2022 20:15:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درخت زقوم چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@abutorab/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D8%B2%D9%82%D9%88%D9%85-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ylq2teduzaj9</link>
                <description>درخت زقوم چیست؟در این نوشتار درباره درخت زقوم مطالبی را خدمت تان خواهیم نوشت، درختی تلخ و هولناک که در قرآن از آن یاد شده است. با ما همراه باشید.بیشتر بخوانید: شجره زقوم و میوه آن چیست؟ آیا جهنم را می پوشاند؟در سوره واقعه ۵۲ و صافات ۶۲ و دخان ۴۳ کلمه زقوم آمده است.أَذَلِکَ خَیْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِینَ إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ. «سوره صافات آیات ۶۲ تا ۶۴»آیا آن (نعمت های بهشتی) برای پذیرایی بهتر است یا درخت زقوم؟ همانا ما درخت زقوم را وسیله شکنجه و درد و رنج ستمگران (کافران) قرار داده ایم. همانا این درخت از عمق دوزخ می روید.ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضَّآلُّونَ الْمُکَذِّبُونَ لَأَکِلُونَ مِن شَجَرٍ مِّن زَقُّومٍ. «سوره واقعه آیات ۵۱ تا ۵۲»همانا، ای گمراهان انکار کننده! حتماً از درختی (بد منظر و بد طعم و بد بو) که زقّوم است خواهید خورد. علامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه درباره درخت زقوم می نویسد : و کلمه زقوم به طوری که گفته ‏اند نام درختی است که برگهایی کوچک و تلخ و بدبو دارد و چون برگ آن را بکنند در محل کنده شده شیری بیرون می آید که به هر جا از بدن آدمی برسد آنجا ورم می‏ کند.این درخت در سرزمین تهامه و نیز در هر سرزمین خشک و بی‏ آب و علف می‏ روید، سرزمینهایی که مجاور صحرای خشک باشد. درختی که در آیه شریفه توصیف شده زقوم نامیده شده است .منبع: ترجمه المیزان، ج ۱۷، ص ۲۱۰.به نقل از سایت ضیاء الصالحین</description>
                <category>ابوتراب</category>
                <author>ابوتراب</author>
                <pubDate>Mon, 16 Nov 2020 22:59:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوق زیارت</title>
                <link>https://virgool.io/@abutorab/%D8%B4%D9%88%D9%82-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA-t3f2zpl49ugg</link>
                <description>اهمیت برپایی مجالس روضه و عزاداری در سیره و کلام حضرت آیت‌الله بهجتحضرت آیت‌الله بهجت[هرجایی که مراسم روضه و عزاداری در آنجا برپا می‌شود] همان‌جا را حساب بکنید که کربلاست. [عالمی بوده که] خیلی آدم حسابی‌ای بوده است خدارحمتش کند. من خودش را ندیده بودم، ولی کسی که در منبرش بوده [دیده‌ بودم]. آن آقا بالای منبر می‌گفته است: «[وقتی که] می‌خواهید به روضه بروید، [اگر] از شما سؤال کردند که کجا می‌خواهید بروید، نگویید می‌رویم روضه، بگویید می‌خواهیم برویم کربلا».زیارت عاشوراسال‌ها از دوری‌ او از کربلا می‌گذشت. دل در حریم سید شهیدان علیه‌السلام مدام در طواف بود و زبان هر روز درودهای بسیاری از عمق وجود بر اباعبدالله علیه‌السلام و یاران و اهل‌بیت مظلومش می‌فرستاد؛ ولی گویا قلبِ واله و شیدای او به این‌ها راضی نمی‌شد. وقتی باخبر می‌شد کسی راهی کربلاست، مبلغی به او می‌داد و از او می‌خواست که به نیت‌هایی که دارد، برایش زیارتی بخواند.هر روز زیارت عاشورا می‌خواند با صد لعن و صد سلام. می‌فرمود:خدا چه برکتی به امام‌ حسین داده، به این دستگاه داده، به این راه داده که اگر کسی زیارت عاشورا را بخواند و مداومت کند، در روز قیامت محشور می‌شود درحالی‌که مُلَطَّخاً بِدَمِه (آغشته به خون امام‌حسین علیه‌السلام) است.با گفتن این جمله‌ها، حالش تغییر می‌کرد و اشک در چشمانش حلقه می‌زد.هر روز زیارت عاشورا می‌خواند با صد لعن و صد سلام. می‌فرمود:خدا چه برکتی به امام‌ حسین داده، به این دستگاه داده، به این راه داده که اگر کسی زیارت عاشورا را بخواند و مداومت کند، در روز قیامت محشور می‌شود درحالی‌که مُلَطَّخاً بِدَمِه (آغشته به خون امام‌حسین علیه‌السلام) است.با گفتن این جمله‌ها، حالش تغییر می‌کرد و اشک در چشمانش حلقه می‌زد.استادش، مرحوم غروی اصفهانی را یاد می‌کرد و می‌فرمود که او از خدا خواسته بود تا آخر عمرش، زیارت عاشورایش ترک نشود. با گفتن این ویژگی استاد، گویا حال خود را هم بازگو می‌کرد. همین‌طور هم شد: تا آخرین روزهای عمرش، هر روز زیارت عاشورا می‌خواند با صد لعن و صد سلام. چنان بهره‌هایی از این زیارت نصیبش شده بود که دیگران را نیز به خواندن و مداومت بر آن دعوت می‌کرد. روزی شخصی به محضرش رسید و گفت: «آقا، من فرصت نمی‌کنم که هر روز این زیارت را با صد لعن و صد سلام بخوانم. چه کنم؟» راه چاره‌ای به او نشان داد و فرمود که «زیارت عاشورای مختصره» را بخواند.[١]***پایبندی به برگزاری مجالس روضهآخرین جمعه بود؛ ۲۵اردیبهشت١٣٨٨. با بدنی رنجور و نحیف، در مجلس روضه نشسته بود. نودوسه سال از عمر مرجع تقلید شیعیان می‌گذشت؛ ولی هنوز خود را محتاج همین بارگاه می‌دانست. حدود پنجاه سال بود که هر جمعه‌، مجلس روضه برپا می‌کرد؛ البته این مجلس غیر از مجالسی بود که در محرم و صفر برگزار می‌کرد. سال‌های آغازین ورود به قم، این مجلس را در منزل خودش برگزار می‌کرد. رفته‌رفته جمعیت مشتاق زیادتر می‌شد و دیگر، اتاق‌های کوچک و تودرتوی منزل جواب‌گوی این جمعیت نبود. محل برگزاری روضه‌ها را به مسجد منتقل کردند. خودش تا آخرین جمعۀ عمرش، شرکت‌کنندۀ همیشگی مجلس‌ها بود.پایبندی‌اش به روضه تعجب‌برانگیز بود. در حال مریضی هم اصرار داشت که این مجلس باید برقرار باشد. تا خودش به مجلس روضه نمی‌رفت، آرام نمی‌گرفت؛ مگر آنکه پسرش را به نیابت از خود می‌فرستاد.سال‌هایی که مجلس را در منزل برگزار می‌کرد، بسیاری از کارها را خودش انجام می‌داد و هنگام روضه، کنار در می‌نشست و به کسانی که وارد می‌شدند، احترام می‌گذاشت و جلوی پای کسانی که وارد مجلس می‌شدند، می‌ایستاد؛ چون به مجلس امام حسین علیه‌السلام مشرف می‌شدند، عزیز بودند.شرکت در مجالس سیدالشهدا علیه‌السلام محبت به ذوی‌القربای پیامبر صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله است؛ همان ذوی‌القربایی که قرآن به مودت آن‌ها سفارش کرده و مودت آنان را مزد رسالت قرار داده است. شرکت در این مراسم، اجر رسالت پیامبر صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله است. شما به این نیت برو و به خدا بگو: تو گفتی و من هم آمدم. من همان محبتی را که تو می‌خواهی انجام می‌دهم. به کسانی که تو دوستشان داری محبت می‌کنم.بر جزئیات کارها نیز نظارت می‌کرد؛ حتی بر چای‌دادن و خوش‌آمدگویی به عزاداران. این پیگیری و توجه و تواضع را از استادان بزرگ خود آموخته بود. می‌فرمود:استاد بزرگ ما، مرحوم غروی کمپانی که از لحاظ علمی در سطح بالایی بود، در مجالس روضۀ اباعبدالله علیه‌السلام پای سماور می‌نشست و چای می‌داد.شرکت در مجالس عزای سیدالشهدا علیه‌السلام را تعظیم شعائر می‌دانست و معتقد بود که باید به شعائر عظمت بخشید و عمر خود را در اعتلای هرچه بیشتر آن‌ها صرف کرد. همیشه تأکید می‌کرد:شرکت در مجالس سیدالشهدا علیه‌السلام محبت به ذوی‌القربای پیامبر صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله است؛ همان ذوی‌القربایی که قرآن به مودت آن‌ها سفارش کرده و مودت آنان را مزد رسالت قرار داده است. شرکت در این مراسم، اجر رسالت پیامبر صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله است. شما به این نیت برو و به خدا بگو: تو گفتی و من هم آمدم. من همان محبتی را که تو می‌خواهی انجام می‌دهم. به کسانی که تو دوستشان داری محبت می‌کنم.***آداب عزاداریسفارش می‌کرد که در عزاداری‌ها، ادب رعایت شود. برخی اشعار را نمی‌پسندید و از شنیدن برخی اشعار خشنود می‌شد. خوشش نمی‌آمد که هر تعبیری در این مجالس بیان شود. روزی شنید که مداحی شعری می‌خواند و در آن از چشم و ابروی امام معصوم سخن می‌گوید. پس از پایان مجلس، پیغام داد که به مداح بگویید: خیلی از چشم و ابرو سخن نگوید، مقام امام را وصف کند و عظمت معصوم را در اشعارش نشان دهد. اصرار می‌کرد که وقتی مجلس برگزار می‌کنید، برتری‌ها و امتیازهای اهل‌بیت علیهم‌السلام و فضایل و مناقب این حضرات را بگویید و در برابر این قضیه ابراز احساسات کنید. حتی اگر اشک شما جاری نمی‌شود، حالت گریه به خود بگیرید و در حال حزن باشید و تباکی کنید.خود را فقیر درگاه اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌دانست و از کسانی که در مقابل معصومین علیهم‌السلام تواضع می‌کردند، به عظمت یاد می‌کرد. گاهی به این مناسبت حکایت شیخ انصاری رحمه‌اللّه را بیان می‌کرد و می‌فرمود:مرحوم دربندی به ایشان گفت: آقا، کار شما برای مردم حجت است. وقتی به حرم می‌روی، ضریح حرم حضرت ابوالفضل علیه‌السلام را ببوس. شیخ در جواب فرمود: عتبۀ درب را می‌بوسم که گردوخاک پای زوار است.این اظهار ارادت و تواضع در برابر همۀ افراد خاندان اهل‌بیت علیهم‌السلام در رفتار او بروز و ظهور داشت. آنان که با حالاتش آشنا بودند، به‌روشنی او را مصداق «وَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا»[٢] می‌یافتند. گاهی این مطلب را به زبان هم آورده بود و دربارۀ ایام سرور و شادمانی اهل‌بیت علیهم‌السلام فرموده بود:روزهای ولادت طوری است که انسان، خودبه‌خود خوش‌حال می‌شود. این سنخیت با اهل‌بیت علیهم‌السلام و نورانیت آن‌هاست که چنین فضایی به‌وجود می‌آید.این‌ها همه در رفتارهایش مشهود بود و در ارتباطش با حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام به‌گونه‌ای دیگر رخ می‌نمود. هر مجلسی که برپا می‌کرد، اصرار داشت که مجلس به ذکر مصائب سیدالشهدا علیه‌السلام ختم شود؛ هرچند مجلس به نیت امامی دیگر برگزار شده باشد. اگر بعضی این کار را نمی‌کردند، توبیخ می‌کرد. مثلاً می‌پرسید: یادش رفت؟ شما نگفته بودید؟ نسپرده بودید؟کتاب رحمت واسعه، ص٣۴٧***یک مستحب و هزار واجبمی‌گوییم: به واجبات می‌پردازیم، مستحبات شد شد، نشد نشد!بابا، این مستحبات است که انسان را به جایی می‌رساند! برای همین، سباع و بهایم (درندگان و چهارپایان؛ مقصود، مأموران رژیم پهلوی که) رشوه برای جلوگیری از مستحبات گرفته بودند.مأموریت رضاخان پهلوی این بود که دستگاه روحانیت و روضه‌خوانی را تقریباً تعطیل کند؛ لذا در آن زمان نزد آقا شیخ عبدالکریم حائری رحمه‌اللّه گفته شد: روضه‌خوانی امر مستحبی است، شما با جلوگیری رضاخان از آن مخالفت نکنید. ایشان در جواب فرمودند: بله، مستحب است، اما هزار واجب در آن است!زیرا مجلس روضه فقط روضه‌خوانی نیست؛ بلکه مجلس درس احکام و معارف و عقاید و ترویج مذهب است.خدا می‌داند که چقدر احکام واجب و چه چیزهایی از حالات، سیره و کلمات سیدالشهدا و سایر معصومین علیهم‌السلام در مقدمۀ روضه نقل می‌شود که سبب تقویت دین و موجب افزایش ایمان مردم است.رحمت واسعه، ص٢٧۴***مجالس روضه‌خوانی و توسل، درِ رحمت استوقتی بلایی مانند وبا در نجف پیدا می‌شد، حتی در بازارها هم گاهی مجالس روضه‌خوانی و توسل برقرار می‌شد، ولی ما مثل آدم‌های مأیوس و ناامید، گویا نمی‌خواهیم از این درِ رحمت داخل شویم و برای رفع بلا و گرفتاری‌ها به حضرات معصومین علیهم‌السلام متوسل شویم! آیا امروز برای رفع بلاها غیر از تضرعات و دعای صادق همراه با توبه و توسل، راه دیگری داریم؟!کتاب رحمت واسعه، ص١٧۶***می‌آید کسی که کار را بهتر می‌کند...پرسش: در آنجا[یکی از کشورهای غیر شیعه] خیلی بر روی ما فشار هست. مثلاً اجازه نمی‌دهند در ماه محرم یک دستۀ کوچک سینه‌زنی از این کوچه به آن کوچه برود. اگر کسی بخواهد لباس مذهبی و لباس روحانی بپوشد، شدیداً ممانعت می‌کنند.پاسخ حضرت آیت‌الله بهجت:‌ بگذارید ممانعت کنند. [دسته‌ها را در] همان خانه‌ها بیاورند. اینجا و آنجا نروند، در همان خانه که می‌آورند یک‌قدری کم‌وکیفش را بالا ببرند. مثلاً فرض کنید اطعام بکنند و شربت بدهند. چیزهای مناسب [بدهند]. آنجایی را که دیگر قدغن نیست و مانعی ندارد، تکمیل بکنند. ... غصه نخورید. فقط چیزی که هست ما کار را بدتر نکنیم ، غصۀ بهتری‌اش را نخوریم؛ می‌آید کسی که کار را بهتر می‌کند. فقط چیزی که هست، [این است که] اینکه حالا چه باید کرد، تشخیص بدهید؛ اینکه حالا روضه‌ها را چطور باید [بجا] آورد، تشخیص بدهید.در خانه را ببندید و غیر خصوصی‌ها و غیر شیعه را در کارتان وارد نکنید. در خانه می‌خواهید سینه بزنید، گریه بکنید، زنجیر بزنید، هرچه می‌خواهید بکنید، همان‌جا بکنید. فرقی نمی‌کند. همان‌جا را حساب بکنید که کربلاست. [عالمی بوده که] خیلی آدم حسابی‌ای بوده است خدارحمتش کند. من خودش را ندیده بودم، ولی کسی که در منبرش بوده [دیده‌ بودم]. آن آقا بالای منبر می‌گفته است: «[وقتی که] می‌خواهید به روضه بروید، [اگر] از شما سؤال کردند که کجا می‌خواهید بروید، نگویید می‌خواهید بروید روضه، بگویید می‌خواهیم برویم کربلا».کتاب رحمت واسعه، ص٣۴٧[١]. زیارتی است که در فضیلت و ثواب مانند زیارت عاشورا است، ولی صد لعن و سلام را ندارد. مرحوم شیخ عباس قمی رحمه‌اللّه در مفاتیح‌الجنان، این زیارت را پس از زیارت عاشورای معروف این زیارت را با نام زیارت عاشورای غیرمعروفه ذکر کرده است. حضرت آیت‌الله بهجت قدّس‌سرّه این نام را مناسب نمی‌دانستند.[٢]. از امیرالمؤمنین علیه‌السلام روایت شده است: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ فَاخْتَارَنَا وَ اخْتَارَ لَنَا شِيعَةً يَنْصُرُونَنَا وَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا…؛ خداوند تبارک‌وتعالی به زمین توجهی کرد و ما را انتخاب فرمود و همچنین شیعیانی برای ما انتخاب کرد که ما را یاری می‌کنند و به شادمانی ما شاد می‌شوند و به اندوه ما اندوهگین می‌گردند…»؛ خصال، ج۲، ص۶۳۵.منبع: سایت آیت الله بهجت رحمه الله</description>
                <category>ابوتراب</category>
                <author>ابوتراب</author>
                <pubDate>Thu, 12 Nov 2020 23:52:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر کس اراده برترجویی و فساد کند، بویی از بهشت نمی برد</title>
                <link>https://virgool.io/@abutorab/%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AF-c9u1aorzqmrg</link>
                <description>هر کس اراده برترجویی و فساد کند، بویی از بهشت نمی برد
«ریاست طلبی» و «اراده علو و برترجوئی» یکی از مصادیق بارز حرکت در جهت کمال‌پنداری و دورغین است که ‌‌نهایت آن هلاکت و دوری از خداست. چه بسیارند كسانى كه در همه چیز اراده ی علو دارند. در تهیه مسكن، مركب، لباس، كلام، ازدواج و حتی نام‏گذارى فرزند، كارى مى‏ كنند كه در جامعه نمودى داشته باشند و مردم متوجّه آنان شوند كه به فرموده آیه شریفه، اینها که اراده برترى در زمین دارند، از بهشت محرومند.بحث مان در معادشناسی درباره جهنم به موضوع «ظلم» رسیده بود. گفتیم که ظلم مصادیق مختلفی دارد. مواردی از آن را نیز، برشمردیم. اکنون می گوییم که اراده علو و ریاست‌‌طلبی نیز، از جمله موارد ظلم است.در روایت داریم، آدمی که به دنبال ریاست است و ذاتاً ریاست را دوست دارد، هلاک می‌‌شود: «مَنْ‏ طَلَبَ‏ الرِّئَاسَةَ هَلَكَ= هر کس برای خود ریاست را بطلبد هلاک شده است». از ریاست طلبی در قرآن کریم، به عنوان صفت «علوّ» یاد شده است: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً[1]= ما این دار (بهشت ابدی) آخرت را برای آنان که در زمین اراده علوّ و فساد و سرکشی ندارند مخصوص می‌گردانیم».بنابراین، اگر کسی چنین روحیه ای داشته باشد، یعنی اراده علو و فساد کند، اهل بهشت نیست. جالب اینجاست که نفرمود به ریاست برسد، بلکه می فرماید حتی اراده ی ریاست و برتری جویی داشته باشد، جایش در بهشت نیست. یعنی خیلی ها هستند که به ریاستی نمی رسند، اما روحیه ی ریاست طلبی دارند.در مورد مومنین که می دانند به قول معصوم ع «آخرین حبی که از دل مومن بیرون می رود، حب ریاست است»، نمی‌‌گوید: «لا یألون» می‌‌گوید: «لا یُریدُونَ عُلُوًّا» اراده علوّ هم ندارند. یعنی نمی‌‌خواهند از کسی برتر باشند.مردی که دوست دارد در خانه از زنش برتر باشد، یا همه از او حساب ببرند، یا زن دوست دارد زن‌‌سالاری کند یا لباسی بپوشد که سرتر از همه باشد، یا عروسی بگیرد که بهتر از همه باشد، ماشینی بخرد که گران‌تر از ماشین همکارانش باشد، چادری داشته باشد که فاخرتر از همه باشد، انگشتری داشته باشد که از همه گران تر باشد و.... همین مقدار علوّ هم خطرناک است. چون انسان را هلاک و از سعادت محروم می‌‌کند.«وَ لا فَساداً» فساد نکند. مثلاً به هم زدن بین دو نفر یا دو خانواده به خاطر مطامع شخصی یا فاش کردن اسرار کسی. اینها همه خطرناک هستند. چون باعث محروم شدن انسان از سرای بهشت می شود.خدا امام امت را رحمت کند. می فرمود: همین مقدار که انسان بخواهد امام جماعت باشد. مثلاً چند طلبه یا چند نفر باشند، او بگوید من جلوتر بایستم، یا حق من است جلوتر بایستم، همین مقدار که انسان در روحش احساس کند که بالاتر از بقیه است، جهنمی است. یکی از مفسران در خصوص این آیه شریفه می فرمود: حتی اگر به ذهنت بیاید که بند کفش من بهتر از دوستم است، مشمول این آیه شده ای و از بهشت محروم می شوی.ادب این است که خود را برتر از کسی ندانیبه سیدالشهدا (علیه السّلام) عرض کردند: آقا ادب چیست؟ حضرت فرمود: ادب یعنی به هر کسی می‌‌رسی او را بالاتر از خودت بدانی.آدمی که خودشیفته است و فکر می‌‌کند با بقیه فرق می‌‌کند و باید بالاتر از همه باشد، باید خاص‌‌تر باشد، این بی‌‌ادب و وحشی و متجاوز است و هم برای خودش و هم برای دیگران مصیبت درست می‌‌کند.وجود مقدس امام رضا (علیه السّلام) وقتی می‌‌خواست در منزل غذا بخورد، تا آن مسئول اسطبلش پای سفره نمی‌‌آمد، حضرت غذا را شروع نمی‌‌کرد و حتی فرمودند که اگر یک موقعی شما را صدا می‌‌کنم و با شما کار داشتم، اگر غذا می‌‌خورید، کسی بلند نشود دنبال کار من بیاید، سر غذا بلند نشوید.این خیلی مهم است که انسان در برخورد با دیگران ادب داشته باشد. فکر نکند در منزل باید به همه دستور بدهد که مثلاً برای من میوه بیاورید، آب بیاورید. مستحق‌‌ترین افراد برای اینکه بخواهند به دیگران خدمت کنند، آن است که از موقعیت بالاتری برخوردار باشد.مستحق‌‌ترین افراد برای تواضع و خدمت به مردم عالِم است. گاهی عالِمی که 4 سال درس خوانده و حالا مورد احترام مردم است، فکر می‌‌کند همه باید به او احترام بگذارند و باید کارهای او را انجام بدهند. گاهی دیگران را به استخدام می‌‌گیرد. این جور کارها برای یک عالِم، مورد رضای خدا نیست، این عالم تربیت شده نیست.عالِم تربیت‌‌شده، عالمی است که برای خودش برتری نسبت به دیگران قائل نیست، اگر در جایی یا مسافرتی هست، مثل بقیه کار می‌‌کند، مثل بقیه زحمت می‌‌کشد، امتیازی برای خودش نمی‌‌بیند و متواضع‌‌ترین افراد و خدمتگزارترین افراد است.سرانجام مدیری که عدالت ندارد، عذاب روز قیامت استنبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌‌فرماید: «إِنْ شِئْتُمْ أَنْبَأْتُكُمْ عَنِ الْإِمَارَةِ وَمَا هِیَ أَوَّلُهَا مَلَامَةٌ، وَثَانِیهَا نَدَامَةٌ، وَثَالِثُهَا عَذَابٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، إِلَّا مَنْ عَدَلَ= اگر بخواهید شما را از حقیقت و ماهیت امارت و ریاست با خبر سازم، (بدانید که) آغازش ملامت است و به دنبالش ندامت خواهد آمد و سرانجامش عذاب روز قیامت است، مگر آن كس كه عدالت بورزد».حالا شما نگاه کنید در این کشور چقدر افراد تلاش می‌‌کنند که به شورای شهر بروند، مدیر و رئیس بشوند، نماینده مجلس بشوند، رئیس‌‌جمهور بشوند. چقدر تلاش می‌‌کنند برای کنار گذاشتن و بیرون کردن دیگران، چقدر تلاش می کنند برای بریدن نان دیگران. اینها همه ناشی از روحیه ی علو است و عواقب بسیار وحشتناک است به دنبال دارد.البته بعضی ها حق شان است و لیاقت دارند که به ریاست برند. به همین جهت حضرت در آخر استثناء می‌‌کند: «إِلَّا مَنْ عَدَلَ= مگر کسی که عدالت داشته باشد». یعنی کسی که عادل است، مقام ریاست را برای رضای خدا می‌‌پذیرد. واقعاً برای خدمت می‌‌پذیرد. خدا شهید بزرگوار، بهشتی، را رحمت کند. ایشان فرمود: «ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت». یعنی اگر هم الان در کار هستیم و برای مردم تلاش می‌‌کنیم، نه اینکه ما دنبال ریاستی بگردیم. ما واقعاً شیفته خدمت هستیم.اکثر بزرگانی که بعد از انقلاب از قم آمدند و وارد دستگاه خدمت در نظام جمهوری اسلامی شدند، آدم‌های گران‌قیمتی بودند. مثل مجتهدین والامقامی که الان بعضی از آن‌ها جزء مراجع تقلید هستند. اما اینها پس از سال‌ها، همه سر درس و بحث‌‌هایشان برگشتند. عشق شان آنجا بود. مثل مرحوم آیت الله حائری شیراز.ی.زمانی در منزلشان به ایشان عرض کردم: دلتان برای قم تنگ نشده؟ گفت: الهی قربان آب شورش بروم. آخر هم شما دیدید که ایشان چند سال قبل از فوتشان که دیگر نماینده ولی فقیه در شیراز نبودند، به قم آمدند و همان کارهای درس و بحث خودشان را ادامه ‌‌دادند. یعنی هیچ چیز برای عالم راستین شیرین‌‌تر از این نیست که برگردد سر درس و بحث و تحقیقات و مطالعاتش.حالا شما این را بگذارید در مقابل ظلم‌‌هایی که الان در مسئولین می‌‌بینید که با مال مردم، با آبروی مردم، با زندگی مردم چه کار می‌‌کنند. تصور کنید مسئول دولتی اموال مردم، جنس مردم، خوراک مردم را در بیابان قاچاق کنند، انبار کنند، احتکار کنند تا این بیاید و از آن بهره‌‌برداری سیاسی کند. روز قیامت چه می‌‌خواهد بشود؟ در اثر این گونه کارهای فلان مسوول، چقدر زندگی ها به طلاق و گرفتاری می‌‌افتد و چقدر بچه‌‌ها پناه شان را از دست می‌‌دهند؟یک نفر برای ریاست‌‌طلبی خودش، برای مصالح حزب و جناح خودش، با جان مردم بازی می‌‌کند، یا میلیارد میلیارد دزدی‌‌ها و میلیارد میلیارد اختلاس‌‌ها، ایجاد سوءاستفاده برای خیلی ها می کند. او چطور می‌‌تواند فردای قیامت جوابگو باشد؟هر كس به بندگان خدا ظلم كند، خداوند از طرف بندگانش دشمن او مى شودامیرالمؤمنین (علیه السّلام) درباره ظلم فرمایشات تکان دهنده ای دارند. از جمله:«مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللهِ کَانَ اللهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ مَنْ یَكُنِ اللهُ سُبْحَانَهُ خَصْمَهُ یُدْحِضْ‏ حُجَّتَهُ‏ وَ یُعَذِّبْهُ‏ فِی الدُّنْیَا وَ مَعَادِهِ= هر كس به بندگان خدا ستم كند، خداوند از طرف بندگانش خصم (دشمن) او مى شود و هر كه خدا با او مخاصمه كند، خدا منطقش را مى كوبد و در دنیا و آخرت عذابش می کند». چنین شخصى همواره در موضع جنگ با خدا خواهد بود تا آن كه بمیرد و دستش از ظلم كوتاه شود، یا توبه كند و به فرمان خداوند بازگردد.هر کس به بندگان خدا ظلم کند، غیر از بندگان، خود خدا هم دشمن او خواهد شد، و هر کس که خدای سبحان دشمن او بشود، بهانه‌‌ها و دلایل او که ظلم کرده، همه را باطل می‌‌‌‌کند، و او را در دنیا و آخرت عذاب خواهد کرد.الان یک چیزی که خیلی مرسوم است و زیاد در مشاوره‌‌ها داریم، خوردن مهریه‌‌ خانم‌‌ها توسط آقایان است. مرد با بداخلاقی، سخت گرفتن، اذیت ‌‌کردن، دعوا و درگیری، زن را تحت فشار قرار می‌‌دهد که مهریه‌ا‌‌ش را ببخشد یا مرد اموالش را به اسم دیگران می‌‌کند تا چیزی به همسر و فرزندان شان نرسد.می‌‌خواهند ارث تقسیم کنند، می‌‌بینی یک نفر زیاده‌‌خواهی می‌‌کند نسبت به خواهر و برادران دیگر و حق خواهر و برادر خودش را می‌‌خورد، حق مادرش را می‌‌خورد. اگر پدر فوت کرده باشد، چون می‌‌خواهد سهم بیشتری بردارد، می رود جعل سند می‌‌کند.این ظلم ها به خانواده و خانواده همسر، تبدیل به مریضی و درد و بلا می‌‌شود. مال حرامی که به بچه‌‌هایت می‌‌دهی، بچه‌‌هایت دشمنت می‌‌شوند. نزدیکترین کسانت که تو به خاطرشان ظلم و دزدی و سواستفاده می‌‌کنی، همین‌‌ها دشمن تو می‌‌شوند. همین‌‌ها عاطفه‌‌شان را نسبت به تو از دست می‌‌دهند. همین‌‌ها منتظرند تو زودتر بمیری تا اموالت را بخورند.یک ظلم دیگر این است که در یادگیری مسائل همسرداری و تربیت فرزندت تنبلی کنی. این بچه بزرگ می‌‌شود در حالی که ۷ سال اول باید به شکل خاصی با او رفتار می‌‌کردید و نکردید. در ۷ سال دوم باید به شیوه خاصی با او رفتار می‌‌کردید و نشده. در ۷ سال سوم باید به گونه دیگری رفتار می‌‌شده و نشده. حالا آمده می‌‌گوید این بچه بی‌‌تربیت است و نمی‌‌‌‌دانم چرا اینطوری است؟ خوب باید گفت: چه کسی باید این را تربیت می‌‌کرده؟ اگر بی‌‌تربیت است، درواقع خودت بی تربیت هستی؟ این کوتاهی‌‌ها و تنبلی در یادگیری، بی‌‌تقوایی و گناه است. این ظلم به خودت و دیگران است. وقتی تو یاد نمی‌‌گیری که چطور باید باشی و چطور باید رفتار کنی، ظلم و بی‌‌تقوایی است.«ظَالِمُ‏ النَّاسِ‏ یَوْمَ‏ الْقِیَامَةِ مَنْكُوبٌ بِظُلْمِهِ مُعَذَّبٌ مَحْرُوبٌ= کسی که به مردم ظلم می‌‌کند، در روز قیامت گرفتار ستمگرى خود و مبتلا به عذاب و محروم است».«هَیْهَاتَ أَنْ یَنْجُوَ الظَّالِمُ مِنْ‏ أَلِیمِ‏ عَذَابِ‏ اللهِ وَ عَظِیمِ سَطَوَاتِهِ= هرگز این گونه نیست که ستمگر از عذاب دردناک خدا و کیفرهای سهمگین او نجات پیدا کند». این یک بشارت به مظلومین است. مظلومینی که در مبارزه با ظالم، تنبلی و کوتاهی نکردند، ولی مورد ظلم قرار گرفتند. این جمله یک بشارت است که شما بدانید آن کسانی که به شما ظلم کردند، قطعاً مورد انتقام الهی قرار خواهند گرفت. یکی از عذاب‌‌هایی که ظالمین مورد انتقامش قرار می‌‌گیرند، همین است که باید بار گناهان مظلومین را به دوش بکشند.روز قیامت به ظالم می‌‌گویند تو در حق این آدم ظلم کردی. می‌‌خواست ازدواج کند، وام ازدواجش را خوردی.الان این مشکلاتی که سر ارز و دلار، قیمت‌‌هایی که اصلاً هیچ توجیهی ندارد، قیمتها یک دفعه بالا می‌‌رود و عده‌‌ای به خاک سیاه می‌‌نشینند، شغل‌‌هایشان را از دست می‌‌دهند، زندگی‌‌هایشان را از دست می‌‌دهند، گرسنه می‌‌مانند. چه کسی می‌‌خواهد اینها را در قیامت جواب بدهد؟«لَا یُؤْمِنُ‏ اللهُ عَذَابَهُ‏ مَنْ لَا یَأْمَنُ النَّاسُ جَوْرَهُ= خداوند به کسی از عذابش امنیت نمی‌‌دهد، کسی که مردم از دست او در امان نیستند».انسان باید تلاش کند که اطرافیانش از او دلهره نداشته باشند و همه از دستش درامان باشند. نه اینکه بترسند از اینکه الان اگر حرفی بزنیم، او عصبانی می‌‌شود و داد و جیغ می‌‌زند. گاهی زن و شوهرها با هم خوب زندگی می‌‌کنند. اما وقتی به جدائی می رسند، می‌‌بینی این زن آبروی مرد را می‌‌برد و نابودش می‌‌کند، یا این مرد آبروی زن را می‌‌برد و نابودش می‌‌کند.یکی از ظلم ها سوالات بی جا استتمام سؤالاتی که حریم شخصی افراد است و او نمی خواهد یا دوست ندارد به شما جواب بدهد ظلم است. مثلا بپرسی یک هفته قبل کجا خوابیدی؟ حالا کجا می‌‌خوابی؟ چه کسی با تو بود؟ چه کسی با تو نبود؟ چند نفر بودید؟ کجا رفتید؟ چرا زنت را طلاق دادی؟ چرا از شوهرت طلاق گرفتی؟ اینها همه ظلم است. چون او را وادار می‌‌کنی به دروغ گفتن و جهنمی شدن و تو عامل این جهنمی شدنش هستی. پس چرا سؤال می‌‌کنی؟می بینید که بسیاری از سوالات ما از دیگران ظلم و جنایت است و به خودمان حق می‌‌دهیم که در حریم خصوصی افراد وارد شویم. حتی اگر همسرت باشد، یا پدر و مادرت است، یا خواهر و برادرت است، نباید به خودمان اجازه ‌‌دهیم که در حریم افراد برویم.جهنم/ظلمپی نوشت:[1] . سوره قصص، آیه 83.قا/236منبع: سایت منتظران منجی</description>
                <category>ابوتراب</category>
                <author>ابوتراب</author>
                <pubDate>Thu, 12 Nov 2020 23:46:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دعای سفره - انواع دعای سفره برای هر نوع مجلسی</title>
                <link>https://virgool.io/@abutorab/%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B9-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%DB%8C-jal1echquoi8</link>
                <description>دعای سفره - انواع دعای سفره برای هر نوع مجلسی
دعای سفره :دعای سفره سندی ندارد یعنی دعای خاصی برای سفره از معصومین علیهم السلام وارد نشده است. حمد و شکر خداوند را به جای آوردن بعد از غذا مستحب است. خواندن این دعا مرسوم است. گرچه دلیلی برای آن و یا این که حتما این دعا را باید خواند وجود ندارد.«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ، هَنیئاً لِلآکِلین وَ بَرَکَةً لِلباذِلین، زادَ الله النِّعَم، دَفَعَ اللهُ النِّقَم، بِحُرمَةِ سَیِّدِ العَرَبِ وَالعَجَم، اللهُمَّ تَقَبَّل هذا الاِحسان مِن مُحسِنِها، بِحُرمَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ بِحُرمَةِ سورةِ الفاتِحَةِ مَعَ الصَّلَوات».همان گونه که ذکر شد این دعای سفره سندی ندارد و شما می توانید دعای دیگری بخوانید و یا حتی به فارسی دعا کنید.دعای سفره بعد از غذا :الحمدلله ربّ العالمین، الحمدلله ربّ الشاکرین، الحمدلله کما هو اهله اللهم ارزقنا رزقاً حلالاً واسعاً، اللهم ارزقنا عافیةً شاملاً، اللهمَّ اَدِّ دیُونَنا، اللهمَّ اشفِ مَرضانا، اللهمَّ اجعل عواقبَ اُمُورِنا خیراً، اللهمَّ لاتَکِلنا الی أنفُسِنا طَرفَةَ عینٍ اَبَداً، اللهمَّ اجعل محیانا محیا محمدٍ و آلِ محمّد و مماتنا ممات محمدٍ وَّ آلِ محمد، اللهمَّ اغفر لَنا واجعلنا مِن اَنصارِ قائمِ آلِ محمدٍ، اللهمَّ اغفر للمؤمنینَ والمؤمنات، والمسلمینَ والمسلماتِ، لا سیمّا اللهمَّ اغفر اَمواتَ صاحبَ البیتِ والطّعام، و بلِّغ الی ارواحِهِم ثَوابَ بَذلِ الطّعامِ وَ الفاتحةِ وَالصلواتِ.دعای سفره ختم و احسان :بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ، الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ، الَّذِی جَعَلَ الْمَوْتَ راحَةً لِّلْمُؤمِنِینَ ، وَ یُحْیِی اَلْمَوْتىٰ وَ هُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ ، اَلحَمدُ للهِ الّذی یُطعِمُ و لا یُطْعَم و یَرزُقُ و لایُرْزَق، زادَ اللهُ النِّعَمَ، دَفْعَ اللهُ النِّقََمَ، بِحَقّ سَیّدِ العَرَبِ وَ العَجَم مُحَمَّدٍ وَ أهلِ بَیتِهِ اُصُولِ الکَرَمِ. اَللّهُمَّ تَقَبَّل حَسَناتِ المُحسِنینَ لا سیّمَا هَذَا الإحْسانِ ؛ اللّهمَّ اغفِر لِأمواتِ صاحِبِ الإحسانِ و أمواتِ الحاضرینَ، لا سیَّما المرحومِ المَغفورِ المَبرورِ (اگر میّت زن باشد: المَرحومَةِ المَغفورةِ المَبرورَةِ ) اللّهمَّ نَوِّر مَرقَدَهُ (اگر زن باشد: مَرقَدَها) وَاجعَلِ الجَنَّةَ مَسکَنَهُ (اگر میّت زن است می گوییم: مَسکَنَها) وَاحشُرهُ (اگر زن بود: وَاحشُرها) مَعَ مُحَمّّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارحَمهُ (وَ ارحَمها؛ اگر زن باشد) وَ إیّانا یا إلهَ العالمینَ بِجاهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ رَحِمَ اللهُ مَن یَقرَءُ الفاتِحَةَ مَعَ الإخلاصِ وَ الصَّلواتِ.دعای سفره ماه مبارک رمضان :بسم الله الرحمن الرحیم ، اللهم صل علی محمد و آل محمد، الحمدلله ربِّ العالمین، هنیئاً للاکلین و برکةً للباذلین و صحّةً للمسلمین و مغفرةً للمؤمنینَ ، الحمدلله الذی یُطعِمُ وَ لا یُطعَمُ، و یُنعِمُ و لا یُنعَمُ، لَهُ الشُّکرُ علی تَواتُر نَعَمائِهِ، و تظافُرِ آلائِهِ و تَرادُفِ إعطائِهِ بِحَقِّ محمّدٍ و آلهِ ، اللهم أجعل دُعائَنا فی هذا الشَّهرِ المُبارَکِ اِلَیکَ واصلاً و رَحمَتَکَ اِلَینا فیهِ نازِلاً و صیامَنا و قیامَنا و اعمالَنا فیهِ مَقبولاً و سَعیَنا فیهِ مَشکوراً، و ذُنُوبَنا فیهِ مَغفُوراً، بِجاهِ محمدٍ و آلهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ و بِحُرمَةِ الفاتِحَةِ مَعَ الصَّلَواتِ.دعای سفره عقد و عروسی :بسم الله الرحمن الرحیم، اللهمَّ صلِّ علی محمدٍ و آلِ محمدٍ، الحمدللهِ رَبِّ العالمین، الحمدلله الذی وَفَّقَنا لِهذِهِ السُّفرَةِ الکریمَةِ و لِنِعَمِها، اللهم تَقَبَّل و لائِمَ المؤمنینَ لاسیَّما هذِهِ الوَلیمَةَ فی هذهِ المائدَةِ الکَریمَةِ، بِحَقِّ آیاتِکَ العظیمَةِ، اللهم بارِک لَهُما، وَ وَفِّقهُما لِشُؤُونِ الزَّوجیَّةِ وَ لِمراعاةِ حُقُوقِها وَاجمَع شَملَهُما، و رزقُهُما اَولاداً صالحینَ، واجعَل زینةً فی هذا المَجلِسِ صَلَوةِ العارِفینِ، اللهمَّ صَلِّ علی محمدٍ وَ آلِ محمّدٍ.دعای مخصوص سر سفره افطار :دعای هنگام افطار : اللَّهُمَّ لَكَ صُمْتُ وَ عَلَى رِزْقِكَ أَفْطَرْتُ وَ عَلَیْكَ تَوَكَّلْتُ.دعای امیرالمؤمنین علیه السلام هنگام افطار : بِسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ لَكَ صُمْنَا وَ عَلَى رِزْقِكَ أَفْطَرْنَا فَتَقَبَّلْ [فَتَقَبَّلْهُ‏] مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ.دعای هنگام صرف لقمه اول افطار : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ اغْفِرْ لِى.قرائت سوره مبارکه قدر نیز به هنگام افطار توصیه شده است. [مفاتیح الجنان ، قمی، شیخ عباس]به چند نکته توجه نمایید :۱- از اموری که در روایات فراوان برآن تاکید شده و از آداب مسلم غذا خوردن است، گفتن بسم الله در اول غذا و الحمد الله در آخر آن است.۲- در روایت آمده است که وقتی سفره را پیش روی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می گشودند؛ این دعا را می خواندند:سُبحانًک اللهُِمَ ما اَحسَنَ ما َتبَتلیناُسبحانَک ما اَکثََرَ ما تُعطِیناسُبحانَکَ ما َاکثَر ما تُعافِینااللهم َاوسِع عَلینا و عَلی الفُقَراءِ المُؤمِنینَ و الُمؤمِناتِ و المُسِلمینَ و المُسلِماتِ. [حلیه المتقین]در روایات وارد شده که قبل از غذا خوردن، بسم الله الرحمن الرحیم و در انتهای آن الحمد لله رب العالمین گفته شود.دعای خاصی در این باره وارد نشده؛ ولی در بین اهل علم و مؤمنان بعد از خوردن غذا، جملاتی را به صورت دعا (دعای سفره) ذکر میکنند که البته مضمون آن در روایات و دعاها هست. آن جملات این است:الحمد لله ربّ العالمین هنیئاً للآکلین و برکةً للباذلین. الحمد لله الّذی یُطعِمُ و لا یُطْعَم و یَرزُقُ و لایُرْزَق، زاد الله النّعم، دَفْعَ الله النّقَم، بِحَقّ سیّد العرب و العجم. اللّهم تَقَبَّل حَسنات المُحسنین لا سیّما هذا الأحْسان من هذا المحسن؛اللّهمَ اغفر للمؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات الأحیاء منهم و الأموات لاسیّما اَمْواتَ الحاضرین، رَحِمَ اللّهُ من قَرَءَ الفاتِحَةَ مع الصَّلوات.و دیگر دعاهای سفرهبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِاََلحَمدُلِّلهِ اَلَّذی یَخلُقُ وَلا یُخلَق؛ وَیَرزُقُ وَلا یُرزَق؛ یُطعِمُ وَلا یُطعَم ؛زادَاَللّهُ النَعَم َ؛ دَفَعَ اَللّه اَلنَقَم ؛ بِحَقِّ سَیِّدِالعَرَبِ وَاَلعَجَم ؛ هَنیأً لِلا کِلینِ ؛وَبَرَکةً لِلباذِلینِ ؛ صِحََّةً لِلجالِسین ؛ وَشَفاءً لِمَرضَی اَلمُومِنینَ وَاَلمومِنات ؛وَ سَلامَةً لِسَفَرِاَلمُسافِرینِ ؛ وَ مَغفِرَةً لِاَمواتِ اَلحاضِرینِ ؛ سیِّما اَمواتِ صاحِبِ اَلاطعِمَة وَاَلاشرِبة ؛ اَللّهُمَّ طَیِّب تُرابَهُم وَ یَسِّر حِسابَهُم وَاحشُرهُم مَعَ اَلائمَة َ اَلمَعصومین عَلَیهِمُ الَسَّلام ؛ اَللّهُمَّ اَجعَل قَبرَهُم رَوضَةَ مِن رِیاضِ اَلجَنَّة وَلا تَجعَل قَبرَهُم حُفرَةِ مِن حُفَرِالنِیرانِ ؛ بِحَقِّ القُرانِ وَ بِحَقِّ سورَةِ المُبارَکَةِ الفاتَحةَ وَالاِخلاصِ وَاَلصَّلَوات ؛دعای سفره فارسیالهی به این سفره برکت بده ..... به این مائده شکر نعمت بدههمه شاد گردیم در این زندگی ..... به بانی این سفره رحمت بدهبه آشپز و میزبان و هم میهمان ..... تن سالم و شان و شوکت بدهنصیب همه دوستان علی‌(علیه السلام) ..... زحق سفره ی خیر قسمت بدهالهی به روز جزا بهر ما ...... طعام بهشتی ز جنت بدهمنبع : سایت ضیاءالصالحین</description>
                <category>ابوتراب</category>
                <author>ابوتراب</author>
                <pubDate>Thu, 12 Nov 2020 23:41:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>