<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@adam_mamouli</link>
        <description>یک آدم عادی که می‌خواهد از حد معمول هم معمولی‌تر باشد؛ که بدون پرده و باآرامش حرف‌های دلش را با مخاطب ناشناس مطرح کند</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 15:19:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2345952/avatar/tOW3Bc.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید</title>
            <link>https://virgool.io/@adam_mamouli</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گاهی می‌خواهم تنها باشم</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-ctehacvneyub</link>
                <description>گاهی می‌خواهم تنهای تنها باشمبه ملاقات خودم بروم خودم را زیارت کنمزل بزنم توی چشم‌های خودمو شایدسر خودم داد بزنماوقات تلخی کنمکه آهای!حواست هست؟می‌فهمی داری چه می‌کنی؟می‌دانی برنامه‌ای چیست؟و وقتی اشک توی چشم‌هایم جمع شدگونه‌هایم را بنوازمدستی روی سر خودم بکشمخودم را در آغوش بگیرمو با صدای ملایم بگویم:طوری نیست؛ چیزی نشدهاز همین حالا شروع کن.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Tue, 17 Oct 2023 12:42:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش تماشای انیمیشن «بچه زرنگ»</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D8%B2%D8%B1%D9%86%DA%AF-scb4bry2hqs9</link>
                <description>فیلم بچه زرنگ را دیدم. به خاطر بچه‌ها ناچار شدم خودم هم هشتاد دقیقه در سینما بنشینم و همراهی کنم. اول کار فکر کردم بهتر است موبایل‌بازی کنم تا این مدت بگذرد. اما انصافا این انیمیشن ساخته بهنود نکویی و هادی محمدیان آنقدر کشش داشت که به‌ناچار موبایل را کنار گذاشتم و کامل فیلم را دیدم.غیر از یکی دو نقطه از فیلم که خسته شدم و دوباره به موبایل سرک کشیدم، همه سکانس‌های آن را با لذت تماشا کردم.ظرافت‌ها و حرفه‌ای‌گری‌های انیمیشن‌های جهانی، تا حدودی در این فیلم رعایت شده بود؛ مضافا بر اینکه الحق و الانصاف داستان و سناریو فیلم منسجم و هدفمند بود:ماجرای پسر بچه‌ای که تصمیم دارد ابرقهرمان زندگی‌اش باشد و از قضا در یک سفر خانوادگی به طبیعت، یک ببر مازندران را از دستان شکارچیان بی‌رحم نجات می‌دهد و با قایم کردن او در صندوق عقب ماشین پدرش او را به شهر می‌آورد. این آغاز ماجراهای اکشن و پر زد و خورد این فیلم است. تا نهایتا این پسر بچه به جنگل بر می‌گردد و حیوانات جنگل را از دست شکارچی اصلی (چنگیز منقرض) نجات می‌دهد.لطف اصلی داستان و هوشمندی ویژه نویسنده و کارگردان آنجاست که داستان را به صورت نامحسوس به امام رضا (ع) و آهویی که حضرت ضامنش شده پیوند می‌زنند و یک پیوند مقدس و آشنا در ذهن مخاطب می‌سازند.با قاطعیت این فیلم را به شما و فرزندان‌تان پیشنهاد می‌کنم.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Sat, 30 Sep 2023 12:18:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجرای یک خواب درباره ترس</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-j1m5xvdi8chy</link>
                <description>داشتم فکر می‌کردم «ترس» چیز عجیبی است؛ آدم را از پا می‌اندازد و حتی باعث می‌شود آدم به خیلی کارهای مهم دست نزند و یا در خیلی صحنه‌های سرنوشت‌ساز کم بیاورد.داشتم با خودم حساب و کتاب می‌کردم که چقدر ترسو هستم و یا در شجاعت چقدر جلو آمده‌ام.چند روزی بود ذهنم سخت درگیر این چرتکه‌انداختن‌های درونی بود.نیمه‌شبی که در همین حال بودم به خواب رفتم.در خواب دیدم سربازی هستم روی دکل دیده‌بانی در یک بیابان بی‌انتها.پر از تاریکی و وهم.اژدهای ترس گلویم را فشرد.دستانم می‌لرزید و آب از دهانم روی لباسم جاری بود.ظاهرا اسلحه‌ای هم داشتم اما هرگز نمی‌توانستم به واسطه آن ترسم را بریزم.بندبند وجودم از هم پاره می‌شد. اما هیچ کاری نمی‌توانستم بکنم.نه می‌توانستم از برج دیده‌بانی پایین بیایم و به دل صحرا بزنم که گرگ‌ها و تیرها و طوفان‌ها امانم را بریده بود؛نه می‌توانستم بمانم و صبوری کنم.اما مقداری که گذشت و به‌ناچار مقاومت کردم، ناگهان مثل هواپیمایی که با سرعت بالا دیوار صوتی را می‌شکند از دیوار ترس عبور کردم و در لحظه‌ای عجیب به آرامش مطلق رسیدم.فهمیدم باید دیوار ترس را شکست.تا از این دیوار عبور نکرده باشم ترس همه جا من را مثل موریانه‌ای بدجنس می‌خورد و از هم می‌پاشد.فهمیدم من هنوز دیوار ترس را نشکسته‌ام.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Mon, 25 Sep 2023 08:53:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر روزی قرار باشد کار نکنم</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%85-mlyuyghf0rtv</link>
                <description>داشتم فکر می‌کردم اگر روزی بیاید که دنیا به آسایش و رفاه کامل برسد، منابع ثروت به طور یکنواخت توزیع شده باشد و همه کارهای آدم‌ها با فناوری‌ها و روبات‌ها انجام شود؛ اگر روزی دیگر مفهوم پول و تبادل اقتصادی و تجاری ور بیفتد و آدم‌ها بدون هیچ زحمت و تکاپو به همه نیازمندی‌ها و امیال خود برسند؛ آیا دیگر نباید کار کنیم؟این تصور به ما یک خط روشن درباره اهمیت کار کردن می‌دهد.ما کار می‌کنیم چون حیوان نیستیم؛ کار می‌کنیم چون جوهره وجودی ما «کار» است.من حیوان نیستم که خیلی راحت و آرام در علفزارها بچرم؛ هر جا رسید قضاء حاجت کنم؛ آمیزش کنم، بخوابم و دوباره روز از نو و علف از نو.من چون آدمم باید کار کنم حال می‌خواهد نیاز به تبادل تجاری و پول در آوردن داشته باشم، چه نداشته باشم. انسان از راه تولید و خلق کردم، انسان می‌شود. انسان از راه ثمر دادن استعدادهایش به آدمیت می‌رسد وگرنه اگر قرار باشد بدون هیچ تلاش و جهد، با فشار دادن دکمه‌ها و اجرا کردن الگوریتم‌ها نیازهایش را مرتفع کند موجودی دیگر می‌شود؛ که البته شاید خیلی هم جذاب باشد اما هرگز طعم و مزه آدمی در آن نیست.نظر شما چیست؟</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Sat, 23 Sep 2023 11:38:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معجزه‌ای در پناه عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%B4%D9%82-gzea4ocvxqwb</link>
                <description>السلام علیک یا علی بن موسی الرضاکدام شخص یا شخصیت را می‌شناسید - در طول تاریخ - که اینچنین از پس سال‌ها و قرن‌ها، معتبر و دلپذیر باشد؟این همه جمعیت - که از سیل خروشان و طوفان باران‌زا نیز پر عظمت‌تر است - به کجا شتافته؟در صحن و بارگاه کدام آقا و مولا جمع شده؟برای چه؟برای اینکه در سوگ و غم فقدان او گریبان چاک کند و اشک بریزد و بر سینه بکوبد.کدام یک از ما بیش از یکی دو سال - حتی برای عزیزترین عزیزان‌مان - اینچنین روضه و عزا گرفته‌ایم که برای این آقا اقامه غم و اندوه کرده‌ایم؟این حقیقت دین و اعتبار ولایت است که چنین مشتاقان و دلدادگان عشق را به پابوس خود می‌کشاند و دست خدایی بر سرشان می‌کشد.خیلی کور و نابینا و نادانند آنان که این گرایش عظیم جهانی را به حقیقت دین نمی‌بینند و بر خواست‌های شهوانی و نفسانی خود می‌دمند که خداوند بر دیدگان و فهم‌شان پرده انداخته است:وَ مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُون.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Sun, 17 Sep 2023 09:40:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خواص «یاد»</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B5-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-geq48lqjwlmq</link>
                <description>یاد باد آن روزگاران یاد باد. شاید کمتر به اهمیت «یاد» فکر کرده‌ایم؛ به اینکه یادآوری چه خواصی دارد و چه گره‌هایی می‌گشاید. حداقل حالتی که به ذهن ما می‌آید این است که یاد کردن از گذشته‌های خوب و دور حال ما را خوش می‌کند. اما این‌ کمترین مقدار از خواص این داروی کیمیاگر است.به تجربه ثابت شده است:- یاد، به انسان قدرت مدیریت می‌دهد. می‌تواند او را از بحران‌ها برهاند و در تصمیم‌گیری‌های لحظه‌ای کمک کند؛ چراکه می‌تواند با غور و تفحص در موقعیت‌های مشابه قدیمی، راه‌چاره‌های جدید بیابد.- یاد، انسان را از غفلت و سستی نجات می‌دهد. چه بسیار گذر ایام و تکرارهای خسته‌کننده که انسان را خرفت می‌کند و این یاد کردن از پیشینه‌ها و سابقه‌هاست که آدمی را از خمودگی‌ها و بی‌توجهی‌ها نجات می‌دهد.- یاد، انسان را قدردان و راضی می‌کند. وقتی می‌فهمد چه موقعیت‌های شیرین و چه نعمت‌های گوارایی نصیب او شده و در دشتستانی از عنایت و لطف آسمانی زیسته است پس به سطح بالاتری از رضایت و اطمینان دست پیدا می‌کند.- یاد، به انسان آینده‌نگری و قدرت ساخت آینده می‌دهد. وقتی آدمی می‌فهمد که گذشته را چگونه ساخته آن‌وقت است که برای ساخت آینده اراده و برنامه بهتر و ویژه‌تری می‌یابد.- یاد، انسان را واقع‌نگر و زمینی می‌کند. چه بسیار تخیل‌ها و هیجان‌های لحظه‌ای که انسان را فریب می‌دهد و در راهی بی‌انتها می‌کشاند. اما یاد کردن از ساخته‌های قدیمی به او می‌فهماند کدام‌بخش از رؤیاهایش امکان پیاده‌شدن دارند و کدام‌یک باد هواست و باید ابر آن را از بالای سر پاک کرد و به واقع برگشت.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Sun, 06 Aug 2023 07:38:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایمان یعنی خدا کریم است</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-z13chcj1owox</link>
                <description>ایمان، یعنی باور؛ باوری که به عمل به می‌انجامد. ایمان چیزی فراتر از علم و معرفت است. کودکی را در نظر بگیرید که بارها به او گفته‌اند سماور داغ است (جیز است) و چه‌بسا بارها دیده که دست مادر بر اثر برخورد با آب جوش، سوخته و تاول زده است. اما تا خود به‌صورت مستقیم این ماجرا را تجربه نکند برای او درس‌آموز (عبرت‌آموز) نمی‌شود. در این حالت حتی اگر او را تشویق به دست زدن به کتری و سماور کنند هرگز این‌کار را نمی‌کند. اینجاست که آن علم و دانایی برای وی به یک عنصر درونی بدل شده و او را به انجام یا عدم انجام کاری وادار می‌کند.ایمان از همین جنس و تبار است. علم و معرفتی که با سلول انسان آمیخته شده و حرکات و سکنات او را جهت و پوشش می‌دهد.انسان بارها شنیده که خدا مهربان است و می‌داند که می‌شود به او اعتماد کرد و در سختی‌ها و گرفتاری‌ها کار را به او سپرد. اما همزمان از خداخواهی دور شده و با خودخواهی نتیجه کارش را از مردم می‌طلبد. یعنی به‌اندازه یک جو که به مردم اعتماد دارد به خدای آفرینش اعتماد ندارد. این نقطه همانجایی است که هنوز جوانه‌های ایمان درون آدمی نشکفته و سرزمین وجودش نسبت به سبزی اعتماد به خدا، بایر است.اما تا کی؟ تا آنجا که آدمی خود، وارد این تجربه مستقیم و تکان‌دهنده شود که در لحظه بحرانی - مثل یک بیماری لاعلاج یا یک ورشکستی اقتصادی خفه‌کننده - به خدا رو بیاورد و خدا کارش را راه بیندازد؛ آن‌وقت است که هرجا و هرمکان ذکر لبش می‌شود «خدا کریم است». این باورمندی به خدا کریم است، همان «ایمان» است.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Sat, 05 Aug 2023 09:51:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا اعتماد کنم یا نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%86%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%87-mqcldaloaj1f</link>
                <description>می‌گویند آنکس که زیاد موافقت می‌کند منافق است و آنکه زیاد مخالفت می‌کند دشمن است. این مضمون یک روایت عمیق، پرمحتوا و کاربردی است. واقعیت ماجرا نیز همین است که آدم‌ها باید در گفتار و کردار خود حد تعادل و اطمینان را رعایت کنند؛ وگرنه همواره مستعد آن هستند که در دام افراط و تفریط بیفتند؛ به قول قدیمی‌ها یا از این‌ور بام بیفتند یا از آن‌ور.زندگی ما صحنه تندروی‌ها و کندروی‌هاست برای همین در تعاملات و معاشرت‌ها مدام درگیر زدوخورد و درگیری و دلگیری هستیم. نمونه آن تأییدها و تکذیب‌های بی‌پایه است. گاهی از کسی خوشمان می‌آید و صد در صد او را در همه احوال و شرایط تأیید می‌کنیم و حتی بر بزرگترین عیب‌ها و تخلف‌های او چشم می‌بندیم و گاهی از کسی بدمان می‌آید، آن‌وقت دیگر واویلاست؛ هیچ کاری از او مورد پسند ما واقع نمی‌شود و حتی ریزترین اشکالات و سهوهای او را پرچم می‌کنیم و اینجا و آنجا نمایش می‌دهیم.حال این فرمول موافقت و مخالفت، یک سنجه مهم و جالب هم به دست ما می‌دهد که بتوانیم از طریق آن آدم‌های روبروی خودمان را ارزیابی کنیم و نسبت اعتماد خودمان را با آنان تنظیم کنیم. به‌هرحال ما ناچاریم در محیط زندگی به‌صورت عمومی به همه اعتماد کنیم اما حتما باید با ذکاوت مخاطب‌شناسانه این اعتماد و اتکا را درست مثل شعله یک چراغ، کم‌وزیاد کنیم تا نسوزیم یا خام نمانیم.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Tue, 01 Aug 2023 08:39:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن عشق کجاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%D8%A2%D9%86-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-pudlpz5pl1ec</link>
                <description>همه‌چیز با عقل و استدلال حل نمی‌شود. همه راه‌ها و معبرها با حساب و کتاب، بازگشایی نمی‌شود. همه مشکلات با چرتکه و جبر و احتمال درمان نمی‌شود. ما در کنار عقل و محاسبه به جنسی از مغناطیس نیاز داریم که ما را به سمت خوبی‌ها بخواند. شاید این مغناطیس همان «هدایت» باشد؛ چیزی که از بیرون بر ما می‌تابد و ما را به سمت نور هل می‌دهد. شاید این مغناطیس چیزی از جنس «محبت» و کشش پر قدرت باشد که ما را در چنبره خود گرفتار می‌سازد و با سرپنجه قدرتمند خود، به سمت آسمان بالا می‌برد. شاید این مغناطیس همان «عشق» ویران‌کننده باشد که انسان را به قربانگاه تکبر می‌برد و از او سیمرغی تازه می‌آفریند.نه آنکه عقل و منطق بد باشد؛ نه! هرگز؛ اما حرف آن است که این‌ها کافی نیست. عقل مسیر را نشان می‌دهد اما قدرت چندانی برای پیش‌راندن ندارد. عقل قطب‌نما است اما کششی را ایجاد نمی‌کند که در جاذبه آن پیش برانیم.آن‌چیز که ما را جلو می‌برد و از موانع عبور می‌دهد یک جاذبه قدسی و یک نیروی پنهان و مرموز است که بند‌بند وجودمان را به خود متصل می‌کند، از جا می‌کند و ناگهان به آفتاب می‌رساند.آن عشق کجاست تا بر ما بتابد؟</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jul 2023 09:21:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خسته‌ام از بس که خودم نیستم</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B3-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-s1j2dee0daxn</link>
                <description>این‌که هربار چیزی می‌شوم یا کسی، اشکال بزرگی است. اینکه بارها خودم نیستم ایراد بزرگی است. اصلا تباهی دنیای جدید به همین است که آدم‌ها را از خودشان خارج می‌کند، برایشان ماسک می‌زند، نقاب می‌دوزد و هر بار پوستینی تازه بر تن‌شان می‌کند.خیلی اوقات من در نقش‌های زندگی‌ام فرو رفته‌ام، درست مثل هنرپیشه‌های حرفه‌ای که آنچنان در نقش‌شان می‌آمیزند که حقیقت زندگی‌شان را فراموش می‌کنند. من، نقش‌هایم نیستم؛ من رل‌ها و نقاب‌هایم نیستم؛ من، منم. اما واویلا که این من را گم کرده‌ام. تحریک‌پذیرم، هیجانی هستم، پر از دگرگونی در لحظه‌های رنگارنگ زندگی‌ام. دیگران رویم تأثیر دارند. موقعیت‌ها درستی رفتارم را تهدید می‌کنند. گروه دوستان و آشنایان تعیین می‌کنند چه باشم و چه موضعی بگیرم و از همه مهم‌تر رسانه با همه اخبار و فیک‌ها و طنزهایش من را این‌ور و آن‌ور می‌کند. درست مثل عروسک خیمه‌شب‌بازی که بندبازی قدر از پشت پرده دست و پایم را به حرکت در می‌آورد و به مسیری می‌کشاند که خودم در آن هیچ نقشی ندارم. من خسته‌ام از بس که خودم نیستم.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 08:26:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واچیدن رج‌های قالی</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%D9%88%D8%A7%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D8%AC-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C-y0qvc187hfdz</link>
                <description>بازگشتن قدرت می‌خواهد. ما همیشه می‌خواهیم برویم برای همین از برگشت هراسانیم. بازگشت یعنی به عقب نگاه کردن و متوجه خطاها شدن، بازگشت یعنی مرور گذشته و جبران جاماندگی‌ها، بازگشت یعنی محاسبه مسافت‌هایی که از هدف فاصله گرفته‌ایم، بازگشت یعنی در اولین دوربرگردان، سر و ته کردن و سمت و سوی هدف را مجددا پیدا کردن.اشکال ما آن است که با دنده 5 و با سرعت 120 می‌رانیم و می‌تازیم و حتی برای لحظه‌ای کنار جاده ترمز نمی‌کنیم که آیا این راه که می‌رویم به ترکستان است یا کعبه؟جالب آنکه برای آنکه نفهمیم راه را اشتباه رفته‌ایم خودمان را به نفهمی می‌زنیم، مثل کبکی که سر در برف می‌کند تا نبیند، اما دشمن او را می‌بیند و می‌بلعد. اینجاست که باید باور کنیم بازگشتن، قدرت می‌خواهد. نیرو و شجاعت می‌خواهد و اساسا هروقت بازگردیم تازه می‌توانیم اصلاح کنیم، جبران کنیم و به ترمیم کاستی‌ها رو بیاوریم.درست مثل خیاط‌ها که چند کوک اضافه را مجددا می‌شکافند تا سایز لباس درست شود و یا مثل قالیباف‌ها که وقتی می‌فهمند در نقشه‌خوانی اشتباه کرده‌اند چند رج قالی را وامی‌چینند و از نو می‌بافند؛ و از این واچیدن هیچ باکی ندارند چون می‌دانند اگر غفلت کنند و با لجبازی، رنگ‌بندی‌های خارج از نقشه قالی را اصلاح نکنند، بعد از پایان یافتن این زحمت سترگ، قالی روی دست‌شان می‌ماند و هیچ‌کس آن را نمی‌خرد.من هم اگر بازنگردم و جبران نکنم، آخر کار هیچ‌کس مرا نخواهد خرید.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jul 2023 09:16:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صحنه ناگهانی‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-adxxfmp68pgm</link>
                <description>زندگی صحنه ناگهانی‌هاست. اشتباه است اگر گمان کنیم همه‌چیز در زندگی قابل پیش‌بینی است؛ خطاست اگر باور کنیم می‌توان برای همه‌چیز از پیش برنامه داشت؛ خیر؛ انسان در هر لحظه و هر دفعه باید منتظر رویدادی تازه باشد، اتفاقی جدید و یا حادثه‌ای نو؛ اصلا ابزارهای در اختیار آدمی قرار است همین کارکرد را داشته باشد. نه آنکه آدمی برنامه نداشته باشد و یا راهبردهای خود را تعطیل کند؛ نه؛ اما باید چتر ایده‌ها و نقشه‌های خود را آنچنان مرتفع کند که هر حادثه غیر مترقبه‌ای را زیر سایه خود بپوشاند.اگر حادثه‌ها من را زمین‌گیر کند و یا مرا به استیصال بیندازد، نشان می‌دهد از ابزارهای آدمیت خود بهره نبرده‌ام. انسان نباید مغلوب و محبوس اتفاق‌ها باشد، انسان باید بر حادثه سوار باشد و از آن چون کشتی پهناوری بهره بجوید که با بادهای موافق دریای خروشان زندگی را بشکافد.شاید پیچیده و یا محال به نظر آید؛ مگر می‌شود انسان از اتفاقات غافلگیر نشود؟ مگر می‌شود انسان آماده پذیرش هر رویداد و رخداد ناگهانی باشد؟ اما آری، تجربه‌ها نشان داده است که اگر افق‌های پیش‌رو واضح و روشن باشد و اگر اراده‌ها محکم و پولادین باشد می‌توان هر اتفاق را مصادره کرد و از دل از هر حادثه - ولو برهم‌زننده و ویرانگر - فرصتی جدید آفرید. فقط باید به سطحی از نگاه نافذ و عمقی از عقل زلال دست پیدا کرد.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jul 2023 08:20:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسیر آسان عذرخواهی</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B0%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-iibynmwbekut</link>
                <description>ما مأمور به ظاهریم و در ظاهر هم باید سهل‌گیر و خوش‌بین باشیم. قاعدتا هیچ‌کدام از ما نمی‌توانیم از باطن افراد به‌راحتی خبر بگیریم و یا نیت‌های واقعی آنان را بدانیم. آنچه در مدار زندگی قابل محاسبه و برخورد است ظاهر و رفتار آدم‌هاست؛ که در این محاسبه ظاهر باید به عذرها و نقص‌ها توجه داشته باشیم. نمی‌توانیم همه را با یک چوب برانیم و همه‌چیز را صفر و یک ببینیم.اگر درجاتی از خودخواهی و تکبر در وجود ما رخنه کند، کارمان زار است؛ آن‌وقت است که همه را بد می‌دانیم و برای هیچ‌کس راه توجیه و اعتذار و پوزشی باقی نمی‌گذاریم. حال‌آنکه همه آدم‌ها ممکن است خطا کنند و از راه انحرافی اقدام نمایند. اما می‌توانند خیلی زود متوجه شوند و بازگردند. این ماییم که با نگاه مثبت و دل بزرگ باید به‌شان امکان بازگشت بدهیم و اجازه ندهیم در مقابله خودسری‌ها و لجبازی‌های ما در همان مسیر غلط گام بردارند و نابود شوند.باید با ظاهر آدم‌ها زندگی کنیم؛ صاف و ساده و مهربان؛ و اجازه دهیم آدم‌ها برای آنکه خطاهایشان را جبران کنند از مسیرهای آسان عذرخواهی و توبه گام بردارند؛ که مبادا برای عذرخواهی ناچار شوند به پای ما بیفتند و یا آنقدر جبران را نزد ما دور از دسترس ببینند که از اصلاح پشیمان شده و در جاده تباهی، ادامه دهند.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jul 2023 07:58:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در چاه خود افتاده‌ام</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-laro9l7p1ke2</link>
                <description>من - و همه - درونمان چاه داریم قله هم داریم. گاهی از قله‌ها بالا می‌رویم و شعاع خورشید را از پشت صخره‌ها می‌بینیم و گاهی غافل می‌شویم و در دره‌ها سقوط می‌کنیم؛ همان دره‌های سیاه و هولناک، پر از مارها و افعی‌های سمی و وحشی.من در چاه خود افتاده‌ام. نه نوری می‌بینم نه طنابی. زیر پایم نمناک و چسبناک است. گردنم را چیزی می‌گزد و دست‌هایم توان مشت شدن ندارد. این چاه غیظ‌آلود پر شده است از کبر و خودخواهی. از بس خودم را دیده‌ام و خودم را پسندیده‌ام از خورشید حقیقت محروم شده‌ام. از بس به خودم اعتماد و اعتنا کرده‌ام از طناب آسمان جدا شده‌ام. از بس برای بیشتر خواستن‌هایم وقت گذاشته‌ام و از بس برای انتقام گرفتن‌هایم تلاش کرده‌ام قلبم را به یخبندانی از بی‌حسی و مردگی تبدیل کرده‌ام.این چاه، چاه من است؛ خود خود من. چاهی که خودم ساخته‌ام و خودم خودم را در آن اسیر کرده‌ام.باید از چاه درونم بیرون بیایم. باید خودم را نجات بدهم. باید اینجا نمانم و دستگیره‌ای برای بالاآمدن پیدا کنم؛ اگر نه این چاه، جانم را تسخیر خواهد کرد و عقلم را خواهد ربود. قلبم را خواهد کشت و جسمم را خوراک افعی‌های فراموشی و عقرب‌های عذاب خواهد کرد. باید از چاهم بیرون بیایم. همین حالا!</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Tue, 11 Jul 2023 07:59:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شانس؛ اتفاق انتخابی یا انتخاب‌ اتفاقی</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82%DB%8C-wrzwggzds7hm</link>
                <description>درگیری ذهنی خیلی‌ها این است که «شانس» وجود دارد یا نه؟ اینکه گاهی فرصت‌های خاصی برای هرکدام از ما پیش ‌می‌آید، اما هرگز برای دیگران رخ نمی‌دهد شانس است؟ و یا برعکسش را فرض کنید؛ چقدر موقعیت‌های طلایی که پیش روی دیگران گشوده می‌شود اما تا عمر داریم برای ما چیزی شبیه آن رخ نمی‌دهد، آیا این شانس نیست؟اگر شانس را یک «انتخاب اتفاقی» بدانیم؛ نه! اما اگر آن را یک «اتفاق انتخابی» بدانیم؛ بله!اگر گمان می‌کنیم قرعه فال به‌صورت کاملا اتفاقی به نام ما درآمده، در خانه ما را زده و ما را انتخاب کرده؛ و این را شانس بدانیم هرگز! این معنا غلط در غلط است. اما اگر گمان کنیم اتفاقاتی در زندگی ما رخ می‌دهد که کاملا حساب شده و تعیین شده است و برای آن اتفاق، دقیقا ما را انتخاب کرده‌اند؛ آن‌وقت اسم آن را شانس بگذاریم این تفسیر کاملا درست است.نظام هستی، صاحب، طراح و مهندس دارد. درست مثل موتور پیچیده یک ماشین. هر رخدادی که در آن اتفاق می‌افتد توسط مهندس طراح دیده شده و تمام اتفاقات آن قابل محاسبه و پیش‌بینی است گرچه خود راننده هرگز نفهمد که احتراق درون موتور و یا نیروی محرکه‌ای که آنجا پدید می‌آید از کجا آمده است.نظام زندگی هم همان است؛ هرآنچه از فرصت‌های طلایی و رخدادهای بی‌نظیر که در زندگی ما پیش می‌آید توسط طراح خلقت پیش‌بینی شده و برای آن اتفاق خاص، ما را انتخاب کرده است؛ حتی اگر هرگز نفهمیم که چرا انتخاب شده‌ایم و این رزق و نعمت و گشایش از کجا به ما رسیده است.به‌هرحال با شانس‌های مکرر در مکرر سروکار داریم؛ پس به نفعمان است عینکمان را از انتخاب اتفاقی به اتفاق انتخابی بچرخانیم.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jul 2023 08:52:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از راه‌روی تا راه‌بری</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DB%8C-yvwybedmuzie</link>
                <description>چیزی گم کرده‌ایم به نام «حکمت». علم داریم، دانش داریم، اطلاعات داریم اما حکمت نداریم. درست بر خلاف بعضی قدیم‌ترها که با حداقل تحصیل و سواد، زندگی حکیمانه داشتند. برخلاف ما که به‌ظاهر زندگی دانشمندانه داریم؛ خیلی چیزها را می‌دانیم اما این دانایی به کارمان نمی‌آید و چه‌بسا همین دانایی‌های تکه‌پاره خانه‌مان را ویران کرده و زندگی‌مان را به شوره‌زار بدل کرده است.حکیم کیست؟ حکیم کسی است که هم راه‌روی دارد هم راه‌بری؛ یعنی با استفاده از شناخت‌های درست، هم خودش مسیر را پیموده و به سرمنزل مقصود رسیده (راه‌وری) و هم دست دیگران را می‌گیرد و به سمت مقصد سوق می‌دهد (راه‌بری).هرجا علمی داریم که به کارمان نمی‌آید (بخوانید به راهمان نمی‌آید) آن‌ علم پوچ و باطل است و هرجا بذری درونمان ریشه دوانده که دستمان را می‌گیرد به آسمان معنا ارتقاء می‌دهد همان دانه، ابزار حکمت و تعالی است.مشکل قرن ما گم شدن حکمت است. ما در راه‌ماندگان خاک‌نشین هم خودمان گیجیم و هم می‌‌خواهیم گیج‌های دیگر را تربیت کنیم. اینجاست که همه در این دایره سیمانی گرفتاریم و با این دست‌فرمان به بیرون راهی نداریم.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jul 2023 08:18:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فهمیدن‌های من</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-jtndshsrnpe8</link>
                <description>ما نتیجه فهم‌هایمان هستیم؛ آنجوری زندگی می‌کنیم که می‌فهمیم. نفهمی‌های ما نقص‌های ما را می‌سازد و نقص‌ها، ما را از مسیر انسان بودن خارج می‌کند. گیر و گور بزرگ زندگی ما به دانایی‌های ما بر می‌گردد و از آن مهم‌تر به شبه‌دانایی‌های ما؛ یعنی دقیقا همان نقطه‌های کوری که باور داریم می‌فهمیم اما در جهل مطلقیم.کیست که معتقد باشد من نمی‌فهمم. عموما همه خود را دانا و حتی دانشمند می‌دانند؛ اهل تحلیل و تشخیص می‌دانند و به پشتوانه همین توهم هم برای دیگران نسخه می‌پیچند و هم با قاطعیت از مسیر پیموده خود دفاع می‌کنند. هیچ نقدی را بر نمی‌تابند و آنجا که برایشان واضح می‌شود اشتباه کرده‌اند و خودشان را به دره بدبختی انداخته‌اند باز دنبال مقصر بیرونی می‌گردند.کمتر پیش می‌آید متوجه نقص در معرفت‌های خود بشویم و همین است که خیلی وقت‌ها درگیر جهل مرکبیم. یعنی هم نمی‌دانیم و هم نمی‌دانیم که نمی‌دانیم. همین کافی است که هرگز قدمی مؤثر برای اصلاح هندسه فهم‌هایمان بر نمی‌داریم. پس چون علمی جدید بر ما افزوده نمی‌شود در سیاه‌چاله تاریک نادانی، دست‌وپا می‌زنیم و به همین دست‌وپا زدن افتخار می‌کنیم.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jun 2023 11:59:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توجیه نافرمانی‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%D8%AA%D9%88%D8%AC%DB%8C%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-ccgczgirk7eq</link>
                <description>ما غرق فرصت و نعمتیم؛ منتها نگاه‌مان محدود و محصور است. خیلی چیزها را نمی‌بینیم و همیشه لباس اعتراض به تن می‌کنیم. همیشه شرایط را متهم می‌کنیم و بی‌امکانی‌های خود را به رخ می‌کشیم. همیشه خود را قربانی بی‌عدالتی و ظلم می‌دانیم. شاید اینجور بر کم‌کاری‌های خود سرپوش می‌گذاریم و یا نافرمانی‌های خود را توجیه می‌کنیم. حال ‌آنکه ما روی نعمت‌های فراوان می‌غلتیم و در گلستان پر از فرصت و امکان تنفس می‌کنیم.باید قاب نگاه‌مان را عوض کنیم تا متوجه شویم برای هرکدام‌مان چه وضعیت فوق‌العاده‌ای طراحی‌ کرده‌اند و چه دسترسی‌های انحصاری برایمان فراهم آورده‌اند. از جسم و روح گرفته تا رزق‌ها و آورده‌های مادی و معنوی و از همه مهم‌تر امکان انتخاب که بزرگترین بهره ما در زندگی است. این‌که هم امکان انتخاب داریم و هم اجازه انتخاب. هم منو انتخاب‌ما پرگزینه است و هم اجازه برگزیدن هرکدام‌ را که دل‌مان بخواهد داریم.باید از نگاه تاریک‌بین عبور کنیم و در منطقه روشنایی گام برداریم تا طبیعت دل‌انگیز زندگی‌مان را در افقی روشن از خورشیدها مشاهده کنیم. آن‌وقت است که خرامان بر سبزه‌زار زندگی پای‌خواهیم گذاشت و به امتداد رودخانه‌ها تا چشمه اصلی خواهیم دوید و خواهیم نوشید.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jun 2023 07:41:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشم‌های نابینا</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%DA%86%D8%B4%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7-wkkaabomo9nx</link>
                <description>انسان‌ها گاهی مدت‌ها چشم‌انتظار یک فرصت می‌نشینند، در انتظار یک شانس و یا یک موقعیت پیش‌برنده؛ اما وقتی به آن می‌رسند غفلت کرده و از آن عبور می‌کنند. مثل یک راننده که کیلومترها مسافت یک جاده سخت را در پی یک مقصد مشخص پیش می‌رود، کلی به چپ و راست نگاه می‌کند، سرعتش را کم‌وزیاد می‌کند، ترمز می‌کند، پیاده می‌شود، می‌پرسد و راه می‌افتد اما درست در لحظه آخر که به مقصد می‌رسد به خاطر یک حواس‌پرتی ساده عبور می‌کند و آن را پشت سر می‌گذارد.حکایت ما آدم‌ها در زندگی همین است. چه فرصت‌های زیاد و جذابی که به‌راحتی از دست‌شان داده‌ایم و در لحظه صید، تور ماهی‌گیری‌مان سوراخ شده و یا به چایی خوردن و دیدن زدن مشغول شده‌ایم. برای همین بعد از مدت‌ها تلاش و تکاپو، دست‌خالی و برهنه گوشه‌ای در انزوا افتاده‌ایم. آن‌وقت است که با حسرت نگاه می‌کنیم این‌همه توان و امکان، این‌همه استعداد و قدرت، این انبوه لحظه‌های طلایی هیچ آورده بزرگی برای‌مان نداشته و فقط و فقط و فقط در یک نقطه تکراری درجا زده‌ایم.اینکه می‌گویند آدم باید فرصت‌شناس باشد یک قسمتش این است که در لحظه ملاقات با فرصت، رویش را به سمت عادی‌های زندگی برنگرداند و چشمانش در خماری غفلت، کم‌سو و نابینا نشود.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jun 2023 07:47:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچه بن‌بست</title>
                <link>https://virgool.io/@adam_mamouli/%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%86-%D8%A8%D8%B3%D8%AA-dl3ma5efrhcm</link>
                <description>گاهی انسان‌ها در میانه دو مسیر قرار می‌گیرند؛ یا این یا آن‌که هردو مسیر هم سخت خطرناک و بی‌بنیاد است. یا به پوچی و افسردگی می‌رسند و یا مسیر باری‌به‌هرجهت و هرهری مسلکی در پیش می‌گیرند؛ هرچه پیش آید خوش آید.آدم‌ها وقتی افسرده می‌شوند، وقتی از درون می‌شکنند، وقتی در بن‌بست‌های تاریکی از ناامیدی و ناکارآمدی گرفتار می‌شوند دیگر به درد نمی‌خورند. دیگر به‌راحتی از این لاک خودساخته منحوس بیرون نمی‌آیند چون نه انگیزه‌ای برای دور زدن و برگشتن دارند و نه اراده‌ای ته کاسه‌شان باقی مانده که آن را سر بکشند و طرحی نو در اندازند.از دیگر سو وقتی بی‌خیال همه‌چیز می‌شوند و بدون نقشه و برنامه زندگی خود را ادامه می‌دهند. آن‌وقت خطرناک‌تر هم می‌شوند. چون دیگر هیچ پیش‌بینی درباره‌شان درست از آب درنمی‌آید. هرکاری ممکن است انجام دهند و یا هیچ کاری انجام ندهند. آنان ابن‌الوقت می‌شوند و فقط ثانیه‌های حاضر را به رسمیت می‌شناسند. نه ارزیابی درستی از گذشته‌شان دارند و نه از تقدیر و تدبیر آینده‌شان تصویری ساخته‌اند.این دو حالت بغرنج در موطن بی‌معنایی زاده می‌شود. این دو حس ناگوار، زاده فقر معناست؛ فقری که این روزها پشت خانه خیلی از آدم‌ها کمین کرده و منتظر ورود است تا بی‌خانمان‌شان کند.</description>
                <category>سید</category>
                <author>سید</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jun 2023 07:47:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>