<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های چیرو؟</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@adamsmitag</link>
        <description>در معادله زندگی آینده هیچ وقت با گذشته برابر نیست  (آنتونی رابینز❤)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:55:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1667103/avatar/7O3K1v.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>چیرو؟</title>
            <link>https://virgool.io/@adamsmitag</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقشه کشیدی ؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C-h2lcrgh0fz3f</link>
                <description>بعد از یک غیبت صغرای برگشتم...آقا، خانوم یه سوال تا حالا نقشه کشیدی برای زندگی یا نه ؟؟؟طبق جستوجو ها و بالاو پایین کردن های زیاد در مورد هدف داشتن و هدفمند بودن به کلمه ای به نام نقشه زندگی بر خوردم که جالب بود و گفتم با شما هم به اشتراک بزارم حتما...مسئله از این قراره که من داشتم مقاله ای در مورد هدف نویسی صحیح، مطالعه می کردم که بخشی از اون اسمش نقشه زندگی بود، وقتی که اون بخش و مطالعه کردم متوجه شدم من تا به اینجا کار کمی درجا میزدم و هیچ نقشه و هدف سازماندهی شده ای نداشتم...این مقاله اینگونه میگفت که ما باید نقشه ای برای زندگی داشته باشیم و خواسته ها و اهداف مد نظر خودمون و داخلش بنویسیم...در مرحله اول بدون محدودیت این نقشه را بنویسم و در مرحله دوم اون و فیلتر کنیم و واقعا چیز هایی که امکان پذیر و دور از دسترس نیستند را با توجه به سطح فعلی و توانایی که در خودمون می بینیم نگه داریم...چون اهداف و خواسته های دور از دسترس فقط برای ما رویا هستند و ما را دچار توهم و رویا بافی می کنند...خلاصه وقتی این دو مرحله انجام شد و نقشه راه نهایی بدست اومد، باید کارهایی که باعث  رسیدن به اون هدف ها میشه رو هم مشخص کنیم و مرحله به مرحله شروع به انجام آن کار ها کنیم تا در نهایت به هدف اصلی برسیم...اما نکته اینجاست که ما همیشه برای انجام چنین کارهایی انگیزه نداریم و ممکنه در میانه راه انگیزه مون از دست بره...برای داشتن انگیزه راه های زیادی جلوی پای ما هست اما بهتره که با گروه و افرادی که هم سو و هم جهت ما هستند همراه شویم تا انگیزه هدفمندتری کسب کنیم...نکته دوم اینه که این نقشه می تونه مقطعی باشه یعنی ممکنه ما تا 20 سالگی اهدافی داشته باشیم که در 30 سالگی دیگر آن ها را نداریم و یا شاید به آنها رسیده باشیم چرا که فیلتر کردن ما با توجه به امکان و توانایی ما در اون لحظه نوشتن نقشه راه بستگی داره...اگر شما هم تجربه ای در زمینه هدف نوشتن و نقشه زندگی دارید لطفا به اشتراک بزارید تا استفاده کنیم ممنون...</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Tue, 09 Aug 2022 11:29:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریکی درون...</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-wjx2taog9iww</link>
                <description>چند روز پیش من درباره یکی از مشکلاتم یعنی تمرکز نداشتن چند خط نوشتم و از شما خواستم که اگر راه حلی برای این موضوع دارید به من بگید و چند راه کار جالب به من معرفی کردین ...راهی که خود من پیدا کردم و نتیجه داد به شرح زیر بود...من چند ماه پیش عضو یک انجمنی شدم که در خیلی از زمینه های زندگیم برام مفید بود و تغییرات مثبتی برام ایجاد کرد...خلاصه من گفتم چطوره که این مشکل خودم و یعنی عدم توجه و تمرکز رو در این انجمن مطرح کنم...جالب اینجا بود که تا گفتم بهشون راه حلشو خیلی سریع و کوتاه به من گفتن  و اون چیزی نبود جز مشکلات مخفی درون من...من بهشون گفتم یعنی چی بیشتر توضیح بدید! گفتن: همه ما در طول زندگی اتفاقات و لحظات مثب و منفی زیادی داشتیم از جمله شکست ها، ترس ها و تحقیر ها که ناخواسته همیشه همراه ما هستند و ناخودآگاه حواس ما رو به خودشون پرت می کنن و هر وقت ما میخواهیم روی کار توجه و تمرکز داشته باشیم حواسمون پرت میشه...من بهشون گفتم خوب راه حل چیه؟؟؟گفتن: شما باید این مشکلات و ترس ها رو بنویسی تا بدونی که دقیقا چه چیزی تمرکز شما رو از بین میبره ...تا کم کم بتونید اون و با روش های مختلف حذفش کنید...مثلاً من چون دقیقا فهمیدم چه چیزی تمرکزمو بهم میزنه نشستم و اونو با خودم حل و فصلش کردم و واقعاً خیلی روی تمرکز و توجه من تاثیر گذار بوده...خلاصه دیدم جالب بود راه حلشون و ازون جایی که دیدم مشکل خیلی از دوستان مثل منه گفتم این راه حل هم  باهاتون به اشتراک بزارم...و دوباره یک تشکر کنم از دوست عزیزم آقا محمد که من و با این انجمن آشنا کرد...اگر خواستید اسم این انجمن و بدونید، بگید تا بهتون بگم تو کامنت ها ...</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Thu, 04 Aug 2022 09:55:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حواس پرتی...</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%DB%8C-byuxpnh6uvpr</link>
                <description>آقا من یک مشکل خیل جدی دارم...هیچ وقت نمیتونم روی کاری که دارم انجام میدم تمرکز کنم و غرق اون بشم...همیشه حواسم ناخودآگاه پرت میشه ...مثلاً وقتی آموزش می بینم، نمیتونم تمام دقت و حواس خودم و صرف اون کنم...یا اگر بخوام موضوعی رو پیش ببرم نمیتونم کل تمرکز خودم روی اون بزارم...کلا ذهنم از این موضوع به اون موضوع میپره و کلا از هیچ کاری نتیجه درستی نمیگیرم...دوستان اگر راه حلی دارید بگید خوشحال میشم...</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jul 2022 09:59:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آگهی فوت خودتو ببین!</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%D8%A2%DA%AF%D9%87%DB%8C-%D9%81%D9%88%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86-dllrgfuyiwlj</link>
                <description>امروز داستان جالبی توی یکی ار پادکست هایی که گوش میدادم شنیدم، گفتم شاید جالب باشه چند خطشو برای شمام بنویسم...این داستان اسمش جنگ و صلح بود...آلفرد نوبل فردی بود که مخترع دینامیت یکی از اختراعات کشنده و تخریب گر جهان بود و همچنین نوبل یکی از مخترعان خوب دنیا و بنیانگذار جایزه بزرگ نوبل هم هست...این آقای نوبل برادری داشت که خیلی شبیه به هم بودن...روزی برادر او فوت کرد...صبح روز بعد که نوبل از خواب بیدار میشه آگهی فوت خودش و در روزنامه ها و اعلامیه های شهر میبینه...نکته ای که برای او آزار دهنده بود، نوشته روی آگهی ها بود...روی آگهی ها نوشته بود، مخترع کشنده ترین اختراع بشر از دنیا رفت...به دلیل شباهت نوبل و بردارش این اشتباه رخ داده بود...نوبل از این نوشته خیلی ناراحت شد چرا که دوست نداشت بعد از مرگش از او به عنوان یک قاتل و یک آدم بد یاد شود...خلاصه اینکه...بهتره که ماهم آگهی فوت خودمونو قبل از مردن تصحیح کنیم، تا وقتی که از دنیا رفتیم از ما به نیکی و خوبی یاد بشه...منبع این داستانم پادکست ثار بود اگر دوست داشتید برید کاملشو گوش بدید...</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Thu, 28 Jul 2022 11:15:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتماد نکن !</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DA%A9%D9%86-fh4jnhub1ghu</link>
                <description>چند هفته پیش به شدت، اعتماد در من کشته شد...یجوری اعتماد من و خفه کردن که دیگه به چشم های خودم هم نمیتونم اعتماد کنم...همیشه این و میشنیدم که میگن به چشم های خودتم اعتماد نکن...اما فکر میکردم میشه به بعضی ها اعتماد کرد متاسفانه...ولی چنان ضربه ای خوردم که تا آخر عمرم فراموش نمیکنم و نخواهم کرد و شاید هیچ وقت اون فرد و نبخشم به خاطر این کارش...این موضوع خیلی من و آزار داد در حدی که یک الی دو هفته ذهنم مشغول بود و هر روز با نفرت شروع میکردم...من و این فرد مثل دوتا داداش بودیم یعنی هیچ چیزی از هم پنهون نداشتیم اما در یک جایی که فکرش و نمیکردم این فرد از اعتماد من سو استفاده کرد...اگر با انجمن ثار آشنا نشده بودم الان شاید همین نوشتنه و عضویت توی ویرگول هم نبود چرا که این کار از لحاظ فکری و روحی من و خیلی بهم ریخت....امیدوارم هیچ وقت از اعتماد شما سو استفاده نشه مخصوصا اگر اون طرف خیلی بهتون نزدیک باشه چون هضمش براتون خیلی سخته....</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Wed, 27 Jul 2022 10:43:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خستم...</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%85-ufnfqakw3udd</link>
                <description>خستم ولی نمیدونم چرا ؟نمیدونم این خستگی از جسمه یا ذهن اما خستم...ویرگولم که کمی خلوت شده انگاری کسی نیست یا شایدم من اینجوری فکر میکنم...ولی بیشتر که فکر میکنم می بینم که در اصل ذهن خستس و به همین دلیل جسم من هم خسته شده...نوشتنم نمیومد ولی هینطوری نوشتم...همین چند خط برای من مثل آرامبخش میمونه...خلاصه ما که هستیم کم و پیش، نفسی میاد و میره...شما چه خبر، کجا هستید؟ حس میکنم نوشته ها توی ویرگول کم شده یا شایدم توی دوستان من کم شده....؟؟؟:|</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jul 2022 17:38:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمودار ذهن...</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%D9%86%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86-rjxyzr3efwyc</link>
                <description>نمودار ذهن!این جمله را اولین بار بعد از گذراندن قدم اول، از ثفیر شندیدم واقعاً برام جالب بود...وقتی که در قدم اول یعنی خودشناسی جلو رفتم و 21 روز خودم سپری کردم با فکاری که از ذهنم بدست آورده بودم، یک نمودار ذهنی کشیدم...نمودار عجیبی بود، فراز و نشیب های کل این21 روز و بهم نشون داد...وقتی این فراز نشیب ها رو دیدم متوجه شدم که چقدر یک فکر کوچک منفی میتونه کل روز مارو منفی کنه حتی اگر افکار مثبتی هم داشته باشیم...هر چه بیشتر که به این نمودار نگاه میکردم، بیشتر از قبل پی میبردم که چطور با یک حرکت کوچیک کل روزمو و حالمو خراب میکردم، در صورتی که تمامی این ها ناخواسته بوده ولی مثل یک برنامه کامپیوتری هر روز در ذهن من اجرا می شد و زندگی خراب میکرد...خلاصه کلام، من از اون روز سعی کردم هیچ وقت به خودم اجازه ندم افکار منفی وارد ذهنم بشن و سعی میکنم صبح خودم با افکار مثبت شروع کنم و حتی سعی میکنم هیچ وقت اگر افکار منفی دارم برای درد و دل آن را به یک نفر دیگر نگوییم چرا که یاین افکار تاثیر بدی روز اون فرد خواهد داشت...پ.ن: (منم تا قبل از این کار فکر میکردم، مثبت فکر کردن و ذهن ناخودآگاه همشون یک مشت شعار الکی هستن برای جذب فالور و فروش پکیج)ولی واقعاً میگم قدم اول و نمودار ذهن زندگی من و به کل تغییر داده ...اگر شماهم درگیر روزمرگی های  آزاردهنده شدید هستید و هرکاری رو شروع می کنید، موفق نمیشین می تونین به ثار مراجعه کنید...دوستان این متن فقط و فقط برای انتقال تجربم به شما بود و اصلاً قصد تبلیغ کسی و جایی رو ندارم...چون رسالت بنده این بود که شما رو هم با این انجمن رایگان آشنا کنم...شما هم اگر تجربه ای دارید در این زمینه با من به اشتراک بذارید، خوشحال میشم از اون استفاده کنم...</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jul 2022 10:45:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتحاد خارپشت ها...</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7-or8qbkkn0jms</link>
                <description>آخر هفته ها با خانواده به زیارت اهل قبور میرفتیم...زمستانی سرد بود و پدرم یک نیسان داشت و همیشه پدربزرگ و مادربزرگ در جلوی ماشین مینشستن و مادم و من و برادرهایم عب ماشین...چنان سرد بود که نفر یک پتو دور خودمون پیچیده بودیم، ولی بازم جلوی اون سرمای شدید و نمیگرفت...ما مثل بید به خود میلرزیدیم...مادر ناگهان هم ما رو به یک گوشه ماشین جمع کرد و گفت: می خواهد داستانی برای ما تعریف کند!من که با خودم گفتم ببین ما داریم یخ میزنیم، مادر قصه گفتنش اومده...داستان مادر از روزگاران قدیم کره زمین بود، زمانی که یخ بندان و سرما کل کره زمین را فرا گرفت...آن سرما آهسته، آهسته تمام موجودات را از بین میبرد به جز اندکی از موجودات...یکی از این موجودات خارپشت ها بودند...خارپشت ها وقتی دیدند چگونه سرما همه را از بین برد، فکر چاره ای کردند و تصمیمی سرنوشت ساز برای خودشون گرفتن...همه آنها تصمیم گرفتند کنار هم جمع شوند و تا جایی که بتونند به هم نزدیک تر شوند و افراد ضعیف تر و در حلقه های داخلی تر جای دهند تا اینگونه بتوانند دوام بیشتر در برابر سرما بیاورند...چرا که دیده بودند حیوانات قبلی دلیل اصلی از بین رفتنشان پراکندگی بوده و جدا بودن از هم بود...در آخر سرما مغلوب آنها شد و بهاری زیبا جای آن زمستان سرد را گرفت و همچنان آنها سالم و سلامت ماندند و تنها دلیشم این بود که اهمیت اتحاد رو فهمیده بودن...ماهم که گرم شندیدن این داستان بودیم و کنار یکدیگر قرار گرفته بودیم انگار سرما از بین رفته بود...منبع اصلی داستان: پادکست ثاراما کمی تغییرشم داده بودم و خلاصه تر گفتمش ولی اصل داستان تغییر ندادم...</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Sat, 23 Jul 2022 11:28:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انرژی صبحگاهی...</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C-%D8%B5%D8%A8%D8%AD%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-kjypd1d4gpfm</link>
                <description>پارسال تابستون بود که قصد کردم کمی برنامه خواب و زندگیمو تغییرش بدم و صبح ها رو زودتر از خواب بیدار بشم...اما وقتی دو الی سه روز اینکارو که میکردم روز چهارم، دوباره خوابم میبرد بعد از بیدار شدن...همینطوری پیش رفتم ولی دائماً شکست میخوردم و کم کم از این کار دل زده میشدم...تا اینکه قصد کردم از این به بعد که بیدار شدم برم پارکی، چیزی یکم پیدا روی هم کنم و متعهد باشم حتما این کارو انجام بدم....ولی بازم از این کار دل زده شدم و رهاش کردم...خوب تا اینکه از طریق دوستم با یه انجمنی آشنا شدم...کلاً زندگیم، شخصیتم و رفتارم تغییر کرد، انگار تعهد پذیرتر شدم و تمام کار هایی رو که توی برنامه روزانه خودم دارم و کامل و با لذت انجام میدم...این انجمنه، سه قدم داره من فقط با همین قدم اول تونستم به این تعهده و پشتکار برسم...فقط این و بگم من خیلی مجاز نیستم، خودم توضیحات کامل بدم به خاطر تعهدی که به انجمن دارم ولی اگر دوست داشتید می تونید با سرچ کلمه انجمن ثروت ایران برید و خودتون بیشتر باهاش آشنا بشید...خوب داشتم میگفتم: توی قدم اولش پاکسازی ذهن بود، هر روز صبح باید افکار خودتو بویسی ولی به یک روش کاملا جدید، شاید الان خیلیاتون بگید من که این کارو کردم ولی نه این اصلاً اون چیزی که فکر می کنید نیس...فقط می تونم بگم این نوشتن توی 21 روز من و زیر و رو کرد...خلاصه فهمیدم که برای اینکه بتونم صبح زود از خواب بیدار بشم حتی در روز های تعطیلی و از انرژی کامل صبحگاهی استفاده کنم، فقط بیدار شدن کافی نیست و باید سلسله کارهایی برای خودمون بتراشیم...اولیش می تونه ورزش صبحگاهی در حد یک پیاده روی باشه و یا خوندن کتاب، دوش گرفتن و غیره...به هیچ عنوان اول گوشیتونو بر ندارید چون کلاً انرژی میره پی کار خودش ...نمیدونم چطور بگم ولی واقعاً صبح زود بیدار شدن و ورزش کردن تا آخر شب انرژی من و فول نگه میداره و کلا سیستم بدنی و خواب من و تنظیم کرد...پیشنهاد دوستانه دارم حتماً این کارو انجام بدید، نتیجش توی زندگیتون شگفت انگیزه...</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jul 2022 10:45:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمیدانم!</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-v6igp4cyinlm</link>
                <description>نمیدونم چی بنویسم...از کجا بنویسم، از کی بنویسم یا از چی بنویسم...خلاصه که گاهی وقتا واقعاً نمیدونیم چی بنویسیم مغز قفل قفل می شه...مثل الان من، که فقط دارم همینطوری مینویسم اما چی و چرا نمیدونم...جالبه ! همین نمیدانم، خودش مرا به نوشتن وا داشت انگار همیشه میشه نوشت حتی زمانی که هیچی نمیشه نوشت...خدایش نوشته قبلی رو خودمم نفهمیدم چی نوشتم ولی برگفته از سخنان استاد جواد خیابانیه ??و دگیر هیچ دوباره مغزم قفل کرد و خالی شد از هیچ و هیچ ...واقعاً چرا بعضی از وقت ها اینطوری میشیم...خالی از فکر و خالی از نوشتن و داستان سرایی...؟؟؟</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jul 2022 10:55:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گل های باغچه مادر بزرگ...</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%DA%AF%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%BA%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-msommi8mxcai</link>
                <description>امروز در پادکستی که گوش دادم، آخر پادکست گوینده داستانی رو با لحنی زیبا و موسیقی متن آرامش بخش تعریف کرد...داستانش مرا برد به خاطرات شیرین کودکی ام ...دروانی که تمام حرف های ما بر اساس تخیلات خودمون بود و با همه اجسام و موجودات صحبت میکردیم...من و برد داخل حیاط قدیمی مادربزرگ که در وسط آن حوضچه ای آبی با ماهیان قرمز رنگ بود، دور این حوضچه پر از گلدان های گل شمعدانی بود...در چهار گوش حیاط باغچه هایی پر از گل های رز و محمدی بود که همیشه تیغ هاشون توی دست و بال من    می رفت...ای کاش کسی من و از خواب بیدار میکرد و میدیدم هنوز در همان دورانم و تمای لحظات الان خوابی بیش نبوده...اگر شماهم دوست داشتین می تونید این داستان توی بخش آخر پادکست ثار گوش بدین فکر کنم بخش آخر قسمت دوم بود...برای من که آرامش بخش بود گفتم با شما هم به اشتراک بزارم...</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jul 2022 11:00:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان آرامش بخش...</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-hcinxzjqxvne</link>
                <description>جدیداً خیلی به داستان و رمان علاقه مند شدم...قبلنا فکر میکردم خوندن رمان و داستان های تخیلی چه سودی میتونه برام داشته باشه و همیشه خوندن اینطور چیزا رو وقت تلف کنی میدونستم...بیشتر مطالعه من روی کتاب های آموزشی بود و یا کتاب های انگیزشی، کم کم دیدم داره علاقه من نسبت به کتاب خوندن کم میشه و مطالعه داشت برام سخت میشد...چراکه کتاب های آموزشی و انگیزشی نیاز به درک و تامل بیشتری داره، حتی باید در بعضی از این کتاب ها نکته برداری هم بشه که ذهن ما اینکار ها رو برای خودش سخت می بینه و کم کم ما رو از خوندن کتاب منصرف میکنه...وقتی که به پادکست و کتاب های صوتی علاقمند شدم در بین همین پادکست ها داستانی گوش دادم که صدای گوینده آن و موزیک این داستان بسیار آرامش بخش و پند دهنده بود...اسم این پادکست، ثار بود؛ این پادکست و یکی از رفقا بهم معرفی کرد و اصلاً از همونجا بود که به پادکست گوش دادن علاقمند شدم...توی این پادکست ثار، میاد اولش بحث های در مورد ثروت و مصاحبه با افراد می کنه و آخرش داستان هایی رو با یک زیر صدای بسیار آرامش بخش تعریف میکنه...واقعا از روزی که به این داستان ها گوش دادم رفتم چند تا کتاب داستانی طور و شروع به خوندن کردم مثل شازده کوچولو، پیرمرد دریا، هیتلر و چند تا دیگه که واقعاً دوباره شوغ کتابخونی من و زنده کرد...در کل اگر بخوام تجربه خودم بگم اینه که همیشه قرار نیست کتاب های انگیزشی و آموزشی برای ما پند دهنده باشن، چون بسیاری از پندهای روزگار در دل داستان ها خوابیده است همان داستان هایی که ما فکر می کنیم کودکانه و بی ارزش هستند...</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jul 2022 10:23:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوابیدن یا نخوابیدن...</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D9%86-h2vz2btspt3u</link>
                <description>مسئله این است خوابیدن یا نخوابیدن...من پارسال دچار یک نوع استرس یا شایدم بیماری شده بودم، این بیماری خیلی برام آزاردهنده بود و واقعا دیگه خسته شده بودم...شاید به نظرتون خنده دار باشه ولی بیماری من ترس از کم خوابیدن و زیاد خوابیدن بود!یعنی اینکه فکر میکردم اگر امروز تا 7 صبح نخوابم، زندگی ام خراب میشود و اگر این 7 میشد، 6:40 فکر میکردم یک اتفاق بدی توی زندگیم افتاده و فکر میکردم امروز کسی مرا باج کرده و به من زور گفته...نمیدانم تونستم تا اینجا منظورم و بفهمونم یا نه؟بدتر از صبح ها بعداز ظهر ها بود، اگر بعد از نهار نمیخوابیدم انگار دنیا بر سرم خراب شده بود و فکر میکردم اتفاق بدی برام افتاده...و وقتی هم که میخوابیدم و بیدار میشدم باز خودم و سرزنش میکردم که چرا خوابیدم و زمان خودمو تلف کردم و از دنیا عقب موندم...واقعا داشت برام دیوانه کنند میشد از یک طرف اگر نمیخوابیدم خودم و سرزنش میکردم و از یک طرف هم وقتی میخوابیدم خودمو سرزنش میکردم...تا اینکه یروز گفتم بسه دیگه بابا هرچی شد که شد تونستم بخوابم میخوابم، اگرم نتونستم بازم مهم نیست و قرار نیست هیچ اتفاق خاصی برام بیفته و قرار نیست من با کمتر یا بیشتر خوابیدن به موفقیت یا شکست برسم...از اون روز تغییر بزرگی در خودم دادم و تا به امروز همیشه با خودم جمله بالا رو زمانی که به این فکر دچار میشم تکرار می کنم...و جداً از روزی که اینکار رو میکنم توی هر کاری موفقترم و بیشترین پیشرفت ها رو داشتم...به نظر من که خوابیدن یا نخوابیدن تاثیری روی موفقیت ما نداره، شایدم اشتباه باشه ولی برای من این درک بهتر بوده...شما هم اگر با این مشکل روبرو هستید یا بوده اید توی کامنت ها راه حل های خودتونو بگید تا ازشون استفاده کنیم...</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Thu, 14 Jul 2022 09:47:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یکی از اشتباهات زندگیم....</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%85-jxcuwvmiqias</link>
                <description>یکی از اشتباهات تاثیر گذار زندگیم به نظر خودم، ارتباط با افراد اشتباهی بود... چه ضربه هایی خوردم و چقدر از زندگی ام عقب افتادم...ولی خب تجربه شد دیگه کاریشم نمیشه کرد و از این به بعد باید حواسم جمع تر باشه...ارتباط که ما رو تغییر میده و به ما شکل میده....واقعا اون حرفی که میگه اگر با چهارتا ثروتمند ارتباط داشته باشی پنجمین ثروتمند تویی...و اگربا چهارتا خلافکار ارتباط داشته باشی، پنجمین خلافکار تویی...کاملاً درسته...بعضی وقت ها هم ضرباتی که از افراد اشتباه میخوریم، اثرشو کم کم نشون ما میده برای مثال من خودم با جمعی به مدت یک الی دو هفته دوست شده بودم از حقیقت نگذریم آنها لهجه محلی و لاتی طوری داشتن و من خودم متوجه نشده بودم که لهجه عامیانه من و حتی حرکات دست و صورت من داشت شبیه به آنها می شد...روزی استاد من بهم این موضوع رو گوشزد کرد و آنجا بود که فهمیدم اثرات ارتباطات اشتباه خودشون و به تدریج و آهسته آهسته نمایان می کنند در صورتی که شما روحتونم از این موضوع خبر نداره...از روی تجربه و نصحیت دوستانه به شما رفقا توصیه می کنم لطفاً، ارتباطات خودتونو درست انتخاب کنید و برای اونها فیلتر داشته باشین...</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Wed, 13 Jul 2022 11:09:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شناخت دیگران...</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-ir9czohvnaba</link>
                <description>در زندگی ما با افراد زیادی روبرو میشیم...با بعضی از اون ها با ما ارتباط میگیرن و دوست میشن و بعضی هاهم فقط به صورت گذرا در زندگی ما هستن...از بعضی ها خاطرات خوش و از بعضی ها خاطرات بد به جا می مونه...در برخورد با بعضی ها هم به آنها دلبسته میشیم و عاشق...اما ممکنه در این عشق یا دلبستگی ها هم شکست بخوریم...بیشتر ارتباطات ناموفق ما دلیل اصلیش نداشتن شناخت کامل از طرف مقابل و مهم تر از اون نداشتن شناخت از خودمونه...</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jul 2022 19:55:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا اومدم توی ویرگول...</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-nftku3ahqapq</link>
                <description>من طراح سایت بودم و قصد داشتم برای کارفرما ها رپورتاژ آگهی بزنم، همینطور که اکثراً میدونید یکی از روش های رایگان رپورتاژ آگهی سایت هایی مثل ویرگول هستن...اما وسط راه وقتی چندتا از نوشته های دوستان و خوندم متوجه شدم اینجا چقدر می تونه برام آرامش بخش باشه چون می تونی هرچی دل تنگت میخواهد بنویسی...و همه هم با هر نوع طرز تفکر و فکری آزاد به نوشتن هستن و این خیلی لذت بخش بود، منم گفتم بابا ولش کن رپورتاژ برو پولی بزن و اینجا دلی برو جلو...و الان هم به این محیط عادت کردم و یکی از کارهای واجب روزانه ی من اینه که بیام بخونم و بنویسم ...این کار واقعاً حال آدم و خوب می کنه...خوشحال میشم شما هم تجربه و دلیل شروع کارتونو توی ویرگول بگید...</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jul 2022 10:40:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شنیدن یا خواندن...</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-nyqe2tmmvan9</link>
                <description>نزدیک به یک هفته ای که، دارم به پادکست و کتاب های صوتی گوش مدیدم و بیشتر باهاشون آشنا شدم...تا قبل از این تا اسم کتاب صوتی یا پادکست میومد، گارد عجیبی در مقابلشون میگرفتم چون همیشه فکر میکردم هیچوقت شنیدن چیزی نمیتونه تاثیر بیشتری نسبت به خواندن و دیدنش داشته باشه...تا اینکه هفته پیش به پیشنهاد یکی از دوستان یکی از نرم افزار پخش پادکست و نصب کردم، با اینکه یک اپ خارجی بود دنیایی از ایرانی ها داخلش کانال درست کرده بودن و درباره انواع موضوع ها پادکست منتشر شده بود....اسم نرم افزاری که دانلود کردم (cast box) احتمالاً دوستان اهل پادکست باهاش آشنا هستن...خلاصه یکی دوتا رو که گوش کردم دیدم نه، خیلیم جالبه و بعضی از آنها اصلاً خیلی هم آموزشی نبودن و دلی صحبت میکردن و واقعاً تجربه خوبی برام بود و الان داخل این یک هفته یکی از کار های روزمره من شده پادکست گوش دادن...چندتا کانال خوبم پیدا کردم که بهتون پیشنهاد میدم شاید برای شما هم لذت بخش باشه...مثل کانال ایران سانسور، ثار، پلن بی، ترانه گرافی و یک دقیقه با من...ولی در کل بخوام یک جمع بندی کنم می تونم بگم پادکست و کتاب های صوتی در جای خود بسیار مناسب و کاربردی هستن ولی، هیچ چیزی جای اون حس در دست گرفتن یک کتاب فیزیکی و خواندن از روی کاغذ رو نداره....نظر شما چیه رفقا با کدوم بیشتر حال می کنین؟؟؟</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Mon, 11 Jul 2022 10:02:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از جمعه چخبر؟...</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87-%DA%86%D8%AE%D8%A8%D8%B1-pstdxgjgfejh</link>
                <description>جمعه ها رو چه می کنید؟با این اوضاع قیمت ها بیرون که نمیشه رفت دیگه ?به قول یارو گفتی با این اوضاع خونه هم نمیتونی بمونی چون خرج هردوش بالا رفته?اما از شوخی و حقایق تلخ که بگذریم....جمعه ها برنامتون چطوریاس من که خودم معمولاً اتاق و ذهنم و نظافت میکنم چون هردوش برای من واجبناتاقم که محیط کار و آرامش منه و ذهنمم که تنها سرمایه من تو زندگی و اگر این سرمایه کثیف بمونه هیچ سود و خیری برای من نخواهد داشت الی تصمیمات غلط و آشوفتگی بیشتر....پس بعد یا قبل از اینکه اتاق و تمیز کردم سریعاً دوتا تیکه کاغذ بر میدارم و با نوشتن افکارم ذهنمم تمیز میکنم..یه چیزیم بگم ها کلاً آدم زرنگی نیستم و واقعا تمیز کاری برام سخته و بشدت تنبلم تو این زمینه، اما چه میشه کرد باید تمیزشون کنی دیگه....وگرنه روزگار بهت تمیز کردن یاد میده اونم نه با زبون خوش....تو چیکار میکنی روز جمعه؟ اصلا تا حالا ذهنت و تمیز کردی؟ اگر آره لطفا تو نظرات رَوش خودتو بگو تا ماهم استفاده کنیم....</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jul 2022 10:51:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع هفته با حال خرابی...</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C-ibvjyexyrlx4</link>
                <description>نمیدونم چرا این و می نویسم ولی، نوشتم دیگه...شاید دلیل نوشتنش حال خوبی باشه که به من میده...امروز که از خواب بیدار شدم حالم خیلی خراب بود، فکر های منفی از در دیوار به سمت من میومد انگار اصلا امروز روز من نبود. صدایی از درون انگار بهم میگفت این چه زندگیه هروز 6 صبح بیدار بشی بگیر بخواب بابا این زندگی لعنتی میخواد به کجا برسه با این وضعیت اقتصادی ....ولی سریعاً از جام بلند شدم و گوشیمو برداشتم و به پادکست ثار گوش دادم واقعا پادکست گوش دادن حال من و خوب می کنه...شما وقتی حالتون اینجوری میشه چیکار میکنین؟؟؟</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jul 2022 09:56:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتن جادویی...</title>
                <link>https://virgool.io/@adamsmitag/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-ypi6fiueo6me</link>
                <description>همیشه برام سوال بود مگه میشه با نوشتن خواسته هامون اونا رو به واقعیت تبدیل کنیم!؟ با خودم میگفتم نه بابا اینا همش یک مشت حرف انگیزشی که افراد برای فروش دوره های آموزش یا کتاب هاشون دارن به ما میزنند.خوب یادمه اواسط تابستون پارسال همین بحث با یکی از دوستام به نام محمد داشتم، محمد می گفت: امیر به خدا من تاثیر نوشتن و دیدم برو اهداف و خواسته هات و بنویس، منم بهش میگفتم برو بابا مگه فیلمه که بنویسی و واقعی بشه، محمد خیلی ناراحت شد و گفت صبح روز بعد بیا خونه ی ما تا بهت بگم...آقا فردا شد و ما رفتیم خونه محمد ناگفته نمونه که محمد این اواخر چیزی های زیادی بدست اورده بود مثل خرید گوشی، لب تاپ و یک پراید 131 که واقعا عروسک بود....محمد رفت یک سررسید و چند دسته کاغذ اورد و نشون من داد وقتی بیشتر توجه کردم به نوشته ها همون جا قفل کردم و دیدم محمد دقیقا چیزهایی که اخیراً بدست اورده و نوشته مثلاً رنگ و نوع لب تاپش دقیقا همونی بود که نوشته بود و عجیب تر از اون تاریخ هایی بود که نوشته بود...همونجا از محمد عذرخواهی کردم و اون  به من یک سر رسید هدیه داد و گفت برو شروع کن...ولی نکته ای هم به من گفت و این بود که، فقط نوشتن ما رو به اهداف نمیرسونه و ما باید با ایمان و باور به اون و تلاش عملی مستمر به اون خواسته ها و اهداف برسیم....چیزهایی که ما میخواهیم در ذهن ما هستند، پس بهتره اون را بنویسیم و بهشون باور داشته باشیم و همیشه جلوی چشمان ما باشند.....رفیق اگر توهم تجربه ی مشابهی داری حتما بنویس تا باهم دیگه از اون استفاده کنیم...</description>
                <category>چیرو؟</category>
                <author>چیرو؟</author>
                <pubDate>Wed, 06 Jul 2022 11:35:40 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>