<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Unknown</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aeta409140</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:43:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Unknown</title>
            <link>https://virgool.io/@aeta409140</link>
        </image>

                    <item>
                <title>35 ایده و تمرین پایتون مناسب</title>
                <link>https://virgool.io/@aeta409140/35-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-vkczl4dpks44</link>
                <description>در اینجا ما ایده ها و تمرین های پایتون رو واستون میگیم.تمرین ها و ایده ها برای یادگیری کدنویسی مناسب هستند و ما در اینجا واسه زبان برنامه نویسی پایتون این رو ارایه میدیم:) بریم توی کارش35 ایده کدنویسی پایتون:فهرست ایده ها و تمرین ها هوش مصنوعی انلاینتبدیل فارنهایت به سلسیوس یا برعکسجوک یا دانستنینوشتن ربات های اپلیکیشن های پیامرسانیفینگلیش نویستبدیل باینری به حروف یا برعکسلغت نامهسبد خرید یا لیست خرید (مدیریت خرید)ساخت یک کتابخانه کاربردیتصحیح غلط املاییماشین حساب فوق پیشرفتهبازی 2 نفره دوز یا سنگ کاغذ قیچیساخت عکس نوشته با استفاده از وبسرویس های خاص(انلاین)تست سرعت تایپچند روز به تولدم مونده؟ترجمه گر (انلاین یا افلاین)بیوگرافی یاب (انلاین)ساخت قلب با turtleساخت یک ماشین حساب گرافیکی با tkinterایده اسم نوزادفونتی نویس با فونت انگلیسیناهار چی بپزم؟ساخت برنامه تبریک ( تولد یا ...) با tkinterکتاب چی بخونم؟قیمت ارز دیجیتال یا دلار طلا و ...محاسبه تخفیف %کتاب تماس ( مدیریت شماره تلفن هابرای تماس یا همان مخاطبین)بازی حدس عددتولید کننده رمز عبور ( از کاربر بپرسد سخت باشد یا اسون)پیامرسان (سخت است)برنامه پیش بینی اب و هوا با استفاده از نام شهرجرعت حقیقت (افلاین یا انلاین)ویرایشگر متن ( ذخیره و باز کردن و ....)شبیه ساز تاستحلیل احساسات متن ( هوشمند )امیدوارم از این مطلب لذت برده باشید و به کارتون بیاد. اگه اومد حتما لایک کنید و نظرتون رو بیان کنید.</description>
                <category>Unknown</category>
                <author>Unknown</author>
                <pubDate>Thu, 26 Dec 2024 20:46:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارسی را پاس بداریم | کلماتی که از عربی وارد پارسی شده اند.</title>
                <link>https://virgool.io/@aeta409140/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-v0zwnzrqcvnh</link>
                <description>حدودا بعد از ۱۴۰۰ سال پیش ، بعد از حمله عرب ها به ایران، آداب ایران و ایرانی تغییر کرد. زبان ما پارسی بود اما عرب ها پ نداشتند بجاش فارسی گذاشتند. بیایید با پارسی حرف زدن ، فرهنگ خودمان را تغییر و یک تنه از همه بالاتر برویم. هم اکنون لیستی از کلماتی که از عربی به فارسی وارد شده اند را برایتان به اشتراک میگذارم:&quot;جستجوفهرست وام‌واژه‌های عربی در فارسیزباندریافت پی‌دی‌افپیگیریویرایشبرای دیگر کاربردها، وام‌گیری فارسی از عربی را ببینید.فهرستویرایشبالای صفحه - آ الف ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه یآویرایشآویرایشآب جاری = رواناب، آب روانآباء و اجداد = پدران، نیاکانآتیه = آیندهآثار = نشانه‌ها، نوشته‌ها، کارها، ردپاآحاد = یکایک، تک‌تکآخر = پایان، انجام، فرجام، سرانجام، واپسین، تَهْ، تَکآخرت = جهان دیگر، جهان آینده، رستاخیز، روز بازپسینآخرین = واپسین، تازه‌ترین، پایانیآدم بالغ = بزرگسالآراء = دیدگاه‌ها، اندیشه‌ها، رای‌ها[۱]آفاق = دوردست‌ها، چشم‌اندازها، دورنماهاآلام = دردهاآل بویه = خاندان بویه، پادشاهی بوییان، دودمان بویه، بوییانآلت = ابزار، افزار، اندام نریآلت قتاله = کُشت‌افزارآلت جرم = بزه‌افزارآلت دست = بازیچه، دستمایهآمرانه = دستوریآن = دمآن طور = آن گونه، آن جور، آن چنانآنقدر = تا آن اندازه، تا آنجاآنی = بی‌درنگ، زوداویرایشائتلاف = همدستی، هم‌پیمانی، همگرایی، همکاریاباحه‌گری = ولنگاری، بی‌بندوباریابتدا = آغاز، نخست، خاستگاهابتدایی = ساده، پیش پا افتاده؛ نخستین، آغازین؛ دبستانابتذال = پستی، پیش پا افتادگی، بی‌ارزشی؛ بی‌بندوباری، هرزه‌گی، هرزه‌گراییابتلا = دچار شدن، بیماری، گرفتار شدنابتکار = نوآوریابداع = نوآوردنابدی = همیشگی، بی‌زمان، بی‌کران، جاوید، جاودان، جاویدانابراز احساسات کردن = پرشور بودن، برانگیخته بودن، باانگیزه بودن، به شور آمدن، شورانگیز بودن، باانگیزگی خود را به نمایش درآوردنابراز امیدواری کردن = آرزو کردن، خواسته خود را گفتن، خواسته خود را بر زبان آوردن، خواستن، امید خود را آشکارا گفتن، امید خود را با دیگران در میان گذاشتن، آرمان خود را نمایان کردن، آرزو را درمیان نهادنابراز انزجار کردن = بیزاری خود را به آگاهی رساندن، بیزاری خود را نمایاندن، بیزاری خود را به شنوندگان رساندناِبراز تاسف کردن = اندوه خود را نشان دادن، دریغ خود را به زبان آوردن، از خود اندوه نشان دادنابراز تمایل کردن = روی آوردن، خود را خواهان نشان دادن، گرایش خود را به زبان آوردن، خواهانی خود را آشکار کردن، خود را دلبسته نمایاندنابراز همدردی کردن = همدردی خود را نشان دادنابطال = تهی‌سازی، پوچگری، ناکارا کردنابطال‌پذیر = تهی ساختنی، تهی‌سازی‌پذیرابله = نادان، کودن، کم‌خِرَد، کم‌هوش، ساده‌دل، ساده‌اندیش، زودباوراَبناء بشر = مردمانابهام = گنگی، پیچیدگی، سربستگی، تیرگی، تاریکیاتویرایشاتّحاد = همبستگی، یگانگی، یکی شدن، یکپارچگی، هم‌پیمانی، همدلیاتّخاذ = در پیش گرفتن، گرفتناتخاذ موضع کردن = هواداری کردن، رویکردی در پیش گرفتناتّصال = پیوستن، پیوستگی، چسبیدناتّفاق = پیشامد، رخداد، رویداداتفاقاً = راستی، پیشامد روزگاراتّفاق نظر = همرایی، یک‌زبانی، همداستانی، هماهنگیاتّفاقی = ناگهانی؛ ناخواستهاتّکا داشتن = پشتگرم بودن، دلگرم بودناتلاف = نابود کردن، از میان بردن، تباه کردن، بیهوده به کار بردناتّهام زدن = گناه بستن، گناهکار دانستن/خواندن، بزهکار خواندن، انگ زدناَثاث = رخت خانه، بار، بار و بنهاثاث‌کشی = باربری، باربری خانهاثبات = نشان‌دهی، نشان دادن؛ استوار کردناثبات‌شدنی = گواهی‌پذیر، نشان دادنی؛ آزمون‌پذیراثبات‌گرایی (تحصّل‌گرایی) = آزمون‌گراییاثر کردن = کارساز بودن، کارآمد بودناثربخش = کارا، کارساز، کارآمد، پرمایه، دارای بازتاباثرگذار = کارا، کارساز، کارامد، پرمایه، دارای بازتاباجویرایشاجاره کردن = کرایه کردناجاره بها = کرایهاجازه دادن = گذاشتن، روا دانستن، پروانه دادن، روا دیدناجبار = واداشتن، وادار کردن؛ ناگزیری، ناچاریاجباری = ناخواسته، ناچار، ناگزیراجتماع (جامعه) = انجمن، گردهمایی، همایش، (همبودگاه، هم‌زیستگاه، توداک)اجتناب‌ناپذیر = گریزناپذیر، پرهیزناپذیر، دوری‌ناپذیر، پیشگیری‌ناپذیراجحاف = زورگوییاجرا = نمایش؛ گردانندگی؛ میزبانی (برنامه صدا و سیما)اجرا کردن = میزبانی کردن (برنامه صدا و سیما)؛ به کار بردن، انجام دادن؛ کارگذاشتناُجرت = دستمزد، مزد، کارمزد، کاربها، کارانهاَجسام = پیکره‌ها، چیزها (جمع جسم)اجیر = مزدور، مزدبگیر، دست‌نشاندهاجناس = کالاهااحویرایشاِحاطه = آگاهی، چیرگی؛ پیرامون‌گیری، کرانه‌گیریاحاطه داشتن = آگاه بودن، برتر بودن، چیره بودناحاطه کردن = دربرگرفتن، فراگرفتن، فراگیری، پیرامون‌گیریاحاله کردن = واگذاریاحتباس = نگه داشتناحتجاج = گواه آوریاحتراز کردن = پرهیز، دوریاحترام = ارج، ارزش، گرامیداشت، بزرگداشت، پاسداشت، ستایش، شکوهیدناحتساب = شمردن، شمارش؛ به‌شمار آوردناحتضار = پیشگاه مرگ، مردن، جان دادن، جان باختن، آستانه جان‌سپاریاحتقان = خفگیاحتکار = انباشتن، انبار کردناحتمال = پیش‌بینیاحتمال دادن = پیش‌بینی کردن، نزدیک دانستن، گمان کردن، پنداشتن، نزدیک دیدن، نزدیک یافتناحتمالاً = شاید، چه بسا، گمان می‌رود، اینگونه می‌نماید، نزدیک است که، گاس که، گاسماحتمالی = پیش‌بینی شده، نزدیک، شدنیاحتیاج = نیاز، نیازمندیاحتیاط = دوراندیشی، پیشگیری، هشیاریاحتیاطی = پیش‌گیرانه، دوراندیشانهاِحداث = ساخت، ساخت‌وسازاحراز کردن = به دست آوردن، دست یافتن، رسیدن به چیزیاحراز مصادیق = شناسایی نمونه‌ها، دستیابی به نمونه‌ها، نمونه‌سنجی، نمونه‌شناسی، جداسازی نمونه‌ها، نمونه‌پردازی، نمونه‌جویی، نمونه‌پژوهی، نمونه‌کاویاحراز هویت = شناساییاحدی = هیچ‌کساحساس = دریافت، گیرایی، بازتاب‌گیری؛ انگیزشاحساس کردن = دریافت کردن، بازتاب گرفتناحساساتی = برانگیخته، پرشور، شوریدهاحسان = بخشش، نیکوکاری، نیکی، نیکوییاَحشام = دام‌ها، چارپایاناحضار = فراخوان، فراخواندن، خواندن، فراخوانیاحقاق حق = سزا دادن، دادگریاحمق = نادان، خنگ، کودن، گولاحوال = چگونگیاحوالپرسی = پرسه؛ خوشامدگوییاحیاء = بازسازی، زنده کردن، زنده‌سازی، زنده‌گری؛ نوسازی، بازسازیاحیای قلبی-ریوی = زنده‌سازی دل و ششاحیاناً = اگر، چنانچه، شایداخویرایشاخّاذی = تلکه، زورگیری، خِفت‌گیریاخذ = دریافت، گرفتن، دریافت کردناخبار = (جمعِ خبر:) آگاهی، شنیدنی، تازه، رسیده، گفتنی، پیاماختتامیه = آیین پایانی، پایانبخشاختراع = نوآوری، نوآفرینی؛ برساختهاختصار = گزیده بودن، گزیدگی، کوتاهی، چکیدگی، فشردگیاختصاص دادن به = پرداختن به، ویژه ساختن برای، ویژه کردناختصاصی = ویژهاختلاس = دزدی، ربایش، ربودناختلاط = آمیختگی، درهم آمیزیاختلاط کردن = گپ زدن، گفتگوی خودمانی، درد دل کردناختلاف = ناسازگاری، جداییاختلاف فاحش = جدایی آشکاراختلال = نارسایی، آشفتگی، پریشانیاختناق = خفگی؛ تنگنااختیار = دسترسی، آزادی، توان؛ گزینهاختیار تام = دسترسی بی‌مرزاختیار کردن = گرفتن، برگزیدناخراج = بیرون کردن، راندناخلاص = پاکی، یکدلیاخیر = گذشته، تازه، تازه گذشته، تازه به پایان رسیدهاخیراً = به تازگی، تازگی‌ها، در گذشته نزدیک، همین چند وخت (وقت) پیشادویرایشاَدا = به جا آوردن، گزاردن، انجام دادنادا بازی = گنگ بازی، خاموش بازی، بی‌صدا بازی (سِدا)ادا و اطوار = ناز و کرشمهادا درآوردن = بازی درآوردن، بازیگریاداره = سازمان، ستاد، دیوان؛ سرپرستی، گرداندن، گردانندگیادامه = دنباله، پیگیریادامه دادن = دنبال کردن، پیگیری کردن، پی گرفتنادامه دادن به زندگی = سر کردن، به سر بردن، زنده ماندن، زندگی کردن، جان به در بردنادرار = پیشاب، میزش، آبگونهادراک = دریافت، پی بردن، آگاهی، شناخت، دریافتنادغام = یکی شدن، درهم فرورفتن، یکپارچه شدن، درآمیختن، درهم تنیدگیادلّه = دستاویزها، ریشه‌ها، گواه‌ها (جِ دلیل)اَدوار = دوره‌هاادیان = آیین‌هاادیب = سخندان، سخن‌شناس، سخن‌سنج، سخن‌پژوهاذان = بانگ نمازاذعان کردن = پذیرفتن، بازگو کردناذیت = آزار، رنج، گزنداذیت کردن = آزار رساندن/دادن، رنجاندن، آزردنارویرایشارائه طریق کردن = پیشنهاد کردن، راهنمایی کردنارائه کرد/داد = پیشنهاد کرد، نشان داد، روکرداراده = خواست، انگیزه، آهنگارادی = آگاهانه، خودخواسته، دلخواه، برنامه‌ریزی شده، به خواستاراذل و اوباش = (اوباش پارسی است) ولگردها، هرزه‎گردها، بیکارگاناراضی = زمین‌ها؛ سرزمین‌هاارامنه = ارمنیانارباب = زمیندار؛ سرپرست، سرور، سالار، مهترارباب رجوع = خریداران، خواستاران، درخواست‌کنندگاناربعین = چلّهارتباط = پیوند، پیوستگی، وابستگی، بستگی، پیام‌رسانیارتعاش = لرزش، لرزهارتفاع = بلندی، بلندا، افراشتگی، فرازارتفاعات = بلندی‌ها، کوهستان‌ها، بخش‌های کوهستانیارتقا = پیشرفت، بهبودارتقا یافتن = رسیدن، بهبود پیداکردن، پیشرفت کردنارجاع دادن = بازگرداندن، برگشت دادنارجحیت دادن = برتری دادن، برتر دانستن/شمردن، بیشتر پسندیدنارسال = فرستادنارسالی = فرستاده، فرستاده شدهارشاد = راهنمایی؛ اندرز، پندارشد = بزرگترارضا کردن = برآوردن، برآورده کردن، خشنود ساختنارعاب = ترساندن، هراساندنارفاق = آسان‌گیری، چشم‌پوشی، گذشتاَرقام = شماره‌ها، شمارگان (جمع رقم)َارکان = پایه‌هااریکه = تخت (از اورنگ پارسی است)ازویرایشاز اوایل = از آغازاز این جهت = از این رواز این حیث = از این سو، از این دیدگاه (چشم‌انداز)از این زاویه = در این نگاه، از این دیدگاهاز این طریق = از این راهاز این قرار = این چنین، این گونه، بدین ساناز این قبیل = از این دست، از این گونهاز آن جمله = از آن میان، همانند، همچوناز این نظر =، از این رو، از این دیدگاه، از این نگراز آن روز به بعد = پس از آن روزاز بین بردن = از میان بردن، از میان برداشتناز جانب = از سویاز جمله = مانندِ، از آن‌گونه، همچنین، از دستهاز حال رفتن = از هوش رفتناز حیث = از دید، از دیدگاهاز زاویه [دید] = از دیدگاه، از نگاهاز طرف دیگر = از سوی دیگر، دیگر آنکهاز طریق = از راهاز عمد = آگاهانه، به دلخواه، خودخواسته، به خواست خوداز عهده کاری برآمدن = از پس کاری برآمدن، توان به پایان رساندن کاری را داشتناز قِبَلِ = از نزدِ، از پیشِاز قبیلِ = ماننداز قدیم = از گذشته، از دیربازاز قصد = آگاهانه، به دلخواه، خودخواسته، به خواست خوداز قضا = از پیشامد روزگاراز قلم افتادن = فراموش شدناز قلم انداختن = فراموش کردن، از یاد بردناز لحاظ = از دیدگاه، از دید، از نگاهازاله بکارت = پرده‌دری، از میان بردن دوشیزگیازاله نجاست = پاک کردن آلودگیازدواج = همسرگیری، زناشوییاسویرایشاسائه ادب = گستاخی، بی‌ادبی، بدرفتاری، کج‌رفتاریاساس = پایه، بنیاد، زیرساخت، شالوده، پیاساساً = از ریشه، از پایه، از بناساسنامه = بنیادنامهاساسی = بنیادی، بنیادین، پایه‌ایاساطیر = افسانه‌ها (جِمع اسطوره)اسامی = نام‌ها (جِ اسم)اسباب = مایه، زمینه؛ رخت خانه، بار، بار و بنهاسباب‌کشی = باربری خانه، باربریاستبداد = خودکامگی، خودسری، تک‌سالاری، خودکامی، خویشکامیاستتار = پنهانکاریاستثنا = جدا، ویژه، برجستهاستثنایی = کمیاب، ناهنجار، نابهنجار، کم‌رویداد، کم‌پیشامد، کم‌رخداداستثمار = بهره‌کشیاستحاله = دگرگونی، واژگونگیاستحصال = برداشت، فراوَریاستحضار = آگاهیاستحقاق = شایستگی، سزاواری، برازندگیاستحکامات = سنگربندی‌ها، برج و باروهااستخاره = بهترین خواهی، نیک‌جوییاستخدام = به کار گرفتن، به کار گماردناستخراج = برداشت، بیرون‌آوری، بیرون کشیدناستدعا می‌کنم = خواهش می‌کنم، درخواست می‌کنماستدلال = گواه‌آوری، چرایی گفتن، شوندآوریاستراحت = آسودن، لمیدن، دراز کشیدن، خستگی در کردن، خوابیدناستراق سمع = شنوداسترداد =بازگردانی، بازپس‌گیری، بازستانی، بازگرداندناستسقا = سیراب‌ناپذیری (بیماری)؛ باران‌خواهیاستشهاد = گواهی، گواهی‌خواهیاستصواب = رایزنی‌خواهی، رهنمودخواهیاستطاعت = توانایی، توانگری، تواناستطلاع = آگاهی‌خواهیاستعانت = یاری‌جویی، یاری خواستناستعمار = آبادی جویی، آبادی خواهیاستعفا = کناره‌گیری، کناره‌جویی، دست کشیدناستعلام = خبرگیری، پرس و جو، داده‌پیمایی، داده‌سنجیاستعمال = کاربرد، به‌کارگیری، کاربری، به‌کار بردناستغاثه = یاری‌جوییاستفاده = کاربرد، به‌کارگیری، کاربری، بهره‌گیری، سود بردن از، بهره‌برداری، بهره‌جویی، سود جستناستفاده کردن = به کار بردن، به کار گرفتن، به‌کارگیری کردن، بهره‌گیری کردن، بهره بردن، بهره‌برداری کردن، سود بردن، سود جستن، بهره جستن، کار کشیدن، به کار بستناستفتا = دستورخواهی، رهنمودخواهیاستفساریه = پرسش، گنگی‌زدایی، روشنگری خواهی، گزارش‌خواهیاستفهامی = پرسشیاستقامت = پایداری، پایمردیاستقبال = پیشواز، پیشباز، پذیره، پذیرفتاریاستقراء = نمونه‌نگری، نمونه‌‍شماریاستقرار = برپایی، جایگیری، استوار شدناستقلال = خودبسندگی، خودگردانیاستکبار = جهان‌خواهی، جهان‌جویی، جهانگیریاستمداد کردن = یاری خواستناستمرار = پیگیری، دنبال کردن، پیوستگیاستمهال = زمان‌خواهیاستناد کردن = گواه آوردناستنباط = برداشت، دریافت، پی بردناستنساخ = رونوشت‌برداری، نسک‌برداری، نسخه‌برداریاستنطاق = بازجوییاستنکاف = سر باز زدن، خودداری کردناستوانه = ستون، ستون‌سان، ستون‌گونه، ستون‌نما (از ستون پارسی)استهزا = ریشخند، نیشخند، دست انداختناستهلاک = فرسایش، فرسودگیاستیجاری = کرایه‌ایاستیصال = درماندگیاستیضاح = بازخواست، گزارش‌خواهی، واپرسیاستیفاء = بازپس‌گیری، بازستانیاستیلا = چیرگی، برتری، پیروزی، دستیابیاستیناف = بازنگری، واخواست (از ریشه نو پارسی که به باب استفعال برده‌اند)اسرارآمیز = رازآلوداسراف = ریخت وپاش، بریزوبپاش، دورریزاسطوره = استوره (پارسی)، افسانهاِسقاط کردن = تکه‌پاره کردن، جداسازی، جدا کردناِسقاطی = به دردنخور، دورانداختنی، ناکارامداسکان = خانه دادن، جایگیر کردن، جانشین کردناسلحه = جنگ‌افزار، رزمه، جنگامهاسلوب = شیوه، راه، روش، روند، رویه، روالاسم = نام؛ نام‌واژه؛ آوازهاسم آلت = ابزارناماسم با مُسَمّا = نام برازنده/بجا/سزاوار/شایستهاسم بردن = نام بردناسم جامد = نام‌واژه ساده؛ ساده ناماسم جمع = گروه ناماسم خاص = ویژه ناماسم در کردن = شناخته شدن، نامدار شدن، بنام شدناسم ذات = نهادناماسم عام = فراگیرناماسم مرکب = نام‌واژه آمیخته/آمیزه/آمیغ؛ آمیغ ناماسم مشتق = نام‌واژه برگرفته؛ برگرفته ناماسم مصدر = کنش ناماسم معنی = مینوناماسم‌نویسی = نام‌نویسیاسم و رسم داشتن = نام و نشان داشتن، شناخته شدگی، نامداری، ناموری، نامی بودن، بنام بودن، پرآوازگی، نام آشناییاسماء = نام‌ها (جِمع اسم)اسمی = بنام، نامدار، نامی، ناموَر، شناخته شدهاُسوه = نمونه (از آسا در پارسی)اسهال = شکم‌رَوش، شکم‌رَوی، زود‌گواری، بیش‌گواریاشویرایشاشاره = یادکرد، نشاندهیاشاعه = گسترش، فراگیری، فراگیر کردناَشباح = سایه‌ها (جِ شبح)اِشباع = پر کردن، پرشدن، سیر، سیرشدگی، سرشار، لبریزاشباع نشدنی = سیری‌ناپذیراشتباه = بیجا، ناروا، نادرست؛ یکی انگاشتن، یکسان گمان کردن، همسان‌پنداری؛ بیراهه، لغزش، کج‌روی، کژراههاشتراک = همسویی؛ هموندی (برابر با آبونه از وامواژه‌های فرانسوی)، انبازش؛ همپوشانی (در ریاضی)؛ همرسانی (شبکه‌های اجتماعی)اشتعال = آتش گرفتن، سوختناشتعال زا = آتش‌زااشتغال = کاراشتغالزایی = کارآفرینیاشتها = هوس، انگیزه، گرایشاشتهار = آوازه، ناموری، نامداری، بنام بودناشتیاق = شور، انگیزه، برانگیختگیاَشخاص = کَساناشرار = گردنکشان، خیره‌سران، آشوبگران، تبهکاراناَشراف = بزرگاناِشراف داشتن = دید داشتن، روی بلندی؛ آگاهی داشتناشعّه = تابش، پرتوها، پرتو (جِ شعاع)اِشغال = جا گرفتناَشکال = (جِ شکل) ساختار، ریخت، سیما، نما، چهره، رخ، رخسار، رخسارهاِشکال = خرده‌گیری؛ سختی، پیچیدگی، دشواری، (ایراد) کاستی، نارسایی، بدی، کمبود، دردسر، نارسایی، کاستی کژی، کجیاشکال‌تراشی = بهانه‌گیری، کارشکنی، سختگیری، سنگ‌اندازی، بهانه‌تراشی، بهانه‌جوییاَشیا = چیزها (جِ شیء)اصویرایشاصابت = برخورداصالت = ریشه‌دار بودن، باخانوادگی، نژادگیاصالت ماهیت = چیستی‌گراییاصالت وجود = هستی گراییاصحاب = یاران، همنشینان، دوستان، همراهان، همدلان، دمسازان، دمخوران (جِ صاحب)اصرار = پافشاریاصطکاک = سایش، ساییدگی، ساییدناصطلاح = زبانزد؛ کلیدواژهاصغر = کوچک‌تراصفهان = اصفاهان = سپاهاناصل = پایه، ریشه، بنیاد، بیخ، بن؛ نژاد، تبار، گوهراصله = بن، ریشه، یک نهال، یک درخت (یکای شمارش درخت)اصلاح کردن = بازنگری کردن، درست کردن، بهسازی، بهینه‌سازی، بازنگریستن؛ پیرایش کردن، پیراستناصلاحات = بازنگری، نوسازی، بهسازی، بهینه‌سازی، نوآوری، بهبوداصلاح طلب = بازنگری‌جو، بازنگری‌خواهاصلیّت = زادگاه، خاستگاه، تبار، نژاد، تیره، خانداناصولاً = از ریشه، از پایه، از بناصیل = بانژاد، باخانواده، خانواده‌دار، ریشه‌داراضویرایشاضافه = فزونی، بیشتر، افزودهاضافه کار = بیشکاری، بیشکار، فزونکاریاضافه کردن = افزایش دادن، افزودن، بیشترکردن، بالا بردناِضرار = زیان رساندناضطراب = دلواپسی، دلشوره، دلهره، نگرانی، آشفتگی، پریشانیاضطرار = ناچاری، درماندگی، واماندگی، بازماندگی، گرفتاری، گیرکردن، گیرافتادناطویرایشاطاله کلام دادن = سخن به درازا کشاندناطراف و اکناف = گوشه و کنار، این سو و آن سو، پیرامون، اینجا و آنجااطرافیان = نزدیکان، خویشان، وابستگان، پیرامونیاناطفاء حریق = آتش‌نشانی، خاموش کردن آتشاطفال = کودکان، خردسالان (جِ طفل)اطلاع = آگاهی، دانستن، به یاد داشتناطلاع‌رسانی = آگاهی‌بخشی، آگاهی‌رسانی، پیام‌رسانیاطلاعات = داده‌ها، آگاهی‌ها، دانسته‌ها، دانستنی‌هااطمینان = آسودگی، دلگرمی، آسوده‌دلیاِطناب = پرگویی، بیش‌گویی، زبان‌فرسایی، زبان‌بازیاظویرایشاظهار بی‌اطلاعی کرد = بی‌خبری خود را به زبان آورد؛ ناآگاهی خود را نمایاند/آشکار کرداظهار عجز کرد = ناتوانی خود را به زبان آورد، خود را ناتوان نمایانداظهار فضل کردن = خودنمایی کردن، خود نمودناظهار نظر کرد = نظر (نگر) خود را گفت، اندیشه اش را به زبان آورد، دیدگاه خود را در میان نهاد، رای گفتاظهارنامه = خودگواهی، خودگزاری، گزارشاعویرایشاعاده حیثیت کردن از خود = بازیابی آبرو، بازیافتن آبروی ازدست رفتهاعانه = دستگیری، همیاریاعانه جمع کردن = همیاری گردآوردناعتبار = ارزش، پشتوانه، ارج، آبرو، جایگاه، نام، پذیرفتگی، شناختگی، استواری؛ تنخواه، سرمایه، مایهاعتباربخشیدن = ارزش دادناعتبارنامه = استوارنامهاعتراض = گله‌مندی، گلایه، خرده‌گیری، نکته‌گیری، واخواهی، پرخاش، خروش، واخواست، واخواهیاعتصاب = دست از کار کشیدن، ایست کاریاعتقاد = باور، پایبندی، گرایشاعتلا = پیشرفت، بالندگی، بهبود، برتریاعتماد = باور، پشتگرمی، دلگرمیاعتماد متقابل = باور دوسویه، همباوریاعتنا نکردن = رویگردانی، روی نکردناعجاب آور = شگفت‌انگیز، شگفت‌آوراِعجاب انگیز = شگفت‌انگیزاُعجوبه = شگفتی، پدیدهاعدام کردن = سر به نیست کردن؛ دار زدن، به دار آویختناعزام کردن = فرستادن، روانه کردن، گسیل کردناِعسار = ورشکستگی، بیچارگی، بدبختیاَعصاب = (جِ عصب) پی‌ها، رواناَعصار = (جِ عصر) روزگاران، دوره‌ها، دوران‌هااَعضا = (جِ عضو) اندام‌ها؛ هموندها؛ کارمندان، کارکناناَعضا و جوارح = اندام‌هااعضای شورا = هموندان رایزنیاَعقاب = پدران، نیاکان، پیشینیاناعلا = برتر؛ تکاعلام = آگاه کردن، به آگاهی رساندن، آشکار گفتناعلان = آگهیاعمّ از = دربرگیرنده، دربردارنده، فراگیرنده، فراگیر، بزرگتر ازاَعمال = کارها، کردار، کرده‌ها، کنش‌هااِعمال = به‌کارگیری، به کار بستن، کاربستاعمال حاکمیت = فرمانرواییاعمال سلیقه = به‌کارگیری پسنداِعمال قدرت = به‌کارگیری زور، زورگوییاَعوان و انصار = یاران، دستیاران، همراهاناِعوجاج = کجیاَعیاد = جشن‌هااَعیان = توانگراناغتشاش = آشفتگی؛ شورشاغذیه فروشی = غذافروشیاِغفال = فریبکاری، نیرنگ‌بازی، ازراه به درکردناغلب = بیشتر، در بیشترِ جاهااغما = بیهوشیاِغماض = چشم‌پوشی، گذشتاغوا کردن = فریب دادن، فریفتنافویرایشافاده = خودنمایی، خودبینی، خودبرتردانیافاده معنا = رساندن خواسته، رساندن بن‌مایهاِفاضات = سخن‌پردازی‌هااِفاقه = آگاهی، هوشیاری، بازیابی خردافتتاح = گشایشافتتاحیه = آیین گشایش، روز بازگشاییافتخار = سرافرازی، سربلندی، بالیدنافترا = دروغ بستن، دروغ‌زنیافتضاح = رسواییاَفرادی که = کسانی که، آنان کهاِفراز = بخش کردن زمین، بخشبندی زمینافراط = مرزشکنی، مرزنشناسی، مرزگذرانی، بیشگرایی، مرزدرنوردیافطار = روزه‌گشاییافق = چشم‌انداز، دورنمااَفکار = اندیشه‌ها، انگاشته‌ها، انگاره‌ها (جِ فکر)اِفلاس = ورشکستگی، بیچارگی، بدبختیاقویرایشاَقارب = نزدیکان، خویشاوندان، بستگان (جِ اقرب)اِقاله = برهم زدن دوسویه پیماناقامه = برپاییاقامه دعوا = دادخواهی، دادخواست دادناقامت = ماندگارشدن، ماندن، زیست، ماندگاریاقامت گزیدن = به سر بردن، ماندن، زندگی کردن، روزگار گذراندن، روزگار سپری کردناقامت دائم = ماندگاری همیشگیاقامت موقّت = ماندگاری گذرا/ زمانمند/ زودگذراقبال = رویکرد، روی آوردن، روی‌آوری؛ بختاقتدا کردن = پیروی کردن، دنباله روی کردناقتدار = نیرومندی، توانمندی؛ توانِشاقتصاد = ترازداری؛ میانه‌رویاقتصادی = ترازمند؛ ترازدارانهاقتضا می‌کند = نیاز است؛ شایسته/بایسته/سزاوار استاقدام کردن = دست به کار شدن، آغاز به کار کردن، دست به کاری زدن، پا پیش گذاشتن، آستین بالا زدناقدامات = کارهااَقساط = (جِ قسط) بدهی‌ها، بهره‌ها؛ بهرگانیاَقساطی = بهرگانیاَقسام = گونه‌ها، بخش‌ها (جِ قِسم)اقصا نقاط جهان = سراسر جهان، گوشه گوشه جهان، سرتاسر گیتیاَقلام = (جِ قلم) نمونه‌ها؛ کالاهااقلّیّت = بخش کمتر، کمتریناقلیم = آب و هوا، آب و خاک؛ سرزمیناَقماری = پیرامونی، وابسته، ماهواره‌ایاقناع = پذیراندن، باوراندناقوام = تیره‌ها، نژادها، تبارها؛ بستگان، خویشاوندان، خویشان (جِ قوم)اک-الویرایشاَکابر = بزرگان، بزرگسالان (در کاربردی به آموزش الفبا به بزرگسالان گفته می‌شود) (جِ اکبر)اکاذیب = دروغ‌ها، دروغ‌پردازی‌هااکتشاف = یافتن، پیدا کردن، آشکار کردن، یابندگیاکثر = بیشتراکید = سخت، استواراکیداً ممنوع = به‌سختی قدغنالآن = اکنون، اینک، در این دم، در همین هنگامالبته = چرا که نه؛ با این همه، گرچه، بیگمان، همانا، هرآینهالبسه = پوشاک (جِ لباس)، پوشش‌ها، جامه‌هاالتزام عملی = پایبندیالتزامی = وابستهالتفات = رویکرد، روی‌آوری، نگاه کردن، نگریستنالتقاطی = آمیختهالتماس = خواهش کردن، زاری کردن، لابه کردن، به دست و پاافتادنالحاق = پیوستنالزام = واداشتن، ناگزیر کردن، بایسته دانستنالزام‌آور = پایبندساز، پایبندکننده، وادارنده، وادارکننده گریزناپذیر، بایسته، ناگزیرالزامی = بایسته، ناگزیرالصاق = چسباندن، چسبانیدنالصاقی = چسبانده، چسبیدهاَلکن = بریده‌گو، گرفته‌زبانالوهیت = خدایی، خدایگانیامویرایشامّا = به جز این، گرچه، ولی، آنگاه، با آنکه، از همه اینها گذشته، هرچند، وانگهی، با این همه، به هر روی، گو اینکه، با همه اینها، از آن گذشته، از اینها که بگذریم، گذشته از این، باریاِمارت = فرمانداری (از امیر پارسی برابرِ نامیرا)اَماره = نشانهاماکن = (جِ امکنه: جِ مکان) جاها، جای‌هاامان = آسایش، آسودگی؛ پناهامانت = سپردهامانت دادن = سپارشامانتدار = سپارش‌پذیر، سپاردنیامانی = گرویی، سپردهامتثالِ امر = فرمانبریامتحان = آزمون، پرسش‌نامه، آزمایشامتحان دادن = آزمون دادنامتحان کردن = آزمایش کردن، آزمودنامتداد = راستا، دنباله؛ کشش، کشیدگی، پیوستگیامتداد پیدا کردن = دراز شدن، دنباله‌دار شدنامتداد دادن = کشیدن، کشانیدنامتزاج = آمیختگیامتناع کردن = خودداری از، سر باز زدنامتنان = سپاسگزاریامتیاز = برتریاَمثال = (جِ مثل) نمونه‌هااِمحاء = از میان بردن، پاک کردن، پاکسازی، نابودی، نابود کردنامداد = یاری، دستگیری، یاوریامدادگر = یاور، یاریگر، یاری رسانامداد و نجات = یاری و رهایی‌بخشیامداد غیبی = یاری آسمانیامر = (جمع: اوامر) فرمان، دستور؛ (جمع: امور) کار، چیز، نکتهامر و نهی کردن = بکن نکن کردن، دستور دادنامرار معاش = گذران زندگیامریه = فرمان، دستور نامهامساک = پرهیزامضا = مُهرزنی، مهر زدن، پذیرش؛ پیمان‌پذیریاَمعا و احشا = دل و رودهامکان = توان، درصد، بخت، دسترسی، گزینهامکان بررسی = جای بررسی، زمینه بررسیامکانپذیر = شدنی، دست‌یافتنی، در دسترسامکان داشتن = شدنی بودن، دست یافتنی بودن، دردسترس بودنامکانات = زیرساخت‌ها؛ داشته‌ها؛ گزینه‌هااَمکنه = (جِ مکان) جاهااملا = درست‌نویسیامن = آسوده، در پناهامنیت = آسایش، آسودگیامیر = (در بن پارسی است) فرماندار، سرکرده، سردمدار، سالار، سرور، فرماندهانویرایشانبساط = گسترش، باز‌شدگی، بزرگ شدنانبساط خاطر = شادی، شادابی، شادمانی، سرخوشیانتحار = خودکشیانتحاری = مرگ‌جویانه، مرگ‌خواهانهانتخاب = گزینه، پسندانتخاب کردن= پسندیدن، برداشتن، گزینش کردن، برگزیدنانتزاع = اندیشیدن، جداسازی، برگرفتن، برگیری، فروکاست، آهنجش، انگارش، انگاشت، برگرفت، پردازش، نمادسازی، نمادپردازی، نمودپردازیانتزاعی = نمادین، برگرفته، مینوی، انگاشته، اندیشیده، آهنجیده، جداساخته، فروکاسته، چکیده، گزیدهانتشار = پراکنش، گستردن، چاپانتصاب = به‌کارگماشتن، کارسپاری، کارگماری، گمارش، جایگاه بخشیانتظار = (از نظر = نگر پارسی) چشم‌داشت؛ چشم به راه بودن؛ پیش‌بینیانتظامات = نگهبانیانتظامی (نیروی) = شهربانیانتقاد = خرده‌گیری؛ سنجشگریانتقال = جابجاییانتقال دادن = رساندن، جابجاکردنانتقال پیداکردن/یافتن = رسیدن، جابجا شدنانجماد = یخ‌زدگی، یخ زدن، یخ بستن، افسردگی (کاربرد کهن)انحصار = تکرویانحطاط = تباهی، فروپاشی، واپاشیانحلال = فروپاشی، پایاندهی، پایان بخشیانزجار = بیزاریانزوا = گوشه‌گیری، گوشه‌نشینی، کناره‌گیریانس گرفتن = آشنا شدن، دمخورشدن، خوگرفتن، همدم شدن، همنشین شدنانسان = مردم ، آدم ، گیومرتانسجام = یکپارچگی، همبستگی، پیوستگیانسداد = بستگی، بسته بودن، بسته شدنانسدادی = بستواجی (زبان‌شناسی)انشا = نوشتار، نگارشانشقاق = شکاف، جداییانشعاب = چندشاخگی، شاخه‌شاخه شدن، جداشدنانصاف = دادگریانضباط = سامان، سامان‌گیری، سامان گرفتگیانضمام = پیوست، پیوستن، چسبیدنانضمامی = (در برابرِ انتزاعی:) مادی، دست‌یافتنی، در دسترسانطباق = سازگاری، همخوانی، هماهنگیانعطاف = نرمش، خمشانعطاف‌پذیر = نرمش‌پذیرانفرادی = تکی، جداگانهانفصال = جدایی، دوریانفصال از خدمت = بی‌بهرگی از کارمندیانفعال = کنش‌پذیریانقباض = گرفتگیانقضا = پایان، سررسیدانقطاع = بریدگیانقلاب = دگرگونی، شورش، زیرورو شدنانقراض = نابودیانقیاد = فرمانبری، سرسپردگیانکار کردن = نپذیرفتن، باور نکردن/نداشتن، نیست انگاشتن، رد کردنانکسار = شکستانهدام = نابودیانیس = همدم، دمخوراوویرایشاواخر = در پایاناَوان = آغازاواسط = میانه، در میانهاوامر = دستورها، فرمان‌هااوایل = در آغازاوج = (از اوگ پارسی) فراز، افراز، بالا، بلندی، بلندااوجگیری = بالا رفتن، بلند شدن، برخاستناوّل = نخست، یکماوّل شخص = گویندهاهویرایشاهالی = باشندگان، بومیاناهانت کردن = گستاخی کردن، پرده‌دری کردن، بی‌ارزش خواندن، خوارشمردناهتزاز = افراشتگی، برافراشتناهتمام داشتن = گرامی داشتناهداء = پیشکش کردناهداف = آماج، انگیزه‌ها، خواسته‌هااهل = کسان؛ باشنده؛ بستگان، خویشاونداناهل و عیال = خانوادهاهلی = رام، رام‌شده، رام‌شدنی؛ داماهلیت = شایستگی، سزاواریاَهُمِّ اخبار = برجسته‌ترین خبرهااهمّ و مهم کردن = رده‌بندی کردناهمال کردن = کوتاهی کردن، سستی، تنبلی، کم‌کاریاهمّیّت = ارزشمندی، بزرگی، ارزش، ارزندگی، جایگاه، نقش (نخش)، ارج، برجستگی، ویژگیایویرایشایاب و ذهاب = رفت و آمد، آمد و شدایادی = مزدوران، دست‌نشاندگانایّام = روزگار، دوران، دوره، روزهاایثار = ازخودگذشتگی، جان‌بازی، گذشت، ازجان گذشتگی، خودفراموشیایجاد کردن = ساختن، پدیدآوردن، آفرینش، هست کردنایجاد اشتغال = کارآفرینیایجاز = گزیده‌گویی، گزین‌گویی، کم‌سخنی، کوتاه‌گویی، سنجیده‌گویی، فشرده‌نویسی، چکیده‌گوییایذایی = آزاردهنده؛ گیج کننده، گمراه کنندهایراد = کمبود، بدی، زشتی، نارسایی، کاستیایراد گرفتن = خرده گرفتن، خرده‌گیری کردن، گله‌گذاری کردن، گلایه کردن، کمبودی را یادآوری کردنایراد سخنرانی = انجام سخنرانیایفا کردن = بازی کردنایما و اشاره = زبانِ بی‌زبانیایمن = آسودهایمنی = آسودگی، کارکرد درستاین‌طور = این چنین، این گونه، این جور، این سان، به این روش، به این شیوه، بدین روال، به این روند، به این رویه، از این دست،ایهام = دوپهلو بودن، گمان، گمان‌افکنی، پندار، پنداشتبویرایشباویرایشبا این حال = با این همهبا این وجود = با این همه، با همه اینهابا این وضع = این گونه، این چنین، این جوری، بدین سانبا این اوضاع و احوال = این جوری، این چنین، بدین گونه، بدین سان، با این روند، به این شیوه، با این روش، به این روالبا این حال = با این همه، با همهٔ اینهابا توجه به = با نگاهی به، با آگاهی از، با دانستنِ، با یادآوریِبا درنظرگرفتنِ = با یادآوریِ، با دانستن اینکه، با آگاهی از، با برشمردنِ، با نگریستن بهبا شرکتِ = با هموندیِ، با همکاریِ، به‌همراهِبا کمال تعجّب = ناباورانه، با شگفتی فراوانبا کمال میل = با انگیزهٔ بالا، با شور و انگیزه، با خوشنودی فراوانبا مرور زمان = با گذشت زمان، کم‌کم، رفته رفته، اندک اندک، گام به گامبا وجود اینکه = با اینکه، با همه اینکهباتقوا = پارسا، پرهیزکار، خویشتندارباجناغ = همریشبارز = آشکار، پدیدار، پیدا، نمایان، هویداباسلیقه = خوش پسندباسواد = نویساباشخصیت = برازنده، شایسته، والامنشباشهامت = نترس، دلیر، دلاورباطنی = درونیباعث = مایه، سرچشمه، سبب، برانگیزنده، آغازگر، پدیدآورنده، پدیدآور، خاستگاهباعث و بانی = پایه‌گذار، سرچشمهباقی = بازمانده، مانده؛ ماندنی، ماندگارباقیمانده = پیمانه (ریاضی)، به جا مانده، بازمانده، برجای ماندهباکره = (از پاکیزه پارسی) ناکام، دوشیزه، نسوده، دست نخوردهباکفایت = شایسته، برازنده، توانا، برازاباکیفیت = خوش ساخت، ارزنده، ارزشمند، پربها، پرارزش، با ارزشبالاخره = سرانجام، در پایانبالاخص = به‌ویژهبالعکس = وارونه، واژگونهبالقوه = نهانی، اندوخته، پنهانی، خفته، خاموشبالغ = بزرگسال، پخته، رسیدهبالغ بر = نزدیک به؛ بیش ازباوجود = توانمند، کاردانباوقار = سنگین، سنگین و رنگین (گفتاری)بایر = (زمین) نکاشته، کشت نشدهبحویرایشبحبوحه = هنگامه، گیرودار، گرماگرمبحث و تبادل نظر = گفتگو، بگو مگو، گفت و شنودبحث‌برانگیز = کفتگوبرانگیز، ستیزه برانگیز، پیکاربرانگیزبحر عروضی = وزن سرایش، آهنگ سروده، وزن چامهبخار = مه، مه سانبخش اعظمِ = بیشترِ، بخش بزرگی ازبخیل = بدخواه، تنگچشم، رشک بر، آزمندبدویرایشبداهه = بی پیشینه، نوآوریبد جنس = بدنهاد، بدسرشت، بدگوهر، بدنژادبد ذات = بدنهاد، بدسرشت، بدگوهر، بدنژادبد طینت = بدنهاد، بدسرشت، بدگوهر، بدنژادبدعت = نوآوریبد فهمی = برداشت نادرست، کژاندیشیبدن = تن، پیکر، کالبد، اندام، تنهبدو = آغازبدوِ ورود = آغاز آمدن، سرآغازِ رسیدن، آغاز راهیابیبدون = بی، نابدون استثنا = همیشه، هموارهبدون دلیل = بیهوده؛ بی‌انگیزه، ناگهانی، بی دستاویز، بی بهانهبدون شک = بیگمانبدون فوت وقت = زود، تند، با شتاب، به تندی، بی درنگ شتابان، به شتاببَدوی = نخستین (برای نمونه:دادگاه)، پیشینی، آغازینبَدَوی = (از پارسی بادیه) بادیه نشین، بیابانگرد، بیابانیبدیع = نوبدیل = همتابدین طریق = بدین روش، از این راهبدیهی = روشن، نمایان، آشکاربذل و بخشش = گشاده‌دستیبذله گو = شوخبرویرایشبرّاق = درخشنده، درخشانبر اساس = بر پایه، بر بنیادبرحذرداشتن = هشدار دادن، ترساندن، قدغن کردن، بازداشتنبر حق بودن = درست/راست گفتنبر طبق = بر پایه، هماهنگ با، همسو با، برابر بابرعکس = وارونه، واژگونه، باژگونه، آینه وارعلیه = به زیان؛ در برابر، رویاروی، رودررویبرعهده = بر دوش، به گردنبرعهده گرفتن = پیمان بستن، بر دوش گرفتن، زیرباررفتن، برگردن گرفتن، پذیرفتن کاربرقراری = برپاییبرمبنای = بر پایهبر وفق = هماهنگ بابرق آسا = تندر آسا، شتابانبرودتی = سرمایشیبرهان = (از پارسی) گواه روشنبرهه تاریخی = برش زمانی، دوران تاریخیبسویرایشبسط = گسترشبسط دادن = گسترش دادن، گستردن، گستراندن/گسترانیدنبسط یافتن = گسترش یافتن، گستردنبسیط = سادهبسیار زیاد = هنگفت، بسیار بالا، بیش از اندازه، گزافبشارت = مژده، خوش خبریبشاش = خندان، خنده‌رو، گشاده‌رو، خوشرو، خوشخوبشر = مردمبشریت = مردمی، مردم واری، مردم گونگی، مردم سانی، مردمانبصره = پسراهبصیرت = بینش، دورنگری، ژرف اندیشی، روشن اندیشی، ژرف بینیبضاعت = توان، داشته، دارایی، تواناییبطئی = کند، آهسته، آرامبعویرایشبَعد = پس، سپس، آینده، آنگاهبُعد = سویگان؛ دوریبعدازظهر = پس از نیمروزبعضاً = گاهی، برخی، گروهیبعضی = برخی، پاره ای، گروهی، شماری، کمی، اندکی، چند، دسته ایبعضی مواقع = گاهی، زمانی، گهگاهبعید است = دور است، نشدنی می‌نماید، کمتر پیش می‌آید، دیریاب استبغض = کینهبغض کردن = گریه فروخوردن، در آستانه گریه بودنبقّالی = خواربارفروشیبقایا = بازمانده، پسماند (جِ بقیه)بقیه = دیگر، دیگران؛ بازمانده، ماندهبلویرایشبلا = پیشامد ناگوار؛ گرفتاری، سختیبلاتکلیف = بی برنامه، سرگردانبلاد = سرزمینها، کشورها (جِ بلد)بلاغت = شیوایی، رسایی، گویاییبلافاصله = زود، بی درنگ، درجا، در دَمبلامنازع = بی هماورد، بی همتا، بی مانند، یکّه و تنها، تکبلد = راهنمابلد بودن = آشنا بودن، به یاد داشتن، آموخته بودن، کاردان بودنبنویرایشبنا بر = بر پایهبنابراین = پس، چون، از این روبنا به گزارشِ = به گزارشِ، بر پایه گزارشِبنا به تشخیصِ = بر پایه شناساییِ، به رایِ، به روادیدِبنا به مورد = در جای خود، به‌جای خود، بر پایه نمونه، سرِ جای خودبنا نبود که = نمی‌بایست، برنامه این نبودبنا نیست که = نمی‌باید، برنامه این نیستبنیان = بنیاد، پی، شالوده، پایه، زیرساختبنیانگذار = بنیادگذار، پایه‌گذار، سازنده، برآورندهبهویرایشبه اتفاق = با هم، با یکدیگر، همراه، همراه همبه اتمام رساندن = به پایان رساندن، به پایان بردن، به انجام رساندن، به فرجام رساندن، پایان بخشیدنبه اجمال = کوتاه، چکیده، گزیده، فشردهبه احتمال زیاد = با درصد بالایی، بر پایه پیش‌بینی، گمان می‌رود که، به برآورد بالا، به گمان بسیار، به نزدیکیبه احتمال قریب به یقین = نزدیک به صد درصد، به پیش‌بینی باورکردنی، با برآورد تا اندازه ای درست، به گمان نزدیک به باور، بسیار باورپذیر، بسیارباورکردنیبه استثنای = بجز، مگر، جدا ازبه اشتراک گذاشتن = همرسانی کردن، به هم رساندنبه اضافه = با، نیز، همچنین، افزون بر، با افزایش، دیگر آنکه، افزوده بربه اقتضای سن = هماهنگ با دوره زندگانیبه این ترتیب = بدین سان، این گونه، بدین روی، این جوری، به این روش، به این شیوهبه بحث گذاشته شدن = بررسی شدن، زمینه گفتگو شدن، مایه گفتمان شدنبه تدریج = با گذشت زمان، کم‌کم، بآهستگی، گام به گام، رفته رفته، پله پله، اندک اندک، با سپری شدن زمانبه ترتیب = یکی پس از دیگری، یک به یک، یکایک، تک تکبه تفصیل = به گستردگی، با همه ریزه کاریها، ریز به ریزبه تفکیک = جداگانه، جدا از هم، جداجدابه ثبات رسیدن = پایدار شدنبه ثمر نشستن = به بار نشستن، بازده داشتن، سودمند بودن، به سرانجام رسیدنبه حق = به سزا، روا، براستی، هرآینهبه خاطرِ = برای، از روی، از سربه خاطر داشتن = به یاد داشتنبه خصوص = به ویژهبه دلیلِ = در پی، بدنبال، بر پایه، برایِ، از روی، از سربه رسمیت شناختن = پذیرفتن، درست دانستنبه رسمیت شناخته شدن = پذیرش همگانی، پذیرفتگی سراسریبه رشته تحریر درآمدن = نگاشته شدنبه زحمت = به سختی، به دشواریبه زعم من = به گمان من؛ به باور منبه سبب = برای، از سرِ، از رویبه سرعت = باشتاب، به تندی، زود، شتابانبه سهمِ خود = به جای خودبه سهولت = به سادگی، به آسانی، سادهبه شوق آمدن = شور گرفتن، انگیزه پیداکردن/یافتن/گرفتن، برانگیخته شدنبه صرافت بودن = در اندیشه بودنبه صِرفِ اینکه = تنها برای اینکهبه صَرفه = به اندازه، ارزانبه صورتِ = به شیوه، به گونه، مانند، همچونبه‌طور = به گونه، به شیوهبه‌طور اتّفاقی = ناگهانی، بی‌خبر، بی برنامه، بی آمادگی، بی پیش زمینه، به پیشامدبه‌طور از پیش تعیین شده = برنامه‌ریزی شده، با برنامه، گزینش شدهبه‌طور تصادفی = ناگهانی، بی‌خبر، بی برنامه، بی آمادگی، بی پیش زمینه، به پیشامدبه‌طور ضمنی = سربسته، پوشیده، درپردهبه‌طور قطع = بیگمان، بی برو برگردبه‌طور کامل = به‌خوبی، به‌درستی، به رسایی، یکسره، یکجا، همگی، یکپارچهبه‌طور مثال = برای نمونه، همانند اینکه، چنان‌که، همچون، آنچنانکهبه‌طور موقت = بگونه گذرا، بشیوه زمانمندبه ظن من = به گمانمبه عبارتی = به گفته‌ای، به سخنیبه علاوه = با، همچنین، نیز، افزون بر این، همراه با، افزون بر، با افزایش، دیگر آنکه، افزوده بربه علتِ = برای، از سر، از رویبه عمد = آگاهانهبه عنوانِ = با نام، در جایگاه، همچونبه غیر از اینکه = جدا از اینکه، جز اینکهبه قلمِ = نوشتهبه قوت خود باقی است = پابرجاستبه قولِ معروف = به گفته پرآوازهبه قیمت = ارزندهبه لحاظ = از دید، از دیدگاهبه مثابه = همچون، در جایگاه، همانند، در نقش (از پارسی نخش)به مجرد اینکه = همین که؛ درست پس از اینکه؛ تنها با اینکهبه مخاطره انداختن = بی گدار به آب زدن، در آستانه گزند نهادن، به آسیب نزدیک کردنبه مراتب = بسیار، بارهابه مرور = کم‌کم، رفته رفته، اندک اندک، با گذشت زمان، گام به گام، به آهستگی، آرام آرام، در گذر زمانبه مصاف رفتن = رویارو شدن، به جنگ روانه شدن، راهی نبرد شدن، به آوردگاه رفتن، به کارزار رفتن، به رزمگاه رفتنبه منزلهٔ = همچون، در جایگاهِ، همانندِ، به مانندِ، در نقشِبه منصه ظهور رسیدن = پدیدار/نمایان/پیدا/آشکار/هویدا شدنبه منظورِ = برای؛ به انگیزهبه موازاتِ = در راستای، همسو بابه نتیجه رسیدن = به سرانجام رسیدن، به برآیند رسیدن، به بازده رسیدنبه نحوِ = به گونه، به روش، به شیوهبه نفعِ = به سودِبه نوبه خود = به جایِ خود، در جای خویش، در زمان خودبه واسطه = به میانجی، (واسه = برای [گفتاری])به واقع = به راستیبه وجد آمدن = شور گرفتن، برانگیخته شدن، شیداییبه وجد آوردن = به شور آوردن، برانگیختنبه وجود آوردن = پدیدآوردن، هست کردن، آفریدنبه وقوع پیوست = رخ داد، روی داد، پدید آمد، پدیدار شد، پیش آمدبه هر ترتیب = به هر رویبه هر تقدیر = به هر رویبه هر جهت = به هر رویبه هر حال = به هر رویبه هر صورت = به هر رویبه هلاکت رسیدن = مردنبه همین جهت = برای همینبه همین خاطر = برای همین، از این روبه همین دلیل = برای همین، از این روی، از همین رویبه همین سبب = برای همین، از همین روبه همین علت = برای همینبه همین نحو = به همین گونه، به همین شیوه/روش/روال/روندبه هیچ عنوان = به هیچ روی، هرگز، هیچ‌گاهبه هیچ نحو = هرگز، به هیچ روی، هیچ‌گاهبه هیچ وجه = هرگز، به هیچ روی، هیچ‌گاهبیویرایشبیان = (از ریشه پیام) گفتار، گفتن، بازگوبی‌اثر = ناکارا، ناکارآمد، بی بازده، بیهودهبی‌احساس = سنگدلبی‌استعداد = ناشایست، ناتوانبی‌اصل و نسب = بی بته، بی نژاد، بی خانواده، بی ریشه، بد تبار، بی منش، ناجوانمردبی‌اعتمادی = ناباوریبی‌اعتنایی = نادیده گرفتن، رویگردانی، نگاه نکردن، پشت کردن، نادیده انگاشتنبی‌اعصاب = پرخاشگر، تندخوبی‌انتها = بی پایان، بیکران، بی مرز، پایان ناپذیر، بی سر و ته، جاوید، جاودانبی‌انصاف = ناجوانمردبی‌انضباطی = نابسامانی، بی سروسامانی، آشفتگی، شلختگیبی‌بضاعت = تهیدست، تنگدست، بینوا، بیچارهبی‌تامّل = بی درنگ، درجابی‌تدبیر = بی برنامه، بیخرد، ساده دلبی‌تربیت = بی فرهنگ، بی‌ادب، پرروبی‌تردید = بی چون و چرا، بی بروبرگرد، بیگمان، براستی، هرآینه، بی گفتگوبی‌تفاوت = (واژه نادرست گرته برداری شده از انگلیسی برابر با indifferent) بی واکنش، بی‌انگیزه، سست، بی رگ، یکسان انگار، بی داوری، بی مهر، نَیَنگیخته (:ناانگیخته)بی‌تکلّف = ساده، بی پیرایهبی‌توجّه = سر به هوا، بی پروا، ناهشیاربی‌ثمر = بیهوده، بی بازده، بی دستاوردبی‌جواب = بی پاسخبی‌جهت = بیخود، بیجا، بیهوده، نابجابی‌حاصل = بیهوده، پوچ، بی بازده، بی دستاورد، بی بر، ناکام، نافرجامبی‌حال = بی‌انگیزه، افسرده، سستبی‌حدّ‌وحصر = بی‌اندازه، بیکران، بیمرز، بی پایانبی‌حس کردن = بی واکنش کردن، ناگیرا کردنبی‌حساب‌وکتاب = بی‌اندازهبی‌حواس = فراموشکار، پریشان، سربه هوابی‌حوصله = بی‌انگیزه، دلمرده، پژمرده، افسردهبی‌خاصیت = به دردنخور، ناکارآمد، بیهوده، بی کاربرد، بی سود و زیان، تهی، پوچ، دورانداختنیبی‌خطر = بی‌آزار، بی‌گزندبی‌دقّت = سرسری، سربه هوا، ناهشیار، دست و پاچلفتی، سبکسر، فروگذاربی‌دل‌وجرأت = ترسو، بزدلبی‌ذوق = بد پسند، بی‌انگیزهبی‌ربط = بیجا، نابجا، بی پیوند، ناوابستهبیرحم = سنگدل، ستمگر، ستم پیشه، ستمکار، خونریزبی‌رقیب = بی مانند، بی همتا، بی هماورد، یکتابی‌روح = بیجان، خشک، سرد، یخ، خاموش، یخزده، خموش، بی جنب وجوش، دل مرده، بی کنش، افسرده، افسرده دل، روان نژند، سردمهربی‌سلیقه = بدپسند، دلمرده، کژپسند، بدگزینبی‌شخصیت = خودکم بین، بی آبرو، بی منش؛ خوارمایه، بی بته، بدگوهر، بی خانواده، بی نژادبی‌شرف = بی آبرو، بی همه چیز، میهن‌فروش، بی‌خانواده، بی‌بته، بدنژاد، خوارمایه، پست، بدسرشت، بی گوهربیشعور = نادان، ناآگاه، بی‌خردبی‌صبری = ببتابی، ناآرامیبی‌صفت = ناسپاس، نمک نشناس، ناجوانمرد، بی منش، بی همه چیزبی‌عدالتی = بیدادگری، نابرابریبی‌عرضه = ناتوان، ناکارآمد، دست و پاچلفتیبی‌عیب‌ونقص = بی کمبود، بی کم و کاست، درستبی‌غرض = بی چشمداشت، بی خواسته، پاکدل، یکدلبی‌فایده = بیهوده، پوچ، بی بازدهبی‌قراری = بی تابی، ناآرامی، پریشانی، آشفتگی، ناشکیباییبی‌قیدوبند = بی بندوباربی‌کفایتی = ناشایستگیبی‌محابا = بی پروا، بی‌باکبی‌محل (چک) = بی پشتوانهبی‌محلی کردن = نگاه نکردن، روی برگرداندن، نادیده گرفتن، رونکردنبی‌مروت = ناجوانمرد، بی‌منش، نامردبی‌مسئولیت = بی‌بندوباربی‌مصرف = بدردنخور، بی‌کاربرد، ناکارآمد، دورانداختنیبی‌معرفت = نامرد، ناجوانمرد، نمک‌نشناسبی‌معطلی = بیدرنگ، دردم، همان‌جا، همان‌دم، همان هنگام، همان‌گاهبی‌معنی = (از مینو پارسی) بی‌پایه، بیهوده، تهی، پوچ، بی ریشه، بی‌مایهبی‌ملاحظه = نسنجیده، سر به هوا، نیندیشیدهبی‌مناسبت = بیجا، نابجا، نابهنگامبی‌منطق = نادرست، بیخرد، نابخردانهبی‌منظور = بی‌خواسته، بی‌چشمداشت، یکدل، پاکدلبی‌نتیجه = بیهوده، پوچ، بی‌بازده، بی‌دستاورد، بی بر، ناکام، نافرجام، بی‌سرانجام، بی‌فرجامبی‌نظمی = بی‌سامانی، آشفتگی، نابسامانی، پریشانی، بهم‌ریختگی، شلختگیبی‌نظیر = تک، بی‌همتا، بی‌مانند، یکتا، یگانه، یکّهبی‌نقص = بی‌کمبود، بی‌کم‌وکاست، درستبی‌نهایت = بسیار، بی‌اندازه، فراوان، بیشمار، سرسام آور؛ بیکران، بی‌پایان، بی‌مرز، جاودان، جاوید، جاویدانبی‌واسطه = سرراست، بی‌میانجی، بی‌میانگی، یکراستبی‌وجدان = نابکار، بدکردار، کج‌اندیش، بدکار، بداندیش، خدانشناسبی‌وجود = ناتوان، سست‌مایه، بدردنخور، ناکارا، ناکارآمدبیان = گفتار، سخن، بازگو، سخن آشکار، فرنود، گفتگوبیان کردن = گفتن، بازگوکردن، به زبان آوردنبیش‌ازحد = بیش‌ازاندازهبیش‌فعالی = پرکاری، پرکنشی، پرجنب‌وجوشی، بیش پویایی، بیش‌کاریبین = میان، میانهبین‌المللی = جهانی، فرامرزی، فراکشوریبینابینی = میانه، میانگینپویرایشپساتحریم = پسانارواداریپیشخدمت = پیشکار، دستیار؛ میزبانپیش‌شرط = پیش‌نیاز، پیش‌زمینه، وابستگی، بستگیپیشفرض = پیش‌انگاشت، پیش‌پندارپیشقدم = پیشگام (قدم از گام پارسی)پیشقدم شدن = پیشدستی کردن، پیشگامیپیشکسوت = پیشگام؛ پیشروتویرایشتاویرایشتا به حال = تاکنونتا حالا = تاکنونتا حدودی = تا اندازه ایتا حدی = تا اندازه ایتابع = پیرو، دنباله رو؛ (ریاضی:) پردازهتابعیّت = شهروندیتاجر = بازاری، بازرگان، سوداگرتاریخ = گذشته،پیشینه،زمان، سرگذشت (از پارسی)تازه‌وارد = تازه‌ازراه‌رسیدهتأثرانگیز = دلخراش، اندوهبارتأثیر = کارایی، بازتاب، کارآمدی، بازخورد، کارکرد، کارساز بودنتأثیرگذار = کارساز، برانگیزنده، انگیزه بخش، دارای بازتابتأثیرپذیری = کنش پذیری، بازتاب پذیریتأخیر = دیرکرد، واپس ماندن، درنگتأسّف = دریغ، افسوس، پشیمانی، اندوهتأسیس = بنیاد گذاری، پایه‌ریزی، پایه‌گذاری، شالوده ریزی، پی ریزی، راه اندازیتأکید = پافشاریتألیف = نوشتن، نگارش، گردآوریتأمّل = درنگ، ژرف اندیشی، نگرشتأمین = فراهم کردن، فراهم آوردن، فراهم ساختنتبویرایشتبادل = جابجایی، داد و ستدتبادل نظر = گفتگو، گفت و شنودتبانی = (بن واژه ساختگی در پارسی) همدستی، زد و بندتباین = جدایی، دوریتبرئه کردن = بیگناه نشان دادن، بیگناه دانستن، بیگناه خواندنتبرّک کردن = فراوانی دادن، سپند کردنتبریک = شادباشتبسّم = لبخندتبعه = شهروند (ج:اَتباع)تبعیض = برتری بیجاتبعیّت = پیروی، دنباله رویتبیین = روشنگریتثبیت = پابرجا کردن، ماندگار کردن، استوار کردن، ریشه دواندن، ریشه دوانیتجویرایشتُجّار = (جِ تاجر:) بازرگانتَجارب = جِ تجربهتِجارت = بازرگانیتِجاری = بازرگانیتجاوز = دست اندازی، دست درازی، مرزنشناسی، مرزنوردی، مرزگذرانی، پرده دریتجاوزکارانه = مرزنشناسانهتجدید قوا = بازتوانی، توان اندوزی، نیروگیریتجدید نظر = بازنگری، بازبینیتجربه = پختگی، آزموده، آزمودگی، آزمونتجرید = اندیشیدن، انگاره پردازی، انگاره سازیتجزیه = جداسازیتجزیه طلب = جدایی خواهتجسّم = نمود، نماد، نمایش، انگارش، پیکره انگاری، کالبد انگاری، کالبد اندیشیتجمیع = یکپارچه سازیتجهیز = آماده‌سازیتجهیزات = ابزارها، افزارها، دستگاه‌هاتجهیزات نظامی = جنگ‌افزارهاتحویرایشتحت اِشغال = در دست بیگانه، ناروا بدست آمدهتحت امر = زیر فرمان، فرمانبردار، فرمانبر، بفرمانتحت تاثیرِ = در پرتو، برآمده از، ریشه گرفته از، برخاسته از، زیر بارِ، برگرفته از، برانگیخته از، بازتاب گرفته از، زیر بازتابِ، زیر سایه؛ بدنبالِ، در پیِ، با دنباله‌روی از، با پیروی ازتحت بررسی قرارداشتن = در دست بررسی بودنتحت پوشش = زیر پوششتحت پوشش قراردادن = زیر پوشش داشتن، دربرگیرنده بودن، دربرگرفتن، فراگیر بودن، فراگرفتنتحت تصرف = در دست بیگانه، ناروا بدست آمدهتحت تعقیب بودن = در پیگرد بودنتحت تعلیماتِ = دانش‌آموخته ازتحت حاکمیت = زیر فرمان، با فرمانبری از، با پیروی ازتحت‌الحفظ = با نگهبانتحت‌الحمایه = زیر سرپرستی، وابستهتحت حمایت = زیر پروبال، با پشتیبانی، به پشتوانهتحت‌الشعاع = زیر پرتو، زیر سایه، زیر بازتاب، بازتاب گرفته از، در پرتوتحت عمل جراحی قرارگرفتن = کاردپزشکی شدنتحت عنوان = با نام، به نامتحت فرمان = زیر فرمان، فرمانبردار، فرمانبر، بفرمانتحت فرماندهی = فرمانبردار، فرمانبرتحت فشار = زیر فشارتحت فشار قراردادن = فشار آوردنتحت لوای = زیر پرچمتحت هر شرایطی = به‌هرروی، همه‌گونه، هر جور که باشد/شده/بشود، در هر بستری، با هر پس‌زمینه‌ای، هر گونه که بشودتحت هیچ شرایطی = هرگز، هیچگاه، به‌هیچ‌رویتحرک = جابجایی، جنب‌وجوش، جنبش، تکان خوردنتحرّکات نظامی = جابجایی‌های رزمیتحریریه = نویسندگانتحریف = دستکاری، دروغ‌پردازیتحریک = برانگیختنتحریک‌آمیز = برانگیزندهتحریک‌پذیری = انگیزش‌پذیریتحسین = ستایشتحسین‌برانگیز = ستودنیتحسین‌شده = ستودهتحسین‌کردن = ستودنتحصُّل‌گرایی = آزمون‌گراییتحصّن = بست‌نشینیتحصیل = آموزش؛ دستیابی، بدست‌آوردن، بدست‌آوریتحصیلِ حاصل = دانسته‌پرسی، پرسش دربارهٔ ازپیش‌دانستهتحصیلات تکمیلی = آموزش پیشرفته، آموزش گسترده، آموزش افزودهتحصیلدار = باج‌سِتان، بازپسگیر، بدهی‌سِتان، بازسِتانتحصیلکرده = دانش‌آموخته، آموزش‌دیدهتحفه = رهاوردتحقّق = پیدایش، روی‌دادن، رخ‌دادنتحقّق‌بخشیدن = پدیدآوردن، پدیدارکردنتحقّق‌پیداکردن/یافتن = رخ‌دادن، روی‌دادن، پدیدآمدنتحقّق ناپذیر = نشدنیتحقیر = کوچک‌کردن، خوارشمردن، سبُک‌شمردنتحقیرآمیز = خوارکنندهتحقیق = بررسی، پژوهش، کندوکاو، کاوش، پیگیری، بازجویی، واکاوی، ریشه‌یابیتحقیق‌کردن = کاویدن، بازجویی‌کردن، پژوهیدن، پی‌گرفتن، بررسیدن، بررسی‌کردن، دنبال‌کردنتحکیم = استوارکردنتحلیف = سوگندخوردنتحلیل = واکاوی، بررسی، برگشاییتحلیل رفتن = فرسودن، فرسایش یافتنتحمّل = بردباری، شکیبایی، تاب و توان، ایستادگی، پابرجایی، یارا، برتافتن، سازگاری، تاب آوردنتحمّل‌کردن = ایستادگی‌کردن، استوارماندن، پابرجا ماندن، تاب‌آوردن، زیربار رفتن، خم‌به‌ابرو نیاوردن، برتافتن، تن‌دردادن، رنج و سختی را بر خود هموارکردنتحمل‌ناپذیر = توانفرسا، جانفرسا، جانکاه، بیش از توانتحمیل = زورگویی، واداشتنتحمیل‌کردن = به زور پذیراندن (باوراندن)، وادار به پذیرش کردن، به پذیرش واداشتن، ناچار (ناگزیر) از پذیرش کردنتحمیلی = ناخواسته، واداشته، ناگزیر، گریزناپذیرتحوّل = دگرگونی، جایگزینیتحویل = دادن، واگذاری، رساندنتحویل‌گرفتن = دریافت‌کردن، پذیرفتن، پذیراشدنتخویرایشتخریب = ویرانی، نابودی، نابودساختن، ویران کردن، ویرانگریتخصّص = توانایی، کارشناسی، کاردانی، ویژه کاری، کارآزمودگیتخصیص دادن = پرداختن به، ویژه ساختن برای، ویژه کردن، ویژه گردانیدنتخطئه = نادرست خواندن، گمراه انگاری، کجرو انگاری، گمراه خواندن، گمراه پنداری، نادرست پنداریتخطّی = سرپیچی، روگردانی، مرز نشناسیتخفیف = کاهش، سبک کردن؛ کاهش بها، بهاکاستتخلّف = (ج:تخلفات) نافرمانی، سرپیچی، سرکشیتخلیه = پاکسازی، تهی سازی، بیرون ریختن، بیرون انداختنتخمیر = ترشیدگی، ترشاندنتخیّل = پندارتخمین = برآورد، گمانه زنیتداعی = یادآوریتداوم = پیوستگی، پایداری، ماندگاری، مانایی، دنبالهتدوین = گردآوری، سرهم کردن، نگارش، فراهم آوردن، فراهم کردنتذکّر = یادآوریترویرایشتراکم = فشردگی، چگالی، انباشتگی، انبوهی، انباشت، تودهتربت = خاکتربیت = پرورش، آموزشتربیت کردن = بار آوردن، پرورش دادن، پروردن، پروراندن، ادب آموختن، راه زندگی آموختن، فرهیختنترتیب = چینش، چیدمان، سامان، آرایش، آرایهترجیح دادن = برتر دانستن/شمردن، بیشتر پسندیدن، برگزیدن، گزینه نخست دانستن، گزینه برتر دیدن، بهتر دیدن/دانستنتردّد = رفت و آمد، آمد و شد، جابجاییتردید = دودلیترسیب = ته‌نشین کردنترسیم = کشیدن، نگاشتنترغیب = برانگیختن، به شور آوردن، انگیزه بخشیترفیع = پیشرفت (سازمانی)، پایه آوری، رده‌گیریترقّی = پیشرفت، شکوفاییترکیب = آمیزه؛ آمیزشترمیم = بازسازی، بهسازیترویج = (از ریشه پارسی رواک) گسترشتزئین = آذین بندی، زیباسازی، آراستن، آرایش، زیور بستن/ دادن/کردن/کشیدنتسویرایشتسامح = رواداریتساوی = برابری، همسنگیتساهل = آسانگیری، رواداریتسبیب = زمینه چینی، زمینه‌سازی، بسترسازیتسبیح = دستگرد، شمارافزارتسخیر = گرفتن، چیرگی، بدست گرفتن، بدست آوردنتسطیح = هموارسازیتسکین = آرام کردن، آرامش بخشی، آرام بخشیتسلیحات = جنگ‌افزارها، ساز و برگ رزمتسلیم شدن = پذیرفتن شکست، تن در دادن، از پا افتادن، سپرانداختن، گردن نهادن، رام شدن، زیر فرمان رفتن، زیر بار رفتن، سر خم کردنتسویه = برابرسازی، یکسان‌سازی، سر به سر کردنتسهیل = ساده‌سازی، آسان سازیتسهیلات = وامتشویرایشتشابه = همانندی، همسانیتشبیه = همسان خواندن، همتاانگاشتن، همگون پنداریتشخُّص = مردمی (مردم بودگی)، مردموارگیتشخیص = شناسایی، شناخت، بازشناسی، شناختنتشرُّف = به پیشگاه رسیدن، آستان بوسیتشریف آوردید = (بزرگواری کردید که) آمدیدتشریف فرما شدن = به بزرگواری آمدنتشریفات = آیینتشکُّل = گروه، انجمنتشکیل = ساختن، پایه‌ریزی، بنیادگذاری، پایه‌گذاری؛ برگزاریتشکیلات = سازمانتشکیل دهنده = سازندهتشنّج = برآشفتگی، پریشانی، تنش، آشوب، سراسیمگی؛ مغزپریشیتشویش = نگرانی، دلواپسی، پریشانی، دلهره، دلشوره، تنشتشویش اذهان عمومی = برانگیختن مردم، برآشفتن همگانتشویق = آفرین گویی، ستایش، شور آفرینیتشییع جنازه = آیین خاکسپاریتصویرایشتصاحب = گرفتن، دستیابی، بدست‌گیری، از آن خود کردنتصادف = برخورد، پیشامدتصادفی= پیش‌بینی نشده، بی برنامه، ناگاه، نابهنگامتصادم = برخورد، برخورد آسیب زاتصحیح کردن = درست کردنتصدیع دادن = مایه سردرد شدن، سر کسی را به درد آوردنتصدیق = گواهیتصدیق کردن = گواهی دادن، راست انگاشتن، راست انگاری، درست شمردن، راست دانستن، راستگوخواندنتصرّف = دستیابی، بدست‌گیری، دستکاری؛ از آنِ خود کردنتصعید = مه شدگیتصفیه = پالایش، پاکسازیتصمیم = آهنگ کردن، برنامه‌ریزی، خواستتصمیم سازی = گزینه پردازی، گزینه نمایی، گزینه سازی، زمینه‌سازی/چینی/پردازی گزینشتصنّعی = ساختگی، نمایشیتصنیف = نگارش؛ گونه ای آهنگتصوّر = انگارهتصوّر کردن = دراندیشه آوردن، گمان کردن، انگاشتن، اندیشیدن، اندیشه نگاری، اندیشه نگریتصویر (جمع: تصاویر) = نگاره، نما، چشم‌اندازتصویر برداری = نگاره برداری، نمابرداری، رخساره برداری، رخشاره برداریتضویرایشتضارب آرا = گفتاورد، هم‌اندیشی، گفتمانتضامنی = هم بهرهتضعیف = ناتوان سازیتضعیف روحیه = روانکاهیتضمین = پشتیبانی، پشتوانهتطویرایشتطابق = هماهنگی، همخوانی، سازگاریتطبیق دادن = هماهنگ‌کردن، سازگار کردنتظاهر کردن = وانمود کردنتظاهرات = راهپیماییتظاهرات بیرونی = نمودها، نشانه‌ها، نمایشهاتعویرایشتعارض = ناسازگاری، ناهماهنگی، دوگانگی، چندگانگی، ستیزه گری، ناهمخوانی، دودستگی، چنددستگی، رویارویی، نابرابریتعامل = هم کنشیتعبیر = برداشت، گزاره، گزارش، برگردانتعبیر خواب = خوابگزاریتعبیه کردن = جاسازی کردن، جاگذاری کردنتعداد = شمارتعدُّد = پرشماریتعدیل = هماهنگ سازیتعدیل نیرو = کاهش کارمندانتعرّض کردن = دست درازی، دست اندازی، مرزنشناسیتعرفه گمرکی = باج بها، نرخ باجتعریض معابر = پهن کردن گذرگاه‌هاتعریف = شناساندن، شناسه، بازشناسی، بازگویی، برشماری، کرانگیری، مرزگیری؛ ستایش، ستودنتعصّب = خشک مغزی، یکسونگری، خشک اندیشیتعطیل = از کار اندازی، بستنتعظیم = کرنش، بزرگداشت، گرامیداشتتعقیب = پیگیری، دنبال کردن، پیگردتعلّق خاطر = دلبستگیتعلّق داشتن چیزی به کسی = مال کسی بودن، از آنِ کسی بودن، دارایی کسی بودنتعلّل کردن = بهانه‌گیری/بهانه جویی/بهانه تراشی کردن، سستی کردن، درنگ کردنتعلیم = آموزشتعمیر = بازسازی، نوسازی، بهسازی، بهینه‌سازیتعمیم = فراگیر سازی، گسترش، همگانی سازی، سراسرسازیتعمیق = ژرف سازیتعویض = جابجاییتعویق = درنگ؛ دیرکرد، به آینده سپاریتعهّد = پایبندی، پیمانداری، پیمان پذیریتعیین تکلیف کردن = کارسپردن، برنامه ریختن، نقش سپردن، سرنوشت برگزیدنتعیین کردن = روشن کردن، گزینش کردن، گماشتن، برگزیدنتغویرایشتغذیه = خوراک، غذاتغذیه کردن = غذا خوردن، خوراندن، خوردنتغلیظ = چگالش، چگالیدنتغییر = دگرگونی، جابجایی، دگرش، گردیدنتغیّر کردن = پرخاش کردنتفویرایشتفاضل = کاهشتفاوت = جدایی، دوری، دیگرگونی، دگرگونگی، شکافتفاوت معنی دار = شکاف چشمگیر، جدایی بسیارتفاهم = همزبانی، هم‌اندیشی، هم سخنیتفاهم نامه = پیش نویس پیمان، پیشاپیمان نامه، پیوندنامه، همکاری نامه، همرایی نامه، هماهنگی نامهتفاُّل = فال زدن (ستاک ساختگی)تفتیش = بازرسیتفتیش عقاید = باورپرسیتفحّص = جستجو، پژوهش، کندوکاو، کاوشتفرّجگاه = گردشگاهتفرقه = دودستگی، چنددستگی، جدایی، دوگانگی، چندگانگی، بیگانگی، واگراییتفرقه افکنی = جدایی افکنیتفریح = سرگرمیتفریط = فروگذار کردن، کم‌کاری، کوتاهی کردنتفریق = کم کردن، کاستن، کاهش، جداسازی، جداکردنتفسیر = برداشت، روشنگری، گزارش، پرده برداریتفقّد = دلجوییتفکّر = اندیشهتفکیک = جداسازیتفنّن = سرگرمی (از ریشه فن و فند پارسی)تفنّنی = برای سرگرمی، گهگاهتفهیم کردن = یاد دادنتقویرایشتقابل = رویاروییتقاص پس دادن = تاوان دادنتقاطع = چهارراه یا سه راهی؛ برخوردگاهتقبیح = زشت خواندن یا دانستن، ناپسند شمردن/خواندن/نامیدن/بشمارآوردن؛ نکوهیدنتقبل کردن = پدیرفتن، زیرباررفتنتقدیم = پیشکشتقدّم = پیشگامی، پیشرو بودنتقدیر = سرنوشت، پیشانی نوشتتقریباً = نزدیک، نزدیک به، تا اندازه ای، تا جاییتقسیم = گروه‌بندی، جداسازی، دسته‌بندی، جدا کردن، بخش‌بندی، بخش کردن، پراکنش، پراکندنتقطیع = بریدن، تکه‌تکه کردنتقلّاکردن = تلاش‌کردن، کوشش‌کردن، تک‌ودوکردن، دست‌وپا زدن، کوشیدن، تکاپوکردن، غلت زدن، رنجه‌بردنتقلّب = دستکاری، فریبکاری، نیرنگ بازی، دغلکاریتقلید= وانمودسازی، همگون‌سازیتقلیل = کم کردن، کاهش دادن، کاستن، فروکاستنتقلیل‌گرایی = کاهشگرایی، فروکاست‌گراییتقنین = آیین گذاری، شیوه گذاری، روندگذاری، روش گزینیتقوا = پرهیزکاری، پارسایی، پرواپیشگیتقویم = سالنامه، گاهنامه؛ گاهشمار؛ اندازه‌گیری، ارزیابیتقیّه = وانمودسازیتکویرایشتک = تنها، منحصر به فرد، یکتکثیر = انبوهسازیتکدّی = گدایی (از کدا: عربی شده گدا)تکدّی گری = گداپیشگیتکذیب = دروغ شمردنتکرار = چندبارگی، دوبارگیتکراری = چندباره، دوبارهتکرّر = چندبارگیتکریم ارباب رجوع = گرامیداشت خریدار و فروشنده، بزرگداشت خریدار و فروشندهتکلیف = خویشکاریتکلیف تعیین کردن = برنامه‌ریزی؛ گماشتنتکمیل = به پایان رسانیتلویرایشتلاطم = آشفتگی، آشوب، پریشانیتلاقی = برخورد، رویاروییتلطیف = نرم کردن، هموار کردنتلطیف فضا = تنش زدایی، آرامش بخشیتلف کردن = نابود کردن، تباه کردن، از میان بردنتلف کردن وقت = بیهوده گذراندن زمانتلفات = مرگ و میرها، کشته‌ها، کشته شدگان، آسیب‌هاتلفّظ = به زبان آوری، گویش، واج گویی، آواگویی واژهتلفیقی = آمیزشی، آمیختهتلقّی کردن = برداشت کردن، گمان کردن، انگاشتنتلقین = باوراندن؛ خودانگیزی/دگرانگیزیتلویحاً = در پردهتمویرایشتمام = همه، همگیتمام عیار = همه سونگر، همه سویهتمام کننده = پایان بخش، پایانی، پایان دهندهتمایز = جدایی، دوری، دگرگونگی، دگرسانیتمایل = گرایش، رویکردتمثال = تندیستمثیل = نمونه آوریتمجید = ستایشتمدّد اعصاب = خستگی در کردن، آرمیدن، آرام گرفتنتمدّن = شهریگری، شهرنشینی، شهرگراییتمدید = زماندهی، زمان افزاییتمرّد = سرپیچی، نافرمانی، سرکشی، گردنکشیتمرکز = همسویی، همگرایی؛ هسته گراییتمرکز کردن = نشانه روی، نشانه‌گیری (نیرو/پرتو)، (شنیداری) گوش سپردن، گوش فرادادن، سراپا گوش شدن؛ (دیداری) چشم دوختن، خیره شدن؛ (دیداری و اندیشگی) ریزبینی، ریز شدن، خرده بینی، تیزبینی، درست/خوب/نیک/آرام اندیشیدن، یگانه اندیشی، یکتانگریتمرین = ورز، تلاش، پشتکار، کوششتمساح = سوسمارتمسخر = دست انداختنتمسّک به = دست به دامان شدن، یاری جستنتمکین = فرمانبری، فرمانپذیریتملّق = چاپلوسی، ستایشگری، خوشایندگویی، سالارنوازی، سروَرپروی، خواجه پروریتملّک = گرفتن، بدست گرفتن، از آنِ خود کردن، بدست آوردن، به دارایی خود افزودن/پیوستنتمنّا کردن = خواهش کردن، درخواست کردنتمهیدات = آمادگیها، آماده سازیها، زمینه سازیهاتمیز = پاکیزهتمییز دادن از هم = جداسازی، شناسایی، از هم بازشناختنتنویرایشتنازع بقا = نبرد زندگی، کشاکش زندگی، جنگ زیستنتناسب = هماهنگی، فراخور بودن، در خور بودن، به اندازه بودن، برازندگی، شایستگیتناسلی = باروری، زادوری، زادآوریتناقض = ناسازگاری، ناهماهنگی، ناهمخوانی، ناسازیتناوب = پیاپی بودن، پشت سرهم بودن، افت و خیز، فراز و فرودتناول کردن = غذا خوردنتنبیه = گوشمالی، ادب کردنتنظیم = ساماندهی، سامان بخشی، درست کردن، بهینه‌سازی، آراستن، ویراستن، سازماندهیتنفیذ سِمَت = گماشتن، گمارشتوویرایشتوازن = هم وزنی، هم سنگی، هماهنگی، برابریتواضع = خاکساری، افتادگی، فروتنیتوافق = سازش، سازواره، هم رایی، همداستانیتوافق‌نامه = سازش نامه، پیمان نامهتوالی = دنباله (ریاضی)توآم = همراه، باهم؛ همزادتوبه = بازگشت از گناه، بخشایش خواهی، پوزش خواهیتوبیخ = سرزنش، بازخواستتوجّه = رویکرد، نگاه، روی آوردن؛ رسیدگیتوجیه = بهانه تراشی، بهانه جویی، بهانه آوری؛ روشنگری، ریشه یابی، دستاویزآوری، شوندآوریتوجیه پذیر = استوار، درست، ریشه دار، روشن شدنی، بهنجار، هنجارمند، هنجارپذیر، بنیادمندتوجیه شدنی = استوار، درست، ریشه دار، روشن شدنی، بهنجار، هنجارمند، هنجارپذیر، بنیادمندتوجیه ناپذیر = بی‌پایه، بی ریشه، بیهوده، بی بهانه، بی دستاویز، بی بنیادتوحید = یکتاپرستی، یگانه‌پرستیتوزین = وزن کردنتوسّطِ = از سویِ، بدستِ، با، به میانگی، به میانجی، به میانجیگری، به یاریِ، به کمکتوسّل به = کمک گرفتن از، یاری خواستن، میانجی خواهیتوسعه = گسترش، پیشرفتتوسعه طلبی = کشورگشایی، جهانگشایی، گسترش خواهیتوسعه طلبانه = برتری جویانه، گسترش خواهانهتوصیه = پند، سفارش، راهنمایی، رهنمود، اندرزتوضیح = روشنگری، بازگویی، واگویه، بازگفتتوفیق = کامیابی، پیروزی، کامروایی، کامرانیتوفیق حاصل کردن = کامیاب شدن، دست یافتن، پیروزی بدست آوردنتوقف = ایست، ایستادن، پیشگیری، بازداشتنتوقف تولید = پیشگیری از ساختتوکّل = امید به خدا، واگذاری به خدا، سپردن به خداتوکیل = سپردن، نماینده کردن، به نمایندگی برگزیدن، به نمایندگی گماردن/گماشتنتولید = ساخت، ساخت و سازتولیدکننده = سازندهتوهین = بددهنی، بدزبانی، رفتار بیشرمانه، گستاخی، دشنام دادن، پرده دری، بی‌ادبی، خوار شمردنتهویرایشتهاتر = کالا به کالا، پایاپای؛ سر به سرتهاجم = تاخت وتاز، آفند، تک (در برابر پاتک)، تازشتهدید = ترساندنتهمت = دروغزنی، بدنام کردن، دروغ بستنتهنیت = شادباشتهوّر = بیباکیتهوّع = دل بهم خوردگی، دل آشوبیتهویه = (از ریشه پارسی هوا) هواساز؛ هوادهیتهیه = فراهم آوردن، آماده‌سازی، آمایشتهیه غذا = خوراک پزی، خورش پزیتهیه‌کننده = فراهم گر، فراهم کننده، فراهم سازثویرایشثانوی = دومیثانویه = دومیثانیاً = دوم اینکه، دودیگرثانیه = (دمک)ثبات = پایداری، ایستایی، ایستادگی، استواریثبت = یادداشت؛ شناسه نویسیثبت‌نام = نام‌نویسیثبت احوال = شناسنامه نویسیثبت اسناد = شناسه نویسی دارایی، پیمان نامه نویسیثبت املاک = شناسه نویسی زمینثبت کردن = بایگانی، انگاشتنثبوت = پایداری؛ نشاندهیثقل = سنگینیثقیل = سنگینثلث اموال = یک سوم داراییثنا = ستایشثنویت = دوگانه انگاری، دوگانه گرایی، دوگانه پرستیجویرایشجاده = (پارسی) راه، بزرگراه، شاهراهجاده مواصلاتی = راه رفت و آمدجاذب = گیرنده، کشندهجاذب رطوبت = نمگیرجاذبه = گرانش؛ کشش، گیراییجاسوس = خبرچینجاعل = سازندهجالب = گیرا، دیدنی (چشم‌انداز)، شنیدنی (گفته)، خواندنی (نوشته)جالب توجه = چشمگیر، دیدنی، چشم نواز، نگریستنیجامع = فراگیر، دربرگیرنده؛ چند سویه؛ همه سونگرجامعه = همبودگاه، توداک، همزیستگاه؛ انجمنجامه عمل پوشیدن = کاربردی شدن، به کار رفتن، روی دادن، به انجام رسیدن، رخ دادنجانب = سو، پهلو، کنارهجانبدارانه = هوادارانه، سوگیرانهجانبداری = هواداری، پشتیبانی، سوگیریجانبگیری = هواداری، پشتیبانی، سوگیریجانی = بزهکار، تبهکار (جُناح: گناه در پارسی)جاعل = برسازنده، برسازجایز = روا، درستجایزه = پاداشجبر = زور؛ ناگزیریجبرگرایی = سرنوشت گراییجبران کردن = تاوان دادن، بازپرداختن، برگرداندنجبران ناپذیر (خسارت) = (آسیب) برگشت‌ناپذیر، بی‌بازگشت، تاوان ناپذیر، بی تاوانجبهه = پیشانی، نما؛ میدان جنگ، آوردگاه، رزمگاه، کارزارجبین = پیشانیجثّه = تنه، پیکر، کالبدجدار = دیوارجدال = درگیری، کشاکش، کشمکش، ستیزهجدل = ستیزه گری، بگومگو، کشمکش، پیکارجدول = زیگ، زیججدید = نو، تازه، نوینجدّی = سختگیر؛ نگران کنندهجدّیّت = سختگیری؛ سختکوشیجدیداً = بتازگی، تازگیهاجدیدالتاسیس = نوساز، تازه ساخت، نوبنیادجذب = درکشیدن؛ گرانش؛ کشش، گیراییجذب دانشجو = پذیرش دانشجوجذّاب = گیرا، تماشایی، فریبنده، دلفریبجذابیّت = گیراییجُذام = خورهجذر = ریشه (ریاضی)جرات = بی پروایی، بی‌باکی، دلیری، نترس بودن؛ یارا، توانشجرّاح = کاردپزشکجراحی = کاردپزشکیجراحت = زخم، آسیب دیدگی، بریدگیجراید = روزنامه‌ها (جِ جریده)جراید کثیرالانتشار = روزنامه‌های پرشمارگانجُرم = بزهکاری، گناه، بزه، لغزشجِرم = چگالی، ماده، توده، لرد، زنگ، دردجریان = گردش، روند، گذران، روال، ریزش، روان بودن، رواییجریان هوا = دمیدن هوا، دمش، دمیدگی هواجریمه = تاوانجزء = بخش، بند، پاره، لَخت، تکّهجزئی = کم، اندک، خرد، کوچک، ناچیز، ریزجزئیات = ریزه کاری‌ها، ریزگانجزا = کیفر، سزاجزایی = کیفریجزر = فرونشینی، فروکش، واکش، اُفتاب، فروکشندجزر و مد = کش و واکش، اُفتاب و خیزآب، فروکشند و کشندجزع و فزع کردن = بیتابی و ناآرامی کردن، فغان و شیون و ناله کردنجزیره = (از پهلویِ گزیرک، گزیره) آبخوستجسارت = گستاخی، بی پروایی، بی‌ادبیجسم = پیکر، تن، تنه، اندام، کالبد؛ تودهجسور = گستاخ، بی پرواجعبه = بسته؛ گنجهجعل = برساختن، برساختجعلی = ساختگی، برساختهجفا = ستم، ستمگری، ستمکاریجفاکار = ستمگر، ستمکار، ستم پیشهجلا = درخشندگی، پرداخت، زنگارزدایی، تابشجلا دادن = پرداخت کردن، پرداختن، درخشان کردن، تابنده کردن، پاکیزه کردن، زنگار زدودنجلّاد = کشتارگرجلال = شکوه، بزرگیجلای وطن = رها کردن میهن، واگذاشتن کشور، کوچ فرامرزی، کوچ برون مرزی، کوچ به سرزمین بیگانه، دست کشیدن از سرزمینجلب = دستگیری، بازداشتجلب توجه = گیرایی، چشمگیریجَلد = تند، زود، به شتابجِلد = پوشینه (کتاب)؛ پوست (مردمان)جلسات = نشست‌ها، انجمن‌ها، همایش‌ها، هم‌اندیشی‌ها، گردهمایی‌ها (جِ جلسه)جلوس کردن = به تخت نشستنجماد = بیجانجمّاز = شتر تندرو، تیزپاجمال = زیباییجماعت = گروه، دستهجمع = افزودن، گردآوری، گردآیه، گروه، دستهجمع شدن = گرد هم آمدن، دورهمی، همنشینیجمع‌بندی = برآیند، بازده، برآیندگیری، بازده‌گیریجمعاً = همه، همگی روی هم، با هم، رویهمرفته، همگی باهم، گروهی، دسته ایجمعیّت = گروه، آمار، شمار، دسته، انجمن، جرگه، توده، انبوهجمعیّت‌شناسی = توده‌شناسی، آمارجمیعاً = همه، همگی، روی هم، با هم، رویهمرفته، همگی باهم، گروهی، دسته ایجمله = گزاره، گفته، فراز؛ همه، همگیجملگی = همگیجمود = خشکی، سفتی، سختیجمهوری = مردمگرایی، مردمگروی، مردمپایه، مردمخواست (ج:جماهیر)جن = دیو، پریجناب = سرکار، سرور، مهتر؛ پیشگاه، آستانجِناح = سو، پهلو، کناره؛ شاخه، گروه، گرایش (سیاسی/کشورداری) (از گَناه پارسی)جناح‌بندی = گروه‌بندی (سیاسی)جنازه = پیکر، مرده، پیکر بیجان، کالبدجنایت = تبهکاری، بزهکاری (از ریشه جُناح: از گناه در پارسی)جنایی = کیفری (از ریشه گناه در پارسی)جنب = پهلو، کنارجنس = کالا؛ گینه؛ ژاد (زنانگی و مردانگی)جنسیت = ژاد (نرینگی و مادینگی)جنوب = نیمروزجنون = دیوانگیجنین = رویانجواب = پاسخجوابگو = پاسخگوجوار = همسایگی، کنار، پهلویِجوارح = اندام‌ها (جِ جارحه)جواز = پروانه، روادید، گذرنامهجوال = (عربی شده گوال) بارجامه، باردان، گونی، کیسه بزرگجوانب امر = زیر و زبر کار (جوانب: جِ جانب)جور = ستم، زورگویی (از پارسی زور)جوز = (عربی شده گوز) گردوجهاد = جنگ، نبرد، رزم، ستیزه، هماوردی؛ تلاش، کوششجهاز = رخت اَروس (عروس)، بار و بنه و ساز و برگ زندگی، خانه پوش، خانه رختجهاز هاضمه = دستگاه گوارشجهالت = نادانیجهان = کیهان، گیتی (عربی یا دگرگون شده گیهان)جهت = سوجهتِ = برایِجهتدار = سوگیرانهجهت‌یابی = سویابی، سونمایی، جانمایی، جایابیجهل = نادانیجهنم = دوزخ (برخی گویند ریشه پارسی دارد)جهیزیه = همان جهازحویرایشحائز = دارای، دارندهحائز اهمّیت = ارزشمند، برجسته، باارزش، سرنوشت ساز، ارزندهحاجب = جداساز؛ دربانحادثه = پیشامد، رویداد، رخدادحاذق = کاردان، زبردست، چیره‌دست، کارکشته، تواناحاشیه = (از ریشه پارسی:) گوشه، کناره، لبه، پیرامون، کنار، لب، کرانه، پهلو، دامنه، پانوشت، پانویس، وابستگانحاصل = دستاورد، بازده، برآیند، سرانجام، پیامدحاضر = آماده، فراهم؛ (جمع فارسی: حاضران؛ جمع مکسر عربی: حُضّار) باشنده؛ تماشاگر، شنوندهحاضرکردن = دست و پاکردن، جورکردن، آماده/فراهم کردنحافظ = نگهبان، نگهدارنده، پاسبان، پاسدارحاکم = فرمانروا، فرماندارحاکی از = نشانگرِ، بازگوکنندهٔ، بازگویِ، گزارشگرِ، نشاندهندهٔ، نمایانگرِحال = اکنون، اینک؛ چگونگی، کنونهحال کردن = خوش گذراندن، سرخوش بودن، کام گرفتن، خوشی کردن، کامجویی، کام راندن، کام جستن، کام یافتن، خوش بودنحال و هوا = زمینه، بستر، آمادگیحال و حوصله = انگیزه، شادابی، آمادگیحالم بد است = ناخوش‌اَم؛ بیمارامحالا = اکنون، اینک، اینگاه، باری، ایدون (کهن)حالت = چگونگی، زمینه، سامان، آرایه، نهش، نهشتحبّ و بغض = دوستی و دشمنیحبّه = دانهحتی المقدور = تا آنجا که بشود، به اندازهٔ توانحتماً = بی چون‌وچرا، بی‌بروبرگرد، بیگمان، براستی، هرآینه، بی‌گفتگوحتمی = ناگزیر، بی چون‌وچرا، بی‌بروبرگرد، بی گفتگوحامل = بردارنده، بَرنده، بُردار، جابجاکننده، باربرحامله = باردار، آبستنحامی = پشتیبان، پشتوانه، پشت و پناه، پشتگرمیحاوی = دارای، دربردارنده، دربرگیرنده، فراگیرحجامت = خونگیری، خوندهیحُجره = هجره (از یوکِرت اوستایی)، سراچهحجم = اندازه، گنجایش، تودهحجیم = بزرگ، انبوهحدّاقل = دستِکم، کمینه، کمترینحدّاکثر = بیشینه، بیشترین، دستِ بالا، بالاترین، برترینحدس = گمان، برآوردحدس می‌زنم = گمان می‌کنم، به گمانم، برآوردِ من اینستحدودِ = نزدیک به، به اندازهٔحدیث = گفته، گفتارحراج = ارزانفروشی، فروش ویژهحرارت = گرما، تفتیدگی، دماحراست = نگهبانیحرّاف = سخن پرداز، زبان‌آور، خوش‌سخن، خوش زبان، زبان‌باز، سخن‌پردازحرام = ناروا، نادرست، قدغن، زیانبار، ناپسند، زیان آورحرص = آز، آزمندی، فزون خواهی، بیش خواهیحرف = نویسه؛ وات؛ بندواژه؛ سخن، گفتهحرف زدن = گفتن، گفتگو کردن، درد دل کردن، گپ زدنحرفه = پیشهحرفه‌ای = کاردانحرکت = تکان، جابجایی؛ جنبش، جنب و جوش، پیشروی، پیش راندنحرکت کردن = جابجاشدن، تکان خوردن، جنبیدن؛ رفتنحرم = آستان، پیشگاهحرمسرا = شبستانحرمت = ارزش، ارج، جایگاهحریص = آزمندحریف = هماوردحریق = آتش‌سوزیحریم = پیشگاه، آستان، بارگاهحزب = دسته، گروه، رسته (در کشورداری)حس = گیرندگی، گیرایی، دریافت، بازتابگیری، انگیختگی، انگیزش، سُهش، دریافتگری؛ برداشتحس و حال = انگیزه، شادابی، ناحِسگر = گیرنده، انگیزشگر، دریافتگر، بازتابگیرحساب = شمردن، شمارش، آمار، رایشگریحسابِ کسی را رسیدن = کار کسی را یکسره کردن، کسی را به سزایش رساندن، کلک کسی را کندنحساب کتاب کردن = سنجیدن، برانداز کردن، آمار گرفتن، سبک‌سنگین کردنحساب باز کردن روی کسی = به کسی امید بستن، به کسی امیدوار/دلگرم/پشتگرم بودن، دلخوش بودن به کسیحساب پس‌دادن = پاسخگو بودنحساب کردن = شمردن؛ پول دادنحسابداری = ترازنگاری، ترازدانی، ترازنویسی، ترازنگریحسابرسی = ترازسنجیحسابگری = سنجیده‌کاری، سنجشگریحسادت = رشک، بدخواهی، تنگ‌چشمیحسّاس = (دستگاه) گیرنده؛ (زمانه/زمینه) سرنوشت ساز؛ شکننده، نازک؛ (مردم) زودرنج، دل‌نازک، زودکنش، زودانگیزشحسّاسیّت = (دستگاه) گیرندگی بالا، گیرایی، دریافت پرتوان؛ (مردم) نازکدلی، زودرنجی؛ (زمینه/زمانه) سرنوشت‌ساز بودن؛ (اندام) سُهش، سهندگیحَسَبِ فرمایش = به فرمان، به فرموده، به دستور، درپی فرمایش، بدنبال دستور، برپایهٔ فرمانحسبِ‌حال = زندگینامهحسرت = پشیمانی؛ دریغحُسن و قبح عقلی = پسند و ناپسندِ خردبنیادحسن نیّت = نیکخواهی، نیک‌اندیشی، انگیزهٔ درستحسود = بدخواه، رشک‌بَر، تنگ‌چشمحشره = ریزجانورحصر = پیرامون‌گیری، دورگیریحصیر = نی‌بافت، بوریاحُضّار = تماشاگران، بینندگانحضانت = سرپرستیحضرت = پیشگاه، آستانحضور داشتن = بودن، آمادگی، در دسترس بودن، در پیشگاه بودنحفاظت = نگهبانی، نگهداری، پاسبانی، پاسداریحفاظتِ اطلاعات = پشتیبانی از داده‌ها، رازداری، رازدانیحفره = شکاف، سوراخحفظ = نگهداری، پاسداریحفّاری = کندنحفر کردن = کندنحق = سزا، رواحقارت = پستی، خودکم بینی، بی‌ارزشیحقّانیّت = درستیحق/قدرشناسی = سپاسگزاریحق داشتن = راست/درست گفتنحقّ‌التدریس = آموزانهحقّ‌الزحمه = دستمزد، کارانه، کاربهاحقّ‌السکوت = خموشانهحقّ‌العملکار = پیمانکارحقّ‌حساب = باج دادنحق‌طلبی = سزاخواهیحقوق = (در جایگاه دانش قانوندانی) دادِستان، دادحقوق = دستمزد، کارانه، کاربهاحقوق بگیر = کارمندحقّه‌بازی = فریبکاری، کلاهبرداری، کلک زدن، نیرنگ بازیحقیر = خوار، پست، فرومایهحقیقت = راست، راستیحکایت = داستانحکم = فرمان؛ داوریحکمران = فرماندار، فرمانرواحَکَم = داورحکمت = خردمندی، فرزانگی، دانایی؛ سخن نغز، اندرز، گزین گویهحکمیّت = داوریحکومت = فرمانرواییحکیم = فرزانه، خردمند، داناحل = چاره، آمیزش، آمیختن، گشایشحلّ مسئله = چاره‌اندیشی، چاره‌جویی، گرهگشایی، کارگشایی، چاره‌گزینی، چاره‌یابی، چاره‌پردازیحلال = روا، شایستحلّال = کارگشا، راهگشا، چاره‌ساز، گره‌گشا، (شیمی) گمیزنده، چاره‌جوحلاوت = شیرینیحلق = گلوحلقوم = خرخره، گلو، خشک نای، نایحلقه = پیچه، چنبرهحلوا = شیرینیحلول روح = جان نشینیحلیم = شکیبا، بردبار؛ آش گندم و گوشتحماسه = پهلوانی؛ پهلوان نامه، دلیرنامهحماسی = پهلوانیحماقت = نادانی، سبکسری، سبک‌مغزی، ساده‌دلی، کودنی، بی‌خردی، خنگیحمّال = بارکش، باربرحمام = گرمابه (با ریشه پارسی هامین)حمایت = پشتیبانیحمایل = گردن‌آویزحمل = بردن، بار برداشتن، جابجاییحمل‌ونقل = ترابری، جابجاییحمله = یورش، تک، آفند، تازش، نبردحوائج = نیازها، نیازمندیهاحوادث = رویدادها، رخدادها، پیشامدهاحواس = هشیاری، اندریافتهاحواس‌جمع = هوشیار، آگاه، به‌هوشحواس‌پرت = سربه‌هوا، ناآگاه، سردرگم، بی‌خبر، ناهشیارحواشی = (جِ حاشیه) پیرامونحوالی = پیرامونحواله = واگذاری، بدهی‌سپاریحوصله = گنجایش، گنجایی، گنجشحوزه = زمینه، دامنهحوض = آبدانحول و حوش = دور و بر، نزدیک به، پیرامونحوله = خشک کنحومه = پیرامون، گِرداگردحیا = شرم، آزرمحیات = زندگانی، زندگی، زیستحیات و ممات = مرگ و زندگیحیاتی = سرنوشت سازحیاط = میانسرا، چاردیواریحیثیت = آبروحیرت = شگفتی، ناباوری، سرگردانی، سرگشتگیحیرت‌آور = باورنکردنی، خیره‌کننده، شگفت‌انگیز، شگفت‌آورحیرت‌انگیز = باورنکردنی، خیره‌کننده، شگفت‌آور، شگفت‌انگیزحیرتزده = شگفت‌زدهحیطه = زمینه، گستره، سپهرحیف که = دریغا که، افسوس که (کاربرد کهن: ریشخند)حیف و میل کردن = بریز و بپاش کردن، ریخت و پاش کردن، تباه کردنحیف شدن = بیهوده از میان رفتنحیوان = جانورخویرایشخائن = نابکار، پیمان‌شکن، نمک نشناس، دشمنیارچشم دروچیخارج = بیرونخارج قسمت = بهرهخارق‌العاده = شگفت‌آور، شگفت‌انگیزخاص = ویژه، برگزیده، برجسته، ناب، پاک، نژاده؛ نابهنجارخاضعانه = فروتنانهخاطر = یاد، اندیشهخاطر نشان کردن = یادآوری کردن، یادآور شدنخاطرخواه شدن = دل باختن، دلبسته شدنخاطره = یادبود، یادمان، یادهخالق = آفریدگار، آفریننده، سازندهخالی = تهی، پوچخالی از لطف نیست (بی مناسبت نیست) = بد نیست/ جا دارد/ جای آن است کهخانقاه = خانگاهخباثت = پلیدی، پستی، بدنهادی، بدسرشتی، بدگوهری، کژاندیشیخبر = (پارسی) شنیدنی، گفتنی، رویداد، رخ داد، پیشامد، پیامخبیث = پلید، پست، ناپاک، بدکار، بدمنش، بدنهاد، زشتکار، بدسرشت، بداندیشخجالتزده = شرمندهخجالتی = کمروخراب کردن = ویران کردنخرابکاری = ویرانگریخرابه = ویرانهخرابی به بار آوردن = ویرانگری کردنخراج = (پارسی) باج، ساوخرج = هزینهخرج تراشی = هزینه تراشیخرافات = (از پارسی) بدباوری، کژباوری، باور اهریمنی، افسانه باوری، یاوه‌هاخرجکرد = هزینه کردخرقه = پشمینهخزانه = (از پارسی) گنجینهپخزانه دار = گنجورخزینه = استخر گرمابه (از گنجینه)خسارت پرداختن = تاوان دادن، زیان پرداختنخسارت زدن = زیان رساندن، آسیب زدن/رساندن، گزند رساندن، ویران کردنخُسران = زیان دیدگی، زیانکاریخشن = زمخت، زبر، درشت (از پارسی خشم)خشونت = (از پارسی خشم) پرخاشگری، بدرفتاری، تندی، تندخویی، ستیزه‌جوییخصایص = (جِ خصیصه)خصلت = منش، خو، ویژگیخصمانه = دشمنانه، به دشمنی، از سر دشمنی، دشمن گونهخصوصی = پنهانی، خودمانی، وابسته به خود، مالِ خود؛ ویژه، ویژگانی؛ مردمانیخصوصی‌سازی = مردمانی سازیخصوصیّت = ویژگیخصومت = دشمنی؛ ناسازگاریخصیصه = ویژگیخضوع و خشوع = فروتنی، خاکساریخطا = لغزش، نادرستی، ناراستیخطاب = روی سخنخطابه = سخنرانیخطر = بیم، ترس، هشدار، هراس، پرواخطیب = سخنران، سخنورخفّاش = شب کور، شب‌پرهخفّت و خواری = سرشکستگی، سرافکندگی، شرمساری، خواری و پستیخفیف = سبُک، ناچیز، کم، اندک؛ خوار، پست، زبون؛ آهستهخلاء = تهی بودن، پوچی؛ بی هواییخلاص شدن = رها شدن، آزاد شدنخلاصه = گزیده، چکیده، فشردهخلاف = وارونه؛ بزه، بزهکاریخلافکار = بزهکار، تبهکارخلّاق = نوآور، آفرینشگرخلّاقیّت = نوآوری، آفرینشگریخلایق = مردمانخلف وعده = پیمان‌شکنی، سست پیمانیخَلق = مردمان؛ آفریده؛ آفرینش، از هیچ ساختن، هست کردن، پیدایش، از هیچ برآوردن، پیداگری، بُندَهِش (کهن)خُلق = رفتار، منش، خوخلقت = آفرینش، از هیچ ساختن، هست کردن، پیدایش، از هیچ برآوردن، پیداگری، بُندَهِش (کهن)خلوت = تنهایی، دوری گزینی، گوشه نشینی؛ آرام، بی سروصدا، کم رفت و آمد، خاموشخلوت کردن = تنها نشستن، گوشه نشینی، تنهایی/دوری گزینی، آرامش گزیدنخلیج = شاخاب، کندابخلیج فارس = دریای پارس، شاخاب پارسخلیفه = جانشینخمار = گیج، نیم مست، منگ، سرگشته، می‌زده، ناوانخمیر = آرد خیسانده، کشا، ورآ، آرد خیس خورده، خاز، نوالهخنثی = بی ژاد؛ بی رگ، بی سو، ناسوخنثی کردن = از کار انداختن، ناکام گذاشتن، نافرجام گذاشتن، ناکارآمد کردنخوشحال = شاد، روبه راه، خوب و خوش، خشنود، شادان، شادابخوف = ترس، بیم، هراس، باک، پرواخوفناک = ترسناک، بیمناک، هراس‌انگیز، هراسناکخوف و رجا = بیم و امیدخیّاط = جامه دوز، پوشاک دوز، دوزنده، درزی (کهن)خیال = پندار، گمانخیال پردازانه = بربافته، پنداشتنی، پندارینخیال پردازی = اندیشه بافی، گمان پردازی، پندارپردازی، پندارپروریخیانت = دشمن یاری، پیمان‌شکنی، نمک نشناسی، بی چشم و روییخِیر = خوبی، نیکیخَیّر = نیکوکارخیل = انبوهخیلی = فراوان، بسیار، بیشمار، بی‌اندازهدویرایشدائم = یکسره، همیشه، همواره، پاینده، جاویددائمی = همیشگی، پیوستهداخل = درون، تو، میانداخلی = درونی، خانگیدافعه = رانش، پرانش، پرانندگی، دورکنندگی، بازدارندگیدالّ بر = نشان دهنده، نشانگر، نشانه ی، نماینده، نمایانگر، نمایشگر، نماددالّ و مدلول = نشانگر و نشان، نماد و نموده، نماینده و نموده، نمایانگر و نمایانداوطلب = داوجو، داوخواه، خواستارداهیانه = خردمندانه، هوشیارانه، هوشمندانهدایر = برپا، باز، پابرجا، پایدار؛ آبادبودندایره = گرد، گردی، چنبر، چنبره، پرهون؛ دفدایرةالبروج = چرخه سالانه خورشیدیدایرةالمعارف = دانشنامهدخویرایشدخالت = دستکاریدخل = درآمددخل و تصرّف = دستکاریدخل کسی را آوردن = کسی را کشتن، سر به نیست کردندخول = درون آمدن، آینددخیل بودن = دست اندرکار/درگیر بودندخیل بستن = امید بستندرویرایشدر آخر = در پایاندر این ارتباط = در این بارهدر این باب = در این بارهدر این خصوص = در این بارهدر این صورت = این گونه، این جوری، آن گاه، این چنین، بدین سان، بدین روی، بدین گونهدر این مورد = در این بارهدر اثنای = در میانه، در گرماگرمدر اختیار = در دسترس، در دستدر ارتباط با = دربارهدر ازای = در برابر، به جایدر اسرع وقت = هر چه زودتردر اَنظار عمومی = پیش چشم همگاندر باب = دربارهدر بحث = در زمینهدر حال توسعه = رو به گسترش، رو به پیشرفت، پیش‌رونده، در روند گسترش، سرگرم پیشروی، در گرماگرم پیشرفتدر حال حاضر = هم‌اکنون، هم اینک، امروزهدر حالی که = با آنکه، زمانی که، هنگامی که، در همان هنگام، همزمان، در جایی که، گویا، انگار، گوییدر حد = در اندازه، در مرزدر حد امکان = بسته به توان، تا آنجاکه شدنی است، تا جایی که بشود، تا مرز تواناییدر حد توان = تا مرز توانایی، تا آنجا که بشوددر حضور = با بودن؛ در پیشگاه، در آستاندر حضور عوامل = با بودن پایه‌ها، با آمادگی کنشگرهادر حین = در زمان، هنگامدر خصوص = دربارهدر درجه اول = نخست، نخست اینکه، در جایگاه نخستدر دست تعمیر = در دست بازسازیدر دست تهیه = سرگرم آماده‌سازی، در دست فراهم سازیدر رابطه با = دربارهدر صدد = به دنبالِ، در پی، در اندیشهدر صورت نیاز = اگر نیاز بود/باشددر صورتی که = اگر، چنانچهدر ضمن = همچنین، نیز، در این میان، وانگهیدر عوض = به‌جایدر عین حال = با این همه، هم‌زمان، به هر رویدر غیر این صورت = وگرنهدر فکر = به یاد، در اندیشه، سرگرمدر قالب = در چارچوب، در کالبدر قِبال = در برابر، رویاروی، رودرروی، روبرو بادر قدیم = در گذشته، پیشترها، از دیربازدر کل = رویهمرفتهدر کمین بودن = دام پهن کردن، تله گذاشتن، دام نهادن، آماده تازش بودن، آماده رزم بودندر لحظه = درجا، همزمان، در دمدر لفّافه گفتن = سر بسته/پوشیده/در پرده گفتندر مجموع = رویهمرفتهدر مصاف با = در نبرد با، رویارویدر مظانّ = در گمانه زنیدر معرض = در برابر، در برخورد با، در پیشگاه، در دسترس، در آستانه، رویاروی، رودرروی، روبرو بادر مقابل = روبرو، در برابر، پیش روی، پیشاپیشدر مقام عمل = در جایگاه کاربرد، در کارکرددر مواقع لزوم = اگر نیاز بود/باشددر مورد = دربارهدر نتیجه = پس، بدین سان، برآیند اینکهدر نظر گرفتن = به‌شمار آوردن، اندیشیدن به، به یاد داشتن، به یاد سپردن، در نگر گرفتن، درنگریستن؛ برگزیدن، گزینش کردندر نهایت = در پایان، سرانجامدر نهایتِ بی‌انصافی = با بی‌دادگریِ بی‌پایان/ بی‌کران/ بی‌مرزدر نهایت شگفتی = با شگفتی فراواندر وهله اول = نخستین بار، در بار نخست؛ در گام نخستدر همین حیص و بیص = در همین گیر و داردر همین حین = همزماندر هر حال = به هر رویدر هر صورت = به هر رویدرجه = اندازه، ردهدرس = آموزه، آموخته، آموختنیدرس دادن = آموختن، آموزش دادندرس خواندن = آموختن، یادگرفتندرسی = آموزشیدرک = دریافت، پی بردن، شناخت، آشنایی، برداشتدرک کردن = شناختن، دریافتن، پی بردن، سردرآوردن، آگاهی یافتن، آشنایی با، هشیار شدندسویرایشدستِ آخر = در پایاندست اول = نو، تازهدستجرد = دستگرددستور جلسه = دستور نشست، برنامه گردهماییدستورالعمل = دستورکار، شیوه نامه، راهنمادسته جمعی = گروهیدعا = نیایش، راز و نیازدعوا = کتک کاری، گلاویزی، زد و خورددعوا = (در دادگستری) دادخواهی، دادخواستدعوتنامه = فراخوانیدفاع = پاسداری، ایستادگی، نگهبانی، پایمردی، پاسبانی، رویارویی، پدافند، پشتیبانی، پاتک، بازدارندگیدفتر خاطرات = یادنامهدفع = راندن، دور کردن، پس زدندفعه = (ج: دفعات) باردفن = خاکسپاریدفینه = گنجینهدقویرایشدِق کردن = از اندوه مردن، از سوگ مردن، سوگمرگدقت = تیزبینی، موشکافی، ریزبینی، باریک بینی، سنجشگریدقت کردن = هوش گماردندقیق = درست، تیزبینانه، موشکافانهدقیقاً = به‌درستی، درستدقیقه = دمدلایل = انگیزه‌ها، چرایی‌ها، ریشه‌هادلرحمی = دلسوزی، مهربانی، نازکدلیدلیل = ریشه، انگیزه، چرایی، خاستگاه، دستاویز، آوند؛ نشانه، رهنمون، فرنود، شَوَند، راهنما، هودهدلیل آوردن = گواه آوردندلیل نمی‌شود = بهانه خوبی نیستدمار (از روزگار کسی درآوردن) = به خاک سیاه نشاندن، بیچاره کردن، بدبخت کردندمق = دمغ، دمک (از پارسی)دنائت = پستیدنیا = جهان، گیتیدوا = دارودوّار = گردان، چرخاندوام = ماندگاری، پیوستگی، پایداری، پایایی، پایندگی، پایمندی، مانایی، برجای ماندن، برپاماندن، پابرجاماندندور و تسلسل = زنجیره بی پایان، دنباله بیکران، چرخه و زنجیره بیمرزدور باطل = دور بیهوده، چرخه پوچدَوَرانی = چرخشیدوم شخص = شنوندهدیگرمراقبتی = دگربانی، دیگربانیدین = آیین، کیش (دین واژه ای پهلوی است)دیوان محاسبات = دیوان شمار/ ارزیابی/ تراز/ترازنگری/ سنجش/ ترازبینی/ رایانش/ رایشگری/ سنجشگری / شمارگریدیه = خونبها، زخم بها، تاوانذویرایشذائقه = چشاییذات = نهاد، سرشت، گوهر، بنیاد؛ خود، خویشتنذاتاً = خودش، از ریشه، از بن، در نهاد، در سرشتذاتی = نهادینه، مادرزادی، نیاموختنی، درونی، نژادی، وابسته به خودذخیره = اندوخته، انباشته، پساکندهذرّه = ریزه، تکه، پاره، اندک، زینبهذوب کردن = گداختنذوب شدن = گداختنذوزنقه = زنخدار (ریشه پارسی)ذوق و سلیقه = پسند، خوشامدذوق و شوق = شور و انگیزهذوق کردن = شور گرفتن، برانگیختنذی حساب = شماردارذیربط = وابستهذینفع = بهره مندرویرایشراجع به = درباره، در زمینهراحت = آسان، ساده؛ آسوده، آرامراحتی = آسودگی، آسایش؛ سادگیراحتیِ خیال = آسودگی، آسایش؛ اندیشه آسودهرافت = مهربانیرافع مسئولیت = بردارنده بارِ پاسخگویی، بازدارنده از پاسخگویی/بزه وریراقم این سطور = نویسنده، نویسنده این نوشتهراه حل = رهنمود، راهنماییرویا = خواب؛ آرمان، آرزورویایی = آرمانی، باشکوه، شکوهمندرای = رایرای‌گیری = رای خواهی، رای‌گیری، نگرخواهیرایج = جاافتاده، پرکاربرد، امروزی، کاربردی (از رواک پارسی)رئوس مطالب = نکته‌ها، سررشته‌ها، سرنوشتارها، سرنام‌ها، سرواژه‌هارئوف = مهربانرئیس = فَرنشین، سالار، سرور، سرکرده، سرپرست، سردمدار، گرداننده، فرمانده، کارگردان، سرگروه، سرآمد، سرداررابطه = بستگی، پیوند، وابستگی؛ خویشی، خویشاوندیراجع به = دربارهراحت = آسان، آسوده، ساده، آرامراس ساعت = سر ساعت (تسو)، بهنگام، درست سر وقت (وخت)راسخ = استوار، پایدارراوی = گوینده، داستانگو، داستان سراراهب = (ریشه پاسی راهبر) کشیش، پارساراه حل = راهکار، راه چاره، رهیافترایحه = بورباط = کاروانسرا، خانربط = بستگی، پیوند، وابستگی، همبستگیرتبه = جایگاه، ردهرتبه بندی = رده بندیرجا = امیدرحِم = زهدانرحم = بخشش، بخشایشرحمت = بخشش، مهربانی، بخشندگی، بخشایشرد کردن = نپذیرفتن، وا زدن؛ از سر گذراندن، پشت سر گذاشتنرذائل اخلاقی = رفتارهای پست، بدمنشی‌ها، بدخویی‌هارذل = پست، زبونرذیلت = پستی، خواریرزق = روزی، خوراکیرساله = نوشتار، جستار، پایان نامهرسم = آیین، روش؛ کشیدنرسم‌الخط = دبیره، شیوه نگارشرسمی = سراسری، سازمانی، کشوری، همگانی، فراگیر، آیینیرسوب = ته‌نشین، لِرد، دُرد، ته نشست، لایرسوب گذاری = ته نشینیرسوخ کردن = رخنه کردنرسول = فرستادهرشادت = دلیریرشد = رویش، بزرگ شدن، بالیدنرشوه = باج، زیرمیزی، پول چایرشید = برومندرصد کردن = پاییدن، بررسیدن، دیده وریرضایت = خوشنودی، خرسندیرطوبت = نم، خیسی، نارعایت کردن = پیروی کردن، دنبال کردن، پروا داشتنرعب و وحشت = ترس، هراس، دلهره، بیمرعد = تندررعد و برق = تندر و آذرخشرعشه = لرزهرعیت = شهروند؛ کشاورز، دهوندرغبت = انگیزه، گرایش، کششرفاقت = دوستیرفاه = آسایش، آسودگی، خوشبختیرفع شدن = از میان رفتن، از میان برداشته شدنرفع کردن = از میان برداشتن، از میان بردنرفعت = بلندی، بلندارفیع = بلندرفیق = دوست، یار، همدمرقابت = هماوردی؛ چشم و همچشمیرقص = پایکوبی، دست افشانی، رامشگریرقم = شمارهرقم زدن = برگزیدنرقیب = هماوردرمز = رازرواج = (ریشه پارسی رواک) روال، فراگیریرواق = (ریشه پارسی رواک) راهرو سرپوشیدهروایت = داستان، گزارش، برداشت، خوانش، بازگوییروح = جان، فروهر، روانروحیه = انگیزهروحانی = آخوند؛ مینویروز بخیر = روز خوش، روز نیکروز تولد = زادروزروضه خوانی = سوگخوانی، سوگواری، شیون و زاریروند صعودی = روند افزایشی، روال فزاینده، روند رو به بالا، نمودار بالاروندهروند نزولی = روند کاهشی، نمودار رو به پایین، روال کاهنده، رویه رو به کاستیروی کسی حساب کردن = به کسی امید بستن، به کسی امیدوار/دلگرم/پشتگرم بودنرویت = دیدن، نگریستنریا = دورویی، دروغریاست = سرپرستی، سروری، سرکردگی، سرداریریاضت = پارسایی، خویشتن داری، گوشه نشینی، چله نشینیریاضی = رایشگری، رایش، رازومر، شمارشگری، ورزهوشیریاکاری = دورویی، دروغگویی، خودآرایی، مردم فریبیزویرایشزائد = بیشتر؛ ناخواستهزائده = دنباله، افزوده، افزونهزاویه = گوشه، کنجزاویه حادّه = گوشه تند، گوشه بستهزاویه دید = رویکرد؛ چشم انداززاویه قائمه = گوشه راستزاویه منفرجه = گوشه باززاویه یاب = گوشه یاب، کنج یاب (ابزار ستاره‌شناسی و سویابی)زاهد = پارسا، پرهیزکار، گوشه نشین، جهان گریززباله = آشغال، خاکروبهزبان خارجی = زبان بیگانهزبان محاوره ای = زبان گفتگو، زبان گفتاریزبده = برگزیده، کاردانزجر = شکنجه، سختی، رنجهزحمت = دردسر، رنجه، دشواری، رنجش، سختی، فشار، خستگیزحمتکش = سختکوش، رنج دیده، رنجکشزرّادخانه = جنگ افزارسازیزراعت = کشاورزیزعامت = سرپرستی، رهبری، فرماندهیزعفران = زئفران (از پارسی زرپران)زعم = گمان، پندارزعیم = سرپرست، سردمدار، سرکرده، رهبر، فرماندهزفاف = اروسی، زناشویی، همسرگیری، جفت یابیزکام = سرماخوردگی، چاییدنزلزله = زمین لرزهزنجان = زنگانزوال = نابودی، فروپاشی، ویرانیزوایا = گوشه‌ها، کنج‌ها (جِ زاویه)زوج = همسر، شوهرزوجه = همسر، زنزیاد = بسیار، فراوان، انبوه، بسا، چندان، افزون، بیشتر، پرشمار، چندین، چندزیادی = بیش از اندازه، افزودهزیارت = دیدار؛ به پیشگاه رسیدن، آستان بوسیزیج = زیگسویرایشسابقه = گذشته، پیشینهسابقه دار = بزهکارساحت = پیشگاه، آستانهسازمان ملل متحد = سازمان مردمان هم پیمان، سازمان کشورهای همسوسازمان میراث فرهنگی = سازمان یادمان باستانساعت = دمادم،گاه سنج، تسو، تسوک (از سایه پارسی)ساکن = باشنده، ماندگار، جایگیر؛ پابرجا، بی جنبشسال جاری = امسالسالبه به انتفاء موضوع = بی کاربرد شده، بی زمینه کاربری، کاربری از دست داده، بیهوده گشته، پایان یافتهسالِک = رهروسالم = تندرست؛ بهداشتیسانحه = پیشامد ناگوار (ج: سوانح)سایر = دیگرسایرین = دیگرانسؤال = پرسشسؤال برانگیز = چالش برانگیزسبب = دستاویز، انگیزه، مایه، ریشه، خاستگاهسبقت گرفتن = پیشی گرفتن، پشت سرگذاشتنستّار = پوشانندهستّار العیوب = کاستی پوش، باگذشتستر = پوششسجده کردن = نماز بردنسجع = آهنگینی، آهنگین بودن، آهنگداری، بآهنگیسحرآمیز = جادویی، شگفت انگیز، شگفت آورسخاوت = بخشندگی، گشاده دستی، رادیسد = آب بند، بند؛ بازدارندهسد راه شدن = راه بستن، بازدارندگی، بازداشتنسد کردن راه = راه بستن، راه بندان کردن، بازداشتنسرحال = سرزنده، شادابسرعت = شتاب، تندی، چالاکی، چابکی، زبردستیسرقت = دزدی، دستبرد، ربایشسریع = زود، تند، تندرو، با شتاب، شتابزده، شتابان، چابک، چالاکسطح = رده؛ لایه؛ رو، رویهسطحی = خام، سرسریسطحی نگری = ساده اندیشی، ساده دلی، زودداوری، شتابزدگی، سرسری اندیشیسطر = رج، رده، رسته، رشته، نوشتهسطل = ستل، آوند آبکشی، دلو، (دولک)، پنگان دسته دارسعادت = خوشبختی، نیکبختیسعادتمند = خوشبخت، نیکبختسعی = تلاش، پشتکار، کوشش، آزمودنسعی و خطا = آزمون و لغزشسفر = گردش، گردشگری، گشت و گذارسفسطه = بیهوده گویی، دروغ پردازی، پشت هم اندازی، سخن گردانی، نارواپردازی، فرافکنی، وارونه نمایی، یاوه پردازی، دروغ آرایی، گزافه گوییسفّاک = خونریز، سنگدلسُفلی = پایینی، پایین دست، فرودستسِفله پرور = پست پرور، فرومایه پرور، زبون پرورسفینه = سپهرنورد، هوانوردسفیه = سبکسر، کم خرد، ساده دل، ساده اندیش، کم هوشسق = کامسق زدن = جویدنسِقط جنین = بچه انداختنسَقَط شدن = گور به گور شدنسَقَط فروش = کهنه فروشسقف = آسمانهسقوط = افتادن، سرنگونی، سرازیر شدن، به زیر افتادنسکونت = ماندگاری، جایگیری، باشندگی، بودوباش، یکجانشینی، ماندگار شدنسکونتگاه = جایگاه، خانه، خانمان، خانگاه، جای ماندن، ماندگاهسلاح = جنگ‌افزار، رزمه، جنگامهسلام = درودسلامت = تندرستی؛ بهداشتسلب آسایش = دردسر دادن، دردسرسازیسلب اعتماد کردن از کسی = باور نداشتن به ویسلب مسئولیت کردن از خود = زیر بار نرفتن، پاسخگو نبودن، شانه تهی کردنسلب کردن = گرفتنسلسله = زنجیره؛ دودمان، خاندانسلسله جنبان = آغازگرسلسله مراتب = رده بندیسلطان = شاه، پادشاه، شهریارسلطه = برتری، چیرگی، فرمانرواییسلیم = تندرست، درست، پاکسم = زهرسَمت = سو، رو، وَر، کنارهسمت راست = دست راستسِمَت = جایگاه، رده، نقشسمعی بصری = دیداری شنیداریسند = نوشته، گواه نوشتسوابق شغلی = پیشینه کاریسواحل = (جِ ساحل) کرانه‌ها، آبکنار، دریاکنارسوانح = (جِ سانحه) پیشامدهای ناگوارسوء اثر = پیامد بدسوء استفاده = کاربرد نادرستسوء برداشت = برداشت بدسوء پیشینه = پیشینه بد، پیش بزهکاریسوء تعبیر = برداشت بد، برداشت نادرست، بدپنداری، بدگمانی، کژاندیشیسوء تغذیه = کم غذایی، کم خوری، بدغذایی، بدخوراکیسوء تفاهم = برداشت نادرست/بدسوء رفتار = بد رفتاریسوء ظن = بدبینی، بدگمانیسوء قصد کردن به جان کسی = دست به کارکشتن کسی شدن، آهنگِ کشتن کسی کردنسوء نیت = بدخواهی، بداندیشی، بدگمانی، کژاندیشیسوم‌شخص = دیگریسوم‌شخص جمع = دیگرانسهام = بهرهسهمیه = بهرانه، بهرهسهل = آسان، سادهسهل الوصول = دست یافتنی، در دسترس، دمِ دستسهم = بخش، بهره، دانگسهواً = نادانسته، ناخواسته، ناآگاهانه، ازسرِ ندانمکاریسهیم شدن = همبهره/بهره بردار/بهره مند/بهره دار/بهره بر/ بهره گیر شدنسیاحتی = گردشگریسیّار = جابجاشونده؛ گردانسیّاره = گویال، گردانسیاست = کشورداری؛ باهوشی، خردمندی؛ برنامه کار، شیوه رفتار؛ چاره جویی، چاره اندیشی، چاره گری؛سیاستمدار = کشوردار، دیوانسالار، سردمدار، فرماندار، کارگزار کشوری، گرداننده کشور، کشورگردانسیاسی = کشوردارانهسیر صعودی = روند افزایشی، فزاینده، بالارونده، رو به بالاسیر نزولی = روند کاهش، روند کاهشی، روند رو به پایین، روال کاهنده، رویه رو به کاستیسیر و سلوک = خویشتنداری، پارسایی، پرهیزگاری، خودشناسیسیر و سیاحت = گردشگری، گشت و گذارشویرایششائبه = بدگمانیشاخص = نمایه، نمودارشاطر = نانوا، نان گیرشامخ = بلندشامل = دربرگیرنده، فراگیر، دربردارندهشامّه = بویاییشامه داشتن = بینش داشتنشاهد = گواهشایان ذکر است = گفتنی استشایع = همه گیر، فراگیرشأن = جایگاهشئونات (اسلامی) = بایدونبایدهای (اسلامی)، بایسته‌ها، آیین‌هاشباهت = همانندی، همسانی، همگونیشبه علم = دانش نماشبهه برانگیز = پرسش برانگیز، گمان برانگیز، گمان افکنشبیه = مانند، همانند، همسان، همگونشبیه ساز = همتاساز، همسان ساز، نمونه ساز، همگون ساز، همانندسازشجاعت = دلیری، دلاوری، بیباکی، بی پرواییشجره نامه = تبارنامه، خاندان، دودمان، خانواده، نژادنامه، درخت زندگیشخص = کَس، تن، خودشخصیت = منش؛ چهره، نامدار، بازیگر (فیلم)شر = بدی، تباهی، آشوب، شورششراب = میشرارت = تبهکاری، آشوبگری، نابکاری، بزهکاری، بدکرداری، آزاررسانیشرافت = آبرومندی، بزرگواری، آبروداری، تبارمندیشرافتمندانه = بزرگوارانهشرایط = زمینه، بستر، آمادگی، پیش نیاز، پس زمینه، چگونگی، دورنما، چشم اندازشربت = نوشابه، نوشیدنی، دوشابشرفیاب شدن = باریافتنشرکت کردن = نقش داشتن، همکاری کردن، دست اندرکاربودن، همراهی کردن، بخشی از برنامه بودنشرور = نابکار، تبهکار، آشوبگر، بدکردار، بزهکارشروط = پیش نیازها، پیش زمینه‌ها (جِ شرط)خاستگاه، سرچشمه، گام نخست، پله یکم، خشت نخستشریان = سرخرگشریف = جوانمرد، باآبرو، میهن پرست، آبرومندشریک = همکار، هم سرمایهشدّت = سختیشدید = سختشدیداً = بسختی، سختشرط = پیش نیاز؛ پیش زمینه؛ گروشرط بندی = گروبندیشرعی = دینیشرف = مردانگی، میهن‌پرستیشرق = خاورشرکت = همکاری، بنگاه، همستانشروع = آغازشروع کردن = آغازیدن، آغاز کردن، دست به کار شدن، به کاری دست زدن، آستین بالا زدن، پا گذاشتن به راهی، به راه انداختن، راه اندازی کردنشط العرب = اروندرودشطرنج = چترنگشعائر مذهبی = آیینهای دینیشعار = بانگ؛ فریاد (در کاربرد کهن برابر یاری است: فریادرس)شعاع = پرتو، فروغ، تابش، درخشش؛ نیمکران (در هندسه)شعبده = تردستی، چشمبندیشعر = چکامه، چامه، سروده، ترانهشعور = دریافت، آگاهی، هشیاری، خرَدشغل = کار، پیشه، کار و بارشفا = بهبودی، درمانشفاعت = میانجیگری، پادرمیانی، میانه‌گیری، دستگیری، ریش گرو گذاشتن، میانداریشفاف = روشن، پیدا، آشکارشفافیت = روشنیشفقت = دلسوزیشقاوت = بدبختیشک = گمان، دودلی، سردرگمی، سرگشتگیشکاک = بدبین، بدگمانشکاکیت = بدبینی، بدگمانیشکایت = گلایه؛ دادخواهیشک برانگیز = گمان برانگیزشُکر = سپاسشکرگزاری = سپاسگزاریشکل = ریخت، سیما، چهره، رخ، رخسار، گونه، نماشکل گرفتن = نمودار شدن، نمود یافتن، چهره یافتن، رخ نمودن؛ ساخته شدن، درست شدنشکل‌گیری = ساخت، سروسامان گرفتنشکوائیه = کیفرخواست، دادخواستشِکوِه = گله، گلایهشکیل = برازنده، زیبا (ساختگی در فارسی به وزن عربی)شماتت = سرزنش، نکوهششمال = اپاختر (امروزه برای غرب بکار می‌رود ولی در کاربرد کهن: باختر)شمایل = سیما، چهره، رخسار، نیمرخشمسی = خورشیدیشمول = دربرگیرندگی، دربردارندگی، فراگیریشوق = شور، انگیزهشوق انگیز = شورانگیزشوکت = شکوهشهادت = گواهی؛ جان باختن، جانبازیشهادت طلبانه = جانبازانه، جانسپارانهشهامت = دلاوری، دلیری، بی باکیشَهد = انگبین، شیرینیشهرت = نام خانوادگی؛ سرشناسی، آوازه، بنام بودن، نامداری، نام آوری، ناموری، شناخته شدگی، نام آشناییشهرت طلبی = نامجوییشهود = (جِ شاهد) گواهانشهید = جانباختهشهیر = نامی، بنام، نامدار، نامور، سرشناس، پرآوازهشیء = چیزشیخ = پیر، بزرگشیشه = آبگینهشیطان = اهریمنشیطنت = بازیگوشیشیعه = دنباله رو، پیروشیوع = واگیری، همه‌گیری، فراگیری، رواییصویرایشصائب = درستصاحبنظر = کارشناس، کاردان، اندیشمندصادرات = برون فرستصادق = راستگو؛ درستصادقانه = درستکارانهصاعقه = آذرخش، تندر (بیشتر یادآور آوای آذرخش ولی کاربرد برای این نیز درست است از روی همزمانی و وابستگی)صاف = تخت، هموار، یکنواخت؛ پاکصاف و ساده = ساده و پاکدلصافی = پالایهصالح = درستکار، نیکوکار، سر به راه، بِه گُزینصامت = خاموش، بی صدا (سدا)، آرامصحرا = بیابان، کویر، ریگزار، شنزارصبح = بامداد، (از ریشه پارسی:) پگاهصبحانه = ناشتایی، چاشتصبر = شکیبایی، بردباریصبور = شکیبا، بردبارصحافی = شیرازه کردن، پوشینه سازیصحبت کردن = گفتگو کردن، سخن گفتن، همسخن شدن، دم زدن، گپ زدن، گپ و گفت داشتنصحّت = درستیصحّت و سقم مساله ای = درستی و نادرستی چیزیصحرا = ریگزار، بیابانصحرانشین = بادیه نشین، بیابانگردصحن = میان سرا، میانخانهصحنه = پیشگاه، پهنه، چشم انداز، دورنماصحیح = درست، راستصحیفه = نامه، نوشتهصدارت = وزیریصداقت = راستگوییصدر = بالاصدق = راستیصدق کردن = کاربرد داشتن، نمونه داشتنصدقه = نیکی، ارزانی داشتن، نیکوکاریصَدَمه = آسیب، گزندصَرافت = اندیشهصِرفاً = تنهاصِرفِ اینکه = تنها با اینکهصَرف و نحو = واژه سازی و دستور زبانصَرف غذا = خوردن غذاصرفنظر کردن = چشمپوشی کردن، دل بریدن، گذشتن از، روگرداندن، چشم فروبستن، به جز اینکهصَرف نظر از اینکه = جدا از اینکه، دور از اینکه، روگردان از اینکهصَرف وقت = زمان گذاشتن، زمان نهادن، زمان سپری نمودن، پرداختن به کاریصَرفه = بهره وریصرفه جویی = کم هزینگی، سنجشگری، پس اندازی، پس اندازکردنصعب العلاج = سخت درمانصعب العبور = سختگذرصعودی = بالارو، فزاینده، بالاروندهصف = ردهصف آرایی کردن = رده بستن، آرایش جنگی گرفتنصف شکن = رزمنده، دلاور، جنگاور، جنگجو، دشمن شکنصف کشیدن = رده بستنصفا = پاکیصفت = ویژگی، چگونگی، زاب، فروزه (دساتیری)صفحه = رویه، برگه (ریشه واژه: سف برابر با برگ درخت)صفوف = (جِ صف) رده‌هاصلابت = استواریصلاح = خوبی، درستیصلاحدید = روادید، نیکخواهی، نیک اندیشیصلاح و مشورت = رایزنیصلاحیت = شایستگی، توانایی، آمادگیصلح = آشتی، سازش، سازشکاری، سازگاریصلیب = چلیپاصمیمانه = از ته دل، از رویِ همدلی، خودمانی، دوستانه، سادهصمیمی = خودمانی، گرم، دوستانه، بی آلایش، یکدل، همدل، بی پیرایه، سادهصمیمیت = یکدلی، سادگی، همدلی، خودمانی بودن، گرمی، بی پیرایگی، بی آلایشیصنایع = سندایش، انبوهسازی‌ها، کارخانه‌هاصندل = چندنصندوق = گنجه (از سندوک پارسی)صنعت = کارخانه داری، کارگاه داری، انبوه سازی، سازندگی، کار، پیشه، هنرصنعتگر = کارخانه دار؛ سازنده، هنرمند، دست ورز، پیشه ورصنعتی = انبوه ساخت، کارخانه ایصنعتی شدن = انبوهساز شدن، کارخانه ای شدنصنف = رسته، ردهصواب = درستصواب و خطا = درست و نادرستصوابدید = روادیدصوت = صدا (سدا)، آوا، نواصورت = سیما، چهره، رخ، رخسار؛ نماصورت پذیرفتن/گرفتن/یافتن = انجام شدن، روی دادن، رخ دادنصورتی = سرخابی، سرخ و سپید، گلگون، گُلی، (به زبان دری:) گلابی (رنگ گل گلاب)صوفی = درویشصیانت = نگاهبانی، نگهبانی، پاسداری، پاسداشتصیاد = ماهیگیر، شکارگر، نخچیرگر (کهن)صید = شکار، ماهیگیریصیغه [فعل] = ساختِ [کنش واژه] (دستور زبان در واژه سازی)ضویرایشضابط قوهٔ قضاییه = بازرس/نمایندهٔ دادگستری، کارمند (نیروی انتظامی) شهربانیضابطه = آیین، شیوه، روند، رویه، روش، روال، دستورضایع‌کردن = تباه کردن، ویران کردن، از میان بردنضایعات = پسمان‌ها، پسماندهاضبط = نگهداری؛ یادداشتضدّ = پاد، پد، در برابر، رویاروی، ناسازگار با، رودرروی؛ به وارونِ، واژگونهضدٌ‌احتقان = پادسرفه، نرم‌کننده سینهضدّ‌ضربه = رویین‌تن، جان‌سخت، استوارضدّ‌ونقیض = ناسازگار، ناهماهنگضدّهوایی = پدافند هواییضدّ‌عفونی‌کردن = گندزدایی کردن، سترون کردن،ضدّیّت = رویارویی، ناسازگاریضرّابخانه = زرآبخانه (آنجاکه زر یا همان طلا را آب کرده سکه زنند)ضرب = زدن، زنش، کوبش، کوفتن؛ سکه زنیضرب‌کردن = بس شمردن (ریاضی)؛ سکه زدنضرب‌المثل = زبانزد، خردواره، مردم خردضربان قلب = تپش دلضربه = کوبه، نواختضرر = زیان؛ گزندضرورت = نیاز، بایستگیضروری = نیازین، بایسته، دربایستضریب = شیب (ریاضی)ضریح = (از زرین پارسی)ضعف = ناتوانی، کم توانیضعیف = ناتوان، کم توان، کم زورضلع = دیواره، راستا، راسته، بر، پهلوضمانتِاجرایی = کیفر و تاوان، شهربانی و دادگستریضمنِ = لابلایِ، درمیانِ، همراه‌با، افزون‌بر، همزمان‌با، درمیانهٔضمناً = همچنین، نیز، افزون بر این، همزمان، دراین‌میان، افزوده‌اینکه، نیز گفتنی است کهضمنی = پوشیده، درپرده، همراه، نهفتهضمیر ناخودآگاه = تهِ دل، فراخود، خویشتنِ خویش، ژرفای اندیشهضمیمه = پیوست، افزودهضیافت = مهمانی، جشن، سور، بزمضیق وقت = کمبود زمان، تنگنای زمانیطویرایشطابقُ النعل بالنعل = مو به مو، نکته به نکتهطاعون = مرگ سیاهطاق (= تاق) = درگاه، آسمانه (سقف)؛ ایوان؛ خمیدگی، کمان؛ تک، تنها (در برابرِ جفت)طاقه = دست، توپ، تا (یکای شمارش پارچه)طالع = سرنوشت، بختطباخی = کله‌پزیطبخ = پختن، آشپزیطبق = سینی (از تبوک پارسی)طبقِ = بر پایه، برابر با، هماهنگ با، سازگار باطبقه = لایه، ردهطبقه اجتماعی = خاستگاه مردمی، رده مردمیطبل = کوس، تبلطبیعت = زیستار، زیست‌بوم، کیاناد، سرشت، نهاد، گیتی، کیهان، جهانطبیعی = بهنجار، نهادین، سرشتیطبابت = پزشکیطبیب = پزشکطحال = سِپُرزطراح = شالوده ریز؛ نگارگر، نقشبندطرح = شالوده؛ برنامه؛ پِیرنگ (داستان‌نویسی)طرف = سویطرف مقابل = روبرو، سوی دیگر گفتگوطرفداری = هواداری، سوگیری، هواخواهی، دنباله رویطرفه العین = یک چشم به هم زدن، پلک زدنطرف شدن = روبرو شدنطُرّه = پیچهٔ مو، موی تابیدهطریق = راه، روش، شیوهطریقت = راه پارسایی، راه خودشناسیطعم = مزهطعنه زدن = زخم زبان زدن، نیش زدن، سرزنش، نیشخند، نکوهش، خرده‌گیری، دست انداختنطفره رفتن = دوری کردن، بهانه جویی، پرهیز از پاسخ، روراست نبودن، پاسخ گنگ دادن، پاسخ سرراست ندادن، از پاسخ گریختن، پاسخ سر بالا دادن، پنهان کردن پاسخطفل = بچه، کودک، خردسال، نوزادطفلکی = بیچارهطفولیت = کودکی، خردسالیطفیلی = سربارطلا = زرطلایه = پیشگام، پیش جنگ، آغازگرطلاق = جداییطلب = خواستن؛ بستانکاریطلب کردن = خواستنطلوع = سپیده دم، سر زدنِ آفتابطلیعه = آغاز، سرآغاز؛ نام دخترانهطمطراق = شکوه، کرّ و فرطمع = آزمندی، آز، چشم گرسنگیطناب = ریسمانطنز = شوخیطنین = پژواک، آهنگ سخن، زنگ صداطنین انداز = پژواک آفرین، پژواکدار، پژواک افکنطواف = گردش، چرخشطوبا = نام درختی در بهشت که در فارسی برای نام دختران کاربرد دارد.طوسی = توسی، خاکستریطوطی = توتیطوطیا = توتیا، سرمهطوفان = توفانطول = درازا، درازنایطولانی = دراز، دور و درازطویل = درازطویله = آغل، آخور، ستورخانه، ستورگاهطی کردن = گذشتن، سپری کردن، درنوردیدن، گذراندن، پشت سر گذاشتنطی (این گفتگوها) = با، بر پایه، در پی، بدنبالطیّ این مدت = در این بازه زمانی، با گذشت این دورانطیّ طریق کردن = راه رفتنطیب خاطر = آسودگی، آرامش دل، دلارامی، اندیشه بازطیف = (روشنایی) بیناب، پیوستارطیف اجتماعی = دسته ای از مردمان، گروه مردمیظویرایشظاهر = نما، نمود، نمودارظاهری = بیرونی، نمایشی، نمایی، آشکارظاهر کردن = پدیدار کردن، نمایاندن، نمودار کردنظرافت = نازکی؛ نکته سنجیظرف = دوری، آوند، کاسهظرف مدّتِ = در بازه زمانیِظرفیت = گنجایشظرفیت تولید = توان ساختظریف = باریک، نازکظالم = ستمگرظلم و جور = ستمظلمت = تاریکیظهر = نیمروزظهور = پیدایش، پدید آمدن، پدیدار شدن، نمایان شدن، نمود یافتن، آشکار شدنعویرایشعائله‌مند = خانواده‌دارعابر پیاده = رهگذرعابربانک = خودپردازعادت = منش، شیوه، روش، خو، خوگیری، رویه، روال، روند، هنجار، کارهمیشگی/یکنواخت، رفتار پیگیر/دنباله دار/پیوستهعادی = بهنجار؛ همیشگی، ساده، پیش پا افتاده، روزانه، به روال، به رویهعار = ننگ، شرم، آزرم (کهن)عارضه = پیامدعارضه جانبی = پیامد همراه، پیامد ناخواسته، پیشامد کناریعارف = خداشناس، خودشناس، درویشعاری از = بی، دور از، جدا ازعاری از حقیقت = دروغ، ناراستعاری از خشونت = بی پرخاش، آشتی‌جویانه، با نرمخوییعاری از خطر = در پناه، آسوده، بی آسیب، بی‌گزندعازم شدن = به راه افتادن، راهی شدن، راه در پیش گرفتن، روانه شدن، رهسپار شدنعاشق = دلباخته، دلداده، دلسپرده، بیدل، دلشدعاطفه = مهربانی، دلسوزیعاطل و باطل = بیکاره، ولگرد، سرگردان، مفتخورعاقبت = سرانجام، پایان کارعاقبت اندیش = دوراندیش، خردمندعاقبت به خیر = نیک فرجامعاقل = خردمند، فرزانهعالِم = دانا، دانشمندعالَم = جهان، کیهان، گیتیعالمانه = آگاهانه، دانشی، دانش بنیادعالمگیر = جهانگیرعالی = بهترین، برترین، والا، بی مانند، برتر، شگفت، تکعالیجناب = والاجاه، والاتبار، بزرگزادهعام = همگانی، فراگیر، سراسری، همه گیرعامداً = آگاهانه، با انگیزه، به دلخواه، خودخواستهعامدانه = آگاهانه، با انگیزه، به دلخواه، خودخواستهعامل = مایه، سرچشمه، خاستگاه؛ نماینده، پیمانکار، کارگزار، پیشکار، کننده، کارکن، کنشگر، پویشگرعامی = ساده دل، ساده اندیش، نیاموخته، مردم کوچه و بازار، کم دانشعامیانه = کوچه بازاری، خودمانی، گفتاری، مردمیعاید شدن = بدست آمدنعایدی = درآمدعبویرایشعبا = بالاپوشعبادت = بندگیعبث = بیهودهعبرت‌انگیز = پندآموز، آموزندهعبرت آموز = پندآموز، آموزندهعبودیّت = بندگیعبور کردن = گذشتن، گذرکردن، رد شدنعبور و مرور = رفت و آمد، آمد و شدعبوس = اخمو، چهره درهم کشیدهعجایب = شگفتی‌هاعُجب = خودپسندی، خودبینی، خودشیفتگی، خودبزرگ بینیعجَب! = شگفتا!عجز = درماندگی، بیچارگی، ناتوانیعجیب = شگفت، شگفت‌انگیز، شگفت‌آور، باورنکردنیعجله = دستپاچگی، شتاب، سراسیمگی، چابکی، تندیعجم = (از جم پارسی)عدد = شمار، شمارهعدس = ادس (واژه در بن پارسی)عدسی = ادسی (از ادس پارسی)عدل = دادگری؛ کیسه بزرگ (نیم خروار)عدم = نیستی، نبودعدم ابلاغ = نرساندنعدم اجرا = انجام ندادن، نمایش ندادنعدم اطلاع = ناآگاهیعدم اعتماد = ناباوریعدم امنیت = ناآسودگی، نَیاسودگیعدم ایجاد = نساختن، پدید نیاوردن، درست نکردنعدم حضور = نبود، آماده نبودنعدم موفقیت = ناکامیعدم وجود = نبود، نبودن، نیستیعدول کردن = کوتاه آمدنعدّه ای = شماری، گروهی، دسته ای، چندی، چند تنعده زیادی = شمار فراوانی، انبوهی، بسیاری، گروه بزرگی، دسته پرشماری، چندین تنعدیده = پرشمار، چندین، فراوان، بسیارعذاب = سختی، رنج، شکنجه، دردمندیعذرخواهی = پوزش خواهی، پوزش خواستنعرویرایشعراق = عراق (یک کشور در خاورمیانه)، عراق عجم (منطقه اراک و پیرامون آن)عربده = داد زدن، داد و فریاد، بانگ، غریوعرشه = پهنه، گستره (از عرش عربی شده ارگ)عرصه = پهنه، گستره، زمینعرض = پهنا، گسترهعَرض اندام = خودنماییعرض می‌کنم = می‌گویمعُرضه = توان، تواناییعرضه مستقیم = دسترسی سرراست، فروش بی میانجیعرضه و تقاضا = دادوخواست، دسترس ودرخواستعرضه کردن = نشان دادن؛ در دسترس گذاشتنعُرف = روال، هنجار، شناخت همگانی، پذیرش مردمانعرفان = شناخت، خودشناسی، خداشناسیعرفی = همه گیر، مردموار، بهنجار، به روال، شناخته شده، بآیین، پذیرفتنی، پذیرفته، همه پذیر، شناسایی شدهعرق کردن = دم کردن، ترجامگی، تن خیس شدنعروس = اَروس (پارسی)عروق = (جِ عِرق) رگ‌هاعریان = لخت، برهنهعریض = پهن، گستردهعریضه = دادخواستعزاداری = سوگواریعزاگرفتن = سوگمند شدن، اندوهگین شدنعزت نفس = والامنشی، والاگهری، آزادگی، خودباوری، بزرگ منشی، والاسرشتی، نژادگی، والاتباری، بزرگ زادگی (نگاه کنید به واژه عزیز)عزل = برکناریعزل کردن = برکنارکردن، بیکارکردنعزلت = گوشه نشینی، کناره‌گیریعزیز = نازنین (از ریشه پهلوی اَ+ژیژ)عسل = انگبینعشویرایشعشق = (از ریشه اشا) دلدادگی، دلباختگی، دلسپردگی، بیدلی، دلشدگیعصا = چوبدستی، چوبدستعصاره = افشرهعصب = پیعصبی = روانی، روانشناختی، پی شناختی؛ پریشان، آشفته، پرخاشگر، پرخاشجو، تندخوعصبانی = خشمگین، پرخاشجو، پرخاشگر، برانگیختهعصر = زمانه؛ پس از نیمروز، پیش از خورورانعضو = اندام؛ هموند؛ بهره گیرعضو شورا = هموند انجمنعضو شدن = پیوستن، هموند شدن، بهره گیر شدنعضویّت = پیوستن، هموندی، بهره‌گیریعطاری = داروخانه گیاهی، گیاه داروخانه، فروشگاه گیاهان داروییعظمت = بزرگی، شکوه، والاییعظیم = بزرگ، باشکوه، شکوهمند، پرشکوه، کلان، والا، بشکوه، سترگ، تنومندعفویرایشعفریت = جانور زشت و ترسناک (عربی شده آفرید)[۲]عفو کردن = بخشش، بخشیدن، بخشایشعقاب = شهباز، شاهباز، شاهین، مرغ شکاریعقب = پشت، پس، پشت سرعَقد = پیمان نامهعِقد ثریا = خوشه پروین (ستاره‌شناسی)عُقده = گره، پیچیدگی، کمبودعقده ای = سرخورده، ناکام، سرکوفته، سرکوب شده، رشک برعقرب = کژدمعقل = خرد، نیروی شناختعقل سلیم = خرد همگانی، خرد فراگیر، کمینه خردعقلانی = سنجیده، درست، بجا، درخور، شایستهعقلانیت = فرزانگی، خردمندی، خردورزی، خردپیشگیعقوبت = کیفرعقیده = باور، اندیشه، خواسته، دیدگاه، رایعقیم = نازا، نابارور، ستَروَنعکس = فرتور، نگاره، نما، رخسارهعکس این حالت = وارون این نهشعکس این مطلب = وارونه این نکتهعکس العمل = واکنشعکاس = نگاره بردار، فرتوربردار، رخساره بردار، نما بردارعلویرایشعلائم راهنمایی و رانندگی = نشانه‌های راهنمایی و رانندگیعلاج = درمان؛ چاره، راهکار، رهیافتعلاقه = دلبستگی، دوستداری، گرایشعلایق = گرایشهاعلاقمندی = گرایش؛ دوست داشتن، مهرعلایق = گرایشهاعلامت = نشانهعلامتگذاری = نشانه گذاریعلّامه = دانشمندعلی الاصول = به روال درست، به درستی، به بایستگی، به روش بایستهعلی التحقیق = بیگمانعلی‌الخصوص = به‌ویژهعلی السویه = برابرعلی ایّ حال = به هر رویعلیرغم = با همه، با این همه، به وارون، با آنکه، ناسازگار با، با اینکه، با همه اینکه، به ناخواستعلّت = انگیزه، خاستگاه، چرایی، دستاویز، ریشهعلّت و معلول = انگیزه و انگیخته، چرایی و زیرایی، خاستگاه و برخاسته، بُن و بر، ریشه و میوهعُلقه = پیوند، وابستگی، دلبستگیعلم = دانش، آگاهیعلم آموزی = یادگیری، دانش آموزی، دانش اندوزی،علم اخلاق = منش‌شناسیعلم ارتباطات = رسانه‌شناسی، پیامشناسی، دانش رسانهعلم اقتصاد = دانش ترازداریعلم انسان‌شناسی = دانش مردم‌شناسیعلم جامعه‌شناسی = دانش همزیستگاه‌شناسیعلم جمعیّت‌شناسی = دانش توده‌شناسیعلم حسابداری = دانش ارزیابی/ تراز/ ترازنگریعلم سیاست = دانش کشورداری، دانش جهانداریعلم مدیریت = دانش سرپرستیعلناً = آشکاراعلنی = شکار؛ همگانیعلنی کردن = نمایان کردن؛ همگانی کردنعلوفه = خوراک دامعلوم اجتماعی = دانشهای همزیستگاهی/ مردمینعلوم انسانی = دانش‌های مردمینعلوم تجربی = دانش‌های آزمونیعلوم تربیتی = دانش آموزش/ پرورشعلوم سیاسی = دانش کشورداری/ جهانداریعلوم عملی = دانش‌های کاربردیعلوم محض = دانش‌های پایه/ بنیادیعُلیا = بالایی، بالادست، فرادستعلیاحضرت = پیشگاه همایونیعلیل = ناتوان، زمینگیر، کم توان، رنجورعلیه او = به زیان او، در برابر او، در دشمنی با ویعمویرایشعمارت = ساختمانعُمّال = دست نشاندگان، کارگزارانعَمداً = آگاهانه، خواسته، دانسته، خود خواستهعمدتاً = بیشترعُمده = بزرگ، برجسته، بسیار، بیشتر، فراوان، کلانعَمدی = آگاهانه، خواسته، دانسته، خود خواستهعمر = زندگانیعُمراً = هرگز، هیچ‌گاه، هیچ وخت (وقت)عمران = سازندگی، ساخت و ساز، آبادی، آبادانیعمق = ژرفاعمل = کار، کنش، کردار، کرده، رفتارعملاً = در کاربرد، در کار، بگونه کاربردیعملکرد = کارکرد، کارایی، کارآمدیعملگرا = کارکردگرا، رفتارگراعمله = (جِ عامل) کارگران، مزدبگیرانعملی = کاربردی، رفتاریعملیات = کنش وری، کنشگریعملیاتی شدن = راه اندازی شدن، بکاررفتن، کاربردی شدن، به‌کارگیری شدن، کاربردپیداکردنعمو = کاکا، کاکو، اپدر، برادرپدرعمود بر = ایستاده بر رویعمودی = ایستادهعموم = همه، همگی، همگانعموم و خصوص مطلق = (یک گونه وابستگی چیزها:) بخشی از چیزی بودن، فراگیری (و فراگرفتگی)، دربرگیرندگی (و دربرگرفتگی)عموم و خصوص مِن وجه = (یکجور وابستگی:) همپوشانیعموماً = همگی، همه، همه جا، همیشه، در همه نمونه‌هاعمومی = همگانی، سراسری، فراگیرعمّه = کاکی، توریا، خواهرپدرعمیق = ژرفعنایت کردن = نگاه کردن، روکردن، روی آوردن، مهربانی کردن، مهر ورزیدن (ستاک برساخته از معنی: از پارسی &quot;مینو&quot;)عنصر = پایه، بن، مایه، آخشیجعن قریب = بزودی، کمی/اندکی/لَختی دیگرعنوان = نام، سرنام؛ جایگاهعوویرایشعوارض (مالیاتی) = خراج، باج، ساوعوارض = (دارو) پیامدها، پیشامدها، ناخوشیها، رنجوریها، ناهنجاریهاعوارض زمین = پستی و بلندیها، فراز و فرودها، ریختار زمین (در زمین ریخت‌شناسی: ژئومورفولوژی)عواقب = (جِ عاقبت) پیامدهاعوامل متعدد = پویشگرهای بیشمارعواید = (جِ عایدی) درآمدهاعود = چوب؛ ساز، باربَد (در عربی بربط ترجمه شده)عود کردن = بازگشتن، برگشتنعودت دادن = پس دادن، بازگرداندن، باز پس دادنعوضِ = به جای، جایگزینِ، در برابرعوض کردن = جابجا کردن، جایگزین/جانشین کردن، دگرگون ساختنعهد = دوران، روزگار؛ پیمانعهد بستن = پیمان بستنعُهده = پیمان؛ تاوان؛ دوشگیریعیویرایشعیادت = دیدار، بازدید، بیمارپرسیعیار = ارزش؛ درصد نابیعیّاش = خوشگذرانعیال = زن و فرزندعیان = روشن، پیدا، نمایان، آشکار، هویداعیب = زشتی، نارسایی، کاستی، ناکارآمدیعید = جشن، سالگرد، سالگشت، روزبهعیش و عشرت = خوشگذرانیعینِ = همان، خودِ، درست مانندِعیناً = خودش، درست همانگونه، دست نخورده، همانجورعینی = دیدنی، دست یافتنی، در دسترسعینک = چشمک، آینک، چشم افزار، چشمیعینیت = همانی، این همانی؛ راستینگی، دستیافت، دستیابی (در برابرِ ذهنیّت: اندیشگی، انگاشتگی، پنداشتگی)عینیت بخشیدن = پدیدآوردن، پدیدار کردن، کاربردی کردن، انجام دادن، آزمودن، دستیافتنی کردن، دستیافت کردن، دستیاب کردن، دیدنی کردنعینیت گرایی = راستینه گرایی، آزمونگرایی، دستیابگرایی، آزمونپذیرگرایی، دستیافتگراییغویرایشغارت = دزدی، تاراجغافل = ناآگاهغالباً = بیشترغایب = ناپیدا، نادیده، پنهان، نهانغدّه = گرهغذا = خوراک، خوردنیغرابت = بیگانگی، گنگیغرامت گرفتن = تاوان گرفتنغرب = باختر؛ شام (از همینرو سوریه را شام نامیده‌اند)غربت = بیگانگی، ناآشنایی؛ دوری از میهنغرض= خواسته؛ انگیزه؛ بدخواهی، بدگمانیغرض ورزی = بدخواهی، بدگمانی، بداندیشی، کج اندیشی؛ کینه‌ورزیغرق شدن = درآب فروماندن، فرورفتن درآبغروب آفتاب = شامگاه، آغازشب، پایان روز، فروشدن آفتاب، خوروران، خاوران (در برابر خوراسان/خراسان)غریب = ناآشنا، بیگانه؛ شگفت‌انگیزغریبه = ناآشنا، بیگانهغریق نجات = شناگربان، نگهبان دریایی، استخربانغزال = آهوغسال خانه = مردشورخانهغسل = شستنغش (در معامله) = فریبکاری، نیرنگغش کردن = از هوش رفتن، بیهوش شدنغشاء = لایهغضب = خشمغفلت = ناآگاهی، ناهشیاری، ندانم کاریغل و زنجیر = زنجیرغلام = بردهغلبه = برتری، پیروزی، چیرگیغلط = نادرستغلظت = چگالی، انبوهی، فشردگیغُلُو = گزافه گوییغلیظ = پرمایه، چگالغم = دلتنگی، اندوه، دل شکستگی، سوگ، دل آزردگی، افسردگی، دل مردگی، دردمندیغم‌انگیز = دردناک، سوزناک، جانسوز، جگرسوز، جانگداز، جانکاه، دردآور، اندوهناکغمبار = دلگیر، دردناک، اندوهناک، سوزناک، جانسوز، جگرسوز، جانگداز، جانکاه، دردآور، اندوهبارغمگین = دلتنگ، سوگوار، دل شکسته، افسرده، دلسوخته، دردمند، اندوهگین، ناشاد، دل‌آزرده، دلگیر، گرفته، دلمرده، پژمرده، رنجیدهغیویرایشغیابی = در نبود، با نبود، پشت سرغیب کردن = پنهان کردنغیبت = بدگویی؛ نبودغیبگویی = پیشگویی، آینده بینی، آینه بینیغیر اکتسابی = نیاموختنی؛ نهادینغیرضروری = بیهوده، بیجا، نابایست، نانیازین، نابایستهغیرعادی = نابهنجار، ناهنجار، بی‌رویهغیرعملی = نشدنی، بی کاربردغیرقابل اجتناب = ناگزیر، ناچار، دوری ناپذیر، پرهیزناپذیرغیرقابل اجرا = انجام ناپذیر، انجام نشدنی، پیش نرفتنی، ناپذیرفتنیغیرقابل ادراک = نشناختنی، درنیافتنی، نگنجیدنی، دریافت ناپذیر، سردرنیاوردنی، پی نبردنی، پیچیده، گنگ؛ دشواریاب، دیریابغیرقابل استفاده = ناکارا، ناکارآمد، بی کاربرد، کاربردناپذیر، به کارنبردنی، به کارنگرفتنی، به کارنرفتنی، بیهوده، بی سودغیرقابل اشتعال = نسوختنی، پادآتشغیرقابل اعتماد = ناپایدار، نااستوار، نااستوان، سستغیرقابل اطمینان = ناپایدار، نااستوار، نااستوان، سستغیرقابل اندازه‌گیری = نسنجیدنی، سنجش ناپذیر، اندازه ناپذیر، ترازناپذیر، اندازه نگرفتنی، پیمانه ناپذیر، سنجه ناپذیر، بی‌اندازه، بی پیمانه، بی تراز، بی سنجهغیرقابل انطباق = ناسازگار، سازگار نشدنی، سازگاری ناپذیرغیرقابل انعطاف = نرمش ناپذیر، خمش ناپذیرغیرقابل انکار = ردنکردنیغیرقابل باور = باورنکردنی، باورناپذیرغیرقابل باور/تصوّر/درک/ادراک/فهم/وصف/بیان/توجیه/پیش‌بینی = شگفت‌انگیز، خیره کننده، شگفت‌آورغیرقابل بحث = گفتگوناپذیر، بی گفتگوغیرقابل بخشش = نبخشیدنی، نابخشودنیغیر…&quot; https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%88%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C#:~:text=%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88,%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87</description>
                <category>Unknown</category>
                <author>Unknown</author>
                <pubDate>Sun, 25 Feb 2024 15:10:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بارد. دستیار هوشمند شما</title>
                <link>https://virgool.io/@aeta409140/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-whgyxgajmkzi</link>
                <description>احتمالا به یاد دارید که چند سال پیش چت جی پی تی در دسترس قرار گرفت و خیلی از ایرانی ها باید هزینه میکردند و وارد ان میشدند.و بعد ان خیلی از شرکت ها شروع کردن به تولید هوش مصنوعی و یکی از انها بارد گوگل بود.هم اکنون بارد منتشر شده خیلی کارها دارد که انجام بدهد. این سامانه کاملا رایگان است بدون هیچ تبلیغی با شما چت میکند.Bard: یک دستیار هوش مصنوعی مبتنی بر متن قدرتمندBard یک دستیار هوش مصنوعی مبتنی بر متن است که توسط Google AI ایجاد شده است. Bard هنوز در حال توسعه است، اما می تواند طیف گسترده ای از کارهای مفید را انجام دهد، از جمله:تولید متن: Bard می تواند متنی را برای اهداف مختلف ایجاد کند، از جمله مقالات، داستان ها، شعر، کد، اسکریپت، قطعات موسیقی، ایمیل، نامه و غیره. Bard می تواند متنی را با کیفیت انسانی تولید کند، حتی اگر متن طولانی یا پیچیده باشد.ترجمه زبان: Bard می تواند زبان ها را به سرعت و دقیق ترجمه کند. Bard می تواند زبان های مختلف را ترجمه کند، از جمله انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، اسپانیایی، چینی، ژاپنی و غیره.نوشتن انواع مختلف محتوای خلاقانه: Bard می تواند انواع مختلف محتوای خلاقانه را بنویسد، از جمله اشعار، کد، اسکریپت، قطعات موسیقی، ایمیل، نامه و غیره. Bard می تواند محتوای خلاقانه ای را تولید کند که هم جذاب و هم منحصر به فرد باشد.پاسخ به سوالات: Bard می تواند به سوالات شما به روشی آموزنده پاسخ دهد، حتی اگر سوالات باز، چالش برانگیز یا عجیب باشند. Bard می تواند از دانش گسترده خود برای پاسخگویی به سوالات شما استفاده کند، حتی اگر سوالات شما مربوط به موضوعاتی باشد که به طور مستقیم آموزش ندیده است.مزایای استفاده از Bard:بسیار مفید است: Bard می تواند طیف گسترده ای از کارهای مفید را انجام دهد. Bard می تواند برای اهداف شخصی، حرفه ای و آموزشی استفاده شود.آموزنده است: Bard می تواند به سوالات شما به روشی آموزنده پاسخ دهد. Bard می تواند به شما کمک کند تا چیزهای جدید یاد بگیرید و دانش خود را گسترش دهید.خلاق است: Bard می تواند انواع مختلف محتوای خلاقانه را تولید کند. Bard می تواند به شما کمک کند تا خلاقیت خود را بیان کنید و پروژه های خلاقانه خود را به واقعیت برسانید.قابل دسترس است: Bard یک سرویس مبتنی بر وب است که از طریق هر مرورگر وب قابل دسترسی است. Bard را می توان از هر دستگاهی با دسترسی به اینترنت استفاده کرد.مثال هایی از نحوه استفاده از Bard:یک دانشجو می تواند از Bard برای کمک به او در انجام تکالیف خود استفاده کند. Bard می تواند به دانشجو در تحقیق، نوشتن و ترجمه کمک کند.یک کارمند می تواند از Bard برای کمک به او در انجام کارهای خود استفاده کند. Bard می تواند به کارمند در نوشتن ایمیل، ترجمه اسناد و ارائه گزارش کمک کند.یک فرد علاقه مند می تواند از Bard برای یادگیری چیزهای جدید استفاده کند. Bard می تواند به فرد در تحقیق در مورد موضوعات مختلف، نوشتن مقالات و ایجاد محتوای خلاقانه کمک کند.بارد خیلی از کارها را برای ما انجام میدهد اینها مثال اند!</description>
                <category>Unknown</category>
                <author>Unknown</author>
                <pubDate>Wed, 18 Oct 2023 17:11:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونگی برطرف کردن غم هایمان</title>
                <link>https://virgool.io/@aeta409140/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%82%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%BA%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-luxeh5lzls15</link>
                <description>ممکن است هرفردی در زندگی خودش احساس غم و ناراحتی کند.این پست با همه پست هایم متفاوت تر است.باید بدانیم که هر انسان احساس غم میکنو و بعد ان به احساس شادی میرسد. غم احساسی طبیعی است.غم یکی از احساسات پیچیده و عمیق انسانی است که ممکن است ناشی از اتفاقات ناخوشایند مانند از دست دادن عزیزان، جدایی از دوستان، شکست عاطفی یا مشکلات مالی باشد. این احساس می‌تواند باعث تغییر در روحیه و رفتار انسان شود و ممکن است همراه با احساس بی‌امیدی، افسردگی و ناراحتی روحی و جسمی باشد. اما غم همچنین می‌تواند یک فرصت برای رشد و تغییر باشد و ما را به سمت پذیرش و تسلیم به تغییرات زندگی هدایت کند. برای مدیریت غم، مهم است به خودمان اجازه دهیم احساساتمان را تجربه کنیم، آنها را به اشتراک بگذاریم و مراقبت از خودمان و توجه به نیازهای جسمی و روحیمان را انجام دهیم.حالا چگونه میتوانیم با ان مقابله کنیم؟؟برای مقابله با غم‌هایمان، می‌توانیم از راهکارهای زیر استفاده کنیم:1. قبول کنید و احساساتتان را تجربه کنید: به خود اجازه دهید احساسات غم را تجربه کنید و آنها را قبول کنید. سعی نکنید آنها را سرکوب کنید یا آنها را نادیده بگیرید. این احساسات طبیعی هستند و باید به آنها احترام بگذارید.2. صحبت کنید: با دوستان، خانواده یا مشاوره روانشناسی صحبت کنید. به اشتراک گذاری غم‌هایتان با افرادی که به شما نزدیک هستند، ممکن است به شما کمک کند تا درک و حمایت بیشتری بیابید.3. مراقبت از خودتان: به خودتان اهمیت بدهید و مراقبت کنید. به سلامتی جسمی و روحی خودتان توجه کنید. ورزش، تغذیه سالم، استراحت کافی و انجام فعالیت‌هایی که لذت می‌برید، می‌توانند به شما کمک کننده باشند.4. تمرینات آرامش بخش: تمرینات آرامش بخش مانند مدیتیشن، تمرکز بر نفس و یوگا می‌توانند به شما کمک کنند تا ذهنتان را آرام کنید و با غمتان بهتر مقابله کنید.5. دستیابی به منابع حمایتی: به دنبال منابع حمایتی بگردید، مثل گروه‌های حمایتی، مراکز روانشناسی یا مشاوره، کتاب‌ها و منابع آموزشی در زمینه مدیریت غم.6. انجام فعالیت‌های خلاقانه: انجام فعالیت‌هایی مانند نوشتن، نقاشی، موسیقی گوش دادن یا هر فعالیت خلاقانه دیگری که به شما لذت می‌بخشد، می‌تواند به شما کمک کند تا ذهنتان را از غم منحرف کنید.7. زمان برای خودتان بگذارید: به خودتان زمان بدهید تا غم را پذیرفته و تغییرات لازم را در زندگیتان اعمال کنید. بگذارید زمان به شما کمک کند تا به تدریج با غمتان سازگار شوید.مهمترین نکته این است که هر فرد و هر غمی منحصر به خودش است و روش‌های مقابله ممکن است برای هر فرد متفاوت باشد. بنابراین، بهتر است روش‌هایی را که برای شما بهترین نتیجه را دارند، پیدا کنید و از آنها استفاده کنیم.هیچ راهی وجود ندارد که همه را از غم دور کند، اما با مراقبت و حمایت، می‌توان به کاهش و مدیریت غم کمک کرد.</description>
                <category>Unknown</category>
                <author>Unknown</author>
                <pubDate>Sat, 14 Oct 2023 14:17:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نحوه خالی کردن فضای اضافی کامپیوتر</title>
                <link>https://virgool.io/@aeta409140/clean-pc-easy-tc2qnrwozdn1</link>
                <description>در این بحث میخواهیم به شما یاد دهیم که فضای چند ساله کامپیوترتان که حتما 1گیگابایت به بالاست را پاک کنید.اول از اینکه حافظه ای که در دسترس دارید را به خاطر بسپارید. برای مقایسه است.ابتدا کلید windows+r در کیبورد را بزنید تا ران بالا بیاید.در پنجره ای که باز شده بنویسید temp و اوکی را بزنید.حالا پنجره ای از کلی فایل میاید و انها را باید حذف کنید. هیچ ضرری هم برای ویندوز ندارددوباره windows + r را بزنید و ایندفعه در پنجره ای که باز شده بنویسید&amp;temp%تا کلی فایل دیگر هم میاید و انها را حذف کنید. باز هم ضرری ندارد و مایکروسافت تایید کرده.بار بعدی دوباره windows + r را بزنید و بازم در پنجره باز شده بنویسید prefetchکلی فایل می اید انها را هم حذف کنید.حالا در سطل زباله کامپیوتر bin کلی فایل حاصل از این همه فایلی که شما حذف کردید موجود است...حالا بروید و حافظه قبل و بعد ویندوز را مقایسه کنید. امیدوارم جواب بدهد?</description>
                <category>Unknown</category>
                <author>Unknown</author>
                <pubDate>Wed, 13 Sep 2023 12:30:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نحوه گرفتن لرزش ویدیو</title>
                <link>https://virgool.io/@aeta409140/%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D9%84%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88-hppdkqno3qo9</link>
                <description>آمده ام به شما آموزش بدهم دوباره چگونه شما میتوانید لرزش ویدیو ای را بگیرید؟؟؟با من همراه باشید تا بهتان اموزش دهممن ناشناس هستم و می‌خواهم بهتان اموزش گرفتن لرزش ویدیویی را بدهمدوربین شما لرزش گیر اپتیکال ندارد؟ میتوانید از چند اپلیکیشن استفاده کنید که خیلی به درد میخورداپلیکیشن اول کپ کاتاپلیکیشن دومگوگل فوتوزاموزش کپ کاتابتدا کپ کات را از سایت فارسروید دانلود نمایید. میتوانید نسخه premium آن هم همانجا دانلود نمایید. بعد دانلود کپ کات (CapCut) باید دسترسی هارا بدهید و ویدیو انتخابی را انتخاب کنیدبعد که انتخاب کردید و منوی ادیت ظاهر شد، باید روی ویدیو کلیک کنید و بعد آن قسمت پایین را می‌بینید بگردید و stabilize را پیدا و روی آن ضربه بزنید.حالا نواری میبینید که انتخاب می‌کنید چقدر لرزش را بگیرد البته الگوریتم آن جوری است که جا هایی که دست شما لرزیده را زوم می‌کند تا لرزش برطرف شود پس اگر روی خیلی زیاد بگذارید شاید از کیفیت ویدیو خوشتان نیاید.وقتی انتخاب کردید . صبر کنید لرزش گیری را به اتمام برساند حالا گوشه سمت راست یا چپ یک گزینه با شکل اپلود است آن را بزنید. ویدیو شما ساخته شده.حالا میتوانید از ویدیو بدون لرزش استفاده کنیداپلیکیشن گوگل فوتوزاز اسم آن معلوم است: Google Photos که مال گوگل است که حتما کارش درست است کار با این اپلیکیشن برخلاف کپ کات خیلی آسان است. مثل گالری‌ست بروید ویدیو را پیدا کنید. حال روی آن ضربه بزنید و روی دکمه وسط پایین ضربه بزنید تا ادیت باز شود تا بتوانید لرزش گیر را بزنید حالا یک آیکون است گوشی با لرزش آن را بزنید و لرزش گرفته می‌شودو دکمه بالا را بزنید سیو کنیدحتما اگر این پست به درد شما خورد و خوشتان آمد لایک کنید و نظر خودتان هم بدهید.لایک و کامنت فراموش نشه??</description>
                <category>Unknown</category>
                <author>Unknown</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jul 2023 15:29:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>