<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آفرینش</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@afarineshdse</link>
        <description>شرکت آفرینش یک شرکت فعال در حوزه‌ی آی‌تی است. شرکت آفرینش در قالب تیم فنی به عنوان سرویس به استارتاپ‌های گوناگونی خدمات ارائه می‌دهد و همچنین توسعه‌ی چند استارتاپ موفق را در کارنامه‌ی خود دارد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:10:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/709474/avatar/HGUpL9.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آفرینش</title>
            <link>https://virgool.io/@afarineshdse</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داستان آفرینش، همسفر‌های جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@afarineshdse/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4-%D9%87%D9%85%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-pb4pzybzupys</link>
                <description>شرکت آفرینش در مهرماه ۱۴۰۰ فراخوانی برای جذب کارآموز داد. حدود ۶۰ رزومه از طریق‌های مختلف به دست ما رسید. مهلت ثبت نام تا ۲۵ مهر ماه بود. نیم از افراد دعوت به مصاحبه شدند. از این بین در نهایت ۸ نفر دعوت به هم‌کاری شدند. در ۸ آبان ۱۴۰۰ به صورت رسمی جلسه‌ی معارفه‌ای برای این دوستان گرفته شد و جزوی از تیم ما شدند.حالا که ۸ ماه از آن روز می‌گذرد، از آن دوره، ۵ نفر فرآیند یادگیری را تمام کرده‌اند و وارد پروژه‌ها شده‌اند.تابستان امسال هم آفرینش قصد دارد دوستان جدیدی را برای کارآموزی بک‌اند (C#) و فرانت (جاوا اسکریپت، انگولار) در جمع خودش داشته باشد. اگر علاقه‌مندید که در این تجربه، در کنار ما باشید رزومه‌تان را تا ۲۰ تیر به آدرس ایمیل   afarinesh.dse@gmail.com بفرستید تا با شما تماس بگیریم.نکاتی درباره‌ی رزومهاگر درباره‌ی نوشتن رزومه‌ی حرفه‌ای جستجو کنید چندین مطلب آموزنده پیدا خواهید کرد. اینجا نکاتی که برای ما مهم هستند را می‌گویم.رزومه باید شامل اطلاعات کلی مثل اسم، فامیل، عکس، محل سکونت، جزئیات تحصیلات، شماره تلفن و ایمیل باشد. هر چقدر بیش‌تر خودتان را به ما معرفی کنید احساس شفافیت و اعتماد بیش‌تری دریافت خواهیم کرد. داشتن عکس هم به این احساس اعتماد کمک می‌کند.مهارت‌های مرتبط با موقعیت شغلی‌ای که برای آن اقدام کرده‌اید (در اینجا کارآموزی برنامه‌نویسی) را ذکر کنید. اگر سابقه‌ی کار حرفه‌ای دارید نمونه‌ی کار خود را در رزومه ذکر کنید. اگر سابقه‌ی گذراندن دوره‌های مرتبط دارید آن را دقیق ذکر کنید. اگر آموزشی را به صورت خودآموز یا در هر قالبی دریافت کرده‌اید آن را ذکر کنید و اگر پروژه‌ی آموزشی انجام داده‌اید آن را توضیح دهید.اگر سابقه‌ی کار کاملن غیر مرتبط دارید به جزئیات آن نپردازید و فقط عنوان آن و مدت زمان فعالیتتان را بنویسید. مثلن بنویسید ۷ سال سابقه‌ی بازاریابی. از سال ۹۳ تا ۱۴۰۰.در مورد سوابق  کاری مرتبط قبلیتان دلیل جدا شدن از کارتان را بنویسید.درباره‌ی ویژگی‌های شخصیتی خودتان و علایق و سلایقتان در چند جمله‌ی کوتاه نکاتی را بنویسید تا کمی بیش‌تر درباره‌تان بدانیم. برای کارفرماها عملن ممکن نیست که با تمام متقاضیان یک موقعیت شغلی مصاحبه داشته باشند و بعد تصمیم بگیرند. پس ناچارند در برخورد اول بر اساس حرفه‌ای بودن رزومه در مورد فرد تصمیم بگیرند.</description>
                <category>آفرینش</category>
                <author>آفرینش</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jun 2022 18:56:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان آفرینش، بازی‌</title>
                <link>https://virgool.io/@afarineshdse/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-xwpbtgukpbbg</link>
                <description>همیشه در آفرینش بازی کردن برای ما مهم بوده! بازی کردن یک روش دم دستی و بسیار کارا برای تیم‌سازی و نزدیک‌تر کردن اعضای تیم به همدیگر است.از زمانی که وارد تیم شدم به «اون خانومه که بازی می‌کنه» معروف بودم! تا همین الآن که حتا اگر من هم حضور نداشته باشم خود به خود هر چهارشنبه عصر مافیا بازی می‌کنیم.بازی کردن در محیط کار یعنی وسط روز کاری یک زمانی را به هیچ کدام از دغدغه‌های بزرگانه‌ات فکر نکنی و ذهنت را رها کنی که برود برای خودش خوش بگذراند و کودک درونت حالش خوب شود و کنار هم‌کارانت حسابی بهت خوش بگذرد و دوباره با نشاط و انرژی بیش‌تری به جنگ چالش‌های زندگی‌ات بروی. گاهی با استفاده از امکاناتی که برای این‌کار تعبیه شده مثل فوتبال دستی باکس سرگرم می‌شویم.فوتبال دستی و بدمینتون توی حیاط باکساسباب بازی‌های یه هویی، به ترتیب از بالا: کامیون، لنج، لیفت تراک، بیل مکانیکی، قایق!اون خانومه که بازی می‌کنه همیشه تو جیبش بازی فکری داره! بازی تنگرامگاهی بچه‌ها اسباب‌بازی‌های دوران بچگی‌ یا اسباب‌بازی‌های بچه‌هایشان را سر کار می‌آورند!وییییژژژژژگاهی هم خود به خود با کم‌ترین امکانات جذاب‌ترین بازی‌ها شکل می‌گیرد! مثل پرتاب توپ پینگ‌پنگ در لیوان! این بازی خود به خود شکل گرفت. اما بعد از چند دقیقه دیدیم داریم حیثیتی‌ترین بازی دنیا را انجام می‌دهیم و کافه‌ هم اسپانسر بازی شد و برای برنده‌ای که ۳ امتیاز دریافت کند میلک‌شیک جایزه گذاشته. سیستم امتیاز‌دهی پیچیده و جریمه‌ها و تشویقی‌هایی هم وضع کردیم و داریم در یک رقابت تنگاتنگ می‌جنگیم. برنده‌ی میلک‌شیک را هم در این تصویر داریم که دارد پرتابش را نشانه می‌رود!پرتاب توپ پینگ پنگ در لیوان!و امااااااانوبت به معرفی پدیده‌ی بازی‌های آفرینش می‌رسد. و آن چیزی نیست جزززز، میز پینگ‌پنگ. این میز حدود یک سال است که به شرکت اضافه شده. بین میز پینگ پنگ و فوتبال دستی رای‌گیری شد و پینگ‌پنگ با اکثریت آرا برنده شد. حالا بعد از گذشت این مدت، اکثر بچه‌ها، حتا آن‌هایی که تا آن زمان یک بار هم دست به راکت نزده بودند یا حتا قوانین بازی را نمی‌دانستند، چنان حرفه‌ای شده‌اند که به فکر راه‌اندازی مسابقات پینگ‌پنگ در سطوح مختلف هستیم!رقابت‌های حذفی لیگ جاروبتا به حال دو بار لیگ حذفی برگزار کردیم با شرکت تمام بچه‌ها. این هم جدول طبقه بندی:جدول طبقه بندی لیگ جاروببازی مافیانویسنده‌ی یادداشت: سارا کرمانیفعلن پایانلینک یادداشت قبلیاگر دوست دارید هم‌سفر ما باشید این پست را ببینید.</description>
                <category>آفرینش</category>
                <author>آفرینش</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jun 2022 16:10:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان آفرینش، لانچ جاروب</title>
                <link>https://virgool.io/@afarineshdse/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4-%D9%84%D8%A7%D9%86%DA%86-%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A8-wbrbwa73p7zb</link>
                <description>فرض کنید که یک پروژه‌ی بزرگ را با کلی فشار و استرس توی مدت زمان کوتاهی برسانیم، در حالی که ۴۰۰۰۰ تا کاربر در حال استفاده از سامانه هستند کل بار را روی سیستم خودمان بیاوریم بدون این‌که آب در دل کسی تکان بخورد. با این شرایط، بعد از تمام شدن کار این پیام‌هایی باشد که در گروه رد و بدل شده. من دیگر چیزی نمی‌گویم و فقط می‌گذارم خودتان بخوانید پیام‌ها را و کیف کنید از این حس خوب.محمد حسینی:بچه ها کار بزرگی کردید .یه پلتفورم درحال استفاده رو بدون اینکه ضرری براش ایجاد کنیم به مرحله کار رسوندین و نسخه ی جدید پابلیش کردین .یه هواپیمایی که پر از سرنشین بود و درحال حرکت  بود کل  ساختار و شکل و اسکلتش رو تغییر دادید .از کمتر تیمی بر میاد چنین کاری .باعث افتخارمه باهاتون کار میکنم .واقعا دم تک تکتون گرم .سنگ تموم گذاشتید.عیدتون هم مبارک.????افاضل سعیدی:سلام بچه من تمام سرویس ها رو چک کردم حالشون خوبه و اماده هستن برای رقم زدن یکی از بزرگترین اتفاقات زندگیمون یعنی فاز نهایی لانچ جارووب.نمیدونم چطوری ازتون تشکر کنم.واقعا نمیدونم. خدا انقدری دوستمون داشته که مارو تو این زمان کنار هم قرار داده تا بتونیم همچین کار بزرگی رو انجام بدیم.پروژه ای رو بالا بزاریم که به معنای واقعی غوله، کسب و کاری رو زنده کنیم که کاملا به درامد رسیده و ما یک شبه بدون اینکه اب تو دل کسی تکون بخوره جابجاش کردیم.این حرفامو واسه همچین شبی اماده کرده بودم که بهتون بزنم. و میخوام از تمامتون تشکر کنم که اجازه دادید تو این مسیر کنارتون باشم.@حامد حمایتکار تشکر میکنم به خاطر اینکه به من یاد دادید کی، کجا و چطوری تصمیم بگیرم.@محمد حسینی تشکر میکنم به خاطر اینکه بهم میدون دادی و کلی اتفاق خوب و باعثش شدی ک رقم بخوره. @علیرضا آصفی تشکر میکنم به خاطر اینکه کلی اون اولا اذییتت کردم ولی با صبوری کامل همیشه بهم توجه کردی و در بدترین شرایط کنارمون بودی. @سید حسین غفوری تشکر میکنم که معرفت و اخلاق رو بهم یاد دادی و با همین انرژیت تیم مبایل رو همراهی کردی@علی برکوک تشکر میکنم که توی بحران ها وقتی که دیگ واسه هیچ کسی جونی نمونده بود پای کار ایستادی تا کار انجام بشه، با معرفت ?@علیرضا اورسجی تشکر میکنم به خاطر اینکه بهم یاد دادی تا دقیق ببینم موضوعات رو و دقیق تمام مسائل رو برسی میکردی تا به کسی ضرر نرسه، متخصص?@آرش ملک‌پور تشکر میکنم به این خاطر که خلاقانه و هوشمندانه فکر کردن و به تیممون اضافه کردی، رفیق ❤️@آرین حقانی تشکر میکنم به این خاطر که تو هیچ کاری کم نمیاری و اگرم شکستی ببینی با تمام وجودت بهش حمله میکنی تا درستش کنی، با اراده ?@بنیامین حاتمی تشکر میکنم به این خاطر که رفاقت و بهم یاد دادی و بهم ثابت کردی میشه تو یک کاری که خیلی وارد نیستی سریعا پیشرفت کنی، شکول ?@احمدرضا حمیدی‌فر تشکر میکنم به این خاطر که هیچ وقت دست از یادگیری بر نمیداری و هر روز چیزای جدیدی و میری سراغش، خط شکن?@شیدا حلت آبادی تشکر میکنم به خاطر اینکه کلی اذییتت میکردم اون اولا با سوالام ولی مثل یه معلم همه چیزو بهم یاد دادی تا را بیوفتم @امیرمحمد طائفه تشکر میکنم به خاطر اینکه نشون دادی خواستن توانستنه، پسر خوب ?@صالح موشح تشکر میکنم به این خاطر که ثابت کردی اگه ی وقتی کاری بوده ک روی زمین مونده بوده رو به بهترین شکلل انجامش دادی و کمک کردی. @محمد حسین مختاری @مهسا @هادی کلاته تشکر میکنم از شما تیم مبایل که صبورانه مشکلات سرویسارو میگفتید و صبر میکردید تا اصلاحش کنیم. @الهه طاهری و در اخر از شما هم تشکر میکنم که منو با این تیم خوب اشنا کردی. به وجودتون افتخار میکنم❤️❤️اگه تو این مدت من ناراحتتون کردم و اخلاق بدی از من دیدی صمیمانه عذرخواهی میکنم. به امید دیدن کارای بزرگترمون ❤️❤️شب بخیرعلیرضا آصفی:سلام به همهحالا که زمان قدردانی کردن فرا رسیده ? بذارید من هم بگماول از همه باید قدردان خدا باشیم که ما رو برای به ثمر رسیدن این کار کنار هم قرار داد و امید داشته باشیم که باز هم چنین اتفاقی رقم بخوره. بعد هم تک تک بچه هایی که تا اینجای مسیر تلاش کردن و قراره در آینده این راه رو ادامه بدن?برای من که یه مقدار از این پروژه فاصله داشتم, از دور تماشا کردن تلاش بچه ها و رقم زدن کار تیمی واقعی با همه فراز و نشیبش بسیاااار تحسین برانگیز و قابل ستایش بوده و هست...از دور که تماشا میکردم ? چیز دیگه ای که بنظر میرسید این بود که هر چند هر کسی بخش کوچک یا بزرگی رو عهده دار شده بود و از این حیث تفاوت وجود داشت ولی مورد مشترک در بین همه این بود که فراتر از توانشون وقت و انرژی گذاشتن, دغدغه موفقیت محصول رو داشتن و در این مسیر به هم کمک کردن که اینا از مورد اول تحسین برانگیز تر و قابل ستایش تره?برای من مهمتر از نتیجه ای که رقم خورده در کنار شما بودنه و اینکه اگر چند وقت پیش فکر میکردم میتونیم با هم کارهای بزرگ انجام بدیم الان یقین دارم که این اتفاق امکان پذیره...به امید روزی که انشاءالله تجربه این پروژه برای همتون به یکی از ساده ترین کارایی که انجام دادین تبدیل شده باشه...علی برکوک:خیلی دوست داشتم یه بلندگو بگیرم دستم و اتفاقاتی ک تو این یه هفته افتاد رو همه جا جار بزنم!!ولی فعلا شرایطش نیست و همینجا میگم?(شایدم تو لینکدینم گذاشتم) سه شنبه هفته پیش قرار بود تلاش های 10 ماهه ما (یه تیم 7 8 نفره) نتیجه بده و جاروب بره روی سرور اصلی تا مردم ازش استفاده کنن.جاروبی ک در حال حاضر 36 هزار تا کاربر و روزی حدود 300 تا سفارش داره!??پس سیستم ما خیلی دقیق و بدون هیچ نقصی  باید با سیستم فعلی جایگزین میشد.سه شنبه شب ک ما لانچ کردیم، فرداش فقط تونستن 18 تا سفارش از 200 تارو با سیستم ما جمع آوری کنن?‍♂️این عدد یکشنبه به 200 رسید( چیزی حدود 80 درصد)?و امروز تمام سفارشات رو جمع آوری کردن??اگه بخوام اتفاقی ک تو این یه هفته افتاد رو تو یه کلمه توصیف کنم، کلمه ای جز &quot;معجزه&quot; ب ذهنم نمیرسه!معجزه ای ک ب دست بچه های خودمون اتفاق افتاد، همین تیم ب ظاهر کوچیک و کم تعداد!ب قول محمد:  &quot;یه هواپیمایی که پر از سرنشین بود و درحال حرکت  بود کل  ساختار و شکل و اسکلتش رو تغییر دادید&quot;از صمیم قلبم خوشحالم و ب خودم افتخار میکنم ک دارم با چنین تیم فوق حرفه ای کار میکنم??ب امید پیشرفت های روز افزون تیم و تک تک بچه های تیم?بریم برا بعدی؟? @حسینی @حمایتکار @صادق سالاری @F P @فاضل سعیدیسارا کرمانی:این مدت واقعن لذتبخش بود شاهد تلاش‌هاتون بودناین چند روز آخر از شدت حال خوبتون، ذوق‌هاتون، برق توی چشم هاتون که با خستگی قاطی شده بود ذوق کردم و چشمام برق زد.اینقدر که دوست دارم این حال و روز این روزا رو ذخیره کنیم و تا مدت‌ها هی ازش تغذیه کنیم.این‌که یه تیمی هست که دلت گرم باشه بهش، اینکه کنار هم کلی از این خاطره‌های این مدلی بسازیم، اینکه این حال خوب این روزا رو بسازیم و تو نگاهمون هیچ محدودیتی در جهان و حومه! وجود نداشته باشه، و حس کنیم می‌تونیم کوه‌ها رو هم جابه‌جا کنیم و به بزرگ‌ترین کارها امیدوارانه فکر کنیم، اون دلیلیه که وقتی ازم می پرسن «چرا اینقدر کار می‌کنی؟!» می‌خوام بگم. ولی معمولن نمی‌شه چنین چیزی رو به کسی گفت.برای همین معمولن تو جواب این سوال لبخند می‌زنم و چیزی نمی‌گمولی فک کنم اون لحظه معلوم باشه که چشام برق می‌زنه!?شیدا حلت:واقعا خیلی خوشحالم که جاروب اینطوری انقدر کامل و خوب به ثمر نشست، من بخشی از این راه رو همراه تیم بودم که باعث افتخاره برامیه خداقوتم به همه ی بچه ها میگم که واقعا شبانه روزی و با تمام قوا جنگیدن برای رسیدن جاروب،جاروبی که مسیرش واقعا پر از چالشای مختلف بود، به قول آقای اصفی چیزی که تو همه مشترک بود این بود که همه فراتر از توانشون انرژی گذاشتن و همینه که این موفقیت رو قشنگ ترش میکنه?علیرضا اورسجی:سلاممنم به این کمپین میپیوندم و یه سری تشکر متفاوت میکنمیه تشکر ویژه از آرین حقانی که به نظر من ۱۰۰ درصدشو گذاشت و خیلی به جلو بردن کار کمک کرد و ازش بابت اینکه اذیتش کردم گاهی اوقات صمیمانه معذرت میخوام @آرین حقانی ?یه تشکر هم از صالح و امیرمحمد عزیز که با این که تازه وارد پروژه شده بودن ولی خیلی خوب خودشونو نشون دادن و واقعا از پس کار براومدن و کلی به تیم کمک کردن @امیرمحمد طائفه @صالح موشح و صمیمانه از بنیامین حاتمی بابت اینکه بخش زیادی از پروژه رو هندل کرد و حتی تو روزهای بیماریش نذاشت کار رو زمین بمونه تشکر میکنم و امیدوارم بازم با هم همکاری داشته باشیم،واقعا تجربه ی خوبی بود?این تشکر ها از کسایی بچد که شاید نمیدونستن چقدر از همکاری باهاشون خوشحالم و به توانایی هاشون ایمان دارممخلص❤️نویسنده: علی برکوکلینک به یادداشت بعدیلینک به یادداشت قبلیاگر دوست دارید هم‌سفر ما باشید این پست را ببینید.</description>
                <category>آفرینش</category>
                <author>آفرینش</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jun 2022 12:36:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان آفرینش، شاخه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@afarineshdse/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D9%87-%D9%87%D8%A7-fg2u29xryy82</link>
                <description>شرکت آفرینش پروژه‌های مختلفی را عهده‌دار بوده و هست. هر کدام از پروژه‌ها برای خودشان داستان خودشان را دارند. یک جوری سرنوشتشان به سرنوشت آفرینش گره خورده است و هرکدامشان مثل یکی از شاخه‌های این درخت هستند. امروز می‌خواهم در مورد بعضی از این‌ شاخه ها بنویسم. اصلی‌ترین پروژه‌ای که در حال حاضر شرکت آفرینش در حال انجام آن است، استارتاپ بهخوان است. بهخوان یک شبکه‌ی اجتماع است برای کتاب‌دوستان. کسانی که عضو بهخوان می‌شوند کسانی هستند که زیاد کتاب خوانده‌اند. نظراتشان را در بهخوان می‌نویسند و دیگران با استفاده از نظرات آن‌ها کتاب‌هایی که می‌خواهند بخوانند را انتخاب می‌کنند. شعار بهخوان «بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان» است. بهخوان کمک می‌کند که آدم‌ها کتاب‌هایی را نخوانند که وقت و هزینه‌شان را تلف می‌کند! بهخوان اطلاعات تمام کتاب‌هایی که از حوالی سال ۵۰ به بعد در ایران چاپ شده را در خودش دارد که می‌شود بیش از یک میلیون کتاب. اگر احیانن کتابی تازه چاپ شده باشد و در بهخوان نباشد کاربران می توانند خودشان کتاب را اضافه کنند. در حال حاضر بهخوان کامل‌ترین دیتابیس کتاب‌های ایرانی است. و به مرور زمان کتاب‌های غیر ایرانی هم به آن اضافه می‌شود. فقط کافیست کتاب شابک معتبر داشته باشد. کاربران بهخوان می‌توانند همدیگر را دنبال کنند، روی کتاب‌ها یادداشت بنویسند، کتاب‌ها را در قفسه‌های خودشان طبقه‌بندی کنند و به آن‌ها امتیاز بدهند. تمام فعالیت‌های کسانی که دنبال کردند را هم درون صفحه‌ی اصلی خود می‌بینند و می‌توانند آن را بپسندند و یا در موردش نظر بنویسند.بهخوان خدمات زیاد دیگری را هم به کاربرانش ارائه می‌دهد که اگر دوست داشته باشید می‌توانید در این پست بهخوان بیش‌تر بخوانیدش. پروژه‌ی بعدی که می‌خواهم در موردش حرف بزنم اما هنوز متولد نشده و ما برای تولدش خیلی ذوق داریم اسمش هست بوکسل ( booxell). از اسمش مشخص است که مربوط به بوک یا همان کتاب است. اما چیز  بیش‌تری نمی‌گویم تا بعد! منتظر بمانید!یک پروژه‌ی دیگر که خیلی برایمان مهم است پروژه‌ی جاروب است. جاروب سامانه‌ی آنلاین جمع‌آوری پسماند خشک از درب منازل و کسب‌وکار‌هاست. جاروب به ازای هر کیلو پسماند که جمع‌آوری می‌کند به کاربرانش اعتبار می‌دهد و این اعتبار قابل برداشت است. جاروب یک ناوگان حمل و نقل دارد و تیم اجرایی اش از تیم فنی آن جداست. درواقع آفرینش مسئولیت وظایف فنی سایت و اپلیکیشن جاروب را به عهده دارد و با تیم اجرایی آن همکاری می‌کند. جاروب شروع خوبی برای زندگی سبز و بدون پسماند است. از این جهت به عنوان یک کار فرهنگی سازنده به آن نگاه می‌کنیم و فکر می‌کنیم دنیا را جای بهتری می‌کند. میزوکار یکی از سرمایه‌گذار‌های جاروب است. داستان آفرینش و جاروب از اینجا شروع می‌شود که جاروب به بحران‌های متعددی در حوزه‌ی تیم فنی‌اش بر می‌خورد. پروژه‌ی جاروب مدت طولانی‌ای، حدود دو سال، بوده که به‌روزرسانی نشده بود. این نیاز ایجاد می‌شود که قسمت‌های عمده‌ای از پروژه‌، بازنویسی شود. همچنین به خاطر بحران‌های متعدد در زمینه‌ی نیروی انسانی و تیم‌ فنی، مسئولیت فنی پروژه به صورت ناگهانی به تیم آفرینش سپرده شود. این بحران‌ها و از طرف دیگر، فشاری که شهرداری به عنوان طرف قرارداد برای شفافیت اطلاعات به جاروب می‌آورد، درمجموع باعث شده بود پروژه در وضعیت خوبی نباشد و در معرض ورشکسته شدن قرار بگیرد. اولین جلسه‌ی جاروب را گذاشتیم و پروژه رسمن شروع شد. حالا باید شبانه روزی کار می‌کردیم تا پروژه به موقع، طبق توافق برسد و به زمین و زمان نشان بدهیم که می‌توانیم. قرار بود پروژه‌ای که می‌نویسیم در حالی به بهره‌برداری برسد که ۴۰۰۰۰ کاربر فعال دارد. به قول م.ح مثل یک هواپیمای پر از سرنشین بود قرار بود روی هوا مسافرانش را جا به جا کنیم و توی هواپیمای خودمان بنشانیم! اوایل اردی‌بهشت ۱۴۰۰ بود که اولین جلسه‌ی تحلیل پروژه‌ی جاروب شروع شد. ۲۶ بهمن ۱۴۰۰ هم روزی بود که تمام سرنشینان با آسودگی روی صندلی‌های جدید و نونوار هواپیمای جدید نشسته بودند و آب پرتقالشان را می‌خوردند. یعنی یک برنامه‌ی توسعه‌ی ۱۰ ماهه‌ی حرفه‌ای و حساب شده. روز ۲۶ بهمن احساسی که بچه‌های تیم داشتند در کلام نمی‌گنجد. برای این‌که اندکی دستتان بیاید فضا را می‌توانید این پست را بخوانید که واکنش‌های بچه‌هاست به این اتفاق.یکی دیگر از پروژه‌های آفرینش که البته در حال حاضر توسعه‌ی آن به سرانجام رسیده و پشتیبانی و هم‌کاری با تیم اجرایی را انجام می‌دهیم پروژه‌ی سایه است که قبلن در این پست در مورد سایه نوشته ام. سایه را خیلی دوست داریم و حالمان را خوش می‌کند. در یک جمله، سایه یک پلتفرم ارتباط خیرین با خیریه‌هاست که این ارتباط را در یک بستر شفاف و ایمن فراهم می‌کند.یک پروژه‌ی دیگری که آفرینش دارد و بسیار دوستش داریم اپلیکیشن مدیر مافیا (ModirMafia) است. لینکش را گذاشتم که در بازار ببینیدش. این اپلیکیشن به گرداننده‌ی بازی مافیا، کمک می‌کند تا بازی را به خوبی بگرداند و هیچ چیز از دستش در نرود. پرگوشت یک سایت است که در آن می‌توانید سفارش خرید گوشت ثبت کنید و گوشت با کیفیت را تحویل بگیرید. نقطه‌ی تمایز پرگوشت این است که برای هر مشتری یک پروفایل دارد. هر مشتری بنا به سلیقه برش و بسته‌بندی خودش گوشت خودش را به صورتی تحویل می‌گیرد که می‌تواند همان گوشت تحویل گرفته شده را مستقیم داخل یخچال قرار دهد و خیالش راحت باشد که مطابق سلیقه‌ی خودش خرد و بسته‌بندی شده.سایت صبح رویش هم پروژه‌ایست که شرکت آفرینش عهده‌دار توسعه و پشتیبانی از آن است. صبح رویش اولین و بزرگ‌ترین مدرسه‌ی رسمی کودکان کار است که در زمینه‌ی توان‌مندسازی کودکان و مهارت‌آموزی به آن‌ها بی‌نظیر عمل می‌کند. آفرینش افتخار هم‌کاری با صبح رویش را دارد.نویسنده‌ی یادداشت: سارا کرمانیلینک یادداشت بعدیلینک یادداشت قبلیاگر دوست دارید هم‌سفر ما باشید این پست را ببینید.</description>
                <category>آفرینش</category>
                <author>آفرینش</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jun 2022 12:34:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین رونمایی از بهخوان</title>
                <link>https://virgool.io/@afarineshdse/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-qjfhgdh1ld7u</link>
                <description>آن وقت که بهخوان را تازه شروع کرده بودیم، اسمش topreaders بود. ۲۲ تیر ۱۳۹۹ شتاب‌دهنده‌ی میزوکار به مناسبت روز فناوری اطلاعات، نمایشگاهی با حضور دکتر سورنا ستاری وزیر علوم ترتیب داده بود که در آن استارتاپ‌های مختلفی ایده‌های خودشان را ارائه می‌دادند. ما هم تاپ‌ریدرز را ارائه کردیم.م.ح در وضعیت not started!!!۶ نفر از افراد تیم آمده بودیم. من و سارا کرمانی و علیرضا آصفی و محمدمهدی مرزبانی و محمد حسینی و امین عسگری و حامد حمایت‌کار آمدیم. چند ساعت به آمادگی و مرتب سازی فضایی که در اختیارمان گذاشته بودند و آماده‌سازی بروشور‌ها و پوستر‌ها گذشت تا آرام آرام بازدید‌ها شروع شد. این‌ اولین باری بود که این ساختمان را می‌دیدیم و برایمان جای جدیدی محسوب می‌شد که مشتاق بودیم یک بار ببینیمش. در واقع مراسم به مناسبت افتتاح این ساختمان و شتاب‌دهنده‌ی میزوکار بود. نویسنده: علی برکوکلینک یادداشت بعدیلینک یادداشت قبلیاگر دوست دارید هم‌سفر ما باشید این پست را ببینید.</description>
                <category>آفرینش</category>
                <author>آفرینش</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jun 2022 18:03:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان آفرینش، جلسات هم‌افزایی علمی</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-uwix9dtkfmyk</link>
                <description>یکی از دغدغه‌های جدی تیم‌های فنی دغدغه‌ی چگونگی افزایش و ارتقای دانش علمی و فنی تیم است. در مورد برنامه‌نویسی، اوضاع وخیم‌تر هم هست چون سرعت رشد و تغییر تکنولوژی‌های مربوط به این شاخه سرسام‌آور است و اگر مدام در حال یادگیری تکنولوژی‌های جدید نباشی دیری نمی‌گذرد که هیچ حرفی برای گفتن نخواهی داشت.فرهنگ یادگیری و ارتقای دانش چیزی نیست که یک شبه در یک تیم به وجود بیاید. باید نیازش در تک تک آدم‌های تیم ایجاد شود و شبیه یک تشنگی بشود که آدم‌ها را بکشاند دنبال روش‌های یادگیری. خودآموزی، یادگیری تیمی، یاد دادن افراد به یک دیگر، انتقال تجربه‌ بین افراد مختلف، هر کدام دغدغه‌ی‌ جدی و اساسی مدیران فنی تیم‌هاست که می‌توان درباره‌ی هر کدام بسیار قلم فرسایی‌ها کرد و هر اجرای هر کدام خود نیازمند دانش مجزاست. تیم آفرینش هم همه‌ی این دغدغه‌ها را دارد و برای بعضی از آن‌ها نیاز‌ها اقداماتی داشته و روز به روز به فکر جاری‌تر شدن این فرهنگ در بین اعضایش است.اول از همه مدیران فنی تیم هستند که نقش اساسی در این زمینه دارند. سطح دانش این افراد ناخوادآگاه تعیین کننده‌ی سطح دانش بقیه‌ی تیم خواهد بود. تا زمانی که افراد افق بازی جلوی رویشان نباشد، سخت است که دغدغه‌ی یادگیری داشته باشند. هر چقدر مدیران فنی یک تیم دانش خود را وسیع‌تر کنند، فضا برای دیگران بیش‌تر باز می‌شود تا خودشان را بالا بکشند.فرهنگ یادگیری و هدف‌مند بودن رشد افراد مثل تمام چیزهایی که از جنس فرهنگ هستند، نیازمند زمان زیاد و اقدامات کوچک و بزرگ و خودآگاه و ناخودآگاه هستند. یکی از اقدامات کوچک که گاهی خودآگاه و در بیش‌تر مواقع ناخودآگاه عمل می کند دانستن نقشه‌ی راه آموختن است. نقشه‌های راه زیادی از منابع مختلف وجود دارند و به هیچ وجه نمی‌توان برای یادگیری چیزی، آن هم به گستردگی برنامه‌نویسی، نسخه‌ی واحد پیچید. یکی از این نقشه‌ی راه‌های معروف و پر طرفدار مال roadmap.sh است. یکی از آن جزئیاتی که در پست‌های قبلی گفتم خودمان برایش تصمیم گرفتیم چاپ و نصب این‌ها بودند. هر از چند گاهی یک یا چند نفر در مقابلش می‌ایستند و بحث می‌کنند که چه کسی چه چیزی بلد است و مباحث با همدیگر به اشتراک گذاشته می‌شوند. یادم می‌آید کللللی طول کشید تا بر سر جای مناسب نصب این دو بزرگوار به اتفاق نظر برسیم!مستند سازی یکی از روش‌هایی است که برای انتقال دانش و تجربه بین افراد تیم انجام می‌شود. مستند‌های کارآموزی یکی از نمودهای تلاش‌های ما برای این انتقال دانش است. هر کارآموز از ابتدای شروع مسیرش تا انتهای مسیر با یک فایل مستند همراه است. به هر دانش جدید یا منبع مناسبی که بربخورد در آن فایل آن را با افراد بعدی که پس از او می‌آیند به اشتراک می‌گذارد. تا کنون چند بار این فایل‌ها توسط افراد مختلف طی شده و هر بار بازنگری شده اند. یکی دیگر از روش‌های دیگری که برای بالا بردن دانش تیم انجام می‌دهیم این است که در جلساتی اعضای تیم دور هم جمع می‌شوند و یکی از افراد تیم درباره‌ی موضوعی که از قبل درباره‌ی آن موضوع تجربه یا دانشی کسب کرده ارائه می‌دهد.آماده سازی برای ارائه‌ی فنیارائه‌ی فنیاین ارائه‌ها از چند جنبه تاثیرگذار هستند. اینکه افراد در آن جلسه با تکنولوژی‌، ابزار یا روشی آشنا می‌شوند گرچه بسیار ارزشمند است، اما دستاورد‌های دیگری نیز همراه این کار هست. یکی از این تاثیرات این است که به صورت ناخوادآگاه باعث می‌شود افراد به دنبال مطالب جدید و کسب تجربه‌های قابل ارائه باشند. همچنین همان‌طور که می‌دانید یکی از مراحل یادگیری یک مطلب، مرحله‌ای است که فرد بتواند مطلب فراگرفته شده را بازگو کند و به فرد دیگری منتقل کند. این کار برای فرد ارائه دهنده اتفاق می‌افتد. ایده‌های دیگری هم هستند که هنوز فقط در ذهنمان هستند و فرصت برای بروزشان پیدا نکردیم. هر فعالیت جمعی‌ای نیازمند همت و اراده‌ی جمعی است که آرام آرام قصد داریم بیش‌تر و بهترش کنیم تا بتوانیم رشد سریع‌تر و بهتری را داشته باشیم.لینک یادداشت بعدیلینک یادداشت قبلیاگر دوست دارید هم‌سفر ما باشید این پست را ببینید.</description>
                <category>آفرینش</category>
                <author>آفرینش</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jun 2022 18:02:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان آفرینش، غلام، پریناز، نارنجک</title>
                <link>https://virgool.io/@afarineshdse/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AC%DA%A9-jyfxvpa2dwqs</link>
                <description>غلام از پشت پنجرهغلام و پریناز دو تا از اعضای افتخاری تیم ما هستند. ازوقتی بچه بودند در حیاط شرکت پیدا شدند. خودشان را در دل همه‌ی ما جا کردند. شیدا حلت و علیرضا اورسجی بیش‌تر از همه دلسوزانه برایشان وقت می‌گذارند خیلی زیاد هوایشان را دارند. از غذای مناسب و شرایط و ساخت سر پناه و دوا درمان و هر گونه هزینه‌ای هم فروگذار نمی‌کنند. اسمشان غلام و پریناز است اما هر دو ماده هستند! پریناز چند ماهی هست که بچه‌دار شده. سه تا بچه‌ی خیلی کوچولو و نحیف را در سرمای زمستان به دندان کشید. این‌که می‌گویم خودشان را در دلمان جا کرده اند تعارف و شوخی نیست. آن زمانی که تازه بچه‌هایش به دنیا آمده بودند، چند روزی غیبش زد. همه‌ی ما نگرانشان بودیم. در حدی که در گروه خودمانی شرکت آخرین اخبار رسیده از پریناز خانم دست به دست می‌شد و همگی چشم انتظار بودیم.سه تا بچه‌ی پریناز، «نارنجی»، «نارنجک» و «سومی‌» نام داشتند. از بین آن سه تا فقط نارنجک پیش ما ماند و از سرنوشت دوتای دیگر خبری نداریم.حالا هم آخرین خبر این است که غلام هم باردار است و منتظر به دنیا آمدن بچه‌های غلامیم!پریناز خانم با عزت و احترام بر مرکب مدیرفنی آفرینش تکیه‌ی ملوکانه زده!لینک یادداشت قبلیلینک یادداشت بعدیاگر دوست دارید هم‌سفر ما باشید این پست را ببینید.</description>
                <category>آفرینش</category>
                <author>آفرینش</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jun 2022 16:45:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان آفرینش، فلاش بک</title>
                <link>https://virgool.io/@afarineshdse/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B4-%D8%A8%DA%A9-pjcsgebikaym</link>
                <description>چهارشنبه ۱ دی ۹۵ بعد از ظهر حامد به من زنگ زد. گفت می‌خواهیم جمع کنیم بریم. بیا. باید برویم مجتمع امام رضا قرار است دو روزه آنجا را جمع کنیم. گفت همین الآن شروع کنیم . شنبه می‌خواهیم شروع کنیم کد بزنیم!یک اتاق که هیچ چیز نداشت جز یک موکت! نه کابل کشی داشت نه برق داشت نه هیچی.آن شب رفتیم دنبال قیمت‌ها و پرس و جو و بررسی. فردایش خرید‌ها را انجام دادیم و آمدیم. خلاصه شنبه کابل‌کشی انجام شده بود. سرور نصب شده بود و داشتیم سرور‌ها رو راه می‌انداختیم بیاید بالا!از اینجا شروع شد!(۴) پنج شنبه صبح زود رفتیم پشت در و غر می‌زدیم که چرا در بسته است پس!؟البته شنبه شبش هم عروسی دوستم بود!خلاصه ما این ها رو تموم کردیم. قرار شد چون فرصت نداشتیم کامپیوتر بخریم، می‌خواستیم کامپیوتر قرض بگیریم و بیاروریم بگذاریم و کار را شروع کنیم.شبانه کامپیوترها را از مشکات* بار زدیم و آوردیم خالی کردیم مجتمع.صبح روز بعد که باران می‌آمد رسیدیم و بارها را خالی کردیم و بسم الله!از اون عکسا که پر از حسه.... حس شروع. حس آخی یادش به خیر....!چیزی که الآن به اسم سایه معروف است آن وقت به اسم «مهر من» شروع شد. به این اسم همه چیز را لیبل می‌زدیم و دامینش هم مهر من بود. اولین نسخه از مهر من با این افراد بالا آمد بالا آمد. یادش به خیر. اوایل که آمده بودیم. خدا بیامرز امیراژدری اتاقش بغل اتاق ما بود. بعد از یک مدت او را هم انداختیم بیرون و آن اتاق را هم گرفتیم! کم کم کل طبقه را تصاحب کرده بودیم! بعد که دیدند کارمان زیاد است، طبقه‌ی پایین را هم دادند به ما. پایین که آمدیم سایه شروع شد و ...توضیحات: * مشکات جایی است که هسته‌ی اصلی تیم تشکیل شد. از زبان مدیر تیم بیش‌تر در موردش خواهیم نوشت. نویسنده‌ی یادداشت: علی رحمانیلینک یادداشت بعدیلینک یادداشت قبلیاگر دوست دارید هم‌سفر ما باشید این پست را ببینید.</description>
                <category>آفرینش</category>
                <author>آفرینش</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jun 2022 14:00:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان آفرینش، گلدان جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@afarineshdse/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4-%DA%AF%D9%84%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-aejc60o9g68w</link>
                <description>۵ آبان ۱۳۹۹ آمدیم به ساختمان وزرا.یک ساختمان سه طبقه که بالایش نوشته «مرکز نشر دانش». در طبقه‌ی اول این ساختمان مستقر شدیم. در مجموعه حدود ۳۰ نفر ساکن طبقه بودیم.به عنوان اولین ساکنان این ساختمان، نیازهایی داشتیم که باید برای آن‌ها فکری می کردیم. طبقه‌ای که در اختیار ما بود از دو طرف نورگیر داشت. سه پنجره‌ی بزرگ به سمت نور جنوب و یک نورگیر بزرگ به سمت نور شمال. فضایی دل‌گرم کننده و مناسب برای کار و سپری کردن بخش عمده‌ی وقتمان. از پنجره‌های جنوبی عصر‌ها آفتاب تیزی به داخل می‌تابید و نیاز داشتیم که پرده نصب کنیم. روند انتخاب پرده و نصب آن روند دلچسبی بود. ریزه‌کاری‌های دیگری مثل نصب زیرساخت اینترنت و اکسس پوینت‌ها و ... هم بود که باید انجام می‌دادیم.نصب اکسس پوینت و پنجره‌ی بی‌پرده.آن اوایل، داخل آشپزخانه‌ی داخل طبقه غذا گرم می‌کردیم و می‌خوردیم. چند ماه بعد آرام آرام ماکروفر را به طبقه‌ی پایین که داشت سر و شکل کافه به خود می‌گرفت بردیم و بنا شد که غذا خوردن را در طبقه محدود کنیم تا بوی غذا آزارنده نباشد.چرا این جزئیات را می‌گویم؟ چون می‌خواهم بگویم هر آنچه که اینجا هست را خودمان ساختیم و برایش با عقل جمعی خودمان تصمیم گرفتیم و برای همین دوستش داریم. میز‌های اینجا بزرگ‌تر از میز‌های باکس بودند. اوایل که تعدادمان کم بود حسابی خوش می‌گذراندیم و هر کسی می‌توانست آزادانه هر جایی که دوست داشت بنشیند، جایش را در طول روز بارها عوض کند، یک میز بزرگ در اختیار داشته باشد و حسابی وسایلش را پخش و پلا کند! محیط طبقه هم آرام آرام داشت سرد می‌شد و به خاطر خلوت بودن طبقه، خیلی سرد بود و حالا حالا ها گرم نمی‌شد. مخصوصن که به خاطر کرونا مدام پنجره‌ها را باز می‌کردم تا هوا عوض شود و مریض نشویم. حالا اما از آن سرمای به خاطر خالی بودن ساختمان خبری نیست. پنجره‌ها را نه به خاطر کرونا بلکه به خاطر این‌که هوای تازه به داخل بیاید باز می‌کنیم. فضای پر نور میزوکاریک تکه‌هایی از زمین اینجا پوشیده از موکت است. روی همه‌شان با کفش راه می‌رویم به جز یکی. یکیشان که یکی از گوشه‌های شرکت است. اوایل این قسمت یک میز کوچک داشت. گاهی اگر کسی می‌خواست روی زمین بنشیند و استراحت کند یا نشسته کار کند یا اندکی دراز بکشد آنجا می‌رفت. نیاز به جایی که بشود در آن دراز کشید و اندکی آسوده بود بسیار نیاز جدی و مهمی است. پس بعد از مدتی یک پاراوان برای جدا کردن فضای استراحت خریدیم و این فضا شد یکی از فضاهای دلچسب شرکت. دو قسمت جداگانه برای خانم‌ها و آقایان برای استراحت کوتاه میان روز. همینجا هم نماز می‌خوانیم. گاهی جماعت گاهی جداجدا. این‌که نمازخانه یک اتاق جداگانه‌ی دور از دسترس تاریک و نمور باشد را دوست نداریم. کنج دنج آفرینشاون نوشته‌ی گوشه‌ی راست بالای تصویر قبل اینه! اگر براتون سوال پیش اومده بود!نویسنده‌ی یادداشت: سارا کرمانیلینک یادداشت قبلیلینک یادداشت بعدیاگر دوست دارید هم‌سفر ما باشید این پست را ببینید.</description>
                <category>آفرینش</category>
                <author>آفرینش</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jun 2022 13:30:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان آفرینش، جوانه‌زدن</title>
                <link>https://virgool.io/@afarineshdse/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B2%D8%AF%D9%86-maxli7r1xgim</link>
                <description>آن وقت‌ها آنقدری بودیم که در ۴ تا میز از میز‌های باکس شریف جا می‌شدیم. من، حامد حمایت‌کار، محمد حسینی، علیرضا آصفی، علی رحمانی، امین عسگری، صادق سالاری نیا، محمدرضا مشعل، علی شریف‌زاده، علی برکوک، محمدرضا مرزبانی (معروف به کارآموز!).فضای باکس. تیم ما در این چهار میز مستقر بود. احمدرضا حمیدی‌فر کارآموز بک‌اند بود که تازگی به تیم اضافه شده بود و آرام آرام داشت وارد پروژه می‌شد. بشری خسروی از پاوه آمده بود. دانشجوی ارشد نرم‌افزار بود و دوره‌های اندروید دیده بود. قرار بود دوره‌ی بک‌اند را بگذراند و وارد تیم‌شود. خیلی انگیزه داشت. پریسا طالبی کارآموز فرانت بود که قرار بود بعد از امتحان‌هایش وارد پروژه شود.حالا که آرام آرام ساکن شده بودیم، در تابستان ۹۹ می‌خواستیم باز هم دوستان جدیدی پیدا کنیم و دنبال فرد مناسب برای موقعیت کارآموزی بودیم. من در میان دوستان و آشنایانم می‌گشتم و در گروه‌های مختلف تلاش می‌کردم تا دنبال افراد جدیدی بگردم. ۴ نفر از این طریق آشنا شدند و آرام آرام وارد تیم شدند. مهسا کریمی و  عرفان مشیری دانشجوی کامپیوتر شهید بهشتی و شیدا حلت و علیرضا اورسجی از امیرکبیر و آرمان ربیعی و نازنین طهماسبیان از شریف. این اولین دوره‌ی رسمی‌ای بود که بعد از ورود من به تیم، تعدادی کارآموز هم‌زمان به شرکت آفرینش اضافه شدند. کارآموز‌هایی که الآن ستون‌های شرکتند و بیش‌تر در مورد آن‌ها می‌نویسم.بعد از آن هم به صورت جسته وگریخته به صورت تصادفی با دوستان جدیدی آشنا شدیم.پرهام افتخار را یک روز در دانشگاه دیدم. در دانشگاه یورک دانشجو بود اما به خاطر کرونا هنوز به صورت آنلاین و دورکار دانشجو بود تا مدتی. آمد. قرار شد شاخه‌ی ماشین‌لرنینگ را راه بیندازد. در مدت یک سالی که پیش ما بود استارت پروژه‌ی خزشگر سایت‌های کتاب را زد و پایش ایستاد تا داده‌های اولیه‌ی سایت فراهم شود که بسیار کار پرهزینه ای بود و نیازمند حوصله‌ی بسیار زیاد. پروژه‌های آزمایشی‌ای هم انجام شد که قرار شد بعدن به بهره‌برداری برسد. پروژه‌هایی از جنس یادگیری ماشین برای تبدیل شدن به محصول قابل عرضه به کسب‌و کار‌های مختلف. پرهام همیشه پروتکل‌های بهداشتی را رعایت می‌کرد. دستکش پلاستیکی دستش می‌کرد و دو تا ماسک را روی هم می‌زد و هیچ وقت هم در نمی‌آورد. وقتی می‌خواست غذا بخورد تنهایی می‌رفت و جای خلوتی می‌نشست و فقط آنجا ماسکش را در می‌آورد. آنقدر به دستش الکل زده بود که پوستش خراب شده بود. یک پماد ویتامین آ+د همیشه همراهش بود و به خاطر این‌که کی‌بوردش چرب نشود محافظ کی‌بورد داشت. زیر دستکش نایلونی‌اش هم یک دستکش نخی می‌پوشید. نوشتن این‌ها برای من و خواندنش برای شما اینقدر ملال‌آور شد! حالا فرض کنید او هر روز این کار‌ها را تکرار می کرد!تقریبن همین موقع‌ها بود که فاطمه قاسمی اضافه شد.با رزومه‌ای درخشان اما سابقه کار کم وارد تیم ما شد. دانشجوی علوم کامپیوتر دانشگاه تهران که در دوران دانش‌آموزی و اوایل دانشجوی‌ش در مسابقات روبوکاپ یک عالمه کد‌های عجیب و غریب زده بود و من به عنوان یک فرد بسیار با پشت‌کار و پیگیر و البته باهوش می‌شناختمش. او مادر یک پسر ۳ ساله بود و هر روز صبح زود می‌آمد تا بتواند بیش‌ترین زمان را برای کار بگذارد و عصر برود پیش پسرش. او هم قرار بود چند ماه بیش‌تر عضو تیم ما نباشد و چند ماه بعدش برود مک‌مستر.پسرک خجالتی قایم شده!محمدرضا امینی هم به عنوان مدیر پروژه اضافه شد. یک جوان جویای نام و بسیار بلندپرواز که هیچ وقت نمی‌شد که خنده از لبانش جدا شود یا بی‌حال ببینی‌اش. مدیریت جلسات روزانه و هفتگی اسکرام را به دست گرفت. تا قبل از آن جلسه‌ی روزانه‌ی سرپایی داشتیم که هر کسی در آن می‌گفت دیروز چه کرده، امروز چه می‌کند و آیا کارش پیش‌نیازی دارد که به خاطر آن معطل شده باشد یا نه. بعد از گذشت کمی زمان، مرضیه برخوردار برای کمک به امینی اضافه شد. چند ماه بعد امینی تغییر مسیر داد و آرام آرام تیم UI/UX را در آفرینش راه انداخت و چند کارآموز را آموزش داد و بعد از پیش ما رفت. البته هر از چندی به ما سر می‌زند و ما را خوشحال می‌کند. جلسات سر پایی در باکس. وقتی تعدادمان کم بود و جلسه در مدت زمان کمی به سرانجام می‌رسید.جلسات طولانی‌تر هفتگی برای هماهنگی و مدیریت پروژه‌ها. با کمک خانم برخوردار و آقای امینیکارآموز‌های فرانت‌اند سوالاتشان را از صادق سالاری‌نیا می‌پرسیدند و کارآموزهای بک‌اند از محمد حسینی. آرام آرام شروع کردیم به اینکه فکر کنیم که اگر قرار باشد تعداد کارآموز‌ها بیش‌تر باشد چه کار کنیم؟ این شد که یک فایل به ازای هر رشته درست کردیم و مسیری که هر کس می‌رفت را در آن مستندسازی می‌کرد. اینطوری، نفر بعدی می‌آمد و از آن فایل استفاده می‌کرد و در صورت لزوم اصلاح و تکمیلش می‌کرد. هر بار که فایل کامل‌تر می‌شد جامع‌تر و مانع‌تر می‌شد. اوایل شرایط برای کارآموز‌ها سخت‌تر بود. اولین بودن همیشه سختی‌هایی دارد. یادگیری هم ذاتن کار سختی است. این‌که گاهی احساس می‌کنی هیچ‌کس نیست که حواسش به تو باشد، این‌که گاهی احساس می‌کنی نمی‌توانی یک موضوع را خوب درک کنی و هرچقدر می خوانی در جا می‌زنی. اینکه احساس می‌کنی بعضی مفاهیم اصلن طوری طراحی نشده‌اند که بتوان آن‌ را به تنهایی خواند و از پسش بر آمد و نیاز دارد که یک کسی شهود و مفهوم عمیق پشتش را برایت توضیح بدهد. اینکه نمی‌دانی که کدی که می‌نویسی درست است یا نه. اینکه حتا نمی‌دانی مسیری که طی می‌کنی اصلن مسیر درستی هست یا نه. اینکه خودت را با دیگران مقایسه می‌کنی و احساس می‌کنی هیچ وقت نخواهی توانست آنقدر پیشرفت کنی. این‌ها چالش هایی است که بعضی‌هایش به مرور زمان و با اصلاح روند و با تخصیص منتور‌های باتجربه‌تر حل شده و برخی از آن‌ها نیازمند حل شدن است و البته که بعضی از سختی‌های راه را نمی‌توان کامل از بین برد و هر که طاووس خواهد لاجرم جور هندوستان کشد. هر فردی که به تیم ما اضافه می‌شود در ذهن من یک جوانه است که روی درخت آفرینش رشد می‌کند. آن را زیبا می‌کند و باعث می‌شود به رشد این درخت ببالیم. از این رو هر کسی که منتور یک فرد جدید می‌شود در ذهن من باغبانی است که موظف است شرایط آن جوانه را مساعد نگه دارد تا بهترین رشد برایش اتفاق بیفتد.نویسنده یادداشت: سارا کرمانیلینک یادداشت قبلیلینک یادداشت بعدیاگر دوست دارید هم‌سفر ما باشید این پست را ببینید.</description>
                <category>آفرینش</category>
                <author>آفرینش</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jun 2022 15:43:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان آفرینش قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@afarineshdse/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-ld5s6pfmm0qv</link>
                <description>ما، یعنی تیم آفرینش، چند سال است که یک جمعی داریم که در این جمع، هر روز اتفاقات مختلف می‌افتد و ماجراها و داستان‌هایی رقم می‌خورد. هر کدام از اعضا روزی با این تیم همراه و هم‌مسیر شده‌اند و قطعه‌ای از این پازل را تشکیل دادند. من، سارا کرمانی، می‌خواهم از زبان خودم داستان‌هایی که در این تیم تجربه کردم را بنویسم و آن‌ها را با شما به اشتراک بگذارم. بعضی از این نوشته‌ها احساسی هستند و بیان خاطرات، بعضی نکته‌ی آموزنده‌ای دارند، بعضی‌هاشان انتقال تجربه هستند و ...در این سریال نوشته‌ها، گاهی ممکن است از زبان دیگر اعضای تیم هم بنویسم و از نگاه او داستانی را بیان کنم. امیدوارم از خواندنشان لذت ببرید و آن‌ها را دنبال کنید. اسفند ۹۷ بود که رفتم مجتمع امام رضا برای اولین بار. با مسئول منابع انسانی تیم سایه آقای امیرحسین جوزی صحبت کردم و رفتم در تیم اجرایی. خانم نفیسه حبیبی در مورد سایه توضیحات مفصلی داد و کار‌هایی که می‌توانستم بکنم را برایم گفت. من به عنوان یک نیروی داوطلب قرار بود کمک کنم. یکی از کارهایی که می‌کردم این بود که به خاطر ارتباطاتی که به واسطه‌های مختلف داشتم می‌توانستم به سایه برای پیدا کردن اسپانسر کمک کنم. به طرز عجیبی تا ۲۰ مرداد ۹۸ یعنی تقریبن ۶ ماه بعد از ورودم، هنوز مدیر سایه را ندیده بودم. در یکی از جلسات که برای پیدا کردن اسپانسر رفتیم من تازه فهمیدم آقای حامد حمایت‌کار مدیر سایه است. ما، تیم سایه، که دو بخش تیم فنی و تیم اجرایی داشتیم در مجتمع امام رضا مستقر بودیم. حالا تیم فنی می‌خواست از تیم اجرایی جدا شود و برود دنبال سرنوشتش. مهر ماه ۱۳۹۸ بود که رفتیم چند تا از فضاهای کار اشتراکی تهران را دیدیم. یکی در خیابان بیمه، یکی در خیابان فلسطین و چند جای دیگر هر کدام به دلیلی رد شدند. یکیشان که انتخاب کردیم نزدیک دانشگاه شریف بود به اسم باکس شریف. یک سوله‌ی بزرگ با سقف بلند که چند تا دفتر کار اشتراکی و چند تا اتاق جلسه و حدود ۱۵-۲۰ تا میز ۶ نفره داشت. میز‌ها را به خاطر کرونا ۴ نفره استفاده می‌کردند تا ظرفیت کم‌تر شود و فاصله‌ی اجتماعی رعایت شود. ما کم‌تر از ۴ تا میز بودیم. هر صندلی ۳۰۰ هزار تومن در ماه. با ۳۰۰ مگ اینترنت برای هر نفر و آب جوش و ماکروفر و سالن غذاخوری و یک نماز‌خانه‌ی نقلی.آرام آرام شدیم شرکت آفرینش. آفرینش دادوستد الکترونیک. اما تا مدت‌ها هنوز تیم سایه صدایمان می‌کردند.سایه دات آی آر یک استارتاپ است. یک پلتفرم شفاف برای مرتبط کردن خیرین به خیریه‌ها. خیریه‌ها اطلاعات نیازمندان را در آن ثبت می‌کنند، خیرین هم هر جا که باشند می‌توانند در بین نیاز‌های نیازمندان جستجو کنند و آن نیاز را برطرف کنند. یا پولش را بپردازند، یا اگر کالا یا خدمات است آن را بی‌واسطه اهدا کنند، یا برای آن نیاز گلریزان درست کنند و لینکش را بین دوستان و آشنایانشان پخش کنند تا از  اعتبارشان و سرمایه‌های اجتماعی‌شان هزینه کنند برای رفع نیاز نیازمند. سایه شفاف است به این معنی که هر هزینه‌ای در آن انجام بشود برای خیر دقیق روشن است که هزینه کجا صرف شده و هر هزار تومنی که وارد سایت می‌شود قابل رهگیری است. تیم اجرایی سایه بی‌نظیر است در پیگیری  و دقت. پلتفرم هم بسیار دقیق این سیستم را پیاده کرده و همه چیز در آن پیش‌بینی شده و حساب و کتاب‌ها دقیق است. ماجرای تیم سایه و تیم آفرینش را بیش‌تر خواهم نوشت.نویسنده‌ی یادداشت: سارا کرمانیلینک یادداشت بعدی اگر دوست دارید در آفرینش کنار ما باشید این پست را ببینید.</description>
                <category>آفرینش</category>
                <author>آفرینش</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jun 2022 14:07:56 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>