<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های افرا مهرائی صدق</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aframehraei</link>
        <description>من افرا مهرائی صدق هستم. دانش اموخته کارشناسی ارشد رشته پرستاری که در سال نودو هشت با سی سال سابقه بازنشسته شده ام.آدرس سایت من :aframehraei.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:08:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1673854/avatar/7erULJ.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>افرا مهرائی صدق</title>
            <link>https://virgool.io/@aframehraei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>انتقال یک پرستار به مرکز دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-bnn7qfbkvaio</link>
                <description>من در جایگاه یک مدیر ساده خدمات پرستاری وقایعی را از دید خودم می‌توانم توضیح دهم. از سایر جنبه‌های پیچیده مسائل اطلاع درستی ندارم. یکی از پدیده‌هایی که شاهدش بودم این بود که یک پرستار رسمی با حدود سه سال سابقه کار از بخش ویژه یک بیمارستان جنرال به محلی که من در آن شاغل بودم منتقل شد. از آنجایی که واحد ما با کمبود نیرو مواجه بود، مدت‌ها دلیل این انتقال برایم اهمیتی نداشت. مهم این بود که یک نیروی تازه نفس وارد سیستم شده بود.تا اینکه یک روز بر حسب اتفاق خود پرستار دلیل انتقالش را در یک گفتگوی معمولی غیر مربوط به مسئله نیروی انسانی به زبان آورد. او اعلام کرد که رئیس وقت دانشگاه با پدر شوهر او دوستی صمیمانه دارند. این انتقال ثمره یک پیشنهاد برای جابجایی پرستار مذکور به یک محل آسان‌تر بود، که شب کاری و اضافه کاری نداشته باشد. در آن لحظه و ساعات بعد از آن به این رئیس فکر کردم. از خودم پرسیدم این چه رئیسی است که ارادت نشان دادن به یک دوست قدیمی برایش ارزشمندتر از سیستمی بود که در راس آن قرار داشت. از خودم پرسیدم این چه رئیسی است که بدون مشورت با متولیان پرستاری و مستقلا تعادل نیرو را در دو مرکز به هم زد. در حالی که همه واحدها در کمبود وحشتناک نیروی انسانی دست و پا می‌زدند. از خودم پرسیدم این چه رئیسی است که احتمالاً با این تصمیم خواست تا جایگاهش را در سیستم به همه اثبات کند.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Wed, 08 May 2024 09:50:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پوشش اختیاری</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%D9%BE%D9%88%D8%B4%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-razee9pjjllr</link>
                <description>امروز حسب اتفاق یکی از دوستان قدیمی را دیدم. تا آخرین روزی که شاغل بود و دوران سی ساله خدمت را سپری می کرد چادری بود. حالا چهره ای کاملا متفاوت از او را شاهد بودم. مانتو کوتاه در حد کت و شال نازک که به روش دخترهای جوان بر سرش بود. اینکه او پوشش اختیاری دارد حرفی نیست و هر کس باید آزاد باشد که هر چه دوست دارد بپوشد.داستان این است که در گذشته خانمها برای استخدام شدن و بالا بردن امکان استخدام خودشان، چادر مشکی به سر کردند. تشخیص اینکه چه کسی به دلخواه و چه کسی از سر اجبار و مصلحت چادر به سر کرده بود، بسیار دشوار بود. در گذر سالها، چادری ها به دو بخش عمده تقسیم شدند. آنها که از چادرشان سوء استفاده کردند و آنها که نکردند. کسانی که برای دل خودشان چادر به سر داشتند متوجه شدند که در کسوت و پوشش کسانی .هستند که اصلا و ابدا قبولشان ندارند.سود استفاده چی ها چادری های دیگر را به مسیر تازه ای هُل دادند. آنها باعث شدند بسیاری از خانمها در حین خدمت و بعد از تثبیت وضعیت استخدام، چادر را کنار بگذارند و با مانتو در محیط کار ظاهر شوند.برای چادری های معمولی خیلی سخت بود که به سوء استفاده چی ها منصوب باشند و از گروه آنها بشمار آیند. موجی از کشف حجاب در سازمان به راه افتاد که باعث شد جبهه های این افراد از هم جدا شوند.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Tue, 23 Apr 2024 10:33:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارمند بد قلق</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%AF-%D9%82%D9%84%D9%82-sdkyqqhqyqsd</link>
                <description>به عنوان یک کارمند در یافته بودم که بخشی از قدرت من مبتنی بر مقام و پٌست است. بنا بر این توجه ویژه ای به شرح وظایف، اختیارات و مسئولیتهایم داشتم. در گذر زمان دریافته بودم کدام تصمیم ها را می توانم یک جانبه اتخاذ کنم . کدام تصمیم ها نیاز به مشاوره با رئیس دارد. یکی از مواردی که نیاز به مشاوره داشت، موضوع تنبیه، تذکر و توبیخ کارکنان بود. رئیس اعتقاد راسخ داشت که هیچ کارمندی نباید تذکر و تنبیه دریافت کند. من هم آموخته بودم از روشهای دیگری برای کنترل و سازماندهی کارکنان بهره بیرم . با این وجود، روشهای معمول قادر نبود که کارمندان بد قلق و ناکارآمد را اصلاح کنند. چنین کارمندانی دریافته بودند که هر کاری بکنند، خبری از تنبیه و تذکر نیست.یکی از کارمندان روز گذشته نیامده بود یک پیام کوتاه برای من فرستاد که نخواهد آمد بعد از ارسال پیام گوشی خود را خاموش کرده بود. با هزار بدبختی یک نفر را پیدا کردیم تا به جای وی کارهای آن روز را انجام بدهد. من می‌دانستم که نزدیک ظهر به دفتر پرستاری خواهد آمد هم استعلاجی‌اش را خواهد داد و هم از منشی دیروز که به جایش کار کرده بود، بدگویی و گلایه خواهد کرد. بنابراین صبح اول وقت به محل استقرار او رفتم و هدفم این بود که در حضور من کارهای دیروز را از منشی تحویل بگیرد و جای گله و شکایتی باقی نماند. وقتی که رسیدم، آنها مشغول تحویل دادن امورات بودند. یک نفر از مراجعین قبل از من ایستاده و منتظر بود که مکالمات آنها خاتمه یابد. طوری ایستاده بود که آن دو نفر من را نمی‌دیدند و ناخواسته صحبت‌های منشی غایب را شنیدم.او گفت دیروز صبح بیدار شدم تا به سر کارم بیایم. دیدم که فرزندانم خیلی عمیق و راحت خوابیده‌اند. دلم نیامد بیدارشان کنم. بنابراین یک پیام به مدیر خدمات پرستاری فرستادم. گوشی را خاموش کردم و خودم هم خوابیدم!!!</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Sat, 20 Apr 2024 10:30:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمیسیون پزشکی</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C-gqkahaban9es</link>
                <description>وضعیت روحی روانی من در جلسه مدیران   پرستاری دانشگاه، تعریفی نداشت. در کارهایم با بن بست های متعددی روبرو بودم . امورات طوری گره خورده بودند که بعید می دانستم این زودی باز شوند.یکی از مشکلات بیمارستان گواهی هایی بود که کمیسیون پزشکی به پرستاران داده و آنها را تا آخر استخدام از بعضی وظایف معاف کرده بود.همچنین گواهی هایی مادام العمر برای بیماری های قابل بهبود پرستاران و سایر رده ها صادر کرده بود.به عنوان مثال، ما در بیمارستان  چند پرستار داشتیم که در سیستم دولتی از شبکاری معاف شده بودند و در سیستم خصوصی به صورت اضافه کار در شیفتهای نامتعارف کار می کردند.برای کسانی که در کمیسیون پزشکی نشسته بودند و راست و چپ گواهی های دو پهلو ، قابل تعبیر، تفسیر و گنگ صادر می کردند، وضعیت ما قابل درک نبود.عناوینی مثل کار سبک ، بخش سبک و کار بدون استرس، دیوانه کننده بودند.هر پرستار برای خودش تعبیری منحصر بفرد از آن عناوین ایجاد می کرد و همان را طلب می نمود.از سر استیصال و بخاطر حفظ پرستاران بالینی برای خدمت رسانی به بیماران، یک نامه خطاب به کمیسیون پزشکی نوشتم.یک رونوشت به مدیر پرستاری دانشگاه هم فرستادم. حالا در این جلسه با مدیران پرستاری، در مورد محتوای آن نامه و نیز پیشنهاداتی برای تبدیل آن به آئین نامه اختصاصی بحث و تبادل نظر می کردند.مدیران با علاقه و احساس مسئولیت، آن را بند به بند خواندند. مطالبی را اضافه و کم کردند تا به شکلی مفید تبدیل شود.از اینکه نامه مورد توجه  آنها واقع شده بود ، خوشحال بودم. حس می کردم کاری برای سیستم انجام داده ام.با این وجود میزان استیصال من، هیچ تغییری نکرد. به عبارت دیگر تا تبدیل آن نامه به دستوری قابل اجرا در سطح دانشگاه، مشکلات ما سر جایشان بودند.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Sat, 13 Apr 2024 12:20:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الم شنگه در بیمارستان</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%B4%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-dp2a6okhvhp6</link>
                <description>آن روز صبح معلوم شد که شب قبل یکی از بیماران از دنیا رفته و بستگانش بخش را طوری به هم زده بودند که همه مریض های بستری وحشت زده، شده بودند.پرستاران و کمک بهیار ها علاوه بر شنیدن فحش های رکیک مورد ضرب وشتم هم قرار گرفته بودند.سوپروایزر هم صدمه دیده بود و خلاصه الم شنگه ای راه انداخته بودند ، آن سرش ناپیدا.در ورودی بخش که سکوریت بود از شدت ضرباتی که زده بودند، شکسته و پودر شده بود. سوپروایزر خواسته بود که خدمات خرده شیشه‌ها را جمع نکنند تا اینکه شدت مسئله به وضوح باقی مانده باشد.با وصف این اوضاع که جای شکایت داشت، تقریباً همه حق را به بستگان بیمار دادند و گفتند که حق با مشتری بوده است.بخاطر این ماجرا یک جلسه خارج از برنامه در دفتر رئیس بیمارستان تشکیل شد در آن جلسه بعد از بحث طولانی در جمع بندی  گفتند در بیمارستان های استاندارد هم از این اتفاقات می افتد. کسی فامیل متوفی را مقصر ندانست.حتی یک نفر از اعضای جلسه گفت شما پرستارها باید دوره دفاع شخصی را بگذرانید، تا در چنین مواردی کم نیاورید.آنطور که از قراین بر می آید، اکنون هم چنین ماجراهایی ادامه دارد. کادر درمان به درستی حفاظت و مواظبت نمی شوند.یاد یک خاطره قدیمی افتادمدر گذشته یکی از بیماران و بستگان او به پرستاران اهانت کرده بودند. آن زمان مدیر بیمارستان که ما گمان می کردیم به فکر پرستاران نیست، پرونده بیمار را خواست.  صفحه پذیرش و ترخیص را باز کرد و با خودکار قرمز نوشت اگر این بیمار به هر دلیلی به بیمارستان مراجعه کرد، مسئولین پذیرش حق بستری او را ندارند. زیر نوشته اش را امضا کرد و تاریخ گذاشت.. فامیل بیمار چنان تحت تاثیر قرار گرفتند که تا آخرین روز بستری دست از پا خطا نکردند. این یک اقدام نمادین بود و بیمارستان چنین حقی نداشت ولی باعث آرامش محیط برای بیماران و کارکنان شد.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Mon, 08 Apr 2024 12:43:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به قزوین</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86-qsbhzudaubqy</link>
                <description>یک بار به خانه دائی مان در قزوین رفته بودیم. آنها در یک محوطه وسیع خانه های سازمانی ارتش زندگی می کردند. روز تعطیل بود و خانواده های کمی در خانه هایشان بودند. اغلب به سفر رفته بودند.من یک نوجوان سیزده یا چهارده ساله بودم. دختر دائی ها و پسردائی ها و دختر عموهایم تصمیم گرفتند از خانه بیرون بروند و در محوطه خانه های سازمانی ارتش گشتی بزنند. من کوچکترین عضو این گروه هشت نفره بودم. الان فکر می کنم نباید با بزرگترها می رفتم باید در خانه می ماندم.آنها به یک پارک قدم گذاشتند . پارک تعطیل بود. کسی آنجا نبود. این نبودن کسی من را نگران کرد اما اهمیتی ندادم.در وسط پارک یک محیط دریاچه مانندی بود که عمق زیادی داشت . آب شفاف بود و من عمق آن را دیدم و ترسیدم.همه آن هفت نفر شنا بلد بودند و من بلد نبودم. آنها خودشان سوار قایق پارویی شده و من را سوار قایق کردند. من ترس خودم را پنهان کردم.آنها باهم شوخی می کردند با پارو قایق ها را هل می دادند و تعادل را به هم زده و می خندیدند.مسیر قایق ها را تغییر داده و یا به جلو هل می دادند. من از ترس غرق شدن بقدری وحشت کرده بودم که هنوز هم ترس از غرق شدن من را رها نکرده است.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Mon, 08 Apr 2024 12:04:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ پرستار</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-mcnx97wciqsn</link>
                <description>با وجود اینکه بیمارستان نقطه پایان حیات بسیاری ازانسان ها است ، اما مرگ بیماران هیچگاه عادی نیست. هر بیماری که از دنیا میرفت گویی اولین نفری بود که رخت بربسته بود. در مراحل اول تقریباً همه در شوک و بهت فرو می رفتند. کمی بعد به حالت عادی باز می گشتند. مرگ هر بیمار  برای پزشکان، پرستاران و برای بستگان بیماران اتفاقی تلخ و ناگوار بود.برای من بد تر از مرگ بیماران ، مرگ پرستار یا کمک بهیار یا سایر رده های کاری بیمارستان بود. بهت و شوکه شدن از مرگ های این چنینی تا مدتها من را رها نمی کرد.وقتی خبر مرگ یکی از پرستاران را شنیدم که دوران طرح اش را در بیمارستان ما گذرانده بود ، شوکه شدم . بدتر اینکه همسر و دخترش به نام شانلی هم در  تصادفی وحشتناک از دنیا رفته بودند .مرگ آن سه نفر مدتها فضای ذهنی من را به سوگواری تبدیل کرده بود.هنوزم وقتی از جلوی مسجدی که مراسم ترحیم شان در آنجا برگزار شده بود ، می گذرم ، همان احساس و همان صحنه ها جلوی چشمم ظاهر می شوند . یادم هست از تعداد زیاد شرکت کنندگان در ترحیم آنها، خیابان بسته شده بود و ازدحام ماشین ها جایی برای پارک باقی نگذاشته بود.من نتوانستم جایی برای پارک پیدا کنم. مات و مبهوت سیل جمعیت را نگاه کردم، فاتحه ای خواندم و از آنجا دور شدم.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Thu, 04 Apr 2024 00:17:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر پرستار یک معما</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%D9%87%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7-giv7jlbbab3z</link>
                <description>هر پرستاری برای من یک معما بود. از این جهت که باید کشف می کردم در کدام بخش و زیر نظر کدام سرپرستار می تواند بهترین خودش باشد. اینکه آیا پرستار بخش ویژه باشد خوب خواهد شد یا اگر در بخش غیر ویژه کار کند بهتر خواهد بود. خودم را به هر آب و آتشی می زدم تا اینکه این معما را حل کنم. از خودشان می پرسیدم. بخصوص وقتی که دوره آموزش تمام می شد و آماده معرفی به بخش می شدند.با همکاری سوپروایزرهای بالینی و آموزشی یک دوره ابتدایی برایشان طراحی شده بود که در هر بخش چند روزی کار بکنند تا با محیط فیزیکی و فضای ذهنی کارکنان بیشتر آشنا شوند. جزئیات دیگری از برنامه آموزشی را به یاد ندارم. ولی می دانم که سوپروایزرها با نگاه تیزبین و قدرت تحلیل کردن توانمندی های پرستاران بهترین راهنمایی را برای من ارائه می کردند. نمی گویم این روش بی نقص بود اما محاسن آن به معایبش می چربید و سالهای سال ادامه یافت</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Mon, 01 Apr 2024 04:31:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این قسمت: عوام فریبی</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%DB%8C-ufj9h0odvaip</link>
                <description>یک زمانی داستانی شنیده بودم با این مضمون: یک نفر پیش پادشاهی می‌رود و ادعا می‌کند که زنبوری را تربیت کرده است. پادشاه می‌گوید اگر ادعایش را ثابت کند، پاداش قابل توجهی دریافت خواهد کرد.روز موعود تعیین شد. فرد مدعی از پادشاه خواست که عقابش را به پرواز درآورد تا اینکه توانایی زنبورِ تربیت شده‌اش را به نمایش بگذارد.عقاب پرواز می‌کند و اوج می‌گیرد. سپس مدعی زنبورش را آزاد می‌کند. زنبور هم پرواز کرده و به نزدیکی عقاب می‌رسد و چشم او را نیش می‌زند. عقاب تعادلش را از دست داده و فرو می‌افتد.پادشاه طبق وعده‌اش به او پاداشی بزرگ می‌دهد. در حالی که مدعی با پاداشش در حال رفتن بود، به سربازان می‌گوید از پشت او را بزنید و بکشید. اطرافیان می‌پرسند چرا پاداش دادی و چرا او را کشتی؟پادشاه گفت: این مرد زیردستان و عوام را علیه بزرگترها می‌شوراند و برای مملکت خطر دارد.این را نقل کردم تا بگویم به نظرم بسیاری از محیط‌های کاری به جای شایسته سالاری بر پایه مرید و مراد اداره شدند. کسانی که می‌خواستند نقش مراد را برای مریدهایشان داشته باشند، دست به «عوام فریبی» زدند. یعنی:✓عوام و زیردستان را در برابر نخبگان برانگیختند.✓با احساسات مردم بازی کردند.✓از طریق وعده و شعار اکثریت را گمراه نمودند.✓از ترس‌ها و نگرانی‌ها و نیاز کارکنان سوء استفاده کردند.✓با تحریف حقایق سعی کردند مردم را به سوی خودشان بکشانند.✓ برای خودشان طرفدار جمع کردند.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Fri, 22 Mar 2024 20:39:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصر سیزده بدر</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D8%B1-gypqcplt3ba4</link>
                <description>شیفت عصر سیزده بدر هر سال  یک شیفت جنجالی و پر درد سر بود. کسی نمی خواست آن روز عصر کاری در بیمارستان باشد. افرادی که حاضر بودند همکاری کنند، بسیار کمتر از حد تصور بود.بنابراین اداره کردن چنین شیفتی توسط سوپروایزر اعصابی پولادین می خواست. تقریبا اعصاب همه خُرد بود که چرا پیش خانواده هایشان نیستند.داستان یکی از سیزده بدرها را برایتان نقل می کنم.پرستاری داشتیم که قبلا کادر اداری بود. بعد از اتمام تحصیل در رشته پرستاری بصورت  اضافه کاری با بیمارستان همکاری داشت. وی از شیفتهای روزهای تعطیل استقبال می کرد و همکاری شایسته ای هم داشت. اما عصر کاری سیزده بدر با وجود اطلاع داشتن از برنامه در محل کارش حاضر نشد. روز بعد یک نامه علیه دفتر پرستاری تنظیم کرد و در آن نوشت بدلیل زور مداری دفتر پرستاری شیفت عصرسیزده را نیامده است .در عوض یکی از پرستاران خانم که صبحکار بود، به دلیل نیامدن آقای پرستار قبول کرده بود که علاوه بر صبح، در شیفت عصر هم  بماند تا بیماران صدمه نبینند و پرستار همکارش زیر بار تعداد زیاد بیمار دچار خستگی و ناراحتی نشود.ایثارچنین پرستارانی در قالب کلمات نمی‌گنجد. او می‌توانست برود وظیفه‌اش را انجام داده بود و مسئولیتی نداشت. او می‌توانست عصر سیزده بدر کنار فرزندان و همسرش باشد. اما قبول کرد به جای پرستار غایب در بخش، به بیماران سرویس بدهد.هرگز چنین انسان‌هایی را فراموش نمی‌کنم. انسان هایی که در بزنگاه‌ها به داد دیگران می‌رسند. با نهایت وظیفه شناسی خدمت می کنند.دست همه پرستارانی را می بوسم که صادقانه خدمت کرده و می کنند.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Mon, 18 Mar 2024 20:23:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسی را دست کم نگیریم</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%85-%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-sb1cxkjabwwi</link>
                <description>در حال بازدید از بخش های بیمارستان بودم. یکی از سرپرستاران اطلاع داد که کادر خدمات بخش را از طرف مدیریت، برداشته اند. صحبت هایی بر سر زبان ها بود که وی را اخراج می کنند.سرپرستار از خدمات بخش راضی بود. معتقد بود که مراحل آموزش را با موفقیت پشت سر گذاشته و به روال بخش وارد شده است. تازه به مرحله ای رسیده است که کمک موثری در اداره بخش می کند. درست در همین مرحله او را حذف کرده اند.سرپرستار اعلام کرد که دنبال این قضیه را خواهد گرفت و اجازه نخواهد داد که خدمات بخش را بردارند.دورادور شاهد بودم که او تلاش بسیاری کرد. با افراد مختلفی وارد گفتگو شد. جسارت زیادی به خرج داد. از هر امکانی استفاده کرد تا اینکه موفق شد جلوی اخراج خدمات را بگیرد. او خدمات را به بخش باز گرداند. کادر خدمات هم صادقانه به ارائه خدمت مشغول شد.در طی آن چند روزی که سرپرستار مشغول رای زنی برای بازگرداندن خدمات بخش بود، من به این نتیجه رسیدم که او بسیار توانمندتر از آن است که تصورش را می کردم. همچنین دریافتم اگر روزی بخواهد به هر دلیلی علیه دفتر پرستاری کاری بکند خیلی چیزها از دستش برمی آید.اما تصورات من به واقعیت تبدیل نشد. سرپرستار تا روز بازنشستگی اش حامی و پشتیبان کادر خودش و نیز دفتر پرستاری بود. آموختم که هیچ کس را نباید دست کم گرفت.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Mon, 11 Mar 2024 11:16:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-aybfrbrxhsqw</link>
                <description>این کتاب روایت روزانه یک کارمند است که به مدت یک سال از بیمارستان به مرکز ستادی منتقل می‌شود و آنجا تجاربی را از سر می‌گذراند.او در بیمارستان با سمت مدیر و اداره کننده بود و در محیط جدید در نقش یک کارشناس پشت میز نشین ایفای وظیفه می‌کند. نویسنده قرار گرفتن در موقعیت جدید و اتفاقات و پیشامدهای اداری را به رشته تحریر درآورده است.از جلسه‌هایی که رفته است، از ملاقات‌هایی که داشته و از وظایفی که انجام داده است برایتان نوشته است این کتاب برای کسانی که به خواندن زندگی‌نامه و خاطرات علاقمند هستند، جالب و جذاب خواهد بود. آنهایی که کنجکاو هستند که قواعد نانوشته محیط‌های اداری را درک کنند، از خواندن آن لذت خواهند برد.این کتاب می‌تواند روح جستجوگر و کنجکاو کسانی را اقناع کند که از محیط‌های کار اداری دولتی اطلاع چندانی ندارند و می‌خواهند بدانند در این چنین محیط‌هایی چه می‌گذرد.بدون شک در درون این کتاب می‌توان به نکته‌ها و آموزه‌های مثبتی دست یافت و به تجاربی نو رسید که برای زندگی هر کسی لازم و ضروری است.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Sun, 10 Mar 2024 17:26:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم برداری از بیمارستان</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-jm7sstkvqo1c</link>
                <description>نزدیکی‌های روز پرستار و مراسم آن بود. یک پرستار به همراه یک فیلمبردار با وسایل مخصوص فیلمبرداری وارد دفتر پرستاری شدند. آن پرستار را می‌شناختم. بنابراین فقط به توضیحات او گوش دادم گفت که برای نمایش در مراسم روز پرستار، در حال ساختن یک فیلم کوتاه هستند که ترکیبی از خدمات پرستاری در بیمارستان‌های مختلف است.نمی‌دانستم مدیران خدمات پرستاری بیمارستان های دیگر، چه واکنشی به این مسئله نشان دادند؟نمی‌دانستم عرف معمول مدیران پرستاری در این رابطه چیست؟آیا آنان اجازه فیلمبرداری می‌دهند یا مخالفت می‌کنند؟ آیا این افراد که از طرف مدیر بالا دست آمده‌اند، حرمت بیماران و پرستاران را حفظ خواهند کرد یا نه؟فرصت نداشتم با کسی مشورت کنم. باید بلافاصله جواب می‌دادم. بنابراین برای احتیاط یک نفر را همراه آنها فرستادم تا هم آنها را به افراد حاضر در بخش معرفی کنند و بدانند که از طرف دفتر پرستاری آمده‌اند و هم بر فیلمبرداری نظارت کنند.به علت داشتن ارباب رجوع‌های متوالی وقت نشد از کسی در مورد عرف چنین وضعیتی سوال بکنم.بعد از ساعتی فیلمبردار و مسئول مربوطه به دفتر بازگشتند تا خداحافظی کنند. مسئول فیلمبرداری گفت در این همه بیمارستانی که رفتیم چنین رفتاری ندیدیم.اینجا بود که قلب من فروریخت و گمان بردم اشتباهی عمل کرده ام. عرق سردی بر جانم نشست زیرا مسئله برایم خیلی جدی بود.وی ادامه داد مدیران پرستاری یا اجازه ندادند و یا اینکه گفتند خودتان بروید و فیلمبرداری کنید تنها بیمارستان شما بود که از ما استقبال خوبی کردند!</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Thu, 07 Mar 2024 09:58:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش های من</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-uiysqqbfvi6a</link>
                <description>یکی از سرپرستارها برای یک نفر از بخش خودش درخواست تذکر کتبی با درج در پرونده کرده بود. علتی که در آن برگه ذکر شده بود یک عنوان کلی و تقریبا نا مفهوم بود. سرپرستار در دیدار حضوری نخواست توضیحی بدهد فقط گفت که خود فرد هم از آن اطلاع دارد .در یکی از روزهایی که آن فرد عصرکار بود در بیمارستان ماندم و تصمیم گرفتم که با آن شخص گفتگویی داشته باشم تا به این نتیجه برسم که صدور تذکر کتبی درست است یا نه.از شانس من سرپرستار هم همان روز در بیمارستان مانده بود. در نتیجه فرصتی دست داد تا سه تایی موضوع را بررسی کنیم. آنها اصل موضوع را به من نگفتند. اما همان لحظه که سرپرستار مشغول تایپ کردن نامه ای بود آن فرد گفت که می بینید ایشان عصرکاری در بیمارستان مانده اند تا اینکه نامه ای که مربوط به پزشکان است و هیچ ربطی به ما ندارد را تایپ کنند. این کاری است که پزشکان خودشان باید انجام بدهند و اگر نیاز به کمک دارند باید از مدیران بیمارستان کمک درخواست کنند اما سرپرستار که کارهای خودش به اندازه کافی زیاد است چنین خدماتی ارائه می دهد. سرپرستار باید کار خودش را انجام بدهد و اگر توانست تمام کند بعد به دیگران کمک کند. سرپرستار هم توضیحاتی داد و  می خواست ما را قانع کند که کارش درست است. من واقعا درک نکردم که طرف چه کسی را باید بگیرم. ندانستم حق با کیست. از اختلافات بین آن دو سر در نیاوردم. هر چه بود فرد قانع شده بود که تذکر کتبی که برایش درخواست شده، حتما صادر خواهد شد.من از این دست مشکلات خیلی داشتم. یعنی در چالش هایی گیر میکردم که تشخیص نمی دادم حق با کیست. گاهی زمان هم ثابت نکرد که حق با چه کسی بوده است. گاهی هم گذر زمان حق را آشکار کرد.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Wed, 06 Mar 2024 16:50:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تشویق از مراجع غیر ذیصلاح</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%D8%AA%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%B0%DB%8C%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-eloazdtqmpgu</link>
                <description>آن سالی که ارزشیابی ها عوض شدند را به یاد دارم. ارزشیابی های سالانه که حداکثر سی امیتاز داشت به ارزشیابی صد امتیازی تبدیل شد.وضعیت جدید باعث شد که پرستاران و سایر رده های کاری در بیمارستان دست به کار تهیه مدارک و مستندات مورد نیاز بشوند.هر کس موظف بود که تشویق های همان سال را ضمیمه برگ ارزشیابی خود کند.حدس بزنید چه چیزهایی رو شد؟ما در دفتر پرستاری با کلی تشویق مواجه شدیم که نه تنها در مورد آنها از دفتر پرستاری سوال نشده بود بلکه رونوشتی هم به مدیر خدمات پرستاری ارسال نشده بود. این تشویق ها از منابع مختلفی به کادر پرستاری داده شده بود. همه تشویق ها دارای عناوین کلی و مبهم بودند.این در حالی بود که روال دفتر پرستاری برای تشویق ها دقیق و روند کسب آن کاملا مشخص و واضح بود. کارکنان پرستاری به ازا هر فعالیت و عملکرد قابل تقدیر یک برگ تشویق کتبی بدون درج در پرونده دریافت می کردند. در این برگه ها علت تشویق، شیفت، تاریخ و درخواست کننده تشویق ثبت می شد. یک برگ از آن تشویق به خود فرد و یک برگ در دفتر پرستاری بایگانی می شد . وقتی که تشویق های کتبی بدون درج در پرونده، به پنج فقره می رسید، یک برگ درخواست تشویق با درج در پرونده درخواست می شد، در حالی که برگ های پنجگانه به آن الصاق شده بود تا قابلیت بررسی و استناد داشته باشد.با این اوصاف کارکنان حق داشتند ناراحت و ناراضی باشند به این روال معترض باشند و دفتر پرستاری را مقصر بدانند. زیرا کسی نمی توانست تحمل کند که رنج بکشد و صبر کند تا تشویق بگیرد و عده ای بدون طی مراحل لازم از منابع غیر ذی صلاح در امر پرستاری، تشویق دریافت کنند.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Sun, 25 Feb 2024 18:20:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه های نوروزی پرستاران</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-hvo9uhvvtzp2</link>
                <description>نزدیک سال نو بود. مشغول تدارک برنامه های نوروزی بیمارستان بودیم. در واقع یک بحران جدی را مدیریت می کردیم. بخشهای الکتیو یا غیر اورژانس در هم ادغام شدند. بخش هایی که قرار بود بیماران اورژانس را پذیرش بدهند با تعداد نیروی بیشتری پشتیبانی شد. تجربه سال های قبل نشان داده بود که در ایام نوروز بیماران بدحال به سوی مراکز دولتی سرازیر می شوند.بخش هایی هم بودند که امکان داشت تحت شرایط خاصی فعال شوند. برای این بخش ها کارکنان را به شکل آنکال یا آماده به خدمت در نظر گرفتیم.برنامه های سال قبل مورد بررسی قرار گرفتند تا اینکه کسانی که سال گذشته در ایام عید کار کرده بودند در تعطیلات پیش رو آف یا مرخصی داشته باشند.اداره کردن بیمارستان در ایام عید خودش یک بحران واقعی بود هم از بالادستی ها فشار وارد می شد که در این ایام کم کاری و قصوری نباشد و هم کارکنان اصرار داشتند که مرخصی یا آف بگیرند و درکنار عزیزانشان باشند.وقتی که در وضعیت بحرانی قرار می گرفتیم بازار شایعه ها داغ تر می شد. اصرار کارکنان برای تعطیل بودنشان اوج میگرفت.در همین روزها بود که شایعه ای از یک منبع نا معلوم و با ارتباطات غیر رسمی در سراسر بیمارستان پیچید. با این مضمون که بخش تصویربرداری در ایام تعطیلات فعال خواهد بود. دلیل آن را صف طولانی بیماران در انتظار و نیز درخواست مقامات عالی استان بیان شد. اگر این خبر درست می بود باید تمام برنامه ها دوباره نوشته می شد . بماند که انجام چنین پروسیجرهایی می توانست عواقب خطرناکی داشته باشد. زیرا که باید همه بخش ها آماده کار می بودند تا اینکه برای یک بیمار در بخش تصویربرداری فرایندی تشخیصی یا درمانی انجام شود.بعد شایعه دیگری پیچید و سینه به سینه گسترش یافت که هر کسی در این ایام دست به فرایند های تشخیصی و درمانی الکتیو بزند باید خودش در نظام پزشکی پاسخگو باشد. این دیگر به ما مربوط نبود اما عواقب و عوارض آن به طور حتم پرستارها و سایر رده ها را درگیر می کرد. سپس شایع دیگری بر سر زبان ها افتاد. گویا  دکترها دریک جمعی گفته بودند که پرستارها بودند که اصرار داشتند فرایند های تشخیصی و درمانی الکتیو انجام شوند . این بیچاره ها کلی قرض و قسط دارند و داوطلب هستند که در تعطیلات فروردین کار کنند تا اینکه از پس تعهداتشان بر آیند.ما نمی دانستیم کدامیک از این حرف ها درست و کدام نادرست بود. اما این را به خوبی میدانستیم که پرستارها برای تعطیلی در ایام عید خیلی اصرار داشتند و اصلا مایل نبودند که کار بکنند. آخرش هم معلوم نشد این شایعه ها درست بودند یا نه؟با وجود این موج های سهمگین که هر لحظه بنیان برنامه های پرستاری را می لرزاند، به کار ادامه دادیم.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Thu, 22 Feb 2024 09:09:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قهر و نشانه های آن</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%D9%82%D9%87%D8%B1-%D9%88-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86-qvw7a1uwfb2d</link>
                <description>امروز می‌خواهم از دو تا پرستار برایتان بنویسم که با هم قهر بودند. آنها در یک بخش کار می‌کردند. ولی در خارج از این چهارچوب سکوت بود و فاصله گرفتن و حرف نزدن.آنها طوری رفتار می‌کردند که انگار همدیگر را نمی‌بینند. گویی یک رابطه ناسالم و عجیب شکل گرفته بود. گاهی به نظر می‌رسید وارد یک بازی مرموز شده‌اند، که کسی از آن سر در نمی‌آورد. آنچه در ظاهر دیده می‌شد این بود که روحیه هر دوی آنها تعریفی نداشت. کدورت‌هایشان روز به روز گسترده‌تر می‌شد.در این میانه آتش بیارهای معرکه استفاده‌های خوبی کردند. خشم و انزجار بیشتری را موجب شدند. افرادی که نقش میانجی را نداشتند و موجب این حس بودند که تو بدی، من بدم، رابطه بد است.با این وجود مشخص بود که رشته‌های عاطفی آنها گسسته نشده بود. چون قهر کردن را پنهان نکردند و این نشان می‌داد که تمایل به آشتی داشتند و هیچ کدام پا پیش نمی‌گذاشتند و منتظر یک ناجی مانده بودند. هیچکدام به دیگری نگفت می‌شنومت تا طلسم‌ها بشکند.عاقبت یک میانجی پیدا شد و آنها را به سادگی آشتی داد و این بازی  به پایان رسید.تجربه به ما نشان داد آنهایی که عمیقاً از هم متنفر هستند، اصلاً نشان نمی‌دهند که قهرند. زیرا خیال آشتی ندارند. قلب هایشان با هم قهر است. حفظ ظاهر می‌کنند و بالطبع کسی برای آشتی دادن آنها میانجگری نمی‌کند.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Sat, 17 Feb 2024 18:28:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راننده آمبولانس</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%B3-l4gzqrv4lfbc</link>
                <description>امروز میخواهم ماجرایی برایتان تعریف کنم تا فکر نکنید مدیر یک مجموعه راحت می رود و می آید و دستور صادر می کند. یک جنبه پنهان هم از کار مدیر وجود دارد.یکی از خانم های بستری در بیمارستان به مرکز تصویربرداری اعزام شد. طبق روال یکی از خانم های کمک بهیار همراهی اش کرد. صبح روز بعد کمک بهیار به دفتر پرستاری آمد و گفت که راننده آمبولانس حرف های بی ربط در مسیر به او گفته است. چون بار اول نبود از مدیر بیمارستان خواستم که به او تذکر بدهد زیرا دیگر وقتش رسیده بود به او تلگنری زده شود. مدیر بیمارستان برایش تذکر کتبی و کسر کارانه در نظر گرفت.در آن زمان فول تایم کار می کردم و عصرکاری به خانه می رفتم. به محوطه پارکینگ که رسیدم دیدم آمبولانس درست جلوی خودرو من ایستاده و امکان ندارد بتوانم خارج بشوم. با کمی دقت دیدم که راننده داخل آمبولانس است. پیاده شد هم حرف هایش را زد هم التماس کرد و هم تهدیدهایی را به زبان آورد.صبح روز بعد بدون اینکه به کسی چیزی بگویم تا آخر شیفت کارهایم را انجام دادم. وقتی که در عصرکاری به خانه می رفتم و از قضا محوطه بیمارستان به شکل عجیبی خلوت بود، پرید جلوی ماشین و ایستادم. یک نامه به داخل ماشین انداخت. نامه پر از تجلیل از خودش و تعریف و توصیف های رنگارنگ بود. من واقعا ترسیده بودم فکر نمی کردم که او در ساعاتی که کشیک نیست در بیمارستان باشد. این بار به لرزه افتادم.زیرا به نظرم عصبانی تر از روزهای قبل می رسید.روز بعد از مدیر بیمارستان خواستم که به تذکر کتبی اکتفا کرده و از خیر کسر کارانه بگذرد. همچنین از مدیر خواهش کردم با او صحبت بکند و به اصطلاح سنگ هایشان را وا بکنند و تکلیف راننده و ما را مشخص کنند. آنچه در ظاهر دیده شد این بود که من درخواست تنبیه کردم و بعد پشیمان شدم . اما من ترسیده بودم و تا امروز در مورد علت این تصمیم به کسی توضیحی نداده بودم.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Tue, 13 Feb 2024 23:54:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزموده را آزمودن خطاست</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%B3%D8%AA-qzlhjimemt1u</link>
                <description>یک مدیر خدمات پرستاری در مراکز دولتی و رسمی نقشی در انتخاب و جذب نیرو ندارد. تنها جایی که تا حدودی می توان آن را کارمند گزینی نامید، درخواست انتقال کارکنان بین بیمارستان ها است. البته در این شرایط هم نظر مطلق مدیر خدمات پرستاری مطرح نیست و او جزئی از یک فرآیند طولانی است.یک زمانی آزمون استخدامی برگزار شده بود و قبولی ها به تدریج به بیمارستان ها معرفی شدند. در این روزها بازار نقل و انتقال داغ بود . هر مدیری سعی می کرد پرستاران خودش را جذب کند تا اینکه در زمان لازم برای آموزش ومهارت های مورد نیاز صرفه جویی کرده باشد.مدیران سعی می کردند در یک ساختار غلط یک کار درست را انجام بدهند.پرستارها در مدت کار به عنوان مشمول طرح نیروی انسانی و نیز قرار داد کار معین به دقت توسط تیم سوپروایزری بیمارستان رصد می شدند. خصوصیات و ویژگی های آنان مورد بررسی و آزمون قرار داده می شد. چنین وظیفه ای در دفتر پرستاری بر عهده سوپروایزرها گذاشته شده بود.ما میدانستیم که هر کسی همراه با صفات خوب و پسندیده اش، صفاتی منفی و مخرب هم دارد. منتها باید دید در مقام مقایسه کدام صفات متناسب با محیط کار و کدام صفات ربط کمتری به انجام وظایف دارد.موقعیت دفتر پرستاری طوری بود که تضادها و تعارض ها به مسئولین دفتر پرستاری ارجاع داده میشد . در واقع ما روی دیگر چهره اکثریت را دیده بودیم. ما شاهد رفتارهایی بودیم که در مواقع به خطر افتادن منافع رو می شوند. در موارد خاصی چهره های پشت نقاب ها ظاهر می شدند. در این موراد بیشتر کار ما در دفتر پرستاری قضاوت کردن و وساطت کردن بود.ما مسئول سلامت محیط ذهنی پرستارها بودیم و باید به صلاح آنها تصمیم می گرفتیم.یکی از پرستاران ما در یک بیمارستان دیگر تعیین محل شده بود . درخواست کتبی او به قائم مقام رئیس بیمارستان نوشته شده و ایشان هم به مدیر پرستار ارجاع داده بود.درخواست را خواندم نمی توانستم پاسخ مثبت بدهم و نمی خواستم پاسخ منفی دهم. در جواب نامه نوشتم«از اعلام نظر خودداری می کنم»بعد از ساعاتی قائم مقام من را به دفترش احضار کرد. ایشان گفتند نامه را به شما ارجاع داده ام تا در مورد آن پاسخ بلی یا خیر بدهید و شما نوشته اید که از اعلام نظر خودداری می کنید. او راست می گفت چنین جوابی سابقه نداشت. این سوال نمی توانست پاسخ ممتنع یا خنثی داشته باشد. من هم نمی خواستم دلیلش را ذکر کنم. وجدانم میگفت که حالا که او در محل دیگری تعیین شده است برنگردد، بهتر است. آزموده را آزمودن خطاست.ولی باید به قائم مقام جواب مستدل و متقاعد کننده می دادم.قائم مقام گفت یکی از پرستارهای خودتان که فردی آموزش دیده و متبحر است درخواست کرده دوباره به اینجا برگردد. بیمارستان مبدا هم موافقت کرده است و گویا به جای ایشان نیروی طرحی را پذیرفته اند. چرا شما باید چننین موضعی بگیرید. این جواب شما چه معنایی دارد؟من نمی خواستم مسائل داخلی دفتر پرستاری را رو کنم. معتقد بودم بعضی چیزهانباید از مرز دفتر پرستاری به بیرون درز کند. بنابراین بیشتر روی تصمیم بیمارستان مبدا تاکید کردم و پرسیدم چرا باید نیروی جدید را در اختیار ما بگذارند. این کار آنها عادی به نظر نمی رسید.اضافه کردم نیروی مناسب بیمارستان الزاماً فرد دارای مدرک تحصیلی بالا یا سابقه داشتن نبوده بلکه باید تجربه ای موفق و رفتاری معقول همراه ویژگی هاش باشد.مایل نبودم بیش از این در مورد نقاط ضعف او و خودمان چیزی اضافه کنم. ترجیح می دادم به جای آن پرستار یک پرستاری صفر کیلومتر را آموزش بدهیم.قائم مقام قانع نشد و توضیحات بیشتری خواست. من مجبور بودم چیزهایی بگویم زیرا نمی خواستم این فکر را ایجاد کنم که از روی سلیقه یا غرض ورزی در مورد فردی خاص چنان چیزی نوشته ام. نمی خواستم تصوری نادرست از خودم در ذهن بالا دستی ها به وجود بیاورم. نه میخواستم سکوت کنم و نه میخواستم توضیح بدهم. بنابراین یک سری توضیحات کلی وسر بسته را بیان نمودم.خیلی وقت ها در چالش های عجیب و غریب گیر افتاده بودم. دو راهی هایی که هر کدام عیبی داشتند و باید راه سومی می بود تا اوضاع درست شود اما راهی نبود و بین بد و بدتر به تله می افتادم.این فرد بالاخره به بیمارستان ما منتقل شد . از آنجایی که به منابع قدرت وصل بود نتوانستیم تغییری در روند انتقال او ایجاد کنیم.ولی مسلم بود که انسان ها تا ابد نمی توانند ماهیت خودشان را پنهان نگه دارند و نمی توانند از بروز بعضی رفتارهایشان جلو گیری کنند. همه ما در تلاطم های کار و زندگی و در بحران ها به بوته آزمایش می افتیم و باید بهترین حرکت را در صحنه شطرنج بازی کنیم.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Sun, 11 Feb 2024 23:35:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جلب رضایت بیماران</title>
                <link>https://virgool.io/@aframehraei/%D8%AC%D9%84%D8%A8-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-wfxgiy8migq3</link>
                <description>امروز می خواهم در مورد یکی از پرستاران شیفتی برایتان بنویسم. پرستاری داشتم که در بخش غیر ویژه کار می کرد. او از نظر دانش پرستاری و مهارتهای کاری در حد متوسط بود. خیلی فرز و زرنگ نبود و همیشه مقررات را دقیق رعایت نمی کرد.اما... اما در ارتبط اثر بخش با بیماران و جلب رضایت آنها یک شخصیت منحصربفرد بود. با اینکه همیشه نسبت پرستار به بیمار خیلی کم بود و با اینکه خود بیماری تجربه ای ناخوشایند برای هر بیمار بود، بیماران و بستگان آنها مثل همراه بیمار دوستش داشتند.در تحویل شیفت ها یا در زمان تکمیل چک لیست ها، بیماران از او اظهار رضایت می کردند. در جلب مشارکت بیماران و برآورد کردن انتظارات بیماران موفق و سرآمد بود. او بیمارِ آسیب پذیر را طوری حمایت می کرد که دوران بستری برایش خیلی سخت نمی گذشت.ما نمی دانستیم او دقیقاً چگونه این مدیریت را اعمال می کرد. نمی دانستیم چطور در انبوه کار و تعداد کم پرسنل رضایت بیماران را جلب می کرد.ولی هر چه بود کاری را بلد بود و انجام میداد که تحسین برانگیز بود. او یک پرستار دلسوز و حمایتگر برای بیماران بود. این صفت او را فراموش نکرده ام.</description>
                <category>افرا مهرائی صدق</category>
                <author>افرا مهرائی صدق</author>
                <pubDate>Fri, 09 Feb 2024 21:20:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>