<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های افروزه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@afrozeh_org</link>
        <description>T.me/afrozeh_org</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 01:39:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/11560/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>افروزه</title>
            <link>https://virgool.io/@afrozeh_org</link>
        </image>

                    <item>
                <title>توجه کردن به توجه!</title>
                <link>https://virgool.io/@afrozeh_org/%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-n3p5hwaoldyd</link>
                <description>چطور به مغز خود بیاموزید که دچار حواس پرتی نشود؟نوروسافاری: عوامل زیادی در شکلگیری و کارکرد صحیح توجه دخیل هستند از قبیل: ژنتیک، اینکه محیط شما آرام است یا باعث حواس پرتی می شود، تجربیات گذشته، و البته اراده خود شما. تحقیق جدیدی که در دانشگاه پرینستون آمریکا انجام شده بیان می دارد که اگر اراده ای وجود داشته باشد، راهی هم وجود خواهد داشت: دانشجویانی که دائما سطح توجه خود را کنترل می کردند، عملکرد بهتری در تمرکز بر تکالیف داشتند. در حالیکه گاهی برای مغز بهتر است که استراحت کند و یا به یک ایده خلاقانه جدید بپردازد، اما سرگردانی افکار می تواند منجر به از دست رفتن بهره وری و حتی باعث بروز حوادثی بشود بخصوص اگر همیشه اتفاق بیفتند. محققان بر این باورند که این لغزشها بدان جهت رخ می دهند که صرفا و به شکلی ساده ما توجه کافی به توجه کردن خویش نداریم. طبق مفروضات ما، لغزش در این تکالیف و در خود زندگی بدان جهت رخ می دهند که انسانها به اندازه کافی بر میزان توجه خود از یک لحظه به لحظه دیگر، نظارت ندارند. لغزشها به تدریج پدیدار می شوند و ممکن است خیلی دیر کشف شوند یعنی بعد از اینکه یک زنجیره از رویدادها اتفاق افتاد که باعث بروز خطاهای رفتاری می شوند. بر این اساس، یک راه برای اینکه به خودمان بیاموزیم که توجه خویش را حفظ کنیم، این است که یک سیگنال بازخوردی حساس تر ایجاد کنیم بطوری که فرد بتواند یاد بگیرد که لغزشهای نزدیک و محتمل الوقوع را زودتر حس کنند و مانع از این شوند که این لغزشها در رفتارشان تجلی پیدا کنند.اگر این نوشته رو دوست داشتین احتمالا از این دوتا پست هم خوشتون بیاد: https://vrgl.ir/AmA2d  https://vrgl.ir/gTAJc  لینکِ پیوستن به کانال افروزه. توضیحات بیشتر و منبع:وب‌سایت نوروسافاری </description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Thu, 18 Apr 2019 18:49:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۷</title>
                <link>https://virgool.io/@afrozeh_org/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B7-hwhfwlayp0fs</link>
                <description>من در سال گذشته، در مجموع ۱۵ مقاله در ویرگول منتشر کردم. در طول این سال مقالات من ۱۰۰ مرتبه لایک شدند و ۱۷ نظر نیز بر روی آن‌ها ارسال شد. با مطالعه این مقالات، ۱۴ نفر تصمیم گرفتند تا من را در ویرگول دنبال کنند تا از مقالات بعدی من باخبر شوند.مخاطبیندر طول این سال، مقالات من توسط ۴,۸۰۳ نفر در ویرگول مطالعه شده است. مدت زمانی که این افراد در حال مطالعه‌ی آن‌ها بوده‌اند برابر با ۱۴۳,۰۲۱ ثانیه است. اگر فرض کنیم در حال حاضر جمعیت ایران ۸۰ میلیون نفر است، این یعنی من توانسته‌ام سرانه مطالعه کشورم ایران را ۰/۰۰۱۷۸۸ ثانیه افزایش دهم. شاید بتوانیم این عدد را به «اثر پروانه‌ای» تشبیه کنیم؛ چرا که هر کدام از نویسندگان در ویرگول توانسته‌ایم عددی کوچک را به سرانه مطالعه کشور اضافه کنیم اما مجموعِ تک تکِ این اعداد، یک عدد بزرگ شده است. من در کنار سایر کاربرانِ ویرگول توانستیم در سال ۹۷، سرانه مطالعه ایران را ۴/۱۲۲۳۴۳ ثانیه افزایش دهیم.می‌توانیم برای سال ۹۸، اتفاقات بزرگتری را رقم بزنیم.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report-97/owfriqdqb2lz-evKY.mp4 </description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Fri, 29 Mar 2019 19:45:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایگو دشمن است!</title>
                <link>https://virgool.io/@afrozeh_org/ego-qffozwathv7k</link>
                <description>تعریف ایگو: اون بخشی از هویتمون که بهش &quot;خود یا &quot;نفس&quot; میگیم.رایان هالیدی ایگو رو انقدر تهدید بزرگی برای موفقیت بلند مدتش حساب میکنه که روی بازوش این جمله رو تتو کرده که &quot;ایگو دشمن است&quot;چرا باید انقدر بد باشه؟ رایان هالیدی ایگو رو اینطوری تعریف میکنه &quot;باور ناسالم به مهم بودن خودمون&quot;ایگو &quot;علاقه و دغدغه‌ی خویش داشتن&quot; رو تبدیل میکنه به وسواس در مورد خویش و اعتماد به نفس رو تبدیل میکنه به تکبر.به ایگو، &quot;بیماری خویشتن&quot; هم گفته شده.ایگو چجوری مانع دستیابی به اهداف دراز مدتمون میشه؟از 3 طریق که در اینجا توضیح داده میشه: در هنگام اشتیاق برای انجام کاری:ایگو همش دنبال تایید افراد اطرافمون میگرده و همش میپرسه اونا در مورد من چی فکر میکنن؟ اون ترجیح میده در مورد کاری که میخواد انجام بده بیشتر حرف بزنه تا واقعا عمل کنه.داستان نویسنده‌ای نقل شده که وقتی میخواسته یک کتاب جدیدشو بنویسه، بیشتر وقتش رو صرف نوشتن در مورد کتاب جدیدش توی شبکه‌های اجتماعی کرده و نظر دنبال کننده‌هاش در شبکه‌های اجتماعی بیشتر از انجام خود کار براش مهم بوده و در نتیجه پیشرفت زیادی در نوشتن خود کتاب تا وقتی که متوجه این مساله شده نداشته. وقتی که پیشرفت قابل توجهی به دست میاریم:وقتی که موفقیتی به دست میاریم، ایگوی ما تمایل داره که بیش از حد به خودش مغرور بشه و فکر کنه از این به بعد دست به هر کاری بزنه موفقیت به همراه داره، به جای اینکه به چگونگی حاصل شدن این موفقیت فکر کنه. این نگرش میتونه منجر به شکست‌های بزرگ بعد از حاصل شدن یک پیروزی بشه. وقتی که شکست میخوریم:در این مواقع ایگو تمام تلاشش رو برای حفظ وجهه و طفره رفتن از قبول مسئولیت انجام میده و در نتیجه به مسیری که ما رو به اونجا رسونده توجهی نمیکنیم. و اینطوری کار رو خرابتر میکنیم.در تمام این سه حالت، ایگو شما رو از تمرکز روی کار واقعی و مفید منحرف میکنه.? اگر &quot;ایگو دشمن است&quot; برای دفاع در برابرش چکار میتونیم بکنیم؟یکی از راه‌ها استفاده از روش &quot;مثبت، منفی و مساوی&quot; است.&quot;فرنک شمروک&quot; این راه حل رو اینطوری بیان میکنه:هر مبارزی، برای عالی بودن، نیاز به کسی بهتر از خودش داره تا بتونه ازش بیاموزه؛کسی پایینتر که بتونه بهش آموزش بده؛و کسی هم طراز که بتونه خودش رو در مقابلش به چالش بکشه. برای اولین نوع بروز ایگو که وقتی مشتاق انجام کار بزرگی هستی بروز میکنه، نیاز به یک فرد &quot;مساوی&quot; داریم تا از مسیرمون دفاع کنیم. &quot;مساوی&quot; فردی با انگیزه در اطرافمون یا رقیبمونه (رقابت دوستانه) که سطح مهارت‌هاش در حد ماست. &quot;مساوی&quot; مدام توانایی‌های ما رو چالش میکنه و مجبورمون میکنه که رشد کنیم تا مساوی بمونیم. وقتی که &quot;مساوی&quot; رو داشته باشیم، وقت نداریم به نظر مردم فکر کنیم چون میترسیم که عقب بیوفتیم. برای فرم دیگری از ایگو که در زمان موفقیت و کامیابی بروز میکنه، ما نیاز به یک &quot;مثبت&quot; داریم. وقتی ایگو شروع میکنه که در مورد عظمت و بزرگی ما داستان سرایی کنه، نیاز به مقداری تواضع و فروتنی داریم تا بتونیم برگردیم و باز بر روی اهداف نهاییمون تمرکز کنیم و زمان و منابعمون رو هدر ندیم. &quot;مثبت&quot; کسی یا چیزیه که یادمون بیاره که همیشه افرادی و چیزهایی بهتر و بزرگتر از ما هستن. اون میتونه یک الگو باشه که بسیار بسیار بیشتر از ما به دست آورده. یه روش دیگه رفتن به طبیعیت و دیدن عظمت کوه‌ها یا اقیانوس‌هاست که یادمون بیاره که چقدر کوچیک هستیم.  برای مقابله با سومین شکل ایگو که در زمان شکست بروز میکنه نیاز به یک &quot;منفی&quot; داریم. &quot;منفی&quot; کسیه که نیاز داره که اونچه که آموختیم رو بهش آموزش بدیم. داشتن &quot;منفی&quot; باعث میشه که به شکست هامون به طور عینی (آبجکتیو) نگاه کنیم و تجربیاتی که در اون مسیر به دست آوردیم رو جمع آوری کنیم. وقتی که مسئولیت آموزش به دیگران رو داشته باشی، وقت کمتری برای غر زدن داری و باید بیشتر به راه های بهبود فکر کنی. برای پیدا کردن &quot;منفی&quot; میتونی با آموزش دادن به کسی کم‌سن‌تر از خودت شروع کنی. یا در مورد تجربیاتی که کسب کردی کتابی/ دفترچه‌ای برای فرزندانت بنویسی ؛ یا در یک وبلاگ شخصی بنویسی.اگر این نوشته رو دوست داشتین احتمالا از این دوتا پست هم خوشتون بیاد: https://vrgl.ir/AmA2d  https://vrgl.ir/kIQHk کانال تلگرام افروزه </description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Mon, 10 Sep 2018 17:01:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا مردها میل جنسی بیشتری نسبت به زن‌ها دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@afrozeh_org/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D9%84-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-rnqh1kujy4sz</link>
                <description>پروفسور Roy F Baumeister، استاد روانشناسی و مدیر گروه روانشناسی اجتماعی در دانشگاه ایالتی فلوریدابرخی صاحب نظران تمایل دارند به این سوال جواب منفی بدهند و این را یک باور قدیمی نادرست بدانند. من در مقاله‌ای این را مطرح کردم که مردان میل جنسی بیشتری نسبت به زنان دارند و واکنش‌های منفی زیادی از جانب منتقدان دریافت کردم.بنابراین با همکارانم Kathleen Catanese (پروفسور روانشناسی کالج Midwestern ) و Kathleen Vohs (پروفسور در زمینه Marketing) شروع به تحقیق گسترده‌ای بر روی تمام منابع علمی که میتوانستیم پیدا کنیم کردیم و صدها مقاله ژورنال و مطالعات علمی در زمینه رفتارهای جنسی را مورد مطالعه قرار دادیم. معیارهای ما برای بیشتر بودن میل جنسی اینها بود: داشتن تخیلات جنسی (فانتزی‌های) بیشتر، کشش و تمایل بیشتر و انجام بیشتر خود عمل سکس، داشتن شرکای جنسی بیشتر، خودارضایی بیشتر و اختصاص وقت بیشتر برای به دست آوردن سکس.پاسختی که بعد از ماه‌ها تحقیق و مقایسه نتایج تحقیقات قبلی حاصل شد واضح بود: تفاوت عظیمی بین مردها و زن‌ها هست. مردها میل جنسی بسیار بیشتری نسبت به زن‌ها دارند. البته بدیهی است که بعضی زنان تمایل جنسی شدیدتر و با دفعات بروز بیشتری دارند و بعضی مردها تمایل کمی دارند اما به طور متوسط، مردها بیشتر تمایل دارند.مردان بیشتر از زنان به سکس فکر میکنند، تخیلات جنسی بیشتری دارند و این شامل رفتارهای جنسی متنوع و شرکای جنسی بیشتر میشود.مردها بیشتر از زن‌ها خودارضایی میکنند. خودارضایی به عنوان یکی از خالص‌ترین ملاک‌ها برای اندازه‌گیری کشش جنسی بین محققان شناخته میشود چون به عوامل خارجی (مثل پیدا کردن شریک جنسی، یا شانس حاملگی یا انتقال بیماری) بستگی ندارد. بعضی‌ها فکر میکنند دلیل خودارضایی کمتر زنان احساس گناه هست. زنانی که خودارضایی نمیکنند فقط خیلی ساده بیان میکنند که دلیلش این است که به این کار تمایل ندارند. نیازی به احساس گناه برای بازداشتنشان از این کار وجود ندارد چون اصلا تکانه و تحریک جنسی برای این کار ندارند.نشانه های خیلی بیشتری هم وجود دارد. مردان حاضر به تحمل خطر و پرداخت هزینه های بیشتری برای سکس هستند. (رئیس جمهور بیل کلینتون را به خاطر داریم!). همینطور مردان به پارتنرهای جنسی بیشتر و رفتار جنسی بیشتر تمایل دارند. مردان بیشتر سکس را شروع میکنند و به ندرت آن را رد میکنند. زنان، بسیار کمتر شروعش میکنند و بسیار بیشتر ردش میکنند. در یک تحقیق کلاسیک، یک فرد جذاب (از جنس مخالف) در محیط دانشگاهی به افراد نزدیک میشود و این جمله را به آنها میگوید: &quot;من شما رو این گاهی در این اطراف میبینم. به نظر من شما جذاب هستید. آیا مایل هستید امشب با من به رخت خواب بیایید؟&quot; بیشتر از سه چهارم مردان پاسخ مثبت میدهند و حتی یک زن هم پاسخ مثبت نمیدهد. (البته بدیهیه که فاکتورهای فرهنگی را هم باید در اینجا در نظر گرفت. __ مترجم)زنان ساده‌تر میتوانند بدون سکس سر کنند. یک زن بزرگسال، میتواند ماه‌ها یا حتی سالها بین رابطه‌هایش فاصله بیفتد و به ندرت به سکس فکر کند یا به آن اهمیت ندهد اما مردها بدون سکس دیوانه میشوند. مردی که دوست دخترش را از دست میدهد معمولا بعد از یکی دو روز شروع به خود ارضایی میکند.حتی وقتی مردان و زنان تحت تاثیر تعلیمات یا اخلاقیاتی از سکس منع میشوند، برای مردان پایبند ماندن به آن دشوارتر است. در کلیسا، راهب‌ها و راهبه‌ها با یک استاندارد از رفتارهای جنسی منع میشوند ولی مردان، به مراتب بیشتر از زنان از این قوانین تخطی میکنند.به طور خلاصه، تقریبا هر مطالعه و اندازه‌گیری ما را به این نتیجه میرساند که مردان بیشتر از زنان سکس میخواهند. پس الان میتوانیم به طور رسمی بگوییم: مردها حشری تر از زنان هستند.منبعلینکِ پیوستن به کانال افروزه. به نظر میرسه این که مردان میل جنسی بیشتری دارن مطلب بدیهی‌ای باشه. به قول پروفسور Baumeister یکی از همکارامون وقتی فهمید داریم روی این مطلب تحقیق میکنیم که آیا مردان میل جنسی بیشتری از زنان دارن، بهمون گفت &quot;معلومه که دارن. هر کسی که رابطه جنسی رو تجربه کرده اینو میدونه&quot;_ بله، البته! همه میدونن به جز محققان متخصص در زمینه روابط جنسی و نویسنده های کتاب ها!چرا بعضی متخصصین و روانشناسا این واقعیت ظاهرا بدیهی رو انکار میکنن؟ دلیلش اینه که به محض اینکه قبول کنن مردان میل جنسی بیشتری دارن، این سوال پیش میاد که &quot;حالا باید چکار کرد؟&quot; و این یکی از سخت ترین سوالای روانشناسی رفتار جنسی هست، چون هر کدوم از جوابها و راه حل‌هایی که برای این مشکل وجود دارن ایرادات بزرگی دارن.زن و مردی که در رابطه طولانی مدت (مثلا ازدواج) هستن و مرد، میل جنسی بیشتری داره:_ مرد فقط تحمل کنه؟! (در کوتاه مدت شاید عملی باشه، ولی در دراز مدت مشکلاتی مثل خیانت، سردی رابطه، تسری این مشکل به عرصه های دیگه‌ی رابطه و زندگی مشترک و ... رو به همراه داره)_ مرد پورنوگرافی نگاه کنه؟ (تحقیقات متعددی عوارض پورنوگرافی در رابطه و کلا بر روان شخص رو نشون دادن)_ مرد سکس مخفیانه خارج از رابطه داشته باشه؟ (این یه حرف الکی نیست، همین الان یکی از استدلالهایی که برای بقای مراکز تن‌فروشی وجود داره همینه که مردها به طور متوسط میل جنسی بیشتری دارن و تن‌فروشی، تعادل روانی و جنسی رو در جامعه حفظ میکنه _به قیمت نابودی زندگی زنان کارگر جنسی_ )_ مرد و زن رابطه رو &quot;رابطه‌ی باز&quot; تعریف کنن و با توافق طرفین، رابطه‌های دیگه ای رو هم تجربه کنن؟ (سر فرصت اگر شد در مورد &quot;رابطه‌ی باز&quot; هم مطلب ترجمه میکنم. اینم بحث مفصلیه)_ یا زن، سعی کنه خودشو کمی هُل بده و اقدام به شروع رابطه جنسی کنه با همسرش؛ به این امید که در ادامه، اون میل درش ایجاد بشه. در دفاع از این ایده، خانوم Michele Weiner-Davis استدلال‌های قوی و بحث جالبی داره در این سخنرانی و در این مقالهدکتر  Aaron Ben-Zeév رئیس سابق دانشگاه حیفا، فیلسوف و نویسنده در زمینه روابط عاشقانه، دسته بندی و توصیف خیلی خوبی از انواع رابطه های جنسیِ با اکراه (ولی خودخواسته) رو انجام داده که چون نمیخوام چندین پست در یک موضوعِ مشابه باشه، ترجمه‌اش رو به زمانی دیگه واگذار میکنم.خلاصه‌ی حرف اینکه پذیرفتن یا نپذیرفتن این حقیقت که مردان میل جنسی بیشتری دارن، مثل فونداسون هست برای خیلی از مباحث مربوط به روانشناسیِ رابطه. شما نمیتونین با یک پیش‌فرض نادرست شروع کنین و بعدا ازش به نتایج به درد بخوری برسین؛ و از این جهت، کار بسیار بزرگ پروفسور &quot;باومایستر&quot; و تیم تحقیقاتیش، ارزش منحصر به فردی داره.اگر این نوشته رو دوست داشتین احتمالا از این دوتا پست هم خوشتون بیاد: https://vrgl.ir/8gK6o  https://vrgl.ir/jhv2f </description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Mon, 10 Sep 2018 16:12:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی موسیقی: نوایی با صدای ابراهیم شریف زاده</title>
                <link>https://virgool.io/Afrozeh/sharifzade-elhh1ymmjcgr</link>
                <description>ابراهیم شریف زادهموسیقی این هفته در دستگاه مقامی خراسان و با صدای محمد ابراهیم شریف زاده می باشد. ابراهیم شریف زاده خواننده و اهنگساز پیشکسوت موسیقی مقامی خراسان، زاده باخزر خراسان رضوی بود.وی حدود شصت سال با غلامحسین سمندری دوتار نواز باخزری همکاری کرده که حاصل این همکاری آلبومی ست به نام  خون‌پاش و نغمه‌ریز که در سال 1380 وارد بازار شد و شامل هشت قطعه است.ترانه بهاره دختر عمو از شریف زاده بسیار معروف است اما ما به شما پیشنهاد می کنیم قطعه نوایی را از این دو استاد بشنوید! https://soundcloud.com/mmhdishafiee/navaii  </description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jul 2018 15:33:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خزر در خطر!</title>
                <link>https://virgool.io/Afrozeh/%D8%AE%D8%B2%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B7%D8%B1-mxvt4sldg5xy</link>
                <description>  به قلم محمد مهدی شفیعیخزر، این پهنه ی آبی بزرگ که از دیرباز بانی رزق و روزی مردمان شمال کشورمان بوده است، امروز از جهات مختلفی مورد تهدید قرار گرفته است.می توان مهم ترین عوامل خطر آفرین برای این آبی مهربان را به دو دسته عوامل: انسانی و طبیعی تقسیم کرد؛ که در اینجا به طور خلاصه و خاص، به یکی از عوامل انسانی آن می پردازیم.عمده صید مردم شمال از این دریا ماهی خاویار و کیلکا ماهی است؛ اما در چند سال اخیر(به طور دقیق تر چند سال بعد از حفر کانال دن-ولگا) تعداد این ماهی ها به طور چشم گیری کاهش پیدا کرده است. این موضوع باعث از رونق افتادن ماهی گیری در دریای خزر شده است.نکته جالب توجه دیگر تعداد فک های خزری(که فقط مختص این دریاند) به شدت در حال کاهش یافتن است.(به طوری که از یک میلیون قلاده در زمان حکومت شوروی اکنون به حدود صد هزار قلاده رسیده)حال سوالی که در اینجا پیش می آید این است که چرا و چگونه جمعیت این موجودات دریایی با ارزش با کاهش رو به رو شده است؟برای پیدا کردن بخشی از جواب این سوال باید در رفتار و کردار خودمان جست و جو کنیم. حمل و نقل دریایی همیشه یکی از ارزان ترین راه های انتقال کالا بوده است .جالب است بدانید کشتی های باربری برای حفظ تعادل خود دارای سازوکاری مخزن دار است. این مخازن به صورت قرینه در دو طرف کشتی قرار گرفته و با پر و خالی شدن از آب، تعادل کشتی را حفظ می کنند.حالا چرا این را گفتم؟ فرض کنید کشتی مخازن خود را از آب دریایی آزاد مثل کارائیب پر کند؛ مطمئنا همراه آب موجودات دیگری نیز وارد مخازن می شوند که نمونه ی آن شانه دار دریایی با نام علمی نمیوپسیس است که اتفاقا گوشت خوار هم است؛ حالا همان کشتی می آید، وارد دریای خزر شده و مخازن خود را در آن خالی می کند.(دریای خزر به واسطه ی رود ولگا به کانالی به نام دن-ولگا متصل می شود؛این کانال این دو رود را به هم متصل می کند. رود دن نیز از طریق دریای آزوف به آب هایی آزاد متصل است.)حالا دریای خزر میزبان مهمانی ناخوانده است! این شانه دار گوشت خوار از پلانکتون ها، لارو و تخم ماهی ها تغذیه می کند.(پس از ورود این شانه دارها جمعیت پلانکتون ها حدود 75 تا 90 درصد کاهش یافته است.)این داستان جالب تر می شود وقتی بدانید که غذای اصلی کیلکا ماهی نیز پلانکتون هایی است که توسط آن شانه دارها خورده شده اند؛ پس جمعیت کیلکا ماهی ها به دلیل کم شدن غذا کاهش پیدا می کند.بگذارید داستان را باز هم جالب تر کنیم؛ وقتی جمعیت کیلکا ماهی ها کاهش پیدا کند جمعیت ماهیان خاویاری نیز کاهش پیدا می کند، چرا که کیلکا ها یکی از منابع تغذیه ی ماهی خاویار است.(گمان نمی کنم نیازی به ذکر ارزش غذایی و یا اقتصادی ماهی خاویار باشد.) چه واکنشی نشان می دهید اگر بهتان بگویم دلیل کاهش 900 هزار قلاده ای فک خزری هم ورود این شانه دارها به دریای خزر است!(فک خزری از پلانکتون ها و کیلکا ماهی ها تغذیه می کند.)حالا بیاید یکبار دیگر قبل از انجام کارها به این بیاندیشیم که فعالیت های ما (حتی کوچک ترین ها) چگونه می توانند باعث به وجود آمدن این چنین اتفاق های وحشتناک شود که به ساحت زست آسیب می زنند.مطالب بیشتری را می توانید در کانال تلگرام ما مشاهده کنید.منابع:حسین زوایی، فاطمه، و دیگران. فرهنگ نامه ی حیاط وحش ایران. تهران: نشر طلایی 1388ستاری، مسعود، شاهسونی، داود، شفیعی، شهنام. ماهی شناسی سیستماتیک(2) 1383عسگری، رضا. مروری بر ماهی شناسی سیستماتیک. انتشارات نقش مهر 1384وبسایت ویکی پدیا</description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Wed, 18 Jul 2018 11:34:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیزهایی که حیوان ها از انسان ها می دانند</title>
                <link>https://virgool.io/@afrozeh_org/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-ludjzrsegio7</link>
                <description> برگرفته از وبلاگ قدیمی یوسف آذرآبادی نقاشی های جدید فرنود با عرف معمول نقاشی در ایران سازگار نیست. نقاشی های معمول و محبوب ایرانی «زیبا» هستند. از قول سوزان سانتاگ می توان گفت حتی چیزهای زشت در این نقاشی ها زیبا جلوه داده می شود. نقاشی های فرنود ترسناک و زشت اند. زشتی در نقاشی مثل دیونانس در موسیقی است. آرنولد شوئنبرگ در کارهای نظری خود چه بسیار کوشید دیونانس را که موسیقی رمانتیک قبل از او عنصر نامطلوب اما اجتناب پذیر برای ایجاد هارمونی می دانست نجات دهد و موسیقی 12 تنی خود را بر اساس آن استوار کند. موسیقی شوئنبرگ با سنت شنیداری به قهقرا رفته هماهنگ نیست، موسیقی او زشت است. همان طور که نقاشی های فرانسیس بیکن زشت اند و با سنت دیداری به قهقرا رفته هماهنگ نیستند. تئودور آدورنو در کتاب نظریه زیباشناسی خود مقوله «زشتی» را یکی از عناصر مقوم زیبایی شناسی جدید می داند. فرنود سنت نقاشی زشت را در ایران که نقاشی بورژوایی چهار دهه اخیر به فراموشی سپرده است، احیا کرده است.  هر چند نقاشی های فرنود خلاف عرف فعلی نقاشی ایران هستند، اما موضوع آنها موضوعی بس آشنا در تاریخ نقاشی است. شاید اولین بار که انسان خواست چیزی را حک کند یا بکشد همین چیزهایی را کشید که فرنود کشیده است: انسان و حیوان، محتوای مادی این دو یکی است اما حقیقت مندرج در محتوا یکی نیست. در آن زمان انسان نقاب و ماسک جانوران شرور را می کشید و بر چهره خود می گذاشت یا اندام خود به شیوه جانوران می آراست تا با کنشی میمتیک خود را با طبیعت یکی کند و دفع شر کند. بعدها در زمان اسطوره ای انسان سلطه جو این کنش میمتیک را رها ساخت و چیزهایی را کشید دال بر پیروزی او بر حیوان و طبیعت. انسان با حکاکی و ترسیم انسانی که بر حیوان و انسانی دیگر، خصم او یا برادر او هابیل، زخم می زند و او را می کشد، برای فتح طبیعت قدم برداشت؛ قدمی که اکنون به نتایج فاجعه بار خود رسیده است. تئودور آدورنو نوشت که از قلاب سنگ تا بمب اتم مگاتنی قدمی بیش فاصله نیست. موجودات، انسان حیوان های فرنود همین قدم را پیموده اند. کسانی که همچون ارواح مردگان یا مردگان نقاب زندگان به چهره زده، در تاریخ طبیعی یا جهان هبوط کرده سرگردانند. آنها بازگشت امر سرکوب شده اند و از فرشته گرفته تا هیولابازگشته اند تا دنیای زیباساز اما پلشت ما را برآشوبند.در کانال تلگرام ما عضو شوید!در نقاشی شماره 6 فرنود «راهنما» آن که سرپا ایستاده است، مرگ است که از گوشه چشم نگاهی اخطارکننده به ما می اندازد. مرگ فرنود شباهتی دور اما انکارناپذیر با مرگ اینگمار برگمان در مهر هفتم دارد؛ همان مرگی که سردار و پیشکار او را که در جنگ های صلیبی از مرگ رسته اند و به موطن خود بازگشته اند تا خانه راهنمایی می کند تا آنجا جان آنان را بگیرد. اگر ردای مرگ در برگمان سیاه است، ردای مرگ فرنود آمیزه ای از سیاه و سرخ تیره درهم دویده است. زن باژگون در این نقاشی نیز شباهتی انکارناپذیر با فرشته پل کله دارد که بنیامین هسته نظری «تزهایی درباره مفهوم تاریخ» را از آن استنتاج کرده است. بنیامین می نویسد: «این تصویر، فرشته ای را نشان می دهد که به نظر می رسد می خواهد از چیزی که به آن خیره شده است، دور شود.» زن فرنود نیز به چنین چیزی خیره شده است اما توان دور شدن ندارد. پاهای فرشته کله به حال طبیعی است، می تواند قدمی به چپ یا به راست بردارد. او نمی تواند به جلو برود. اما عقب رفتن عامدانه او بی معناست، کاملاً بی معناست، زیرا در این صورت همدست همان توفانی می شود که از بهشت می وزد و در حال عقب راندن اوست؛ توفانی که پیشرفت نام دارد و تلی از ویرانه زیر پای او انباشته است و او را به آینده می راند که پشت سر اوست. پاهای زن فرنود به موازات شانه اش کاملاً از هم باز است و اندکی به عقب خم شده است، به همین سبب هیچ حرکتی نمی تواند بکند. هر حرکتی او را به پشت خواهد انداخت. بنیامین می نویسد: «چشم های او (فرشته کله) باز است، دهانش گشاده است و بال هایش گشوده اند.» زن فرنود نیز چشمانی باز دارد، اما نگاه مراقب فرشته کله را ندارد. نگاهش وحشت زده است و چشم خانه هایش پر از خون است، دستان زن نیز باز است، اما برخلاف بال های فرشته که به توفان اخطار می دهد و درصدد است از چیزهایی محافظت کند و کاملاً به اختیار اوست، به عقب پرتاب شده است، اختیاری ندارد. توان محافظت از خود را نیز ندارد، چه برسد به چیزهای دیگر. بنیامین می نویسد: «این همان فرشته ای است که فرشته تاریخ باید به او ماند.» اما زن فرنود قربانی تاریخ است، واژگون شده در اختیار مرگ مقتدر سرپایی که در حال راهنمایی اوست. اما کافی است کل بوم فرنود را سر و ته کنیم تا زن سرپا شود و مرگ سر و ته. در این صورت درمی یابیم که مرگ اقتدار خود را از دست می دهد و دهشت مردن و جان نسپردن افزون تر می شود و می فهمیم مردن و رفتن خود رحمت است. این زن از جهتی همچون گراسوس شکارچی کافکاست که سال هاست مرده است اما تابوتی جسد او را بر آب ها از این بندر به آن بندر می برد تا او حکایت مردن و جان نسپردن خود را بازگوید. اما این زن از حیث دیگر سرنوشتی دهشت بارتر از گراسوس دارد. کافی است بوم را به راست بچرخانیم، مرگ به تابوت زن بدل می شود. اگر گراسوس زمانی مرد و زمانی طولانی جان نباخت و دست آخر به پروانه بدل شد، این زن هم آغوش مرگ است بی آنکه جان بسپارد. آیا فرشته کله که قصد سر و سامان دادن به جهان را دارد خواهد توانست این زن را به پروانه بدل کند؟ هر چند نقاشی های جدید فرنود در ایران غریبه به نظر می رسد، اما به نظرم اگر به جهان بنگریم آثار او را باید ادای دین هنرمندی ایرانی به معضله ای جهانی متصور شویم. از دهه 80 به بعد مساله حیوان و نسبت آن با انسان به یکی از مهم ترین مسائل فلسفی و حقوقی و اجتماعی و زیست محیطی بدل شد. هنرمندان نیز سهم خود را در پروبلماتیزه کردن این امر ادا کردند. ده ها نقاش و عکاس و مجسمه ساز و کسان دیگری که با ابزار جدید کار می کنند و من نام آن ابزار و آن هنرمندان را نمی دانم درباره این مساله کار کردند و می کنند. فقط با اتکا به یکی از کتاب هایی که نگاهی به آن کردم می توانم بفهمم که سهم هنرمندان در بررسی این امر چه اندازه عظیم بوده است. کتاب steve baker به نام the postmodern animal . بگذارید مشخصات استیو بیکر در بخش معرفی کتاب را ترجمه کنم تا خود متوجه وسعت این مساله بشوید. «استیو بیکر استاد تاریخ و هنر در university of central Lancashire و عضو هیات تحریریه مجله «society and animals» جامعه و حیوانات) است. از جمله نوشته های او درباره هویت بصری این کتاب است:     Picturing the beast: animals، identity and representation 1993     (تصویر کردن جانور: حیوانات، هویت و بازنمایی)    از همین معرفی کوتاه برمی آید که در این دوره تاریخی هر چه درباره هر چیزی نوشته شده است، درباره حیوانات نیز نوشته شده است. فقط کافی است به واژه های «هویت» و «بازنمایی» و «تصویر کردن» خاصه «حیوانات پست مدرن» توجه کنید. به قول امروزی ها لازم به تذکر است که خوب و بد این کارها هم مثل خوب و بد هر کار دیگری است، از جمله همین کتاب با این عنوانش. بیکر در این کتاب از هنرمندانی نام برده است که با دیدهای مختلف و با انواع و اقسام سبک ها در پروبلماتیزه کردن مساله حیوان سهمی داشتند. بی فایده است من از آنان نام ببرم. کسانی که از حیث هنری خاصه هنرهای تجسمی به این مساله علاقه دارند می توانند به این کتاب و کتاب های بسیار دیگر رجوع کنند. تصویر انواع و اقسام آثار هنری در کتاب بیکر چاپ شده است. شتابزده سعی کردم مقایسه ای میان این آثار و آثار فرنود بکنم. آثار فرنود را می توان جزء بهترین آثار دانست. امیدوارم آثار فرنود به فروش نرود تا بشود کل آن را در وقت مقتضی در معرض دید نقادانه کسانی گذاشت که سرنوشت حیوان را از سرنوشت انسان امروز جدا نمی دانند.     این سرنوشت از روز نخست هم جدا نبود. ارسطو زمانی که سعی کرد انسان را تعریف کند آن را در نسبت با حیوان تعریف کرد. انسان حیوان عاقل و سخنگو است. کل تلاش فلسفی اخیر بازگشتی نقادانه به این حرف است. فلسفه تا دهه های اخیر در همه اجزای این تعریف، انسان و عقل و سخن مداقه کرده بود مگر حیوان. اما نه دین از حیوان غفلت کرده است، نه علم، نه هنر. در نقاشی شماره 16 رعنا فرنود، «حیوان به زنی که به آسمان نگاه می کند اندرز می دهد». بوم به دو بخش کاملاً مجزا تقسیم شده است؛ در سمت چپ زنی مشاهده می شود که در فضایی سیاه، یک سوم بوم، بدون آنکه سر بالاکند، چشمانش را کش می دهد تا به آسمان نگاه کند. انگار بازوی او که نسبت به صورتش بسیار کوچک است چسبیده به بدنش با تردید برای دعا بالارفته است، اما زن دست ندارد. در سمت راست تصویر حیوانی نیمرخ در یک سوم سمت راست تصویر ایستاده است و مصمم به زن نگاه می کند. یک سوم دیگر بوم را فضایی رخنه ناپذیر اشغال کرده است: سرخ، فضایی که در بخش اندکش حیوان ایستاده است و بخش بیشتر تهی اش میدان نگاه اوست و سیاه، متنی که زن در آن قرار دارد و همچون قطع قاطعی سرخی تهی را بریده است. حتی اگر حیوان به زن اندرزی هم بدهد این خط قاطع مانعی است برای شنیده شدن آن.بعد از آنکه ارسطو میان انسان و حیوان خط قاطع زبان را کشید و دکارت غرولندهایی را درباره انسان به مثابه ماشین خوب و حیوان به مثابه ماشین بد آغاز کرد، مجادله بر سر تفاوت و تشابه این دو را یک دانشمند و یک شاعر آغاز کردند؛ یکی در قرن نوزدهم، و دیگری در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم. راینر ماریا ریلکه کسی که «الِجی های دوینو» را سرود در الجی اول خاصه در الجی هشتم آغازکننده مجادله ای بود که هم اکنون نیز ادامه دارد. پاره هایی از الجی مناقشه برانگیز هشتم چنین اند: من این ابیات را با تلفیق سه ترجمه انگلیسی اشعار ریلکه نقل می کنم. منظور فهم معنای آنهاست.     موجوداتِ دیگر با تمامی چشمان شان به «باز» می نگرند، (باز= open The= = das offene ریلکه از صفت اسم ساخته است. موجودات = The creature = die kreatur)     اما چشمان ما به درون می چرخد و همچون تله ای به دام می اندازد همه چیزها را که به سوی آزادی خود می رود./     (تمامی چیزها = گیاه و حیوان و کودک)    / ما از نگاه حیوان می دانیم واقعاً آنجا چه هست؛ ما کودک را وامی داریم به اطراف بنگرد، آنچه او می بیند چیزها هستند نه باز، که چنان ژرف در صورت حیوان نقش بسته است. / فقط ما می توانیم مرگ را ببینیم: حیوانِ آزاد، زوالش در پس پشت اش، تا به ابد، و خداوند در پیش رویش، زمانی که می رود چون جویباری به ابدیت می رود./ نه، نه حتی یک روز، ما در پیش روی خود آن فضای نابی را نخواهیم دید که غنچه ها مدام به سوی اش باز می شوند، همیشه جهان هست و هرگز هیچ جا بدون هیچ: آن فضای ناب بی دروازه ای که آدمی بی تمنایی تنفس اش می کند و مدام آن را درمی یابد./ کودک شاید در آنجا ساعت ها در سکون بی زمان پرسه زند، شاید گم شود و وحشت زده بیرون آید./ یا کسی بمیرد و کار تمام شود، زیرا با نزدیک شدن به مرگ آدمی مرگ را نمی بیند بلکه به بیرون خیره می شود، شاید با نگاه وسیع حیوان./ عاشقان اگر معشوق آنجا نباشد تا ره بر نظر ببندد، نزدیک آن اند و شگفت زده... گویی به خطا در پشت یکدیگر آن را می بینند که باز می شود... اما هیچ یک از دیگری رد نمی شود و جهان باز بازمی گردد./ آه، سرخوشی موجود کوچکی که تا به ابد در زهدانی باقی می ماند که محافظ اوست؛ سرخوشی پشه ای که هنوز در درون می جهد حتی در عروسی اش؛ زیرا همه چیز زهدان است و چه آشفته است هر موجود از بطن زاده ای که می بایست پرواز کند. گویی ترسیده و گریزان از خود آسمان را درمی نوردد چون تَرکی که در فنجان چای می دود، چنین است که خفاش چینی شب را خط می اندازد./ و ما... تماشاگران، همیشه، همه جا، به سوی دنیای اشیا می رویم نه به فضای باز./ [دنیای اشیا] ما را می آکند، منظم اش می کنیم فرو می ریزد، دوباره منظم اش می کنیم خود ما فرو می ریزیم./..  ریلکه در الجی هشتم دنیای موجود- گیاه و حیوان- را با دنیای انسان مقایسه می کند. انسان جهان را به میانجی آگاه و خودآگاه تفسیر می کند. او در مقام سوژه جهان را به ابژه آرزوی خود بدل می کند و بر آن سلطه می جوید. آدمی محکوم به بازنمایی هاست و قادر به دیدن «باز» نیست. انسان در بعضی از مراحل و حالات خود قادر است با برخی ابعاد «باز» رودررو شود. کودکی یگانه مرحله زندگی آدمی است که این امکان را فراهم می آورد و عشق و مرگ دو حالتی هستند که در هر کدام آدمی به نوعی درگیر باز می شود. از نظر ریلکه تقدیر آدمی این است «طرف باشد، همیشه، تا به ابد طرف باشد». هایدگر منهای بخش هایی از وجود و زمان که چیزهایی در مورد زیست شناسی و مرگ و لاجرم نسبت انسان با طبیعت گفته بود، در دو کتاب پارمنیدس و مفاهیم اساسی متافیزیک سعی می کند به ریلکه پاسخ دهد: سنگ جهان ندارد، حیوان جهانی فقیر دارد، فقط انسان یا دازاین است که جهان دارد. هایدگر فیلسوفی که تحت عنوان «اومانیسم» بیش از هر کس دیگری مفهوم بازنمایی، و سوژگی انسان در برابر طبیعت را مورد حمله قرار داده بود، این بار از آن طرف می چرخد، این چرخش از یک طرف میزان وامی را نشان می دهد که هایدگر از ریلکه گرفته است تا به اومانیسم حمله کند اما از طرف دیگر ستایش ریلکه از حیوان، هایدگر را وامی دارد تا از دیدگاه ارسطویی انسان دفاع کند؛ دفاعی که موضع خصمانه او در مقابل اومانیسم را وا می سازد. آنان که چپ و راست از این واژه استفاده می کنند از این دقایق خبری ندارند. بیهوده نبود که لوکاچ و آدورنو گفتند هایدگر که با جعل مفهوم دازاین می خواست بر فلسفه سوژه فائق آید- از نظر هایدگر دازاین سوژه نیست که در برابر جهان ایستاده باشد بلکه ek- sistence است- ناگزیر می شود مقوله سوژه را به درون دازاین قاچاق کند. از نظر هایدگر «باز» شرط وجودی فهم انسان از هستی و یگانه جایگاه زبان مندی اوست، فقط انسان است که می تواند حقیقت نامستوری یا ظهور موجودات در انکشاف وجود را بفهمد. انسان اساساً جهان گشاست. حیوانات اسیرند، اسیری به آن معناست که نامستوری از فهم حیوان دریغ شده است. از نظر هایدگر ek- sistence یعنی ایستادن در گشوده جای وجود، خاص انسان است. به نقاشی شماره 16 فرنود در یادداشت شماره 6 برمی گردیم. راه ترانساندانس یا به قول هایدگر ek- sistence بر زن مسدود است. نگاه مالیخولیایی زن به جایی دوخته شده است که بسته است. نگاه حیوان نیز نه به «باز» بلکه به خط عمودی قاطع وسط بوم دوخته شده است. اما چیزی در این نقاشی وجود دارد که فراتر از تفسیر ریلکه و هایدگر است. زن ناتوان از ترانساندانس است و حیوان آگاه از بسته بودن مرز نگاهش. این زن که باید zoe باشد، می داند که نیست و این حیوان که باید bios باشد، آگاه است که چنین تقسیمی نارواست. فائق آمدن بر چنین تقسیم بندی ای هدف «اجتماع آینده » جورجو آگامبن است.   نقاشی شماره 2 رعنا فرنود به نام «حیوان و دختر به یک چیز فکر می کنند» نقاشی ای است درباره وقاحت. همان طور که گوئرنیکای پیکاسو نقاشی ای است در مورد سبعیت. موضوع این نقاشی عبارت است از بمباران شهر گوئرنیکا و کشتن 35 هزار نفر از اهالی آن و البته مثله شدن آدمیان و حیوانات و اشیا. اگر نقاشی پیکاسو تحقیقی است درباره صدا یا به عبارت بهتر ضجه، نقاشی های فرنود تحقیقی است درباره نگاه؛ همان چیزی که شاعران ایران را در طول سالیان به اندیشه واداشته است.  یکی از طرفداران فرانکو زمانی که نقاشی پیکاسو را دید با حیرت از او پرسید شما این کار را کردید؟ پیکاسو پاسخ داد نه شما این کار را کردید. اگر مقولات zoe و bios به قول آگامبن مقولاتی اخلاقی و سیاسی و نه انتولوژیک باشند، کاربرد واژه وقیح بسزاست. از بالاسمت راست شروع می کنیم. دو پا دیده می شود که نه بر زمین بلکه بر فضای تهی استوار ایستاده است. در سمت راست او اندام ستبر منحنی شکلی به سمت چپ تابلو پیچیده است. در پایین آن مردی کوچک اندام در حال فرار به سوی خارج از بوم است. چهره او سیاه است اما نگاه نافذش متوجه وقایعی است که خارج از بوم در سمت چپ رخ می دهد. در پایین، سر دخترکی از گردن به بالادیده می شود، زبانش را انگار برای لج کردن درآورده است و به همان واقعه خارج از بوم نگاه می کند. نگاهش بی شرمانه است. شکلک درآوردن اش بچگانه اما وقیح. در وسط تابلو انسانحیوانی قرار دارد که مرکز ثقل تابلو است. نگاه کینه توزانه دارد و در هر حال دفاع هجومی، وقیحانه به همان واقعه چشم دوخته است. در بخش شمال شرقی تابلو پرنده ای دیده می شود که همان نگاه جنگجویانه را دارد و با گشودن بال می خواهد از این جماعت دفاع کند. فرنود تمایز انسان- حیوان و مظلومیت حیوان و کودک را از بین برده است. Zoe و bios هر دو به وقاحت درغلتیده اند. این تابلو عکس آن چیزی است که آگامبن در اجتماع آینده وعده داده است. اجتماع آینده نام کتابی است از آگامبن درباره اجتماع مسیانیکی که خواهد آمد: از میان رفتن تمایز انسان و حیوان در متن زندگی رستگارشده؛ جایی که قانون ملغی می شود.</description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jul 2018 22:51:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا ما تنبلی میکنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@afrozeh_org/%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84%DB%8C-qbhogsqj0dg0</link>
                <description>ما تمایل داریم که چیز نامطلوب رو عقب بندازیم. هرچند که میدونیم در نهایت باید انجامش بدیم. تنبلی همه ما رو تحت تاثیر قرار میده، حداقل تا حدودی. دانشمندان ِ زیررشته‌های مختلف روانشناسی به اشکال مختلف بهش نگاه میکنن. یک متخصص نورولوژی اون رو ناتوانی &quot;عملکرد اجرایی&quot; در برنامه ریزی و اولویت بندی چیزها میدونه. یک دانشمند روانشناسی اجتماعی ممکنه اونو مشکلی در تنظیم احساسات و حالات روحی و تلاش برای اجتناب از احساسات بد مثل استرس ببینه. و یک دانشمند فرگشتی ممکنه اون رو به صورت مشکلی که بخشی از اون ژنتیکی هست ببینه. 1. تنبلی ممکنه بخشی از ساختار تکاملی ما باشد. در مقایسه دوقلوهای همسان و غیر همسان مشخص شد که در نصف اوقات تفاوت در میزان تنبلی مرتبط به تفاوت ژنتیکی افراد هست. در مطالعه دیگری نشون داده شده که دمدمی مزاجی معمولا همراه با تنبلی هست که هر دو رو میشه تحت مبحث مدیریت اهداف بررسی کرد. در بررسی فرگشتی میشه گفت در زمان گذشته تمرکز روی اهداف نزدیک (سیر کردن شکم برای امروز) شاید مزیت تکاملی حساب میشده ولی در زندگی امروز نیاز به تمرکز روی اهداف بلند مدت داریم.اما تمام تنبلی رو نمیتونیم تقصیر ژنها بدونیم.2. از دیدگاه نورولوژی، تنبلی ناتوانی &quot;عملکرد اجرایی&quot; در برنامه‌ریزی و اولویت بندی چیزهاست. عملکرد اجرایی به زبون ساده اونیه که ما میگیم الان میخوام این کار رو انجام بدم و بعدش انجامش بدیم؛ نقطه‌ی مقابل تنبلی. این ضعف عملکرد اجرایی به شکلای مختلف خودشو نشون میده. مثلا یک دانش آموز ممکنه بشینه پای درس ولی مدتها طول بکشه و شروع نکنه به انجام مطالعه یا یکی در تمرکز کردن مشکل داشته باشه.3. از دیدگاه روانشناسی اجتماعی تنبلی مشکلی در تنظیم احساسات و حالات روحی هست. پروفسور کانادایی Timothy Pychyl  تنبلی رو تسلیم در برابر احساس خوب توصیف کرده. یعنی درگیر کسب احساس خوبِ لحظه‌ای شدن، در حالی که مطمئنیم اون استرس حتما برمیگرده و ما رو تصرف میکنه. به عبارت دیگه تنبلی، تلاشی برای اجتناب از احساسات بد مثل استرس یا اجتناب از نامطلوب بودن خود اون کار هست. قراره یه گزارش رو بنویسی و میگی که خب بعد از یه استراحت مینویسمش. اشکالی نداره، به شرطی که تبدیل به عادت دائمی نشه. اما به خاطر داشته باشین که &quot;شمای در زمان آینده&quot; مجبوره که بالاخره دیر یا زود با اون استرس مواجه بشه. پس تنبلی فقط ضعف برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری نیست. حالات روحی وقتی نقششون مشخص میشه که شما اون استرس‌ها رو قبول کنین و تشخیص بدین که اونا جایی نمیرن و در آینده ناپدید نمیشن (بالاخره باید باهاشون روبرو شد). تنظیم حالت روحی و عملکرد اجرایی هر دو به مبحثی مربوط میشن که روانشناسا بهش میگن &quot;تنظیم خود&quot;.حالا آیا تنبلی تماما منفی هست؟ بعضیا میگن عمدا تنبلی میکنن چون بعدا تحت استرس عملکردشون بهتره. و بعضی از انواع تنبلی مزایایی دارن، مثلا شما به جای درس خوندن رفتین باشگاه! خب لااقل ورزش کردین. اما به سختی میتونین روانشناسی رو پیدا کنین که طرفدار تنبلی باشه. خیلیا انجام بعضی کارا رو به تعویق میندازن اما کسایی که همیشه اینطور هستن نشون داده شده که سطح بالاتری از استرس دارن. همینطور ممکنه که ارتباط پیچیده‌ای به چیزهایی مثل افسردگی و اضطراب داشته باشه. حتی ممکنه عوارض جسمی داشته باشه. تحقیقی در سال 2015 نشون داده که کسانی که همیشه تنبلی میکنن برای کنترل فشار خون بالا مشکل دارن و همینطور بیماری های قلبی در بینشون بیشتره.برای رفعش چکار باید کرد؟جای تعجب نداره که توصیه های سطحی‌ای که در شبکه‌های اجتماعی میبینین زیاد خوب واستون نتیجه نداده. تحقیقات زیادی در مورد کنترل تنبلی انجام شده که خیلیاش روی دانشجوهای لیسانس روانشناسی در ارتباط با فعالیت های تحصیلیشون بوده و اینکه چه روشهایی بهتر روشون جواب داده. یکیش اینه که کار رو به بخش های کوچیکتر تقسیم کنیم و برای هر کدوم مهلت انجامی بذاریم. آدما وقتی به مهلت انجام یک کار نزدیک میشن کمتر تنبلی میکنن و از طرفی دیگه وقتی کار به بخش های کوچیکتر تقسیم میشه، هر دفعه که یه بخشی رو انجام میدیم احساس میکنیم که یه کاری انجام شده. این باعث میشه کلا احساس مثبت تری داشته باشیم و این خودش باعث میشه که راحت تر کارها رو شروع کنیم. میتونیم برای انجام هر بخشی جایزه‌ای برای خودمون در نظر بگیریم.در تحقیق گروه دکتر  Pychyl که در مورد تنظیم حالات روحی بود، همینطور مطالعه شد که تنبلی در مسائل درسی چه تاثیری روی تصویری که دانشجوها از آینده خود دارن میذاره. در تحقیقی پیشین، گروهی از محققان دانشگاه استنفرد از دانشجوها پرسیدن که &quot;خودِ آینده&quot;شون رو چجوری تصور میکنن. همینطور ازشون خواسته شد که تصویر خودشون رو در زمان حال به ذهن بیارن و همینطور یک غریبه رو تجسم کنن. در تمام مراحل، محققان فعالیت‌های نورونی اون افراد رو مانیتور میکردن. بعضیا وقتی تصویر خودشون در آینده رو تجسم میکردن مثل وقتی بود که تصویر خودشون در زمان حال رو تصور میکردن ولی گروهی دیگه از افراد وقتی تصویر آیندشون رو تجسم میکردن مثل وقتی بود که یک غریبه رو قرار بود تجسم کنن. بعد از بررسیِ داده‌ها معلوم شد که افرادی که کمتر پیوستگی و اتصال و شفافیت در مورد تصویر آینده‌شون داشتن و تصویر &quot;خود ِ آینده&quot;شون رو مثل یک غریبه میدیدن، افرادی بودن که بیشتر تنبلی میکردن. به طور ساده اون دانشجوها به طور قوی اون آینده رو تجسم نمیکردن. پس شاید یک روش موثر غلبه بر تنبلی این باشه که به خودمون یادآوری کنیم که &quot;ما در زمان آینده&quot; خود ما هستیم. شاید با این بیان یه کم احمقانه به نظر برسه ولی به زبون ساده این یعنی که یادمون باشه که باید دیر یا زود کارمون رو انجامش بدیم؛ چه &quot;من ِ حال حاضر&quot; چه &quot;من ِ در آینده&quot;. همینطور باعث میشه که تایید کنیم که احساس بدی اگر قراره نسبت به انجام کاری داشته باشیم در هر صورت باید تجربه اش کنیم یه زمانی. تحقیقات میگن که باید تلاش کنیم اون احساس رو &quot;قبول&quot; کنیم به جای اینکه ازش فرار کنیم، و بپذیریم که انجام زودتر کار، اتفاقا باعث میشه از اون استرس زودتر نجات پیدا کنیم. جمع بندی: شاید بشه تمام این تحقیقات رو در &quot;تنظیم خود&quot; و مواجهه با چیزی که ازش خوشمون نمیاد به جای فرار ازش، خلاصه کرد.برای مطالعه مقالات بیشتر به کانال ما در تلگرام به پیوندید.لیست منابع علمی در بخش توضیحات ویدئو</description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Tue, 03 Jul 2018 22:11:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>The One Thing تمرکز بر &quot;یک چیز&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@afrozeh_org/the-one-thing-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%A8%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%DA%86%DB%8C%D8%B2-h7ieli8rco1g</link>
                <description> خلاصه کتابی ازGary Kellerما معمولا وقتی که تصمیم میگیریم از فردا &quot;بترکونیم&quot;، برنامه‌ای میریزیم مثل اینکه که صبح زود بیدار میشم، 2 ساعت مدیتیشن میکنم، بعد بلافاصله دو ساعت باشگاه بدنسازی میرم، بعد بلافاصله دو ساعت باشگاه ورزش رزمی میرم، بعد بلافاصله 2 ساعت برای یادگرفتن گیتار وقت میذارم. بعد روی 5 ایده تجاری که دارم کار میکنم. این فکر موقتا به ما انرژی و انگیزه میده اما در عمل نمیتونیم همه اون کارا رو انجام بدیم چون &quot;نیروی خواستن&quot; ما محدوده. در نتیجه برای چند تا فعالیت اول انرژی داریم، بعدش باک سوختمون خالی میشه و به بقیه نمیرسه. در مورد &quot;نیروی خواستن&quot; در این مقاله شرح داده شد:http://vrgl.ir/N09udحالا حالت دوم که بعید هم هست که پیش بیاد اینه که ما بتونیم تمام اون کارا رو انجام بدیم. در این صورت نهایتا ما میتونیم در همه‌ی اون زمینه‌ها &quot;متوسط&quot; باشیم.شاید تعریف شما از موفقیت، متوسط بودن در چندین زمینه و داشتن یک زندگی متعادل باشه، که این هیچ اشکالی نداره. اینجا اصلا نمیخوایم بگیم که چه تعریفی از موفقیت رو شما باید در زندگیتون داشته باشین. فقط میخوایم بگیم که &quot;اگر&quot; تعریفتون از موفقیت اون چیزیه که معمولا امروزه مطرح میشه، مثل اینکه مارک زاکربرگ در زمینه فن‌آوری اطلاعات آدم موفقیه و دالایی لاما در زمینه مدیتیشن و تسلط بر ذهن و رونی کلمن در زمینه بدنسازی موفقه، باید توجه داشته باشیم که اون آدما فقط بر &quot;یک چیز&quot; تمرکز کردن. مارک زاکربرگ بدن عضلانی با ماهیچه‌های برجسته نداره و رونی کلمن گیتاریست خوبی نیست. اون آدما از صبح که بیدار میشدن تا شب، تقریبا بیشتر وقتشون رو بر یک چیز تمرکز کردن. پس ما &quot;اگر&quot; همچین تعریفی از موفقیت داریم، باید اولا اون &quot;یک چیز&quot; مطلوب در زندگیمون که میخوایم بهش برسیم رو دقیق مشخص کنیم و دوما بیشتر وقتمون رو روی همون بذاریم و توقع موفقیت در چند زمینه مختلف رو نداشته باشیم.ویدیو به زبون انگلیسی بدون زیرنویس در کانال تلگرام ما به آدرس T.me/afrozeh_orgآپلود شده!منبع ویدیو، کانال یوتیوبی خوب ِ FightMediocrity</description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Mon, 02 Jul 2018 20:37:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه نیروی خواستن را به خدمت درآوریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@afrozeh_org/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%85-two01rguowku</link>
                <description>کنترل خود، بزرگترین نقطه‌ی قوت بشره. افرادی که بیشتر خودکنترلی رو دارن، موفقترن؛ روابط بهتر، شادی بیشتر، استرس کمتر، سلامت روانی بالاتر، سلامت جسمی بیشتر دارن و حتی بیشتر عمری میکنن. سخت بشه مشکلی شخصی رو پیدا کرد که به اشکال در خودکنترلی مربوط نباشه. توانایی کنترل خود حتی از عزت نفس هم در بهبود کیفیت زندگی موثرتره.What Is Self-control?خودکنترلی نوعی تغییر در پاسخ ما به محرک‌هاست؛ اینکه افکار، احساست، تکانه‌ها و عملکردمون رو بر اساس استانداردهامون تنظیم کنیم. Will Powerنیروی خواستن (عمدا اینجا از اصطلاح &quot;اراده&quot; استفاده نمیکنم چون تصوری که از اراده داریم یک ویژگی شخصیتی کمابیش پایدار هست نه یک انرژی روانی برای مقاومت در برابر وسوسه‌ها) یک منبع انرژی هست که در اثر استفاده، خالی میشه. هرچی که در طی روز خودکنترلی میکنیم، نیروی خواستن ما کاهش پیدا میکنه. برای درک بیشتر خودکنترلی، بهتره اون رو مثل یک عضله تصور کنیم. وقتی که از اون عضله برای مقاومت در برابر یک وسوسه استفاده میکنیم خسته میشه و برای مورد بعدی ضعیف‌تر خواهد بود و هرچی که از آغاز روز میگذره، احتمال ناتوان شدنش در برابر وسوسه‌ها بیشتر میشه. نیروی خواستن هم مثل یک عضله، وقتی که خسته است، هنوزم انرژی داره، ولی اون مقدار انرژی رو برای کارای ضروری حفظ میکنه؛ و همینطور مثل یک عضله، با تمرین کردن منظم، تقویت میشه. مدیتیشن این اثر تقویت کنندگی رو داره (در کنار بسیاری مزایای دیگه که داره). چند تا راه دیگه برای تقویت نیروی خواستن پیشنهاد میشه. یکی انجام تمرینات ساده و کارهای کوچیکه؛ کارایی که میتونیم از پسشون بربیایم. مثلا در آزمایشی، به افراد گفته شده با دستی که دست اصلیشون نیست (مثلا برای راست‌دست‌ها دست چپ) بعضی کارها رو انجام بدن. اینطوری مجبور بودن بر عادات معمول غلبه کنن. بعد از چند هفته در میزان نیروی خواستنشون افزایش دیده شده. یکی از دلایلی که تصمیماتی که برای سال جدیدمون میگیریم معمولا بی‌سرانجام میمونن اینه که بزرگ هستن و تعدادشون زیاده. برای انجام هر کدوم کمی از نیروی خواستمون رو صرف میکنیم و در نهایت هیچ کدوم به سرانجام نمیرسه. کاری که باید بکنیم اینه که به ترتیب انجامشون بدیم و در هر زمان یک هدف رو در نظر داشته باشیم و از ساده‌ترینشون شروع کنیم و به سرانجام برسونیمش.نیروی خواستن در کجاها صرف میشه:1. خودکنترلی2. گرفتن تصمیمات3. شروع به کارهاوقتی برای گرفتن تصمیمات ای کمی داریم، اونا رو به تعویق میندازیم یا کمتر در موردشون مصالحه میکنیم یا به گزینه‌های پیش‌فرض روی میاریم یا بر اساس تکانه‌ها یا تعصبات غیرمنطقی تصمیم میگیریم.همچنین، افرادی که نیروی خودکنترلی در اونها تخلیه شده، عملکرد عقلانیشون هم کاهش پیدا میکنه و در آزمون آی.کیو عملکرد ضعیف‌تری نشون میدن.از اوباما سوال شده که چرا همیشه کت و شلوار خاکستری یا سرمه‌ای میپوشی؟ گفته &quot;چون میخوام تعداد تصمیماتم رو کاهش بدم. نمیخوام که در مورد اینکه چی بپوشم یا چی بخورم تصمیم بگیرم چون تصمیمات بسیار زیاد دیگه‌ای برای گرفتن دارم. شما باید انرژی تصمیم‌گیری‌تون رو متمرکز کنین و کارای غیرضروری رو به عادت بسپرین&quot;نکته بسیار مهم:لابد ما فکر میکنیم که افرادی که خودکنترلی بهتری دارن بیشتر در مقابل وسوسه‌ها مقاومت میکنن در حالی که واقعیت برعکس اینه! اونا با تصمیماتی که میگیرن، خودشون رو کمتر در اون وضعیت‌های وسوسه‌کننده قرار میدن. (مثلا یک دانشجو به جای اینکه جلوی کامپیوتر و توی اتاقش با وسوسه‌ی پرسه زدن توی اینترنت در وقت درس خوندن کلنجار بره، میتونه بدون تلفن هوشمند بره کتابخونه، طوری که امکان کاری جز درس خوندن نداشته باشه) نتیجه‌ی این کار چی میشه؟ تعداد کمتر مقاومت‌ها، عذاب وجدان کمتر و استرس کمتر در زندگی و عمل‌کردن به جای عکس‌العمل نشون دادن و منتظر نایستادن برای بروز مشکلات.مرکز تصمیم‌گیری مغز، در قسمت جلوی مغز و پشت پیشانی قرار داده. مغز هم مثل عضلات برای کار کردن نیاز به انرژی و گلوکز داره، مخصوصا این قسمت مغز در برابر خستگی و کمبود قند حساستره.در تحقیقی، قضاتی مورد بررسی قرار گرفتن که مسئول بررسی ادامه محکومیت زندانیانی بودن که رفتار خوبی از خودشون نشون دادن. تصمیم آسون برای قضات، برگردوندن اون افراد به زندان هست چون ریسک جرم مجدد و مسئولیت آزاد کردنشون به عهده‌ی قاضیه. دیده شد که بیشترین میزان حکم‌های مثبت (آزادی) بعد از وعده‌های غذایی قضات بوده، وقتی که قند خونشون بالا بوده.نشانه‌های تحلیل رفتن انرژی چی هستن؟تحلیل رفتن انرژی اثرات عمیقی بر همه‌ی رفتارامون داره ولی نشونه‌های ظاهریش خیلی راحت قابل تشخیص نیستن. تحلیل رفتن انرژی احساس خاصی نداره. فقط شاید بشه از این متوجه شد که چیزها به نظرمون سخت‌تر یا آزاردهنده‌تر میان. همونطور که کسی که مریض میشه و بدنش گلوکز رو برای سیستم ایمنی مصرف میکنه، نسبت به محرک‌های محیطی حساستر میشه.خلاصه:- نیروی خواستن تحلیل میره ولی تموم نمیشه. وقتی که کم میشه، بدن در استفاده ازش صرفه‌جویی میکنه. پس یادمون نره بسیار بیشتر از اونچه که فکرش رو میکنیم نیروی خواستن (اراده) داریم. - برای تجدید نیروی خواستن، احساسات مثبت و میدیتیشن خیلی موثره ولی سریعترین راهش شاید خوردن یه وعده غذا و یا خوابیدن باشه. بعد از خواب، مجددا باتری‌هامون پر میشن.- از نیروی خواستن‌مون برای ایجاد عادات استفاده کنیم؛ تا به جای عکس‌العمل در مقابل بحران‌ها و وسوسه‌ها، از اون‌ها پیش‌گیری کنیم.- نیروی خواستن را با چالش‌های کوچک تمرین بدیم و تقویت کنیم. قدم‌های کوچکی برای بهبود وضعیتمون رو انتخاب کنیم و انجامشون بدیم.- نقاط ضعفمون رو پیدا کنیم. اینکه بفهمیم در چه زمانی و چه شرایطی آسیب‌پذیرتر هستیم.Prof. Roy BaumeProf. Roy Baumeister✏️ دکتر &quot;روی باومایستر&quot;، تحصیل کرده در دانشگاه پرینستون و دوک، دکترای روانشناسی رو از دانشگاه پرینستون دریافت کرده و در دانشگاه ایالتی فلوریدا و دانشگاه کوئینزلند در استرالیا تدریس کرده. پروفسور روی باومایستر در سالهای 2003 و 2014 به عنوان محقق پرارجاع دنیا از طرف آی.اس.آی شناخته شد.فایل این سخنرانی به انگلیسی و بدون زیرنویس، در کانال ما به آدرسT.me/afrozeh_org قابل دانلود است.</description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Mon, 02 Jul 2018 20:25:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخ اجتماعی علم وفناوری در جهان ودر ایران؛ با نگاهی به پویش های امروزی در فضاهای اجتماعی ما</title>
                <link>https://virgool.io/@afrozeh_org/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%88%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%9B-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B6%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%85%D8%A7-fe8ozvet9tdt</link>
                <description>سخنرانی مقصود فراستخواه در یکشنبه های انسان شناسی وفرهنگبا عنوان «تامل درباره تجربه علم و فن آوری در ایران»، 19 بهمن 93بحث حاضر چند بخش را دربرمی گیرد:1.مقایسه مدل خطی انتقال علم با مدل ساخته شدن اجتماعی علم2.آرا درباب تکوین اجتماعی علم3. تاریخ اجتماعی علم و انقلاب هایی که در آن روی داده است4.مدلهای علم و فناوری در تاریخ ایران*****1.مقایسه مدل خطی انتقال علم با مدل ساخته شدن اجتماعی علمدو مدل در حوزه علم و فن آوری دو مدل را می توان با هم مقایسه نمود : 1.مدل خطی انتقال و ترویج علم و فن آ‌وری، 2.مدل ساخته شدن اجتماعی و فرهنگی علم. مدل نخست خود مبتنی بر یک کدگذاری دوتایی است که در صدد  است علم را از سوی باسوادها به بیسوادها، از متخصصان به غیر متخصصان، از عالم به عامی و یا از یاد دهنده (استاد) به یادگیرنده (دانشجو) انتقال دهد. به هر صورت مدل خطی است و در این مدل علم و فن آ‌وری به مثابه اندازه ای دریافت شده در نظر گرفته می شود؛ اندازه دریافت شده ای از یک امر شیءگون. علم و فن آوری شیءگون می­شود، اندازه ای از اطلاعات علمی که ما دریافت می کنیم، اندازه ای «شیء وار» از روشهای علمی یا مهارتهای فنی یا دانش و غیره که ما دریافت می کنیم. این مدل در بهترین حالت می خواهد که میزانی از ادارک عمومی موجود در خصوص علم و فن آ‌وری اندازه گرفته شود و مسألۀ او این است که مردم در مورد علم و فن آوری چه نوع نگرش عمومی دارند. مثلا آیا به علم نگرش مثبت دارند یا خیر؟ آیا پذیرش فناوری دارند یا نه؟ استعاره مرکزی این مدل عبارت است از این که برای آن بی سوادها چه باید کرد؟ راهبردهای سیاست اجتماعی مدل نیز کاملاً مشخص است: ارائه آموزش رسمی، سوادآموزی و ترویج فرهنگ علمی. راهبردهای ارزیابی مدل خطی انتقال و ترویج نیز عبارت از آن است که پیمایش انجام می­دهند در زمینه فهم عمومی از علم. این روش از دهه 1980 باب شده و فرضاً بنیاد علم در آمریکا ، همچنین کشورهایی مثل ژاپن و  هند، فهم عمومی از علم را بررسی می کنند و پیمایش انجام میدهند. در تهران دکتر قانعی راد و آقای مرشدی و در اصفهان دکتر قاسمی و خانم ماهر این فهم را مورد بررسی قرار داده اند.[i]نتیجه هر دو تحقیق انجام گرفته در تهران و اصفهان نشان می­دهد که علاقه مردم به علم بیش از دانش ایشان  است و سطح اطلاعات ایشان کمتر از میزان علاقه شان است. در میزان علاقه نیز تفاوتی میان زن و مرد  وجود نداشت. در نهایت می توان گفت این مدل مبتنی بر درکی نخبه گرایانه و برج عاجی از علم و فن آ‌وری است. مدل دوم بر «ساخته شدن اجتماعی و فرهنگی  علم و فن آوری» تاکید دارد.در مدل دوم، علم یک ساخت اجتماعی[ii]است، به بیان دیگر علم به مثابه یک امر اجتماعی و امر فرهنگی به وجود می آید.[iii] این مدل خطی نیست . علم این نیست که پیامهای بسته بندی شده علمی وجود دارد و  آنها را انتقال می دهیم و بعد بر اساس هدفهای رفتاری اندازه  می گیریم و مخاطبان ما  حفظ می کنند و می آموزند واین می شود علم! چنین نیست که اگر چنین شود ما یک نظام موفق آموزشی خواهیم داشت و موفق به توسعه علم و فن آوری خواهیم شد. مدل دوم ، مدلی شبکه ای است و دانش و علم و فن­آوری را به مثابه یک اندازه دریافت شده یا امر شیء گون نمی بیند بلکه آن را به مثابه یک جریان می بیند. علم و فن آوری جریانی اجتماعی است. جریانی از شبکه های معنایی و ارتباطی است. علم، سرشتی ارتباطی و فرهنگی و تعاملی در بطن جامعه و فرهنگ دارد . نوعی ارتباط، تعامل، مبادله و در نهایت جریانی از شبکه های معانی است. در یک جامعه زمانی علم و فن آوری وجود دارد که مردم درگیر علم و فنآوری هستند[iv].  این درگیرشدن است که علم و فن ‌آوری را پدید می ‌آورد. کافی نیست که نگرش در مورد علم و فن آوری چیست؟ بلکه مهم تر این است که چقدر درگیری اجتماعی وجود دارد و چقدر گروه های مختلف اجتماعی تجربه علم می کنند.پیگیری این نکته نیازمند داشتن روش پدیدارشناسانه است. پرسش این است که مردم چقدر وچطور  علم را تجربه می کنند؟ در زیست­اجتماعی خود و زیست­روزمره خود[v] علم را حس کرده و با آن زندگی می کنند.در این مدل علم و فن آوری به صورت فرهنگی اجتماعی و بیشتر از پایین و بصورت غیررسمی و نه از بالا به صورت رسمی ساخته می­شود یعنی علم به طور اجتماعی ساخته می­شود، و تجربه و زیسته می­شود.2.آرا درباب تکوین اجتماعی علممدل دوم با نظریات جدید در فلسفه علم هم سازگارتر است و نیز با رهیافت های نسبتا متاخر در حوزه جامعه شناسی علم تناسب دارد. به عنوان نمونه اگر به آرا تامس کوون توجه کنیم می بینیم که بحث پارادایم او بیان می­کند که علم در خلأ  ودر درجه صفر نیست بلکه در پارادایم است، یعنی یک چیز معجزه آسا نیست بلکه در یک پارادایم است که شکل می­گیرد، افول پیدا می­کند ، تحول می یابد  و گاهی در او  انقلاب درآن پدید می­آید.کوون دربارۀ ساختار انقلاب های علمی[1] بحث می­کند. پارادایم فضایی است برای علم ورزیدن و علم آموختن، اما در آن عناصر تکنیکی وجود دارد عناصر متافیزیکی و زیبا شناختی وجود دارد. علایق و منافع گروههای اجتماعی در شکل گیری پارادایم های سایه انداز برعلم ، تاثیر دارد و زمینه[vi] های  اجتماعی و فرهنگی در شکل­گیری علم تاثیرمی نهند.«جامعه شناسی عمل جدید» با مدل دوم موافق تر است. هگستروم را در نظر بگیرید و بحث مشهور ایشان اجتماع علمی[2] را اگر مد نظر بگیریم می بینیم که او اعتقاد دارد طرفهای بیرون از این اجتماع علمی نیز به نوبه خود و تا حدودی در علم شدن علم دخیل هستند. اگر فرض­کنیم امروز اینجا حضار همه دانشجویان و فارغ التحصیلان شیمی بودند، اینجا انجمن شیمی بود شما جزو آن اجتماع علمی بودید. هگستروم اعتقاد دارد کسانی خارج از این اجتماع علمی هستند که در به رسمیت شناخته شدن مقالات و نظریات شیمی نقش دارند یعنی به نحوی آنها در به رسمیت شناخته شدن آرا علمی[3] سهم دارند و یک نظریه علمی صرفاً به شکل یک فرایند علمی و تکنیکی آکادمیک به کرسی نمی نشیند یعنی گمان نکنیم علم بسیار محض و خالص و در فرآیند­ی فنی و آکادمیک، علم می شود، تصور نکنیم که آنچه علم نشده است حتما قابلیت علم شدن نداشته است. درحالی که هگستروم بحث می­کند که عوامل فرهنگی و اجتماعی در تسهیل یا کندی علم شدن علم یا مانع شدن از علم شدن یک چیزی و یا بطور صریح علم کردن یک چیز تاثیر دارد.کسانی مانند فایرابند نیز نظریات آنارشیستی درجامعه شناسی علم و فلسفه علم به دست داده اند و معتقدند که دانشمندان در خلا و در درجه صفر کار نمی کنند بلکه با استفاده و تحت تاثیر ذخایر غیر علمی دوران خود به کار علمی می پردازند یعنی فایرابند بیان می­کند که ذخایر غیر علمی دوران در علم دخالت دارند. کسانی دیگر مانند مایک مولکی بحث شکست تفسیر[4] را مطرح می کنند یعنی فرضاً الان در لحظه ای قرار دارید و می خواهید از داده های خود تفسیری ارائه نمائید (تمام داده ها را در دست دارید) مولکی به عنوان یک جامعه شناسی علم بحث درماندگی تفسیر را مطرح می­کند و می گوید دانشمندان هنگامی که نوبت به تفسیر داده های شان وآزمونهای علمی شان می رسد ، تعبیرشان درمی­ماند. به همین سبب آنها هرچند شواهد و آزمونهایی انجام داده اند اما برای تفسیر از ذخایر فرهنگی استفاده می­کنند. به نحو آشکار و نهان ذخایر فرهنگی، استعاره ها و معارف غیر علمی در تفسیر علمی دخالت می­کنند. علم آغشته به تفسیر است آکنده از تعبیر است این تعبیر یک رنگ فرهنگی با خود دارد. نظریات دیگری هم وجود دارد، نظریه شبکه بازیگران[5] که در اروپا از س.ی کسانی چون لاتور پدید آمد وگفت علم در شبکه­ای از افراد و اشیا ساخته می­شود و قوانین هنجارها، ابزارها همه در علم دخالت دارند. آرای دیگری نیز مطرح شده است . مثل سبک­یک علم و سبک­دو علم و سبک سه علم. سبک دو،  علم و دانش را زمینه­ای[6] می داند و برمبنای آن  دانشگاه برج عاجی که در آن علما و دانشمندان سخت کار می­کنند امکان برگزاری علم را ندارد. علم نیاز به همکاری سه جانبه میان دانشگاه وبازار ودولت دارد. علم سبک سه از این هم جلوتر می رود و  پیچش چهارگانه را به میان می آورد. طی این پیچش حلزونی ،  جریان فرهنگی اجتماعی در علم مدخلیت دارد. نکته مشترک در این ها آن است که علم فرآیندی صرفاً فنی و روش شناختی و آکادمیک نیست و در یک داد و ستد فرهنگی و اجتماعی به صورت متنوع و خلاق تکوین می یابد. به بیان دیگر علم مسیر خطی ندارد، با داد و ستد پویا شکل می گیرد و خلاق تر و فرهنگی تر از آن است که گمان می شود.3. تاریخ اجتماعی علم و انقلاب هایی که در آن روی داده استشواهد تاریخی نیز دعوی بحث اینجانب را تایید می­کند. به عنوان مثال می توانم به انقلاب علمی بین سده های 15 تا 17 که در سطح کلان در تکوین علم مدخلیت داشته است اشاره کنم. انواع امور غیرعلمی در انقلاب سده­های شانزده و هفده میلادی نقش داشته اند. به بیان دیگر اگرگرایشات اومانیستی وجود نداشت ما علم امروز را نمی­داشتیم. اما همه می دانیم که گرایش اومانیستی علم نیست. یک حس، یک مطالبه، ‌یک فشار اجتماعی، یک نیاز ویک گرایش است. به لحاظ تاریخی اگر پویایی­های شهری بوجود آمده در اروپا نبود علمی را که اکنون داریم نمی­داشتیم. اگرنیازهای سرمایه­داری نبود بخش بزرگی از پویش های علمی امروز را نمی‌داشتیم. به بیان دیگر مطالبه‌ای وجود داشت که به تبع آن علم بوجود می آمد. این عوامل در سرعت شکل گیری و اعتباریابی نظریه ها موثر بوده­اند. گاه یک داستان برای پیشرفت علم موثر بود و زمینه پیشرفت عمل را فراهم می‌آورد. البته باید تأکید کنم و لطفا دقت شود که این مباحث را بنده از منظر فضای آکادمیک و علمی مطرح می کنم. چون در جامعه ما به قدر کافی  علم ستیزی و خردستیزی وخرد گریزی هست ودر نتیجه این گونه مباحث ممکن است کژ تابی هایی داشته باشد. پس دقت فرمایید که  روایت علم ستیزانه از این مباحث انتقادی درباب علم نشود. بلکه این مباحث متعلق به دورۀ ما بعد علم است. دوره ای  که عقلانیت ­ابزاری و غیره را تجربه کرده­اشت. ولی ما از بسیاری جهات هنوز در ماقبل علم هستیم. جوامع پیشرو مدام از خود فاصله می گیرند و به خویش می نگرند و باز رو به جلو حرکت می کنند و بزرگان خود را نقد می کنند و می گویند ما روی شانه این غولها می رویم.آموزه های عتیق هرمسی غیر علمی بود و بحث راز طبیعت را و رمز آلود بودن کائنات را پیش آورد و این آموزه ها  در شیمیدانها تاثیر زیادی گذاشت و شواهدی وجود دارد که شیمی دانان و فیزیکدانها با این راز جنب و جوش کردند. همچنین تکثر نهادها اگر در جامعه اروپا نبود اساساً علم به این صورت در اروپا شکل نمی گرفت. فرضاً کپلر در اتریش پیگرد مذهبی می شد و در پراگ مقام ریاضیدانی امپراطور را داشت. جامعه ای که زیر ساختهای قوی داشته باشد مانند آب کُر می شود که چیزی به این آسانی نمی تواند آن را آلوده بکند. با توبه گالیله که حرکت زمین متوقف نشد. او نیز  در ایتالیا کرسی داشت از بد حادثه به فلورانس سفر کرد و آن حادثه محاکمه رخ داد.پنج انقلاب در تاریخ علم جدید روی داد: 1. معرفت شناختی، 2. صنعتی، 3. آکادمیک، 4. علم بزرگ، 5. انقلاب رسانه ای علم.  قرن 15 تا 17 مصادف با انقلاب معرفت شناختی و روش شناختی است؛ دکارت، فرانسیس بیکن، جان لاک تا کانت که در قرن 18 آن را به اوج رساند. با انقلاب معرفتی شناختی و روش شناختی  علم را جلو بردند. در قرن 18 انقلاب صنعتی را داریم مطالبات تکنولوژی و فن آوری پدید آمدند. در قرن 19 انقلابهای آکادمیک را داریم، دانشگاههای دنیا گاه تاریخ 800 ساله دارند ولی به معنای جدید دور تازه انقلاب آکادمیک از قرن 19 شروع شد و نسلهای دانشگاهی، نسل دانشگاههای آموزشی و نسل دانشگاههای پژوهشی پدید آ‌مد. البته در آن زمان مانند آنچه در ایران داریم در یک دوره 30 ساله 2800 ساختمان به نام دانشگاه سر برنیاورد، باید توجه داشت که از ابتدا دانشگاه برای ایران ساختمان بود، نخبگان دولت رضاشاه به او گفتند تهران زیبا شده فقط ساختمانی کم دارد که به آن یونیورسیته می‌گویند اگر اجازه بدهید آن را در جلالیه بنا کنیم. به هرجهت انقلاب چهارم در قرن بیستم انقلاب انباشت و رشد توان دار و نمایی دانش است. علم بزرگ[7] پدید می­آید. پرایس بحث علم بزرگ را اینگونه بیان نمود[vii] که از 8 دانشمند بزرگ تاریخ اکنون 7 نفر آنها زنده هستند و تا این اندازه ما با رشد نمایی علم مواجه هستیم . کار تحقیق او در دهه 90 و اواخر دهه 80 صورت گرفت برای نخستین بار در 1992 چاپ شد. پرایس معتقد است اگر ده را عدد پایه رشد علمی 1750 بگیریم شاخص پایه در 1800،  برای رشد علم 102است. یعنی با رشد لگاریتمی و نمایی[8] علم مواجه هستیم. در سال 1850 ما با شاخص103  رشد علم مواجه می شویم. در 1900 این شاخص 104  شده است و این انباشت دانش است. براثرشبکه ارتباطات، علم مزیت انباشتی پیدا کرده است و قرن بیستم قرن انقلاب دانش است. به دلیل حل مسائل مردم علم به یک باره انباشت پیدا کرد، کاربردهای آن، پویایی های جامعه، رشد توسعه و مسائل فرهنگی اجتماعی و مسائل دیگر رشد پیدا کرد. انقلاب پنجم، انقلاب رسانه ای در علم است. درگذر از قرن بیست به بیست ویک، ما با انقلاب رسانه ای مواجه هستیم امروز رسانه­ای شدن علم و فن آ‌وری به توزیع دانش منجر شده است. دانش، امروز بخش بخش شده است و دیگر دانش آن بسته بندی­های رسمی را ندارد. امروزه با امکانات تازه مصرف مولد وخلاق دانش مواجه هستیم، یعنی الان اگرکسانی قصد مصرف دانش را داشته باشند تا اندازه ای امکاناتی دارند که می توانند دانش را تا حدی مصرف خلاق کرده و دوباره تولید داشته باشند. رسانه ها در عوالم نوپدید خود ترازهای ناشناخته­ای از ارتباطات علم، هویت های علمی و برساخت های دانش بوجود می‌آورند. در انقلاب های رسانه ای علم، اتفاقات تازه در بیرون این دانشگاه ها رخ  می­دهد لذا مراکز رسمی عقب مانده و غافلگیر می شوند. یعنی ما در دانشگاهها سرگرم هستیم ولی داستان اصلی چیزهایی دیگری است که ما را نیز با خود همراه می­کند. البته دانشگاه قبلها نیز غالبا  نسبت به بسیاری ازداستانهای علم عقب ­بود اما اکنون این امر مقیاس بزرگتری پیدا کرده است. نتیجه این شده که زندگی بر دانش مبتنی شده است. این را می توان به «دانشگاهی شدن جامعه» تعبیر کرد و افزود علم آموزی و کار دانشگاهی چنان در جامعه منتشر می­شود که گویی مدرسه محو می شود. دانشگاه محو می شود و جامعه یک مدرسه فرهنگی  ویک دانشگاه می­شود، یک اجتماع یادگیری[viii] پدید می­آید و این در واقع یک مدرسه فرهنگی است. در واقع دانشگاهی شدن جامعه است . امروز باید به جای یونیورسیتی بگوییم نت ورسیتی[ix] و دایورسیتی[x].  یعنی دیگر university که در آن univers گم شده است. .به یک معنا جامعه دانشگاهی شده  است و به یک معنا دانشگاه محو شده  است و انتشار یافته است.4.مدلهای علم و فناوری در تاریخ ایران اکنون پرسش اصلی این است که ما در تاریخ خود چه مدل­هایی داشته­ایم؟یک. مدل امپراتوری­گری ایرانیاین مدل مبتنی براختلاط و التقاط بود. این مدل در دوره هخامنشیان و دوره شکوه باستانی ایران رایج بود، بیشتر مدل امپراطوری گری بود که اقتدار داشت و علم را هم از فضاهای مختلف با رویکرد التقاطی می­خواست. بیشتر زمینه­ای می خواست که دراینجا کاربرد داشته باشد، شما آثارفنی و دانش این گونه علم را در کاخها، ‌ستونها، ایوانهای دوران هخامنشی ملاحظه می کنید. التقاطی از هنر ملت­های بسیار مختلف،  رمی­ها، بابلی­ها و... ظرفیت مدل امپراتورگری این است که می­خواهد این امکان و فضا را بوجود آورد، امور دربار و دیوان دولت را نیز به دست دبیران بابلی، آرامی می­سپارد. فیلسوفان یونانی آزرده از فرمان ضد فلسفه امپراطوری روم را (که منجر به تعطیلی مدارس آتن شده بود و مهاجرت کرده بودند) خسرو ساسانی پناه می­دهد،این همان مدلی است که در جستجوی تاریخ باستانی ایران با آن مواجه می­شویم. به عنوان نمونه در مدرسه گندی شاپور(جندی شاپور) که در دوره باستانی و پیش از اسلام بوده ما دانشمندان مسیحی،‌ نسطوری، سریانی،‌یونانی و هندی را می بینیم، که یک مدرسه چند فرهنگی Multi Culture School یاMulti culture institution محسوب می شد، این ظرفیت این مدل است. امکانی پدید می­آ‌ورد که طب می تواند در این مدرسه حیات داشته و آوازه منطقه ای و جهانی داشته باشد و این رفت و آمدها مبادلات علمی منطقه­ای و جهانی را مدیریت­کند. این یک مدل است که بعدها در سده های  اولیه اسلام هم خاندانهایی ایرانی مثل خاندان برمکی کوشش کردند که این مدل تا اندازه ای احیا شود و در همین راستا مدرسه جندی شاپور مدتی احیا شد.دو. مدل خردگرایی و برون­گرایی ایرانیاین مدل به ترجمه و اقتباس و تولید خلاّق گرایش دارد این مدل اولاً برونگرا و ثانیاً خردگرا ست. و می گوید «به نام خداوند جان و خرد،  کزین برتر اندیشه برنگذرد»، می گوید «ز دانش دل پیر برنا بود». نوعی خردگرایی به معنای خاص فرهنگ ایرانی با ویژگی­های خاص معتزله در این مدل وجود دارد. سنتهای عقلی فارابی اینگونه بوجودآمده، سنت­های عقلی بعد از اسلام هم اینگونه شکل گرفته است،کسانی مانند فارابی، ‌ابن سینا توانستند  سنتهای عقلی در جهان اسلامی و تاریخ اسلامی پدیدآ‌وردند. عقلانیت به سنت نیاز دارد و در خلا پدید نمی آ‌ید. باید سنتی داشته باشد تا عقلانیت خود را بسط دهد. عقلانیت ممکن است با سنت­های مختلف تکوین پیدا بکند، این سنتها البته درسطح جهانی اشتراکاتی در عقلانیت باهم دارند  اما یک رشته تمایزها، زیباییها و گوناگونی هم دارند. به هر صورت اگر در دوره تاریخی خود بخواهیم عقل را پی جویی­کنیم مصادیقی از آن وجود  دارد، نمونه هایی از سنتهایی که درآن عقلانیت پویش­داشته و شکل­گرفته­است، پیشرفت­های علمی­ دانشمندان بزرگ ما مثل خیام، بیرونی و زکریای­رازی نمونه هایی از این مورد است. فرضاً ابوریحان بیرونی سانسکریت می‌آموزد تا مردم شناسی کند،‌ ماللهند را ببیند. متنی کاملاً انسان شناسانه و مردم شناسانه است. بیرونی می­آموزد تا با زبان ایشان آشنا شود که چه می‌گویند چه ادراکی دارند و چگونه می­بینند، تمامی این تلاشها در زیر استیلای محمود غزنوی انجام می گیرد. یا  خیام که یک ساینتیست بود، جرج سارتون حق دارد که از  عصر خیام در تاریخ  علم نام برده است، پس ما مدل خردگرایی و برون گرایی را داشتیم. این مدل برونگرا بود . یعنی قائل به این بود که علم باید از دیگران نیز ترجمه  واقتباس شود . علم یک ملک مشاع است ومیان فرهنگی است. علم اخذ و اقتباس نیاز دارد، اما ترجمه واقتباسی که البته مولد، خلاّق، توام با نقد و ملاحظه ،کامنت، بسط، افزایش و ویرایش است، اینها ویژگی های علم می باشد که در این مدل ملاحظه می کنید.سه. مدل سیطره فرقه مذهبی بر علماین مدل ایدئولوژیک ، سیاسی و دولتی شده است. نمونه تاریخی آن مدارس نظامیه است، مدارس نظامیه اسیر این مدل است. این مدارس در قرن پنجم توسط خواجه نظام الملک و در دوران وزارت او براساس فقه شافعی در بغداد، نیشابور، طبرستان، موصل، طوس و حتی اصفهان بوجود آمد. علت شکست این مدارس آن بود که به یک فرقه مذهبی دولتی و رسمی شده وابسته بودند. این فرقه تلاش داشت مدرسه را محدود کرده و بر آن سیطره پیدا کند. بجز مدرسان و محصلان شافعی کسان دیگر نمی توانستند در این مدارس تحصیل کنند، برنامه ها از سماع، املا و اعاده در کنترل این فرقه بود. زبان رسمی آموزش فقط عربی بود و فرمان تدریس مدرس از حکومت صادر می­شد، مدرسانی که مورد سوظن حکومت قرار می­گرفتند،گاهی اخراج می­شدند. این هم یک مدل علم با محدودیت های خاص خود است، در این دوره ما با مباحث دیگری نیز مواجه بودیم که از آن سریع عبور می­کنیم.چهار. مدل بی اعتنایی متصوفانه به علم یا ترس مذهبی از علم جدید مدل چهارم مدل بی­اعتنایی صوفیانه و یا تابوهای مذهبی بخصوص از کفار بیگانه درعلم است. در بخش­های مهمی از ادبیات و فرهنگ ما کدهای ارجاعی به شکل نهفته وجود دارد که اینها برای پیشرفت علم مشکل­ساز بوده­اند. کدهایی که به گونه ای بی­اعتنایی به علم دارد . علم را علم بنای آخور قلمداد می کند.  اگرکتاب مثنوی را بنگرید  خواهید دید که  می گوید  خرده کارهای علم هندسه یا  نجوم و علم طب و فلسفه ، این همه علم بنای آخور است، که عمود بودِ گاو و اشتر است. یعنی می‌گوید اینها همه تلاش دارند آخوری برپا کنند! این نوع کدهای­ارجاعی نهفته در دوره های گوناگون مانع رشد علم در تاریخ ما  شد. می فرماید «بهر استبقای حیوان چند روز، نام آن کردند این گیجان رموز». به نظر مولانا همه این نکات  علمی را این گیج­ها رموز نام نهاده­اند، بدین ترتیب نتجه گرفته می شود علم چیز چندان مهمی نیست. برای این چندروز دنیاست! در غزلیات شمس می فرماید: «گویند مردگان که چه غمهای بیهده      خوردیم و عمر رفت به وسواس هرفنی». یعنی این فناوریها و غیره وسواس­هایی بوده که بیهوده عمر خود را برای آن تلف کردیم.بدین ترتیب وبراثر غلبه تصوف، یک ایماژ دَوری از زمان (زمان مستدیر در برابر زمان خطی)و شوق بازگشت رواج پیدا می کند. این درک از زمان بازگشتی،  بر زمان پیشرفت سایه انداخته است، یعنی ایماژی که در یک زمان دوری می خواهند به جایی که از آن آمده­اند بازگردند. گاهی این درک از زمان، زمان پیشرفت را محدود نموده و محدودیت هایی نیز برای زندگی علم ایجاد می­کند. غزالی که گرفتار زمان بازگشتی است! برای تدریس از توس به نظامیه بغداد دعوت می شود در پاسخ نامه ارسالی  خواجه نظام الملک اینگونه جواب می­دهد «خواجۀ ملجأ جهان این فقیر را از حضیض خرابۀ طوس به اوج معمورۀ دارالاسلام بغداد می خواند. بدین حقیر نیز واجب است که خواجه را از حضیض بشری به اوج مراتب ملکی دعوت نماید. این وقت، مرا وقت فراق است نه وقت عزیمت. فرض کن غزالی رسید ومتعاقب، فرمان دررسید. امروز را همان روز انگار!»(مجلۀ سخن؛ 1331). این زمان­دوری، این بازگشت و هبوط به جای زمانی می نشیند که زمان Progress  است. زمانی خطی که ما یا  پیشرفت می کنیم ویا کارمان پرتاب شدن و شاید عقب ماندن است.   البته تصوف و مولوی بازهم خوب است چون بی‌اعتنایی می­کنند اما تحجر مذهبی از این هم مشکل سازتر است. برای او علم کفار اجنبی  یک تابو است. هر کس منطقی فکرکند زندیق می­شود؛ معتقد است نمی­توانیم هم تعالی جویی داشته باشیم و هم منطقی فکر کنیم، یا گفته می­شود اولین استدلال کنده ابلیس بود. «اول من قاس ابلیس» یا «پای استدلالیان چوبین بود». باید تأکید کنم خوشبختانه ما در مقابل این استعاره های منفی دربارۀ خرد وعلم، استعاره های مثبت هم داشتیم :( علم اگر در ثریا باشد مردمی از ایران آن را دنبال می کنند، توانا بود هرکه دانا بود، یاعلم یک فریضه است و....)پنج. مدل تعبیر شاعرانه طبیعت به جای تکمیل فنی آنمدل پنجم غلبه تعبیر شاعرانه بر تحلیل و تکنیک است. به جای اینکه تکنیک را تکمیل طبیعت بدانیم گرایش به تعبیر طبیعت داشتیم. ایرانیان دوست داشتند تعبیری شاعرانه از طبیعت ارائه بکنند، به جای آنکه طبیعت را  تکمیل فنی بکنند. صنعتگر با ترکیب آب و خاک پیاله می سازد، این نوعی ظهور وجود درموجود است، یعنی آب و خاک درپیاله انکشاف پیدا می­کند و در نتیجه، من با ساختن پیاله به نوعی به دیدار طبیعت نائل می آیم و این به اکتشاف و انکشاف هستی منهی می شود. این یک دیدگاه است که تکنیک را تکمیل طبیعت می­داند، یک دیدگاه هم که بنا به درک ناچیز اینجانب بر تاریخ ما غلبه یافت به جای این حس دیدارطبیعت، که به تخنه یا تکنیک منجر می­شود ، نسبتی شاعرانه با طبیعت دارد و به تمکین و تعبیر طبیعت میل می کند.شش. مدل انتقال علم وفناوریاین مدل از دوران صفویه شروع شده است وبه مدل گلخانه­ای علم و فن آوری یا مدل انتقال محصولات در دورۀ معاصر ایران رسیده­است. از نخستین آشنایی هایی که ما با فنون دنیا داشته ایم از عصر صفویه و  دوره شاه­عباس، متأسفانه  سرمشق حاکم، مدل  انتقال محصولات بود، علم یعنی اینکه ما بتوانیم یک سری محصولات را انتقال بدهیم به این سرزمین. کسانی رفتند و  سلاح و  ابزار آورند، شاهزادگان و امرا از این محصولات حیرت زده می شدند. چون فقط انتقال بود در نتیجه پذیرش اجتماعی هم سخت بود. نتیجه آن همین داستانی است که ادوارد براون می­گوید:« وقتی آمدم ایران، در 1888 در راه آ‌هن شهر ری هر روز 10 قطار حرکت می­کرد و یکسال طول نکشید که واگن ها را شکستند و تاسیسات را خراب کردند» این هم مدلی است که محصولات می آید، گاهی حیرت زده هستیم و گاهی سوظن  داریم. گاهی آنها را مورد ستایش قرار می دهیم وگاهی به آن لعنت می فرستیم. سرگذشت مدل ششم شامل آشنایی نخبگان، اعزام­محصل، سفرنامه های ازداستان این محصولات، ایجاد مدارس دارالفنون، تاسیس دانشگاه و مناقشات سیاسی و ایدئولوژیک در باب دانشگاه بود که دردوران انقلاب فرهنگی در چند دهه اخیرداشتیم.هفت. مدل پویش اجتماعی وفرهنگی علم آموزی وعلم ورزیاما در آخر یک مدل نوپدید داریم که مدل هفتم است، و آن پویش اجتماعی و فرهنگی است که به دنبال رشد کمی انتقال آموزش جدید و انتقال علم جدید در ایران در دو دهه اخیر پیش آمده است. در دو دهه اخیر یک جرم بحرانی[xi] در رشد کمی آموزش عالی وعلم پدیدآمده است، این سبب شده در جامعه ما به رغم تمام مسائل و مصائب که داریم،  یک پوست اندازی فرهنگی اجتماعی روی این جرم بحرانی شکل گرفته است. تنها دستاورد این هزینه­های رشد کمی بی­حساب وکتاب، پدید آمدن این جرم بحرانی بود. وقتی یک جرم بحرانی حاصل می­آید از درون آن رویدادهایی به وقوع  می پیوندد، این رویداد همان پویش اجتماعی و فرهنگی است که در اینجا در باب آن سخن می گویم. در جامعه امروز ایران به سبب تحولات محیط جهانی و ارتباطی به اضافه پویایی شناسی درونی جامعه ایران و ظرفیتهای نهفته فرهنگی ایران  ، به نظر می­رسد که جامعه ما دیگر آن مجموعه ارگانیک نیست که سازمانهای هرمی بسته ای  او  را نمایندگی بکند. نمی خواهم اسطوره خلق قهرمان را به زبان دیگر بیان کنم ولی در جامعه ایران به استناد شواهد، کارهای تحقیقاتی و مطالعات پدیدار شناختی و فراتحلیل هایی که دیده ام یا شخصا انجام داده ام ،به این  نتیجه رسیده ام که تغییرات خاموشی در جریان است.  حوزه­های فضایی سیال به وجود می آید  یا درحال سیال شدن هستند، و از خود، خصایصی تازه بروز می دهند،اینها نوعی رویداد[xii] هستند و البته هنوز روند نشده­اند. فضاهای مختلف اجتماعی، بسیار متنوع بصورت حلزونی درجامعه در پیچ و تاب است. شهروندان دراین فضا به صورت اقتضایی و غالباً رویدادی می­آموزند. یادگیری رویدادی نه وظیفه­ای؛ مردم به شکل یک واقعه می آموزند.  این غیر از آن آموزش های رسمی است بلکه  یادگیری غیررسمی وضمنی است. ابعاد، سرشت و خصایص آن بسیار متفاوت با آن آموزش هاست. شهروندان خیلی اقتضائی­تر می­خواهند بیاموزند، می­آموزندکه چگونه زندگی بکنند ) Learning how to  know, how to be (.  این فضامندی زندگی ایرانیان روز به روز شدت می یابد. فضاهایی که مخزنی از معانی هستند.  فضا یک امر اجتماعی، یک سپهر هنجاری و یک سپهر عاطفی و ارتباطی است. مخزنی از معانی است که در جوشش مداوم است، این معانی ذخیره شده، متراکم می شوند و جریان های معنایی به شکل حلزونی از اینجا به آنجا حرکت می­کنند.درتمام ساحت­های زندگی ما،  در مسیرهای رفت و آمد روزانه،  در مهمانی ها ، در شبکه های اجتماعی و در همه این فضاهای نوپدید،  انواع کردارها، بازیها و پیشامدهای تازه  و متنوع به وقوع می پیوندند و فضایی برای یادگیری در شهر ودر کوی وبرزن وخانه ها  و محیطهای کار وزندگی فراهم می آورند. قواعد تنوع پیدا می­کند یعنی قواعد بازی با بازی شکل می­گیرد، ساخت پیدا می­کند. فضا حاوی موقعیت است و امکان برخی خلاقّیت های تازه  برای گروه های اجتماعی در این موقعیت ها بوجود می­آید. گاهی میان ساختارهای بسته فضاهایی عجیب بوجود می آید. داخل ساختارها در فواصل خالی میان آنها فضاها بوجود می‌آ‌ید، امکانهای خلاقّیت و معناسازی پدید می­آ‌ورد. مرتب شهروندان به تجربیات خود معنا می­دهند. معناهایی که درکتابهای درسی بیان نشده یا توسط نخبگان تعریف نشده است، منابع حجیت و اقتدار آنها را به رسمیت نشناخته اند.جامعه ما میل به چند مرکزی شدن دارد میل به موزائیکی شدن دارد . در این شرایط هم ظرفیت­هایی برای زندگی ما پدید می­آید و هم محدودیتهایی!؛ به عبارتی هم راه حل هستند و هم مسئله. فضا،‌ فضای متقارن نیست قبلاً مدرسه فضای متقارن داشت. اما امروز فضای سازمان یافتۀ نهایی در کار نیست. باپراکنش نقطه نظرها[xiii]ست که فضا جریان می­یابد. ما باplace مواجه نیستیم بلکه با پرسپکتیو و گردش[xiv]  مواجه هستیم. اینجاست که در  عمق فضاهای سلطه،  فضاهای اقتضایی از عملکردهای ما بوجود می­آ‌ید و طبیعت ققنوس وار زندگی و فرهنگ در شهر روز به روز سرکش تر می­شود. امروز انواع کردارهای کلامی جدید، انوع کردارهای ارتباطی نوپدید، انواع تعبیرها یا طرز استفاده تازه از وسایل قابل مشاهده است، فرضاً یک فرد موبایل خود را لزوماً بر اساس کاتالوگ اولیه استفاده نمی­کند.مکانها را گروه های جدید اجتماعی  برای خودشان به فضایی خاص تبدیل می­کنند و می کوشند این فضاها را هرچه اقتضایی تر و شخصی تر بکنند و در نتیجه شهروندان با حرکت در شهر، مکانها را فضایی می کنند، زنان با انقلاب آرام خود این کار را انجام می­دهند، دقت کنید در دو سه دهه گذشته زنان در جامعه چه کردند و چگونه فضای دانشگاهی ما زنانه شد، و چگونه انقلاب آرام زنان اتفاق افتاد. جوانان با سبک زندگی خود، دانش آموزان با بازیگوشی خود و دانشجویان با زیست جهان دانشجویی خود مکانها را فضایی می کنند، سیستم هایی در دانشگاه هست که تلاش دارد زیست جهان را مستعمره نماید و زیست جهان نیز از مستعمره شدن سرباز می زن ومیل چموشی دارد. درزیست جهان مکرربا شواهد و بارقه­هایی از زندگی مواجه هستیم. خانواده ها با زندگی روزمره خود و اوقات فراغت خود،کارکنان با ترفندهای زندگی­کاری خود. شهروندان آن توده جمعیتی مبهم چه در اسطوره های قدیم و چه در ایدئولوژی های جدید نیستند، و مدام در سازمان یابی مجدد اجتماعی و هویت یابی فضایی و ارتباطی متنوع هستند.سازمانهای رسمی آموزشی با  برنامه های  متنی و وظیفه­ای رمزگذاری می کنند اما فضاهای متنوع و کردارهایی که در این فضاها وجود دارد، در خلال زندگی روزمره دانش آموزان و دانشجویان و شهروندان از این برنامه­های متنی رمزگشایی می­کند. در مقاله ای  با عنوان برنامه درسی پنهان وارونه توضیح داده‌ام که در مدارس  ایران یک برنامه درسی پنهان از بالاست و یک برنامه درسی پنهان هم از پایین و  از بازی بچه ها با این برنامه ها و با اولیا! در حال شکل­گیری است. یعنی اولیا تلاش دارند با بچه­ها کاری بکنند، بچه هم با اولیا و برنامه ها کارهایی می­کنند. در جمع بندی نهایی باید گفت سازمانهای آموزشی رسمی غالباً خصوصیات مناسک گرایانه دارند و وظیفه گرا و فله ای هستند. این سازمانها عرضه گرا، ظاهرپیشه و بانک گونه هستند. این سازمانهای آموزشی رسمی فاقد معنا شده‌اند. فاقدبشارت و تاثیر شده‌اند، ما میلیون­ها دانش آموز ، چهارمیلیون و ششصد هزار دانشجو، چندمیلیون تحصیل کرده داریم. یک جرم جمعیتی بالا از خروجی­های نظام آموزشی رسمی ماست و امروزه اکثریت خانواده ها تحصیل کرده هستند. اما میانگین پسماند غیر صنعتی و بیمارستانی این خانواده ها در تهران 800 گرم  است که بیش از دو برابر شاخص متوسط جهانی پسماند 400 گرم است، یعنی این نظام آموزشی به لحاظ تاثیرگذاری شکست خورده است. چون مدل خطی است . چون هنوز آن مدل شبکه­ای و مدل ساخته شدن اجتماعی علم و فن آوری در ایران به بارننشسته است. علم هنوز به نحو مطلوب ومستقر یک سبک زندگی نشده است. من در این بحثم کوشیدم توضیح بدهم که علم تنها در مدارس و دانشگاهها آموخته نمی شود بلکه یک تجربه اجتماعی و فرهنگی است. علم نه تنها با رفتن به موزه‌های تاریخی، تاریخ طبیعی و گیاه شناسی، پارک های علمی و خواندن مجلات عمومی،کتب غیردرسی و غیره ، بلکه با بازی بچه ها و باسرگرمی ها شکل می­گیرد. علم با زندگی روزمره، کار با اشیاء منزل، اثاثیه و تجربه های زیسته انسانها و انجام فعالیتهای شغلی و گوناگون و ... شکل می­گیرد. علم یک سبک زندگی و یک تجربه اجتماعی است که باید حس شود. راه برون شدن از دشواریهای فعلی را در دو راهبرد خلاصه می کنم. راهبرد نخست، اصلاحات آموزشی توسط خود حرفه ای ها است،. راهبرد دوم بازگشت به یک چیز مهمتر از آموزش رسمی است و او  همان  یادگیری غیررسمی در شهر است. آموختن در شهر رخ می دهد،‌ مدرسه بخشی از شهر است . مردم به  شهر وبه تجربه های زیست خود معناهای تازه می دهند واین یعنی یادگیری. اینجاست که پویایی­های اجتماعی پدید می‌آید، در فضاهای شهری یادگیریها­ی رویدادی در مقابل یادگیریهای وظیفه­ای وکلیشه‌ای اتفاق می افتد.  ما نیاز داریم به  عدالت اجتماعی در دسترسی شهروندان ایرانی به دانش (فرهنگسراها و مراکز دانشی در همه جای شهرها وسرزمین مان ). دسترسی به دانش برای کسانی که از مدرسه بیرون هستند. البته در آموزش رسمی ما نیز شرایط مطلوب نیست، متوسط تحصیلات[xv]ما در ایران 7 تا 8 سال است حال آنکه در ژاپن این میزان 12 تا 13 سال است. ما به عدالت اجتماعی در دسترسی به دانش رسمی، ، به دانش های غیر رسمی، به دموکراسی دانش و  به آزادسازی دانش نیاز داریم. دانش باید از اشکال اید­ئولوژیک آزاد شود و فرصتهای دسترسی به آن در شهر، خانواده‌ها و اجتماعات مدنی و محلی و زندگی روزمره اجتماعی بوجود بیاید.[1] - The Structure of Scientific Revolution[2] - Scientific Community3- extra collegiate recognition[4] - interpretative Failure[5] - Actor Network Theory[6] - Contextual[7] - Big Science[8] - Exponential growth of knowledge  [i]  بنگرید به: 1.قانعی راد، سید محمد امین و ابوالفضل مرشدی( 1390) پیمایش فهم عمومی از علم وفناوری؛ مطالعه موردی شهروندان تهرانی. سیاست علم وفناوری،ش3، بهار1390: 93-110 . 2.قاسمی، وحید و  زهرا ماهر(1393) بررسی اهمیت یادگیری مادام العمر در افزایش درک عمومی از علم(مطالعه موردی شهروندان اصفهانی ). مجله جامعه شناسی کاربردی، ش 53، بهار 93 : 27-50. 3.ماهر ، زهرا ،1389، بررسی عوامل جامعه شناختی موثر بر تولید علمی در اجتماعات علمی ( مطالعه موردی دانشگاه اصفهان)، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه اصفهان.[ii] Social Construction[iii] Cultural being[iv] Social Engagement[v] everyday life[vi] context[vii] Price, Derek (1992) [New edi.] Big Science, Little Science Cambridge, Harvard University Press.[viii] Learning community[ix] Netversity[x] Diversity [xi] mass  Critical[xii] Event[xiii] Point of views[xiv] Circulation[xv] Schooling</description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jul 2018 21:51:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه‌ی مردی که دو هفته در محل کار جاش رو با یک همکار خانوم عوض کرد: من در جهنم بودم</title>
                <link>https://virgool.io/@afrozeh_org/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%85-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-gx0jz0xaaafc</link>
                <description>در ماه مارس 2016، اسفند 95، آقای مارتین اشنایدر، نویسنده و ویراستار و کارمند یک دفتر استخدامی کوچیک در شهر فیلادرفیا در آمریکا، داستانی رو در حساب توییتر خودش تعریف کرد که توجه مردم و رسانه‌ها رو برانگیخت و از اون روز هزاران بار بازنشر شده.***  کانال تلگرام ما ***روایت ماجرا از زبون خود آقای مارتین اشنایدر به این شرحه:من و نیکول (همکار خانوم) در یک دفتر استخدامی کوچیک کار میکنیم و یک گلایه که همیشه از طرف رئیسمون میاد اینه که اون (نیکول) کار با ارباب رجوع‌ها رو بیش از حد طول میده. رئیسمون هم یه آدم مزخرف با توجه غیرعادی به راندمان و عاشق اقتصاده که حالا اون داستان دیگری‌ست. به عنوان سرپرست (مقام مافوق) نیکول، به نظر من این مساله نهایتا یه موضوع اذیت کننده‌ی جزئی بود. به این نتیجه رسیده بودم که دلیل اینکه من کارا رو سریعتر انجام میدم داشتن تجربه‌ی بیشتره. ولی گیر کرده بودم در وضعیتی که زمانش رو زیر نظر داشته باشم و از طرف رئیس بهش غر بزنم. هر دومون از این کار متنفر بودیم و اون به سختی تلاش میکرد که همزمان با انجام درستِ کار، سرعتش رو بالا ببره.یک روز با یک مشتری داشتم در مورد رزومه‌ش ایمیل رد و بدل میکردم و [پیش بردن کار با اون] واقعا غیرممکن بود. بی‌ادب، با لحن تحقیرآمیز و بی‌توجه به سوالاتم. به من میگفت این روش‌ها، استاندارد صنعت هستن (ولی نبودن) و من نمیتونم معنی عباراتی رو که اون استفاده کرده بفهمم (ولی میفهمیدم). اون در صنعت سرگرمی بود مثل من. صنعتی که من به خوبی میشناسم. به هر حال، من داشت حالم از چرندیاتش به هم میخورد که متوجه یه چیزی شدم. به خاطر صندوق دریافتیِ مشترک، من تمام مکاتباتمون رو [اشتباها] داشتم با امضای &quot;نیکول&quot; انجام میدادم. اون [ارباب رجوع، در اصل] داشت با نیکول بی‌ادبانه برخورد میکرد، نه من. بعد، از رو کنجکاوی نوشتم &quot;سلام، [الان] مارتین اینجاست. من این پروژه رو از نیکول تحویل گرفتم&quot;.&quot;بهبود فوری&quot;. پذیرش مثبت، تشکر از من به خاطر پیشنهاداتم، جواب‌های بی‌درنگ، [در حالی که] میگفت چه &quot;سوالات عالی‌ای&quot;! تبدیل به یک مشتری نمونه شد.نکته: تکنیک و مشاوره‌م هیچ موقع عوض نشد. تنها فرق این بود که الان من اسم یک مرد رو داشتم.بعد من از نیکول پرسیدم که این همیشه اتفاق میفته؟ جوابش این بود: &quot;راستش... نه همیشه‌ی همیشه... ولی آره، زیاد&quot;ما یک آزمایش انجام دادیم: برای دو هفته، اسم‌هامون رو عوض کردیم. من تمام ایمیل‌های ارباب رجوع‌ها رو با اسم نیکول امضا میکردم و اون با اسم من. دوستان، واقعا مزخرف بود.(Folks. It fucking sucked)من در جهنم بودم. هر چیزی که می‌پرسیدم یا پیشنهاد میدادم مورد پرسش (تردید) قرار میگرفت. ارباب رجوع‌هایی که در حین خواب (مثل آب خوردن) هم میتونستم جوابشون رو بدم، متکبر و برتری‌جو شدن. یکیشون سوال کرد که آیا مجردم؟نیکول پرراندمان‌ترین هفته‌ی شغلش رو داشت. من متوجه شدم که دلیل اینکه اون بیشتر طول میداد این بود که باید ارباب رجوع رو قانع میکرد که بهش (به حرفاش) احترام بذارن. تا لحظه‌ای که موفق میشد ارباب رجوع رو قانع کنه که اون میدونه داره چکار میکنه، من میتونستم وسطای جواب دادن به ارباب رجوع بعدی باشم. من در کارم اصلا از اون بهتر نبودم، من فقط این &quot;مزیت پنهان&quot; رو داشتم.من اینو به رئیسم نشون دادم ولی اون توجه نکرد. به رئیسم گفتم مشکلی نیست ولی من دیگه هیچ موقع از سرعت نیکول در پاسخگویی به ارباب رجوع انتقاد نکردم. رئیسم اون موضوع رو پذیرفت اما روش‌های دیگه‌ای پیدا کرد که در موقعیت‌های دیگه هر دوی ما رو اذیت کنه که اینم باز خارج از این بحثه.چیز واقعا فاجعه بار اینجاست که برای من، این تجربه شوکه کننده بود، برای اون... اون بهش &quot;عادت&quot; کرده بود. اون به این نتیجه رسیده بود که این بخشی از شغلشه. (منظورم اینه که اون میدونست که به خاطر زن بودن باهاش متفاوت برخورد میشه، خنگ که نیست. اون فقط با بردباری باهاش کنار اومده بود)برای اطلاعات بیشتر از این داستان و داستان‌های دیگه در مورد #سکسیسم در محل کار، با &quot;نیکول&quot; اطراف خودتون تماس بگیرین!</description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jul 2018 17:07:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وندالیسم چیست ، وندال کیست؟وراهکارها چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/Afrozeh/vandalism-u80mcsgwdgi8</link>
                <description> امین دائی زاده جلودار وندالیسم : نوعی تخریب ارادی اموال به صورتی تکرار شونده،مستمر وبا انگیزه ی خاص تعریف می شود . آنها از تخریب ،شکستن و ایجاد بی نظمی و اختلال در وسایل، ابزار و تاسیسات عمومی ابراز مسرت و رضایت می کنند.وندالیسم به مفهوم آسیب اجتماعی: ناسازگاری های حاکم بر روابط فرد و جامعه، تضعیف و فروپاشی اقتدار اخلاقی در تنظیم روابط بین افراد، تزلزل نهاد های جامعه در انتقال ارزش های اجتماعی ،سلطه ی شرایط نا بهنجار بر جامعه و واکنش و عکس العمل خصمانه و خشن برخی افراد به تحمیلات و شرایط نامطبوع ،نا مطلوب و غیر عادلانه تلقی نمود .وندالسیم به مثابه ی یک انحراف یا کجروی : بودون« انحراف را به رفتاری اطلاق می کند که مخرّب زندگی بوده مورد سرزنش قرار گیرد یا موجب لطمه و جریمه گردد. (محسنی،م ،14:1386)وندالیسم جرم و جنایتی خرد و جهانی : وندالیسم عمدتاً متوجه ی اموال و اشیاء است تا اشخاص و چناچه متوجه ی شخص نیز باشد اموال فرد مورد نظر است نه خود فرد.)آلات و ابزار و وسایل تخریب (وندال ها):وندال ها غالباٌ از وسایل وابزار مختلفی در تخریب و نابودی موضوعات مورد نظر خود استفاده می کنند از آن جمله می توان به آلات برنده نظیر چاقو و قیچی و ابزاری مانند آچار ،پنجه بوکس،کلید ،میخ،ناخن گیر،سنگ،مواد رنگی،جوهر، انواع اسپری های رنگی،تیرکمان ،تفنگ ،مواد شیمیایی ،قیر،چسب،مته،دریل و نظایر آن اشاره کرد.الف)موضوعات تخریبی: موضوعات مختلفی بر اساس گزارش های بین المللی و جهانی در معرض وندالیسم و تخریب عمدی وندالها قرار دارند،در ذیل به فهرست برخی از آنها اشاره می شود:1-شعار نویسی روی درودیوار2-الصاق و چسباندن آگهی های تبلیغی،آگهی مجالس ختم،آگهی فروش وسایل منزل،تبلیغ فیلم، اطلاعیه های کلاس های درسی و آموزشگاه ها در محل های غیر مجاز3- قرار دادن تراکت های انتخاباتی در محل های غیر مجاز4- یادگار نویسی با اسپری روی دیوار کوچه و خیابان5-چسبانیدن تراکت های و آگهی ها روی باجه های پست، تیر برق،باجه های تلفن، ایستگاه های اتوبوس،تابلوهای راهنمایی و رانندگی و نظایر آن 6- شکستن ودزدیدن سطل های زباله7-نصب تابلو و پرچم با میخ یا سیم و کابل به بدنه درختان خیابان و در و دیوار شهر.ب)وسایط نقلیه:8- پاره کردن صندلی اتوبوس ها ،مترو، قطار،صندلی سینما ها، هواپیما ها9-خط کشیدن به بدنه اتومبیل و وسایط نقلیه شخصی و عمومی10- تخریب ایستگاه های اتوبوس ،سرقت چوب صندلی ها،شکستن دیوار ها و سقف های شیشه ای آنها11-شل کردن پیج ومهره صندلی هاودستگیره های اتوبوس ها .ج) خیابانها و کوچه ها:12-کندن تراکت های تبلیغاتی از روی تابلو های بزرگ نصب شده در خیابان ها13- شکستن  درختان ،شکستن  لامپ و روشنایی های معابر عمومی و فضاهای سبز14-یادگار نویسی روی درخت ها ،در و دیوارهای توالت های عمومی،آسانسور ها،باجه هاو....15-تخریب باجه تلفن ،آسیب به دستگاه تلفن عمومی،بریدن سیم گوشی تلفن،شکستن شیشه باجه و کیوسک تلفن ها ی عمومی و ...د)پارک ها،فضا های سبز و پارک های جنگلی: 16- شکستن درختان پارک17-چیدن گل ها و کندن بوته ها و گیاهان کاشته شده در پارک و فضای های سبز18-نوشتن یاد گاری برروی درختان و یا صندلی هاو نیمکت های پارک ها 19-ایجاد حریق عمدی در پارک ها خصوصاٌ پارک های جنگلی20-تخریب چمن داخل پارک ها و فضای سبز21-تخریب توالت ها و دستشوئی های داخل پارک ها و فضای سبز22-شکستن لامپ ها و چراغ های داخل پارک و فضای سبز23-تخریب سطل های زباله داخل پارک ها24-تخریب شیر های آب و دستگاه های آب سرد کن داخل پارک ها و فضای سبز25-تخریب وسایل محوطه مخصوص کودکان خصوصاٌ تخریب وسایل بازی بچه ها در پارک ها26-تخریب مجسمه ها و تابلوها ی نصب شده در داخل پارک ها و فضاهای سبز . (محسنی تبریزی،42:1383-41)دین و حفظ نظم اجتماعی:نشانه های دینداری:1-«دینداری» که با سه متغیر مشارکت،دلبستگی و باور سنجیده می شود 2-«عضویت افراد در گروه ها وفرقه های دینی »که آثار آن با عنایت به محتوا و شدت انواعی از پیامهای تحریمی بررسی می شود که فرقه ها ی مختلف، با نشر آنها،ارزشهای اخلاقی بازدارنده از جرم و کجروی را به اعضا القا می کنند3-دینداری در سطح اجتماع که با سنجش آثار دین در سطح اجتماعات  اخلاقی معنا می شود.یعنی در نوعی فضای معنا دار دینی، اعم از اجتماع یا گروهی خاص و محدود که فرد،رفتار های روزمره خود را در کنش متقابل با آن سامان می دهد.بدین شکل، درونمایه این نشانگرعبارت است از برخودار بودن ارزشهای و هنجارهای دینی از نوعی تایید در محیط اجتماعی پیرامون و مقبولیت آنها به عنوان شالوده کنش متقابل اجتماعی،و4-شبکه دینی بین اشخاص که بیانگرگستره ی محاط شدن فرد در درون شبکه های کنش متقابل دینی با دیگر دینداران است و در آن، رفتار او را در خلال این کنشهای متقابل،کنترل می کنند.1- استفاده از موا د ومصالح محکم2-استفاده از عامل ترس از پلیس3-بهبود و اصلاح محیط زیست4-آموزش و تبلیغ5-ایجاد مشارکت6-کنترل(نظارت) اجتماعی7-شناخت علل و انگیزه ها ی وندالیسم جهت درمان آنها.راهکارهای دینی در زمینه ی بازدارندگی از کجروی و ایجاد و حفظ نظم اجتماعی: 1-معنا دادن به زندگی: دین نوعی قضا و قدر ایجاد می کند و این اعتقاد، پاسخهایی معنا دار و غایت شناختی  را در ازای پرسش های همیشگی انسان در باره ی وجود و واقعیتهای این جهانی، ارایه می دهد که در غالب جوامع ،در اختیار دین است  .این پاسخ ها همچنین نوعی اعتقاد به پاداشهای معنوی وغیر ملموس را بر جمع متغیر های تقویت درونی می افزاید و این وضعیت، خود به معنای افزایش یافتن متغیر های موجود در فرآیند تقویت اجتماعی دین است. 2-حمایت روانی :دین با متوجه ساختن افراد به نظام ارزشها و پاداشهای معنوی و همچنین با قرار دادن آنها در بستر مراسم و آیینهایی خاص،دیداران را از نوعی حمایت عاطفی بر خودار ساخته، وآنان را در حوادث مهم زندگی یاری می دهد 3-ایجاد همبستگی اجتماعی:دین اهرم کارآمد استحکام و دوام بخشیدن به همبستگی اجتمعی است. چون با پیوندادن پیروان خود به یکدیگر و ایجاد و تقویت دلبستگی میان آنان،وحدت اجتماع را تامین می کند.این پیوند نیز از طریق طراحی مراسم گوناگون دینی وایجاد ارزشهاو باورهای مشترک،برقرار می گردد.4-کنترل رفتار: نقش آفرینی دین در این عرصه در ابعاد زیر تصویر می شود :-دین،ارزشها و هنجار های خاص خود را بر پیروانش عرضه و نقش کنترلی خود را با تقویت آن ارزشها و هنجار ها ،به شکل موثری ایفا می کند.-دین می تواند در پرتو نوعی جامعه پذیری خاص به منبعی درونی برای کنترل رفتار بدل گردد.-دین از طریق پایبندی فرد به مجموعه ای از معیار های هنجارین که با ضمانتهای اجرایی اجتماعی همراست،به عنوان نوعی مکانیسم کنترل بیرونی عمل می کند.5-محافظت از نظم اخلاقی: دین با همبستگی اجتماعی بین افراد نوعی نظم اخلاقی بوجود می آورد.6-ایجاد اجتماع اخلاقی: دین ،انسانها را صرفاً در صورتی به نظم اخلاقی ملزم می سازد که آثار آن ،بر فرهنگ جامعه و همچنین بر کنشهای متقابل اجتماعی افراد ، سایه انداخته باشد.(سلیمی، و همکار،536:1383-533)توصیه های کاربردی جهت پیشگیری از وندالیسم (پیش گیری): (preventation)  یکی از راهبرد های اساسی در حوزه ی کنترل اجتماعی پیش گیری است.این راهبرد، عمدتاٌ پیشینی و متشکل از مجموعه راهکارهای مستقیم و غیر مستقیم که با هدف ایجاد امکانات و موقعیتهای بازدارنده از وقوع جرم ، کجروی و وندالیسم طراحی،سیاستگذ اری، طراحی و تدوین می گردد.تدوین سیاست های پیش گیری در سه مرحله« پیش از وقوع وندالیسم، در زمان وقوع وندالیسم وپس از وقوع وندالیسم»انجام می گیرد.در مرحله ی پیش از وقوع وندالیسم: در مرحله ی پیش از وقوع وندالیسم توجه عمده به گسترش چتر سلامت اجتماعی معطوف به همه آحاد جامعه (پیش گیری جامعه مدار) یا توجه به افراد «در خطر »  یا «مساله دار» (پیش گیری رشد مدار)به عنوان پیش زمینه های تحقق موثر مورد اهتمام قرار می گیر د:1-ایجاد وگسترش  امنیت اجتماعی درسطح فراگیر وبهرمندی همگانی.2-فراهم ساختن و ارتقای توانمندی لازم برای استمرار بخشیدن به این امنیت درشرایط بحران های اجتماعی و بلایای طبیعی3- وضع قوانین مناسب تامین اجتماعی وحمایت همه جنبه از افراد و اقشار آسیب پذیر4-تدوین درسنامه آموزشی،تربیتی و علمی برای مدارس با هدف سپر های بازدارنده دربرابرآماج های کجروی و وندالیسم 5-افزایش مراکز مشاوره ی اجتماعی در محلات و مدارس با هدف توانمند سازی و کاهش مسایل اجتماعی.در این مرحله هدف شناسایی کمبود ها ،مشکلات اجتماعی تربیتی تحصیلی فرهنگی افراد در خطر ومداخله های روانی و اجتماعی  جهت توانمند ساختن آحاد جامعه به ویژه افراد در معرض خطر می باشند .در مرحله ی وقوع کجروی: فعالیت های اساسی عبارت است از بررسی همه جانبه ی کجروی از جمله نمود ها، علل شکل گیری و همچنین مکانیسم های گسترش آن.از جمله دیگر راهکار ها ی اساسی این مر حله،گسترش توانمندی ها و امکانات نهاد های فعال در عرصه ی  پیش گیری موقعیتی (پلیس، دادگاه های جزایی و خانواده،دادگاه های کودکان و نوجوانان،موسسات مددکاری اجتماعی و... ) است که با هدف هر چه کارآمد تر ساختن آنها و در محورهای زیر صورت  طراحی و اجرا می شود :برزسی ساختار ها، امکانات و چگونگی عملکرد این نهاد ها ،طراحی برنامه های تقویت و پیشبرد آنها و سر انجام، آموزش اعضا.در مرحله ی پس از وقوع کجروی :هدف عمده، انسانی کردن مجازات ها و کار آمد ساختن درمان و توان بخشی به منظور فراهم آوردن زمینه بازگشت موثر کجرو به جامعه است که با برنامه ریزی در جهت توسعه ی نهادهای جزایی موجود یا ایجاد جایگزین های مناسب برای آنها به مرحله ی اجرا در می آید. این توسعه در محور های زیر مورد توجه قرار می گیرد :1- اصول تعیین و اجرای مجازات؛2-برنامه های متعدد توان بخشی در محدوده ی زیستی و روانیو اجتماعی؛3-برنامه های آزادی مشروط و آماده سازی فرد برای از سر گیری زندگی اجتماعی ،4- تجهیزات زندان ها و مراکز اصلاح و تربیت؛5-برنامه های پس از آزادی مشروط یا نهایی و به ویژه تدابیر کمک به فرد آزاد شده در بازیابی جایگاه اجتماعی؛و6- برنامه های نظارتی و... 1- سلیمی،علی وداور،محمد(1385)«جامعه شناسی کجروی»قم،نشر حوزه و دانشگاه،چاپ دوم، جلد اول، تعداد صفحه608.2-محسنی تبریزی،علیرضا(1383)«وندالیسم»تهران،نشر انتشارات آن،چاپ نخست ،یک جلد، تعداد صفحه324.3- محسنی،منوچهر(1386)« جامعه شناسی انحرافات»تهران،نشرطهوری،چاپ نخست ،یک جلد،تعداد صفحه333 </description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jun 2018 09:38:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوشونت و زندگی روزمره</title>
                <link>https://virgool.io/Afrozeh/khoshonat-audmnnwcunbc</link>
                <description>به قلم عباس کاظمی1. خشونت­های جاری در زندگی روزمره ایرانی باید بیش از هرچیز به عنوان یک نشانه دیده شود. آنچه در فهم این نشانه به کمک ما می­آید  جمعی شدن عمل خشونت و دیگر ترکیب به هم پیوسته مثلثِ خشونت، سکس و لذت است. این مثلث چه آنکه فاعلانش به صورت جمعی به آن مبادرت ورزند و چه به صورت جمعی آن را تماشا کنند  یک معنا را برجسته می­کند: جمعی شدن خشونت در ایران.  شاید &quot;خشونت از طریق تماشاگری&quot;، تنها طلیعه­ ای برای به فعلیت رسیدن اشکال دیگرخشونت­ در ایران بوده است. آن زمان که فیلم­ها و کلیپ­های خصوصی شهروندان دست به دست می­گشت و حسی از لذت و کنجکاوی را پدید می ­آورد در واقع تجاوز و مثلث مفهومی ذیل آن در بطن جامعه نهادینه می­شد. اکنون اتفاق تازه­ای نیفتاده است &quot;تماشاگری متجاوزانه&quot;  خود را به سطح  &quot;کنشگری متجاوزانه&quot; ارتقاء داده است و خشونت­های خرد در زندگی روزمره از زیر پوست جامعه بیرون آمده ­اند. اما این عیان شدن را نباید صرفا در حد یک بیماری فرض کرد بلکه می­توان نشانه­ ای از خشونت­های وسیع­تر دیگری در آینده در نظر گرفت که اینک جامعه آبستن آن شده است.   2. میشل هانکه، کارگردان اتریشی، در روبان سفید،  تصوری دهشتناک از جامعه­ای بیمار و پرخشونت را نشان داده است. فیلم که به دهکده­ای در شمال آلمانِ قبل از جنگ جهانی اول اشاره دارد، نشان می­دهد که چگونه جامعه در بطن خود حوادثی خشونت بار و خونین را حمل می­کند. رخدادهای مرموز، قتل، خشونت و دیگر آزاری، زندگیِ روستائیان را احاطه کرده است بدون آنکه روستاییان و پلیس بتوانند سر نخ ­هایی از آن بدست آورند. هانکه به ما می­گوید که چگونه خشونت­های سرگردان در جامعه، در نهایت  بخشی نهادینه شده از جامعه­ ای شده­ اند که شخصیت­های اقتدارطلب و سیستم­های سیاسی متناسب با آن را پدید آورده ­اند. به خصوص اینکه، وقتی در یک جامعه  سکس با خشونت پیوند می ­یابد تجاوز بیشتر خصلتی تفریحی و تفرج گونه می ­یابد. به همین ترتیب از وقتی که فیلم­های خصوصی، مشتاقانه در ایران توسط مردم دیده می­ شد تا زمانی که تجاوزِ جنسی خصلتی جمعی به خود گرفت گروه­های متجاوز همانند شخصیت برخی فیلم­های کوبریک( چون پرتقال­کوکی) نه تنها خشونت و سکس را با هم ادغام کرده ­اند بلکه آن را به عملی لذتبخش و سرگرمی ساز بدل کرده ­اند.  اکنون تو گویی نیروهای سست و شکننده اجتماعی، ماهیت شهوانی خود را نشان داده ­اند.  آیا چنین رویداد سبعانه­ ای را می­توان نشانه­ ای از واپس روی مجدد جامعه به توده ­های غیرعقلانی و خشونت طلب دانست؟3. خشونت، شکل معمول کنش در جامعه ­ای است که برقراری ارتباط سالم در آن  ناممکن شده است.  اگر گفته شود جامعه ایران در طول سال­ها تجربه مدرن­ سازی در ایجاد جامعه ­ای تعاملی و ارتباطی توفیقی نداشته است بیراه نرفته ­ایم. در برخی تحقیقات اجتماعی و شهری نشان داده شد که  بیش از 50 درصد تهرانی ها  با افراد محله خود  بی ارتباط هستند(کاظمی 1390) و  بیش از 80 درصد مردم ایران عضو هیچ گروه اجتماعی و انجمنی اعم از انجمن­های فرهنگی، ورزشی، هنری، سیاسی و...  در جامعه نیستند ( گودرزی، 1387). همین طور، تحقیقات ملی در یک دهه پیش نشان داده است که حدود 80 درصد مردم، جامعه خود را دروغگو، ریاکار، چاپلوس و غیرقابل اعتماد می­دانند.  روشن است که این بدبینی و بی ­اعتمادی به جامعه، نتیجه فقدانِ ارتباط و عضویت در نهادهای مدنی و سایر عضویت­های اجتماعی است. هرجا میزان ا­رتباط مردم با یکدیگر افزایش یافته، حسن خلق و سعه صدر هم بیشتر شده و شهروندانی مسئولیت­ شناس نیز پدید آمده ­اند. اما در حال حاضر، خشونت تنها کنش معقول آدمیانی است که در برقراری یک ارتباط سالم محروم یا ناتوان نگاه داشته شده ­اند. فرهادی در جدایی نادر از سیمین این نکته را به خوبی نشان داده است که چگونه جدایی آدم­ها با ناتوانی آنها در برقراری یک ارتباط عقلانی گره خورده است.  همان طور که دیدیم، خانواده به عنوان تنها تکیه ­گاه اجتماعی موجود، در این  فیلم متزلزل و نا آرام نشان داده می­شود. باید اضافه کنم که خانواد یکی از معدود نهادهایی است که دولت  با تردید و امید به آن می نگرد و سعی می­کند  با بزرگ نمایی نقش آن همچنان جامعه را به هم متصل نگاه دارد بدون آنکه اجازه برساخته شدن گروه بندی­های جدید در جامعه داده شود. می­­شود گفت که جدایی نادر از سیمین استعاره­ای است از جدایی­های وسیع­تر در سطح جامعه  یعنی جدایی طبقات اجتماعی، دولت و مردم، و توده ­ها از یکدیگر. جامعه ­ای که توان ایجاد ارتباط با یکدیگر را از دست داده و سرنوشتش به جدایی ختم شده است راهی جز خصومت، بدبینی و دشمنی برایش باقی نمانده است. اکنون می­ فهمیم که به جای رسیدن به جامعه برادرانه و همدلانه، جدایی و نفرت و بدگمانی بر ما مسلط شده است.اما مشکل از آنجا شروع شده است که برای رسیدن به جامعه ­ای سالم و اخلاقی به جای گسترش نهادهای مدنی که مقوم فردیت هستند از نهادهای سنتی چون خانواده مدد گرفته ­ایم که مضمحل کننده فردیت است. خانواده، دولت و نهادهای فرهنگیِ سنتی در بازسازی جامعه اخلاقی ناتوان­اند. نه فقط به این دلیل که چنین نهادهایی قدرت گذشته خود را ندارند بلکه به این دلیل که نهادهای سنتی کارویژه خاصی در جامعه جدید ندارند.  به دلایل مختلف  جامعه جدید دیگر با زلفِ آشفته خانواده و با رخساره برافروخته دولت، سامان نمی­یابد که هم پای خانواده ناتوان و هم دوش دولت خسته است. این نکته­ ای است که دورکیم  بیش از صد سال پیش در مورد  پیدایش جوامع جدید گفته بود. تمام سخن این است که روابط جدید در جامعه به کلی از جنسی متفاوت است و تنها خودِ جامعه از طریق سازوکارهای انجمنی یعنی گروه بندی­های اجتماعی جدید می­تواند گرد و غبارهای پراکنده ایجاد شده را مجموع گرداند.  دورکیم به درستی گفته­ است که گروه، خودخواهی­های فردی را کمرنگ و منافع جمعی را تقویت می کند. اما متاسفانه کارکردهای اجتماعیِ حیات بخش گروه همواره در معرض تهدید خوانشی سیاسی قرار داشته است.  دورکیم در تقسیم کار می­نویسد: « ... گرد و غباری از افراد سازمان نیافته [در جامعه] که سیطره همه جا حاضر دولت می­ کوشد از پراکنده شدن­شان جلوگیری کند و همه را با هم نگاه دارد، به راستی هیولایی ترسناک است از دیدگاه جامعه ­شناسی. زیرا فعالیت جمعی  همیشه بغرنج­تر از آن است که... دولت بتواند بیانگر کامل آن باشد وانگهی دولت از افرد بسیار دور است... پس در جایی که دولت تنها محیط موجود برای آشنا شدن افراد با حیات مشترک است، افرد ناگزیر از آن فاصله خواهند گرفت و از هم جدا خواهند شد و جامعه نیز به همین نسبت رو به تجزیه خواهد رفت. ... [جامعه] در صورتی باقی خواهد ماند که میان دولت و افراد مجموعه­ ای از گروه­های ثانوی وجود داشته باشد» (ص 32)  وی همین طور تاکید می­کند که این گروه­های ثانوی صرفا نقش میانجی ندارند بلکه نقش برساختن فرد متمدن و شهروند را نیز ایفا می­کنند. «هر جا گروهی تشکیل می­شود نوعی انضباط اخلاقی هم به وجود می ­آورد... از گروه گرمایی بر می­ خیزد که دل­ها را گرم می­ کند... دریچه دل­هارا به روی مهر و علاقه می­ گشاید و یخ خودخواهی­ ها را آب می­کند»(ص 30). این آخری یعنی آب شدن یخ خودخواهی­ ها امری است که جامعه ما بدان نیازمند است. امری که به لحاظ جامعه ­شناختی ممکن نمی­شود مگر آنکه شهروندان در فضاهای اجتماعی مدنی پرورش یابند و در بستر گروه­های اجتماعی جدید به نوعی کف نفس دست یابند.  راه حل همان چیزی است که دولت از آن می ­گریزد و آن را به اشتباه خطرناک می­ انگارد یعنی تقویت وجود گروه بندی­هایی  مستقل از دولت که مردم را پرورش دهد،  توانمند سازد و خصلت جامعه ­گربزی آن را تعدیل کند..­اما اینک، جامعه ­ای که مردم آن با یکدیگر بی­ ارتباط هستند و خانواده نیز هنوز تنها نهاد حافظِ فرد محسوب می شود، نه تنها شهروند نخواهد داشت بلکه با توده ­هایی مواجه خواهد بود که  قدرت ارتباطی خود را ازدست داده و به چشم خصم در یکدیگر نظر می­کنند و خشونت بخشی اجتناب ناپذیر از رفتار آنها محسوب می­ شود.  خشونتی که  اگرچه اینک به شکل سرگرمی ­های ترسناک رسانه ­ای ظاهر می­شود  اما در آینده در شکل حوادثی ویرانگرتر ظاهر خواهد شد. .این یاداشت پیش از این در هفته نامه شهروند به چاپ رسیده است.</description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jun 2018 21:49:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سهمیه‌ها، بورسیه‌ها و ژن‌های خوب</title>
                <link>https://virgool.io/@afrozeh_org/konkor-q9abzm5wvpjq</link>
                <description>عرفان کسرایی پژوهشگر مطالعات علم در دانشگاه کاسل آ خبر افزایش سهمیه ایثارگران در کنکور در روز سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷ به قدری حساسیت برانگیز بود که ایسنا تیتر خبر خود را به سرعت تغییر داد و به جای کلمه افزایش، از تعبیر &quot;ساماندهی&quot; سهمیه ایثارگران در کنکور استفاده کرد.ماجرا از این قرار است که بر اساس ماده واحده مصوب در مجلس شورای اسلامی، سهمیه ورود (سهمیه همسران و فرزندان جانبازان زیر ۲۵ درصد و همسران و فرزندان رزمندگان با حداقل ۶ ماه حضور داوطلبانه در جبهه)، از ۵ درصد به ۳۰ درصد افزایش مییابد.هر چند که همزمان با افزایش سهمیه ایثارگران در کنکور، حد نصاب نمره قبولی برای این سهمیه نیز از ۷۰ درصد به ۸۵ درصد برای رشته های پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی و ۸۰ درصد برای بقیه رشته ها افزایش یافته اما این مساله تغییر چندانی در کلیت موضوع ایجاد نمی کند. استفاده از یک رانت حکومتی، آن هم در ابعادی این چنین وسیع، سطح علمی دانشگاه ها را به شدت تنزل خواهد داد و با ایجاد یک فرصت تحصیلی نابرابر، فارغ التحصیلانی را وارد بازار کار خواهد کرد که فاقد صلاحیت و توانایی علمی لازم هستند.آن چه که در آموزش عالی ایران می گذرد در کمتر نقطه ای در دنیا می توان یافت. تنها در یک حاکمیت ایدئولوژیک می توان تبعیض را این چنین قانونی کرد و ظرفیت دانشگاهی کشور را تا این حد گشاده دستانه توزیع کرد. فلسفه وجودی سهمیه های دانشگاهی، ایجاد عدالت آموزشی و اعطای فرصت برابر تحصیل به همه افراد جامعه است.سهمیه ها و مساله تبعیضاولویت در پذیرش دانشجو و سهمیه حق تحصیل برای معلولان جسمی و حرکتی و نابینایان و ... در بسیاری از کشورهای پیشرفته، نشان توسعه یافتگی و رعایت حقوق گروه های مختلف اجتماعی است. در بسیاری از دانشگاه های اروپایی از دو تا پنج درصد از ظرفیت دانشگاهی برای معلولان (برای خود معلولان و نه برای همسران و فرزندان آنها) در نظر گرفته شده است و این مساله به نوعی به ایجاد شرایط برابر و عادلانه در حق تحصیل یاری می رساند.اما آن چه که در آموزش عالی ایران می گذرد در کمتر نقطه ای در دنیا می توان یافت. تنها در یک حاکمیت ایدئولوژیک می توان تبعیض را این چنین قانونی کرد و ظرفیت دانشگاهی کشور را تا این حد گشاده دستانه توزیع کرد. فلسفه وجودی سهمیه های دانشگاهی، ایجاد عدالت آموزشی و اعطای فرصت برابر تحصیل به همه افراد جامعه است.برای نمونه اِعمال سهمیه مناطق (یا سهمیه بومی) در کنکور سراسری از سال ها پیش وجود داشته اما سهمیه هایی نظیر ایثارگران و جانبازان، سهمیه بسیج فعال (برای دانشگاه آزاد)، سهمیه شاهد و نظایر آن سهمیه هایی بودند که با شکل گیری جمهوری اسلامی به نظام آموزشی وارد شدند. از این رو باید بین سهمیه مناطق از یک سو و سهمیه های ساختگی مانند بسیج فعال تفاوت قائل شد.سهمیه مناطق (سهمیه مناطق یک و دو و سه) بر اساس میزان دسترسی به امکانات آموزشی طراحی شده و بر اساس آن، داوطلبان هر منطقه تنها با یکدیگر رقابت خواهند کرد. این مساله منطقی و عادلانه به نظر می رسد چرا که افراد شرکت کننده در کنکورهای آزمایشی تجربی، ریاضی، انسانی، هنر و زبان های خارجه در هر منطقه از امکانات مشابه بهره مند نیستند.تصویر صورتجلسه تحویل ویلای لواسان که حسن فیروزآبادی می گوید دفتر فوق سری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح بوده استشهرهای بزرگتر امکانات آموزشی بیشتری دارد و ناعادلانه خواهد بود اگر دانش آموزی در یک روستای دورافتاده با دانش آموزی که در بهترین مدارس تهران تحصیل می کند وارد رقابت شود. اما سهمیه هایی مانند سهمیه بسیج فعال که حکومت های استبدادی برای هواداران خود کنار می گذارند چیزی جز یک رانت تحصیلی نیست و حاصلی جز تخریب ساختار آموزشی کشور ندارد.ژن خوب و بورسیه های جنجالیچهار سال پیش در خرداد ۱۳۹۳ مساله اعطای بورسیه های غیرقانونی جنجال و سر و صدای زیادی به پا کرد و حتی به استیضاح و عزل وزیر علوم حکومت جمهوری اسلامی انجامید. اگرچه روایت های مختلفی از این رانت تحصیلی وجود دارد اما اغلب روایت ها حاکی از آنند که در حدود سه هزار نفر با تخلفاتی آشکار، بورسیه های دولتی دریافت کرده اند.این بورسیه ها در سال های بین ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۲ به دانشجویانی اعطا شده بود که از کمترین صلاحیت های علمی نیز برخوردار نبوده و تنها به واسطه رانت و زد و بند و روابط با حکومت، موفق به دریافت آن شده بودند. با استفاده از این بورسیه های رانتی، ۷۳ دانشجو با معدل کار‌شناسی زیر ۱۴ و همچنین ۷۰‌ نفر دانشجو با معدل کارشناسی‌ ارشد زیر ۱۶ به دانشگاه‌های خارج از کشور اعزام شده‌ بودند.در یک نمونه داماد و پسر یکی از نمایندگان مجلس با کمک این رانت ناعادلانه، امکان تحصیل در آمریکا و کانادا را پیدا کرده بودند و دیگری یعنی فرزند وزیر سابق با معدل ۱۳ از بورسیه نخبگان استفاده کرده به تحصیل در مقطع دکترا در خارج از کشور مشغول شده بود.مدیرانی که دوست دارند عضو هیات علمی باشنددر کنار سهمیه های رانتی، بسیاری از مدیران رده های میانی و عالی نظام جمهوری اسلامی نیز به تیتر دکترا و یا عضویت در هیئت علمی دانشگاه علاقه بسیاری دارند. بسیاری از مقامات قبلی و حاضر سپاه پاسداران و بخش های دیگر حکومت، خود را استاد دانشگاه می دانند و به عنوان نمونه حسن فیروزآبادی در برگه صورتجلسه تحویل ویلای لواسان که اخیرا جنجال برانگیز شده، شغل خود را عضو هیئت علمی دانشگاه ذکر کرده است.با این وجود، اشتیاق زایدالوصف مدیران میانی و بالای نظام، بیشتر معطوف به علوم انسانی است و نه به عنوان مثال به رشته های مهندسی یا پزشکی. دلیل آن هم می تواند این باشد که بی سوادی فردی که از رانت تحصیلی استفاده کرده در علوم انسانی دشوارتر از علوم طبیعی یا پزشکی و مهندسی افشا می شود. کم نیستند معاونان و مدیران دولتی که برای ارتقاء شغلی و یا اخذ مدرک دکترا، دیگری را برای شرکت در آزمون زبان مخصوص دانشجویان دکترای دانشگاه آزاد (آزمون EPT) به جلسه آزمون فرستاده اند.برخی برای دور زدن آزمون دکترا راه های دیگری را پیش گرفته اند و در مواردی برای تحصیل در رشته های تاریخ انقلاب اسلامی و یا فقه و حدیث، نهج البلاغه و معارف اسلامی، راهی خارج از کشور شده اند تا در کنار بهره مندی از بورسیه های دولتی، به مدرک دکترا دست پیدا کنند. عده ای حتی برای دریافت رانت تحصیلی و مزایای آن، پا را از این نیز فراتر گذاشته و بر اساس برخی گزارش ها برای تحصیل در رشته ای مانند مطالعات اندونزی در استرالیا نیز بورسیه تحصیلی دولتی دریافت نموده اند.این سوءاستفاده ها و رانت ها نه تنها نظام آموزش عالی کشور را با فاجعه ای جبران ناپذیر مواجه می کند بلکه دانشجویان و دانش آموختگان و اساتید واقعی دانشگاه های ایران را در نزد مجامع علمی بین المللی بی اعتبار می سازد.یک عضو سهمیه ای هیات علمی دانشگاه که با بهره گیری از مزایای ژن خوب و یا رانت و زد و بندهایحکومتی در کنگره ها و همایش های علمی خارج از کشور شرکت می کند، بیش از هر چیز مایه سرافندگی جامعه علمی و دانشگاهی ایران است و حتی به اعتبار دانشجویان سخت کوش و مستعد و همچنین اساتید و یا پژوهشگران و دانشمندان واقعی کشور لطمه می زند.</description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Thu, 28 Jun 2018 18:18:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا تکنولوژی به انسانیت نیاز دارد ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@afrozeh_org/techandeffect-f67akaivrd26</link>
                <description>اریک بریدجترجمه: پدارم پور عسگری سهیلا جعفریهمه شما به بار رفته‌اید، درست است؟ (خنده) اما آیا تا به حال شده به یک بار بروید و با یک کسب‌وکار۲۰۰ میلیون دلاری برگردید؟ این اتفاقی است که ۱۰ سال پیش برای ما افتاد. روز بسیار بدی داشتیم. یک مشتری خیلی بزرگ داشتیم که خیلی اذیت‌مان می‌کرد. ما یک شرکت مشاوره نرم‌افزاری هستیم، و نمی‌توانستیم یک مهارت خاص برنامه‌نویسی پیدا کنیم تا به این مشتری برای توسعه یک سیستم ابری پیشرفته کمک کنیم. ما تعدادی مهندس داریم، اما هیچ یک از آن‌ها قادر به راضی کردن این مشتری نبودند. و نزدیک بود اخراج شویم. پس به یک بار رفتیم، و در حال گپ زدن با دوستمان جِف بودیم که متصدی بار بود، و او کاری را می‌کرد که همه متصدیان خوب بار انجام می‌دهند: به ما دلداری می‌داد، کاری می‌کرد که احساس بهتری نسبت به دردمان داشته باشیم، می‌گفت: «هی، این بچه‌ها زیادی بزرگش می‌کنند. نگرانش نباشید.» و در آخر، با چهره جدی اما به شوخی گفت: «چرا من را به آن‌جا [شرکت مشتری] نمی‌فرستید؟ من می‌توانم سر از کارشان در بیاورم.» صبح روز بعد، ما مشغول گپ زدن در جلسه گروهمان بودیم، و همه کمی گیج بودیم ... (خنده) و من کمی به شوخی آن حرف را آن‌جا مطرح کردم. گفتم: «هی، ما نزدیک است اخراج شویم.» بعد گفتم، «چرا جف متصدی بار را معرفی نکنیم؟» (خنده) بعد از آن، کمی سکوت و نگاه‌های متعجب. در پایان، مدیر کارکنان‌مان گفت، «ایده خیلی خوبی است.» (خنده) جف باهوش است. او بااستعداد است. سر از کارشان در می‌آورد. بیایید او را معرفی کنیم.» خُب، جف یک برنامه‌نویس نبود. در واقع، وقتی فلسفه می‌خواند از دانشگاه پنسیلوانیا اخراج شده بود. ولی بااستعداد بود، و می‌توانست به عمق موضوعات برود، و ما نزدیک بود اخراج شویم. پس ما او را معرفی کردیم. پس از چند روز بلاتکلیفی، جف همچنان آنجا بود. آن‌ها هنوز او را اخراج نکرده بودند. من نمی‌توانستم باور کنم. چه کار می‌کرد؟ این چیزی است که یاد گرفتم. او کاملاً وابستگی آن‌ها را به مهارت برنامه‌نویسی از بین برد. و بحث را عوض کرد، حتی چیزی که ما در حال ساختنش بودیم را عوض کرد. بحث حالا این بود که ما چه چیزی می‌سازیم و چرا؟ و بله، جف فهمید چگونه مشکل را حل کند، و آن مشتری به یکی از بهترین معرف‌های ما تبدیل شد. آن زمان، ما ۲۰۰ نفر بودیم، و نصف شرکت ما را فارغ‌التحصیلان علوم کامپیوتر یا مهندسان تشکیل می‌دادند، اما تجربه ما با جف، موجب شد بپرسیم: آیا می‌توانیم آن را در کسب‌وکارمان تکرار کنیم؟ پس روش استخدام و آموزشمان را تغییر دادیم. و در حالی که همچنان به دنبال مهندسان کامپیوتر و علوم کامپیوتر بودیم، هنرمندان، موزیسین‌ها و نویسندگان را نیز استخدام کردیم ... و داستان جف چندین بار در شرکت ما تکرار شد. مدیر ارشد فناوری ما دانش‌آموخته زبان انگلیسی است، و قبلاً یک پیک دوچرخه‌ای در منهتن بود. و امروزه، ما هزار نفریم، و هنوز کمتر از صد نفرمان مدرک علوم کامپیوتر یا مهندسی دارند. و بله، ما هنوز یک شرکت مشاوره کامپیوتری هستیم. ما یک شرکت درجه اول در بازارمان هستیم. کار ما مربوط به بسته‌های نرم‌افزاری با سریع‌ترین رشد است که فروش سالانه آن‌ها به ۱۰ میلیارد دلار می‌رسد. پس این جواب می‌دهد. در همین حال، فشار برای آموزش رشته‌های STEM در این کشور -- [مخفف] علوم، فناوری، مهندسی، ریاضیات -- بسیار زیاد است. همه ما این را می‌بینیم. و این یک اشتباه بزرگ است. از سال ۲۰۰۹، دانشجویان STEM در ایالات متحده به میزان ۴۳ درصد افزایش یافته‌اند، در حالی که دانشجویان علوم انسانی ثابت باقی مانده‌اند. رئیس‌جمهور قبلی ما بیش از یک میلیارد دلار به آموزش رشته‌های STEM اختصاص داد به قیمت کاهش بودجه رشته‌های دیگر، و رئیس‌جمهور فعلی ما اخیراً ۲۰۰ میلیون دلار از بودجه وزارت آموزش را به علوم کامپیوتر هدایت کرده است. و مدیران شرکت‌ها دائماً از کمبود نیروی کار مهندس شکایت می‌کنند. این اقدامات سیاسی، به همراه موفقیت انکارناپذیر اقتصاد فناوری‌محور -- منظورم این است که، باید با آن مواجه شویم، از ۱۰ شرکت برتر جهان از نظر ارزش بازار، هفت شرکت شرکت‌های فناوری‌محور هستند -- این چیزها، یک فرضیه را به وجود می‌آورند که مسیر نیروی کار در آینده، عمدتاً در دست رشته‌های STEM است. من متوجه می‌شوم. بر روی کاغذ منطقی است. وسوسه کننده است. اما کاملاً اغراق‌آمیز است. مثل این است که همه یک تیم فوتبال، به دنبال توپ در گوشه زمین بروند، چون توپ در آن‌جاست. ما نباید به رشته‌های STEM بیش از حد ارزش بدهیم. ما نباید برای این علوم بیشتر از علوم انسانی ارزش قائل شویم. و دو دلیل برای آن وجود دارد. اول، فناوری‌های امروزه بسیار بر پایه احساسات هستند. دلیل این که ما قادر بودیم از تمام رشته‌ها استخدام کنیم و از آن‌ها برای رسیدن به مهارت‌های تخصصی استفاده کنیم به این دلیل است که سیستم‌های مدرن می‌توانند بدون برنامه‌نویسی مدیریت شوند. آن‌ها مثل لگو هستند: ساختن، یادگیری وحتی برنامه‌نویسی آن‌ها آسان است، با توجه به اطلاعات زیادی که برای یادگیری وجود دارند. بله، کارمندان ما به مهارت تخصصی نیاز دارند، اما این مهارت، نیازمند آموزش سخت‌گیرانه و رسمی بسیار کمتری است نسبت به آنچه که در گذشته وجود داشت. دوم، مهارت‌های ضروری و متمایز در جهانی با فناوری‌های مبتنی بر احساسات، مهارت‌هایی هستند که به ما کمک می‌کنند با یکدیگر به عنوان انسان همکاری کنیم، در حالی که کار سخت، محصول نهایی را مجسم می‌کند و سودمندی آن را، که نیازمند تجربه واقعی، قضاوت و زمینه تاریخی است. چیزی که داستان جف به ما آموخت این بود که مشتری ما بر روی چیز اشتباهی تمرکز کرده بود. همان داستان قدیمی است: متخصصان فناوری تلاش می‌کنند که با کسب‌وکار و کاربر نهایی ارتباط برقرار کنند، و کسب‌وکارها هم نمی‌توانند نیاز‌های خود را درست بیان کنند. من هر روز این را می‌بینم. تنها بخشی از فعالیت‌های ما در توانایی‌مان به عنوان انسان برای برقراری ارتباط و اختراع با هم خلاصه می‌شود و در حالی که علوم پایه و فنی به ما می‌آموزند چگونه چیزها را بسازیم، این علوم انسانی است که به ما یاد می‌دهد چه چیزی بسازیم و چرا آن‌ها را بسازیم. و آن‌ها همان اندازه مهم هستند، و همان اندازه دشوار هستند. این من را آزار می‌دهد ... زمانی که که می‌شنوم مردم علوم انسانی را کم‌اهمیت‌تر می‌دانند، آسان‌تر می‌دانند. بی‌خیال! علوم انسانی، چارچوب جهان را به ما نشان می‌دهند. به ما می‌آموزند چگونه منتقدانه فکر کنیم. آن‌ها عمداً ساختارنیافته هستند، در حالی که علوم پایه و فنی عمداً ساختاریافته هستند. آن‌ها [علوم انسانی] متقاعد کردن را به ما می‌آموزند، زبانی به ما می‌دهند که می‌توانیم از آن برای تبدیل کردن احساساتمان به اندیشه و عمل استفاده کنیم. و آن‌ها باید هم‌تراز با علوم پایه و فنی باشند. و بله، شما می‌توانید تعدادی هنرمند استخدام کنید و یک شرکت فناوری بسازید و درآمدی فوق‌العاده داشته باشید. حالا، من اینجا نیستم که به شما بگویم رشته‌های STEM بد هستند. من امروز اینجا نیامدم که بگویم دخترها نباید برنامه‌نویسی کنند. (خنده) خواهش می‌کنم. و پل بعدی که روی آن رانندگی می‌کنم یا آسانسور بعدی که همه سوارش می‌شویم -- بیایید مطمئن شویم یک مهندس آن را طراحی کرده. (خنده) ولی گرفتار این توهم شدن که شغل‌های آینده ما عمدتاً در اختیار رشته‌های STEM است، فقط احمقانه است. اگر دوستان یا بچه‌ها یا خویشاوندان یا نوه‌ها یا خواهرزاده‌ها یا برادرزاده‌هایی دارید ... آن‌ها را تشویق کنید که هر چه می‌خواهند باشند. (تشویق) برای آن‌ها شغل‌هایی وجود خواهد داشت. مدیرعامل‌های شرکت‌های فناوری که سخت به دنبال دانش‌آموختگان رشته‌های STEM هستند، می‌دانید آن‌ها را برای چه استخدام می‌کنند؟ گوگل، اپل، فیسبوک. شصت و پنج درصد از فرصت‌های شغلی باز آن‌ها غیرفنی هستند: بازاریابی، طراحی، مدیریت پروژه، مدیریت برنامه، مدیریت محصول، حقوق‌دان، متخصص نیروی انسانی، معلم، مربی، فروشنده، خریدار و غیره. این‌ها شغل‌هایی هستند که برایشان نیرو استخدام می‌کنند. و اگر یک چیز وجود باشد که نیروی کار آینده ما به آن نیاز دارد -- من فکر می‌کنم همه با این موافقیم -- آن تنوع است. اما این تنوع نباید به جنسیت یا نژاد محدود شود. ما به تنوع سابقه و مهارت نیز نیاز داریم، به افراد درونگرا بیاموزند.و برونگرا و به رهبران و پیروان. این نیروی کار آینده ماست. و این حقیقت که فناوری راحت‌تر و در دسترس‌تر می‌شود این آزادی را به آن نیروی کار می‌دهد که هر چه را که خیلی راضی‌شان می‌کند</description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Thu, 28 Jun 2018 00:05:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقطه مقابل اعتیاد، هوشیاری (پاکی) نیست. نقطه مقابل اعتیاد، &quot;ارتباط&quot; است</title>
                <link>https://virgool.io/@afrozeh_org/eatiadchist-tpzvujwpb9i1</link>
                <description>الان دقیقا ۱۰۰ سال از وضع قانون ممنوعیت مواد در ایالات متحده و بریتانیا میگذرد، و بعد آن را به بقیه دنیا تحمیل کردیم. یک قرن از زمان گرفتن این تصمیم واقعا سرنوشت‎ساز از سوی ما برای گرفتن معتادها و تنبیه‎شان و باعث رنجشان شدن میگذرد، چون باور داشتیم که باعث پاک شدن آنها میشد.برای تحقیق در مورد اعتیاد سراغ آدمهای مختلف در سراسر دنیا که قبلا روی این موضوع کار کرده‎اند رفتم. در ابتدا اصلا فکر نمی‎کردم بیش از ۴۸۰۰۰ کیلومتر را طی کنم، اما خب این کار را کردم.تنها کشوری که تا به حال از کلیه مواد از ماری‌جوانا گرفته تا کراک جرم زدایی کرده، پرتقال است. میتوانم بگویم تقریبا همه آنچه درباره اعتیاد فکر می‎کردیم اشتباه است.اما بگذارید با چیزیی شروع کنم که فکر می‎کنیم واقعیت دارد. فرض کنید همه شما، برای ۲۰ روز، سه بار در روز هرویین مصرف کنید. چه اتفاقی میفتاد؟ فکر می‎کنیم در آخر آن ۲۰ روز، شما معتاد به هروئین می‎شوید، نه؟ این تفکر من هم بود.اما یک جای داستان می‎لنگد.اگر امروز بیرون بروم و ماشین بهم بزند و لگنم بشکند، به بیمارستان برده می‎شوم و کلی دیامورفین به من تزریق خواهد شد. دیامورفین همان هروئین است. راستش خیلی بهتر از هروئینی است که ممکن است در خیابان بخرید، چون کاملا از لحاظ دارویی خالص است. و یک مدت طولانی برایتان تجویز خواهد شد. کلی آدم توی این اتاق هست که شاید خودشان ندانند اما کلی هروئین مصرف کردند. و اگر اعتقاد ما درباره اعتیاد راست باشد چه اتفاقی باید بیفتد؟ باید معتاد شوند. بررسیهای واقعا دقیقی انجام شده. این اتفاق نمیفتد؛ حتما متوجه شدید وقتی مادر بزرگتان عمل پیوند لگن داشته از بیمارستان معتاد بیرون نیامده.پروفسور بروس الکساندر، استاد روانشناسی در ونکوور برایم توضیح داد که ایده اعتیادی که ما همگی در ذهنمان داریم قصه است، تنها نتیجه یک سری آزمایشاتی است که اوایل قرن ۲۰ام انجام شدند. آزمایشاتی واقعا ساده. اگر موشی را بگیرید و توی قفس بندازید و بهش دو بطری آب بدهید: یکی فقط آب و آن یکی آبی که کمی هرویین یا کوکایین به آن افزوده شده، موش تقریبا همیشه آب حاوی مواد را ترجیح می‎دهد و تقریبا همیشه خودش را سریعا می‎کشد. در دهه ۷۰، پروفسور الکساندر این آزمایش را مورد بررسی قرار داد و فهمید که: آهان، ما موش را در یک قفس خالی می‎گذاریم. پس کار دیگری ندارند، جز استفاده کردن از این مواد. پس باید چیزی کمی متفاوت را امتحان کرد. پس پروفسور آلکساندر قفسی ساخت که &quot; پارک موش&quot; نام دارد، که در واقع بهشت موشهاست. یک عالم پنیر و توپ رنگی توش هست، با یک عالم تونل. از همه مهمتر، کلی دوست دارند.‌‎ یک عالم هم سکس اگر بخواهند. و آن دو بطری آب هم البته هست، آب عادی و آب حاوی مواد. اما نکته جالب اینجاست که، در پارک موش، اونها آب حاوی مواد دوست ندارند. تقریبا هیچوقت استفاده نمی‎کنند. از تقریبا ۱۰۰٪ اوردز در زمانی که تنها هستند به صفر درصد اوردوز در جایی که پروفسور بروس الکساندر، استاد روانشناسی در ونکوور برایم توضیح داد که ایده اعتیادی که ما همگی در ذهنمان داریم قصه است، تنها نتیجه یک سری آزمایشاتی است که اوایل قرن ۲۰ام انجام شدند. آزمایشاتی واقعا ساده. اگر موشی را بگیرید و توی قفس بندازید و بهش دو بطری آب بدهید: یکی فقط آب و آن یکی آبی که کمی هرویین یا کوکایین به آن افزوده شده، موش تقریبا همیشه آب حاوی مواد را ترجیح می‎دهد و تقریبا همیشه خودش را سریعا می‎کشد. در دهه ۷۰، پروفسور الکساندر این آزمایش را مورد بررسی قرار داد و فهمید که: آهان، ما موش را در یک قفس خالی می‎گذاریم. پس کار دیگری ندارند، جز استفاده کردن از این مواد. پس باید چیزی کمی متفاوت را امتحان کرد. پس پروفسور آلکساندر قفسی ساخت که &quot; پارک موش&quot; نام دارد، که در واقع بهشت موشهاست. یک عالم پنیر و توپ رنگی توش هست، با یک عالم تونل. از همه مهمتر، کلی دوست دارند.‌‎ یک عالم هم سکس اگر بخواهند. و آن دو بطری آب هم البته هست، آب عادی و آب حاوی مواد. اما نکته جالب اینجاست که، در پارک موش، اونها آب حاوی مواد دوست ندارند. تقریبا هیچوقت استفاده نمی‎کنند. از تقریبا ۱۰۰٪ اوردز در زمانی که تنها هستند به صفر درصد اوردوز در جایی که زندگی شاد و پر از ارتباط دارند می‎رسیم.آزمایشی انسانی نیز هم‌زمان و با همان اصول وجود دارد که جنگ ویتنام نام دارد! در ویتنام، ۲۰ درصد کل نیروهای آمریکایی کلی هروئین مصرف می‎کردند، و اگر به گزارشات خبری آن زمان نگاه بیاندازید، واقعا نگران بودند، چون فکر می‎کردند، خدای من، وقتی جنگ تمام شود، ما قرار است صدها هزار معتاد و عملی در خیابانهای ایالات متحده داشته باشیم. آن سربازها که کلی هروئین مصرف می‎کردند مورد بررسی قرار گرفتند. چه بسرشان آمد؟ معلوم شد که به مراکز بازپروری نرفتند؛ دچار افسردگی ناشی از ترک نشدند؛ نود و پنج درصد آنها خیلی ساده مصرف هروئین را متوقف کردند. پروفسور الکساندر به این فکر کرد که احتمالا داستان متفاوتی درباره اعتیاد به جز قصه وسوسه‎های شیمیایی وجود دارد. گفت، شاید اصلا اعتیاد درباره ‌‎وسوسه‎های شیمیایی نباشد. شاید اعتیاد ماجرای قفس باشد. شاید اعتیاد راهی برای تطبیق با شرایط محیطی باشد.پروفسور دیگری بود به اسم پیتر کوهن در هلند که گفت شاید نباید آن را حتی اعتیاد بنامیم. شاید باید آن را پیوند یافتن بنامیم. بشر نیاز ذاتی و طبیعی برای پیوند و رابطه داشتن دارد، و وقتی ما شاد و سالم هستیم، با یکدیگر رابطه و پیوند برقرار خواهیم کرد، اما اگر به خاطر این که در زندگی شکست خورده‎اید یا منزوی هستید یا از شوک ناشی حادثه‎ای رنج می‎برید، قادر به انجام آن نباشید، با چیزی پیوند خواهید خورد که به شما نوعی حس تسکین یافتن را بدهد. که خب می‎تواند قمار کردن باشد یا دیدن پورن، ممکن است کوکایین باشد یا ماری‌جوانا، اما حتما با چیزی پیوند خورده و ارتباط برقرار می‎کنید چون این در ذات ماست آن چیزی است که ما بعنوان بشر نیاز داریم.همه ما دسترسی به مواد اعتیاد‌آور داریم، ولی دلیل اینکه معتاد نمیشویم این است که پیوندها و ارتباطاتی داریم که میخواهیم برای آنها حاضر باشیم، شغل و افرادی داریم که دوستشان داریم و ارتباطات سالمی داریم.بخش اصلی اعتیاد، درباره نداشتن توان تحملِ حاضر بودن در وضعیت کنونی زندگیتان است.در همه جای دنیا با معتادان بسیار بد برخورد می‎شود. تنبیه‎شان می‎کنیم. شرمسارشان می‎کنیم. سوابق جزائی برایشان درست می‎کنیم. سر راه ارتباط مجددشان موانعی قرار می‎دهیم. دکتری در کانادا به اسم دکتر گابور میت به من گفت اگر میخواستیم سیستمی را طراحی کنیم که اعتیاد را بدتر می‎کند، همین سیستم می‌بود.پرتغال جایی است که تصمیم گرفت درست نقطه مقابل آن را انجام دهد. در سال ۲۰۰۰، پرتقال یکی از بدترین معضلات مواد را در اروپا داشت. یک درصد جمعیتش به هروئین اعتیاد داشتند که واقعا سرسام‎آور است، و هر سال، آنها خیلی بیشتر و بیشتر به شیوه آمریکایی متوسل می‎شدند. افراد را تنبیه کرده و گاو پیشانی سفیدشان می‎کردند و باعث شرمساری بیشترشان می‎شدند، و هر سال، مشکل بدتر می‎شد. و یک روز، نخست وزیر و رهبر جناح مخالف با هم نشستند و تصمیم گرفتند مجمعی از دانشمندان و پزشکان را برای حل خلاقانه این مشکل تشکیل دهند. مجمعی را به سرپرستی مرد بی‎نظیری به اسم دکتر خواوو گوالوو دایر کردند، تا همه شواهد جدید را بررسی کنند، و در نهایت جوابشان این بود، &quot; از همه مواد از حشیش گرفته تا کراک جرم زدایی کنید، اما— و این گام مهم بعدی است— همه آن پولی که برای جدایی معتادان از جامعه استفاده می‎کردید را بردارید و در عوض خرج پیوند مجددشان با جامعه کنید.&quot; کاری که آنها کردند کاملا عکس شیوه آمریکایی بود: برنامه‎ای انبوه کار آفرینی برای معتادان، و وامهای خرد برای معتادان تا تجارتهای کوچکی را راه بیاندازند. برای مثال فردی که قبلا مکانیک بوده، دولت به کارفرما میگوید این فرد را استخدام کن، نصف دستمزدش را پرداخت خواهم کرد. هدف این بود که حتما هر معتادی در پرتقال صبح‌ها برای بیرون آمدن از رخت خواب دلیلی داشته باشد. و وقتی رفتم و معتادها را در پرتقال دیدم، آنها در ضمن کشف مجدد هدف، پیوندها و روابط را با اجتماع از نو بازسازی کردند.الان ۱۵ سال از شروع این آزمایش می‎گذرد، و نتایج آشکار شده‌اند: مواد تزریقی در پرتقال طبق آمار مجله جرم شناسی بریتانیا، تا ۵۰ درصد کاهش داشته. مرگ و میر ناشی از استعمال بیش از حد مواد و شاخص ایدز در معتادان شدیدا کاهش داشته. اعتیاد در تمامی مطالعات به طور قابل توجهی کاهش یافته. الان تقریبا هیچکس در پرتقال تمایلی به بازگشت سیستم قدیمی ندارد.ما امروزه در فرهنگی زندگی می‎کنیم که آدمها بطور فزاینده‎ای واقعا در برابر کل انواع اعتیادات آسیب پذیر هستند، خواه تلفن‌های هوشمندشان باشد یا خرید کردن و خوردن باشد. اگر به شما بگوییم که برای مدتی موبایلتان را باید خاموش کنید، وحشت‌زده می‌شوید، مثل معتادانی که به آنها گفته شود موادفروششان برای چند ساعتی در دسترس نخواهد بود. ما فکر می‎کنیم که اجتماع کنونی ما بیش از هر زمان دیگر از ارتباطات بهره می‎برد. اما بیشتر از هر زمان دیگر، ارتباطاتی که داریم یا فکر می‎کنیم داریم، بیشتر به تقلید مسخره‎‌ای از رابطه بشر میمانند. اگر با بحرانی در زندگی خود مواجه شوید؛ حتما متوجه خواهید شد که فالوئرهایتان در توئیتر کنارتان نخواهند نشست. دوستان فیسبوک تان به شما در برخورد با آن کمکی نخواهند کرد. دوستانی واقعی که با آنها روابط رودرروی عمیق و ریشه‎دار به شما کمک خواهند کرد. و تحقیقی توسط بیل مک‎کیبن میانگین تعداد دوستان نزدیکی که هر آمریکایی میتواند در هنگام بحران با آنها تماس بگیرند را بررسی می‌کند. این رقم از دهه ۱۹۵۰ با شتاب ثابتی در حال پایین آمدن است. سهم هر فرد برای فضای محل زندگی‎اش افزایش مداوم داشته، و بنظرم استعاره‎ای است از انتخاب ما برای فرهنگی که ایجاد کرده‎ایم. فضای بیشتر را با دوستان طاق زده‎ایم، اشیا را با ارتباطات طاق زده‎ایم، و نتیجه این که یکی از تنهاترین اجتماعاتی هستیم که تابحال بوده. جامعه‎ای خلق کرده‎ایم که خیلی بیشتر شبیه آن قفس متروکه است و خیلی کمترشبیه پارک موش.وقتی از این سفر طولانی برگشتم و همه اینها را آموختم، به معتادان زندگی‎ام نگاه انداختم، و اگر واقعا رک و راست باشید، دوست داشتن فرد معتاد سخت است. شما کلی از اینها را می‎شناسید. بیشتر اوقات عصبانی هستید. همه ما کمی با این منظره آشنا هستیم که با دیدن معتادی فکر می‎کنیم، کاشی کسی مانعت میشد. و انواع نسخه‎ها در نحوه برخوردمان با معتادها پیچیده می‎شود.فکر کردم، چطور می‎توانم یک پرتغالی باشم؟ و آنچه سعی کرده‎ام الان انجام دهم، و ادعا نمی‎کنم که دائم انجام می‎دهم و نمی‎توانم به شما بگویم که آسان هست، گفتن این حرف به معتادهای زندگی‎ام هست که میخواهم رابطه‎ام را با شما عمیق‎تر کنم، به آنها بگم، دوستتون دارم خواه چیزی مصرف کنید یا نه. دوستت دارم، در هر حالتی که هستی؛ و اگر به من احتیاج داری، میام و کنارت می‎نشینم چون دوستت دارم و نمیخوام تنها باشی یا احساس تنهایی کنی.و فکر می‎کنم که هسته آن پیغام— تو تنها نیستی، ما دوستت داریم— باید همان پاسخی باشه که ما در سطوح مختلف به معتادها می‎دهیم، در سطوح اجتماعی، سیاسی و فردی. صد سال است که ساز جنگ در برابر معتادها میزنیم. من فکر می‎کنم از ابتدا باید برایشان ترانه‎های عاشقانه میخواندیم، چون نقطه مقابل اعتیاد، هوشیاری (پاکی) نیست. نقطه مقابل اعتیاد، &quot;ارتباط&quot; است.برگرفته از سخنرانی آقای یوهان هری در کنفرانس تد.?با تشکر از ترجمه خانم لیلا عطایی و  خانم سهیلا جعفری در وبسایت تدویدیوی این کنفرانس با زیرنویس فارسی با حجم 73 مگابایت در کانال تلگرام ما قابل دانلود است :T.me/afrozeh_org</description>
                <category>افروزه</category>
                <author>افروزه</author>
                <pubDate>Wed, 27 Jun 2018 23:27:06 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>