<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های AfshinBidar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@afshinBidar</link>
        <description>افشین بیدار هستم و حقیقتن هم کمی بیدارش گشته‌ام در طول دو سه سال گذشته. اینجا میخوام از چیزهایی که اخیرن تجربه کردم بنویسم و امید دارم که بتونه کمی کمک کنه به کسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 22:45:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/7234/avatar/AHyIvD.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>AfshinBidar</title>
            <link>https://virgool.io/@afshinBidar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چجوری علمی(صحیح تر) فکر کنیم؟ نیل دگرس تایسن!</title>
                <link>https://virgool.io/@afshinBidar/howtothink-wx94vyfwcsol</link>
                <description>سلام و صد سلاممن افشین بیدار هستم و اگر بخواید بدونید که من کیستم و چیستم میتونید قسمت اول مطلب پیشین من مراجعه کنید.مطلب پیشین من توضیحی درباره این مطلبدر این مطلب می‌خوام براتون موارد مهم و کلیدی یکی از دوره‌‌های مستر کلس‌ی رو که اخیرن گذروندم رو بنویسم که یک شمای کلی از اون دوره خوب و مفید داشته باشید.مدرس این دوره زیبا و جالب آقای نیل دگرس تایسن-Neil deGrasse Tyson هستند، فیزیک‌اختر شناس دوست داشتنی شصت و پنج ساله(۲۰۲۳) که باعث شدند من پس از ۱۷ سال از دانش آموزی‌م بفکر علم و علم‌آموزی بیفتم.توضیح وبسایت مستر‌کلس در خصوص این عزیز دل ایشون در این دوره‌‌ی مستر‌کلس در طول سیزده قسمت میاد در خصوص نحوه و چگونگی علمی فکر کردن و نحوه  برقرار کردن ارتباط صحبت میکنه و اولش هم میگه که:از من هزاران هزار ویدئو وجود داره در اینترنت که دارم در خصوص بیگ بنگ و خدا و پلوتو و کلی چیز علمی صحبت میکنم و نظر میدم، اما حرفایی که در این دوره میخوام بزنم رو هیچ جا نگفتم!و شنیدن این جمله از سمت ایشون، برای من که دنبال کننده این دانشمند دوست داشتنی هستم کافی بود که با عجله برم تمام قسمت هاش رو ببینم و یاد بگیرم ازش، امیدوارم برای شما هم اینطور باشه.از من هزاران هزار ویدئو وجود داره در اینترنت که دارم در خصوص بیگ بنگ و خدا و پلوتو و کلی چیز علمی صحبت میکنم و نظر میدم، اما حرفایی که در این دوره میخوام بزنم رو هیچ جا نگفتم!-Neil deGrasse Tysonبه نظرم توضیحاتی کافی در خصوص مربی این دوره و خود دوره داده شد، حالا بریم سراغ اصل مطلب این دوره.اصل مطلب اولن که باید خدمتتون عرض کنم که مدل فیلم برداری و تصویر سازی بیشتر دوره های مستر‌کلس خیلی چشم نواز و تمیز و خوش ادیت هستند و این دوره هم مستثنا از این قضیه نیست و پس از دیدن مقادیر تقریبن درست و علمی در خصوص فیلد کاری ایشون(فیزیک‌اختر شناسی) میرسیم به خودشون که وسط کادر هستش و میاد دوره رو با یک جمله و قول خیلی جالب و عجیب شروع میکنه:من قول میدم که در مهم ترین لحظات زندگی‌تون این دانسته های قبلی شما نیست که براتون تصمیم(تصمیم خوب) میگیرند! بلکه این نحوه فکر کردن شماست که چنین کاری رو میکنه!بعد میاد در مورد این قول‌ش توضیح میده و مثال میزنه!میگه: اگر میخواید سواد علمی پیدا کنید و اون علم(آگاهی منظورشه از هر چیزی حالا) رو به بقیه یاد بدید با ارتباط موثر، پس این مستر‌کلس برای شماست.فرق بین فرضیه و تئوریبیائید برگردیم به زمانی خیلی قبل، اون زمان که علم خاصی وجود نداشت، آدما دیدن که خورشید، همیشه بطور حدودی یک زمانی از روز طلوع میکنه و بعدش کم کم فهمیدن که عه! همیشه از یک نقطه طلوع نمیکنه، سالها نشستند بررسی کردن و اطلاعات جمع‌آوری کردند و با این کار تونستند پیشگویی بکنند که ماه، سه هفته دیگه از اون قسمت از جغرافیا در میاد(و همینطور هم شد و پیشگويیشون درست از آب دراومد) همه این مواردی که توضیح دادم در پاراگراف بالا هنوز نمیتونیم بهشون بگیم علم-Science.تعریف علم یعنی اینکه بقدری در خصوص یک چیزی اطلاعات و اگاهی عمیق و دقیق داشته باشیم که چیزی/واقعه ای رو بتونیم بدرستی از قبل پیش‌بینی کنیم، در صورتی که اصن از وجود اون واقعه حتا با خبر نبودیم تابحال! برای این داستان هم یک کلمه ای داریم: تئوری!تئوری سیر تکاملی-چارلز داروین ۱۸۵۹تئوری نسبیت-آلبرت انیشتین ۱۹۰۵تئوری ذرات کوآنتومیاسلاید خود دوره درباره این سکشنتئوری بالاترین سطح(مدل) از دانش و درک هستش که ما در این جهان داریم، به ما توضیح میده که دقیقن از قدیم چه اطلاعاتی داریم، بهمون درک این رو میده که چه اتفاقی داره میفته الان و جرئت پیش‌بینی آینده رو که هنوز اتفاق نیفتاده رو میده.تعریف علم یعنی اینکه بقدری در خصوص یک چیزی اطلاعات و اگاهی داشته باشیم که چیزی رو در آینده پیش بینی کنیم با دقت زیاد که اصلن از قبل نمیدونستیم وجود خارجی داره(اما اون پیش بینی ما در نهایت درست از آب دربیاد!)حالا اگر شما یه ایده ای در خصوص چیزی داری که هنوز هم تست نشده و در موردش مطمئن نیستی! اون فرضیه است! تنبلی فکری!فکر کنید یه نفر با چند تا کریستال میاد پیش شما و بهتون میگه که: عب‌باس! اگر این دوتا کریستال رو به هم بمالی انرژیشون رو رها میکنن و این رهاسازی انرژی باعث از بین رفتن بیماری های بدن میشه!شما این وسط دو تا پاسخ میتونی بدی:پاسخ ۱: بابا این حرفا چیه آخه! کریستال معجزه آمیز نداریم! برو گمشو ای شارلاتان! گهبه!پاسخ ۲: جدی ؟ چقدر بهت پول بدم بهم این کریستال ها رو میدی ؟اگر جفت این مدل پاسخ ها رو بدید، یعنی اینکه شما از نظر فکری(و پروسه های فکری) تنبل هستید!صحنه تاریخی از قسمت سوم فصل ششم سریال فیوچراما که میم هم شدهدر خصوص این موقعیت میتونید سوال های زیر رو بپرسید تا از حقیقت موجود باخبر بشید(که بعدش بتونید با شفافیت کامل تصمیم بگیرید):از کدوم کشور ها میاد این مدل کریستال ها ؟جنس این کریستال ها چیه معمولن ؟وقتی که مالیده میشن، معمولن چه رنجی(فرکانس) از انرژی رو رهاسازی میکنن؟آیا این فرضیه توسط آزمایش‌گاه های مختلف بررسی شده و مورد تایید قرار گرفته ؟اگر بله، چند تا آزمایش‌گاه تاییدش کردن و آیا تو نتایج اون آزمایش ها رو داری؟بیا باهم سرچ کنیم ببینیم به چه مواردی میرسیم در خصوص این فرضیه شفادهندگی کریستال ها!شک و تردید:مسیر تحقق به حقیقتشکاک بودن یعنی اینکه شما یک سری دلائلی در ذهنت داری که &quot;شاید حرف نفر مقابل شما حقیقت نداشته باشه&quot; که بعدش بتونی پرس و جو کنی و بیشتر بدونی.شکاک بودن این معنی رو نمیده که حرف طرف مقابلت رو کاملن رد بکنی.شکاک بودن این معنی رو نمیده که اون چیزی که فکر میکنی حقیقت نداره رو رد بکنی.یک شکاک واقعی(به معنی کلمه) کسی‌ست که سوال هایی رو در قسمت هایی که اطمینان نداره میپرسه در حالی که  اطلاعات معتبر ارائه شده رو برای تغییر ذهنیتش به رسمیت میشناسه.شک داشتن/شکاک بودن به معنی بودن در مسیر رسیدن به آگاهی و حقیقت هستش.سوگیری شناختیتقصیری نداریم که ما آدم هستیم، آدم بودن یک سری حساسیت ها(کمبود از نظر ادراک) داره با خودش که باعث میشن که به سوگیری شناختی دچار بشیم در هر موقعیتی!این موارد(سوگیری های شناختی) چیز هایی هستند که شما فکر میکنید درست هستند اما اینطور نیست و براحتی میشه ثابت کرد که اشتباه هستند.جمله ای از شکسپیر در خصوص این مورد که مشکل در فهم ما از وقایع است نه خود واقعه!یکی از سوگیری های شناختی این هستش که ماها دوست داریم  فکر کنیم که خاص هستیم.اگر در یک موقعیتی داشتین به این فکر میکردید که چقدر خاص و خوش شانس هستید، کمی صبر کنید و روی این حس رفتاری نشون ندید. آمار و ارقام معمولن بر خلاف این حس دارن میگن که شما خاص نیستید.دلیلش اینه که اصن مغز ما طوری به تکامل نرسیده که بتونه بدرستی در مورد آمار و احتمال فکر بکنه.حالا شاید بپرسید که خاص بودن مشکلش چیه ؟ روی کاغذ، هیچی، هیچ بدی ای نداره.اما در حقیقت باعث میشه که ما نتونیم بدرستی و با شفافیت فکر کنیم و سپس رفتار بکنیم.و این در نهایت تصمیم شماست: آیا میخواید در دنیایی که توهمی از حقیقت وجود داره زندگی کنید ؟یا اینکه واقعن میخواید در دنیایی که به حقیقت نزدیک تر هستش زندگی کنید؟بزارید یک مثال خوب درمورد این قضیه خاص بودن بزنم براتون:در یک مسابقه شیر یا خط ما هزار نفر رو داریم که دست هر کس یک سکه هست و قانون بازی اینه که هر بار که سکه میندازن افرادی که شیر میارن میشینن و از بازی حذف میشن.یبار سکه میندازن پونصد نفر میمونندومین بار دویست و پنجاه نفر میموننبعدش صد و بیست و چهار نفرهمینجوری میره جلو مسابقه تا میمونه چهار نفر، بعدش دونفر و در نهایت یک نفر.و ایشون میشه برنده مسابقه و گزارشگران بسمتش حجوم میارن که راز موفقیتش رو بپرسن ازش و اینکه چجوری ده بار پشت سر هم خط آورده؟ بعد ایشون در مقابل گزارشگران بادی به غبغب میندازه و میگه که: اتفاقن دیدم امروز چقدر خط دارم میبینم از صبح ها!!! نگو که یه چیزی بوده که اینجوری شد!این فرد یا هر فردی که پشت سر هم در مسابقه های بعدی شیر یا خط، ده بار پشت سر هم خط بیاره حس خاص بودن بهش دست میده اما در واقعیت میدونیم که اینطور نیست و هر بار، هر بار که این آزمایش تکرار بشه حتمن یک نفر هست که این اتفاق براش بیفته ولی این دلیل نمیشه که اون شخص خاص باشه، صرفن علم آمار و احتمالات هستش، همین.و این موضوع(که واقعن خاص نیستیم) به مزاق آدمها خوش نمیاد، همه دوست دارن که حس بکنند که در این دنیا خاص هستند ولی لطفن حس بد به این موضوع نداشته باشید، این خاص نبودن برای همه ماها اتفاق میفته و همه مون همین تجربه رو داریم.دید کیهانی(دید بزرگ و عمیق و غیر سطحی) این حس خاص بودن رو از بین میبره، اما طوری از بین میبره که بجاش سازندگی میاره. دید کیهانی میاد میگه که شما خاص هستی اما نه به این دلیل که متفاوت هستی با بقیه، بلکه بدلیل اینکه یکی هستیم با بقیه!شکست های شناختییکی از این شکست ها، میل به پیدا کردن الگو و پترن در چیزهاست، در صورتی که اصلن چنین چیزی وجود نداره، مثالش هم میشه عزیزان مسیحی که صورت مسیح رو در نان تست و چیزهای مختلف میبینند و باورش هم دارن!آمار سفت و سخت!قدرت شهادت یک فرد در مقابل آمار و ارقام واقعی و حقیقی در ذهن ما آدمها خیلی بیشتر هستش!شما میخوای یه ماشین بخری، میری اطلاعات دقیق شرایط و چیز های مختلف اون ماشین رو از خود کمپانی درمیاری و میخونی و سپس تصمیم میگیری که این همون ماشینیه که به درد تو و خوانواده ات میخوره، بعدش میبینی عباس آقا همسایه‌تون از اون مدل ماشین بد میگه و میگه که به هیچ دردی نمیخوره و اینجاش مشکل داره و اونجاش مشکل داره و این یک عدد نظر مخالف(اما نزدیک) نظر و تصمیم شما رو بطور کل برمیگردونه و منصرفتون میکنه. مشکل اینجاست که ما به اعداد و ارقام واقعی و صحیح موجود اعتماد نمیکنیم در مقابل یک دونه نظر احساسی یک شخص.ما باید با همتی فراوان تمرین بکنیم که وزن این نظر های احساسی رو کمتر بکنیم در مقابل اون اعداد و ارقامی که به اون حقیقته نزدیک تره(همون حقیقتی که ما بدنبالش هستیم).سمی ترین و بزرگ ترین سوگیری ادراکی موجوددر بین تمامی سوگیری های شناختی موجود، به جرئت سوگیری تایید از همه مخرب تر موذی‌تر هستش، چون دقیقن میاد میشینه پشت اون حس خاص بودن ما(و بیشتر تاییدش میکنه).حالا این سوگیری چی میگه ؟ میگه که: من یه چیزی رو میخوام حقیقت داشته باشه یا اینکه فکر میکنم حقیقت داره و من میرم درموردش سرچ میکنم و به سه تا نتیجه موافق این ایده ام که رسیدم، بر این باور میشم که دیگه آن چیز حقیقت داره! در صورتی که اون ۹۷ تا چیزی که بر خلافه ایده ام دارن بهم اطلاعات میدن رو اصلن نمیبینم. و متاسفانه موتور های جستجوگر ما دقیقن تقویت کننده این سوگیری هستند چون فقط نتایج همسو با سرچ ما رو بهمون نشون میدن.اگر شما کتبی رو بخونید یا که فیلم هایی رو ببینید یا که با افرادی صحبت کنید که همسو هستند با دانسته هاتون، دور خودتون یه دیوار میکشید که دیگه هیچ حقیقتی رو نمیتونید بپذیرید که بر خلاف دانسته های پیشینتون باشه متاسفانه.تمرین:یک وبسایت پیدا کنید که داخل لیستی از این سوگیری های شناختی داره، همه رو بخونید و بینید که چندتاش رو میتونید در خودتون و رفتار و افکارتون ببینید؟ اگر شخصی باشید که براش رسیدن به حقیقت(در هر چیزی اصن) مهم باشه، باید کسی باشید که بتونه براحتی و بدون هیچ مشکل و ترسی، رودروی اطلاعات جدیدی که دارن باور های قدیمیش رو تکذیب میکنن وایسته و بگه که: قبول دارم، من اشتباه فکر میکردم.اگر این کار رو نتونید انجام بدید، هیچ وقت نخواهید تونست که دانشمند بشید، هیچ وقت نخواهید تونست چیزی رو در این دنیا کشف کنید یا مشکلی رو برطرف کنید.سایر سوگیری های موجودببینید، تمامی سوگیری هایی که وجود دارن بخاطر مشکل ذهن و مغز ما نیست که اینطوری سیم کشی شدند که نمیتونن درک بکنن برخی از حقایق رو(آنطور که هستند) بلکه یک سری از سوگیری ها از شرایط محیط ما میان.ما یک تعریفی داریم بنام حقیقت فردی،که خود این حقایق فردی-Personal Truths باعث میشه که سوگیری پیدا کنیم در مقابل حقیقت.متاسفانه اکثر دین های موجود بر این پایه بنا شدند که به پیروانشون از این مدل حقیقت های درونی بدهند.مثال: یه روزی در آمریکا که داشته رگبار شهابی میومده، یک کشیش مسیحی میبینه این موضوع رو و بر این باور بوده که: یاااااا خداااا، ستاره ها دارن از آسمون میریزن زمین، پس آخر زمان شده و به فاک رفتیم، بعد یه نفری که اون زمان میدونسته ستاره های قطبی کجا هستند و به چه شکل هستند میره میبینه آسمون رو و متوجه میشه که اونا سر جاشون هستند و با این حال که نمیدونسته این بارش شهابی چیه و چرا، اما با توجه به اطلاعات قبلیش در خصوص ستاره هایی که تعریف شده بودند در تاریخ(تا به اون زمان) متوجه اشتباه بودن حرف اون کشیش مسیحی میشه و میره به زندگیش میرسه.این یک مثال ساده و تقریبن کم خطر بود در خصوص سایه انداختن این مدل حقایق درونی(فردی) دیگه شما ببین در چه موارد دیگه ای میتونه زندگی ما رو تحت تاثیر منفی خودش قرار بده.یکی دیگه از این سوگیری هایی که از محیط زندگی ما میاد، سوگیری سیاسی‌ستسوگیری سیاسی تعریفش اینه که: یه چیزی/حرفی/ارزشی بقدری تکرار میشه که کم کم برای مخاطبینی که در معرض این تکرار قرار میگیرن به حقیقت تبدیل میشه. از این حربه عزیزان دیکتاتور خیلی استفاده میکنند.حالا از این سوگیری سیاسی(روی کاغذ) میشه استفاده های بهینه هم کرد اما خب دیدیم که چقدر سیاست مدار ها پدرسوخته هستند و کنترل بر افکار ما آدما داشتند و دارند. پس بهتره که حواسمون به این سوگیری هم باشه.فرق بین دقت و صحتدر قدم اول باید بدونیم این موضوع رو که: اشتباهات(اشتباهاتی غیر انسانی) همیشه در اندازه گیری ها وجود داره(نه که پیش میاد، نه) در هر اندازه گیری ای اشتباه وجود داره.سپس میرسیم به فرق بین دقت-Precision و صحت-Acuuracy: بطور کلی به معنی این دو کلمه خیلی فرق نمیزاریم اما در حیطه علم و دانش این دو کلمه/تعریف کمی باهم فرق میکنند.تعریف دقت این هستش که اون ابزاری که برای اندازه گیری داریم استفاده میکنیم چقدر ضریف هستش و تا جای ممکن تنگ(چسبیده به حقیقت)اما تعریف صحت اینه که: آیا اصن چیزی که داریم اندازه گیری و بررسیش میکنیم درست هست بطور کلی یا خیر.اهمیت وجود دقت و صحت در بررسی هامون و نگاهمون به مواردی که میخوایم بررسیشون کنیم در اینجاست که اگر ما دقت کافی برای اندازه گیری اون چیز نداشتیم، در واقعن نتیجه ای که میگیریم زاویه اساسی با حقیقت داره و اینجوری میشه که ضرر میکنیم در نهایت و اشتباه میزنیم.نحوه ارتباط برقرار کردن با دیگریارتباط برقرار کردن و تعامل کردن نباید برای این باشه که شما برتری یا درست بودن حرف خودت رو بخوای باهاش ثابت کنی(چیزی که معمولن ما آدمها همیشه داریم انجام میدیم) اما بهتره که دلیل تعامل و ارتباط گرفتن ما با شخص دیگه ای، اثبات درست بودن عقیده‌مون نباشه و بجاش بیایم از این مهارت زیبای تعامل برقرار کردن در راستای کمک کردن به افراد بهره ببریم با مهربانی.با عراقی گر عتابی میکنی از طریق مهر کن، وز کین مکن...مخاطب خودتون رو بشناسید!با توجه به پاراگراف قبلی که در خصوص نحوه ارتباط برقرار کردن بود، باید اضافه کنم که: برای اونجایی که میخواید تشریف ببرید و باهاشون صحبت کنید از قبل باید اطلاعات خوبی ازشون داشته باشید، چند نفر هستند چقدرشون آقا هستند و چقدر خانم، باید بدونید که ظرف ذهنی و فکری مخاطبینتون چقدر هستش و به چه شکل هستش که در نهایت بتونید اون حقیقتی که میخواید بهشون ارائه کنید رو طوری تقدیمشون کنید که اون عزیزان بتونن جذبشون کنن.برای ارائه دلیل و منطق حقیقت خودتون بدرستی و با شفافیت تحقیق کرده باشیدوقتی شما میخواید در خصوص یک حقیقت یا مطلبی با شخص/اشخاص دیگه ای صحبت کنید و تعامل، نمیتونید انتظار داشته باشید که اون عزیزان همه پی‌اچ‌دی داشته باشند در خصوص اون زمینه علمی، پس شما باید حواستون باشه که چجوری با کمترین سوگیری تحقیق کرده باشید، سوال بپرسید و سپس ارتباط برقرار بکنید.مثال: شما میخواید با یه نفر در خصوص گرم شدن کره زمین بحث کنید.در خصوص این موضوع نمیتونید بیاید بگید که: من چنین نظر و اعتقادی دارم پس تو هم بیا و بهش اعتقاد پیدا کن، شما باید در قدم اول برید بدرستی تحقیق کرده باشید، نتایج تحقیقات رو با دقت بررسی کنید و سپس بیاید بگید که: با توجه به این مقدار نتایج تحقیقات و بررسی هایی که توسط کلی دانشمند در نقاط مختلف کره زمین و زمان های مختلف صورت گرفته، من فکر میکنم که آره، زمین داره گرم میشه، نظر شما چیست ؟یه چیزی که در همین تحقیق کردن باید لحاظ بکنید اینه که به هیچ وجه بخاطر اینکه به یک دانشمند و یک نتیجه آزمایش داره یه چیزی رو میگه بهش استناد نکنید و اون رو حقیقت کامل ندونید! این بسیار اشتباه هستش و درش میتونه کلی اررور و اشتباه وجود داشته باشه.شما اگر میخواید به چیزی(نتیجه آزمایشی) استناد کنید باید به مجموعه ای از آمار و ارقام که توسط چندین آزمایشگاه و آزمایش صورت گرفته استناد بکنید(تازه اونم نه ۱۰۰٪).تکنیک های ارتباط برقرار کردن-داشتن حس شوخ طبعی: همه میدونیم که خنده خوب است و میتونه در موقعیت های مختلف وضعیت رو بهتر بکنه، پس همیشه با استفاده از این حس شوخ طبعی ارتباط بگیرید با اون جمعیتی که میخواید براشون صحبت کنید.-بدونید مخاطب/مخاطبینتون از چه چیزی خوششون میاد: در این قسمت آقامون نیل، یه مثال میزنه که چیز خاصی هم نیست. صرفت بدانید که باید مخاطبینتون رو بشناسید.-از بدنتون برای منتقل کردن پیام استفاده کنید: در این قسمت هم باز مثال میزنه از زندگی خودش و ارائه هاش، اما خیلی مهم نیست. پاسچر و جسچر مهم هستند برای برقراری ارتباط، برید بخونید راجع بهش.-تمرین تمرین و تمرین: مدل ارائه کردن و هر آنچه که به این حیطه مربوط میشه رو یک روزه درش بهترین نمییشیم، پس تمرین کنیم عزیزانم.خعلی خب، این مطلب هم همینجا بپایان می‌رسه و امید دارم که برای یک نفر هم بتونه مفید بوده باشه.فرق این مطلب با مطلب قبلی من این بود که مطلب قبلیم حرف و تجربه خودم بود اما اینیکی تمامن حرف و گفته یک عزیز دیگه، آورده ای که برای من داشت این مطلب این بود که با نوشتنش و خلاصه کردنش برای شما، تونستم خیلی بهتر و عمیق تر یاد بگیرم محتویاتش رو، اما خب هدفم از به اشتراک گذاشتنش با بقیه این بود که شاید بتونه به یک عزیز هم‌زبان چیز جدیدی یاد بده.اگر مطلب رو خوندید و بر این باور شدید که مفید است و بدرد کس دیگه ای میخوره دونستنش، عالی میشه اگر براشون ارسال کنید.اگر هر سوال و پیشنهادی داشتید ذره ای تردید نکنید که باهام در میونش بزارید(اگر انتقاد دارید مستقیم بگید بهم و خصوصی-چون به کسی ربطی نداره-) میتونید با آی‌دی زیر در پیامرسان‌های معتبر باهام در تماس باشید: afshinbidarممنونم که وقت محدود خودتون رو صرف خوندن عرایض من کردید.بوس و صد بوس</description>
                <category>AfshinBidar</category>
                <author>AfshinBidar</author>
                <pubDate>Tue, 14 Nov 2023 17:46:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هشیار تر باش نسبت به افکار/رفتارت/روزت، همین !</title>
                <link>https://virgool.io/@afshinBidar/daily-chores-and-why-p4ysil0ukafy</link>
                <description>سلام بروی ماه شما، من افشین بیدار هستم و سی و دو سالم هستش اما خب بطور واقعی و حقیقی خودم رو دو ساله میدونم ته تهش!چرا ؟ چونکه حقیقتن از دو سه سال پیش شروع کردم به کار کردن روی خودم و خودشناسی و شناخت خودم و عواطف و روابطم با هر آنچه که هست.و محتوا و حرف اصلی این مطلب رو هم میتونم بگم که یکی از مهم ترین خروجی های این دوره دو سه ساله اخیر من هستش و امید دارم همینطور که به من کمک کرده، به یکی دو نفر دیگه هم کمک بکنه نقطه نظر و تجربیاتی که کسب کردم در زمینه خودشناسی و تا حدودی هم روانشناسی.پیشینه من بعید میدونم خیلی به دردتون بخوره که از پیشینه من آگاه باشید تا  بتونید از این مواردی که میخوام در این مطلب خدمتتون عرض کنم حتمن بهرمند بشید اما خب فکر میکنم که این عرف هستش که نویسنده یک توضیحی از اینکه که بوده و چه بوده و که هست میگه در ابتدای نوشته اش پس میام اطلاعات منطقی و مرتبطی که به این مطلب مربوط میشه رو خدمتتون عرض میکنم:من مدل رفتاریم در طول زندگیم(تا همین دو سال پیش البته) آنچنان نسبت به عرف جامعه و یا عرف این کره خاکی نبوده همسو و شبیه نبوده و خیلی ساده تر بخوام عرض کنم خدمتتون، آنچنان بالغانه و خنثا(مدلی که یک انسان بالغ بایستی عمل بکنه) فکر/رفتار نمیکردم ولی همیشه‌ی خدا توی ذهنم بدنبال این بودم که طوری بالغانه رفتار بکنم که دور و اطرافیانم با من بالغانه رفتار بکنند اما خب بدلیل اینکه اکثر رفتار هام هیجانی بودند و بدور از بلوغ رفتاری/افکاری، این انتظارم بدرستی پاسخ داده نمیشد.S9E4 تا اینکه از تقریبن دو سه سال پیش، پس از شانزده سال وقفه طولانی، موتور کتاب خوانیم راه افتاد(مرسی از محسن نامجو و پادکستش) و رفتم و کتاب هایی که از قدیم در انباری داشتم رو آوردم و چیدم در خانه تا بررسی کنم و ببینم که آیا خوشم خواهد اومد که بشینم مجدد بخونمشون یا چی، که دیدم خیر، رمان و داستان و هر چی که هست بدرد من نمیخورند و دارن شان و تن تن و هری پاتر و... برای نوجوانی زیبا بود و الان چیز دگر میخوام سپس اینطور شد که ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست بدست هم دادند که من این همت و انرژی کتاب خواندن رو ببرم در حیطه کتب روانشناسی/خودشناسی صرف بکنم.یه چیز دیگه ای هم که مد نظرم است خدمتتون عرض کنم اینه که من در همین برهه زیبای کتاب خوانیم، بدنبال یک رواندرمانگری بودم که بتونه بدرستی روی من تاثیر بزاره تحلیل ها و حرف هاش و یه دو سه تایی عوض کردم تا دیگه رسیدم به همین عزیز دلی که هم اکنون روانشناس/درمانگر من است.اگر فمیلی گای رو دیده باشید میدونیم این چه قسمت سمی‌ست. S16E12این موارد در خصوص پیشینه من بنظرم کافی‌ست و برای اینکه طولانی نشه این مطلب، بریم سراغ اصل مطلبدرونمایه اصلی این مطلبمن بدلیل اینکه تابحال چیزی بدین صورت ننوشتم و نویسندگی برام خیلی آسان و سهل نیست و چم و خمش رو نمیدونم، پس سعی میکنم هرآنطور که فکر میکنم میتونه بازدهی داشته باشه میرم جلو.ماهیت اصلی چیزی که میخوام بهتون بگم اینه که: ما آدما خیلی وقت میشه که داریم غیرهشیارانه زندگی/فکر و رفتار میکنیم و من بسیار زیاد با این مدل زندگی مخالف هستم چون به نظرم حیف هستش و زمانمون داره همینجوری می‌گذره و بازدهی و منفعت برای هیچ کدوممون آنچنان نداره.من به هیچ وجه بر این باور نیستم که یک سری آدم بد نشستند و دارن برای ما تصمیم گیری میکنند اما واقعن بر این باور هستم که درصد بالایی از هشیاری روزانه‌مون رو بدون اینکه بهش ذره ای با خست(خسیس بودن) نگاه بکنیم داریم از دست میدیم و بجاش دوپامین و ذره ای خوشی بی‌خودی لحظه ای میگیریم و هر ساعت و روز و هفته و ماه و سال داریم تکرارش میکنیم و بعد واسمون جای سوال است که چرا انقدر حالمون همش بده و احساس واقعی خوشی و سرور نمیکنیم!این ویدئوی جالب و همچنین عجیب رو یادتون میاد از Steve Cutts ?من خودم،‌بدلیل اینکه در گره های شخصیتی/تربیتیم یک تله ای دارم بنام استحقاق، برام خیلی ساده تر و با ارزش تر بوده/هست که متفاوت از بقیه جامعه/اطرافیانم رفتار بکنم و بهمین خاطر وقتی میبینم که دور و اطرافیانم یه کاری انجام میدن مثل:سیگار کشیدن-در اینستاگرام/تردز/توئیتر بودن، خیلی خیلی واسم راحت تر هستش که اون کارا رو انجام ندم و دیگه هم دلم برای انجام دادن اون کارها تنگ نشه به هیچ وجه، اما میدونم که همه شما عزیزان این چنین نیستید پس میخوام براتون از تجربیاتم و مدرک و سندیت هایی که در این خصوص جمع آوری کردم بگم.اجازه بدید از بیخ و بن این قضیه شروع کنم براتونتوضیح زیاد نمیخوام بدم که حوصله‌تون سر بره و براتون لینک میزارم که برید خودتون هم بررسی بکنید اما چیزی که من متوجه شدم در بررسی هام این بوده که:ما حیوانات ناطق، دو تا از هورمون های شادی سازمون دوپامین و سروتونین نام دارند، دوپامین هورمونی دمی دستی تری هستش و ایجاد شدنش در بدنمون خیلی ساده تر صورت میگیره و خیلی هم طول نمیکشه که از بین بره و مشکل من با این هورمون عزیز هستش در این مطلب و جلوگیری از اینکه ما آدمها برده این هورمون شدیم و این جالب نیست(جلوتر عرض میکنم چرا)اما سروتونین هورمونی بسیار بدرد بخور تر و مفید تری هست(از نظر بهره‌وری و فانکشنال بودنش) و ایجاد شدن این هورمون، مثل دوپامین سریع و راحت نیست و بهمین خاطر ما در طول روز-ماه-سال مقدار کمتری ازش در بدنمون تولید میشه و به مصرف میرسهیک لینک ویدئو در خصوص فرق سروتونین و دوپامینDopamine: خوشی زودگدر-----Serotonin:مسروریت واقعی و بلندمدتمشکلی که من همیشه در طول زندگیم باهاش دوست داشم دست و پنجه نرم کنم و اون مدلی رفتار نکنم این بود که:دوست داشتم بدونم بطور حقیقی و هشیارانه که چرا کارهای مختلف روزانه ام رو انجام میدمدوست داشتم بدونم که چرا وقتی یه نفر اونجوری باهام صحبت میکنه من حس بد/خوب میگیرمچرا وقتی که در بین جمعی هستم این شکلی رفتار میکنمچرا بودن در سوشال مدیا/جمع برخی از دوستان و آشنایان برام مهم و قشنگ و بلکه حیاتی هستش فکر میکنم مثال هایی غیر دقیق زدم و بیشتر گیجتون کردم اما در حال حاظر مثالی دقیق یادم نمیاد متاسفانهیک فکت بسیار مهم و حیاتی ای که وجود داره در حیطه روانشناسی ما آدمها اینه که: تک تک ماها بصورت ناخودآگاه و لیترالی در هر موقعیتی بدنبال دریافت تایید و نوازش هستیم!! نمیدونم برای چه کتابی‌ست اما خب تایید کننده حرفم استو بهمین خاطر و با دانستن و قبول کردن این چنین فکت روانشناسانه ای،‌ من نشستم و کارهای روزانه ام رو بررسی کردم از این منظر تا اینکه واقعن متوجه شدم حقیقتن این چنین است و ما حیوانات ناطق بدنبال دریافت نوازش و تائید هستیم و خواهیم بود.حالا اتفاقی که این وسط میفته اینه که در طول روز و بخاطر این خصیصه افکاری/رفتاری ای که داریم ما توجهمون دست خودمون نیست آنچنان و من دقیقن اینهمه براتون نوشتم و توضیح دادم تا برسم به همین نکته مهم!                    توجه ما در طول زندگی خیلی دست خودمون نیست و                                       هشیار به عواطف و روابط و اعمالمون نیستیم متاسفانه!!!در طول چند ده سال پیش و بخاطر کلی اتفاق هایی که افتاده، ما آدمها در سراسر جهان هستی و با هر قومیت و ملیتی که داریم، یک سری اعمالی انجام میدیم که اگر بخوایم از یک زاویه ای دیگه بهش نگاه بکنیم متوجه سودمند نبودنش میشیم.بزرگترین و احمقانه ترینش هم میتونه واقعن مثال سیگار کشیدن و عمل دم و بازدم یک دود پر از ضرر داخل یکی از ارگان های حیاتی و اصلی بدن قشنگمون باشه!سیگار کشیدن، یک عادت و عملی‌ست که ته ته‌ش بخاطر اینکه بدن به خودش(بخاطر طی کردن اون سه مرحله اصلی و بنیادی هر عادت) دوپامین میده و یک خوشی زودگذری رو نصیب آدم میکنه.میبینید ؟از این قبلی کارها بود/هست که من باهاشون مشکل داشتم(برای خودم و از نظر خودم) که چرا باید من/هر کس دیگه ای کلی کار در طول زندگیمون انجام بدیم که بطور حقیقی ندونیم چرا از اول اون کار رو کردیم و میفتیم داخلش و بدون ذره ای عذاب وجدان تا آخر زندگیمون هم انجامش میدیم!کل حرف من بطور خلاصه در این مطلب اینه که:ساختار کارکرد مغزمون و بشناسیم تا بتونیم و بدونیم که چرا داریم کارهای همیشه‌گیمون رو انجام میدیم تا اگر متوجه آسیب‌زا بودنشون شدیم، قطع کنیم انجام اون اعمال رو تا بدین صورت هشیارانه زندگی کنیم و بطور حقیقی سودمند باشه زندگیمون برای خودمون(در قدم اول) و سپس برای اطرافیانمون و این کره خاکی،همین.از اونجایی که من نویسندگی بلد نیستم، این امری بدیهی‌ست که خوانش این مطلب توسط شما عزیزان امری سخت و دشوار است، بهمین خاطر در همین جا ازتون معذرت میخوام و امید دارم که حوصله بخرج بدید و تا انتهای مطلب رو بخونید.برای من ذره ای اهمیت نداره گرفتن لایک و کامنت روی این مطلب، اما از اونجایی که روی الگوریتم نشون دادن این مطلب در وبسایت زیبای ویرگول تاثیر مثبت میزاره میتونید که این کار رو انجام بدید تا بلکه به دست یک شخصی برسه این مطلب تا شاید بتونه در زندگیش(ایشالا) ذره ای تاثیر مثبت بزاره.چیزی که برای من خیلی مهم هستش و چنین انتظاری از خواننده های عزیز دارم، بحث انتشار این مطلب هستش، اونم نه به هر کس و بصورت فله ای، بلکه اگر خوندید این مطلب رو و حدس زدید که میتونه بدرد کسی از دوستان و یا آشنایانتون بخوره این مطلب رو براش بفرستید و خیلی خیلی ممنونتون میشم اگر این کار رو بکنید.من در انتهای این مطلب میخوام براتون کتبی که خواندم و ازشون اطلاعاتی گرفتم و واسم مفید بوده رو لیست بکنم تا شاید شما هم خواستید برید بخونیدش:تحلیل رفتار متقابلوضعیت آخرماندن در وضعیت آخررشد و افزایش عزت نفسبدن هرگز دروغ نمیگویدمرد مردزندگی حضورمندانهدوباره فکر کنو خیلی کتب کوچیک دیگه که واقعن یادم نمیاد اسمشون رو.همچنین کلی ویدئو و مقاله(انشالله معتبر) در حیطه روانشناسی و خودشناسییه دونه دوره مستر‌کس در خصوص فکر کردنممنون میشم اگر سوالی یا انتقادی داشتید به خودم در پیام رسان های معتبر با آی‌دی afshinbidar پیام بدید تا در خدمتتون باشم.</description>
                <category>AfshinBidar</category>
                <author>AfshinBidar</author>
                <pubDate>Mon, 02 Oct 2023 13:00:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>