<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آقای صــــاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aghayeSad</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:40:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/14840/avatar/MDg41v.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آقای صــــاد</title>
            <link>https://virgool.io/@aghayeSad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>راز!</title>
                <link>https://virgool.io/@aghayeSad/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-nweourutfnje</link>
                <description>موضوعي را كه براي صاحب آن اهميت زيادي دارد و افشاء آن از جنبه هاي گوناگون (مادّي و يا معنوي) مي تواند برايش خسارت بار باشد ، راز ناميده مي شود. اهميت راز : رازها اهميت دارند چرا كه هر رازي در صورت افشاء ممكن است سرنوشت فرد ، خانواده ، فاميل ، گروه و يا حزب ، ملت و يا كشوري را دستخوش تغييرات اساسي نمايد . چه زيبا گفتاريست اين جمله كه حكايتگر چگونگي افشاي يك راز در مقياس وسيع است : &quot;اسرارتون را به دوستانتون نگوييد زيرا آن ها هم دوستاني دارند !&quot; و يا جمله زيباي ديگري كه آن هم درد سرهاي بعد از افشاء يك راز را براي لو دهنده برملا مي كند : &quot;راز تو مادامي كه آن را فاش نكرده اي ، اسير توست . اما به محض اين كه آن وا بر زبان آوردي تو اسير آن مي شوي !&quot; . امروزه رازداري چه در مقياس كوچك فردي و خانوادگي و چه در سطوح گروهي و حزبي و نهادهاي حكومتي ، بويژه نظامي و امنيتي فوق العاده مهم شمرده ميشود . تلاش سازمان هاي اطلاعاتي هر كشوري براي انجام فعاليتهاي جاسوسي و يا ضد جاسوسي مستقيماً به نگهداري اسرار ارزشمند خودي و كشف اطلاعات گرانبهاي دشمنان بر مي گردد   انواع راز : رازها به طور كلّي از نظر محتوي به ٦  دسته تقسيم ميشوند : ١ - شخصي (يا خصوصي)  ، ٢ - خانوادگي (و يا فاميلي) ، ٣ - گروهي (و يا حزبي) ، ٤ - شغلي ( و يا اداري) ، ٥ - كشوري (و يا امنيتي) ، ٦ - نظامي (و يا لشكري) اشكال راز : رازها در قالب ساده و يا رمز دارند امّا از نظر شكلي به سه دسته تقسيم مي گردند : ١ - شفاهي (كلامي) ، ٢ - مكتوب (كاغذي و يا پيامكي) ، ٣ - ديجيتالي كددار درجه بندي رازها : ١ - محرمانه  ،. ٢ - خيلي محرمانه  ، ٣ - سرّي ، ٤ - به كلي سري . تا اينجا درجه بندي رازها  به صورت مكتوب ، بولتن ، ديجيتالي و يا رمزداربراي دسترسي اشخاص محرم اسرار  تعيين مي گردد . ولي درجه پنجمي هم وجود دارد ٥ - درِ گوشي (و يا به صورت نجوي)  كه افراد بسيار معدودي در اين درجه قرار ميگيرند كه مي بايستي به صورت چهره به چهره و كاملاً در خلوت در جريان مطالب قرار بگيرند . محرمان اسرار : براي هر كسي نميتوان اسرار را فاش كرد . در ميان مردم طبقه بندي خاصي براي محرمان اسرار وجود ندارد مگر معتمد و غير معتمد . امّا در دستگاه هاي كشوري و لشگري و امنيتي جايگاه ها و مناصب درجه بندي به همان صورت پنجگانه بالا مي باشد . يعني صندلي مديريتي هر كس نشان مي دهد كه تا چه حدودي مي تواند دسترسي اطلاعاتي داشته باشد . بنا براين جايگاه ها عبارتند از محرمانه ، خيلي محرمانه ، سري ، بكلي سري و درِگوشي امّا آدم هاي كنجكاو (يا به قول عوام ، فضول) در هر جايي پيدا مي شوند . برخي حسِّ فضوليشان نسبت به اسناد طبقه بندي شده شديداً تحريك پذير است و يا اين كه نسبت به آدم هاي كم حرف و تودار حسّاسند و تا سر از كار آن ها در نياورند آرام و قرار نميگيرند .  نفوذي ها هم كه مأموريتشان معلوم است . بنا بر اين ميزان اهمّيت حفاظت از اسناد معلوم مي كند كه داراي چه طبقه بنديست . و يا ميزان مقاومت و ارتفاع هوش آدم هاي رازدار  در درجه بندي آن ها مؤثر است . دربخش هاي اطلاعاتي صندوق ها و يا اتاق هاي ويژه نگهداري از اسناد تعبيه مي گردد. شناسايي و گزينش افراد تودار براي حفاظت از اطلاعات و ميزان وفاداري آن ها با بكارگيري روش هاي خاصي انجام مي گيرد .</description>
                <category>آقای صــــاد</category>
                <author>آقای صــــاد</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2019 20:17:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه وقت انسان بی ارزش می شود؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@aghayeSad/%DA%86%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-d0b0etzutp0n</link>
                <description>شنیدید که در مورد یک کسی گفته می شود که « فلانی آدم نیست ! و یا قضاوت می کنند فلانی عجب  آدم خوبی است »! ایرانی ها معتقدند ، اندازه و یا ارزش آدم ها به آدمیتشان است !  یعنی چه ؟  این خوبی و یا بدی را بر اساس چه معیاری تعیین می کنند ؟ از کجا بفهمیم که این داوری ها درست است ؟ در هر جامعه ای اعتقادات، آداب و رسوم و یا اخلاق وجود دارند و  یا بهتر است گفته شود ارزش ها ، بایدها و یا  نبایدهائی حاکمند .  بر اساس همین معیارها عیار و اندازه آدمها را مشخص می کنند . مثلا کسی که دروغ می گوید در برابر آدم راستگو هیچ ارزش و احترامی ندارد. یا کسی که وعده دروغ می دهد ، بسیار بی اعتبار است و مورد اعتماد واقع نمبشود . همینطور خیانت در امانت و یا بسیاری از موارد دیگر .نباید تصور کرد که  ارزش ها ی دینی در جوامعی که خود را سکولار میدانند وجود ندارند ! به عنوان نمونه  دروغ ، دوروئی ، تهمت ، غیبت ، پیمان شکنی ، آدم فروشی و آبروبری ، مردم آزاری ، دزری ، قتل و ...به عنوان نبایدها  و همچنین راستگو بی ، یکرنگی‌، رعایت حقوق دیگران ، امانت داری ، انجام عمل خیر ، انسان دوستی ، کمک به هم نوع  ، حفظ جان و مال و آبروی مردم و ...تحت عنوان بایدهایی هستند از آموزه های همه ادیان الهی که در جوامع سکولار محترم و معتبرند . بنابر این ارزش های دینی بر ارزش های غیر دینی غلبه دارند‌ و انسان ها عمیقا به آنها اعتقاد دارند . در این جا ارزش و اعتبار  آدم ها  در جامعه و نزد سایر انسان ها  بسته به عمل کردن و یا رعایت نمودن همین بایدها و نبایدها می باشد .  البته چیزهای دیگری هم مانند میزان دانش ، تحصیلات ، جایگاه اجتماعی ، وابستگی به خاندانهای و اشخاص مشهور و نامدار ، و دارای ثروت و نفوذ و قدرت و ... هم هستند که در میان مردم ایجاد اعتبار و احترام ایجاد می کند.  این ها  در میان مردمی که گرایش بیشتری نسبت به مادیات دارند شدیدتر است . البته این ها نسبت به  ارزش های گروه اول‌ نمی توانند خدشه ای وارد نمایند .  چرا که اگر کسی در دسته دوم باشد ولی فاقد ارزش های دسته اول باشد تبدیل به آدم های منفور و بی ارزشی می شوند که تنها می توانند از احترام آدم های دورو و کاسه لبس برخوردار گردند و به دلیل طمعی که دارند و به خاطر ثروت و نفوذ و قدرتشان اقدام به تملق و چاپلوسی ایشان نمایند.</description>
                <category>آقای صــــاد</category>
                <author>آقای صــــاد</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2019 20:13:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرار مغزها</title>
                <link>https://virgool.io/@aghayeSad/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%BA%D8%B2%D9%87%D8%A7-l5oerx1wp7dt</link>
                <description>اين عبارت نگران كننده  &quot;فرار مغزها از كشور&quot; را بسيار شنيده ايم . در اين جا اين پرسش پيش مي آيد كه چرا گفته اند فرار مغزها ؟ چرا نگفته اند فرار قلب ها ، يا فرار&quot; كليه ها &quot;  ، و يا ساير اعضاء ديگر بدن ؟ طبيعي است به دليل اهميتي كه براي دانش و فنّاوري قائليم . چرا كه هيچ عضوي از بدن به جز مغز  و سلول هاي خاكستري اش پذيراي آن ها نمي باشد. ولي مغز كه پا ندارد تا بگريزد ، شايد هم اگر از عبارت &quot;سرقت مغزها&quot; استفاده مي گرديد ، بهتر بود.  كدام مغزها ؟ آيا فرار مغزها معنايش اين است كه علي رغم ميلمان آدم هاي آموزش ديده و درس خوانده از ما گرفته شده و يا ميشوند؟ البته يك جواني كه ١٦ ، ١٨ و يا ٢٠ سال درس خوانده و با منابع مالي اين كشور به اينجا رسيده تا روزي به درد اين كشور بخورد حالا اگر برود به  كشور ديگري و به بكار آن ها بيايد ، قطعاً اين سرمايه گذاري هدر رفته است . امّا مراد از واژه &quot;مغزها&quot; تنها اين ها نيست . بلكه منظور كساني هستند كه يا دست كم  در يكي از رشته هاي علمي نخبه اند و يا داراي اختراع و ابتكار و يا انديشه هاي آفريننده و خلّاق هستند . چنانچه توجه بيشتري به آن ها بشود ، آن ها افتخارات بزرگي را براي كشور در آينده به ارمغان خواهند آورد. چرا فرار مي كنند ؟ اكنون اين پرسش مطرح ميشود چرا يك ايراني و يا يك هموطن به اين نقطه مي رسد كه براي منافع فردي خويش و يا تحقق روياهاي شخصي مبادرت به اين اقدام مي نمايد؟ البته در اختيار قرار دادن پول و امكانات و پشتيباني و يا بها دادن به صاحبان اين مغزها مهمترين دليلي هستند كه گويا فقط در فرنگ و يا در هرجاي ديگر دنيا پيدا مي شود جز ايران و به مانند آهن ربايي كه براده هاي آهن را به سوي خود مي كشد عمل ربايش مغزها را انجام مي دهند . يعني اين همان چيزيست كه اتّفاقاً در اين كشور پيدا نميشود . چه بايد كرد ؟ آيا بستن مرزها و جلوگيري از فرار و نگهداري صاحبان اين مغزها كار درستي است ؟ در پاسخ بايستي گفت تا زماني كه برنامه پشتيباني از اين ها وجود ندارد و در كشور دارند تلف مي شوند و بلا استفاده مي مانند ؛ خير ! اصلاً كار غلطي است ، هدر دادن سرمايه است . امّا اگر هم به خارج بروند سرمايه سوزيست ! پس تكليف چيست ؟ به نظر مي رسد كه بايد بروند ! اگرچه به سود كشورهاي پذيرنده مي باشد امّا دست كم خود اين افراد به شكوفايي و بلوغ علمي رسيده و يا به تحقق آرزوهايشان كمك مي شود . در نهايت از دو حال خارج نيست : ١ - يا دوباره به وطن بازگشت مي نمايند و با خود دانش و فنّاوري افزونتر و دلار به همراه مي اورند . ٢ - و يا اين كه براي هميشه از وطن اعراض نموده و به تبعيت ان جا در مي آيند . در حالت دوم هم باز دو حالت پيش مي آيد : الف - اقامت طولاني ميكنند و بعد از سال ها در اثر نوستالژي و غم غربت دوباره به وطن بر مي گردند . ب - و يا به دليل داشتن اقوام و تعلق خاطر به موطن اصلي تردد مي كنند . كه در اين حالت هم باز براي كشور منافع مادّي به همراه مي آورند .  تنها زياني كه اين ها دارند اين است كه با خود ممكن است آداب و ارزشهاي فرهنگي غرب را به همراه بيآورند . @ ياد آوري مي شود بسياري از اتباع كشورهاي شرقي و مسلمان با مهاجرت و حضور در كشورهاي اروپايي و آمريكا و كانادا و استراليا توانسته اند با استفاده از امكانات موجود به قلّه هاي دانش و فنّاوري و ثروت رسيده و براي موطن اصلي خود فنّاوري و ثروت به ارمغان بياورند . يادمان نرود كه پروفسور سميعي بزرگ جراح مشهور مغز و اعصاب ايراني و هموطن ما كه در آلمان اقامت دارد براي كشور ما چه خدماتي دارد انجام ميدهد .امّا يك اشكالي كه ميتوان وارد كرد اين است كه ممكن است مغزها و يا نخبه هاي ايراني مهاجر جذب سازمان هاي جاسوسي بيگانه شوند . بايد گفت در اين صورت ما هم ميتوانيم پيش دستي نموده و زودتر از آن ها اقدام به اتصالشان  به سازمان هاي اطلاعاتي خودي را ترتيب بدهيم .    نتيجه گيري : با اين اوضاع اقتصادي و ركود و تشديد تحريم ها فعلاً كسي در اين كشور به فرار مغزها اهميت نميدهد . بسياري از افراد جوان مستعد درس خوانده و  يا مبتكر از پشتيباني هاي لازم و كافي برخوردار نيستند . بنابر اين براي جلوگيري از هدر رفت و سوخت انرژي  جوانان و بي انگيزگي و استيصال آن ها بايد اجازه بدهيم تا اگر كسي توانست و راه برايش باز شد به خارج از كشور برود و با استفاده از امكانات و ظرفيت هاي علمي آن جا به كمال در دانش و فنّاوري برسد و آرزوهاي خود را محقق كند .</description>
                <category>آقای صــــاد</category>
                <author>آقای صــــاد</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2019 19:57:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیانیه عجیب پاپ</title>
                <link>https://virgool.io/@aghayeSad/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D9%BE-vzrsa7goc7ln</link>
                <description> اخيراً در خبرها آمده بود كه رهبر كاتوليك هاى جهان ، پاپ فرانسيس اعلاميه اي صادر و در آن بهشت ، جهنم ، عذاب الهى و قيامت را افسانه و دروغ دانسته و عذاب و جهنّم را مغاير عشق الهى نسبت به بشر اعلام نموده است. من در اين جا در پى اين نيستم كه درست و غلط بودن اين حرف ها را اثبات كنم ، اما چيزى كه مرا نگران مى كند اين است كه رهبري دنياي مسيحيت  با صدها ميليون نفر پيرو در پنج قارّه جهان با صدور اين اعلاميه به دنبال چيست ؟ آيا اينقدر توجه ندارد كه اعلام اين مواضع و تاثيري كه بر جان و روح انسان ها و به ويژه جوانان مي گذارد ، چه جور جامعه اى را در آينده ايجاد خواهد نمود  ؟ جامعه اى كه در آن آدم ها در قبال اعمال خود ديگر احساس مسئوليت نمي كنند و يا گناهى را براي عملكردهاي منفي خود متصور نيستند و وجدان آسوده ى شان اجازه هر جور جنايتى را به آن ها مى دهد ! قطعا، دزدى ، قتل و جنايت بسيار گسترده تر و جهان و جامعه ناامن تر خواهد شد . جالب اين جاست برخلاف نص صريح انجيل در خصوص بهشت و جهنم و آخرت و وعده هاي الهي در خصوص پاداش و كيفر را دروغ دانسته و به خداوند خواسته يا ناخواسته نسبت دروغگوئي مي دهد ! توجه به اين نكته لازم است كه وقتي بشر دنياي پس از مرگ را دروغ بپندارد و يا ارزشي براي آن قائل نباشد و همه چيز او مختص اين جهان شد ، ديگر چه نيازي به انجيل و پاپ و كليسا و شنيدن موعظه دارد . نگران كننده تر اين كه با اين اعلاميه انسان بي مسئوليت در جهان زحمات پليس و دادگاه ها و زندان ها و .. را چندين برابر مي كند و ديگر زندگي براي همه سخت می شود</description>
                <category>آقای صــــاد</category>
                <author>آقای صــــاد</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2019 19:50:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پوشش برای زنان، حجاب چرا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@aghayeSad/%D9%BE%D9%88%D8%B4%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%DA%86%D8%B1%D8%A7-sknezwvepz32</link>
                <description>اخيراً در باره پوشش زنان از سوي مخالفان و يا موافقان مطالب زيادي شنيده مي شود . البته اين مسئله از قديم وجود داشته و تنها مربوط به جامعه ايرانى و يا جوامع اسلامي نيست . در ميان ملل و جوامع غير مسلمان هم پوشش زنان به كرّات محلّ بحث و يا موضوع درگيري بوده و در جاي خود قابل  طرح است . انسان ها اگرچه از نظ جنسيتي به دو دسته بزرگ تقسيم مي شوند ولي از نظر باورها يا خدا پرستند و يا خود پرست. منظور اين است كه يا به رأي خدا عمل مي كنند و يا به راي خود.  و چون بطور عام بحث پوشش را براي همگان اعم از دين باوران و ناباوران به دين مطرح مى نماييم ، تلاش مان بر اين است تا داوري در مورد لزوم پوشش را به خواننده اين نوشتار محول كنيم . البته بحث پوشش تنها مربوط به زنان نيست و مردان هم در اين دايره جنجالي قرار مي گيرند. در اين جا يك پرسش كلي مطرح است و اين كه چه لزومي دارد بشر خود را بپوشاند؟ مگر حيوانات كه اتفاقاً بسيار شبيه انسان ها هستند و تفاوتي زيادي از نظر زيستي با آن ها ندارند پوشش و لباس دارند؟ آن ها دارند خيلي راحت زندگ خود را مي كنند و از جنجال مربوط به حجاب در ميان آن ها خبري نيست. يك نكته اين كه موضوع پوشش براي ما مقابله با سرماي زمستان نيست بلكه به معناي پوشانيدن خود از نگاه جنس مقابل است . چند اتفاق بدون شرح اضافه : ١ - در جواني و به هنگام سربازي در اداره دامپزشكي شهرستان تفت استان يزد مشغول خدمت بودم . خاطرات عجيب براي من در آن دوران اين بود كه روستاييان با آوردن الاغ هاي نر خود به نزد ما مي آمدمدند و درخواست داشتند تا آن ها را اخته نماييم . در پاسخ و به عنوان دليل گلايه مي كردند كه الاغ نر وقتي با يك الاغ ماده روبرو ميشود كار را رها نموده و براي اطفاء شهوت و غرايز جنسي خود نافرماني نموده و به دنبال الاغ ماده ميرود. . روستاييان مي گفتند وقتي آن ها اخته مي گردند ديگر در برابر الاغ ماده هيچ احساسي ندارند و گويا از مقابل ديوار عبور مي كنند . البته عمل اخته كه حدوداً ده دقيقه طول مي كشيد از سوي عوامل اداره دامپزشكي انجام مي شد و موجب امتنان و قدرداني بسيار روستاييان مي گرديد. ٢ - من از علاقمندان فيلم هاي مستند در مورد و موضوع حيات وحش هستم   و اغلب به تماشاي آن ها مي نشينم . در يكي از اين فيلم ها بود كه مشاهده كردم گله بزرگي از گاو ميش ها از سوي يك گروه سي تايي از شيران نر و مادّه محاصره و در حال تعقيب بودند . شيرهاي جوان قصد حمله به طعمه هاي نشان كرده خود را داشتند و با نزديك شدن به آن ها با ضد حمله گاو ميشان شجاع پا به فرار مي گذاشتند . شايد اين صحنه چندين بار تكرار شد ولي سرانجام گوساله اي جوان به دام افتاده و تمامي شيران براي دريدن و بلعيدن آن بيچاره مفلوك به او حمله ور گرديده و در عرض چند دقيقه استخوان هاي لخت شده او بر كف زمين باقي مي ماند . امّا حيرت انگيز اين بود كه در كنار اين صحنه و با فاصله اندكي آن طرف تر دو گاو ميش نر با هم بر سر ناموس درگير و يكديگر را به سختي زخمي و مصدوم كرده و بي توجه به خطرات ناشي از حملات شيرها بودند.   ٣ - من غير از تماشاي فيلم هاي مستند به خواندن اخبار سايت ها ، روزنامه ها و مخصوصاً  مطالعه صفحه حوادث خيلي معتاد هستم . در ضمن به اخبار تلويزيون و راديو هم مرتب گوش مي دهم . در مطالعه يكي از اين حوادث خواندم كه در تهران يك مرد جوان ارمني در فرصتي مناسب به خانه همسايه ورود كرده و زن جواني از هم كيشان خود را پس از انجام تجاوز به عنف به قتل رسانده بود . وي كه از سوي پليس دستگير شده بود در پاسخ به پرسش خبر نگار در مورد علت جنايت اظهار داشت : يك سال قبل در عروسي اين خانم دعوت داشتم و هنگامي كه چشمم به بدن نيمه عريان و زيباي اين عروس خانم افتاد از همان جا براي رسيدن به او و تصرف كردنش مصمم و مترصد بودم و بعد از يك سال اين فرصت حاصل شد و اتفاقي كه نمي بايد ، افتاد.٤  - از اخبار تلويزيون شنيدم كه در شهر دهلي نو پايتخت هندوستان و در داخل يك اتوبوس  تعداد هشت نفر مرد جوان در برابر چشمان حيرت زده ساير مسافران به يك دختر تجاوز به عنف نمودند. ٥ - در اخبار صدر اسلام خواندم كه به هنگام موسم حج در كنار كعبه اتفاق عجيبي افتاد و آن اين بود كه به هنگام طواف خانه خدا زني جوان ، با پوستي سفيد در لباس احرام و در حال طواف ( تا آن موقع لباس احرام مردان و زنان با هم تفاوتي  نداشت و بخش هايي از بدن معلوم مي گرديد ) موجب حواس پرتي مردان گرديده و موجب اختلال شده بود . پس از اين حادثه بود كه دستور داده شد تا لباس احرام خانمها پوشيده تر شود .  ٦ -   در سي و پنج سال پيش داشتم با خودرو از خياباني شيب دار و داراي سربالايي تند در يكي از محلّه هاي شمال شهر تردد مي كردم . چندي نگذشته بود كه ترافيك كند شده و به سختي عبور و مرور انجام مي گرفت . ابتدا به نظر مي رسيد در بالاتر تصادفي اتفاق افتاده است . با يك ربع تأخير به محل كور ترافيك رسيدم . ديدم كه يك خانم نسبتاً مسنّي با لباسي خوش آب و رنگ و جوراب هاي بسيار نازك شيشه اي ( در آن زمان و براي اولين بار جوراب هاي شيشه اي وارداتي به ايران آمده بود) كه در زير درخشش آفتاب از دور يك دتر جوان بنظر ميرسيد و در سمت مخالف خيابان به انتظار تاكسي ايستاده بود موجب جلب توجه مردان و حواس پرتي آنان گرديده بود. و به همين علت خودروهاي عبوري با كم كردن سرعت خود براي تماشاي او موجب كندي ترافيك و راه بندان شده بودند. ٧ - در ميان اخبار حوادث و وقايع تلخ مربوط به زنان و دختران جوان و حتي كودكان و البته بيشتر در جوامع و ملل غير مسلمان ديگر مخصوصاً مغرب زمين اتفاق مي افتد خبر تجاوز به عنف كه آن هم به كرات و به وفور  وجود دارد و تأسف آور شنيدن خبر تجاوز پدر به دختر در حالت مستي و يا عمو ها و دايي ها به برادر زاده ها و يا خواهرزاده هاي خود كه بسيار نگران كننده است. و حيرت آور شنيدن اخبار مربوط به تجاوز كشيشان  به دختران و زنان جوان به ويژه در وقت اعتراف كردن آن ها به گناه در كليساها است ، و همين طور خبر تجاوز معلمان و دبيران به دانش آموزان دختر و پسر در مدارس و آموزشگاه هاي شبانه روزي  كه مانند سريال هاى تكراري مدام به گوش مي رسد. ٨ - يكي از علايق من ، مطالعه تاريخ و دانستن آداب و رسوم و سنن و قواعد ملل در گذشته است و بايد اشاره كنم كه مطالعه سرگذشت اقوام پيشين نشان مي دهد كه در آن ها هم بسيار از اين اخبار جنسي به ثبت رسيده است . نيازي به گفتن ندارد كه چه در گذشته و چه امروزه اخبار زيادي از تجاوز به عنف سربازان و افسران به زنان و دختران در سرزمين هاي در حال جنگ و يا صلح وجود دارد . هر جا فاتحين مي رسيدند اغلب اين زنان و دختران بودند كه به صورت برده هاي جنسي و كنيزان آماده به خدمت توسط آنان دست به دست مي شدند . اين تجاوزات تا دوران حاضر هم از سوي نظاميان كشورهاي فاتح ادامه دارد و امروزه بعد از هفتاد و چند سال از شكست ژاپن در برابر آمريكا و تصرف اين كشور اخبار تجاوز سربازان آمريكايي به دختران ژاپني هنوز هم رخ داده و به گوش مي رسد. ٩ - با مطالعه تاريخ معلوم مي گردد كه بسياري از درگيري ها و جنگ ها و خونريزي ها در گذشته بر سر زنان بوده و هنوز هم اين داستان وجود دارد.   و حتي در كتب اسماني هم آمده اولين جنگ در ميان انسان ها براي بدست آوردن يك زن بوده و هابيل به دست برادرش قابيل در اين رقابت كشته شده است.١٠ - در دوران مدرن و پيشرفته امروز كه ظاهراً قانون و دموكراسي وجود دارد و در كشورهاي مدعي آزادي و داراي حاكميت قانون مشاهده مي كنيم كه باز هم اين داستان ادامه دارد و حتي بيشتر از گذشته  و سوژه هاي جنجالي و هميشگي رسانه ها و شبكه هاي ديجيتالي همين تجاوزات به زنان در پارلمان ، ادارات و يا در درون ارتش و يا بيمارستان ها و زندان ها را تشكيل مي دهد . همواره خبر داغ رسوايي جنسي مقامات سياسي و يا هنرمندان و يا ورزشكاران در رسانه ها مرتب وجود داشته و در حال انعكاس است . نتيجه گيري اوليه : مطالعه موارد بالا نشان مي دهد كه ١ - زنان براي مردان تحريك كننده ، مطلوب و وسوسه انگيزند و از نظر جنسي زشت و زيبا ندارند و كلاً خواستني هستند .  ٢ - زنان از نظر جسماني اگرچه براي مردان زيبا و شهوت انگيز به نظر مي رسند ولي قدرت دفاع از خود در برابر تهاجم و تجاوز به عنف آنان را ندارند . ٣ - زن تنها هنگامي به آرامش و آسايش و امنيت مي رسد كه از سوي  تنها يك مرد حمايت شود . حتي اگر يك مرد تبديل به دو مرد شود ديگر روي آسايش را نخواهد ديد . ياد آوري اين كه آرامش زن از نظر جنسي منظور است و الّا امنيت از طريق پدر ، برادران و فرزندان و يا ساير محارم ممكن است حاصل شود .٤ - وجود زن براي مرد اگرچه از نظر اطفاء غريزه و شهوت مطرح است اما اين دو در كنار هم كامل گرديده و به آرامش مي رسند و زندگي عادي و معمولي پيدا مي كنند .٥ - زنان براي مردان مايه دردسرند به ويژه آن هايى كه مرزها را رعايت نمي كنند و اقدام به خيانت و بي وفايي مي كنند. حتي مرداني كه اقدام به خيانت و بي وفايي مي كنندو براي زنانشان دردسر توليد مي كنند ،  به سبب بي قيدي ديگر زناني است كه با استفاده از قوّه جاذبه خود قصد دارند مردان زن دار را تصاحب كنند. بسياري از پرونده هاي مربوط به اختلافات خانوادگي در دادسراها حكايت از عدم رعايت حدود و مرزها توسط اين دسته از زن هاست و يا خيانت زنان شوهردار است . البته برخي از مردان به سبب بي توجهي و يا ستم كردن به زنانشان در اين خيانت ها بي تقصير نيستند . ٦ - حمايت از زنان در كشورهاي غربي توسط قانون و قانونمداران  تا قبل از تجاوز وجود ندارد و بعد از تجاوز و با انجام شكايت توسط زن  كه غالباً همراه با آبرو ريزي است ، موجب محكوميت مرد در دادگاه و منجر به پرداخت غرامت مالي به آن زن مي گردد. و حتي ديده شده كه شرح اين خبر رسوايي در رسانه ها توسط زن تبديل به يك منبع درآمد براي وي گرديده است . چند سال قبل &quot;ربكا &quot; زني كه توسط ديويد بكام فوتباليست مشهور انگليسي در اسپانيا مورد تجاوز واقع شده بود ، با  شركت در يك مصاحبه تلويزيوني با دريافت ٧٠٠ صد ميليون يورو دستمزد به تشريح اين رسوايي پرداخته بود . وزن ديگري به نام ملانيكا ، منشي بيل كلينتون ، رييس جمهور اسبق آمريكا در همان شبكه تلويزيوني با دريافت ٤٠٠ ميليون يورو به عنوان دستمزد رسوايي خود را به حراج گذاشته بود.  ٧ - برخي زنان شياد و منحرف و بي آبرو هم از اين راه براي خود كسب درآمد نموده و با به دام انداختن مردان مشهور و  ظاهراً با آبرو با درست كردن تله رسوايي جنسي براي آنان اقدام به تلكه كردن نموده و در صورت مشاهده مقاومتشان با رسانه اي كردن موضوع و كشاندن آن ها به دادگاه  به دو  منفعت پرسود مي رسند . دريافت غرامت از مرد رسواي مشهور و هم دريافت پول از رسانه ها براي فروش اخبار رسوايي خود. ٨ - وجود مراكز فحشا و فساد بيشمار در كشورهاي جهان به عنوان منابع درآمد پرسود حكايت تأسف برانگيز داستان بردگي نوين جنسي زنان در دوران جديد است .    بررسي اين چالش را از كجا بايد آغاز كرد و راه حل آن چيست  ؟ چرا مردان به زنان تمايل دارند ؟ از مطالعه موارد بالا معلوم مي گردد كه مردها در تماس جنسي و اقدام به وصل هميشه پيشگام بوده اند در حالى كه زنان به مانند آهنربايي كه براده ها را مي كشد مردان را به سوي خود مي كشند . هيچگاه در تاريخ نداشته ايم كه بنويسند زنان به مردان تجاوز كرده اند . (البته داستان زليخا و يوسف استثنايي و نماد يك مرد آسماني و با تقوا و يك زن قدرتمند بوالهوس است تا مايه عبرت و پند باشند ). اين كه مردان به زنان و يا بهتر بگويم نرها به مادّه ها كشش و تمايل دارند به خصوصيات جسمي  و جنسي آن ها بر مي گردد . از نظر ديني و يا علمي  و پزشكي اين مطلب قابل تحقيق است .چون اثبات آن از اين دو منظر به درازا مي كشد و از حوصله اين نوشتار بيرون است از طرح آن صرف نظر مي شود . امّا بطور مختصر بايد گفته شود كه نرها را براي تازيدن و زن ها  را براي نازيدن آفريده اند . مردها از طريق چشمان و گوش هايشان و زن ها از طريق ملامست تحريك شهواني مي گردند . اوج شهوت مرد وقتيست كه تماس جنسي هم حاصل شود . زن ها دوست دارند</description>
                <category>آقای صــــاد</category>
                <author>آقای صــــاد</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jun 2019 22:10:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غیبت زن در تاریخ</title>
                <link>https://virgool.io/@aghayeSad/%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-ldsaikpk8ww2</link>
                <description>مقدمه :به نقل از بزرگان آمده است كه &quot;تاريخ يكى از منابع مهم شناخت است&quot; و با مطالعه تاريخ مى توان آموخت كه نحوه ى ادامه مسير پيش رو چگونه بايد باشد و راه غلط پيموده شده در گذشته را در آينده نبايد رفت . همانگونه كه انسان وقتى به ميان سالى و پيرى مى رسد با مرور خاطرات گذشته ى خود درك بهترى از عملكرد خود در طول ساليان طى شده داشته و به خوبى از اشتباهات و خطاهاى خود آگاه است و افسوس مى خورد كه چرا به جاى مثلاً فلان عمل خطا فلان كار درست را انجام نداده است ، يك جامعه و يا يك ملت هم با مرور گذشته ى خود مى تواند از آن عبرت گرفته و دچار خطاى مجدد نشود و يا مسيرهاى موفقيت آميز صحيح ترى را بپيمايد. و يا به تصحيح مسيرهاى انحرافى اقدام نمايد . همه بايد تاريخ را بخوانند و بدانند ! اما زن ها بايد بدانند كه تاريخ را مردها نوشته اند. فعاليت و حضور زنان در تاريخ روشن نيست . پرسشى كه در اين جا مطرح است اين است كه &quot; آيا  مردان همواره با تاريخ سازى و تاريخ نويسى هاى خود بر هرگونه عملكرد و نقش زنان سايه انداخته و تصوير تاريكى از آنان به نمايش گذارده اند؟ &quot; نويسنده  قصد دارد به زن ها چيزهايى را از &quot;راه تعقل و نه تمسك به اسناد و مدارك  &quot; تفهيم كند كه در مخيّله آنان  شايد نگنجد. البته با پوزش از آنان ، نه اين كه درك و فهم ندارند، بلكه توجّه و اعتنا ندارند. اين كه خبرى از بانوان در ميان مورّخان نيست بهترين شاهد اين مدعاست.   جهان جفت ها : در تمام جهان همه چيز اعم از انسان و حيوان و نبات و غيره به شكل جفتى است . در اين جا فقط به آدم ها مى پردازيم . آدم ها عبارت هستند از نر ها و مادّه ها . فعلاً با استثنا ها كارى نداريم . اين دو به هم نياز دارند تا كامل شوند ولى مادّه ها بيشتر محتاج نرها هستند ، دست كم براى امنيتشان و يا براى كاهش دغدغه هاى فكريشان و يا براى رسيدن به احساس خوشبختى ! به قول قديمى ها زير سايه ى مرد است كه يك زن احساس امنيت و خوشبختى مى كند. در اين جا فعلاً به نامردها كارى نداريم. نگاهى به نخستين ها  نخستين مرد و نخستين زن : اگر با بهره گيرى از دنده ى عقب ماشين تاريخ به گذشته هاى دور برگرديم يعنى به نخستين روزهاى حضور بشر بر روى اين سياره برسيم روزى را درك مى كنيم كه تنها يك زن و يك مرد موجود بودند . يعنى نخستين مرد و نخستين زن كه از نظر خدا پرستان خلقت بشر به اين دو بر مى گردد ولى ماديون و ديگر مكاتب در اين خصوص حرفى براى گفتن ندارند . فعلاً در اين كه اول مرد بوده يا زن و بالعكس كارى نداريم . ولى مهم است كه توجه داشته باشيم آدميان مانند حيوانات از بطن مادرشان زاده مى شوند ولى هيچ مادرى بدون مرد باردار نمى شود . اين مشكل را تنها با دلايل الهيون ميتوان حل كرد . فعلاً در اين جا معماى اول مرغ بوده يا تخم مرغ را رها كرده و به بحث خودمان بر مى گرديم . نخستين ازدواج تاريخ ، نخستين تشكيل خانواده :اين زن و مرد نخستين با پيوند خود نخستين بار تشكيل خانواده داده و به دلايل گوناگون مانند ترس و وحشت ناشى از تهاجم درّندگان و وزش شديد باد و باران و برف و كولاك  و صاعقه و تابش شديد آفتاب و يا تاريكى شب ها ، از دشت و جنگل به مناطق مرتفع پناه برده و در آن جا بود كه به غار رسيدند . نخستين خانه تاريخ :غار جايى كه آن ها بيشتر احساس امنيت و آسايش مى كردند و براى دفاع از خود در برابر درندگان و وحوش در درون آن موقعيت بهترى نصيبشان مى گرديد ،اولين خانه تاريخ شد . چرا كه اين خانه نسبت به بيرون جمع و جور بود و سقف و درب و ديوار مشخصى داشت و مى توانستند از گرماى شديد تابستان و يا در هواى سرد خود را بهتر محافظت نمايند  نخستين مالكيت در تاريخ :اين غار و اين مأمن و اين محل زندگى براى انسان وابستگى شديد براى اقامتگاهش  آورد و به اين ترتيب بود كه  اولين مالكيت در تاريخ ايجاد شد . يا بهتر است گفته شود كه نخستين مالك تاريخ بوجود آمد ، يعنى مالكيت انسان  با غارنشينى بوجود آمد . و زن در اين خانه وقت بيشترى را صرف مى كرد و احساس مالكيت بيشترى را هم با خود همراه داشت. نخستين خانه دار  و نخستين نان آور تاريخ : در پاسخ به اين برسش كه &quot;چه شد زن خانه دارى را برگزيد و مرد كار در بيرون از خانه را ؟ &quot; بايد گفت : مرد به دليل فيزيك بدنى و قدرت جسمانى خود عهده دار دو امر مهم شد . و اين دو عبارت از تأمين معاش از راه شكار و تأمين امنيت از راه حفاظت از خانواده و جنگيدن و مقابله با خطراتى كه تهديد ايجاد مى كرد . به اين ترتيب بود كه مرد با قبول اين دو مسئوليت در قبال خانواده نقش مهمتر و تاريخ ساز را بر عهده گرفت و زن نيز مديريت اجرايى خانه را بر عهده گرفت . نخستين مربى و آموزگار :زن با به دنيا آوردن و نگهدارى و تغذيه فرزندان و نيز مشاهده رشد و نمو تدريجى آنان تبديل به نخستين مربّي و آموزگار براى نسل هاى جديد در تاريخ و حيات بشر در زمين گرديد. البته اين آموزش ها در مقاطع ابتدايى  بود. اما  آموزش و تربيتى نسل جديد در مراحل بالاتر را مرد بر عهده گرفت . دومين آموزگار بشر :چرا كه با بزرگ شدن فرزندان و خروج آنان از خانه و يا غار ، مرد خانواده با آموزش عملى مسائل امنيتى و شكار به فرزندان تبديل به دومين آموزگار نسل جديد گرديد . نخستين ريش سفيدان مجرب :هنگامى كه فرزندان پسر به اوج قدرت جسمانى و هنر نان آورى و تهيه غذا رسيده و فرزندان دختر هم تبديل به زنان بالغ و فرزند آور شدند ، مرد و زن نخستين ديگر پير شده و با افول توان جسمانى و سپردن كم كم مسئوليتها به فرزندان نقششان در خانواده كمرنگ تر شد .  مرد نخستين پير كه ديگر توان شكار و حفاظت از خانواده را نداشت خانه نشين شد . زن نخستين هم كه پير شده بود و همزمان با تولد نوه ها دختر ها جاى او را در خانه دارى و نگهدارى فرزندان و پخت و پز گرفته بودند ،  به ناچار نقشش كمرنگ شد . اما اگر چه نقش اين دو در قبال خانواده كم شد ولى به دليل اين كه تجربيات ارزشمندى در زندگى كسب كرده بودند تبديل به مرجع مشورتى و آموزشى شده و درون خانواده به عنوان مربيان و اساتيد متخصص محترم آموزش در امور زندگى به نوه ها شدند . نخستين آموزشگاه بشرى :در اين جا بود كه نگهدارى و تربيت نوباوگان و نوجوانان تا زمانى كه در خانه بودند به عهده ى ميانسالان ، پدربزرگها و مادربزرگها افتاد و با تجربيات خود در آموزش و تربيت آن ها نقش آفرينى مى كردند و نخستين مهد كودك و آموزشگاه هاى بشرى شكل گرفت . نخستين حاكميت ريش سفيدها به عنوان قاضى :با افزايش جمعيت درون غارها ، كم كم  ميان زن ها و فرزندان به دليل تنگناى محل زندگى و يا كمبود غذا نزاع و درگيرى پيش مى آمد و به دنبال خود نخستين شورا و محكمه و انتظامات داخلى و رياست قبيله و غيره تأسيس شد. نخستين قواى نظامى :و در بيرون غار نيز نخستين نيروى منسجم از جوانان به عنوان ارتش دفاعى ايجاد شد كه به وسيله ى مجرّب ترين ها و نيز نيرومند ترين ها رهبرى مى گرديد .خروج از غارها و تاسيس نخستين خانه هاى روستايى : كم كم قدرت زندگى در بيرون از غارها فراهم شد و با ساخت نخستين خانه ها در دامنه هاى ارتفاعات و در كنار رودخانه ها اولين روستاها شكل گرفت . كشاورزى و دام دارى هم زندگى هاى روستايى را به اوج خود رسانيد. اولين سامانه ى كدخدايى و يا نظام حاكميتى :امّا درگيرى ها ميان فرزندان بر سر مالكيت و قلمرو ها با وساطت و پا در ميانى ريش سفيدان و مديريت بحران توسط آنان كم كم رياست قبايل را زير نفوذ قدرت بالاترى به نام كدخدا و يا شهردار و يا حاكم كرد كه اين حكومت براى اداره اوضاع نياز به دو قوه  ى نظامى قهريه و اجرايى داشت . در تمام اين دوران حكومت از آن مردانى بود كه هم زور و قدرت جسمانى داشتند و هم شجاعت و بى باكى برخى از آنان موجب تمايز و شاخص شدنشان گرديد و يا به وسيله ى فرزندان بى شمار خود به حكومت خود از جوانى تداوم مى بخشيدند.فرماندهان شاخص نظامى : با افزايش بى شمار جمعيت قبايل و تيره ها ديگر حفظ اين وضعيت قابل تحمل نبود و موجب نارضايتى و نزاع ها مى گرديد. البته جنگ بر سر مراتع كه براى گله دارى حياتى بود و زمين هاى مرغوب و حاصلخيز كه براى كشاورزى مهم بود ، موجب مى شد كه بيشتر مواقع وقت مردان در ميادين جنگ بگذرد و در اين جا ها بود كه مردان بزرگى به عنوان فرماندهان عاليقدر نظامى تربيت شدند. نخستين پرستارها ، نخستين پزشك ها و نخستين يتيمخانه ها :زن ها هم كه به دنبال اين جنگ ها در خانه ها از مجروحان و يتيمان پرستارى مى كردند كم كم تبديل شدند به نخستين پزشك و پرستار در تاريخ بشر و نيز نخستين كسانى كه سنگ بناى پرورشگاه ها و يتيمخانه ها را گذاشتند.هميشه پاى يك زن در ميان است : اما به جز مراتع و زمين هاى كشاورزى و دامنه ى قلمروها ، موضوع مهم ديگرى هم بود كه ايجاد جنگ و خونريزى مى كرد و آن نفوذ و تأثير زنان بر مردان بود . با مطالعه ى تاريخ معلوم مى گردد كه در بسيارى از جنگ ها همواره پاى يك و يا چند زن در ميان بوده و بر دامنه و تداوم جنگ ها نقش آفرينى مى كردند . زنان به دليل قدرت ضععيف جسمانى نسبت به مردها همواره براى تأمين خواسته هاى خود از نفوذ خود بر مردان استفاده مى كردند . زنان به دليل جاذبيت هاى جنسى و عاطفى خود همواره اراده ى خويش را بر مردان و به ويژه جوانان تحميل مى كردند و اين خود سرآغاز بسيارى از خون و خونريزى ها بود. البته به ندرت در طول تاريخ زنان مقتدرى  بودند كه حكومت علنى بر جامعه خويش داشتند كه آن هم با زمينه سازى ها و كمك مردان بوده است.  ولى اغلب داراى حكومت سايه وار بوده اند. پيدايش محل هايى براى انجام تبادلات كالايى ، كالا سراها :با تكثير جمعيت هاى روستايى و افزايش توليدات كشاورزى و دامى كم كم انجام تبادلات كالايى ميان قبايل و روستاها بالا گرفت و محل هايى براى اين كار ايجاد شد كه هركس آورده هاى خود را در آن جا عرضه مى كرد و يا براى بدست آوردن كالاهاى مورد نياز خود به آن مكان ها رجوع مى كرد و به اين ترتيب بود كه بازارچه هايى شكل گرفت كه ابتدا موقت بودند و شب ها برچيده مى شدند اما به دليل سختى نقل و انتقالات كم كم شب ها صاحبان كالاها در محل هاى عرضه اجناس براى حفاظت از اموال خود باقى مى ماندند و  آن محل ها به عنوان محدوده نگهدارى كالاهاى خود نشانه گذارى گرديدند و اين شد كه اولين مغازه ها و تجارتخانه پديد آمدند .  نخستين خانه هاى شهرى و ايجاد مدنيت شهرى:و چون اقامتشان در اين مكان ها طولانى مى شد گاهى با زن و فرزندان خود حضور ميافتند و با ايجاد سرپناه براى آن ها اولين خانه هاى شهر نشينى ايجاد شدند . با گسترش اين مغازه ها و خانه ها شهرهايى به دور از روستاها و نزديك به يكديگر تأسيس گرديدند . تفاوت زنان شهرى و زنان روستايى : تعداد زنان قبايل به دليل كاهش تعداد مردان كه غالباً در جنك ها كشته مى شدند فزونى يافته و برخى امورات مربوط به بيرون از خانه را زن ها متقبل شدند . انجام برخى امورات مربوط به گله دارى و كشاورزى توسط زن ها كه با بروز هنر و نبوغشان توام گرديد ، موجب خلق آثارى مانند حصير و گليم و جاجيم و قالى و سبد و ظرف و ظروف و همچنين توليد نان و دوغ و ماست و كشك و پنير و كره و خامه ، قيمه و قورمه و غيره   گرديد . اما زنانى كه به همراه شوهرانشان به شهرها رفتند با خودشان هنر قالى و جاجيم و گليم و نمد بافى و صنايع دستى و غيره را بردند. اما  برخى از مردان به دليل كسب و كارشان نخستين كارگاه هاى مربوط به اين صنايع را با كمك زنان ايجاد كرده و خود نيز به اين امور وارد شدند . البته صنايع مربوط به لبنيات و محصولات دامى همچنان در روستاها باقى ماندند اما تا قرون جديد گسترش چندانى نيافت . به هر جهت نقش زنان در توليد اين كالاها در روستاها منحصر به فرد بود.  گسترش دانش و فنون در شهرها :با افزايش جمعيت و گسترش شهرنشينى و نيز تبديل برخى از روستاها به شهرهاى جديد كانون هاى قدرت از روستا به شهرها منتقل گرديد . همچنين خلق ثروت و رفاه شهرى خود به خود موجب گسترش مهاجرت روستاييان به شهر ها گرديد. كارگاه هاى مربوط به صنايع تبديل به كارخانه شده و با استخدام نيروهاى بى كار در اين كارخانه ها جوامع كارگرى هم پديدار شدند  و در كنار اين كارخانه ها شهرك هاى اقمارى كارگر نشين هم پديدار و مراكز آموزشى زيادى نيز در راستاى نياز و تكميل صنايع  ايجاد شد.  البته جنگ ها هم شكل جديدترى پيدا كرده و براى تصرف شهرها و مناطق روز به روز ابزار جنگى مدرن تر  و آموزش هاى نظامى پيچيده تر مى شدند . به دليل همين جنگ ها سرنوشت بسيارى از خانواده ها دستخوش تغييرات مهمى گرديد و چه بسيار زنانى كه بي سرپرست شده و يا نان آور خود را از دست مى دادند.  و يا فرزندانى كه يتيم مى شدند نخستين جنگ هاى بزرگ :پيدايش شهرهاى بزرگ با خودش مشكلات بزرگ به همراه آورد. هجوم مهاجران به اين شهرها مناطق مهاجر نشين و محلّه هاى اقليت نشين كه داراى تفاوت هاى زبانى و نژادى با اهالى بومى بودند ايجاد گرديد . و با انجام فعاليت ها و رقابت هاى تجارى خود به خود درگيرى و زد و خوردهاى خونين ميان آن ها مى شد. پناهنده شدن افراد از ميان گروه هاى مغلوب به حكام شهرهاى ديگر مناطق و درخواست  حمايت از هم زبان ها و هم نژادها موجب درگيرى و جنگ هاى بزرگ ميان حكام شهرهاى بزرگ مى گرديد .نخستين زنان و كودكان برده :با شكست مغلوبان و كشته شدن مردان جنگجو در جنگ هاى بزرگ ، زنان و فرزندان و اموال و قلمروهاى آنان به دست فاتحين مى افتاد. زنان و فرزندان اسير شده و تبديل به اولين بردگان تاريخ گرديدند. اين بردگان در عمارت هاى حكومتى و خانه هاى فرماندهان و تاجران به عنوان خدمتكار و كنيز و غلام مشغول به خدمت گرديدند . درضمن زنان برده به دليل كشته شدن شوهرانشان ديگر كسى را براى حمايت از خود نداشتند و صاحبان آن ها اختياردار آن ها مى شدند .  فرزندان پسر و دختر هم به غلامى و كنيزى گرفته مى شدند و از مادرانشان جدا مى گرديدند .نخستين زندان :تا پيش از اين تا آن زمان براى نگهدارى اسراى جنگى كه بيشتر مردان بودند زندان وجود نداشت . اما براى چند ساعت و يا براى دو تا سه روز به طور موقت با به بند كشيدن آنان در فضاى باز رفتار مى شد اما از هنگامى كه بحث تبادل اسرا پيش آمد لزوم ايجاد جايى براى نگهدارى آن ها احساس شد . بدين ترتيب بود كه با اختصاص مكانى براى زندانيان نخستين زندان تأسيس شد.ادامه دارد!</description>
                <category>آقای صــــاد</category>
                <author>آقای صــــاد</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jun 2019 09:58:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد،منتقد، انواع نقد</title>
                <link>https://virgool.io/@aghayeSad/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D9%86%D9%82%D8%AF-tlntvp3mjdk2</link>
                <description>در دوران پس از انقلاب اسلامى در ايران توجه به فرهنگ و ادبيات از سوى دولت و ملت افزايش يافت و رسانه هاى دولتى و خصوصى با رويكردى خاص به آثار هنرى و هنرمندان در عرصه هاى گوناگون نقد و نقادى را رونق و رواج بيشترى دادند. امروزه سر و صداهاى ناشى از نقد و نقادى را كسانى بلند نموده اند كه يا تخصص كافى را در مورد موضوع مورد نقد ندارند و يا حُبّ و بُغض ها و احياناً انتقام گيرى و تسويه حساب هاى شخصى و جناحي را دخيل مى نمايند . چرا كه به دليل برخوردارى از امكانات رسانه اى و يا تريبون هاى رسا به خود اجازه ى چنين  كارى را مى دهند. اگر بخواهيم با نقد صحيح و دلسوزانه هنر و ادبياتمان را رواج داده و آن را جهانى نمائيم ، بايستى ابتداء نقد صحيح و عوامل مزاحم آن را شناخته و سپس منتقدين درستكار را  از دغلكار جدا و به تشويق و معرفى نقد صحيح بپردازيم. ١ - انواع نقد :نقد بر چهار گونه است : الف - تخريبى (ويران كننده) ، ب - سازنده (منصفانه) ، ج - تشويقى (هدايت كننده) ، د - تحريفى (گمراه كننده) پيش از پرداختن در مورد نقد و داوري در جوامع گوناگون به طور عام و در جامعه پس از انقلاب خودمان بطور خاص بدانيد كه داوري و انتقاد در تاريخ بشر هميشه بوده و هست . چرا كه به دليل وجود اختلاف در نگاه ها و منافع اشخاص و گروه ها بحث در مورد بينش و عملكرد سايرين دايماً در حال انجام است . اما در يكي دو صده اخير به دليل پيشرفت علوم و افزايش مراكز علمي و دانشگاهي و موئسسات نشر و چاپ و توجه عموم به توليدات آن ها نقادي و داوري ها رونق گرفته و جنبه علمي و تخصصي پيدا كرده و به قول معروف آكادميك شده است .   - نقد تخريبى از ديدگاه سپتيميستى انجام مى پذيرد و فرد منتقد ممكن است از روى دشمنى با اثر و انتقاد شونده ، نقادى كند و يا ناسازگارى با شخص ملاك نيست بلكه مخالفت با فكر و ايده و راه و روش باشد .   البته در نقد تخريبى ممكن است منفى بينى و عيب يابى و بزرگ نمائى ضعف ها باشد . و يا با سياه نمائى و دروغ و تهمت نابود كننده ى اثر و يا صاحب اثر باشد.  - نقد سازنده كه با بى طرفى و انصاف منتقد متخصص انجام مى پذيرد ، ضمن بر شمردن نقاط قوت و برجستگى هاى آن ، ضعف ها را گوشزد و راه هاى تقويت و رشد را نشان مى دهد.  - امّا در نقد تشويقى كه بايد گفت از نظرگاه پسيميستى انجام مى پذيرد ، منتقد به سبب گرايش به اثر و يا صاحب اثر فقط نقاط قوت را  ديده و برجسته سازى انجام مى دهد. در واقع هم تبليغ و هم تملق و هم ارادت چاشنى قضاوت ها خواهد بود. - بدترين نوع نقد در سياست و فرهنگ (ادبيات و هنر) ، نقد تحريفى و گمراه كننده است . روشى كه ضمن انجام تعبيرهاى وارونه ، هم صاحب اثر را به انفعال  و پذيرش القاات مجبور نموده و به قبول نقد وادار مى كند و هم مخاطبين اثر را به بد ديدن و بد قضاوت كردن مى كشاند.  ٢ - منتقدين بر اساس نوع نقد به چند دسته تقسيم مي شوند : الف - منتقد مخرب ، ٢ - منتقد سازنده ، ٣ - منتقد مشوق و ٤ - منتقد منحرف در اينجا با توجه به توضيحات بالا در خصوص انواع نقد ديگر نيازي نيست تا به شرح و بسط آن ها (منتقدين) ببردازيم . امّا لازم است در باره آدميان كمي توضيحات واضحات بدهيم . انسان در زندگي همواره به دو عامل تهديد زندگي (و فنا) و تمديد حيات (و بقاء) توجه داشته و حسّاس است و در موضع گيري ها و انتقادات خود هم  به منافع فردي و هم به منافع خانواده و يا گروهي را كه به آن تعلق دارد   اعتناء دارد . و همينطور هم به تهديدات مربوط به خود و خانواده و گروهي را كه به آن وابسته است ، توجه دارد. رقابت ها و كينه كشي ها چه از طرف خود فرد و چه از طرف افراد همسود ، در گفتارها و رفتارها تأثير مي گذارند  . همين طور در نوع نگاه انتقادي اثر گذار است . بنا بر اين يينش ها يا از روي بدبيني  و يا از روي خوشبيني مي باشند . نگاه بدبينانه را در محافل دانشگاهي سپتيميستي و خوشبينانه را پسيميستي مي گويند . امّا دسته سومي هم وجود دارند و مدعيند كه ميخواهند جانب انصاف و عدالت را گرفته و نقد منصفانه نمايند. اين افراد كه مشي صلح طلبانه و يا سازنده دارند تلاش مي كنند تا با برشمردن همزمان نقاط مثبت و ضعف ها به تحكيم و تثبيت فرد و يا اوضاع كمك كنند. منتقد منصف و مصلح ، بايستى واجد شرايط و خصوصيات زير باشد : الف - داراى تخصص و خبرگى لازم در مورد اثر و محصول ادبى و يا هنرى مورد نقد باشد. ب - علاوه بر تخصص و مهارت لازم نبايد هيچ نوع نگاه سپتيميستى و پسيميستى را در نقد خود دخيل نمايد . به عبارت ديگر نقاد بايد بدون بدبينى و يا خوشبينى كار خود را انجام بدهد. ج - انگيزه يابى نمايد و خود را به جاى صاحب اثر بگذارد و با ديد او به مسائل نگاه كند ولى القاء انگيزه در كار منتقد نباشد. د - صحت عمل صاحب اثر را با معيارهاى برتر محك زده و يا با آثار برتر ديگران مقايسه كند. علايق شخصى خود را در جايگزينى با معيارهاى صحيح دخيل ننمايد.  هـ - حبّ و بغض را دستمايه ى نقد خود ننمايد. و - راه هاى تكميل كننده و يا برطرف كننده ى نقايص و معايب و يا ضعف ها را نشان دهد . ادامه دارد ...</description>
                <category>آقای صــــاد</category>
                <author>آقای صــــاد</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jun 2019 20:01:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا دروغ بگوییم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@aghayeSad/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%85-pssmy2ldwqxc</link>
                <description>دروغ ! چرا دروغ؟							 ريشه دروغ در چيست ؟  دروغگو كيست ؟ چرا اين همه دروغگو وجود دارد ؟ دروغ بگيم ؟  نگيم ؟ چي كار كنيم ؟   دروغ در ميان هر ملتى و هر نژادي مذموم و دروغگو منفور است و شخص دروغگو اعتبار خود را در ميان مردم از دست مى دهد. و بر عكس راستگوئى عملي ممدوح و شخص راستگو محترم و معتبر است. در اديان دروغ عملى است كه بد معرفى شده و به ويژه در دين اسلام گناه كبيره شمرده مى شود. پيامبر بزرگ اسلام (ص) در باره ى دروغ جمله ى جالبى دارند و مى گويند كه &quot;دروغ ايمان را تباه مى كند&quot; . و يا فرموده اند &quot;دروغ حرام است حتي اگر به شوخي باشد&quot;  و يا اين كه در جاى ديگرى فرموده اند &quot;نجات در راستى است همان گونه كه نابودى در دروغ مى باشد&quot;.ريشه هاي دروغ : 																													 اما چرا انسان با وجودى كه از دروغ بدش مى آيد ولى دست از آن نمى كشد؟ البته معدودند كسانى كه هرگز دروغ نمى گويند و يا افرادى كه خيلى به ندرت مرتكب آن مى شوند.   انسان دروغگو مى خواهد از دروغ به عنوان وسيله اى براى نجات از چالشى كه به آن مبتلا شده و يا براى كسب موفقيت در كارى استفاده كند ، اما گاهى نتيجه ى عكس مى دهد. در ضرب المثل هاى مردمى داريم كه &quot;ماه هميشه پشت ابر نمى ماند&quot; و يا &quot;دروغگو كم حافظه است&quot; و يا &quot;دروغ ، دروغ مى آورد&quot; و يا درغگو عاقبت رسوا مى شود&quot;. در بى اعتبارى آدم دروغگو نمونه ى جالبى به عنوان &quot;چوپان دروغگو&quot; وجود دارد. از اين قبيل زياد در زبان ها و يا فرهنگ ملل ديگر وجود دارد. انواع دروغ :																												 دروغ در چند حالت به سراغ انسان مى آيد : الف - جذبي : يعنى در زمانى كه با توسل به آن براى خود منفعتى را جستجو مى كند . معمولاً اين حالت وقتي پيش مي آيد كه كسي در برخوردها و ديدارهاي اوليه  مي خواهد خود را بالا تر از آن چيزي كه هست به مخاطب خود نشان داده و براي خود شخصيت كاذبي كه احترام بر انگيز است ايجاد نمايد و وي را فريب دهد و به اين وسيله منافعي را تحصيل نمايد . معمولاً اين روش اغلب كلاهبرداران است . البته اين حالت تنها براي كلاهبرداري مالي نيست براي شخصيت آفريني نيز مي باشد.    ب - دفعي : يعنى اين كه از آن به عنوان وسيله اى براى نجات و يا فرار از خطر و يا دردسر و خسارت ديدن استفاده مي كند. بسيار پيش مي آيد كه انسان در يك مخمصه و يا چالشي گير مي افتد و مجبور مي شود با دروغ اسباب آزادي خود را از آن وضعيت فراهم آورد .  ج - رواني : البته يك حالت سومي هم وجود دارد كه برخي از افراد بيمارند و دروغ مي گويند و يا بطور بيمارگونه اي از دروغ گفتن لذت مي برند . يعني اين كه كسي به قول معروف با دروغ گفتن و مطالب صد در صد كذب ديگران را سر كار مي گذارد و سوژه اى به عنوان و يا براي تفريح خود و سايرين را فراهم مي كند . د - شيطاني : حالت ديگري هم كه به آن حالت انگليسي مي گويند و مصداق &quot;تفرقه بينداز و حكومت كن&quot; مي باشد مربوط به كسانيست كه با كمك دروغ ميخواهند ميان ديگران فتنه و شر بپا كنند و با تضعيف آن دو خود را تقويت و منافع خويش را حفظ نمايند .ر - مصلحتي : در كنار اين ها افراد مصلح هستند يعني كسانى كه هدفشان از گفتن دروغ و مطالب غير واقع اين است كه مي خواهند ميان دو كس و يا دو فاميل و دو گروه و يا دو طايفه صلح و آشتي برقرار و آتش و فتنه را خاموش كنند .       نتيجه گيري :																														  اگر ميخواهيد در خانواده ، در محيط كار ، در جامعه و يا در ميان ملل و يا در تاريخ محترم و معتبر باشيد تا ميتوانيد از دروغ پرهيز كنيد . اگر ميخواهيد از درد سر ها و يا بدبختي ها و يا فلاكت هاي انسان ها با خبر باشيد و با احتراز از آن ها در امان باشيد ، پرونده هاي دادگاه ها و سرگذشت ها و حكايات انسان هاي مفلوك و شكست خورده را مطالعه كنيد !</description>
                <category>آقای صــــاد</category>
                <author>آقای صــــاد</author>
                <pubDate>Mon, 17 Jun 2019 20:18:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنکور لعنتی</title>
                <link>https://virgool.io/@aghayeSad/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%DB%8C-ghsyjdywwkmq</link>
                <description>در كجاي دنيا به اندازه ايران به كنكور اهميت مي دهند؟ معلومه !  هيچ جا . ايرانى ها هميشه ما را ياد اين ضرب المثل مي اندازند كه &quot;آفتابه لگن هفت دست ، امّا شام و نهار هيچي ! &quot; . اين همه وقت و انرژي و هزينه صرف كنكور مي شود ، آخرش چه مي شود؟ در هر جاي اين كره زمين و در هر كشور می رويد تحصيل و ادامه تحصيل اين طوري نيست . ثبت نام براي تحصيل ، يا بوسيله پول انجام مي شود و يا اعطايى است و بنام بورس معروف است . بورس ها اغلب براي استفاده كنندگان رايگان است . ولى يك تعهدي در آينده براي فرد ايجاد مي كند . به عبارت ديگر يك نوع سرمايه گذاري براي بعد ها است. حالا اين سرمايه گذاري ممكن است از سوي بخش خصوصي انجام بگيرد و يا امكان دارد براي نهاد هاى دولتي و يا حكومتي صورت بگيرد . به ندرت پيش مي آيد كه در كشوري مانند ايران كنكوري  با اين عظمت برگزار شود . كنكور تبديل به نوعي مراسم شده ، چرا كه ايراني ها بسيار پايبند رسم و رسوم هستند . در اين رسم و رسوم ها خيلي ها نان مي خورند و ذينفعند و هر گز يك مراسمي كه نفعي مادي براي كسي دارد از سوي آن كس تهديد نمي شود . كنكور هم اين طوريست ، بسياري در ايران از بابت كنكور نان مي خورند و برايشان نان داني مهمي است. نهاد رسمى برگزار كننده ، نهاد هاي خصوصي مانند آموزشگاه ها ، ناشرين ، افراد بهرمند همچون اساتيد و دبيران وبسيارى ديگر حتي دكّه هاى روزنامه فروشي ، كتاب فروشي ها ، دستفروشان و غيره كه ذكر نامشان از حوصله اين مقال خارج است.در ايران بايد هم درس بخوانى ، هم بابت آموزش پيش از كنكور ، بابت تهيه جزوات و كتب كنكور ، رفت و آمد هاى مربوطه ، و هم شركت در كنكور پول بايد پرداخت كرد . تازه با قبولي در دانشگاه باز هم بايد پول پرداخت كني ، آن هم كجا درس بخواني ؟ در ناكجا آباد ، با طى مسافت و صرف هزينه بسيار ! آخرش كه چه بشود !؟ فردي كه اين مراحل را پيموده فقط داراي يك برگه ي عنوان دار مي شود كه تحصيل كرده است . البته براي خود فرد شركت كننده در اين فرايند ها هم در انتها يك نفع مختصري دارد و آن هم اين است كه داراي عنوان دكتر يا مهندس و يا هر كوفت و زهر مار ديگري مي شود و مي تواند با داشتن آن براي ديگران پز بدهد . اما هم خودش و هم همه دنيا مي دانند كه او نه سواد كار كردن دارد و نه تجربه براي بكار گيري !  بعد از فارغ التحصيلي تازه مي فهمد كه كار پيدا نمي شود و اگر هم پيدا شود رشته تخصصي اش اصلاً نه به درد او ميخورد و نه براي محل كارش ارزشي دارد. و اين داستان سر دراز دارد و معلوم نيست كه كِي و كي بايد به اين وضعيت پايان دهد .</description>
                <category>آقای صــــاد</category>
                <author>آقای صــــاد</author>
                <pubDate>Fri, 14 Jun 2019 12:21:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات ما چند جور هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@aghayeSad/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-pukm2qrk924x</link>
                <description>خاطره ها يا &quot;يادها&quot; بر سه گونه اند : الف - تلخ ، ب - شيرين ، ج - بى مزّه ، امّا جور ديگرى مى توان آن ها را دسته بندى كرد :الف - پند آموز ، ب - سرگرم كننده ، ج - آزار دهنده ، دسته بندى ديگرى هم وجود دارد : الف - منفعل كننده ، يا تاثير گذار ، ب - منزجر كننده ، يا كينه برانگيز ،  ج - متحد كننده ، يا الفت دهنده ، شايد بتوان انواع ديگرى از دسته بندى را در اين جا رديف نمود ، ولى يادمان باشد ، به عنوان كسى كه مى خواهد در قبال آيندگان رسالتى را بر دوش كشد و يا ايفا نمايد و يا به قول معروف دِين خود را اداء نمايد ، بايستى به دسته بندى ها توجه كرد. اين مهم است كه با نقل خاطرات خود چه نتيجه اى مى خواهيم بگيريم؟ مخاطب ما كيست ؟ و چه رابطه اى ميان ما و مخاطب وجود دارد؟ نوشتن و يا نقل بى هدف در وجدان تاريخ محكوم و يا مدفون است. اگر تاريخ به عنوان يك منبع شناخت به رسميت شناخته مى شود ، نقل خاطرات با هدف و با رعايت امانت مى تواند در خدمت آموزش و بالندگى نسل هاى جديد قرار گيرد. خاطره نويسى نوعى كار روايى است كه يك شاهد عينى و يا يك مؤلف با جمع آورى خاطرات  از شهود عينى ديگر اقدام به ثبت و ضبط وقايع و رخدادهاى فردى و يا جمعى مى نمايد. و اين ثبت و ضبط ها با توجه به دسته بندى هاى فوق به كار آيندگان و نسل هاى جستجوگر بعدى خواهد آمد. اين عبارت بسيار معقول و مقبول مى نمايد كه ،&quot;گذشته چراغ راه آينده است.&quot;حجم مطالب خاطره انگيز مى تواند در يك خط آورده شود و هم مى تواند تا در حد يك كتاب تدوين گردد. </description>
                <category>آقای صــــاد</category>
                <author>آقای صــــاد</author>
                <pubDate>Thu, 02 May 2019 19:31:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بختک</title>
                <link>https://virgool.io/@aghayeSad/%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DA%A9-aj86rfsbyufz</link>
                <description>در شب هاى تابستانِ دوران كودكى ام هنگامى كه ٦ الى ٧ ساله بودم ، گربه اى سفيد رنگ خانگى ، اما چاق و تپل داشتيم . اين حيوان بسيار به من اُنس داشت و دليلش اين بود كه او را از زمانى كه به اتفاق ساير خواهرها و برادرهايش در خانه ما متولدشده بود ، مى شناختم . او را خيلى دوست داشتم . مادرش آن ها را در زير زمين خانه ى ما به دنيا آورد و او را به دليل زيبائيش ملوس نام گذارى كرده بوديم. آن ها مانند اعضاى خانواده ى ما شده بودند، هرچه را ما از شير و گوشت و ...مى خورديم آن ها هم سهيم بودند. بس از اين كه بزرگتر شدند و شيطنتشان هم بيشتر گرديد ، به دليل مخالفت هاى پدر و مادرم ، همه ى آن ها را از خانه بيرون كرده بودند به جز ملوس ، و من او را مخفيانه در زير زمين نگهدارى مى كردم . بعد از اين كه ملوس حسابى بزرگ شده بود ، او هم ديگر نمى توانست در خانه ى ما باقى بماند و با كتك بزرگترها اخراج شد. امّا گاهى او را در كوچه و يا پشت بام مى ديدم و به نوازشش مى پرداختم . اتفاقاً ملوس هم مرا دوست داشت و خودش را براى من لوس مى كرد.  شب هاى تابستان ، و در روى پشت بام بسيار اتفاق مى افتاد كه ملوس مى آمد و در كنار ما و بر روى تشك هايى كه مادرم براى خوابيدن اعضاى خانواده پهن مى كرد، مى خوابيد. در يكى از اين شب ها و در سر شام بعد از اين كه بزرگترها از موجود بزرگ و وحشتناكى بنام بختك صحبت كرده بودند، و اين كه اين موجود شب ها روى سينه ى انسانى كه خواب است مى نشيند ، به طورى كه نفس كشيدن غير ممكن مى گردد و زبان در اين هنگام لال شده و ياراى جيغ زدن و كمك خواستن ندارد. من در آن شب ، برخلاف شب هاى قبل كه محو تماشاى ستاره هاى بى شمار آسمان مى شدم و از مشاهده ى آن ها لذت مى بردم، با ترس و لرز و خيلى زود خوابم برد. در نيمه هاى شب به علت تنگى نفس و سنگينى سينه در حالتى ميان خواب و بيدارى ، ناگهان به ياد آن موجود خيالى يعنى بختك افتادم . ناگهان وحشت سراسر وجودم را گرفت و احساس كردم كه گرفتارش شده ام. واقعاً قادر به كمك خواستن نبودم و داشتم براى جيغ زدن خود را آماده مى كردم . در اين اثناء كمى چشم هاى خود را گشودم و چهره ى موجودى بزرگ را كه بسيار نزديك به من و در مقابلم بود مشاهده كردم و او در اين هنگام چشمهاى بسته ى خود را باز كرد، بسيار ترسيدم و بى اختيار با انرژى تمام جيغ زدم ، و به دنبال من آن موجود هم كه ترسيده بود با تمام نيروى خود جيغ زده و از من جدا شده و فرار نمود. آن موجود كسى نبود جز ملوس كه به دليل انس زيادى كه با من داشت ، براى خوابيدن بر روى سينه ى من و روى در روى صورت  من جاخوش كرده بود به طورى كه نفس كشيدن او با تنفس من مخلوط مى گرديد. در آن شب نه تنها تمام اعضاى خانواده بلكه تمام همسايه هاى دور و بر از خواب پريدند، و با پرس و جو به دنبال يافتن علت حادثه بودند. ما براى توضيح اين رويداد، در روز بعد از سوى همسايه ها ، در محله ى مان بسيار سين ، جين شديم.</description>
                <category>آقای صــــاد</category>
                <author>آقای صــــاد</author>
                <pubDate>Thu, 02 May 2019 19:16:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پول، اهمیت و نقش آن در مناسبات میان مردم</title>
                <link>https://virgool.io/@aghayeSad/%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-x2r8buuodr2v</link>
                <description>مدت زيادى نيست كه در تاريخ حيات بشر پول در داد و ستد هاى ميان مردم جوامع گوناگون نقش آفرينى مى كند . امّا در همين دوره ى ناچيز توانسته است جايگاه بسيار رفيعى را در مناسبات ميان انسان ها و ملل و دول جهان براى خود دست و پا كند. در زمان هاى خيلى دور آدم ها هزاران سال براى رفع نيازهاى خود داد و ستدها را به صورت تهاترى و پاياپاى انجام مى دادند. هركس براى بدست آوردن شىء مورد نيازش از كالاهاى مازاد خود استفاده مى نمود و اگر كالاهاى مازاد او خواهان زيادى داشت مى توانست داد و ستد بيشترى انجام داده و نيازهاى متعدد خود و خانواده اش را برطرف نمايد. به اين ترتيب بود كه رفاه خوبى فراهم و خانواده اش از تموّل و تمكّن بيشترى نسبت به ساير خانواده ها برخوردار مى گرديد. از اين جا به بعد بود كه فاصله هاى طبقاتى كم كم ايجاد و توانگر و تنگدست صفشان از هم جدا گرديد . اين شكاف با مالكيت بر زمين و خانه ها و... بيشتر و بيشتر شد تا جائى كه توانست برخى از انسان ها را به استخدام برخى ديگر درآورد . قويترها با تسلط بر ضعيفترها و با در اختيار گرفتن دسترنج آن ها توانستند دامنه ى قدرت و نفوذ خود را بيشتر نمايند و اين امر حاصل نمى شد مگر از راه توانگريشان و اين توانگرى كه نتيجه ى جمع آورى اموال منقول و غير منقول و استخدام افراد محروم بود ، برايشان احترام و اعتبار و نفوذ ايجاد مى كرد. اين داد و ستدها كه كالا در برابر كالا و يا كار و خدمت بود كم كم با اختراع مسكوكات فلزى و به ويژه طلا و نقره آسان تر شد. امّا اتفاق ديگرى هم افتاد و آن اين بود كه نقش مسكوكات در آسان كردن داد و ستد ها برجسته شده و اهميتش افزايش يافت. به عبارت ديگر عزيز شده و احترام يافت . دليل آن هم اين بود كه براى نمونه با يك كيسه ى كوچك حاوى يك صد سكه مى شد خانه و يا زمينى را خريد و يا از درون آن ده ها گاو و اسب و غيره بيرون كشيد . و چون عزيز شد نگرانى در باره ى محافظت از آن افزايش يافت و پنهان كردنش رسم گرديد تا جائى كه گاه مى شد كه نزديكترين بستگان هم از محل اختفاى آن خبر نداشتند و بسيار پيش مى آمد كه مخفى كننده در اثر حادثه اى كشته مى شد و راز محل نگهدارى سكّه هايش را نيز با خود به گور مى برد . به اين ترتيب بود كه بعدها و در اثر كنده كارى ها ناگهان گنج هاى پنهان كشف مى شد و كنجكاوى براى يافتن گنج هاى احتمالى دانش باستان شناسي را ايجاد كرد و افرادى پيدا شدند كه در اثر كاوش هاى خود توانستند به راز و رمز زندگى مردم قديم پى ببرند و با تجربياتى كه كسب نمودند تبديل به خبره هائى شدند كه با نقل مشاهدات خود براى ديگران و يا نوشتن كتاب هاى متعدد دستاوردهاى خود را مكتوب و انتقال دادند . همچنين با كشف آثار مربوط به زندگانى و بقاياى استخوان هاى انسان هاى عهد قديم موزه و موزه دارى هم اهميت و گسترش يافت. در قرون جديد با اختراع اسكناس مسكوكات فلزى به جز طلا اهميتشان كم تر شد و اين آسان شدن هاى داد و ستدها تا جائى پيش رفته كه حتى امروزه جانشينان ديگرى براى اسكناس پيدا شده و از طريق اينترنت و نقل و انتقالات ديجيتالى مى توان امور را به پيش برد. البته مسكوكات فلزى و اسكناس براى انجام خريد و فروش هاى كوچك هنوز كاربرد دارند و لى پرداخت و يا دريافت رقم هاى درشت از طرق ديگرى صورت مى گيرد. و امّا عزت پول چه به صورت مسكوكات و چه به صورت اسكناس و چه به اشكال ديگر روز به روز بيشتر شده و در روابط ميان انسان ها دخالت هاى آشكار و نهانى پيدا كرده است. اين عزت و احترام به پول به دارنده ى آن انتقال يافته و آدم ها اعتبار و نفوذ و قدرت خود را از آن مى گيرند . براى بدست آوردن اين عزت و احترام انسان ها چه زجرها كه نكشيده اند و يا چه جان ها بر سر آن نگذاشته اند . همچنين پول مسبب بسيارى از اختلاف ها و درگيرى ها و كشت و كشتارها و سرقت ها و حق كشى ها و زد و بندها و ... گرديده و مى گردد. البته پول نقش هاى ديگرى هم آفريده و آن ايجاد هزاران شغل در ارتباط مستقيم و يا غير مستقيم با آن است. هزاران كارمند ، كارگر ، نگهبان ، مدير ، براى بانك ها و تعداد زيادى هم براى صنايع مربوطه كار مى كنند مانند گاوصندوق سازى ، صندوق هاى صدقات و خيريه ها ، سازندگان قفل هاى مربوطه ، نشر اسكناس و ضرب و حمل مسكوكات ، انتشار چك و سفته و بروات و حواله جات و بسيارى ديگر در ارتباط با مسائل مالى همچون حسابدارى ، صرّافى ها و ...غيره . همچنين بايد گدايان را هم به شاغلين در ارتباط با پول اضافه نمود. </description>
                <category>آقای صــــاد</category>
                <author>آقای صــــاد</author>
                <pubDate>Thu, 02 May 2019 19:08:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عالم خیال</title>
                <link>https://virgool.io/@aghayeSad/%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-us6ihvev6e62</link>
                <description>باور بسیاری از دانشمندان چه در گذشته و چه اكنون در باره ى انسان اين است كه داراى دو بعد است : جسم و روح هر جسم آدمى از سه بخش تشكيل مى گردد: الف - بالايى شامل سر و گردن ب - ميانى كه همان تن يا بدن كه شامل دست ها هم مى شود ج - پايينى كه همان پاها محسوب مى گردد. از بخش هاى ميانى و پايينى صرف نظر مى كنيم تا از هدف اصلى بحث كه خيالات و عالم خيال است دور نشويم . و اما بخش بالايى شامل دو بخش :  ١ - سر ٢ - گردن است ، مهمترين جزءها را در خود دارد . گردن كه رابط ميان سر و تن است ، نگهدارنده ى آن و محل عبور دو لوله ى ارزشمند مرى و ناى ، و رابط ميان بصل النخاع و نخاع در ميان ستون فقرات است . همچنين هـنجره و شاهرگ در آن قرار دارد. و اما سر شامل بخش هاى مهمى چون جمجمه ، مخ ها ، دو دستگاه گوش ، دو دستگاه بينايى ، دو دستگاه آرواره ، پوست و مو و دو زبان و ...و نيز غدد مهم هئپوفيز و هـيپوتالاموس و حافظه و ...است. اما چيزهاى ديگرى هم به سر تعلق دارد ، مانند : خرد يا عقل ، گمان ها يا اوهام ، احساساتى چون خشم يا غضب ، اندوه يا حزن ، درك احساس لذات يا شهوات و...كه محل دقيق آن ها در كجاى مخ ها قرار دارد ، زياد مهم نيست . ولى به دليل اهميتشان مورد توجه ما قرار گرفته اند.     من در اين نوشتار قصد ندارم در باره ى جسم انسان بنويسم ، بلكه در مورد بخش كوچكى از روح ، كه از آن به نام &quot;خيال&quot; ياد مى شود، مطلبى را مورد بررسى قرار خواهم داد . اجزاء روح دو تا ديدگاه قديمى در باره ى روح وجود دارد : نخست اين كه ، الهيون انسان را داراى دو بعد مى دانند كه يكى از آن دو روح است . روح در اين بينش ماورايى و از سوى خداوند اعطاء شده است . چنان كه در كتاب آسمانى ما در قرآن آمده :&quot;نفخت فيه من روحى&quot; . دوم نگاه ماديون ، كه قائل به نبود آن هستند و يا آن را مادى مى پندارند.  و باز در قرآن و در باره ى روح آمده است : &quot; يسئلونك عن الروح،قل الروحُ امرٌ من امرِ ربى &quot; . يعنى اين كه درك معنا و مفهوم روح امر سختى براى انسان است .   يكى از اساتيد اخلاق ، مرحوم آيت الله مجتبى تهرانى تقسيم بندى هايى در مورد روح دارد، كه آن را مركّب از چهار قوا مى داند. و من آن قوا را با درك خودم از مطالب ايشان مورد بررسى قرار مى دهم . چهار عامل قدرتمند در درون روح وجود دارند كه شخصيت اخلاقى فرد را بوجود مى آورند . اين عوامل كاملا در ارتباط با يكديگرند، ولى اگر عامل عقل از ساير عوامل قدرتمند تر باشد ، به شخص توانايى كامل شدن را مى بخشد و انسانى بزرگ متجلّى مى گردد. اما اگر عقل ضعيف باشد ، يك آدم حقير و كوچكى بوجود مى آيد، كه يا اسير قوّه ى غضبيّه ى خود است و يا در استخدام قوّه ى وهميّه ى خود مى باشد  و يا در تسخير قوّه ى شهويّه ى است. گاهى هم اتحادى از اين سه قوّه عقلش را ضايع و بر او مسلط مى گردند. گفته شد كه  روح مجموعه اى از چهار نيروست كه عبارتند از : ١- نيروى خرد يا عقل ٢- نيروى وهميه يا گمان٣- نيروى جذب يا خواهشها٤- نيروى دفع يا خشم.در گفت و گوهاى مردم و در مكالماتشان در باره ى دل و يا احساسات مى شنويم كه دل را در برابر و يا در كنار عقل بكار  مى برند . براى نمونه مى گويند : &quot;احساساتى نشو و معقول باش!&quot; يعنى اين كه عاطفى برخورد نكن و از عقلت استفاده كن!  در اين جا عقل را در برابر دل و يا احساسات آورده اند . در برخى مواقع شنيده مى شود كه مثلا فلان آدم هالو و يا زود باور است. هالو آدم ساده اى است كه بيش از اين كه از عقلش بهره ببرد از عواطف و احساساتش بهره مى برد. شايد خوشبينى زياد موجب ساده انگارى و زودباورى مى شود. اين كه كسى را عاقل بدانيم به معناى دانايى است و  بى عقلى هركس را در پيروى از دل و احساسات وى مى دانيم. اما بايد ديد كه اين دل چه نسبتى با گمان دارد و اين گمان چه نسبتى با خوشبينى و بد بينى دارد؟! و اين احساسات كه ارتباط مستقيمى با خشم و رقت قلب دارد ، درون اين دل و يا به قول ديگر درون اين سينه چگونه به جوش و خروش مى آيد؟ گرايش ها و تمايلات قلبى هر كس با خوشبينى و  عقل داراى چه تناسبى است؟ عشق كه همان محبت و دوست داشتن شديد است چگونه عقل را زمين گير مى كند، و مى تواند انسان را به مسيرى به كشاند كه سرنوشتش را دستخوش تغييرات شديد نمايد؟ آيا عشق و نفرت مى توانند با عقل در ارتباط و تعامل باشند و يا به خدمت آن در آيند؟ و يا اين كه اين چند پادشاه نتوانند در يك اقليم بگنجند!</description>
                <category>آقای صــــاد</category>
                <author>آقای صــــاد</author>
                <pubDate>Wed, 01 May 2019 16:03:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهنگ</title>
                <link>https://virgool.io/pishineh-eran-shahr/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-irlepgkpdddu</link>
                <description>نخستين كارى كه بايد انجام داد اين است كه بدانيم اين واژه چه معنايى دارد؟ و معناى لغوى و اصطلاحى آن با هم فرق دارد يا غير از اين است؟ پيش از اين كه كار نخست را انجام بدهيم بايد ببينيم كه اين واژه ريشه ى ايرانى ، و يا پارسى دارد و يا اين كه وارداتى است؟ و اگر وارداتى است از كجا آمده و مفهوم آن چيست؟  فرهنگ يا فرهنج اين واژه ريشه در زبان پهلوى دارد و معناى آن در واژه هاى ادب، پرورش، دانش، شناحت خلاصه شده، و به مجموعه ى از آداب و رسوم، دانش ها و شناخت ها، و يا هنرهاى يك قوم ، اطلاق مى گردد و نيز كتابى را كه در بردارنده ى همه ى واژه هاى رايج گفتارى و نوشتارى يك و يا چند زبان و شرح آن ها باشد، &quot;فرهنگ لغت&quot; مى گويند.  در رسانه ها و يا در محاوره ها اين واژه زياد به كار مى رود. براى نمونه مى گويند : &quot;فرهنگ آپارتمان نشينى&quot; ، &quot;فرهنگ ترافيك&quot; ، &quot;فرهنگ و هنر&quot; ، &quot;فرهنگ لغت&quot; ، فرهنگ خانوادگى&quot; و...امّا مى توان تعريف ديگرى هم براى آن اضافه كرد ، و آن اين است كه :  &quot;هر آن چه را كه در انديشه ها اعم از خِرَدى ، علمى، گمانى، احساسى مى گذرد ، و يا توافقات فى مابين به صورت قراردادى و يا دغدغه هاى انفرادى و ابراز آن ها به صورت گفتارى (كلامى و يا الفاظ) و يا نوشتارى و يا ترسيمى و ديدارى و يا كردارى را فرهنگ مى گويند&quot;. در كاربرد اين واژه بايد مراد گوينده را از به كارگيرى آن فهميد . هنگامى كه گفته مى شود فرهنگ آپارتمانى را رعايت كنيد ! يعنى ساكن يك مجموعه ى آپارتمانى به قوانين نوشته و نانوشته ى زندگى در آن احترام بگذارد. گاهى كاربرد اين واژه كلّى است و گاهى هم در موارد جزئى به كار مى رود. نمونه اين كه ، گفته شود &quot;فرهنگ عمومى ، فرهنگ اختصاصى ، فرهنگ تخصّصى ، فرهنگ رشد ، فرهنگ بيگانه ، فرهنگ سروده سرائى&quot; . گاهى مى گويند &quot;خرده فرهنگ ، فرهنگ خانوادگى ، فرهنگ بورژووازى، فرهنگ ادارى و مديريتى ، فرهنگ طايفه اى ، فرهنگ انقراضى ، اضمحلال فرهنگى&quot; . اما به كار گيرى اين واژه در ميان هنرمندان ، روشنفكران ، روزنامه نگاران ، سخنرانان ، اساتيد ، و نويسندگان بيشتر رايج است تا عوام ، اعم از كشاورزان و كارگران و مغازه داران ، و... اما برخى صنوف فرهنگ هاى خاص خود را دارند. مثلاً راننده هاى تاكسى فرهنگ مخصوص به خود دارند. البته اين ها كلى هستند و زياد مهم نيستند. اين فرهنگ ها در روابط ميان آدم ها رايج است ، ولى آيا ممكن است كه يك انسان به تنهائى خودش داراى چند فرهنگ باشد؟ پاسخ آن زياد دشوار نيست . چرا كه اگر روى خودمان تمركز كنيم ، در ميابيم كه داراى چند گونه ى فرهنگى هستيم. در روابط با اعضاى خانواده ، روابط زناشوئى ، روابط ميان والدين با فرزندان، در روابط با فاميل نزديك ، در روابط با فاميل دور ، در روابط با همسايگان ، در روابط با همكاران ، در روابط با مادون ، در روابط با مافوق ، در روابط با رقبا ، در روابط با شركاء ، در روابط با ارباب رجوع در ادارات ، در روابط با مشتريان ، در روابط با الگوهاى اجتماعى ، در روابط با بيگانگان وطنى و يا غير وطنى و ...از كودكى ما را در برخورد با ديگران با فرهنگ هاى متنوع تربيت مى كنند. و يا هنگامى كه ما مى خواهيم با يك بچّه ارتباط برقرار كنيم ، مثلاً يك بچه ى شش ماهه خيلى تفاوت دارد  تا اين كه بخواهيم با يك نوجوان و يا يك جوان و يا يك بزرگسال گفتگو نماييم. هر كدام از اين ارتباطات فرهنگ خاص خود را مى طلبد. ريشه هاى اصلى در اين تفاوت هاى فرهنگى را بايد در روحيات فرد جستجو كرد. هر فردى ممكن است به دليل دارا بودن رگه هائى از نفاق و يا ريا و يا هر رذيله ى ديگر اخلاقى فرهنگ هاى مختلفى داشته باشد. اما يك چيز مسلّم است و آن اين كه هركس روح لاغرى دارد از تعدّد فرهنگى بر خوردار است و بالعكس هر كس روح بلندى دارد از وحدت فرهنگى و يگانگى در فرهنگ برخوردار است. ميزان ارزش هر انسانى در نزد ديگران بسته به فرهنگ يا فرهنگ هاى اوست . اثر گذارى و يا اثر پذيرى هر كس بسته به ميزان و اندازه ى شخصيت و فرهنگ و ارزش هاى اوست. داشتن وحدت فرهنگى والا و ارزش هاى متعالى انسان را در محيط اطراف خودش تبديل به يك الگوى مورد اعتناء و اثر گذار مى كند و برعكس يك انسان داراى تعدد فرهنگى  و شخصيتى متزلزل و ناپايدار و فاقد ارزش هاى والا، يك موجود اثر پذير و بى اراده و بى هويت است.                                         </description>
                <category>آقای صــــاد</category>
                <author>آقای صــــاد</author>
                <pubDate>Wed, 01 May 2019 15:51:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقتصاد مقاومتی ۱</title>
                <link>https://virgool.io/@aghayeSad/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA%DB%8C-xitekyqvlzg7</link>
                <description>مقدمه :																											 اگر چيزى  يا كسى از ناحيه هر چيز يا كس ديگرى تحت فشار باشد و يا به عبارت ديگر مورد هجوم قرار گرفته باشد و واكنشى از خود بروز دهد و اين واكنش حالت دفاعى داشته باشد ، مقاومت صورت گرفته است . اقتصاد هم مى تواند در حالت تحت فشار با مديريت صحيح  واكنش دفاعى داشته باشد ، كه در اين صورت اقتصاد مقاومتى شكل گرفته است . كشور ما كه تحت شديد ترين تحريم ها و بايكوت اقتصادى و بانكى قرار گرفته با بروز واكنشى دفاعى از خود به سمت ايجاد &quot; اقتصادمقاومتى&quot; مى رود.	اقتصاد مقاومتى كه در مطالبات رهبرى هم به كرات مطرح و تكرارگرديده است همان واكنش دفاعى مطلوب است تا مانع از فروپاشى اقتصاد ملى ما گردد . اما اراده اى قوى از ناحيه دستگاه هاى حكومتى و خصوصى  و يا مردم را بايد با خود همراه داشته باشد . اين قلم  با اين نوشتار سعى دارد تا در ايجاد نگاه مقاومتى و بروز انگيزه هاى مربوطه سهمى داشته باشد . 		اقتصاد چيست ؟اقتصاد همان دار و ندار و درآمدها و توانايى هايى است  كه از سه ناحيه به دست مى آيد : &quot;توليد &quot;، &quot; توزيع &quot; و &quot;خدمات&quot; . در ضمن وجود منابع انسانى كار آزموده در هر سه دخيل و لازم  مى باشد .													 انسان با اقتصاد در چند موضع برخورد دارد يا به عبارت ديگر اقتصاد با انسان در چند جا رابطه تنگا تنگ دارد : ١- فردى  ٢ - خانوادگى ٣ - گروهى ٤ - ملى هر فردى به تنهايى مى تواند خود را از نظر مالى و امكاناتى كه از آن برخوردار است مديريت كند كه به آن &quot;اقتصاد فردى&quot; مى گويند. سرپرست يك خانواده با اعمال مديريت مالى بر بستگان نزديكش اقتصاد خانوادگى را در دست دارد . اداره يك جمعيت كه در يك مجموعه كوچك مانند مدرسه ، فروشگاه بزرگ ، شركت ، كارخانه ، باشگاه و يا يك حزب از نظر مالى هم مى تواند اقتصاد گروهى را شكل بدهد . اما اداره مالى يك ملت و يا يك جامعه &quot;اقتصاد ملى&quot; نام دارد .																																					 					از ارسطو نقل مى كنند كه به اعتقاد او &quot;جامعه از اتحاد واحدهاى كوچكترى به نام خانواده ها تشكيل مى شود&quot; . بنا بر اين از خانواده مى توان مطابق اين ضرب المثل ايرانى كه مى گويد &quot;مشت نمونه ى خروار است&quot; بهره برد تا براى فهم مسايل و مشكلات جامعه ، نمونه ى كوچك شده اى براى بررسى باشد . هنگامى كه مى خواهيم در باره ى اقتصاد مقاومتى سخن بگوييم مى توان براى نمونه از اقتصاد يك خانواده آغاز كنيم . فرض كنيد به دلايلى نان آور آن از كار بى كار شده و تنها منبع درآمدش قطع شده باشد . همچنين كسبه ى محل از فروش جنس به آن خوددارى نمايند و نيز همسايه ها هم تعامل و همكارى نداشته باشند، در اين حالت شرايط براى اين خانواده بحرانيست و ديگر وضعيت اقتصادى به مانند سابق نمى باشد! اعضاى اين خانواده در اين شرايط بايستى هر كارى از دستشان بر مى آيد انجام بدهند تا بتوانند به دوام خانواده كمك نمايند ! نان آور خانواده كه معمولاً مرد است سعى مى كند تا منبع درآمد ديگرى را جستجو كند و يا دنبال كار بگردد. همسر او احتمالاً اگر هنرى داشته باشد آن را به كار مى گيرد مثلاً خياطى و گلدوزى مى كند و يا روى به توليد ترشي و شور مى كند و آخرش اين كه اگر از فكرش نتواند بهره اى ببرد در خانه هاى مردم كلفتى مى كند . ساير اعضاى خانواده هم تلاش مى كنند تا اگر مى توانند كارى بكنند . براى مثال اگر فرزند پسرى دارند به شاگردى و پادويى مى فرستند. امّا پيش از هر كارى صرفه جويى و اولويت بندى در هزينه كردن ها و ممانعت از مخارج بيهوده و حذف كالاهاى غير ضرور از سبد خانواده بسيار اهميت دارد . براى نمونه اگر در سال يك يا چند مرتبه به مسافرت مى رفتند ، و يا رفتن به مهمانى ها و يا سفره انداختن هاى آن چنانى بايد پرهي كنند. كالاهايى همچون پفك ، چيبس ، شكلات و... خريدارى نمى گردند . پيروى از مد و تهيه ى چند دست لباس و كفش در سال فراموش مى گردد. به جاى استفاده از تاكسي و يا سوارى شخصى از وسايل نقليه ى عمومى بهره برده مى شود . اين حالت خانواده در واقع مقاومت در برابر اين بحران و به تاخير انداختن نابوديست .خانواده را كه به عنوان جزء مورد بررسي قرار داديم تا حدودى با اقتصاد مقاومتى آشنا شديم ، اينك جامعه را مورد بررسي قرار مى دهيم. شايد اگر از يك آدم بى سواد هم پرسيده شود از اقتصاد مقاومتى چه مى داند؟ پاسخ آن را بداند و بتواند خيلى راحت بگويد كه :&quot;اقتصاد مقاومتى يعنى قناعت كردن، جلوى اسراف و ريخت و پاش را گرفتن ، حذف كردن مخارج بى جا&quot; . اولويت بندى كردن يا به قول عوام  در اجراى امور  اهمّ و مهم كردن در صرف هزينه ها ، جلوى واردات بى رويه و خروج بى حساب ارز را  گرفتن و تشويق توليد و ايجاد اشتغال و سر كار رفتن كسانى كه توان كار كردن را دارند . كنترل و نظارت شديد بر بانك ها و كاناليزه كردن سرمايه هاى در اختيار آن ها به سمت توليد و اشتغال زايى و ممانعت از دلالى و گردش نقدينگى بى حساب در جامعه و بازار و كانال هاى توزيع ، ايجاد اتاق فكر با پشتوانه قوى براى اجراى تصميمات ملى اقتصادى ، فرهنگ سازى و تئورى پردازى قوى از طريق بكار گيرى رسانه ها و شخصيت هاى الگو و تشويق نخبگان و كار آفرينان .  در سطح كلان جامعه هم چه در دولت و چه در بخش هاى خصوصى اين موارد مصداق دارد. يعنى افزايش درآمدها از راه افزايش توليد كالاهاى ضرورى براى رفع نياز مردم ، كه ايجاد اشتغال هم مى كند ، وابستگى به بيرون از مرزها را هم كم مى كند. جلوگيرى از واردات بى رويه ى كالاهاى غير ضرور و يا موازى با محصولات توليدى داخلى، و خروج بى رويه ى ارز و كالاهاى مهم و مورد نياز كه كمبودشان ايجاد بازار سياه مى كند. اولويت بندى كردن هزينه ها با اهمّ و مهم كردن اجراى برنامه ها مى تواند در شرايط تحريم اقتصادى موجبات نجات و رهايى از كيد و دسيسه ى دشمنان شود.   امّا مقام معظّم رهبرى در اين زمان و در شرايط سختى كه در آن بسر مى بريم ، راهبرد اقتصاد مقاومتى را به دولت مردان جمهورى اسلامى كه اتفاقاً در بى خيالى و بى توجهى ايّام مى گذرانند، پيشنهاد و بارها تذكر داده اند. بى اعتنايى دولتى ها به اين راهبرد كه با انتقادات تند متخصصان و مردم مواجه گرديده گاه سبب خشم رييس جمهور و اطرافيانش مى گردد و با ابراز جملات ناروا موجبات تنش هاى سياسى و يا بهره بردارى دشمنان غربى و منطقه اى مى گردد.بعد از ۴۰ سال رويارويى با جبهه ى متحد كفر و الحاد ، و پشت سر گذاشتن انواع ترفند ها و توطئه ها و دسايس دشمنان بيرونى و درونى و بى اثر شدن انواع تهديدات سخت و نرم ، امروز دشمن اصلى يعنى صهيونيسم جهانى اقدام بى  سابقه اى انجام داده و توانسته با قدرت  تمام موجب اعمال تحريم هاى بين المللى بر ضد جمهورى اسلامى شده و بسيارى از عوامل را در اين راه  بسيج كند ، و به انتظار بنشيند تا كم كم اين تحريم ها آثار خود را نشان دهد . اما طرح  رهبرى با درايت جمهورى اسلامى ايران با نشان دادن راه صحيح مقابله و پشت سر گذاردن آخرين حربه ى دشمنان به ستوه آمده از اين همه مقاومت مقتدرانه ى ملت ايران ، با عنوان &quot;اقتصاد مقاومتى&quot; سبب شد تاآن ها آخرين توان خود را به عرصه ى نبرد بياورند و آن پايين آوردن بى سابقه ى قيمت نفت  توسط دولتهاى دست نشانده ى عربستان و امارات بود.اين امر به ويژه پس از ياس و نااميدى خوش خيالان داخلى و اميد وار به نرمى و مدارا با دوستان آمريكايى و اروپايى و منطقه اى شان پس از يك سال و نيم مذاكره ى  ديپلماتيك  اتفاق مى افتد. عربستان سعودى اين اصلى ترين متحد سرسپرده ى منطقه اى و جهانى شيطان بزرگ با گشايش بى حد و حساب شيرهاى نفت و به منظور سقوط قيمت آن و وارد كردن ضربات كارى به مخالفان نظام سلطه ، مخصوصاً ايران اسلامى موجب شد توجه به اين راه حل رهبرى عظيم الشان از سوى اقتصاد دانان داخلى و ملت عظيم الشان بيشترجلب شود. البته اين امر  در ساير نقاط جهان هم به كمك سياست هاى تجاوزكارانه ى آمريكا در برابر مخالفانش مى آيد. مثلا براى پيشبرد منافع آمريكا در اوكراين در برابر روسيه ، فشار بر مخالفانش در آمريكاى لاتين مانند ونزوئلا و غيره .   در اين نوشتار سعى شده تا با پرداختن به اين راه حل به جلب آراء منتقدان اقتصاد كشور كمك نمايد. اگرچه بسيارى از دلسوزان در گوشه و كنار اين مرز و بوم طرح ها و نظرات خود را به منظور ايده سازى و تئورى پردازى پيشاپيش ارائه كرده و مى كنند. </description>
                <category>آقای صــــاد</category>
                <author>آقای صــــاد</author>
                <pubDate>Wed, 01 May 2019 15:27:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجمل گرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@aghayeSad/%D8%AA%D8%AC%D9%85%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-x9k8gpgiouel</link>
                <description>به نظر من تجمل گرايى همان چشم در آوردن مدرن امروزى است كه بيشتر به كار زن ها مى آيد و با اين كارشان مى خواهند تحسين ديگران را بشنوند اما مردها بهتر اينكارهارا بلدند.تجمل گرائى نقطه ى مقابل ساده زيستى و ترجمه ى واژه ى غربى  لوكس گرائى است. معمولا اين اشراف و طبقه ى نجبا هستند كه مى توانند گرايش به اين امر داشته باشند و اين ها هستند كه اهل تفاخر و تجمل گرايى هستند، و با علاقه ى زياد به آن مى پردازند. تجمل گرايى ممكن است بالقوه در هر فردى وجود داشته باشد . اما در طبقه اشراف و سرمايه دارها نمود پيدا مى كند و به چشم مى آيد.ريشه ى اين كار به اين بر مى گردد كه اهل دنيا شرافت و اعتبارشان را در گروى ميزان و ارزش اموال و املاک خود مى دانند و نه چيز ديگر . تجمل طلبى به سه شكل است : الف - جمع آورى اشياء آنتيك و گران قيمت و تابلوها  ب - خريد نوبرانه ى آخرين مدل محصولات یا فناوری نوين مانند البسه ، كفش ، مبلمان ، خودرو ، تلويزيون ، موبايل ، فرش ، پرده و... ج - خريد آزمندانه ى زمين هاى مرغوب تجارى اعم از مغازه و پاساژ و كارخانه و...البته يكى ديگر از مظاهر تجمل گرايى و تفاخر طلبى داشتن اسب و طويله مربوطه و به استخدام در آوردن انسان هاى ديگر و نيز خريد و نگهدارى حيوانات و پرندگان گران قيمت و نادر در خانه است. ادامه دارد</description>
                <category>آقای صــــاد</category>
                <author>آقای صــــاد</author>
                <pubDate>Tue, 30 Apr 2019 20:57:03 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>