<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های احمد اسدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ahmad.asadi00</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 11:30:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>احمد اسدی</title>
            <link>https://virgool.io/@ahmad.asadi00</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وقتی نبوغ شکست می‌خورد(بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmad.asadi00/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%BA-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-roaegr2sxtdj</link>
                <description>ظهور و سقوط یکی از بزرگ‌ترین Hedge Fund های تاریخ مدرن مالیدرباره‌ی شرکت Long-Term Capital Management و کتاب When Genius Failed از Roger LowensteinReuters/Brendan McDermidشرکت LTCM در سال 1994 توسط John Meriwether تاسیس شد و  توسط تیمی رویایی از نوابغ دنیای اقتصاد و مالی اداره می‌شد. شخص آقای Meriwether یکی از معروف‌ترین تریدرها در وال استریت بود. همکاران او آقای Robert Merton از دانشگاه هاروارد و Myron Scholes از دانشگاه شیکاگو و David Mullins معاون سابق Federal Reserve بودند. شاید اسم مدل بلک شولز مرتون را شنیده باشید که یکی از مهمترین مدل‌های ارزش‌گذاری Option(اختیار خرید و فروش) است که توسط همین اداره‌کنندگان LTCM توسعه داده شد. سه سال بعد از تاسیس LTCM  در سال 1997 آقای شولز جایزه‌ی نوبل اقتصاد را برای تلاش‌هایش در زمینه ارزش‌گذاری اختیار معامله و سایر اوراق مشتقه دریافت کرد.به دلیل اسم بزرگ گردانندگان LTCM بسیاری از افراد ثروتمند وال استریت علاقه داشتند که در LTCM سرمایه‌گذاری کنند. در زمانی که این شرکت تاسیس شد تبدیل به بزرگترین استارتاپ زمان خود شد که ارزش اولیه آن چیزی حدود 1.25 میلیارد دلار بود. در چهار سال فعالیت LTCM شاخص S&amp;P500 به صورت میانگین سالیانه 21% بازدهی داد اما LTCM در سال اول 19.9% در سال دوم 42.8% در سال سوم 40.8% و در سال چهارم 17.1% بازدهی کسب کردند که بسیار خیره کننده بود.در همین زمان بود که شرکت LTCM با 125 میلیارد دلار دارایی تحت مدیریت ورشکست شد و فدرال رزرو آمریکا تیمی از بانک‌های سرمایه‌گذاری و بانک‌های خصوصی را راضی کرد که شرکت LTCM را تصاحب کنند و بدهی‌های شرکت را پرداخت کنند و اینگونه بود که LTCM به تاریخ پیوست.ظهور و سقوط LTCM در طول 4 سال فعالیت خود. قرمز بازدهی شاخص داوجونز و نارنجی بازدی اوراق قرضه دولت آمریکا است.استراتژی LTCM برای سودآوری بسیار جالب بود(روی کاغذ البته). استراتژی آنها خرید دارایی‌هایی بود که از ارزش واقعی خود فاصله گرفته بودند و زمانی که این دارایی‌ها به ارزش خود می‌رسیدند، LTCM این دارایی‌ها را نقد می‌کرد و به سراغ دارایی‌های دیگری که ارزش خود فاصله گرفته بودند می‌رفت و از این طرق سود کسب می‌کرد. واضح است هرشخصی که شروع به سرمایه‌گذاری می‌کند، در ابتدا سعی می‌کند همین استراتژی LTCM را پیاده کند. اما رمز موفقیت LTCM در ساخت مدل‌های ارزش‌گذاری درست بود که هنوز هم این مدل ها بعد از گذشت بیش از 20 سال استفاده می‌شوند. اما چه چیزی باعث ورشکستگی این نوابغ دنیای مالی و اقتصاد شد. یک نکته‌ی خیلی ساده که ممکن است از چشم باهوش‌ترین افراد این کره‌ی خاکی نیز پنهان بماند(همانطوری که پنهان ماند!!). قیمت یک دارایی ممکن است سال‌ها به ارزش واقعی خود بازنگردد. همین اتفاق بود که LTCM را غرق کرد. آنها در مورد ارزش واقعی دارایی‌های خود اشتباه نمی‌کردند اما قیمت این دارایی‌ها همچنان از ارزش خود فاصله داشتند.در سال‌های بعد از ورشکستگی LTCM بود که قیمت دارایی‌ها به ارزش خود بازگشتند اما دیگر LTCM وجود نداشت که آن‌ها را به پول نقد تبدیل کند.اختیار معامله و سوآپ نرخ بهرهدر مطلب مردی که معمای بازار را حل کرد اشاره کردم که قدرت اصلی سیمونز و همکارانش استفاده درست از اهرم بود. ضعف اصلی LTCM نیز استفاده نادرست از اهرم بود. ترازنامه‌ی LTCM نشان می‌داد که آن‌ها از اهرم 25 به 1 استفاده می‌کردند. یعنی زمانی که تنها 5 میلیارد دلار دارایی داشتند 125 میلیارد دلار خرید و فروش می‌کردند. باقی 120 میلیارد دلار بدهی بود.این حجم از بدهی فقط به دلیل نام بزرگ گردانندگان LTCM برای آنها مقدور شده بود. قرض دهندگان به LTCM شامل بزرگترین بانک‌های سرمایه‌گذاری. لیستی بلند از قرض دهندگان که شامل بانک‌های جی پی مورگان(JP Morgan)، لیمن برادرز(Lehman Brothers) که در سال 2008 ورشکست شد، مورگان استنلی(Morgan Stanley)، گولدمن ساکس(GoldmanSachs) و مریل لینچ(Merrill Lynch) می شد. در سال 1996 دو سال قبل از ورشکستگی، بخش بزرگی از پرتفوی LTCM از دو اوراق مشتقه(Derivative Instrument) اختیار معامله و سوآپ نرخ بهره تشکیل شده بود. چون ماهیت این اوراق تاثیر مهمی در زمین خوردن LTCM دارد بهتر است قدری در مورد آنها صحبت کنیم. اختیار معامله(Option) دو نوع اصلی دارد. اختیار خرید(Call Option) و اختیار فروش(Put Option). اختیار خرید بدین صورت است که شما به عنوان خریدار Call Option این اختیار را دارید که تا تاریخ معینی یک سهم را به قیمتی مشخص خریداری کنید. فرض کنید برای مثال در حال حاضر سهام بانک ملت هزار تومان است. شما یک Call Option برای سهام بانک ملت با قیمت Strike هزار و دویست تومان و تاریخ سررسید اول دی ماه را با قیمت 70 تومان خریداری می‌کنید. یعنی شما تا تاریخ اول دی فرصت دارید که سهام بانک ملت را به قیمت 1200 تومان از طرف دیگر قرارداد خریداری کنید. این سهم برای شما 1270 تومن هزینه خواهد داشت.پس اگر زمانی بین الان تا تاریخ سررسید، قیمت سهام بانک ملت بیشتر از این مقدار شد شما قرارداد Call Option را اجرا می‌کنید و بعد از دریافت سهام با قیمت 1200 تومان، آن را در بازار بفروش می‌رسانید. اما اگر تا تاریخ مقرر قیمت سهام به 1270 تومان نرسد به اجرا گذاشتن Call Option برای شما سودی ندارد و شما 70 تومان ضرر می‌کنید.زیبایی این قرارداد چگونه است؟ شما در حقیقت فقط 70 تومان ریسک کرده‌اید و اگر قیمت سهام بانک ملت مثلا 1300 تومان شود شما به ازای هر سهم 30 تومان سود می‌کنید. یعنی 42% سود درحالی که قیمت سهم 30 درصد افزایش یافته است.مقدار ضرر ثابت است اما مقدار سود تا بینهایت می‌تواند افزایش یابد.اختیار فروش Put Option برعکس همین قرارداد است و شما به عنوان خریدار Put Option هر زمان که لازم شد، سهمی را به قیمت مشخص تا تاریخ سررسید به طرف قرارداد می‌فروشید. در هیچ یک از این قراردادها شما نیازی به دراختیار داشتن سهام بانک ملت ندارید. فرض کنید شما می‌خواهد قرارداد Put Option خود را اجرا کنید، قیمت سهام بانک ملت هم اکنون در بازار 1100 تومان است، شما سهام بانک ملت را 1100 تومان از بازار خریداری می‌کنید و به قیمت 1200 تومان (قیمت Strike قرارداد شما) به طرف مقابل می‌فروشید.زمانی که انتظار دارید قیمت یک سهام افزایش یابد، شما Call Option خریداری می‌کنید و زمانی که انتظار دارید قیمت کاهش یابد Put Option.سوآپ نرخ بهره یا Interest Rate Swap نوع دیگری از اوراق مشتقه است که عملکرد آن قدری پیچیده‌تر است. سعی می‌کنم در حد فهم خود این مفهوم را توضیح دهم. Swap بدین صورت است که دو طرف در یک قرارداد توافق می‌کنند که تا تاریخی مشخص همه‌ی دریافت‌های بهره‌ای را با یکدیگر جابه جا کنند. این قرارداد معمولا بین بانک‌ها بسته می‌شود زیرا این بانک‌ها هستند که دریافت بهره‌ای(از وام‌هایی که پرداخت کردند) دارند. البته دارندگان اوراق قرضه با کپن نیز ممکن است وارد قراردادهای سوآپ شوند. سوآپ یک قرارداد مشتقه است یعنی ارزش یک قرارداد سوآپ به نرخ بهره‌ای که در حال حاضر در بازار است و نرخی که در قرارداد ذکر شده وابسته است. در ساده‌ترین قرارداد سوآپ یک طرف نرخ بهره ثابت دارد و طرف دیگر نرخ بهره متغییر. برای مثال بانکی با نرخ 4 درصد وام می‌دهد و بانک دیگری با نرخ متغییر بازار که از ارزش اوراق قرضه به دست می‌آید وام می‌دهد. این دو بانک در یک قرارداد سوآپ بخشی از دریافت‌های بهره‌ای خود را با یکدیگر تعوض می‌کنند.خط قرمز نمودار نرخ بهره در 4 سال آینده است. در دو سال اول طرفی که نرخ ثابت را دریافت می‌کند سود می‌کند. از سال دوم به بعد کسی که نرخ متغییر را دریافت می‌کند سود می‌کند.در تصویر بالا فرض کردیم که نمودار نرخ بهره در 4 سال آینده به صورت خط قرمز باشد اما واقعا نمی‌دانیم که نرخ بهره در سال‌های آینده به چه شکلی خواهد بود پس با توجه به انتظارات افراد بازار از نرخ بهره ارزش قرارداد سوآپ هم تغییر می‌کند.در بخش بعدی سعی می‎‌کنم توضیح دهم که چگونه گردانندگان LTCM شکست خوردند. اشاره کردم در متن که بخش بزرگی از پرتفوی LTCM قراردادهای Option بود و در بخش دیگری  اشاره کردم که دو نفر از افراد اصلی LTCM توانستند مدلی برای ارزش‌گذاری Option بسازند که جایزه نوبل را برای آنها به ارمغان آورد. گردانندگان LTCM پاسخ سوالی را می‌دانستند که در آن زمان شاید هیچ کس جواب آن را نداشت. این سوال مهم که بالاخره یک قرارداد Option چقدر می‌ارزد. پس چه شد که با همچین اطلاعات مهمی ورشکست شدند. در بخش بعدی در حد فهم خود توضیح خواهم داد.احمد اسدیاقتصاد خوندمبه حوزه‌ی مالی علاقه‌مندم</description>
                <category>احمد اسدی</category>
                <author>احمد اسدی</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2020 21:26:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردی که معمای بازار را حل کرد (بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmad.asadi00/%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-h9k0dxtflvn2</link>
                <description>چگونه صندوق مدالیون(Medallion Fund) برای 30 سال متوالی به صورت میانگین سالی 66 درصد بازدهی داد و 100 میلیارد دلار ارزش آفرید.بخش دو از دودر مورد کتاب The Man Who Solved The Market نوشته Gregory Zuckerman.این بخش دوم و آخر درباره جیم سیمونز و مدالیون است لینک بخش اول قرار می دهم.زاکرمن نویسنده کتاب می‌گوید که رنسانس و مدالیون دیتا‌های بهتر، دیتا‌های قدیمی‌تر و دیتا‌های تمیزتری نسبت به رقیبان خود داشتند و بهتر از رقبای خود می‌توانستند از این داده‌ها استفاده کنند.دیتافاکتورهایی که بر بازار سرمایه اثرگذار هستند بسیار بیشتر از حد تصور ما است. روش‌های آماری می‌توانند اثرات علّی (Causal Effect) را در ابعاد بالای دیتا شناسایی کنند و ناکاریی(Inefficiencies)های ناشناخته در بازار را پیدا کنند. از روزهای اول تاسیس صندوق مدالیون و شرکت رنسانس شروع به جمع‌آوری وسیع  آرشیوهای دیتا در زمینه‌های مختلف کردند. این داده‌ها از فاکتورهای اصلی اقتصادی تا اطلاعات آب‌وهوا را شامل می‌شدند.کمیت و کیفیت این داده‌ها کلید اصلی  الگوریتم‌های جیم سیمونز و همکارانش برای پیدا کردن ناکاریی‌های شناخته نشده‌ی بازار بود.یادگیری ماشین Machine Learningباب مرسر کارمند سابق IBM و از همکاران اصلی سیمونز می‌گوید:&quot;ما فقط در 50.75% مواقع درست پیش‌بینی می‌کردیم ... اما 100% درست پیش‌بینی می‌کردیم. با این دانش شما می‌توانید میلیاردها دلار سود کسب کنید.&quot;در شروع فعالیت، تمرکز اصلی مدالیون بجای سهام بر اوراق قرضه، کالاهای اساسی و ارز بود. در سال‌های اولیه، سرمایه‌گذاری در سهام برای سیمونز و همکارانش مشکل بود و نتایج ناامید کننده‌ی در این زمینه داشتند. زمانی که باب مرسر و پیتر براون از IBM جداشده و به رنسانس پیوستند شرایط تغییر کرد. این دو سیستم معاملاتی را گسترش دادند که موفق عمل کرد. این سیستم در نهایت به یک ورژن بسیار عالی از آربیتراژ آماری(Statistical Arbitrage) تبدیل شد. بهتر است قدری در مورد آربیتراژ آماری صحبت کنیم.در حالت غیر علمی آربیتراژ به معنای وجود دو قیمت متفاوت برای یک کالا در دو بازار متفاوت است. وجود آربیتراژ در بازار سرمایه یکی از مصادیق ناکارایی بازار است. در صورت وجود آربیتراژ به راحتی میتوان بدون ریسک سود زیادی کسب کرد. در صورت وجود حتی یک سنت اختلاف قیمت در بازه‌ی زمانی کوتاه نیز می‌توان سود زیادی کسب کرد. راس(Ross) در مقاله خود با عنوان (Arbitrage Pricing Theory) تعریف دقیق‌تر و کامل‌تری را برای آربیتراژ ارائه می‌کند. طبق تعریف راس برای وجود آربیتراژ صرف(Pure Arbitrage) باید دو شرط برقرار باشد. یک اینکه بدون درگیر شدن ثروت سرمایه‌گذار باشد(Zero Wealth) و دو اینکه بدون ریسک باشد(Zero Risk). مصادیق آربیتراژ صرف بسیار نادر است و در تاریخچه‌ی مدرن مالی خیلی کم رخ داده است.مفهوم آربیتراژ آماری در سال‌های 1980 توسط بانک مورگان استنلی توسعه پیدا کرد.آربیتراژ آماری (Statistical Arbitrage)آربیتراژ آماری به مجموعه‌ای از روش‌ها گفته می‌شود که سعی دارند الگوی‌های قیمتی و ناهمگونی قیمتی نسبی را در بین قیمت هزاران دارایی مالی را شناسایی کنند. یک مثال از آربیتراژ آماری Pair Trading است. مفهومی بسیار ساده اما بسیار قدرتمند در بازارهای مالی. فرض کنید دو دارایی دارید که در طول زمان همیشه قیمت آنها با یکدیگر حرکت می‌کرده است یعنی قیمت نسبی این دو دارایی بسیار نزدیک به یکدیگر بوده است. یک روش ساده برای تشخص دو دارایی که خاصیت  Cointegration دارند این است که اختلاف قیمت این دو دارایی خاصیت بازگشت به میانگین(Mean Reversion) داشته باشد. در پست دیگری در مورد این مفهوم مهم صحبت خواهیم کرد.حال چگونه از این مفهوم برای معامله استفاده می‌کنیم. زمانی که قیمت این دو دارایی از یکدیگر فاصله میگیرند، دارایی که قیمت آن کمتر رشد کرده را میخریم و دارایی که قیمت آن بیشتر رشد کرده را می‌فروشیم.(تصویر زیر)قیمت جنرال موتورز(مشکی) و فورد(قرمز)مفهوم Pair Trading یکی از ساده‌ترین روش‌های آربیتراژ آماری  بود که جیم سیمونز و همکارانش استفاده می‌کردند.زاکرمن در کتاب می‌گوید این روش‌ها به سیمونز و همکارنش اجازه داد که در 50.75% درست پیش‌بینی کنند.پیاده‌سازیپیدا کردن آربیتراژ آماری یک طرف و استفاده از این روش‌ها طرف دیگر ماجرا است. زمانی که تنها شما 50.75% موارد را درست پیش‌بینی می‌کنید، هزینه‌ی پیاده‌سازی معاملات بسیار بسیار مهم خواهد شد. منظور از هزینه اینجا اثری است که خرید یا فروش یک دارایی بر قیمت آن دارد برای مثال شما نمی‌توانید 1 میلیارد دلار از سهام مایکروسافت را خریداری کنید بدون اینکه باعث افزایش قیمت سهم شوید.برای سیمونز و دوستانش خاصیت نقدشوندگی سهام بسیار مهم شد زیرا زمانی که حاشیه اطمینان شما در مورد پیش‌بینی اینقدر کم است بسیار مهم است که بتوانید دارایی را در زمان درست و به قیمت درست و بدون اثرگذاری بر بازار نقد کنید.پیش‌بینی‌های درست و روش درست پیاده‌سازی به سیمونز و همکارانش این قدرت را داد که سودهای خارق‌العاده کسب کنند.به صورت میانگین همواره صندوق 4000 موقیعت خرید و 4000 هزار موقیعت فروش داشته است که برای یک صندوق عدد بالایی است.یکی دیگر از توانایی‌های سیمنوز و همکارانش استفاده درست از اهرم در معاملات است. بهتر است قدری در مورد اهرم صحبت کنیم.اهرم، چرا و چگونهاستفاده از اهرم(Leverage) در معاملات بدین معنا است که با مقدار پول بیشتری از دارایی خود معامله کنیم. کارگزاری‌های ایران نیز دارای این قابلیت هستند به آن خرید اعتباری گفته می‌شود.کیس شرکت Long-Term Capital Management یک مورد معروف در تاریخچه‌ی مالی است که نشان می‌دهد استفاده‌ی اشتباه از اهرم چه نتایج جبران‌ناپذیری به همراه دارد. در مورد این شرکت در پست دیگری مفصل صحبت خواهیم کرد. شرکتی که از برندگان نوبل اقتصاد کمک گرفت. اما در نهایت به طرز فاجعه‌باری شکست خورد. یکی از دلایل اصلی سقوط LTCM استفاده نادرست از اهرم و درک اشتباه از ریسک بود. همانجایی که نقطه‌ی قوت سیمونز و همکارانش بود.تفاوت ارزش یک صندوق نمونه برای زمانی که از اهرم استفاده نکند(مشکی) در مقایسه با زمانی که از اهرم در زمان درست استفاده کند(ستون‌های کمرنگ‌تر)در تصویر بالا نیز واضح است که استفاده درست از اهرم چه تاثیر عجیبی بر بازدهی دارد.  طبق تخمین زاکرمن صندوق مدالیون به صورت میانگین اهرم 12.5 داشته است. یعنی به صورت میانگین با 12.5 برابر کل دارایی در دسترس خود معامله می‌کرده است.اگر بخواهیم قدرتی جادویی برای مدالیون تعریف کنیم همین استفاده‌ی خارق‌العاده از خرید و فروش اهرمی در زمان درست و ریسک کنترل‌شده است. کاری که گردانندگان LTCM در آن شکست خوردند.در نهایت به علت قراردادهای سفت و سختی که رنسانس و مدالیون با کارمند خود عقد می‌کند، هنوز بسیاری از جزئیات عملکرد سیمونز و همکارانش ناشناخته است. این شرکت یکی از کمترین جابه‌جای کارمندان را در بین  شرکت‌های رقیب خود دارد.درنهایت توجه به این نکته ضروری است که صندوق مدالیون برای همه‌ی افراد قابل دسترسی نیست و در سا‌ل‌های اخیر فقط مختص کارمندان رنسانس بوده است.تصویری از مقر اصلی شرکت رنسانس واقع در stony brook نیویورک - بسیار متفاوت از محیط‌های شرکت‌های رقیباین مطلب پایانی از مطلب&quot;مردی که معمای بازار را حل کرد&quot; بود. امیدوارم به دردبخور بوده باشه.احمد اسدیاقتصاد خوندمبه حوزه‌ی مالی علاقه‌مندم</description>
                <category>احمد اسدی</category>
                <author>احمد اسدی</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2020 15:10:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردی که معمای بازار را حل کرد (بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmad.asadi00/%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-mevizcr1ipnf</link>
                <description>چگونه صندوق مدالیون(Medallion Fund) برای 30 سال متوالی به صورت میانگین سالی 66 درصد بازدهی داد و 100 میلیارد دلار ارزش آفرید.بخش یک از دودر مورد کتاب The Man Who Solved The Market نوشته Gregory Zuckerman.نویسنده این کتاب Gregory Zuckerman روزنامه نگاری شناخته شده در Wall Street Journal است که پیش از این کتاب The Greatest Trade Ever از او منتشر شده بود. در این کتاب او به سراغ Jim Simons ریاضی‌دان، میلیاردر و مدیر Hedge Fund می‌رود. آقای Simons موسس شرکت رنسانس تکنولوژی(Renaissance Technologies) و معمار صندوق مدالیون است.صندوق مدالیون موفق‌ترین صندوق در تاریخ مدرن است و دور از ذهن نیست که سیمونز و کارمندان او معروف به رازداری هستند و اطلاعاتی کمی از این صندوق در طول 30 سال فعالیت منتشر شده است.(خوشبختانه!) بسیاری از شخصیت‌های اصلی این صندوق بازنشسته شده‌اند و با تلاش آقای زاکرمن در این کتاب بخش‌هایی از تاریخچه کاری سیمونز و کارمندانش مشخص شد. این کتاب در حقیقت تاریخچه‌ای از زندگی پرفراز و نشیب سیمونز و کارمندان اوست که در خلال آشنایی با زندگی آنها با گوشه‌های از روش‌ صندوق مدالیون نیز آشنا می‌شویم.جیم سیمونز از MIT فارق‌التحصیل شد و مدرک دکتری خود را از Berkeley دریافت کرد. سپس در زمان جنگ سرد به Institute for Defense Analysis در آمریکا پیوست و در آنجا مشغول به گسترش روش‌های برای رمزگشایی پیام‌های رمزنگاری شده شد. سپس به تدریس روی آورد و در MIT و Harvard تدریس کرد و در نهایت به دپارتمان ریاضی دانشگاه نه‌چندان شناخته شده Stony Brook University ملحق شد.در سال 1978 جیم دانشگاه را رها کرد و به خرید و فروش اوراق مالی روی آورد. برای 10 سال تقریبا به هیچ نتیجه قابل ارائه‌ای نرسید تا اینکه با Elwyn Berlekamp که یک پروفسور ریاضی در برکلی بود، آشنا شد. برلکمپ الگوریتم سیمونز را تغییر داد. آن دو به خرید و فروش‌های کوتاه مدت بر اساس فرصت‌های سود کوتاه مدت روی آوردند. این تغییر، اولین موفقیت مهم را برای شرکت به ارمغان آورد. در سال 1990 و در سومین سال تاسیس مدالیون این صندوق 59% بازدهی کسب کرد. در سال 1993 جیم به سراغ Bob Mercer و Peter Brown رفت.  در آن زمان باب و پیتر دو متخصص تشخیص گفتار (Speech Recognition) در IBM بودند. این همکاری باعث رشد عجیب و غریب مدالیون در سال‌های آینده شد و مدالیون توانست در هزاران سهم و اوراق مالی مختلف سرمایه‌گذاری کند.جیم سیمونز 50 ساله بود که مدالیون به اولین موفقیت خود رسید و 60 ساله بود زمانی که اولین سرمایه‌ی مهم را برای صندوق خود جذب کرد. داستان او پر است از مقاومت و تلاش و ایمان به خود و نمونه‌ای از داستان‌های بیشماری از مشقات مدیریت یک Hedge Fund.“In this business it’s easy to confuse luck with brains.” – Jim Simons  &quot;در این صنعت ممکن است به راحتی شانس را با ذکاوت  اشتباه بگیریم&quot; جیم سیمونزعملکرددر این تصویر ارزش صندوق مدالیون از زمان تاسیس را مشاهده می‌کنید. در سال‌های اولیه ارزش صندوق 5.4 میلیارد دلار بود و در سال‌های بعد از آن به 10 میلیارد دلار رسید.ارزش صندوق در مقایسه با سود سالیانه. ستون‌های پررنگ نشان دهنده‌ی سود سالیانه است. نکته جالب این است که در بعضی از سال‌ها سود سالیانه از ارزش شرکت در ابتدای سال بیشتر بوده است. یعنی در یک سال ارزش صندوق بیشتر از دو برابر شده است.عملکرد صندوق مدالیون یکی از عجایب تاریخچه‌ی مدرن مالی است. تقریبا به زبان فارسی سخت می‌توان گفت که این صندوق در حال چاپ پول است. از سال 1988 به مدت 30 سال میانگین سالیانه 66% بازدهی داشته است. در این مدت بیش از 100 میلیارد دلار سود ایجاد کرده است درحالی که ارزش اولیه صندوق 4.5 میلیارد دلار بود. چیزی که بسیار عجیب‌تر است مدت 30 ساله‌ی بازدهی عجیب این صندوق است. 30 سال مدت زیادی است برای رقبا که نزدیک شوند به عملکرد فوق‌العاده‌ی این صندوق. هیچ‌کس نزدیک هم نشد.بیایید مقایسه کنیم. شاخص S&amp;P500 در این 30 سال به صورت میانگین سالیانه 5.1% بازدهی داشته است. در این مدت بیش از 90% از صندوق‌ها به همین بازدهی نیز نرسیده‌اند. یعنی بیش از 90 درصد صندوق ها کمتر از میانگین سالیانه 5.1% بازدهی داشته‌اند. همین برای درک عظمت مدالیون کافی است.بعد از یکی دو سال اول که عملکرد صندوق افتضاح بود، صندوق شروع به رشد کرد. بدترین عملکرد صندوق در سال 1997 رخ داد که صندوق 32% بازدهی کسب کرد(!!!).بهترین عملکرد صندوق در اوج بحران مالی در آمریکا رخ داد که صندوق بازدهی فوق‌العاده‌ی 152% را ثبت کرد.دلیل این بازدهی در سال 2008 هنوز برای بسیاری از متخصصین ناشناخته است.در طول 10 سال گذشته از 2008 تا 2018 صندوق مدالیون سالیانه بیش از 80% بازدهی داشته است.جیم سیمونزاین بخش اول از یک مطلب دو بخشی بود. در بخش بعدی سعی میکنم جزئیاتی از روش کار سیمونز و دوستان را تا جایی که فهمیدم توضیح بدم.بخش دوماحمد اسدیاقتصاد خوندمحوزه‌ی مالی رو دوست دارم</description>
                <category>احمد اسدی</category>
                <author>احمد اسدی</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2020 15:08:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>