<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های احمدرضا قادری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ahmad.ghaderi</link>
        <description>در حوزه بازاریابی و فروش  محصولات  نرم افزاری  فعالیت دارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 20:40:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/6227/avatar/AFa6ka.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>احمدرضا قادری</title>
            <link>https://virgool.io/@ahmad.ghaderi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من و پلیس راهنمایی و بازیافت</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmad.ghaderi/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%BE%D9%84%DB%8C%D8%B3-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-qzek4jfpfpta</link>
                <description>داستان من و بازیافتاین متن رو 9-8 سال پیش توی صفحه فیس بوکم نوشتم.اون موقع ها تازه مراکز بازیافت متمرکز راه افتاده بود .گفتم اینجا هم  به اشتراک بگذارمش.(داستان واقعی)چند روز پیش صبح جمعه خانمم حسابی شاکی شده بود که بازیافت ها زیاد شده و چرا نمی بری تحویل بدی؟ منم که کلا حس اینکارا رو ندارم یه دودوتا چهارتا کردم و بالاخره به هر زحمتی که بود عزمم رو جزم کردم که همشون رو جمع و جور کنم و ببرم تحویل بدم. چند تا کیسه و جعبه و نون خشک و .... به هر زحمتی بود توی ماشین جاشون دادم و صندوق و صندلی عقب و پشت شیشه و هرجایی که خالی بود رو پر کردم.این ماشین ها هم که جای درست و حسابی نداره.(اسم نمیارم تا تبلیغ نشه!!!خخخخ)بعدش حرکت کردم به سمت مرکز بازیافت محله...یه چهارراه تو مسیر داشتم که هیچ ماشینی نبود چراغ قرمز بود و صبر کردم سبز بشه یک ثانیه مونده بود حرکت کردم و رفتم اون طرف چهارراه یه ماشین سفید زانتیا...!!! بله گفت بزن کنار... همزمان سه تا خلاف :نبستن کمربند و رد کردن چراغ قرمز و مسدود کردن دید راننده.... مدارکت رو بیار  گفتم :لباس گرمی که پوشیدم چی جریمه نداره؟ رنگش سبزه ها؟  تو اگه جیب تو اینا دیدی بگو مدارک ازش در بیارم .خلاف چهارم(همراه نداشتن مدارک)اولش اخم کرد و بعدش خندید. گفتم آقا من صد متر راه رو باید این آشغالا رو میاوردم تحویل بدم وگرنه هیچ وقت توی این آلودگی هوا ماشین بیرون نمیارم و تازه چون بازهم برای کمک به طبیعت و بازیافت بود مجبور شدم بیام (کلا رفتیم تو جو هوادار محیط زیست) دیدم تاثیری نداره و دفترچه جریمه رو داره ورق میزنه و خودکارش رو هم از جیبش درآورد.(لحن رو عوض کردم )آره باید در همه حال مقررات رو آدمها رعایت کنند فرقی نداره شب باشه یا روز باشه یا تعطیل و غیر تعطیل ... متاسفانه اشتباه کردم.داشت به کارش ادامه می داد و توجه نمی کرد.آروم گفتم حداقل چه جور بنویس که نصفش با این بازیافتیها جبران بشه.... خندید و گفت ساده ای؟؟من هم تو دلم گفتم خودتی... مرحله آخر که باید از اول بهش میرسیدم رو اجرا کردم (جون مادرت ٰجناب سرهنگ(طرف ستوان دوم بود)و...)جوب نداد و نوشت و با هزار تا منت که باید نمره منفی بزنم و نمیدونم ال و بل و جیمبل یه چهل تومنی لطف فرمودند.بهش گفتم حالا که نوشتی مرگ من کی اینجا رد میشه که تو وایسادی بغیر من صبح تا حالا کسی اومده؟ گفت نه بابا من وایساده بودم تا رفیقم بره آش بگیره .... (من و شانس و ...??!!!)خلاصه خوشحال که تخفیف گرفتم نشستم تو ماشین و راه افتادم به سمت مرکز جمع آوری بازیافت. رسیدم پیاده شدم و چیدم همش رو روی میز دم در و اون هم تند تند بر میداشت و روی ترازوی که فقط خودش میدید میگذاشت ??!!! و بعدش هم شوتش میکرد توی اون گودال پشت سرش.بعدش یه لیست آورد و مشخصات خودم و جد و  آبادم رو پرسید و  بعدش با لحنی مبادی آداب گفت خوب قربان چی تقدیم کنم خدمتتون. من یه نگاهی به ماشین انداختم و گفتم یه چیز که جا بشه ببرم سنگین هم نباشه گفت :نه بابا اذیت نمی شید. تشکر کردم گفتم خوب چی دارید؟ گفت لوازم التحریر بدم؟؟؟؟؟ من گفتم بد نیست مثلا چی؟ گفت مداد گفتم چندتا ؟؟؟ یه نگاهی کرد و گفت یک دونه..!!!  گفتم گزینه بعدی؟ مداد تراش.... بعدی؟ مداد پاک کن... گفتم ببخشید گزینه ای که توش مداد نباشه ندارید گفت چرا خودکار... سرم رو پایین انداختم و گفتم نه ممنون همون مداد.یک مداد گرفتم اومدم بیام سمت ماشین صدام زد خوشحال برگشتم گفتم حتما اشتباهی چیزی شده ....گفت آقا یادتون باشه دو کیلو بدهکار شدید دفعه بعدی ازتون کم کنم.یاد حرف آقا پلیسه افتادم که گفت ساده ای.... تو حال خودم بودم و داشتم به هزینه های کلی این داستان فکر میکردم و انگیزه ای که برای ادامه این کار در من مونده. ولی خوب بود یه خاطره جالب با یک روز بیاد موندنی و یه تصمیم جدید.</description>
                <category>احمدرضا قادری</category>
                <author>احمدرضا قادری</author>
                <pubDate>Tue, 13 Apr 2021 16:47:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنوز هم آدمهای شریف و باوجدان زنده اند....</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmad.ghaderi/%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%A2%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-ougrpa3kbdpz</link>
                <description>دیروز صبح یه تماس ناشناس داشتم. دو سه باری زنگ زد تا جوابش رو دادم و پشت تلفن یه صدایی که کور سوی آشنایی داشت سلام کرد و خودش رو معرفی کرد.آقای شریفی همکار 18 سال پیش من بود.گفت که به سختی شماره تلفنم رو پیدا کرده و بعد از اینکه مطمئن شد که شناختمش آدرسم رو گرفت و خواست که بیاد به دیدنم و خواهش کرد که من توی اون ساعتی که قول و قرار گذاشتیم حتما حضور داشته باشم.میگفت که کار خیلی واجبی داره و حتما باید حضوری بهم بگه.بعد ازظهر بود که نگهبان شرکت گفت آقایی با شما کار داره و من رفتم توی لابی و واقعا از دیدنش بعد از اون همه سال خیلی خوشحال شدم.هنوزم همون شکلی  بود.ساده با آرامش خاص توی چهرش. بااینکه ماسک زده بود ولی فکر کنم هیچ تغییری نکرده بود . اتفاقا خیلی جوون تر هم شده بود کارمند بانک شده بود و دو تا بچه 4ساله و یک ساله هم داشت. از خاطراتمون گفتیم و گپ و گفت زدیم و در آخر دیدم دست کرد توی جیبش و مبلغی رو به من داد و از من خواست که بشمارمش.....خیلی تعجب کردم و گفتم که دلیل اینکه باید اینکا رور بکنم چیه؟؟؟ و بعد کلی  اصرار شمردم و گفتم خوب اینقدر تومن.... گفت من اون سال از شما مبلغی رو به عنوان وجه دستی گرفتم و بعد از اینکه از شما جدا شدم کلا فراموش کرده بودم تااینکه 4 سال پیش توی یکی از دفاترم دیدم که نوشتم به شما این مبلغ رو بدهکارم و کلی شرمنده شدم از اینکه چرا فراموش کرده بودم. شمارتون رو توی گوشیم داشتم ولی هرچه زنگ زدم یا در دسترس نبودید یا اینکه جواب نمی دادید تا اینکه دوباره شمارتون رو با تعویض گوشی از دست دادم و چندین بار از راههای مختلف تلاش کردم و نتونستم پیداتون کنم. اما تا اینکه دیشب رفتم و هرچی کاغذ قدیمی داشتم رو زیر و رو کردم تا شمارت رو پیدا کردم و اونقدر خدا خدا کردم تا جوابم رو بدی.......و وقتی صدات رو شنیدم خیلی آروم شدم....من به هیچ عنوان قبول نمی کردم که پول رو بهم پس بده چون نه یادم بود نه انتظار بازگشتش رو داشتم ولی اون اضافه تر از مبلغی که بهش داده بودم رو می خواست برگردونه و چون اصرار زیاد کرد اصل پول رو ازش گرفتم و بقیش رو بهش پس دادم.....از دیروز تا حالا خیلی خوشحالم و اصلا حالم عوض شده ...چون فکر نمی کردم آدم با وجدان و شریف هنوز هم وجود داشته باشه.....چون توی همون سالها بودند دوستانی که ادعای رفاقت داشتند و خوردند و بردند و به روی مبارکشون هم نیاوردند.......چون خودم فاصله گرفته بودم از شرافت و وجدان.....چون حالمون اصلا خوب نیست...چون آدمها یادشون رفته فردایی هست و حسابی و کتابی.....چون خیلی سست شدیم به خیلی از باورهامون... چون زندگیمون سخت شده و فقط سرمون توی لاک........ چون دورو برمون رو پرکردیم از آدمهایی که......آقای شریفی عزیز واقعا که شریفی برادر........ خدا نسلتون رو منقرض نکنه...خدا شکرت ......</description>
                <category>احمدرضا قادری</category>
                <author>احمدرضا قادری</author>
                <pubDate>Wed, 12 Aug 2020 09:40:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقیب همیشه باهوشه تو به هوش باش</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmad.ghaderi/%D8%B1%D9%82%DB%8C%D8%A8-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-kmwryhwf0qkd</link>
                <description>  با صاحب محترم کسب و کاری جلسه داشتم و گپ میزدیم  و بعد از بررسی اوضاع کسب و کارش وارد گلایه های همیشگی کم شدن سفارشات و کرونا و... شدیم که یک نمونه رو امروز باز میکنم و در موردش صحبت میکنیم.این دوست ما نزدیک به 25 ساله که تو حوزه تخصصی خودش فعاله و کارخانه تولیدی داره و امسال با توجه به شرایط بازار و کرونا سفارشات کمتر شده بود اما یک نکته حیاتی توی صحبتهاشون بود که می گفت مشتریهای چندین ساله ام(مشتری وفادار) دیگه از من خرید نمی کنند و مراجعه ندارند.گفتم اگه میشه به یک نفرشون زنگ بزن و حال او احوالش رو بپرس(ارتباط مستمر با مشتریان) و این کار رو کرد و در حین صحبت سوالاتی رو نوشتم که از طرف مقابل بپرسند و توی صحبتهاشون متوجه شدیم که چون سیستم توزیع کالای دوست ما تحویل در محل کارخانه به توزیع کننده بود،در این مدت  رقیب محترمشون همون جنس را با همون کیفیت در محل توزیع کننده تحویل می داده با قیمت کارخانه و ارزش افزوده ای که برای مشتری ایجاد شده بود کاهش هزینه حمل و نقل کالا تا انبار خودش بود و مسلما کاهش قیمت تمام شده و صرفه جویی در وقت  را به همراه داشت (تغییر استراتژی فروش)....با مشتری دیگر تماس داشتیم و او هم بعد از کلی طفره رفتن به همین نقطه رسید و جالب اینکه از رقیب دیگری خرید می کرد(رصد کردن رقبا و تحرکات بازار) و بعد از بررسی دقیق تر اوضاع تراکنشهای دوستمان متوجه شدیم 30 درصد بازار خودش به دلیل هوشیاری رقبا را ازدست داده است و اصلا ربطی به کرونا نداشته ضمن اینکه همه این نتیجه ها در یکی دو ساعت اولیه گفت و گو بدست آمد و اگر دقیق تر بررسی می شد مسلما نتایج بیشتر و ریشه ای حاصل میشد.در ادامه چون محصول تولیدی این دوست عزیز ما قابل انبارش نبود به بررسی سیستم توزیع هم پرداختیم و متوجه شدیم قیمت تمام شده برای مشتری نهایی دو برابر قیمت ارائه شده در کارخانه است و زنجیره توزیع نیز معیوب بود و ریزش محصول تا تحویل را هم بدلیل عدم اطمینان به کارکنان(عدم نظارت بر چرخه توزیع محصول) داشتند.زیاد وارد ریز جزییات نمیخوام بشم و فقط یک نکته مدیرتی راباید خدمت دوستان عرض کنم اینکه صاحب کسب و کاری هستیم که سود آور هست و حاشیه امنی برای خود درست کرده ایم دلیل بر فرو کردن سر بزیر برف نیست و باید هوشیار باشیم و اتفاقات پیرامون در مورد رقبا را بررسی کنیم و تحقیات بازار رابه هیچ عنوان به عنوان کار اضافی قلمداد نکنیم و در هر نقطه امکان تغییر تمام استراتژی ها به فراخور بازار وجود دارد(SWOT).دایما در حال ترمیم باشیم و نقاط ضعفمان رو پوشش دهیم چون رقبا از نقطه ضعف ما به عنوان نقطه قوت خود بهترین استفاده را خواهند داشت.اگر در هر کسب و کاری سود معقول و وسوسه برانگیز وجود داشته  باشد افراد زیادی را جذب خواهد کرد و نداشتن استراتژی در این بازار رقابتی سنگین تمام خواهد شد و ممکن است کسب و کار چندین ساله را به خطر بیاندازد و مشتریان وفادار قید وفاداری خود را بزنند و ما ترک کند که هزینه برگشت مشتری چندین برابر خواهد بود.در نهایت به دوست عزیزمان دو راه پیشنهاد داده شد: 1- کاهش قیمت برای حفظ بازار رقابتی و با حفظ همان سیاست توزیع در کارخانه(که عموما کار پیچیدهای نیست و مورد پسند من هم نیست)2- تشکیل شبکه توزیع از کارخانه به محل توزیع کنندهاما در کل رصد کردن رقبا و تحرکات آنها و سیاستهای فروش و اگاهی از خدمات و قیمتها از نان شب بر همه صاحبان کسب و کار واجب تر است هیچ حاشیهای تا ابد امن نخواهد ماند....</description>
                <category>احمدرضا قادری</category>
                <author>احمدرضا قادری</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jul 2020 11:48:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزش گذاری (قیمت گذاری ) محصول من ...</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmad.ghaderi/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%85%D9%86-dawpzbmwyrpm</link>
                <description>    ارزش یک ماهیت نسبی است  از چارچوبهای ذهنی که در ذهنیت مشتری  نسبت به مزایای دریافتی ازمحصول ما به نسبت هزینه پرداختی ایجاد میشود،که با استفاده از آن می توان بر روی یک محصول ارزش ریالی یا معنوی قرار داد و مشتری را حاضر و راغب به پرداخت هزینه آن کرد .من محصولی تولید کرده ام و میخواهم ارزش و قیمت آن را مشخص کنم و به بازار عرضه کنم...از کجا باید شروع کنم ؟چگونه چارچوب را در ذهن مشتری ایجاد کنم؟چگونه رقبا و محصولات موجود را بررسی کنم ؟چگونه به ارزش محصول خود اطمینان کنم؟ذهنیت مشتری و بازار در مورد محصول من و ارزش آن چگونه است؟و....هزاران سوالی که پیش روی قیمت گذاری یا ارزش گذاری یک محصول وجود دارد و باید به تک تک آنها پاسخ داده شود تا بتوانیم با اعتماد و اعتقاد به محصول تولیدی وارد مذاکرات فروش یا بازار فروش شویم.اینکه محصول تولید شده نسبت به محصولات مشابه در بازار چه مزایایی را ایجاد کرده و چه ارزش افزوده ای دارد را باید به عنوان عامل اصلی قبل از قیمت گذاری یا ارزش گذاری در نظر بگیریم و در تولید محصول دقت لازم را داشته باشیم و با علم به ارزش آفرینی محصول شروع به تولید آن کنیم امری بدیهی است.آیا محصول مشابه با قیمت پایین تر ارزش پایین تری دارد و یا اینکه قیمت بالاتر نشان دهنده ارزش بالاتر یک محصول است؟*یک روش برای پی بردن به ارزش یا قیمت گذاری محصول محاسبات مربوط به هزینه و منفعت هست که باید دید محصول شامل چه هزینه هایی بوده و با درصد سود مشخص قیمت گذاری شود.(بهای تمام شده محصول + سود)*روش دیگر با در نظر گرفتن و بررسی حساسیت مشتریان بر روی محصول تولیدی است،که با توجه به مقایسه با رقبا منجر به انتخاب  می شود. در این روش قیمت گذاری و ارزش گذاری بر اساس رفتار  و رقابت با سایرین مشخص می شود.عموما تقاضای این محصولات در بازار  بالاست و خطرات دامپینگ کمتر.*روشی دیگر اینکه بخواهیم سهم بیشتری از بازار را بدست بیاوریم روشی است که با کاهش قیمت در ازای بدست اوردن سهم بیشتر به عنوان ارزش انتخاب میشود و پس از کسب سهم بیشتر بازار در دراز مدت و انتخاب استراتژی صحیح به عنوان رهبر بازار می توانید ارزش گذاری مجدد انجام دهید.*اما روشی که شخصا برای محصولات نرم افزاری امتحان کرده ام و اعتقاد به آن دارم و در  برندهای مطرح جهانی و محصولات مطرح بازار می بینیم روش لوکس فروشی یا لاکچری یا پرستیژی است که در این روش با یک استراتژی بلند مدت اقدام به قیمت گذاری با قیمت بالاتر برای ایجاد ذهنیت و کیفیت بالاتر نسبت به محصولات موجود بازار می کنیم.نکته مهم و قابل تامل در این روش حفظ مزیتهای رقابتی در محصول تولیدی است و کیفیت نباید فقط در حد شعار باشد و مشتریان باید آنرا کاملا بصورت محسوس درک کنند .انتخاب هر یک از روشهای ذکر شده و روشهای مرسوم و معمول برای ارزش گذاری بستگی به عاملی به عنوان شناخت رقبا و محصولاتشان خواهد داشت که با تحقیقات بازار  و روشهای مختلف می توان به آن دست یافت و ارزش گذاری محصول را آگاهانه انجام داد اما ارزش از نظری مشتری واقعیت غیر قابل انکار در تولید و ارزش گذاری برروی محصول ارزش آفرین است.</description>
                <category>احمدرضا قادری</category>
                <author>احمدرضا قادری</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jul 2020 18:20:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشاور باشیم نه فروشنده !!!!؟؟؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmad.ghaderi/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87-n9kjvydc2a8y</link>
                <description>مشاور باشیم نه فروشندهتجربه شخصی خود در این چندین سالی که در حوزه فن آوری اطلاعات و بازار آن مشغول به کار هستم را میخواهم در چند خطی با شما عزیزان در میان بگذارم.فارغ از اینکه اساتید بازاریابی و علمای بازرگانی در توصیه ها و تئوری ها و سفارشات خود روشها و متدهای گوناگون و مفیدی را ارئه داده اند ،چیزی که من با گوشت و پوست خود در مذاکرات متعدد و جلسات مختلف در سطوح مختلف برگزار کرده ام و به آن رسیده ام  این است که تا اعتماد مشتری را نسبت به خود و مجموعه خود جلب نکنید هر آنچه اتفاق افتد و یا انتظار اتفاق افتادن آن را دارید بیهوده خواهد بود و گذرا.جلسه اول جلسه فروش نیستمسلما در جلسات اول نباید به دنبال اتمام کار و بستن قراداد باشیم.جلسات اول حکم آشنایی و ایجاد رابطه همکاری را دارد و در این بین نکات بسیار مهمی را باید رعایت کنید.این را در نظر داشته باشید که شما جنس یا کالای ملموس و فیزیکی را در مورد محصولات نرم افزاری نمی فروشید و صرفا نشان دهنده ارزش های افزوده و خدمات حاصل از استفاده از محصول هستید و این کار شما رو چندان سخت تر میکند.شناخت کامل مشتری و مجموعه ای که در آن مشغول به کار هستند. شناخت کامل افراد تصمیم گیرنده و شناخت روحیات و عواطف طرف مقابل نکاتی است که باید در جلسات اول با حفظ دیسیپلین نسبت به آنها آگاهی پیدا کنید.اعتماد چیزی نیست که در نگاه اول یا ارتباط اول جلب شود.باید در مورد سوابق مفید ،مشتریان راضی و گاهی بسته به شرایط مشتریان ناراضی و دلایل نارضایتی انها بصورت شفاف و بدون دلهره صحبت به میان آید.هر آنچه مشتری در مورد محصول و کار آیی آن میخواهد را باید در اختیارش قرار دهید.من واقعا به این نکته که باید بگذاریم تا مشتری نیازهای خود را آزادانه و بدون کم و کاست بیان کند و ما فقط شنونده خوبی باشیم و سپس راهکار برای نیازها و مشکلات مشتری ارائه دهیم اعتقاد کامل دارم، اما ما باید این شرایط را در مذاکرات برای مشتری فراهم کنیم تا بتواند راحت صحبت کند و شکستن مهر سکوت لبهای مشتری در مورد نیازهایش اصلی ترین هنر فروشنده است.مشتری وقتی مشتری خواهد شد که شما را همراه خود در جهت رسیدن به اهداف خود در مقابل مجموعه و روسای خود بداند، نه اینکه صرفا شما فروشنده ای باشید که بخواهید محصولی را بفروشید و به اهداف شرکت یا مجموعه خودتان فکر کنید.به دنبال ایجاد ارتباط بلند مدت با مشتری باشیم .ورود بدون اطلاعات به جلسه ،ترور خود و محصولمان است مشتریان این روزها آگاه تر از هر دورانی هستند و با دست پر و اطلاعات کافی و وافی در مورد رقبا، قیمتها، مشتریانشان، و مشتریانمان وارد مذاکره می شوند.پس شما هم نباید بدون اطلاعات وارد جلسه شوید و تا می توانید باید اطلاعات در مورد مجموعه ای که میخواهد وارد آن شوید داشته باشید ، مشکلات ،محصول موجود،نیازها،افراد تصمیم گیرنده،اسامی آنها و حتی در صورت نیاز اسم کوچک تمامی افراد مرتبط را بدانید و با دست پر وارد جلسه اول شوید.بهتر بگویم ورود بدون اطلاعات به جلسه ترور خودمان و شرکتمان است.لذت مشتری از مذاکره آن جایی است که شما به تمام مشکلات آنها واقف باشید ولی آنها را در قالب عیب مشتری بیان نکنید و از زبان خودشان بشنوید و برای آن راهکار مناسب و کارآمد و قابل ارائه ، ارائه دهید.مشاور بودن بهتر از فروشنده بودن است. این را بگذارید تا طرف مقابلتان کاملا احساس کند و به شما اعتماد کند که خیر و صلاح و سربلندی او را از انتخابی که می کند میخواهید و نه صرفا فروشنده ای که میخواهد کارش را تمام کند و برود.مشتری همکار ما در مجموعه مقابل استدیدگاه خودتان را نسبت به طرف مقابل تغییر دهید و او را همکار خود در مجموعه ای دیگر بدانید و اینگونه تصور کنید که او هم باید به مدیران بالادستی خود یا هیات مدیره خود همانند ما ،در مقابل انتخابی که میکند پاسخگو باشد. پس خیلی از کارهایی که او باید بکند را شما آماده کنید و به دستش برسانید همانند تهیه پروپوزال یا طرح توجیهی و مقایسه با رقبا و قیمتها و....مستنداتی که باید او آمده کند تا مدیران خود را قانع کند.هیچ وقت با دست خالی او را به دفاع از محصولی که هنوز آنرا لمس نکرده و به آن اعتقاد و اعتماد ندارد ، به میدان تاییدیه گرفتن و هزینه کردن  با تصمیم گیرنده ها نفرستید.</description>
                <category>احمدرضا قادری</category>
                <author>احمدرضا قادری</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jan 2020 09:49:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سال 97 چگونه است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmad.ghaderi/%D8%B3%D8%A7%D9%84-97-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-g2q2gx76r1g9</link>
                <description> در حالی سال 97 را شروع میکنیم که با عدم قطعیتهای فراوانی رو برو هستیم.برنامه ریزی برای شرایطی که نمیتوان هیچ پیش بینی برای آن داشت بسیار سخت و دارای ضریب خطای بالایی خواهد بود.وقتی بالاجبار باید پلنی را ترسیم کنیم تا تیمی که همراه ما هستند دچار گمراهی نشوند اولین مشکل داشتن دید روشن از آینده است . ولی چاره ای جز بلند پروازی و خوش بینی در برنامه ریزی نیست.تعهدی که به مجموعه و افرادی که به تو ایمان دارند وجود دارد تو را واردار به انتخاب و برنامه ریزی خواهد کرد.مسلما سال پیش رو سالی پر از استرس و فشار کاری خواهد بود که البته این جزء لا ینفک کار ماست. فشار رقبا، حالت انقباضی بازار،بودجه بازار هدف،سهم بازار،قدرت چانه زنی و خرید مشتریان،تصمیمات سیاسی،دخالتهای دولت در اقتصادو اضافه کنیم قیمت نفت و دلار و .... هر آنچه بتوان اسم آنرا عدم قطعیت گذاشت در آینده شرکتهای نرم افزاری و بازار ایران، تاثیر بسزایی خواهند داشت.جایگاه ویژه ای که فن آوری اطلاعات و محصولات مرتبط با آن خواهد داشت رویکرد جدید را در مواجه با این بازار می طلبد.وجود نرم افزارهای قدر و دهان پر کن خارجی و توسعه آنها امروزه بسیاری از سازمانها و ارگانها و شرکتها را به سوی خود میکشد که امید داریم با رویکرد خرید کالای ایرانی خرید خدمات ایرانی هم مورد توجه قرار بگیرد.چون ما چیزی بجز محصولات و دانش فنی هم تیمی هایمان  برای ارائه به بازار نداریم و اینکه این توان را با چه قیمتی به بازار ارائه کنیم کار را سخت تر از قبل خواهد کرد.سال 97 را با تارگتهای بلند پروازانه شروع میکنیم با هزینه های انقباضی ،با بهره وری بیشتر نیروی کار و با پیش بینی توسعه کمتر محصول از قبل تولید شده ،با تفکر ایجاد سبد محصولی جدید و جذاب، با ورود به بازار هدف بر اساس نیاز و ادارک مشتری و موج بازار، با ساخت و ارائه محصولی متفاوت یا مزیت رقابتی جدید در محصول ،با هدف ارتاط بیشتر و نزدیک تر با مشتریان،با جلسات بیشتر کاری با مشتریان و صرف وقت بیشتر برای مشتریان،با تسهیل ارتباط مشتری با خودمان،با خدمات شایسته تر ،و با هرچه که بتواند سرپا و یکه تاز بازار نگهمان دارد...امیدوارم سال 97 برای شما بهترین سال برای جهشی بلند باشد.</description>
                <category>احمدرضا قادری</category>
                <author>احمدرضا قادری</author>
                <pubDate>Tue, 03 Apr 2018 08:09:20 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>