<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ahmad</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ahmad_y73</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 06:12:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/425998/avatar/jRaEYk.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ahmad</title>
            <link>https://virgool.io/@ahmad_y73</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کعبه در متون یونانی و لاتین پیش از اسلام</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmad_y73/%DA%A9%D8%B9%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%86-%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-vmy99y7zmcua</link>
                <description>خدای عزّ و جلّ، خانهٔ کهن را در میان سنگلاخ‌های بی‌آب‌وعلف مکه قرار داد، تا جهانیان بدانند چیزی نیست که مردم در محل زندگی خود بناء کرده باشند، بلکه مکه به فرمان الهی محل زندگی و تجمع مردم شده است.إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ﴿آل عمران : 96﴾در حقيقت، نخستين خانه‌اى كه براى مردم قرار داده‌شده، همان است كه در بكّه است؛ مبارک، و براى جهانيان، هدايت است.اطلاعات ما از مردم عرب و سنت‌ها و نسک آنان پیش از ظهور اسلام، بسیار محدود، و محصور به برخوردهای ایشان با مردم بین‌النهرین، یونانیان، عبرانیان و رومیان است.اما همین معلومات نیز محدود به عرب‌های عراق، شامات و فلسطین بوده، و از عرب مرکز و جنوب شبه‌جزیره، گزارشات کهن بسیار اندکی وجود دارد.آنچه مسلم است، اینست که مناسک حج و رجوع به کعبه به عنوان محل تجمع و عبادت، بسیار کهن‌تر از اسلام بوده و مطابق اعتقادات اسلامی، این سنت منسوب به ابراهیم خلیل و فرزندش اسماعیل _علیهماالسلام_ است.وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴿البقرة : 127﴾و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايه‌هاى خانه را بالا مى‌بردند،  [مى‌گفتند:] «اى پروردگار ما، از ما بپذير كه در حقيقت، تو شنواى دانايى».وَإِذْ  بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَن لَّا تُشْرِكْ بِي  شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ  السُّجُودِ﴿26﴾وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ﴿الحج : 27﴾و چون براى ابراهيم جاى خانه را معين كرديم [بدو گفتيم:] «چيزى را با من  شريک مگردان و خانه‌ام را براى طواف‌كنندگان و قيام‌كنندگان و ركوع‌كنندگان [و] سجده‌كنندگان پاكيزه دار؛(26) و در ميان مردم براى حج، بانگ برآور؛ تا پياده و بر هر شتر لاغرى، از هر راه دور، به سوى تو روى آورند».(27)دانسته‌های تاریخ‌نویسان و جغرافی‌دانان عصر یونانی و پس از آن، عصر رومی از این سرزمین گرمسیر، محدود به سفرنامهٔ نئارخوس (متوفی ~۳۰۰ پیش از میلاد)، دریاسالار اسکندر کبیر، و گزارشات گروه اکتشاف‌گری بود که اسکندر برای شناسایی عربستان فرستاده بود؛ زیرا او قصد لشکرکشی با ناوگانی بزرگ از دهانهٔ دجله، به دورتادور این شبه‌جزیره را داشت، اما مرگ زودهنگام به وی رخصت نداد.پس از او نیز بطلمیوس دوم (متوفی ۲۴۶ پیش از میلاد)، از سلسلهٔ بطلمیوسیان که جانشینان اسکندر در مصر بودند، گروهی را برای اکتشاف سواحل غربی دریای سرخ که در آن عصر، خلیج عرب یا دریای عرب نیز خوانده می‌شد، گسیل داشته بود.امروزه نوشته‌های نئارخوس و گزارشات اکتشاف‌گران اسکندری و بطلمیوسی، هیچ‌یک در دسترس نیست؛ اما ردپای آنها در آثار متأخر یونانی و لاتین، قابل‌شناسایی است، و ما قصد داریم آنچه در این مکتوبات، اشاره‌ای به خانهٔ کهن ابراهیمی در مکه دارد را به جرگهٔ ذکر بیاوریم.دیودوروس سیسیلی، متوفی ~۳۰ پیش از میلاد«کتابخانهٔ تاریخ» (به لاتین: Bibliotheca historica) که در فارسی به «تاریخ جهان» معروف است، مجموعه‌ای نفیس و تنها اثر دیودوروس است؛ که از ۴۰ دفتر آن، ۱۰ دفتر به دست ما رسیده و به زبان یونانی تألیف شده است.این مؤرخ رومی، در بخش ۴۴ از دفتر سوم کتاب خود، پس از ذکر احوال و آمار نبطی‌ها، و پیش از رسیدن به تمدن سبأ در جنوب‌غرب شبه‌جزیره (تصویر-۲)، چنین بر قلم آورده است:با دریانوردی بیشتر در این کشور فراخ، منظرهٔ شگفت‌انگیزی در خلیج (= دریای سرخ) آشکار می‌شود: مسیری سربالایی به سمت سرزمین‌های داخلی وجود دارد، با ۵۰۰ فرلانگ (معادل ~۱۰۰ کیلومتر) طول که از دو طرف با صخره‌های مرتفع و شیب‌دار محصور شده است، بطوری که ورود و خروج آن دشوار است. ...مردمی که در این قسمت‌ها آبادی دارند، بنی‌زومین خوانده می‌شوند و با شکار حیوانات وحشی زندگی می‌کنند. در اینجا معبدی بسیار مقدس برپا شده‌است، که مورد احترام ویژهٔ تمام عرب‌هاست.آنچه دیودوروس تشریح می‌کند، همانطور که در تصویر-۱ نشان داده شده، با مشخصات جغرافیایی مکه منطبق می‌شود.تصویر ۱ - موقعیت مکهتصویر ۲ - شبه‌جزیرهٔ عربی در عصر دیودوروسنامی که او از ساکنان این سرزمین آورده، یعنی «بنی‌زومین» (در متن اصلی: Βανιζομενεῖς - بَنیزُمِنِس)، برای ما مجهول است.جرجی زیدان (متوفی ۱۹۱۴ میلادی)، می‌گوید ممکن است «زومین»، اشاره به «جُرهُم» باشد، قبیله‌ای که طبق تاریخ‌نگاری‌ها و روایات اسلامی، مهاجرانی یمنی بودند که پیش از بنی‌کنانه در حجاز می‌زیسته و متولی کعبه بوده‌اند.حتی هجرت این قبیله را به عصر هجرت هاجر و اسماعیل _علیهماالسلام_ به حجاز نیز می‌رسانند.طبری (متوفی ۳۱۰ ه.قمری) و ابن‌درید (متوفی ۳۲۱ ه.قمری)، قبیلهٔ جرهم را با نام‌هایی مانند «زرعم» و «ذرهم» نیز آورده‌اند؛ فلذا از حیث شباهت لفظ، قابل تطبیق می‌باشد، اما از حیث تاریخی، اخبار ایشان قابل اتکاء نیست.بطلمیوس اسکندرانی، متوفی ۱۷۰ پس از میلادکلاودیوس بطلمیوس (به یونانی: Κλαύδιος Πτολεμαῖος)، مشهورترین جغرافی‌دان یونانی است. وی در قرن اول و دوم میلادی، در اسکندریهٔ مصر متولد شده، عمر خود را در کتابخانهٔ بزرگ اسکندریه گذرانده و در آنجا از دنیا رفته است.در تصویر وی از شبه‌جزیرهٔ عربستان، که موسوم به نام لاتین TABVLA VI ASIAE می‌باشد، , و ایضا در رسالهٔ جغرافیای وی، همچون تشریح دیودوروس، در بین دو کوهستان، در نزدیکی دریای سرخ، قریه‌ای به نام Macoraba با مختصات 73° 20′ 22° وجود دارد. (تصویر-۳)تصویر ۳ - macoraba در جغرافیای بطلمیوس (کپی قرن هفدهمی)«ماکورابا» چنان که می‌نماید، از واژهٔ «مکرب» یا «مکراب» در زبان عربی جنوبی کهن، به معنی معبد یا محراب آمده است، که در کتیبه‌های باستانی سبأ نیز بکار رفته.این موضوع، گفتار جرجی زیدان در باب همسانی «بنی‌زومین» در متن دیودوروس، با قبیلهٔ «بنی‌جرهم» که مهاجرانی از جنوب (یمن) بوده‌اند را تقویت می‌کند.بنابراین به احتمال زیاد، ماکورابا در نزد بطلمیوس، به معنی «محل معبد» بوده است؛ چنانچه گفتیم مکه توجیه دیگری برای سکونت تاریخی جمعیت‌های بشری ندارد، بجز همجواری با حرم؛ و ارتزاق مردم آن از نذورات حجاج، تجارت، نگهداری دام در مناطق اطراف، یا آنطور که دیودوروس نیز می‌گوید، از شکار حیوانات وحشی بوده است.واژهٔ «مکرب» نیز خود مشتق از ریشه‌های «مک» و «رب»، به معنی «خانهٔ پروردگار» است، که در زبان گعز در همسایگی غربی شبه‌جزیره هم استفاده می‌شده‌است.آمیانوس مارسلینوس، متوفی ~۳۹۰ پس از میلادمارسلینوس از تاریخ‌نگاران و جغرافی‌دانان پراشتباه رومی (با اصالت یونانی) است. وی در کتاب خود، «تاریخ رومی»، در بخش ۶ از دفتر بیست و سوم، چنین روایت می‌کند:(دقت شود که جهات جغرافیایی، معکوس جهات استاندارد هستند)در جنوب و شرق این منطقه، اعراب «شاد» قرار دارند؛ به این دلیل چنین نامیده می‌شوند که محصولات و نعمت‌هایی نظیر میوه‌جات، گاو، انگور و هر نوع ادویه در آنجا فراوان است. بخش بزرگی از آن کشور از سمت راست تا دریای سرخ می رسد و در سمت چپ آن تا خلیج فارس امتداد دارد. به طوری که ساکنان از مزایای هر دو بهره می برند.در آن کشور پناهگاه‌های فراوان و بندرهای امن، و بازارهای پررفت‌وآمد وجود دارد. بسیاری مکان‌های وسیع و باشکوه برای شاهانشان، و چشمه‌های طبیعی آب‌گرم. ...شهرهای زیادی، هم در سواحل و هم در داخل این منطقه وجود دارند؛ با وجود شهرهای حاصل‌خیز و پربرکت، اما شهرهای رهبر، جیاپولیس، ناسکوس و... هستند.آنچه مارسلینوس شرح داده، با مناطق نبط و حجاز منطبق است، اما شهرهایی که نام برده، مجهول هستند.گلن بورساک، مؤرخ معاصر خاورنزدیک و روم، معتقد است جیاپولیس، که در لغت به معنی «شهر قدسی» است، باید از حیث وجود کعبه، همان شهر مکه باشد.ذکر این شهر توسط مارسلینوس در ابتدای «شهرهای رهبر»، در حالی که آن را از شهرهای «حاصل‌خیز» جدا کرده است، این گمان را تقویت می‌کند، زیرا می‌دانیم متولیان کعبه در میان عرب‌های پیش از اسلام، همچون خادمان و نمایندگان خدایان بوده‌اند و از خواسته‌هایشان سرپیچی نمی‌شده‌است. والله اعلم.این سه گزارش، روزنهٔ کوچک و مکدری برای تصور تغییرات مکه در طی زمان هستند.ابتدا گزارش دیودوروس از قرون پیش از میلاد، آن را سرزمینی بکر با مردمی شکارچی توصیف می‌کند و حتی نامی نیز به آن اطلاق نمی‌کند. پس از او بطلمیوس در قرن دوم، آن را به‌عنوان جایگاه معبد می‌شناسد؛ احتمالا با آبادی کوچکی در اطراف حرم که تمام ساکنان آن، خادمان کعبه بوده‌اند. اما طبق گزارش مارسلینوس در قرن چهارم، مکه تبدیل به یک Polis شده است؛ یعنی سکونتگاه دائمی یک جمعیت مدنی، با قانون، ثروت، تجارت و حتی نیروهای نظامی؛ چنانچه در عصر نبوی (قرن هفتم میلادی) بوده است.طبق روایات و اخبار مؤرخان مسلمان، کمی پس از دورهٔ مارسلینوس، یعنی اواسط قرن پنجم، باید زمان آغاز سکونت و قدرت‌گرفتن قبلیهٔ قریش در این سرزمین بوده باشد.دیگر اشارات مرتبطهرودوت (متوفی ۴۲۵ پیش از میلاد) ملقب به «پدر تاریخ»، با اینکه در اثر ارزشمند خود یعنی «تواریخ»، اشاره‌ای به کعبه و مکه ندارد، اما به سنت عربی تراشیدن مو، یا حلق و تقصیر در حین زیارت، که از واجبات حج اسلامی نیز به شمار می‌رود، در بخش ۸ از دفتر سوم کتاب خود اشاره کرده است.او گزارش کرده که عرب‌ها فقط دو خدای زوج را باور دارند که آنها را «اروتالت - Ὀροτάλτ» و «الیلات - Ἀλιλάτ» می‌گویند. از بین این دو، نام الیلات یا لات، برای مسلمانان و شناسندگان اسلام، آشناست. هرودوت آنها را برابر با خدایان یونانی، دیونیسوس و آفرودیته می‌داند.آریان نیکومدیایی (متوفی ۱۶۰ پس از میلاد) نیز در کتاب خود، «آناباسیس اسکندر»، به این دوگانه‌پرستی عرب‌ها در عصر اسکندر کبیر اشاره کرده است.بنظر می‌رسد در فاصلهٔ بیش از هزارسالهٔ پیامبر اعظم ﷺ با عصر مصادر این تواریخ، تغییرات زیادی در باورهای مذهبی مردم عرب پدید آمده باشد، زیرا لات در کنار منات و عزی، سه الهه‌ای هستند که در عصر بعثت پیامبر، «بنات‌الله» یا دختران خدا شمرده می‌شدند و قرآن کریم نیز در سورهٔ نجم، از این باور یاد کرده است.أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى﴿19﴾ وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى﴿20﴾ أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى﴿النجم : 21﴾به من خبر دهيد از لات و عزّى،(19) و منات، آن سومينِ ديگر؛(20)  آيا شما را فرزندان پسر است، و او را دختر؟(21)محصور بودن این سرزمین مقدس ابراهیمی و حرم امن الهی در سرزمین‌های گرمسیر و صعب‌العبور، دورماندن آن از دست قدرت‌ها در اعصار مختلف، همانطور که قرآن فرموده: لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ﴿قريش : 1﴾، زمینهٔ حفظ نظام قبیله‌ای و تابیدن آفتاب اسلام از این قطعهٔ مبارکهٔ زمین، با بعثت پیامبر اکرم شد؛ صلوات‌الله علیه و علی آله و صحبه.دسترسی آنلاین به منابعدفتر سوم کتاب تاریخ جهان دیودوروس (انگلیسی)دفتر بیست و سوم تاریخ رومی مارسلینوس (انگلیسی)دفتر سوم تواریخ هرودوت (انگلیسی)نقشه‌های ترسیم شده از شبه‌جزیرهٔ عرب، بر حسب جغرافیای بطلمیوسجمهرة اللغة ابن دریدتاریخ طبری</description>
                <category>Ahmad</category>
                <author>Ahmad</author>
                <pubDate>Mon, 09 Aug 2021 22:12:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامهٔ اسکندر کبیر به مردم خیوس</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmad_y73/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%94-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AE%DB%8C%D9%88%D8%B3-czwp2vetzkj5</link>
                <description>سردیس اسکندر کبیر - موزهٔ باستان‌شناسی استانبول«خیوس» (یونانی: Χίος؛ انگلیسی: Chios) نام جزیره‌ای یونانی در غرب آناتولی یا ترکیهٔ امروزی است.در دل آن، شهری باستانی وجود دارد؛ غنی از آثار یونانی، رومی، بیزانسی و اسلامی، که از سال ۵۴۶ تا ۳۳۴ پیش از میلاد مسیح نیز، تحت اشغال شاهنشاهی پارس یا «هخامنشیان» بوده است.در سال ۳۳۴ پیش از میلاد، اسکندر کبیر به‌عنوان رهبر یا «هِژِمون» اتحادیهٔ هلنی، متشکل از پادشاهی مقدونیه و دولت‌شهر‌های یونانی، به قلمرو شاهنشاهی پارس لشکرکشی کرد. در یکی از مفاد پیمان‌نامهٔ این اتحادیه، قید شده بود که دولت‌شهرهای یونانی باید خودمختار باقی بمانند و قانون آنها نباید تغییری کند و اسکندر دخالتی در امور آنها نخواهد کرد؛ اما شهرهای یونانی آسیای صغیر، عضو این پیمان نبودند و اسکندر پس از شکست‌دادن ساتراپ (یا والی) هخامنشی در این منطقه، دخالت‌های خیرخواهانه‌ای در امور آنان انجام داد که نامهٔ او به مردم جزیرهٔ خیوس، بیانگر نمونه‌ای از آنهاست.شبه‌جزیرهٔ آسیای صغیر و مختصات جزیرهٔ خیوس در غرب آناین نامه، اولین فرمان برپایی یا گسترش مردم‌سالاری در طول تاریخ شناخته‌شدهٔ بشر است.آریان نیکومدیایی، مؤرخ یونانی-رومی قرن دوم میلادی نیز در کتاب خود به نام «آناباسیس اسکندر» (The Anabasis of Alexander) یا «لشکرکشی اسکندر» که متن اصلی تاریخ اسکندر کبیر به شمار می‌رود، در دفتر اول بخش ۱۷ و ۱۸ و دفتر دوم بخش ۶، به احیاء و گسترش دموکراسی در تمام شهرهای آسیای صغیر و آناتولی  توسط اسکندر اشاره کرده است.آریان، اخبار ارتباط اسکندر و مردم خیوس و برپایی مردم‌سالاری در این شهر را نیز در اثر نفیس خود یاد کرده؛ اما این نامهٔ تاریخی را مردم خیوس نیز چندین بار بر روی الواح سنگی حک کرده‌اند و نسخهٔ سالم و کاملی از آن‌ها نیز باقی مانده است که هم‌اکنون در موزهٔ باستان‌شناسی جزیرهٔ خیوس نگه‌داری می‌شود.قدیمی‌ترین نسخهٔ سنگ‌کوبی شدهٔ نامه - موزهٔ باستان‌شناسی خیوسمتن نامهترجمهٔ فارسی نامه، طبق ترجمهٔ انگلیسی دکتر جان یاردلی (.YARDLEY, John C)، این‌چنین است:بند ۱) از شاه اسکندر، به مردم خیوس؛نوشته‌شده توسط پریتانی اهل دیسیتئوس.تمام کسانی که [توسط پارسیان] از خیوس تبعید شده‌اند، باید بازگردند و قانون اساسی خیوس باید دموکراتیک باشد.بند ۲) تدوین‌کنندگان باید برای انشاء و تصحیح قوانین، انتخاب شوند، تا اطمینان حاصل شود که در آنجا مانعی برای برپایی یک مردم‌سالاری، یا برای بازگشت تبعیدشدگان، وجود ندارد. هر چیزی که پیش از این، تصحیح یا تنظیم شده باشد، باید به اسکندر ارجاع شود.بند ۳) مردم خیوس باید بیست کشتی جنگی به همراه خدمه، با هزینهٔ خود تأمین کنند و تا زمانی که باقی نیروی دریایی یونانیان، ما را در دریا همراهی می‌کنند، در کنارشان باشند.بند ۴) در مورد کسانی که به شهر در مقابل بربرها(یعنی هخامنشیان) خیانت کردند، آن عده که فرار کرده‌اند، نباید در هیچ‌یک از شهرهای اتحادیه پذیرفته شوند و باید طبق حکم یونانیان، تعقیب گردند. کسانی که دستگیر شده‌اند باید بازگردانده شده و در شورای یونانیان محاکمه شوند. در صورتی که بین تبعیدیان تازه‌بازگشته و کسانی که در شهر هستند، اختلاف حاصل گردد، آن مورد توسط ما قضاوت می‌شود.بند ۵) تا زمانی که بین مردم خیوس، آشتی حاصل نشود، باید گروهی با قدرت مناسب در بین آنان باشند که توسط شاه اسکندر نصب می‌شوند. مردم خیوس موظف هستند از این گروه حفاظت کنند.متن اصلی ترجمهٔ دکتر جان یاردلی:[1] From king Alexander to the people of Chios; written in the prytany of Deisitheos. All those exiled from Chios are to return, and the constitution on Chios is to be democratic.[2] Drafters  of legislation are to be selected to write and emend the laws so as to  ensure that there be no impediment to a democratic constitution and the  return of the exiles. Anything already emended or drafted is to be  referred to Alexander.[3] The people of Chios are to supply twenty triremes,  with crews, at their own expense, and these are to sail for as long as  the rest of the Greek naval force accompanies us at sea.[4] With respect to those men who betrayed the city to the barbarians, all those who escaped are to be exiled from all the cities that share the peace [of Corinth],  and to be liable to seizure under the decree of the Greeks. Those who  have been caught are to be brought back and tried in the Council of the  Greeks. In the event of disagreement between those who have returned and  those in the city, in that matter they are to be judged by us.[5] Until  a reconciliation is reached among the people of Chios, they are to have  in their midst a garrison of appropriate strength installed by king  Alexander. The people of Chios are to maintain the garrison.دسترسی به ترجمهٔ انگلیسی در منابع آنلاین:JSTOR.org; Alexander&amp;#x27;s Letter to the Chians, A. J. Heisserer.livius.org; Alexander&amp;#x27;s Letter to the Chians.</description>
                <category>Ahmad</category>
                <author>Ahmad</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jul 2021 18:54:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردم‌سالاری در کلام امیرالمؤمنین علی</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmad_y73/imam-ali-democracy-eguqx0thgroi</link>
                <description>در این نوشته سعی می‌کنیم تا قواعد حکومت دمکراتیک را در بیانات و اخبار امام علی علیه‌السلام بر چهار محور ذکر کنیم؛شناخت حکومت بعنوان «حق مردم»شیوهٔ تفویض قدرتوظایف متقابل حاکم و مردمآزادی بیان و حقوق اقلیت‌ها۱- شناخت حکومت بعنوان «حق مردم»درود خدا بر او، در روزی که مردم با او بیعت کردند فرمود:«ای مردم، این [حکومت] امر شماست؛ هیچکس را در آن حقی نیست، جز آنکس که شما امارتش دهید» (بحار، ج۳۲، ص۸)؛و گویند در همان روز فرمود:«اگر مرا ترک کنید، شخصی مانند شما هستم؛ و چه بسا بیشتر از شما شنوا و مطیع حاکمی باشم که برای خود برمی‌گزینید؛ و من در مقام مشاور و یاور برای شما بهترم، تا در مقام امیر» (نهج، خطبه۹۲).پیداست که امام علیه‌السلام، امر امامت را که انتصاب آن از سوی خداست، از امر حکومت جدا کرده و حکومت را مطلقاً حق مردم برشمرده است، حتی اگر خطا روند؛چنانچه در روز بیعت با عثمان فرمود:«شما دانسته‌ايد که من به اين امر از همه شایسته‌ترم، و[لی] سوگند به خدا، من به تصميم شما تسليم خواهم بود» (نهج، خطبه۷۴).مسعودی در کتاب مروج‌الذهب ج۲ ص۳۲۲ این‌چنین می‌نویسد که پس از ضربت خوردن آن حضرت، مردم بر او وارد شدند و پرسیدند:«ای امير مؤمنان، به ما خبر ده كه اگر تو را از دست داديم، و خدا كند كه از دستت ندهيم، آيا با فرزندت حسن بيعت كنيم؟»، امام فرمود:«من نه به شما امر می‌كنم و نه نهی می‌نمايم، که شما [به كار خود] بيناتر هستید»؛این در حالیست که امام معصوم، منصوب خداست در بین مردم برای امر و نهی و هدایت، و مسلماً امام حسن علیه‌السلام بعد از ایشان بهترین انسان بر روی زمین می‌باشند، اما آن حضرت نمی‌خواهد در موضوع انتخاب حاکم، کوچک‌ترین چیزی را بر مردم تحمیل کند.۲- شیوهٔ تفویض قدرتدر خطبهٔ ۱۷۳ نهج‌البلاغه چنین نقل کرده‌اند که امام فرمود:«اگر شرط انتخاب پیشوا، حضور همهٔ مردم باشد، راهی برای تحقق آن نیست، پس حاضران بر غایبان حکم می‌کنند، سپس کسی که حاضر بوده نمی‌تواند از آن عدول کند، و کسی که غایب بوده نمی‌تواند شخص دیگری را برگزیند».چنانکه معلوم است، امام علیه‌السلام حضور همهٔ مردم (عامة الناس) و انتخاب مستقیم را مقدم برشمرده، اما از این جهت که وقوع چنین امری در آن عصر ناممکن بوده است، حاضران را شایستهٔ انتخاب حاکم به نیابت از غایبان دانسته؛ و با توجه به محدودیت شدید ابزار انتخاب در آن زمان، حق اختیارِ غیر را برای غایبان قائل نشده تا باعث تشنج و تشتت نگردد.البته عده‌ای واژهٔ «أهلها» را در این خطبه نه به معنی «حاضران»، که به معنی افراد آگاه و خبره درنظر گرفته‌اند؛ والله اعلم.مشابه مضمون فوق را در نامهٔ آن حضرت به معاویه می‌خوانیم که می‌فرماید:«همان مردمی که با ابابکر و عمر و عثمان بیعت کردند، بر همان طریق با من بیعت کردند؛ پس کسی که حاضر بوده نمی‌تواند چیز دیگری اختیار کند، و کسی که غایب  بوده نمی‌تواند بیعت مردم را رد نماید؛ و جز این نیست که شورا از آن مهاجرین و انصار است، پس هرکس را برگزیدند و او را پیشوا نامیدند، مایهٔ رضای خداست؛ حال اگر کسی از انتخاب آنان با طعن و بدعت خارج شود، او را برمی‌گردانند، و اگر امتناء بورزد، با او می‌جنگند که راهی غیر از راه مؤمنان را در پیش گرفته است» (نهج، نامه۶).«راه مؤمنان» در این گفتار، دلالت بر «انتخاب اکثریت جامعه» دارد.ابن ابی‌الحدید در صفحهٔ ۳۶ جلد هفتم شرح خود بر نهج‌البلاغه، خطبه‌ای را نقل کرده است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در روز بعد از بیعت مردم با ایشان، بر روی منبر فرمودند:«خدا می‌داند که من میلی نسبت به ولایت بر امت محمد نداشتم، تا اینکه آراء شما بر من متفق شد... و چون آرائتان متفق گشت، نمی‌توانستم شما را واگذارم».۳- وظایف متقابل حاکم و مردم«آگاه باشید، حقی که شما بر من دارید این است که هیچ‌چیز را از شما پنهان نکنم مگر در مسائل جنگ، و جز در حکم [الهی] کاری را بدون [مشورت] شما انجام ندهم، و ایفای حقوق شما را به تأخیر نیندازم و آن را نیمه‌کاره رها نکنم، و همهٔ شما نزد من در حق مساوی باشید؛ پس اگر چنین کردم، نعمت الهی برای شما تثبیت شده و اطاعت من بر شما واجب است» (نهج، نامه۵۰).در همان خطبه‌ای که بالاتر از ابن ابی‌الحدید نقل کردیم، آورده‌اند که امام علیه‌السلام فرمود:«ای مردم، جز این نیست که من مردی هستم مانند شما، به نفع من است آنچه به نفع شماست، و علیه من است آنچه علیه شماست، و من شما را بر منهج پیامبرتان می‌برم و بر شیوه‌ای که امر شده‌ام عمل می‌کنم؛ بدانید هر دارایی یا زمینی که عثمان از اموال خداوند بخشیده را چون بیابم به بیت‌المال بازمی‌گردانم، ولو که جهاز زنان شده باشد».تعبیر امام از حاکمیت دمکراتیک به «نعمت الهی» در روایت اول، و تعبیر اموال عمومی به «اموال خداوند» در روایت دوم، بسیار قابل توجه است و نشان از حرمت عظیم حقوق مردم در اسلام دارد.و نیز امام در روز صفین فرمود:«بزرگترين حقوقی که خداوند واجب فرمود، حق حاکم است بر مردم، و حق مردم است بر حاکم، و آن را به نفع دو طرف مقرر ساخته و مايۀ نظام الفت آنان، و وسيلۀ عزت دينشان و پايدارى سنتهاى حق در ميان آنها قرار داده؛ پس مردم اصلاح نشوند مگر به صلاحیت حاکمان، و کار حکومت صلاح نیابد مگر به پشتیبانی مردم» (نهج، خطبه ۲۱۶).و هنگامی که لشکریان از جنگ کناره‌گیری کردند فرمود:«مرا نسزد که شما را به چیزی که میل ندارید وادار کنم» (نهج، خطبه۱۹۹).۴- آزادی بیان و حقوق اقلیت‌ها«آنگونه كه با جباران سخن مى‌گوييد با من سخن مگوييد، و بدانگونه كه از مردم تندخو و غضبناک مى‌ترسید، با من چنين نكنيد، و متظاهرانه با من اختلاط نکنید، و مپنداريد كه اگر سخن حقى به من گفته شود بر من دشوار آيد... پس گفتن کلامی حق، یا مشورتی منصفانه را از من دریغ مدارید» (کافی، ج۸، ص۳۵۶)؛و روایت شده که روزی امام در جمع اصحاب، سخنی ایراد فرمود، سپس مردی از خوارج گفت:«خدا بکشد این کافر را، چقدر دانشمند است!»، پس اصحاب به خروش آمدند که او را بکشند، امام فرمود:«آرام گیرید؛ که جزای دشنام، فقط دشنام است یا بخشیدن» (نهج، حکمت۴۲۰)؛و نیز آورده‌اند که امام در مسجد کوفه خطبه می‌خواند، که چندتن از خوارج برخاسته و شعاری سر دادند؛ امام فرمود:«[آن شعار] سخن حقی است که باطلی را بوسیلهٔ آن می‌جویند؛ اما شما نزد ما سه حق دارید، که از حضور در مسجد منعتان نکنیم، و مادامی که با ما هستید، سهمتان را از بیت‌المال بدهیم، و تا شروع به جنگ نکرده‌اید با شما نجنگیم» (مستدرک‌الوسائل، ج۱۱، ص۶۵).در باب آزادی خوارج در حکومت آن حضرت و شیوهٔ برخورد ایشان با آنها، بسیار نوشته‌اند، که این حد از تحمل مخالفانی که حتی امام را تکفیر می‌کردند و آشکارا ضد او تبلیغ می‌نمودند بسیار ارزشمند و حتی اعجاب‌انگیز است، اما این سخن را از ذکر موارد بیشتر، کوتاه می‌کنیم.گویند پیرمردی ناتوان و نابینا در حال گدایی می‌گذشت، امام پرسید:«این کیست؟»، گفتند:«مسیحی است.»، امام فرمود:«تا وقتی قدرت داشت از وی کار کشیدید، و حالا که ناتوان شده روزی را از وی دریغ می‌کنید؟ خرج او را از بیت‌المال بپردازید» (وسائل، ج۱۵، ص۶۶).این مکانیزم، یعنی انتقال پول از نسل کارگر فعلی به نسل کارگر سابق (بازنشستگان) در قالب مستمری، هم‌اکنون شیوهٔ کار سازمان‌های تأمین اجتماعی است.داستان گم‌شدن زره آن حضرت و پیدا شدن آن در دست مرد اهل‌کتاب (یهودی یا مسیحی) و شکایت امام به دادگاه (در زمان خلافت ایشان) نیز به قدری مشهور است که بنظر نیازی به ذکر آن نیست.اما ارزش رفتار امام علیه‌السلام و نیز خلفای پیش از او در حکومت، از این جهت مضاعف است و پیشرو به حساب می‌آید که در اعصار تاریکی و ستمگری واقع شده است، که جان انسان‌ها ارزشی نداشت و مردم در نزد حاکمان جز خراج‌گزار یا برده نبودند و ثروت و احترام و سلطنت منحصر در اشراف‌زادگان بود؛ در این زمان اصحاب پیامبر آموزه‌های اسلامی را مانند خورشیدی بر صفحهٔ جهان تاباندند، اگرچه بعداً به دست ستمگران آل‌امیه و آل‌مروان ضایع شد./الحمدلله والسلام علی رسول‌الله و آله‌الاطهار.پایان.</description>
                <category>Ahmad</category>
                <author>Ahmad</author>
                <pubDate>Wed, 03 Feb 2021 15:01:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعجاز علمی اهل‌بیت در نقل اخبار اسکندر ذوالقرنین</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmad_y73/alexander-dhul-qarnayn-aibtgotfs5nk</link>
                <description>سکه‌ای منقوش به نقش اسکندر مقدونی با شاخ در طرفین سر (ذوالقرنین)از همان ابتداء که یهودیان برای پرسش از پیامبر(ص) دربارهٔ ذوالقرنین به محضر ایشان رسیدند، روایت داستان ذوالقرنین قرار بود اعجازی علمی و نشانه‌ای بر نبوت پیامبر باشد، اما متأسفانه عده‌ای از علماء و مفسران متأخر در قرن اخیر، با نام بردن از افراد مجهول و ناشناخته که بعضاً شهرت آنان محدود به یک قرن اخیر است، این داستان که مظهری از علم اهل بیت _صلوات‌الله علیهم_ می‌باشد را در هاله‌ای از ابهام فروبرده و تبدیل به یک قصهٔ افسانه‌ای و ناشناخته کرده‌اند.در این نوشته، ۱۲ مورد از مطالبی که ائمهٔ معصومین(ع) بدون دسترسی به منابع تاریخی در باب ذوالقرنین بیان کرده‌اند را ذکر کرده و آن‌ها را با تاریخ اسکندر سوم مقدونیه، مشهور به اسکندر کبیر یا اسکندر مقدونی، انطباق می‌دهیم.منابع مورد استناد ما برای تاریخ اسکندر، دو مؤرخ اصلی او، یعنی آریان (کتاب آناباسیس اسکندر) و پلوتارک (کتاب حیات مردان نامی) می‌باشد؛ همچنین به نسخهٔ سریانی خاطرات منسوب به کالیستین (یکی از همراهان اسکندر) و کتب یوسف فلاوی، مؤرخ یهودی-رومی قرن یک نیز استناداتی می‌کنیم.۱- سن، نسب و مدت حکومت ذوالقرنینپیش از هر مطلبی، در کتب شیعه و سنی با اسناد متعدد و صحیح از پیامبر(ص) نقل کرده‌اند که وقتی یهودیان نزد ایشان آمدند که از ذوالقرنین بپرسند، پیامبر پاسخ داد:«كان غلاماً من أهل الروم»؛ یعنی:«جوانی بود از اهل روم»[۱].در روایتی از یکی از تابعان به نام وهب بن منبه نقل شده که مدت حکومت ذوالقرنین ۱۲ سال بود[۲] و در روایتی دیگر از او می‌خوانیم که ذوالقرنین مردی از روم بود، که مادرش زنی از پیرزنان آنها بود و پسری جز او نداشت[۳].به لحاظ تاریخی نیز قطعی است که مدت حکومت اسکندر مقدونی ۱۲ سال، از ۳۵۶ تا ۳۲۳ قبل از میلاد بود و در ۳۲ سالگی در بابِل درگذشت[۴]؛ مادر او، المپیاس اپیروسی نیز همسر چهارم فیلیپ دوم مقدونیه بود و بجز اسکندر و خواهرش کلئوپاترا، فرزند دیگری نداشت.۲- ساخت عبادتگاه و انفاق پیش از لشکرکشیاز امام حسن عسکری(ع) نقل کرده‌اند که از حضرت امیر(ع) در مورد ذوالقرنین پرسیده شد[۵]؛ در بخشی از پاسخ ایشان، اینطور می‌خوانیم:«ثم أمرهم ان يبنوا له مسجدا فأجابوه اليه… وقد استقل السقف واستغنى المساكين فجندهم...»؛ یعنی «به قومش امر کرد که عبادتگاهی بسازند… و عبادتگاه بنا شد و فقراء مال یافتند، سپس به لشکرکشی پرداخت...».منابع یونانی به ساخت معبدی برای «آتنا» (الههٔ یونانی) با سخاوتمندی اسکندر اشاره کرده اند[۶] که ممکن است تعلق آن به «آتنا»، ساختهٔ راویان یونانی باشد.پلوتارک در اسکندرنامهٔ خود نوشته:«او قبل از عزیمت به ایران کلیهٔ دارایی و مایملک شاهان مقدونی را بخشید؛ کسی از او سؤال کرد: پس چه برای خود باقی می‌گذاری؟ پاسخ داد: امید»[۷].۳- تعداد لشکریان ذوالقرنیندر ادامهٔ حدیثی که ذکر کردیم آمده:«فجندهم اربعة اجناد، في كل جند عشرة آلاف»؛یعنی ذوالقرنین لشکریان را به ۴ قسمت کرد، که در هر قسمت ۱۰ هزار نفر بود؛ که برابر است با ۴۰ هزار.تمام متون کهن و همچنین برآوردهای جدید، بر این نکته متفق هستند که اسکندر هنگامی که قصد ایران کرد، حدود ۴۰ هزار نفر به همراه داشت[۸].سه چهارم از این ۴۰ هزار، پیاده نظام بودند[۹] که شامل بود بر بیش از ۱۰ هزار مقدونی، حدود ۱۰ هزار یونانی و بیش از ۱۰ هزار از اقوام دیگر.نوشته‌اند که وقتی اسکندر از ایران گذشت و به هند رسید، بیش از ۱۰۰ هزار نفر از مردم آسیا به او پیوسته بودند[۱۰]، و این مانند سخن عبدالله بن سلیمان (از حافظان حدیث) است که میگوید خدا به ذوالقرنین گفت:«امت‌ها را پشت سر تو گرد می‌آورم»[۱۱].۴- پخش شدن لشکریان در سرزمین‌هادر ادامهٔ حدیث قبل از حضرت امیر(ع) می‌خوانیم:«و نشرهم فی البلاد»؛ یعنی افرادی که ذوالقرنین با خود از کشورش آورده بود، در دیگر سرزمین‌ها پخش کرد.در تاریخ مسلّم است که اسکندر حداقل ۱۲ الی ۲۶ شهر در سراسر قلمرو خود بنا کرد و در این شهرها بسیاری از همراهان خود را سکونت داد[۱۲] و آن‌ها را با اقوام محلی مخلوط کرد و اینگونه بود که عصر «هلنیسم» در جهان آغاز شد.آثار شهرهای اسکندری و دولت‌های هلنیستی که صدها سال حکومت کردند، هنوز از لیبی تا هند پابرجاست و این شهرها مقصد مهاجرت صدها هزار یونانی بوده است. بزرگترین آن‌ها شهر اسکندریه در مصر است.۵- رؤیای ذوالقرنین در مصرروایتی چنین از پیامبر نقل شده که:«كَانَ شَابًّا مِنَ الرُّومِ، فَجَاءَ فَبَنَى مَدِينَةَ مِصْرَ الْإِسْكَنْدَرِيَّةِ، فَلَمَّا فَرَغَ جَاءَهُ مَلَكٌ فَعَلَا بِهِ فِي السَّمَاءِ، فَقَالَ لَهُ مَا تَرَى؟ فَقَالَ: أَرَى مَدِينَتِي وَمَدَائِنَ...»[۱۳]؛یعنی:«او [ذوالقرنین] جوانی بود از روم، که بیامد و شهر اسکندریهٔ مصر را بنا کرد؛ پس چون فارغ شد، فرشته‌ای بر او نازل گشت و وی را بالا برد و پرسید، چه می‌بینی؟ گفت: شهرم را و شهرهای دیگر...» و مکالمه‌ای از آن دو نقل شده که به حکم اختصار آنرا ذکر نمی‌کنیم.همین روایت را پلوتارک و آریان، بیش از ۵ قرن قبل از پیامبر در کتاب‌های خود نقل کرده‌اند که اسکندر در ساحلی در تقاطع جلگهٔ نیل، خواب دید که هومر(شاعر اساطیری یونان) شهر اسکندریه را از بالا به او می‌نمایاند و مکالمه‌ای بین آن دو برقرار شد؛ سپس او از چادرش خارج شد، خوابش را تعریف کرد و گفت:«کلام هومر در همه‌چیز حجت است»[۱۴].به نظر می‌رسد از این جهت که یونانیان با مفاهیمی مثل «فرشته» یا انزال وحی مأنوس نبوده‌اند، طی سالها، در این روایت آن را با «هومر» جایگزین کرده‌اند، یا ممکن است خود اسکندر از جهت تقیه این کار را کرده باشد؛ والله اعلم.ایضاً یونانیان عادات دیگری از اسکندر ذکر کرده‌اند که بسیار عجیب است؛ مثلاً عبادت بامدادی[۱۵]، عبادت شبانه پس از خوابیدن دیگران[۱۶]، شستن صورت و دست‌ها قبل از خواب[۱۷]، حمل و گرامی‌داشتن یک کتاب[۱۸] و همچنین گندیده نشدن جسدش پس از مرگ[۱۹]؛ ممکن است این موارد دارای ریشهٔ توحیدی بوده باشند که راویان یونانی در طی سالیان، آن‌ها را دستخوش تغییر کرده‌اند.همچنین نسبت دادن بنای شهر اسکندریه به ذوالقرنین در حدیث مذکور، خود دلیلی جداگانه بر انطباق اسکندر مقدونی بر این شخصیت قرآنی است.۶- محل سد ذوالقرنیناسود بن رزين قاضی(مزنی) که از اهالی «دیلم»، یعنی مناطق شمالی ایران بود، می‌گوید به محضر امام کاظم(ع) رسیدم، دوبار پرسید:«از اهل سد هستی؟»، عرض کردم:«از اهل بابم.»، بار سوم پرسید:«از اهل سد هستی؟»، عرض کردم:«بله»، فرمود:«آن همان سدی است که ذوالقرنین بنایش کرده»[۲۰].یوسف فلاوی (Flavius Josephus) از مؤرخان قرن یک میلادی، نوشته است گذرگاهی که یأجوج ومأجوج از آن می‌گذشتند و شاه اسکندر آن را با آهن مسدود کرد، در گرگان بوده است؛ او اینگونه نوشته:«قومی از آلان‌ها بودند که قبلا از آنها به نام «سکا» یاد کردیم که طرحی برای غارت سرزمین ماد و سرزمین‌های اطراف آن داشتند و رفتاری [خوب] با پادشاه هیرکانیا(گرگان) میکردند، از این جهت که او مالک همان گذرگاهی بود که توسط شاه اسکندر [کبیر] با &quot;دروازه‌های آهنین&quot; مسدود شد»[۲۱]. او همچنین نوشته که «سکا» نامی است که یونانی‌ها به قوم مأجوج(magog) داده‌اند[۲۲].۷- برخورد ذوالقرنین با قومی برهنهامام صادق(ع) در تفسیر آیهٔ ۹۰ سورهٔ کهف، دربارهٔ قومی که ذوالقرنین با آن‌ها در مشرق برخورد کرد می‌فرمایند:«آنها ساخت لباس و ساخت خانه بلد نبودند»[۲۳].داستان برخورد اسکندر با قومی معروف به «ژیمنوسوفیست‌ها» (Gymnosophists) به معنی «فیلسوفان برهنه» در هند که لباس نداشتند و زیر سایهٔ درختان یا غارها زندگی میکردند علاوه بر منابع تاریخی[۲۴]، در افسانه‌های غربی و شرقی، از جمله در شاهنامهٔ فردوسی نیز تحت عنوان برخورد اسکندر با «برهمنان» راه یافته و بسیار مشهور است.۸- رفتار ذوالقرنین با مخالفانامام صادق(ع) از امیرالمؤمنین(ع) نقل کرده‌اند که فرمود:«ذوالقرنین بر هر شهری که می‌گذشت همچون شیر می‌غرّید و هرکس با او سرکشی یا مخالفت می‌کرد، به هلاکت می‌رساند»[۲۵].مؤرخان نوشته‌اند که اسکندر به نابودی هر شهر یا قومی که مقاومت می‌کردند اصرار می‌ورزید[۲۶]؛ شهر تب در یونان، شهرهای صور و غزه در فلسطین و اقوامی در هند به دلیل مقاومت یا شورش در برابر اسکندر، به سختی مجازات شدند یا بسیاری از آنان قتل‌عام گشتند[۲۷]؛ حتی چند تن از فرماندهان اسکندر، به دلیل سرکشی کردن در برابر او اعدام شدند[۲۸].۹- ضربت خوردن ذوالقرنیندر حدیثی از امیر علیه‌السلام، یکی از علل نامگذاری «ذوالقرنین» اصابت دو ضربت به سر او عنوان شده و می‌فرمایند:«در میان شما هم کسی مانند اوست»[۲۹]؛ یعنی خودشان، که بار اول در جنگ احزاب و بار دیگر در محراب مسجد کوفه مضروب شده‌اند.آریان نیز در کتاب خود از اصابت دو ضربت مهیب به سر اسکندر حکایت کرده؛ اولی با شمشیر در جنگ گرانیک در غرب ترکیهٔ امروزی، که منجر به شکستن کلاهخود اسکندر می‌شود[۳۰] و دیگری با سنگ در محاصرهٔ شهر سایروپول در هندوکش[۳۱].قابل توجه است که آریان ضربهٔ دوم را «شرورانه» یا شاید «خشونت‌آمیز» توصیف کرده است.۱۰- بنای شهر مرو به دست ذوالقرنیندر کتب شیعه و سنی با دو سند از پیامبر(ص) نقل کرده‌اند که به یکی از یاران خود فرمود:«روزی در دسته‌ای خواهی بود که به خراسان می‌روند و در آنجا شهری‌ست به نام مرو، آن را ذوالقرنین بناء کرده و برای برکتش دعا نموده است» (فَكُنْ فِي بَعْثٍ يَأْتِي  خُرَاسَانَ ثُمَّ اُسْكُنْ مَدِينَةَ  مَرْوٍ فَإِنَّهُ بَنَاهَا  ذُو اَلْقَرْنَيْنِ وَ دَعَا لَهَا بِالْبَرَكَةِ) [۳۲].همانطور که گفتیم، اسکندر شهرهای زیادی در آسیا بنا کرده است و مرو یکی از آن‌هاست[۳۳]؛ نام این شهر مانند شهرهای هرات، قندها فراه، خجند، بگرام و… تا مدتی پس از مرگ اسکندر، «اسکندریه» بوده است و در طی زمان تغییر یافته.۱۱- فقیر بودن لشکریان ذوالقرنین پیش از پیروزیمشخص نیست منشأ اصلی این روایت از کجاست؛ عبدالله بن سلیمان که از حافظان حدیث است، می‌گوید:«وانطلق ذوالقرنين يسير على وجهه حتى أمعن في البلاد يؤم المغرب وجنوده يومئذ المساكين»[۳۴]؛ یعنی «ذوالقرنین راهی بپیمود و قصد رفتن به مغرب داشت و لشکریانش در آن هنگام فقیر بودند».این حدیث انطباق دارد با رسیدن اسکندر به سواحل شرقی مدیترانه، که قصد عزیمت به مصر و لیبی در مغرب را کرد و تا قبل از دست یافتن به ثروت‌های انباشتهٔ هخامنشیان یا دست‌یابی به سرزمین ثروتمند مصر، یونانیان لشکری فقیر بودند و نوشته‌اند که وقتی از یونان به حرکت درآمدند، جز خرج یک ماه خود را همراه نداشتند[۳۵].۱۲- اعتراض یاران ذوالقرنین به اودر ادامهٔ روایت قبل آمده است:«فاجتمع إليه قومه فقالوا ننشدك بالله لا تؤثر علينا بنفسك غيرنا فنحن احق برؤيتك وفينا كان مسقط رأسك»؛ یعنی «قومش دور او تجمع کردند و گفتند [ای ذوالقرنین] تو را بخدا که ديگران را نسبت به خود بر ما مقدم مدار ما سزاوارتريم كه از وجود تو استفاده كنيم، تو در ميان ما زائيده شدى و پرورش يافتى».دربارهٔ گرایش اسکندر به فرهنگ و سنن شرقی بسیار نوشته‌اند، که لباس‌های شرقی می‌پوشید و به آنان بسیار احترام می‌کرد و بسیاری از ایرانیان را به مقام صدارت خویش رسانده بود تا رضایت اهل ایران را به دست آورد، و گفته‌اند در حین مرگ بخش اعظم لشکریانش از ایرانیان بودند و همین موضوع علت نارضایتی دسته‌ای از یونانیان و حتی بعضی از فرماندهانش از وی، و علت سرکشی و اعتراض چندبارهٔ ایشان نسبت به او بود[۳۶].الحمدلله و السلام علی رسول‌الله و علی آله الاطهار/پایانمنابع۱- قرب الإسناد ۱۲۲۸/ بحارالانوار ج۱۷ ص۲۲۹/ تفسیر طبری ج۱۸ ص۹۲.۲- در المنثور سیوطی ج۵ ص۴۴۸.۳- تفسیر طبری، ج۱۵، ص۳۹۰.۴- رویدادنامه‌های بابل.۵- تفسیر اهل بیت ج۸ ص۶۰۲.۶- آریان دفتر ۱، بخش ۷.۷- پلوتارک ۲۴.۸- همان/ آریان دفتر ۱، بخش ۶.۹- همان.۱۰- کورتیوس، دفتر ۸، بخش ۱۷/ پلوتارک ۶۶.۱۱- قصص الانبیاء ج۱ ص۱۶۷۱۲- پلوتارک ۴۸.۱۳- تفسیر طبری ج۱۸ ص۹۲.۱۴- پلوتارک ۴۸.۱۵- پلوتارک ۴۰.۱۶- پلوتارک ۵۷.۱۷- پلوتارک ۴۱.۱۸- پلوتارک ۴۸.۱۹- پلوتارک ۱۲۳.۲۰- بحار ج۴۸ ص۵۰.۲۱- &quot;جنگ یهودی&quot;، کتاب هفتم، بخش هفتم، بند چهارم.۲۲- &quot;یهود باستان&quot;، کتاب اول، بخش ششم.۲۳- فیض کاشانی، تفسیر الأصفی، ج۲، ص۷۲۸.۲۴- پلوتارک ۶۵.۲۵- تفسیر قمی ج۲ ص۴۲.۲۶- آریان، دفتر۲ بخش۱۴.۲۷- پلوتارک ۱۰۰.۲۸- پلوتارک ۵۱.۱۲۳۲۹- مستدرک حاکم ج۳ ص۳۰- آریان، دفتر اول، بخش ۱۵ و ۱۶.۳۱- آریان، دفتر چهارم، بخش ۳.۳۲- بحار ج۱۸ ص۱۲۲/ جامع الصغیر سیوطی ۴۷۵۸/ القول المسدد ابن‌حجر العسقلانی ج۱ ص۱۰.۳۳- کالیستین، دفتر ۱، بخش ۷ /  «مرو» در ویکی‌پدیای انگلیسی و فارسی.۳۴- کمال الدین و تمام النعمة ج۲ ص۳۹۴.۳۵- پلوتارک ۲۴.۳۶- آریان، دفتر ۷، بخش ۱۱.</description>
                <category>Ahmad</category>
                <author>Ahmad</author>
                <pubDate>Mon, 30 Nov 2020 12:15:16 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>