<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های احمد خلیلی جعفرآباد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ahmadkhalili</link>
        <description>دکتری مدیریت فناوری اطلاعات از دانشگاه تهران و موسس-مدیرعامل استارتاپ www.sahmeto.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:33:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/6586/avatar/DX2GG8.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>احمد خلیلی جعفرآباد</title>
            <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تغییر شکل رابطه کودک و فناوری: مشاهدات سریع از دخترم</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%88-%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%85-hitn8fidr57q</link>
                <description>دیروز دخترم یه سوال در مورد اندازه جهان و هستی داشت. بهم گفت گوشیت رو بده که از چت جی پی تی بپرسم. تعاملش با چت جی پی تی برام خیلی جالب بود که اینجا بعضی نکاتش رو مینویسم:1. به جای تایپ کردن سوالش رو مستقیم با واسط صوتی پرسید. این اتفاق برای خود من خیلی رایج نیست. من همچنان از نسل صفحه کلید و تایپ هستم و ترجیح میدم بنویسم به جای اینکه بگم. پذیرش رابط‌های محاوره‌ای اتفاق بسیار مهمی خواهد بود. پیش از آمدن گوشی‌های هوشمند ما مجبور به تایپ بودیم که در مقایسه با صفحه لمسی فرم غیر استانداردی از تعامل با اشیا بود. با آمدن گوشی هوشمند به سرعت تعامل از طریق دکمه با تعامل مستقیم از طریق انگشتان جایگزین شد. همین اتفاق با آمدن رابطه محاوره‌ای نیز خواهد افتاد. تعامل گفتاری قطعا انسانی‌تر است و در آینده نزدیک منجر به کاهش شدید استفاده از قالب تایپ خواهد شد و احتمالا در آینده با نسل جدیدی از تکنولوژی‌ها مواجه خواهیم شد.2. از چت جی پی تی پرسید که یه آدم هستی یا هوش مصنوعی تو رو ساخته؟ دخترم هنوز درکی از تفاوت مرز انسان و ماشین ندارد و تلاش کرده بفهمه هوش مصنوعی باهوش‌تر هست یا انسان. اما در تجربه اولیه خود انقدر تجربه انسانی خوبی شکل گرفته است که به این نتیجه رسیده که هوش مصنوعی می‌تواند به عنوان یک کنشگر باشد و می‌تواند با او تعامل انسانی داشته باشد. به نظرم این اتفاق در بلند مدت هم یک تغییر مهم در رفتار کودکان ایجاد خواهد کرد. احتمالا در آینده انسان به این سمت می‌رود که دانش را نه به عنوان چیزی که باید آن را جستجو کنی بلکه چیزی که باید از آن سوال کنی، خواهد دید. این تغییرات در بلند مدت منجر به تغییر فرم شناخت و یادگیری انسان‌ها خواهد شد.3. بعد از اتمام مکالمه ازش تشکر کرد و گفت خیلی ممنونم چت جی پی تی مهربون که به سوالام با حوصله و مهربان جواب دادی. این یعنی یه تجربه منحصر به فرد شکل گرفته است که دیگر فقط مثل رابطه با یک ابزار فنی نیست. رابطه نسل جدید به سمت رابطه عاطفی در حال حرکت است و کودک هوش مصنوعی را یک موجود مهربان، قابل قدردانی و دارای احساس می‌داند. یعنی از امروز یک رقیب بدون خستگی، با حوصله بینهایت و سازگاری نامتناهی با روحیات کودک وجود دارد که رقیب تعامل کودک با والدین خواهد بود.4. این خیلی بهتر از شما پاسخ داد. به نظرم این جمله هم یک نکته مهم دارد. والدین معمولا در سنین پایین نقش دانش‌نامه بودن رو برای کودکان خود داشتند که این نقش هم با آمدن هوش مصنوعی تا حد زیادی از بین خواهد رفت. به نظرم با افزایش Digital literacy کودکان، والدین هم نیازمند بازتعریف نقش خود در تربیت فرزندانشان هستند. مثلا نقش راهنمایی، همراهی عاطفی، معنابخشی به تجارب کودک و ارزش‌گذاری محتواها از جمله موضوعاتی است که والدین باید به آن بپردازند و برای آن آماده شوند.پی‌نوشت: این متن نسخه اولیه از یک تجربه زیسته است. ممنون میشم نکات تکمیلی و نقدهاتون رو با من در میون بگذارید تا فهم بهتری از موضوع برای همه شکل بگیره.آدرس کانال تورق</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Sat, 13 Dec 2025 10:27:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاملاتی دربارهٔ توسعه سیستم‌های ملی و دلایل شکست</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%D8%AA%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-gmdfxnqg6zdt</link>
                <description>سیستم‌های ملی مثل سوخت و یارانه و… نه به دلیل ضعف فنی، بلکه به دلیل خطاهای سیستمی، رفتاری، و حکمرانی شکست می‌خورند. اخیرا گفتگوهایی پیرامون علت شکست این سیستم‌ها داشتم که سعی کردم در اینجا تا حدی یک چارچوب واحد برای تحلیل این مسائل ارائه دهم.1. خطاهای ذهنی در طراحی سیستممعمولا به دلیل مفروضات غلطی که در ذهن طراحان و توسعه دهندگان سیستم وجود دارد سیستم‌ها دچار شکست‌های شدیدی در سطح کلان می‌شوند. برخی از این مفروضات غلط عبارتند از:1: توهم مقیاس‌پذیرییکی از مشکلات رایج در توسعه سیستم‌ها این است که فکر می‌کنیم چون چیزی در ۵ شهر کار کرده، در ۳۱ استان هم کار می‌کند. درحالی‌که در واقعیت ممکن است رفتار کاربران در جاهای مختلف متفاوت باشد، زیرساخت‌های موجود ناهمگن داشته باشیم و یا فساد و مداخلات محلی باعث مشکلاتی شود.2: توهم رفتار هماهنگ کاربرانفکر می‌کنیم اگر الگوریتم درست باشد، حتما خروجی درست است. یعنی فرض می‌کنیم مردم «مثل آزمایشگاه» رفتار می‌کنند. درحالی‌که در سیستم‌های ملی کاربران رفتارشان را تغییر می‌دهند، رفتار خود را پنهان یا جعل می‌کنند، با هم تبانی می‌کنند یا داده را دستکاری می‌کنند یا با تأخیر ارسال می‌کنند3: توهم بی‌طرفی دادهما فرض می‌کنیم داده‌ای که وارد سیستم می‌شود و از بخش‌های مختلف دریافت می‌کنیم درست است. اما داده در فرایند تولید دچار اشتباه می‌شود زیرا داده محصول قدرت است، محصول منافع تضاد‌یافته است یا محصول خطاهای انسانی است2. خطاهای ساختاری در طراحیبر خلاف خطاهای نوع اول این خطاها ریشه در طراحی اشتباه و معماری سیستم دارد که البته به وضوح قابل مشاهده نیستند و نیاز به بررسی بیشتری دارند.1: بی توجهی به چرخه به‌روزرسانی دادهبسیاری از اوقات پیش می‌آید که داده‌ها درست هستند اما در کنار هم قرار گرفتن آن‌ها خروجی درستی نمی‌دهد. مثلا یک سامانه روزانه به‌روزرسانی می‌شود و یکی هفتگی که این ناهماهنگی باعث خروجی متناقض بدون دلیل، خطا در تصمیم‌گیری و ناکارآمدی کل سیستم می‌شود.2: معماری مقیاس‌ناپذیرگلوگاه‌ها یا dependencyهای پنهان معمولا در طراحی دیده نمی‌شود اما باعث می‌شوند بخشی از داده‌ها دیر برسد، بخشی پردازش نشود، برخی سرویس‌ها down شوند و در نهایت باعث می‌شوند سیستم دچار خروجی ضدونقیض شود.3. خطاهای ذینفعی و قدرتهر تغییری در سیستم باعث تغییر در روابط قدرت خواهد بود و اثراتی بر ذینفعان سیستم خواهد گذاشت که بی توجهی به آن منجر به شکست کامل سیستم‌ها خواهد شد.1: مداخله‌ی استان‌های پرریسکرفتار داده‌ای استان‌هایی با فساد یا قاچاق بالا باید به دقت رصد شود. دستکاری، تأخیر، حذف بخشی از داده و ناهماهنگی عمدی از جمله احتمالات مطرح در این بخش‌ها است. این اتفاقات باعث آموزش غلط مدل و خروجی متناقض می‌شود.2: بهبود هر زیرسیستم تا حد امکانوقتی یک زیرسیستم خیلی کارآمد شود، باعث می‌شود سایر زیرسیستم‌های عقب‌مانده به‌صورت طبیعی ناکارآمدتر از قبل جلوه می‌کنند. در نتیجه سایرین تلاش می‌کنند به بخش کارامد حمله کنند. این یعنی مقاومت پنهان یا Sabotage در برابر سیستم شکل می‌گیرد یا حتی لابی برای توقف کل طرح ایجاد می‌شود3: ضعف در تحلیل شبکه قدرتبدون نقشهٔ قدرت ما نمی‌فهمیم چه کسی منفعتش تهدید شده و نمی‌دانیم چه کسی داده را خراب می‌کند یا حتی سیستم را با اطلاعات غلط تغذیه می‌کند. باید توجه داشته باشیم در سیستم‌ها گاهی فساد از طریق تغییر دادن داده ورودی انجام می‌شود.4. خطاهای داده و مدلبخش مهمی از اشکالاتی که در سیستم‌های داده محور اتفاق می‌افتاد به دلیل تفاوت‌های توسعه سیستم و یا توسعه مدل در حالت آزمایشگاهی و تست آن در محیط است.1: داده در دنیای واقعی کامل نیستدر زمان توسعه ما با داده‌های به نسبت کامل و تمیزی مواجه می‌شویم. اما باید بدانیم در دنیای واقعی داده ناقص است که این امر منجر به تصمیمات اشتباه و ناقص می‌شود. در واقعیت استان‌ها داده ناقص می‌دهند، داده دیر می‌رسد و یا دوره‌های جمع‌آوری متفاوت است که بی توجهی به آن منجر به ناکارامدی سیستم در دنیای واقعی می‌شود.2: آموزش با داده نادرستممکن است در مرحله طراحی آزمایشگاهی و یا توسعه مدل ما با داده‌های اشتباهی مواجه شویم. باید بدانید که گاهی اوقات اگر داده حتی ۵٪ دستکاری شود مدل شما ممکن است کل مسیر تصمیم‌گیری را اشتباه یاد بگیرد. این یعنی در سطح ملی به داده‌های اولیه نیز حساسیت داشته باشید.3: بازرسی یک لایه ماشینیهمیشه ترکیبی از بازرسی چند لایه ماشینی و انسانی مورد نیاز است و هیچ کدام به تنهایی نمی‌تواند پاسخگوی نیاز ما در رصد سیستم باشد. چرا که ممکن است گزارش‌های بازرسان واقعی نباشد، رفتار انسانی log نشود و یا تبانی چند استان در سیستم دیده نشودمطالعه مطالب بیشتر در کانال تورق🆔@Tavaroghstd</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Wed, 03 Dec 2025 13:27:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترکیب بهترین‌ها، بدترین خروجی را می‌دهد!</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%A8-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-dwstpiz3akxp</link>
                <description>یک نکته‌ای که بارها در جاهای مختلف باهاش روبرو شدم این است که انگار یک فرض پنهان وجود دارد: اگر همه چیزهایی را که دیگران دارند با هم جمع کنیم، خروجی حتماً بهتر از بقیه خواهد شد. در حالی که بیشتر اوقات نتیجه برعکس است. مثلا احتمالا این موارد رو دیده باشید:🔸واحد منابع انسانی میره آگهی های مختلف رو میبینه و ویژگی همه رو مینویسه داخل یک آگهی. خروجی تبدیل می‌شود به لیستی از توانایی‌هایی که یک تیم باید داشته باشه، نه یک فرد مشخص. یعنی یه آگهی که اصلا معلوم نیست قرار است چه کسی را هدف بگیره و استخدام کنه.🔸در توسعه محصول یا هنگام نوشتن درخواست پروپوزال هم یک نفر می‌رود کل قابلیت‌های همه سیستم‌های موجود در بازار را جمع می‌کند و می‌گوید «ما همه این‌ها را داریم یا می‌خواهیم». نتیجه‌اش می‌شود محصولی نامشخص، پر از پیچیدگی، بدون هیچ ارزش متمایز که هیچ مسئله واقعی از کاربر را حل نمی‌کند.🔸در سطح سیاست‌گذاری هم وقتی می‌خواهیم سند بنویسیم، سراغ تجربه‌های چین، آمریکا، عربستان، هلند و… می‌رویم و می‌گوییم همه بهترین‌های همه را می‌خواهیم. اما خروجی، یک سند پرجزئیات و بی‌اولویت است که در نهایت هیچ مسأله‌ای را حل نمی‌کند.چرا این اتفاق می‌افتد؟به نظرم جمع کردن اطلاعات مختلف نیازی به فهم عمیق مساله ندارد و عملا جمع‌کردن بهترین‌های دیگران زحمتِ فکرکردن را هم حذف می‌کند. یعنی لازم نیست تصمیم بگیریم، انتخاب کنیم، اولویت بگذاریم یا بپرسیم «مشکل واقعی چیه؟» بلکه فقط باید کپی کنیم.چطور این اشتباه را نکنیم؟برای حل این مشکل چند راهکار ساده اما بسیار مهم به نظرم می‌رسه که به کارگیری اونها تا حد زیادی مشکل رو حل میکنه.1. از خودتان بپرسید اگر فقط یک چیز را می‌توانستیم حل کنیم، آن یک چیز چه بود؟تا وقتی مشخص نباشد یک فرد یا سیستم چه مشکلی را می‌خواهد حل شد، جمع‌کردن جواب‌های دیگران بیشتر نویز است و کمکی به حل مشکل نمی‌کند.2. لیست «نه‌ها» را بسازیدسازمان‌ها معمولاً لیستی از «می‌خواهیم» دارند، اما لیست «نمی‌خواهیم یا غیر مهم‌ها» ندارند. در هر آگهی یا سند سیاستی باید مشخص شود چه چیزهایی اهمیت ندارد یا ما نمی‌خواهیم آنها را داشته باشیم.3. به بنچمارک خودتان زمینه اضافه کنیدحتی بهترین ایده‌ها بدون درک زمینه‌ای که در آن اتفاق افتاده‌اند، خراب می‌شوند. علت اینکه یک ایده در چین جواب داده فقط «قابلیت» نیست؛ «زمینه» هم بخش مهمی از ماجرا است. پس چه در تحلیل افراد و چه در تحلیل سیستم‌ها سعی کنید زمینه‌ای که آن اتفاق در آن رخ داده است را هم دقیق درک کنید.4. عمدا محدودیت بگذاریدیک راهکار خیلی خوب در نوشتن هر سندی این است که از اول محدودیت برای خودتان تعیین کنید.. مثلا حداکثر 4 قابلیت آگهی استخدام بگذارید، حداکثر ۳ قابلیت متمایز برای محصول، حداکثر ۲ اولویت فوری برای انتخاب کارهایشان و .... همین محدویت‌ها باعث می‌شود تصمیمات با کیفیت‌تر و دقیقتری بگیرید.مطالعه در کانال تلگرام تورق🆔@Tavaroghstd</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Wed, 03 Dec 2025 13:03:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نسل Z؛ نسلِ تولید ثروت دیجیتال</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%D9%86%D8%B3%D9%84-z-%D9%86%D8%B3%D9%84%D9%90-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-fwyu6bhwjdhs</link>
                <description>امروز با یکی از دوستان عزیز در گروه کارآمد جلسه داشتم. بخشی از گفت‌وگو‌ی ما درباره‌ی این بود که چرا تمرکز روی نسل Z این‌قدر مهم هست و به نظرم بد نیست چکیده‌ی اون بحث رو اینجا هم بنویسم.اول از همه، نسل Z یعنی چی؟نسل Z به متولدین حدود سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۲ گفته میشه. به عبارتی کسانی که الان به‌طور میانگین حدود ۲۰ تا ۲۲ ساله هستن افراد نسل Z به حساب میان.چرا نسل Z در فین‌تک‌ها مهمه؟هر جامعه‌ای یه نمودار تولید ثروت داره که نشون میده یک فرد در طول عمر مثلا ۸۰ ساله خودش چطور خلق ثروت می‌کنه. مطابق نمودار تولید ثروت:ـ افراد عموما از بدو تولد تا حدود ۲۰ سالگی مصرف‌کننده‌ هستن. یعنی هزینه‌ زندگی‌شون رو خانواده یا نهادهای حمایتی می‌دن.- از حدود بیست سالگی به بعد، مرحله‌ی تولید ثروت شروع میشه و در این مسیر بیشترین بازده تولید (بهره‌وری واقعی) بین ۳۰ تا ۴۰ سالگی اتفاق می‌افته.- اوج درآمد مالی معمولاً بین ۴۵ تا ۵۵ سالگی است؛ چون اثر سابقه، سرمایه‌گذاری و پاداش‌های تأخیری اون‌جا دیده میشه.- بعد از پنجاه سالگی، منحنی تولید به‌تدریج پایین میاد و در نهایت با بازنشستگی، دوباره تبدیل به مصرف‌کننده می‌شیم و صندوق‌های بازنشستگی باید هزینه‌هامون رو پوشش بدن.اگر این الگو رو در نظر بگیریم، نسل Z تازه در آستانه‌ی ورود به مرحله‌ی تولید ثروت قرار داره. این یعنی هر کسب‌وکاری که می‌خواد آینده‌ی خودش رو جدی بگیره، باید از الان این نسل رو بشناسه و براش طراحی کنه.آیا نسل Z با بقیه فرق دارن؟قطعا؛ نسل Z اولین نسلی محسوب میشه که با کامپیوتر، اینترنت و شبکه‌های اجتماعی به دنیا اومده و رشد کرده. به طور خلاصه:۱. برای این نسل، فناوری فقط ابزار نیست بلکه بخشی از هویت و زیست روزمره‌شونه.۲. این نسل قدرت رو نه در ساختار سازمانی، بلکه در شبکه‌ها می‌بینن.۳. با کامپیوتر فکر می‌کنن، نه اینکه فقط ازش استفاده کنن.۴. «زیست دیجیتال» براشون طبیعیه، مثل نفس کشیدن.آیا رفتار مالی نسل Z هم متفاوت هست؟در حوزه مالی و سرمایه‌گذاری هم این نسل رفتار متفاوتی دارن که گزارشات مختلفی از نزدیک و دیلویت و ... اون رو تایید می‌کنه.۱. خرید دارایی دیجیتال برای اعضای این نسل عادی‌تره؛۲. ترجیح می‌دن خودشون تصمیم مالی بگیرن و مستقیم سرمایه‌گذاری کنن؛۳. شبکه‌های اجتماعی رو منبع داده و تحلیل مورد اعتمادی می‌دونن؛۴. به شدت به دنبال تجربه‌ی کاربری ساده، شفاف و بدون اصطلاحات پیچیده مالی هستن۵. دنبال ابزارهای مالی پیچیده و مدلهای سرمایه گذاری نو هستنکسب و کارها باید چه کار کنند؟اگر یه کسب‌وکار دنبال رشد پایدار در آینده‌ست، باید از امروز محصولات مالی و تجربه‌های دیجیتالی متناسب با نسل Z  رو در اولویت بذاره و برای این نسل طراحی کنه. چرا که آینده‌ی اقتصاد، در ۲۰ سال آینده، به‌تدریج از نسل‌های قدیمی‌تر به این نسل منتقل میشه  و این نسل هر سال درصد بزرگترین از اقتصاد رو تحت کنترل خودش در میاره.توجه کنید که کسب‌وکارهایی که زبان این نسل رو بلد نیستن، به مرور از دایره‌ی توجه و حتی از حافظه‌ی جمعی بازار حذف می‌شن. نسلی که نه‌تنها در شبکه‌ها زندگی می‌کنه، بلکه از درون هم دیجیتاله.🆔@Tavaroghstd</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Wed, 12 Nov 2025 11:22:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای دنیای هوش مصنوعی چه سلاحی لازم داریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-azys9zyelozb</link>
                <description>چند روز پیش یکی از دوستان از من مشورت خواست که آیا برای فرزند 8 ساله خودش معلم برنامه‌نویسی بگیرد، اصلا نیاز هست فرزندش برنامه‌نویسی یاد بگیرد یا نه؟ اینها سؤالاتی هست که این روزها خیلی‌ها می‌پرسند:«چی یاد بگیریم که ده سال بعد هنوز شغل داشته باشیم؟»«چه شغل‌هایی را هوش مصنوعی از بین می‌برد؟»و در واقع، همه‌ی این پرسش‌ها به یک دغدغه‌ی مشترک برمی‌گردد:چطور در برابر موج بزرگ هوش مصنوعی، مزیت رقابتی خودمان را حفظ کنیم؟برای پاسخ دادن، چند نکته را باید در نظر گرفت:۱. آینده با امروز فرق داردما داریم در مورد آینده صحبت می‌کنیم، پس اگر چیزی امروز خیلی مهم است، الزاماً در آینده هم مهم نمی‌ماند. مثلاً امروز همه دنبال یادگیری زبان انگلیسی، برنامه‌نویسی یا قبولی در پزشکی‌اند؛ اما این‌ها لزوماً روند غالب ۱۰ تا ۲۰ سال آینده نخواهند بود.دنیا سریع‌تر از همیشه در حال تغییر است، و ارزش مهارت‌ها هم مدام جابه‌جا می‌شود.۲. بعضی شغل‌ها واقعاً از بین می‌رونداینکه بگوییم «هوش مصنوعی فقط کمک می‌کند، و شغل‌ها را از بین نمی‌برد» واقعیت ندارد. هر فناوری بزرگی در تاریخ، بخشی از مشاغل را حذف کرده است. از چاپ گرفته تا اینترنت. فقط کافی است نگاهی به تاریخ بندازید تا مشاغل سنتی که امروز نیستند را پیدا کنید.بنابراین بهتر است بدانید کجا ایستاده‌اید و اگر شغلتان در معرض خطر است، از حالا برایش برنامه‌ریزی کنید.۳. هوش مصنوعی رفتنی نیستخیال نکنید دولت‌ها یا مردم می‌توانند جلوی رشد هوش مصنوعی را بگیرند. محدود شدن هوش مصنوعی فقط در صورتی ممکن است که تمام کشورها، شرکت‌ها و مردم جهان با هم توافق کنند آن را متوقف کنند و همین جمله نشان می‌دهد که چقدر بعید است!پس به‌جای مقاومت، باید سلاح مناسب برای زندگی در این دنیا را پیدا کنیم.خب حالا چه مهارت‌هایی برای آینده لازم داریم؟۱. مهارت‌های فکری و شناختی: احتمالاً در آینده دانستن Syntax یا زبان برنامه‌نویسی به‌مراتب کمتر از مهارت‌های انسانی اهمیت دارد. مهارت‌های زیر احتمالا در آینده به شما کمک کند:1️⃣تفکر انتقادی و تحلیلی: یعنی یاد بگیریم سؤال بپرسیم، استدلال کنیم و اطلاعات را بدون تعصب بررسی کنیم.2️⃣ حل مسئله‌ی خلاقانه: آینده پر از مسائلی است که جواب آماده ندارند؛ باید برای ناشناخته‌ها آماده باشیم.3️⃣ یادگیری مستقل: به‌جای تمرکز روی یاد گرفتن یک مهارت خاص، یاد بگیریم چطور یاد بگیریم و چطور چیزهای قدیمی را کنار بگذاریم (Unlearn).۲. مهارت‌های انسانی و اجتماعی: این مهارت‌ها همان چیزهایی هستند که ماشین‌ها به‌سختی تقلید می‌کنند:1️⃣ همدلی و کار تیمی: درک دیگران و همکاری مؤثر در تیم‌های چندفرهنگی، مهارتی حیاتی برای دنیای جهانی آینده است.2️⃣تفکر طراحی و خلاقیت هنری: وقتی بیشتر محتواها ماشینی می‌شوند، خلاقیت انسانی ارزشمندتر از همیشه خواهد بود.3️⃣ رهبری و مدیریت شخصی: با رشد کسب‌وکارهای کوچک و فردی، هرکسی باید بتواند خودش را مدیریت کند و برای خودش کار کند.۳. مهارت‌های فناورانه: حتی اگر برنامه‌نویسی به شکل امروز از بین برود، «فهم دیجیتال» بخشی از سواد آینده خواهد بود:1️⃣آشنایی با منطق هوش مصنوعی: لازم نیست متخصص یادگیری ماشین باشید، کافی است بفهمید ماشین‌ها چطور تصمیم می‌گیرند.2️⃣کار با ابزارهای هوش مصنوعی: از ChatGPT تا ابزارهای طراحی دیجیتال و اتوماسیون؛ با این ابزارها بازی کنید، تجربه کنید، و ازشان نترسید.3️⃣ درک روندها و مدل‌های جدید: مثلاً مفهوم Agentic AI یا سیستم‌های خودکار تصمیم‌گیر، چیزهایی‌اند که آینده‌ی کار را شکل می‌دهند.کانال تورق در تلگرام:  🆔@Tavaroghstd</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Thu, 06 Nov 2025 13:02:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5 اشتباه مهلک در فرایند جذب سرمایه</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/5-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%84%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-ljofomc7ngym</link>
                <description>دیروز یه استارتاپی اومد پیشم برای بررسی قرارداد جذب سرمایه ای که با صدران بسته بودند. بعد از دیدن قرارداد و صحبت با بنیان‌گذاران استارتاپ، احساس کردم دوستان صدرانی درک خوبی از وضعیت استارتاپ‌های خودشان دارند و مدل قرارداد متناسب با وضعیت اونها طراحی شده. برای همین هم مفید دیدم یک مطلب هم برای تیم‌هایی که میخوان سرمایه جذب کنند بنویسم:1. با سرمایه‌گذار بازی نکنید: فرایند جذب سرمایه خیلی پیچیده نیست. شما کسب و کارتون رو به چند سرمایه‌گذار معرفی می‌کنید، در مورد اینکه چطور این استارتاپ در آینده موفق خواهد شد باهاشون صحبت می‌کنید و از بین چندین نفر که ابراز علاقه کردند یکی رو انتخاب می‌کنید(میشه بین سرمایه‌گذاران مختلف رقابت کمی هم ایجاد کرد). ولی برخی از استارتاپ‌ها سعی در بازی دادن سرمایه‌گذاران با سناریوهای مختلف دارند که معمولا منجر به از دست دادن سرمایه‌گذاران عالی می‌شود. سعی کنید با سرمایه‌گذاران صادق باشید و باهاشون شفاف صحبت کنید. شما و سرمایه‌گذارتون در نهایت در یک کشتی هستید.2. دنبال بالاترین ارزش‌گذاری ممکن نباشید: استارتاپ‌ها باید دنبال یک سرمایه‌گذار معقول، قرارداد شفاف و فرایند سریع برای جذب سرمایه باشند. مشکل از جایی شروع می‌شود که استارتاپ‌ها دنبال بالاترین ارزش‌گذاری ممکن می‌روند. ارزش‌گذاری خیلی بالا هم فرایند جذب سرمایه را پیچیده می‌کند تا جایی که برخی استارتاپ‌ها کار اصلی خودششون رو فراموش می‌کنند و تمام وقت مشغول مذاکره می‌شوند. همچنین ارزش‌گذاری بالا استارتاپ را در راندهای بعدی با چالش مواجه می‌کند. وقتی در یک راند بیش از حد ارزش‌گذاری شوید در راندهای آینده ممکن است مجبور به کاهش ارزش‌گذاری شوید که اتفاق بدتری هست.3. بهینه‌سازی بیش از حد فرایند مشکل‌ساز است: بعضی افراد به دنبال ایجاد دقت حداکثری در بندهای قرارداد هستند. بندهایی که همه حالات ممکن را پوشش دهد و هیچ مویی لای درز آن نرود که تجربه ما نشان داده این حالت نشدنی است. این تفاوت نگاه باعث می‌شود قرارداد صدران در حدود 4 صفحه باشه در حالی که قرارداد اول جذب سرمایه استارتاپ ما حدود 35 صفحه بود!. این مدل پیچیده نه تنها مشکلی از طرفین حل نمیکنه که باعث پیچیده فزاینده در فرایندهای آتی حقوقی استارتاپ‌ها هم می‌شود. همچنین این نگاه نیازمند صرف زمان بسیار زیاد برای نهایی کردن قرارداد است که بعضا منجر به از دست رفتن انگیزه طرفین و حتی شکست مذاکرات هم می‌شود.4. انتخاب سرمایه‌گذار اصلی را فراموش نکنید: اگر مدل هم-سرمایه‌گذاری دارید(بیش از یک نفر قرار است سرمایه‌گذاری کند).. حتما یکی را به عنوان سرمایه‌گذار اصلی و به صورت تام الاختیار تعیین کنید. خیلی اوقات تعیین نکردن سرمایه‌گذار اصلی باعث طولانی شدن امور شرکتی شما در آینده خواهد شد. خرید، فروش، انحلال و افزایش سرمایه از جمله موضوعاتی است که حتما برایتان دشواری درست می‌کند.5. برخورد متکبرانه باعث موفقیت شما نمی‌شود: برخی استارتاپ‌ها باور غلطی دارند که باید متکبر باشند یا از موضع بالا با سرمایه‌گذاران صحبت کنند. این کار را نکنید. مثلا تاکید بر تعیین تکلیف سریع در جلسه اول مذاکره یا ارائه لیست بلندی از خواسته‌ها در جلسه نخست از جمله اشتباهات رایج است. سرمایه‌گذاران هم مثل بنیانگذاران انسان‌های محترمی هستند و باید به خواسته‌ها و علائقشون احترام بگذارید.لینک کانال من : تورق</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Wed, 29 Oct 2025 12:43:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه مشاهده کلیدی درباره اقتصاد هوش مصنوعی و پیامدهای آن به روایت سم آلتمن</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%D8%B3%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D9%85-%D8%A2%D9%84%D8%AA%D9%85%D9%86-ewx8mz4kjdbe</link>
                <description>تحولات اخیر در هوش مصنوعی نشان می‌دهد که ما در آستانه یک دگرگونی بزرگ هستیم. اگر روندها ادامه یابد، اثرات اقتصادی و اجتماعی آن از هر فناوری دیگری در گذشته بزرگ‌تر خواهد بود. سم آلتمن موسس OpenAI در مقاله ای با همین موضوع سه مشاهده خود از اقتصاد هوش مصنوعی را برجسته کرده است:۱. هوشمندی متناسب با لگاریتم منابع استهرچه منابع بیشتری (توان محاسباتی، داده و انرژی پردازشی) صرف آموزش یک مدل شود، توانایی آن به شکل پیوسته و قابل پیش‌بینی افزایش می‌یابد. این یعنی پیشرفتِ AI یک مسیر تصادفی نیست، بلکه تابعی روشن از سرمایه‌گذاری است.۲. هزینه‌های استفاده سقوط آزاد دارندهزینهٔ استفاده از یک سطح مشخص از هوش مصنوعی تقریباً هر سال ۱۰ برابر کاهش می‌یابد. نمونه روشن آن، کاهش ۱۵۰ برابری هزینهٔ GPT-4 تا GPT-4o تنها در یک سال است. برای مقایسه، قانون مور تنها دو برابر شدن هر ۱۸ ماه را رقم زد. این بار سرعت تغییر بسیار فراتر است.۳. ارزش اقتصادی-اجتماعیِ رشد خطی هوشمندی، فوق‌نمایی استهر واحد افزایش در سطح هوش مصنوعی می‌تواند ارزش اقتصادی و اجتماعی چندین برابری ایجاد کند. بنابراین منطقی است که سرمایه‌گذاری در این حوزه به شکل نمایی ادامه پیدا کند.آینده کار در اثر این تغییرات چگونه خواهد بود؟مشاهدات سم آلتمن می‌گوید که ما وارد عصری می‌شویم که در آن هوش مصنوعی، ارزان‌تر از همیشه و در دسترس همگان خواهد بود. سرمایه‌گذاری‌ها متوقف نمی‌شوند و ارزش اجتماعی به‌سرعت رشد می‌کند.بنابراین به زودی و با ورود عامل‌های هوش مصنوعی ما شاهد همکاران مجازی خواهیم بود. در ابتدا شاید مثل یک کارمند تازه‌کار باشند، اما در مقیاس هزاران یا میلیون‌ها نسخه، تقریباً تمام حوزه‌های دانشی را متحول می‌کنند. چه قابلیت ارزشمندی برای دنیای هوشمند آینده وجود دارد؟به گفته سم آلتمن  عاملیت، اراده و عزم در دنیای آینده بسیار ارزشمند خواهند بود. تصمیم‌گیری درست دربارهٔ کارها و یافتن راهکار در جهانی همیشه‌ متغیر ارزش بالایی خواهد داشت؛تاب‌آوری و سازگاری نیز مهارت‌هایی مفید برای پرورش در رویارویی با دنیای آینده هستند. هوش مصنوعی بزرگ‌ترین اهرم تاریخ برای ارادهٔ انسانی خواهد بود و به افراد اجازه خواهد داد بیش از هر زمان دیگری اثر بگذارند، نه کمتر. به گفته سم آلتمن در سال ۲۰۳۵ هر کس باید دسترسی به نبوغ نامحدود داشته باشد تا آن را هر طور که می‌خواهد هدایت کند.منبع: کانال تورق، احمد خلیلی 🆔@Tavaroghstd</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Thu, 02 Oct 2025 19:57:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوش مصنوعی؛ آینه پنهان فرهنگ سازمانی</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-fdlnxgfv77d9</link>
                <description>تصور کنید وارد یک سازمان می‌شوید. همه‌جا پر از داده است: هزاران پیام در تلگرام و اسلک، صورتجلسه‌های متعدد، گزارش‌های مالی، ایمیل‌ها، و حتی گپ‌های دوستانه بین همکاران.اما پرسش اساسی اینجاست: از دل این همه کلمه و جمله، واقعاً می‌توان فهمید فرهنگ سازمان چگونه است؟تا همین چند سال پیش، پاسخ بسیاری از پژوهشگران منفی بود. فرهنگ چیزی پنهان، سیال و مبهم به نظر می‌رسید؛ موجودی نامرئی که همه حسش می‌کنند اما کمتر کسی می‌تواند دقیق توضیح دهد «چی هست» و «چطور عمل می‌کند». حالا اما یک بازیگر تازه وارد میدان شده است: هوش مصنوعی.آقای گلدبرگ در یک مطالعه جذاب تلاش کرده با استفاده از الگوهای word embedding، لایه‌های پنهان فرهنگ سازمان‌ها را آشکار کند.تجربه اول: تیم‌ها در اسلکپژوهشگران هزاران پیام ردوبدل‌شده در Slack را بررسی کردند. یافته جالب این بود که تیم‌های موفق همیشه یک‌دست صحبت نمی‌کردند. در زمان هماهنگی، زبانشان شبیه به هم می‌شد؛ اما در لحظه‌های ایده‌پردازی، تنوع و واگرایی زبانی بیشتری نشان می‌دادند.درس ماجرا روشن است: تیم خوب، تیمی نیست که همیشه «یک صدا» باشد، بلکه تیمی است که به‌موقع هم‌صدا شود و به‌موقع متفاوت فکر کند.تجربه دوم: زبان مدیران در جلسات مالیمدیرانی که در مجامع و کنفرانس‌های مالی خیلی متفاوت از رقبایشان سخن می‌گفتند، در ابتدا تحلیلگران را شگفت‌زده و خوش‌بین می‌کردند. اما این تفاوت زبانی همیشه به نفع شرکت تمام نمی‌شد. گاهی انتظاراتی غیرواقعی ایجاد می‌کرد که بعدها با نتایج واقعی هم‌خوانی نداشت و ارزش سهام آسیب می‌دید.اما زمانی که این «تفاوت» با مسیر نوآوران موفق دیگر هم‌راستا بود، نتیجه مثبت در پی داشت. به عبارتی متفاوت بودن به خودی خود ارزش نبود و در صورت هماهنگی با بافت و استراتژی واقعی سازمان و همزبانی با دیگر افراد موفق اثر مثبت داشت.تجربه سوم: «من» و «ما» در ذهن کارکنانهوش مصنوعی حتی می‌تواند بسنجد کارکنان تا چه اندازه خود را بخشی از سازمان می‌دانند. کافی است فاصله میان واژه‌های «من» و «ما» در پیام‌هایشان اندازه‌گیری شود. هرچه فاصله بین واژه‌ههای من و ما کمتر باشد، هویت سازمانی قوی‌تر است.جالب اینکه این هویت تنها به مدت حضور افراد وابسته نیست، بلکه شبکه ارتباطات و تعاملات روزمره آن‌ها در سازمان نیز نقش کلیدی دارد.نتیجه نهاییهوش مصنوعی می‌تواند فرهنگ سازمان را مثل یک موجود زنده زیر ذره‌بین قرار دهد و شناخت بسیاری وسیعی از سازمان در اختیار ما قرار دهد. مثلا نشان دهد چه زمانی باید همسو شد، چگونه تفاوت‌ها می‌توانند سازنده یا مخرب باشند، و اینکه چطور «من»ها به «ما» تبدیل می‌شوند.اما باید توجه داشت اگر از این ابزارها برای کنترل و نظارت افراطی استفاده شود، اعتماد سازمانی به سرعت از بین خواهد رفت. تنها زمانی که این فناوری در خدمت حمایت، شفافیت و یادگیری قرار گیرد، می‌تواند فرهنگ سازمانی را قوی‌تر، سالم‌تر و انسانی‌تر بسازد.منبع: How Artificial Intelligence Can Enrich Our Understanding of Organizational Cultureآدرس کانال من: https://t.me/Tavaroghstd🆔@Tavaroghstd</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Sat, 13 Sep 2025 02:36:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا فرهنگ شما هم در فقط در اسناد شرکت حضور دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-jbb3wndobfhu</link>
                <description>هریک از ما به دفعات در مورد اهمیت فرهنگ سازمانی مطالبی شنیده‌ایم. اما اغلب اوقات ارزشهایی که در موردشون در اتاق جلسات صحبت می‌کنیم در بین کارهای روزمره ما گم میشن. «صداقت»، «احترام»، «شفافیت» کلمات زیبایی هستند که در سند فرهنگ سازمانی شرکت‌ها بیان میشن ولی متاسفانه شیوه عمل و رفتار رو برای مخاطبان روشن نمی‌کنن.یک راه موثر برای ساخت فرهنگ این است که به‌جای تکرار شعارها، فرهنگ‌ رو با استفاده «دوراهی‌های واقعی» بسازید. یعنی وقتی تیمتان بین دو انتخاب قرار می‌گیرد، فرهنگ سازمانی باید کمک به انتخاب کند.اقدامات مهم برای ساخت یک فرهنگ واقعی در شرکت:1. فرهنگ رو با دوراهی‌های واقعی بسازیدانتخاب ارزش‌های انتزاعی مثل «شفافیت» یا «صداقت» کافی نیست. به‌جای این کار، باید دوراهی‌هایی که کارکنان با آن‌ها مواجه می‌شوند رو مشخص کنیم و بگیم دقیقاً در چنین شرایطی چطور باید تصمیم بگیرن.فرض کنید تیم عالی و کوچکی را مدیریت می‌کنید. سازمان شما تصمیم گرفته است ظرف 4 ماه آینده تغییراتی را در تیم شما اعمال کند که ممکن است منجر به جایجایی دپارتمان و یا یا جابجایی مکانی شود. کدام رو انتخاب می‌کنید؟— گزینه A: به ثبات فکر می‌کنید. افرادتون رو اذیت نمی‌کنید، فعلاً در مورد تغییرات سازمان حرفی نمی‌زنید، آرامش تیم رو حفظ می‌کنید.— گزینه B: به شفافیت فکر می‌کنید. همه چیز رو صادقانه به تیم می‌گید، حتی اگر استرس ایجاد کنه؛ چون اعتماد افراد مهم است.2. ارزش‌هایتان را با رویکرد عملی بسنجیداگر ارزش‌های شما از قبل مشخص شدن اما هنوز دور از عمل هستن، بهتره با طراحی سناریوهای واقعی آن‌ها را آزمایش کنید. یعنی ببینید آیا در عمل افراد می‌تونن از اون‌ها برای تصمیم‌گیری استفاده کنن یا نه.پیکسار ارزش خود را اشتراک گذاشتن کارهای ناتمام بیان کرده. فرض کنید شما کارتونیست پیکسار هستید. تعدادی طرح زده‌اید که خوب هستند ولی هنوز کار تمام طرح‌ها به اتمام نرسیده است. آیا به کارتان تا رسیدن به کیفیت مطلوبتان ادامه می‌دهید؟— گزینه A: بله، چرا باید وقت دیگران را با نشان دادن چیزهایی که هنوز تکمیل نشده است تلف کنم.— گزینه B: خیر، به بازخورد زودهنگام برای در نظر گرفتن جنبه‌های مختلف نیاز دارم تا از رفتن به مسیرهای اشتباه جلوگیری کنم.3. فرهنگ رو با تصویر جا بیندازاز بیان خشک و انتزاعی ارزش‌ها خوددار کنید. تلاش کنید فرهنگ خودتون رو با تصاویر زنده، بیانی جذاب و حتی چالش‌برانگیز انتقال بدید تا ماندگار بشه.— آمازون با «قانون دو پیتزا» به خوبی ارزش خود برای کوچک نگه داشتن تیم را بیان می‌کند.— ایربی‌اندبی با قانون «فیل‌ها، ماهی مرده و استفراغ» تاکید می‌کند که رهبران باید خیلی صریح مواردی را همه نسبت به آن آگاه هستند ولی جرات بیانش را ندارند، بگویند4. آدم‌ها باید با فرهنگ همخوانی داشته باشناگر افرادی که با فرهنگ شما سازگار نیستن رو جذب کنی، هر کار درست دیگری هم که انجام دهید، به نتیجه دلخواه نمی‌رسید و بعید است رفتارهای مطلوبتان را دریافت کنید. از ابتدا کسانی رو انتخاب کنید که شخصیت‌شون هارمونی مناسبی با فرهنگ شما داره.فرض کنید شرکت شما در حوزه گردشگری فعال است و ارزش شما عشق به طبیعت است. چه کسی را استخدام می‌کنید؟— یه کوهنورد حرفه‌ای که ممکنه به لحظ فنی ضعیف باشه، ولی عاشق کوه و طبیعت است.— یک نیروی فنی را استخدام می‌کنسد که علاقه‌ای به خوابیدن در داخل چادر در کوه ندارد.5. فرهنگ باید مسیر استراتژیک رو روشن کنهفرهنگ نباید فقط روحیه بسازه، بلکه باید هدایت‌گر استراتژی‌های کسب‌وکار باشه. کارمندان باید براساس ارزش‌های فرهنگی بدونن چه تصمیمی کسب‌وکار رو به جلو می‌برد.فرض کنید یک نفر پروپوزال کاملی را آماده کرده است ولی شما فکر می‌کنید این طرح شکست می‌خورد. چه می‌کنید؟— گزینه A: ریسک گریزی را انتخاب می‌کنید و چون ریسک زیاده، پیشنهاد پرهزینه رو رد می‌کنید.— گزینه B: نوآوری را انتخاب می‌کنید و به‌خاطر نوآوری، حتی اگه احتمال شکست هست، اجازه اجرای پروژه را می‌دهید6. گاهی لازمِ به‌جا استثنا قائل شدفرهنگ نباید بدون منطق باشه. ممکنه در برخی موقعیت‌ها ارزش مطرح‌شده کارساز نباشه. شناخت اینکه کی (و چرا) نباید از اون ارزش تبعیت کرد، به پرورش یک فرهنگ منعطف و واقعی کمک می‌کنه.فرض کنید فرهنگ خود را بر شفافیت بنا کرده‌اید و همه اطلاعات را با کارکنان خود به اشتراک می‌گذارید و همه اطلاعات را به اشتراک می‌گذارید. اگر یکی از کارکنان را اخراج کنید مورد آن کارمند چه می‌کنید؟— گزینه A: علت اخراج را بیان می‌کنیم و شفافیت را حفظ می‌کنید؟— گزینه B: حفظ حریم خصوصی به نسبت فرهنگ شفافیت اولویت دارد و اطلاعاتی به کسی نمی‌دهیم.جمع‌بندیفرهنگ شخصیت تیم شما هست و فقط وقتی واقعی و قدرتمند می‌شه که با «لحظه‌های واقعی» زندگی تیم‌ شما هم‌قدم باشه، رفتار رو هدایت کنه و توسط رهبران به‌عنوان مثال کامل اجرا بشه.</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Sun, 10 Aug 2025 21:57:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حاضری چقدر بگیری شبکه اجتماعی رو کنار بذاری؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%D8%AD%D8%A7%D8%B6%D8%B1%DB%8C-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-dkv5ffvqrfcj</link>
                <description>امروز یک مطالعه جالب رو دیدم که هدفش تخمین مازاد مصرف‌کننده فیسبوک بود. اگر بخوایم خیلی ساده بگیم مازاد مصرف کننده به تفاوت پرداختی مصرف کننده و آنچه حاضر است پرداخت کند گفته می‌شود. مثلا اگر یک لباس را ۱۰۰ دلار بخرید و احساس کنید ۱۵۰ دلار ارزش دارد. مازاد مصرف کننده ۵۰ دلار است.در واقع مازاد مصرف کننده (Consumer Surplus) نشون میده شرکت‌ها چقدر ارزش واقعی برای کاربران خلق میکنن حتی اگر در درآمدشون دیده نشه یا چقدر کاربران احساس میکنن دارن مزایای فراتر از پولی که میدن دریافت میکنن.برای محاسبه این مفهوم در فیسبوک از کاربران آمریکایی این شبکه اجتماعی دعوت شد تا در ازای دریافت مبالغ مختلفی استفاده از آن را به مدت یک ماه کنار بگذارند و نتیجه مطالعه خیلی جالب بود:حدود ۲۰٪ از کاربران حاضر شدند فقط با ۱ دلار استفاده از فیسبوک را برای یک ماه کنار بگذارند.اما ۲۰٪ دیگری بودند که حاضر نشدند حتی در ازای ۱۰۰۰ دلار از فیسبوک دل بکنند!میانگین مبلغ درخواستی کاربران نیز حدود ۴۸ دلار بود.این یعنی هر کاربر به طور متوسط، ۴۸ دلار در ماه مازاد مصرف‌کننده از فیسبوک دریافت می‌کند. با توجه به اینکه بهای استفاده از فیسبوک رایگان است، در نتیجه کل ۴۸ دلار به عنوان مازاد مصرف کننده در نظر گرفته می‌شود. این مازاد مصرف کننده ارزشی است که خلق می‌شود و نشان می‌دهد محصول یا استارتاپ شما تا چه حد برای کاربران خلق ارزش می‌کند. حتی اگر این ارزش به سادگی در صورتهای مالی و درآمدهای تبلیغاتی منعکس نشود.در این مثال مازاد مصرف‌کننده هر کاربر فیسبوک ۵۷۶ دلار در سال نظر گرفته شود و با احتساب ۲ میلیارد کاربر برای فیس‌بوک، میتوان گفت فیس‌بوک سالانه ۱.۱ تریلیون دلار مازاد مصرف کننده دارد!نکته جالب مطالعه این است مازاد مصرف کننده برای موتور جستجو رقم خیره کننده ۱۷۵۰۰ دلار، برای ایمیل ۸۴۱۴ دلار و برای نقشه ۳۶۴۸ دلار در سال تخمین زده شده است! که اگر این مقدار را در تعداد کاربران پلتفرم‌هایی مثل گوگل ضرب کنید به چندین تریلیون دلار ارزش مازاد مصرف کننده خواهید رسید!آیا تحلیل مازاد مصرف کننده برای استارتاپ  کاربرد دارد؟به نظرم فهم مازاد مصرف کننده می‌تونه چندین کمک به شما به عنوان مدیرعامل یک استارتاپ بکنه:۱. با استفاده از مازاد مصرف کننده می‌توانید به این سؤال که آیا واقعا برای کاربران خلق ارزش می‌کنید یا خیر پاسخ عددی و قابل دفاع بدهید، حتی اگر درآمدتان فعلاً پایین باشه یا حتی محصول کاملا رایگان ارائه دهید.۲. این مفهوم نشون میده چرا اثر شبکه ای تا این حد اهمیت دارد. چون اثر شبکه ای مازاد مصرف کننده رو همواره افزایش میده. حتی می‌توانیم بگوییم هر محصولی که اثر شبکه ای دارد خودش ماشین خلق مازاد مصرف کننده است.( حتی خود اینترنت)۳. از مازاد مصرف کننده می‌توانید در قیمت گذاری محصول هم استفاده نمایید. اگر مازاد مصرف‌کننده خیلی بالاست و درآمد شما پایین باشه، یعنی دارید ارزش رو می‌بخشی بدون کسب درآمد متناسب. در این حالت میشه به فکر tiered pricing، نسخه Pro یا add-on پولی باشی.۴. با مازاد مصرف کننده تا حدی میتونید بفهمید که PMF شدید یا خیر( یعنی به تناسب محصول و بازار رسیدید؟) اگر مازاد مصرف کننده بالا باشه یعنی به احتمال زیاد به این مرحله رسیدید. این همون جایی هست که میتونید مثل فیسبوک بپرسید اگر محصولتون فردا ناپدید بشه، چقدر مشتریان حاضرن پول بدن تا دوباره داشته باشنش؟منبع: کانال تورق در تلگرامhttps://t.me/Tavaroghstd</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Wed, 11 Jun 2025 00:27:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دموکراتیزه کردن نوآوری با هوش مصنوعی</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-phh8wr6g7dpe</link>
                <description>بی‌شک هوش مصنوعی یکی از مهم‌ترین روندهای مطرح در دنیای فناوری است. اما به نظر می‌رسد این تکنولوژی می‌تواند تاثیراتی به مراتب عمیق‌تر را در پی داشته باشد. تاثیراتی که ممکن است دهه‌های آتی خود را نمایان کنند.  رید هافمن (بنیان‌گذار لینکداین) نیز اخیراً جملات قابل تاملی درباره اثرات توسعه هوش مصنوعی بیان کرده است. به گفته او:  هوش مصنوعی شبیه به انقلاب چاپ در قرن پانزدهم است. همان‌طور که چاپ باعث شد دانش از انحصار کلیسا و روحانیون خارج شود و در دسترس عموم مردم قرار گیرد، AI نیز قدرت تفکر و خلق ایده‌های پیچیده را از انحصار عده معدودی خارج کرده و در اختیار همه قرار می‌دهداین جملات به مفهومی به نام دمکراتیزه سازی اشاره دارد. پس از اختراع چاپ، افراد عادی توانستند نویسنده، مترجم، یا معلم شوند؛ آثار علمی متعددی نوشته شد، دانش‌نامه‌های مختلف منتشر شدند و این روند در انتها باعث شکل‌گیری انقلاب علمی و از دست رفتن انحصار فکری کلیسا شد. یعنی با کاهش موانع دسترسی به ابزارها و دانش، فرصت‌هایی که قبلاً در اختیار گروه خاصی بود برای تعداد بیشتری قابل استفاده گردید.  دموکراتیزه شدن نیازمند مدت زمان طولانی‌تری برای نشان دادن اثرات واقعی خود است. درست مثل اختراع دستگاه چاپ تا انقلاب صنعتی که حدود ۳۰۰ سال به طول انجامید. اثرات واقعی هوش مصنوعی نیز پس از عبور از هیاهو و هایپ اولیه و در طی حداقل یک دهه مشخص خواهد شد.  یعنی هوش مصنوعی در حال دموکراتیزه کردن دانش و تخصص از طریق تخریب ساختار دانش سنتی است. به بیان ساده‌تر، هوش مصنوعی با کاهش وابستگی به دانش فنی عمیق، امکان انجام کارهای تخصصی را برای مردم عادی فراهم خواهد کرد.  یعنی ما وارد عصری می‌شویم که ساخت محصول، آزمایش ایده، طراحی MVP یا حتی بازاریابی و تولید محتوا و انجام فرایندهای کاری از دست تیم‌های بزرگ خارج می‌شود. در نتیجه امکان خلق و نوآوری برای عموم مردم فراهم می‌شود و افراد عادی می‌توانند نقش «مخترع»، «نوآور»، «سازنده محصول» را ایفا کنند. شاهد حتی تیم‌های تک‌نفره با محصولات بسیار پیچیده خواهیم بود.  برای آماده شدن برای این اتفاق بزرگ، به نظر می‌رسد باید چند قابلیت را در خود توسعه دهیم:  ۱. مهارت‌های انسان‌محور:     - تفکر انتقادی برای تحلیل عمیق مسائل   - تفکر همدلانه در جهت درک عمیق نیازهای انسانی   - تفکر طراحی برای تمرکز بر نیازهای کاربر    - تفکر سیستمی برای درک پیچیدگی سیستمی۲. همکاری مؤثر با عامل‌های هوشمند:     - بیان دقیق نیاز کاربر و بیان آن به صورت شفاف   - طراحی فرآیندهای کاری ترکیبی   - نظارت بر خروجی هوش مصنوعی۳. ساختن تخصص هیبریدی:     - همکاری با هوش مصنوعی به عنوان هم‌تیمی دیجیتال   - توانایی ترکیب دانش انسانی با قدرت پردازشی ماشین‌   - تمرکز بر مهارت‌های تکمیلی که هوش مصنوعی فاقد آن‌هاست مثل قضاوت اخلاقی، رهبریمنبع: کانال تورق</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Sat, 31 May 2025 03:11:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینده شروع شده، هم‌تیمی بعدی شما یک ربات است!</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%AA%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jzpqohizg4fg</link>
                <description>اخیرا  یادداشتی از توبی لوتکه مدیرعامل و بنیانگذار شاپیفای(Shopify) افشا شده است که در آن توصیه‌های مهمی در مورد هوش مصنوعی کرده است. به نظر این نکات برای همه مدیران اجرایی، کارآفرینان و بنیانگذاران استارتاپ‌ها قابل استفاده باشد. با خواندن این متن نکات زیر به ذهن متبادر می‌شود:1. استفاده موثر از هوش مصنوعی یک انتخاب نیست بلکه انتظار پایه‌ای از همه افراد است. نمیتونید بگید قصد یادگیری هوش مصنوعی را ندارم. هوش مصنوعی در حال تبدیل شدن به زیرساخت اصلی شرکت‌ها است. به زودی همه شرکت‌ها متقاضیان را بر اساس تسلط بر هوش مصنوعی غربال میکنند.2. استفاده از هوش مصنوعی باید بخشی از فرایند ساخت نمونه اولیه باشه. حتی شرکتهای میلیارد دلاری هم با هوش مصنوعی سرعت عرضه محصولات را ۱۰ برابر می‌کنند که در شاپیفای تاکید ویژه بر این موضوع شده است.3. تسلط شما بر استفاده از AI بخشی از ارزیابی عملکردتان است. فرهنگ AI باید در سازمان تزریق شود. عموم افراد در اولین استفاده به نتیجه دلخواهشان نمی‌رسند و از ادامه مسیر منصرف می‌شوند. مطمئن شوید افرادتان در حال تلاش برای دادن زمینه کافی و اصلاح پرامپت هستند. احتمالا بهترین پرامپت نویسان بازار آینده را قبضه می‌کنند!4. هوش مصنوعی دیگر ابزار نیست؛ هم تیمی شما هست. قبل از درخواست نیروی جدید اول به این نکته فکر کنید که چرا با استفاده از هوش مصنوعی نمی‌توانید کارتان را انجام دهید. در نهایت شاید بد نباشد که چارت سازمانی آینده شرکت را با ربات‌ها در کنار انسان تصور کنید. یعنی پیش از استخدام انسان، یک هوش مصنوعی استخدام کنید.5. همه یعنی همه افراد یادتان باشد تفاوتی بین هیات مدیره و مدیرعامل با سایر نیروهای اجرایی شرکت نیست و همه باید به استقابل استفاده از هوش مصنوعی بروند. به نظر می‌رسد باید ملاک را استفاده بیشتتر به ازای تک تک افراد تعیین کنیم.  با توجه به تغییراتی که هوش مصنوعی درحال رقم زدن آن است به نظر می‌رسد شرکتهایی که زودتر به سمت هوش مصنوعی حرکت کنند، پادشاهان دهه آینده خواهند بود و دیگران از بازی کنار گذاشته خواهند شد.منبع: فایل اصلی را می‌توانید از اینجا دانلود کنید </description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Tue, 29 Apr 2025 15:37:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنرالیست‌ها آچار فرانسه یا سلول بنیادی سازمانی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%D8%AC%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%A2%DA%86%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D9%84%D9%88%D9%84-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-cpyqt370dago</link>
                <description>در سال‌های اخیر مطالب زیادی در مورد جنرالیست شدن و مزایای و معایبش منتشر شده. مخالفان این روند معتقدند جنرالیست فقط آچار فرانسه است. یعنی:ـ به دلیل نداشتن دانش تخصصی فقط کار راه بنداز هستند.- فقط برای تولد استارتاپ هست و با بزرگ شدن سازمان نیاز به افراد متخصص هست.ریدهافمن اما جنرالیست را به سلول‌های بنیادی تشبیه کرده است. اما سوال این است که نقش سلول بنیادی در بدن و علت این تشبیه چیست؟سلول بنیادی در بدن انسان چه نقشی دارد؟سلول های بنیادی، سلول‌هایی در جنین هستند که قابلیت تکثیر و تمایز به انواع سلول‌های دیگر در بدن را دارند. یعنی می‌توانند به صورت خودبخودی تکثیر شوند و قادرند به سلول‌های مختلفی مانند سلول‌های خون، استخوان، عضلات و ... تبدیل شوند. اما بر خلاف تصور رایج سلول‌های بنیادی فقط در جنین وجود ندارند و در بدن هر انسانی تعدادی از این سلول‌ها فعال هستند. این سلول‌ها مسئول ترمیم بافت‌های آسیب دیده و بازسازی بافت‌ها برای حفظ سلامت بدن هستند. در سازمان‌ها نیز جنرالیست‌ها نقشی مشابه ایفا می‌کنند.بنابراین آن‌ها تنها در بحران‌ها ظاهر نمی‌شوند، بلکه ساختار سازمان را در حالت عادی انعطاف‌پذیر و آماده تغییرات نگه می‌دارند.در نتیجه می‌توان متخصصان را مانند اندام‌های بدن (مثل قلب یا کبد) دانست که وظایف حیاتی اما محدود را انجام می‌دهند. برای مثال، یک مهندس یادگیری ماشین در توسعه الگوریتم‌های هوش مصنوعی نقشی غیرقابل جایگزین دارد. در مقابل، جنرالیست‌ها مانند سیستم عصبی یا سلول‌های بنیادی، ارتباط بین بخش‌ها را تسهیل می‌کنند و سازمان را در برابر تغییرات منعطف می‌سازند.نکته کلیدی این است که سازمان‌های موفق ترکیبی از هر دو را در خود جای می‌دهند. استارتاپ‌ها در مراحل اولیه به جنرالیست‌ها نیاز دارند تا بتوانند همزمان ساخت محصول، جذب مشتری، و مدیریت مالی و ... را انجام دهند. اما با بلوغ سازمان، حضور متخصصان برای عمق بخشیدن به فرآیندها ضروری می‌شود و جنرالیستها وارد نقشهای دیگری می‌شوند.جنرالیست‌ها در سازمان‌های بالغ: موتور محرکه نوآوری جنرالیست‌ها در شرکت‌های بزرگ حذف نمی‌شوند، بلکه نقش آن‌ها تکامل می‌یابد. در سازمان‌های بالغ، این افراد معمولاً در سه حوزه حیاتی ظاهر می‌شوند:  ۱. ارتباط دهی سیلوهای سازمانی: شرکت‌های بزرگ اغلب با «سیلوهای سازمانی» دست و پنجه نرم می‌کنند. یعنی بخش‌هایی که ارتباط ضعیفی با هم دارند. جنرالیست‌ها با درک زبان فنی، مالی و عملیاتی، می‌توانند به عنوان پل ارتباطی این سیلوها عمل کنند. برای مثال، حتی در شرکتهای بزرگی مثل گوگل هم مدیران محصولی که توان فنی، مالی، عملیاتی دارند تضمین کننده موفقیت پروژه های بین رشته ای هستند. ۲. راهبری تحولات سازمانی: تحولات سازمان مثل حرکت به سمت فناوری‌های جدید (مثل هوش مصنوعی) نیازمند رهبرانی است که هم تصویر کلان سازمان را ببینند و هم جزئیات فنی را تا حدی درک کنند. ساتیا نادلا به نظرم نمونه خوبی از یک جنرالیست است که با ترکیب دانش فنی و درک بازار، مایکروسافت را از تمرکز روی ویندوز به سمت فناوری ابری سوق داد.  ۳. کارآفرینی درون‌سازمانیجنرالیست‌ها می‌توانند مانند استارتاپ‌هایی در دل سازمان‌های بزرگ عمل کنند. جنرالیستها می‌توانند مسئول راه‌اندازی محصولات جدید در قالب تیمهای کوچک و با آزادی عمل بالا باشند. (شبیه مدل تیمهای دو پیتزای در آمازون)سلول بنیادی سازمانی چه مهارت‌هایی نیاز دارد؟ جنرالیست‌های موفق ترکیبی نادر از ویژگی‌های ذهنی و مهارت‌های عملی هستند:  - تفکر سیستمی به جای جزیی نگری: توانایی دیدن سازمان به عنوان یک موجود زنده که بخش‌های مختلف آن بر هم تأثیر می‌گذارند.  - یادگیری سریع موضوعات ضروری برای تصمیم گیری: تسلط بر مفاهیم جدید در حوزه‌های ناآشنا (مثلاً یادگیری اصول اولیه بلاکچین یا هوس مصنوعی در یک هفته).  - توانایی اثرگذاری به جای استفاده از قدرت سازمانی: مدیریت تعارض بین تیم‌های تخصصی بدون اتکا به اختیارات رسمی.  - شجاعت ریسک‌پذیری در سازمان: پذیرش پروژه‌های مبهمی که دیگران از انجام آن ترس دارند.آیا شما در سارمانتون به دنبال توسعه این سلولهای بنیادی بودید؟ اگر تجربه یا نقدی دارید حتما در کامنت با بقیه به اشتراک بگذارید؟آدرس کانال تورق: https://t.me/Tavaroghstd</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Thu, 24 Apr 2025 09:23:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرمایه گذاری به روش DCA: بهترین استراتژی برای بازارهای پرنوسان در سال ۱۴۰۴</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4-dca-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B4-zeuckw1pikzd</link>
                <description>اگر به دنبال روشی کم ریسک و هوشمندانه برای سرمایه‌گذاری در بورس، ارز دیجیتال و طلا هستید، روش میانگین‌سازی هزینه دلاری یا متوسط هزینه دلاری که به اختصار DCA نامیده می‌شود را جدی بگیرید! این استراتژی ساده اما قدرتمند، به شما کمک می‌کند بدون نیاز به پیش‌بینی نوسانات کوتاه‌مدت بازار، سرمایه خود را در بلندمدت افزایش دهید. در این مقاله، نحوه اجرای استراتژی DCA و مزایای آن برای بازارهای مختلف را بررسی میکنیم.روش DCA چیست و چرا برای سال ۱۴۰۴ مناسب است؟متود DCA یا Dollar-Cost Averaging به معنای سرمایه‌گذاری مبالغ ثابت در بازه‌های زمانی منظم است. به بیان ساده شما باید به جای ورود یک‌باره با کل سرمایه، به صورت ماهانه (یا هفتگی) مبلغی مشخص را به خرید دارایی‌های هدف مانند سهام، طلا یا ارز دیجیتال اختصاص دهید. استفاده از روش متوسط هزینه دلاری حداقل دو مزیت کلیدی دارد:۱. کاهش تأثیر نوسانات قیمت روی میانگین خرید۲. حذف استرس ناشی از تعیین روند و زمان‌بندی بازار (مثلاً خرید در قله یا فروش در کف)در شرایط اقتصادی نامطمئن سال ۱۴۰۴، که بازارها ممکن است تحت تأثیر تحولات سیاسی، جنگ یا نوسانات ارزی قرار گیرند، استراتژی DCA مانند یک سپر محافظتی عمل می‌کند. به عبارتی می‌تواند اثر توافق که باعث کاهش قیمت دلار و طلا خواهد شد را در کنار اثر تحریم و سایر عوامل موثر بر قیمت خنثی نماید.چگونه DCA را در بازارهای مختلف اجرا کنیم؟فرض کنید ماهانه 5 میلیون تومان مازاد درآمد دارید. ساده‌ترین راه برای اجرای روش DCA این است که یک ترکیب از دارایی‌های مختلف را تعیین نمایید و هر ماه بلااصله پس از دریافت حقوق اقدام به خرید نمایید. به عنوان نمونه با تقسیم این مبلغ به سه بخش، میتوانید پرتفوی متنوعی ایجاد کنید:۱. طلا و دارایی‌های مبتنی بر طلا مثل تترگلد یا صندوقهای طلاطلا به عنوان دارایی امن، در برابر تورم و بیثباتی اقتصادی از سرمایه شما محافظت می‌کند. به همین دلیل می‌توانید ماهانه حدود 2 تا 2.5 میلیون تومان از مازاد حقوق را تبدیل به طلا کنید.۲. دارایی دلاریاین بخش نقدینگی شما را حفظ کرده و که در صورت نیاز بتوانید به سرعت دارایی خود را با هزینه پایین نقد کنید و همچنین فرصت ورود به بازارهای مختلف را در زمان اصلاح قیمت‌ها فراهم می‌کند. در این بخش می‌توانید ماهانه مبلغ 1 تا 1.5 میلیون تومان را سرمایه‌گذاری کنید.3. ارزهای دیجیتال با ثبات (بیت کوین و اتریوم)ارزهای دیجیتال نیز در سال جاری امکان کسب سود زیادی را برای کاربران فراهم خواهند کرد اما همچنان نوسانات بالایی را تجربه می‌کنند. برای این بخش می‌توانید حدود 1.5 تا 2 میلیون تومان در ماه را اختصاص دهید تا سبد سرمایه‌گذاری شما در صورت رشد قیمت ارزهای دیجیتال از آن متنفع شود.4. سهام‌های بنیادی در بورسدر سال ۱۴۰۴ به دلیل ابهامات سیاسی، بهتر است سهام‌هایی با حاشیه سود بالا، بدهی کم و جریان نقدی قوی انتخاب کنید. اگر علاقه‌مند به سرمایه‌گذاری در بورس هستید می‌توانید به جای ارزدیجیتال بخشی از سرمایه خود را وارد بورس کنید. سرمایه‌گذاری در شرکت‌هایی مثل فولاد، فملی، شپنا می‌تواند از ریسک کمتری برخوردار باشد.چرا استراتژی DCA برای تازه‌کاران و سرمایه‌گذاران محتاط ایده‌آل است؟اولین و مهمترین مزیت DCA این است که نیاز به تحلیل مستمر و روزانه بازار ندارد و بنابراین می‌توانید بدون نگرانی از نوسانات و اتفاقات بازار سرمایه‌گذاری را شروع کنید. همچنین در این مدل می‌توانید مبلغ سرمایه‌گذاری و بازه‌های زمانی را متناسب با درآمد خود تنظیم کنید و عملا مدل سرمایه‌گذاری اختصاصی خود را بسازید. مدل DCA همچنین استرس کمی را به شما وارد می‌کند و از اشتباهات رایجی مثل FOMO جلوگیری می‌کند.نکات طلایی برای اجرای بهتر استراتژی DCA در سال ۱۴۰۴برای اجرای صحیح مدل DCA باید چند نکته را مد نظر قرار دهید.بلندمدت فکر کنید: مدل متوسط سازی هزینه دلاری یا DCA در بازه‌های زمانی کوتاه مثلا کمتر از ۱ سال نتیجه چندان مطلوبی نخواهد داشت. بنابراین حداقل افق زمانی خود را ۲ تا 5 سال در نظر بگیرید.نگران ریزش و یا افزایش نباشید: در ریزش‌های قابل توجه بازار و یا افزایش ناگهانی قیمت‌ها استراتژی خود را تغییر ندهید و نگران نشوید. اشتباه رایج بسیاری از افراد این است که در زمان ریزش بازار سرمایه‌گذاری را خاتمه می‌دهند و یا کاهش می‌دهند.با فراموشی مقابله کنید: استمرار در سرمایه‌گذاری موضوع بسیار مهمی در موفقیت این مدل است و فراموشی و تنبلی هم بزرگترین دشمن مدل DCA است. بنابراین از ابزارهای خودکارسازی سرمایه‌گذاری مثل سفارش‌گذاری خودکار صرافی یا شرکت‌هایی که این خدمت را ارائه می‌کنند استفاده کنید.برخی معتقدند در صورت رشد بازار، DCA سود کمتری نسبت به خرید یکباره دارد. اما واقعیت این است که هیچکس نمی‌تواند کف یا سقف قیمت را دقیقاً پیش‌بینی کند. DCA با میانگین‌گیری از قیمت خرید، احتمال خطای شما را کاهش داده و سرمایه‌گذاری را به یک عادت تبدیل می‌کند.منبع: این متن از بلاگ سایت سهمتو بازنشر شده است.پینوشت: کانال تلگرام سهمتو تحلیل هایی از بازار ارزدیجیتال و طلا و بورس برای علاقه مندان ارائه میده که میتونید عضو بشید و ازش استفاده کنید(اینجا کلیک کنید). همچنین میتونید از سایت سهمتو هم برترین تریدرها و تحلیلگران رو دنبال کنید و تحلیلهاشون رو دریافت کنی(اینجا کلیک کنید). </description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Thu, 27 Mar 2025 13:48:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب‌هایی که امسال خواندم و پیشنهاد می‌کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%85-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-h2f0rptsdq7y</link>
                <description>سلام دوستان! تعطیلات همیشه بهترین فرصت برای مطالعه یا حداقل شروع مطالعه است. امسال چند کتاب خواندم که به نظرم جذاب، مفید و خواندنی بودند و شاید ارزش معرفی به دیگران رو داشته باشند. بنابراین در اینجا این لیست رو منتشر می‌کنم و امیدوارم برای شما هم مفید باشه. پس اگر دنبال کتابی خوب برای این روزها هستید، این لیست رو از دست ندید!1. اقتصاد روایی – رابرت جی شیلراین کتاب به بررسی یک ایده محوری جذاب می‌پردازد و آن هم بررسی این موضوع است که چطور داستان‌هایی که مردم باور دارند، بر تصمیمات اقتصادی تأثیر می‌گذارند؟ شیلر که برنده نوبل نوبل اقتصاد هم هست نشان می‌دهد که چطور روایت‌های عمومی می‌توانند بازارها را بالا و پایین ببرند. اگر به روانشناسی اقتصادی و نقش داستان‌ها در شکل‌گیری روندهای مالی علاقه دارید، حتماً این کتاب را بخوانید. موضوعاتی مثل اثر رکود و رونق اقتصادی بر نظر مردم در مورد تجملات، نگاه مردم به رشد تکنولوژی و اثر آن بر وضعیت اقتصادی از جمله مباحث جذابی است که کتاب به آن‌ها پرداخته است. 2. هوش مصنوعی – Harvard Business Reviewاگر می‌خواهید بدانید هوش مصنوعی چگونه دنیا را تغییر می‌دهد و چه تأثیری روی کسب‌وکارها و زندگی روزمره دارد، این کتاب حتما برای شما خواندنی خواهد بود. درک چیستی هوش مصنوعی، توانایی‌های هوش مصنوعی و محدودیت‌ها آن، بررسی تجربیات موفق شرکت‌هایی مثل فیسبوک، نحوه شروع مواجهه با هوش مصنوعی در شرکت‌ها و آینده نیروی انسانی در اثر توسعه هوش مصنوعی از جمله موارد جذاب مطرح شده در این مجموعه مقالات هست.3. اقتصادهای نابهنجار – ریچارد دیویساین کتاب درباره چالش‌های عجیب و غریب اقتصادهای امروز دنیا است؛ از نابرابری شدید درآمدی گرفته تا بحران‌های مالی غیرمنتظره. نویسنده سعی دارد با مثال‌های جذاب و واقعی از 9 وضعیت اقتصادی غیرعادی در دنیا برای ما تبیین کند که چطور اقتصادها در شرایط غیر عادی تاب‌آور هستند یا شکست میخورند. یکی از نکات جذاب کتاب ادعای آن در حوزه کالبد شکافی اقتصاد است. نویسنده این کتاب را تلاشی برای گذر از لایه ظاهری اقتصاد و رسیدن به کالبد و روح زیرین اقتصاد می‌داند. داستان کتاب از سفر به شهری سونامی‌زده در اندونزی، اردوگاه آوارگان سوری در اردن، و زندانی در لوئیزیانا شروع می‌شود و نشان می‌دهد که انسان‌ها چطور در مواجهه با بحران‌ها دوباره زندگی و کسب‌وکار خود را بازسازی می‌کنند. 4. ذهنیت موسس – کریس زوکاین کتاب درباره ویژگی‌های ذهنی کارآفرینان موفق و تفاوت آن‌ها با مدیران عادی است. بابه نظر نویسنده کتاب بخش عمده مشکل خود مدیران هستند و نیازی به بهانه تراشی برای مشکلات نیست!. برای حل مشکل کتاب به معرفی مفهومی به نام ذهنیت موسس پرداخته است که در برگیرنده سه بعد ماموریت شورشی، وسواس به خط مقدم و ذهنیت مالکانه داشتن است. پس اگر می‌خواهید بفهمید که چرا برخی کسب‌وکارها رشد می‌کنند و برخی دیگر از هم می‌پاشند و بتوانید وضعیت خودتان را در این معادله درک کنید این کتاب را توصیه می‌کنم.5. مقیاس‌افزایی برق‌آسا- ریدهافمناین کتاب به بررسی شرکت‌هایی می‌پردازد که در مدت کوتاهی تبدیل به شرکتهای میلیارد دلاری تبدیل شده‌اند. ریدهافمن با ارائه مفهوم Blitzscaling روشی را برای رشد نمایی ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد چه عواملی باعث موفقیت این استارتاپ‌ها شده است.6. کاپوچینو در رام‌اله- سعاد امیریاین کتاب داستان زندگی مردم فلسطین را از نگاه یک نویسنده غربی روایت می‌کند. کتاب یک روایت با دیدگاه متفاوت از واقعیت‌های زندگی در سرزمین‌های اشغالی را بیان می‌کند که خواندنش می‌تواند نگاه شما را به این منطقه و موضوع فلسطین عوض کند.7. نظام بازار – چارلز لیندبلوماین کتاب درباره سازوکار بازار و نقش آن در سیاست و اقتصاد است. نویسنده با زبانی ساده توضیح می‌دهد که چرا نظام بازار به‌طور طبیعی شکل می‌گیرد و چگونه می‌تواند هم مزایا و هم چالش‌هایی داشته باشد. اگر علاقه دارید از مفهوم بازار عمیق‌تر سر در بیاورید و با تفاوت مفهوم بازار و نظام بازار آشنا شوید این کتاب می‌تواند برای شما جذاب باشد.8. موهبت اختلاف – ایان لزلیکتاب بر خلاف نگاه رایج تعارض را نه‌تنها برای ساختن جامعه‌ای پویا ضروری می‌داند بلکه هر نوع رابطۀ سالمی در گروِ آن تعریف می‌کند. نویسنده معتقد است نگاه یک سویه و انتظارات نا بجا باعث می‌شود تعارضات به سرعت رو به وخامت بروند. بنابراین این کتاب درباره چگونگی مدیریت اختلاف نظر و تبدیل آن به یک فرصت برای رشد و یادگیری است. این لیست، برخی از کتاب‌هایی بود که امسال خواندم و به نظرم می‌تواند برای شما هم مفید باشد. اگر شما هم کتابی در این مدت خواندید که ارزش معرفی دارد، خوشحال می‌شوم با من به اشتراک بگذارید.منبع:https://t.me/Tavaroghstd</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Tue, 25 Mar 2025 16:46:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۷ نشانه که هنوز آماده رهبری نیستید</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%DB%B7-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-ze7uovia5lxu</link>
                <description>۱. به جای اثرگذاری، برای کارایی بهینه سازی می‌کنید  پربازده بودن شما رو تبدیل به رهبر نمی‌کنه. شکل دادن به تصمیمات و الهام‌بخشی برای اقدامات کار رهبری است. اگر به جای هدایت تیم، صرفاً روی تکمیل کارها و وظایف تمرکز دارید، هنوز مانند یک فرد اجرایی فکر می‌کنید، نه یک رهبر.  ۲. به نتایج فوری معتاد هستیدرهبری، یک بازی بلندمدت است. اگر انتظار دارید ایده‌هایتان بلافاصله تأیید شوند، یا وقتی رشد زمان می‌برد عصبانی‌ می‌شوید، یا از مسیرهای نامطمئن پرهیز می‌کنید، شما آمادگی صبر کردن به اندازه‌ای که رهبری نیاز دارد را ندارید.  ۳. از سکوت فرار می‌کنید  رهبران عجله ندارند تا هر خلاء را با حرف یا عمل خودشون پر کنند. اگر سکوت کردن در جلسات شما را آزار می‌دهد یا احساس می‌کنید باید همواره ارزشمندی خود را ثابت کنید، شما از جایگاه ترس عمل می‌کنید، نه از جایگاه یک رهبر.  ۴. فکر می‌کنید رهبری یعنی اعتماد به نفس  اعتماد به نفس پیامد رهبری است، نه پیش نیاز آن. اگر منتظرید تا حس «آمادگی» کنید و بعد اقدام کنید، همیشه در لحظات حساس تعلل خواهید کرد. رهبران حتی با وجود تردیدها، حرکت می‌کنند.  ۵. روی مشکلات تمرکز دارید، نه الگوها  اگر فقط به رفع خرابی‌ها واکنش نشان می‌دهید و الگوهایی که باعث تکرار مشکلات می‌شوند را نمی‌بینید، در حال تدافعی عمل کردن هستید و نه رهبری کردن. رهبران فقط مشکلات را حل نمی‌کنند، بلکه سیستم‌ها را تغییر می‌دهند تا مشکلات تکرار نشوند.  ۶. برای بازدهی به ساختار نیاز دارید  اگر عملکرد شما به برنامه‌ریزی بی‌نقص، دستورالعمل‌های شفاف یا انگیزه‌های بیرونی وابسته است، هنوز ذهنیت یک پیرو را دارید. رهبران از آشوب، نظم می‌سازند و منتظر نمی‌مانند تا همه چیز مرتب شود.  ۷. رهبری را پاداش میدانید، نه مسئولیت  اگر رهبری را نماد جایگاه یا یک مرحله شغلی می‌بینید، به خودتان فکر می‌کنید، نه افرادی که قرار است هدایتشان کنید. رهبری یعنی خدمت، تحمل فشار، و گرفتن تصمیم‌های سخت در زمانی که هیچکس دیگری نیست.توجه داشته باشید این متن در مورد سبک‌های رهبری موثر نیست و فقط به برخی نشانه‌های عدم آمادگی برای رهبری پرداخته است. همانطور که مهدی کیانی هم در بازنشر متن اصلی ذکر است این موارد می‌تواند برایمان تلنگری باشد. بنابراین برای مطالعه در مورد شیوه رهبری موثر باید تحقیق بیشتری کرد. منبع: لینکداین دکتر مهدی کیانیhttps://t.me/Tavaroghstd</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Thu, 13 Mar 2025 11:08:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شش اصل برای ساختن چیزهای جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%D8%B4%D8%B4-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-clszgvna4efm</link>
                <description>پل گراهام در مقاله‌ای درباره تجربه مشابه خود در راه‌اندازی چند استارتاپ صحبت کرده است. به گفته او، واکنش اولیه تقریباً همیشه یکسان بوده و همین موضوع باعث شده الگویی در شیوه تفکر خود برای ساخت محصولات جدید کشف کند.پل گراهام می‌گوید:“واکنش اولیه به Y Combinator هم تقریباً مشابه بود. در آن زمان، تأمین مالی استارتاپ‌ها معمولاً به معنای جذب سرمایه سری A بود: میلیون‌ها دلار که به تعداد کمی استارتاپ اختصاص می‌یافت—شرکت‌هایی که توسط افراد شناخته‌شده تأسیس شده بودند و سرمایه پس از ماه‌ها جلسات جدی و بر اساس شرایط مندرج در اسناد چندصفحه‌ای پرداخت می‌شد. در چنین فضایی، Y Combinator بی‌اهمیت به نظر می‌رسید.”پس از شرح این تجربیات، پل گراهام روش خود برای ساخت محصولات جدید را اینگونه توضیح می‌دهد:من دوست دارم (الف) راه‌حل‌های ساده (ب) برای مشکلات نادیده‌گرفته‌شده (ج) که واقعاً نیاز به حل دارند پیدا کنم، (د) آن‌ها را تا جای ممکن به شکل غیررسمی ارائه دهم، (ه) با یک نسخه اولیه بسیار خام شروع کنم، و سپس (و) به سرعت مراحل بهبود را تکرار کنم.او ادامه می‌دهد:وقتی برای اولین بار این اصول را به صراحت بیان کردم، نکات جالبی را فهمیدم: این تقریباً دستور العملی برای ایجاد یک واکنش اولیه تحقیرآمیز است. اگرچه راه حل‌های ساده بهتر هستند، اما به اندازه راه حل‌های پیچیده چشمگیر به نظر نمی‌رسند. مشکلات نادیده گرفته شده طبق تعریف مشکلاتی هستند که بیشتر مردم آنها را بی اهمیت می‌دانند. ارائه راه حل‌ها به روشی غیررسمی به این معنی است که مردم به جای قضاوت در مورد چیزی از روی نحوه ارائه آن، باید آن را درک کنند، که زحمت بیشتری می‌طلبد. شروع با یک نسخه خام اولیه به این معنی است که تلاش اولیه شما همیشه کوچک و ناقص است.این تکنیک شبیه مدل سرمایه‌ گذاران بر خلاف جریان است که در بلندمدت موفق است زیرا به شما تمام مزایایی را می‌دهد که دیگران با تلاش برای مشروع به نظر رسیدن از آن چشم‌پوشی می‌کنند. اگر روی مشکلات نادیده گرفته شده کار کنید، به احتمال زیاد چیزهای جدیدی کشف می‌کنید، زیرا رقبای کمتری دارید. اگر راه حل‌ها را به طور غیررسمی ارائه دهید، (الف) تمام تلاشی را که باید برای چشمگیر نشان دادن آن‌ها صرف می‌کردید، صرفه‌جویی می‌شود، و (ب) از خطر فریب دادن خود و مخاطبان خود نیز جلوگیری می‌کنید. و اگر یک نسخه خام اولیه را منتشر کنید و سپس تکرار کنید میتوانید از تخیل طبیعت استفاده کنید که قدرتمندتر از تخیل شما است.پل گراهام Reddit را به عنوان یک مثال کلاسیک بیان می‌کند. به گفته پل گراهام وقتی Reddit برای اولین بار راه‌اندازی شد، به نظر می‌رسید که ایده خاصی در آن وجود ندارد. برای افراد ناآشنا به گرافیک، طراحی مینیمالیستی عمدی آن اصلاً طراحی به نظر نمی‌رسید. اما Reddit مشکل واقعی را حل کرد، که به مردم بگوید چه چیزهایی جدید هستند و در نتیجه، به طرز چشمگیری موفق شد. اکنون که ایده‌های مرسوم به آن رسیده‌اند، بدیهی به نظر می‌رسد. مردم به Reddit نگاه می‌کنند و فکر می‌کنند که بنیان‌گذاران خوش‌شانس بوده‌اند اما در واقع بنیانگذاران آن آنقدر در خلاف جریان فشار آوردند که آن را معکوس کردند.بنابراین وقتی به چیزی مانند Reddit نگاه می‌کنید و فکر می‌کنید &quot;کاش می‌توانستم به ایده‌ای مانند آن فکر کنم&quot;، به یاد داشته باشید: ایده‌هایی مانند آن در اطراف شما وجود دارند. اما شما آنها را نادیده می‌گیرید زیرا اشتباه به نظر می‌رسند.https://t.me/Tavaroghstd</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Wed, 26 Feb 2025 00:49:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه بیل گرلی پس از بزرگترین اشتباه خود در سرمایه گذاری نکردن روی گوگل آموخت.</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D9%84%DB%8C-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA-bqf7f9evj8gg</link>
                <description>بیل گرلی یکی از مشهورترین سرمایه گذاران دنیا و از سرمایه گذاران OpenTable و اوبر است. گرلی اخیرا در مصاحبه با فایرساید از بزگترین اشتباهش در حوزه سرمایه گذاری گفته است...بزرگترین اشتباهی که تا به حال مرتکب شدم این بود که لری پیج و سرگئی برین را زمانی که آنها 25 کارمند در گوگل داشتند، ملاقات کردم و ما آن را دنبال نکردیم و سعی نکردیم روی آن سرمایه گذاری کنیم.بیل گرلی آنچه را که از این موضوع آموخته است را اینگونه بیان می‌کند:بسیاری از مردم در مورد اشتباهاتی که سرمایه گذاری خطرپذیر داشته اند صحبت می کنند، اما شما بازدهی نامتقارن دارید. شما ممکن است فرصتی به اندازه 1 برابر پول خود را از دست بدهید، اما در موضوع گوگل 10000 برابر پول خود را از دست خواهید داد.....یک چیز جالب در مورد سرمایه گذاری این است که سرمایه گذاری یک کار خطی نیست بلکه سیستم پیچیده است و هیچ قاعده ای در آن وجود نداردمن اغلب در مورد سرمایه گذاری اینگونه فکر می کنم: شما مجموعه ای از قوانین برای تشخیص الگو را ایجاد می کنید که اگر با گروهی از افراد در این کار مشارکت کنید، قوانین تان بهبود می‌یابد چرا که هرکسی قواعد خود را دارد.سپس شما مثلا 10 قانون سست (Loose rules) دارید که با دیدن یک شرکت آن قواعد را روی آن اعمال می کنید. اما بسیاری از اوقات که یک سرمایه‌گذاری عالی انجام می‌دهید، به این دلیل است که تصمیم می‌گیرید یکی دو تا از این قوانین را کنار بگذاریدبیل گرلی تاکید می کند که گوگل در آن زمان به وضوح برنده نبود و مشکلات زیادی هم داشت.سهام یاهو به عنوان یک شرکت سهامی عام از 82 دلار به 10 دلار کاهش یافته بود. اکسایت در حال ورشکستگی بود. اینها دیگر شرکت های فعال در حوزه جستجوگر در آن زمان بودند. لری و سرگی هر دو می خواستند مدیر عامل شوند و آنها دانشجوی دکترا در استنفورد بودند. دانشجویان دکتری Co-CEO در چک لیست ما نکته مثبتی نبود. و آنها قیمت واقعاً بالایی می خواستند.اما آنچه که بیل بسیار جالب می‌داند این است که دو تن از سرمایه‌گذاران بزرگ دوران ما توانستند فرصت پشت این مشکلات را ببینند:دو تن از بهترین سرمایه گذاران خطرپذیر در تمام دوران - جان دوئر و مایک موریتز - این معامله را انجام دادند. بنابراین در آن شرایط چارچوب ذهنی بهتری داشتند و بسیاری از قوانین را زیر پا گذاشتند.چیز دیگر این بود که آنها معامله را با قیمت بسیار بالایی بستند، بنابراین مالکیت سهام آنها بسیار کمتر از آنچه به طور سنتی دریافت می کردند بود. اما آنها در آن زمان می دانستند که باید این قانون را بشکنند.برای مطالعه بیشتر میتونید به کانال تورق برای مشاهده اصل فیلم مراجعه کنید.همچنین این مقاله هم برای مطالعه بیشتر منبع مناسبی هست.https://thevcfactory.com/bill-gurley-google/در صورت علاقه به مطالعه در مورد استارتاپها و کسب و کارها میتونید در کانال بنده هم عضو شوید:https://t.me/Tavaroghstd</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2025 16:55:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقیقت به تنهایی نمی‌تواند جلوی روایت‌های دروغ ایستادگی کند!</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-ra1s9jflqg1g</link>
                <description>شبکه‌های مجازی بستر انتشار داستان‌ها و روایت‌های مختلفی هستند که وضعیت روانی و اقتصادی ما را تحت تاثیر اساسی قرار می‌دهند. بسیاری از افراد و حتی رسانه‌ها بر این باور هستند که اطلاعات درست می‌تواند جلوی نشر داستان‌های دروغ را بگیرد. اما بر اساس مطالعه‌ای که سروش وثوقی در سال 2018 انجام داده‌ است، به نظر می‌رسد موضوع پیچیده‌تر از این باشد و حقیقت به تنهایی شاید نتواند جلوی روایت‌های دروغ را بگیرد. مساله اساسی این است که داستان‌های دروغین راحت‌تر مسری (Viral) می‌شوند. به بیان دیگر این داستان‌های دروغ راحتتر می‌توانند توجه طرف مقابل را جلب کنند و روی او تاثیر بگذارند!وثوقی در مطالعه خود بر روی 126000 داستان منتشر شده در توئیتر که بیش از 4.5 میلیون بار بازنشر شده‌اند به نتایج جالب توجهی دست یافته است. بر اساس نتایج این مقاله اخبار دروغ با احتمال 70% بیشتر بازنشر خواهند یافت. همچنین نرخ بازنشر اخبار دروغ 6 برابر بیشتر از اخبار واقعی است. به گفته مقاله اخبار واقعی به حدود 6 برابر زمان بیشتر برای رسیدن به دست 1500 نفر نیاز دارد.اما یافته جالب توجه این پژوهش مربوط به محتوا و ساختار محتوای جعلی است. بر اساس این مقاله اخبار جعلی معمولا تازگی (Novelty) بیشتری دارد و واکنش‌های احساسی قوی‌تری (مانند ترس، انزجار یا شگفتی) را در مخاطب ایجاد می‌کند که باعث می‌شود افراد بیشتری آن‌ها را به اشتراک بگذارند. همچنین اخبار جعلی در حوزه‌ی سیاسی سریع‌تر و گسترده‌تر از سایر حوزه‌ها مانند تروریسم، بلایای طبیعی، علم و افسانه‌های شهری پخش می‌شوند.شاید بتوان گفت که مسری شدن نتیجه تمایل شدید مردم به شگفت زده کردن دیگران با اطلاعات جدید است. به همین دلیل است که داستان جدیدی که قرار است داستان دروغی را تصحیح کند به اندازه خود داستان دروغ مسری نمی‌شود و این یعنی ممکن است یک روایت دروغ حتی مدت‌ها پس از تصحیح شدن هم تاثیر شگرفی داشته باشد چرا که روایت درست امکان رقابت با روایت دروغی که پیشتر منتشر شده است را ندارد. بر اساس این یافته‌ها به نظر می‌رسد برای مقابله با اخبار جعلی و روایت‌های دروغ مسیر بسیار پر چالشی پیش رو است و برای مقابله با اخبار جعلی نیاز به درک روانشناسی انسان و بهبود طراحی سیستم‌های شبکه‌های اجتماعی داشته داریم.منبع: اقتصاد روایی، رابرت جی شیلر و  The Spread of True and False News Onlineبرای عضویت در کانال تورق در تلگرام میتوانید روی لینک کلیک کنید</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jan 2025 15:37:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا در بروزرسانی مدلهای ذهنیمان ناتوانیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadkhalili/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-zwpugxyriuhx</link>
                <description>مدل ذهنی تقریبا در تمام ارکان زندگی افراد اثرگذار است. مدلهای ذهنی تعیین می‌کنند که افراد چگونه به اهداف خود نزدیک می‌شوند، چگونه در چالش‌ها تصمیم می‌گیرند، با مشکلات کنار می‌آیند و از پتانسیلهای خود آگاهی می‌یابند.اما تغییر مدلهای ذهنی کاری بسیار پیچیده است. به دلیل اینکه عملا زاویه نگاه ما متاثر از این مدلهای ذهنی است، این موضوع در نقطه کور قرار میگرد و دسترسی به آن و کنکاش در مورد آن معمولا با شکست مواجه می‌شود. شکست‌های ما در به‌روزرسانی مدل‌های ذهنی‌مان هنگام تعامل با جهان، عمدتاً از سه عامل ناشی می‌شود: نداشتن دید مناسب (perspective)، انکار ناشی از خودخواهی (ego)، و فاصله گرفتن از پیامدهای تصمیمات‌مان (distance). بیایید به طور خلاصه این نقص‌ها را بررسی کنیم:نقص اول: شکست در دیدگاه (پرسپکتیو)  ما در دیدن سیستمی که بخشی از آن هستیم، مشکل داریم. ما فکر می‌کنیم زاویه دید ما درست است و تنها زاویه دید ممکن هم هست. اگر واقعاً می‌خواهیم نتایج اقدامات خود را درک کنیم، باید نسبت به دیدگاه‌های دیگر باز باشیم و به صورت پویا شنونده دیدگاههای متفاوت باشیم. پذیرش دیدگاه‌های دیگر همچنین کلید برقراری روابط سازنده با دیگران است.نقص دوم: خودخواهی (ایگو)  ایگو بخشی از وجود ماست که می‌ترسد و دائما در حال رقابت است و به راحتی تحریک می‌شود. بسیاری از ما تمایل داریم بیش از حد به نظر خودمان در مورد جهان وابسته باشیم. اما ناتوانی ما در یادگیری از جهان به دلیل ایگو، دلایل زیادی دارد که دو مورد آن را در اینجا به اختصار بررسی میکنیم.- اول، ما اغلب آن‌قدر از حرف‌های دیگران درباره خودمان می‌ترسیم که از مطرح کردن ایده‌هایمان و قرار دادن آن‌ها در معرض انتقاد خودداری می‌کنیم؛ این‌طوری همیشه می‌توانیم حق به جانب باشیم.- دوم، اگر ایده‌هایمان را مطرح کنیم و مورد انتقاد قرار گیرند، ایگو وارد عمل می‌شود تا از ما محافظت کند و ما به جای شنیدن و ارتقای ایده‌هایمان، به دفاع از خودمان می‌پردازیم که این موضوع مخالف رشد است.نقص سوم: فاصله از نتایجهر چه از نتایج تصمیمات‌مان فاصله بیشتری داشته باشیم، حفظ دیدگاه‌های فعلی‌مان آسان‌تر از به‌روزرسانی آن‌ها است. وقتی دست خود را روی اجاق داغ می‌گذارید، به سرعت نتیجه طبیعی این کار را یاد می‌گیرید. از این به بعد هم قبل از لمس اجاق، بررسی می‌کنید که آیا داغ است یا نه. یعنی یک قاعده کلی را استخراج می‌کنید که به شما می‌گوید قبل از لمس هر چیزی که ممکن است داغ باشد، آن را بررسی کنید.  اما سازمان‌های بزرگ اغلب ما را از پیامدهای مستقیم تصمیمات‌مان دور می‌کنند. وقتی تصمیماتی می‌گیریم که دیگران اجرا می‌کنند، یک یا چند سطح از پیامدهای آن‌ها فاصله داریم و نمی‌توانیم بلافاصله درک خود را به‌روز کنیم. در واقع هر چه از بازخورد تصمیمات‌مان فاصله بیشتری داشته باشیم، راحت‌تر می‌توانیم خود را متقاعد کنیم که حق با ماست و از چالش و درد به‌روزرسانی دیدگاه‌هایمان اجتناب کنیم.  در سطح کلان، فریب دادن خودمان که حق با ماست آسان‌تر است. در سطح خرد ما فورا پیامدهای تصمیمات خود را می‌بینیم. اما در سطح کلان ایگو وارد عمل می‌شود. ما روایتی ایجاد میکنیم که با آنچه می‌خواهیم باور کنیم سازگار باشد، نه آنچه واقعاً اتفاق افتاده است.https://t.me/Tavaroghstd</description>
                <category>احمد خلیلی جعفرآباد</category>
                <author>احمد خلیلی جعفرآباد</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2025 03:47:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>