<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رسول  احمدپناه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ahmadpanahrasool</link>
        <description>تلاشم این که دنیا بهتری بسازم ، اگر موافقی بیا شروع کنیم ...( بیشتر نوشته های من در rasool.info  )</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 04:59:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/20105/avatar/EwaX1e.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رسول  احمدپناه</title>
            <link>https://virgool.io/@ahmadpanahrasool</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خلاصه کتاب جین ایر اثر شارلوت برونته</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadpanahrasool/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%84%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AA%D9%87-owcptkqis6i3</link>
                <description>جین ایر یه رمان بسیار جذاب و زیبا است که دوازدهمین رمان از صد رمان برتر جهانه. البته در انتخاب این کتاب و رمان ربه کا که جفتشون جذابن بر سر دوراهی قرار گرفتم که تصمیم گرفتم این کتاب رو به شما معرفی کنم.طبق روال بریم که با نویسنده کتاب”جین ایر”یکم آشنا بشیم:خانوم شارلوت برونته  ؛ ایشون دختر یه روحانی ایرلندی بوده.پدرش آقای پاتریک برونته  یه آموزگار مهربان اما سخت گیر بود.شارلوت دو خواهر دیگه به اسم های امیلی و آن و یه برادر به اسم برنول  داشته که در بچگی مادرشون رو از دست میدن و تحت سرپرستی پدرشون بزرگ میشن پدری که قدرت درک خیال پردازی اونهارو نداشته.وقتی که شارلوت هشت ساله میشه مثل همه بچه های هم سن و سالش به مدرسه فرستاده میشه البته اینو بهتون بگم که این مدرسه با بقیه مدرسه هایی که شما میشناسید خیلی فرق میکرده جوری که میزان سخت گیری تو این مدرسه انقدر بالا بوده که بعد از فرستاده شدن به مدرسه شارلوت و خواهراش مریض میشن و مجبور میشن برگردن خونه و تصویری که شارلوت از این مدرسه داشته بعد ها در همین رمان معروف “جین ایر“که قراره امروز براتون خلاصشو بگم منعکس میشه.نویسنده (خانم برونته) زندگی و کودکی خیلی سختی داشته و مجبور بوده برای اینکه زندگی بهتری داشته باشه کار کنه و معلم سر خونه بشه ،  این سختی زندگی خانم برونته خودشو به شکل یه اثر ادبی بروز داده ؛انگار که خانوم برونته زندگی خودش رو در قالب جین ایر برای مردم نوشته.بــهتر است بدون منطق باشی تا بدون احساس          شارلوت برونتهدرباره کتاب:این کتاب شامل دوازده فصل و حدود ۲۰۰ صفحه است که در مورد زندگی دختری به اسم (جین ایر||Jane Eyre) هست. او در کودکی پدر و مادرش رو از دست داده و به خونه آقای رید برادر مادرش در گیت شید هال آورده میشه و این داستان خواندنی از زبان جین یه صورت خاطره روایت میشهتوی فصل اول کتاب میاد خانواده رید رو معرفی میکنه و درباره اوضاع اسفبار خودش در گیت شید هال حرف میزنه. اول داستان با یه دعوا بین جان رید و جین شروع میشه که این باعث زندانی شدن جین در یک اتاق ترسناک میشه.جین انقدر از این اتاق میترسه که باعث میشه از این ترس مدتی مریض بشه و وقتی دکتر علت مریضیشو میپرسه ، جین درمورد بی مهری و ظلم ستم خانواده رید با اون حرف میزنه دکتر بهش پیشنهاد میده که به مدرسه بره .جین داستان ما وقتی شب داخل تخت خواب بوده به صورت اتفاقی یک سری اطلاعاتی رو در مورد خانواده اش از خدمه خونه میشنوه که باعث ناراحتیش میشه:از صحبت های آنها برای نخستین بار دریافتم که مادرم بر خلاف خواسته خانواده و دوستانش با پدرم که یک روحانی فقیر بوده ازدواج کرده و پدربزرگم طبق وصیتش هیچ ارثی برای او باقی نگذاشته بود. پدرم در یک محله فقیر نشین بیماری تیقوس گرفته و مادرم را نیز به این بیماری عفونی مبتلا کرده بود و آنها به فاصله یک ماه بعد از هم از دنیا رفته بودند.فصل دوم کتاب با اومدن یه کالسکه برای بردن جین به یه مدرسه دور شروع میشه، جین توی مدرسه با یه دختر آشنا میشه به اسم (هلن برنز||Helen Burns) که تاثیر زیادی روی افکار و شخصیت جین داره و اونو با افق های تازه تری روبه رو میکنه.ادامه ماجرا و آنچه که در رمان جین ایر اتفاق می‌افته رو میتونید در سایت من از لینک زیر بخونید.ادامه خلاصه کتاب جین ایر</description>
                <category>رسول  احمدپناه</category>
                <author>رسول  احمدپناه</author>
                <pubDate>Fri, 26 Mar 2021 18:30:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان دختری با چشمان طلایی اثر انوره دو بالزاک</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadpanahrasool/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B2%D8%A7%DA%A9-ydjmxuw5u02f</link>
                <description>چند سال پیش که در به در به دنبال یکی از کتاب های بالزاک بودم همینطور که بین غرفه های نمایشگاه کتاب قدم میزدم  یهو چشمم به جلد زیبا و اسم این کتاب یعنی رمان دختری با چشمان طلایی خورد و توجهمو حسابی به خودش جلب کرد و اونجا بود که تصمیم گرفتم این کتاب بسیار جذاب و هیجان انگیز رو بخرم. حالا که شرایطی پیش اومده میخوایم درباره این کتاب بیشتر باهم حرف بزنیمخب با نویسنده کتاب رمان دختری با چشمان طلایی شروع کنیم:مثلا فرض کنید شما  تو یه خانواده از  قشر متوسط بزرگ شدید و از 8 سالگی هم به مدرسه شبانه روزی فرستاده شدین ولی بعدش ترک تحصیل میکنید و همراه خانواده به یه جایی مثل پاریس میرید و در نهایت فارغ التحصیل رشته حقوق میشید اما یه روزی حس میکنید شما برای چیز دیگه ساخته شدید و میرید سمت علاقتون یعنی ادبیات و بجای اینکه روزها پشت میز دفتر کارتون بشینید و همش با معما های خسته کننده پلیسی کلنجار برین یه قلم به دست بگیرین و شروع کنین به نوشتن و نوشتن و نوشتن.این دنیای شگفت انگیز قصه زندگی نویسنده این کتاب یعنی  انوره دو بالزاک هست. اگر در قرن 18 تو کشور فرانسه زندگی میکردین احتمالا بعید بود ادمی مثل ایشون رو نشناسید چون بهش میگفتن پیشرو مکتب رئالیسم  به این دلیل که به صورت دقیق شرایط اجتماع و طبقه ضعیف جامعه رو توصیف میکرد و  این کارو انقدر ادامه دادن تا تونست کتاب کمدی انسانی رو با نود تا رمان و داستان کوتاه منتشر کنه . عشق ، احساس ،فداکاری عناصر تشکیل دهنده یک زن هستند  انوره دو بالزاکحالا بریم سر خلاصه کتاب رمان دختری با چشمان طلایی :حرف اصلی کتاب منعکس کردن واقعیت های موجود بین  اکثر مردم و قشر کارگر جامعه هست . و داره این موضوع در قالب داستان و یک تراژدی برامون مطرح میکنه.مثل همه تراژدی های دیگه تو این کتاب هم قهرمان ( هنری||Henry) داستان یه سری اتفاقات براش می افته که دچار تغیر تحول میشه و میخاد بدونه ایا بچه یک رابطه عاشقانه هست یا یک رابطه نامشروع...!اوایل کتاب ما با پاریس به صورت زیر آشنا میشیم که نویسنده یه جوری حس دورویی پاریس به بهمون نشون میده مثلا در جایی میگه:توجیه چهره دوزخی پاریسی ها نیاز به ادبیات غنی ندارد.شاید به همین خاطر است که پاریس را جهنم نامیده اند ...شاید [این موضوع] از جنبه هایی شوخی محسوب شود اما این ویژگی ها دراین نام گذاری بی تاثیر نیست.بعد به شیوه ی خودش مارو وارد فضای زندگی قشر ضعیف جامعه یعنی کارگر میکنه همون فضایی که در اون یک انسان مجبوره برای زتدگی کردن همه بنیه خودشو به کار بگیره و خلاصه اینکه در این قسمت کتاب همه سعی خودشو میکنه که برای ما طبقات مختلف جامعه رو با هم مقایسه کنه تا ما رو بیشتر با جامعه ای که داستان در اون اتقاق افتاده آشنا کنه.حدود سی صفحه اول کتاب همینطوری و با همین حال و هوای کارگر و محیط اجتماعی پاریس میگذره بعد از اینکه حسابی ما رو با فضای داستان آشنا کرد میاد توضیح میده که یه فردی بوده به اسم لرد دودلی که با دخترای جوون ازدواج میکرده بعد اونا رو وادار به رابطه نامشروع با پیرمردا میکرده که هنری قصه ما هم محصول یکی از همین روابط نامشروع بوده بعد یه آقایی به اسم لرد دومارسه اونو تحت کفالت خودش میگیره اما چون مجبور نبوده که براش پدری کنه اونو میسپاره دست خواهرش، خواهره هم با یه حقوق ناچیز برای هنری یه معلم سرخونه میگیره که یه کشیش با تجربه بوده و هنری رو با آدمای با نفوذی آشنا میکنه ولی هنری یه ایرادی داشته ، اونم این بوده که خدا رو قبول نداشته.تازه به اول ماجرا رسیدیم، ادامه داستان که قسمت حساس ماجراست را در وب سایت من از لینک زیر بخوانید ادامه داستان دختری با چشمان طلایی</description>
                <category>رسول  احمدپناه</category>
                <author>رسول  احمدپناه</author>
                <pubDate>Fri, 26 Mar 2021 18:21:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب تصویر دوریان گری اثر اسکار وایلد</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadpanahrasool/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%AF-relapu3o2zeo</link>
                <description>سلام!این رمان هم با هدف مرور کتاب های قدیمی چند سال پیش انتخاب شده و فکر میکنم یکی از بهترین آثاری هست که میشه باهاش آشنا بشید.نویسنده کتاب تصویر دوریان گری:اسکار وایلد؛ داستان نویس،نمایشنامه نویس و شاعر ایرلندی بوده که توی شهر دوبلین ایرلند به دنیا اومده پدرش،یه چشم پزشک خیلی مشهور بوده که بعدها به مقام چشم پزشک ملکه میرسه.علاوه بر این یه عتیقه شناس درجه یک هم بوده.مادرش یه شاعر سرشناس بوده؛که اسم مستعارش رو اسپرانزا گذاشته و علاوه بر شاعری آثار الکساندر دوما و لامارتین رو هم ترجمه کرده.آقای اسکار وایلد؛ تحصیلات ابتدایی رو توی یه دهکده در شمال ایرلند دنبال میکنه و بعد در دانشگاه های ترینیتی، مگدالن و آکسفورد شروع به تحصیل میکنه .علت معروفیت ایشون کتاب رمان تصویر دوریان گری هست که امروز قصد دارم خلاصه ای از این رمان رو در اختیار شما قرار بدم .ایشون در اواخر عمرش از بیماری مننژیت که بیماری بسیار دردناکیه رنج میبرده و به همین دلیل در سن چهل سالگی در پاریس فوت میکنه. البته بهتره بدونین که ایشون بعد از مرگ به شهرت و محبوبیت میرسه چون وقتی که زنده بوده ذهن مردم آمادگی دریافت و فهم مطالب مدنظر ایشونو(اسکار وایلد)رو نداشته.لازمه به ذکر هست این کتاب از طرف دانشگاه آکسفورد به عنوان کتاب مرجع مطرح میشه که این اعتبار بالای کتابو به ما نشون میده.زندگی کردن نادرترین چیز در جهان است. بیشتر مردم وجود دارند.فقط همین.  اسکار وایلدداستان کتاب تصویر دوریان گری:توی این داستان ما سه تا شخصیت اصلی داریم: (دوریان گری||Dorian Gray) ، (بازیل هاروارد||Basil Harvard) ، (لرد هنری واتن||Lord Henry Watton)داستان از خونه نقاش (بازیل هاروارد) شروع میشه که در حال نقاشی کشیدن بوده و هم زمان با دوست دوران دانشگاهش (لرد هنری واتن)صحبت میکرده. این صحبت به این سمت کشیده میشه که نقاشی در مورد کیه و اون فرد چطور آدمیه که در شروع کار بازیل دلش نمیخواسته اسم این فرد رو به لرد هنری بگه چون این فرد براش خیلی اهمیت داشته.لرد هنری از روی صحبت های دوستش(بازیل)میفهمه که صاحب تصویر خیلی براش مهمه و به هر کلکی که شده اسم صاحب اون پرتره رو میفهمه.خلاصه این گفتگو همینطوری ادامه داشته تا اینکه دوریان (که پرتره از روی صورت اون کشیده شده)میاد خونه بازیل. و با لرد هنری آشنا میشه لرد هنری ؛که شخصیت خیلی خوش سخن و خاصی هست؛ شروع میکنه با دوریان گری به صحبت کردن درمورد؛ زیبایی و اینکه زیبایی ژرف و منتهای همه چیزه و کسی که زیبایی رو درک نکنه انسان ژرف نگری نیست.این صحبتا انقدر روی ذهن دوریان تاثیر داشته که وقتی نقاشی کامل رو میبینه خیلی ناراحت میشه و نسبت به نقاشی یه احساس حسادت خاصی پیدا میکنه(چون نقاشی هیچ وقت پیر و زشت نمیشه ولی دوریان قرار بوده پیر بشه)و با خودش گفته چی میشد که بتونم با شیطان قرار داد ببندم که به جای من،این نقاشی پیر بشه.بازیل نقاشی رو به خود دوریان هدیه میده که دوریان رو خوشحال کنه.چند روز که از این ماجرا میگذره؛لرد هنری میره شجره نامه دوریان رو در میاره  و میفهمه که مامان دوریان یه خانم خیلی زیبایی بوده که عاشق یه ستوان وظیفه شناس میشه. بعد پدرش(پدر بزرگ دوریان) یه نفر رو اجیر میکنه که با این ستوان دوئل کنه و پدر دوریان توی این حادثه کشته میشه.“دوست دارم همه چیز را راجع به دوستان جدیدم بدانم اما هیچ چیزی درباره دوستان قدیمم ندانم.      لرد هنری”چند وقت میگذره،دوریان یه روز میره خونه لرد هنری و با اون(لرد هنری) درباره عاشق شدنش حرف میزنه(ماجرای این عشق اینطوری بوده که دوریان توی یکی از محله های پایین شهر به یه تئاتر ارزون میره و روی صحنه یه دختر خیلی زیبا میبینه و نهایتا عاشقش میشه). بعد از اون چند بار  دیگه به اون سالن تئاتر میره و دختره رو میبینه و باهاش رابطه دوستانه برقرار میکنه و بعد از یه مدت باهاش نامزد میکنه.یه روز  از لرد هنری و بازیل میخواد که بیان و هنر های اون دختره رو ببینن.اما دختره که فکر میکرده با پیدا کردن دوریان عشق واقعی رو پیدا کرده اون نمایش رو خیلی بد بازی میکنه. اما دوریان که عاشق هنر دختره شده ازش دلسرد میشه و ترکش میکنه.دختره که تحمل دوری از دوریان رو نداشته با خوردن مواد گریم خود کشی میکنه.دوریان بی خبر از همه جا میاد خونه میبینه چشمای تابلو نقاشی و لب هاش حالت زشتی به خودشون گرفتن. فردای اون شب از کارش پشیمون میشه  و یه نامه عاشقانه برای اون دختره مینویسه و میخواد ببره بهش بده که لرد هنری میاد و اونو از ماجرای مرگ دختره با خبر میکنه.دوریان اولش یکم عذاب وجدان میگیره اما بعد با کشیدن یه پارچه روی تابلوی نقاشی همه چیز رو فراموش میکنه.چندین سال میگذره و ماجرا همینطور ادامه داشته تا اینکه لرد هنری یه کتاب زرد برای دوریان گری میفرسته که این کتاب؛ درمورد یه فرد ساختار شکن بوده که همه کار های ممنوعه رو امتحان میکرده.خوندن این کتاب،روی دوریان تاثیر عمیقی میذاره (این قسمت میخواد تاثیر کتاب بر مسیر زندگی افراد رو نشون بده) و با خوندن این کتاب دوریان تبدیل میشه به یه آدم هرزه گرد و ساختار شکن و به جای اینکه کارهای زشتش روی چهره خودش تاثیر منفی بذاره،اثر منفیشو روی نقاشی نشون میداده. واسه همین مردم باورشون نمیشده که اون یه آدم خلافکار باشه چون تمام زشتی ها روی تابلو ایجاد میشد.بازیل،حرفایی که پشت سر دوریان بوده رو میشنوه و میره تا در مورد کارای زشتش باهاش حرف بزنه.اونجا هست که موضوع نقاشی رو میفهمه و سعی داره دوریان رو به همون حالت اولش برگردونه اما دوریان عصبانی میشه و میزنه بازیل رو میکشه.بعد(دوریان) یه شیمی دان رو تهدید میکنه که جسدشو(بازیل) از بین ببره.اون شیمیدان هم بعد از اینکه جسد رو از بین میبره،خودکشی میکنه.شب بعد از اون اتفاق دوریان گری به یه شیره کش خونه میره.در اونجا یه زن زیبا میاد جلو دوریان رو میگیره. اما دوریان با یه سکه طلا میخواد اونو از خودش دور کنه که اون زنه بهش میگه “پرنس چارمینگ”.یه ملوانی که همون اطراف نشسته بوده تا این اسمو میشنوه از جا میپره و میره که دوریان رو بکشه.چون این اسم همون اسمی بود که اون دختر بود که با گریم خودکشی کرده بود دوریان رو صدا میزده، و اون ملوان کسی نبود جز برادر اون دختره. ولی دوریان بهش کلک میزنه و میگه که من هنوز بیست سالم نشده چجوری هجده سال پیش باعث خودکشی خواهر تو شدم؟ملوانه هم که این صحنه رو میبینه ازش معذرت خواهی میکنه و ولش میکنه.همون موقع خانومه میاد به ملوان میگه:چرا نکشتیش این یه شیطانه و قیافش عوض میشه. ملوانه با شنیدن این حرفا از اون خانوم؛میدوه تا دوباره دوریان رو بگیره اما پیداش نمیکنه.به نظر شما حالا ملوان میتونه اونو بکشه یا نه ؟ ادامه ماجرا را در وب سایت من با من همراه باشیم تا ببنیم آخر ماجرا چی میشه ؟ ادامه خلاصه کتاب تصویر دوریان گری</description>
                <category>رسول  احمدپناه</category>
                <author>رسول  احمدپناه</author>
                <pubDate>Fri, 26 Mar 2021 18:04:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب بلندی های بادگیر اثر امیلی برونته</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadpanahrasool/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AA%D9%87-auh3igmcxizk</link>
                <description>اصل مطلب کتاب بلندی های بادگیر این که که نشون میده عشق واقعی هرگز کم رنگ و تکراری نمیشه و نابودی برای عشق یه چیز غیر واقعیهنویسنده کتاب”بلندی های بادگیر”:خانم امیلی برونته؛در مقدمه کتاب جین ایر اثر شارلوت برونته در رابطه با خانواده و محیط زندگی ایشون و خواهراشون توضیح دادم.اما درمورد شخصیت خود خانم امیلی برونته باید به چند نکته اشاره کنم:ایشون شاعر و داستان نویس هستن و کتاب بلندی های بادگیر معروفترین اثر ایشونه؛که به زبان ساده درمورد روزگار خودشون نوشته شده و یه موضوع جالبتر اینکه ایشون وقتی این کتاب رو مینوشتن فقط بیست و سه سالشون بوده و این خیلی برای من متاثر کننده است،که یه دختر بیست و سه ساله از همچین قدرت تفکر و قلم شیوایی میتونه برخوردار باشه.خواهرشون خانم شارلوت برونته ایشون رو اینطور توصیف میکنه:نیرومندتر از مردان، ساده‌تر از کودکان، بی‌همتا در میان همتایان.     شارلوت برونتهخانم امیلی برونته بر اثر بیماری سل از دنیا میره و این دقیقا همون بیماریی هست که چند نفر از افراد داستان با اون بیماری از دنیا میرن.دنبال حقیقت نگردید ؛ حقیقت در وجود خودتان است.                      امیلی برونتهداستان کتاب “بلندی های بادگیر”:ماجرا از اونجایی  شروع میشه که آقای (لاک وود||Lockwood) مستاجر جدید آقای (هیث کلیف||Heath Cliff) به رسم ادب،به دیدن صاحب خانه خودش میره و در کمال ناباوری با یه برخورد غیر اخلاقی مواجه میشه.آقای هیث کلیف مهمان خودش(لاک وود)رو با چند تا سگ تنها میذاره و سگ ها به لاک وود حمله میکنن.اون روز لاک وود به خونه خودش که اجاره کرده بود برمیگرده، اسم خونه (تراش کراس گرنج ||thrushcross grange) بود ؛اما فردای اون روز دوباره برای دیدن هیث کلیف به منطقه بلندی های بادگیر( که خونه دوم هیث کلیف بود) میره،اما این بار با دونفر دیگه آشنا میشه؛خانم هیث کلیف و آقای  (هیرتن ارنشاو||Hirten Ernshaw).لاک وود اول فکر میکنه خانم هیث کلیف همسر آقای هیث کلیف هست؛اما هیث کلیف براش توضیح میده که کاترین هیث کلیف عروسش هست و پسرش مُرده.لاک وود که از سردی افراد خونه خیلی تعجب میکنه؛تصمیم میگیره که هرچه زود تر به خونه خودش برگرده.اما(لاک وود)در کمال ناباوری متوجه میشه؛برف زیادی باریده و نمیتونه راه خودشو پیدا کنه؛برای همین از آقای هیث کلیف درخواست جایی برای موندن میکنه.اما هیث کلیف از دادن اتاق به مهمان خودش خودداری میکنه.خدمتکار خونه دور از چشم هیث کلیف لاک وود رو به یه اتاق عجیب و غریب راهنمایی میکنه و داستان بلندی های بادگیر از ورود لاک وود به همین اتاق شروع میشه.اسامی نوشته شده روی دیوار اتاق توجه لاک وود رو به خودش جلب میکنه:«کاترین ارنشاو،کاترین لینتون،کاترین هیث کلیف.»اسم های روی دیوار اونو به فکر فرو میبره.یهو بین کتاب ها چشمش به یه کتاب با جلد چرمی میوفته که روش نوشته:«کتاب کاترین ارنشاو» کتاب رو باز میکنه و شروع میکنه به خوندن یکی از خاطرات کاترین ارنشاو،تا اینکه چشماش سنگین میشه و خوابش میبره.یهو با صدای خوردن چیزی به پنجره بیدار میشه،اولش فکر میکنه؛باد شاخه درخت ها رو به پنجره میزنه.به همین دلیل پنجره رو باز میکنه،تا شاخه درخت رو قطع کنه؛که یه دست سرد کوچولو دست لاک وود رو محکم میگیره و خودشو کاترین لینتون معرفی میکنه که بعد از مدت ها به خونه برگشته،بعد از لاک وود خواهش میکنه که اونو به داخل خونه راه بده اما لاک وود از شدت ترس فریاد میزنه و پنجره رو میبنده.هیث کلیف از فریاد لاک وود بیدار میشه و به اونجا میاد،لاک وود ماجرا رو براش تعریف میکنه و از اتاق بیرون میره.در همین حین لاک وود صدای گریه های هیث کلیف رو میشنوه که با التماس کاترین رو صدا میزده و این ماجرا تعجب لاک وود رو چند برابر میکنه.ادامه داستان را در سایت من در لینک زیر همراه باشید. بلندی های بادگیر اثر امیلی برونته</description>
                <category>رسول  احمدپناه</category>
                <author>رسول  احمدپناه</author>
                <pubDate>Fri, 26 Mar 2021 17:54:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب استراتژی خوب استراتژی بد</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadpanahrasool/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A8%D8%AF-fbmubk7z06ht</link>
                <description>با من همراه باشید تا خلاصه آنچه که از کتاب استراتژی خوب استراتژی بد نوشته Richard P. Rumelt خواندم را با هم مرور کنیم.من بارها و بارها کلمه استراتژی یا راهبرد را در گفتمان‌های مدیریتی شنیده‌ام. اما برایم سوال بود که استراتژی واقعاً چیست؟ چرا برخی استراتژیها به موفقیت می‌رسند و برخی از استراتژیها شکست میخورند؟برایم سوال بود که چه تفاوتی بین استراتژی خوب و استراتژی بد هست؟ اصلا آیا تفاوتی هست؟اینطور حس میکنم که تمام استراتژی‌ها اینگونه ساخته میشوند تا موفق شوند اما کمتر کسی هست که شک کند ممکن است استراتژی اش شکست خورده است.این عدم موفقیت‌ها، من را به این فکر فرو میبرد که احتمالا چیزی که ما به عنوان استراتژی میشناسیم دقیقا معنای استراتژی را نمیدهد.به دید من زمانی ما میتوانیم یک  استراتژی خوب تدوین کنیم که ابتدای امر استراتژی را خوب درک کنیم، تلاش من این است که در این پست عناصر استراتژی را معرفی و مشخص کنم چگونه با یک تفکر استراتژیک به موفقیت میرسیم.هم‌چنین، تلاش میکنم با آوردن مثال‌هایی درک کنیم که استراتژی موفق و غیر موفق کدام است. خواندن کتاب استراتژی خوب استراتژی بد برای همه ما لازم است به این دلیل که حتی اگر مدیر یک کسبوکار نباشیم قطعا در زندگی خود نیاز به استراتژی داریم.ما معمولا استراتژی را با چه چیزی اشتباه میگیریم ؟ اولین گام کتاب استراتژی خوب استراتژی بد تعریف درست از استراتژی را مشخص میکند و میگوید: بیشتر وقت‌ها ما چشم انداز یا Vision شرکت را میگوییم استراتژی. مثلا میگوییم:هر سال ما مشتریان ما ۳۰ درصد افزایش یابد و هزینه‌هایی ۱۰درصد کم شود.اما یادمان میرود این یک استراتژی نیست و تنها یک هدف عملکردی است.در حقیقت چشم انداز یک ایده است و هدف نیست. اما وقتی صحبت از استراتژی میکنیم مجموعه  ای از ایده‌هارا مد نظر داریم که همراهش یک برنامه عملی برای تحقق ایده‌ها هست.شاید بتوان این گونه گفت که داشتن یک چشم انداز، یک نقطه شروع خوب است و نه همه ماجرا.در استراتژی ما مشخص میکنیم که دقیقا چگونه قرار است به هدفها برسیم.برای مثال فرض کنید شما در شرکت به افراد بگویید بیشتر بفروشید. ولی برا این کار اطلاعات مفیدی در اختیار کارکنان قرار ندادید که چگونه باید بیشتر بفروشند. در حقیقت هیچ گونه برنامه اقدام ( Plan Of action) یا استراتژی به آن‌ها ندادید.در یک مثال دیگر گاهی وقت‌ها ما به شعار‌های انگیزشی میگوییم استراتژی :مثلا یک بانک استراتژی خودش را این گونه تعریف میکند ” میانجی گری مشتری محور”اگر این جمله را موشکافی کنیم این کلمه همان بانک است. زیرا که میانجی گیری یعنی واسطه بودن که دقیقا همان کاری است که بانک انجام میدهد.و مشتری محور یعنی تمرکز آن بر مشتری است که تمام بانک‌ها تقریبا این کار را انجام میدهند.تعریف استراتژی در کتاب استراتژی خوب استراتژی بد دقیقا چیست ؟استراتژی معمولا مجموعه ای از باید‌ها و نباید‌هاست که نباید‌هایش به همان اندازه باید هاش مهم است. در نهایت این باید‌ها و نباید‌ها مارا به هدفی که مشخص کردیم نزدیک میکند.اجزای اصلی یک استراتژی خوب در کتاب استراتژی خوب استراتژی بد اینگونه تعریف میشوند:شاید هر استراتژی برای هدف خاصی طراحی شده باشد. اما همه استراتژی‌ها هسته دارند و این هسته از سه بخش تشکیل شده:1- تشخیص – Diagnosis :هسته استراتژی خوب استراتژی بدتشخیص یعنی بررسی موقیعت و شرایط فعلی رو خوب بشناسیم که مشکل رو درست ارزیابی کنیم.مثلا اگر من درست تشخص ندهم که مشکل فروش چیست بعد‌ها نوشتن استراتژی فروش من بر اساس همین دید اشتباه خواهدبود.2- سیاست‌های راهنما – Guiding Policy:سیاست راهنما یعنی نگاهی که ما برای حل مشکل که تشخیص دادیم در نظر میگیریم. برای مثال فرض کنیدشرکت شما مشکل فروش دارد و در جلسه انواع مختلفی از رویکرد‌ها برای این مشکل پیشنهاد میشود. یکی از مهم ترین کار‌های مدیر‌های عامل پیدا کردن رویکرد‌های درست برای حل مشکل است.3- اقدامات منسجم –  Coherent Actionsبرای این که مطمعن باشیم سیاست‌های راهنما ما درست است نیاز به مجموعه اقدامات منسجم داریم. یعنی اقداماتی که برای دست یابی به اهداف ما نباید ساز مخالف بزنند و نا همسو باشند.نسخه کامل این مطلب را در وب سایت من بخوانید در ادامه در مورد تفاوت استراتژیک و استراتژی صحبت میکنیم، اهمیت منابع را مشخص میکنیم و چند داستان جالب از استراتژی های مختلف رو بررسی میکنیم.همینطور این که به شما کمک میکنم که چگونه استراتژیک فکر کنید. ادامه خلاصه کتاب را از لینک زیر بخوانید. خلاصه کتاب استراتژی خوب استراتژی بد</description>
                <category>رسول  احمدپناه</category>
                <author>رسول  احمدپناه</author>
                <pubDate>Fri, 26 Mar 2021 17:42:54 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>