<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ahmadreza shojaee</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ahmadreza.shojaee</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 21:09:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/9127/avatar/wVt1Aa.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ahmadreza shojaee</title>
            <link>https://virgool.io/@ahmadreza.shojaee</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ایران در وضعیت «پیشادولت»؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadreza.shojaee/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-ebvq2ws5x57i</link>
                <description> بازخوانی مشروطه و مسئله دولت‌سازی در پرتو نگاه فوکویامامدتی است درباره‌ی وضعیت سیاسی امروز ایران تأمل می‌کنم و به این نتیجه رسیده‌ام که شاید بتوان آن را نوعی وضعیت «پیشادولت» توصیف کرد. وضعیتی که در آن، مسئله‌ی اصلی نه دموکراسی به معنای رایج امروزین آن، بلکه اساساً «دولت» است؛ دولتی ملی، منسجم، کارآمد و پاسخگو.برای روشن شدن این مدعا، ناگزیر باید به انقلاب مشروطه بازگردیم.مشروطه؛ دموکراسی یا دولت‌سازی؟در نگاه من، انقلاب مشروطه بیش از آنکه تلاشی برای استقرار دموکراسی به معنای امروزی باشد، کوششی برای تأسیس یک دولت مدرن ملی بود. مسئله‌ی اصلی مشروطه، انتقال قدرت از اراده‌ی شخصی پادشاه به یک ساختار حقوقی و نهادی بود؛ ساختاری به نام «دولت» که بتواند کشور را اداره کند، قانونمند باشد و در برابر جامعه پاسخگو بماند.تشکیل مجلس ملی نیز در همین چارچوب قابل فهم است: مشارکت دادن مردم در قدرت، نه صرفاً برای تحقق آرمان دموکراسی، بلکه برای محدود کردن اقتدار شخصی و تثبیت نظم سیاسی نوین.با این حال، کمتر از دو دهه بعد، بسیاری از همان نخبگان مشروطه‌خواه که خواهان تحدید قدرت بودند، از پروژه‌ی دموکراسی فاصله گرفتند و پشت سر رضاخان ایستادند و به تأسیس سلسله‌ی پهلوی کمک کردند. چرا؟پاسخ در پرتو فوکویاما: تقدم دولت بر دموکراسیدر اینجا می‌توان از چارچوب نظری فوکویاما استفاده کرد. او مسیر نیل به لیبرال‌دموکراسی را در سه گام می‌بیند:۱. شکل‌گیری دولت قوی۲. حاکمیت قانون و مهار قدرت۳. پاسخ‌گویی و مشارکت دموکراتیکاز نگاه فوکویاما، دموکراسی بدون دولت منسجم، به بی‌ثباتی و فروپاشی می‌انجامد. نخست باید دولت ساخته شود؛ دولتی که بتواند قلمرو خود را اداره کند، مالیات بگیرد، نظم برقرار کند و تصمیماتش را اجرا کند. سپس باید آن را قانونمند و مهار کرد، و در نهایت، مردم را در آن مشارکت داد.اگر این چارچوب را بر مشروطه تطبیق دهیم، شاید بتوان گفت نخبگان ایرانی پس از سال‌ها آشوب، مداخله‌ی خارجی و ضعف ساختاری، به این نتیجه رسیدند که بدون دولت مرکزی قدرتمند، پروژه‌ی مشروطه پایدار نمی‌ماند. از این رو، اولویت را به «دولت‌سازی» دادند.پهلوی اول؛ گام نخست دولت‌سازیدر دوره‌ی رضاشاه، فرایند دولت‌سازی با سرعتی چشمگیر پیش رفت: تمرکز قدرت، ایجاد ارتش مدرن، اصلاحات اداری، گسترش آموزش نوین، نوسازی زیرساخت‌ها و تثبیت اقتدار مرکزی.این فرایند البته با استبداد سیاسی همراه بود، اما از منظر دولت‌سازی، گامی تعیین‌کننده محسوب می‌شد. به بیان دیگر، پروژه‌ی مشروطه به‌جای دموکراسی، وارد مرحله‌ی ساخت دولت شد.می‌توان استدلال کرد که تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷، دو عنصر از سه‌گانه‌ی فوکویاما تا حدی در ایران شکل گرفته بود: دولت و قانون (ولو ناقص و اقتدارگرا). اما عنصر سوم تحقق نیافت.گسست ۱۳۵۷؛ بازگشت به پیشادولت؟انقلاب ۵۷ این مسیر را قطع کرد. ساختار جدید، به‌جای تقویت مفهوم دولت ملی، هویت سیاسی را بر مبنای امت تعریف کرد. مرجع پاسخ‌گویی از «ملت» به «ایدئولوژی» منتقل شد. نهادهای مدرن تضعیف شدند و دولت از نهادی ملی و حقوقی، به ساختاری ایدئولوژیک و شبکه‌ای بدل شد.نتیجه، به تعبیر نگارنده، شکل‌گیری دولتی فشل و ناکارآمد است؛ دولتی که نه توان حل مسائل پیچیده‌ی اقتصادی و زیست‌محیطی را دارد و نه از انسجام و پاسخ‌گویی کافی برخوردار است.از این منظر، می‌توان گفت ایران امروز بار دیگر در وضعیتی «پیشادولت» قرار گرفته است؛ وضعیتی که در آن، مسئله‌ی اصلی باز هم دولت‌سازی است.آیا دموکراسی بدون دولت ممکن است؟بحث از دموکراسی، آزادی و انتخابات آزاد، بدون وجود یک دولت ملی منسجم و قانونمند، ممکن است به نتیجه‌ای نرسد. دموکراسی بر بستر نهادهای پایدار سوار می‌شود، نه در خلأ نهادی.اگر چارچوب فوکویاما را بپذیریم، شاید بتوان گفت مسئله‌ی امروز ایران نه «انتقال فوری به دموکراسی»، بلکه بازسازی دولت ملی، احیای حاکمیت قانون و بازتعریف رابطه‌ی دولت و ملت است. تنها بر چنین بستری است که دموکراسی می‌تواند امکان‌پذیر و پایدار شود.</description>
                <category>ahmadreza shojaee</category>
                <author>ahmadreza shojaee</author>
                <pubDate>Sun, 22 Feb 2026 15:40:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک برداشت شخصی از سیر فلسفه</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadreza.shojaee/%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-as3vvhocdihz</link>
                <description>به نظرم فلسفه با یک پرسش ساده اما عمیق شروع می‌شود:«حقیقت چیست؟»در فلسفه‌ی باستان، فیلسوفانی مثل افلاطون و ارسطو تلاش کردند با فکر کردن و استدلال، به این سؤال پاسخ بدهند.بعدتر، برای فهم دقیق‌تر حقیقت، توجه به ابزار شناخت بیشتر شد و جریان‌هایی مثل عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی شکل گرفت؛ جایی که متفکرانی مثل دکارت و جان لاک درباره‌ی منبع دانش بحث کردند.اما در ادامه، این سؤال برایم پررنگ شد که:آیا ما جهان را همان‌طور که هست می‌شناسیم، یا ذهن ما در شکل دادن به واقعیت نقش دارد؟از اینجا، به نظر می‌رسد فلسفه به سمت جریان‌هایی مثل ایده‌آلیسم حرکت کرد و فیلسوفانی مثل کانت و هگل روی نقش ذهن در شناخت تأکید کردند.با گذشت زمان، به نظرم محدودیت‌های این دیدگاه‌ها باعث شد توجه برخی فیلسوفان به مسائل وجودی انسان جلب شود؛ پرسش‌هایی درباره‌ی معنا، آزادی، تنهایی و مسئولیت. این مسیر به شکل‌گیری اگزیستانسیالیسم با اندیشه‌هایی مثل نیچه و سارتر انجامید.در مرحله‌ی بعد، بخشی از فلسفه‌ی معاصر به سمت نگاه‌های پست‌مدرن رفت. متفکرانی مثل فوکو تلاش کردند نشان بدهند که حقیقت و دانش می‌توانند وابسته به شرایط، قدرت و زبان باشند.برای من جالب بود که ببینم فلسفه در طول تاریخ، مدام در حال پرسیدن، بازنگری و اصلاح خودش بوده است؛ انگار یک گفت‌وگوی همیشگی میان نسل‌های مختلف اندیشه که هنوز هم ادامه دارد.</description>
                <category>ahmadreza shojaee</category>
                <author>ahmadreza shojaee</author>
                <pubDate>Sun, 22 Feb 2026 05:19:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش هیئتی یا آموزش سیستماتیک؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadreza.shojaee/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%87%DB%8C%D8%A6%D8%AA%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9-wdvwerbor0lg</link>
                <description>موضوع پرتنش این روزهای دانشگاه شریف، مربوط به شماره اخیر نشریه واحد زنان انجمن اسلامی است. چند روز پیش بود که پوستر این شماره با تیتر «این یک نوار بهداشتی است» منتشر شد و در نهایت نشریه به صورت الکترونیک منتشر شد. همان تیترِ «این یک نوار بهداشتی است» کافی بود تا دوباره یک جریان عقیدتی فریاد وااسلاما و حیا سر دهند و فضای توییتری دانشگاه شریف راه دچار تنش کند. در ادامه نیز هیئت نظارت دانشگاه در یک اقدام غیرقانونی به سرعت به قضیه ورود کرد و بیانیه‌ای تند درباره نشریه فروغ و انجمن اسلامی منتشر کرد.هدف از این نوشته طرح اتفاقات روی داده در چند روز اخیر نیست؛ بلکه آن را دلیلی دیدم که به مسئله‌ای مهم‌تر بپردازم. سوالی که احتمالا همه ما آن را به رسمیت می‌شناسیم و قبولش داریم این است: «مسائل جنسی نیاز به آموزش دارند؟». خب باز هم احتمالا همه ما بگوییم: «بله!». در ادامه این سوال، سوال دیگری نیز به‌وجود می‌آید و آن این است که : «مسائل جنسی به چه شکل باید آموزش داده‌شوند؟». خب احتمالا تفاوت‌ها از نحوه‌ی پاسخ به این پرسش سرچشمه می‌گیرد. در پاسخ به این پرسش، شاید با چند گروه مواجه شویم. گروهی معتقدند مسائل جنسی و جنسیتی می‌بایست در محیط خانه، از مادر به دختر و از پدر به پسر منتقل شوند و مطرح شدن چنین مسائلی در محل دیگر به دور از حیا است. گروهی دیگر معتقدند که آموزش چنین مسائلی باید توسط مشاورها در دوران مدرسه به صورت خصوصی به افراد منتقل شوند. گروهی دیگر شاید به این معتقد باشند که فرد با تحقیق خود باید در این مسائل به اجتهاد برسد. گروهی نیز معتقدند که آموزش مسائل آموزشی می‌بایست در سیستم آموزشی تعریف شوند و به صورت نظام‌مند از طریق نظام‌ آموزشی، به افراد آموزش داده شود.من گروه‌های بالا را به طور کلی به دسته تقسیم می‌کنم. دسته اول، افرادی هستند که معتقدند این مسائل می‌بایست در خفا مطرح شود و آموزش داده شود؛ چرا که به دور از حیا است که مسائل مربوط به پریود شدن دختران و یا جنب شدن پسران به صورت عمومی بیان شود. دسته دوم، افرادی هستند که که فکر می‌کنند، آموزش یک امر تخصصی است و می‌بایست به طور سیستماتیک برای این مقوله مهم برنامه‌ریزی کرد و توسط متخصصین امر آموزش در یک برنامه مدون، به افراد آموزش داده‌شود.به طور خلاصه اگر بخواهم این دو دسته را نامگذاری کنم به این شکل مینویسم: «آموزش هیئتی در برابر آموزش سیستماتیک»مدافعان شیوه آموزش هیئتی، عمدتا از جریان تندروی خشک مذهبی هستند که طرح چنین مباحثی را حرام میدانند و معتقدند این کار بی‌حیایی است. معتقدند که این مسائل می‌بایست در خفا مطرح شوند. البته در مورد چگونگی و روش و کیفیت آن هیچ ایده‌ای ندارند، صرفا می‌گویند هر چه هست، در خفا باشد. همین جریان در دانشگاه صنعتی شریف پیرامون تنش‌هایی که برای نشریه فروغ ایجاد کردند، با آوردن دلایل سخیفی از قبیل اینکه «مگر مرد پریود می‌شود که بخواهد در مورد قاعدگی زنان بداند و بخواند» و ... سعی در به کرسی نشاندن حرف خود داشتند. البته در حوزه مسئولین تصمیم‌گیر دانشگاه تا به حال توانسته‌اند حرف خود را به کرسی بنشانند تا فرایند غیرقانونی بررسی نشریه در جایی غیر از کمیته ناظر بر نشریات کلید بخورد.از اتفاقات اخیر دانشگاه پیرامون نشریه فروغ هم که بگذریم، معایب روش آموزش هیئتی بسیار بزرگ و آسیب‌زا هستند. نبود آموزش سیستماتیک منجر به این شده که کنجکاوی‌های نوجوانان در سنین بلوغ، باعث شود که نوجوانان از روش‌های اشتباه و آسیب‌زا مسائل جنسی را بفهمند. نبود آموزش صحیح و مدون جنسی باعث می‌شود که بسیاری از دختران در تجربه اول قاعدگی، به علت ناآگاهی از این مسئله، دچار یک شوک روحی روانی شوند. نبود آموزش صحیح و مدون جنسی و جنسیتی موجب می‌شود دختران در خانواده، پریود بودن خود را از برادر و پدر خود پنهان کند و به آن پدیده به چشم یک پدیده زشت نگاه کند. نبود آموزش صحیح و مدون منجر به این می‌شود که پسران در خانواده، علت تغییرات رفتاری خواهر یا مادر خود را درک نکند و به تبع آن متناسب با آن رفتار نکند. اما این جریان مدافع آموزش هیئتی، می‌گوید: «مگر تو پریود می‌شوی که می‌خواهی در مورد آن بدانی؟» و دنبال بستن دهان هر کسی هست که غیر از این را می‌گوید.</description>
                <category>ahmadreza shojaee</category>
                <author>ahmadreza shojaee</author>
                <pubDate>Sat, 02 May 2020 21:55:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خطر بزرگ دنیای امروز، بمباران اطلاعاتی</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadreza.shojaee/%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-ak9jrouwcaeh</link>
                <description>قرن بیست‌ویکم به قرن انفجار اطلاعات معروف شده ‌است. به لطف پیشرفت نمایی تکنولوژی و تکنولوژی اطلاعات، اطلاعات در کسری از ثانیه، از یک طرف دنیا، به طرف دیگر مخابره می‌شود. خبر درگیری نژادپرستانه‌ی یک سفیدپوست با یک سیاه‌پوست در یکی از خیابان‌های آمریکا یا تظاهرات کارگران فرانسه یا اخبار پیرامون تصویب بودجه در کشور خودمان، به سرعت، به منی که دسترسی فیزیکی به آنجا ندارم، می‌رسد. اما هدف از این نوشته، بازشماری مزایای تکنولوژی اطلاعات و رشد چشم‌گیر تکنولوژی ارتباطی نیست. در این نوشتار قصد داریم که به یکی از معایب بزرگ این رخداد، یعنی انفجار اطلاعات، بپردازیم.در علوم مدیریت و مدیریت اطلاعات موضوعی وجود دارد که به آن هرم آگاهی یا DIKW pyramid می‌گویند. این واژه، مخفف واژگان زیر است:داده (Data)، اطلاعات (Information)، دانایی (Knowledge) و آگاهی (Wisdom)بر اساس این هرم، ما برای آن‌که بتوانیم تصمیم خوبی بگیریم، تحلیل درستی ارائه دهیم و به طور کلی به سوالات ذهنمان پاسخ دهیم، لازم است که از داده به آگاهی برسیم؛ یعنی، می‌بایست سیر تبدیل داده به آگاهی طی شود. مطابق شکل ۱، برای آن‎که از داده به آگاهی برسیم، می‌بایست در ابتدا داده را به اطلاعات، سپس اطلاعات را به دانایی و دانایی را به آگاهی تبدیل کنیم. این سیر تبدیل داده به آگاهی، یک فرایند زمان‌بر است. برای آنکه این سیر طی شود، نیازمند است، پردازش ذهنی در زمان مورد نیاز آن صورت پذیرد. حال نسبت این گفته‌ها با عصر انفجار اطلاعات چیست؟ پاراگراف بعدی را بخوانید!«بمباران اطلاعاتی» یا «Information Overload» به حالتی گفته می‌شود که فرد تصمیم‌گیرنده با حجم زیادی از اطلاعات ساده، پیچیده وبعضا متناقض در نگاه اول،‌ در حوزه‌های گوناگون مواجه می‌شود. بمباران اطلاعاتی منجر به آن می‌شود که به علت حجم بسیار زیاد داده‌ها و به تبع آن حجم بالای سوالات و مسائل زندگی‌مان، از پردازش داده‌ها باز بمانیم. این مسئله، ما را در تصمیم‌گیری دچار مشکل می‌کند که به آن «خستگی تصمیم‌گیری» یا «Decision Fatigue» می‌گویند. خستگی تصمیم‌گیری نیز منجر به خطا در تبدیل داده به آگاهی می‌شود. در واقع سیر تبدیل داده به آگاهی دچار نقص و منجر به خطا در تحلیل، تصمیم یا شناخت می‌شود.در عصر امروز ما با پدیده‌ی بمباران اطلاعاتی مواجهیم. اکثر ما، در کانال‌های خبری و سایر شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنیم و اخبار و وقایع را دنبال می‌کنیم. اتفاق بزرگی در همین حین در حال رخ‌دادن است؛ ما با حجم عظیمی از داده مواجه‌ایم که زمانمان فقط صرف دیدن داده‌ها می‌شود. حجم داده‌ها به قدری زیاد است که اصلا زمانی برای پردازش ذهنی و رسیدن به آگاهی باقی نمی‌ماند. ذهن ما در مرحله‌ی داده باقی می‌ماند. شاید مسئله‌ی خسته‌شدن را همه‌مان به وضوح حس کرده باشیم و همچنین گاهی این خستگی ما را پریشان ‌کند.این موضوع، یک موضوع جدی است. باید فکری برای آن بکنیم. در حال حاضر تنها چیزی که در ذهن نگارنده است، کنترل داده‌های ورودی به ذهنمان است. آیا لازم است که همه‌ی ما در گوشه‌ای از ظرفیت ذهنمان، جایی را برای فکر کردن به موضوع درگیری نژادپرستانه‌ی یک سفیدپوست با یک سیاه‌پوست در یکی از خیابان‌های آمریکا، اختصاص دهیم؟</description>
                <category>ahmadreza shojaee</category>
                <author>ahmadreza shojaee</author>
                <pubDate>Thu, 26 Mar 2020 15:22:21 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>