<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های AhmadrezaRavanbod</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ahmadrezaravanbod1380</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-29 03:44:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/137549/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>AhmadrezaRavanbod</title>
            <link>https://virgool.io/@ahmadrezaravanbod1380</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چطور با برنامه نویسی آشنا شدم... (قسمت سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%D9%85-pamzv53aez9s</link>
                <description>چطور با برنامه نویسی آشنا شدم (قسمت سوم) _ _ _خوب تا اونجا پیش رفتیم که قرار شد بریم پایین داخل کارگاه و پای سیستم، تا مهندس حیدری یه چیزی رو نشونمون بده، خلاصه رفتیم پایین و دقیقا یادمه ساعت حدودا 11 و بیست دقیقه بود که مهندس لبتاپش رو به پرژکتور کانکت کرد و یکی از گیم هایی که یکی از شاگرداشون برای پروژه دانشگاه ساخته بود رو برامون ران کرد، واقعا باحال بود و همه ما درواقع بار اولمون بود که یه شوتر ساخته شده باحال توسط یه دانشجو رو میدیدم که نکته باحالش این بود که رمز هم داشت :) ، واقعا اون موقع برای ما خارقالعاده بود و بعد از این که اون بازی رو دیدیم  استاد حیدری یه کم در مورد محیط آنریل انجین برامون توضیح داد... بعد از اون کامل در مورد شیدر و متریال و بافت برامون توضیح داد و سوال بچگی من رو به طور کامل حل کرد، بدون اغراق میگم عاشقشون شده بودم هیچ آدمی رو ندیده بودم تا اون موقع تو زندگیم که انقدر اطلاعاتش بالا باشه و درعین حال گیم هم بلد باشه بسازه و تازه اون رو با اخلاق فوق العاده ای که داشت تدریس کنه، اون لحظه حس و حال من خیلی عجیب بود مثل اینکه یه دنیای دیگه ای رو کشف کردم، بگذریم بعد از این که تمام بچه ها اون زمان هیجان زده شده بودیم همه باهم گفتیم آقای حیدری خواهشا بهمون بازی سازی رو یاد بده، یعنی بهشون التماس میکردیم :))) که ایشون هم خندیدن و گفتن متاسفانه آیتم ساخت بازی توی چارت آموزشی مدرسه نیست ولی یه چیز باحال تر براتون دارم که ساعت بعدی بهتون میگم ده دقیقه بعد تقریبا زنگ خورد و داخل حیاط بودیم که بعد از یه ربع استراحت رفتیم سر کلاس اون جلسه هر چهارتا ساعت رو با مهندس حیدری داشتیم و این عالی بود وقتی رفتیم سر کلاس و سیستم ها رو روشن کردیم اتفاق جادویی داخل زندگی من کم کم شروع کرد به راه افتادن و من با جناب استاد html آشنا شدم...بعد از این که در مورد تگ html , head , body بهمون توضیح داد (دوستان طراح وب متوجه میشوند بنده الان دارم در مورد چی صحبت میکنم عذر میخوام اگه اصطلاحات تخصصی هستند)، گفت داخل تگ body اتریبیوت bgcolor رو بنویسید ما این اتریبیوت رو نوشتیم (البته اون موقع نمیدونستیم به این میگن اتریبیوت) تا اینجای کار همه چیز عادی بود، راستی داشتیم داخل محیط نوت پد کار میکردیم :))) خلاصه بعد از این که این اتریبیوت رو نوشتیم بهمون گفت هرکدوم هر رنگی رو به انگلیسی بلدید بهم بگید همه بلند میگفتیم رد - گیرین - بلو - وایت - بلک ( ببخشید اگه فارسی مینویسم :)) ) منم فقط red و grean و yellow و blue رو بلد بودم که همونارو گفتم :)) که بعد از این که رنگها رو گفتیم، ایشون گفتند حالا اسم یه دونه از رنگ ها رو به دلخواه خودتون داخل  &quot; &quot; بنویسید ( اصطلاحا به این علامت میگن دابل کتیشن )، خلاصه ما هر کدوم یه رنگی رو نوشتیم و بهمون نحوه سیو کردن با فرمت htm یا html رو آموزش دادن و بهمون گفتن که حالا فایل خودتون رو اجرا کنید... واوووو، دقیقا یادمه اون روز اولین رنگی که نوشتم red به معنای قرمز بود، که تا صفحه رو اجرا کردم دیدم رنگ background صفحه قرمز شده و با همین اتفاق من شوک شدم که وایییی من الان به کامپیوتر دستور دادم و اون دستور من رو اجرا کرد، :))) بعد از اون اتریبیوت text-color رو بهمون آموزش دادن و تونستیم داخل صفحه یه تگ p بنویسیم و با attribute تکست کالر رنگ متن رو تغییر بدیم که من اون موقع رسما رو هوا بودم :))) نمیدونم متوجه هستید یا نه ولی من تا حالا همچین کاری با کامپیوتر نکرده بودم و این واقعا برام جالب بود و خیلی باحال بود، و از اون لحظه من عاشق دستور دادن به کامپیوتر شدم و درواقع عاشق چیزی به اسم برنامه نویسی شدم; ( البته هممون میدونیم که html زبان نشانه گذاریه نه برنامه نویسی :))) ) و بعد از اون استاد بیچارمون رو سوال بارون کردم که جواب 80% سوالات من رو با چیزی به اسم css میدادن و در عین حال خنده شون هم گفته بود :)) که حالا برای من یه سوال دیگه هم پیش اومد که خدایا این css که استاد حیدری میگن چیه دقیقا، که بعد از اون آشنایی و کشف من توی دنیای طراحی وب تاااازه شروع شد............................................................................................................................................راستی اینم یه عکس از 4 سال پیش من اگه تونستید من رو پیدا کنید ;)4 سال پیش... استاد حیدری در وسط عکس هستندادامه داره....</description>
                <category>AhmadrezaRavanbod</category>
                <author>AhmadrezaRavanbod</author>
                <pubDate>Sat, 13 Mar 2021 01:44:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور با برنامه نویسی آشنا شدم... (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@ahmadrezaravanbod1380/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%D9%85-p685new7sjzg</link>
                <description>قسمت دوم _ _........................................................................................................................................داستان من توی قسمت قبل اونجایی تموم شد که بخاطر گندی که توی رشته ریاضی زدم و البته به خاطر علاقه ام به کامپیوتر، وارد رشته کامپیوتر در دبیرستان شدم، و البته پیشنهاد میکنم اگه قسمت قبل رو مطالعه نکردید حتما بخونیدش چون متن جالبی شده، خلاصه...، من وارد هنرستانی که متاسفانه الان اسمش رو به خاطر ندارم شدم و یه مقدار دیر رسیدم سر صبحگاه، تقریبا زمانی که صبحگاهمون تموم شد :))) بخاطر همین استرس گرفتم که نکنه حالا از چیزی جا مونده باشم یا کلاسم رو گم کنم که از ناظم مدرسه پرسیدم کلاس من کجاست و بعد از پرسیدن اسم و فامیلم گفت شما باید بری طبقه سوم کلاس c-3، که منم گفتم باشه و حدود 1 دقیقه ای بعد از رسیدن معلم به کلاس من رسیدم سر کلاس، نکته ای که اون موقع وجود داشت این بود که ناظم گرامی کلاس من رو اشتباه گفته بود و همین اشتباه کوچیک خداروشکر زندگی من رو تغییر داد شاید باور نکنید ولی بعد بهش میرسیم و بهتون میگم چی شد :))) خلاصه من رسیدم سر کلاس دیدم کلا 9 نفر سر کلاس نشستن و من از یه کلاس نقریبا 40 نفری داخل رشته ریاضی، رسیده بودم به یه کلاس 9 نفری، خیلی باحال بود برام، بعد از این که مهندس حیدری گرامی استادمون رو میگم یه کم درمورد این رشته و جذابیت هاش برامون صحبت کرد، من تازه فهمیدم داستان از چه قراره و عجب رشته ای اومدم، چون بعد از این که از رشته ریاضی اومدم فنی، واقعا معذرت میخوام احساس احمق ها بهم دست داده بود و دیگه هیچ آرزو و هدفی نداشتم، فقط میخواستم یه شغل معمولی مثل کارمندی بانک رو داشته باشم که بعد از صحبت های استاد حیدری کلا از این رو به اون رو شدم، ایشون بعد از اتمام صحبت هاشون گفتن کسی سوالی نداره؟؟؟ حقیقتش من اول ترسیدم سوال بپرسم چون توی رشته قبلیم از بس سوال میپرسیدم و مورد تمسخر قرار گرفته بودم، الان هم گفتم ولش کن بابا ولی دیدم هیچکس چیزی نمیپرسه، منم یه سوالی که حدودا از 10 سالگی با بازی کردن با کامپیوتر خونمون برام پیش اومده بود رو با یه ترس کوچیکی مطرح کردم : _ _ استاد ببخشید چجوری اون قصر ها و تفنگ ها و چیزای مختلف تو بازی های کامپیوتری رو با این ظرافت میکشن با موس نمیشه اصلا _ _ ناگهان کل کلاس یه خنده کوچیکی کردن با این که خودشون هم نمیدونستن و مهندس حیدری کامل سوالم رو جواب داد که اینارو به اون صورتی که فکر میکنی نمیکشن و با تکسچر و متریال درست میکنن اون آبجکت ها رو; اوه، موضوع یه کم باحال شده بود، مهندس بعد از این که سوال من رو جواب داد متوجه شد که ما منظورشون رو از تکسچر نمیفهمیم و گفت هر کدوم بازی های مورد علاقتون رو بگید که هر کسی یه چیزی میگفت و جو کلاس اون موقع خیلی باحال شده بود، بعد از یکم گپ زدن با ما مهندس گفت بریم کارگاه پایین پا سیستم ها یه چیز نشونتون بدم، که داستان تغییر زندگی من دقیقا 1 ساعت بعد از اون حرف مهندس حیدری شروع شد ...</description>
                <category>AhmadrezaRavanbod</category>
                <author>AhmadrezaRavanbod</author>
                <pubDate>Tue, 09 Mar 2021 21:23:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور با برنامه نویسی آشنا شدم</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%D9%85-hqhcj9hq4yuf</link>
                <description>خوب، سلام، چند وقت پیش یه مقدمه ای نوشتم مبنی بر این که خیلی دوست دارم داخل ویرگول فعالیت کنم و درمورد ورود و تجربه خودم داخل حوزه برنامه نویسی صحبت کنم، این الان همون مقالست، بزارید اینجوری شروع کنم که، به صورت کاملا واقعی الان همه ما داریم تو یه دنیای جادویی زندگی میکنیم که این دنیا یه سری جادوگرهای خیلی باحال داره که زندگی رو برای بقیه آدم ها و خودشون راحت تر میکنن، چرا میگم جادوگر، چون یه روز داشتم یه مصاحبه از گیب نیوئل بزرگگگگگ :) خالق شرکت valveمیدیدم که میگفت برنامه نویس ها جادوگر های دنیای آینده هستنداستاد بزرگ، برنامه نویس جادویی، گیب نیوئل بزرگ راستش اون روز خیلی به صحبت های این مرد بزرگ که حتی از استیو جابز هم بیشتر دوسش دارم فکر میکردم که دیدم واقعا راست میگه از سفر به ماه تا هوش مصنوعی و ai و واقعیت آمیخته و مجازی و هزار تا چیز دیگه، Structure و ساختار همه این تکنولوژی ها به دست برنامه نویس ها پایه ریزی و ساخته شده و واقعا دنیا جدیدمون رو مدیون این آدمای بزرگ هستیم، بگذریم، اولین بار که من با مفهوم برنامه نویسی آشنا شدم با نرم افزار اسکرچ، اگه اشتباه نکنم سال دوم راهنماییم بود، اون نرم افزار مخصوص ساخت بازی های خیلی سطح پایین و ابتدائی بود، خلاصه اون نرم افزار رو من نصب کردم روی یه pc با رم 1 و بایه بدبختی باهاش کار کردم ساختار برنامه به این شکل بود که یه سری اکشن و شکل به صورت ماژول داشتیم که خیلی شبیه به فلوچارت بود بایه سری رنگ خاص، داخل این ماژول ها به صورت مثال نوشته شده بود (( اگر کلید ..... فشرده شد)) حالا باید یه ماژول یا همون اکشن دیگه رو انتخاب میردی، مثلا میگفت (( آنگاه .... به اندازه ..... حرکت کند))، بعد ما باید به جای ..... اسم آبجکتمون که مثلا گربه بود رو تایپ میکردیم یا مثلا اسم یه کلید خاص رو جای اون .... مینوشتیم یا مثلا یه عددی میزاشتیم که چند واحد حرکت کنه حالا دیگه با استفاده از همین قوانین میشد یه مینی گیم ساده رو ساخت، بعد ما ذوق میکردیم که اوه ما الان بازی ساختیم و چقدر باحاله، تازه نکته جالب این بود که دستور ها به صورت فارسی نوشته شده بود ?خلاصه من از خواهرم که توی کامپیوتر یه کم وارد بود پرسیدم الان من دقیقا چطور دارم بازی میسازم و ایشون گفتند که تو الان داری یه به نرم کامپیوتر دستور میدی که چیکار کنه به این کارت یه جورایی میگن برنامه نویسی، البته من برنامه نویسی نمیکردم اون موقع ولی دید خوبی نسبت به برنامه نویسی گرفته بودم البته خیلی سطحی؛ چند ماه بعد یه روز داخل یه کتاب فروشی یه کتاب نظرم رو جلب کرد با این title که با gama maker خودتان بازی بسازید،game maker 8 به نظرم باحال بود و کتاب و خریدم که به همراه کتاب یه دی وی دی هم بود که خود نرم افزار به همراه یه سری سورس گیم داخل اون بود، خلاصه، اون رو نصب کردم و کلی باهاش کلنجار رفتم که ایول تو این میشه خودت sprite و asset درست کنی، البته با این مفاهیم داخل اون نرم افزار آشنا شدم چون مجبور بودم در غیر این صورت نمیتونستم طبق کتاب پیش برم و بازی بسازم خلاصه شروع کردم به ساخت بازی داخل اون محیط، نکته جالب این بود که گیم میکر نسخه 8 هم دقیقا مثل اسکرچ بیشتر برمنای کار با اکشن ها کار میکرد که البته این با اون از زمین تا آسمون فرق داشت در این حد که توی اسکرچ شما با اسب حرکت میکردی ولی داخل گیم میکر با ماشین :)) بگذریم، خلاصه من یه چند ماهی با اون کار کردم و چنتا مینی گیم ساده و ساختم و طبق درس اون موقع مون که یادم نمیاد چی بود اگه اشتباه نکنم کلاس سوم راهنمایی بودم باید یه پروژه ای رو اراعه میدادیم که من همون چنتا گیم ساده ای که درست کرده بودم رو نشون کلاس دادم و به ها همه تو هوا بودن از بس خوششون اومده بود چون کار خیلی باحالی بود بعد از این که سال تموم شد و نوبت به انتخاب رشته رسید یکی از همکلاسی های اون موقع من بهم گفت که، احمد رضا تو که بلدی بازی بسازی چرا نمیری رشته کامپیوتر من هم با یه نادونی عمیقی گفتم درسته عاشق کامپیوترم ولی توش پول نیست :) خلاصه رفتم رشته ریاضی و با این که ریاضیم خوب بود ولی بنا به یه سری دلایل لج کردم و درس نمیخوندم تا این که نمره هام به افتضاح ترین حالت ممکن رسید آخر سال اون موقع مدیرمون بهم یه جوری رسوند که قشنگ شما گند زدی و باید بری یه رشته دیگه و یه برگه بهم داد که داخل اون برگه یه سری رشته مثل ریاضی و رشته های فنی بود که من به خاطر علاقه ای که داشتم گفتم میرم کامپیوتر و رفتم داخلی رشته کامپیوتر فنی......                                   ادامش خیلی باحال میشه پس اصلا از دستش ندید ;)</description>
                <category>AhmadrezaRavanbod</category>
                <author>AhmadrezaRavanbod</author>
                <pubDate>Mon, 01 Mar 2021 12:13:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان شروع برنامه نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-xxbhe0l2qer4</link>
                <description>سلام بچه ها، امشب بالاخره بعد چند وقت شروع کردم به نوشتن توی ویرگول، تو این یک سالی که با وب سایت ویرگول آشنا شدم خیلی دوست داشتم داخل این پلتفرم فعالیت کنم ولی هم یکم تنبلیم میشد هم یه کم میترسیدم :) نمیدونم چرا ولی خوب خیلی زمانم نداشتم چون هم درگیر کارای دانشگام بودم هم درگیر برنامه نویسی؛ دوست دارم اولین پستم رو با داستان آشناییم و شروع فعالیت حرفه ایم تو زمینه برنامه نویسی شروع کنم و یه کم از تجربیاتم تو این 3 سال کاریم بگم چون قطعا نکاتی داره که به کار دوستان تازه کار میاد؛ خوب، اینم از مقدمه برای شروع نوشتنم داخل ویرگول و نوشتن درمورد داستان آشناییم با برنامه نویسی قسمت بعدی رو حتما دنبال کنید چون شروع کارم داستان جالبی داره که میخوام با هم درموردش گپ بزنیم پس تا پست بعدی یا علی...</description>
                <category>AhmadrezaRavanbod</category>
                <author>AhmadrezaRavanbod</author>
                <pubDate>Wed, 16 Dec 2020 00:47:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>