<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آیلار اسماعیلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ailardory</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:50:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>آیلار اسماعیلی</title>
            <link>https://virgool.io/@ailardory</link>
        </image>

                    <item>
                <title>همسایه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@ailardory/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7-jpogvhdqpvoi</link>
                <description>خواندن کتاب‌های احمد محمود برای من مانند این است که با چشمان او به ماجراهایی از جنس آدم‌هایی از خودِ خودِ جامعه می‌نگرم، بدون هیچ فیلتری. اینکه این دریچه‌ی نگاه چقدر سیاسی است کاری ندارم. به نظرم او نویسنده‌ای است که بسیار خوب می‌بیند. در کتاب‌هایش صداقت خاصی حس می‌شود انگار او واقعیت جامعه و زندگی را هر چقدر هم تلخ باشد بیان می‌کند. گاهی حس می‌کنم یک کتاب مستند می‌خوانم نه یک رمان. قلم جزئی‌نگر، نکته‌سنج، خاص و در عین حال ساده‌ی احمد محمود همیشه تجربه‌ای ناب را برایم می‌سازد.در همسایه‌ها خالد روایتگر داستانی است از جنس تاریخ و زندگی. تاریخی که آشناست و شاید تا ابد آشنا باقی بماند. انگار اینجا عبرت گرفتن از تاریخ معنایی ندارد و بهایش هم بارها تکرار شدن تاریخ است و از سر گذراندن تلخی‌های تکراری. توصیف زندگی خالد و خانواده‌اش به‌همراه همسایه‌هایشان آدم را متأثر می‌کند و چیزی که بیشتر باعث تأسف می‌شود تصور این است که هنوز هم این مدل زندگی‌ها در جای جای ایران وجود دارد. زندگی‌های فقیرانه، حقیرانه و مملو از خرافات. در صحنه‌های ابتدایی و بخش اول کتاب با شرح حال وضعیت همسایه‌ها روبه‌رو هستیم. اتاق‌هایی چسبیده به‌هم که هر کدام آشیانه‌ی خانواده‌ای است. همسایه‌ها شاید در ظاهر داستان یک خانه بود اما در باطن داستان یک دنیا بود. دنیایی که انواع آدم‌ها با انواع مشکلاتشان و اعتقاداتشان در کنار هم زندگی می‌کردند.شخصیت‌هایی که احمد محمود خلق می‌کند همه جنگجو هستند. شاید فضایی که او توصیف می‌کند غرق در ناامیدی باشد اما کورسوهایی از نور همیشه وجود دارد و همیشه آدم‌ها در کتاب‌های او می‌جنگند. برای چه؟ برای چیزهای انسانی. شاید تلاششان ثمره‌ای نداشته باشد اما کار خودشان را می‌کنند. شاید انسان‌هایی در جاهای اشتباه باشند اما برای جایگاه درست می‌جنگند هرچند نتیجه‌ای نداشته باشد. جایی احمد محمود در کتاب انجیر معابد می‌گوید ایران جایی است که «تو مملکت ما هیچکس برای فرداش تأمین نداره... یا باید غارت کرد یا غارت شد! یا باید سر مردم کلاه گذاشت یا دست گدائی دراز کرد». انگار او با همین تصویر کتاب‌هایش را می‌نویسد جایی که چیزی درست نمی‌شود اما آدم‌هایش حداقل تلاششان را می‌کنند. با درست یا غلط بودن این فکر کاری ندارم؛ اما چیزی که برایم مهم است و همیشه در آثار احمد محمود مهم بوده تصویر کردن اجتماعی است که با وجود نقص‌هایش دوست‌داشتنی است. تصویر کردن آدم‌هایی است که خطا دارند اما دوست‌داشتنی، ملموس و واقعی‌اند. کتاب‌های احمد محمود جایی است که غم و اندوه فراوان را در کنار قدرت حس می‌کنم. تناقض عجیبی است اما زمانی که غم و اندوه بی‌پایان انگار همه‌جا را می‌گیرد، قدرتی از جنس انسانیت حس می‌کنم.سکانس‌های پایانی کتاب همسایه‌ها نمایانگر بارز کوبیدن واقعیت به صورت خواننده است. با امیدواری هر چه تمام با داستان پیش می‌رویم اما احمد محمود می‌گوید همیشه امید پیروز نمی‌شود. همیشه آن‌طور که فکر می‌کنید نمی‌شود. واقعیت تلخ‌تر از آن است که تصور کنید؛ اما زندگی هنوز هم ادامه دارد، مسیرهای جدید و جنگیدن‌های جدید همیشه منتظر ما هستند.</description>
                <category>آیلار اسماعیلی</category>
                <author>آیلار اسماعیلی</author>
                <pubDate>Thu, 03 Oct 2024 21:18:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزی که یاد گرفتم عنکبوت‌ها را اهلی کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@ailardory/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-%D8%B9%D9%86%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%87%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-z4odhuvcqyxz</link>
                <description>داستانی دربارهٔ انتخاب، پذیرش و دوستیوقتی این کتاب را خواندم به عمق ماجرا پی نبردم تا زمانی که در موقعیتی شبیه موقعیت دختر داستان قرار گرفتم. موقعیتی که باید انتخاب می‌کردم، انتخابی بین دو طیف. باید انتخاب می‌کردم هم‌رنگ جامعه‌ای دو سویه باشم یا هم‌رنگ خودم. خودی که در هیچ سویی صددرصد نمی‌گنجد. آدم‌ها به اجبار جامعه مجبورند در سمتی قرار گیرند. این‌وری هستی یا آن‌وری؟ کوچکترین کار و فعالیت تو سمت تو را مشخص می‌کند، اما هیچکدام برای من معنایی ندارد.دختر داستان یوتا ریشتر هم مجبور است انتخاب کند و چه انتخاب سختی. از جامعه طرد شود؟ یا با اینکه دلش به او می‌گوید چی درست است هم‌رنگ جماعت شود؟راینر پسربچه‌ای که بچه‌ها او را راسو بوگندو صدا می‌کنند؛ چون عوضی، مزاحم، بی‌خاصیت و حیله‌گر است. مجبور است که باشد چون بقیه او را اینطور می‌بینند، اما در واقعیت تنها گناهش این است که در محله تازه وارد است و در خانواده‌ای به دنیا آمده که اسم و رسم خوبی ندارد. او به خاطر یک اشتباه از جامعه طرد می‌شود. اشتباهی که تمام وجودش را زیر سؤال می‌برد. هیچکس نمی‌خواهد درکش کند. کسی به دنبال شناخت او نیست فقط همگی اشتباه او را می بینند و قضاوتش می‌کنند و از او بیزار می‌شوند. در جامعه‌ای که هیچکس نمی‌خواهد دیگری را درک کند، نمی‌خواهد با سوی دیگر آشنا شود هیچ اتفاق خوبی نخواهد افتاد. یک سو و شاید هر دو سو آسیب خواهند دید.دختر داستان می‌داند راینر پسر خوبی است. راینر بارها به او کمک کرده است. حالا که پسربچه به کمک او نه بلکه به نیم‌نگاهی از سمت او نیاز دارد، دختر طرف او را خواهد گرفت؟‌ دختر مگر چقدر زور دارد؟ او هم یک نفر است در برابر موجی از بیزاری. حتی نمی‌تواند سکوت کند. سکوتش برای آدم‌ها نشانهٔ طرفداری است. او حق انتخابی ندارد که سمت هیچکس نباشد. حتی نمی‌تواند سمت هر دو طرف باشد. بایدِ بایدِ باید طرفش را انتخاب کند.وای به روزی که سروکار ما آدم‌ها با دو طرف باشد. با دو سو. با دو تفکر. در این موقعیت دوستی‌ها از هم می‌پاشد. صداقت از هم می‌پاشد. صلح از هم می‌پاشد. فردیت از هم می‌پاشد.این داستان، داستان راینر یا دختر یا هر شخصیت دیگری نیست بلکه داستان یک انتخاب است. این کتاب کوتاه برای من عمقی به اندازهٔ عمق این روزهای زندگی‌ام دارد.این روزها به راینر و دختر داستان زیاد فکر می‌کنم. جای کدامشان بودن سخت‌تر است؟ جای راینر که از همه طرف طرد شده است یا جای دختر داستان که باید بین دوستش و زندگی آسوده‌اش انتخاب کند؟ اولین بار که کتاب را خواندم به نظرم انتخاب آسانی بود اما الان باور نمی‌کنم که آسان باشد. جهان و درون انسان پیچیده‌تر از آن است که انتخاب موضوع ساده‌ای باشد. وقتی کتابی به من تلنگر می‌زند، کیف می‌کنم.</description>
                <category>آیلار اسماعیلی</category>
                <author>آیلار اسماعیلی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Dec 2023 23:05:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>