<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اکبر هاشمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@akbar_hashemi</link>
        <description>سردبیر هفته نامه شنبه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 16:15:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/575/avatar/8W9e8m.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اکبر هاشمی</title>
            <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این درخت من نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-qygztzkckbfp</link>
                <description>تدکس امید مشهد برای من آموخته بزرگی به همراه داشت. سال گذشته برای سخنرانی به تدکس امید دعوت شدم. پیش از من دکتر شیری مبحث جالبی ارائه کرد. تصویری از آدم های متعدد که از درخت موفقیت بالا می رفتند. بالای درخت دو نفر یکی خوشحال و‌دیگری غمگین سر در گریبان داشت. سوال این بود چرا فردی که در زندگیش موفق شده و به بالاترین خواسته اش یعنی رسیدن به نقطه انتهایی درخت موفقیت گام بگذارد، همچنان غمگین است. به تعبیر ایشان یا درختش را اشتباه آمده یا با این سوال بزرگ مواجه شده است « آیا ارزشش را داشت؟» این جمله در مسیر موفقیت جالب و قابل تامل است اما وقتی به بالای درخت موفقیت برسی و آنجا با این پرسش مواجه شوی دیگر جالب نیست چه ویرانگر است. حتی با فرض اینکه در این مسیر حقی از کسی ذایل نشده باشد. آیا ارزشش را داشت که بخشی از عمرم بهترین سال های زندگی ام را پای این کار و‌این تصمیم گذاشتم؟آیا ارزش این را داشت که نابترین و تکرار ناپذیرترین لحظات زندگی ام را برای رسیدن به اینجا از دست دادم. دوری یا ندیدن خانواده، دوستان و متوجه نشدن قد کشیدن بچه ها و… حسرت های بسیار دیگر مثل سفر، استراحت، تفریح …به زندگی خودم که نگاه می کنم بعنوان یک تجربه قابل اشتراک گذاری. گاه درخت موفقیتی را بالا رفته ام در همان ابتدا یا کمی بالاتر متوجه شده ام این درخت موفقیت من نیست و اشتباهی در حال بالا رفتن از آن هستم. برای تصمیم گیری با دو چالش مواجه بودم. وقتی به بالا نگاه می کردم می دیدم که چیزی تا رسیدن به آن بالا نمانده به خودم می گفتم ادامه بده اما وقتی به پایین نگاه می کردم به وضوح می دیدم تا اینجا هم اشتباه کرده ام که بالا آمده ام.در نهایت باید تصمیم می گرفتم یا به شکل احمقانه ای بالا می رفتم یا با شجاعت درخت را پایین می آمدم پایین آمدنی سخت و دردناک مثل ۲۱ سال کارمند دولت بودن.یک روز به این نتیجه رسیدم ۲۱ سال اشتباهی این درخت را بالا رفته ام. پایین آمدن از درختی که ۲۱ سال در حال بالا رفتن از آن هستی سخت و دردناک است اما می دانستم بالا رفتن از درخت موفقیت و عدم رضایت دردناک تر و فاجعه آمیر تر است.بزرگترین خیانت هر فرد به خودش سرپوش گذاشتن براین موضوع و عدم پذیرش این اشتباه است. در این بین رفتار خانواده، دوستان و جامعه تیز بسیار تاثیر گذار و سرنوشت ساز است.اگر پذیرش اشتباه همراه باشد با اتهام زنی، شماتت و بی ابرو کردن افراد« شنیدی فلانی بعد این همه سال چیکار کرده» « عجب آدم بی عرضه و نادانی این …» برخوردهای اینچنینی باعث می شود ریسک پذیرش اشتباه بالا برود و ما بازهم بالا و بالاتر برویم این بالا رفتن حضیض ترین مکان زندگی ماست.حرف آخر:هر جایی که احساس کردیم خوشحال نیستیم یا جایی قرار داریم که نباید باشیم با کسانی همدم و همراه و هم سفره شدیم که نباید می شدیم و رسیدن به اینجا ارزش این همه سختی و‌مرارت را نداشت و احساس خوب و خوشایندی نداریم. بدانید درخت موفیقتتان را اشتباه بالا رفته اید و باید با شهامت مسیر رفته را به سرعت بازگشته و دوباره دنبال درختتان بگردید.فقط یادتان باشد مثل بازی مار پله جایی پایین می آیید که تجربه زیسته تان، شهامت و‌حریتتان باعث می شود دو قدم جلوتر نردبانی شما را به بالاتر از درخت قبلی برساند. پذیرش اشتباهات به معنای شکست و سقوط نیست. تو بالاتر می روی به شرطی که به خودت دروغ نگویی.</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2020 11:47:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پذیرش تغییرات بنیادی</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-hn5ck7ra82ua</link>
                <description>به گمانم اوایل دهه هشتاد شمسی و در کشور تونس هم اندیشی برای آینده مدیریت اینترنت در جهان برگزار شد که از ایران مرحوم کاظم معتمدنژاد و‌ یونس شکرخواه حضور داشتند. دکتر شکر خواه بلاگی به نام «دات»داشت که در جهان پیشا فیس بوک‌و‌شبکه های اجتماعی از طریق پست های استاد؛ به اصطلاح انلاین از اخبار مطلع می شدیم. بعد از یک یا دو روز ایشان آماری دادند که تا این لحظه چند هزار خبر در مورد کنفرانس مخابره شده است سپس نوشتند«خبر بس است تحلیل کنید».آماری از تعداد انبوه خبر های کرونایی ندارم اما براین باورم باید کمی از اخبار فاصله بگیریم و به تحلیل جهان پس از کرونا بنشینیم. چه انسان خردمند تاکنون اتفاقی به بزرگی و‌تاثیر گذاری کرونا را تجربه نکرده است. از این رو هرچه به تاریخ و‌تجربه زیسته اش مراجعه می کند الگوریتمی برای هضم کرونا و تحلیل آن نمی یابد همین امر کار را سخت تر کرده است. در هوش مصنوعی که برگرفته از ساختار مغز انسان است مهندسان الگوریتمی را به هوش مصنوعی می دهند که براساس آن قادر است تشخیص دهد آیا این عکس گربه است یا انسان. اما وقتی تصویر یا الگوریتمی وجود نداشته باشد.هوش مصنوعی باید براساس آزمون و‌خطا پیش برود که به آن تئوری «حرکت در تاریکی» می گویند.ما نیز هیچ گاه تجربه قبلی مثل کورنا را از سرنگذرانده ایم که داده های آن را به مغز یا هوش مصنوعی بدهیم تا براساس آن به یک الگوریتم معنا دار برسد.بنابر این تا رسیدن به تحلیل های درست ناچاریم بر روی یک اصل که مبتنی بر داده های پیشین زندگی مان است توافق کنیم « پذیرش تغییرات بنیادی» به این معنا که باید بپذیریم که در ارکان فکری بشر تغییر جدی صورت گرفته است از جهان بینی و ایدئولوژی تا جامعه شناسی و اقتصاد و نظام سرمایه داری و مصرف گرایی.در شماره های آتی از این تغییرات بنیادی بیشتر خواهیم گفت اما در این نوشتار برآنم تا بگویم در دنیای کسب و کار دیگر پاشنه این در به یک منوال نمی چرخد. رفتار مصرف کنندگان به یکباره و در یک بازه زمانی کوتاه به طرز عجیب و قابل ملاحظه ای تغییر کرده است. ما از تعطیلات ناخواسته به محل کارمان بازخواهیم گشت اما اگر تغییرات مصرف کنندگان، مشتریان و بازار را رصد و‌تحلیل نکنیم با شکستی سهمگین روبرو خواهیم شد.در میانه های سال قبل در اوج بحران اقتصادی کشور و‌بحران کاغذ از مدیر فرهیخته نشر ثالث آقای جعفریه سوال کردم با توجه به بحران اقتصادی و‌رکورد آیا وضعیت نشر هم خراب است؟ ایشان گفتند هر وقت وضعیت کشور بحرانی می شود اوضاع نشر بهتر می شود چرا که مردم بیشتر به دنبال فلسفه چرایی هستند. « پذیرش تغییرات بنیادی» اولین پیش نیاز دوران پسا کروناست.</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Sat, 02 May 2020 13:25:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپ ها و ورود به دوران انقباضی</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%A8%D8%A7%D8%B6%DB%8C-psxqgpah2noq</link>
                <description>شامگاه ششم دیماه ۱۳۸۲ برفراز شهر بم نظاره گر ویرانی یک شهر بودم. شهری که در نیمه های شب به ناگاه لرزید و در چند ثانیه ویران شد و خاک هزاران نفر را در خود کشید. در لحظه خرابی هیچ تصویری از آینده در ذهن نداشتم. اما می دانستم این شهر دیگر آن شهر قبلی نخواهد شد و آدم هایش هم دیگر آن آدم های یک روز قبل نخواهند بود، چنین نیز شد. بم دیگری ساخته شد با آدم هایی که در یک شب ده ها سال رنج کشیدند و بزرگتر شدند. به مجموعه رسانه ای شنبه نگاه می کنم و به خبرهایی که از دیگر استارتاپ ها دارم همه چیز تغییر کرده کرونا زلزال بزرگی بود که همه مارا و حتی کسب و کارمان را زیر و رو کرد. روزهای سخت آواربرداری و پس از آن؛ ساختن دوباره را پیش رو داریم آن هم در شرایط حاد اقتصاد بحرانی و تحریم زده. تغییر به معنی تعدیل، یا کوچک سازی شرکت، کاهش درآمدها، پیووت کردن یا ادغام بسیار سخت و دردناک است و از آن دردناک تر تعطیلی که باید دکمه خاموشی را خودت بزنی. بزرگترین اشتباه عدم پذیرش تغییرات و این واقعیت که همه چیز بهم ریخته شرایط جدیدی درحال شکل گیری است و این در به روال همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد. در آینده ای نزدیک تحولات بزرگی در اکوسیستم استارتاپی ایران و در اقتصاد دیجیتال روی خواهد داد. بازیگران اصلی تغییر، کوچک وبرخی کوچک تر ها فرصت خواهند یافت بیشتر عرض اندام کنند. عده ای نیز از میدان خارج خواهند شد. آنچه مسلم است ما وارد دوره ای انقباضی خواهیم شد. آنهایی این دوره را پشت سر خواهند گذاشت که به سرعت به سمت کوچک و چابک سازی حرکت کنند. کاهش هزینه ها و حفظ نقدینگی تا پایان سال ۹۹ بسیار حیاتی است. از طرفی میانه سال ۹۹ بهترین فرصت برای سرمایه گذاری در استارتاپ های کوچک و متوسط است. استارتاپ های بزرگ برای تامین منابع مالی چاره ای جز ورود به بازار سرمایه ندارند چرا که نه راه پیش دارند ونه راه پس . سرمایه گذار خارجی راهی به ایران ندارد و سرمایه گذاران داخلی عمدتا سنتی ها در خواب خرگوشی به سر می برند وهنوز درک مفاهیم ونچر کپیتال برای چرتکه اندازان سخت ودشوار است. شاید همین بن بست سرمایه گذار خارجی و داخلی و ورود به بازار سرمایه اتفاق بزرگی را برای اقتصاد دیجیتال کشور رقم بزند. از این رو خبر ورود دیجی کالا، صبا ایده و تپ سی در آینده ای نزدیک به بورس امیدوار کننده و می تواند خون تازه ای را به تن نحیف و خسته اکوسیستم استارتاپی ایران تزریق کند.حرف آخر:آنچه بیش از همه مولفه هایی که گفته شد و یا نشد اهمیت دارد این است که پیش از بازسازی کسب و کار به بازسازی خودمان بپردازیم. تغییر ابتدا باید در ذهن ما اتفاق بیفتد وا ینکه اجازه ندهیم نامیدی برما غلبه کند. آینده درخشانی در پشت مه های غلیظ انتظار ما را می کشد. برای زنده ماندن باید با چشمان باز بیدار بمانیم.</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Sat, 02 May 2020 13:25:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپ‌های سنتی، استارتاپ‌های مدرن</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-eqiyaazix3mv</link>
                <description>تقسیم‌بندی جدید در اکوسیستم استارتاپی ایراندهه چهل، ده پنجاه، نود‌و‌یکی، نودوسه‌ای، نودوپنجی‌؛ به این ترکیب نگاه کنید. به ما متولدین سال‌های پنجاه می‌گفتند «دهه پنجاهی‌ها». فاصله میان‌نسلی یک دهه بود. بعدتر در ابتدای دهه هشتاد، جامعه‌شناسان اعلام کردند به دلیل سیر سریع تحولات، فاصله میان‌نسلی به نصف کاهش پیدا کرده و احتمالا حالا با وجود شبکه‌های اجتماعی، گسترش و توسعه اینترنت به همه نقاط جهان این فاصله بین‌نسلی به دو تا سه سال کاهش پیدا کرده است.اما زبانمان نمی‌چرخد که بگوییم دهه نودی، دهه نود‌و‌سه‌ای! دیگر اصلا دهه‌ای در کار نیست. باید با تفکر فاصله میان‌نسلی دهه‌ای خداحافظی کرد. نسل جدید که ممات و حیاتش به اینترنت وصل است، با هر آپدیتی، خودش هم آپدیت، به‌روزتر و تغییر می‌کند. گویی فاصله بین‌نسلی گره خورده به هر آیفونی که اپل وارد بازار می‌کند؛ اپل ۲۰۱۹ نسل انسان ۲۰۱۹، انسان ۲۰۲۰ و… این تغییر بزرگ و بهتر است بگویم شگرف، فقط به فاصله بین‌نسلی آدم‌ها خلاصه نمی‌شود؛ فرهنگ، سیاست و اقتصاد را هم شامل می‌شود.اجازه بدهید وارد اقتصاد سنتی ایران نشوم که اوضاع دردناک است. اگر می‌گوییم فاصله بین‌نسلی از دهه به سال رسیده، در حوزه تکنولوژی این تغییرات به لحظه رسیده، در هر ثانیه هزاران یا شاید بهتر است بگوییم میلیون‌ها وب‌سایت و اپلیکیشن به‌روز‌رسانی می‌شوند. با این تفکر باید تقسیم‌بندی جدیدی را در اکوسیستم استارتاپی ایران به‌وجود بیاوریم. ما از دیجی‌کالا و کافه‌بازار و به‌عنوان اولین استارتاپ‌های ایران یاد می‌کنیم؛ اولین‌هایی که بعدتر تعدادشان بیشتر هم شد؛ اسنپ، تپ‌سی، آپارات، علی‌بابا، فلایتیو، دیوار،مستر بلیط،شیپور، تخفیفان، اسنپ‌فود، چیلیوری و… با این تفکر همه استارتاپ‌هایی که در بالا نام بردم و ‌نبردم را از این پس باید استارتاپ‌های سنتی بنامیم.اگر این کار را نکنیم، نسل جدید ما متوجه تغییرات جهانی در داخل ایران نخواهد شد و همچنان در این اندیشه است که دیجی‌کالا یا اسنپ راه بیندازد در حالی که باید بداند این کسب‌و‌کارها سنتی هستند و دیگر قدیمی شده‌اند. سنتی یا قدیمی‌بودن به معنای پایان دوره‌شان یا ناکارآمدی‌شان نیست. قدمت برخی شرکت‌های خارجی یا ایرانی سنتی به یک یا نیم‌قرن می‌رسد‌، همچنان رهبر بازار هستند و میلیون‌ها مشتری هم دارند. اما با شاقول و‌ خط‌‌کش تکنولوژی، دیگر قدیمی و سنتی هستند. ما بیش از یک دیجی‌کالا، کافه‌بازار و… به‌عنوان رهبر بازار خودش نخواهیم داشت. پس رفتن به سمت ایجاد کسب‌و‌کارهای سنتی استارتاپی، قدم گذاشتن در یک مسیر سنتی است.نسل جدید استارتاپ‌های ایرانی چیست؟ یا چه نوع کسب‌و‌کارهایی هستند؟ نسل جدید استارتاپ‌های جهان و به تبع آن ایران از دل هوش مصنوعی، اینترنت اشیاء، بلاکچین، بیگ‌دیتا و رمز‌ارزها بیرون خواهد آمد. آنچه باید بدانیم و شعف‌انگیز است، نسل جدید استارتاپ‌ها در مقیاس مالی‌شان قابل مقایسه با اشل مالی و ارزش استارتاپ‌های سنتی نیستند. اگر امروز عده‌ای در ایران مشغول چرتکه‌انداختن هستند که استارتاپ‌های خیلی بزرگ ایران یک میلیارد دلار می‌ارزند یا نه؟ در آینده‌ای نزدیک چرتکه‌هایشان به تعداد کافی صفر برای محاسبه نخواهد داشت.ما با یک تغییر و پارادایم بزرگ مواجه هستیم؛ بازهم گذر از سنت به مدرنیته ایرانی. باید به سرعت این پارادایم را درک و هضم کنیم. در طول تاریخ میزان عقب‌افتادگی کشور ما بستگی کامل به مدت زمان درک و هضم این پارادایم داشته است. در مقاطع مختلف با ورود هر تکنولوژی و تفکر جدید، مدت‌زمان پذیرش آنقدر طولانی شده که تکنولوژی جدیدتری آمده و قبلی سنتی‌شده و این چرخه کند و معیوب ما را از دنیا عقب انداخته است.حرف آخر: ما دو نوع استارتاپ در ایران داریم۱- «استارتاپ‌های سنتی» که در بالا اسامی برخی از آنها آمد و برخی را به دلیل کمبود جا ننوشتم. شما در ذهنتان به این لیست؛ دیگر اسامی شرکت‌های استارتاپی را اضافه کنید.۲- «استارتاپ‌های مدرن» که در بستر هوش مصنوعی، اینترنت اشیاء، بلاکچین، بیگ‌دیتا، رمز‌ارزها و تکنولوژی‌های دیگری که در راه است، شکل خواهند گرفت.نیروهای انسانی و فعالان استارتاپی نیز در اکوسیستم به دو گروه تقسیم خواهند شد؛ سنتی‌کارها که در استارتاپ‌های سنتی مشغول به کارند و نیروهایی که در استارتاپ‌های مدرن فعالیت می کنند. اگر تا دیروز می‌گفتیم ما استارتاپی هستیم و با کسب‌و‌کارهای سنتی اقتصاد ایران فرق داریم، برای رشد و توسعه اکوسیستم ناگزیریم این تفاوت را منتقل کنیم به داخل اکوسیستم استارتاپی ایران :«سنتی‌ها» و «مدرن‌ها».</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jan 2020 18:43:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنگه اُحد را رها نکنید</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%A7%D9%8F%D8%AD%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-difkmeufkj3x</link>
                <description>تلخ‌ترین و پرحادثه‌ترین هفته همه این سال‌ها را پشت سرگذاشتیم. ترور و به شهادت رساندن سردار سپهبد سلیمانی، کشته‌شدن ۶۹ تن از تشییع‌کنندگان هنگام مراسم تجلیل و ‌خاکسپاری، سقوط هواپیمای مسافربری و ‌کشته‌شدن ۱۷۶نفر سرنشین که ۱۴۷ نفرشان هموطنان عزیزمان بودند، واژگونی اتوبوس ها،سایه شوم جنگ با تهدید به از بین بردن ۵۲ مکان فرهنگی ایران، حمله موشکی به پایگاه‌های آمریکا در عراق و…حوادثی تلخ، دردناک، مرگبار و ترسناک؛ حوادثی که می‌شد در طول چند سال و به مروراتفاق بیفتد را در یک هفته نفسگیر پشت سرگذاشتیم. مگر می‌شود ما به‌عنوان کارآفرینان نسبت به حوادث روی‌داده در کشورمان بی‌تفاوت باشیم و خودمان و کسب‌و‌کارمان متاثر از این تحولات نباشیم. ما بخشی از این مردم و ‌جامعه هستیم.شادی و غم‌مان یکی است. وظیفه داریم به‌عنوان یک شهروند ایرانی واکنش نشان بدهیم. متاثر، اندوهگین و نگران باشیم اما فراموش نکنیم اگرچه این اتفاقات ناگوار و‌ تحولات ناخواسته بر کسب‌و‌کار ما تاثیر می‌گذارد، اما نباید باعث شود تألمات، عصبانیت‌ها و احساساتمان بر کسب‌و‌کارمان و آینده آن تاثیر منفی بگذارد و ناگهان تصور کنیم همه‌چیز تمام شده است و دیگر نمی‌توان ادامه داد.وقتی کشتی‌ یا قایقی گرفتار دریایی طوفانی می‌شود، وظیفه ناخدای هر کشتی و قایقی در عین کمک به هم‌نشینانش این است که سکان را رها نکرده و قایق را کنترل کند تا به سلامت از طوفان عبور کنند. آنچه امروز کشور ما به‌خصوص مردم شریف کشورمان را بیش از حمله نظامی تهدید می‌کند، تحریم‌های اقتصادی و اقتصاد بیمار و خسته است؛ اقتصادی که نیاز به رونق و اشتغال و‌ تلاش بیشتر دارد. بر این باورم هر‌کس در این ‌شرایط سخت تنگه اُحدی دارد که نباید آن را رها کند.تنگه اُحد ما کارآفرینان اقتصاد ایران است و‌ کسب‌و‌کارمان، بلافاصله پس از مشارکت در هر رویدادی باید به تنگه خود بازگردیم و آن را رها نکنیم. اگر دلمان برای ایران می‌تپد، اگر دلمان در گرو عشق به مردم و‌ جوانان کشورمان است، باید کسب‌و‌کارمان را سامان داده و ‌توسعه بدهیم و‌ برای جوانان اشتغال ایجاد کنیم. در این چند روز سخت‌ترین شرایط را پشت سر گذاشتیم که آخری هم نخواهد بود. تجربه زیسته کارآفرینان جهان که شرایطی مشابه ما داشته‌اند، نشان می‌دهد آنها نیز در شرایط مشابه ما حتی بدتر از ما سکان هدایت کسب‌و‌کارشان را محکم چسبیده و ‌نگذاشتند ناامیدی بر آنان غلبه کند و تسلیم شرایط سخت نشدند.حرف آخرهیچ‌گاه دوست نداشتم این جمله نیچه را بگویم چرا‌که هیچ انسانی تمایل ندارد تا آستانه مرگ رفته و‌این مقدار درد و رنج را تحمل کند اما «آنچه مرا نکشد، قوی‌ترم می‌کند». ما باید قوی باشیم و با هنرمندی مشکلات را پشت سر بگذاریم و کسب‌و‌کارمان را هدایت کنیم به امید رسیدن به ساحل «مادر صلح‌ها» که پیش روی ماست.</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jan 2020 11:36:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مراقب باشید، می‌خواهند شما را به قتل برسانند!</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D8%AA%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-ezmc4dglfih4</link>
                <description>۳۴‌درصد خرید‌ها در چین اینترنتی انجام می‌شود و در بریتانیا ۶/۲۰، آمریکا ۴/۱۵، ترکیه ۷/۴ درصد  و… میزان خرید اینترنتی در اقتصاد ایران یک تا ۲درصد است.هفته گذشته به دعوت انجمن تجارت الکترونیک اتاق بازرگانی تهران به همراه مدیران بورس و فرابورس بازدیدی داشتیم از شرکت‌های دیجی‌کالا و علی‌بابا. سعید محمدی یکی از بنیانگذاران در مورد سهم خرید اینترنتی مردم جهان و ایران گفت. ۳۴‌درصد خرید‌ها در چین اینترنتی انجام می‌شود و در بریتانیا ۶/۲۰، آمریکا ۴/۱۵، ترکیه ۷/۴ درصد  و… میزان خرید اینترنتی در اقتصاد ایران یک تا ۲درصد است. محمدی اشاره‌ای داشت به اینکه هم‌اکنون سهم آمازون از این بازار ۵ درصد است و دیجی‌کالا در یک برنامه ۱۰‌ساله در سال ۱۴۰۷ به سهم امروز آمازون یعنی ۵‌درصد از سهم بازار خواهد رسید.بعد هم توضیح داد که چه برنامه‌هایی برای رسیدن به این نقطه دارند. مرکز پردازش دیجی‌کالا از یک مرکز به ۳مرکز بزرگ افزایش پیدا کرده و اینکه قرار است در ۲سال آینده در چه شهرهایی با چه مساحتی انبارهای جدید احداث شود و حتی در خارج از ایران و…با مدیران بورس همه مراحل ارسال یک میلیون و ۸۰۰هزار کالای متنوع را با هم دیدیم و رفتیم به سمت علی‌بابا. در راه بازگشت به فرصت‌های بزرگ فضای کسب‌و‌کار اینترنتی در ایران فکر می‌کردم.اینکه این بازار چه مقدارزیادی ظرفیت راه‌اندازی کسب‌و‌کارجدید را دارد و در آینده بیزینس‌های بزرگ چه نوع کسب‌و‌کارهایی را خواهند بلعید و جای چه نوع بیزینس‌هایی خالی است؟پر از شوق و انرژی بودم برای توسعه کارها. سعی کردم آموخته‌ها و دیده‌هایم را به تیمم هم منتقل کنم. یکی از بچه‌هایی که به‌تازگی به تیم ما اضافه شده، سوال کرد «مگر دیجی‌کالا فیک نیست؟» بعد هم استناد کرد به کامنت‌های زیر پست دیجی‌کالا، فقط به کامنت‌ها! «‌به خدا…همه آمدن نوشتن دیجی‌کالا فیکه، سرمایه‌ای که جذب کرده واقعی نبوده و…» داشتم به یک معادله چند وجهی فکر می‌کردم.بیزینس‌های موفقی مثل دیجی‌کالا، اسنپ، علی‌بابا، تپ‌سی، کافه بازار، دیوار، نشان، فیلیمو، ابرآروان، آپارات و… که از نزدیک در جریان رشدشان هستم که با برنامه‌ریزی منظم در حال رشد و‌ گرفتن سهم بیشتر از بازار هستند، از طرفی عده‌ای که دائم به جوان‌ها می‌گویند همه اینها فیک هستند.این سوی معادله هم جوانانی که براساس سخنان فرد یا عده‌ای قبول می‌کنند که اینها فیک هستند و ‌نباید به سمت استارتاپ‌ها بیایند یا ادامه دهند. یا یک مدیر تصمیم‌گیر مجموعه دولتی یا خصوصی که بر اساس این کامنت‌ها سیاست‌های مجموعه را به سمت دیگری سوق می‌دهد!اگر اهل پادکست هستید، حتما در چنل بی‌ اپیزود سی و سه گزارش واقعی «دختری به نام میشل» را گوش کنید؛ دختری ۱۷‌ساله که به خاطر کمبود محبت و برای جلب توجه، پسر نوجوانی را تشویق و‌ کمک می‌کند تا خودکشی کند.اگرچه او با آلت قتاله کسی را نکشته و حتی در محل جرم نیز حضور نداشته، اما دادگاه او را قاتل و ‌گناهکار اعلام می‌کند؛ چرا که کلمات او (چت‌ها،ایمیل هایش) منجر به مرگ یک انسان شده بود.کمی فکر کنیم، قبل از نوشتن هر کامنتی، اگر مشخص شود با نوشتن یک یا چند کامنت بدون پشتوانه علمی و غیر‌مستند فقط برای جلب توجه، مسیر زندگی یک جوان را تغییر داده و او را به کام مرگ یا تباهی کشانده‌ایم، چه خواهیم کرد!؟هر آنچه می‌نویسیم و ‌نقل می‌کنیم، روی انسان‌ها تاثیر‌گذار است.بیایید برویم به سال ۱۴۰۷؛ سالی که دیجی‌کالا قرار است به سهم ۵ درصدی خرید و فروش اینترنتی در ایران برسد؛ یعنی ۵ برابر چیزی که امروز وجود یا ارزش دارد. ما آن موقع کجا هستیم و ‌چه ثروتی داریم؟کارمندی هستیم با حقوق بخور‌‌نمیر که نشسته‌ایم پای شبکه های اجتماعی یک کامنت دیگر را لایک می‌کنیم که نوشته دیجی‌کالا یا اسنپ فیک هستند؟ یا اینکه ما هم کسب‌و‌کار راه انداخته‌ایم یا آن را توسعه داده‌ایم یا اینکه دانش و آموخته‌هایمان را آنقدر به‌روز کرده‌ایم که در یک شرکت اینترنتی با حقوق و‌ مزایای عالی مشغول به کار هستیم؟حق انتخاب با شماست.همین امروز تصمیم‌تان را بگیرید یا به جمع لشکر فیکی‌ها بپیوندید. بگویید شنبه و ‌هاشمی هم اشتباه می‌کنند. همه این شرکت‌های استارتاپی فیک هستند و ارزش‌شان اینی نیست که می‌گویند و حباب هستند.یا از جایتان بلند شوید، آمارها را بخوانید، بازار را رصد و تحلیل کنید و باور داشته باشید بازار کسب‌وکارهای اینترنتی بکر بکر و پر از فرصت های ناب است. این فرصت بزرگ را از دست ندهید. راه ما به این سمت است.حرف آخر: در هر لحظه‌ای که ما یک کامنت می‌گذاریم، صدها کالا به صورت اینترنتی در دیجی‌کالا به فروش می‌رسند، ده‌ها مسافردر اسنپ و تپ‌سی و ‌بسته‌هادر الو‌پیک جابه‌جا می‌شوند،هزاران اپلیکیشن‌ در کافه بازار نصب می‌شوند، هزاران نفر هم زمان ‌ در فیلیمو فیلم می بینند، غذاهای بسیاری در اسنپ‌فود و‌ چیلیوری سفارش داده می‌شوند ودر نهایت در هر لحظه ثروتی بزرگبرای صاحبان و سرمایه گذاران این شرکت ها به دست می‌آید.آنها که نشسته‌اند بدون استناد به گزارشی مستند و علمی، کامنت و توییت می‌کنند که اینها فیک هستند، چه چیزی را خلق می‌کنند و‌به دست می‌آورند؟ شما به دنبال چه کسی راه افتاده‌اید؟ استپ.اجازه ندهیم آدم‌هایی که در زندگی‌شان قادر به ساختن چیزی نبوده‌اند و خودشان فیک هستند، مسیر سرنوشت ساز زندگی مان را به سمت پوچی و تباهی ببرند. آنها برای جبران کمبود‌های شخصیتی، ناکامی‌های زندگی‌شان و سرپوش گذاشتن بر ‌روی ناتوانی‌هایشان می‌خواهند مثل میشل، شما را به قتل برسانند تا خوراکی برای توییت‌کردن و لایک‌گرفتن داشته باشند.(خواسته یا ناخواسته). به زندگی تک‌تک این به اصلاح منتقدان، مروجان نیستی، نگاه کنید. در زندگی‌شان خالق چه چیز ارزشمند و موفقی بوده‌اند؟ لطفا همین حالا نگاهی به زندگی یکی از این افراد بیندازید و به عملکرد و دستاوردش و‌ چیزی که ساخته فکر کنید، چیز موفقی ساخته است؟</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jan 2020 11:30:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران؛ ۲۰ سال بعد!</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%9B-%DB%B2%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-jmnlajdfip5c</link>
                <description>دو صدا می‌شنویم؛ صدایی که می‌گوید اکوسیستم استارتاپی ایران ناموفق و فیک است. این صدا همواره و همبسته با فریادهای طیف افراطیون سنتی به گوشمان می‌رسد. بخشی از طیف سنتی که در مقابل هرگونه نوگرایی مقاومت نشان می‌دهند و استارتاپی‌های دوآتشه و مدعی که خود را اصیل‌ترین جریان استارتاپی ایران می‌دانند و همیشه در مقام منتقد ‌و دلسوز ظاهر می‌شوند. دو سر طیف افراط‌گرایی که به یک آبشخور منتهی می‌شوند؛ ضد‌توسعه.صدای دیگری که می‌شنویم، صدایی است که به اکوسیستم استارتاپی ایران به‌عنوان یک نجات‌دهنده و منجی می‌نگرد. برهمین اساس آن مقام مسئول زنگ می‌زند که در جلسه‌ای که با رئیس جمهور محترم داشتیم، ایشان فرمودند استارتاپ‌ها می‌توانند مشکلات حوزه شما و کل کشور را برطرف و راه‌حل ارائه کنند. پس زحمت کشیده ظرف چند روز آینده چند استارتاپ معرفی کنید تا این مشکلات ما را حل کنند؛ مشکلاتی که ۳۰ سال است گریبانمان را گرفته است.ما با دوجریان فکری روبه‌رو هستیم؛ نگاهی که می‌گوید اینجا هیچ خبری نیست و همه چیز در حد یک حباب است و نگاهی که می‌گوید منجی و نجات‌دهنده و کلید حل مشکلات در اکوسیستم استارتاپی ایران است.صاحبان و طرفداران هر دو طیف این صدا‌ها برداشت صحیحی از استارتاپ و نوآوری ندارند. مسئولی که زنگ می‌زند و می‌پندارد دست در خم رنگرزی کرده و دنبال استارتاپ است، متوجه این موضوع نیست؛ وقتی یک مقام مسئول یا یک صاحب ایده می‌گوید مشکلات را استارتاپ‌ها می‌توانند حل کنند، به این معناست که دستگاه‌های دولتی، صنایع و کشور باید به سمت نوآوری حرکت کنند نه آنکه نوآوری را یک‌شبه از بازار بخرند. آنهایی که می‌گویند اینجا خبری نیست و همه چیز حباب است، نوآوری را با پول و ثروت اشتباه گرفته‌اند و این ریشه در نگاه کوتاه‌مدت آنها دارد.برای فهم بیشتر بیایید نگاهی بیندازیم به آمریکای دهه ۷۰؛ کشوری که به‌تازگی سربازانش از جنگ ویتنام بازگشته بودند. کشور دچار بحران اقتصادی شده بود؛ بحرانی که آن را بزرگ‌ترین رکود اقتصادی این سرزمین می‌نامند، در مفاهیم علم اقتصاد رکود نبود.اقتصاددانان وضعیت اقتصادی آن زمان آمریکا را رکود تورمی یا Stagflation می‌نامند که به معنای وقوع همزمان تورم و رکود است. فقر و فحشا و ناعدالتی چنان دامن آمریکایی‌ها را گرفته و آمار جرم و جنایت و مواد مخدر و در کل، آسیب‌های اجتماعی افزایش یافته بود که بسیاری از تحلیلگران پیش‌بینی می‌کردند ظرف ۲دهه آینده جامعه آمریکا به واسطه سیر صعودی آسیب‌های اجتماعی در منجلاب فرو خواهد رفت. اما ۲۰ سال بعد همه چیز برعکس شد و جرم، جنایت و آسیب‌های اجتماعی به پایین‌ترین حد خود رسید.عده‌ای معتقد بودند اقدامات موثر پلیس یا سیاست‌های اقتصادی دولت باعث این اتفاق مثبت بود. اگرچه همه اقدامات به نحوی تاثیر‌گذار بود، اما آنچه جامعه آمریکا را نجات داد، وضع یک قانون بود؛ «قانونی‌شدن سقط جنین». بیشترین آمار زاد و ولد مربوط می‌شد به جامعه فقیر و کارگران جنسی که تعداد آنها فقط در شهر نیویورک ۴۰ هزار تن تخمین زده می‌شد.کودکانی که به خاطر فقر و نبود امکانات یا پدر و مادر روی به آسیب‌های اجتماعی و بزهکاری می‌آوردند. اگرچه فرماندهان پلیس و مسئولانی که نقشی در حل این مشکل نداشتند لوح تقدیر و پاداش‌های بسیاری گرفتند اما واقعیت این بود که آنها در مهار آسیب‌های اجتماعی موفق شده بودند چون مجرمان سال ۱۹۹۰، ۲۰سال قبل هرگز به دنیا نیامده‌بودند که جرمی مرتکب شوند. وضع حتی یک قانون می‌تواند نسلی را نجات دهد.حمایت از جریان نوآوری و وضع قوانین و روی خوش نشان‌دادن مسئولان حاکمیت در بالاترین سطح، فرصتی تاریخی برای نسل ۲دهه بعد است. ما استارتاپی‌ها یکی از خاطرات مشترکمان و نقدهایمان در مورد سرمایه‌گذاران سنتی این است که«آنها می‌گویند این استارتاپ چرا سر سال سود نمی‌دهد و مدام به سود و زیان فکر می‌کنند!» نوبت به خودمان هم که می‌رسد، باز عده‌ای چرتکه می‌اندازند که فلان وی‌سی و فلان مجموعه حباب است، چون از بین ۱۰۰ استارتاپی که سرمایه‌گذاری کرده فقط ۲ یا ۳تا موفق بوده، پس چون بازدهی بیشتری نداشته، فیک است. بعد همه کلیت اکوسیستم را زیر سوال می‌برند. گویی همه سر خم رنگرزی جمع‌مان جمع است!آنچه از ابتدای دهه‌۹۰ شمسی در کشورمان آغاز شده، ایجاد یک جریان نوگرای نوآوری در کشور است. فقط حمایت از استارتاپ‌ها، شرکت‌های دانش‌بنیان، حمایت از چند جوان یا چند شرکت نیست؛ حمایت از یک جریان اصیل و نوگرایی است که ۲۰ سال بعد محصول خواهد داد.حرف آخر: من، ما و شما در هر مقامی که هستیم، به همان مقدار که برای بالا‌بردن رفاه خود و خانواده‌مان تعهد داریم، باید نسبت به نسل آینده نیز متعهد باشیم. کسانی که نمی‌توانند تعهد ۲۰‌ساله به این کشور و به این اکوسیستم داشته باشند، نباید در نقش مدیریت و راهبری قرار گیرند باید میدان را به کسانی بسپارند که صبور‌تر و دور‌اندیش‌ترند.تقویت هر جریان نوگرایی، هر ترند جدید مثل هوش مصنوعی، اینترنت اشیا‌، ارزهای دیجیتال و… ساخت و تحقق آینده خلق‌شده نسل‌های بعدی است. در این مسیر طولانی باید همه رقبا را به چشم همکار ببینیم و هر‌کس در این راه گام برمی‌دارد را حمایت کنیم و به جای ناامیدی، بذر امیدواری در دلشان بکاریم. ما همه ساکنان یک قطار هستیم که در بستر زمان حال، آینده خلق شده را می‌سازیم.برای آنکه آنچه گفتیم فقط حرف نباشد و در مقام عمل برآییم، تیم هفته‌نامه شنبه سیاستی را اتخاذ کرده است. هر شرکت استارتاپی، دانش‌بنیان، صندوق خطر‌پذیر و… از این تاریخ به بعد در نشریات و رسانه‌های همکار ما مثل نشریات وزین پیوست، فن‌آوران و وب‌سایت‌های آی‌تی ایران، دیجیاتو،راه‌پرداخت، زومیت، نوپانا و… دیگر رسانه‌های حوزه فناوری اقدام به درج رپورتاژ و آگهی و تبلیغ کند، هفته‌نامه شنبه به این شرکت‌ها‌ ۲۰‌درصد تخفیف ویژه خواهد داد؛ چه در اشتراک مجله، چه در خدمات مارکتینگ مجله شنبه.به امید آینده‌ای که کودکان امروز، ۲۰سال بعد در بستر نوآوری که ما با هم امروز آن را می‌سازیم، قرار بگیرند و رویاهایشان را زندگی کنند. شما چطور؟ حاضرید برای تحقق و ساخت این بستر ۲۰ ساله چه اقدام عملی را انجام دهید؟</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Oct 2019 12:41:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من نمی‌دانم!</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-kgmimuvtmnwg</link>
                <description>مثل هر روز گوشه‌ای از فضای اشتراکی زاویه نشسته بودم، سر صحبت با دختر جوانی که روبه‌رویم نشسته بود، بازشد. در مورد استارتاپش توضیح داد و اینکه شش‌ماهی است با یکی دو تا از دوستانش روی استارتاپشان کار می‌کنند. پرسید شما چه می‌کنید، گفتم هنوز ایده‌ام را عملی نکرده‌ام و در حال تحقیق برای شروع یک استارتاپ هستم.اینطور شنید که «من به‌تازگی وارد اکوسیستم استارتاپی ایران شده‌ام.» گفت می‌خواهید توضیح بدهم استارتاپ چیست؟ از شدت شوق به آموختن منتظر پاسخم نماند و یک ساعتی برایم توضیح داد که استارتاپ چیست؟ و دریافت‌هایش از بوم کسب‌و‌‌کار و بیزینس‌مدل را توضیح داد.«متوجه شدی؟»– بله، کاملا متوجه شدم.وقتی رفت سراغ کارش، در سکوت محض به آنچه از او آموخته بودم و کشف‌هایم فکر کردم. دریافتم این بود آدمی وقتی در موضع ندانستن قرار می‌گیرد، چیزهایی را می‌شنود و کشف می‌کند که قبلا به واسطه اینکه «من خودم بهتر از تو می‌دانم» هرگز نمی‌شنیده.همان گوش‌دادن- همیشه از قبل-هایی که نمی‌گذارد چیزی بشنویم. حتما برای شما هم پیش آمده که فردی یا افرادی می‌خواسته‌اند چیزی بگویند تا شما به‌عنوان یک حرف یا ایده جدید آن را بشنوید اما به محض شنیدن اولین کلمات یا توضیحات اولیه، گوش‌دادن همیشه از قبلتان فعال شده است.به آنها گفته‌اید، یا به خودتان گوشزد کرده‌اید که من همه اینهایی که اینها می‌خواهند بگویند را می‌دانم. گوش‌دادن از قبل‌هایی که مانند پرده ناپیدایی، دانستن و‌ کشف‌های جدید را در نگاه و یا دریافت ما می‌پوشانند.نه‌تنها نمی‌گذارند حرف همسر، فرزند، پدر، مادر یا …کارمندمان را بشنویم (چراکه از قبل می‌دانیم چه خواهند گفت) حتی این گوش‌دادن‌های همیشه از قبل، ما را اداره می‌کنند. مدیری می‌شویم که همه چیز را خودمان بهتر از همه می‌دانیم. کارمندی می‌شویم که بهتر از مدیرمان می‌فهمیم.همسری می‌شویم که باورمان این است که حرف‌های کسی که با او ‌زندگی می‌کنیم، تکراری است یا حرف‌های مادرمان که هر روز می‌گوید «بیرون می‌ری مراقب باش»، «از خیابان می‌گذری دقت کن» و… حرف‌هایی که دیگر نمی‌شنویم.آنچه که نمی‌شنویم حرف‌های تکراری مادرمان نیست. گوش‌دادن همیشه از قبل یا شنیدن‌های همیشه از قبل‌مان نمی‌گذارد نگرانی‌ها و عشق مادرمان را بشنویم و کشف کنیم.اگر حرفش را خوب بشنویم و‌ احساس کند خوب گوش کرده‌ایم و بفهمد که حرفش را گرفته‌ایم و ‌نگرانی‌هایش را بفهمیم و اطمینان حاصل کند ما او را شنیده‌ایم، آنگاه آرام خواهد گرفت .با تمایز‌دادن، دیگر حرف‌های مادر برایمان تکراری و آزار‌دهنده نخواهد بود هربار که می گوید «مراقب باش عزیزم» صدای عشق را می‌شنویم.حرف آخر:گوش‌دادن‌های همیشه از قبل مثل هوا برای پرنده و آب برای ماهی همیشه در گوش‌دادن‌هایمان هست و در هر دیالوگ یا خوانش چیزی یا دیدن جهان پیرامونمان فعال می‌شود.وقتی از آن آگاه باشیم و تمایز قائل شویم بین دیدن‌ها و شنیدن‌هایمان، آنگاه محدودیت‌های هستی‌شناختی ودریافتی کنار می‌رود، حرف‌های جدید می‌شنویم، آدم‌ها را دوباره کشف می‌کنیم، حرف‌های جدید و جالب و آموزنده و ایده‌های ناب را می‌شنویم. همه اینها مستلزم این است که از موضع ندانستن زندگی کنیم. «‌من نمی‌دانم».</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Tue, 08 Oct 2019 10:13:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه ثروتمند شویم!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-rjbguogdtbsy</link>
                <description>از خودتان یا از خودمان چه می‌خواهیم. شهرت و مقام، ثروت زیاد، ماشین مدل بالا، سفرهای جذاب، خانه و ویلای بزرگ و… برای اینها چقدر پول لازم دارید؟ ۵۰ میلیارد. ۱۰۰میلیارد؟ چگونه باید این پول را به دست بیاورید؟باید مردم به کسب‌و‌کارتان هجوم بیاورند و زیاد خرید کنند. صاحبان کالا صف بکشند تا کالاهایشان را در وب‌سایت شما به‌فروش بگذارند. کارمندانتان خوب و زیاد کار کنند. مسئولان باید بیشتر از همیشه همراهی کنند و مانعی ایجاد نکنند. دوستان و آشنایان هم باید همراهی کنند.چرا؟ برای اینکه من و شما ثروتمند شویم؟ چرا باید تاوان ثروتمندشدن من و ما و شما را دیگران بدهند؟ قبل از پاسخ به این سوال بیایید با خودمان روراست باشیم. آیا ما همه اینها را می‌خواهیم؟بله، همه یا بخشی را می‌خواهیم. بازگردیم به این سوال که چرا باید تاوان ثروتمندشدن من و ما و شما را دیگران بدهند؟ هیچ‌کس مسئولیتی در قبال تحقق این خواسته و آرزوی ما ندارد. وقتی اینگونه بیندیشیم و عمل کنیم، شروع می‌کنیم به زور‌زدن و زور‌گفتن به مشتری‌ها و کارمندان و اقوام، فحش‌دادن به زمین و زمان و توییت‌کردن ‌علیه دیگران و… چرا‌که می‌خواهیم هر طور و به هر روشی شده پولدار شویم، یا مطرح و مشهور شویم.خودمان هم می‌دانیم این راه به ترکستان است. به مرور اصالت یا روراستی‌مان را از دست داده و تبدیل به هیولای «برکینگ بد» می‌شویم که همه رفتار و اعمال‌مان را توجیه می‌کنیم. احتمالا می‌گویید با این حرف‌ها چه می‌خواهی بگویی؟می‌خواهی از این حرف‌های مفت بزنی که ثروت و شهرت بد است؟ قانع باشیم به خانه و ماشین فعلی یا نداشته‌مان؟ نه هرگز. اتفاقا می‌گویم اگر سقف آرزوهایتان ۱۰ یا ۱۰۰میلیارد تومان است، اشتباه می‌کنید؛ به هزاران میلیارد تومان یا دلار فکر کنید! اما چگونه؟«تعهد به فراتر از خود»: زمانی می‌توانیم موفق شویم و همه مردم، مشتری‌ها، کارمندان و هم‌تیمی‌ها، مسئولان و… کائنات را همسو و همراه با خودمان و کسب‌و‌کارمان کنیم که ابتدا تعهد به فراتر از خود داشته باشیم و آن‌را ایجاد کنیم؛ ایجاد نه فقط به‌عنوان یک مفهوم ذهنی بلکه با آن زندگی کنیم، در همه لحظه‌ها.به‌عنوان مثال، استارتاپی یا کسب‌و‌کاری را در نظر بگیرید که در حوزه فروش تولیدات کشاورزی فعالیت دارد. تعهد مدیر این کسب‌و‌کار چه می‌تواند باشد. اگر تعهدش پولدار‌شدن خودش باشد، راه به بیراهه می‌برد.تعهد فراتر از خود او می‌تواند این باشد؛ من این کسب‌وکار را راه‌‌اندازی می‌کنم برای اینکه امکانی ایجاد کنم تا کشاورزان زحمتکش که دسترنج‌شان نصیب دلال‌ها و واسطه‌ها می‌شود، بتوانند محصولاتشان را با قیمت مناسب و مستقیم به دست مصرف‌کنندگان برسانند.می‌خواهم سطح زندگی آنها را چنان افزایش دهم که کشاورزان ناچار نباشند کودکانشان را در مزارع به کار بگیرند و آنها را از تحصیل، بازی و زندگی آسوده که حق طبیعی‌شان است، محرم کنند. می‌خواهم مردم به‌عنوان مشتری کالاهای مرغوب و با‌کیفیت را در کمترین زمان و مستقیم از کشاورز تهیه کنند تا خیالشان از کیفیت محصولی که خریداری می‌کنند، آسوده باشد.می‌خواهم مردم در هر سطحی از جامعه به‌خصوص اقشار کم‌درآمد جامعه امکان خرید میوه داشته باشند تا دچار سوءتغذیه و بیماری نشوند، به‌خصوص کودکان. می‌خواهم مردم در کنار ارزان‌خریدن، حس خوب پرداخت پول مستقیم به کشاورزان را تجربه کنند.می‌خواهم برای کارکنانم محیطی حرفه‌ای، پویا و رو به رشد ایجاد کنم که مثل خانه‌شان حس امنیت و آسودگی داشته باشند و روز‌به‌روز کیفیت زندگی‌شان از نظر روحی و مالی بهتر از قبل باشد. وقتی ما این تعهد فراتر از خود را به‌عنوان یک بستر ایجاد و با آن در هر لحظه زندگی ‌‌کنیم، به آن ایمان و باور داریم و آن‌را به‌عنوان یک مانیفست به کارکنانمان، به کشاورزان، مردم و مسئولان اعلام می‌کنیم و آن‌را تبدیل به بستر آنها هم می‌کنیم.آنگاه خواهیم دید که همه کائنات و انسان‌ها و کارمندانمان چگونه در این بستر مشترک با ما همراه خواهند شد. راستی پس ثروت چه شد؟ پول، ثروت و مقام تبدیل به بازیافت تعهد فراتر از خود خواهد شد. چون نود آمد … و چنان موفقیتی به دست خواهید آورد که غیر‌قابل تصور است.حرف آخرفهم من این است بدون «تعهد به‌فراتر از خود» درجا خواهیم زد، رشد انفجاری را تجربه نخواهیم کرد، به جای قدرت همیشه زورگو خواهیم بود؛ برای کارکنان، مسئولان و… نزدیکانمان.یک تعهد به فراتر از خود ایجاد کنید.روی یک کاغذ آن را بنویسید، سپس با کسانی به اشتراک بگذارید و نسخه نهایی را در معرض دید قرار دهید. شروع کنید به کار، برنامه‌ریزی دقیق و علمی و همراه‌کردن نیروهای خلاق و… آنگاه شاهد یک معجزه خواهید بود؛ معجزه‌ای برای خودتان، خانواده‌تان، هم‌تیمی‌هایتان، مردم و جامعه.</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Sep 2019 11:29:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دعوت به نهضت استارتاپ چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%87%D8%B6%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-xjfvk0sdxaib</link>
                <description>مگر ما در ایران استارتاپ داریم؟ این پرسش یکی از مدیران عالی‌رتبه یک مجموعه تاثیرگذار در کشور بود که در حاشیه جلسه هم‌اندیشی برای استارتاپ‌ها سوال کرد. وقتی نام ۲ استارتاپ بزرگ و شناخته‌شده کشور را بردم، گفت اینها که استارتاپ نیستند!گمان بردم مثل جماعت مچ‌گیر استارتاپی می‌خواهد بگوید اینها بزرگ شده‌اند و دیگر استارتاپ نیستند. گفتم بله، درست می‌فرمایید، الان دیگر استارتاپ نیستند و بزرگ شده‌اند. در پاسخ گفت آنها هرگز استارتاپ نبودند، چون کپی استارتاپ‌های خارجی هستند!این را گفتم که بگویم ‌در ادارات دولتی و سازمان‌ها وضع خیلی خراب است. همه آنهایی که علیه استارتاپ‌ها عمل می‌کنند و همه آنها که برای حمایت از استارتاپ‌ها هم‌اندیشی می‌گذارند، نمی‌دانند استارتاپ چیست!وقتی بیماری یک فرد توسط پزشکان متعدد درست تشخیص داده نشود، نه‌تنها بیمار شفا نمی‌یابد، بلکه مصرف داروهای متعدد و تداوم بیماری باعث ضعف و ‌شدت بیماری خواهد شد و می‌تواند جان انسان را به خطر بیندازد.هرجا می‌روید، حرف از استارتاپ‌هاست له یا علیه‌اش. معاون شهردار استارتاپی‌ها را صدا می‌کند توی اتاقش و می‌گوید پوزه شما استارتاپی‌ها را به خاک خواهم مالید. آن دیگری سخنرانی می‌کند که استارتاپ‌ها خوب هستند و می‌توانند نقش مثبتی در زندگی ما داشته باشند.وجه مشترک همه آنها این است که نمی‌دانند استارتاپ چیست. این ادعای من است؛ منی که در این سال‌ها بیشترین نشست و برخاست را با همه بخش‌های مختلف جامعه داشته‌ام. اگر هر مقام دولتی و غیر‌دولتی مخالف نظر بنده است، در یک پست کوتاه بنویسد استارتاپ چیست. منظورم این نیست که برود از توی اینترنت کپی‌پیست کند، برداشت خودش را بنویسد.آنگاه متوجه خواهید شد که اوضاع چقدر خراب است و حکایت استارتاپ در ایران، حکایت فیل در تاریکی مولانا و حکایت کنیز و … است. یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های اکوسیستم استارتاپی ایران که مانع رشد و توسعه استارتاپ‌ها در ایران است، عدم اطلاع و دانش لازم از شناخت استارتاپ‌ها، کارکرد و نقش موثر آنها در اقتصاد ایران در نزد مدیران، کارشناسان، تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران بخش‌های مختلف دولتی، خصوصی، رسانه‌ها بخصوص صدا‌و‌سیما و نهادهای عمومی مثل شهرداری‌هاست.برای حل این معضل ما نیاز به راه‌اندازی یک نهضت بزرگ داریم؛ «‌نهضت استارتاپ چیست». اما چه کسی مسئول این کار فرهنگی و آموزشی در سطح ملی است. دولت؟ یعنی معاونت علمی یا وزارت ارتباطات یا نهادهای واسط مثل اتحادیه، سازمان نصر، انجمن‌ها و… پاسخ به این سوال مثبت است.همه این مجموعه‌ها و دیگر مجموعه‌ها وظیفه دارند برای این نهضت فرهنگی زمان بگذارند و هزینه کنند. اما اگر برای تعطیلات به جنگل‌های شمال بروید و مشاهده کنید که زباله‌ها در حال نابود‌کردن درختان است و از متولیان اصلی خبری نیست، چه می‌کنید؟ جز این است که بی‌تفاوت نمی‌مانید و کیسه زباله‌ای برداشته و جنگل را تا حد ممکن از زباله‌های آلوده پاکسازی می‌کنید.براین اساس، تک‌تک ما وظیفه داریم هر جا که می‌توانیم بنویسیم و بگوییم استارتاپ چیست. در میهمانی‌ها، در تاکسی و هرجا که هر گوش شنوایی پیدا می‌کنیم توضیح بدهیم استارتاپ چیست. چه نوع بیزینس‌مدلی دارند. ونچر کپیتال چیست. شاید آن فرد، کارمند یکی از بخش‌هایی باشد که دیر یا زود سروکار یک استارتاپی به او خواهد افتاد.از مسئولانی که دلسوز کشور هستند می‌خواهیم در سازمان‌ها دوره‌های آموزشی آشنایی با استارتاپ‌ها را راه‌اندازی کنند. من و تیم شنبه و بخش‌های دیگر اکوسیستم آمادگی کمک به برگزاری این دوره‌ها را داریم.حرف آخرسهم ما از اقتصاد دیجیتال و حتی از اینترنت بسیار اندک است. اگرسریع‌تر حرکت نکنیم، در این تنگ خواهیم ماند. در حالی که دیگر کمپانی‌های خارجی در حال به‌دست‌آوردن سهم بیشتری از اقتصاد دیجیتال جهان هستند، جوانانمان جلای وطن خواهند کرد چرا‌که برایشان کار‌کردن در شرکت‌های بزرگ و نوآور هیجان‌انگیزتر است و منافع مالی بیشتری برایشان به ارمغان می‌آورد تا دست و پا زدن در بازار کوچکی که پر از موانع ،چالش ها و سوءتفاهمات بسیار است.با توییت‌کردن ‌علیه همدیگر، راه به جایی نخواهیم برد. باید با مهربانی کنارهم بایستیم و این نهضت آموزشی «‌استارتاپ چیست» را شروع کنیم. برای آبادانی کشور و برای توسعه اقتصاد دیجیتال تنها چاره ما آموزش، فرهنگ‌سازی، صبوری و… است.اگر‌چه استارتاپ ها به صورت طبیعی همه ارکان اقتصاد سنتی، ساختارهای سنگین و قدیمی و پوسیده، روابط و شبکه‌های اقتصادی بسیار قوی قدیمی و… را به چالش خواهند کشید، مثل هر نوآوری جدید، اما باید باور کنیم استارتاپ یک اسم رمز خطرناک نیست. استارتاپ تهدیدی برای اقتصاد و امنیت ملی کشور نیست.استارتاپ راه‌حلی است برای نوسازی و ﻣﺪرﻧﯿﺰا‌ﺳﯿﻮن اقتصاد کشور؛ فرصتی بزرگ که نباید از دست بدهیم. البته پیش‌تر نوشته‌ام راه استارتاپ‌ها راه بی‌بازگشت برای اقتصاد سنتی کشور است، سنتی‌ها حق انتخاب ندارند.این سرنوشت محتوم آنهاست، نوآوری شتری است که جلو خانه همه‌شان خواهد خوابید. هرچه بیشتر دست و پا بزنند و مقاومت کنند، بیشتر فرو خواهند رفت و بازار را ازدست خواهند داد. تنها راه؛ آشتی، دوستی و مشارکت با نوآوری و استارتاپ‌هاست. به همه بخش‌های سنتی فروتنانه و از سرخیرخواهی پیشنهاد می‌کنم به این نهضت بپیوندید و برای خود و مجموعه‌هایتان شرایطی را فراهم کنیدتا آموزش ببینند « استارتاپ چیست».کم دانشی ، ورود نادانسته وشتابزده به اکوسیستم استارتاپی ایران به اندازه مقاومت در مقابل نوگرایی و نوآوری خطرناک و بیزنس برانداز است.</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Aug 2019 13:44:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا به آینده امیدوارم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-okapcyfzlnwq</link>
                <description>چه خبر از اکوسیستم؟ آینده رو چطور می‌بینی؟ هر روز و در هر دیدار با این سوال‌ها مواجه می‌شوم. اولی پیش‌نیازی است برای رسیدن به سوال دوم و اصلی که «آینده را چطور می‌بینی؟».اکثر کسانی که این سوال را می‌کنند، آینده خوب و زیبایی را متصور نیستند؛ چرا‌که وقتی دستشان را بالای چشم‌هایشان سایبان می‌کنند و از جا بلند می‌شوند و روی انگشت‌های پایشان قد می‌کشند تا آینده را ببینند، آنچه تصویر می‌کنند فضایی گرگ‌و‌میش و غیر‌قابل تصور است؛ «چی بگم والا»، «نمی‌دونم» یا چیزی می‌بینند که بروندادش مایوس‌کننده است؛ «خوب نیست»، «اوضاع خیلی بده، بدترهم خواهد شد».آنها چه چیزهایی ‌می‌بینند که یا آینده قابل پیش‌بینی نیست یا مایوس‌کننده است. کشور تحریم شده، تورم افزایش پیدا کرده، اقتصاد کشور در حال کوچک‌ترشدن است، فساد اقتصادی همه‌جا را گرفته، آسیب‌های اجتماعی بیداد می‌کند، زندگی برای مردم خیلی سخت شده، تنش‌های منطقه‌ای، گرم‌شدن زمین و… رفتن سرمایه‌گذاران خارجی از اکوسیستم، انزوای خودخواسته یا ناخواسته و سکوت مرگبار وی‌سی‌های فعال، بی‌خبری از وضعیت استارتاپ‌های بزرگ یا شنیدن خبرهای ناامید‌کننده و… اینها و خیلی از چیزهایی که ننوشتم، آن آینده وحشتناک یا مبهم را در ذهن‌ها می‌سازد.طبیعی است اگر کسی در این فضا بگوید به آینده امیدوار است یا لبخند بزند و بگوید همه چیز عالی است، سفیه و دیوانه خوانده شود. حتی او را طرد و متهمش کنند به متوهم‌بودن و ترویج امید کاذب به جوانان.آری، جهان آنها را همین‌ها که گفتم می‌سازند اما در این شرایط به این فکر می‌کنم در این جهان که آینده را عوامل متعددی می‌سازند، من چه‌کاره هستم، من چه نقشی دارم؟ درختی هستم ایستا که گذر فصل‌ها را فقط به تماشا نشسته و هیچ نقشی جز ایستایی و به تماشا نشستن ندارد؟ اصلا من و شما عددی هستیم؟ اینکه می‌گویم عددی هستیم، یعنی خودمان خودمان را آدم حساب می‌کنیم؟ در این آینده‌ای که تصورش می‌کنیم، وجودی هم داریم؟ یا بسان یک قوطی کنسرو خالی آب هرجا بخواهد، ما را خواهد برد؟کسی را ندیده‌ام که وقتی از او می‌پرسند آینده را چطور می‌بینی، به خودش نگاه کند. یا بگوید صبر‌کن، لپ‌تاپش را باز کند و به جدول های اکسلش نگاه کند و بگوید اوضاع خوب است یا بد. من بخشی از جامعه هستم، ولی این من هستم که آینده‌ام را می‌سازم نه باد و باران و اتفاقات جهان پیرامونم.درست است که اقتصاد کشور در دخل و خرج و کیفیت معیشت ما تاثیر دارد، اما وقتی کسی زنگ می‌زند که فلانی می توانی یک میلیون قرض به من بدهی، به ذخایر بانک مرکزی و به جی‌دی‌پی جهان و کشورم فکر نمی‌کنم. جیبم را نگاه می‌کنم و می‌گویم می‌توانم قرض بدهم یا نه.وقتی کسی از من می‌پرسد آینده را چگونه می‌بینی، به خودم نگاه می‌کنم و به کارهایی که می‌کنم؛ به جامعه کارآفرینان استارتاپی و اتفاقاتی که به صورت فردی در حال رقم‌خوردن است. آنگاه می‌گویم آینده خوب است یا بد؛ از آینده‌ای حرف می‌زنم که کارآفرینان می‌سازند؛ پیش‌بینی نمی‌کنند، چرا‌که به گفته بزرگی، آینده قابل پیش‌بینی نیست؛ آینده ساختنی است.امروز اگر بیزینس موفقی را می‌بینید یا بیزینس موفقی دارید، در گذشته، آینده را ساخته‌اید و اگر ناموفق هستید، تلاش نکرده‌اید. تقصیرها را به گردن کسی نیندازید. آینده دیگران، امروز شماست. اگر می‌خواهید به آینده خودتان، کسب‌و‌کارتان و اکوسیستم استارتاپی ایران واقف شوید و پیش‌بینی کنید، به امروزتان نگاه کنید که در چه حالید؟ چه می‌کنید؟ گندم بکارید، گندم درو خواهید کرد.اگر چیزی نکارید، باد هم درو نخواهید کرد.اگر می‌گویم به آینده بسیار امیدوارم، برای این است که درحال ساخت چیزی جدید هستم. به آینده امیدوارم چون می‌بینم و خبر دارم که دیگر کارآفرینان استارتاپی در حال ساخت آینده‌ای هستند که من و شما در آینده خواهیم دید.حرف آخردو راه بیشتر نداریم؛ یا تماشاچی آینده‌ای باشیم که هرگز نخواهد آمد (مه و خورشید و فلک همه در وضعیت ایده‌آل قرار بگیرد کاری از پیش نخواهیم برد) یا اینکه با همه اتفاقات بد و ناامید‌کننده پیرامونمان شروع کنیم.سعی نکنیم شروع کنیم؛ بلند شویم و بسازیم. آینده همین حالاست. آستین‌ها را بالا بزنید و بسازید و غر نزنید. چه خبر از اکوسیستم؟ راستی آینده رو چطور می‌بینی؟ عالیه و آینده خوبی رو می‌بینم.</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2019 11:58:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من مقصر هستم!</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%D9%85%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%B5%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-x7c55mv4gkkm</link>
                <description>در زندگی و کسب‌و‌کار، آدم موفقی هستید؟ اگر احساس ضعف، شکست یا عدم‌رضایت می‌کنید، چه کسی مقصر است؟ اگر عاقل نباشید، همیشه خواهید گفت دیگران مقصر‌ند. این جمله اگر‌چه برای فریب خودتان بهترین پاسخ است، اما هرگز روی آرامش و روزهای خوش را تجربه نخواهید کرد.اگر عاقل هم باشید، شروع می‌کنید به درصد‌بندی که ۷۰درصد او مقصر است و ۳۰ درصد من. همه این سال‌ها من عاقل و در هر موضوعی بر این باور بودم که مثل یک کیک هرکس سهمی از یک موضوع مشترک دارد. گاهی پنجاه پنجاه و گاهی چهل به شصت و گاهی… مولانا می‌گوید در نیمه دوم عمر سفر به درون آغاز می‌شود. نیمه دوم عمر من چه زمانی است؟ نیمه دوم عمر شما چند‌سالگی است؟ ۵۰ یا ۶۰‌سالگی؟ چه تضمینی وجود دارد که به این سن برسیم. پس در هر سنی که هستیم، همان زمان، نیمه دوم عمر است و باید سفر به درون را آغاز کنیم.بیایید در این سفر برگردیم به کودکی و نور بتابانیم بر تاریک‌ترین بخش‌های زندگی‌مان تا به امروز؛ به خانواده‌مان و فضایی که در آن زندگی کردیم و بزرگ شدیم. به همه اتفاقات مهم این سال‌ها و تصمیم‌هایی که گرفتیم. آنگاه متوجه خواهیم شد باید درصد‌بندی‌ها و این کیک چند‌قسمتی را برای همیشه دور بریزیم. خواهیم فهمید یک نفر فقط مقصر است؛ مقصر صددرصدی و آن کسی نیست جزخودمان، شما، من.وقتی خودت را مقصر اصلی و تمام و کمال بدانی، می‌توانی بر مشکلات پیش‌آمده غلبه کنی. زیر فشارش له می‌شوی. باید له شوی تا بفهمی که مقصری و سپس چاره‌اندیشی کنی وگرنه وقتی ۴۰ یا ۶۰ درصد اشتباهت را روی دوش کسی بیندازی، اشتباهاتت سبک خواهند شد و تا آخر عمر می‌توانی حملش کنی. مثل دو نفر که هر‌کدام یک سمت باری را گرفته‌اند؛ گاهی به این فشار می‌آید و گاهی به آن، گاهی سمت شما سبک‌تر می‌شود و تحمل حمل بار کج برایتان تا سال‌ها راحت می‌شود.همین حالا این‌ بار لعنتی را زمین بگذارید. به آن کسی که فکر می‌کنید مقصر است بگویید تو مقصر نیستی، کنار بزنیدش و آنگاه بار را بلند کنید. اگر شجاعت این کار را نداشته باشید، هرگز موفق نخواهید شد و شما وارث یا حمال حمل مشکلاتی خواهید شد که همواره سد راه موفقیت یا آرامش‌تان است.از طرفی پذیرش همه اشتباهات عواقبی دارد، سنگین‌شدن باری که نمی‌توانیم مدت زمان زیادی زیر آن دوام بیاوریم، پس باید یک راه‌حل سریع برای حل این مشکل پیدا کنیم. وقتی می‌پذیریم که ما مقصر هستیم، وقتی زیر فشار سهمگین اشتباهات قرار می‌گیریم، همین فشار باعث می‌شود دری به رویمان باز شود.در سفر به درون، خودمان هستیم و خودمان و کسی نیست که سهامدار و شریک اشتباهات ما باشد. ریشه‌های همه مشکلات را در خودمان جست‌وجو می‌کنیم. بخشی وراثتی، بخشی حاصل تربیت خانوادگی، تصمیمات اشتباه و بیماری‌های روحی و روانی ماست.وجود یک مقصر همیشگی در هر موضوع و دعوایی باعث می‌شد متوجه این بخش تاریک از زندگی‌مان نشویم. برای حل مشکلات و یا کم‌شدن آنها باید شروع به پذیرش واقعیت‌های ژنتیکی، وراثتی و تربیتی و تصمیم‌های اشتباه‌مان کرده و سپس نسبت به حل یا درمان آن اقدام کنیم.کسب‌و‌کار موفق یا ناموفق ما، زندگی و خانواده خوب یا بد ما نتیجه عملکرد صددرصدی خودمان است. اگر همه ما اینگونه بیندیشیم و اشتباهات‌مان را به گردن گرفته و آنگاه درصدد حل آن برآییم، می‌توانیم کسب‌و‌کار موفق، خانواده خوشبخت و جامعه سالمی داشته باشیم. بیایید تصمیم بگیریم و با خودمان رو‌راست باشیم و همه اشتباهات را به گردن بگیریم و شروع کنیم به تغییر.البته می‌دانم پذیرش اشتباهات سخت است و شجاعت می‌خواهد، اما باید تصمیم بگیریم بین زندگی کبکی‌ بزدلانه همراه با ترس و دروغ و زندگی شجاعانه، یکی را انتخاب کنیم. وقتی زندگی کبکی را انتخاب کنیم، نتیجه‌اش می‌شود پنهان‌شدن پشت چهره یک انسان یا فرد کارآفرین موفق و گفتن یا توییت‌کردن «‌‌من مقصر نیستم»، «تو آدم بی‌خودی هستی»، «تو پر از اشتباهی»، «نمی‌خوام بگم فقط تو مقصری، منم سهم دارم»، «تو کسب‌و‌کارو به گند کشیدی»، «اونا بدن»، «ما خوبیم»، «اونا دروغگو بودن وگرنه من آدم موفق و کاربلدی هستم»، «اون زیر حرفش زد وگرنه من بی‌عیبم»، «‌۷۰ درصد تو مقصر بودی که من اینطوری شدم».یا زندگی سالم، رو به تغییر، موفقیت و شجاعانه را انتخاب کنیم و با صدای بلند فریاد بزنیم «من مقصر هستم، فقط خود خود من»، آنگاه صدای اشتباهاتمان را خواهیم شنید؛ صدایی که تا پیش از این درها را به رویش بسته بودیم. من دارم می‌شنوم، شما هم می‌شنوید؟</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Aug 2019 15:56:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا میکروفون‌ها قطع می‌شوند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%81%D9%88%D9%86%D9%87%D8%A7-%D9%82%D8%B7%D8%B9-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-awt6tccoipdp</link>
                <description>«‌اکبر خوب راه ننداخته، ایراد می‌گیره به زیر‌ساخت»؛ این حرف آذری جهرمی، وزیر محترم ارتباطات کنایه‌ای بود به اینکه از قطع‌شدن صدای میکروفون‌ها و فرسودگی سالن استفاده کردم برای بیان زیر‌ساخت‌های فرسوده کشور.ssهفته‌پیش تیم شنبه مسئولیت اجرای همایش ایران نوآفرین ۹۸ را برعهده داشت؛ طرحی که قرار است زیر‌ساخت‌های لازم را برای توسعه استارتاپ‌ها و شرکت‌های دانش‌بنیان و تیم‌ها به‌وجود بیاورد تا بتوانند در محیطی مناسب، رشد و نمو داشته باشند.از مجموعه دولت امیر ناظمی و وزیر ارتباطات به‌عنوان میزبان و اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس جمهور به‌عنوان تنها میهمان دولتی سخن گفتند. در این همایش دولتی ۱۱نفر از فعالان استارتاپی روی سن رفتند. پیش از برگزاری، جلسات متعددی در مورد محتوا، انتخاب افراد و ‌نحوه ارائه‌ها داشتیم.یک روز مانده به مراسم تیم شنبه همراه با مجموعه برگزار‌کننده به جلسه‌ای دعوت شدیم، با همکارم وسط جلسه رسیدیم. نمی‌دانستم شخصی که جلسه را مدیریت می‌کند و حرف می‌زند، چه کسی است. فهرست برنامه را نگاه کرد و گفت دکتر ناظمی نمی‌تواند ۱۵ دقیقه سخنرانی کند فقط ۵دقیقه، آقای وزیر هم نمی‌توانند ۱۵ دقیقه سخنرانی کنند چون تایم سخنرانی‌شان باید کمتر از معاون اول رئیس جمهور باشد، فقط ۱۰ دقیقه.می‌خواستیم ۷ تا ۸ نفر از استارتاپی‌ها مقابل معاون رئیس جمهور هر کدام ۱۵ دقیقه ارائه داشته باشند. ایشان فرمودند فقط ۳ نفر و هر‌کدام ۵ دقیقه و اجازه هم ندارند تک‌تک بیایند و…. در طول جلسه همه تلاشم این بود بفهمم این مرد پر‌قدرت و با اتوریته کیست؟برایم جالب بود بدانم او کیست که این همه قدرت دارد و می‌تواند بگوید وزیر یا دیگران چقدر باید حرف بزنند و چه نباید بکنند… بماند. در همان جلسه مدیر سالن دولتی مسئولیت اجاره ۵ هدمیک (میکروفون دهنی بی‌سیم) را برعهده گرفت. قرار شد به جای مسئول صوت که به مرخصی رفته، فردی را هم بیاورند! فردای آن‌روز چند ساعت مانده به مراسم خبر دادند که مدیر سالن فرموده هد‌میک نیاز نیست و با همان میکروفون بی‌سیم اجرا می‌شود.این در حالی بود که بعضی سخنرانان و شخص وزیر قرار بود به روش برنامه‌های تد اجرا داشته باشند. توجیه ایشان و زمان دستیابی به میکروفون‌ها به ظهر کشیده شد که دیگر امکان تست نبود. مراسم شروع شد، میکروفون‌ها قطع و وصل می‌شدند. فردی که برای کار صوت آورده بودند، جای سوراخ و کابل‌کشی خروجی و ورودی‌ها را نمی‌دانست. اوج تراژدی زمانی بود که وسط ارائه تدگونه و عالی آذری جهرمی که همه را تحت تاثیر قرار داده بود، هدمیک خراب شد، وزیر سخنانش را با میکروفون دستی ادامه داد.وقتی امیر ناظمی، رئیس سازمان فناوری اطلاعات ایران ارائه‌اش از ۵ دقیقه گذشت، آن فرد مقتدر آمد خیلی آرام و متین گفت «یا برید دکتر ناظمی رو بیارید پایین یا میاریمش پایین». فشارها به سیاوش صفاریان، مجری برنامه برای رفتن روی سن و قطع‌کردن سخنرانی بی‌ثمر بود.نوبت به اجرای مجید حسینی‌نژاد رسید. طبق روال اجراهایش از روی سن رفت به سمت معاون اول رئیس جمهور. شتاب‌زده آمدند و گفتند به ایشان بگویید سریع بروند بالا، گفتیم نمی‌شود، این مدل ارائه است. گفتند «یعنی چی، مگه بچه‌بازیه، بگید بره بالا».مجید بالا نرفت. این همه داستان نبود. قرار بود ۵ استارتاپی همزمان با هم در گوشه‌ای از سن روی صندلی‌هایشان مستقر شوند و‌ من به‌عنوان مدیر برنامه از آنها بخواهم ارائه‌شان را انجام دهند. آن فرد با اتوریته گفت امکان ندارد این اجازه را بدهد و پیشنهادشان این بود مدیران استارتاپ‌ها یک گوشه‌ای بنشینند و‌ مجری یکی‌یکی صدا کند و بروند پشت تریبون سخنرانی کنند هر کدام ۵ دقیقه. با وساطت صاحب برنامه دکتر ناظمی اجازه‌دادند در منتهی‌الیه سن، مدیران استارتاپ‌های بزرگ یا موفق را گوشه‌ای بنشانیم که در دید مستقیم معاون محترم اول رئیس جمهور نباشند.قبل از حضور معاون اول رئیس جمهور، مرد با اتوریته دستمال‌ها را خودش مرتب تا کرد و در بشقاب معاون اول گذاشت. لوگوی بطری آب معدنی چک‌شده را کند و گذاشت روی میز. در همه این لحظات به این می‌اندیشیدم دنیای ما و مسئولان دولتی و کارمندان دولت فاصله‌اش زمین تا آسمان است.آن شخص که تداعی انسان فوق‌قدرت را برایم داشت، یقینا در منزل و ‌نزد اقوام، مردی مهربان، شریف و آرام است. آنچه او را تبدیل به چنین آدمی می‌کرد، قوانین و آیین‌نامه‌های بوروکراتیک و دست‌و‌پا‌گیر و قدیمی بود که به گفته مجید حسینی‌نژاد می‌تواند یک انسان را قاچاقچی یا کار‌آفرین و… کند.اگر‌چه حرف‌های بچه‌های استارتاپی درایران نوآفرین ۹۸ تاثیر بسیاری ‌روی معاون اول رئیس جمهور و ‌مدیران دولتی گذاشت و کاملا محسوس بود، حتی خودشان به این موضوع اذعان کردند که برای اولین‌بار با چنین جمعی مواجه می‌شوند.به غیر از تجربه خوب کار‌کردن با تیم جهرمی و سازمان فناوری اطلاعات ایران، این تجربه از جهاتی برایم تجربه دردناکی بود. اینکه ساختار‌های دولتی در ایران به‌شدت منجمد، غیر‌قابل‌انعطاف و واپس‌گرایانه است؛ ساختارهایی که مردان توسعه گرا و تکنوکرات دولتی زندانی آن هستند!زیرساخت‌های فنی را می‌شود با پول درست کرد اما تغییر و بازسازی زیر‌ساخت‌های فکری بدنه جامعه و دولتی‌ها زمان‌بر خواهد بود. بگذارید اعتراف کنم خیلی خوش‌بین بودم به تغییرات، بی‌تعارف و بی‌تکلف می‌گویم ما تازه در ابتدای یک راه طولانی و سخت قرار داریم و باید مثل کرگدن پوست‌کلفت و جان‌سخت باشیم. نمی‌گویم ناامید شده‌ام اما در نهایت امیدواری، پیش‌بینی اینکه در مسیر این تغییر دوام خواهیم آورد، سخت است.حرف آخرواسپاری هر بخشی از مسئولیت، نظارت و ساخت اکوسیستم با توجه به ساختارهای منجمد دولتی یا نهادهای عمومی اشتباه محض است. چه دولت، چه شهرداری، چه نظارت بر تاکسی‌های آنلاین باشد، چه نظارت بر رسانه‌های دیجیتال، یا فروشگاه‌های اینترنتی و…وقتی از دولت یا یک نهاد عمومی حرف می‌زنیم، منظور آدم‌ها نیستند؛ ساختار بیماری است که آدم‌ها مجری اجرای آیین‌نامه‌های منسوخ‌شده آن هستند. اکوسیستم‌های دولت‌ساخته با رفتن دولت‌ها فرو می‌ریزند یا مضمحل می‌شوند. اکوسیستم کار‌آفرینی فقط باید توسط کارآفرینان بخش خصوصی ساخته شود.قبلا بر این باور بودم و بودیم که دولت فقط باید قوانین و زیرساخت‌ها را مهیا کند اما حالا حرفم را تصحیح می‌کنم و می‌گویم تنها کمکی که از دولت می‌توان خواست، این است: اکوسیستم را رها کنید، به جای اکوسیستم بچسبید به دولتی‌ها و نهادهای عمومی با تفکر دولتی.اگر می‌خواهید استارتاپ‌ها موفق شوند، در همه سازمان‌های دولتی نهضت آشنایی با اقتصاد دیجیتال و استارتاپ‌ها راه بیندازید. تا آنها تغییر نکنند، آیین‌نامه‌ها و قوانین تغییر نخواهد کرد. ما این سمت کارمان را می‌کنیم، نگران ما نباشید. کدام استارتاپ موفق دنیا از نبودن وام و تسهیلات دولتی مرده.شما بروید به داخل بدنه دولتی‌ها و تغییر را از آنجا شروع کنید. همه پول‌های دولت را به جای ساخت اکوسیستم و حمایت از شکل‌گیری استارتاپ‌ها، دانش‌بنیان‌ها، صنایع خلاق‌‌ و نو‌آفرین‌ها خرج خود دولتی‌ها کنید تا بدانند و فهم کنند استارتاپ چیست، اقتصاد دیجیتال، نوآوری به چه دردی می‌خورد و ‌پلتفرم‌ها چگونه کار می‌کنند.انسان استارتاپی چه مختصات و ویژگی‌هایی دارد؟ مگر می‌شود همه مدیران شرکت‌های بزرگ استارتاپی که در جلسات دولتمردان از آنها به عنوان کار‌آفرین برتر تقدیر می‌شود، با قید وثیقه و کفالت آزاد باشند! یک جای کار اشکال دارد، نمی‌گویم ما استارتاپی‌ها بدون خطاییم و مخالف هرگونه نظارت قانونی هستیم، زندگی و کار ما در مسیر یک تجربه بی‌پایان است. اما چه کسی می‌خواهد بر ما نظارت کند؛ کسی که هنوز نمی‌داند …. «صدای من میاد؟»، «صدا قطع شده»….</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2019 12:42:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی که پول ندارید!</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-rxgveymszl13</link>
                <description>می‌گویند کتاب دوست خوبی است، اما دوستی که همه چیز را به تو نمی‌گوید. این را وقتی می‌فهمی که در میانه کار به بحران برخورد کنی و دنبال این باشی که در این شرایط سخت چه باید بکنی و چه کاری را نباید برای پیشبرد کسب‌وکارت انجام دهی.به یادداشت‌های ورکشاپ‌هایی که رفته‌ای، مراجعه می‌کنی و در ذهنت همه خوانده‌های کتاب‌ها و جزوات را ورق می‌زنی اما چیزی دستگیرت نمی‌شود. درمی‌یابی به عنوان یک کارآفرین وسط میدان نبردی هستی که نتیجه مبارزه‌ات و رسیدن به پیروزی منوط به تجربه است.یکی از این شرایط سخت و گران‌قیمت، وضعیت بی‌پولی است. منظور از بی‌پولی ورشکستگی نیست. به این معنا که شما هم خودتان اعتبار دارید، هم برندتان خوشنام است و کسب‌وکارتان هم رو به رشد و درآمدزاست، اما … به خاطر تاخیر در واریزی‌ها یا پیش‌آمدن مشکل برای یکی یا دوتا از مشتریان دائم‌تان و تاخیر در واریزی آنها، اوضاع مالی‌تان به هم ریخته است. آیا کتابی هست که پیش‌بینی کند چه اتفاقاتی برای شما خواهد افتاد و چه کارهایی باید بکنید و چه رفتاری را نباید بروز دهید.اولین اتفاقی که می‌افتد، کائنات موضوع بی‌پولی شما را در جهان هستی فریاد خواهد زد. از در و دیوار برایتان نمی‌گویم مصیبت می‌بارد اما قبض می‌بارد مثل قبض تلفن همراه، تلفن ثابت، آب، برق، گاز، سررسید قسط بانک و… اینکه خبر می رسد برای سال جدید باید شهریه یک‌سال فرزندتان را یکجا پرداخت کنید.اینکه موعد طرح ترافیک فرارسیده و باید خلافی ماشین و عوارض نوسازی را تسویه کنید. بیمه ماشینتان همین امروز تمام شده، از ۳سال پیش به کسی بدهی دارید که دنبالش نبوده، فردای همان روز زنگ می‌زند که لطفا تا پولتان نکردم، پولم را پس بدهید.بماند که سیب‌زمینی شده کیلویی ۱۰ هزار تومان و شب میهمان دارید و باید سر راه خرید مرغ، گوشت و‌میوه هم انجام دهید. با همه این مصیبت‌ها لبخندزنان وارد دفتر می‌شوید. لیست حقوق پرسنل، بیمه تامین اجتماعی، بیمه تکمیلی، لیست ارزش افزوده و مجموع بدهی به افراد و شرکت‌ها روبه‌رویتان گذاشته می‌شود و… همچنان سعی می‌کنید دندان‌هایتان روی هم باشد و لبخند بزنید.یکی در می‌زند «دوتا از سیستم‌ها مشکل دارن باید بفرستیم تعمیرگاه؟» بعد به صورت تشریحی توضیح می‌دهد قطعات چند میلیون گران شده است. شما همچنان لبخند می‌زنید و اینکه مشکلی نیست، انجام بدهید.چای می‌آورند، در تنهایی خودت و استکان چای داغ، تردید داری نکند خوردنش کنتور بیندازد! یکی از بچه‌های دفتر می‌آید و درخواست افزایش حقوق دارد و می دانی اگر این اتفاق نیفتد، شرکت را ترک خواهد کرد و… لطفا در را ببندید و با صدای بلند پفتان را تخلیه کنید و‌نفس عمیق بکشید.در این لحظات برای آرامش تان و اینکه سکته را نزنید هیچ توصیه‌ای ندارم جز مصرف چای، آب خنک چون دهانتان خشک می شود و پناه‌بردن به اینستا و گوش‌ دادن به لطیفه یا گیم یا تماشای ویدئوهای فان.باید از آوار شدن مشکلات کمی فاصله بگیرید.صبر کنیدهنوز تمام نشده خبر می‌آورند یکی از فروشندگان مواد اولیه کسب‌وکار که رابطه چندین‌ساله و حسنه هم با او دارید، پیغام داده اگر تسویه نکنید، بار تخلیه نمی‌شود؛ این یعنی توقف کارهای شرکت.آن دیگری که شرکتش به شما خدمات می‌دهد و گاهی هم از باب رفاقت زنگ می‌زند حالتان را می‌پرسد و می‌گوید شما رفیق ما هستید، دوست‌تان داریم، پیغام داده که خیلی عصبانی است که چرا پول ما این ماه عقب افتاده و اگر پرداختی صورت نگیرد، خدمات آسیب خواهد دید.از دفتر مقام مسئول هم زنگ می‌زنند چون فلان جای کار فلان مورد را رعایت نکردید، قرارداد ما با شما کنسل است.تصمیم هایی که توصیه می شود:در این لحظات بی‌رحمی بیزینس و آدم‌ها را با تمام وجود لمس خواهید کرد. اما فقط باید به حل مشکل فکر کنید. تمرکزتان را از دست ندهید،همه چیز را با آرامش مدیریت کنید و علی‌رغم همه نامهربانی‌ها، مهربان باشید و شرایط آنها که با شما نامهربانی کردند را هم درک کنید.با صداقت به کارکنان و‌ طلبکاران همه چیز را توضیح دهید که خیالشان آسوده شود که این مشکل موقتی است.اولویت اول پرداخت حقوق و بیمه پرسنل است. هم از نظر اخلاقی و هم اینکه تیم رکن اصلی هر کسب‌وکار است و چرخه تولید نباید متوقف شود.اینکه شما پول دیگران حتی دوستانتان را دیر پرداخت کنید یا حقوق کارکنانتان را با تاخیر واریز کنید و آنها ناراحت شوند و با شما بد برخورد کنند، در بیزینس امری طبیعی است، نباید از آنها ناراحت شوید یا ارتباط‌ و همکاری تان را قطع کنید. البته حساب بامرام‌ها جداست.سعی کنید ابتدا بدهی‌های خرد و افراد را پرداخت کنید تا به چند نفر بدهی داشته باشید.با طلبکاران عمده مذاکره کنید و بخشی از پولشان را پرداخت کنید(زیر بار چک دادن نروید). بخشی را بگذارید برای ماه بعد.برای ماه‌های آینده چند کاررا باید انجام دهید:برند شما و شرکت شما هر چقدر هم با ارزش باشد، آنچه برای یک کسب و کار فعال ارزشمند است نقدینگی در گردش شرکت است. لطفا نقدینگی را مدیریت کنید. حتی اگر وضعیت مناسب بود، لزومی ندارد خریدهای عمده یا دستمزدهای بالا را یکجا تسویه کنید. خرد خرد مثلا در دو یا چند قسمت تسویه کنید. همیشه مقداری پول در گردش در حساب نگاه دارید.میانگین مدت زمان وصول ورودی‌ها را به دست آورده و بازه آن را کوتاه‌تر کنید. مثلا اگر مشتری در مدت زمان ۴۰ روزه پول شما را پرداخت می‌کند، با مذاکره به زیر ۳۰ روز کاهش دهید.روی چنل‌های درآمدی تجدیدنظر یا تمرکز بیشتر کنید.کاست (هزینه‌های) مجموعه را تا می‌توانید کاهش دهید اما نه به اندازه‌ای که به کسب‌وکار و تیم آسیب بزند.حرف آخراینها فقط تجربه نگارنده است و امکان دارد مناسب هر کسب‌وکاری نباشد. گردش مالی در اندازه هفته‌نامه شنبه منظور بود نه استارتاپ‌های بزرگ یا خیلی کوچک.ما (کره زمین) در جهان هستی ذره‌ای آبی و ‌کوچک به اندازه یک غبار هستیم.دیگران به شما سخت خواهند گرفت و بی‌رحم خواهند بود اما شما سخت نگیرید و مهربان باشید و به جای فکرکردن به اینکه چه چیزی را بفروشم، به نتورکتان بیندیشید؛ سرمایه‌ای تمام‌نشدنی از انسان‌های شریف که در روزهای سخت شما را تنها نخواهند گذاشت. برای روزهای سخت و برای موفقیت علاوه برتمرکز در کسب‌و‌کار بر روی یک چیز بیشترین سرمایه‌گذاری را بکنید. نتورک، نتورک، نتورک(شبکه‌سازی)</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jul 2019 11:26:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنها گم شده بودند!</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%DA%AF%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF-gs7up554iikk</link>
                <description>مبهوت یا غمگین. چشم‌هایش خیس بود. می‌گفت ۲ سال است کسب‌و‌کاری را شروع کرده‌ام. در این مدت هیچ‌کس منطقی به من نگفته بود که به بیراهه می‌روم. امروز که با مدیرعامل دیجی‌کالا حرف زدم، وقتی تجربه‌اش را برایم تعریف کرد، به این نتیجه رسیدم 2سال راه را اشتباه آمده‌ام و بعد هم… بغضش را فرو داد و لبخندی زد و گفت «خیلی خوشحالم که آمدم و فهمیدم که اشتباه می‌کنم.»روز گره گشاییروز گره‌گشایی به نوعی تجمعی بود از حضور جوانان نسل سوم استارتاپی.۴۵۰ جوان استارتاپی آمدند و در صندوق نوآوری و شکوفایی روبه‌روی ۷۲ صاحب کسب‌و‌کار، مدیر سرمایه‌گذاری و مشاور با تجربه کسب‌و‌کار نشستند و از گره‌های ذهنی‌شان گفتند.تقریبا همه آنهایی که آمده بودند، از تهران بودند به جز تعداد اندکی که از کرج و یا شهرهای آذربایجان خودشان را به این گردهمایی یک روزه رسانده بودند. استقبال بی‌سابقه منتورها و مشاوره‌گیرندگان برای همه آنهایی که آنجا بودند، جالب و غیر‌قابل پیش‌بینی بود.صاحبان کسب‌و‌کارها و مدیران وی‌سی‌ها و مسئولان معتقد بودند این جریان باید تداوم پیدا کند و ‌از انرژی مثبت در این روز می‌گفتند. هر‌کس از جلوی منتورها برمی‌خاست، مبهوت ،غمگین‌ و در نهایت هم رضایت خاطر داشتند.برداشتم از صحبت با جوانان و گپ‌و‌گفت با منتورهای گره‌گشایی و کسانی که برای مشاوره نزدم آمدند، این بود که«آنها گم شده بودند» از سویی عمق سوالاتی که مطرح می‌شد، بسیار کم و طرح بدیهیات بود. به تعبیری گره‌ ی بزرگ بیزنسی در کار نبود؛ گره اصلی ندانستن بود. بزرگ‌ترین گره این بود که بخش قابل توجهی از کسانی که حداقل من با آنها حرف زدم، گم‌شدگانی بودند که دلشان می‌خواست کاری کنند اما اساسا نمی‌دانستند چه باید بکنند!روبه‌رویم ایستاده بود و از گره‌ها و‌ مشکلاتش می‌گفت. در حالی که به حرف‌هایش گوش می‌دادم به پشت سرش نگاه می‌کردم، مدیران بزرگ‌ترین و مهم‌ترین استارتاپ‌های نسل اول را می‌دیدم که در حال انتقال تجربه زیسته‌شان بودند و این سوال در ذهنم نقش می‌بست که آیا این جوانان با این دانش و اطلاعات می‌توانند استارتاپ‌هایی در سطح استارتاپ‌های موفق ایرانی به‌وجود بیاورند؟نمی‌خواهم با قاطعیت بگویم نه، چون آنهایی که به گره‌گشایی آمده بودند، همه جوانان استارتاپی نبودند، اما اگر بعنوان یک جامعه آماری به آن نگاه کنیم، متاسفانه پاسخم این است که راه طولانی‌ و سختی در پیش داریم.اگر کل پیکره اکوسیستم استارتاپی هم یک انسان بود و روبه‌روی منتوری باتجربه می‌نشست، شاید پاسخ منتور این بود که خوب شروع کردید اما در ادامه مسیرتان اشتباه است. بخشی از مشکلات ما ریشه در فرهنگ و زندگی شخصی‌مان دارد. عدم توجه به آموزش و توسعه فردی باعث شده عمق دانش ما کم و تصمیمات و تفکرمان در سطح باقی بماند.از روز اولی که هفته‌نامه شنبه را منتشر کردیم، نوشتیم، گفتیم،فریاد زدیم که بزرگ‌ترین مشکل اکوسیستم استارتاپی ایران بحران دانش و ‌تجربه زیسته است؛ این حرف و حکایت سال ۹۴ است. مشکلی که امروز تبدیل به بحران شده و همچنان در حال تشدید است.اگر فکری اساسی و عاجل برای این خلأ دانشی و انتقال تجربه نکنیم، سال‌های سال روبه‌روی جوانان فقط منتورها (‌صاحبان کسب‌و‌کارها)ی نسل اول و دومی‌ها خواهند نشست.این یعنی درجا‌زدن اکوسیستم استارتاپی ایران.امروز واجب‌تر از افتتاح ساختمان، مرکز و… ایجاد یک جریان و ‌نهضت دانشی مبتنی بر انتقال تجربه است. به غیر از استارتاپ‌های بزرگ، مشکل ما در دیگر سطح‌ها، کمبود سرمایه نیست. از طرفی با ورود صندوق نوآوری و شکوفایی و دیگر مراکزی که در حال تزریق منابع مالی به اکوسیستم هستند، به زودی با بحران سرمایه پذیر مواجه خواهیم شد.در نبود سرمایه‌پذیران شاهد ایجاد تورم نیز خواهیم بود. همه آنهایی که در روز گره گشایی آمده بودند متعلق به نسل اول و دوم استارتاپ‌ها در ایران بودند. دیجی‌کالا، تپ‌سی، علی‌بابا، زرین‌پال، ریحون، فلایتیو، الو‌پیک، ایوند و… توی ذهنم رد کسانی را هم که نبودند، زدم بازهم اکثریت با نسل اولی‌ها و دومی‌ها بود. اسنپ، آپارات، کافه‌بازار، شیپور و…نسل سومی‌ها چه سهمی از بازار را دارند؟</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jun 2019 12:31:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جستجوی حال و هوای گم شده!</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87-sryxebothrgo</link>
                <description>می‌خواهم از چیزی با شما حرف بزنم که مثل سرمایه‌های ناملموس قابل اندازه‌گیری نیست یا کمی سخت است. نمی‌گویم روزگار به ما سخت نگرفته، گرفته. من و تیم «شنبه» روزهای سختی را پشت سرگذاشته‌ایم. روزهایی بوده که از خواب برخاسته‌ایم و لباس رزم پوشیده، به جنگ قیمت‌ها، کالاها و خدماتی رفته‌ایم که می‌خواستند ما را به زیر بکشند.مثل مبارزان پشت به پشت هم داده و در جبهه‌های متعدد جنگیده‌ایم. هربار که مشکلات و ناملایمات را کنار زده‌ایم روزهای آرام ما را مهربانانه در آغوش گرفته‌اند تا کارمان را زندگی کنیم. امروز که این کلمات را برای شما می‌چینم تقریباً همه چیز آرام است؛ اما حال من خوب نیست. حس می‌کنم حال شما و حال هیچ یک از ما خوب نیست.مثل مواقعی که به دوران کودکی باز می‌گردیم و دلمان برای همه آدم‌ها و خاطراتمان تنگ می‌شود. به هر طرف که نگاه می‌کنیم یاد کسی یا خاطره‌ای می‌افتیم که یا دیگر وجود ندارد یا هست و آن شکلی نیست. به چند سال پیش فکر می‌کنم، خیلی هم دور نه، همین سال ۹۵، فعالان زیست‌بوم استارتاپی ایران در اوج تحرک و شادمانی جمعی و در تدارک ساخت قلعه‌ و دژی زیبا، امن، مستحکم، پویا، مدرن و کارآمد برای تحقق آرزوهایشان بودند.اما حالا که به این قلعه آرام جنگ‌زده نگاه می‌کنم چند استارتاپ بزرگ و کوچک را می‌بینم که بعد از پشت سر گذاشتن بحران بزرگ در حال سروسامان‌دادن به وضعیت بهم‌ریخته سازمان هایشان هستند. بعضی‌ها پروژه‌های نیمه‌تمام سال‌های قبل را تکمیل می‌کنند.برخی هم در گوشه‌کنار قلعه دادوستد و سرمایه‌گذاری محدودی، در حد ارلی استیج، انجام می‌دهند. عده‌ای که زمین خورده‌اند گوشه‌ای کز کرده برخی هم خودشان را می‌تکانند تا بلند شوند یا گوشه‌وکنار قلعه کاری دست‌وپا کنند. شاید هم به جمع مهاجران بپیوندند. شاید هم …بمانند و به خیل آدم‌هایی که نرفته‌اند اما در پستوی دلمُرده لینکدین و تلگرام روزگار می‌گذرانند، بپیوندند.در نهایت، قلعه خالی از آدم‌های دیروز و شور و ‌نشاطی است که روزی صدایش تا فرسنگ‌های دور می‌رفت.روی مبل نشسته‌ام، همان مبل زرشکی‌رنگ که در یلدای کارآفرینان استارتاپی ایران میهمانان به آن تکیه زده و نزدیک به ۲هزار استارتاپی نظاره گر گفتگوهای د‌اغ بودند‌. روبه‌رویم، توی قاب پنجره، درخت‌ها آرام و در سکون با گذر هر نسیم گاهی سری تکان می‌دهند و این سمت اتاق درِ شیشه‌ای مات و بسته‌ای است که از آن سو صدای خنده‌های بچه‌ها، در حین کار، به گوش می‌رسد.این توصیف وضعیت اکوسیستم استارتاپی ایران است، سکون و صداهای ضعیف و‌خفیف خنده‌ای که هنوز وجود دارند. در این هفته‌ خبرهای خوبی شنیدیم و ‌از طرفی تحولات نگران‌کننده‌ای را شاهد بودیم. سربسته بگویم، در غیاب سرمایه‌گذاران و فعالان بخش خصوصی واقعی و‌نچرکپیتال، و حتی کم‌فروغی متولیان دولتی مرتبط، سروکله سرمایه‌گذاران دیگری از بخش‌های دولتی و خصولتی غیرمرتبط با حوزه علم و فناوری پیدا شده و نه تنها در حال سرمایه گذاری که در حال ساخت اکوسیستم و قلعه‌ای جدید هستند. قلعه‌ای که اگر روزگاری به آن برگردید دیگر مثل قبل نخواهد بود و حتی شاید شما را به داخلش راه ندهند و الخ…اتفاق های خوب اینکه بالاخره، بعد از سال‌ها، قفل گاوصندوق نوآوری و شکوفایی بازشده و صندوق‌های پژوهش و‌ فناوری و بورسی و استارتاپ‌های بزرگ و کوچک می‌توانند برای بلندشدن از زمین از تسهیلات آزادشده صندوق استفاده کنند.در گوشه‌و‌کنار هم خبرهای خوبی مثل افتتاح دیجی‌نکست، تکمیل کارخانه نوآوری، سرمایه‌گذاری‌های در مقایس کوچک توسط بعضی از وی‌سی‌ها یا جذب سرمایه قابل توجه توسط تپ‌سی و… شنیده می‌شود، از جمله تصویب لایحه نوآفرین هم اتفاقی بزرگ و مسرت‌بخش بود و ایضاً حرف‌های آشتی‌جویانه ترامپ و کاهش قیمت دلار…اما اینها نیز آن اتفاق حال‌خوب‌کنی نیست که باید بیفتد تا دوباره حال همه ما خوب باشد و قلعه استارتاپی را پر از شور و‌ نشاط کند، جوری که لشکر استارتاپ‌ها عازم فتحی بزرگ در بازارهای سنتی داخلی و خارجی شوند و بعد از هر فتح باز هم شاهد جشن و‌ پایکوبی باشیم.بازگشت به گذشته، به سال ۹۵، دیگر امکانپذیر نیست. باید دوران جدیدی بسازیم. دورانی که شاخصه آن تنها اقتصاد صنعتی و سرمایه نیست. ما «کارکنان معرفتی»، «اقتصاد معرفتی» هستیم، به قول چالز لیدبیتر: «همه ما از هوا پول در می‌آوریم؛ ما چیزی تولید نمی‌کنیم که وزنی داشته باشد، قابل لمس باشد یا به آسانی اندازه‌گیری شود. تولیدات ما در بندرگاه‌ها بارگیری یا تخلیه و در انبارها نگهداری نمی‌شود. یا با قطار به این سو وآن سو فرستاده نمی‌شود. کسب‌وکار ما ردوبدل‌کردن همین چیزهای غیرمادی است.»در دوران جدیدی که از راه خواهد رسید باید کشورمان را به سمت «اقتصاد معرفتی» سوق دهیم که به گفته آنتونی گیدنز اقتصادی که افکار و ایده‌ها، اطلاعات و انواع معرفت پایه، اساس نوآوری و رشد اقتصادی است.شاید از نگاه آنهایی که برای این زیست‌بوم زحمت کشیده و خون دل خورده‌اند به نظر برسد ما کنترل آینده اکوسیستم استارتاپی را از دست داده‌ایم؛ اما اینطور نیست دوستان! یقیناً همه بازیگران اصلی قبلی، وی‌سی‌ها، شرکت‌های استارتاپی و بخش‌های دولتی مرتبط قسمتی از قدرت قبلی را از دست داده‌اند.اما اگر در دوره پیش رو، دوره بازایستادن و بازگشت مجدد، این مجموعه‌ها به‌طور مشترک و با همکاری هم ورود کنند، می‌توانند این وضعیت« لگام‌گسیخته» را سامان دهند. ما برای تحقق این امر نیازمند «دموکراسی عواطف» هستیم. دموکراسی بر پایه زندگی خانوادگی، مشارکت‌جویی، صمیمت و ‌مهربانی بیشتر در اکوسیستم. روابط و‌ مناسباتی مبتنی بر احترام متقابل، ارتباط بیشتر و… مدارا و مدارا و باز هم مدارا.آنهایی که بودجه و اعتباری دارند باید از چارچوب آیین‌نامه و قوانین اقتصاد صنعتی بیرون بزنند و روی انسان‌هایی سرمایه‌گذاری کنند که آرزوهای بزرگ دارند. ضمانتنامه‌شان نه چک و سفته که آرزو و همت بلندشان است.حرف امروز نیست از چند دهه قبل بخش قابل توجهی از سرمایه‌گذاری‌های کشورهای غربی و آمریکا روی اقتصاد معرفتی متمرکز شده است، اقتصادی که کارکنان معرفتی‌اش آدم‌های دیوانه و عاشق پیشه ای هستند که مثل برادران روستا نشین رایت دلشان می خواهد، پرواز کنند.یا ایلان ماسکی که یکی از آرزوهایش این است ما را برای هواخوری با ماشین به فضا ببرد. امروز پول نجات دهنده این اکوسیستم نیست، حال‌و‌هوا (اتمسفری) را می‌خواهیم که از دست داده‌ایم. برای احیای این فضای دلمُرده نیازمند جوانانی هستیم که آرزوهای بزرگ داشته باشند و مدیران و سرمایه گذارانی که قدشان به آرزو ها برسد و آنها را بفهمند، نه شرکت‌های متصل به ثروت.این سکوت حاکم و خلوتی و بی سروصدایی اکوسیستم برای کشور خطرناک است.جوانان آرزومند استارتاپی برای به پرواز در آوردن آرزوهایشان و ورودشان نیازمند اعتماد مجدد به این کشور هستند، خسته‌اند از اینکه بسازند و دوباره با تصمیمات غلط مسئولان آنچه ساخته‌اند نابود شود.من و شما خسته‌ایم؛ اما می‌دانم قلعه ساخته خواهد شد و دوباره رونق خواهد گرفت. سنس درونی‌ام می‌گوید که با همه خستگی، با همه سختی‌ها و‌ناامیدی‌ها بلند شو و برو کارت را درست انجام بده و دوباره بساز، حتی اگر دوباره خراب کردند یا خودت خراب کردی. بازهم بساز، آنقدر بساز تا بالاخره تو هم با آرزوهایت پرواز کنی؛ مگر نه اینکه آدم بی‌آرزو آدم مرده است.</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jun 2019 19:56:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Sorry Guy, I Am Here! Attack!</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/sorry-guy-i-am-here-attack-liflm3m8ljwi</link>
                <description>در دنیای او گویی نه ترامپ هست، نه تحریم و‌ نه گرانی و صف. شماره‌گذاشتن ترامپ هم برایش فان است. دغدغه بزرگ این روزهایش نبود مسی در فینال لیگ قهرمانان اروپاست. اگر چه در صرفه‌جویی‌های خانوادگی و نشست‌وبرخاست‌ها مشارکت دارد، برای اینکه از فشار مالی بکاهد می‌گوید تپسی نگیر؛ با اتوبوس میرم!پانزده سالش است. صبح ساعت هفت‌ونیم جلوی ‌مدرسه پیاده‌اش می‌کنم، ساعت ۳ می‌آید خانه، ته‌بندی می‌کند و کمی تلویزیون می‌بیند. بیشتر مواقع هندس‌فری توی گوشش است و به رپ‌های ایرانی و خارجی گوش می‌دهد یا توی اینستا می‌پلکد.بعد از کمی گپ‌و‌گفت نگاهی به کتاب‌های درسی‌اش می‌اندازد، می‌رود توی اتاق سراغ پی‌اس‌فور و گیم. عصر هم دوستانش می‌آیند بروند حیاط فوتبال بزنند یا درسینما فیلم تماشا کنند و شب هم خوابی آرام و‌ گویی ابدی…وقتی خانه است تلویزیون از تحریم، ترامپ، گرانی و… می‌گوید. صحبت‌های روزمره‌ ما: امروز گوشت را کیلویی ۱۴۰هزار تومان خریدم ، مردم برای خرید شکر و چای جلو فروشگاه جانبو صف کشیده‌اند.کاغذ از کیلویی ۲۷۰۰تومان شده ۱۷هزار تومان.اما در دنیای او گویی نه ترامپ هست، نه تحریم و‌ نه گرانی و صف. شماره‌گذاشتن ترامپ هم برایش فان است. دغدغه بزرگ این روزهایش نبود مسی در فینال لیگ قهرمانان اروپاست. اگر چه در صرفه‌جویی‌های خانوادگی و نشست‌وبرخاست‌ها مشارکت دارد، برای اینکه از فشار مالی بکاهد می‌گوید تپسی نگیر؛ با اتوبوس میرم! اما هیچ چیز تمرکزش را در مسیر زندگی برهم نمی‌زند. من به این می‌گویم «اجتماع فردی».می‌گویم اجتماع چون او ‌تنها نیست؛ همه همسن و سال‌هایش این شکلی‌اند، حالا با کمی تفاوت در سبک‌وسیاق زندگی. همه درس‌های مدرسه را از تعلیمات اسلامی، قرآن و عربی گرفته تا ریاضی ، زبان و مهارت‌های اجتماعی خوانده و ترم را با معدل ۲۰ پاس کرده. به علاوه، در تعلیمات اجتماعی همه ساختار‌های مجلس شورای اسلامی، دولت، خبرگان رهبری، مشارکت در جامعه و… را به خوبی حفظ کرده است.اما در جامعه‌ای که او و‌ هم‌نسلانش زندگی می کنند از این مفاهیم خبری نیست. وقتی کتاب درسی‌اش را می‌بندد و می‌رود، می‌فهمم که او هم مثل «الن پریش» کتابش را خوانده و ‌پاس کرده تا وارد بازی جو‌مانجی شود.ما، مدیران و مسئولان کشور، و جامعه و دغدغه‌هایمان درجهان آنها حضور نداریم! اما آنها در جامعه حضور دارند؛ جامعه ای که برایشان در حکم بستری است که پلتفرمی روی آن ساخته و تفکر و زندگی جدید خود را بنا کرده‌اند.هر بارکه به سختی به دنیایشان سرک می‌کشم حس می‌کنم جک لوبیای سحرآمیزم و خودم را بالا و بالا می‌کشم تا برسم بالای ابرها و دنیا و جامعه‌شان را سیر کنم و ‌دوباره بر می‌گردم پایین تا بروم دنبال تهیه پول برای خرید کاغذ «شنبه» وپاسخ‌دادن به کسی که نوشته:«آخه شنبه چرا پولکی شده و رایگان رپورتاژ منو چاپ نمی‌کنه؟»طی مدتی که به دنیای آنها سرک می‌کشم و رفت‌وآمد دارم، حس می‌کنم تأثیر پذیرفته‌ام یا انگار دارم شبیه آنها می‌شوم. برای همین، آخرین نفری که فهمید ترامپ شماره تماس گذاشته من بودم. مدت‌هاست به کانال‌های خبری‌ و سیاسی و اجتماعیِ تلگرام سر نزده‌ام.آنچه از آنها یافته‌ام ساخت جامعه جدید جهانیِ بدون مرز و زندگی جدیدی روی پلتفرم جامعه فعلی است. نمی‌خواهم در این نوشته از مختصات جهان نسل انسان خردمند دهه‌هشتادی و جامعه‌اش بگویم، باشد برای مجالی دیگر. آنچه دارم از آنها می‌آموزم تبدیل اتفاقات سیاسی و اجتماعی، بخصوص ناامیدی‌ها، به فرکانسی غیرقابل‌شنود است.آنها اگرچه همه چیز را می‌شنوند و می‌فهمند؛ این هیجانات و اتفاقات ناامیدکننده کمترین اثر را بر مسیر زندگی و اهدفشان دارد. هیچ چیز تمرکزشان را برهم نمی‌زند. آنها زندگی می‌کنند، فقط همین. بدون فلسفه‌بافی. زندگی و ‌نگاهشان به زندگی شبیه انسان‌های اولیه است. انسان اولیه خردمندی که همه امکانات و تکنولوژی‌های انسان مدرن را یکجا دارد.انسان غذاجوی برخوردار از حرم مازولی با وای فای، اینستا و اینیستا… البته با احساس مسئولیت، عواطف انسانی و حس‌های بشردوستانه. جامعه‌شان جهانی است. چرا که دغدغه‌هایشان فقط به ایران معطوف نیست.اخبار بیست‌وسی آنها بیست‌وچهارساعته است، از تتلو تا امینم، از رویا نونهالی تا کیم کارداشیان، از استقلال و پرسپولیس تا بارسا و ‌من‌سی‌تی، از دیجی‌کالا تا آمازون و… خبر می‌گوید. اینجا در تهران یا شیراز گیم بازی می‌کنند، آنلاین. اما هم‌بازی‌هایشان در مادرید، ‌ولز، پاریس و کاستاریکا نشسته‌اند و ‌من توی هال خانه‌ام، در منیریه، می‌شنوم که یکی توی گوش پسرم فریاد می‌زند: کامان کامان، گو گو.پیشتر در مورد آموخته‌ام از مدیران استارتاپ‌های موفق نوشته بودم، آموخته‌ای به نام اصل تمرکز. برای موفقیت فقط و فقط باید روی کارمان تمرکز کنیم. آنچه دارم از نسل دهه هشتاد می‌آموزم رعایت اصل تمرکز است، همراه با تبدیل فرکانس ناامیدی [اخبار و هیجانات سیاسی‌اجتماعی] به فرکانسی امیدبخش که تمرکزم را در کار برهم نزند.آنچه می‌گویم به معنی فقدان ‌دغدغه و بی‌توجهی به جامعه و کشورم نیست. اما در عین دغدغه‌مندی باید بیاموزیم کار ما خراب‌شدن در اینستا و بست‌نشینی در توئیتر، مرور تمام کانال‌های خبری و رصد و تحلیل خبرهای بد و اتفاقات سیاسی نیست. ما همه حواس و‌ تمرکزمان باید روی کسب‌و‌کارمان باشد.تلویزیون می‌گوید حسن روحانی هم به ترامپ شماره داده تا زنگ بزند. سرش را از اتاق می‌آورد بیرون و با هیجان می‌پرسد: چی گفت؟ چی گفت؟ توضیح می‌دهم که حسن روحانی چه گفته. بازمی‌گردد پای پی‌اس‌فورش و می‌شنوم که می‌گوید:Sorry guy, I am Here! Attack!</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Sat, 18 May 2019 15:45:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوجه‌سبز، ماکارونی، برجام و آمریکا!</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%DA%AF%D9%88%D8%AC%D9%87%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D9%85%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-gyxktigmy1cg</link>
                <description>دلار گران و‌ گرانتر شد، ایران برای غرب خط‌‌‌ ونشان کشید که از برجام خارج خواهد شد، ناو لینکلن که روزگاری هواپیماهاش بر سر صدام و ‌مردم عراق بمب ریختند، می‌خواهد وارد منطقه شود، ماکارونی نایاب شده و گوجه‌سبز که با گذر زمان قیمتش پایین می‌آمد از ۲۰هزار تومان رسید به کیلویی 40‌هزار تومان. اینها خبرهایی بود که روی گوشی تا مسیر پارادایس هاب (فضای اشتراکی)، کنترل تک (شتاب‌دهنده) و کارخانه نوآوری و زاویه خواندمشان.ورود به گذرگاه سرسبز پارادایس پرت‌شدن به جغرافیای تمیزی بود، بی‌ هیچ نشان و اثری از خبرهای تاریک. جوانان خوشحال و خندان کلمات بامزه و فان ردوبدل می‌کردند، آنهایی که پشت میزهایشان بست نشسته بودند چنان خیره به صفحه مانیتور نگاه می‌کردند که گویی در میانه جنگ مردگان در سیزن آخر بازی تاج‌و‌تخت ایستاده‌اند.فقط صدای یک بمب می‌توانست آنها را از بزرگترین نگرانی‌شان، تاریک‌بودن صحنه نبرد جنگ مردگان و جغرافیای ذهنی‌شان، دور کند. ‎در این جغرافیا خبری از گوجه سبز، ماکارونی، برجام و آمریکا نبود.من به این ذهن‌ها می گویم ذهن زیبا.هرگز فکر نکنید جوانی که همیشه توی گوشش هندزفری است و کم حرف می‌زند چیزی از اوضاع و احوال کشور و سیاست نمی‌فهمد. او تشخیص داده که الان بهترین کار تمرکز روی کارش است و اینکه برای ساختن و کار خوب کردن، حال خوب لازم است. به وقت حادثه هم کنار مردمش خواهد بود. تا آن موقع اولویت او کدزدن، تکمیل محصول و اداره شرکتش است و ساختن و ساختن.در این شرایط سخت کشور که همه چیز از دست همه کس در رفته (از قیمت دلار بگیرید تا خودرو، پیاز و …) باید مراقب این ذهن‌های زیبا باشیم و نگذاریم که آنها هم از دست بروند. هفته پیش، باز هم بحث صیانت از داده‌ها مطرح شد. نمی‌گویم داده‌های شرکت‌های استارتاپی کم‌اهمیت‌اند.اما امروز بزرگترین مسئولیت و اولویت همه ما، از جمله مسئولان، صیانت از امید جوانان و‌ ذهن‌های زیباست: همین شتاب‌دهنده‌ها و فضاهای اشتراکی‌ای که می‌شناسیم و ‌حتی به فعالیت، خروجی و‌ منتورهایشان انتقاد داریم.یا پارک‌های علم و فناوری، پارک پردیسی که مایه غرور و ‌مباهات است،شاید با سیلیکون‌ولی آمریکا فاصله داشته باشد که دارد؛ اما حضورش نمادتوانستن، نوآوری و امید به آینده است. دیموند،تیوان، زاویه، فینوا، پارادایس هاب، باکس شریف، کنترل تک، های وی، آبی سفید، کارخانه‌های نوآوری و… باید قدر هر آنچه را که تا امروز ساخته‌ایم را بدانیم.هر سرمایه‌گذاری و هر مدیر صاحب صندوقی به این می اندیشد که سرمایه‌اش را جایی سودآور ببرد، حتی سرمایه‌گذار ونچر کپیتال. اما امروز ضرورت حکم می‌کند که هر کدام از وی‌سی‌ها در پرتفولیوشان روی یک یا دوتیم استارتاپی امیدوار سرمایه‌گذاری کنند، با فرض اینکه آنها حتماً شکست خواهند خورد.اگر امروز این امید را زنده نگه نداریم، فردا روز که سایه‌های تهدید و‌ جنگ دور شود و آبادانی بازگردد مزرعه ما رمقی برای رشد استارتاپ‌ها نخواهد داشت. چون این زمین بدون آدم‌هایش هیچ است. هیچ یک از ما نمی‌توانیم خدمات رایگان ارائه دهیم، ولی تخفیف که می توانیم بدهیم. امروز روز دستگیری است.روزی که عازم خدمت سربازی شدم، دوستی نصحیت کرد که روزهای اول آموزشی دل به کسی خوش نکنم. نوید داد که از هفته دوم دوست واقعی‌ام را خواهم شناخت و‌ چنین شد. وقتی نیمه‌شب، در خواب عمیق، سوله با صدای انفجارهای مهیب به آسمان رفت و موقع دویدن پایم لغزید و زمین خوردم، دوستانم از روی من گذشتند و به سرعت از منطقه خطر گریختند.دستی که مرا بلند کرد شد رفیق چند ساله. شب یلدا عده‌ای توئیت کردند که پنلیست‌ها تکراری‌اند. بعدش جشنواره وب را دیدیم و بعد هم جاده ابریشم را و… باز هم همان آدم ها بودند. نمی‌خواهم وارد نقد شوم و بگویم که زایش در اکوسیستم کند شده.اما واقعیت این است که جغرافیا و‌ خانواده اکوسیستم استارتاپی ایران کوچک است. هر همایشی که برویم همه همدیگر را می شناسند. ۹۵درصد آدم‌های مهم همه ایونت‌ها و دورهمی‌هایمان مشترکند. طی ۲۷ سال عمر کاری چند زیست‌بوم کاری را دیده‌ام: ادبیات، سینما، فرهنگ، روزنامه‌نگاری و… نمی‌گویم بی‌اشکال‌ترین، اما شهادت می‌دهم که سالم‌ترین اکوسیستمی که در آن زیسته‌ام اکوسیستم استارتاپی ایران است. انتقاد شنیده‌ام.اما هرگز دشمنی نکرده‌اند و درباره‌ی زندگی شخصی افراد حرف‌های خالی‌زنکی نزده‌اند. همین آدم‌های به‌اصلاح تکراری و جمع کوچک فعالان استارتاپی بهترین‌های روزگار و نعمت هستند. حتی مدیران دولتی متولی حوزه استارتاپ ها یا آی‌تی یک سرو‌گردن از دیگر مدیران دولتی بالاترند.شاید من و شما به افرادی مثل دکتر ستاری و ‌تیمش انتقاد کنیم. اما در آینده خواهیم دیدکه بهتر و روشن‌تر از دیگر مدیران دولتی هستند. یا جهرمی وزیر ارتباطات و ‌تیمش، امیر ناظمی و محمد فرجود، مدیران سازمان فناوری اطلاعات وزارت ارتباطات و شهرداری تهران. صفاری‌نیا و تیم پارک پردیس که سال‌ها در حوزه‌های مختلف دانش‌بنیان و‌ استارتاپ‌ها برای شکل گیری این اکوسیستم خون دل خورده‌اند.طی این چند سال حالا دیگر می‌دانیم چه کسانی دست ما را گرفته‌اند و ما دست چه کسانی را فشرده‌ایم. معتقدم در عصر یخبندان آنچه ما را نجات خواهد داد، بعد از امید، همدلی و مهربانی است. باید قدر داشته‌هایمان، مدیران وی‌سی‌هایی را که داریم بدانیم. این اکوسیستم با سرمایه و‌ همت آنها جان گرفت.قدر مدیران استارتاپ‌های بزرگمان، منتورها و ‌مدیران شتاب‌دهنده‌ها و فضاهای اشتراکی، برگزارکنندگان ایونت‌ها، رسانه‌های اکوسیستم، اتحادیه، انجمن، سازمان نصر و همه فعالان اکوسیستم استارتاپی ایران را بدانیم. اگر مهربانی باشد، می‌توانیم به سرمایه‌گذاری‌های مشترک فکر کنیم، به ادغام‌ها و … .جوانانی را می‌شناسم که برای رفتن به محل کارشان ساعت ها پیاده‌روی می‌کنند، نه برای حفظ سلامتی و‌تناسب اندام. کرایه ماشین ندارند و غذا کم می‌خورند تا پس‌انداز کنند. این سختی‌ها آنها را نمی‌کشد و قوی‌تر خواهند شد. اما اگر می‌توانیم باید دستگیری کنیم، چرا رنجشان را کم نکنیم! خودم و شما را به مهربانی و همدلی بیشتر و به ضیافت امیدواری، جنگیدن و ساختن و ساختن و ساختن دعوت می‌کنم.</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2019 13:06:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باید از ایران برویم!</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85-oljva48vhiqb</link>
                <description>از این رو امروز روز رفتن است. این راهی است که پیش از ما دیگر کشورها مثل چین و هند رفته و به واسطه اختلاف قیمتی، بازارهای جهان را تسخیر کرده‌اند. پایین‌بودن دستمزدها در ایران تهدید جدی برای کشور و تاسف‌آور است، اما با زانوی غم بغل‌کردن این مسئله حل نمی‌شود. ما نمی‌توانیم منتظر سیاستمداران لنگ و کند سرعتمان باشیم.باید از ایران برویم؛ جمله‌ای که به دفعات از زبان جوانان استارتاپی مأیوس یا خشمگین می‌شنوم. بعد برایم حساب‌و‌کتاب می‌کنند، حقوقی که آنجا پرداخت می‌شود را تبدیل به ریال می‌کنند، رقم بسیار بسیار قابل‌توجهی به دست می‌آید.خبرها هم به گفته‌هایشان صحه می‌گذارد. حقوق ماهیانه یک کارگر در ونزوئلا ۱۰ دلار، حقوق یک کارگر در ایران۱۲۰ دلار، در اتحادیه اروپا حداقل ۶۰۰ یورو تا ۲۰۰۰ یورو، در کشور دیوار به دیوارمان عراق ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ دلار و… .در نهایت به این تحلیل می‌رسم که باید حتما از ایران برویم، اما جنس رفتنی که من می‌گویم و بر آن باور دارم، کاملا متفاوت است. آنچه توصیه می‌کنم، رفتن به معنای مهاجرت نیست؛ ما باید بازار هدفمان را از ایران به سمت دیگر کشورها ببریم.حتی اگر لازم است پیوت کرده و جامعه مخاطبانمان و مصرف‌کنندگانمان را از بازار ایران خارج و به بازارهای منطقه و جهان مهاجرت کنیم؛ امروز وقت مهاجرت بیزینسی است. آدمی ذاتا به دنبال رفاه و آرامش است. برای همین هرجایی که آوای خوش‌تری بشنود، به همان سمت کشیده می‌شود، بی‌آنکه به سختی‌های آن فکر کند. «آواز دُهل از دور خوش‌تر است» تجربه زیسته انسانی است.اینکه سطح درآمد در دیگر کشورها از ایران بسیار بالاتر است، اگرچه واقعیت است، اما آواز دُهلی هم دارد، به این مفهوم نیست که اگر به همین دلیل مهاجرت کنیم، پس وضعیت‌مان بهتر می‌شود. در هیچ جای جهان برای کسی فرش قرمز پهن نمی‌کنند، در ثانی همانطور که در دیگر کشورها دستمزد بالاست، مخارج زندگی نیز قابل توجه و متناسب با حقوق ماهیانه تعریف شده است.زمانی این اختلاف تبدیل درآمد دلاری به ریال لذت‌بخش و واقعی می‌شود که ما در ایران بمانیم اما به سمت مخاطب و بازارهای جهانی حرکت کنیم. همین حالا هم برنامه‌نویسان جوانی را سراغ دارم که با اجاره یک صندلی در فضاهای اشتراکی به واسطه قبول سفارش از خارج از ایران درآمد قابل توجه دلاری دارند.از این رو امروز روز رفتن است. این راهی است که پیش از ما دیگر کشورها مثل چین و هند رفته و به واسطه اختلاف قیمتی، بازارهای جهان را تسخیر کرده‌اند. پایین‌بودن دستمزدها در ایران تهدید جدی برای کشور و تاسف‌آور است، اما با زانوی غم بغل‌کردن این مسئله حل نمی‌شود. ما نمی‌توانیم منتظر سیاستمداران لنگ و کند سرعتمان باشیم.ساعت کارآفرینی جهان عقربه‌هایش به سرعت در حال حرکت است؛ دیر بجنبیم، کارمان تمام است. اختلاف قیمت‌ها اگرچه برای کسب‌و‌کارهایی که منزل و ‌محل اتراقشان ایران و بازار صادرات کالا و خدماتشان بازارهای منطقه‌ای و جهانی است، مزیت بزرگی است، اما همین مزیت با رفتار و ارائه خدمات نامرغوب می‌تواند دریچه باز شده به روی کارآفرینان ایرانی را ببندد.کیفیت محصولات و خدمات پشتیبانی در ایران نامطلوب و دارای اشکالات اساسی است. ما باید استاندارد‌های جهانی را در حوزه‌های مختلف بیابیم، آنها را پیاده‌سازی کنیم، زیرساخت‌های لازم در حوزه خدمات پس از فروش، پشتیبانی و قراردادهای حقوقی بین‌المللی را آماده و… سپس به دیگر بازارها ورود کنیم.اگر کشورهای همسایه یا مشتریان اروپایی و آمریکایی به خاطر ارزان‌بودن به سمت ما بیایند، که خواهند آمد، از این سو وسوسه دلار چشم و ‌گوش ما را روی استانداردها ببندد و مشتریان جهانی تجربه بدی از ما به دست بیاورند، روایتی منفی از استارتاپ‌های ایرانی ساخته خواهد شد که مانع برقراری این خط تماس اقتصادی با جهان خارج می‌شود.از طرفی ورود به بازار‌های جهانی و رقابت با کمپانی‌های خارجی تجربه ناآزموده ماست. مختصات رفتاری، سبک زندگی، فرهنگ و سلایق مخاطب خارجی با مخاطب ایرانی تفاوت‌های بسیاری دارد. از این رو ورود به بازارهای جهانی مستلزم مطالعه و برنامه‌ریزی استراتژیک به مفهوم بایدها و نبایدهاست.حرف آخرمیل به بازارهای جهانی برای استارتاپ‌های ایرانی اجتناب‌ناپذیر است نه به این معنا که از فردا همه‌مان کوله بربندیم به سمت بازارهای جهانی. آنها که می‌توانند به مخاطبان جهانی سرویس بدهند یا کالایی تولید کنند، باید سریع‌تر دست به کار شوند.این مهاجرت بهتر از جلای وطن و ‌منجر به خلق ارزش و ثروت برای خودمان و‌ کشور عزیزمان خواهد شد. به جای اینکه ایران را رها کنید و بروید، به قول بیل گیتس این خبرهای بد هستند که باید هرچه زودتر مسافرت کنند و بروند.</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Mon, 06 May 2019 12:58:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محفل قورباغه‌خوری!</title>
                <link>https://virgool.io/@akbar_hashemi/%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D9%82%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D9%87%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C-jm57u9mmco72</link>
                <description>اگر تا دیروز می‌گفتند «قورباغه‌ات را قورت بده»، امروز باید بگوییم «‌قورباغه‌هایت را قورت بده». شرایط اقتصادی و سیاسی به‌گونه‌ای است که هر روز یا هر هفته بیرون از کسب‌و‌کار و یا زندگی‌مان با یک یا چند تلاطم مواجه هستیم.از آنجایی که قورباغه اصولا موجودی نسبتا دوست‌نداشتنی است، به طریق اولی فکر‌کردن به قورت دادنش هم کار بسیار ‌سختی است، برای همین طبیعی است که از این کار یعنی قورت‌دادن، پذیرش تصمیم‌گیری سرنوشت‌ساز، انجام یک کار و عمل بزرگ، حیاتی و ‌چالش‌برانگیز امتناع کنیم.تا قبل از خروج آمریکا از برجام، در بیزینس‌مان ‌بودیم و خودمان و در نهایت رقیب یا رقبایی که بایستی حواسمان به رشد آنها می‌بود. باید مراقبت می‌کردیم که از ما جلو نزنند یا اینکه فاصله‌مان اندک باشد.حتی گاهی این هم برایمان اهمیت نداشت و فقط به این فکر می‌کردیم که زیرساخت‌ها را بسازیم و توسعه پیدا کنیم، اما امروز رقیبی به آن معنا اگر هم هست، دیگر به اندازه گذشته پررنگ نیست، چرا‌که باید همه حواسمان به غضنفری به نام اقتصاد سیاست‌زده تحریمی و بیماری باشد که هر روز با تصمیم‌های عجیب،غریب و ویرانگر مثل یک موج ‌روی سرمان آوار نشود.بدشانسی بیشتر نصیب کسانی است که کار اقتصادی می‌کنند. یکی به نام مستطاب ترامپ‌ آن سوی دنیا نشسته و استاد قورت‌دادن قورباغه است و هر چند وقت یک‌بار یک قورباغه بزرگ قورت می‌دهد و این سو مدیران کشور ما هم به تبع آن و برای خنثی‌کردن تصمیمات آمریکا، قورباغه‌هایی قورت می‌دهند و ‌ما هم برای جلوگیری از ضربات هولناک این تصمیمات عجیب و غریب و هزینه‌زا مجبور هستیم قورباغه قورت بدهیم، خلاصه محفل قورباغه‌خوری دومینووار برپاست.در ذهنتان یک شات‌اسکرین از صفحه اول دیجی‌کالا در گذشته بگیرید و با امروزش مقایسه کنید. امروز صبح صفحه اول دیجی‌کالا: حلوا‌ارده ترنگ اردوان ۵۰۰ گرمی، شامپو تغذیه‌کننده ایو، انواع گوشت و‌ مرغ، گوشی موبایل سامسونگ، بذر گوجه فرنگی قرمز و… و حالا برگردید به شات‌اسکرین سال‌های قبل.موبایل آیفونxs ، انواع تبلت، مک‌های جدید، خودرو و… تازگی‌ها به سایت بامیلو سر زده‌اید؟ اصلا بامیلو چه شد؟۲۰ شرکت حمل‌و‌نقل موتوری که مانده بودیم برای توزیع شنبه با کدام یک قرار‌داد ببندیم، الان کجا هستند؟ چه کسی برای ما نان می‌آورد؟ از کجا آب معدنی بخریم و… چه اتفاقی برای استارتاپ‌هایمان افتاد؟!همه این اتفاقات و تغییرات و تعطیلی‌ها که گفتم و ‌نگفتم، بخش قابل توجه‌شان نتیجه تلاطم‌های اقتصای و سیاسی است و قورباغه‌هایی قورت داده شده است. اگر تا دیروز مزیت رقابتی ما کیفیت بود، امروز فقط به قیمت پایین‌تر محصول فکر می‌کنیم. اما آیا این تصمیم یعنی کاستن از کیفیت و کاهش هزینه‌ها درست است؟در یک بیزینس می‌تواند درست باشد، در مورد دیگری نه. آیا باید امروز کسب‌و‌کارمان را توسعه بدهیم یا رشدمان را متوقف کنیم. آیا باید نیروهایمان را تعدیل کنیم یا بمانند و حتی بیش از گذشته به رفاهشان توجه کنیم؟ آیا محل کارم را ترک کنم و به تغییر شغل فکر کنم؟ آیا در این شرایط به شروع یک کسب‌و‌کار فکر کنم؟ آیا مهاجرت کنم یا بمانم؟این روزها، روزهای آیا‌ها و تصمیم‌های سرنوشت‌ساز است. در این شرایط سخت چه باید بکنیم؟اولین مسئله، پذیرش مشکلات و آماده‌کردن خودمان برای تصمیم‌های بزرگ است؛ تصمیم‌هایی که امکان دارد درست یا غلط و ویرانگر باشند. باید یاد بگیریم اگر لازم باشد هر چند وقت یک‌بار، قورباغه‌ای را قورت بدهیم.تصمیم‌های بزرگ مترادف است با تغییر ما و‌ حتی کلیت بیزینسمان یا بیزینس‌مدلمان. پذیرش تغییر مهم‌ترین اصل است. احساسی، هیجانی و در عصبانیت تصمیم نگیرید. اگر قرار است کسی را اخراج یا قراردادی را فسخ یا تغییر بیزینس‌مدل بدهید، یا هزینه سنگینی را خرج کاری کنید، مشورت بگیرید. سبک و سنگین کنید.تصمیم را بگیرید ولی کمی با تاخیر اجرا کنید. مخصوصا اگر عصبانی هستید. حکم اخراج یا چتی که می‌خواهید ارسال کنید و ‌جواب دندان‌شکن بدهید را در گوشی‌تان سیو کنید ولی ارسال نکنید، یکی دو روز بعد به سراغش بروید و بعد تصمیم به سند‌کردنش بگیرید.اگر با کسی مذاکره کردید و ‌پاسخ مثبت برای همکاری داد، بلافاصله اقدام کنید چون تاخیر باعث تغییر نظر خواهد شد، چون احتمالا چند روز بعد از مذاکره با شما آنها مراسم قورباغه‌خوری دارند! اما برای تغییر، پذیریش و اتخاذ تصمیم‌های بزرگ و‌ حیاتی، برای ادغام، برای تغییر بیزینس‌مدل یا برای شروع کسب‌و‌کار جدید یا برای تعطیلی استارتاپ‌تان ابتدا باید خودتان را آماده و قوی کنید.وقتی زنی تصمیم می‌گیرد مادر شود، می‌داند که آنتی‌بیوتیک برای جنین مضر است، برای همین قبل از بارداری باید خودش را آماده کند. دندان‌هایش را درست کند، اگر عمل جراحی لازم است، بایستی قبل از بارداری صورت بگیرد.به وزن ایده‌‌آل برسد و تغییراتی در سبک زندگی و خورد و خوراک به وجود بیاورد. شما هم برای قورت‌دادن قورباغه و‌ تصمیم‌گیری باید ابتدا بدن سالم و قوی داشته باشید. روح و اراده قوی نیازمند جسمی سالم است در غیر این‌صورت در میانه‌های راه کم خواهید آورد؛ ورزش، تغذیه و تفریح.از طرفی اگر جسم سالم باشد اما از نظر روحی درگیری‌های عاطفی و گره‌های روحی و روانی داشته باشیم، امکان ندارد بتوانیم تصمیم‌های بزرگ بگیریم و‌ توسعه فردی و کسب‌و‌کاری موفق داشته باشیم. لطفا گره‌های ذهنی‌تان را باز و اولویت‌هایتان را مشخص کنید. اگر لازم باشد این کارها را انجام دهید، روان‌درمانی، سوگواری و پذیرش اشتباهات و واقعیت‌ها و…حرف آخرزمانی مرحوم هاشمی رفسنجانی در دوره‌ای که عده‌ای از تحلیلگران معتقد بودند ایشان نباید در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت کند، در یک تصمیم سرنوشت‌ساز در انتخابات حاضر شد و در پایان به عنوان نفر آخر با کمترین آرا به مجلس راه یافت.اگرچه او به مجلس راه یافته بود، اما راهیابی‌اش به مجلس با کمترین رأی، دوراهی ماندن یا استعفا را پیش رویش گذاشت. او باید تصمیم مهمی می‌گرفت که تضمین‌کننده آینده سیاسی‌اش بود. مسعود بهنود در مقاله‌ای خطاب به ایشان نوشت یک سیاستمدار باید به‌موقع تصمیم بگیرد و از روی صندلی‌اش بلند شود، قبل از اینکه خراب شود.سنس درونی‌مان به ما دروغ نمی‌گوید؛ نترسید و تصمیم بگیرید. یادمان باشد در هر مقطعی درست‌ترین تصمیم، همانی است که گرفته‌ایم. شما چه زمانی از روی صندلی‌تان بلند خواهید شد.</description>
                <category>اکبر هاشمی</category>
                <author>اکبر هاشمی</author>
                <pubDate>Mon, 29 Apr 2019 14:50:05 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>