<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Akbar Fardi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@akbarfardi0101</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:00:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/6690/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Akbar Fardi</title>
            <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مهارت های نرم - قسمت ۱۸</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%B1%DB%B8-t1tduil1yfft</link>
                <description> ساختن یه برند باعث میشه مورد توجه باشیدبرند های همه جای دور و بر ما هستن. هر طرفی سر بگردونیم یه عالمه ازشون می بینیم .اما برند ها یه چیزایی بیش از عکس ها هستن. بیشتر افراد برند رو با لوگو  اشتباه می گیرند.  اما یه برند از یه لوگو هم بیشتره. برنده در واقع این  احساس رو ایجاد می کنه که در مقایسه ها شما اون برند رو انتخاب کنید.تو این قسمت ما در مورد این حرف میزنیم که چطور یه برند بسازیم.برند چیه؟در مورد برند هایی که امروز معروفن فک کنید.  مثلا استارباکس رو در نظر  بگیرید. این یه برند خوشنام هستش که بیشتر افراد میپسندنش و میشناسنش. تو  نگاه اول اینو میشه فهمید که این یه برند همه آشنا هست.  اما بیشتر از  واقعیت که نمی تونه باشه. لوگوی استارباکس در واقع یه نمایش از برند اون  هست .وقتی می رین تو استارباکس انتظار دارین چی ببینین و بشنوین؟  نور اونجا  رو چطوری انتظار دارین باشه؟ دکور ها و مبل ها و و… اینا رو برای این میگم  که اگه یه لحظه فکرشو بکنین واقعا یه تصویری تو ذهنتون میاد. برای این میگم  که یه برند  چیزی بیش از یه لوگو هست. الان با هم دیدیم که برنده هویت  داره و می تونه تو ذهن ما یه تصویر و یه احساسی رو شکل بده.چه چیزی یه برند درست میکنه؟برای داشتن یه برند به چهار چیز نیاز داریم: یه پیام ٬ نماد٬ ثبات٬  تکرار در معرض توجه قرار گرفتن. این ۴ تا چیز اجزای ضروری برای برند به  شمار میان. بیاد این اجزا رو برای ایجاد برند شخصی مون بررسی کنیم.اولین و مهم ترین چیز پیام هست. یه برند بدون پیام هدف نداره. در واقع ما با یه برند تلاش می کنیم یه پیام رو به اطرافیان برسونیم.تو برند سازی شخصی نیاز داریم که یه پیام مرکزی برای برندموون در نظر  بگیریم. موضوع پیام میتونه پاسخ این سوالا باشه که برند شما چیه اصلا؟ در  چه حوزه ای هستین؟  برای مثال برند من در مورد برنامه نویسی ساده هست .  پیامی که میتونم بدم اینه که چطور چیزای پیچیده رو آسون برنامه نویسی کنیم.  در واقع پیام اینو میرسونه که ما مفاهیم پیچیده رو به مفاهیم آسونتر  میشکونیم  بعد خرد خرد حلش میکنیم.دومین چیز نماد هست. نماد ها کل برند ما نیستن و فقط یه بیان نمایشی از  برند ما هستن. این مورد برای معرفی و در معرض دید قرار دادن برند لازمه  و  مفیده. تو این بحث موضوع رنگ و استایل  و خط و  گرافیک موضوع مهمیه.حتی اکه برند ما اسممون باشه باید یه لوگو براش در نظر بگیریم که فرم و  فونت و گرافیک خاصی داره.  اما باز تاکید میکنم که قبل از لوگو سازی یه  هویت باید ساخته بشه.مورد سوم که با هم بررسی میکنیم ثبات هست. بعد از پیام و لوگو ما باید  فکر ثبات باشیم بزارید یه مثال بزنم ما هرشعبه ای از مک دونالد رو که  ببینیم یه چیز ثابت می بینیم و نشده که تا به حال به یه شعبه ای بریم همه  چی با اون یکی شعبه ها فرق میکنه. در واقع این ثبات هم قسمتی از اون  برندینگ و معنا رسانی شما رو نشون می ده.عنصر آخری هم به قدر ی مهمه که اگه اون سه تا رو به طور کامل انجام بدید  و این آخری رو رها کنید. به نتیجه نخاهید رسید. در واقع برند شما باید  جذاب باشه و توجه افراد رو به خودش جلب کنه. در واقع تلاش این مرحله اینه  که وقتی برند دیده یا شنیده میشه اون پیام به فرد منتقل بشه.برای تمرین های اولیه سعی کنید که این  ۴ فاکتور رو تو برند های معروف  اطرافتون پیدا کنید. علاوه بر شرکت ها برندهای شخصی رو هو بررسی کنید. این  باعث میشه هم اون مفاهیم خوب جا بیفته و هم از تجربیات دیگران بهتر استفاده  کنید.</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Mon, 07 May 2018 11:45:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم - قسمت 17</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-17-dxslcjcxnlbp</link>
                <description> فکر کردن در مورد آینده: اهدافتون چی هستن؟حالا که به کار توسعه نرم افزارتون به عنوان یه کسب و کار و بیزینس نگاه می کنید. الان وقتشه که اهدافمون رو مشخص کنیم.همه شبیه هم نیست اند.شما ممکنه یه عالمه هدف از کار کردنتون داشته  باشید که با اهداف من به کلی فرق داشته باشن. اما وقتی به اون ها برسید  دقیقا می فهمید که واقعا اونا چی بودن. گفتنش از انجام دادنش راحت تره. من  به این  رسیدم که اغلب افراد به طوریکه توسعه دهنده هم توشون هست بدون این  که بدونن هدفشون چیه فقط دارن روز ها رو میگذرونن. و واقعا این رو به عنوان  یه حالت طبیعی پذیرفتن. و هیچ کدوم میل به تفکر در مورد قدمی که برمیدارن  ندارن و بدون جهت هدف قط راه میرن.حرکت یه کشتی تو اقیانوسو در نظر بگیرین. می تونید برید تو یه کشتی و  بادبانو بکشید. مثلا بیشتر افراد. ولی اگه شما یه مقصد و مسیر راه نداشته  باشین فقط واسه خودتون توی دریا خواهید چرخید. و شاید مسیرتون با دین یه  جزیره که تصادفی بهش رسیدن تموم بشه. اما واقعا تا ندونید کجا میخاید برید  پیشرفتی براتون حاصل نمیشه.نسبتا واضح به نظر میرسه که هنوز عده کمی از توسعه دهنده ها برا خودشون  هدف تعیین می کنند.چرا؟ من فقط می تونم حدس بزنم. اما با بیشترشون که حرف  میزدم میگفتن که نگران نگاه طولانی مدت برای کارشون هستن. اونا میخان که  همه گزینه ها براشون باز باشه.چون این ها از انتخاب یک راه و رفتن تا ته  اون راه ترس دارن.: اگه این راه غلط باشه چی؟ اگه اونجایی که این هدف منو  میبره رو من دوست نداشته باشم چی؟ اینا یه سری از سوالاشون هست .برخی توسعه دهنده ها هم اصن فکر این چیزا رو نمیکنن. یه راهی که براشون  تعریف میشه رو بدون سوال تا ته شروع میکنن به رفتن. اغلب هم اعتقاد دارن که  طراحی مسیر شغلی کار اونا نیست و از دستشون برنمیاد. میگن یه راه پیشنهادی  رو میریم وبه اولین پیشنهاد که رسیدیم اونجا می مونیم. تا فرصت بهتری  برامون پیش بیاد.شمام می تونید دلایل خودتون برای مشخص نکردن اهدافتون داشته باشین. الا  وقتشه که بکنید. نه فردا و نه هفته بعد ٬ همین حالا. هر قدمی که بی هدف  برمی داریم به معنای واقعی یه قدم تلف شده محسوب میشه. پس بیاید حرکت رندم  تو زندگی رو متوقف کنیم.چطور هدف گذاری کنیم؟خب امیدوارم تا الان قبول کرده باشین که برا خودتون هدف گذاری کنید. ولی  خب حتما می پرسید چطور هدف گذاری کنیم.راحترینش اینه که با یه هدف بزرگ  شروع کنیم. و با یه سری هدف کوچیک به طرف اون هدف بزرگ حرکت کنیم. هدف بزرگ  اغلب جزئیاتش زیاد مشخص نیست. چون سخته که ما یه چیز خیلی دوری رو به صورت  واضح ترسیم کنیم.اما اشکالی نداره. این هدف بزرگ همون قدری که وضوح برای  جهت دهی داشته باشه برامون کافیه.به مثال کشتی اگه برگردیم. و تصور کنید که  من اگه میخام به چین برم  و اگه طول و عرض جغرافیایی اون بندری رو که  میخام بهش برسم رو ندونم خب معلومه راه درستی رو طی نخاهم کرد. برای حرکتم  فقط باید بدونم که فاصله مو چطور باید از اون بندر چینی کم کنم.هدف بزرگ شما نباید زیاد جزئیات داشته باشه اما باید به اندازه کافی  واضح باشه. که اینو تو مسیر بدونید که آیا دارید درست به سمتش میرید یا نه.  در مورد این فکر کنید که به صورت حرفه ای میخاید چی کار  کنید.میخاید و یه  شرکت مدیر بشید یا یه کارمند اجرایی. آیا میخاید یه روزی بیرون برید و کسب  و کار توسعه نرم افزار خودتون رو راه بندازید.؟ میخاید یه کارآفرین بشید؟  و…واقعا همه این ها به خودتون بستگی داره. که اون هدف بزرگتون رو چی در  نظر گرفتید. از کسب و کارتون چی میخاید؟  تو ۵ یا ۱۰ سال بعد خودتون رو کجا  میخاید ببینید. برید و یه مدتی در مورد این چیزای مهم فکر کنید.موقعی که تعیین کردید که اون هدف بزرگ و دورتون چی هستن.باید یه چارت  درست کنین که با هدفای کوچیک اون چارت به اون هدف بزرگه نزدیک بشین. اینا  مهم هستن . مهمه که بعد رسیدن به هدف کوچیک آدم بدونه کجای کاره و اگه یه  روز اون هدف نهایی تبدیل به یه هدف مسیری بشه آدم باید چیکار کنه.یه زمانی من یه هدف بزرگ داشتم . این که بتونم ۱۰۰ پوند کم کنم. شروع  کردم و یه سری اهداف کوچیک کم کردن ۵ پوندی برا خودم تعیین کردم. این برای  هر دو هفته بود. و هر دو هفته ای که به هدف میرسیدم خودم رو نزدیک تر به  اون هدف نهایی می دیدم.آدم با همین اهداف کوچیک هست که به مقصد میرسه. شما ممکنه هر سال برای  خوندن کلی کتاب و یاد گرفتن کلی زبان برنامه نویسی هدف گذاری کنید. این  مهمه که هدف تو اندازه های مختلف داشته باشین.خلاصه  اهداف کوچیک برای  مسیرتون تعیین کنید تا به اون گنده هه برسین.دنبال کردن اهدافبه صورت دوره ای باید اهدافتون رو زیر نظر داشته باشید که بعضیاشونو به روز رسانی بکنید. و اونا رو با خودتون  تنظیم کنید.من پیشنهاد می کنم یه دوره برای این مشخص کنید. این بیشتر کمکتون میکنه.</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Thu, 03 May 2018 18:33:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم - قسمت ۱۶</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%B1%DB%B6-admqbbixcas8</link>
                <description>داشتن نگرش ذهنی درست: راه اندازی مجددبزارید ازتون یه سوالی بپرسم: افکارتون رو به دسته های مثبت و منفی دسته بندی کردین؟ این یه چیزی ماورای مثبت اندیش یا منفی اندیش بودنه. اون بیرون یه عالمه آدم مثبت اندیش هستن که به چیزای عالی امید دارن.البته این رفتار بیرونی شونه شاید خیلی افکار منفی داره تلاش های اون ها رو خراب میکنه.این در واقع به یه ایده علمی برمیگرده که تفکر مثبت چیزی بیشتر از یه نگرش مثبت نسبت به چیزای بیرونیه. به طوریکه میتونه سلامتی شما رو بهبود بده  طول عمر تونو بیشتر بکنه و خیلی سود و منفعت دیگه براتون داشته باشه.و به همین شکل تفکر منفی می تونه مخرب و مضر براتون باشه.این بخش همش درمورد اینه که چطور یه نگرش ذهنی درست داشته باشیم. میخایم ببینیم که نگرش مثبت چیه ؟ و چرا مهمهمثبت بودن چیه؟مطمئنم که در مورد دونستن این سوال همتون مشتاقین و در مورد مثبت بودن مشتاق تر. اما این چیزایی که مطرح میشه اغلب کلمه رو از معنی واقعیش دور تر میکنه. در کنار این ممکنه نگرش همین الان شما منفی باشه پس فارغ از همه این ها بیاین باهاش روبه رو بشیم.افراد زیادی ایده تفکر مثبت رو رد میکنن. چون  اونا متقاعد شدن که مثبت اندیشی غیرواقعی  مخربه. من اغلب این جمله رو میشنوم که : من واقع گرا هستم .  این بیشتر در مواجهه با اونایی مطرح میشه که میخان کله اونا رو با رنگین کمون و تک شاخ و ساحل های عالی پر کنن.در مخالفت من می گم که مثبت اندیش بود با واقع بین بودن هیچ تضادی نداره.در واقع  مثبت اندیشی این رو قبول میکنه. اصن ریشه مثبت اندیشی از واقع گراییه . چون شما قدرت این رو دارید که واقعیت رو عوض کنید نه این که قربانی اون باشید.ریشه مثبت اندیشی  این باوره که شما بزرگتر از دردسری هستید که باهاش مواجه این. این چشم انداز وجود داره که چیزای خوب جلوتر هستند . به خاطر این که بدون در نظر گرفتن موقعیت و وضعیت خودمون ما این قدرت رو داریم که آینده رو تغییر بدیم. این  اعتقاد که قدرت انسان تو دنیا بزرگترینه یه اعتقاد فوق العاده ایه.. حتی به خودی خود میتونه بهتون قدرت بده. بالاخره که یه قدرتی تو شما هست که شاید پنهانه ولی میتونه آزاد بشه.تفکر مثبت از این سری جلات و باور ها میاد که در طول زمان میشه یه چیزایی رو از تغییر داد که شما رو پشت و رو کنه.وقتی سبک مثبت اندیشی رو انتخاب می کنید این نیست که بریم و توی یه دنیای فانتزی زندگی کنیم. و از دنیای واقعی جدا بشیم . اینه که  با یه نگرش مثبت آینده خوب و ممکنی رو برای خودمون بتونیم امیدوار باشیم. و تلاش کنیم که اونا رو به واقعیت برسونیم.تو یه سطح تمرینی بیشتر٬  تفکر مثبت همش اینه که فکرای مثبت رو به جای فکرای منفی انتخاب کنیم. هر موقعیتی که توش هستیم یه حالت باز و پذیرایی رو نسبت به تفسیر ما دارن. یه آدم مثبت اندیش میل داره که تفسیر به خوب کنه تا منفی .من اینجا یه داستان دارم که همیشه دوست دارم تو چنین مواقعی تعریفش کنم.اما نمی دونم اصل داستان از کجا اومده و …یه روزی یه کشاورزی بود.  یه روز تنها اسب کشاورز از اسطبل فرار میکنه و میره.همسایه های کشاورز همه باخبرمیشن که اسب فرار کرده .بعضیاشون به خونه کشاورز میرن که اسطبلشو ببینن. افرادی که اونجا واساده بودن همه میگفتن که عجب بدشانسی و بدبختی و… که کشاورز به اونا جواب میده که : از کجا می دونید که این اتفاق بدیه؟یه هفته بعد٬ اسب  برمی گرده در حالی که یه دسته اسب وحشی هم با خودش آورده بوده. همون جا کشاورز و پسرش همه اسبا رو میگیرن. باز همسایه ها که خبردار میشن به اسطبل میان و همگی باز میگن که عجب شانس خوبی و … که کشاورز میگه از کجا می دونید خوبه؟دو هفته بعد پای پسر کشاورز وقتی داشته یکی از اون اسبای وحشی رو تمرین میداده بد جوری میشکنه. باز این همسایه خبردار  میان که پسره رو ببینن و مثل همیشه همون جور که وایساده بودن میگن که عجب شانس بدی و چه بدبختی . که باز کشاورز  مثل همیشه میپرسه از کجا می دونید بده.همزمان تو چین بین دو قدرت جنگی در میگیره.  که به سربازای بیشتری احتیاج  پیدا میکنن . و وقتی  کاپیتان میاد خونه کشاورز که پسرشو به جنک ببره  میبینه که پاش شکسته و منصرف میشه. باز همون همسایه همون حرفو میزنن و باز کشاورز همون سوالو میپرسه. وبعد چن روز پای پسره درست میشه و باز همسایه ها و باز سوال کشاورزآثار مثبت تفکر مثبتیادتون میاد بهتون گفتم که مثبت اندیشی یه سری آثار ملموس و واقعی داره که به صورت علمی ثابت شدن؟ سرکارتون نزاشته بودم واقعا. اینجا میخام الان یه لیستی ااز او آثار نشونتون بدم.همه این موارد از تحقیقات وبررسی های علمی به دست اومد که این جا می تونید ببیندشون.توسعه دوستیرضایتدرآمد بالاترسلامتی بیشترطول عمر بیشتراین نتایج ثابت شده علمی برای من که متقاعد بشم که مثبت اندیشی خوبه کافیه!  اما یه سری چیزای دیگه هم هستن  که اثبات علمیشون سخته. من می دون مکه تفکرات من روی عملکردم تاثیر میزاره. میشه به راحتی با معیارهای خودمون بسنجیمش . من می دونم که وقتی مثبت فک میکنم بیشتر و راحتتر آماد رویارویی با موانع هستم.در کنار این ها٬ اگه دلیلی برای مثبت اندیشی وجود نداشته باشه آیا ارزششون داره که آدم مثبت اندیش باشه؟چطور ذهنیت مون رو مجدد راه اندازی کنیم؟واقعیش اینه فقط با خواستن نمیشه.  و کافی نیست که بخایم و بعد بریم و به کارهایی که باعث ناامیدمون میشن ادامه بدیم. با این تصور که دیگه من قبول کردم دیگه …یادتون اگه باشه بهتون گقتم که آدم نمی تونه به راحتی چیزی رو که بهش اعتقاد داره رو عوض کنه. واقعا هم همینطوره. نمیشه به راحتی هر اعتقاد منفی رو مثبت کرد. اما باز تلاش که باعث میشه آدم برنده بشه.افکارتون رو عوض کنیداگه میخاین که ذهنیتتون رو عوض کنید.باید که افکارتون رو عوض کنید.اگه میخاید افکارتون رو عوض کنید باید که الگو هاتون رو تغییر بدید. الگو های فکری شما عادت هاتون رو شکل میدن. ویه روش تغییر همه چی اینه که اونو به عنوان یه عادت برا خودمون بپذیریم.اما چطور مثبت اندیشی رو برای خودمون یه عادت کینم؟ جوابش خیلی راحته به همون روش ساده ای که همه چیزو برای خودمون عادت میکنیم. یعنی فقط کافیه تکرارش کنیم.شاید قدرت اینو نداشته باشید که به یه اتفاق با اندیشه مثبت پاسخ بدید. بالاخره سخته آدم در مورد ماشینی که از پشت میاد و جلوش نگه میداره مثبت باشه و جلوی خودشو بگیره ک هداد نزنه که این جا نگه ندار.اما ما قدرت درست کردن افکار مثبت رو داریم. و می تونیم انتخابشون کنیم. همین الان می تونید خودنو متوفق کنید و یه مثبت اندیشی انجام بدید.هر چی بیشتر این نوع تفکر رو تمرین کنید. بیشتر به نتیجه میرسیدو تصویر مثبت واضح تر ی از خودتون رو شکل میدید. به علاوه که مغرمون هم تربیت میشه و اون سطح مثبت بودنش بالاتر میره.مدیتیشننمیخام بهتون بگم که برید و یه مدیدیتور حرفه ای بشید. نه . فقط میخام بهتون بگم که خوبه که به عنوان یه عادت هر از چند گاهی مدیتیشن کنید.بیشتر بازی کنیدیه جایی شنیدم که میگفت کار زیاد و بدون بازی ازمون یه عروسک  میسازه. میدونم  که با این همه دغدغه و کار مشکله برای بازی کردن وقت بزارید اما بالاخره  یه وقتایی پیش میاد که ادم سرش خلوته و میتونه بازی کنه.کتاب هایه کتاب هم بهتون معرفی میکنم که براتون خوبه .اسمش قدرت تفکر مثبت(the power of positive thinking) هست. که نویسنده اون هم نورمن وینسنت پیل هست.یه نکته رو هم بهتون بگم که مثبت اندیشی یه چیزی نیست که مثه یه فرصت خودش بیاد و یا یه شبه شما به زور درستش کنید. در واقع برای شکل دهیش نیاز به زمان هست و تمرکز شما. علاوه برای سلامتی و امید بیشتری که طی این سبک تفکر بدست میارید زندگی هم براتون لذت بخش تر میشه. و از افرادی هم که دور و برتون هستن میتونید بیشتر لذت ببرید.</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Sat, 28 Apr 2018 12:28:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم - قسمت 15</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-15-ab6yawsvthbq</link>
                <description>تنظیم کردن معیار های تناسب اندامبدون در نظر گرفتن اهداف تناسب اندام خود. بدون این آن ها را داشته  باشید ممکن نیست به آن ها برسید.درست شبیه کدی است که تو برنامه نویسی  مینویسیم. شما باید بدونید که آخر کار چه نتیجه را انتظار دارید. رسیدن یا  نرسیدن به اون هدف مرحله بعدی است. در غیر اینصورت شما دارین وقت تلف  میکنین.تو این قسمت ما در مورد این باهم بحث میکنیم که چطور اهداف قابل دسترس  برای خودمون تعریف کینم و تو مسیر ورزشمون به اون برسیم. این نگرش ما شامل  اهداف بلند مدت و کوتاه مدت خواهد شد. این باعث میشه که به نتایج بهتری  برسیم.به عنوان یه توسعه دهنده نرم افزار یه عادت محسوب میشه که ساعت های  طولانی پشت میز بشنیم و ساعات طولانی تر کد بزنیم  و این شیوه کاری یه  برنامه منظم و واضح برای سلامت موندن میخاد.برداشتن اهداف مخصوصحتما خیلی وقتا شنیدید و یا دیدید که افرادی که یه برنامه تناسب اندام و  یا یه رژیم رو شروع کردن همه اهدافشون رو خوش فرم کردن بدن یاد کردن. هر  چند که هدف خوبی به نظر میرسه. اما مخصوص نیست. منظورم اینه که خب خوش فرم  شدن دقیقا یعنی چی؟ و دقیقا کی به این خوش فرمی میرسید؟این به این معنی نیست که اگه کسی بی برنامه ورزش کنه خوش فرم نمیشه اما  این برنامه باعث میشه شما از روند باخبر باشید و بچسبید به برنامه و زود تر  به نتیجه برسید.خیلی اهداف وجود دارن که می تونن تو برنامه شما جا بگیرن. ولی سعی نکنید  که بیش از یکی رو تو برنامه تون همزمان جا بدید.اگه میخاید وزن کم کنید.  روی کاهش وزن تمرکز کنید نه روی بدست آوردن ماهیچه. خلا صه که متمرکز  باشید.واقعا رسیدن ب چند هدف به صورت همزمان خیلی سخته. به علاوه که بعضی  هاشون اگه به صورت همزمان دنبال بشن چون باهم تناقض دارم میتونن حتی مضر  باشن. مثلا نمی تونین هم چربی بسوزونین و هم ماهیچه بیارین.یه سری اهداف:کاهش وزنماهیچه آوردنافزایش قدرتافزایش استقامت ماهیچه هابهبود سلامتی قلبی و عروقیتو یه ورزشی بهتر شدنایجاد نقاط عطفحدود ۶ سال پیش من ماهیچه سینه ام پاره کردم. یعنی داشتم با یه دمبل  سنگین که یکی برام تعیین کرده بود پرس میزدم. من اون چیزی رو که اون تعیین  کرده بود قبول کرده بودم  تا این که او وقتی داشتم بالا می آورد به سمت  داخل فشار داد من یه دردی رو حس کردم. و حتی صداشم شنیدم که ماهیچه م از  استخون جدا شد و پاره شد.نیاز به گفتن نداره ولی تا مدت ها بعد نمی تونستم وزنه بزنم. انگیزه مم  از دست داده بودم  چون الان حتی نمیتونستم یه میله وزنه رو بلند کنم. و  دیگه ورزشو ول کردم و شروع با چاق شدن کردم.تا این که تو یه نقطه ای به ۲۹۰ پوند رسیدم.یعنی ۹۰پوند اضافی داشتم. خب این خوب نبود پس تصمیم گرفتم که وزن کم کنم.کم کردن ۹۰ پوند یه هدف غیر ممکن تلقی میشه . خب حالا تو این شرایط  برنامه من چی می تونست باشه؟چقدر طول می کشید. اصنم انگیزه نداشتم پسمن با این ایده جلو اومدم. و یه هدف کاهش وزن ۵ پوندی برا خودم انتخاب کردم. ک هبرای هر دو هفته باشه. من اصلا نگران کاهش وزن ۹۰ پوند نبودم.گرچه این هدف نهایی بود. به جاش خودم رو روی دو هفته ها متمرکز کرده بودم. و در پایان هردوره ۵ پوند کم میکردن . این خود هدف بود.یه بار انتخاب کنید که هدف نهای تون چیه.حالا بعد از اون یه سری تیکه هدف تو مسیر خودتون تعیین کنید و قدم تو راه بزارید.فقط این هدفهای تو مسیر رو قابل دسترس انتخاب کنید. مثلا  کم کردن هفته ای ۱۰ پوند یکم دور از دسترسه بالاخره که این به هدف رسیدن  ها میی تونه انگیزتون رو بالاببره و تو رسیدن به هدف کلی کمکتون کنه.اندازه گیری این که چقدر پیشرفت داشتیمهر چی کار یمکنید وجلو تر میرید خیلی مهمه که یه سنجش و معیاری از از پیشرفتتون به دست بیارید.. اول کار میتونید یه سری معیار انتخاب کنید که بعدا با درآوردن تغییرات درصد پیشرفت رو حساب کنید.زندگی به سبک سالماول کاری حس خوب این سبک زندگی رو حس میکنید حتما ولی او لذت به زودی تبیل به نا امیدی میشه. .بهم اعتماد کنید.خب این ممکنه که خیلی از اونایی که وزن کم کردن دوباره چاق بشن و من خیلیا رو دیدم که این جوری شدن.اینم علتش اینه که بعد یه مدت برگشتن به همون عادت های قدیمیشون ..حرفم اینه که این یه دوره سخت و اجباری نیست که بعد چند هفته کوفتکی تموم بشه و شما واکسینه بشینو دیگه چاق نشین نه . شما باید انتخاب کنید که سالم زندگی کنید .یعنی برنامه ورزشتون رو داشته باشین و جلون عواملی که باعث میشن که این کارتون از بین بره مقاومت کنید.</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Sat, 28 Apr 2018 12:23:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم - شماره ۱۴</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%B1%DB%B4-dwsghg5pa5wa</link>
                <description> با چک حقوقتون چی کار میکنید؟؟اگه در طول دوره کاریتون ۳۰ سال کار کنید و هر دو هفته حقوق  بگیرید.دقیقا ۷۸۰ مورد چک حقوق دریافت میکنید.اگه ۴۰ سال کار کنید ۱۰۴۰ تا  می گیرید.با چکا چیکار میکنید؟ وقتی بازنشسته میشید چقدر پول دارید؟ اصن می  تونید بازنشسته بشین؟این مهمه که بدونیم پولمون کجا میره و مهمه که بدونیم پول هر ماهمون  چقدر برامون کار میکنه.تو این قسمت با یه سری مفاهیم مالی آشنا میشیم که به  حقوق شما ربط دارن. اینا کمکتون میکنن که مدیریت بهتری رو درآمدتون داشته  باشین و روی یه سری چیزای دیگه هم برای پولتون فک کنین.تفکر کوتاه مدت رِ متوقف کنید⚠️من تابه حال خیلی از همکارامو از خریدن ماشین نو بازداشتم. روشمم یه  سناریو  هست که تقریبا نظر همه رو عوض میکنه. اگرم نکنه باعث میشه اونا یه  تجدید نگاهی رو تصمیمشون بکنن.هر کسی به من میگه که میخاد یه ماشین نو بخره. من ازش میپرسم که چقد  قیمتشه. و اونا یه قیمتی رو میگن مثلا بین ۲۰۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ دلار.  و این  مقدار پول حاصل پس انداز سالیان اون هاست  و بیشتر مردم خوشحال اون پولو با  یه ماشین عوض میکنن  . اما واقعا اونا ؟بعد از اونی که بهم میگن ماشین قیمتش چنده. من با این سوال ادامه میدم  که چطور میخای پولشو بدی؟ معمولا جواب همشون اینه که وام میگیرم. از اینم  میگن که چطور با وام کم سالهای زیاد تموم شدن قسط ها طول میکشه. همین سوالم  تا این که بخام سوال بعدی رو بپرسم یه حسی رو توشون درست میکنه.سوال مهم  بعدیم هم این مهم تر از همشون: اگه الان یه کیف با ۲۵۰۰۰ دلار داشته باشی  با یه ماشین عوضش میکنی؟بعضی هنوز اصرار دارن که آره. اما غلب افراد به این میرسن که نه. اما  اونا راضی بودن که تو بلند مدت ماشین ۲۵۰۰۰ دلاری رو با وام ۳۰۰۰۰ دلاری  بخرن.به نظرشون این معامله بهتره.من ازشون اینم میپرسم که با یه ماشین ۵۰۰۰دلاری که از یه نقطه به نقطه  دیگه ببرتشون چقدر لذت میبرن؟ این سوال رو هم بهش اضافه میکنم که اگه شما  رو برای سالها با ۲۰۰۰۰ دلار تنها بزارن بقیه سال ها رو چطور زندگی میکنید؟  نمیگم که من تو زندگیم هیچ وقت ماشین نو نخریدم.اما جاستیفای و توجیه کردن  تو این شرایط یکم سخته.یه مشکلی که ماها در رفتار با پول داریم اینه که کوتاه مدت فک میکنیم.  در واقع همش فک میکنیم که تو همین ماه ان پولمون چقد برامون ارزش داره. این  درحالیه که باید برای سالها این فکر رو داشته باشیم.زمانی که اولین شغلم رو شروع کردم. همون موقع بود که درمورد چیزا فک  میکردم. یادم میاد حساب میکردم که هر ماه چقد درمیارم  و این جوری فک  میکردم که چطور متونم زندگی کنم.تو هرماه هر چقدر بیشتر پول در  میاوردم  میتونستم بیشتر اجاره بدم بعد اونم خرج میکردم برای غذا و بیرون رفتن.  وهرچی میموند رو میتونستم بدم به قسط ماشین.یادم میاد یه بار یه افزایشی تو درآمدم ایجاد شد و باعث شد من در مورد  این جمله که هر ماه هر چی بیشتر استطاعت داشتم بیشتر خرج میکنم فکر  کنم.یادم میاد اون ۵۰۰ دلار افزایشی باعث میشد که من به جز مالیات ۳۰۰ دلار  بیشتر بتونم خرج کنم.اون جون طرز تفکر خیلی خطرناکه. چون یه تفکر کوتاه مدت رو مورد مباحث  مالی تو ما درست میکنه. اینم باعث  میشه که ما هیچ وقت جلو نریم. و تهش این  بشه که هر چی بیشتر در آوردیم ٬ بیشتر خرج کنیم.یه دوستی داشتم یه بیزینس پرداهت روزانه وام داشت .  اون به مردم وام  میداد تا مدت حقوق بعدیشون. اون البته یه نرخ مسخره رو هم بهش اضافه میکرد.  چون افراد تو شرایطی که مستاصل میشدن اون وامو میگرفتن.یه بار ازش درمورد نوع افرادی که ازش وام میگرفتن پرسیدم.اینم ذکر کردم  که احتمالا ادمای فقیر میان ازت وام میگیرن. اونایی که حقوقشون به سرماه  نمی رسه اما جوابش شگفت زدم کرد.اون گفت اغلب مشتریان روی خط فقر یا زیرشن  ولی یه درصد خوبشون دکتر ن یا وکیلن  و سایر قشر های خوش درآمد هستن.  افرادی که هرم اه بیشتر از ۱۰۰۰۰۰ دلار در سال درمیارن.این موضوع اینو نشون میده که اگه کسی زیاد بتونه دربیاره این رو فهم  مالیش تاثیر نمیزاره. این دکتر ها و وکیل هایی هم که از رفیق من وام  میگرفتن در واقع تو دام تفکر کوتاه مدت افتاده بودن. یعنی هرچی بیشتر  دربیارم بیشتر خرج میکنم.دارایی ها و بدهی هایه طرز تفکر دیگه هم وجود داره.  این  شما رو به این مححبور نمیکنه که  هرچی بیشتر درمیارید بیشتر خرج کنید. شما میتونید بلند مدت فک کنید و اینو  بفهمید ک هارزش واقعی چیز ها چقدره نه این که این ماه براتون چن درمیاد.این نوع طرز تفکر نزدیکه به ایده دارایی ها و بدهی هاست.خیلی تعریف در  این مورد هست. ام ادوس دارم تعریف خودمو بگم.دارایی چیزیه که ارزش بیشتری  نسبت به هزینه نگهداریش داره.یعنی یه چیزی اگه بتونه بیشتر از خودش برامون  پول در بیاره.بدهی هم در واقع به تعریف بالا میشه مخالف دارایی. و چیزیه که هزینه ش بیشتر از ارزششه . بدهی هم پول سوزی داره .حالا٬من فهمیدم این تعریفا رو هر چند که با اون چیزایی که یه حسابدار  میگه یکی نیست اما این تعریف من تو خرید یا فروش هر چیزی بهتون کمک میکنه.بیاید به چن مورد از مثال های دارایی و بدهی نگاه کنیم.یه مثال واضح برای دارایی میتونه سهام باشه این نگه داشتن سهم هزینه ای  براتون نداره اما هرماه دارین ازش پول درمیارین. البته قیمت سهام بالا  پایین میشه اما ما بهش به دید یه چیزی نگاه میکنیم که برامون پول درمیارهیه مثال خوب هم برای بدهی میتونه بدهی کارت اعتباریتون باشه. داشتن کارت  اعتباری پولی بهتون نمیده  و هرماه براش باید پول بدین تا اعتبار بگیرین.  اگه بتونین از شرش خلاص بشید.میتونین شرایط مالی بهتری داشته باشین.اما چیزها یکم اغوا کننده تر به نظر میرسن مثلا وقتی پای یه خونه وسط  باشه.رابرت کیوساکی تو کتاب بابای پولدار ٬ بابای بی پول میگه که خونتون یه  بدهیه و یه دارایی محسوب نمیشه و توبیشتر موارد من باهاش موافقم.همه ما به یه جایی برای زندگی نیاز داریم. بدون در نظر گرفتن این که  خونه مال خودمونه یا اجاره کردیم. هممون برای یه سرپناه پول میدیم. وقتی  اجاره میکنیم که مستقیم پول میدیم وقتیم مال خودمونه انگار به خودمون داریم  اجاره میدیم.اگه قیمت خونتون بیشتر از قیمت یه سرپناه عادی باشه این بدهی شماست. برای بیشتر افراد بزرگترین بدهی شون محسوب میشه.این مسئله برای ماشین هم عینا صادق هست.رابرت کیوساکی نظرش نسبت به من سختتر هم هست اون میگه که هر چی که تو  جیبتون پول بزاره سرمایه و دارایی محسوب میشه و برعکسش میشه بدهی.شمام یه فکری نسبت به دارایی ها و بدهی ها تون بکنید.به چک حقوقی تون برگردیدبزارید براتون یه داستان تعریف کنم.این به وقتی برمیگرده که من وقتی ۱۹ سالم بود.من یه فرصت مسخره اون موقع  داشتم که سزاوارش نبودم.این فرصت کار تو یه شرکتی بود که بهم ساعتی ۷۵  دلار میداد یعنی سالانه با د هفه تعطیلات حقوقم میشد ۱۵۰۰۰۰این یه رقم درآمد باور نکردنی برای سن من بود.و فک میکردم که واقعا  ثروتمند شدم. اما زود فهمیدم که نه تنها پولدار نشدم بلکه به این زودیام  نمیشم.من تقریبا با قناعت زندگی میکردم. اینطوری رقم حساب میکردم که چقدر طول  میکشه که درامدم میلیونی بشه.یعنی اگه من سالی ۱۵۰۰۰۰ دربیارم و ۳۰ درصدشو  مالیات بدم.برام ۱۰۵۰۰۰ تا میمونه و میتونم سالی با ۳۵۰۰۰تا زندگی کنم و  برام ۷۰۰۰۰تا بمونه.بعد این جوری حساب میکردم که اگه سالی  ۷۰۰۰۰دلار پس انداز کنم.۱۴ سال طول میکشه که یه میلیونر بشم . البته ۱۴ بعد  هم ۱ میلیون دلار ارزشش با تورم  امروز یکی نبود اگه حساب کنیم به پول  امروز میشه یه چیزی حدود ۱.۳ تا ۱.۶ میلیون دلار و من باید بیشتر  درمیاوردم.اما حقوقم با تورم افزایش پیدا نمی کرد.اون روز روزای بدی برام بودن. چون فک میکردم باید ۱۴ سال به شدت تمام و  در قناعت مطلق کار کنم که به پول برسم ولی تهش که چی؟ یه نسبتا میلیونر  میشدم ولی برای بازنشستگی کافی نبود.چون به ۲ یا ۳ میلیون نیاز داشتم.این جا بود که فهمیدم برای اینکه یه روز به اونجا برسم علاوه بر این که نباید هدر بدم. باید ک هبه دارایی ها و سرمایه م اضافه کنم.اگه میخاید که از لحاظ مالی موفق باشید باید یاد بگیرید که چطور سرمایه  گذاری کنید. شما هیچ وقت پولدار نمی شید مگه اینکه بفهمید و راهی پیدا کنید  که پولتون چطور میتونه براتون کار کنه.</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Mon, 23 Apr 2018 16:22:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم - قسمت ۱۳</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%B1%DB%B3-rpue5m8gyeko</link>
                <description>همش با تمرکز شروع میشهواقعا رازی برای خلاقیت وجود ندارد.اگه که می خواین خلاق تر بشید نیاز  دارید که کارا رو سریع تر تموم کنید.خلاق تر بودن موثر تر بودن شما رو  تضمین نمی کنه.تولید بیشتر شما رو خلاق تر می کنه.اما اون چیزی که شما رو  موثر می کنه اینه که کار محوله رو به درستی انجام بدین.اما برای الان٬  میخایم رو این تمرکز میکنیم که خلاق تر بشیم. فرض من اینه که شما بتونید  مشکل  این که رو چی کار کنین رو همواره بتونین براش راه حل پیدا کنید.چطور می تونید کارا رو سریع تر انجام بدید؟ خب٬همش با تمرکز شروع  میشه.تمرکز برای انجام هر کاری حیاتی هست. همین حالا٬ من تمرکزم رو اینه که  متن این قسمت رو براتون بنویسم.این یعنی تلفنم رو کنار گذاشتم ٬ هر  نوتیفیکیشن کوفتی دیگه رو هم غیر فعال کردم. و تمرکزم رو گذاشتم رو نوشتن  این متن.تو این بخش ما در مورد این چرا تمرکز چیز مهمیه بحث می کینم و راه هایی  رو یاد می گیریم که چطور مقدار بیشتر ی از اونو کسب کینم. خب خب خب . الان  شمام همه چیزای مزاحم اطرافتون رو خفه کنید و بزارید کنار که میخایم شروع  کنیم.تمرکز چیه؟مسائل رو ساده نگاه کنید. تمرکز درست نقطه مقابل حواس پرتیه.مشکل ما  اینه که تو دنیایی زندگی میکنیم که چیزای منحرف کننده بسیار بیشتر از موارد  تمرکز کننده وجود دارند.این آسونه که همه روز رو کار کنیم ولی به نقطه  تمرکز نرسیم.ایمیل ها ٬تلفنمون و خیلی چیزای دیگه مواردی هستن که روزانه  تمرکزمون رو می دزدن.بزارید اصن بهتون بگم که تمرکز واقعی چی هست؟ این که  وقتی که تو یه مشکلی هستین آآخرین باری که بهتون یادآوری میشه کی بودهیه موقعی رو به یاد بیارین که روی یه مسئله واقعن سخت کار میکردین.حدس  میزنم اون موقعی بود که داشتن باگ های برنامه تون رو رفع می کردین و یا او  موقعی که داشتین فک می کردین که چرا این کد لعنتی کار نمیکنه و با یه خطای  بی معنی رو به رو  بودین. زمان تو این جور مواقع خیلی سریع میگذره.جوری که  خیلی وقتا وقت غذا خوردنمونم میگذره. به علاوه رفتار شما هم با افرادی که  وسط این بدبختی مزاحمتون میشدن با احترام تمام یه فریاد رو سرش با محتوای  فحش و بد وبیراه بوده که ازش میخاستین دست از سرتون برداره و بزاره به  کارتون برسین.این تمرکزه. ما گاها اون رو حس میکنیم.و مشکلمونم اینه که همیشه تو حالت  تمرکز نیستیم. و خیلی وقتا هم تو حالت مقابل تمرکز کارهار و پیش می بریم.و  این خیلی بده .جوری که نمیتونیم سر جامون بشنییم.تمرکز هم مثل خیلی چیزای  تو زندگی بازی لحظه ایه.به دست اووردنش سخته اما دیگه وقتی متمرکز شدین  دیگه تامام.جادوی تمرکزمن به قرصای جادویی اصلا اعتقاد ندارم.اما من به جادوی تمرکز ایمان  دارم.یعنی اگه میشد تمرکز بخرم کارت بانکیمو برمیداشتم و یه راست میرفتم  سراغ اون بابایی که میفروشتش و یه گونی از اونو میخریدم.چون مطمئنم که با  تمرکز دوباره میتونم خیلی بیشتر از اون پولی که خرج کردم رو  دربیارم.بالاخره که تمرکز اینقدر مهمه.مشکل این جاست که کار ها بدون تمرکز توی زمان کش میان و تو یه دوره  زمانی طولانی تر انجام میشن.و چیزایی که تمرکز ما رو میشکنن ویا مقدار اونو  کم میکنن بسیار بیشتر از اون وقتی که ازما میگیرن بی  ارزشمون میکنن. یعنی  دفعه بعدی که متمرکز میشیم در واقع داریم تلاش میکنیم اون چیزایی رو که از  دست دادیم رو دوباره به دست بیاریم و تازه به جای دیروزمون برگردیم.تمرکز مهمه٬ به خاطر این که از این که ما یه سری چیزای اولیه رو دوباره و  دوباره بخونیم جلوگیری میکنه. و همه ما میدونیم وقتی همه چیز تو ذهنمون  آماده باشه عملکرد ما در حالت حداکثر اتفاق خواهد افتاد. برای یه مثال یه  ماشینی رو تو سرعت بزگراه تصور کنید. خب این خیلی باحاله و خوبه و واضحه که  اگه هی توقف کنیم و باز حرکت کنیم خیلی کند و اعصاب خوردکن حرکت خواهیم  کرد. توجه هم کنید که بعد از کم کردن دنده و سرعت تلاش بعدی شما صرفا برای  جبران اون دنده ای که از دست دادین .
تمرکز کمکتون میکنه که سرعتتون رو حفظ کنید.مطمئنم که شرایطی رو که توش مجبور بودیم خیلی سخت کار کنیم رو همگی  تجربه کردیم.هنوزم بی دردسر به نظر میرسن.تو این وضعیت رسیدن به اون  نقطه  یکم زمان بر هست. اما یه باری که به اون نقطه تمرکز رسیدید میتونید کارای  زیادی بکنید.بیشتر متمرکز شدن!دیگه هیچ چیز بیشتری به ذهنم نمی رسه که بهتون تاکید کنم که  چقد این  تمرکز مهمه.(به نظرمم کافیه). ولی الان شاید از خودتون بپرسین که خب حالا  چطوری بیشتر تمرکز بدست بیاریم؟متاسفانه من نه از اون قرصای جادویی دارم و  نه راه دسترسی بهشون بلدم.(ولی اگه یه روزی فهمیدم بهتون میگم)ولی در حقیقت  این که یاد بگیرین که چطور بدست بیارین یکم کار سختیه. چون ادامه این بخش  بهتون یاد میده که چطور به تمرکز برسین  دیگه موندنش با خودتونه. در واقع  من همه روش ها و کلک های تمرکزی که تو دنیا وجود داره رو به شما خواهم گفت  حالا این شمایید که باید بشینید و به کار ببیندینش. ولا غیر که اینا هیچ  کدوم به دردتون نخواهد خورد.الان بهترین زمانیه که تمرینش کنید. یه کاری رو پیدا کنید که حدودا ۱۵  تا ۳۰ دقیقه وقت بخاد. همین الان خوندنو اینجا متوفق کنید  و برید انجامش  بدید.ولی با تمرکز کامل انجامش بدید.همون طور که قبلا هم گفتم تمرکز اون حالت لحظه ای خودش رو داره. اگه  میخاید تو اون حالت قرار بگیرید. باید باور کنید که او یه سوییچ  برای قرار  دادن شما تو حالت متمرکز وجود نداره(ولی باحال میشد اگه بودن).به نظرم  شاید افراد دور رو برتون ازتون بترسن یا هر حس نزدیکه به تر س نسبت به شما  داشته باشن وقتی که میرید و پشت کامپیوتر با اون حالت چشم به صفحه نگاه  میکنید و با سرعت تایپ میکنید.زمانی که اولین بار نشستم و این قسمت رو نوشتم . اصن برای این که برم و  ایمیل ها مو چک کنم له له میزدم. دیگه برای یه لیوای قهوه که نگو و ذهنم  برای این که این کارم رو متوفق کنه و بفرستم دنبال اون کارام هر کاری می  کرد. یعنی دیگه داشتم به انگشتام التماس میکردم که تایپ کنند. وخوشبختانه  همینجور ادامه دادم و برای ساعت ها تایپ کردم. من به نقطه تمرکز رسیده  بودم. و تو این حالت میتونستم کارمو تا ساعت ها ادامه بدم.به اون آسونی هم که به نظر میرسه نیستحالا٬ فک میکنم من قضیه رو آسون تر از اونی که هست نشون میدم. تمرکز به  این آسونی هم نیست که بشنید پشت کامپیوتر رو تایپ کنید.در واقع شما باید با  هر چیزی که منحرفتون میکنه بجنگید. این در حالیه که باید دنده رو هم زیاد  کنید. اینجوری مبارزه کردن یکم پیش بینی نیاز داره.قبل از اونی که یه کاری رو  شروع کنید. شرایط رو چک کنید که مواردی رو  که می تونن تو کار شما وقفه ایجاد کنن رو تونستین به حداقل برسونین. این  عوامل میتونن داخلی و یا خارجی باشن. چیزایی که به ذهن من میرسه ایناست که  تلفن همراهتون رو سایلنت کنید.مرورگر رو ببندید  و.. . حتی میتونید رو در  یه چیزی بچسبونید که کسی مزاحم نشه.این کار تو خونه راحته اما سر کار شاید  اولش یه سری مقاومت نسبت به این رفتارتون باشه اما نگران نباشید همه عادت  میکنند.خب اوکی الان شما آماده اید که کارتون رو شروع کنید.پشت کامپیوتر بشینید  و تایپ کند. در واقع اگه بتونید بعد از اون عوامل بیرونی مزاحم جلوی  عادتایی که باعث حواس پرتیتون میشه مقاومت کنید. این فقط ۵ تا ۱۰ دقیقه طول  میکشه. بعدش میرسید به نقطه تمرکز.</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Sat, 21 Apr 2018 11:04:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم - قسمت 12</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-12-hpgfq2gbntle</link>
                <description> یاد بگیریم که چطور یاد بگیریم: چطور به خودمون یاد بدیم.هیچ جای این که آدم بره مدرسه و اونجا با یه دوره خوب یه چیزایی یاد  بگیره ایراد نداره. اما اگر شما آموزش رو با فارغ التحصیلی کنار گذاشته اید  در موقعیت ضرر متمایز قرار خواهید گرفت. چرا که همیشه یاد گرفته اید که یه  نفر دیگر به شما چیز یاد بدهد  و همیشه از این نظر یه وابسته بوده اید.  ضرری که این رفتار می تواند داشته باشد این است که شما فرصت یادگرفتن خیلی  چیز هار ا به علت همان افرادی که نبوده اند تا به شما یاد بدهند از دست  داده اید.یکی از مهم ترین مهارت هایی که یک توسعه دهنده نرم افزار باید داشته  باشد مهارت خودآموزی است. به خصوص که دیگه تو دنیایی زندگی می کنیم که هر  روز یه تکنولوژی جدید داره معرفی می شه. و از طرف دیگه یه توسعه دهنده باید  حداقل سه تا زبان رو بلد باشه تا به سطح شغلی جونیور برسه.اگر شما می خاین از بهترینای توسعه نرم افزار باشین میتونین. فقط کافیه  یاد بگیرین چطور به خودتون آموزش بدید. متاسفانه این مهارت هم تو مدرسه  آموزش داده نمیشه. شما به راحتی می تونید جر بحث کنید که مشکل و تضاد دقیق ٬  تفکر سیستم هایی است که بیشتر برای تعامل با گروه ها طراحی شده است در  صورتی که این ارتباط باید فرد را مخاطب قرار میدادند. حالا هسته ی این تفکر  خودآموزی است که ما باید اونو یادبگیریم.بحث روی روند یادگیریشده تا به حال به این فکر کنید که چطوری یاد می گیریم و اصن این که چیزی  رو یاد می گیریم یعنی چی؟ ما به صورت نا خودآگاه به چیزایی که علاقه داریم  تمایل داریم که یادش بگیریم . وقتی که یه نفر برای ما یه داستان عالی رو  تعریف میکنه ما هیچ وقت نت برداری نمی کنیم و جزوه نمی نویسیم ازش. این  درحالیه که همه ما میتونیم بعد از شنیدن یه داستان اونو به راحتی برای  افراد دیگه تعریف کینم.این رویه برای هر  چی که انجام می دیم هم صادق هست. شاید اگه من به شما  طریقه کار با یه چیزی رو نشون بدم فراموش کنید. اما اگه شما  خودتون با این  طریقه کار آشنا بشین دیگه فراموشش نمی کنید. و بعدا اگه تلاش کنید همونو  به یکی دیگه یاد بدین دیگه عمرا فراموشش کنید. البته این وسط یه سری استایل یادگیری  هم هست که میگه افراد مختلف می تونن روش های متفاوتی رو برای یادگیری  داشته باشن. همه ما میل داریم چیزها رو با انجام دادن و آموختن یاد بگیریم.  یادگیری فعال یه راه ححل موثر برای این موضوع میتونه باشه.هدف بزرگ آموزش دانایی نیست بلکه عمل است. (هربرت اسپنسر)در باره ش اینجوری فک کنید که میتونید برای یادگیری دوچرخه سواری همه  کتابای خوبو بخونید. حتی می تونید ویدئو های دوچرخه سواری دیگران رو  ببینید. من هم میتونم به شما مکانیک دوچرخه ساری رو یاد بدم. اما اگه شما  اولین بارتون باشه که سوتار دوچرخه می شید به احتمال زیاد زمین می خورید.  شما ممکنه خیلی چیزا در مورد دوچرخه بدونید این که مکانیکشون چطوره؟ بهترین  نوعشون کدوما هستن؟اما با این همه چرا نمیتونید دوچرخه سواری کنید؟راه حلش  اینه که هر چی یاد گرفتید رو تمرین کنید و به کار ببندینش.همین مسئله برای توسعه دهند هها هم هست خیلیا هستن که کتابای زیادی رو  از اینور جلدشون تا اونور جلدشون میخونن اما باز چیز چشم گیری نمی تونن  بنویسن .اینجاست که تمرین مستمر رو باید براشون تجویز کنیم.آموزش خودتوناگه بخاید یه چیزی رو یاد بگیرید٬ چی کار میکنید؟ خب بهترین شرایطش اینه  که وارد عمل بشید و به صورت مسمتر بخونید و توی مطلب عمیق تر بشین. برای  اینکه مطمئن بشید که یه چیزی فهمیدید میتونید اون به یکی دیگه آموزش بدید.احساس من اینه که بعد از این ایجاد فهم از ماجرا بهترین قدم اینه که  مستقیم برید سروقتش و سعی کنید انجامش بدید. اگه اون فهم تو شما در سطح  خوبی شکل گرفته باشه بعد از چند تمرین به نتایج خوشحال کنند ه ای می رسید.  خب مسئله خیلی هم پیچیده نیست ما از همان بچگی هم با بازی کردن و کار کردن  با چیزا یاد میگرفتیم . بازی ها رو به یاد بیارید که چطور با تمرین توش خفن  می شدیم.تو همین مسیر که پیش میرید احتمالا به یه سری سوالا بر می خورید ٬  برگردید و دنبال جوابشون بگردین. اینطوری مسائل مهم هم براتون مشخص میشن و  بهتون کمک میکنن که جهت گیری درست تری داشته باشین.بعد از این مراحل سعی کنید علاوه بر دانسته ها تجربیاتتون رو هم به یکی  دیگه یاد بدین که قشنگ بدونین چی یاد گرفتین . به علاوه سعی کنید که دانسته  هاتونو علاوه بر حافظتون یه جای دیگه هم نگه داری کنید.بعد از یه مدتی که عادت به این جور یاد گرفتن کردید براتون عادی میشه و  راحتتر و منظم تر میتونید مسائل و سوالات  هر چیزی که دوس دارین یاد بگیرین  رو به نتیجه برسونید.</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Thu, 19 Apr 2018 12:46:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم - قسمت 11</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-11-ndtjquacqtpx</link>
                <description> اصول اولیه بازاریابی برای کد مانکی ها شده تا حالا یه اجرای زنده موسیقی ببینید که  درست به کیفیت خود آهنگ میزنن؟ اگه ندیدین که چه بهتر. و شده که از خدتون  بپرسین که این گروه کوچیک که به این خوبی موسیقی رو عین خودش و در حد قابل  قبول میزنن چرا تو جامعه خودشونو نشون نمی دن؟ (در حالی که خیلیایی که از  ننه شون قهر کردن شبو روز دارن البوم میدون وکنسرت میزارن)واضحه که هر دو طرف استعداد دارناما استعداد تنها شمار رو تو زندگی دور  تر میبره. تفاوت بین موزیسین ها و سوپر استار ها بازاریابی و مارکتینگ هست.  بازاریابی چیزی هست که استعدا رو چند برابر میکنه. یعنی هرچی بهتر  بازاریابی کنیم استعدامون بیشتر بزرگنمایی میشه.این همون دلیلیه که این  برای شما بحرانیه وبر شما واجبه به عنوان یه توسعه دهنده نرم افزار  بازاریابی بلد باشین.” خودتون رو بازاریابی کنید” یعنی چی؟اساس بازایابی اینه که یه محصول یا سرویس رو به کسی که به اون محصول یا  سرویس نیاز داره متصل کنیم. خب بازایابی خودمون هم یعنی بتونیم خودمون رو  به کسانی که به ما نیاز دارند وصل کنیم.گرچه امروزه بازاریابی یه رپ بد  تلقی میشه اما ذاتا هیچ ایرادی نداره که ما بتونیم اونو تو مسیر درست انجام  بدیمراه درست اینه هست که برای خودمون در برابر دیگران بتونیم ارزش درست  کنیم. بعدا مفصل در مورد این حرف میزنیم. اما کلید موفقیت اینجاست که کاری  کنیم که افراد از کار کردن باما خوشحال باشن و دوست داشته باشن با ما همکار  بشن .در واقع ما الان داریم ارزش درست میکنیم. نمونه عینی برای این کار  میتونه اسکات هنسل من باشه. اسکات  تو وبلاگش  برای توسه دهنده ها تونست ارزش ایجاد کنه.سخنرانی ها٬ انگزیشی ها و پادکست  ها . اما قبل این که بریم تو جزئیات بیایم و بررسی کنیم که بازاریابی  خودمون به لحاظ تمرین چی میتونه باشه؟چه فهمیده باشید یا نه٬  شما همیشه وقتی که ایده تون رو برای کسی مطرح  میکنید که توجه اون رو جلب کنید در حال بازار یابی خودتون هستید. در واقع  شما دارید ایده تونو ویا خودتونو بهش میفروشید.حالا بیشتر درمورد این قضیه  حرف میزنیم اما اینجا مهم تر از ایده اون پکیج ایده ای هست که به اون فرد  ارائه می کنید.ولی مشکل این جاست که ما این عمل بازاریابی  که همه انجامش میدیم رو  ناخوداگاه میکنیم و در سطح آگاهانه انجامش نمیدیم.ما این فرصت رو از دست  میدیم و اجازه میدیم که افراد و سازوکارهای دیگه برامون تصمیم بگیرنبازاریابی خودمون یعنی اینکه بتونیم پیام هایی رو که در اطرافمون پخش  میکنیم رو کنترل کنیم. و این که بتونیم اون تصویری که ازمون به مبدا میرسه  رو چند برابر کنیم.وقتی که داریم خودمون رو بازاریابی میکنیم در واقع داریم  انتخاب میکنمیکه چطور دیده بشیم. به خاطر داشته باشید که افرادی که میخان  از سرویس شما استفاده کنند و یا استخدامتون کنند خیلی مشتاقن که در مورد  شما ببینن و بشنوندرموردبازاریابی یه کمپین که برای یه فیلیم بسکتبال سازماندهی شده رو  تصور کنید این وسط انواع و اقسام پیام ها در رسانه های بازاریابی منتقل  میشه . یه تریلر برای فیلم یه تصویر واضح رو تو ذهن ایجاد میکنه این پیامی  هست که با سایر کانال های بازاریابی امپلی فای میشه.چرا بازاریابی خودمون مهمه؟تو اولین مثال این بخش من در مورد یه گروه موسیقی حرف زدم. و این که  چطور میتونن مطرح بشن. اما بین سطوح مختلف موفقیت اون ها تناقض وجود داره.  یه گروه موفق همیشه کار بازاریابی رو نسبت  به این گروه که هرجایی هر چیزی  میخونه بهتر انجام داده.حالا ما به قطع نمیتونیم بدونیم که این گروه برای خودش بازاریابی خوبی  نکرده.اما اگه مطمئن بشیم که سطح استعداد هر دو تقریبا یکیه و با نادیده  گرفتن شانس تنها فاکتور گروه موفق میتونه  باشه.اما اینو به اید داشته  باشین که بازاریابی خودمون همیشه ضمانت کننده موفقیت نیست اما یه عنصر مهمه  که بتونیم کنترلش کنیم.تو سایر زمینه ها هم می تونید مفاهیم نزدیک هبه بحثمون رو پیدا کنید.   یه سرآشپز رو در نظر بگیرین. اون بیرون یه علمه آشپز وجود داره که میتونن  در حد حرفه ای آشپزی کنن. اما اغلب اون ها ناشناسن. واین وسط اونایی که  شناخته شدن چن برابر یه سرآشپز پول درمیارن. این به خاطر اینه که اونا  تونستن یاد بگیرن که چطور استعداد خودشون رو بازاریابی کنن.فک نمی کنم حوزه توسعه نرم افزار هم فرقی با مثال بالا داشته باشه. شما  اگه یکی از خفن ترین ها هم باشین اگه بازاریابی خودتون رو انجام ندیدن  اتفاقی نمی افته  یعنی شما شغل دارید اما اون پتانسیل تون از بین میره و  تلف میشه.در نقطه ای از کسب وکارتون به این میرسید که جزو بهترین های دوربرتون  حساب میشید. تو ۱۰ سال بیشتر توسعه دهنده ها به این نقطه می رسن.تو این  نقطه تو اون رقابته بین بهتریناس که تعیین میشه کی بهتره. این در حالیه که  تو این اوضاع همه تقریبا استعدا و مهارت برابر دارن و تقریبا با هم برابرناین وسط اونی برنده میشه که بتونه برای خودش بازاریابی بکنه.شاید بگین که من حرفه ای نیستم و چیزی برای ارائه ندارم . اما این که  چون حرفه ای نیستین نمی تونین شورع به بازارابی خودتون بکنید حرف درستی  نیست . چون بالاخره هر توسع دهنده ای یه چیزی برای ارائه داره. کافیه که در  جهتی بازاریابی کنیم که مارو در مسیر حرفه ای شدن قرار بده. همون طور که  گفتم همه ما یه چیزی برای ارئه داریم بالاخص که بعضی افراد گذشته کامپیوتری  ندارنو از یه رشته دیگه اومدن اما همین بیان عادت ها و بیان این که من یه  آماتور هستم خیلی جاها به درد میخوره چون خیلی از افراد دوس دارن از کسی که  تازه قدم تو راه گذاشت هیه چیزایی یاد بگیرن. خلاصه که نزارین حرفه ای  نبودن جلوی شم ارو بگیره در حد خودتون شروع کنید. فرقی هم نداره که در چه  سطحی تو کسب و کارتون هستید. مطمئن باشید که همین مطرح کردن برند خودتون تو  همین سطح هم مزایای زیادی میتونه براتون داشته باشهچطور خودمون رو بازاریابی کینم؟خب قبلا بهتون گفتم که بازاریابی چقد مهمه اما شاید از اون موقع تا به حال برای شما سوال باشه که خب چطور شروع کنیم؟نمی خوام به هر نحوی بهتون ثابت کنم که این کار آسونه. موفقیت هم چیزی  نیست که یه شبه به دست بیاد. و بریا همه چیزی هم نمیتونید به دیگران متکی  باشید. پس شما مجبورید که  که تصمیمات آگاهان های از این که چی میخاید بشید  و چطور میتونید بشید رو بگیرید. برای این ک هاین تصویر رو بسازید برندینگ  به شما کمک می کنهزمانی که یه برند داشته باشین می تونین همیشه یه حس رو با اون منتقل  کنید.و یه پیام برای مخاطبتون داشته باشید. این وسط برای این که پیام شما  منتقل بشه رسانه های مهتلفی وجود دارند. اما اون کانال موثر برای توسعه  دهنده ها بلاگ هست. در واقع بلاگ شما پایگاه اینترنتی شمماست که میت ونید  به طور کلی پیامتون رو کنترل کنید و این وسط هم زیر منت و قانون پلتفرم یا  رسانه کسی نیستید.این رو از کارآفرینی که کاراشو دنبال میکنم ٬ پت فلیین٬ ‘گرفتم که میگه همه جا باشید. این یعنی همیشه در دسترس مخاطبینتون باشید که هر وقت خاستن بتونن صدا و تصویر و .. شما رو ببینن.حالا این بستگی به خودتون داره که رو توییتر تمرکز کنید و یا  هر کانال  دیگه. تو قسمت پایین یه لیست از کانال ها رو دارم که میتونه کمکمون کنه.پست وبلاگ : میتونه ولبلاگ خودتون باشه یا به صورت مهمان تو وبلاگ کس دیگه این کارور بکنید.پادکست:یه پادکست درست کنید یا تو یه پادکست شرکت کنید.ویدئو: روی رسانه های ویدئویی اینترنتی ویدئو آموزشی درست کنید و به اشتراک بزارید.مقالات مجله هاکد کمپ هاکنفرانس هااین استراتژی زمان می طلبه و تمرین و تکرار میخاد که جواب بده.در واقع  شما با هر پست و یا پادکست و … دارین اون شخصیت خودتون رو شکل میدین و به  مرور دارین قوی ترش می کنین.برای تمرین هم می تونید یه وبلاگ برا خودتون ایجاد کنید و قدم تو راه  بزارید. به علاوه وبلاگ های بقیه رو هم ببینید میتونه براتون الهام بخش  باشه. برای وبلاگتون هم طبق یه برنامه محتوای تولید کنید منظم و دقیق</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Thu, 19 Apr 2018 12:44:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم - قسمت 10</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-10-nujrujzwzr7q</link>
                <description> شروع کردن با یه ‘بنگ!” : هر کاری که دیگران می کنن رو نکنیدفک کنین که تو یه زمین وسط تابستون نشستین  و از آتیش بازی فوق العاده  دارین لذت می برین.خلاصه ه دور اطراف پر از رنگ ها و  … خوشگل هست . حالا  این وسط شما یه راکت رو می بینید که روشن میشه و میره بالا ولی تهش که باید  بترکه هیچی نمی شه فقط یه مسیری طی میشه و تهش هیچی. حالا اینو میخام بگم  که شما تو کار توسعه دهنده گی تون میخاین کدوم یک باشین؟اونی که یه ارتفاعی  رو میره و تهش یه نمایش انفجار خوشگل که خیره کننده اس یا اونی که بعد از  طی مسیر خامو ش میشه و روی زمین میفته؟ذهنیت تجارتی داشته باشیناغلب توسعه دهنده هایی که شروع به کار می کنن یه سری اشتباهات بزرگ روی  مرتکب میشن. بزرگترین اونها اینه که تا به حال روی کار توسعه دهنده گیشون  به عنوان یه تجارت تمرین نکردن. کلک نخورید. وقتی شما میخاین با کد زدن پول  در بیارین و نون بخورین هیچی فرقی با اون اسمیت سیاه توی یه شهر قرون وسطی  ندارین.زمان ممکنه که عوض شده باشه و بیشتر ما در حال کار کردن برای شرکت ها  باشیم.اما مهارت ها  و تجارت های ما به خودمون بستگی داره و ما اختیار اینو  داریم که جای دیگه ای مغازه و بساط خودمونو راه بندازیم.ذهینت این چنینی باعث میشه کارتون رو مدیریت کنید. چون وقتی با یه دید  تجارت به کار و کاسبی به خودتون  نگاه می کنین  میتونین تصمیمات تجاری خوبی  نسبت بخ خودتون اتخاذ کنید.وقتی شما عادت کردین که یک چکی رو دریافت کنید  که هیچ وقت ربطی به عملکرد شما نداشته ٬ می تونه راحت باشه که یه ذهنیت تو  شما ایجاد بشه که شما فقط یه کارمند شرکت هستین. این حرف هم میتونه همیشه  درست باشه که شما برای یه شرکت کار میکنید ولی حرفم این جاست که هیچ وقت  اجازه ندید شرکت و موقعیت شغلیتون شما رو تعریف کنه.بهتره که اینطور فک کنیم که کارمندی یه مشتری که میخاد تجارت دوسعه  دهندگی شما رو بخره. خب قطعا شما یه مشتری دارین و هرچی میخاین در بیارین  از اون مشتری باید که تامین بشه. این نوع تفکر شما رو از زندون بی قدرتی  نجات میده و میبردتون به سمت زندگی خود مختاری .(یادتون باشه شرکتای بزرگ  یه مشتری بزرگ دارن که اکثر قسمت درامدشون از اون میاد)نکته : خب اولین نکته این میتونه باشه که به جای یه خدمتکار یه تجار باشین . یعنی تفکری مثل اون داشته باشین.چطور مثل یه تجارت فکر کنیمخب فقط این که به خودتون به دید یه تجارت نگاه کنید کافی نیست. شما باید  بدونید که این شیوه تفکر چیه؟ بعد نسبت به فراگیریش اقدام کنید و ازش سود  ببرید. خب بیاید ببینیم این سبک تفکر چطوریه؟خب می تونیم اینطوری شروع کنیم که یه بیزینس چطوری شروع میشه؟ خیلی از  کسب و کار ها به چن تا چیز برای موفقیت نیاز دارن. خب اولیش اینه که شما  باید یه کالا یا یه خدمت رو ارائه کنید. در واقع هر کسب و کاری باید یه  چیزی برای ارائه داشته باشه و روشنه که هیچی پولی هم در نمیاد چون هیچی  برای فرپش ندارین. خب الان یه سوال اینجا درست میشه که ما چی داریم  بفروشیم؟ و کالا یا سرویسمون چی هست؟خب جواب واضحه توسعه دهنده ها سرویس برنامه نویسی و مهارت توسعه دهنده  گیشونو میفروشن.توسعه نرم افزار کلمه خیلی عامی هست یه طوریکه خیلی چیزا رو  پوشش میده. اما منظور ما روشنه و هر توسعه دهنده میتونه درکش کنه.توجه : سرویسی که شما ارائه می کنید منجر به تولید نرم افزار میشهخب فکر کردن به این که شما چه چیزی رو به عنوان کسب وکار پیشنهاد میکنید  در واقع کار و کاسبی شما رو شکل میده. کسب و کار ها اغلب نسبت به  محصولاتشون تجدید نظر میکنن و اونا رو بهبود میدن.شمام همین کار باید  بکنید.اون سرویسی که شما به عنوان یه توسعه دهنده ارائه میدین یه ارزش  محسوس داره. ارزشی که باعث میشه سرویس شما بین هزارن توسعه دهنده دیگه که  همشون کار مشابه شما رو دارن تفاوت ایجاد کنه.این مسئله ما رو به بحث بازاریابی میرسونه  که تو بحث های بعدی بررسیش  میکنم . خودشم مفصل! . خب این مهمه که بدونید داشتن یه سرویس یا کالا به  خودی خود کافی نیست. یعنی اگه میخاین از توش پول در بیارین باید که یه  پتانسیل درست کنید که مشتری اونو بشناسه و تو حالت خرید یا عدم خرید از شما  قرار بگیره. خب این هم حقیقتیه که همه شرکتا بهش پی بردن و بیشترشون به  صورت کلان روی بازار یابی دارن هزینه می کنن. خب شمام باید پیشنهاد خودتون  رو بازار یابی کنید.  یعنی هر چی بیشتر بتونید رو معرفی سرویس خودتون ب  دیگران بیشتر هزینه کنید بیشتر شانس جذب افراد رو پیدا می کنید.(توجه کنید  که منظورم از هزینه فقط پول نیست. هر چیز ارزشمندی که شما تو این مسیر  هزینه میکنید منظورمه.)شما می تونید تصور کنید که اغلب توسعه دهندهایی که کار کاسبیشونو شروع  میکنن اوایلش این  جور فکرارو نمی کنن. مثلا به جای این که با یه بنگ شروع  کنن روی صحنه با یه پاپ گوش نواز حاضر میشن . پس  هر کاری رو که دیگران  میکنن نکنید.به جاش:روی سرویسی که میخاین ارائه بدین تمرکز کنید و این که چطور میتونید براش بازار یابی کنید.به راه هایی فک کنید که می تونید پیشنهاداتتونو بهتر کنیدبه اینم فک کنید که چطور سرویسی رو که دارین میدین بین سایرین خاص نشون بدیم و خاصش کنینتمرکز کنید که یه متخصص بشید یعنی سرویستون رو روی طیف خاصی از مشتریا ارائه بدین.(تعیین کنید برای کی میخاین سرویس بدین؟)مشتریاتونو پیدا کنید . بیشتر توسعه دهنده ها بدون توجه به این امر یه  رزومه میسازن. که توش سرویس برای همه هست و برای هیچ کس نیست. ولی اگه  بدونیم که مشتری ما کی خواهد بود و چی خواهد خواست .راحتتر میتونیم مهارت  کسب کنیم و بی خودی انرژی و هزینه زمان نزاریم.ولی این به معنی این نیست که بیفتیم دنبال مشتری هر روز ببینیم چی میخاد  . منظور از این که بر حسب مشتری بریم اینه که یه جهت گیری معقول از مشتری  هدفمون پیدا کنیم و سعی کنیم در اون جهت فعالیت کنیم. چون این مماس شدن به  مشتری خلاقیت و وآوری رو از بین می بره. داستان خودرو ساز هم اینجا مصداق  پیدا میکنه که میگفت اگه من الان به ملت بگم که چی میخان اونا جواب میدن که  یه اسب سریع تر! اما من تو فکر ساختن اتومبیل هستم.</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Thu, 19 Apr 2018 12:41:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم - قسمت 9</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-9-wp2yzgsrnoig</link>
                <description>ذهنمنون چطور روی بدنمون تاثیر میزاره؟هر چیزی که تو سری پست های مهارت های نرم ادعا میشه ٬ نتیجه تحقیقات علمی هست که لینک همشم موقع ادعا خدمتتون ارائه می کنم. خب از این مسئله بگذریم میرسیم به یه قلمرو بی حد و حصر. چیزایی که تو ادامه خواهم گفت حاصل تحقیقات علمی و تجربیات خودمه.چرا باید چیزایی که اینجا مطرح میشن رو جدی بگیرین؟ ممکنه سوال احمقانه ای به نظر برسه اما واقعیت اینه که این مباحث و مسائل مواردی هستند که من رو به موفقیت رسوندن. اما شاید شما نخاین شبیه من بشین و یا این که اصن اون موقعیت براتون جذاب نباشه . خب من براتون یه چاره ای که دارم اینه بوده که مباحث دیگه ای رو هم از افراد دیگه بگم .اغلب مفاهیم این بخش توسط نویسنده ها و افراد خفن که تو کار خودشون هم موفق تلقی میشن نوشته شده. و ایده هایی هم از بعضی کتابای اونا اینجا استفاده شده.خفن ترین ایده هم که باهاش یکم درگیر خواهیم بود اینه که ذهن یک تاثیر گذار بزرگ و موثر روی بدنهمن برای خودم یه عادتی درست کردم که هر وقت فرصتی پیش میاد که بتونم با یه آدم معروف یا خیلی موفق صحبت کنم ازشون میخام که بهم یه کتاب که به نظرسون خیلی تاثیر گذاشته باشه تو زندگیشون رو بهم معرفی کنن. شگفت انگیزانه تعداد زیادی از اون ها روی دو یا سه کتاب با هم متفق القول بودن.(لیست کتابا رو تو پستای آینده میزارم)همش با ذهن شروع میشهتقریبا هیچ چیزی وجود نداره که شما بدون اعتقاد داشتن به انجام اون بتونید اون رو انجام بدید. خیلی جالبه و شگف آوره که بدونیم ذهنمون چقدر روی بدنمون و توانایی موفقیتمون تاثیر داره. راحته که الان این ایده رو که میگه اگه باورش کنی می تونی انجامش بدی رو نادیده بگیریمو اما این یه حقیقت جدی وجود داره . حداقل برعکسش هم چیز دور  از عقلی رو نمی گه: اگه باورش نداشته باشی ٬ مطمئنا بهش نمی رسی.خیلی واجبه که شما یاد بگیرین که چطور می تونین قدرت ذهن رو مهار کنین  و روش تسلط پیدا بکنین . این موارد توی عملکرد شما تو کوچکترین کارها هم بدرد میخوره . اما بدونید که کار ساده ای نیست. اصن شده تا به حال تلاش کنین که یه چیزی رو باور داشته باشین؟ امتحان کردین؟یه امتحانی بکنید حتما. مثلا سعی کنید که باور داشته باشید که فیل ها صورتی هستند .تونستین با خودتون کنار بیاین؟ دیدین که یه باور ساده رو تغییر دادن چقد سخته . جالبه هیچ راه تقلب یا میانبر ی برای این که یه تیکه اطلاعات رو به خودتون بقبولونید و باور کنید وجو ندارهاین معنیش این نیست که شما هیچ وقت نمی تونید چیزی رو باور کنید. (مثلا این که فیلا صورتی هستن). شاید چند قطعه قطعی از شواهد بتونه کمکتون بکنه و ذهنیتتون رو تغییر بده.اما اینم به این معنی نیست که اگه شما به اندازه کافی شواهد قطعی داشته باشین می تونید هر اشتباه نادرستی رو باور کنید. در واقع ذهن شما خیلی قویتر از اون چیزی که شما بتونید اونو با چند تیکه شواهد تغییرش بدین مخصوصا که اگه اون قسمت اطلاعات قبلا تو ذهن شما ساختار سازی شده باشه (مثل رنگ فیل ها)خب ساده نیست که به زودی بتونین روی ذهنتون تسلط پیدا بکنین. در واقع بیشتر وقت ها هم ما قربانیای ذهن خودمون به شمار میریم.اما ما حیون نیستیم ما آدمیم و می تونیم بعضی پردازش های اساسی زیستی مون رو تغییر بدیم. اینم به علت اینه که ما آزاد هستیم و قدرت تصمیم داریم.شاید من نتونم به خودم بقبولونم که فیل ها صورتی هستند. اما می تونم در گذر زمان  می تونم بعضی از باور ها مو با تکرار تغییر بدم. در واقع تو انی مدت تکرار و تمرین داریم شیوه تفکر خودمون رو شکل می دیم.اما این وسط چقدر خوبه که اون چیزایی رو که باور داریم عوض کنیم؟ اصن چرا مهمه که شما یه توانایی اضافی را برای تغییر شیوه تفکر خودتون پرورش بدین. و این که اصن جهان واقع واقعا در مقابل این تغییر شما تغییر می کنه ؟این جای قضیه است که ماجرا جالب میشه. جواب سوالای بالا رو نمی خوام با یه بله ساده بدم. چون اگه به این سادگی تمومش کنم همین الان خوندن بقیه مطالب رو ول می کنید. خب البته که واقعیت فیزیکی  شما با تفکراتتون به کلی تغییر نمی کنه ٬ قبول دارید که؟خب قبل این که سوال رو جواب بدم بزارید یه قدم به عقب برگردیم. بیاین فک کنیم که چطور دنیای فیزیکی تغییر میکنه.  خب تصور کنید که یه بلوک روی میز هست و ما میخایم که اون به یه نقطه دیگه منتقل بشه. اگر شما این کار رو نشدنی در نظر بگیرید حتی پا نمی شید اونو انجام بدید.اما در غیر اینصورت میشه پا شد و برای برداشتن و منتقل کردن اون تلاش کرد. در واقع چیزایی که تو ذهنتون بهش باور دارین در واقع شکلی از واقعیتن که به یه واسط مثل بدن شما نیاز دارن که نمود واقعی پیدا کنناین یکم راز آلوده که چطور ذهن ما دستوراتش رو به سیستم عصب ما می رسونه که مثلا یه انداممونو  تکون بدیم. خب ما میدونیم این کار از لحاظ فیزیکی و شیمیایی چطور انجام میشه.اما اینو که کی جرقه رو میزنه رو نمی دونیم.خب من ساده انگارانه به مسئله نگاه نمی کنم ٬ گرچه خیلیا شاید بگن که خب خیلی ساده است این واکنش ها تو یه چرخه ای انجام میشن  اما یه مثال ساده اونم این که شما چطور این کتاب رو اانتخاب کردین بخونین و من اصن چطور این نوشته ها رو شروع بخه نوشتن کردم؟ خب این وسط حتما قدرت انتخاب موثرهارتباط ذهن و بدنوقتی که من کلمات ذهن و بدن رو استفاده می کنم . منظورم اینه از ذهن قسمت نامرءی بدن شماست .قسمتی که به اصطلاح بهش میگن روح مکانیزم ماشینی هوشیاری.  این قسمت متمایز از کاربرد بدن شامل هوش است.این تمایز مهم است. چون زمانی که من میگم ذهن روی بدن اثر داره. منظورم این هست که روی هوش هم موثره. نیازی نیس که برای اثبات این راه دوری بریم.اثر پلیسبو(placebo effect) میگه که اگه ذهن فک کنه داره یه ماده دارویی یا اصن شکر دریافت میکنه واقعا اونو دریافت می کنه و تاثیر دریافت اون ماده قابل رویت هست.خب این علتش اینه که ذهن ما میتونه با تفکرات دنیای اطراف ما رو بسازه. شبیه این حرفا رو میتونید تو کتابایی مثل راز پیدا کنید.اما من ادمی نیستم که بخام شما رو با حرف قانع کنم و بیشتر خوشم میاد که با تمرین به یه چیزایی برسیم. انکار نمی کنم که مسئله رازآودی وجو نداره اما من معتقدم میشه کارا رو با تمرین انجام داد و انجام دادنشو بهتر کرد.بدون توجه به اینکه این مکانیزیم چطوری کار میکنه ولی مهمه که بدونیم این تفکرات چطوری دنیای اطراف ما رو شکل میده برای رسیدن به جواب اصن لازم نیست این نوشته رو حتی بخونید فقط کافیه به اطراف خودتون نگاه کنید.زمانی که در مورد افرادی که با اونها تعامل دارین فکر میکنین توجه میکنین که نوع تفکر در نوع رفتار و نتایج اون تاثیر داره؟ ادمای زیادی رو دیدیم که هر روز از خودشون و دیگران شکایت میکنن و … بیشتر اوقات هم قربانی همچین اتفاقات میشن.اگه شما واقعا میخاید که جهت زندگی خودتون رو مشخص کنید باید که کنترل روی ذهن خودتون رو بدست بیارید و رو اون مسلط بشین. به نظرم سر تیتر های بالا عوامل مهم در موضوع ذهن و بدن بودن و به نظرم به اندازه کافی با اهمیت این ارتباط اشنا شدیم. تو سری پست های بعدی چند روش تمرینی برای رسیدن به تسلط رو باهم یاد می گیریم.</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Fri, 13 Apr 2018 11:15:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم -قسمت 8</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-8-fqztgh7yab2y</link>
                <description>چرا نیازمند این هستید که سلامت خود تون رو هک کنید؟تناسب فیزیکی نه تنها یک کلید مهم بدن سالم است بلکه اساس پویایی و فعالیت های سازنده فکری است.(جان اف . کندی)چطور می تونم تشویقتون کنم که برید ورزش کنید؟ بزارین ببینم … چطوره که بهتون بگم که با ورزش کردن قلبتون سالم تر می مونه و می تونید بیشتر عمر کنید چرا که یه دلیل بزرگ مرگ و میر سکته قلبیه.و یا این ورزش کردن باعث میشه شما خلاق تر باشید و ذهنتون بیشتر و بهتر کار کنه. اصلا کیه که نخاد از لحاظ فیزیکی جذاب باشه؟ یه برنامه سبک ورزشی می تونه همه اینا رو تو بلند مدت بهتون بده فقط کافیه که شروع کنید و یکم وزن کم کنید و سالم تر زندگی کنید.و بهتر این که بیاید باهاش روبرو بشیم. برنامه نویسا بیشتر وقتشون رو پشت میز میگذرونن.  ولی هدف ما اینه که با شغلمون تو مسیری خوبی عبور کنیم نه این که شغلمون ما رو از مسیر زندگی مون منحرف کنه.تو بحث های امروز یعنی پنج شنبه ها بیشتر به دلایل که بنا به اونا خوبه که بریم و ورزش کنیم می پردازیم. و مهم تر از همه این که درست شروع کنیم. باور کنید تندرستی باعث میشه شما توسعه دهنده بهتری باشید. اینم راهشاعتماد به نفسنمی خوام شروع کنم و یه بند بهتون بگم که همه آرزو ها و اهدافتون رو رو این بزارید که سالم تر باشید. همه ما می خایم که سالم و تندرست باشیم.بیشترمون ایده هایی داریم که چطور می تونیم سالم باشیم. اما چیزی که واقعا تاثیر میزاره اون تیکه پتیزاییه که نصف شبی میخوریم  میخام اینو بگم که تنها خواستن به  تنهایی نمی تونه مشوق خوبی برامون باشه(دیدیم که همه ی اون افکار و اندیشه های بلند رو به یه تیکه پیتزا فروخیتم) راهش اینه که یواش یواش شروع کنیم وقدم تو راه بزاریم.به جای این که من میخام روی یکی از فایده های مهم که تغیه سالم و ورزش هست تمرکز کنم : اعتماد به نفس.شاید فک کنین که اعتماد به نفس چیز مهمی نیست. یا شاید بگین که : من اعتماد به نفس دارم .  اما در هر حال اعتماد به نفس چیز مهمیه  و تو ادامه بهتون میگم که چرا خوبه مقدار زیادی از این رو داشته باشینیه مطالعه ثابت کرده که (تو دانشگاه کالیفرنیا) اعتماد به نفس پیش بینی کننده خوبی نسبت به استعداده (اینم لینکش) به غیر این تحقیق تلاش های علمی دیگه هم همینو نشون میده.اما یه سوالی ؟ وزن کم کردن چطور به شما اعتماد به نفس میده؟ ساده است: خوش فرم بودن به شما کمک میکنه که نسبت به خودتون احساس خوبی داشته باشین و از طرف دیگه به این اعتقاد برسین که اگه آدم یه سری اهداف تو زندگیش داشته باشه میتونه بهش برسه همین اعتماد به نفس و احساس خوب یواش یواش تو حرف زدن شما هم تاثیر میزاره . بزارین نتیجه یه تحقیق دیگرم بهتون بگم که  میگه: وقتی خوب به نظر میاین ٬ احساس خوبی بهتون دست میدهتصور کنین که چقدر بهتر به نظر میرسین تو همین لباسی که دارین وقتی هیکلتون ورزشی تر باشه. بدن ورزشی و خوش فرم شما نگرش دیگران رو هم نسبت بهتون عوض میکنه( حداقلش اینه که فک نمیکنن معتادین)بیشتر حرفایی که بهتون خواهم زد تهش اینه که از خونه بزنین بیرون و برین ورزش کنین . ولی همین بیرون رفتن و شروع به ورززش کردن هم یه درجه ای از اعتماد به نفس رو میخاد.  ولی بازم میگم با حرف زدن اعتماد به نفس بهتون اضافه نمیشه اما همین تمرینای کوچیک و یواش یواش شروع کردن شما رو با اعتماد به نفسی اشنا میکنه که تاب ه حال از وجودش تو خودتون خبر نداشتین.قدرت ذهنواقعا یعنی ورزش می تونه روی قدرت ذهنی تاثیر مثبت بزاره؟خب من در مورد هوشمند تر کردن مطمئن نیستم اما یه تحقیق اخیرا تو دانشگاه استفورد نشون میده که پیاده روی میتونه هوشمندی رو به اندازه ۶۰٪ افزایش بده (اینم لینکش)  در مطالعه دکتر آپزو از تعدادی از دانش آموزاش میخاد که یه سری تست هوش رو حل کنن . تست هم این جوری بوده که تو بعضیاش نیاز بوده که دانش آموزا یه فعالیتی بکنن و پاشن از یه جایی یه چیزی بیارن و…  و با این کار دکتر میخاد که تاثیر فعالیت بدنی رو رو هوشمندی بسنجهاول کار دانش آموزا پشت میز نشستن و تست شونو کامل میکنن و بعد از اون از اونا خواسته میشه که همون تستا رو در حالی که دارن راه میرن جواب بدن  . تو نتایج همه دانش آموزا یه افزایش بزرگ مشاهده میشه . ضمنا که اگه این فعالیت با استراحت هایی در وسط کار هم همراه باشه باز این افزایش مشاهده میشه.خب این معنیش چیه؟ معنیش اینه که پیاده روی تاثیر چشم گیری رو  روی کارکر مغز داره.می تونم بهتون بگم که به عنوان به تجربه شخصی که هر چی بیشتر ورزش کنیم سالم تر خواهیم بود  و به علاوه که بهبود خوبی رو هم رو عملکرد کاریمون خواهیم دید. من بعد ورزش یه حس خلاق تر بودن و  و خوشایند تر بودن کار ها بهم دست میده. این تاثیر نسبت به روزایی که همینجوری از خواب بیدار میشدم و شروع  به کار میکردم خیلی چشم گیر تر و بیشتر قابل درکه.نمی تونم بهتون به قطع بگم کهورزش کردن و چربی سوزوندن چه  تغییرات شیمیایی رو تو بدن ایجاد میکنه که رو مغزمون هم تاثیر میزاره و باعث میشه هوشمند تر بشیم.اگه شما همیشه احساس خستگی میکنید ویا این که بی انگیزه هستید. می تونید با ورزش کردن اون  کارایی بهینه خودتون رو بازیابی کنید.ترسنمی خوام کارت ترس رو کنار بزارم . اما به نظرم الان جاشه که بگم اگه که ورزش نکیند خودتون رو تو شرایطی قرار میدین که بیشتر با ریسک بیمار شدن درگیر بشین .من یه پادکست در مورد فیتنس برای توسعه دهنده ها داشتم به نام بیدار شون و کد بزن. و انجا از تعداد زیادی این مصاحبه رو انجام دادم که ورزشکار بودن ویا شده بودن و بیشترشون دلیل شروعشون رو این میگفتن که از این که مرگ به این زودیا در خونشون رو بزنه زیاد خوششون نمیومده .(یکمم ترسناکه واقعا)هیچ وقت یادم نمیرهکه صحبتی رو که با یکی از توسعه دهنده ها داشتمو اسمش مایکل بود و برام از داستان ورزش کردنش تعریف می کرد.  اون می گفت که من اولش زیاد توجهی به سلامتی نداشتم تا روزی که به خاطر اضافه وزن و شیوه ی ناسالم زندگی که داشته راهی بیمارستان شده و اون حا بوده که تصمیم گرفته روش زندگی ر تغییر بده.جالبه بدونید که این تصمیم وقتی گرفته شده که فشار اون ۱۹۰/۱۴۰ بوده .  تصمیم خودش به علاوه این نکاتی که با شما هم تو این گفتوگو ها در میان میزاشتم باعث شده بود که تو ۱۸۰ روز ۷۳ پوند کم کنه . من یه علت پر رنگ موثر رو ترس میدونم که باعث شده بود یه جدیت تو اون شکل بگیره. بعدن ها هم فهمیدم که مربی فیتنس شده و میخاست به بقیه هم کمک کنه که وضیعت متعادل تر و سالم تر ی داشته باشن.این داستان رو براتون تعریف  نکردم که بترسونمتون .(شایدم یکم ترسناک بوده) به هرحال امیدوارم جوری ترسیده باشید که برین و مثل مایکل شروع کنید ورزش کنید.اما اینم بگم که این ترس همیشه هم خوب نیست چون تو بعضی موارد ممکنه شما سکته کنید. و بعضی وقت ها هم دیگه برای ترسیدن و برگشتن خیلی دیره.نزارید که دیر بشه  و الان به صورت جدی تصمیم خودتون رو بگیرید.  همینجوری نشنید تا یه روز که یه مشکلی بدنی پیدا کردین اون موقع دنبال چاره باشین از همین الان به فکرش باشین.می دونم این حرفایی که دارم میزنم با اون زمینه فکری تون که فک میکردین یه پست انگیزشی براتون باشه متضاد باشه اما هدف من اینه که کمکتون کنم که راه حلو پیدا کنید. باور کنید که مسئله ورزش و تندرستی خیلی مهمه به قدر یکه شما برای دیدن بقیه موفقیت هاتون تو اینده تو اولین قدم با سالم وسرحال باشینبه عنوان حرف اخر اینو بهتون بگم که اگه میخایم به زودی شروع کنید به ورزش کردن یه اطلاعی از وضعیت الانتون داشته باشین که بعدا با تغییراتی که توآینده بهش میرسین مقایسه کنیم.</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Fri, 13 Apr 2018 11:10:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم - قسمت 7</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-7-oleffwse9njz</link>
                <description>پول تنها یک ابزار است. آن می تواند شما را به هر جایی که می خواهید ببرد. اما هیچ گاه شما را راننده نمی کند. (آین رند)امروزه شغل توسعه نرم افزار یکی از خوش درآمد ترین کار های موجود است. و با این رویه ای که هر روز بر ارزش کامپیوتر ها در دنیا افزوده می شود ٬ این شغل هم ارزشمند تر می شود.اما اگر شما ندانید که با پول را چگونه هندل کنید ٬ تمامی پول های دنیا هم کم به حساب می آیند. این را به خاطر این می گویم که خیلی از افرادی که برنده لاتاری بوده اند یا ستاره سینما و یا یک قهرمان ورزشی با این که در مدت زمان کوتان به حجم زیادی از پول دست یافته اند اما به علت کمبود دانش مالی میلیون ها از دست داده اند.شما می توانید یک میلیونر شوید ویا تا آخر عمر یک قسط پرداخت کن بمانید. انتخاب با شماست. و این انتخاب به دانش شما از علوم مالی برمی گردد  این که بدانید سیستم مالی دنیا و دور و برتان چگونه کار می کند. مزیت این دانست این است که شما می توانید آینده مالی خودتان را امن تر کنید.در بحث های روز چهارشنبه  مباحث مالی رو مطرح میکنیم که ارزشش به اندازه توسعه دهنده بودن شماست. مباحثی مثل این که بازار بورس چطور کار میکند؟ برنامه های بازنشستگی و …. و در پایان این بخش با شما این قصه رو در میان میگذارم که چطور با استفاده از این اصول من چطور در ۳۳ سالگی بازنشست شدم.حالا  من می دونم که الان دارید به چی فکر می کنید. به این که : خب همه این چیزایی که می گی باحالن اما من یه توسعه دهنده هستم و می خام کار رو فقط یکم بهتر کنم  و هیچ علاقه ای به خوندن این چیزا ندارم. اما قبل از اون که از روی این قسمت رد بشین و برین درموردش اینجوری فکر کنید:  چطور مباحث مالی خودتون رو مدیریت میکنید؟ شاید بگین اصلا مدیریت نمیخاد اما توجه کنید که این مسئله خیلی مهمه به اندازه ای که روی سلامتی تون هم تاثیر داره.در واقع اکثر تصمیماتی که شما در مورد شغل تون می گیرید به مسله مالی و پول بر میگرده.حتی فرصت ها تون هم به نحوی با این مسئله مرتبط هست. و این مهمه که شما با کمی دانش در این حوزه می تونید راه زیادی رو طی کنید.</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Thu, 12 Apr 2018 19:20:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم - قسمت 6</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-6-mh6xwiebbqgq</link>
                <description>فقط آماتورها یکجا به انتظار الهام می نشینند. بقیه ما بیدار می شویم و به سرکارمان می رویم. (استفان کینگ)اگر بخاهم کل بحث های روز های سه شنبه را یک جا جمع کنم و بهتون بگم این میشه که : کار بکن. اما مشکل کار این جاست که انجام دادن کارها به این سادگی که به نظر می رسد هم نیست.همه ما می دانیم که اگر آنچه در ذهن داریم را انجام دهیم بسیار خلاق تر خواهیم بود. اما به دلایل مختلفی مثل تنبلی ٬ کمبود انگیزه٬ فیس بوک ٬ و هزار کوفت و زهر ماری که برنامه مان را پر  کرده چگونه یه جا بنشینیم و به کارمان برسیم؟این مشکل دقیقا اون چیزیه که تو سری نوشته های روز سه شنبه با هم بررسی خواهیم کرد.این هم که فکر کنید نویسنده این متن ها هم آدم کاملی هست اشتباه می کنید( اینو خودم روزی هزار بار برای خودم تکرار میکنم) . من فقط یک سری تکنیک را باشما در میان می گذارم و هدفم این است که با هم تلاش کنیم که به خلاقیتمان بیفزاییم. بیشتر این نکات خیلی واضح به نظر می رسد. خب اما همه ما نیاز به یادآوری داریم. و خیلی از نکات هم واضح نخواهد بود.در نهایت ٬  گرچه من نمی توانم شما را به ماشین فوق خلاق در کارایی و کیفیت تبدیل کنم اما چند نکته و یه سری حرف را با شما در میان خواهم گذاشت که شما را به ابزاری مسلح میکند که می توانید روی آیکون ضرب(بستن) همه چیز هایی که وقتتان را می گیرد کلیک کنید و بلند شده به سر کار خود بروید.</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Thu, 12 Apr 2018 19:17:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم - قسمت 5</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-4-cswyjmrgnfgo</link>
                <description>آموزش در واقع آن چیزی است که بعد از فراموش شدن چیزایی که در مدرسه یاده گرفته اید به جا می ماند.(آلبرت انیشتین)دنیای توسعه نرم افزار هر روز در حال تغییر است. اینطوری به نظر میرسه که هر روز یه تکنولوژی جدید معرفی میشه و اون چیزی که ما دیروز یاد گرفتیمش امروز باید یه چیزی بهش اضافه کنیم تا با بحث امروز مرتبط باشیم.تو این دنیای سریع تغییر٬ توانایی یادگیری خیلی مهمه. توسعه دهنده های نزم افزاری که انتخاب می کنن که در برابر این تغییر مقاومت کنن و هی نق بزنن از این که ای بابا امروزم باید برای بهبود بریم سراغ یاد گرفتن یه چیز جدید٬ به زودی کنار گذاشته می شوند. اما یه مسئله ای که باید بدونیم اینه  که اصلا چطوری باید یاد بگیریم؟تو سری بحث های روزای دوشنبه هدفمون اینه که چطور به خودمون یاد بدیم و خودمون رو آموزش بدیم. ما یه مسیری ده قدمی رو با هم یاد می گیریم که چطور یه تکنولوژی جدید رو سریع یاد بگیریم. عملکردمون تو این قسمت شبیه اسفنج خواهد بود  به این شکل که بتونیم اون پتانسیل خودمون رو در راستای جذب شکوفا کنیم.</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Thu, 12 Apr 2018 19:13:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم - قسمت ۴</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%B4-wzkqpvnjisko</link>
                <description>بازاریابی یک مسابقه برای برای جلب توجه افراد است (ست گودین)بحث روز های یکشنبه اینه که چطوری خودمون رو بفروشیم؟بازاریابی در حوزه صنعت توسعه نرم افزاری یک رپ بد تلقی می شود. چرا که  بسیاری از بازاریاب ها به جای این که درگیر تمرین های قابل اعتماد شوند  مشغول جفت انداختن سریع می شوند. به نظر می رسد هر روز یک کلاهبرداری توسط  بازاریاب های بی پروا انجام میشود. این همان هایی هستند که تنها به منافع  خود فکر میکنند.اما در واقع بازاریابی به ذات ٬ چیز بدی نیست. بازاریابی یعنی این که  شما نشان بدهید که این چیز   به سود فرد است یا به ضرر او.در بازاریابی  نیاز است که توجه فرد جلب شود. تا به شما یا محصولاتان توجه کنند.  بازاریابی خوب یک نیاز به کالا یا سرویس را به کالا یا سرویسی متصل میکند  که برطرف کننده آن نیاز است. در واقع دنبال آن هستیم که قبل از آن که چیزی  بخواهیم ٬ ارزشی را عرضه کنیم.در بحث های روز شنبه حرفمون این طوری شروع شد که ما باید به شغلمون به  دید یه تجارت نگاه کنیم.و البته که هر تجارتی برای کسب موفقیت به بازاریابی  نیاز دارد. روزای یکشنبه با هم یه سری مطلب یاد میگیریم که چطوری خودمون  رو بازاریابی کنیم و به اصطلاح من چطور خودمون رو بفروشیم. می خواهیم  یادبگیریم که بازار یابی چیه؟ واین که چطوری بدون این که سر جماعت شیره  بمالیم می تونیم بازاریابی کنیم. و به جای این که سر اون ها شیره بمالیم یه  کاری بکنیم که با ارزشی که دریافت میکنن دفعه بعد هم بیان سراغمون</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Wed, 04 Apr 2018 22:29:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم - قسمت ۳</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%B3-rfij3uzavwfs</link>
                <description>بزرگ ترین اشتباهی که می توانید بکنید این است فکر کنید  دارید برای دیگران کار می کنید.امنیت شغلی رفته. نیروی  پیشران یک شغل از  خود فرد تولید می شود.موقعیت های شغلی مال شرکت ها هستند و شما صاحب شغل  خود هستید (ارل نایتینگل)تعداد کمی از توسعه دهندگان نرم افزار شغل خود را مدیریت می کنند. اما  واقعیت این است که همه توسعه دهندگان موفق با شانس به موفقیت نرسیده اند و  نمی رسند. اون ها یه هدف تو ذهن خودشون دارن و یه طرح اولیه هم  از این که  چی میخان رو هم دارن و مدنظر گرفتن یه مسیر برای رسیدن به اون هدف هم تعیین  می کنن و شروع به حرکت میکنن.اگر که شما هم می خواهید توی دنیای رقابتی  توسعه دهنده های نرم افزار  موفق بشید نیاز دارین که یه کارایی بیشتر از  این که رزومه تون رو خوشگل کنید و پولیش کنید و هر کاری که بدست میارید  برید سمتش. شما باید اتفاقات رو ببینید و نسیت به اون تصمیم بگیرید. این که  وقتی فرصت شغلی رو می بینید چطور بهش برسید و چطور باهاش ادامه بدید.تو این قسمت (پست های شنبه) ما میریم سراغ این که تصمیات رو پردازش کنیم  . تصمیمات این که میخایم از تو این  شغل چی دربیاریم؟ و این که چطور به  بدستش بیاریم؟</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Wed, 04 Apr 2018 22:27:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم - قسمت ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%B2-fbxjx0nkn8d0</link>
                <description>اگر شما خودتون رو به چالش نکشید٬ توسط دیگران به چالش کشیده می شوید(ناپلئون هیل)میان نوشته های سری مهارت های نرم ما در مورد این صحبت میکینم که چطور  به یه حالت تمرینی تو کار و شغل خودمون بهبود ایجاد کنیم. این که چطور از  بازاریابی برای باز کردن درها ها باز کنیم و اجازه بدیم  سیل بند فرصت ها  آزاد بشه. یا این که چطور ذهن خودمون رو در فضایی که از مقاومت پر شده  گسترش بدیم. اصول اولیه مباحث مالی  و ایجاد این زمینه تفکر که چیکار کینم  که ثروت ما برای ما کار کنه و نه ما برای ثروت.و این که چطور بدن سالم و  خوبی داشته باشیم  و ورزش کنیم. اما این جا یه حلقه مفقوده وجود داره که  همه ی این دسته بندی مباحث بالا رو به هم دیگه گره میزنه.اگر ما ماشین های ساده ای بودیم اصن فرقی نداشت.اما واقعیت اینه که ما  ماشین های ساده ای نیستیم ٬ ما انسان هستیم. و ما تنها یه بدن متصل به یک  ذهن نیستیم. ما نمی تونیم از خودمون این انتظار رو داشته باشیم که همش  دستورالعمل ها خودمون رو بگیره و یه سری چیزایی بیرون بده. یک نیروی دیگه  هم هست که ما رو کنترل میکنه. یک نیرویی که می تونه ما رو به موفقیت برسونه  و یا این که با مخ بکوبونتمون زمین. می تونین هر اسمی که خودتون دوس دارین  روش بزارین. اما من برای این که تو نوشته های بعدیم یه کلمه واحد داشته  باشم بهش می گم روح!این قسمت همش در مورد اون اتصال غیر ملموس ذهن و بدن هست که ما رو به  سمت عمل کردن سوق می ده و به صورت خفنی ما رو در همه جای زندگی کنترل چه  بخایم و چه نخایم کنترل می کنه . تو این قسمت میخایم با هم ابزار ها و  مهارت هایی رو بدست بیاریم که بزرگترین دشمن خودمون رو به چالش بکشیم ٬  بزرگترین دشمنی که باهاش روبرو هستیم:خودمون!</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Wed, 04 Apr 2018 21:34:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم - قسمت ۱</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%B1-ivbz1hkeitkp</link>
                <description>مهارت نرم روز پنجشنبهبدن هر کس تصویری از روح اون شخص هست.(Ludwig Wittgenstein)شاید این موضوع که تو یه سایت آموزش برنامه نویسی و کد زدن و توسعه و …  از ورزش حرف بزنیم یکم عجیب و غریب به نظر برسه. اما نه ! اگه یکم منطقی تر  فک کنیم خیلیم به جا و ضروریه.چرا که هر هزینه ای که برای کار پرداخت میشه  تو آینده قابل جبران نیست .این جمله رو برای این میگم چون خیلیامون از  سلامتی مون توی کارمون مایه میزاریم. از طرف دیگه سلامتی و تندرستی تاثیر  مثبتی روی این که ما برنامه نویس خوبی باشیم داره.نیاز به ورزش هم توی قشر برنامه نویس و توسعه دهنده هم احساس میشه به  شدت!(هممون میدونیم چرا؟) ولی بزارین از یه دید دیگه هم به قضیه نگاه کنیم .  تصور ما از یه برنامه نویس شاید تو اون روزای اولی که داشتیم برنامه نویسی  رو شروع میکردیم این شکلی بوده که برنامه نویس یه ادم لاغر و عینکی هست که  یه کامپیوتر تمام ساعت روز جلو چمشه. اما بعدا این تصویر یکم عوض شد و  تصورم این بود که یه برنامه نویس یه آدم چاقیه که ریش هم داره و همیشه هم  یه تی شرت تنشه و یه پیتزا هم همیشه روی میزش هست.(البته به جز اونی که تو  دستشه?)به وضوح می تونم بگم که هر دوی این تصور غلط بود. ما یه عالمه برنامه  نویس دختر و پسر دور و برمون داشتیم که هیچ کدوم شبیه اونا نبودن. اما مدل  دوم بیشتر از اولی منو می ترسوند. چون که بالاخره حتی به صورت غیر ارادی می  تونست جز صفات هدفی قرار بگیره که تو لیست اهداف و آرزوهامون قرار  بگیره.(همون طوری که تَکرار میکنم اضافه میکنم که حتی به صورت غیر ارادی?)هدف روزای پنج شنبه مون این خواهد بود که یه سری آموزشای اولیه در مورد  ورزش و فیتنس بهتون بده که این باور تو ذهنتون بی خودی نره که ما یه برنامه  نویسیم و به خاطر شونصد دلیل نمی تونیم زندگی سالم و تندرستی داشته  باشیم.تازه این بهتون بگم که ورزش  علاوه بر سلامتی و تندرستی شما رو جذاب  تر هم می کنه? و به زیبایاتون اضافه میکنه.و خلاصه این که می تونید هیکل  ورزشکاری داشته باشید و بدنتون رو سالم تر بکنید و این که بیشتر مراقب  زیبایاتون باشید به شرط این که شروع کنید یاد بگیرید و شروع کنید ورزش  کنید.اینم بهتون بگم که من هیچ مدرک یا تجربه ای تو آموزش ورزش ندارم ولی این  چیزایی که هر پنجشنبه خواهید شنید نیتجه آموزش و راهنمایی های مربیا و  افراد ورزشکاره.خلاصه این که پنجشبه ها یه سری نکات ورزشی و تغذیه ای رو با هم یاد می گیریم.روز همگی خوش و مراقب خوبیاتون باشید❤️</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Wed, 04 Apr 2018 21:33:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های نرم -مقدمه</title>
                <link>https://virgool.io/@akbarfardi0101/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-umozf8n8szns</link>
                <description> مهارت های نرم ؟مهارت های نرم یک راهنما برای زندگی توسعه دهنده هاست. در این سری پست  ها تلاش میکنم که راهنمایی هایی را در زمینه های مختلف زندگی و شغلی و  توسعه فردی و ارتقا فردی و بحث های فنی و حرفه ای را پوشش بدهیم.این نیاز از اون جایی ناشی میشه که ما نیاز داریم از جهات مختلف به  مدیریت خودمون وزندگی مون بپردازیم و گاها پیش میاد که به علت زیادی کار و  یا نوسفر بودن نا هماهنگی هایی به وجود میاد بیاین تلاش کنیم یکم کمترشون  بکنیم.تصمیم داریم که برای هر روز یه موضوع رو مد نظر قرار بدیم و در اون  موضوع یک راهنمایی رو با هم ببینیم. موضوعات روزای هفته به قرار زیر خواهد  بود:شنبه : بحث شغل یک شنبه : چطور خودمون رو بفروشیم؟ (بحث بازاریابی فردی) دو شنبه : آموزش و یادگیریسه شنبه : خلاقیت  چهارشنبه :‌ مالی و پولی  پنج شنبه : ورزش و فیتنس  ⛹️‍جمعه : روح و معنویت و … ❤️خب خب خب اینم از مقدمه.ازتون دعوت میکنم با ما تا ته خط همراه باشید . امیدوارم نکات خوبی رو بتونیم باهم یاد بگیریم.❤️</description>
                <category>Akbar Fardi</category>
                <author>Akbar Fardi</author>
                <pubDate>Wed, 04 Apr 2018 21:32:12 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>