<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عکس مهتاب</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aksemahtab</link>
        <description>نوشته‌های عبدالله محمد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 21:45:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/33510/avatar/Am0sL7.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>عکس مهتاب</title>
            <link>https://virgool.io/@aksemahtab</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آن یک قدم اول...</title>
                <link>https://virgool.io/@aksemahtab/%D8%A2%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%84-eirkrgsswqmv</link>
                <description>وقتی برای نماز صبح بیدار می‌شوی، آن اوایل بیدار شدن احتمالا حس ناتوانی عجیبی داشته باشی. در آن لحظهٔ اول فکر می‌کنی همهٔ سنگینی شب روی دوش تو است و برخاستن ناممکن. اما اگر بگویم قدم اول همان چیزی است که خداوند از ما می‌خواهد بی‌راه نگفته‌ام. برخاستن همان و ممکن شدن همان. حتی با سری که گیج می‌زند و به گمانت تا وضو هم دوام نمی‌آورد.یا گفتن «انا لله» در آغاز مصیبت. در آن هنگام تنها چیزی که در اختیار تو است زبان توست. ذهنی در کار نیست. دل عزادار است. سینه در حال انفجار است. و تو سخنی را می‌گویی که در آن لحظه تنها اجابت امر خداوند است. صبر و سخن نیک و درد. جمله‌ای زیبا در میانهٔ شهری که بمباران شده.اما قدم سخت اول می‌گذرد و چون برداشته‌ای، رفته‌ای. یکی را می‌شناسم که هنگام شنیدن خبر مصیبت نه تنها «انا لله» گفت که سجدهٔ شکر هم برد. دردها التیام یافت و او پاسخ نامه‌ای را دید که در اوج ناتوانی فرستاده بود. خدایا من به سوی تو بازگشتم، با پایی که خودت نیرویش بخشیدی.از این رو آدم‌هایی که هنگام اجابت امر خداوند در آن لحظهٔ سختِ نخست تردید نمی‌کنند همواره رفته‌اند و رسیده‌اند. اگر امروز مصیبتی آمد یا اگر خواستی عادت بدی را ترک کنی یا حتی همین نماز روزانهٔ فرض صبح... اگر خواستی انجامش دهی در قدم نخست هرچه شجاعت است را یکجا کن و تردید مکن. در آن لحظه به همان برخاستن فکر کن نه بعد از آن. آن‌که من و تو را امر به کاری کرده، یاری‌مان هم می‌کند.درد آدم‌های برجای مانده همین قدم‌های برنداشتهٔ نخست است و مرگشان همان تردید زیر پتو. از این روی گام اول را محکم بردار. بردار اگرچه همراه با اشک و آه و درد و گیجی خوابِ سنگین صبح باشد. بردار، تا تو را بردارد، چراکه توفیق، جایزهٔ انسان‌هایی است که همت آغاز را داشته‌اند.عبدالله محمدعکس از: Javier Allegue Barros</description>
                <category>عکس مهتاب</category>
                <author>عکس مهتاب</author>
                <pubDate>Tue, 03 Aug 2021 17:27:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناشناخته‌ها ترسناکند، حتی اگر در حقیقت تنها پناهِ ما باشند</title>
                <link>https://virgool.io/@aksemahtab/%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87%D9%90-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF-btqqdacepxl2</link>
                <description>می‌گویم: غفلت این است که برای پیشامدهای گوناگون، شخصیتِ مناسبش را نساخته باشی. این مثل آن آدمی است که ماشین گران قیمتی خرید اما خانه‌اش در ماشین‌رو نداشت، سایه بانی نداشت، خانه‌اش به ماشینش نمی‌خورد.برای پیروزی‌هایت چقدر تواضع به جای گذاشته‌ای؟ برای احترام مردم چقدر اخلاص و نماز خلوت داری؟ برای آزارشان چقدر سجده ذخیره کرده‌ای؟ اسمت با جنست می‌سازد؟دنیایت اگر یکبار تاریک شد چه؟ اگر سرمای نهفته ناگهان خودنمایی کرد؟ اگر این «اَبَر سرمایش» منتظر یک نطفهٔ یخی باشد برای عصر یخبندانی جدید، چه؟بسیاری از کفرها، نتیجهٔ آماده نبودن است. باد بهانه بود، درخت ما ریشه نداشت...این سرما را می‌بینی؟ تنها آماده‌ها از دل آن زنده بیرون خواهند آمد. همین الان هم خیلی‌ها مرده‌اند.ناشناسی، جایی گفته بود: برای بلا، حسن ظنی کنار بگذارید.اما حسن ظن هم نوعی آمادگی است. ناشناخته‌ها ترسناکند، حتی اگر در حقیقت تنها پناهِ ما باشند. کفر و جهل برادرند. برای روز مبادا، معرفت به دست آور. تا وقتی بدانی این راه به جای خوبی می‌رسد تحملش می‌کنی، اما امان از راه تاریک ناشناخته. گلستان هم که باشد، شب که باشد، مهتاب که نباشد، راه را که ندانی، ترس به جانت می‌افتد، مخلوط جهل و ترس و حیرت می‌شود جنازه‌ای افتاده در میان گُل‌ها.#عبدالله_محمد #خودنصیحتی</description>
                <category>عکس مهتاب</category>
                <author>عکس مهتاب</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jul 2021 18:14:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مؤمنان، امیدواران همیشگی</title>
                <link>https://virgool.io/@aksemahtab/%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C-qeusqyzs34ow</link>
                <description>خداوند، مؤمنان را دوست دارد. جای ایمان می‌توان خیلی کلمه‌ها گذاشت. دوندگان تا لحظهٔ آخر، امیدواران همیشگی، برندگان دقیقهٔ آخر.بی‌ایمانی زندان است. زندانی این سلول، اسیر شرایط حال است. از نظر او هر حالی که اکنون هست همیشگی است، و حتی اگر این را به زبان نیاورد، بر همین اساس زندگی می‌کند. دیکتاتوری قرار است یک ساعت دیگر سرنگون شود؛ این یک ساعت برای بی‌باوران آن سرزمین، ابدی است.انتظار فرج را عبادت دانسته‌اند. دلیلش صرفِ انتظار نیست، دلیلش این است که شما در همهٔ این مدت باوری داشته‌اید قوی‌تر از دیواری که میان شما و آن صبحِ نزدیک فاصله انداخته. دیوار قطوری که موریانه آن را از بین برده، برای اهل شک، سد ذوالقرنین است.انتظار گشایش پیش از هر چیز، حُسنِ ظن است. شما هر چه هم تلاش کنید، هر چقدر اشک و عرق و خون بریزید، باز هم لحظهٔ رسیدن نتیجه دست تو نیست. با این فاصله‌ای که میان تلاش و نتیجه می‌ماند چه می‌کنی؟ حُسن ظن داروی این فاصله است.لحظهٔ اکنون را آن‌قدر بزرگش نکن. ناباورانه اگر زندگی کنی، طلوع ربع ساعت بعد را هم از دست خواهی داد. سخت‌ترین پنج دقیقه، پنج دقیقهٔ پایانی است.</description>
                <category>عکس مهتاب</category>
                <author>عکس مهتاب</author>
                <pubDate>Sun, 13 Jun 2021 20:32:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاش نامت را برای دعا ببرند</title>
                <link>https://virgool.io/@aksemahtab/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B9%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-btnejwmiiq3g</link>
                <description>محمد مشالی، پزشک بینوایاناگر دعا صرفا تعارفی با خانوادهٔ «تازه درگذشته» نباشد، اگر تمام عمرت را برای شادی روحت تلاش کرده باشی، اتفاقا بهترین شهرت همان است که دیر بیاید. این‌که درست قبل از رفتن شناسایی شوی و روز مرگت ناگهان چشمانِ کنجکاوِ دوخته شده به صفحات موبایل، نامت را در کوچه‌های مجازی ببینند و درست با رفتنت، یادت #هشتگ شود، خیلی هم خوب است.محمد مشالی دیروز از دنیا رفت. در مصر او را پزشک بینوایان می‌نامیدند. در فضای مجازیِ عربی حسابی نامش سر و صدا به پا کرده. به قول جوان‌ترها ترکانده. یکی برایش پال گذاشته، دیگرانی بر سرش تاج گذاشته‌اند تحت عنوان پادشاه مصر. بیشتر اما برایش رحمت فرستاده‌اند. پاداش پنجاه سال زحمت برای فقیران، پیرمرد ژنده پوش را دعاباران کرده است.چرا به این می‌گویم شُهرتِ مفید؟ چون تا وقتی که ممکن است به زیانت تمام شود نیست، و هنگامی که دیگر خطری ندارد و سود محض است ناگهان صاحبش می‌شوی. بی‌غرامت و پر غنیمت. عین موتوری که نه گرما تولید می‌کند و نه صدا. مانند صبحی است که برای رسیدنش شبی نیاید و نرود.کاش نامت را برای دعا ببرند... مانند محمد مشالی رحمه الله.#عبدالله_محمد</description>
                <category>عکس مهتاب</category>
                <author>عکس مهتاب</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jul 2020 20:33:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روح شاهزاده</title>
                <link>https://virgool.io/@aksemahtab/%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-eikqbrnquxon</link>
                <description>بچه که بودم بارها خواب دیدم که در خانوادهٔ اصلی‌ام بیدار شده‌ام. یک خانوادهٔ سلطنتی. این را بارها دیدم طوری که خواب و بیداری‌ام را درست تشخیص نمی‌دادم. در حال بیداری منتظر بودم از خواب بیدار شوم، در خواب بیداری می‌کردم.درونِ همه‌مان منحصر به فرد بود؛ کودکی در خاورمیانهٔ جنگ‌زده، روحش شاهزاده بود. همین که همه می‌خواهیم «آن آدم دیگر» باشیم باعث می‌شود صدها میلیون نفر مراسم جشن ازدواج سلطنتی دو نفر را در آن سوی نمناک زمین به تماشا بنشینند. ما درون پادشاه خود را می‌بینیم، بر روی زمینی که برای پادشاهی همه جا نداشت.#عبدالله_محمد #بهشت_اندیشی</description>
                <category>عکس مهتاب</category>
                <author>عکس مهتاب</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jul 2020 14:33:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نام نیک</title>
                <link>https://virgool.io/@aksemahtab/%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%86%DB%8C%DA%A9-tle8tw0ooysd</link>
                <description>یک بار از پیرمردی شنیدم که می‌گفت: بعد از من دنیا را آب ببرد! فلسفه‌اش را بعدها در دوران ناباوری درک کردم. تلخ بود اما برای من واقعی بود.روبروی کتابفروشی امام شافعی بندرعباس تکه زمینی بود وقفی که بعدها جایش درمانگاه خیریهٔ انجمن خیریهٔ بندرعباس را ساختند. یادم است آن‌جا تابلویی بود که رویش این بیت از سعدی نوشته بود: نام نیکو گر بماند زآدمی، به کز او ماند سرای ماندگار.آن دوران به این بیت خندیدم. دلت خوش است سعدی! یک لیوان آب، یک دقیقه پیش از مرگ، ارزش‌اش بیشتر از هفت قرن نام نیک است.تا سال‌ها بعد حتی در دوران بازگشت تدریجی‌ام همچنان بر همین باور بودم. اما حرف سعدی درست بود. من سعدی را با ذهنیت آن پیرمرد شکاک فهمیده بودم.بیتِ سعدی، دعای ابراهیم{وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ} [شعراء: ۸۴](و برای من در [میان] آیندگان آوازهٔ نیکو قرار بده).فایدهٔ یاد و آوازهٔ نیک چیست؟ ابراهیم، این تنهاترین نصیحت‌گر تاریخ که اساسا در دوران زندگی هم برایش مهم نبود که مردم درباره‌اش چه می‌گویند، چرا باید دغدغهٔ یاد نیکش برای آیندگان را داشته باشد؟ابن کثیر به زیبایی این دعا را تفسیر کرده است: «یعنی برای من نامی نیک برای آیندگان به جا بگذار، تا با آن یاد شوم و در راه خیر به من اقتدا شود...» [تفسیر ابن کثیر]پس دغدغهٔ ابراهیم این بود. هرچه ابراهیم در زندگی‌اش کرد برای بنیان نهادن بنایی بود که همواره با نام او یاد می‌شود. اسوه شدن، دعای نیک، هدایت. این‌ها مهم است. حتی اگر در قبرت پنجره‌ای رو به بهشت گشوده باشند.نام نیک عالی است، البته اگر الگویت ابراهیم باشد. نه آن پیرمرد تلخ خوی خسته از جهان. حیف نیست دنیا را آب ببرد؟ دنیایی که در آن این همه چیز خوب به جا گذاشته‌ای؟#انسانشهر</description>
                <category>عکس مهتاب</category>
                <author>عکس مهتاب</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2020 18:33:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوش‌نام و بدصفت</title>
                <link>https://virgool.io/@aksemahtab/%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D8%A8%D8%AF%D8%B5%D9%81%D8%AA-m3c83flwvadn</link>
                <description>در منطقهٔ ما روستایی بود که تقریبا فامیل همهٔ مردم‌اش یکی بود. نام‌هایشان هم به آن‌قدر تنوع داشت که نام پدربزرگ و نوه یکی نشود احیانا. مردم آن شهر اما برای آن‌که همدیگر را اشتباه نگیرند روی هر شخص لقبی گذاشته بودند. لقب‌های عجیب و غریب: جورج، نام حیوانات، نام ابزار، ... (صدای بوق). هر لقبی هم داستانی داشت برای خودش.تقریبا همهٔ شرکت‌ها با آرزوهای بلند تأسیس می‌شوند. برای همین نام هیچ شرکتی زشت نیست، چون نام‌ها محصولِ آغاز هر حرکت‌اند. محصول آرزویند.بوی بد یک مرغ‌داری کل منطقه را گرفته بود. مردم عاصی شده بودند و شکایت به بهداشت (صحت) منطقه بردند. شکایت‌ها کارساز نبود و مجبور شدند بروند بالاتر. نام مرغ‌داری هم مثلا این است: «سیمین بال خوش‌پز».مشکل این بود که بوی بد را نمی‌شد در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشت. هنوز تکنولوژی‌اش نیامده. برای همین پرونده همچنان در جریان است. [خبرش تقریبا واقعی است].بیایید به این فکر کنیم که چرا تقریبا کسی نام بدی روی فرزندش، مغازه‌اش، شرکت‌اش، نمی‌گذارد اما بسیاری خوش‌نام و بدبو می‌شوند؟ مثل همان سیمین‌بال خوش‌پز [بوگندو]. نامش اشتهاآور است و صفتش تهوع آور. نام محصول آن‌چه قرار بود بشود است و صفات معمولا نمایان‌گر آن‌چه که هست.در گویش ما به شکم می‌گویند «تِک». معلمی غیر بومی در یکی از روستاهای منطقه پدر یکی از دانش آموزان را برای پاره‌ای توضیحات به مدرسه (مکتب) احضار کرده بود. از دانش آموزان کلاس شنیده بود که به پدر این دانش آموز مثلا می‌گویند «حسن تِک» (نام را تغییر داده‌ام). معلم هم در دفتر مدرسه به ایشان این‌طوری خوش‌آمد گفته بود: سلام آقای (tek) خوش اومدید. دعوا شده بود.</description>
                <category>عکس مهتاب</category>
                <author>عکس مهتاب</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jun 2020 21:34:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پوست کلفت و دلِ پاک</title>
                <link>https://virgool.io/@aksemahtab/%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%84%D9%81%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%D9%84%D9%90-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-boyspvdsvc54</link>
                <description>می‌دانست که طرف مقابلش بازیگر است و نیازمند نیست، اما دلش نیامد سنگ روی یخش کند و بالاخره طوری او را رد کرد. طوری که آن بازیگر نداند که او دانسته. شبش هم غصه خورد برایش، غصه خورد از ناکامی یک فریبکار.خوب بودن فقط به دل پاک نیست. خوب بودن پوست کلفت هم می‌خواهد. ارکان خوبی دو چیز است: قلب خیرخواه و تحمل. بیشتر مردم آدم‌های بدی نیستند اما نتوانسته‌اند تاوان خوب بودن را بدهند. بیشتر مردم روزی به یک کلاهبردار کمک کرده‌اند و دیگر دست از کمک کشیده‌اند.خیلی‌ها خوبی کرده‌اند و با بی‌ظرفیتی طرف مقابل روبرو شده‌اند و عطایش را به لقایش بخشیده‌اند. بسیاری از چهل ساله‌ها ـ حتی سی ساله‌ها ـ اینطورند… دنیا را یک دردسر بزرگ می‌بینند که باید تا حد امکان از مردمش دوری کرد. سلامشان را پاسخ نگفت… مشکل دیگران مال دیگران است، تو گلیم خود را بچسب…این‌ها همه‌اش دلیل بر نگاه فانتزی مردم به خوبی است. در فیلم‌ها فقرا قدرشناس‌اند. در فیلم‌ها خوبی کردن خیلی سرراست است. در واقعیت اما پر است از دزدان احساسات خیرخواهانه و پر است از آدم‌های فراموشکار «نمک نشناس».در واقعیت برای خوبی کردن باید نقشه کشید و خود اقدام کرد، به یک دلیل ساده: صدقه‌بگیران حرفه‌ای خودشان می‌آیند، اما مستحقان را باید پیدا کرد.خداوند متعال دربارهٔ مستحقان واقعی می‌فرماید:﴿يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاء مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ لاَ يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا﴾ [بقره: ۲۷۳](از شدت خویشتن‌داری شخص بی‌اطلاع آنان را بی‌نیاز می‌پندارد. آن‌ها را از سیمایشان می‌شناسی. با اصرار از مردم [چیزی] نمی‌خواهند)انسان خوبِ قوی برای خوبی‌اش برنامه دارد. او یابنده است نه هدف، که اگر منتظر نیازمند بنشیند بسیاری از نیازمندان واقعی هیچ‌گاه او را نخواهند یافت.ضعف و تنبلی دشمن خوبی‌هاست و «مومن قوی نزد الله بهتر و محبوب‌تر از مومن ضعیف است» (به روایت مسلم).</description>
                <category>عکس مهتاب</category>
                <author>عکس مهتاب</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jun 2020 05:38:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>