<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی اشرفی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ali-ashrafi</link>
        <description>گاهی، طنز و همیشه مهم! مطالبی می‌نویسم درباره سیاست، تاریخ، فوتبال، تخمه آفتابگردان، خورشت قیمه، زاپاس دوچرخه، ترک دیوار، سیم خاردار و  . . .</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:44:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/716479/avatar/Cw0IVC.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی اشرفی</title>
            <link>https://virgool.io/@ali-ashrafi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فیلم مجبوریم: مبارزه‌ی تراژیک دو زن</title>
                <link>https://virgool.io/@ali-ashrafi/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AC%D8%A8%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%88-%D8%B2%D9%86-oh5ereos5axv</link>
                <description>در تعریف تراژدی آورده‌اند: کشمکش و نزاع بین دو «حقیقت»؛ مثال مشهور آن؛ جدال رستم و سهراب است در شاهنامه فردوسی. که نمی‌توان یکی از طرفین را به حق و طرف دیگر را به تمامی باطل دانست.تراژدی، رویارویی حق و باطل نیست. و بدیهی است که است نوشتن داستان‌هایی از نوع جدال حق و باطل، احتمالا بسیار ساده‌تر از خلق موقعیت‌هایی دشوار تراژیک است.فیلم مجبوریم، تقابل دو زن قدرتمند را به تصویر کشیده؛ که یکی به کمک «قانون» در پی احقاق حق یک دختر جوان است ـــ و دیگری ـــ به کمک «دانش پزشکی» می‌خواهد مانع بهره‌کشی از دختر جوان (زن جوان) شود.داستان فیلم، خیلی کوتاه است؛ خانم وکیل با بازی نگارجواهریان از یک سو / و / خانم دکتر با بازی فاطمه معتمدآریا به دنبال آن هستند تا با یک مشکل بزرگ اجتماعی مواجه شوند.داستان فیلم با کمی ابهام به پایان می‌رسد، ولی احتمالاً محدودیت‌های قانونی کشور اجازه نداده که زبان فیلم بیشتر از این صریح باشد، ولی از نشانه‌های آخر فیلم می‌توانیم طرف پیــروز این مبارزه‌ی تراژیک را حــدس بزنیم.</description>
                <category>علی اشرفی</category>
                <author>علی اشرفی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Aug 2022 14:36:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماسک، روسری، سگ، سیگار</title>
                <link>https://virgool.io/@ali-ashrafi/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%8B-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-ftk2bd3wrp5h</link>
                <description>وقتی کسی ماسک نمی‌زند، با او چگونه برخورد می‌کنید؟وقتی در فضای سربسته سیگار می‌کشد چطور؟وقتی روسری سرش نیست چطور؟وقتی قلّاده‌ی سگش را در پارک رها می‌کند چطور؟این مطلب علمی نیست! فقط تجربه شخصی نگارنده است.چند سال پیش، از وجود دانشی با خبر شدم که بهش می‌گفتند: طب هومیوپاتی. کسانی که در این حوزه کار می‌کنند، معتقدند که هومیوپاتی نوعی طب کـُل‌نگر است. یعنی به تمامی وجوه جسمی و روانی آدمیزاد توجه می‌کند.یک) بیمار یـــــا بیماری !طب سنتی ایرانی هم همینطور است. یعنی به کلیت و تمام وجود یک آدم توجه می‌کند.پزشکی رایج که گاهی به آن طب غربی هم می‌گویند، برای هر مریضی دارویی دارد. مثلا برای دل‌پیچه یک دارو دارد، برای سردرد داروی دیگر، برای آرتروز داروی دیگر و . . .ولی اطبای کـُل‌نـِگـر، برای یک مریضــــی خاص دارو نمی‌دهند، بلکه برای یک مریض خاص دارو می‌دهند. بنابراین ممکن است تجویز آنها برای دل‌پیچه شما یک چیز باشد و برای دل‌پیچه برادر شما چیز دیگری باشد.مثلاً شاید شنیده باشید که کارشناسان طب ایرانی می‌گویند که همه‌ی انسان‌ها، مرض قند یا دیابت نمی‌گیرند. یا مثلا طبع خاصی از آدم‌ها (همون طبع‌های چهارگانه بلغمی/ صفراوی/ سودایی/ دموی) زیاد سردرد می‌گیرند... و دسته‌ی دیگری در معرض بیماری کلیه هستند، دسته‌ی خاصی چاق می‌شوند، نمک زیاد فقط برای بعضی از آدم‌ها ضرر دارد ولی نمک زیاد برای دیگران ممکن است ضرر نداشته باشد و . . .دو) واکسن !یکی از مواردی که طب‌های کـل‌نـگر در مقابل پزشکی مرسوم موضع می‌گیرند، موضوع «واکـسـن» است. کُـل‌نـگرها معتقدند که دلیلی ندارد که مثلا همه‌ی کودکان را به خط کنیم و همه را در مقابل کزاز یــا اوریون واکسینه کنیم. چون هر بیماری‌ای روی دسته‌ی خاصی از آدم‌ها اثر می‌کند، نه روی همه. (مطمئن نیستم درست باشه، ولی نادرستی این مطلب هم اثبات نشده).سه) ماسـک !راستش من هیچوقت در زندگی ماسک نزدم. چون اصلا طاقتش را ندارم. حتا در سال‌هایی که کرونا نبود و خیلی اشخاص سرماخورده از ماسک استفاده می‌کردند، برای کنجکاوی چند ثانیه ماسک آنها را بر می‌داشتم و می‌زدم... بلافاصله متوجه می‌شدم که اصلا تحمل آن را ندارم.این روزها دور و اطرافم، پر از آدم‌هایی است که به‌شدت اهل مراعات پروتوکل‌های بهداشتی بوده‌اند و تعجب اینجاست که تقریبا همه‌شون دچار کرونا شده‌اند!هرگز قصد ندارم موضوع را به قانون جذب و مزخرفات اینچنینی نسبت بدهم، همچنین اصلا و هرگز قصد ندارم که بگم ماسک یا واکسن، بی‌فایده است و جلوی ویروس را نمی‌گیرد، ولی به نظر می‌رسد که ویروس کرونا هم مثل ویروس تبخال قصد یا توانایی ندارد که همه‌ی آدمیان را مبتلا کند... شاید مثلا اگر بیماری دیگری، مثلا عفونت در دستگاه گوارش پدید بیاید یا عفونت چشم فراگیر شود، مـن زودتر از اطرافیانم مبتلا شوم، ولی در مورد کرونا خوشبختانه تاکنون اینطور نبوده.چهار) گیر ندهید لطفاً !غرض اینکه وقتی کسی سیگار می‌کشد، معمولا هیچکدامتان به اون اعتراض نمی‌کنید، وقتی کسی ماسک ندارد هم او را به حال خودش بگذارید. مطمئنا این جمله را که قبول دارید: ((کرونا از سیگار کم‌خطرتر است.)) آیا این حرف علمی نیست؟پنج) گیــــــر ندهید لطفاً !به آزادی اشخاص احترام بگذارید، لااقل تا وقتی که مطمئن نشید سیگار، سگ، بی‌حجابی آنها برای شما خطر دارد، لطفاً گیــــر ندهید!</description>
                <category>علی اشرفی</category>
                <author>علی اشرفی</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jul 2021 18:05:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابتذال در خداپرستی!</title>
                <link>https://virgool.io/@ali-ashrafi/%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%B0%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C-fiozkckcgmag</link>
                <description>داستان کوتاهی هست که می‌گه:مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه‌گر شوهر داد. چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن و احوال آنها را جویا شو.مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت و جویای احوال شد، دخترک گفت که زمین را شخم کرده و بذر پاشیده‌ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم!مرد به خانه کوزه‌گر رفت، دخترک گفت کوزها را ساخته‌ایم و در آفتاب چیده‌ایم اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست.مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع پرسید مرد گفت: چه باران بیاید و چه باران نیاید ما بدبختیم.بالاخره باران بیاید یا نیاید؟=================حالا حکایت ماست . . .=================* راننده‌ای مستأصل و درمانده، به دنبال جای پارک می‌گشت... مرتبا می‌گفت: خدایا . . . خدایا . . . یه جای پارک . . . خدایا . . . یه جای پارک نصیب من کن . . . / ناگهان در حاشیه خیابان چشمش به جای خالی می‌افته و می‌گه: خدایا نمی‌خاد، نمی‌خاد کمک کنی، خودم پیدا کردم!!مبتذل در لغت، به‌معنی پیش‌پاافتاده است. ابتذال یعنی پیش‌پاافتاده کردن یک موضوع یا مفهوم.* مادری دعا می‌کند که فرزندش در کنکور قبول شود!* دوستی دعا می‌کند که قیمت ماشین ارزان شود، تا او بتواند بخرد!* دوست دیگری دعا می‌کند که کرونای رقیبش خوب نشود، تا او را به‌جای رقیب به مسابقات اعزام کنند!* دیگری در خانه نشسته و دعا می‌کند که کاندایدای محبوبش در انتخابات برنده شود!* سیاستمداری که ده‌ها سال سابقه فعالیت فرهنگی و فلسفی هم دارد، ادعا می‌کند که «خدا» در پیروزی‌شان در انتخابات نقش داشته!مبتذل در لغت، به‌معنی پیش‌پاافتاده است. ابتذال یعنی «پیش‌پاافتاده کردن» یک موضوع یا مفهوم.یادم می‌آید چند سال پیش، پیرمردی تعریف می‌کرد که حدود پنجاه سال پیش، وقتی در اخبار می‌آمد که یک جوان فلسطینی «شهید» شده، از شنیدن کلمه‌ی «شهید» مو به تنمان راست می‌شد و پُر از شور و حرارت می‌شدیم. ولی در سال‌های اخیر، که هر رُخدادی؛ اعم از جنگ، ترور، قتل، تصادف، سقوط هواپیما و . . . منجر به اعلام خبر «شهادت» شد، این واژه دچار ابتذال شده، و هرگز شور و حرارتی را در شنونده ایجاد نمی‌کند.یکی از این مفاهیم دستمالی‌شده و به ابتذال کشیده شده؛ همان مفهوم خداپرستی یا یگانه‌پرستی، یا وحدانیت و توحید است.* مادری نذر و نیاز می‌کند که فرزندش در کنکور از دیگران پیشی بگیرد و قبول شود!* دوستی از خدا می‌خواهد که قیمت ماشین ارزان شود، تا او بتواند بخرد!* دوست دیگری دعا می‌کند که کرونای رقبش خوب نشود، تا او را به‌جای رقبش به مسابقات اعزام کنند!* دیگری در خانه نشسته و دعا می‌کند که کاندایدای محبوبش در انتخابات برنده شود!* سیاستمداری که دهها سال سابقه فعالیت فرهنگی و فلسفی هم دارد، ادعا می‌کند که «خدا» در پیروزی‌شان در انتخابات نقش داشته!* کُشتی‌گیری که پس از زحمت و تمرین‌های متعدد، با یکی ــ دو خطا مدال را از دست داده، در جواب خبرنگار می‌گوید که: «خدا نخواست» و روز دیگر درباره‌ی دلیل موفقیتش می‌گوید: «خواست خدا و دُعای مَردُم!»در واقع، به نظر می‌رسد که برای عده‌ی زیادی از مردم، خـدا، بُنگاه کارچاق‌کنی است. خدا کسی است که نشسته تا کارهای مــن را سر و سامان بدهد... برای دخترم شوهر خوب پیدا کند... مدال طلا را به تیم مورد علاقه مــن بدهد، اگر مــن ماشین دارم، قیمت ماشین را بالا ببرد تا به نفع مــن بشود... و در مقابل اگر مــن ماشین نداشتم، قیمت ماشین را پایین بیاورد تا مــن بتوانم بخرم.و سؤال این است که خدای متعال در موقعیت‌هایی که دو تا دعا متضاد هم باشند، باید چه کار کند؟مثلا) در مقابل دعای هزاران سرباز، در این طرف جبهه جنگ و آن طرف جبهه جنگ، دعای کدام عِدّه را برآورده کند؟مثلا) خدا در مقابل قبولی فرزند این مادر، و قبول نشدن فرزند آن مادر دیگر، چه باید بکند؟مثلا) خدا بالاخره باران ببارد؟ یا نبارد؟خداوکیلی از خودمان بپرسیم، خدا در باریدن باران نقشی دارد یا خیر... و اگر دارد، دُعای مردمان در آن تأثیری دارد یا خیر.باشد که از این «ابتذال در خداپرستی» رهایی یابیم.</description>
                <category>علی اشرفی</category>
                <author>علی اشرفی</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jun 2021 13:09:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مُرغِ عشق و جوجه‌ی ناخَلَف</title>
                <link>https://virgool.io/@ali-ashrafi/%D9%85%D9%8F%D8%B1%D8%BA%D9%90-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%AC%D9%88%D8%AC%D9%87-%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%8E%D9%84%D9%8E%D9%81-x9th4yqqg5h2</link>
                <description>روزی از روزها... / چند سال قبلنشستیم سر کلاس «دوره مهارت‌های زندگی»* استاد در حال توضیح یکی از مباحث می‌گه:«واقعیت تلخ اینه که خیلی از ماها، فرزندانمون رو دوست نداریم... واقعاً عاشقشون نیستیم...»جمعیت هاج و واج نگاه می‌کنند.? از اینهمه بی‌پروایی در گفتن این حرف عجیب،... حس می‌کنم الان دو سه نفر‌ از مادرانی که سر کلاس هستند اعتراض خواهند کرد: . . . خیلی از ماها، فرزندانمون رو دوست نداریم.*: دوره مهارت‌های زندگی «دیدن» از دوره‌هایی که پژوهشگاه کلام زنده عشق برگزار می‌کنه. این آدرس سایتشونه: https://kalamezende.com/روزی از روزها، حدود سال 1400کلینیک دامپزشکی دانشگاه تهران. خیابان دکتر قریب. یه مرکز دولتی و تخصصی برای درمان حیوانات.از سگ و گربه هست تا مارماهی و ایگوآنا و... ساختمان ورودی شلوغ است.با دختر کوچکم آمده‌ایم اینجا. راهنمایی‌مان می‌کنند به ساختمان دیگر که مخصوص پرندگان است. دخترم قفس مرغ عشق‌هایش را همراه آورده. مرغ عشق‌ها چندی پیش دو تا تخم گذاشته بودند. یکی از آنها جوجه نشد. دیگری سر از تخم درآورد. جُثه‌ی نحیف و صورتی‌رنگی داشت... تجربه‌ی خیلی جالبی بود برای بچه‌ها... یه عالمه ذوق کردند و جستجو در اینترنت برای اینکه جوجه‌ی مرغ عشق چی‌باید بخوره و چقدر طول می‌کشه تا پر دربیاره و چقدر طول می کشه تا بزرگ بشه و وقتی بزرگ شد . . . و . . .نوبت گرفتیم... بعد از آقایی که یک طوطی سخنگوی گران‌قیمت داشت، نوبتمون شد... آقای دکتر دامپزشک مرغ‌عشق‌ها را معاینه کرد و خانم دستیار ناخن‌هایشان را کوتاه کرد.دخترم گفت که «جوجه‌ی از تخم‌درآمده را، مرغ عشق مادر پس از یکی دوروز از قفس انداخته بیرون!»و گفت که «خودش جوجه بیچاره را دوباره برداشته و گذاشته نزدیک مادر. و چند ساعت بعد، دیده که پرنده‌ی مادر، دوباره برای بیرون انداختن جوجه از قفس در تلاش است. . .»برای ما خیلی عجیب بود... فکر کردیم شاید اشتباهی رخ داده. اما برای دکتر اصلا عجیب نبود!گفت: «دو حالت داره: بعضی حیوانات اگر‌ کیفیت فیزیولوژیک فرزند مناسب نباشه و باعث بشه که نسلشون ضعیف بشه، به‌طور‌ غریزی تشخیص می‌دن و از قفس می‌ندازنش بیرون»دکتر که با نگاه متعجب و پرسشگر ما مواجه شده بود ادامه داد:«این یک رخداد طبیعیه و اصلاً ظالمانه نیست‌... هر موجودی به‌طور غریزی خودش را موظف می‌دونه که نوزاد سالم پرورش بده، نه نوزاد بیمار و ناقص!»برای اینکه حواس دخترم را از خبر عجیبی که شنیده بود پرت کنم، سعی کردم که با لحن مسخره‌ای از دکتر بپرسم... «خب گفتید دوحالت داره، حالت دیگرش چیه؟»پاسخ داد: «حالت دیگرش اینه که خودِ مادر، مادرِ خوبی نیست! یعنی توان تولیدمثل داره، ولی توان پرورش نداره»دخترم در حالی که به من تکیه داده بود گفت: «این‌یکی دیگه واقعا ظالمانه‌ست...!!!»دکتر گفت: «بعضی‌وقتها، درک چیزای طبیعی برای ما ساده نیست. ولی حتی همین توانایی مادربودن و فرزندپروری هم یه چیز تکاملی و طبیعیه. ما آدم‌ها براساس اخلاق و مهربانی تفسیرش می‌کنیم، ولی طبیعت چیز دیگه‌ست...»روزی از روزها.... / خیلی سال قبل‌تر... مدرسه‌ای در دهه 60. نشسته‌ایم سر کلاس دینی....معلم دینی در حال تفسیر «وبِالوالِدینِ اِحسانا» است... با لحن نصیحت‌گرانه‌ی مجری‌های برنامه کودک می‌گه: «هیچکس به‌اندازه پدر و مادر فرزند رو دوست نداره» و کلمه‌ی «هیچکس» را با تأکید بیشتری تکرار می‌کنه.خانوم معلم مکثی کرد و با چشمانش سراسر کلاس را پیمود. فرید، از بچه‌های تجدیدی آخر کلاس، که جای دو٫سه‌تا شکستگی روی پیشونی و سرش پیداست می‌گه: «خانوم اجازه... اگه بچه‌هاشون را دوست دارند، چرا کتکشون می‌زنند؟...»همه خندیدند... خانم معلم انگار از قبل جواب این سوال را داشت... صبر کرد تا خنده‌ی اعتراضی بچه‌ها تموم بشه و گفت: «دوست‌داشتن همیشه به معنی بلد بودن نیس»--روزی از روزها... همین نزدیکی... همین روزهااز اتاق مشاوره اومدم.‌ صفحه پیامرسان را باز می‌کنم. نامزد گرامی پرسیده چه خبر... انگشتام خسته و عرق‌کرده است و توان تایپ کردن ندارم. می‌خوام وویس بدم و حالم را براش گزارش بدم. خودم حس می‌کنم که صدام می‌لرزه...می‌گم: «ماجرای بابک خرمدین را برای مشاورم تعریف کردم... گفتم که من نمی‌تونم با والدینم به صُلح برسم... واقعا برام ممکن نیست... نه من می‌خام، نه اونا... اصلا حاضر نیستند من را ببینند»تایپ کرد: «مشاور چی گفت؟»جواب دادم: «گفت پدر و مادر تو، فقط یه شخص نیستند... یه بخشی از وجود و شخصیت تواَند. منظورم من یه بخشی از خودِ خودِ تو ست، نه یه شخصِ دیگه ... ممکنه اونا یه روزی زنده نباشند، یا اون سر دنیا باشند، ولی... تا وقتی با اونها در جنگ‌هستی، با بخشی از وجود خودت در جنگ هستی، نه یه شخص دیگه...»نامزد عزیز، در جواب، استیکر یه گربه‌ی غمگین برام فرستاد.پشت چراغ قرمز می‌ایستیم. صفحه‌ی پیامرسان را می‌بندم و صفحه اینستاگرام را باز می‌کنم... به چهره احمد خرمدین فکر می‌کنم... همون پیرمردی که گفته پسرش فاسد بوده... پیرمرد عصاقورت‌داده منضبط و شیک. افسر نظامی سال‌های دور... موقر... متین... و به حرف‌هایش که از عرب‌ها بی‌زار است... و فاسد بودن فرزندانش...یاد آن مرغ عشقی می‌افتم (که جوجه صورتی‌اش را از قفس انداخته بود بیرون...) یاد حرف‌های دکتر دامپزشک... (که طبیعت همیشه مهربان نیست....) یا حرف‌های آموزگار دبستان (که دوست‌داشتن، به‌معنای بلد بودن نیست...)علی اشرفیاردیبهشت سال صفر</description>
                <category>علی اشرفی</category>
                <author>علی اشرفی</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 12:52:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گذاشتن و گزاردن</title>
                <link>https://virgool.io/@ali-ashrafi/%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%88-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%86-a7mytyxwnqrw</link>
                <description>در روزگاری نه‌چندان دور، در زبان شیرین فارسی، دو تا مصدر وجود داشت:گذاشتن و گزاردنبه مرور ایام، مصدر گزاردن، تقریبا از بین رفت. هم خودش، هم مشتقاتش. مثلا ما نمی‌گیم: گزاردم، گزارده بودم و . . .با این وجود، هنوز روح این کلمه، در آسمان زبان ما پرواز می‌کنه.? از کجا معلوم؟؟ الان عرض می‌کنم: ??آیا شما به خودتان اجازه می‌دهید بگویید: ((دیروز نماز گذاشتم))؟ هرگز!!آیا به خودتان اجازه می‌دهید بگویید: ((امروز می‌خواهم بروم بیمه بگذارم))؟هرگز!!آیا به خود اجازه می‌دهید که بگویید: ((من را سپاس گذاشت))؟هرگز!!چرا؟؟؟ چون روح ِبزرگِ مصدرِ گزاردن، چنین اجازه‌ای نمی‌دهد!! البته شما این روح را نمی‌بینید?، ولی حضور آن را در ناخودآگاه جمعی فارسی‌زبانان حس می‌کنید??.بنابراین آنچه را که بتوان &quot;گذاشت&quot; با &quot;ذ&quot; بنویسیم. مثلا گلدان را روی میز گذاشت. می‌شود: گلدان‌گذارآقای مدیر قانون جدیدی گذاشت. می‌شود قانون‌گذارحالا آیا می‌تونیم بگیم: علی، سپاس جدیدی گذاشت!!!! سپاسگذار ?? نــــه، نمی‌شه!ملاحظه می‌فرمایید که دُرُست در نمیاد، بنابراین سپاس را می‌گزاریم، و درنتیجه سپاسگزاریم. با زززز</description>
                <category>علی اشرفی</category>
                <author>علی اشرفی</author>
                <pubDate>Thu, 06 May 2021 21:57:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افلاطون، مارکس، ملاصدرا . . . در جام‌جهانی فوتبال</title>
                <link>https://virgool.io/ali-ashrafi/%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B7%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B3-%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%B5%D8%AF%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-skyvleobggn9</link>
                <description>تجربه تازه ای پیش روی بشریت است! خلاصه‌ش اینه که چند تیم بزرگ و ثروتمند اروپایی، تصمیم گرفته‌اند مرزهای سیاسی کشورشان را نادیده بگیرند و یک لیگ بین خودشان تشکیل بدهند.درباره ی سوپر لیگ تیم های اروپایی یووال نوح هراری در کتاب انسان خردمند نوشته است (نقل به مضمون) که در طول تاریخ سه عامل جمعیت‌های انسانی را پیوند داده است. دین/ ملیت / پول . . . یعنی در طول تاریخ بشر، این سه عامل، باعث تشکیل جمعیت‌های بزرگ انسان شده. چند روزی است که سوال‌های تازه‌ای فکر این نگارنده حقیر را به خود مشغول کرده:مثلا) اینکه فقط چند تیم بزرگ با هم مسابقه بدهند، و رسانه ها را در انحصار خود بگیرند، جذابیت فوتبال را بیشتر خواهد کرد؟ یا کمتر؟مثلا) اینکه تیم های کوچک و محلی، شانس رقابت با غول ها را نداشته باشند، در بلندمدت چه اثری روی تماشاگران خواهد داشت؟مثلا)  آیا این اقدام، مقدمه‌ای برای نفی مفهوم «سرزمین» و «ملیت» خواهد بود؟مثلا) آیا کشورها و دولتها در حال از بین رفتن هستند؟مثلا) اگر مهدی طارمی از ایران، در ترکیب تیم پورتو پرتغال، به تیم بزرگ چلسی گل نزند، استعداد او چگونه کشف و مطرح می‌شه؟. . . راستش خودم پاسخی به این سؤال‌ها ندارم، فقط می‌دونم که این خبر، یک رویارویی بزرگ دیگر بین دو نظام فکری است:&gt;&gt; ذهنیت‌های نخبه‌گرا و اشرافی تر مثل: کاپیتالیسیم و امپریالیسمو از سوی دیگر&gt;&gt;ذهنیت‌های عدالت‌خواه‌تر و اجتماعی‌تر مثل: سوسیالیسم (جامعه‌گرایی)به نظرتون کدامیک برنده خواهد شد؟ . . . لااقل در کوتاه‌مدت. . . </description>
                <category>علی اشرفی</category>
                <author>علی اشرفی</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 13:06:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا تام و جری هم قهرمانانه و ظلم‌ستیز است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ali-ashrafi/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-otfjhpilsext</link>
                <description>دیدن این فیلم جرم استراستش قصد پاسخ دادن به این سوال را ندارم!! ولی این داستان فرضی را تصور کنید:((یک مورچه خیلی خیلی بزرگ از سوراخ پریز برق در می آید. و به انسان‌ها حمله می‌کند. در ادامه داستان، انسان‌ها اسلحه‌های پیشرفته‌ای می‌سازند برای اینکه مورچه‌ها را از بین ببرند. . . فیلم بسیار زیبا و هیجان‌انگیز است و پر از سلحشوری‌های مأموران نجات و بدجنسی‌های مورچگان . . . داستان تمام می‌شود . . .))اما داستان تمام نمی‌شود!! شما فردا به خیابان می‌روید و می‌بینید که همه مغازه‌ها وسیله‌هایی می‌فروشند برای کور کردن و بستن سوراخ پریزهای برق! چون در آن داستان خیالی، مورچه ها از پریز برق در می‌آیند!!داستان فیلم «دیدن این فیلم جرم است» هم همینطور است. یک موقعیت بسیار عجیب و باورنکردنی در ابتدای فیلم رخ می‌دهد. یک فرد دوتابعیتی انگلیسی بدون هیچ زمینه اولیه‌ای و هیچ نقطه شروعی در داستان، یک زن محجبه ایرانی را کتک می‌زند!! تکرار می‌کنم: بدون هیچ زمینه اولیه‌ای و هیچ نقطه شروعی در داستان!!در ادامه فیلم ما باید نتیجه بگیریم که انگلیسی‌ها بد و ظالم هستند و بسیجی‌ها صادق و غیرتمند. و البته دولتمردان و دیپلمات‌های ایرانی هم ساده‌لوح و وطن‌فروشند!!بازی‌ها / نورپردازی / فیلمبرداری / طراحی صحنه / تدوین و صدا و همه‌ی عوامل تکنیکی خوب هستند . . . ولی  واقعاً  آیا می‌توان از یک داستان بد، یک فیلم خوب ساخت؟لازم است بگویم که من جزو علاقه‌مندان سینمای خیالی و قهرمان‌محور هستم. ولی به شرط اینکه چفت و بست منطقی داستان جور باشد.مثلا فیلم‌های ابراهیم حاتمی‌کیا، مثل بادیگارد، آژانس شیشه‌ای، به وقت شام و . . . هم قهرمان‌محور هستند، (هرچند که شاید قهرمان‌های فیلم‌های حاتمی‌کیا نمونه‌‌ی واقعی و ملموس در جامعه امروز نداشته باشند)، ولی با وجود این داستان آن فیلم‌های منطقی است، نه مبتنی بر یک فرض خیالی ظالمانه.من جزو علاقه‌مندانِ سینمایِ قهرمان‌محور هستم. ولی به شرط اینکه چِفتُ و بَستِ منطقی داستان جور باشد، وگرنه اگر قرار به تقابل قوی‌تر و ضعیف‌تر باشد حتی تام و جری را هم می‌توان قهرمانانه و ظلم‌ستیز به حساب آوَرد.</description>
                <category>علی اشرفی</category>
                <author>علی اشرفی</author>
                <pubDate>Sat, 17 Apr 2021 15:33:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاری از جنس ربّنا شجریان</title>
                <link>https://virgool.io/@ali-ashrafi/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF-jklioglthmpa</link>
                <description> https://www.instagram.com/p/CNrZNQiAQla/ طراحی از کانال تلگرامی dastotarhچندی پیش در برنامه #احسان_علیخانی یکی از شرکت‌کنندگان نقالی (شاهنامه‌خوانی) اجرا کرد. یکی از داوران #عصرجدید تذکر جالبی داد به این مضمون که در قدیم چون بلندگو وجود نداشته، شاهنامه‌خوان‌ها باید با صدای بلند نقالی می‌کردند تا صدایشان به عده بیشتری برسد.همچنین سخنرانان مذهبی یا سیاسی هم همینطورند، و برای همین می‌بینیم که لحن بسیاری از آنها به هم شبیه است.الان سالهاست که اذان‌گو، برای رساندن صدای اذان به مخاطب، نیازی به فریاد زدن ندارد. خوشبختانه این یک نمونه بدیع و تازه است با صدای #کمیل_نصری که از کانال تلگرامی زیبا و پرمحتوای «دست و طرح» برداشته‌ام.به امید روزی هیچکسی برای رساندن صدای خدا به مردم، فریاد نزند!</description>
                <category>علی اشرفی</category>
                <author>علی اشرفی</author>
                <pubDate>Thu, 15 Apr 2021 12:16:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این مطلب طنز نیست! توالت اسلامی و جهت قبله</title>
                <link>https://virgool.io/@ali-ashrafi/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8-%D8%B7%D9%86%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D9%82%D8%A8%D9%84%D9%87-gcm9nrah3fdb</link>
                <description>چرا عرض توالت آپارتمان‌ها اینقدر کم است؟مستراح رفتن در منزل ما بسیار دشوار است. می‌دانید چرا؟ چون «رو به قبله نبودن مستراح» خیلی خیلی مهم و تعیین‌کننده است! یک) کشور ایران در نیم‌کره شمالی زمین واقع شده. یعنی برای بهره‌برداری  بیشتر از نور آفتاب، خانه‌ها را طوری می‌سازند که پنجره منازل رو به جنوب  باشد. بنابراین خانه‌ها معمولا از دیوار شرقی و غربی به هم می‌چسبند.معمولاً خانه‌ها برای استفاده از نور خورشید، رو به قبله (رو به جنوب) ساخته می‌شوند.دو)  در کشور ایران برای اینکه فاصله‌های کوچه‌ها، استاندارد باشد و تعداد  کوچه‌ها هم خیلی زیاد نشود، یک ردیف خانه‌های شمالی داریم و یک ردیف  خانه‌های جنوبی. یعنی عمق زمین خانه‌ها، حدود پانزده متر الی بیست متر است.  درنتیجه فاصله‌ی دو کوچه، حدود سی متر الی چهل متر می‌شود.سه) از  آنجایی که بهره‌برداری از نور پنجره جنوبی، خیلی مهم و حیاتی است، بنابراین  در اکثر خانه‌ها،  آشپزخانه را در جنوب خانه قرار می‌دهند که بانوی منزل  در طول روز از آفتاب بیشتری بهره‌مند باشد. در بعضی خانه‌ها هم سالن  پذیرایی در ضلع جنوبی خانه قرار دارد برای اینکه از چشم‌انداز باغچه  بهره‌مند شود.برای اینکه فاصله دو کوچه زیاد نشود، عرض زمین‌های مسکونی باریکتر می‌شود.چهار) اتاق خواب‌ها، چون محل آسایش است، قاعدتا لزومی  ندارد که از آفتاب مستقیم بهره‌مند باشد، بنابراین معمولا در ضلع شمالی  خانه قرار می‌گیرد.پنج) بنابراین مستراح یا توالت (که آدم  باکلاس‌ها به آن سرویس بهداشتی می‌گویند) ناگزیر باید در ضلع شرقی یا غربی  منزل قرار گیرد. ولی چون قاعدتا مستراح اتاقک کوچکی است، آن را طوری در  امتداد ضلع شرقی یا غربی قرار می‌دهند که فضای باریکی را اشغال کند و  حتی‌الامکان نزدیک در ورودی و کنار آسانسور آپارتمان قرار گیرد.توالت باید خلاف جهت قبله قرار بگیرد.شش)  وقتی عرض زمین خانه خیلی باریک باشد (مثلا عرض زمین خانه ما حدود شش متر  است) قاعدتا عرض مستراح نمی‌تواند بیشتر از یک متر باشد. و اگر قطر دیوارها  را کم کنیم، حدود هفتاد سانت برای قرار دادن کاسه مستراح باقی می‌ماند.هفت) اگر شما هر جوری بخواهید کاسه مستراح را نصب کنید، رو به قبله خواهد شد.هشت) اسلامی دینی است برای همه‌ی زمان‌ها و برای همه‌ی مکان‌ها. لطفا یا جای خورشید را عوض کنید، یا جهت قبله را. متشکرم.نحوه قرارگیری مستراح!! در کشورهای کافرپی‌نوشت: هر بار که در خانه‌مان مستراح می‌روم، یاد کتاب #عبدالکریم #سروش می‌افتم: &quot;قبض و بسط تئوریک شریعت&quot;، و یک دوره کامل #احکام_تخلی را از نظر می‌گذرانم.</description>
                <category>علی اشرفی</category>
                <author>علی اشرفی</author>
                <pubDate>Tue, 13 Apr 2021 16:06:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با توجه به اینکه عُموم مردم دانا و متخصص نیستند بالاخره دموکراسی به درد می‌خوره یا نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ali-ashrafi/%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%B9%D9%8F%D9%85%D9%88%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%87-uc54zp3wonrb</link>
                <description>این مطلب سیاسی نیست!آیا اینکه اکثریت کم‌اطلاع یا کم‌هوش یا غیرمتخصص هستند، دلیلی برای نقض دموکراسی هست یا نه؟خیلی بزرگان در طول تاریخ به دموکراسی و روش انتخاب عُموم مردم ایراد گرفته‌اند. خودم می‌دونم!(با وجود تمام معایب شناخته‌شده‌ی دموکراسی) هنوز هیچ راه‌حل بهتری در هیچ‌یک از جوامع بشری پیدا نشده.خودم می‌دونم که مردم‌سالاری فعلی در ایران، خیلی معیوب است. خودم می‌دونم... هدف از این سلسله‌مطالب چیز دیگری است.این مطلب را در اینستاگرام من درباره‌ی دموکراسی و انتخابات بخوانید لطفا:https://www.instagram.com/p/CNVFQgngyhM/</description>
                <category>علی اشرفی</category>
                <author>علی اشرفی</author>
                <pubDate>Tue, 13 Apr 2021 15:11:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هواداری با داوری متفاوت است</title>
                <link>https://virgool.io/@ali-ashrafi/%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-s2hqvcw3yolm</link>
                <description>انتخابات هواداری با داوری کردن متفاوت است====ا====یک) پسر عموی من ورزشکار تکواندو است. من عاشقش هستم. تمام مسابقاتش را از نزدیک تماشا می‌کنم. برایش صفحه هواداران در اینستاگرام درست کرده‌ام. از او عکس های زیبا می‌گیرم و در سالن برای او شعار می‌دهم و همه جا می‌گویم که او بهترین ورزشکار دنیاست. من هوادار او هستم.====ا====دو) خواهرزاده من خیلی خوشگل و مامانی است. در مسابقه زیباترین کودک خاورمیانه شرکت کرده. من کلی برای او تبلیغات کرده‌ام و قربون خواهرزاده خوشگلم می‌روم. من هوادار او هستم.====ا====آیا اینکه من هوادار تیمی باشم، لزوما به معنی بهتر بودن آن تیم است؟سه) من هوادار تیم ملی ایران هستم. این تیم را بهترین تیم آسیا می‌دانم. البته در جام جهانی بهترین تیم نیست، ولی اگر به ورزشگاه بروم و تیم ایران مقابل برزیل بازی کند، من با صدای بلند فریاد می‌زنم و تیم ایران را تشویق می کنم. من هوادار تیم ایران هستم.ولـــیچهار) من مربی تیم ملی تکواندو هستم. آیا اجازه دارم پسرعموی خودم را بدون بازی انتخابی وارد تیم ملی کنم؟====ا====پنج) خواهراده من عزیزترین کودک دنیا برای من است. ولی آیا اجازه دارم دیگران را تشویق کنم که به او در مسابقه زیباترین کودک رأی بدهند؟====ا====شش) من نویسنده و تحلیلگر فوتبال هستم. آیا می‌توانم در اظهار نظر فنی و کارشناسی‌ام، تیم ایران را برتر از برزیل بدانم؟هوادارینتیجه: هواداری، با داوری متفاوت است.من هوادار اطلاح‌طلبان هستم. در همایش‌های سیاسی تحت این عنوان فعالیت می‌کنم. شعارهای سیاسی اصطلاح‌طلبان، آرمان‌های من است. ولی آیا اجازه دارم موقع انتخاب و داوری، تمایلات جناحی را دخالت بدهم؟به نظر شما شرکت در انتخابات سیاسی، هواداری است یا داوری؟به نظر شما شرکت در انتخابات سیاسی، هواداری است یا داوری؟</description>
                <category>علی اشرفی</category>
                <author>علی اشرفی</author>
                <pubDate>Tue, 13 Apr 2021 11:06:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ده دانستنی بامزه و نسبتاً بدیهی درباره‌ی افسردگی</title>
                <link>https://virgool.io/@ali-ashrafi/%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%85%D8%B2%D9%87-%D9%88-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA%D8%A7%D9%8B-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-ziajyin0vod4</link>
                <description>یک) مهمترین عامل خودکشی، بی‌پولی نیست، بلکه افسردگی است. دو) افسردگی یک بیماری است! مثل زخم معده / دیسک کمر . . . تقریبا سراغ همه آدم‌های در طول زندگی میاد. تقریباً همه!سه) افسردگی به‌معنای غمگین بودن نیست! مثلا وقتی دختر همسایه ما خونه‌شون را عوض می‌کنه، ما غمگین می‌شویم، ولی اسن اسمش افسردگی نیست.چهار) افسردگی یک بیماری است! مثل بیماری کلیه یا مرض قند. ژنتیک و وراثت در این بیماری نقش دارد.پنج) افسردگی هیچ ربطی به نظام سیاسی و حکومت ندارد! مگر اینکه شما سنگ کلیه بگیرید و رئیس اداره آب شهرتان را مقصر بدانید!شش) افسردگی یک بیماری است! مثل بواسیر. برای درمان بیماری، دعا و ثنا، راز و نیاز و توسل . . . فایده‌ای ندارد.هفت) افسردگی یک بیماری است؛ مثل آبریزش بینی. برای درمان قطعی و مداوم آن، در گوگل سرچ نکنید! به دکتر مراجعه کنید!هشت) در ایران 1500 نفر روانپزشک وجود دارد. اینها درس خوانده‌اند تا برای من و شما قرص و دارو و آمپول تجویز کنند. . . علاف و بی‌کار نیستند!نه) برای درد قفسه سینه مستقیم سراغ جراح قلب نمی‌رویم، اولش می‌رویم پیش پزشک عمومی. برای درمان افسردگی هم، اول به پزشک عمومی یا مشاور روانشناس مراجعه می‌کنیم.ده) افسردگی یک بیماری است، مثل پوسیدگی دندان! با مُدارا و صبر، بهتر نمی‌شه، بدتر می‌شه!</description>
                <category>علی اشرفی</category>
                <author>علی اشرفی</author>
                <pubDate>Mon, 12 Apr 2021 14:20:35 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>