<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی محمدحسین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ali-mohammadhosein</link>
        <description>لیسانس فیزیک شریفم ولی میخوام به طراحی صنعتی تغییر مسیر بدم، اینجا راجع به دانشگاه و رشته و گاهی هم مطالب علمی مینویسم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 20:09:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/233272/avatar/GxmExq.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی محمدحسین</title>
            <link>https://virgool.io/@ali-mohammadhosein</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چهار تا سیصد و شصت و پنج روز یا بیشتر</title>
                <link>https://virgool.io/@ali-mohammadhosein/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D8%B4%D8%B5%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-oygdzyx2fuit</link>
                <description>الان که دارم این متن رو می نویسم کنکورها بجز کنکور زبان تموم شده و اکثرا بچه ها آش و لاش از خستگی امتحان لم دادن جلو تلوزیون یا دارن تو گوشی می چرخن. یه حسی بعد کنکور هست که آدم به شدت احساس خلا می کنه و قبلش هی میگه بعد کنکور کلی کار انجام میدم ولی بعدش فقط لش می کنه :) من که اینطور بودم و خیلیای دیگه که دیدم. اما بزودی انتخاب رشته می رسه، به همون زودی که کنکور رسید. اکثرا همون حوالی انتخاب رشته یه فضای جوگیری و التهابِ چی بخونم چی نخونم بالا می گیره و بازار مشاورین تحصیلی هم داغ میشه و احتمالا یه سری بلیط همایش مجازی بفروشن و تو یکی دو هفته و با کلی جوگیری طرف برای چهارسال آینده ش تصمیم می گیره. البته جدیدا تصویب کردن که نتایج کنکور تا دوسال معتبر باشه که خیلی کار خوبیه و نمی دونم از امسال اجرا می شه یا 1402. ولی از ما که گذشت... اما در این صورت هم تصمیم گیری بر اساس یه سری شنیده رو هوا(مثل خفنا می رن برق شریف و ...) و حرفای کلی و بی سر و ته مشاورا کار درستی نیست طبعا ولی معمولا همین اتفاق میوفته :)  انتخاب رشته زمان زیادی مطالعه و اطلاعات می خواد. اصلا از نظر من یکی از اهداف تحصیلات دبیرستان رسوندن شما به جاییه که بتونین شغل آینده تون رو تشخیص بدید و از اونجایی که انتخاب رشته مساوی است با انتخاب شغل بنابراین انتخاب رشته از خروجی ها و اهداف دبیرستانه. ولی در عمل آدما با کلی فرسایش کنکور رو که رد می کنن تازه می گن حالا چه بخونیم. مثل اینه که طرف از یه جاده پر از گرگ و خرس بره یه شهری بعد فکر کنه اصلا می خواستم بیام اینجا یا برم جای دیگه. تو این سلسله نوشته ها هدفم اینه که نشون بدم چطور یه تحصیلات دبیرستانی ایده آل (که ما نگذروندیم) به علاوه اینترنت و تجربه بقیه می تونه تا حد خوبی به انتخاب رشته کمک کنه. دست کم به نظرم از این چیزایی که مشاورا می گن بهتره و مجانی هم هست.( نمی دونم چرا اصلا از مشاورا خوشم نمیاد، می دونم تو هر قشری خوب و بد هست ولی فضای فعلی این شغل اینطوریه که هرکی هیچی نمیشه مشاور میشه که به بقیه بگه چطور یه چیزی بشن، تازه در این حالت یه عده چنان دفتر و دستکی به هم زدند که آدم تعجب می کنه)پی نوشت: ببخشید این نوشته ها عکس ندارن، چون می خوام زیاد بنویسم حال عکس پیدا کردن ندارم. الانم گفتم فعلا  سر بحثو باز کنم و مطالب اصلی از پست بعدی شروع میشه.</description>
                <category>علی محمدحسین</category>
                <author>علی محمدحسین</author>
                <pubDate>Fri, 02 Jul 2021 16:04:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوباره می نویسم اما گسترده تر</title>
                <link>https://virgool.io/@ali-mohammadhosein/%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1-lyp2n4yyfgyg</link>
                <description>من استاد کارهای ناتمامم. یک نمونه اون هم همین نوشته های ویرگول. زمانی احساس خیلی قوی ای در من بود و به نوعی تحت فشار بودم و شروع کردم به نوشتن مطالبی در مورد دانشگاه و ... اما بعد تر که اون فشار کنار می ره عزم و پایداری چندانی برای پیوستگی کار از خودم نشون نمیدم. با این حال بعد از مدت زیادی خاک خوردن صفحه ویرگول به این نتیجه رسیدم که چقدر این فضا خوبه. از طرفی نه اونقدر مثل اینستاگرام شلوغه که محتوا برای بازدید بالا سخیف شه اما بازدیدها به حدی هست که گفت و گو و تاثیر گذاری بر مخاطب شکل بگیره. بنظرم یه مشکلی که شبکه های اجتماعی ایجاد کرده برخورد کیلویی با مخاطبه. فلانی اینقدر کا دنبال کننده داره و فلات پست ده کا بازدید داره و نگاه ابزاری به مخاطب بوجود میاد. در واقع داره به این حقیقت اجحاف می شه که این مخاطبین هر کدومشون یک انسان هستند با بی نهایت ظرفیت مختلف. نه یک موجود لایک کننده. من با تولید محتوام می تونم رو یک فرد تاثیری بذارم که اون بره تو جامعه کاری بکنه و رو یه تعداد دیگه تاثیر بذاره و الخ. تو این ساختار شبکه ای می شه دید که اتفاقای کوچیک می تونن تاثیرای بزرگ داشته باشن.یه چیزی که بهم انگیزه داد این بود که تو کانال دکتر رنانی یجا دیدم که انگیزه شون برای نوشتن همین اثر پروانه ایه که یه تاثیر بر جهان ولو کوچک می تونه اتفاقات بزرگی رو رقم بزنه و خلاصه همین فضای جمع و جور ویرگول و گفت و گویی که توش شکل میگیره اگر پایداری داشته باشه می تونه تاثیرات جالبی داشته باشه و می ارزه که جدی تر گرفته بشه. مخاطب اصلی این جمله اخر هم خودمم :)</description>
                <category>علی محمدحسین</category>
                <author>علی محمدحسین</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jun 2021 14:37:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علیه ترویج علم</title>
                <link>https://virgool.io/@ali-mohammadhosein/%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AC-%D8%B9%D9%84%D9%85-wabinlob4gq6</link>
                <description>اگر از عنوان این متن بدتان می آید حتما این متن را تا انتها بخوانید. علم به این خوبی؟ چرا باید با ترویج آن مخالف بود؟ شما را دعوت می کنم به استدلال های زیر، که بیشترشان معطوف به جامعه مروج علم فارسی زبان است اما به طور کلی به جریان های جهانی هم می پردازم.فرض کنید بخواهید برای یک فرد نابینا توضیح دهید تابلو مونالیزا چیست و چرا یک شاهکار هنری است؟ حتما می گویید این تابلو یک پرتره از یک زن با موهای تیره و لباس مشکی است پشت او یک منظره طبیعی است و تکنیک های داوینچی به گونه ای بر این تابلو نقش بسته که هم گویا ناراحت است و هم خوشحال. انگار که به فرد تماشاچی نقاشی نگاه می کند و ... خب که چی؟ آیا تصویر مونالیزا  در ذهن این فرد نقش بست؟ تنها اطلاعات عمومی که معلوم نیست چقدر مفید خواهد بود به این فرد منتقل می شود که اگر از او مجدد پرسش کنید اگر حافظه اش خوب باشد همین کلمات را مجددا طوطی وار تحویلتان می دهد. کاری که مروجین علم می کنند!گالیله می گوید کتاب طبیعت را به زبان ریاضیات نوشته اند شاید اینطور نباشد با این حال تمامی آنچه که هم اکنون به عنوان علم تجربی می شناسیم (science) یا بر مبنای ریاضیات است یا مملو است از مقولات پیچیده و اصطلاحات تخصصی که ابداع دانشمندان است برای توجیه آزمایش هایشان. وقتی می توانیم بگوییم بخشی از علم را فهمیده ایم که این معادلات را بفهمیم. اینکه حرف حسابشان چیست و کدامین آزمایش ها موید این فرمول است. یا از کجا فهمیدیم که فلان فرایند زیستی وجود دارد. این همان کاری ست که کتب درسی علمی انجام می دهند و به وضوح کاری ست بس بزرگ که فهم آن چندین سال تحصیل می طلبد و آخر سر هم در یک بخش بسیار باریک از علم متخصص می شوید و در نهایت هم اگر به مقامات عالی پژوهش برسید ممکن است یافته هایتان به کلی دیدگاه پیشین را نفی کند و مدل جدیدی جایگزین کند که معلوم نیست چقدر دوام خواهد داشت. امیدوارم قانع شده باشید که تصویر کسی که کتب ترویجی خوانده یا تحت تاثیر رسانه های ترویجی است به مونالیزای بالا شباهت دارد تا مونالیزای اصلی. اینجاست که ترویج علم می تواند مضر شود تا مفید. نه تنها مخاطب را داناتر نمی کند که توهم دانایی در او ایجاد می کند و او را در جهل مرکب غرق می کند. خواندن کتب تروجی زمانی می تواند مفید باشد که من به پیچیدگی های فرمالیستی و اجتماعی علم آگاه باشم. در مورد طرز کار علم(فلسفه علم) حداقل دانشی داشته باشم. که وقتی مونالیزای کج و کوله بالا را بتوانم به تصویری حدسی از واقعیت علم تبدیل کنم. به نظر من کسانی که در یک رشته دانشگاهی پیش رفته اند درک بسیار بهتری از این محتواهای عامیانه دارند تا کسانی که به طور کلی با فضای علم بیگانه اند. ذات ترویج علم چیست؟ با پیشرفت علم و نقش اساسی آن در زندگی بشر جریانی بوجود آمد که متخصصین ب زبان مردم و با بهره جویی از استعاره داستانی ساده و عامه فهم سرهم کنند تا بقیه هم به طور حدودی مطلع شوند در علم چه خبر است؟ اما سود اصلی این کار نه در بالا بردن دانش همگانی و گشودن درهای حقیقت مطلق به روی مردم عادی که در ایجاد اشتیاق و علاقه نسبت به علم است. چرا که آزمایش های علمی خرج دارند و این پول از مالیات مردم می آید و مردم باید بدانند دانشمندان در اتاق کارشان به چه چیزهایی فکر می کنند که این پول تامین شود. به همین جهت همواره در ترویج علم تم اصلی داستان این بوده که دانشمندان به بزرگترین سوالات بشر پاسخ داده اند، بشر به بزرگترین آرزو هایش رسید. اینگونه عناوین ژورنالیستی و توهم زا.این آسیب شناسی ترویج علم است. مروج علم درست کار کسی است که به دور از این توهم ها اخبار علمی را به گوش مخاطبین برساند درست مثل اخبارگو ها. (اگر اخبارگو بی غرض یافتید احتمالا مروج بی غرض هم می یابید)  ضمنا به مخاطب نشان دهد که علم یک داستان همیشه پایان باز است و در آینده چگونه تصورمان از علم می تواند فرق کند و مسائل باز چیست؟ دوست دارم در آینده به مصادیق ترویج علم خوب  و بد بپردازم اما متن خیلی طولانی میشود و اگر حالش بود این کار را می کنم. تا آن زمان منتظر دیدگاه های شما در این مورد هستم در کامنت ها.</description>
                <category>علی محمدحسین</category>
                <author>علی محمدحسین</author>
                <pubDate>Mon, 23 Nov 2020 21:08:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا دانشگاه 2</title>
                <link>https://virgool.io/@ali-mohammadhosein/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-2-lbkbap6tcprw</link>
                <description>برای نوشتن قسمت دوم کمی با خودم کلنجار رفتم که از کجا شروع کنم. راستش در ابتدا می‌خواستم لحن متنم کلی باشد اما به این نتجیه رسیدم که شاید حالت نسخه پیچی پیدا کند. به همین جهت از تجربه خودم خواهم گفت و تصمیم گیری در مورد مسیرتان با خودتان. اما در ابتدا می‌خواهم برای جلوگیری از سیاه نمایی کمی از فواید دانشگاه بگویم که قسمت قبل را تعدیل کرده باشم، البته کاماکان پای حرفم هستم که دانشگاه های ما استاندارد نیست.دانشگاه به شما مدرک می‌دهد و همین خیلی خوب است، بویژه اگر بخواهید جایی استخدام شوید. اعتماد به مدرک بیش از اعتماد به مهارت است این طور که بنظر می‌رسد. شما در دانشگاه دوستان و استادهای باارزشی بعضا پیدا می‌کنید که در زندگی‌تان تاثیر خوبی می‌گذارند، همچنین در شکل‌گیری شخصیت شما بسیار موثر است. اگر هم رشته‌تان را خوب انتخاب کرده باشید سواد خوبی در زمینه مورد نظر کسب می‌کنید.و اگر خوش شانس باشید شاید به شغل خوبی هم منتهی بشود روند تحصیلتان. در قسمت آخر این نوشته می‌‌خواهم ایده دانشگاه فریلنس را مطرح کنم و قصدم این نیست که بگویم جایگزینی برای دانشگاه است اما بسیار دیده ام که افراد فکر می‌کنند مثلا چون مهندسی کامپیوتر قبول نشدم پس نمی‌توانم برنامه نویس خوبی شوم، این تصور بنظر من درست نیست.کتب اربعه :)) البته یکی کمهخب برسیم به تجربه خودم. من دو یا سه ترم دیگر پرونده کارشناسی ام تمام می‌شود و تقریبا پنجاه درصد واحدهایی که تاکنون گذرانده ام برایم آورده‌ای نداشته. یعنی نه مهارتی شده که بتوانم با آن یک ریال درآمد کسب کنم و نه باعث پیشرفت درک علمی و نظری من شده. احساس می‌کنم وقتم را دور ریخته‌ام. بعضی از این واحدها دروس عمومی بود که محتوای ارائه شده در آن ها ذاتا طوری بود که نه به درد دنیا می‌خورد و نه آخرت. درس مبانی کامپیوتر هم آنقدر استادمان بد درس می‌داد که هیچ فرقی پیش و پس از کلاس در دانشم از برنامه نویسی ایجاد نمی‌شد. فیزیک عمومی را از قبل بلد بودم و ریاضی عمومی ها هم بخش هایی را از قبل بلد بودم و بخش هایی هم یاد نگرفتم، معادلات دیفرانسیل هم بسیار درس چرندی بود.تعدادی هم از دروس دانشکده واقعا بدرد نخور بود برای من. دروس فیزیک، دو فایده دارد، یک اینکه بخاطر ساختار زیبا و سازگار نظریات و یا پدیده های زیبای تجربی یک شعف و لذت وصف ناپذیری به انسان دست می‌دهد و گویی درکت از جهان کمی پیش رفت کرده و دو اینکه پایه‌ای می‌شود برای دروس پیشرفته تر که اگر بخواهی فیزیکدان شوی حسابی بدردت می‌خورند. من چون رشته ام را درست انتخاب نکردم( در مورد انتخاب رشته هم می‌نویسم) عملا مورد دوم برایم بی‌فایده است و مورد اول هم قربانی تدریس و ساختار مکتب خانه‌ای دانشگاه شد. ساختار مکتب‌خانه ای چیست؟ یک معلم با تعدادی شاگرد. معلم آنقدر می‌‌گوید و تکرار می‌کند که درس برود در مغز این کودکان نادان و با سواد شوند. نکته مهم این است که کسی چیزی نمی‌فهمد فقط اسم چیزهارا یاد می‌گیرید.( خاطره زیبای فاینمن ). رابطه استاد و دانشجو هم یک رابطه فرمانده-سربازی است. استاد اوامری می‌دهد(پروژه و امتحان و تمرین) که تو باید اطاعت کنی اگرنه نمره ات کم می‌شود. اینکه چرا این درس ها را می‌خوانیم محلی از اعراب ندارد. پس کل فرایند درس خواندنت می‌شود اینکه بروی سر کلاس و در نهایت نمره‌ای برود در کارنامه اعمالت. آن زمان که از وجود نحس کرونا فارغ بودیم و کلاس ها حضوری بود وقتی در سلف دانشگاه غذا می‌خوردم و کسی هم صحبتم نبود ناچار گوشم به صحبت بغل دستی هایم توجه می‌کرد که داشتند یا راجع به نمره صحبت می‌کردند یا داشتند راجع به نمره صحبت می‌کردند.عده ای هم به نقطه‌ای خیره شده و داشتند به نمره و اینکه ترم بعد چه واحدهایی بگیرند فکر می‌کردند. من هم با خودم می‌گفتم شریف دانشگاه نیست، دبیرستان است با کمی ارتقا ...بگذریم، این شد که به این فکر افتادم که شاید بتوان راهی یافت که مزیت دانشگاه را داشته باشد و هزینه هایش کمتر باشد، بازهم تاکید می‌کنم این ایده‌ای در حال آزمون است و راه امن همان دانشگاه ، با این حال معتقدم رسیدن به این فرهنگ که می‌توانیم چیزهای زیادی را به طور جدی یاد بگیریم بدون اینکه در محیط آکادمی باشیم پیشرفت های بزرگی را برای انسان رقم خواهد زد.ادامه دارد....</description>
                <category>علی محمدحسین</category>
                <author>علی محمدحسین</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jul 2020 13:11:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا دانشگاه</title>
                <link>https://virgool.io/@ali-mohammadhosein/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-id7k0uxhvjrg</link>
                <description>چرا دانشگاه می‌رویم؟ آیا اصلا باید دانشگاه برویم؟ آیا می‌توان مانند شغل در تحصیل هم فری‌لنس بود؟ جواب این گونه سوالات این است که بستگی دارد. من در این متن می‌خواهم این بستگی را باز کنم، یعنی شرح دهم. اگر دبیرستانی هستید یا فرزند در شرف کنکور دارید یا دانشجو هستید و تکلیفتان را نمی‌دانید دعوتتان می‌کنم به این نوشته.دانشگاه می‌رویم چون باید رفت اصولا همه می‌روند ماهم می‌رویم یا اگر نروم بی‌سواد صدایم می‌کنند. این ها دلیل های ناموجهی است برای صرف چهار سال از طلایی ترین بخش های جوانی که بدبختانه افرادی که این دلایل را دارند کم هم نیستند و این یعنی ظرفیت بزرگی از جوان های جامعه مان را در یک نظام کم بازده قرار داده ایم که نه تنها به محصول علمی یا صنعتی قابل توجهی تبدیل نمی‌شود که روح و جسم جوان را هم فرسوده می‌کند. برای یافتن جواب باید کمی دانشگاه شناسی کنیم.دانشگاه چیست؟این سوال در کشور ما و کشورهای پیشرفته جواب های متفاوتی دارد، راستش را بخواهید همانطور که دانشجوها نمی‌دانند چه‌کاره هستند دانشگاه های ما هم تعریفی از خود ندارند. مثلا دانشگاهی که خودم در آن درس می‌خوانم و اسما بهترین دانشگاه ایران است عمل نقشش شده سکو پرتاب به دانشگاه های خارج، البته پیشرفت هایی هم بوده اما هویت دانشگاه اصلا تعریف نشده. خب دانشگاه های غرب چه؟ نمی‌خواهم وارد جزئیات شوم اما یک واقعیت مهم این است که دانشگاه پدیده ایست مدرن و نتیجتا مرتبط با صنعت. یعنی پیشرفت صنعت به حدی شد که لازم بود افراد ورای دانش متعارف خودشان بروند و در زمینه هایی متخصص شوند. تخصص یک کلید واژه بسیار خوب برای نقش دانشگاه است. ( همینجا می‌توانید از خودتان بپرسید که چه تخصص هایی در کشور ما نیاز است و آیا رشته های پر متقاضی با نیاز های کشورمان هم خوان است؟) اجمالا دانشگاه جایی است که شناخت (یعنی علوم پایه و انسانی) و بهره گیری (تکنولوژی و مهندسی و پزشکی ) در یک سازوکار پیچیده که با هم ،هم افزایی کنند به حل مسائل می‌پردازند و ارزش خلق می‌کنند.(جایگاه رشته های هنری کمی پیچیده است بنابراین در مدلم به آن ها نمی‌پردازم.) در دانشگاه زیست بوم هایی هست که در آن متخصصین با همکاری هم پروژه هایی را پیش می‌برند که محصول این پروژه ها یا کتابی می‌شود برای شناخت خود یا جهان اطراف یا کالایی که زیست را بهبود بخشد. مثلا دانشگاه آکسفورد هم نگرش های عمیق فرهنگی و علمی را بعنوان کتاب چاپ می‌کند و هم تلاش در ساخت واکسن کرونا دارد، این یعنی دانشگاه.خب درست متوجه شدید در کشورمان دانشگاه نداریم. یعنی مدارسی هستند با آموزش های پیشرفته اما اصلا هیچ کدام شایسته لقب دانشگاه نیستند. اصلاح این روند خود بحثی مفصل می‌طلبد اما تکلیف ما بعنوان یک فرد چیست؟ خب با توجه به مقدمه بالا می‌فهمیم تحصیل عالیه به دو سرنوشت ختم می‌شود احتمالا، یک اینکه اگر بچه زرنگ باشید و در دانشگاه های خوب رزومه خوب جمع کنید می‌روید خارج و آنجا می‌فهمید دانشگاه یعنی چه؟ یا اینکه مدرکتان در قابی می‌رود و می‌شود لقب مهندسی بدنبال اسمتان. در رشته های پزشکی فضای شغلی بهتر است و تکلیف فرد با خودش بیشتر مشخص.حال نگاهی کنیم به فرایند تحصیل در رشته های فنی. در دانشگاه ها اصلا خوب درس نمی‌دهند یعنی می‌گویند ومی‌روند و تو می‌مانی و شب امتحان و جزوه. نشاط رشته های فنی در پروژه و کار گروهی و حل مساله و خلاقیت است، در آموزش عالی ما هیچ یک وجود ندارد، شما فقط باید نمره خوبی بگیرید و بشوید فرد باسواد که کمی لغات فرنگی می‌داند.همان مدل دارالفنونی. همان ازبر کردن به سبک مکتب خانه ها این بار با محتوایی مدرن. مخلص کلام، پاس کردن دروس رشته های فنی در این فضا در یک کلام خلاصه می‌شود، ملال....ادامه دارد.</description>
                <category>علی محمدحسین</category>
                <author>علی محمدحسین</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jul 2020 07:51:13 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>