<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی آر / AliAr</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ali.akhoondi1994</link>
        <description>در قنوتم ز خدا عقل طلب میکردم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 02:52:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/150728/avatar/YfhIZs.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی آر / AliAr</title>
            <link>https://virgool.io/@ali.akhoondi1994</link>
        </image>

                    <item>
                <title>لباسِ آخر !</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.akhoondi1994/%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D9%90-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-nnvjqztpnbw9</link>
                <description>از کودکی همیشه سعی کرده ام که انسان خوش پوشی باشم. خوش پوشی البته با مد پوشی متفاوت است. همیشه سعی داشته ام با توجه به موقعیت، در حد امکان خودم شیک پوشیده و آراسته باشم.چند روز قبل توی فکر انتخاب لباس برای پوشیدن بودم که ناگهان ذهنم گفت: اگه اینی که الان داری انتخاب میکنی لباس آخرینت در این دنیا باشد چه؟! واقعا چه؟ً!واقعیت این است که هیچ کس نمیداند در لحظه ی خداحافظی از این دنیای بی کران چه بر تن خواهد داشت و کدامین لباس، لباس آخری خواهد بود که بر تن خواهد داشت. اگر شما حق انتخاب داشتید که آخرین لباسی که در دنیا به تن میکنید کدام باشد انتخاب تان چه خواهد بود؟ اصلاً اهمیتی دارد؟راستش به نظر من مهم نیست در لحظه ی جان سپردن به ملک الموت چه برتن داری زیرا هر آنچه تیپ زدی را کنده و آن جامه ی سفید تلخ را بر تنت میکنند و تویی و یک دست کفن تا آخرِ آخرِ دنیا!مهم این است که بعداً از تو چگونه یاد خواهند کرد و مهم تر آنکه در آن لحظه ی آخر که سیاهی بر نور چشم ها چیره میشود با خودت خلوت کنی و از خودت راضی بوده و سربلند باشی.به امید آنکه او به فریادمان رسد...</description>
                <category>علی آر / AliAr</category>
                <author>علی آر / AliAr</author>
                <pubDate>Mon, 12 May 2025 14:31:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخ از کودکان ....</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.akhoondi1994/%D8%A2%D8%AE-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-fis8mo5now6d</link>
                <description>بمباران بیمارستان پر از مجروح غزه توسط اسرائیل زورگوبیش از هزار مجروحی که حالا شهید شده و در میان تکه پاره های خود به آرامش رسیده اندو کودکانآخ از کودکانانسان اگر از این غم بمیرد رواست.سینه ام سنگینی میکند.</description>
                <category>علی آر / AliAr</category>
                <author>علی آر / AliAr</author>
                <pubDate>Wed, 18 Oct 2023 08:03:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حواس جمع!</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.akhoondi1994/%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D8%B9-fugincyr17pm</link>
                <description>آدم وقتی داره ژست روشن فکری میگیره و اظهار نظر میکنه خیلی باید حواسش جمع باشه!یهو به خودت میای و میبینی با اونیکه هشتگ میزنه &quot; من بی ناموسم&quot; و غیرت رو مسخره میکنه یا همونیکه مسجد رو آتیش میزنه یا فلانی که فقط پول بابا رو داده کلاس کنکور و رفته دانشگاه ولی از ادب و شخصیت بویی نبرده هم تیمی شدی!یهو دیدی حواست نیست ولی خوراک مغزیت رو شبکه های انگلیسی سعودی میدن و توهم مثل طوطی حرفشونو تکرار میکنی و توی بازی اونا بازی خوردی!چرا؟؟؟چرا؟چون فالوور داره، چون مد شده، چون باکلاسه، چون فلان سلبریتی گفته و...کاری به سیاست ندارم، اصلا فرض کنیم جمهوری اسلامی بد!یهو میبینی تا دوماه پیش تو هیئت امام حسین (ع) سینه میزدی ولی الان با عده ای هستی که امام حسینی براشون معنا نداره و کارشون تمسخر کربلا رفته هاست. هموناییکه آزادی رو فقط میگن ولی خانم چادری یا روحانی که میبینن دیگه آزادی رو بلد نیستن و توحش و خشونت وجودشون نمایان میشه.حسین جانمحرف آخر: هروقت نمیدونستی چی حقِ چی باطل عاقلانه فکر کن ببین امام حسین دلت چی میگه.یاعلی</description>
                <category>علی آر / AliAr</category>
                <author>علی آر / AliAr</author>
                <pubDate>Mon, 07 Nov 2022 17:26:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضربه!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.akhoondi1994/%D8%B6%D8%B1%D8%A8%D9%87-zwynbj8ytn4h</link>
                <description>پسرک خسته بود. هم جسمش و هم روحش. دلش از بیراهه ها و بی هدفی ها و عقلش از فهمیدن این گج روی ها ولی بی اراده بودنش و تَنَش از انرژی هدر دادن های بیهوده، همگی خسته و نالان بودند. بریده بود ولی نا امید نشده بود. در پی راه بود ولی برای برداشتن گام اولیه پاهایش سنگین بود و اراده راه رفتن نداشت.پسرک برای خاطرات گذشته دلتنگ بود ، حالش بدون پیروی دل و عقل در بی هدفی غوطه ور و در مواجهه با آینده بی تفاوت.صبح یکی از همین روزهای خسته اتفاقی افتاد، گویی ضربه ای مهلک بر سرش زده باشند! یک نفر از او پرسید امروز روز اول ماه رجب است؟پسرک تقویمش را مرور کرد، اول رجب سال 1443 هجری قمری.ناگهان به خودش آمد. رجب، شعبان و رمضان!قلبش از کار افتاده بود، از اینکه فصل مهمانی خدا رسیده و او هنوز در بیراهه ها بود به فکر فرو رفت.و تفکر نعمتی ست که نجات بخش انسان است و او را با ضربات متعدد بیدار می‌کند و  به راهش می‌کشاند.</description>
                <category>علی آر / AliAr</category>
                <author>علی آر / AliAr</author>
                <pubDate>Sun, 13 Feb 2022 16:56:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لباسی نو!</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.akhoondi1994/%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%88-kew5gddv4u5d</link>
                <description>روزی روزگاری ذره ذوقی در نوشتن داشتم و حالِ فکری بود و ذهن خلاق و ایده پردازی در این تنِ چالاک در حال سپری روزگاران بود.اما مدتی‌ست که ذوقی در این جان نمانده و فکر در اشغال و خارج از دسترس و ذهن خلاقیتش را به انبار برده و بر در آن قفلی زده که مبادا از آن استفاده شود و تحلیل رود و ذره ای به کار جهان بیاید!نمی‌دانستم چاره چیست؟ و راه بازگشت به چالاکی از کدام سو است؟ به ناچار بر خلاف مقاومت فکر و ذهن و جان و تنم، قلم بدست گرفتم و کمی سفیدی سیاه کردم که مبادا این قلم خشک شود که خشکی قلم نشان از خشکی ذهن است که آدمی به طراوت ذهنش زنده است.می‌خواهم رخت روزمره‌گی را برکنم و لباسی نو برتن کنم از جنس نشاط و انرژی.خدارا چه دیدی شاید روزی از همین پسری که پشت میز نشسته و در حال اضافه گویی است، نویسنده ای خوش قلم و تأثیر گذار بیرون آمد!</description>
                <category>علی آر / AliAr</category>
                <author>علی آر / AliAr</author>
                <pubDate>Tue, 06 Oct 2020 13:47:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلان و فلان!</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.akhoondi1994/%D9%81%D9%84%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%81%D9%84%D8%A7%D9%86-wyphoypg7gkv</link>
                <description>خانم رئیس فلان سازمان دولتی توسط آقای رئیس شرکت دولتی فلان دعوت می شود جهت بازدید از شرکت فلان و به به و چه چه گفتن های زیبا!اعداد و ارقام در کنار درصدها بیان می شوند و گزارش های گل و بلبلی داده می شود جهت نشان دادن فعالیت مثلا خوب شرکت فلان و نظارت مثلا دقیق تر و موشکافانه سازمان فلان.دور میز قهوه ای سوخته لاکچری در اتاق جلسات نشسته اند میوه و شیرینی میل می کنند و شیر نفت را بین یکدیگر تقسیم می کنند و خود را مستحق این نفت مفت می دانند.جهت خالی نبودن عریضه، از حق مشتری و مردم هم حرفی به میان می آید و درحد همان حرف جهت تزئین جلسه باقی می ماند.هدف از دعوت فلان از فلان چه بوده خدا داند اما یقین بدان هرچه هست به تقسیمات نفتی مدیران دولتی و چگونگی سهم هرکدام از شیر پربرکت نفت بی زبان ختم می شود.راستی! گفتم از نفت، فلان و فلان از پیشرفت اقتصاد دیجیتال گفتند و وانمود کردند که از دنیای ارتباطات و دیجیتال  ارتزاق می کنند اما اگر خوب دقت کنی بوی نفت از دهانشان به مشام می رسد!</description>
                <category>علی آر / AliAr</category>
                <author>علی آر / AliAr</author>
                <pubDate>Tue, 11 Aug 2020 11:28:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>