<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی کارگر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ali.copywriter</link>
        <description>روزنویسی‌های یک کپی‌رایتر برای شما و خودش:)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 07:33:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1716271/avatar/E1v9yz.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی کارگر</title>
            <link>https://virgool.io/@ali.copywriter</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نه! غروب جمعه دلگیر نیست.</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%D9%86%D9%87-%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%A8-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-uqobrfyf6hla</link>
                <description>یکی از مشکلات عجیب و غریبم اینه که وقتی به آخرای روز جمعه میرسه نگرانی و استرس به سراغم میاد!مطمئنم خیلی از آدم‌های دیگه هم مشابه من هستن که اصلا میونه خوبی با تموم شدن جمعه ندارن.اکثر ما جمعه رو به عنوان روز &quot;استراحت&quot; میشناسیم روزی که تمرکز اصلی روی تفریح و آروم شدن ذهنه تا فعالیت‌های تجاری.ولی بعضی موقع‌ها اونقدر به صبح شبنه فکر میکنیم که لذتِ آخرین ساعت‌های تعطیلی رو از دست میدیم.در مرحله اول باید چرایی رو پیدا کنیم.چرا غروب جمعه دلگیره؟بیشتر از هر چیز دیگه‌ای دغدغه‌های کاری یا شغلِ ماست که عصر جمعه رو برای ما تلخ میکنه. معمولاً با داشتن مسئولیت سنگین توی شغلی که داریم ناخودآگاه افکاری به سراغ ما میاد که استرس‌زا و تنش‌زا هستن.اگه جمعه یا روز تعطیل رو کار میکنی جدای از اینکه به خوبی از مشکلات اقتصادی آگاهیم باید بگم سخت در اشتباهی. امّا چرا؟ساعات کاری زیاد در هفته باعث میشه شما از زندگی شخصی خودتون عقب بمونید. حالا سؤال اینجاست: شما کار میکنید تا زندگی کنید یا زندگی میکنید تا کار کنید؟همچنین اگه محیط کاری ما سمی باشه یعنی جوری باشه که موقعیتی برای پیشرفت نداشته باشیم قطعاً استرس و نگرانی ما در عصر جمعه بیشتر میشه.ذهن به صورت مداوم از شما سؤال میپرسه که قدمی برای بهتر شدن برنمیداری؟ تصمیم جدید برای زندگی بهتر نداری؟اینها دلایلی هستن که غروب جمعه رو تلخ میکنن امّاراهکار چیه؟برای اینکه لذت بیشتری از روز تعطیل ببری سعی کن:کارهای شخصی و نظافت منزل (اتاق) رو توی طول هفته به شکل کارهای کوچک کوچک تقسیم کنی و انجام بدی. مثلاً مرتب‌سازی قفسه کتاب‌ها، جارو کردن و غیره رو بین روزهای هفته تقسیم کن.اگه همه‌ی کارها رو بزاری برای جمعه قطع به یقین فرصت‌های استراحت زیادی رو از دست میدی.راه‌حل دوم دوری از فناوری و تکنولوژیه: سعی کن حداقل عصرهای جمعه رو بدون فناوری‌هایی مثل اینترنت، گوشی موبایل و... بگذرونی. اینکار شاید اول سخت و طاقت فرصا به نظر برسه امّا بعد از چند هفته به یک عادت خیلی مثبت تبدیل میشه.پیشنهاد میکنم به جای چرخیدن توی اینستاگرام یا مرور کانال‌های تلگرام یک فنجون قهوه (چای) بخوری، کتاب بخونی، موسیقی بی‌کلام گوش بدی و...راهکار سوم خوش‌بینی: خودم به شخصه با اینکه همیشه الکی خوش‌بین باشی مخالفم! آدم باید شرایط مختلف رو بسنجه و بهترین تصمیم رو نسبت به شرایط بگیره. امّا منظورم از خوش‌بینی اینه که شنبه‌ی موفقی رو برای خودت تجسم کن و به افکار منفی توی این زمان پاسخ نده.و به عنوان آخرین پیشنهاد، برنامه‌ی خوابتون رو خراب نکنید: خیلی‌ها آخر هفته‌ها با خیال راحت ساعت خواب خودشون رو تغییر میدن. امّا باید بگم این مورد کاملاً اختلال ذهنی ایجاد میکنه و تمرکز شما رو بهم میزنه.پس حتی روزهای تعطیل برنامه‌ی منظم خواب خودتون رو حفظ کنید.امیدوارم از تعطیلات پیش رو بیشترین لذت رو ببرید:)</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jan 2024 12:51:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از آدمای سمی فاصله بگیر! خیلی‌هم بگیر.</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AF%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1-l9fecsbo2vwn</link>
                <description>فاصله گرفتن از آدم‌های سمی یکی از مهمترین کارهایی هست که توی فهرست کارهای سال 1403 خودم قرار دادم.دور شدن از آدم‌های سمی هرچند ما رو تنهاتر میکنه ولی در نهایت احساس خوشحالی رو بدست و هیچی بهتر از احساس رضایت و خرسندی نیست.امّا به چه کسی آدمِ سمی میگیم؟تا حالا شده با آدمی ارتباط بگیری و بعد از ارتباط متوجه بشی انرژی تو رو تخلیه کرده؟ایجاد ارتباط با آدمای سمی معمولاً زمان‌بر و پر از جنجاله. تداوم ارتباط با آدمای سمی باعث میشه از برنامه‌های زندگیمون عقب بمونیم و حتی نتونیم از خودمون مراقبت کنیم.اگه شریک عاطفی شما بعد از هرکاری دنبال جر و بحث کردنه باعث میشه شما وقت و انرژی خودت رو برای کارهای کم‌اهمیت یا حتی بی‌اهمیت هدر بدی.در نتیجه خستگی و کسل بودن همیشه همراهت میمونه.نشانه‌های رابطه سمیمنفی نگری: آدمای سمی همیشه به همه چیز دید منفی دارن و مدام در حال شکایت از زمین و زمان هستن، در نتیجه‌ی صحبت‌های این آدمها شما هم دچار یأس و ناامیدی میشید.پرخاشگری و بحث‌طلبی: آدمهایی که 24ساعته به دنبال بحث و مشاجره هستن شما رو دچار استرس و اضطراب میکنن و در نتیجه خلاقیت و قدرت تمرکز (مهمترین مهارت) خودتون رو از دست میدین.خود محوری: آدمای سمی فقط و فقط به خواسته‌های خودشون نگاه میکنن و نیازی نمیبینن که به خواسته‌های شما هم توجه کنن.شناسایی روابط سمی:احساسات خودت رو بشناس: اگه بعد از ارتباط با شخصی احساساتی مثل خستگی، اضطراب، افسردگی، ناامیدی بهت دست داد؛ میتونه نشونه‌های محکمی از ارتباط سمی باشه.افراد مورد اعتماد: با اشخاصی که مورد اعتماد شما هستن صحبت کنید و اگه در روابط، اشتراکی دارید نظر اون هم رو بپرسید.به رفتارهای فرد توجه کن: اگه طرف مقابل به دنبال بحث، پرخاشگری و مشاجره بود و به صحبتای شما اهمیتی نمیداد سعی کنید فاصله خودتون رو زیاد کنید.توجه: دور شدن از آدمای سمی گاهی خیلی سخته، امّا برای سلامت روان و آینده‌ی زندگی شما ضروریه. </description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jan 2024 13:21:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری و از کجا تغییر رو شروع کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%D9%85-ge4l9kf4p6yw</link>
                <description>احساس آشفتگی و بی‌هدفی یکی از بدترین مشکلات ما در زندگی به شمار میاد. گاهی اوقات شرایط جوری پیش میره که اصلاً بابِ دلمون نیست. در چنین موقعیتی شاید بهتره که به فکر یک تغییر اساسی باشیم.تو این پست یه پیشنهاد دارم که امیدوارم بتونه توی تغییر بهت کمک کنه:احساسات رو یادداشت و پاکسازی کنمهمترین قدم برای شروع تغییر اینه که علت تغییر کردنتون رو پیدا کنید.یه دفترچه بردارید و 10-15 دقیقه کارهایی که در طول روز انجام میدین رو یادداشت کنید.صب، ظهر و شب چه حالی دارید؟ چه موقعی انرژی بیشتر و بهتری دارید؟زمانی که این کار رو انجام میدین &quot;چیزهایی که وقت و انرژی شما رو الکی هدر میدن&quot; رو پیدا میکنید.هدف رو مشخص کنمشخص کردن هدف میتونه کارِ خیلی سختی باشه. هدف چیزیه که آینده زندگی شما رو برای سال‌ها تعیین میکنه.امّا باید در نظر داشته باشید که &quot;آینده&quot; غیرقابل پیش‌بینی خواهد بود. با داشتن &quot; یک هدف واضح&quot; میتونید جهت زندگی خودتون رو تعیین کنید. اینکه در این مسیرِ رسیدن به هدف چقدر اشتباه میکنید و تجربه بدست میارید برای هر شخص متفاوت خواهد بود.یک دیدگاه کلی داشته باشید و ببینید چه چیزهایی رو دوست ندارید.حالا که کارهای غیرضروری خودتون رو یادداشت کردید باید بدونید که از چه چیزهایی دوری کنید و بعد به سؤالات اساسی زندگیتون جواب بدید:- چه زندگی مد نظر دارید؟- چه ذهنیتی باید داشته باشید؟- دوست دارید چه هیکل و اندامی داشته باشید؟حالا جزئیات رسیدن به این هدف‌ها رو مشخص کنید. &quot;فقط هدفی واقعیه که به وضوح مشخص شده باشه و جای ابهامی نداشته باشه&quot;هدف رو هفتگی، ماهانه، سالانه و بلند مدت بنویسید و مرور کنید.داشتن یک هدف واضح باعث میشه کارهای غیرضروری که شما رو خسته و افسرده میکنه فیلتر بشه و بعد از اون نیاز به &quot;تغییر کل زندگی&quot; رو کمتر احساس میکنید.روی کاغذ بازی رو برنده باشیدهر روز رو با برنامه باشید.برای همه ما پیش اومده که حس میکنیم زمان به سرعت از دست میره و دیگه انرژی لازم برای انجام کارهای بزرگ رو نداریم.برای اینکه نتیجه‌ی بهتری بگیرید باید هر روز برنامه خودتون رو مرتب کنید.کارهای بااولویت بیشتر رو اول انجام بدید و کارهای غیرضروری که انرژی زیادی از شما کم میکنند رو حذف کنید.یادتون باشه شما نمیتونید توی 1000مهارت موفق بشید.بهترین نتیجه رو زمانی میگیرید که فقط توی 1 کار موفق بشید.البته میتوانید در ده‌ها مهارت معمولی باشید امّا هیچگاه متخصص نخواهید شد. این مورد هم بد نیست ولی هیچگاه مهارت‌های شما به سطح خیلی بالایی نخواهد رسید. چه بخواهید چه نخواهید زمان کافی برای یادگیری تمام علوم را ندارید.بنابراین ساختار آشفته ذهن خود را روی کاغذ آورده و به بهترین شکل آنرا سازماندهی کنید.</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jan 2024 10:53:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما یک سوپرکامپیوتر هستید! تغییر کنید.</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%88%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-ax3nzotl7bpz</link>
                <description>انسان دقیقا مثل یک ماشین قابل برنامه‌ریزی است. شما میتوانید یک روتین روزانه داشته باشید و پس از چند ماه متوجه خواهید شد که برنامه‌ها (عادت‌ها)ی جدید را در مغز خود نصب کردید و اینگونه است که بازی زندگی را پیش میبرید.امّآ متأسفانه زمانی که ذهن را به حال خود رها میکنید افکار به صورت تصادفی حجم زیادی از مغز شما را پُر خواهند کرد. البته که در این چنین شرایطی افکار بد بسیار بیشتر از خوب هستند. بنابراین باید بهترین برنامه‌ها را روی خودتان نصب کنید قبل از اینکه سیستم شما را به صورت خودکار برنامه‌ریزی کند.امّا چرا شما یک سوپرکامپیوتر هستید؟ما دقیقاً مثل کامپیوترها دارای حافظه‌ی کوتاه مدت و قدرت پردازش هستیم. در علوم کامپیوتر به بخش حافظه کوتاه مدت &quot;حافظه دسترسی تصادفی (RAM)&quot; و به بخش پردازش &quot;واحد پردازش مرکزی (CPU) میگویند. بله، دسترسی تصادفی و واحد پردازش مرکزی.کافیست درگیر فکر و خیالات شوید تا رگباری از افکار ما منفی به سرعت حافظه کوتاه مدت شما را پر کرده و پردازنده (مغز) شما را خسته کند.در دنیای امروز آنقدر سرعت انتقال اطلاعات بالاست که کافیست فقط چند لحظه ذهن خود را رها کنید تا به جهانی بی‌نهایت از افکار برسد. بدن انسان به نظم نیاز دارد امّا به صورت پیشفرض به سمت بی‌نظمی میرود. اگر نتوانیم آنرا در سال 1403 کنترل کنیم بی‌حوصلگی، افسردگی و ناراحتی‌ها افزایش می‌یابد.میدانید افکار پیشفرض ما چه چیزهایی هستند؟اشتباهات گذشته.اتفاقات استرس‌زا در آینده.یافتن سرگرمی برای فرار از واقعیت.دنیایی از کارهای انجام نشده.این حلقه‌ی افکار شما را نابود خواهد کرد.به عنوان شخصی که سالها با چنین افکاری زندگی کردم به خوبی میدانم که اگر در چنین حلقه‌ای گیر افتاده باشید هیچگاه لذت زندگی را درک نخواهید کرد.همه چیز را دور بریزید الا یک چیزهدف خود را پیدا کنید.به این سؤال پاسخ دهید:چه چیزی در زندگی باعث خوشحالی و احساس رضایت شما خواهد شد؟سپس به این سوال پاسخ دهید:چگونه میتوانید باعث رقم خوردن این اتفاق شوید.برنامه خود را بنویسید و تنها روی همین موضوع فوکوس کنید.هرچیزی که باعث میشود تمرکز شما پراکنده شود را از خود دور کنید.شخصی که در دنیای تکنولوژی متمرکز نباشد نمیتواند استرس خود را کنترل کند و استرس دشمن خلاقیت و پیشرفت شما خواهد بود.</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jan 2024 11:49:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه منفی‌بافن امّا فقط یه عده رنج میبرن</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%81%D9%86-%D8%A7%D9%85%D9%91%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%DB%8C%D9%87-%D8%B9%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%85%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D9%86-nuekdh0mea8r</link>
                <description>کی میتونه ادعا کنه من هیچ مشکلی توی زندگیم ندارم؟همه‌ی ما نقطه ضعف‌هایی داریم که گاهی اوقات خودمون باعث میشیم تا اون نقطه ضعف به یک حفره‌ی بزرگ تبدیل بشه.اگه احساس ترس، اضطراب، پشیمونی یا هر حس منفی داری، هیچ دلیلی برای پنهان کردنش نیست. اگه قرار بود این احساسات رو تجربه نکنیم اصلاً به دنیا نمیومدیم.هیچوقت خودت رو به خاطر مشکلاتی که داری قضاوت نکن. چرا؟ چون فکر کردن به نقاط ضعف خودش یک نقطه‌ی ضعف میسازه.من برخلاف خیلی‌ها موافق اعتماد به نفس کاذب نیستم. اینکه مدام به خودم بگم هیچ مشکلی وجود نداره فقط داری خودتو گول میزنی و یه توهم موفقیت الکی واسه خودت میسازی.چیکار باید کرد؟قبول کردن جنبه‌های منفی زندگی. اولین قدم اینه که درک کنی جنبه‌های منفی زندگی برای رشد ضروریه. بدون ترس، بدون شکست، بدون درد هیچ موفقیتی در کار نیست.احساسات منفی اجتناب ناپذیرن، امّا چیزی که مهمه درس گرفتن از این احساسات و قضاوت نکردن خودت درباره‌ی اونهاست.چرا نباید درباره‌ی احساسات منفی خودت نظر بدی؟یه شخصی رو فرض کن که مشکل &quot;استرس شدید&quot; داره. اگه این آدم توی خلوت خودش مدام به این موضوع فکر کنه (که من مشکل استرس شدید دارم) مشکل دو برابر میشه.الان یه مشکل خودِ استرس شدیده و دومین مشکل فکر کردن به این که مشکل شدید داری.اینکار باعث میشه یه حلقه از مشکلات به وجود بیاد و برای خارج شدن ازش باید روزها و شاید ماه‌ها زمان بذاری و البته اثراتی که به جا میذاره خیلی مخرب‌تر از چیزیه که من بتونم با گفتن کلمات بیان کنم.استرس یا ترس رو همه ما تجربه کردیم. امّا این احساسات باعث پیشرفت میشن. به جای اینکه بگی چرا من فلان مشکل رو دارم بگو چطوری میتونم از شر و عذابش راحت بشم؟بعد از عبور و حل کردن مشکل شما یک فرد به شدت قدرتمندتری نسبت به قبل هستی.از مودی بودن و دم‌دم مزاجی فرار کنزندگی یعنی گذر از فازهای مختلف امّا نه یک روز فازِ رژیم و باشگاه، یک روز فازِ اکیپ و داستان!توی دنیا بی‌شمار علم و فرصت وجود داره و تاریخ ثابت کرده هیچکس نمیتونه توی تمامی زمینه‌ها مهارت داشته باشه.اگه توی مرحله‌ی کنجکاوی و پیدا کردن مسیر کلی زندگی گیر کردی اینو در نظر داشته باش که احتمال پیدا کردن علاقت تو این دریای پهناور اطلاعات خیلی خیلی کمه.به جای کاوش کردن‌های بی‌مورد و پی در پی فهرست زیر رو امتحان کن:20 مورد از چیزهایی که بهش علاقه داری رو بنویس.اگه وجه اشتراکی بین اونها وجود داره مشخص کن.توی همین 20 مورد هرچی میتونی اطلاعات بدست بیار.کتابهای مرتبط بهترین راهنماست امّا شنیدن پادکست هم خوبه.اطلاعات رو جمع کن و با وجه‌اشتراک‌ها کنارهم بذار و کاربردش توی دنیای واقعی رو تجسم کن.هرچی رو یادگرفتی توی وبلاگ، ویرگول یا شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بذار.وقتی به وضوح هدفت مشخص شد، مثل یه سونامی به سمتش حرکت کن. داشتن یه هدف کاملاً مشخص راه رو برات هموار میکنه.بیشتر مردم (از جمله خودم) بعد از حرکت کردن به سمت هدف دچار شک و تردید میشن و اینجاست که برمیگردن به نقطه‌ی کاوش کردن.بعد از حرکت کردن با انگیزه‌ی بالا مشکلات و چالش‌های جدی سر راهت قرار میگیره. اگه به انگیزه متکی باشی خیلی زود انگیزه‌ات از بین میره و به چرخه‌ی جهنمی برمیگردی.به جای انگیزه رو ثبات، برنامه‌ریزی و استراتژی تمرکز کن.زمانی که حس کردی به ثبات رسیدی تازه روی خط پیشرفت قرار میگیره و از اونجا به بعد حالت بهتر میشه.این سه مرحله رو هر روز به خودت یادآوری کن:وضوح و شفاف سازی وظایفانگیزه و انرژی برای انجامثبات و نظم برای موندن در مسیر</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Sat, 23 Dec 2023 21:12:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فکر میکنی همه چی درست میشه؟ پس به همین خیال باش</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%D9%BE%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-pc3znzap90fz</link>
                <description>منفی‌بافی و خیال‌پردازی دوتا از چیزهاییه که میتونم تا صبح دربارشون بنویسم و شما هم با خوندنش احساس همدردی کنید.اینکه شب با هزارتا دغدغه و مشکل سرم رو روی بالشت بزارم و بگم: خدایا پس کِی تموم میشه؟محتوای دوست داشتنی حساب میشه چون میدونم خیلی از شماها هم مثل من با همین مشکلات دست و پنجه نرم میکنید.امّا گفتن این حرفا هیچ فایده و ارزشی برای من و شما نداره.تو این پست میخوام درباره‌ی مهمترین مهارتی که باید توی زندگی مدرنیته یادبگیریم صحبت کنم. البته پیشنهاد میکنم قبل از خوندن این مقاله، حتما یک لحظه غفلت تا هیپنوتیزم جادویی رو بخونید.شروعِ یک جنگ سخت با خودتتوی عصری زندگی میکنیم که رسانه‌ها از همه طرف ما رو محاصره کردن.این رسانه‌ها از طریق جلب توجه ما کسب درآمد میکنن و از طرفی به خوبی میدونن ما به چه چیزهایی توجه میکنیم.رسانه‌ها موسیقی، سبک زندگی، شغل و حتی رنگ مورد علاقه ما رو میدونن. کافیه یه بار دیگه اینستاگرام رو باز کنی تا متوجه بشی که هرچیزی که به تو نشون داده میشه بخشی از علایق درون ذهنت رو میسازه.این راهِ ثروت و قدرت رسانه است: خرید توجه ما.در دنیای فعلی به جای نگاه کردن به عمق، کاملاً همه چیز سطحی و گذراست. راه‌های سریع کسب ثروت (مثل آموزش کسب درآمد +30 میلیون در ماه با طراحی سایت) و غیره تمرکز ما رو از هدف پرت میکنه. ذهنیت ما نسبت به کسب و کارمون بهم میریزه و بعد از مدتی هم از لحاظ جسمانی با کم بود انرژی و کسالتِ همیشگی مواجه میشیم.همه‌ی این صحبتا فقط برای اینه که متوجه بشیم: تمرکز داشتن مهم‌ترین دارای در دنیای دیجیتالی به حساب میاد.در سمت درست بایستیددو حالت بیشتر وجود نداره:1- یا در سمت مصرف کننده‌ها هستیم و توجه خودمون رو میفروشیم.2- یا از فرصت‌های موجود برای بازدهی و رشد استفاده میکنیم.از حدود 10 سال پیش فرصت‌های فوق‌العاده به وجود اومد که میشه روی اونها سرمایه‌گذاری کرد مثل:- خدمات طراحی (فریلنسری)- توسعه وب- تولید و بازاریابی محتوا- انتشار پادکست یا وبلاگ- و هزاران راه دیگهبرای رسیدن به نقطه‌ی مقابلِ مصرف‌کنندگی باید روی یک مهارت سرمایه‌گذاری کنیم و بلافاصله شروع کنیم.به شعار وبسایت Ahref دقت کن:اول شروع کن، بعد درستش کن و بعد بهترش کن.مهم نیست که چقدر افتضاح یا بد؛ مهمترین قدم شروع کردنه.مشکل اصلی اینه که دیدگاه دنیای مدرن به ما یادداده کارآفرین شدن و رسیدن به ثروت زیاد فقط توی مدت زمان کوتاه اتفاق می‌افته. بله! امّا نه برای همه بلکه فقط برای تعداد محدودی این گزینه جواب میده.به جای 8 ساعت کارِ بیهوده 4 ساعت کار متمرکز انجام بدهاگه بخوام به بزرگترین اشتباهه دوران زندگیم اشاره کنم میتونم بگم نداشتن تمرکز و صد در صد حواس روی یک کار بوده.من اسم کار متمرکز رو &quot;معجزه رشد&quot; میزارم. باور کنی یا نه 25 دقیقه کارِ متمرکز از 3 ساعت کار غیرمتمرکز نتیجه بیشتری میده.پیشنهاد میکنم حتما یک بار از تکنیک پومودورو استفاده کنی.برای شروع یک کار متمرکز مراحل زیر رو انجام بده:1- ذهنت رو خالی کنقلم و کاغذ و بردار و هرچیزی که به ذهنت میرسه رو یادداشت کن.این موضوع فقط مربوط به مسائل &quot;کسب و کار&quot; نمیشه. هر دغدغه‌ای از خرید نون گرفته تا ساعت خوابت رو یادداشت کن.2- اولویت بندی رو انجام بدهبه یادداشتت نگاه کن و کارهای مهم رو بالای لیست قرار بده.- توسعه فردی- مهارت برای کسب و کار- خانواده- ارتباط با مشتری- سلامتی و ورزش- رابطه عاطفی و...برای اینکه بدونی چه کارهایی مهمتره میتونی از فرمول ماتریس آیزنهاور استفاده کنی:ماتریس تصمیم گیری آیزنهاوراگه بین مهم بودن یا نبودن یک &quot;کار&quot; گیر کردی توی لیست غیرمهم قرارش بده. همین که به این موضوع فکر میکنی یعنی اولویت نداره.3- وارد تکنیک پومودورو شودر آخرین مرحله زمان شروع فعالیت میرسه، 25 دقیقه کار متمرکز، 10 دقیقه استراحت واقعی (از محیط کاری خارج شو).نکته: برای شروع از فعالیت 3-4 ساعته دوری کن چون به سرعت خسته میشی. برای شروع روزی 1-2 ساعت کافیه، به مرور زمان افزایش بده.نکات پایانیتجربه به من ثابت کرده:1- هدف رو کاملاً واضح و دقیق مشخص کن.2- هر عامل حواس پرتی رو حذف کن (تلفن رو بزاری رو حالت پرواز)3- اگه کسی توی خانواده مزاحم تمرکز میشه از خونه برو بیرون و یه محیط آروم پیدا کن. (کتابخونه‌ها بهترین گزینه هستن).4- موسیقی بی کلام فوق‌العاده است. شاهکارهای هانس زیمر میتونه انگیزه و انرژی فوق‌العاده به شما بده.به عنوان جمله آخر باید بگم: این تازه شروع ماجراست.</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Thu, 21 Dec 2023 19:16:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک لحظه غفلت تا هیپنوتیزم جادویی</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%DB%8C%DA%A9-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D8%BA%D9%81%D9%84%D8%AA-%D8%AA%D8%A7-%D9%87%DB%8C%D9%BE%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D9%85-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-mn8gxr9zimat</link>
                <description>عجب داستانی شده! درست قبل از اینکه سراغ ویرگول بیام تا نوشته‌ی روزانه رو بنویسم گفتم یه سر به اینستاگرام بزنم و دایرکتمو چک کنم.وقتی وارد صفحه &quot;خانه&quot; یا اصطلاحاً &quot;فید اینستاگرام&quot; شدم یه پست با تیتر &quot;آگهی استخدام دزد&quot; دیدم و خب متأسفانه یک لحظه غفلت کردم و Reel رو باز کردم.(چرا میگم غفلت؟ چون غفلت متضاد آگاهی و تمرکز به حساب میاد. چیزی که حواس من رو از کاری که میخواستم کاملاً پرت کرد. اصلاً کار اول چی بود؟ چک کردن دایرکت!)بعد از دیدن کلیپ اول با یه لمس انگشت به کلیپ بعدی رفتم &quot;برگ ریزون‌ترین چراغ خواب دنیا&quot; و بعد &quot;ابزار عنکبوت برای پیدا کردن رپورتاژ&quot; و بعد...دیکه کار از غفلت گذشت؛ دقیقا میتونم بگم مثل همیشه هیپنوتیزم و توی زباله‌های محتواها گیر کردم.دنیای دیجیتالی باعث شده با سرعت غیرقابل تصویر اطلاعات و محتوا فقط با یک حرکت انگشت وارد ذهن ما بشه و چند ثانیه بعد فراموش....آدم‌های بی‌ارزش در پی جلب توجهاز پربازدیدترین تصاویر و محتواها مربوط میشه به بلاگرهای زن همچون &quot;دنیا جهان بخت&quot;. خیلی‌ها گارد میگیرن که وقتی رسانه‌ها یا تولیدکننده‌های محتوا اسم چنین اشخاص رو میارن در واقع بازهم فرصت تبلیغ و دیدن شدن رو به اونها میدن.امّا بیا رو راست باشیم:اکثر مردم با تصاویر یا فیلم‌هایی که از چنین افرادی بخش میشه تبلیغ، میم، طنز یا محتواهای کاملاً زردِ دیگه میسازن و بعد از مدتی روی ترند (زبانزد) بودن از یاد همه فراموش میشن.فقط شهرته که برای اون افراد همچنان باقی میمونه.دنیا جهان بخت فقط یک نمونه‌ از محتوای زرد و بی‌معنی هستش که نشون میده ما نمیتونم از اونها چشم پوشی کنیم و رسانه‌های اجتماعی مرکز رسوندن این اطلاعات به مغز ما هستن.انتشارِ محتوای زرد مثل روشن کردن آتیش تو دلِ جنگل‌های خشک شده است. فقط کافیه با وزش یه بادِ ملایم یه آتیش‌سوزی بزرگ ایجاد بشه تا هممون در موردش همه جا صحبت کنیم.مخالفت با اینترنت و رسانه‌های اجتماعی بزرگترین اشتباههحالا شاید با گفتن این حرفا با خودتون بگید: الان میخوام از محدودسازی اینترنت یا فیلترینگ دفاع کنم که اصلاً اینطور نیست و به صراحت با این موضوع مخالفم.بحث اصلی در موردِ اینه که اینترنت باعث مشکلات ماست یا ذهنیت و افکارمون؟فقط اینترنت نیست، دنیا بر سر تکنولوژی رقابت میکنه.زمانی که تلویزیون اومد خیلی‌ها مخالفت کردن و گفتن باعث رواج فساد میشه. زمانی که موبایل اومد خیلی‌ها مخالفت کردن و گفتن امواج مغناطیسی که موبایل‌ها دارن باعث آسیب‌های جسمی میشه و غیره.ما جلوی نمیتونیم جلوی تکنولوژی رو بگیریم. تکنولوژی روی کل بخش‌های جامعه از اقتصاد گرفته تا مسائل فرهنگی تأثیر مستقیم میذاره.رسانه‌های دیجیتال فقط زندگی شخصی ما رو تغییر نمیده بلکه باعث تغییر رفتار ما توی سطح جامعه هم میشه.در شرایطی که محتواهای زرد آهسته و پیوسته به مغز ما میرسه و به سرعت رد میشه، افرادی که از این وضعیت نهایت استفاده رو میبرن &quot;دنیا جهان بخت‌ها&quot; هستن.کارخانه‌ی ربات‌سازی از انسان‌هاوجود فناوری اینترنت باعث شده تا در کسری از دقیقه به دنیای از اطلاعات مورد نیازمون دسترسی داشته باشیم.فراوانی و عرضه اطلاعات آنقدر شدت گرفته که کافیه یک جستجو در مورد اونچه که توی ذهنت میگذره انجام بدی:از شیر مرغ تا جون آدمیزاد.بله، فقط با نوشتن چند کلمه و زدن آیکن ذره‌بین دریایی از اطلاعات به سمت شما سرازیر میشه.با وجود فراوانی اطلاعات افرادِ کاسب به دنبال نیروی کار ماهر نیستن، نیازی به جنگیدن برای امکانات اولیه مثل خوراک، پوشاک و مسکن ندارن و اینها از دغدغه‌های سطح پایین‌تری از جامعه رو شکل میده. چیزی که کاسب میخواد: هیپنوتیزم شدن ما و جمع کردن توجه‌ها به اطلاعاتیه که منتشر میکنه.برای همینه که وقتی وارد اینستاگرام یا پلتفرم‌های مشابه میشیم با تیترهایی مثل: &quot;هلیکوپتر وسط چهارراه اصلی تهران&quot; یا پرواز مرد عنکبوتی بالای میدون آزادی&quot; رو میبینیم و وقتی تیتر رو لمس میکنیم یه گربه وسط آسمون میچرخه و آهنگ &quot;صوت صفیر بلبلی...&quot; با صدای باب اسفنجی پخش میشه.بر همین اساسه که محتوای مبتذل همچنان جلب توجه میکنه و همین باعث میشه که چنین افرادی حکم نوابغ رو داشته باشن و همه باید دنبالش کنن.فقط با انتشار چند عکس و فیلم متبذل میشه توجه میلیون‌ها آدم رو جلب کرد یا بهتر بگم هیپتنوتیزم کرد.در این دنیا چنین آدمهایی نابغه به حساب میان البته نه نابغه ریاضیات، فلسفه، طراحی یا نویسندگی بلکه نابغه در حواس پرتی برای آدم‌ها.مهم نیست که با چه کیفیتی یا به چه قیمتی شهرت رو به دست میارن؛ هدف فقط دنبال کردن میلیون‌ها چشم روی تصویر این آدمهاست.جمع‌بندیاقتصاد دیجیتال برای بقای خودش به نگاه و کلیک ما مردم وابسته است.و افرادی برای جلب توجه از هیچ تکنیکی دریغ نمیکنن.فقط کافیه کمی این فضا کسل کننده و سرد بشه اونوقت سراغ یک چیز جایگزین میگردن.اینکه چنین آدم‌های بی‌محتوایی به شهرت یا ثروت میرسن چیز جدیدی نیست، مشکل اصلی اینجاست که توجه ما به چنین آدم‌هایی روی ابعاد زندگیمون تأثیر میذاره.در نهایت:برای در امان موندن از شر ذهنیت مسوم و هیپنوتیزم شده:1- ثروت رسانه جلب و توجه کردنه؛ وظیفه ما اینه که نگاه خودمون رو مفت برای هرچیزی نفروشیم.2- زرق و برقِ زندگی توی سوشال مدیا فقط از لحظات سرگرم کننده‌ی زندگی آدمهاست. بدبختیِ واقعی پشت دوربین اتفاق می‌افته.3- اگه همین الان &quot;برخورد تریلی با دنیا جهان بخت&quot; رو جایی دیدی فرار کن؛ چون بعد از مدتی کسی دلتنگ این آدم نمیشه و با رفتنش قرار نیست زندگی ما تغییر کنه.4- بیشتر به فضای اطرافتون اهمیت بدین و با آدمها ارتباط برقرار کنید. توی ایستگاه جوری توی گوشی غرق نشین که انگار یه برده‌ی شبکه اجتماعی هستین.بحث خیلی مفصله و به نظرم برای امروز کافیه. ادامه‌ی محتوا رو توی روزهای بعد مینویسم که دوس داشتین میتونید دنبال کنید.♥</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Wed, 20 Dec 2023 20:17:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقیقتِ پنهان شده در پشت سخنان انگیزشی</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA%D9%90-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D8%B4%DB%8C-xo3ls9wua90s</link>
                <description>چون به مطالب &quot;سلامت روان&quot; علاقه بیشتری نشون دادید، تصمیم گرفتم اکثر اوقات در مورد همین موضوع باهاتون صحبت کنم.بحث امروز درباره‌ی حرف‌های انگیزشی و باورهای مثبت‌اندیشی و تأثیر اونها روی زندگی ماست.قبل از شروع به خودتون جواب بدین: به نظرتون واقعاً مثبت‌اندیشی و دنیای باورها همه چیز برای موفقیته؟اگه هر روز جلوی آینه به خودم بلند بگم که: من آدم قدرتمندی هستم. واقعاً قدرتمند میشم؟حقیقت اینه که حرف‌های انگیزشی و مثبت‌اندیشی ذاتاً بد نیستن امّا بعضی اوقات نوعِ نگاه ما به این اطلاعات باعث میشه که تأثیر معکوس روی زندگیمون بزارن.زرق و برق کلیپ‌های انگیزشی در شبکه‌های اجتماعیکافیه یه نگاهی به پیج‌های انگیزشی بندازید، نمونه‌ی بارز و مشهور اونها، رسانه‌ی &quot;سوخت جت&quot; هست که احتمالاً اکثر شما اون رو میشناسید.بحث سر بد بودن یا خوب بودن این صفحه نیست. فقط به عنوان یک نمونه برای شما مثال زدم. توی این صفحه تیترهای جذاب (که به قلاب) معروفند رو میبینیم و توی ذهنمون یه عالمه انتظارات غیرحقیقی میسازیم. مثل چی؟&quot;بیل گیتس&quot;، &quot;استیو جابز&quot; و &quot;جف بزوس&quot; از شرایط مشابه ما و حتی به مراتب بدتر شروع کردن و الان افراد موفق و سرمایه‌داری هستن که الگوی میلیون‌ها جوون و نوجوون شدن.بعد با معرفی یه کتاب یا دوره‌هایی مثل &quot;فکر کنید و مولتی میلیاردر شوید&quot; یا &quot;باشگاه پنج صبحی‌ها&quot; این ذهنیت در ما ایجاد میشه که فقط یک قدم برای موفقیت توی زندگیمون باقی مونده و اون هم گذروندن این دوره یا خوندن این کتابه.بیا عملکرد مغز رو دربرابر این اطلاعات بررسی کنیم.هممون به خوبی میدونیم که خوندن کتاب یا دیدن دوره‌ی آموزشی به تنهایی نمیتونه زندگیمون رو تغییر بده و کاملاً به این موضوع آگاهیم.ولی باور میکنیم که خوندن کتابِ خودیاری (انگیزشی) میتونه زندگی ما رو نجات بده. اتفاقی که می‌افته چیه؟در حرکت اول دریافت این اطلاعات باعث احساس لذت و افزایش دوپامین میشه و خب چیزه خوبیه. امّا مشکل اصلی اینجاست که به این موضوع اعتیاد پیدا میکنیم. و به صورت مداوم اطلاعات انگیزشی و خودیاری رو به عنوان خوراک وارد مغزمون میکنیم بدون اینکه قدمی برای (واقعاً) بهتر شدن برداریم.تو این مرحله ما نمیخونیم که آگاهی خودمون رو افزایش بدیم بلکه میخونیم که فقط احساس بهتری داشته باشیم.بهتره این جریان رو از یه زاویه‌ی جدید بررسی کنیم:انگیزه در مسیر اقدامخودیاری یا مثبت‌اندیشی یعنی استفاده از عوامل خارجی (مثل خوندن کتاب یا مشاهده فیلم‌ها) برای دریافت انگیزه بیشتر. امّا انگیزه بدون اقدام مثل عالمِ بدون عمل میمونه، کاملاً بی ارزش.از طرف دیگه آدم‌هایی هستند که شعارشون اینه:&quot;به تنها چیزی که نیاز دارید نظم و انضباط (دیسیپلین) است&quot;.این جمله هم تا حدودی درسته امّا نه کاملاً.برای درک بهتر از یه مثال استفاده میکنیم:ورزش فوتبال محبوب‌ترین ورزش در جهان به شمار میاد. امّا معنی این رو میده که تمام افراد کره‌ی زمین از دیدن فوتبال لذت میبرن؟تنها راه فهمیدن برای اینکه تماشا یا انجام ورزش فوتبال برای شما لذت بخش هست یا نه اینه که انجامش بدین.اکثر آدم‌ها توی این نقطه اشتباه میکنن: انجام دادن فقط یکبار امتحان کردن نیست.به عنوان مثال ما میشنویم که اکثر دخترها به فوتبال علاقه‌ای ندارن، امّا خیلی از فوتبالیست‌های خانم با شور و اشتیاق خاصی این ورزش رو به طور حرفه‌ای دنبال میکنن.اینکه این شور و علاقه از بچگی درون اونها وجود داشته، کاملاً غلطه. اونها با تمرین مکرر فوتبال و آشنایی با قوانین و قواعد موجود در این ورزش تونستن علاقه خودشون رو به دست بیارن.کلیتِ کار جهان به همین شکل ساده است:خودیاری باعث درونِ شما یه انگیزه ناپایدار شکل بگیره، اینکه ما چقدر به اون انگیزه احتیاج داشته باشیم کاملاً به خودمون بستگی داره.نکته: خودیاری با خودسازی در تضاد نیست بلکه در مسیر همدیگه است.نه دیسیپلین نه مثبت‌اندیشی و نه هیچ عامل دیگه‌ای ما رو به سمت زندگی خوب هدایت نمیکنه تا زمانی که درک نکنیم به چه موردی بیشتر از بقیه نیاز داریم.ما انسانیم و هر انسانی منحصر به فرد استشاید حیاتی‌ترین مسئله برای موفقیت درک این همین موضوع باشه.اینکه مثبت اندیشی، مدیتیشن یا پیاده‌روی بتونه به شما توی زندگی کمک کنه کاملاً بستگی به خودتون داره. شاید واقعاً مدیتیشن بهترین گذینه برای آرامش ذهنی شما نباشه. یا فقط دیسیپلین داشتن بدون انگیزه و مثبت‌اندیشی واقعاً گزینه‌ی مناسبی نباشه.تنها راهش انجام دادنه و بازهم تکرار میکنم: انجام دادن با یکبار امتحان کردن فرق داره.به عنوان مثال شما با یک روز غذای سالم خوردن، بدنی کاملاً سالم رو بدست نمیاری مگه اینکه این رژیم تغذیه‌ی سالم حداقل برای 6 ماه تا 1 سال تداوم داشته باشه.در نهایت نه صحبت‌های من نه هیچ‌شخص دیگه‌ای مسیر درست رو نشون آدم‌ها نمیده، بلکه تنها راه فهمیدنش یادگیری و تجربه کردنه.امیدوارم از خوندن این مطلب لذت برده باشی.☻سؤال، نظر یا انتقادات خودتون رو برای بهتر شدن محتواها بنویسید.♥</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Tue, 19 Dec 2023 20:52:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینترنت؛ تنها راهِ بقا برای کسب و کارهاست</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%90-%D8%A8%D9%82%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-lja70f5wlynk</link>
                <description>آنچه که امروز که به خوبی مشاهده میکنیم رقابتِ سخت و نفس‌گیر میانِ کسب و کارها در بازاری پر از کالاهای مختلف است. در چنین شرایطی فروش سخت میشود و زمانی که فروش خوبی نداشته باشید در تمامی امور مادی زندگی با مشکلات زیادی مواجه می‌شوید.خوشبختانه حضور اینترنت، بازی فروش را تغییر داده است. کارها راحت‌تر، سریعتر و بهتر انجام میشوند. به همین دلیل است که هر شخصی این روزها یک فروشگاه آنلاین دارد.هر کسب و کاری میتواند در اینترنت فعالیت خود را آغاز کرده و فروش بیشتری را تجربه کند. امّا مسئله اینجاست که اکثر آدمها فکر میکنند فروختن در اینترنت به معنی انتشار یک پست اینستاگرامی و کسب درآمدهای میلیونی است.نه! همچین چیزی اصلاً امکان‌پذیر نیست. بلکه یکسری از قواعد، قوانین و مهارت‌هایی وجود دارد که برای بقای کسب و کار محکوم به یادگیری آنها هستیم.اینستاگرام به تنهایی راه مناسبی برای کسب درآمد نیست. هرچند تعداد آنلاین شاپ‌ها در شبکه‌های اجتماعی روز به روز درحال افزایش است امّا این نشان دهنده‌ی موفقیت همه‌ی آنها نیست.در عصر جدید به غیر از آشنایی با شبکه‌های اجتماعیی باید با مهارت‌هایی همچون ایمیل مارکتینگ، طراحی گرافیک، طراحی صفحات فرود، کپی‌رایتینگ و مدیریت وبسایت و... آشنایی داشته باشید.این مهارت‌ها به عنوان دارایی و سرمایه‌ی دیجیتال شما شناخته میشوند و هرچقدر که سرمایه دیجیتالی بیشتری داشته باشید احتمال موفقیت هم افزایش می‌یابد.پایه و اساس هر نوع فعالیت دیجیتالی را &quot;محتوا&quot; شکل میدهدصادقانه بگویم، تنها راهی که مردم به محصول یا خدمات شما جذب میشوند، محتوا است.محتوای متنی، گفتاری یا تصویری برپایه‌ی مهارت‌های بازاریابی دیجیتال باعث میشود پیامِ فروش تأثیر بسیار بیشتری بر روی مشتریان بگذارد.در کنار تمامی این مسائل زمانی که شما شروع به یادگیری مهارت‌های جدید میکنید باید بدانید که علاقه‌ی خود را چگونه با محتوا و فروش ترکیب کنید.اگر به موسیقی علاقه دارید امّا عینک میفروشید باید بدانید که چگونه ارتباط بین عینک و موسیقی را پیدا کرده و محتوایی منحصر به فرد تولید کنید که مشتریان را به خود جذب کنید.اگر فکر میکنید اینکار غیرممکن است پس بگذارید یک مثال واقعی به شما نشان دهم:&quot;اندی اشنایدر&quot; یکی از افراد موفق در این زمینه است که پرورش ماکیان (مرغ) را با آموزش ترکیب کرد و هم اکنون محتوای فوق‌العاده خود را در پلتفرم یوتیوب منتشر میکند. او با انجام اینکار به یک متخصص این صنعت شناخته میشود و طرفداران زیادی دارد.زمانی که طرفداران زیادی داشته باشید هر محصول یا خدماتی که بخواهید را میفروشید.به عبارت دیگر این علایق شما هستند که محتوای شما را منحصر به فرد میکند.موفقیت برای کارمندها در عصر اینترنتمن در خانواده‌ای بزرگ شدم که پدرم کارمند اداره و مادرم کارگر کارخانه بوده است. شکستن ذهنیت کارگری و کارمندی به شدت سخت است.هر دوی آنها عاشق این هستند که صاحب یک شرکت با ارزش چند صد میلیونی شوند امّا چنین چیزی با این ذهنیت امکان پذیر نیست.زمانی که مشغول کار در یک شرکت یا اداره میشوید هیچوقت به دنبال مهارتی فراتر از چیزی که میدانید نیستید؛ صبح به صبح همان میز، همان محیط و همان کارها را تکرار میکنید.به عنوان یک کارمند یا کارگر سعی میکنید هر آنچه که به شما محول شده است را به درستی انجام دهید. من هم زمان زیادی را در شرکت‌ها مشغول به کار بودم و به خوبی میدانم اکثر وظایفی که به کارگران و کارمندان داده میشود را ربات‌ها هم میتوانند انجام دهند با این تفاوت که ربات‌ها خستگی ناپذیر هستند.البته منظور من کوچک شمردن کار آنها نیست بلکه موضوع بر سر ذهنیتی است که ایجاد میشود. به عنوان مثالی دیگر اگر همچنان پدر و مادرم در سن 26 سالگی مرا کنترل میکنند نشان از ضعف من در کنترل زندگی‌ام دارد.شخصی که نتواند کنترل زندگی خودش را در اختیار داشته باشد چطور میتوند یک شرکت چند صدمیلیونی را به خوبی اداره کند؟ذهنیت کارآفرینی به ما میگوید که نه تنها نباید از شروع مسیرهای جدید ترسید بلکه باید به سمت آنها رفت تا با مشکلات آشنا شده و راه‌حل‌هایی برای رفع مشکلات پیدا کنیم.برای اینکه از ذهنیت کارمندی خارج شده و به درجه‌ای بالاتر برسیم باید مهارت‌های جدید بیاموزیم و آنها را در واقعیت به کار بگیریم.نمیشود یک دوره‌ی آموزشی بخریم، آنرا مشاهده کنیم و بگوییم خب ما این مهارت را یاد گرفتیم، حالا وقت معجزه است که پول بیشتری کسب کنیم. کاملاً مسخره است.یک کارآفرین یا فرد موفق به خوبی میداند که باید ذهنی خلاق داشته باشد تا از چالش‌های جدید عبور کند.اگر نمیخواهید چنین ریسکی را انجام دهید بدانید که به زودی همه مردم شما را براساس فعالیت‌ها و مهارت‌های اینترنتی شما میشناسند. حالا انتخاب با خودتان است چون:استخدام شما براساس رزومه شما در اینترنت خواهد بود.فروش شما براساس پروفایل شما در اینترنت خواهد بود.و زندگی ما وابسته به فضای اینترنت خواهد بود.سؤال، نظر و نقد رو بدون سانسور برام بنویس♥</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Mon, 18 Dec 2023 11:34:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلوغ در سن 26 سالگی – حقیقتی که درباره بلوغ نمیدانستم</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%BA-%D8%AF%D8%B1-26-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-owef2e75zfwz</link>
                <description>مرتضی سلطانی یکی آدمهایی بود که به قول خودش یه روزایی کفش واکس میزده ولی الان به عنوان بنیانگذار هلدینگ زر یا سازنده برند زر ماکارون شناخته میشه.چقدر نمونه‌ی این داستان‌ها آشناست نه؟افرادی که از زیر خط فقر، رؤیای خودشون رو دنبال کردن و الان توی خونه‌ی لوکس خودشون مشغول خوردن صبحونه مفصل با آب پرتغال هستن.این چیزیه که دنیای مثبت اندیشی به شما یاد میده: همین الان از فضای امنت خارج شو و برو دنبال اهدافت...شب و روز کار کن تا به موفقیت برسی و موفقیتت میشه: ساعت گرون قیمتت رو دستت کنی و با اولین بوگاتی سوپرلوکس ایران توی خیابون‌های بالاشهر تهران چرخ بزنی.چرا؟شما توی زندگیتون خیلی چیزها رو کم دارین، ماشین بهتر، خونه‌ی بهتر و پول بیشتر...این دیدگاه به شما میگه که با مثبت‌اندیشی برید و همه‌ی اینها رو بدست بیارید.ولی نه! بیشتر داشتن به معنی موفقیت نیست.کدوم آدم ثروت‌مندی رو دیدی که بگه: خب، تا اینجا کافیه و دیگه نمیخوام درآمدم بیشتر بشه!سیستم جوری ذهن ما رو مسموم کرده که مثل یک خوک گشنه هرچقدر بخوریم باز هم سیر نمیشیم.دور تا دور مغز ما رو طمع کردن میگیره و نه تنها هیچوقت احساس موفقیت نمیکنیم بلکه برعکس برای خودمون یه گودال از بدبختی درست میکنیم و هر روز عمیق‌ترش میکنیم.حضرت علی (ع) فرمودند:طمع بردگی جاویدان است.البته &quot;بیشتر خواستن&quot; هیچوقت بد نیست ولی حد تعادل داره.اگه میل به بیشتر خواستن نداشتیم، هیچوقت اقتصاد پیشرفت نمیکرد و ما هنوز توی غارها زندگی میکردیم.امّا از یه جایی به بعد باید متوجه بشیم که موفقیت یعنی داشتن یه زندگی خوب با خواسته‌های کمتر.من این موضوع رو توی سن 26 سالگی متوجه شدم و فهمیدم بیشتر داشتن به معنی بهتر زندگی کردن نیست.پراید به پژو و پژو به پورشه و پورشه به....این رویه هیچوقت تموم نمیشه، هرچقدر تلاش کنی چیزهای بیشتری بدست بیاری، خواسته‌ها و دغدغه‌هات به نسبت بیشتر و بیشتر میشن.درسِ فروش همان درس زندگی استالان میخوام مهمترین تکنیک فروش و بازاریابی رو بهت بگم که بیشتر متوجه منظور من بشی.اصل اساسی بازاریابی میگه: برای فروختن به آدمها نقطه‌ی درد اونها رو پیدا کن و راه‌حل رو بهشون بفروش.این دقیقاً همون کاریه که کتاب‌های انگیزشی و افراد موفق‌نما، صبح و ظهر شب توی سر شما فرو میکنن.شما چه چیزی رو نداری؟ماشین لوکسی که اون آدم سوار شده، خونه‌ی میلیاردی، لباس‌های گرون قیمت و...حالا میخوای این چیزها رو بدست بیاری؟ بیا این راه حل رو از من بخر...در مرحله بعد چی؟هیچ خبری رو دنبال نکن!هیچ فکر منفی به ذهنت راه نده!فقط به موفقیت فکر و کن و از حاشیه امنت خارج شو!اینجاست که آدمها بدون فکر با سر میرن تو چاه و خسارت‌های جبران ناپذیری به زندگیشون وارد میشه؛ چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی.ذهنت رو باز کناگه کل پول دنیا رو داشتی چکاری انجام میدادی؟کجا زندگی میکردی؟ روزت رو چطوری شب میکردی؟ زندگی ایده‌آل چه شکلی میشد؟هر چیزی که به ذهنت رسید رو یادداشت کن و بزاری جلوی چشمت.حالا مشکلات و موانع رو فهرست کن.دردِ نرسیدن به مشکلات باید تبدیل به لذت در مسیر بشه.داشتن هدف بزرگ نه تنها بد نیست بلکه خیلی هم مفیده، باعث میشه در سطح جهانی نگاه کنی نه فقط به خودت.کلام آخر:علی تو داری میگی به سمت موفقیت نریم؟اتفاقا کاملاً برعکس من موافقم با اینکه تمام آدمها به سمت موفقیت حرکت کنند امّا تعریف موفقیت رو برحسب ذهنیت آدما متفاوته.مشکل اساسی ذهنیت آدمها نسبت به موفقیته.برای موفقیت چیکار کنیم؟یک هدف بزرگ توی ذهنت نگه‌دار و توی مسیرش قرار بگیر. به هرچیز یا هرکسی که مقابل با شخصیت هدفمند تو قرار گرفت &quot;نه&quot; بگو.یادداشت‌های روزانه قسمت 3.سؤال، نظر، پیشنهاد و انتقاد رو بدون سانسور کامنت کنید.</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Sat, 16 Dec 2023 11:26:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازاریابی به سبک ممدرضا شایع</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D9%85%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B9-m6iumo2kvl16</link>
                <description>خیلی عجیبه که یه خواننده سبک رپ و هیپ‌هاپ فقط توی پلتفرم اینستاگرام به بیش از 4 میلیون مخاطب دسترسی پیدا کنه.چرا عجیب؟ چون هنر و استعداد این شخص طبق قوانین فعلی کشور غیرقانونی و جرم محسوب میشه.فقط فرض کن فعالیتش قانونی بشه و بتونه توی ایران اجرا داشته باشه، مطمئناً این دفعه جمعیت مخاطب‌هاش حداقل دوبرابر میشه؛ که امیدوارم این اتفاق خیلی زود بیفته و بتونه از هنرش داخل ایران و کنسرت‌ها کسب درآمد کنه.امّا بحث اصلی اینه که چطوری این شخص تونست به همچین آمار فوق‌العاده‌ای برسه و ما چطوری میتونیم توی کسب و کار خودمون از این روش درس بگیریم.ممدرضا (جوری که خودشو به این اسم صدا میزنه) شخصیت دوست داشتنی داره و در این مورد شکی نیست امّا میخوام کمی برگردم عقب.حدود 11 سال پیش هیچکس هیچ عکسی از این هنرمند توی رسانه‌ها ندیده بود، فقط و فقط موزیک‌هایی که از طریق برخی رسانه‌ها منتشر میشد و به دست تعداد خیلی محدودی از مخاطب‌ها میرسید.ممدرضا اون موقع هیچ کنسرتی برگذار نمیکرد که دو علت اصلی داشت:1- کم بودن تعداد مخاطب‌ها2- نشون ندادن چهره (که خودش علتش رو سن پایینش اعلام کرده بود)امّا رشد مخاطب‌ها به خاطر نمایش چهره‌اش نبود، بلکه مهمترین اصل موفقیتش دیسیپلین و تداوم فعالیتش توی یک زمینه بود.به قول خودش:داشی منو توو این ده سال، کسی کف این خیابونا نشناخت10 ســــــــالِ لعنتی، مستمر فعالیت کردن و تولید محتوای خوب بدون اینکه کسی بشناستت!!!کدوم یکی از برندها و کسبوکارهایِ حال حاضر همچین کاری رو میکنن؟به جرأت میتونم بگم هیچ کسبوکاری داخل ایران چشم‌اندازهای بلند مدت نداره و به قولی همه میخوان راه صدساله رو یه شبه طی کنن.محصولی رو معرفی و شروع به بازاریابی و فروش کنن.امّا کاری که ممدرضا کرد شبیه مدل &quot;کارخانه‌ی محتواست&quot; که کتابی تحت همین نام به نوشته جو پولیتزی منتشر شده که خوندنش برای کسایی که تولیدمحتوا میکنن یا میخوان روی بازاریابی محتوا سرمایه‌گذاری کنن خالی از لطف نیست.ممدرضا بدون اینکه محصولی برای فروش بذاره (قبل از فروش آلبوم‌ها) به صورت مستمر موزیک منتشر میکرد و دونه به دونه مخاطب‌هاش افزایش پیدا میکردن و زمانی که پایگاه مشتری‌ها ساخته شد اولین کنسرت خودش رو داخل ترکیه برگذار کرد.به این روش توی دنیای بازاریابی &quot;اول مخاطب&quot; گفته میشه.این روش مزیت‌های زیادی داره که توی فهرست زیر فقط به چند نکته‌اش اشاره میکنم:1- جمع‌کردن مخاطب وفادار (مشتری) قبل از فروش محصول: زمانی که این اتفاق بیفته هنگام معرفی محصول افراد مشتاقانه از محصولات یا خدمات شما استفاده میکنن.2- شناسایی مخاطب و درک کردنش: نیازهای مشتری رو در طی تولیدمحتوا میشناسی و درد اونها رو پیدا میکنی و زمانی که درد مشتری رو شناختی میتونی درمانش رو ارائه کنی.3- دریافت مخاطبان بیشتر با توجه به شناخت اونها: زمانی که پایگاهی از مخاطب‌ها رو جمع کردی میتونی محتوای بیشتری نسبت به قبل تولیدکنی و افراد بیشتری رو از حوزه‌های مختلف به سمت خود جذب کنی. اینطوری راه درآمدت بیشتر میشه.ممدرضا الان به جز فروش آلبوم و تور کنسرت‌ها میتونه تیشرت‌های اختصاصی، اکسسوری و... رو به برند خودش اضافه کنه؛ در واقع وقتی از اول مشتری وفادار رو داشته باشه هر نوع محصول یا خدماتی رو میتونه ارائه کنه.چرا کسبوکارها به سمت محتوا حرکت نمیکنند؟جواب ساده است: کوتاه نگری.همونطور که اول مقاله اشاره کردم هیچکدوم از کسبوکارهای داخلی حاضر نیستن 10 سال فعالیت مداوم بدون فروش داشته باشن.این کسبوکارها نمیخوان دوره‌ی آزمون و خطا رو بگذرونن و برهمین اساس از هر 10 کسبوکار که به سمت فعالیت محتوا محور حرکت میکنه فقط 1 یکی از اونها موفق میشه.نکته‌ی مهم دیگه‌ای که وجود داره اینه که هیچکس نمیخواد اولین باشه.همه دوس دارن از راه بقیه که مطمئنه شروع کنن و معمولاً کسبوکار خودشون رو از نمونه‌ی مشابه داخلی یا خارجی کپی کنن، اینجوری کمترین میزان ریسک رو متحمل میشن.اگه شرکت X فلان محتوا رو منتشر کرده و تونسته رتبه‌ی 1 گوگل رو بگیره، شرکت Y, Z, W و S هم همینکار رو میکنن و این میشه که رقابت خیلی سخت و بهم نزدیک میشه.در واقع یک جور انحصار در تولیدمحتوا شکل میگیره.اگه هر برند به سبک و استایل خودش محتوا تولید کنه بدون شب مخاطب‌های خودش رو پیدا میکنه.درست مثل ممدرضا شایع که با استایل خاص خودش شروع کرده و همچنان با همین استایل پیش میره، مسلماً اگه میخواست استایل خودش رو کپی کنه یا اصطلاحاً ادای شخص دیگه‌ای رو دربیاره قطعاً موفق نمیشد.برای اینکه یک کسبوکار بتونه حرفی برای گفتن داشته باشه به معنای واقعی کلمه باید خودش باشه. نباید ادای کسبوکار دیگه‌ای رو در بیاره و هر تکنیکی که زده میشه رو کپی کنه.چرا کپی میکنن؟ علت اینکار هم همون دلیل قبلیه، چون هیچ کسبوکاری دوس نداره اولین باشه و آزمون خطا کنه.شرکت X از طریق این راه فروشش اینقدر افزایش داشت، پس ماهم همونکار رو میکنیم.در حال حاضر محتوای وب فارسی به سرعت درحال رشده و خیلی‌ها به تولیدمحتوا رو آوردن و این خیلی خوبه امّا در آینده‌ی نه چندان دور فقط کسبوکارهایی باقی میمونن که استایل و سبک خاص خودشون رو دارن و تمام کپی‌کار ها مثل پول فتوکپی گرفته شده بی ارزش میشن.امیدوارم فرهنگ تولیدمحتوای منحصر به فرد و خوب برای همه‌ی کسبوکارهای ایرانی جا بیفته و موفقیتشون روزافزون بشه.انتقاد، نظر و پیشنهاد رو بدون سانسور پذیرام♥راستی برای اولین بار دو مقاله رو تو یک روز منتشر میکنم و همه‌ی سعیم رو کردم که روی کیفیت محتوا تأثیری نذاشته باشه با این حال اگه جایی اشتباهی چیزی بود حتماً توی کامنت‌ها بهم اطلاع بدین.♥</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Thu, 14 Dec 2023 19:21:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به غیر از انگیزه، چیزِ به درد بخور دیگه چی داریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%D9%87%D8%AF%D9%81%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-jhpytrjg9wya</link>
                <description>چند وقت پیش پست &quot;چیزهایی که روحم رو آزار میدن.&quot; نوشته‌ی علیرضا رو خوندم و متوجه شدم خیلی از آدم‌های منطقی با حرف‌های انگیزشی کارشون حل نمیشه.هیچ راه فراری از سیستم وجود ندارهچون خودم همین مشکل رو داشتم، رفتم سراغ راه‌حل.میخوام برخلاف دیدگاه خیلی از آدما، بگم که دیدن کلیپ‌های انگیزشی و تلقین‌های پی در پی روی ذهنیت و زندگی من تأثیر چندانی نداشت.شاید به خاطر اینکه هیچوقت نتوستم قلباً این حرفای انگیزشی رو باور کنم، برای همین نتونسته تأثیر خودش رو بزاره.به قول جرج برنارد شاو: آدم‌های منطقی خودشون رو با جهان وفق میدن و آدم‌های غیرمنطقی جهان رو با خودشون، پیشرفت جهان به گروه دوم وابسته است.چون خودم از گروه اولم زیاد نمیتونم به حرفای انگیزشی توجه کنم.به هر حال تصمیم گرفتم سراغ یه چیز جدید برم تا جدا از دنیای انگیزه و باورها بهم کمک کنه.شروع کردم به جستجو توی وبلاگ‌ها، انجمن‌ها، افراد مشهور اینستاگرام (البته که منظورم سلیبریتی های دوزاری نیست، منظورم فیلسوف‌ها و نویسنده‌ها و افراد موفق در کسبوکار).محتواها رو کنار هم گذاشتم و به یک چیز جدید رسیدم که براساس اون انگیزه بخش کمتری از یک شروع خوب رو تشکیل میده. امّا چجوری؟هدف‌گذاری اصولی و منطقیراه فراری نیست - هدف گذاریبرایان تریسی: &quot;اهداف به شما اجازه میدهند مسیر تغییر را به نفع خودتان کنترل کنید.&quot;برای آدم‌های منطقی انگیزه فقط 20% از قضیه است. 80% مابقی به ساختن اهدافِ خودت بستگی داره. درحالی که اکثر آدم‌های جامعه به ربات‌های برنامه‌ریزی شده برای کارهای جامعه (سیستم) تبدیل شدن.زمانی که هدفِ درست زندگی رو مشخص کنی روی کارهای زندگیت تأثیر میذاره و هویت جدیدت رو شکل میده. این موضوع باعث میشه با گذشت سال‌ها به زندگی ایده‌آل مورد نظرت برسی.حالا یه سؤال ازت دارم؛ به نظرت اگه فقط به حرفای انگیزشی گوش بدیم و به همه چیز دید مثبت داشته باشیم، میتونیم مشکلی رو حل کنیم بدون اینکه از مشکل آگاهی داشته باشیم؟وقتی به همه چیز دید مثبت داشته باشی بعد از شکست احساس سرخوردگی میکنی و بدتر از همه ترسِ از دست دادن موفقیت توی ذهنت ریشه میکنه.مشخص بودن هدف با هویت آدم در ارتباط مستقیمه، وقتی یه ورزشکار در محیطی قرار میگیره که کنترل کمتری روی تمرین و رژیم غذایی خودش داشته باشه، استرس و درد رو حس میکنه.داشتن برنامه‌ریزی و روتین روزانه مجموعه‌ای از اهداف عملی به حساب میاد که ذهن رو منظم میکنه.برای تغییر شخصیت، باید آموزش‌های جدید ببینی، تمرین و مهمتر از همه تجربه کنی تا افکار معیوب ذهن رو که توسط سیستم نصب شده، دوباره برنامه‌ریزی کنی.مرتب سازی اهدافراه فراری نیست - مرتب کردن اهدافما به انگیزه نیاز نداریم بلکه به شفافیت در اهداف نیاز داریم.ذهن منظم و مرتب، ذهن شاد و آزاد شده‌ای هستش که عوامل افسرده کننده رو از شما دور میکنه.برای بخش‌های مختلف زندگی برنامه‌ریزی کن – ذهن، جسم، کسبوکار و روابط.اینکار به زمان زیادی نیاز داره ولی باید در مسیر درست قرار بگیری و وقتی این اتفاق افتاد همه چیز به مرور زمان تغییر میکنه.اهداف باید زمان‌بندی شده باشن:- اهداف 10 ساله- اهداف 1 ساله- اهداف ماهانه- اهداف هفتگیهر روز صبح که از خواب بیدار میشی 3 یا 4 کار مهم رو به ترتیب اهمیت یادداشت کن و مطمئن شو که تا قبل از پایان روز همش رو انجام میدی.قبل از اینکه رگبار دغدغه‌ها روی شقیقه‌ات شروع به شلیک کردن کنه، به سمت کارهای مهم روزمره برو و انجامشون بده.و مهمتر از همه اینکه یادت باشه تمرکزت رو برای انجام اهداف هفتگی گذاشته باشی و بعد از تموم شدن هفته نگاه کنی و ببینی که چقدر انجامش دادی، به غیر از هفته‌های اول تموم هفته‌های بعد باید به طور کامل انجام شده باشن و خودت رو ملزم به رسیدن به اهداف کرده باشی.به قول جردن پترسون: اگه آدمی که سرطان گرفته باشه و فقط 6 ماه از زندگیش باقی مونده باشه فقط یه راه داره: اینکه با تموم قدرت به زندگیش ادامه بده، خدا و شیطان سرجونش شرط‌بندی کردن؟ عدالتی وجود نداره؟ قبول ولی به غیر از ادامه دادن چاره‌ی دیگه‌ای داره؟ اصلا حق انتخابی داره؟یادت باشه هیچ انتخاب دیگه‌ای نداری.من این برنامه رو حدود 3 هفته است که دارم انجام میدم و نتیجه‌های فوق‌العاده‌ای ازش گرفتم و مطمئن باش که اگه چنین چیزی نبود هیچوقت منتشرش نمیکردم.راه‌های دیگه؟راه فراری نیست - خودآموزیسیستم و جامعه طوری طراحی شده که 2 راه بیشتر نداری. یا تسلیم خواسته‌های سیستم بشی و به عنوان یه برده‌ی بی‌فکر براش کار کنی یا اهداف خودت رو بسازی و براش تلاش کنی.امّا همیشه یادت باشه:&quot;هیچ راهی نیست که برای همه‌ی آدم‌های دنیا جوابگو باشه.&quot;به اثر انگشتت نگاه کن، کدوم آدمی توی دنیا اثر انگشتش مثل توعه؟هویت هر شخص منحصر به فرده، راهی که بیل گیتس رفته برای تو جوابگو نیست، راهی که استیوجابز رفته برای تو مناسب نیست و راهی که رئیس جمهور رفته تو رو رئیس جمهور نمیکنه.بهترین کار اینه که آموزش ببینی، آموزش دیدن باعث گسترش ذهن میشه و باعث میشه با دیدگاه‌های جدید آشنا بشی.خودآموزی که به طور مفصل توی ویرگول در موردش صحبت میکنم یکی از بهترین راه‌ها برای افزایش انرژی و انجام دادن کارهای فوق‌العاده است.از سری یادداشت‌های روزانه قسمت 2.سؤال، نظر و از همه مهتر نقد شما رو پذیرام. بدون سانسور بنویس.</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Thu, 14 Dec 2023 10:41:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری مغزم با این حجم از فکر و خیال نترکیده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%BA%D8%B2%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%AC%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%88-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%86%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%AF%D9%87-a3vcvmazwvda</link>
                <description>این روزا حالت چطوره؟میدونی من دوس دارم هر وقت یه سَری به نوشته‌های جدیدم تو ویرگول میزنی با یه روحیه‌ی جدید ازش خارج بشی.معمولاً چیزهایی رو مینویسم که قبلاً تجربه‌اش کردم یا الان توی همون وضعیت قرار دارم؛ مثل همین الان.درست تو نقطه‌ی اوج شکستام قرار گرفتم. چه از لحاظ شغلی چه از لحاظ فکری و ذهنیتی.بدجور با خودم درگیرم.ولی فقط و فقط و فقط یه راه دارم: اینکه با تموم قدرت و توانایی‌هام دوباره ادامه بدم.هیچ انتخاب یا گزینه‌ی دیگه‌ای نیست. اگه بفهمی فقط چند روز یا چندماه از زندگیت مونده میتونی بری یه گوشه از اتاقت و کل روزت رو خفه‌خون بگیری یا از همین فرصت باقی‌مونده استفاده کنی. چه انتخاب دیگه‌ای داری؟من نمیدونم چقدر دیگه از عمرم مونده. شاید 1 روز شاید 10 سال، حالا یا کمتر یا بیشتر. تنها چیزی که میدونم اینه که فقط یک فرصت زندگی دارم. این زندگی تکرار شدنی نیست.ولی چرا اینقدر شکست پشت سر هم واسم میاد؟ تا کِی قراره این شکست‌ها تکرار بشه؟نمیدونم این جمله از کیه ولی خیلی قشنگ تعریف کرده:&quot;موفقیت یعنی زمانی که شما شکست‌ها را پشت سر میگذارید&quot;.مگه غیر از اینه؟کل جهان هستی به همین شکله، تو هر زمینه‌ای که فکرش رو بکنی. چطوری؟ما توی دنیای تضادها به سر میبریم. هرچیزی یه تضادی داره وگرنه اصلا وجود نداره.خوبی در مقابل بدی، مثبت دربرابر منفی، سریع دربرابر کُند و موفقیت در مقابل شکست.اینا چه معنی داره واست؟تا بدی رو ندیده باشی خوبی رو درک نمیکنی، تا آهسته رو تجربه نکرده باشی سرعت رو درک نمیکنی و تا زمانی که شکست رو لمس نکنی، موفقیتی در کار نیست.اگه یه آدم رو از روز اول زندگیش توی اتاق حبس کنیم هیچ درک و معنایی از جهان اطرافش پیدا نمیکنه.تا چیزی رو تجربه نکنه، در واقع اونها براش هیچ اهمیتی نداره. این آدم نه میدونه سریع چیه نه میدونه آهسته چیه.ولی زمانی که به دنیای بیرون میاد و با وسایل نقلیه مختلف آشنا میشه متوجه تضاد اونها میشه.اگه دوچرخه سوار بشه از پیاده سریعتر حرکت میکنه و اگه ماشین سوار بشه از دوچرخه سریعتر میره.شکست توی دنیای واقعی حکم تجربه‌ی تضاد رو داره. باید تجربه‌اش کرد و  ازش درس گرفت. اونقدر راه‌های مختلف رو امتحان میکنم تا یه روزی به تضاد شکست برسم و اون رو تجربه کنم.اکثر آدمهایی که از جایگاه موفقیت به جایگاه شکست میرسن، دوباره سرپا میشن چون هیچوقت با تلاش اول به اون نقطه‌ای که میخواستن نرسیدن. بارها زمین خوردن و بلند شدن و میدونن تا زمانی که به جایی که میخوان نرسن باید اینکار رو تکرار کنن.وقتی داشتم این محتوا رو مینوشتم تا جایی که در توانم بود از لحاظ منطقی نوشتم امّا یه جاهایی رو منطق نمیتونه لمس کنه، مثل زمانی که از شدت ناراحتی اشک‌هات مثل ابر بهاری میباره و نمیتونی منطقی قطعش کنی.برگردیم به اصل ماجرا و اینکه شکست چه تأثیر مثبتی توی زندگی داره!اگه شغلت رو از دست میدی و برات یه شکست به حساب میاد باید یه شغل بهتر پیدا کنی. اگه رابطه‌ات با پارتنرت بهم خورده و تموم شده باید به فکر شروع یه رابطه‌ی بهتر و سالم‌تر باشی.حتی گاهی اوقات شرایطی پیش میاد که باید خودت با سر بری تو دل شکست. شاید به چیزی یا آدمی وابستگی شدیدی داشته باشی ولی باید اون آدم رو از زندگیت حذف کنی. بودنش بهت آسیب میرسونه و نبودنش باعث عذاب وجدان میشه.امّا تا زمانی که تصمیم نگیری که میتونی به عذاب وجدانت غلبه کنی همچنان آسیب میبینی.همیشه میشه آدم‌های بهتری رو جایگزین آدم‌های مضر زندگیمون بکنیم.کلام آخردر نهایت برای اینکه احساس قدرت رو بدست بیاریم باید ضعف رو تجربه کرده باشیم. امّا تجربه‌ی ضعف نباید منجر به ضعف دائمیت بشه. باید بدونی قدرتی هم هست که باید تجربه‌اش کنی. باید برای بدست آوردنش 100% خودت رو بزاری و واسش سختی‌های زیادی بکشی.محتوا رو با غزل محبوب حافظ تموم کنیم:&quot;دور گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نرفتدائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور&quot;</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Wed, 13 Dec 2023 11:10:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بوق سانسور رو کل این تیتر</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%D8%A8%D9%88%D9%82-%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-duefumqgjrhd</link>
                <description>عصبانی ام...میخوام چکمه‌های بنایی رو پام کنم.به جای تولیدمحتوا گِل لقد کنم.بعدم در و پیکر اینکار رو گِل بگیرم.تو نمیدونی چه بلایی سر ما اومده. میدونی؟روزی ده‌ها هزار محتوا تولید میشه که اگه خوش‌بینانه نگاه کنیم ماهی 4-5 تا از اونا ویروسی میشه و دست به دست میچرخه.و محتوایی ویروسی میشه که واقعا خودِ ویروسه.کی معروف میشه؟ کی مخاطب جذب میکنه؟آدم‌هایی که خودمون میدونیم به جز یه مشت حرف مفت و بدن نمایی چیزی برای ارائه دادن ندارن.چرا؟ چون عشق میکنیم با این چیزا.اونی که میگه نه، دروغ میگه.بیا با خودمون رو راست باشیم. مگه غیر از اینه که تو خلوت خودمون، یه سری آدم‌ها رو دنبال میکنیم که از گفتنش جلوی بقیه خجالت میکشیم!منظورم محتوای زرده؟ نه.منظورم محتوایه لجنیِ که به در و دیوار این شهر چسبیده و ولکن هم نیست.این چیزا رو منِ کاربر تأثیر نمیزاره؟ مگه میشه؟هر روز ذهن و فکرمو ضعیف‌تر میکنه که تو این جو سمی چطوری میتونم با محتوای خوب (نه خیلی عالی) یه دونه شنونده یا مخاطب پیدا کنم.یعنی منم باید بزنم تو فاز دلقک بازی تا محبوب بشم؟الان میری تو گارد که نه ما این همه ادم موفق و محبوب داریم که با راه درست به فلان جا رسیدن.کی منکر اونا شده؟بحث اصلی اینه که: چرا اصلا باید محتوای کثیف انقدر محبوب بشه؟روی حرفم اول با خودم و بعد با اکثریته آدماست.چرا یه سری احمق که هیچ چیز مثبتی واسه ارائه دادن ندارن محبوبتر از آدمایی هستن که چیز ارزشمندی برای جامعه دارن؟ خیلیاشون همین آدمای معمولی هستن که توی ویرگول محتواهای خیلی خوبی منتشر میکنن ولی میزان حمایتشون نسبت به یه عکس نیمه برهنه قابل مقایسه نیست.اگه قرار خجالت بکشم بابت فقر فرهنگی، درست همین الان بهترین موقعیته.چه اتفاقی افتاده که ذهنیتمون اینقدر ضعیف و کوچیک شده؟کارد به استخون رسیده و تا سلول به سلولش رو از هم جدا کرده.آدمی که به سختی محتوای خوب تولید میکنه داره گدایی فالوور و حمایت میکنه!خب، حالا که چی اینا رو گفتی چی درست میشه؟ در واقع با گفتن من چیزی عوض نمیشه بلکه با پیدا کردن راه درست و حمایت کردن از آدمای درست تغییر رخ میده.محتوای خوب ساختن توی جایی که از چپ و راست برچسب سانسور میخوره روش کارِ راحتی نیست.سنگدل نباشیم و اگه محتوای خوبی دیدیم حداقل کاری که میتونیم بکنیم حمایت کردن با چهارتا لایک و کامنت گذاشتنه.باور کن کامنت گذاشتن واسه کسی که داره برای کسب و کارش زحمت میکشه چیزی ازت کم نمیکنه.تو رو نمیدونم امّا با این وضعیتی که من میبینم آخرِ این ره به ترکستان است.</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Tue, 12 Dec 2023 11:47:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی تنهایی خراب شد رو سرت به یاد بیار</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-ucniqi2bs9lg</link>
                <description>یه موقع‌هایی هست که حالِ هیچی نی...خودتی و خودت.یه جوری تنها میشی که انگار غیر خودت هیچکس رو تو این دنیا نداری.برنامه‌ریزی؟ورزش؟ مدیتیشن؟ پیاده‌روی؟ همه‌ی اینا خوبه امّا هرچقدر هم قوی باشی باز به ارتباط با آدمها نیاز داری.مگه میشه آدم گوشه عزلت بگیره و خوشحال باشه؟ آره مگه اینکه فازِ درویشی و آدمهای معنوی بگیری که میزنن به بَرِ بیابون و ادعا کنی من خیلی خوشحالم.همه‌ی ماها به تنهایی نیاز داریم ولی اگه این تنهایی تکرار بشه و نتونی با آدمهای اطرافت ارتباط برقرار کنی تبدیل به یه کابوس همیشگی میشه.ولی خب راه حل چیه؟این نکته‌ها رو وقتی تنهایی بهت فشار آورد به یاد بیار:همه‌ی آدم‌های دنیا تنها میشنبغل نکنچه من، چه تویی که این متن رو میخونی چه هرکس دیگه‌ای تو این دنیا یه روزایی احساس تنهایی میکنه.حتّی اجتماعی‌ترین آدم‌ها با روحیه و انگیزه‌ی بالاهم گاهی حس میکنن که هیچکس متوجه حرف اونها نمیشه.به قول بنده خدایی که میگفت:&quot;دنیای مربع‌ها من یه دایره‌ام که هیچکس متوجه عرض بنده نمیشه😂&quot;بله واقعاً چنین شرایطی برای همه پیش میاد. اونی که خلاف اینو میگه داره تظاهر میکنه.حتّی باانگیزه‌ترین رفقای انگیزه منم این دوران رو تجربه کردن. پس یادت باشه:احساس تنهایی به همه‌ی آدمهای دنیا دست میده.سوشال مدیا یعنی حقیقتِ تلخ، پنهان شده در ظاهری شیریندرگیر شوآف نشوتو چنین شرایطی اصلا به فیلم‌های سوشال مدیا توجه نکن.من که نمیام از بدبختی‌هام فیلم و عکس منتشر کنم رفیق.مردم شام‌های لاکچری، دور دور کردن با ماشین و گوش دادن به آهنگهای مودشون رو برای شما پست و استوری میکنن.قطعاً خودتون هم تجربه کردید، وقتی با این آدمها ارتباط رو در رو برقرار میکنین، اکثریت احساس ناراحتی و تنهایی میکنن.خیلی از همون آدمهایی که عکس‌های سوشال مدیاشون پر از زرق و برق‌های خاصه، مشکلات حل نشدنی توی زندگیشون دارن که تا وارد جزئیاتشون نشی متوجه نمیشی.توجه: هیچ نیازی نیست وارد جزئیات زندگی هیچ آدمی بشیم.پیشرفت همیشگی نیستبا سرعت گرفتن نشر اطلاعات تو دنیای امروز یه احساسی درون ما هست که میگه یالااااا دیگه پاشو یه کاری کن.ولی چیکار کنی وقتی ذهنت خستس؟ کاری از دستت بر نمیاد! ما فقط وقتی بازدهی بیشتری داریم که ذهنمون باز شده باشه.وقتی سایه‌ی تاریک تنهایی بالای سر قرار میگیره تنها کاری که میشه کرد اینه که جمله‌ی زیر رو به یادت بیاری:&quot;این دوران گذرا و مقطعیه و کاملاً حالت طبیعی داری. آموزش دیدن و پیشرفت کاری مناسب یه زمانیه که ذهنت آزادتر و بهتر فعالیت میکنه، پس الان یکم به استراحت نیاز داری تا قوی‌تر شروع کنی&quot;.از تموم شدن کار نترسیه وقتایی تو اوج تنهایی مدرسه یا دانشگاه تموم میشه یا شغلت رو از دست میدی.همیشه این چیزها گذرا و مقطعی هستن. دبستان تموم میشه، شروع راهنماییه، راهنمایی تموم میشه شروع دبیرستان و بعد دانشگاه.تموم شد؟ البته که نه!آدمی که فکر کنه آموزش دیدنش تموم شده خیلی خیلی باید روی ذهنیتش کار کنه.هنوز میتونی توی انجمن‌های آنلاین، وبسایت‌های آموزشی و غیره کلی محتوای جدید یادبگیری و توی همین فضای دیجیتال دوست‌های مجازی پیدا کنی و در رابطه با مهارت‌های تخصصی اظهار نظر کنی.پس هر وقت یه کاری رو از دست میدی نگران نباش، یه شروع جدید منتظرته.احساساتت رو دنبال کنوقتی تنهایی میاد سراغمون احساسات پشتش چیزی جز غم و اندوه نیست.ولی توی ناراحتی غرق نشو. ببین چی تو رو ناراحتت کرده. به رابطه‌ی جدید نیاز داری؟ شغل جدید؟ مهارت جدید؟هرچیزی که هست سعی کن توی مسیرش قرار بگیری.الان یه سریا میگن اگه اینجوری بود که: ی.ی.ی.ی🐉قرار نیست ساده باشه و یه شبه کشور و قاره رو بسازیم. شاید این پروسه چندین ماه طول بکشه ولی همین که توی مسیرش قرار بگیریم، با افزایش دوپامین تو مغز انرژی و انگیزه‌ی بیشتری برای رسیدن به مقصد داریم.طولانی‌ترین شب زندگی هم صبح میشهنه همیشه شبه، نه همیشه روز. چرخه‌ی زندگی همین شکلیه یه روز پرتت میکنه ته دره یه روز اوج میگیری.سعی کن سخت نگیری، ساختن یه آدم قوی و بهتر به زمان لازم داره.خلاصه که امیدوارم حرفام واست مفید باشه و از این جمله‌های کلیشه‌ای.پیشنهاد و نقد کامنت کنید، پذیرام.خیلی ارادتمندم.❤</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Sun, 10 Dec 2023 19:20:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هی خدا، &quot;چرا من؟&quot; - سؤالی که هیچوقت نباید بپرسی</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-vnr6tfqqyqqs</link>
                <description>اتفاق و مشکلات برای تک تک آدم‌های کره‌ی زمین پیش میاد. برای بعضی‌ها خیلی شدیدتر و برای بقیه خیلی کمتر.امّا احتمالا برای شما هم پیش اومده که توی یک دوره‌ی زمانی کوتاه از زمین و آسمون مشکلات بباره.معمولاً وقتی همچین شرایطی پیش میاد اولین چیزی که در موردش به خودت میگی چیه؟معمولاً اکثر ما ها کلافه میشیم و از خودمون میپرسیم: &quot;چرا باید همه‌ی این بالاها سر من بیاد؟&quot;در واقع خودِ همین سؤال بزرگترین ضعف ما دربرابر مشکلات به حساب میاد.چیزی که باعث ناراحتی و رنجشِ بیشترِ ما در برابر حوادث میشه، حرفیه که بعد از اتفاق به خودمون میزنیم.وقتی میگیم &quot;چرا من؟&quot; خودمون رو ضعیف نشون میدیم و حس میکنیم که قدرت مقابله با این موقعیت رو نداریم. ولی این کلام ارزشمند رو هیچوقت فراموش نکن:&quot;خداوند هیچکس را به جز اندازه تواناییش، تکلیف نمیکند&quot;.پس اولین قدم اینه که باور داشته باشی از پس این مشکل هم برمیای و به خودت بگی: &quot;اتفاقیه که افتاده؛ حالا باید چیکار کنم؟&quot;برای تغیر دیدگاهت نسبت به این مسائل میتونی از این نکته‌ها استفاده کنی:- به جای اینکه روی اتفاق بد متمرکز بشی، روی راه حل تمرکز کن.- یادت باشه مشکلات و چالش‌ها برای همه است و هرکس به اندازه توانش با چالش‌های زندگی درگیر میشه.- از افراد باتجربه و آگاه کمک بگیر. حتی گاهی مواقع مشورت گرفتن از روانشناس هم میتونه خیلی مفید باشه.دست از سرکوب کردن و سرزنش بردارهر زمان که ضربه‌ای بهت وارد میشه، دنبال مقصر میگردی؟اگه قرار باشه چیزی اتفاق بیفته که مقصرش خودت نباشی، قسمتت بوده و باید اتفاق می‌افتاده. بخشی از راه حل اینه که با این موضوع کنار بیای.گاهی وقت‌ها سر کوچیکترین چیزها هم دنبال سرنزش کردن بقیه میگردیم.مثلاً حواس پرتی باریستا باعث بد شدن طعم قهوه‌ات شده؛ اونم توی شرایطی که مشکلات، خروار خروار روی سرت میریزه و به شدت تو رو عذاب میده! امّا این اتفاقی نیست که بخاطرش پرخاشگری کنی و کل کافه رو بهم بریزی.اگه در چنین حالتی خونسردی خودت رو حفظ کردی، برگ برنده‌ی خیلی مهمی رو تو دستت داری که باعث میشه از این شرایط بحرانی خیلی زودتر خارج بشی.حالا شما بگید: چه چیزی بیشتر توی زمان‌های سخت زندگی بهت کمک میکنه؟</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Sun, 03 Dec 2023 18:28:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه راه کلیشه ای اما مطمئن برای مرتب کردن ذهن</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%D8%B3%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%B7%D9%85%D8%A6%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B0%D9%87%D9%86-zwqddzpfxsen</link>
                <description>&quot;صدای درونِ سرِ ما&quot; که اکثراً اون رو با افکار و احساسات میشناسیم تنها یک وسیله است که میتونه بهمون ضربه بزنه یا برعکس مفید باشه.ما در دوران جنگ اطلاعاتی و مشغله‌های ذهنی به سر میبریم. به طوری که هرکس مشغله‌ی بیشتری داشته باشه اون رو با افتخار نشون میده.به عبارت ساده‌تر این روزها همه برای انجام فعالیت‌های روزمره زندگی هم عجله دارند.همه این مشغله‌ها باعث میشه که فضای ذهنی ما شلوغ و تفکر درونی مثل یک انبار از اطلاعاتِ خاک گرفته بشه. برای همین اکثراً آدمها رو مضطرب و پرتنش میبینیم.این اضطراب و استرس‌ها زمانی بیشتر خودش رو نشون میده که در حال توسعه شخصیت خودمون باشیم. ذهن ما اونقدر از اطلاعات پر میشه که به سختی میتونیم حقیقت و افکار غیرواقعی رو از هم جدا کنیم.درک گذشته و زندگی در لحظهدر لحظه باشبدترین حالت ممکن اینه که به تصمیمات گذشته فکر کنی. یک زمانی هی با خودم کلنجار میرفتم که اگه دانشگاه فلان رشته رو میرفتم اگه شغل Xرو انتخاب میکردم چقدر وضیت الانم بهتر بود.من تصمیمات اشتباه زیادی توی گذشته گرفتم و خب هیچ اشکالی هم نداره، درسش رو گرفتم و به بخشی از تجربه‌هام اضافه شده. اولین و مهمترین قدم در چنین حالتی قبول کردن باخت و رو به رو شدن با حقیقته.اگه به افکارِ چون و چرایی گذشته گوش بدی ذهنت بیشتر بهم میریزه و هرچقدر این داستان ادامه دار بشه تنش، اضطراب و استرس هم افزایش پیدا میکنه.بعضی وقتها این موقعیت اونقدر خطرناک میشه که به افراد مورد علاقه حتّی خانواده و دوستان هم آسیب میرسونه.چنین شرایطی از لحاظ روحی و حتی از لحاظ جسمی شما رو داغون میکنه. امّا چیزی که مهمه اقدام کردنه.از خودت مراقبت کنسخت‌ترین قسمتِ ماجرا اینه که تصمیم درست رو بگیری و انجامش بدی. باید دوباره روی پاهات بایستی و ارزش‌های خودت رو زنده کنی. برای اینکه بهترین خودت باشی باید از خودت مراقبت کنی.قسمتی از شروعِ زندگی بهتر اینه که فضای ذهنت رو خلوت کنی.راه‌های زیادی وجود داره که آشفتگی ذهنی رو از بین میبره امّا سه راه اصلی وجود داره که توی تمامی کتاب‌ها، وبلاگ‌ها و... تکرار شده.من این سه راه رو به ساده‌ترین شکل ممکن نوشتم:مطالعه کردن امّا نه به شکل فیلسوف‌هابه جای فرار کردن از مشکلات و سرکوب کردن دردهای زندگی سعی کن با افراد ارتباط برقراری کنی و با دیدگاه اونها آشنا بشی.یکی از بهترین راه‌ها برای درکِ دیدگاهِ دیگران مطالعه کردنه. بعد از مطالعه کردن به شرط اینکه مداوم باشه، دیدگاهت نسبت به دنیا تغییر میکنه و این موضوع اجتناب ناپذیره.یه جایی خیلی قشنگ نوشته بود:&quot;هرکتابی که میخوانید مانند نقابی از نویسنده است که بر چهره خود میگذارید (طرز فکر شما مشابه نویسنده کتاب میشود).&quot;مدیتیشن، امّا نه لزوماً مانند مُرتاض‌های هندیمدیتیشنهیچ لزومی نداره مثل افراد ریاضت کشیده هندی یا اساتید یوگا چهار زانو بشینی و انگشتات رو به آسمون بگیری و تمرکزت رو بزاری رو دم و باز دم.مدیتیشن میتونه حس لذت بردن از سکوت باشه – پیدا کردن جایی در روز برای بی‌حوصلگی و بی‌حرکت بودن. جایی که تنهایی رو پیدا کنی.اینکار باعث میشه سرعت مشغله‌های زندگی که هر روز روی سرمون آوار میشه کمتر بشه.با این کار در لحظه حضور خودمون رو بیشتر حس میکنیم و ارتباط عمیق‌تری با خودمون برقرار میشه.نویسندگی، نه به سبک نویسندگان بزرگی همچون ارنست همینگوینوشتن فوق‌العاده است، بهترین روش برای رهایی از دغدغه‌هاست.کاغذ و قلم، افکارِ درهمِ ذهن رو دفن میکنند.بدون اینکه اغراق کنی، انگار که برای سطل زباله مینویسی هرچیزی که به ذهنت رسید رو یادداشت کن.اگه بخوام از قدرت نوشتن بگم اینطوری توصیفش میکنم:&quot;نوشتن مثل شاه کلید برای بازکردن درهای خودشناسیه.&quot;خالی کردن ذهن با نوشتن، حقیقتی که درون آدم وجود داره رو نشون میده.بیشتر وقت‌ها این حقیقت‌ها بین اطلاعات دیگه گُم میشه و هیچوقت پیداش نمیکنیم. وقتی حقیقت خودت رو پیدا کنی احساس سبکی هم به دنبالش میاد.بذار اینجوری بگم:&quot;ذهن مثل چتر نجاته، فقط وقتی عمل میکنه که باز شده باشه&quot;.جهانی که درون ماست پر از اطلاعات مهمیه که تقریباً همشون نادیده گرفته میشن. همونطور که به جهان مادی اهمیت میدیم باید به صدای درونمون هم گوش بدیم.شاید تنها قدم بعدی که باید برداریم مرتب کردن آشفتگی‌های ذهنیه.</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Wed, 29 Nov 2023 20:42:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این شما و این آقای خوش‌ شانسِ ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@ali.copywriter/%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-jy7knanmmmkl</link>
                <description>سلام، احتمالاً اسم و فامیل منو توی پروفایلم خوندید!داستان من از همینجا شروع میشه آقای خوش شانسی که از چرخ روزگار فقط یه لاستیک پنچر بهش رسیده. نه دکتر شده نه مهندس بلکه فقط یه کارگره.این آقای کارگر برونگراست و عاشق اجتماعی بودنه و خلاصه میخواد که کلی روابط اجتماعی داشته باشه و به همین خاطر تو یه خونواده‌ای خیلی کوچیک به دنیا میاد که فقط یه داداش بزرگتر به اسم ابوالفضل داره.داداشم یه مَرد فوق‌العاده با معرفت و مهربونه، البته الانش رو میگم چون از دوران بچگی هرچی خاطره ازش دارم مربوط به کتک خوردنم میشه (داستان کاراته بازی‌هامون رو بعداً مفصل تعریف میکنم).من از بچگی عاشق ویدئوگیم بودم یعنی از موقعی که کنسول بازی سِگاسونی رو داشتم.عــــــــــــــــــــــــــه سِگاسونیو چون مثل اکثر بچه‌ها به بازی علاقه‌ی  خیلی بیشتری نسبت به درس داشتم، اون کنسول با یه آچار فرانسه که متعلق به پدرِ خانواده بود خرد و خاکشیر شد.تو دوره‌ی نوجوونی هم عاشق موتورسواری بودم و چون داداش بزرگه با موتور تصادف کرده بود من دیگه اجازه موتورسواری نداشتم.یعنی مادرِ خانواده میگفت: ما واست نمیخریم خودت کار کن واسه خودت بخر! منم گفتم: چشم.این آقا خوش شانسِ داستان، با کلی خرحمالی موفق شد یه موتور دست دوم بخره که قیمتشو هم میگم: 300 هزار تومن (شما خودت شکل موتور رو تجسم کن).امیدوارم کمتر از این رو تصور نکرده باشیدبا کلی شوق و ذوق موتوری که خودم تو دوره‌ی نوجوونی خریده بودم رو گذاشتم جلو در خونه که ساعت 5 صبح یک آقایی که صورتش رو با شال پوشیده بود اومد جلوی دوربین مداربسته، سوئیچ رو یکسره کرد و موتوره آقای خوش شانس رو سوار شد و رفت.تو فکر خوش شانسی‌های متوالی زندگیم بودم که ناگهان پدر و مادرمم بنا به مشکلاتی که هیچوقت نفهمیدم از هم جدا شدن.- الان دیگه حرفم رو پس میگیرم نه برونگام نه عاشق روابط اجتماعی:))خودم موندم و خودم. گفتم هم درس میخونم هم کار میکنم مثل تو فیلم‌ها مگه من چیم از بقیه کمتره؟رسیدم به موقعی که نتایج کنکور رو اعلام میکردن رتبه‌ام رو که دیدم نه شبیه کد شارژ ایرانسل بود نه شبیه رتبه نوابغ کشوری.با خودم گفتم من از پس هزینه‌های تحصیل دانشگاه پیام نور و آزاد برنمیام بهتره برم دانشگاه دولتی.رشته‌ها رو یکی یکی نوشتم و چون نه مشاور داشتم نه تحقیق کرده بودم هیچ اولویتی رو رعایت نکردم و دقیقاً اولین رشته‌ای که گذاشته بودم رو قبول شدم، دانشگاهی تو شهرستان، رشته‌ای به نام ایرانشناسی.به خودم گفتم مگه ایران‌شناسی رشته دانشگاهی بود؟ من انتخاب کردم؟ عجب!آدمی که عاشق تکنولوژی و کامپیوتره چرا باید ایرانشناسی رو انتخاب کنه آخه؟بله، دانشگاه رفتن هم شروع شد ولی خیلی زود تموم شد، همین.با کمک شوهرخالم انصراف دادم و رفتم دانشگاه آزاد رشته مهندسی کامپیوتر، البته این دفعه کلی از خودش مشورت گرفته بودم چون استاد دانشگاه بود.بهش میگفتم من ریاضیاتم خیلی ضعیفه‌ها درس‌هاش به دوره دبیرستان مربوط نمیشه که؟ اونم میگفت: نه بابا خیالت راحت.چارت درسی دانشگاه: ریاضی 1، ریاضی2، ریاضی 3، ریاضی4، ریاضی5 و...(اینو هم لای پرانتز بگم که من ریاضی اول دبیرستان رو سال سوم پاس کردم).بهتره از این دوران گذر کنیم چون زندگی جریان داره و خوش شانسی‌ها قراره از آسمون بباره.حتی خوش شانس‌ها هم سربازی میرنرفتم سربازیمعافیتی در کار نبود، 21 ماه خدمت اجباری.تو یکی از ارگان‌های نظامی مشغول خدمت شدم، کجا؟ یه منطقه‌ای از صحرای طبس.خلاصه که آب آشامیدنی رو از چشمه میاوردیم، زمستون هم یه بخاری نفتی داشتیم چون اون منطقه گازکشی نشده بود.حقوقم چقدر بود؟ 250هزار تومن.دقیقاً بهار سال 1401 خدمت سربازیم تموم شد که دو ماه بعدش خبر اومد حقوق سربازان وظیفه 3-4 میلیون افزایش داشته و جالب‌تر اینکه همون موقع خط لوله گاز محل خدمت من هم تکمیل شد و دیگه خبری از اون بخاری نفتی نبود.بله، خوش شانسی‌های آقای کارگر همچنان ادامه دار بود.چند وقت پیش گفتم یه سری به داداشم بزنم، وقتی رفتم خونشون مثل همیشه داشتم از خوش شانسی‌هام میگفتم و نِق میزدم که این همه خوشبختی رو میخوام چیکار؟ و در همین حین واسه خودم تو آشپزخونه چایی میرختم.از تو پذیرائی صدای تبلیغ تلویزیون خیلی آروم میومد: بیمه... بی‌سود ... بی‌سفته.به داداشم گفتم: کاش میتونستم شانسمو بیمه کنم.نه گذاشت نه برداشت: هرکی شانس تو رو گردن بگیره ورکشست میشه.مطمئنم اگه تبلیغاتچی تلویزیون میشنید که ما درباره بیمه کردن شانس حرف میزنیم میگفت:&quot;مشکل داری؟ مشکل داری؟ ما اینجا داریم زحمت میکشیم.&quot;درست همینجا نقطه‌ی اوج خوش شانسیم بود؛ لیوان چایی سرریز شد و آبجوش بود که روی پام میریخت.خستگی و کلافگی از چشمام میبارید، آخه مگه میشه این همه خوش بیاری؟ تو همون حالت به تبلیغاتچی گفتم: انصافاً بیمه شانس هم با ازکی؟در نهایت یکی لوک خوش شانس بود و یکی من! اگه شما هم خوش شانس هستید اعلام حضور کنید.♥</description>
                <category>علی کارگر</category>
                <author>علی کارگر</author>
                <pubDate>Mon, 27 Nov 2023 18:55:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>