<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی افتخاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ali77eftekhari</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-30 16:54:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1501654/avatar/saSxsQ.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی افتخاری</title>
            <link>https://virgool.io/@ali77eftekhari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از ژست ضدحاکمیتی تا قفل‌کردن پول مردم</title>
                <link>https://virgool.io/@ali77eftekhari/%D8%A7%D8%B2-%DA%98%D8%B3%D8%AA-%D8%B6%D8%AF%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%82%D9%81%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-z58egadsxc99</link>
                <description>یلدا سامیت 2025 بود که در یکی از پنل‌ها،شاهین رفیع‌پور مدیرعامل ZarPaad | سامانه معاملات آنلاین طلای زرپادبا ادبیاتی تند، از قوانین تجارت الکترونیک و نهادهای ناظر انتقاد می‌کرد و خودش را به عنوان یک کارآفرین کسب‌وکار مظلوم معرفی می‌کرد. من در اون زمان خیلی آشنایی با سامانه های خرید و فروش طلای آنلاین نداشتم و راستش رو بخواید اعتقاد و اعتمادی هم به پس انداز کردن پول در چنین سامانه هایی نداشتم. مدتی بعد که شرایط افتضاح اقتصادی راهی برای هیچ کدوممون نذاشت، من هم به یاد خاطره یلداسامیت و هزار نوع مجوز و گواهی صنفی و اینماد و ... داخل این پلتفرم شروع به پس اندازهای خرد کردم. و الان خواستم که تجربه‌ام رو با شما به اشتراک بگذارم، به این امید که، هیچ کسی اشتباه من رو تکرار نکنه!در یک کلمه: افتضاح! بیش از ۴۰ روز است امکان برداشت وجه وجود ندارد (حتی قبل از خیزش مردمی دی‌ماه).پشتیبانیشون به هیچ عنوان پاسخ درست و حسابی نمیده و الان چند روزه که تماس هم بگیری بعد از این که کلی پشت تلفن گویا معطل میشی (بیشتر از 1 یک ساعت)، تلفن قطع میشه!سقف برداشت هر بار ۱۰ میلیون تومان است.واریز وجه تا ۹۶ ساعت زمان می‌برد؛ در بازاری که قیمت‌ها لحظه‌ای تغییر می‌کنند!یعنی اگر بیش از نیم‌گرم طلا خریده باشید، بیش از یک هفته طول می‌کشد تا شاید به پول خودتان برسید، اگر تصمیم بگیرند که اصلاً برسید!در این مدت: نه اطلاعیه، نه عذرخواهی، نه توضیح شفاف.در شرایطی که اغلب مردم به‌سختی از پس هزینه‌های روزمره برمی‌آیند، واقعاً درک نمی‌کنم چه منطقی پشت چنین رفتاری با سرمایه‌های خرد مردم وجود دارد.با این وضعیت مملکت، ظاهراً نگه‌داشتن پول زیر بالش، از بعضی &quot;پلتفرم‌های رسمی&quot; امن‌تر است.</description>
                <category>علی افتخاری</category>
                <author>علی افتخاری</author>
                <pubDate>Mon, 09 Feb 2026 14:15:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینده بازاریابی؛ بیا تا طرحی نو در اندازیم!</title>
                <link>https://virgool.io/MarkMag/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D8%B7%D8%B1%D8%AD%DB%8C-%D9%86%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85-jlww5f4xls8v</link>
                <description>در طی مسیر این دو بلاگی که با هم طی کردیم، رسیدیم به نقطه صفر! جایی که همین الان هستیم و می‌خوایم تصمیم بگیریم که باید به کدوم سمت حرکت کنیم. برای حرکت کردن باید مسیر رو بتونیم ببینیم و اگر هم نمی‌تونیم تمام مسیر رو ببینیم، حداقل برای برداشتن اولین قدم، باید جلوی پامون یه چراغی روشن باشه! این چراغ راه هم، بررسی آینده و روندهای شکل گرفته این جهان پهناوره! حقیقتش مطمئنم با خوندن دو مطلب قبلی خودتون هم به درستی متوجه شدید که دنیای مارکتینگ خیلی حساب و کتاب نداشته و نداره. البته نه که نداشته باشه، داره! خوبشم داره! توی دنیای پر پیچ و خم مارکتینگ هم خیلی وقت ها دو دو تا میشه چهارتا. ولی خب ممکنه دفعه بعد که خواستی جدول ضرب حل کنی، ببینی که چه جالب این دفعه نشد چهارتا!مسئله اینه که واقعا فاصله ای با این تصویر نداریم!حالا به نظر شما توی این وضعیت میشه حتی از بررسی روندهای آینده مطمئن بود؟ نمیشه! میشه حدس زد، میشه بهش فکر کرد، اگه مارکتر خفنی باشید می‌تونید حتی حسش کنید، کجا؟ لا به لای صحبت‌ها و رفتارهای اون بچه تخس فامیلتون که همه از دستش شکایت دارید!وقتی داشتم سرفصل‌های این مطلب رو آماده می‌کردم، لیستی از تکنولوژی‌ها، روندها، امکانات و شاخصه‌های نو ظهوری رو جلوی چشمم داشتم که شاید یه سریاشون رو خودم هم الان ندونم چی هست یا حتی چه جوری تلفظ میشن! چه برسه به این که بخوام بیام و راجع بهشون روبروی دیدگان شما بزرگواران اظهار فضل هم بکنم! بگذریم از این که هممون هم از شنیدن اخبارشون همزمان حیرت‌زده و وحشت‌زده هستیم به قد کفایت و افراد با‌دانش‌تری نسبت به بنده هم حسابی در رابطه با این موضوعات صحبت کردن. پس تصمیم گرفتم بیام و به یه شکل دیگه‌ای به ماجرا نگاه کنم و باهم دیگه بررسی کنیم که چرا باید نوع نگاه بازاریابی‌مون رو در آینده تغییر بدیم و به همه چیز از دریچه جدیدی نگاه کنیم؟چشم ها را باید شست!بله باید شست ظاهرا و راه چاره‌ای هم نیست! (البته اگه در صنایع مرتبط با روزمره انسان‌ها و تکنولوژی و… کار می‌کنید، اگر در صنایع سنتی‌تر و یا با داشبورد فول آپشن مارکتینگی رانت و رابطه رو به رو هستید، لازم نیست بشورید.) فکر می‌کنید هوش مصنوعی از چه زمانی وجود داشته؟ قرن بیستم! اولین کوین‌ها و رمز‌ارزها بیشتر از ده سال حداقل از عمرشون می‌گذره! راجع به واقیت مجازی و تبدیل وویس به متن و big data و ایده‌های اولیه متاورس و NFT و چت بات و چاپگر سه بعدی و مارکام و مارکتک و… چی فکر می‌کنید؟ بعضیاشون خیلی بیشتر از اون چیزی که شما فکر می‌کنید از عمرشون می‌گذره! پس چرا الان انقدر بولد شدن؟ سوال خوبیه، جوابشم سادست، چون به هم دیگه رسیدن! چون یاد گرفتیم یکپارچه ازشون استفاده کنیم. چون امروز و قطعا در آینده می‌تونیم با هم دیگه تلفیقشون کنیم و تبدیلشون کنیم به یه محصول جدید. (همون قضیه ارزش افزوده قدیمی خودمونه!)از موضوع تکنولوژی و روند‌ها که بگذریم، چندین موضوع در حال شکل دادن به دنیای احتمالی آینده ماست:جهانی شدن! موهبت یا مصیبت؟بحث Globalization بسیار جدی در تمامی مناطق جهان (شما بخونید اکثر مناطق جهان!) در دستور کار دولت‌ها و شرکت‌ها قرار گرفته، من کاری ندارم که چرا قرار گرفته و به نفع کیه و دایی جان ناپلئون و این حرف‌ها! مزایا و معایب بی‌شماری داره که افراد بهتر از من باید راجع بهش نظر بدن ولی خلاصه قرار گرفته دیگه! حالا شما به این فکر کن که محصولی که داری هر چی که میخواد باشه، احتمالا داره توی برزیل تولید میشه، توی مکزیک بسته بندی میشه، توی هند و گرجستان و تایلند و ایران و امارات و روسیه و الجزایر داره مصرف میشه و تمامی این‌ها از شهر زیبای بوداپست داره مدیریت میشه؛ آها تمام اینترنت هم دارن راجع بهش حرف می‌زنن! بسته بندی متفاوت هر کشور رو میخوای چی کار کنی؟ اختلافات فرهنگ‌ها رو چی کار می‌کنی؟ دردهای متفاوت هر جامعه رو چی کار می‌کنی؟ اعتراض به شرایط کار کارگرات توی برزیل رو چی کار می‌کنی؟ محصول جهانیت چجوری می‌خواد با خرده فرهنگ‌های هر کشور (تازه نه فرهنگ‌های اصلی هر کشور!) کنار بیاد؟ چی؟ مهم نیست؟ پس رقیب کوچیک محلی رو می‌خوای چی کارش کنی که بازار روستاهای هند رو داره می‌گیره ازت؟ تازه دیگه نخواستم در مبحث لجستیک رو باز کنم!!جهانی سازی؛ موهبت یا مصیبت؟ارزش ها رو بازاریابی کن؛ نه محصولات رو!دوران بازاریابی محصول محور و مشتری محور دیگه تموم شده! کسی براش مهم نیست که تو چی داری؛ همه می‌خوان بدونن تو چه مشکلی ازشون رو حل می‌کنی. حتی یه جاهایی دیگه مهم نیست تو چه مشکلی رو از مشتری برطرف می‌کنی؛ همه می‌خوان بدونن تو چه مشکلی رو از دنیا حل می‌کنی! و راستش رو بخواید توی این دوره و زمونه نمیشه که فقط شعار بدی و ژست آدم خوبارو به خودت بگیری. همه زود متوجه می‌شن! باید ارزش‌هایی که میگی رو در تار و پود کسب و کارت حس کنن! نه فقط مشتریانت، بلکه کارمندات، سهام دارانت، شرکای تجاریت و هر کسی که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم با تو و کسب و کارت در ارتباطه! در ابتدای قرن بیست و یکم تمامی سردمداران و حاکمان کشور‌ها در سازمان ملل دور همدیگه جمع شدن و تصمیم گرفتن تا در هزاره سوم موضوعات مهمی رو در دستور کار کشورهاشون قرار بدن تا دنیا در قرن بیست و دوم جای آبرومندتری برای زندگی باشه! موضوعاتی مثل:ریشه‌کنی فقردرمان امراضی مثل ایدز، سرطان، ابولا و سایر بیماری های سختتوسعه آموزش و بهداشتتقویت نقش زنانتامین آینده کودکان و آموزش آن‌هاحفظ محیط زیست و کاهش آلودگی‌هاو…باید این موضوعات رو مد نظر قرار بدید. باید این ارزش‌ها رو در دل ماموریت و چشم انداز کسب و کار خودتون ببینید و با تمام وجود به سمت برطرف کردنشون حرکت کنید. این مسئله فراتر از مسئولیت اجتماعی و روابط عمومی سازمان شماست! شاید فکر کنید توی این حرکت‌های عوام‌پسندانه یا خداپسندانه! پول نیست! ولی باید بدونید که اخیرا یک تیم از محققان در اکونومیست (Economist) متوجه شدن که 79 درصد از مصرف کنندگان ترجیح می دهند که محصولات را از یک شرکت که با اهداف اجتماعی فعالیت می‌کنه، خریداری کنن. راستی پیدا کردن کارمند توی بازار کار هم سخت شده؟ اون‌ها هم ترجیح میدن در شرکتی کار کنن که به دنبال ارزش‌هاست!این موارد تنها گوشه‌ای از مشکلات بشر قرن بیست و یکمی است!اتصال برقرار است!آب بخورید؛ همه می‌فهمن! خلاصه‌اش میشه همین. همه از همدیگه خبر دارن. دیگه همه آدم‌ها یه گوشی و یه بسته اینترنت همراه دارن. اصلا اگر وصل نباشن عصبی می‌شن! سرکار، توی ترافیک، وسط کلاس، روی تخت خواب، توی کافه، زیر دوش، کنار غذا، پای تلویزیون و حتی در دل جنگل و کوه! کجا می‌خواید در برید که پیداتون نکنن؟ تازه این ساده‌ترین سطح متصل بودنه. ما یه چیزی داریم به اسم اتصال اجتماعی، آدم‌ها به خصوص نسل بومی دیجیتال (Digital Natives) ما علاقه دارن که در جوامع کوچکی که با عقاید و ارزش‌هاشون تناسب داره، کنار آتیش جمع بشن و از تجربیاتشون راجع به خرید از یه برند حرف بزنن! هیچ میزان پول از بودجه مارکتینگ شما هم نمیتونه جلوشون رو بگیره یا بهشون خط بده! پس مراقب باشید. مراقب کیفیت محصول و خدمت دهی خودتون باشید، مراقب کارمنداتون هم باشید چون اون عزیزان هم گوشی موبایل و صفحه اینستاگرام و لینکدین دارن! مراقب باشید که وعده و وعید الکی ندید به مشتریانتون و ژست آدم‌های ارزش‌مدار رو به خودتون نگیرید چون سریع لو میرید و تقریبا میشه گفت که کاریش نمی‌شه کرد!  چه قدر خوب میگه “فیلیپ کاتلر” که در دنیایی که همه چیز، رو به شفافیت میره، اصالت با ارزش ترین دارایی برند شماست!اتصال به اینترنت برقرار است!نسل Z؛ خانم ها و نت وندانبا رشد و پیشرفت تکنولوژی و سطح رفاه طبقه متوسط، مشتریان هم آگاه‌تر و هوشمند‌تر شدن! نسل‌های جدید‌تر از راه رسیدن و به عنوان پذیرندگان اولیه با توان تحمل ریسک خیلی خیلی بالاتر محصولات جدید رو تبدیل به جریان‌های اصلی بازار کردن. استراتژی “اول جوانان” همیشه جواب می‌ده! هر محصول جدیدی خواستی بفروشی اول به نسل Z یا دهه هفتادی‌ها بفروش! چون دوره آخر الزمون شده و این پدر مادر‌ها هستن که از بچه‌هاشون یاد می‌گیرن چطور باید در این دنیای دیجیتال زندگی کنن! الان همه برند‌ها سعی می‌کنن از طبقه جوان “سهم ذهنی” بگیرن، حتی اگه محصولاتشون برای این بخش از بازار نباشه!!! (خیلی این موضوع جذابه و چندتا دلیل جمعیت شناختی و روانشناختی داره که اگه نمودار سن جمعیت رو ببینید متوجه می‌شید خودتون).یه بخش دیگه بازار نو‌ظهور ما چه اشخاصی هستند؟ خانم‌های محترم! روز به روز هم به توان مالی، جایگاه اجتماعی و قدرت نفوذ و تصمیم گیریشون در خانواده و جامعه اضافه میشه. که خیلی هم این موضوع خوبی هستش برای برندها و حسابی شرکت‌های پیشرو روی این موضوع تمرکز کردن. خانم ها مسیر کوتاه و مستقیم آقایان رو در خرید طی نمی‌کنن، و به جاش مسیری که برای خرید طی می‌کنن بسیار پیچ واپیچ و پر از جزئیات هستش! این مسیر طولانی باعث میشه تا فرصت بسیار خوبی در اختیار برند قرار بده تا نقاط تماس خودش رو با مشتری و ارتباطی که باهاش داره رو گسترش بده! این تماس گسترده‌تر منجر به چی میشه؟ تجربه بهتر و وقتی تجربه بهتر اتفاق میوفته بانوان تبدیل می‌شن به مدافعان برند! مدافعان برندی که مثل یک نگهبان واقعی عمل می‌کنن و در ادامه اجازه نمی‌دن تا برندهای دیگه‌ای به جز اونی که خودشون طرفدارشن وارد خونه یا محل کار بشن! میخواید یه نکته جالب بدونید؟ الان تعداد خانم‌هایی که در شرکت‌ها مسئول خرید هستن هم در حال افزایش‌اند! عملا بانوان تبدیل به مدیران مالی خانواده‌ها و برخی کسب و کار‌ها شدن و این موضوع نشون می‌ده که چه قدر کسب این “سهم بازار” برای شرکت‌ها و برندها حیاتیه! روی کاغذ هم که سرانگشتی حساب کنی کم کم 50% سهم بازار رو شامل می‌شن!دسته بعدی که از اهمیت بالایی برای کسب و کارها در آینده برخوردار هستند، نت وندان (Netizen) هستن. شهروندانی که در دنیای بدون مرز اینترنت زندگی میکنن و هر کدوم به نوبه خودشون سعی میکنن تا بستر اینترنت رو در جامعه اطرافشون توسعه بدن. این افراد با کاربران عادی دنیای دیجیتال تفاوت دارن، نت وندان فقط تماشاگر و یا مصرف کننده محتواهای تولید شده نیستن، بلکه با تلاش هایی مثل تولید محتوا، رتبه‌بندی و نظردهی، توسعه زیرساخت‌ها و… سعی میکنن تا ضریب نفوذ اینترنت رو در جوامع بالاتر ببرن و افرادی رو که گذرشون به حوالی دنیای دیجیتال نمی‌خوره رو هم بکشن توی گود!  فکر نمی‌کنم با این توضیح لازم باشه بیشتر از این قضیه رو باز کنم که چه قدر مهمه تا این عزیزان بزرگوار رو تبدیل به مدافعان فعال برندتون کنید، چون این دوستان در صورت نارضایتی نه تنها سکوت نمی‌کنن بلکه موفق می‌شن تا تمام افراد واحد روابط عمومی شما رو برای چند هفته سه شیفت در محل کار نگه دارن! از اون طرف، خود این نت وندان محترم میتونن به اندازه 100 نفر واحد برندینگ و روابط عمومی و مارکتینگ از تصویر برند شما در مقابل دیگران دفاع کنن. پس سعی کنید هر چه بیشتر به “سهم قلب” این دسته از افراد نفوذ کنید و ارتباط صمیمانه و صادقانه‌ای رو با این بزرگ شدگان دوران دیجیتال برقرار کنید.نت‌وندان؛ دوستان خطرناک!در دنیای آینده بازاریابی چه باید کرد؟خب حالا با این اوصاف چه باید کرد؟ راستش باید بیخیال هر چی که بلدیم بشیم! یعنی آمیخته بازاریابی(4P)، STP و جایگاه‌سازی برند و… همه کشک! جواب نمیده. (بازم مثل مقاله قبلی و اول همین مقاله جا داره که اشاره کنم به این موضوع که این حرف‌ها صد در صدی نیست! یعنی باید اول ببینی شرکتت و صنعتت در کدوم دوران و کجای این ماجرا قرار داره، به خصوص داخل ایران این موضوع حائز اهمیته). و حالا به جای این مسائل باید بیایم روی سه تا موضوع دیگه کار کنیم:خلق مشترکخلق مشترک، اصطلاح ابداع شده توسط سی . کی . پراهالد هستش که رویکرد جدید در خصوص نوآوری رو برای ما شرح می ده. پراهالد و کریشنال در کتاب عصر جدید نوآوری، روش‌های جدید خلق محصول رو از طریق همکاری شرکت‌ها، مصرف کنندگان، تأمین کنندگان و شرکای کانال توزیع رو که در شبکه‌ای از نوآوری‌ها به هم متصل هستن، متوجه شدن. یک تجربه ی محصول، هرگز به خودی خود، یک تجربه ی محصول نیست! (#جواد_خیابانی) بلکه مجموعه‌ای از تجربه‌های هر یک از مصرف کنندگان می‌باشد که بیشترین ارزش رو برای محصول ایجاد می‌کند. هنگامی که تک تک مصرف کنندگان، محصول رو تجربه می‌کنن، این تجربه رو براساس نیازها و خواسته‌های منحصر به فرد خودشون، شخصی سازی می‌کنن. مثلا میشه اول یه پلتفرم یا سکو درست کرد، بعد بزاریم افراد بر طبق سلیقه خودشون اون پلتفرم رو شخصی سازی کنن که با هویت خودشون مطابقت داشته باشه و در ادامه با جمع کردن بازخورد تمامی افراد، اون سکو رو غنی‌تر کرد.اجتماعی سازیتکنولوژی نه تنها کشور‌ها و شرکت‌ها را با هم پیوند داده و اون‌ها رو به سمت جهانی سازی داره به زور هل میده، بلکه مصرف کنندگان رو هم به هم دیگه مرتبط کرده. مفهوم اجتماعی سازی بسیار با مفهوم قبیله گرایی در بازاریابی مرتبطه. در کتاب &quot;قبیله‌ها&quot;، ست گودین معتقد که مصرف کنندگان می‌خوان با مصرف کنندگان دیگه مرتبط باشن، نه با شرکت‌ها. شرکت‌هایی که می‌خوان(می‌‎خوان که نه! در واقع مجبورن) این روند جدید رو بپذیرن، باید این نیاز رو با مدل کسب و کار شون تطبیق بدن، به مصرف کننده‌ها کمک کنن تا در جوامع کوچک خودشون با یکدیگه ارتباط داشته باشن. گودین معتقد بود که موفقیت در کسب و کار به حمایت اجتماعات مختلف نیاز داره(حوزه Community Marketing فوق العاده جذابه و من به شدت بهش علاقه مندم!).شخصیت سازیبرای این که برندها بتونن با انسان‌ها ارتباط بگیرن، لازمه که برندها یک دی ان ای درست و معتبر برای خودشون طراحی کنن که مرکز اصلی تمایز واقعی اون‌ها باشه. این DNA، منعکس کننده‌ی هویت برند در شبکه‌های اجتماعی مصرف کنندگان می‌شه. برندهای دارای دی ان ای منحصر به فرد، ویژگی‌های خودشون رو از طریق داستان‌های خودشون می‌سازن. دست یابی به تمایز، آرزوی هر مارکتریه! دست یابی به تمایز درست و معتبر که دیگه اوج اوج…، هیچی بیخیال بگذریم!آقایان پایان و گلیمور توی کتاب جدیدشون “اصالت” میگن که “هنگامی که مصرف کنندگان امروزی یک برند را می‌بینند، میتوانند فوری قضاوت نمایند که Hیا جعلی است یا واقعی و این کار را می‌کنند. شرکت‌ها همیشه باید تلاش نمایند واقعی باشند و تجربه‌هایی را انتقال دهند که به اندازه ی آنچه ادعا می‌کنند، باشد. نباید سعی کنند که تنها در تبلیغات واقعی به نظر برسند، در غیر این صورت، به سرعت اعتبار خود را از دست می‌دهند.” درست هم میگن راستش رو بخواید!زور مصرف‌کننده روز به روز بیشتر میشه!آخر این آخرالزمون چی میشه؟همه این روضه‌ها رو خوندم که آخرش خدمتتون عرض کنم که آینده دنیای مارکتینگ نه هوش مصنوعی هستش نه واقعیت افزوده نه بلاکچین! آینده دنیای مارکتینگ و فروش، کاملا افقی هستش دوستان! افقی! کسب و کارها باید روابط تک به تک با مشتریانشون داشته باشن و به جای سگمنت کردن و تارگت کردن، رفاقت بکنن! بچسبن به رفیقاشون و ببینن که در یک تعامل شفاف و صادقانه چطور می‌تونن مشکلات سر راه این رفیقان زودرنج پر‌قدرتشون رو برطرف کنن، تا مثل دوران‌های بازاریابی قبلی که باهم بررسیشون کردیم، این آینده هم تبدیل به گذشته بشه و منتظر روندهای جدید تر دنیای جذاب و پرچالش مارکتینگ بمونیم و بشینیم تا ببینیم سحر چه زاید باز!من علی افتخاری هستم و شما در حال خوندن سومین نوشته مجله هفتگی “مارکمگ | MarkMag” هستین، امیدوارم این قبیل مطالب رو دوست داشته باشید و نقطه نظرات خودتون رو با بنده به اشتراک بزارید تا سعی کنم در راستای یک بازاریابی افقی برطرفشون کنم!</description>
                <category>علی افتخاری</category>
                <author>علی افتخاری</author>
                <pubDate>Sat, 28 Oct 2023 18:46:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخچه مارکتینگ؛ مگه مهمه؟ - قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/MarkMag/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%85%DA%AF%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-xsyvfu8d5y7p</link>
                <description>در نوشته قبل مجله &quot;مارک‌مگ&quot; باهم دیگه مرور کردیم که تاریخچه بازاریابی و فروش از کجا شروع میشه و در ادامه و در طول تاریخ بشر چه روندهایی رو طی میکنه تا میرسه به قرن های هجدهم و نوزدهم میلادی! حالا در قسمت دوم این نوشته باهم دیگه اتفاقات تقریبا دو قرن اخیر رو بررسی میکنم تا ببینیم چی شد که یهو اینجوری شد!  دوران بازاریابی نوین؛ بازی شروع می شود!نقطه عطف تاریخ بشریت، انقلاب صنعتی بود! تقریبا هیچ چیزی از دنیای قبل از انقلاب صنعتی، امروز در زندگی روزمره ما نقش پررنگی نداره. هیچ کسی و هیچ چیزی نتونست به روزگار قبل از انقلاب صنعتی برگرده، یا اگه هم خواست برگرده، از این موج انفجار زنده نموند! تعادل همه چیز بهم خورد. قضیه فقط مسائل اقتصادی و اجتماعی نبود؛ میگن بشر روزی که آتش رو کشف کرد برای همیشه تعادل بین خودش و طبیعت رو از بین برد ولی بدون شک بعد از انقلاب صنعتی بود که این عدم تعادل سرعت سرسام آوری پیدا کرد. عدم تعادلی که امروز همه ما رو درگیر مسائل زیست محیطی و گرمایش زمین کرده. ولی خب معامله خیلی بدی هم نبود؛ همه محیط زیست، سبک زندگی، ساختارهای اجتماعی، ارزش ها و… مون رو دادیم و در ازاش زندگی راحت‌تری رو نسیب خودمون کردیم. یه جا میخوندم که نوشته بود، امروزه یه فرد از طبقه متوسط جامعه به مراتب زندگی راحت تری نسبت به یک شاهزاده قرن هفدهمی داره! این حرف درسته، اگه شک دارید فقط به امکانات دستگاهی که الان دارید باهاش این متن رو می‌خونید فکر کنید!تا قبل از انقلاب صنعتی تولید‌کننده در خدمت مشتری بود ولی بعد از آن مشتری در خدمت تولید کننده است. بعد از این اتفاقات در هر صنعتی یک تولید‌کننده انبوه اولیه داشتیم. پس اولین دوره مارکتینگ مدرن، دوره تولید است.دوره تولید؛ هر چی من میگم!مهمترین معادله کسب و کار، عرضه و تقاضا است. وقتی اولین تولید‌کننده‌ها شروع به کار کردن، تقاضا به شدت زیاد بود ولی فقط یک عرضه کننده بزرگ فعالیت می‌کرد. به این عصر، عصر تولید می گن. زیرا موفق ترین استراتژی در این عصر تولید حداکثری در راستای پوشش حداکثری سهم بازار بود. حالا این تولید با هر کیفیتی و در راستای رفع هر نیازی می‌خواست باشه فرقی نمی کرد، رقیبی نبود، تقاضای امکانات عجیب و غریبی هم نبود، موفق می‌شد!میدونید بزرگترین نماد دوران تولید چه شرکتیه؟ شرکت فورد! قدیمی‌ترین شرکت خودروسازی جهان که با خودروی مشکی رنگ T1 خودش، بازار نوپای اتومبیل رو به صورت انحصاری در اختیار خودش درآورده بود. خیابون‌های آمریکا کم کم پر شد از اتومبیل های مشکی رنگ و هم مدل شرکت فورد. الحق والانصاف فورد، نماد صرفه جویی به مقیاس در علم نوپای مدیریت بود. خیلی هم برای هنری فورد بزرگ مهم نبود که مشتری چی میخواد و اصولا در این دوره مشتری چیز خاصی نمیخواست! حتما همه این جمله معروف بزرگوار رو شنیدید که فرموده بود:« مشتری می‌تونه در هر رنگی اتومبیل بخواد، به شرطی که مشکی باشه!» و خب طبیعتا چند سال بعدش اولین ورشکستگی شرکت اتومبیل سازی فورد هم رقم خورد!هنری فورد کبیر، در کنار خودروی فورد T1دوره محصول؛ دوره کیفیت!در نهایت هیچ تولید کننده بزرگی از عصر تولید باقی نموند. چون در ادامه رقبا وارد صنعت شدن و شروع به عرضه کالاهای مشابه کردن. حالا مردم حق انتخاب داشتن و بین محصولات مختلف انتخاب و نیاز خودشون رو برطرف میکردن. به این عصر، عصر محصول هم گفته میشه. در این دوران برای اولین بار کلمه کیفیت وارد ادبیات مدیریتی شد، حتی به این دوره عصر کیفیت هم میگن. در این عصر شرکتهایی موفق تر بودن که بتونن روی کیفیت محصولات خودشون هم کار کنن. این دوران تا مدتی نسبتا طولانی (البته با توجه به استاندارد‌های پیشرفت انسان در قرن بیستم میگم طولانی) ادامه پیدا کرد. دوره محصول-محوری برای یه عده از آدم‌ها خیلی دوران خفنی شد، اگه گفتید چه اشخاصی؟ مهندسین! مهندسان در رشته‌ها و صنایع مختلف وارد عمل شدن و کمک کردن تا فرآیند تولید در صنایع مختلف دارای استانداردهای خاصی بشه و یا دستگاه‌های برای اون موقع جدیدی رو اختراع کردن تا خطوط تولید کارخونه ها با حداکثر بازدهی و حداق هزینه‌ها در حال تولید کالا‌های مرغوب برای خلق الله باشن! یه جورایی به خاطر رونق زندگی مهندس‌ها در همین روزگار بود که تا همین یکی دو دهه قبل پدر و مادرامون اصرار داشتن که هممون مهندس بشیم!در اون زمان کیفیت سه ضلع اصلی داشت: مرغوبیت، قیمت و دسترسی. البته یه چند سال بعد در همین دوره یه کلمه دیگه هم به ماجرا اضافه شد به اسم: تنوعدوره فروش و تبلیغات؛ مردان دیوانه، کوکا کولا و تلویزیون!الآن کجاییم؟ حول و حوش دهه 60 میلادی. مشکل چیه؟ همون معادله یه خطی ساده، عرضه با تقاضا برابر شده! توی این روزها مردم دیگه لازم نبود برای تامین نیاز هاشون، خودشون رو به آب و آتیش بزنن و فقط محصولی رو خریداری می‌کردن که توی ذهنشون معتبر‌تر بود. شرکت‌ها باید چی کار می‌کردن؟ دیگه جنس خودش فروش نمی‌رفت، دیگه باید آستین‌ها رو بالا میزدن! کارخونه‌ها هم که بزرگ! خط تولید‌ها هم که فول کار می‌کردن و همون قضیه صرفه جویی به مقیاس و هزینه سربار و…، نمی شد دکمه توقف رو زد اصلا. هر جوری شده باید جنس ها رو آب می‌کردن! این اتفاق با دو تا تاکتیک اتفاق میوفتاد:Pull : تبلیغاتPush : فروشندگی – اصطلاحا باید داد بزنی که محصولت فروش برودبعدا حتی مجبور شدن یه راه دیگه رو هم امتحان کنن:Push &amp; Pull : اصطلاحا گازانبری – هم تبلیغ کن، هم فروشندگی کنسریال “مردان دیوانه (Mad Men)” رو دیدید؟ برای همین دورانه، داستان یک مدیر در یک شرکت آژانس تبلیغاتی در سال 1968 در نیویورک! شرکت‌ها که تا حالا تبلیغ نکرده بودن، پس این آژانس های تبلیغاتی کار خودشون رو شروع کردن. طی همین دوران بود که اصطلاح “برند” برای اولین بار وارد ادبیات مدیریتی شد. پیشتاز این ماجرا هم کسی نبود جز “کوکا کولا”! کمپینهای مختلف کولا در طی این سال ها برای همه افراد فعال در حوزه کسب و کار، نماد کاملی از یک تبلیغات موثر و برندینگ قدرتمند بود. کمپین هایی مثل &quot;I&#x27;d Like to Buy the World a Coke” یا “Have a Coke and a Smile” امروز برای نسل‌های قدیمی‌تر یادآور یه حس نوستالژیکه!تلویزیون هم که سر و کلش پیدا شده بود و کم کم کسب و کارها فهمیدن که می‌تونن از این رسانه جدید، محصولات خودشون رو به طیف بزرگتری از مخاطبین نمایش بدن. الآن یه اصطلاحی بین بر و بچه‌های فیلم‌باز داریم به اسم “Soap Opera” یا نمایش صابونی! که به یه دسته از سریال‌های تلویزیونی گفته می‌شه و الان برای خودش یه کتگوری محسوب می‌شه! میدونید چرا به این اسم معروفه؟ از بس که وسط سریال تبلیغ صابون و مواد شوینده می‌کردن! دیگه خودتون از این مجمل هر حدیثی دوست دارید بخونید!به نظرم باید اسم این دوران رو بزارن، دوران “مادربزرگ‌ها”، دیدید که همه مادربزرگ‌ها یه پستو یا انباری یا صندوقچه دارن پر از وسیله‌هایی که بعضیاشون قدیمی و باحالن و بعضیاشون اصلا معلوم نیست به چه کاری میان؟ دلیلش همین دورانه! مردم که تا حالا تبلیغات ندیده بودن، در نتیجه هر چی می‌شنیدن و می‌دیدن باور میکردن و می‌رفتن می‌خریدن! دوران رونق اقتصادی هم بود! دیگه مهم نبود که به این وسیله نیاز دارن یا نه. این موضوع موجب پدیده‌ای شد به اسم “مصرف‌زدگی (Post Constumption)”. بله عزیزان یکی از دلایلی که کار ما برای فروش در این روزگار خیلی سخته همین مسئله تاریخی مصرف‌زدگیه! آدم‌ها برای این که بخرن باید اعتماد کنن! حالا یا به فروشنده، یا به تبلیغه که از تلویزیون یا روی ویترین دیدن، یا به محصول! آفت دوران فروش این بود که اعتماد به سمت صفر میل کرد، چون همه فروشنده‌ها یه دونه از این شلوار‌ها برای داداش‌شون برده بودن!کوکا کولا؛ نماد دوران تبلیغات به حساب می‌آددوره مارکتینگ؛ بازی اوج میگیرد!مسئله: عرضه بیشتر از تقاضا؛ راه حل: مارکتینگ!بازی عوض شد! حالا فروشنده باید در خدمت مصرف کننده باشه(دلم میخواست هنری فورد اول الآن زنده بود!). کلمه مارکتینگ برای اولین بار وارد ادبیات مدیریتی شد. در این دوره مثلث سه ضلعی کیفیت تبدیل به یک مربع شد. یعنی علاوه بر مرغوبیت، قیمت و دسترسی، نکته دیگری به نام خدمات جانبی هم به آن اضافه گردید. هر 3 ضلع قبلی هم از مزیت یک کسب و کار تبدیل شدن به وظیفه بزرگواران! در این دوره استراتژی مهم “Value Proposition” یا همان “خلق ارزش” بود. در گذشته محصول ما یک نیاز ثابت رو پاسخ می‌داد، پس همه افرادی که این نیاز رو داشتند باید میومدند محصول من رو خریداری می‌کردن ولی در این دوره باید علاوه بر محصول، یک چیز دیگری به اسم ارزش رو هم به مشتری بدیم. ولی نکته اینجاست که ارزش مثل نیاز یک مسئله ثابت نیست. ارزش برای افراد با سن و جایگاه اجتماعی و جنسیت و ... متفاوته. پس ارزشی که من ایجاد میکنم هم دیگه برای تمام بازار کارآیی نداره و برای اولین بار در صنعت دیگه تمام افراد مشتری من نیستن. پس باید به دنبال یک کلید واژه جدید به اسم “بازار هدف” باشیم و ما باید یک ارزش ایجاد کنیم که تمام امکانات و خدمات جانبی ما تنظیم شده برای یک بازار هدف خاص باشه و انقدر این ارزش ایجاد شده جذاب باشه که این بازار هدف و مشتریان هدف به ما وفادار باقی بمونن.نمیخوام بحث رو خیلی اینجا باز کنم، راجع به همین خلق ارزش میشه ساعت‌ها حرف زد، فقط همینقدر بدونید که ارزش پیشنهادی مزیت منحصر به فرد و قانع کننده‌ایه که یک محصول، خدمات یا برند به مخاطبان هدف خود ارائه می‌ده. در واقع وظیفش جواب دادن به یک سوال ساده! است: &quot;چرا مشتری باید تو رو به جای رقیبت انتخاب کنه؟”دوره مارکتینگ اجتماعی؛ سرگیجه انتخاب!همین امروز که برای این مطلب وقت گذاشتید، اوضاع برای مارکتر‌ها سخت‌تر از گذشته شده، الان عرضه خیلی خیلی بیشتر از تقاضاست و فروش محصول حسابی کار سخت و پیچیده‌ای شده. آدم ها این روزها سرگیجه انتخاب دارن! الان خیلی برای کسی مهم نیست که شرکت‌ها و فروشنده‌ها چی میگن، ترجیح میدن کامنت‌های زیر پستت رو بخونن یا ببینن توی دیجی کالا، کی چی گفته! یه شعار معروفی که برای این دوره میگن و به نظرم خیلی درسته، این عبارته:It’s not what you say it is, It’s what they say it is!خلاصه که کافیه یه نفر غریبه از محصول شما تعریف کنه، هزینه جذب مشتریت (CAC)، به سمت صفر میل میکنه و در واقع نونت تو روغنه! بر عکسشم اتفاق بیوفته که خب تقریبا بیچاره میشی تا درستش کنی! (یه جایی فکر کنم از زبون آقای دکتر نظری محرابی شنیدم که اولین برندی که در ایران بازاریابی اجتماعی رو شروع کرد، هاکوپیان بود.) در رابطه با Social Marketing هم میشه کلی صحبت کرد. مشخصا ترند این روزهای دنیای بازاریابی تا حد زیادی به این موضوع اختصاص پیدا کرده. به حوزه‌های زیادی تقسیم میشه و آدم‌های تاثیرگذار زیادی این روزها راجع بهش صحبت میکنن. حتی مرد بزرگ دنیای بازاریابی، جناب آقای فیلیپ کاتلر، هم میاد داخل کتاب‌هایی مثل بازاریابی نسل 3، در رابطه با مفهومی به نام بازاریابی ارزش صحبت میکنه که فلسفه صحبتش در این رابطه است که شرکت ها دیر یا زود در تمامی ارکان شرکت (یعنی حتی در ماموریت و چشم انداز شرکت، کانال های توزیع، جذب نیروهای متخصص و رضایت خاطر سهامداران!)، باید به فکر ادغام ارزش‌های اجتماعی مثل مسائل زیست محیطی، ریشه کن کردن فقر، عدالت اجتماعی و…  با روزمرگی‌های شرکت باشن. ایشون بیش از پیش و در بستری عمیق‌تر به بررسی نه تنها نگاه مشتری یا مصرف کننده، بلکه نگاه اجتماعی تمامی ذی نفعان زنجیره تامین کسب و کار، به ارزش‌های پیشنهادی یک شرکت می پردازه! (راستی از سایت خوب آریانا قلم پیشنهاد میکنم این کتاب رو تهیه کنید)دوران بازاریابی اجتماعی؛ دوران سرگیجه انتخاب!ما کجای این بازی هستیم؟یه نکته ای که خیلی از افراد زمانی که دارن به استراتژی بازاریابی مصحولشون فکر میکنن، نادیده می‌گیرن و به نظر من خیلی خیلی مهمه، این هستش که مارکتینگ یه ماجرای پله به پله و مرحله به مرحله است، دقیقا مثل کلاس درس، نمیشه که کلاس اول تا سوم رو نخونی بعد بری یه دفعه سر کلاس پنجم بشینی که! تمام این دوره‌هایی که با هم مرور کردیم، مهم هستن و باید طی بشن! پس مهم‌ترین وظیفه یک مدیر کسب و کار یا یک مارکتر این هستش که بفهمه، کسب و کاری که توش داره فعالیت می‌کنه یا صنعتی که در فضاش حضور داره، توی کدوم دورانه! نه این که همون اول بگه خب من پس سریع یه پیج اینستاگرام برای شرکتم می سازم و PR میکنم!! شاید تنها کاری که لازمه بکنی این که چه میدونم مثلا یه آلیاژ فولاد با کیفیت بالاتر و یا ارزون‌تر بسازی و مطمئن شی به دست سازنده‌های ساختمون میرسه، همین!هیچ سئو کاری یا چنل یوتیوب یا ایونتی شما رو از دست یه محصول بی کیفیت، یا لجستیک ضعیف نجات نمیده، تمام! اول ببینید صنعتتون در کدوم دورانه؟ رقیباتون کجان؟ خودتون کجایید؟ و بعد تصمیمات مقتضی با همون دوران رو بگیرید تا پله به پله این ماجرا رو بیاید جلو و بازارتون رشد کنه! (البته مشخصه که یه سری تاکتیک‌های دوران‌های گذشته الان جواب نمیده، منظور من هم تکرار تجارب ناموفق گذشتگان نیست!)به پایان آمد این دفتر؟سر و کله هوش مصنوعی پیدا شده، استارت آپ‌های حوزه فین تک (FinTech) در حال ایجاد یک موج دیگه در صنعت پرداخت هستن، شرکت‌ها روی واقیت افزوده و واقعیت مجازی سرمایه گذاری می‌کنن، چهارچوب‌های کاری حتی جدید!، کارآمدی خودشون رو از دست می‌دن و چهارچوب‌های مدیریتی جدیدتری جاشون رو می‌گیرن و حتی همین فیلیپ کاتلر خودمون هم در کمتر از 10 سال بعد از انتشار بازاریابی نسل 3 (2010)، کتاب‌های بازاریابی نسل 4 و نسل 5 رو هم نوشت! در کل نمیخوام بترسونمتون ولی بله درسته دوستان، به قول معروف اوضاع خیلی خیطه!سرعت تحولات پیرامون ما خیلی زیاد شده و اگر میخوایم که چه برای فروش محصولاتمون و  چه برای ارتقای موقعیت شغلیمون در آینده حرفی برای گفتن داشته باشیم، ما بخشی از تایممون رو باید به شناخت ابزارها و متدلوژی های جدید دنیای مدیریت و به خصوص هنر مارکتینگ اختصاص بدیم.کانسپت‌های بازاریابی نوین!در آخر هم جا داره خدمتتون بگم که توی خیلی از کتاب‌ها، مصاحبه‌ها و نوشته‌های افراد بزرگ دنیای بازاریابی، به اشکال متفاوتی تاریخچه مارکتینگ و فروش رو تقسیم‌بندی م‌کنن یا از زاویه‌های مختلفی به موضوع نگاه میکنن، الزامی نیست که صرفا این تقسیم بندی که در این جا چشمان شما رو خسته کرد، فقط درست باشه!با &quot;مارک‌مگ&quot; همراه باشید؛ تا باهم دیگه دنیای عجیب و غریب مارکتینگ رو کشف کنیم!</description>
                <category>علی افتخاری</category>
                <author>علی افتخاری</author>
                <pubDate>Sat, 21 Oct 2023 16:20:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخچه مارکتینگ؛ مگه مهمه؟</title>
                <link>https://virgool.io/MarkMag/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%85%DA%AF%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%85%D9%87-fgkcon4zpo65</link>
                <description>شخصا از بچگی علاقه زیادی به خوندن تاریخ داشتم و دارم. میدونم که برخلاف من، بیشتر مردم علاقه زیادی به خوندن تاریخ ندارن. حالا شما بیا به من بگو که سال تیرکمون شاه فلان اتفاق توی فلان نقطه دنیا افتاده، کیف میکنم! کلا سراغ هر موضوعی هم توی زندگیم رفتم، اول از همه تاریخی که از سر گذرونده رو مرور میکنم. وقتی با خودم قرار گذاشتم که شروع کنم به نوشتن شاخههای مختلف کسب و کار، تصمیم گرفتم حتما قسمت اول هر موضوعی رو به تاریخچه اون شاخه اختصاص بدم. باور کنید که تاریخ چراغ راه آینده است!مارکتینگ هم از این قاعده مستثنی نیست! به نظرم اول باید بررسی کرد که کانسپت مارکتینگ از کجا میآد؟ چه رویدادهایی ما رو به اینجا که الان هستیم رسونده؟ و در نهایت نتیجهگیری کنیم که قرار این ماجرا به کدوم سمت بره؟در دنیای بیش از حد سریع و پر از تغییر ما، مارکتینگ یه موضوع عجیب و پر زرق و برقِ که عامل مرگ و زندگی خیلی از کسب و کارها شناخته میشه، با این حال، برداشتن یک گام به عقب و بررسی تاریخچه بازاریابی میتونه بینشهای ارزشمندی رو به ما ارائه بده که اغلب امروزه، نادیده گرفته میشه.همه جاده ها به رم ختم میشه؟باور عمومی بیشتر مردم، موضوعات مربوط به بازاریابی، برند، تبلیغات، ارتباط با مشتری و… رو موضوعاتی مدرن و قرن بیستمی در نظر میگیره، در حالی که داستان سفر ما از دوران باستان شروع میشه! حتی قبلتر از بازارهای محلی معروف بینالنهرین! از روزگاری که شما برای شکار یه ماموت باید رفیقتون رو راضی میکردید تا در ازای یه سبد سیب یا یه چکش خوش دست سنگی، خطر رو به رو شدن با دو تا عاج 4 متری رو به جون بخره! حضور “پول” به عنوان واحد مبادله کالا به ماجرا سرعت داد. در ادامه و در همون روزگار، در مطالعات مختلف باستان شناسان، موضوعاتی مثل برند، بسته بندی، تبلیغات و… دیده شد! مثلا یه بنده خدایی بوده در پمپئی 2000 سال پیش زندگی میکرده که سس ماهی خیلی معروفی داشته، شهرت این سس به تمام سواحل مدیترانه و حتی قسمتی از فرانسه امروزی رسیده بوده! این بزرگوار حتی روی پرسونال برندینگش هم کار کرده بوده و موزائیک های خونش نوشته هایی در ارتباط با ایشون و کیفیت کارشون رو در بر داشته! یا در مثالهای دیگهای حول و حوش همون روزگار، در تمدنهای دیگهای مثل مصر و یونان و چین و… مواردی دیده شده که روی بطریهای شراب اسم سازنده اونها دیده میشه، یا حتی برخی نانواها اسم خودشون رو روی نونها ثبت می کردن! در مصر باستان، بازارهای شلوغ در امتداد رودخانه نیل، مراکز تجاری پر جنب و جوشی بودن، جایی که تاجران مجموعه متنوعی از کالاها، از ادویه تا منسوجات رو به نمایش می گذاشتن. مصریها هنر ارائه رو درک میکردن و از هنر و خط خاص خودشون “هیروگلیف” برای ارتباط با کیفیت محصولات خود استفاده میکردن. یا جالبه که بدونید حتی بحث کنترل کیفیت محصولاتی که در بازارها ارائه میشن برای حکومتها دغدغه بوده و یه سری مامور کیفیت محصولات داخل بازار رو چک میکردن!در ارتباط با تمدن ایران خودمون هم خب حتما همه داستان معروف جاده ابریشم و نقش مهمش در تجارت اون زمان رو میدونید. عملا یه مارکت پلیس بوده برای خودش! پلتفرمی که به تجار غرب و شرق اجازه میداده تا محصولات خودشون رو از طریق تجارت با امپراطوری ایران، به دست همه دنیای شناخته شده اون روزها برسونن! تجار ایرانی تعادل عرضه و تقاضا رو بین بقیه کشورها برقرار میکردن یا عمدا از بین میبردنش! همینطور صنعتگران ایرانی شهرت زیادی در بین همسایه ها داشتن.قرون وسطی؛ عصر تاریکی!در عصر کلیسا، شهرهای اروپایی رونق پیدا کردند، زمین های بارور اروپا، سبب توسعه بازار مواد غذایی و صنعتگرانی شد که محصولات کشاورزی میساختند. برای اولین بار اصناف شکل گرفتند و بر کیفیت کار کسب و کارهای محلی نظارت میکردن. در چین خاندانهای بزرگ، نشان خانوادگی خود را بر روی محصولات درج میکردن و کم کم اولین بازارهای بزرگ، گالریها، کتابخانهها و… شکل گرفتن. شهر “بروژ” در قرون وسطی جواهر اروپا بود. بروژ مرکز شلوغ تجارت و بازرگانی بود و بازارش مظهر نفوذ نظام صنفی. صنعتگران، سازماندهی شده در اصناف، اجناس خودشون رو از منسوجات گرفته تا سازههای هنری زیبا، با دقت میساختن و میفروختن. اصناف کیفیت محصولات رو تضمین می کردن، محافظ منافع اعضای خود در برابر دربار و کلیسا بودن و حس اعتماد و اطمینان رو در بین مصرف کنندگان برای اولین بار ایجاد کردن. نمایشگاههای معروف شهر، مانند بروژ ماتینز، بازرگانان رو از سراسر اروپا به خود جذب کردن و ماهیت جهانی تجارت قرون وسطایی رو به نمایش گذاشتن. سر و کله تبلیغات برای اولین بار به صورت جدیتری پیدا شد؛ بازرگانان از تابلوها، نمادها و بنرها برای مغازههاشون استفاده میکردن تا خودشون رو در میدان شلوغ بازار متمایز کنن. این موضوع به وضوح نشان میدهد که چگونه اصناف، نمایشگاهها و شیوههای تبلیغات اولیه، پویایی بازاریابی رو در بافت فئودالی قرون وسطا شکل دادن و اهمیت متمایز بودن رو برای اولین بار به همه نشون دادن.یک بازارچه مرتبط با قرون وسطیعصر استعمار؛ شروعی بر یک پایانیکی از ایستگاههای مهم سفر ما، بدون شک در عصر استعمار اتفاق میوفته، برههای که هرچند خیلی به مذاق مردم غیر اروپایی خوش نیومد و خیلی بهمون خوش نگذشت! ولی نمیشه از این واقعیت چشم پوشی کرد که اروپاییها تجارت رو به سطح بالاتری بردن. برای اولین بار به صورت گسترده سفرهای دریایی و اکتشاف سرزمینهای جدید رو برای پیدا کردن مواد اولیه و همینطور پیدا کردن بازارهای جدید برای محصولات خودشون شروع کردن. موضوعاتی مثل بسته بندی، لجستیک و تجارت بین المللی، پیشرفتشون رو مدیون بلند پروازی غربی ها هستن. تصور کنین در یکی از کشتی های کمپانی هند شرقی هلند (VOC)، نشسته اید و به جعبههایی پر از محصولات نگاه میکنید که روشون لوگو جذاب کمپانی چسبونده شده. یک کمپانی که پیشتاز برند سازمانی در جهان بود. ماجراجویی های کریستوف کلمب به اروپاییها گوجه و سیب زمینی رو برای اولین بار هدیه داد! این داستانهای بازاریابی عصر اکتشاف و استعمار به ما نشان میده که بازاریابی یعنی همیشه باید آماده بادبان کشیدن به سمت کاوش افقهای جدید، سازگاری با تغییرات، و تشنه چشیدن خوراکهای جدید باشید!سفرهای اکتشافی استعماری اروپائیان!!موتور بخار؛ موتوری برای تغییرذغال سنگ، موتور بخار؛ انقلاب صنعتی! 250 سال تغییرات سرسام آور و سرنوشت انسان برای همیشه تغییر کرد. هوش مصنوعی، اینترنت، ماهواره، دستگاه ام آر آی، گوشی موبایل، جمبوجت، ساعت هوشمند، موشک، آسمان خراشها و تقریبا هرچیزی که دور و برتون میبینید، حضورشون رو مدیون انقلاب صنعتی هستن. ماشینها و دستگاههای عظیم صنعتی جای خودشون رو در کارگاه و کارخانهها باز کردن و صاحبان کسب و کارهای محلی به یکباره در معرض خطر تهدید بازیگران بزرگی قرار گرفتن که در مدت کوتاهی میتونستن نیازهای یک کشور رو پوشش بدن! تولید انبوه تعادل سه چهار هزار ساله عرضه و تقاضا رو بهم زد و در نتیجه؛مارکتینگی که امروز میشناسیمش متولد شد!این اولین نوشته من در مجله &quot;مارکمگ&quot; بود، خیلی ممنون میشم اگه با بازخوردهاتون انرژی بدید و همچنین نقاط ضعف مطالب رو هرچی که هست، جلوی چشمم بیارید تا هرچه سریعتر بتونم رفعشون کنم و باهم دیگه مطالب مفیدتری رو دنبال کنیم.در نوشته بعدی، از بعد انقلاب صنعتی و در ادامه از ابتدای قرن بیستم دفتر خاطرات مارکتینگ رو ورق میزنیم و به زمان حال میرسیم. برخلاف چیزی که شاید به نظر برسه دانش مارکتینگ و ارتباط با مشتری در طی یک قرن گذشته با روندها و تغییرات بسیاری همراه بوده، با هم دیگه اتفاقات مهم قرن گذشته رو مرور میکنیم و میبینیم که چطور با ظهور انقلاب صنعتی، سر و کله کسب و کارهای مدرن پیدا شده و بر سر به دست آوردن پول من و شما با یکدیگر به رقابت میپردازن!</description>
                <category>علی افتخاری</category>
                <author>علی افتخاری</author>
                <pubDate>Sun, 15 Oct 2023 09:02:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مارکتینگ، زبان، فیل و دیگر هیچ...</title>
                <link>https://virgool.io/@ali77eftekhari/%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%87%DB%8C%DA%86-qduu1k0umftn</link>
                <description>یکی از چالش هایی که ما در کسب و کار باهاش مواجه ایم، چالش #زبان ـه.همونطور که مطمئنم شما هم این عادت رو دارید، ما بسیاری از کلمات مربوط به کسب و کارمون رو به شکل انگلیسی به زبون میاریم. دلیل این اتفاق میتونه فرد به فرد متفاوت باشه و هر کسی به یک دلیل خاصی و یا اکثر موارد کاملا ناخودآگاه این کار رو انجام بده.ولی برای خود من یکی از دلایل این که از کلمات انگلیسی لا به لای حرف زدنم استفاده میکنم (با در نظر گرفتن این موضوع که بنده به زبان فارسی علاقه زیادی دارم)، نگرانی از انتقال ناقص و یا اشتباه مفهوم موضوعی که دارم درموردش حرف میزنم هستش.بسیاری از کلمات زبان انگلیسی این روزها وارد ابعاد مختلف زندگی ما شدند که یا معادل فارسی مناسبی ندارند و یا اینکه معادل فارسی و ترجمه تحت اللفظی مفهوم کاملی از معنای کلمه را انتقال نمیدهد و یا بدتر از همه این که این معادل در زبان ما به معنا و مفهوم دیگری جا افتاده باشد. ?اینجا و در این لحظه نمیخوام که در رابطه با ابعاد غیر کاری این موضوع حرف بزنم که این روزها نقش پررنگ و باحال و بعضا با مزه ای هم اتفاقا در زندگی ما و دوستانمون ایفا میکنه. اتفاقا در زمینه کاری برای یکی مثل بنده که در عرصه #مارکتینگ فعالیت میکنه خیلی پیش میاد که به این مسئله بر بخورم.فکر میکنم که همه اینجا توافق داشته باشیم که مارکتینگ، #بازاریابی نیست؟ ?‍♂️ و مفهومی که بازاریابی در کشور ما داره اتفاقا فاصله خـــــــــیلی زیادی با معنا و مفهوم واقعی مارکتینگ داره.شبیه این اتفاق ها رو در عرصه کسب و کار در کلمات بسیار زیادی میبینیم، مثلا یه کلمه دیگه که همیشه منو به دردسر میندازه، کلمه #پروموشن هستش. ?این موضوع تفاوت زبان خودش منجر به یک چالش دیگری میشود و آنهم این است که به عنوان مثال در همین مسئله بازاریابی و مارکتینگ، برخی افراد تصور میکنند که بازاریابی یعنی #تبلیغات، #برندینگ یا سایر مفاهیم گنگ دیگر، در حالی که همه این مفاهیم با بازاریابی ارتباط دارند، ولی هم معنی و یکسان نیستند.به خاطر همین یکی از بهترین تعریف هایی که از این مفاهیم در کتاب &quot;The 1-Page Marketing Plan&quot; شنیدم رو تصمیم گرفتم که اینجا به اشتراک بگذارم، این کتاب با تعریف یک داستان بسیار جذاب این مفاهیم گنگ رو خیلی خلاصه توضیح داده است:اگر قرار است سیرک به شهر شما بیاید و شما تابلویی نقاشی کنید که روی آن نوشته شده باشد: “سیرک شنبه در محل نمایش اجرا دارد”، این یعنی #تبلیغات. ?اگر تابلو را روی فیل بگذارید و در شهر بگردید، این یعنی #پروموشن یا #ترویج. ?اگر فیل از روی باغچه شهردار رد شود و روزنامه محلی مطلبی درباره اش بنویسد، این یعنی #اعلان (#Publicity). ?و اگر با این اتفاق باعث خنده شهردار شوید، این یعنی #روابط_عمومی (#public_relations ). ?اگر مردم شهر به سیرک بروند، شما غرفه های بازی متعدد را به آنها نشان دهید، به آنها توضیح دهید که اگر در این غرفه ها پول خرج کنند چه قدر سرگرم خواهند شد، به سوالات آنها پاسخ دهید و در نهایت آنها مبالغ زیادی در سیرک هزینه کنند، این یعنی #فروش (#sales ). ?و اگر شما همه این موارد را از قبل برنامه ریزی کرده باشید، این یعنی #بازاریابی (#marketing ). ?امیدوارم این مطلب براتون جالب و آموزنده بوده باشه ✌پ.ن: این کتاب رو انتشارات آریاناقلم، تحت عنوان &quot;طرح بازاریابی کسب و کارهای کوچک&quot; ترجمه و منتشر کرده که خوندنش رو به همه عزیزانی که به این حوزه علاقه دارند، پیشنهاد میکنم.پ.ن: دکتر #احمد_روستا، واژه&quot;#بازارگردانی&quot; رو کلمه مناسب تری پیشنهاد کرده بودند برای معادل فارسی مارکتینگ، که شامل سه مرحله: بازاریابی، بازارداری و بازارسازی می باشد.</description>
                <category>علی افتخاری</category>
                <author>علی افتخاری</author>
                <pubDate>Fri, 07 Apr 2023 15:28:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی نمیدونی کجا داری میری، از هر طرف بری درسته...</title>
                <link>https://virgool.io/@ali77eftekhari/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%87-ivyhl89obswg</link>
                <description>“هدف داشتن در زندگی” جمله ای است که ما در زمان ها و مکان های مختلفی می شنویمش. به قدری میشنویمش که ممکن است دیگر صحبت کردن در رابطه با این موضوع کلیشه ای و خسته کننده به نظر برسد. این روزها و مطابق عادت هر ساله همه ما، با شروع سال جدید، فکر کردن به اهدافمون در زندگی، بیشتر از همیشه ذهن ما را به خود مشغول می کند. اکثر ما، به روش ها و شیوه های گوناگونی می نشینیم و به این موضوع فکر میکنیم که آیا در طی سالی که گذشت توانستیم به نتایج دلخواهمان در ابعاد مختلف زندگی دست پیدا کنیم؟ چه عللی مانع رسیدن به این اهداف شد؟ (به جز یک دلیلی که در ذهن همه ما مشترک است! ?) چه قدر در سالی که گذشت از عملکرد خودمون رضایت داریم؟ و سالی که در انتظار ما نشسته است را چگونه میخواهیم سپری نماییم؟ البته “هدفگذاری در زندگی” موضوعی است که همیشه محل بحث و دعوای بسیاری از نظرات مخالف بوده است. به ویژه در طی چند سال گذشته و با توجه به اتفاقاتی مثل پاندمی کرونا در جهان، بسیاری از مردم فرآیند هدفگذاری سالانه در زندگی رو امری بی فایده و در برخی مواقع غیرممکن می دانند.طبیعتا این مسئله در جایی که ما زندگی میکنیم، بسیار ملموس تر است! شرایط اجتماعی و اقتصادی کشور به ویژه در سال های اخیر موجب گردیده تا پیش بینی یا برنامه ریزی کردن در رابطه با یک موضوع خاص بسیار دشوار و یا حتی غیر قابل انجام گردد. حالا فرقی نمی کند که شما به دنبال تمام کردن نوشتن اولین کتاب خود هستید و یا این که باید میزان سودآوری یک شرکت بزرگ را در پایان سال برآورد کنید!با تمام این حرف ها، برخی از مردم حاضرند قسم بخورند که داشتن اهداف روشن در زندگی می تواند به تلاش بیشتر، ایجاد انگیزه و جهت دهی به فعالیت های ما کمک کند.و برخی دیگر از مردم ممکن است چنین استدلال کنند که زندگی غیرقابل پیش بینی تر از این حرف ها است و تلاش برای برنامه ریزی برای آینده خود می تواند منجر به یک ناامیدی و سرخوردگی عظیم در فرد شود.در نهایت، اینکه آیا تصمیم به تعیین اهداف زندگی می‌گیرید یا نه، یک انتخاب شخصی است و برای هر دو دیدگاه دلایل و مصداق های فراوانی می توانید نام ببرید که انتخاب شما را تصدیق کند.نکته کلیدی این است که بفهمید چه چیزی برای شما بهتر است و آماده باشید تا با تغییر شرایط، رویکرد خود را نسبت به مسائل تنظیم کنید.در اینجا ما به سراغ یک فرآیند ساده گام به گام می رویم که می تواند به ما در تعیین اهداف زندگی کمک کند:نقاط قوت و ضعف خود را ارزیابی نمایید: همه چیز از خودشناسی شروع میشود! ****استعدادها، مهارت ها و توانایی های منحصر به فرد خود را شناسایی کنید. همچنین، در مورد زمینه هایی که ممکن است نیاز به بهبود یا آموزش بیشتر داشته باشید، با خود صادق باشید. به این فکر کنید که چگونه می توانید از نقاط قوت خود استفاده کنید و بر روی نقاط ضعف برای رسیدن به اهداف خود کار کنید.پیدا کردن تمام اهداف بالقوه: همانطور که گفتم خودشناسی مهمترین بخش کار است! نگران نباشید، منظورم مسائل پیچیده فلسفی نیست! ولی لازم است که هر کسی یک سری شناخت اولیه از خودش، عقایدش، اصول اخلاقی که دارد و یا ارزش هایی که در زندگی برایش ارزشمند هستند را به خوبی بشناسد. سپس بر اساس ارزش ها، اولویت ها، نقاط قوت و ضعف خود، فهرستی از اهداف بالقوه زندگی ایجاد کنید. نگران نباشید که آیا این اهداف در این مرحله واقع بینانه  یا قابل دستیابی هستند یا خیر - فقط تا آنجا که می توانید ایده های خود را در یک لیست بنویسید.لیست اهداف خود را اصلاح کنید: فهرست اهداف بالقوه خود را مرور کنید و آنها را اولویت بندی کنید. به این فکر کنید که کدام یک برای شما معنادارتر هستند و کدام یک با ارزش ها و اولویت های شما هماهنگی بیشتری دارند. همچنین، در نظر بگیرید که آیا آنها با توجه به شرایط فعلی شما قابل دستیابی هستند یا خیر.اهداف خود را مشخص و قابل اندازه گیری کنید: زمانی که اهداف اصلی خود را مشخص کردید، آنها را با صفت های خاصی مشخص و قابل اندازه گیری کنید. این کار به این دلیل است که دقیقاً بدانید به چه چیزی می خواهید برسید و معیارهای روشنی برای موفقیت تعیین کنید. به عنوان مثال، به جای تعیین یک هدف مبهم مانند &quot;تناسب اندام&quot;، یک هدف خاص مانند &quot;دویدن 10 کیلموتر در کمتر از یک ساعت تا پایان سال&quot; تعیین کنید. اهداف خود را به گام های کوچکتر تقسیم کنید: اهداف بزرگ می توانند طاقت فرسا باشند، بنابراین آنها را به مراحل کوچکتر و قابل مدیریت تقسیم کنید. این کار باعث می شود انگیزه خود را حفظ کنید و پیشرفت خود را دنبال کنید. برای مثال، اگر هدف شما دویدن 10 کیلومتر در کمتر از یک ساعت است، ممکن است با دویدن یک یا دو کیلومتر شروع کنید، سپس به تدریج مسافت را در طول زمان افزایش دهید.یک برنامه اقدام (Action Plan)ایجاد کنید: زمانی که اهداف خود را به مراحل کوچکتر تقسیم کردید، یک برنامه عملیاتی دقیق برای دستیابی به آنها ایجاد کنید. اقدامات خاصی را که باید انجام دهید، ضرب الاجل هایی که باید انجام دهید و هر گونه منابع یا حمایتی که ممکن است در طول مسیر به آن نیاز داشته باشید، شناسایی کنید.پیشرفت خود را ردیابی کنید و در صورت لزوم برنامه ها را مجددا تنظیم کنید: به طور منظم پیشرفت خود را به سمت اهداف پیگیری کنید و در صورت نیاز تغییراتی را در برنامه ریزی و برنامه اقدام خود انجام دهید. موفقیت های خود را در طول مسیر جشن بگیرید و اگر اهداف مد نظرتان دیگر با ارزش ها و اولویت های شما همسو نیستند از ارزیابی مجدد آن ها نترسید.فراموش نکنید که اهداف و برنامه هایی که انعطاف پذیر نباشند، قطعا محکوم به شکست هستند، زیرا تقریبا غیر ممکن است که شما در تمامی روز های سال سرحال و پر انرژی باشید و بتوانید به تمامی کارهای روزانه و یا هفتگی که برای رسیدن به نتایج مورد نظر خودتان مشخص کرده اید، برسید. به یاد داشته باشید که تعیین و رسیدن به اهداف زندگی یک سفر است نه یک مقصد!ممکن است برای دستیابی به اهدافتان زمان، تلاش و فداکاری لازم باشد، اما طی این مسیر می تواند رضایت بخش و سودمند باشد.یک تجربه شخصی: در طی روزهایی که به هر دلیلی سرحال و یا آسوده خیال نیستید، هیچ چیزی به اندازه تیک زدن اهداف و برنامه ها، وجود آدم رو پر از آرامش و سرزندگی نمی کنه!به یاد داشته باشید، تعیین اهداف زندگی فرآیندی است که به زمان و تلاش نیاز دارد. اگر فوراً به اهداف خود نرسیدید یا در این راه با موانعی روبرو شدید، خیلی به خودتان سخت نگیرید. با صبر، پشتکار و نگرش مثبت، می توانید به سمت زندگی که می خواهید داشته باشید، پیشرفت کنید.خیلی خوشحال میشم اگر که تجربیات موفق یا ناموفقی که  در رسیدن به اهدافتون داشتید را با بنده و بقیه به اشتراک بگذارید و بهمون بگید که برای سال 1402 هدفگذاری کردید یا نه! موفق باشید!</description>
                <category>علی افتخاری</category>
                <author>علی افتخاری</author>
                <pubDate>Fri, 24 Mar 2023 14:22:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنکور، مسئله مرگ و زندگی است ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ali77eftekhari/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-yd0gqj8axned</link>
                <description>من معمولا تلاش میکنم که داخل فضای ویرگول خیلی در رابطه با تفکرات و تجربه های شخصیم چیزی ننویسم و این قبیل حرف ها رو بیشتر در فضای #توئیتر به اشتراک بزارم. اما اعلام نتایج #کنکور سراسری و فضایی که در خانواده ها و بچه های کنکوری ایجاد کرده، باعث شد تا تصمیم بگیرم که یه تجربه شخصی رو اینجا در میون بزارم، شاید به درد چندتا از دوستانی که در تب و تاب و استرس فضای انتخاب رشته یا کنکور سال بعد هستند بخوره.من سال ۹۴ به اصرار خانواده و علیرغم میل باطنی (داستان کلیشه ای هممون) رفتم رشته تجربی.سال ۹۶ کنکور دادم و رتبه ام هی بدک نشد و دانشگاه سراسری علوم پزشکی ایران توی شهر تهران قبول شدم (همیشه فکر میکردم اگه علاقه هم در کنار درس خوندنم بود، رتبه ام بهترم می‌شد). حالا بگذریم از حال و روزهای بعد از اعلام نتایج کنکور خودم، فشار های مختلف، فکرهایی که باید در رابطه با آینده ات بکنی و محیطی که از طرف دیگران برات ایجاد میشه.تمام ۴‌سال کارشناسی علیرغم تمام دوستی ها و فضای خوب #دانشگاه احساس میکردم که جای درستی نیستم، تمام مدت نسبت به آینده احساس ترس و گیجی داشتم و نمیدونستم باید ادامه تحصیل بدم همینجا، از ایران برم، برم #سربازى یا بیخیال این رشته نسبتا خوب بشم.نکته منفی قضیه این بود که تو وقتی جای درستی نیستی، نمیتونی بفهمی که باید روی چه مهارت هایی کار کنی، چه چیزی رو در خودت تقویت کنی یا از بین ببری و با چه آدم‌هایی ارتباط بگیری.من برای در رفتن از این فضای تردید نسبت به آینده کلی کارهای جانبی مثل موسیقی، فریلنسری و ... انجام دادم.سال ۱۴۰۰، برای ادامه تحصیل توی رشته خودم برای چندتا کشور اروپایی درخواست فرستادم و درگیر کارهای سفارت و رفتن بودم، تمام تمرکزم روی این مسئله بود تا این که خیلی اتفاقی برای یه کار خیلی خیلی غیر مرتبط به تمام کارهایی که تا اون لحظه انجام داده بودم وارد یه شرکت شدم و فهمیدم که از همون بچگی و نوجوانی درست فهمیده بودم که استعداد و توانایی و علاقه ام کجاست. من برای رشته‌های علوم انسانی ساخته شده بودم.کلی فعالیت توی این سال‌ها در عرصه های پزشکی و هنری و ورزشی و ادبیات، کرده بودم و کلی کانکشن داشتم و دارم، معدل و درسم هم توی کارشناسی خوب بود. ولی واقعا تازه فهمیده بودم که به چی علاقه دارم، چه مهارت هایی رو باید تقویت کنم و مسیر آینده ام مثل دانلود یه عکس جلوی چشام سبز شد و فهمیدم که باید کدوم وری برم، البته امیدوارم :)))خلاصه #کنکور۱۴۰۱ ارشد مدیریت رو همین چند ماه پیش دادم و رتبه ام خیلی خوب شد خداروشکر. اینم بگم که اگه مسئله سربازی نبود و یکی دو تا چالش ذهنی شخصی شاید اصلا کنکور ارشد نمیدادم امسال و تا یه حد زیادی معتقدم مسیر آینده ام ربطی به محیط آکادمیک ندارههمه اینارو گفتم که تا تب نتایج کنکور داغه، به بچه هایی که امسال کنکور دادند بگم که چه #رتبه_کنکور‌ ت خوب شده، چه بدتضمینی نیست که در آینده آدم موفقی باشید یا نه!خیلی خوشحال میشم که نظر شما عزیزان رو هم در رابطه با این مسئله بدونم.بهترینارو براتون آرزو میکنم.</description>
                <category>علی افتخاری</category>
                <author>علی افتخاری</author>
                <pubDate>Fri, 05 Aug 2022 16:09:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینده کارمندان در خطر است!</title>
                <link>https://virgool.io/@ali77eftekhari/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-fj2tqo4vqah9</link>
                <description>دنیای پرسرعتی که ما امروز تجربه اش می‌کنیم، پیوسته در حال تغییر است. این تغییرات تاثیرات زیادی بر روی ابعاد مختلف زندگی ما گذاشته که نادیده گرفتن این تغییرات را هر روز برای ما سخت‌تر از گذشته می‌کند. یکی از ابعاد مهم زندگی هر انسان، حرفه و شغل اوست. بدون شک خوش‌خیالی است اگر فکر کنیم که فضای کاری که ما امروز در حال تجربه کردنش هستیم، شباهت‌ بسیاری به زمان کار کردن پدرانمان دارد. به علاوه باید اضافه کرد که اگر بخواهیم سخت‌گیرانه‌تر به این موضوع نگاه کنیم و اگر افرادی دور و بر ما وجود دارند که بین 5 تا 10 سال سابقه کاری در شرکت‌‌های مختلف را در کارنامه کاری خود ثبت ‌کردند و ما بتوانیم از آن‌ها پرس و جو کنیم، شاید بتوان به این موضوع اذعان کرد که فضای کار حرفه‌ای امروز حتی با 5 سال پیش تفاوت‌های بسیاری دارد.حضور بلند مدت در یک شرکت، دیگر ارزشی ندارد. فضای کاری در جهان، در حال تغییری نوین است. وارد شدن نسل Z هم به عرصه حرفه و کار هم این روند را تسریع می کند. امروزه یک محل کار با دیدگاهی بالا به پایین و سلسله مراتب سازمانی بلند، کارآمدی خود را برای حفظ پویایی سازمان و نگهداشت و جذب منابع انسانی از دست داده است. فضای اکثر شرکت‌های امروزی، شفاف‌تر، مشارکتی و دوستانه‌تر است و همچنین ساختارهای سازمانی هر روز مسطح‌تر از قبل می‌گردند. در چنین شرایطی فقط افرادی که &quot;برند کارمندی&quot; خود را تقویت کرده‌اند، زنده می‌مانند و نکته تامل برانگیز ماجرا این‌جاست که دقیقا همین افراد، کسانی هستند که موجب رشد سازمان نیز می‌گردند.در ایالات متحده آمریکا هزینه جا به جایی کارمندان سالانه 630 میلیارد دلار هزینه در بردارد! تقریبا به اندازه 33% حقوق سالانه دریافتی کارمندان در کل آمریکا!سوال اساسی که در این رابطه مطرح می‌گردد تنها یک چیز است، چگونه می‌توان &quot;برند کارمندی&quot; را تقویت کرد؟پاسخ صرفا تغییر یک طرز تفکر است، باید دیدگاه خود را نسبت به سازمان به عنوان یک &quot;ارائه دهنده&quot;، تغییر دهید و به سازمانی که در آن مشغول به کار هستید به چشم یک &quot;توانمندساز&quot;  نگاه کنید.همانطور که در دهه جدید زندگی کاری شما احتمالا هرروز متحرک‌تر از قبل می‌شود و شما در بازه‌های زمانی کوتاه‌تری پیوسته بین شرکت‌ها و فضا‌های کاری متفاوتی جابه‌جا می‌شوید (هرچند که همچنان پارامتر‌های دیگری مثل نوع شخصیت شما، مسائل مالی و خانوادگی، وفاداری شما به یک سازمان و ... نیز در این مسئله دخیل هستند)، به طور فزاینده ای نیاز دارید که یک برند واضح از خود نمایش دهید تا شما را از یک موقعیت شغلی به موقعیت مناسب بعدی منتقل کند.عدم انجام این کار و توسعه ندادن &quot;برند کارمندی&quot;، شما را آسیب پذیر می‌کند تا اینکه نهایتا شما را وادار می‌کند تا مسئولیت حرفه خودتان را خودتان بر عهده بگیرید. شما بدترین جنبه‌های افزایش ناامنی حضور نه چندان بلند‌مدت در یک سازمان را تجربه می‌کنید بدون این که برداشتی از مزایای این جا‌به‌جایی‌ها، مانند انعطاف‌پذیری، آزادی و اختیار کار نکردن در یک شغل ناامیدکننده را، تجربه کنید.بنابراین اگر در طول زندگی کاری خود میخواهید که با موقعیت‌های شغلی مناسب، شرکت‌های ارزشمند و افراد موثر در ارتباط باشید، هیچ راهی ندارید جز این که برند کارمندی خود را تقویت کنید.</description>
                <category>علی افتخاری</category>
                <author>علی افتخاری</author>
                <pubDate>Mon, 01 Aug 2022 16:10:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>10 قانون طلایی پرسونال برندینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@ali77eftekhari/10-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%86%DA%AF-vxldz93iuiwr</link>
                <description>ایجاد یک برند شخصی می‌تواند کاری دلهره‌آور و افسانه‌ای باشد و یکی از ساده‌ترین دلایل برای گم شدن در این مسیر، این است که ندانید از کجا باید شروع کنید.هم در یک زندگی اجتماعی و هم در بازار کار، این مهم و ضروری است که هنگام درخواست شغل یا راه اندازی شرکت خود و یا فعالیت در یک اتفاق اجتماعی برجسته باشید. یک برند شخصی تقریبا به درد همه می‌خورد. توی این مطلب 10 تا قانون طلایی برای ایجاد یک برند شخصی جذاب، منحصر به فرد و فریبنده آورده شده است:1. تمرکز داشته باشید.بسیاری از مردم وقتی صحبت از مطبوعات و پوشش خبری به میان می‌آید تمرکز ندارند و سعی می‌کنند مصداق «همه چیز برای همه» باشند. کوپر هریس (Cooper Harris)، بنیانگذار و مدیر عامل کلیکلی(Klickly) می گوید:« تصمیم بگیرید که پیام کلیدی شما چیست و به آن پایبند باشید.» برند شخصی او دستخوش تغییری چشمگیر شده است؛ وی از یک بازیگر زن به یک کارآفرین محترم فناوری تبدیل شده است و او این تغییر را تنها با تمرکز بر یک پیام در یک زمان مدیریت کرده است. متمرکز نگه داشتن پیام خود بر روی یک جامعه هدف، ایجاد محتوا پیرامون برند شخصی شما و اینکه دیگران شما را چگونه تعریف کنند را، بسیار آسان‌تر می‌کند.آدام اسمایلی پوسوولسکی، نویسنده کتاب “The Breakthrough Speaker”، پا را از این هم فراتر می‌گذارد:« یک گوشه (niche) را با دستان خود حفر کنید و سپس یک گوشه از آن گوشه را حفر کنید، بهترین برندسازی‌های شخصی بسیار خاص و مشخص هستند.» خوان فیلیپ کامپوس، معاون فناوری و شریک در شرکت Manos Accelerator، برای تمرکز بر جوامعی که با مشتریان در مقیاس بزرگ خود هدف قرار می‌دهد، یک راه حل پیشنهاد می‌کند: &quot;پیام و محتوای خود را با یک موضوع خاص سازگار نگه دارید تا در یک جامعه هدف به یاد ماندنی شوید.&quot; هرچه برند شما محدودتر و متمرکزتر باشد، مردم راحت‌تر به یاد می‌آورند که شما چه کسی هستید.2. اصیل باشید.یک راه آسان برای داشتن یک برند شخصی قدرمتند وجود دارد: و آن اصیل و معتبر بودن آن است. مونیکا لین، اینفلوئنسر و رئیس بازاریابی در &quot;Popular Demand&quot;، می‌گوید: «مردم می‌توانند درون یک عمل غیر صادقانه را ببینند». هر چه یک نام تجاری به وضوح یک کپی‌کننده باشد، مخاطبان بیشتر آن را فریاد خواهند زد. برند شخصی مونیکا پس از شروع تعامل معنادارتر با مخاطبانش در توییتر، رشد زیادی را تجربه کرد.ویلیام هریس، کارشناس تبلیغات فیس بوک در &quot;Elumynt&quot; توضیح داد:« اصیل باشید. مدیریت برند شخصی خود را به صورت روزانه بسیار آسان تر می کند.» برند شخصی شما باید یک فیلتر ساده باشد که از طریق آن روزانه محتوا ایجاد کنید و به وسیله آن با مخاطبان خود تعامل پیدا کنید. و در نهایت، جاستین وو، بنیانگذار &quot;CoinState&quot; می‌گوید: «پیش از راه‌اندازی یک برند شخصی، در کار، مهارت یا حرفه خود استاد باشید. سپس محتوای شما به تقویت شخصیت شما کمک خواهد کرد.&quot; هنگامی که وی برند شخصی خود را ساخت، شهرت متخصص بودن در زمینه صنعت خود را به دست آورد و به طور همزمان همان شهرت را در رسانه های اجتماعی تقویت کرد. اگر در یک زمینه کاملاً ماهر هستید، شهرت شما به تنهایی به شما کمک می کند تا برند مورد نظر خود را بسازید.3. یه داستان بگو.اگر برند شخصی شما داستانی را تعریف نمی‌کند، نیمی از مخاطبان بالقوه خود را از دست داده‌اید. آلن گانت، مدیر ارشد استراتژی “Skyword” و نویسنده کتاب “The Creative Curve” این موضوع را به بهترین وجه توضیح می‌دهد:« موثرترین استراتژی برندسازی شخصی این روزها ساختن یک روایت واقعی است - تک‌نویسی‌های تک شخصیتی برای برند شخصی شما خسته‌کننده‌ هستند.» هیچ کس نمی‌خواهد بشنود که درباره برند خود در فضای خالی رسانه‌های اجتماعی فریاد می‌زنید، بنابراین داستانی در اطراف برند خود ایجاد کنید که مخاطبان شما بتوانند با آن درگیر شوند. آلن مرتباً در فرودگاه‌های سراسر جهان با مخاطبانش ملاقات می‌کند و یا با آن‌ها چت می‌کند و برند شخصی گرم و دوستانه‌اش را بیشتر توسعه می‌دهد.یکی از بهترین راه‌ها برای بیان داستان از طریق محتوای نوشتاری یا ویدیویی است. برای &quot;پلپینا تریپ&quot;، استراتژیست ویدیوهای اجتماعی، این موضوع قطعاً صادق است. کانال ویدیویی خودش در لینکدین از بالاترین سطوح تعامل با مخاطب را در سرتاسر پلتفرم لینکدین، برخوردار است. شخصی‌ترین راه برای برقراری ارتباط آنلاین، ویدیو است. به سادگی از گوشی هوشمند خود برای ارسال پیام ویدیویی به مشتریان خود، ایجاد ارتباط شخصی با مشتریان احتمالی و ارتباط با همکاران خود استفاده کنید. به هر حال، شما همیشه گوشی هوشمند خود را به همراه خود دارید!4. ثابت قدم باشید.ثابت بودن بسیار شبیه به تمرکز باریک یا محدود (Narrow Focus) است - اگر به طور مداوم محتواها و صدای برند خود را در اطراف خود ایجاد کنید، شناخته شدن برای یک موضوع خاص در ذهن مخاطب بسیار آسان‌تر است. &quot;فییونا یونگ&quot;، مدیر و مربی رهبری (ICF ACC) در باره پشتکار و ثابت قدمی می‌گوید:«مطمئن شوید که وعده برند شخصی شما، چه آنلاین و چه آفلاین، ثابت می‌ماند. شما باید در ارتباطات، جاذبه‌ها و ظاهر خود ثبات داشته باشید. دست کم نگیرید که چگونه ناسازگاری‌های کوچک می‌تواند اثربخشی برند شخصی را از مسیر خارج کند.»در طرف مقابل، &quot;CyreneQ&quot; داستان سرای برتر در اسنپ چت می‌گوید:« چیزی سازگار از نظر بصری یا شخصیتی بسازید. چیزی منحصر به فرد که مردم می‌توانند آن را با برند شما مرتبط کنند و بدانند که شما هستید. به عنوان مثال، یک داستان جانبی یا داشتن یک عبارت جذاب که بعد از هر ویدیو می‌گویید - چیزی که مردم می‌توانند عاشق آن شوند.» طلسم جانبی او، Ele، میلیون‌ها بازدید در اسنپ چت به دست آورده است و به برند شخصی سرگرم‌کننده‌اش اجازه می‌دهد برندهای بزرگی مانند Walmart و DC را تبلیغ و نمایندگی کند. بنابراین چه در حال ایجاد یک برند آزاد و فوق‌العاده سرگرم‌کننده باشید یا برندی که بیشتر در جنبه‌های محافظه‌کارانه و شرکتی باشد، در هر صورت ثبات بسیار مهم است.5. آماده شکست باشید.شکست سخت است و همه ما به طور کلی می‌خواهیم از آن اجتناب کنیم - این طبیعت انسان است. با این حال، برای داشتن یک برند شخصی که بالاتر از بقیه باشد، باید یک شکست در کارنامه خود داشته باشید. والت دیزنی اغلب وقتی از اولین تلاش های ناموفق خود برای ایجاد یک برند انیمیشن یاد می‌کرد، درباره این موضوع صحبت می‌کرد: &quot;من فکر می‌کنم مهم است که در جوانی یک شکست سخت خوب داشته باشید. من از آن چیزهای زیادی یاد گرفتم زیرا باعث می‌شود تا به نوعی آگاه شوید که چه اتفاقی برای شما می‌افتد و آنچه ممکن است اتفاق بیفتد هرگز به اندازه تلاش نکردن ترسناک نیست.&quot;وقتی تیموتی هوانگ، مدیرعاملStories By Tim مشتریان اینفلوئنسر خود را توسعه می‌دهد، دوست دارد به آن‌ها بگوید: &quot;شما هرگز به بهترین برندسازی دست پیدا نمی‌کنید تا زمانی که چند بار شکست نخورید و از منطقه امن خود خارج شوید.&quot; بهترین برندها همیشه از آزمون و خطاهای مکرر، اشتباهات و شکست‌ها سرچشمه می‌گیرند، نه از کمال آنی.6. تأثیر مثبت ایجاد کنید.بعد از اینکه برند شخصی خود را در یک دوره زمانی توسعه دادید، به طور کلی دو راه برای ادامه ساختن برند وجود دارد - از دیگران عبور کنید و پل ها را بسوزانید یا به طور پیوسته جامعه‌ای را در اطراف برند خود رشد دهید. جیکوب شویرتز، رئیس مشارکت های اجتماعی در WeWork، که با بسیاری از تأثیرگذاران برتر جهان، از جمله شخصیت مشهور دنیای گریم، میشل فان، کار کرده است، این سخن تاثیرگذار را به ما هدیه می‌دهد:« نکته مهم در مورد برندسازی شخصی این است که به یاد داشته باشید که خودتون برند خودتون هستید، مهم نیست شغل فعلی شما چیست، در این زمان روی چه پروژه‌ای کار می‌کنید یا هر اولویتی که امروز دارید.... همیشه تنها این نکته را در نظر داشته باشید: تاثیری که روی دیگران می‌گذارید. به یاد داشته باشید که تنها چیزی که ما داریم اعتبار خودمان است و این برند ماست، پس برای همدیگر عالی باشید!فقط حفظ نگرش مثبت و کمک به دیگران به رشد سالم برند شما در بلندمدت کمک می‌کند.7. از یک نمونه موفق پیروی کنید.جیسون وونگ، مدیرعامل Wonghaus Ventures می‌گوید:« افراد علاقه‌مند به برندسازی شخصی باید خودشان را همانند افراد مشهور و افراد تأثیرگذار شبکه‌های اجتماعی که هر روز مردم به آن‌ها نگاه می‌کنند، بازاریابی و پروموت کنند.» برند شخصی او چندین بار در فضای مجازی وایرال شده است، در مورد موضوعاتی مانند بستنی در ژاپن، اسباب‌بازی‌های استخر بادی و میم‌ها! او لقب « پادشاه میم ها» را در ژاپن به دست آورده است. موفقیت او اغلب ناشی از مطالعه ترندها و فعالیت افراد محبوب در پلتفرم‌های مختلف رسانه‌های اجتماعی و سپس اجرا و پیاده‌سازی استراتژی‌های یادگرفته همراه با پیچ و تاب است. با انجام دادن تحقیقی مثل مطالعات آقای وانگ، شما می‌توانید از تغییرات و روند‌های اجتماعی باخبر شوید، همینطور با تجزیه و تحلیل این روند‌ها شما می‌توانید سوپر‌ترند بعدی را پیش بینی کنید!8. برند خودتان را زندگی کنید.همانطور که قبلا ذکر شد، یکی از راه هایی که می توانید ساختن یک برند شخصی را برای خود دشوار کنید، جدا کردن برند خود از زندگی شخصی است. در حالی که مطمئناً قابل انجام است، زمانی که در ابتدا یک برند شخصی ایجاد می کنید، ساده تر است که سبک زندگی و برند واقعی شما یکسان باشد.تیم سالاو، بنیانگذار Mentors &amp; Mentees، که با دانشجویان همکاری می‌کند تا به آن‌ها کمک کند تا با ساخت برندهایی که برای خود می‌سازند، راحت‌تر استخدام شوند، به این ایده معتقد است:« برند شخصی شما باید هر جا که می‌روید شما را دنبال کند. این باید تجلی دقیقی از شما باشد و باورهای دیگران نسبت به شما را تقویت کند.» با در نظر گرفتن این موضوع، برند شخصی شما نه تنها بازتابی از یک سری کارکردهای شغلی مانند بازاریابی، امور مالی یا خلاقیت است، بلکه ایده آل‌هایی از زندگی شخصی و خصوصی شما را مانند بخشندگی، رهبری متفکرانه یا مربیگری را نیز باید نشان دهد.9. اجازه دهید دیگران داستان شما را تعریف کنند.بهترین PR، دهان به دهان است!ایجاد برند شخصی در حوزه عمومی نیز از این قاعده مستثنی نیست. آرون اورندورف، سردبیر در Shopify Plus، داستان شخصی خود را از طریق ویدیوهای پر جنب و جوش و گاه به گاه یکی دو میزبان مشترک همکار تعریف می‌کند و مخاطبان خود را در تعامل با خود حفظ می‌کند. آن‌ها می‌توانند لباس‌های روشن آرون و حیوان دوستی وی را در ویدئوهایش پیوسته به یاد بیاورند و این ویژگی‌ها را به تفسیر ذهنی‌شان از برند او گره بزنند. همانطور که او با شیوایی بیان می‌کند: &quot;برندسازی شخصی داستانی است که مردم در مورد شما وقتی که در یک اتاق حضور ندارید تعریف می‌کنند.&quot;جسی مالتین، مجری مشترک فیلم Maltin On Moviesبا پدرش، منتقد مشهور سینما، لئونارد مالتین، کار می‌کند، در رابطه با این موضوع اضافه می‌کند:« تنها چیزی که در زندگی داری نام و شهرتی است که به دست آورده ای.»10. یک میراث بسازید.هنگامی که برند شخصی خود را با اعتبار، سابقه و اجتماعی پشت سر آن ساختید، گام بعدی این است که به میراثی که از خود به جا خواهید گذاشت فکر کنید. کلمات کلیدی و اقداماتی که می‌خواهید با آن‌ها شناخته شوید چیست؟بلیک جیمیسون،Blake Jamieson ، که پرتره‌های مشهوری را نقاشی می‌کند، به ما یادآوری می‌کند: «ساخت یک برند شخصی بسیار بزرگتر از ایجاد یک تجارت است. تنها استراتژی خروج، میراث است.»برند شخصی یک پروژه مادام العمر است که دائما در حال تغییر و تحول است. حتی کارشناسانی که بزرگ‌ترین برندهای تجاری را می‌سازند یا ارتقا می‌دهند، می‌دانند که هیچ قانون خاصی برای ایجاد یک برند شخصی وجود ندارد. اما این دستورالعمل‌های کلی به برداشتن اولین گام‌ها کمک می‌کنند، به خصوص اگر در حال راه‌اندازی یک برند جدید یا تغییر نام تجاری هستید.</description>
                <category>علی افتخاری</category>
                <author>علی افتخاری</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jul 2022 16:48:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر پرسونال برندینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@ali77eftekhari/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%86%DA%AF-irnxj91vw6mk</link>
                <description>پرسونال برندینگ ازکجا پیداش شد؟همه ما یا یادمون میآد یا قدیمی ها برامون تعریف کردند که تا همین یکی دو نسل قبل ما، مردم لقب و یا حتی بعضی وقت‌ها فامیلی خودشون رو براساس #شغل و حرفه و کسب و کاری که داشتند، انتخاب می‌کردند؛ مثلا تو محل صداشون میزدن اصغر آقا نجار یا کریم بزاز و ... . روش دیگه‌ای که یه زمانی مد بود و آدما از این طریق #کسب_و_کار شون رو به شهرت خانوادگی و اصطلاحا #برند خودشون پیوند میزدند، این بود که میومدن فامیلی خودشون رو به عنوان نام مغازه، کسب و کار و یا شرکتشون در نظر میگرفتند؛ به عنوان مثال یه بنده خدایی اسم مغازه‌اش رو شیرینی فروشی حسن‌زاده، قرار می‌داد و یا همون مثال معروف رو که هممون شنیدیم سرلوحه کار خودش قرار می‌داد: &quot;املاک برادران منصوری به جز برادر وسط&quot;.حالا فکر می‌کنید چرا مردم این کارها رو برای پیوند زدن حرفه خودشون به نام و نشون خودشون انجام می‌دادند؟جواب اینجاست که آن‌ها به #کیفیت کار خود افتخار می‌کردند و یا حتی میشه بهتر گفت: این آدما عزت و افتخار رو در ارائه دادن کار با کیفیت می‌دیدند.هیچ کدوم از این افراد کتاب های #برندسازی_شخصی را نخوانده‌اند. آن‌ها از #توییتر استفاده نمی‌کردند. میشه تقریبا اینطور گفت که در اون زمان، پرسونال برندینگ دقیقاً نحوه تجارت شما با آدمای اطرافتون بود.تمام شرکت‌های بزرگی که در اوایل قرن بیستم پدیدار شدند و اغلب تا به امروز موفق باقی ماندند، از یک شخصیت قوی برخوردارند که پشت یک محصول ایستاده و صنعت را به جلو سوق دادند.بعد ما همه چیز را فراموش کردیم…ما اصل بودن را فراموش کردیم، فقط به دنبال کپی برداری از شرکت‌های بزرگ‌تر و موفق تر بودیم. نام صاحبان آن‌ها فراموش شد و در نهایت&quot;کسب و کارها بی چهره شدند.&quot;برندسازی شخصی و اصطلاحا &quot;putting yourself out there&quot; ضعیف و غیرحرفه ای تلقی می شد. فراموش کردیم که برای دوست داشتن یک محصول، باید به آن ایمان داشته باشیم. فراموش کردیم که یک نفر باید پشت محصول می‌ایستاد. #محصول به صورت نیاز داشت.اقدام بعدی شرکت‌ها استخدام سخنگویان و #سفیر_برند ها برای فروش کالاها و خدمات خود بود. مثلا #مایکل_جردن و #کتی_ایرلند محصولات مختلفی را در ازای یک چک تایید و یا استفاده کردند.ولی فایده ای نداشت!مصرف کنندگان متوجه می‌شدند که این #سلبریتی‌ها فقط به خاطر پول آنجا هستند.#بریتنی_اسپیرز که در واقع پپسی نمی‌ساخت. کار ایشون ساخت موزیک هیت بود.مردم فریب خورده بودند!آن‌ها می‌خواستند صنعتگرانی را ببینند که اتومبیل‌هایشان را می‌سازند، نه افراد مشهوری که برای حضور در تبلیغات پول می‌گرفتند.بازگشت ارزش‌ها!ما شاهد بازگشت مصرف کنندگانی هستیم که دوباره بر اساس کیفیت خرید می‌کنند، نه نزدیکی محل خرید، قیمت یا آنچه در تلویزیون نشونمون می‌دهند. تولید کنندگان و صاحبان کسب و کار هم در تمام دنیا تمام قد ایستاده‌اند تا بار دیگر کیفیت را به #بازار بازگردانند. این برندها و کسب و کار‌ها داستان خودشان را روایت می‌کنند و به خود زحمت نمی‌دهند تا کل بازار را تصاحب کنند، بلکه فقط به دنبال خدمت رسانی به گروه کوچکی از #مشتریان وفادار هستند. این افراد روی شادی و راحتی حاصل از خرید محصول خود و پایداری آن تمرکز می‌کنند، نه بودجه‌های تبلیغاتی و کمپین‌های #بازاریابی بزرگ!حالا ما از کل این قضیه چه نتیجه‌ای میگیریم؟فکر کنم بهترین شکل نحوه بیانش این شکلی باشه، &quot; محصول شما بیشتر درباره شما و داستان شما است تا #لوگو یا صفحه #اینستاگرام شما.&quot;</description>
                <category>علی افتخاری</category>
                <author>علی افتخاری</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jul 2022 15:56:00 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>