<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی جهانگیری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ali_jahangiri</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 10:30:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3334660/avatar/kU4QAW.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی جهانگیری</title>
            <link>https://virgool.io/@ali_jahangiri</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عشق و سیاست</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_jahangiri/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jkkbe71m56is</link>
                <description>عشق یا صندلی سیاستچرا غالباً در ایران، میان عشق و سیاست، جدایی قائل هستیم و از سیاسیون، انتظار زندگی عاشقانه و عشق را نداشته و نداریم؟گفته‌اند فرق میان سیاستمدار و شاعر آن است که شاعر دو قلب دارد یکی در  سینه و دیگری در سر و در مقابل سیاستمدار دو مغز دارد؛ یکی در سر و دیگری  در سینه. با این تعریف سیاستمداری که شاعرانه عمل می‌کند اشتباه به صحنه  آمده. اما فارغ از این مباحث، طبیعی است که بعضی از سیاستمداران که برای  فرار از صحنه غیرعاطفی سیاست، عشق می‌جویند در تله‌های احساسی و سیاسی نیز  گرفتار شوند. سیاستمدار عرفی قدرت می‌جوید و عاشق، مغلوب قدرت عشق می‌شود.  این تعارض طبعا مسئله‌برانگیز می‌شود.  اساساً زندگی عشقی و زندگی سیاسی، آیا می‌توانند نسبتی با هم داشته باشند یا ماهیت این دو جداست؟سیاستمداران فارغ از همه پیچیدگی‌های واقعی یا نمایشی درهرحال انسان‌اند؛  طبعاً حیات عاطفی آنها هم در کنار حیات سیاسی‌شان جریان دارد. اما چون  شخصیت سیاسی باید در رهگذر چالش‌های سیاسی تأثیرگذاری و تأثیرپذیری تا حد  امکان نفوذناپذیر دیده شود و حیات عاطفی نمودی از مسیرهای تأثیرپذیری روح  سیاستمدار است، معمولاً آنان می‌کوشند که زیست عاطفی واقعی و نه نمایشی خود  را تا سرحد امکان پنهان سازند، به‌ویژه در دنیایی که رقبا با تحلیل دقیق  زندگی عاطفی یک سیاستمدار قادرند کوره‌راه‌های نفوذ به ضمیر ناخودآگاه آنان  را روانکاوانه شناسایی کرده و در بزنگاه‌های سیاسی از آن بهره گیرند. به  همین دلیل سیاستمداران حرفه‌ای چون پوتین را اگر بنگرید با چهره‌ای یخ و  اصطلاحاً پوکر فیس هرگونه راه حدس‌زدن واکنش‌های حقیقی را بر تحلیلگر  می‌بندد.  آیا پیش‌بینی‌ناپذیربودن سیاست و عشق‌ورزی، باعث قرابت این دو نیست؟سیاست امری قابل پیش‌بینی است یا حداقل سیاستمدار مدعی تسلط بر شرایط است  ولی عشق  پیش‌بینی‌ناپذیر است؛ زیرا معشوق به‌واقع با نفوذ در پنهان‌ترین  لایه‌های ضمیر ناخودآگاه قربانی خویش او را در جهت میل خویش به بازی  می‌گیرد.  چرا اساساً رسوایی‌های سیاسی سیاسیون در ایران، بیش از واقعیت وجودی آن، سروصدا به پا می‌کند؟زیرا سیاستمداران ایرانی از کمال و آرمان سخن می‌گویند و تلاش دارند  چهره‌ای دست‌نیافتنی و منزه از خود به نمایش بگذارند، درحالی‌که در جهان  امروز به‌ویژه در نظام‌های دمکراتیک که بازیگران سیاسی محتاج کسب رأی و  همدلی رأی‌دهندگان هستند، کوشش بر آن است که سیاستمداران از اوج فرود آمده و  خود را چون مردم با همان خصوصیات و حتی نواقص مطرح کنند؛ لذا خطاهایشان  آنچنان صدا نخواهد کرد که  موارد مشابه سیاستمداران ایرانی!  آیا از ماجراهای عشقی سیاسیون در سیاست معاصر ایران، چیزی به‌خاطر دارید؟نه جاذبه‌ای برای من دارد و نه پیگیر آن بوده‌ام. اما می‌دانم متأسفانه کم  نیستند کسانی که قبای زربفت ولی عاریتی قدرت آنان را به گمان خطا انداخته و  همسران زحمتکش و وفادار خویش را دیگر لایق خویش نیافته و راه تجدیدفراش  رسمی و غیررسمی را برگزیده‌اند. هیهات از این کم‌ظرفیتی‌ها!</description>
                <category>علی جهانگیری</category>
                <author>علی جهانگیری</author>
                <pubDate>Fri, 16 May 2025 15:06:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عدالت در اندیشه سیاسی ساسانیان</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_jahangiri/%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-ntnlpwvrqn8x</link>
                <description>گذری ﺑﻪ ﺗﺎرﯾﺦ از زمانۀ ﺑﺎﺳﺘﺎن تا به امروز، ﻧﺸﺎن ﻣﯽ دﻫﺪ ﮐﻪ ﻣﻔـﺎﻫﯿﻤﯽ ﺧـﺎص در ﻫﺮ دوره و هرجامعه ای دﻏﺪﻏﻪ انسان و حاکمان ﺑﻮده و ذﻫﻦ ﻣﺘﻔﮑّﺮان، سیاست مداران را ﺑﻪ ﺧﻮد ﻣﺸـﻐﻮل ﻣﯽ ﮐﺮده است. از ﻣﻬﻢ ﺗـﺮﯾﻦ اﯾـﻦ ﻣﻔـﺎﻫﯿﻢ ﻣـﯽﺗـﻮان ﺑـﻪ ﻣﻔﻬـﻮم ﻋﺪاﻟﺖ اﺷﺎره ﮐﺮد؛ شاید نتوان هیچ موضوعی را به قدمت و اهمّیت چیستی و چگونگی عدالت در سیاست جستجو کرد. عدالت و داد از پیچیده ترین واژه هاست  که علی رغم زیبایی آن بسیار پر منازعه است و به جرأت می توان گفت که اساساَ یکی از اهداف شکل گیری نهاد حکومت بوده است و بطبع یکی از بنیادی ترین مفاهیم در اندیشه ایرانشهری ساسانی.از دیر باز ایرانیان دغدغه عدالت و انصاف داشته و حکومت را با این معیار می سنجیدند. فلسفه وﺟﻮدي ﺣﻜﻮﻣﺖ از ﻧﻈﺮ اﻳﺮاﻧﻴﺎن ﺑﺮﻗﺮاري ﻋﺪاﻟﺖ و ﻣﺒﺎرزه ﺑﺎ ﺳﺘﻢ ﺑﻮده است. ﻣﻔﻬـﻮﻣﯽ ﮐـﻪ ﭘﯿﺸـﯿﻨﻪ آن ﺑـﻪ ایران باستان و روزﮔـﺎر اﺳﺎﻃﯿﺮي آن ﺑﺎزﻣﯽ ﮔﺮدد. دیدگاهی که بر خاسته از نوع نگاه آنها به جهان است.فهم رایج از عدالت در ایران باستان با مفهوم دین به شدت درآمیخته بود. اﻧﺪﻳﺸﻪ ﻋﺪاﻟﺖ ﺧﻮاﻫﻲ اﻳﺮاﻧﻴﺎن، ﺗﺮﻛﻴﺒﻲ اﺳﺖ از ﻋﻨﺎﺻﺮ اﻋﺘﻘﺎدي آﻳﻴﻦ ﻣﺰداﻳﻲ و اﺳﺎﻃﻴﺮي زردﺷﺘﻲ ﺑﺎ اﻋﺘﻘﺎدات ﻛﻬﻦ اﻳﻦ ﻗﻮم. در ﻓﻠﺴﻔﻪ ي ﺳﻴﺎﺳﻲ اﻳﺮاﻧﻲ این ﻣﻌﻨﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ، ﻧﻬﻔﺘﻪ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺮدﻣﺎن ﻧﻴﻚ رﻓﺘﺎر ﻋﺎدي ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﻘﺎم آرﻣﺎﻧﺸﻬﺮي و ﻓﺮﻣﺎﻧﺮواﻳﻲ اﻳﺮاﻧﺸﻬﺮ دﺳﺖ ﻳﺎﺑﻨﺪ و ﺣﻔﻆ ﺗﺪاوم ﻓﺮﻣﺎﻧﺮواﻳﻲ آﻧﺎن ﻧﻴﺰ ﺑﺮ ﺗﺪاوم عدالت استوار است.(احمدی، 1382: 25) ﻋﺪاﻟﺖ اﺑﺰار و ﻣﻌﻴﺎري ﺑﺮاي ﺑﺮﻗـﺮاري ﺗﻌﺎﻣـﻞ ﻣﻴـﺎن ﻓﺮﻣﺎﻧﺮواﻳـﺎن و ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮان ﺑﻪ ﺷﻤﺎر ﻣﻲ آﻣﺪ. ﻫﺮ ﭼﻨﺪ از ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮان اﻧﺘﻈﺎر اﻃﺎﻋﺖ ﺑﻲ ﭼﻮن و ﭼﺮا ﻣﻲ رﻓﺖ، وﻟﻲ اﻳﻦ اﻃﺎﻋﺖ زﻣﺎﻧﻲ ﻣﺤﻘﻖ ﻣﻲ ﺷﺪ ﻛﻪ ﭘﺎدﺷﺎﻫﺎن ﺑﻪ ﻋﺪاﻟﺖ رﻓﺘﺎر ﻣـﻲ ﻛﺮدﻧـﺪ ﻳـﺎ ﺗﻈـﺎﻫﺮ ﺑـﺪان ﻣﻲ ﻧﻤﻮدﻧﺪ ﺗﺎ ﺣﻜﻮﻣﺘﺸﺎن ﺑﻘﺎ و دوام یابد.فلاسفه و ادیان الهی عدالت را برترین فضیلت نهاد اجتماعی می دانند و هدف انسان از زندگی اجتماعی را ایجاد نظم، عدالت و امنیت می دانند. دیدگاه هر دوره از عدالت برخاسته از شرایط زمانی و مکانی آن روزگار است. امّا اینکه عدالت چیست و عوامل موجد و عوامل برهم زننده کدامند بسته به جامعه ای که بررسی می کنیم متفاوت است.بنابراین در این مقاله سوأل این است؛ مفهوم عدالت در بستر سیاسی اجتماعی حاکم بر دوره ساسانیان چه معنایی داشت؟ و فرضیه ما هم این است که در بستر سیاسی و اجتماعی کاملاً دینی شده ساسانی و گفتمان مرسوم ایرانشهری، اَشه به عنوان قانون اَزلی، مشخص کننده طبقات و وظایف آنها در جامعه بیان شد که براساس آن، شهریار آرمانی در رأس و طبقات اجتماعی در ذیل او هستند. شاه نماد عدالت، حافظ نظم و حافظ طبقات اجتماع است و هر کس بر اساس خویشکاری و طبقه خود تربیت یافته و براساس قانون اَزلی فعالیت می کند و جامعه اَشون ساخته می شود که این عین عدالت است و منجر به سعادت می شود.در این مقاله با برسی سنگ نوشته ها، کتیبه ها و متون هم عرض مکتوبی مثل نامه تنسر، عهد اردشیر، ارداویراف نامه و..... به دیدگاه ساسانیان در باب عدالت خواهم پرداخت.ﭼﺎرﭼﻮبﻧﻈﺮى:روﺷﻰ ﻛـﻪ در این ﺗﺤﻘـیق از آن اﺳـﺘﻔـﺎده ﺷﺪه، روش هرمنوتیک ترکیبی متن محور – زمینه محورِ اسکینر اﺳـﺖ. متدلوژی اسکینر از میان نقد دو متدلوژی قرائت متنی و قرائت زمینه ای پدید آمده است. اسکینر مفروضات هر دو متدلوژی را اشتباه دانسته و توجّه محض به زمینه اجتماعی و یا مطالعه صرف اثر را برای فهم مطالعه معنای آن نا کافی می داند. او با الهام از شیوه کنش گفتاری آوستین مبنای متدلوژی خود را کنش گفتاری مقصود رسان قرار می دهد. اسکینر بیان ﻣﻰدارد ﻛـﻪ ﺑﺮاى درك ﻣﻔـﻬﻮم یک اثر، آﻧﭽـﻪ داراى اهمّیت اﺳﺖ، ﻓﻬﻢ ِﻗﺼـﺪ ِﻧﻮیسنده در ﻫﻨﮕﺎم ﻧﮕﺎرش آن اﺛﺮ اﺳﺖ. (ﻣـﺮﺗﻀـﻮى، 1386: 177)او ﻣـﻌـﺘـﻘـﺪ اﺳﺖ ﺑـﺮاى درك ﻋﻠّﺖ رویکرد ﺟـﺪید ﺳـیاسی یک ﺷﺨﺺ در ﻣـﻘـﺎیسه ﺑـﺎ اﻧﺪیشمندان ﻣـﺘﻘـﺪّم ﺑﺎید زمینه های ذﻫﻨﻰ و عینیی را ﺑﺮرﺳﻰﻛـﺮد ﻛـﻪ آثار در واﻛـﻨﺶ ﺑﻪ آنﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﮕﺎرش در آﻣـﺪه اﺳﺖ. (ﻣﺮﺗـﻀﻮى، 1385: 164)ﺑﺮاى این ﻛﻪ ﺑﻪ چنین دیدﮔﺎﻫﻰ برسیم ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺘﻦ را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺗﺠﺴّﻢِ ﯾﮏ ﻋﻤﻞ ﻣﻔﺎﻫﻤﻪ اي ﯾﺎ ارﺗﺒﺎﻃﯽ ِﻗﺼﺪ ﺷـﺪه در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﻣﺆﻟّﻒ از ﻃﺮﯾﻖ آن ﻣﯽﺧﻮاﻫﺪ ﺑﺎ ﺧﻮاﻧﻨﺪﮔﺎن و ﻣﺨﺎﻃﺒﺎن ارﺗﺒـﺎط ﺑﺮﻗـﺮار ﮐـﺮده و ﺑـﺪﯾﻦ ﻃﺮﯾﻖ ﻗﺼﺪ ﺧﻮد را ﻣﺤﻘﻖ ﺳﺎزد. ﻟﺬا ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻮﺟﻪ داﺷﺖ، برای ﻓﻬﻢ ﻣﻌﻨﺎي ﻣـﺘﻦ، ﺑﺎﯾـﺴﺘﯽ از درون آن ﻣﺘﻦ ﺧﺎرج ﺷﺪه و ﺑﻪ راﺑﻄﻪ ﻣﯿﺎن ﻣﺘﻦ و ﺧﺎﻟﻖ ﻣﺘﻦ (نیّت ﻣﺆﻟّﻒ) توجّه کرد. ﺑـﺮاي ﺷـﻨﺎﺧﺖ ﻧﯿّـﺎت ﻣﺆﻟّﻒ، ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﻓﻀﺎي ﮔﻔﺘﻤﺎﻧﯽ و ارﺗﺒﺎﻃﯽ اي ﮐﻪ ﻣﺘﻦ در آن ﻓﻀﺎ ﺧﻠﻖ ﺷﺪه را ﺑﺎزﺳـﺎزي و ﺑـﺎز آﻓﺮینی ﻧﻤﻮد و ﺑﺮاي ﺑﺎزآﻓﺮﯾﻨﯽ اﯾﻦ ﻓﻀﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪﻃﻮر ﻫﻤﺰﻣﺎن ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼت و ﻋﻼﯾﻖ ﺳﯿﺎﺳﯽ، زﺑﺎن و ﻣﻌﺎﻧﯽ و ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ راﯾﺞ و ﻧﯿﺰﻋﺮف ﻫﺎ و ﺳﻨﻦ ﺣﺎﮐﻢ ﺑﺮ اﺳﺘﺪﻻﻻت ﺳﯿﺎﺳﯽ و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ دوره زﻣﺎﻧﯽ و ﻣﮑﺎﻧﯽ ﻣـﺘﻦ ﻣـﻮرد ﻧﻈﺮ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﻮد.شرایط سیاسی و اجتماعی دوران ساسانی:عهد قبل از ساسانی عهد ملوک الطوایفی یا گدک خودای بود. هریک از ولایات هجده گانه اشکانی یک پادشاه داشت و همه زیر نظر پادشاه مرکزی که از تخمه شاهی بود اداره می شد. مقام سلطنت حق خاندان اشکانی بود با این قید که سلطنت لزوماً از پدر به پسر منتقل نمی شد، بلکه مجلس تیولداران در انتخاب دخیل بودند و شاه را مشاورانی بود که او را کتباً یا شفاهاً از کارهای نیکی که باید انجام دهد یا اعمال بدی که باید از آن پرهیز کند آگاه سازد و او را به عدالت و نوع دوستی رهبری کند. (کریستین سن، 1332 :29)در این دوران دین رسمی وجود نداشت و هر ایالتی، دین و رسوم خود را داشت. مهرپرستی و اسطوره ها تمام زوایای زندگی مردم را تحت سیطره داشتند. دوستی آنها با یونانی ها و سلطه هلنیسم و عدم توجه به رسوم و عقاید شاهان پیشینی(هخامنشیان) و سیستم یکپارچه ایرانشهری بود که افرادی مثل اردشیر را که در خانواده مذهبی و در آتشکده پرورش یافته بود، به فکر تغییر و بازگشت به دوران باشکوه قبل از اسکندر انداخت. اردشیر در زیر سایه تیرا بزرگ می شود و بعد از او ارگبد دارابگرد می شود و از این جا جاه طلبی و رویاهای بزرگ او آغاز می شود.ﺑﺎ ﭘﻴﺮوزی اردﺷﻴﺮ ﺑﺎﺑﻜﺎن ﺑﺮ اردوان ﭘﻨﺠﻢ اﺷﻜﺎنی، اردﺷﻴﺮ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺣﺎﻓﻆ ﺳﻨﺖﻫﺎی روزﮔـﺎر ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﻴﺎن ﺑﺮ ﺗﺨﺖ می نشیند و ﺗﺎج ﺷﺎﻫﻨﺸﺎهی اﻳﺮان را ﺑﺮ ﺳﺮﮔﺬاﺷته و ﺳﻠﺴـﻠﻪ ﺳﺎﺳـﺎنی شکل می گیرد و ﺗﻤﺎمی ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺻﺮف ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻗﺪرت و ﻣﺒﺎرزه ﺑـﺎ ﻣﺨﺎﻟﻔـﺎن می شد. (زرﻳـﻦﻛوب، 1381 :12)اردشیر به عنوان مروّج دین زرتشت عمل کرده، آتشکده ها را بنا و دین زرتشت را رسمی اعلام می کند،  آتشکده های غیر رسمی را خراب و اوستا را که در زمان سلوکیان و اشکانیان تقریباً از دست رفته بود را دوباره جمع آوری کرد. بزرگترین اقدامی که اردشیر پس از این فتوحات گسترده انجام داد، برنامه ریزی برای شکل دادن به یک حکومت متمرکز بود، به سخن دیگر وی بر آن شد که ایرانشهر را زیر پرچم یک حکومت در آورد و برای این کار به وضع ملوک الطوایفی یا پراکنده شاهی دوره اشکانی پایان داد و این میراث به جای مانده از عهد پارتیان را با مرکزیت دادن به حکومت خود، برچید و از میان برد.ﺧﺎﻧﺪان ﺳﺎﺳﺎنی از وﻗﺘﻲ ﻋﻨﻮان ﺳﻠﻄﻨﺖ را ﻫﻢ ﺑﺮ ﻣﻨﺼﺐ روﺣﺎنی ﺧﻮد اﻓﺰود، ﺑﺮاي ﺣﻔﻆ ﺣﻴﺜﻴﺖ و اﻋﺘﺒﺎر ﺧﻮﻳﺶ ﻻزم دﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﮋاد و ﺗﺒﺎر ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﻴﺎن ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ و ﻧﻴﺰ دﻳـﻦ و دوﻟﺖ را ﻻزم و ﻣﻠﺰوم ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ اﻋﻼم ﻛﻨﺪ. (زرﻳﻦﻛﻮب، 1381 :18)هدف ساسانیان از ساخت تبار و نسب برای خود از این قرار بود که؛ یکی از راههای مشروعیت بخشی رساندن خود به شاهان پیشدادی و شاهان باشکوه زمان هخامنشی مثل کوروش و داریوش بود. آنها ارزش را به تبار می دادند نه ثروت و امتیاز. (ویسهوفر، 1396 :214) اردشیر و ساسانیان تبار خود را از خدایان می دانستند. در کتیبۀ کعبه زرتشت ساسان خدا نامیده شده است، البته خدا نه به معنی آفریدگار بلکه به معنای بزرگ و صاحب. این کار به خاطر این بود که رعایا نباید آنها را شاه معمولی ببینند بلکه آنها را باید با صفات الهی ببینند، یعنی خدایی زمینی زیر نظر خدای معنوی (اهورا مزدا).جهان بینی جدیدی که ساسانیان به وجود آوردند نتایجش رسمی شدن دین زرتشت و تمرکز گرایی سیاسی و اداری بود. احکام دینی که در دینکرد آمده بود، شد قانون اداره مملکت، و شاه هم شد حافظ این قانون به کمک طبقات اجتماع بر اساس اَشه(احمدوند، 1396 :184) در نظر ایرانیان مفهوم راستی (اَشه) به عدالت بسیار نزدیک تر است و یعنی هماهنگ شدن با نظام اخلاقی و اجتماعی و شکستن ظلم و دروغ که این جز قرار گرفتن هر چیز و هر کس در جای خود امکان پذیر نمی باشد.(مجتبایی، 1332 :31-30) در نزد آنها عدالت آنچنان مهم و حیاتی بوده که اسطوره ای برای حفظ این مهم نام برده اند به نام اردیبهشت که حافظ قانون است و نظم را حفظ می کند تا عدالت برقرار شود. (هیلنز، 1379 :74)دوره ساسانی یکی از مهّمترین، حسّاس‌ترین و تأثیرگذارترین دوره‌های تاریخ ایران شناخته می‌شود. در این دوره، تمدّن ایرانی از بسیاری جهات به نهایت شکوفایی و رونق خود رسید. انوشیروان به علومی چون فلسفه، الهیّات، سیاست، پزشکی و قانون علاقه زیادی داشت و دستور جمع آوری و آموزش آنها را صادر کرد(ویسهوفر، 1396 :264) این تأثیر تنها محدود به مرزهای داخلی نبود و تأثیر آن‌ به هند، چین، اروپای غربی و آفریقا هم ‌رسید. آنها نقشی برجسته در شکل‌گیری هنر اروپایی و آسیایی در دوره‌های میانه داشتند. بخش عمدۀ چیزی که امروزه به نام دوران طلایی اسلام در هنر، معماری، موسیقی و دیگر زمینه‌ها شناخته می‌شود، از ساسانیان به جهان اسلام منتقل شد. دوره شاهنشاهی ساسانیان، در سال 651 پس از میلاد با کشته‌ شدن یزدگرد سوم طی حمله اعراب به ایران به پایان رسید و ایران تحت سلطه اعراب مسلمان درآمد.عدالت چیست:عدالت در لغت معادل نظم و ادب است. در پارسی، داد معادل عدل، و دادمندی یا دادگری معادل عدالت است. «دادگر» نیز معادل عادل می‌باشد. دادگستر نیز به معنای گسترنده عدل است. عدالت همواره در همه جوامع دارای تقدّس بوده و آرمانی است که آنها در جهت تحقق آن تلاش می کنند. دادگری نزد ایرانیان آنچنان اهمیت داشت که گزینش دیااکو نخستین شهریار تاریخ ایران دلیلی جز دادورزی وی نداشت(رضایی راد، 1379: 299) دارﻳﻮش در ﺳﻨﮓ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ از ﺧﻮد ﺑﺮ ﺟﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻪ، ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ از ﺧﺪا ﻣﻲﺧﻮاﻫﺪ ﻛﻪ در ﺑﺮﻗﺮاري ﻋﺪاﻟﺖ ﻣﻴﺎن ﻣﺮدم او را ﻳﺎري دﻫﺪ . (مجتهد زاده، 1385: 4) عدالت و تسامح دو عنصر اساسی در آرمانشهر ایرانی است. جامعه‌ای عدالت بنیاد و تسامح محور از دیرباز بخشی اساسی از رویای ملی ایرانیان را تشکیل می‌داده است.عدالت یعنی قرار گرفتن هر چیز در جای خودش(رجایی، 1372 :16) یک تعریف هم از افلاطون وجود دارد که شبیه معنای عدالت در ایران باستان است؛ بهترین دولت آن است که کمترین تغییر و بیشترین ثبات در آن موجود باشد و هر کس باید به کار خویش اشتغال ورزد و هیچکس نباید همه کاره باشد (رضایی راد، 1379: 300)ابن خلدون از قول موبد زرتشتی بیان می کند که به آبادانی نتوان راه یافت جز به داد، و داد ترازویی است میان مردم که پروردگار آن را نصب کرده و عهده داری آن بر عهده شاه است(ابن خلدون،1391: 71)در میان مردم اگر داد بگسترانید به آبادانی روی آورند و این باج و روزی شما را افزونی بخشد و اگر بر ایشان ستم کنید، از آبادکردن روی برگردانند و بیشتر زمین بی کار گزارند و این از باج بکاهد و روزی شما کاستی بگیرد(مسکویه رازی، 1369: 65)ﻣﻌﻨﻲ ﺳﻴﺎﺳﺖ آن ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﭘﺎدﺷﺎه ﻃﺒﻘﺎت ﻣﺮدم را از اﺑﻨﺎء ﻣﻠﻚ و ﺷﺮف و ارﺑﺎب اﻧﺴﺎب و اﺻﺤﺎب اﺣﺴﺎب و ﻋﻠﻤﺎ و اﻫﻞ ﻓﻀﻞ و ﻋﺒﺎد و اﻫﻞ ﺳﻼح و دﻫﺎﻗﻴﻦ و ارﺑﺎب ﺿﻴﺎع و ﺗﺠﺎر و ﻣﺤﺘﺮﻓﻪ ﻫﺮ ﻳﻜﻲ را در ﻣﺮﺗﺒﺖ ﺧﻮﻳﺶ و ﻣﻨﺰﻟﺖ ﻻﻳﻖ ﺑﻪ وي ﺑﺪارد(افضل الدین کرمانی، 1339: 54)حکومت و تشکیل حکومت یک وسیله و ابزاری برای تحقق عدالت در جامعه و جلوگیری از انحراف و پرورش نفوس آدمیان و تهذیب آنها می باشد و عدالت در این معنا به اخلاق و معنویت پیوند تام و تمام دارد و اصولاً عدالت بدون انگیزه و قصد الهی معنا نخواهد داشت. این است که مطرح می سازد: و انبیا اینکه دنبال این بودند که یک حکومت عدلی در دنیا متحقق کنند، برای این است که؛ حکومت عدل اگر باشد، حکومتی باشد با انگیزۀ الهی، با انگیزه اخلاق و ارزشهای معنوی انسانی، یک همچو حکومتی اگر تحقق پیدا بکند، جامعه را مهار می کند و تا حد زیادی اصلاح می کند. عدالت صفت پروردگار و سنت عالم است و عدالت در جامعه، منتج از عدل الهی است (خمینی، 1378: 162)شهید مطهّری در کتاب عدل الهی چهار برداشت از عدل را بیان می کند:1) موزون بودن: یعنی رعایت تناسب یا توازن میان اجزای یک مجموعه.2) تساوی و رفع تبعیض: یعنی رعایت مساوات بین افراد هنگامی که استعدادها و استحقاق های مساوی دارند، مانند: عدل قاضی.3) رعایت حقوق افراد و دادن پاداش و امتیاز بر اساس میزان مشارکت آنها مانند: عدالت اجتماعی.4) رعایت استحقاق ها: این معنی از عدل عمدتاً مربوط به عدالت تکوینی و از خصوصیات باری تعالی است.علت شباهت همه تعاریف از عدل در ایران باستان (خرد مزدایی)، اندیشه اسلامی و عدل افلاطونی؛ این است که دیدگاه همه آنها عقلانی است و مصلحت عمومی ارجحیت دارد و اعتدال مورد توجه آنهاست.بنابراین؛ دیدیم عدالت چه از نظر عقل، چه از دیدگاه شرع، به معنای قرار دادن هر چیزی در جای خود است و این مستلزم دو نگرش جزءنگر و کل نگر و بهره‌مندی از هدفمندی در زندگی بشر است. از آنجا که یک انسان از اجزای مختلفی تشکیل شده، جامعه او نیز متشّکل از اعضای متفاوت است و نیازمند چینش مطلوب و شایسته است تا با تحقق یک کل کارآمد به کمال خویش نایل آید. همانطور که اعضا و جوارح انسان در نظمی هدفدار جسم او را زنده، پویا و در راستای خدمت به انسانیّت نگه داشته تا عقل و قلب بتوانند کرامات خدادادی را کشف کرده و به آن ظهور و فعلیت بخشند به همین سان جامعه انسانی نیز با اعضای منظّم و هدفدار می‌تواند با بهره گیری از عقل جمعی و عشق مواج در بین انسان ها کمال مطلوبش را محقق و به سمت درخشش صفات متعالیه اجتماعی گام بردارد و این معنای حقیقی عدالت اجتماعی است.جامعه انسانی نیز دقیقاً از همین الگوی بدن انسان پیروی می‌کند. مادامی که همه اقشار بنابر استعداد درونی و خدادادیشان به فعالیت اجتماعی مطلوب خود بپردازند و در مدیریت اجتماعی به جایگاهِ فرد فرد آنها توجه شود و روابط منطقی بین آنها نیز با دقّت کنترل گردد، این جامعه با بهره‌مندی از عدالت اجتماعی به سمت کمال و شکوفایی کمالات انسانی به پیش خواهد رفت و در غیر این صورت، رفته رفته از انسانیّت، اخلاق و معنویّت تهی گشته و افراد همچون جزیره‌هایی از هم جدا با ظاهری متشابه و در کنار هم به سمت خودخواهی و لذّت طلبی‌های بی حد و حصر پیش خواهند رفت. بنابراین عدالت اجتماعی در گرو عدالت فردی است و تا زمانی که افراد در درون خود به نظم و عدالت نرسند اجتماع هم به نظم، سلامت و عدالت نخواهد رسید. با حذف عنصر عدالت، هیچ موجودی امکان زندگی، حرکت و هدفداری را نخواهد یافت و از همین جا دقیقاً معنای ظلم که به هم ریختگی و بی هدفی را درپی خواهد داشت رخ می نمایاند.در دین زرتشت اساس معیشت و نظام اخلاقی جامعه بر اصل خویشکاری و خودآیینی طبقات قرار دارد و به هر کس واجب است که تنها کار و پیشه ای که خاص و بایسته طبقه اوست بپردازد و تجاوز از حدود آن گناه و آفت است و باعث ویرانی، آشوب و تهی شدن جامعه از عدالت می شود. در این جامعه به روشنی حاکمیت و سلطه یک فرد بر جامعه و نظام سیاسی نمایانگر است و عدالت این جامعه به مفهوم قرار دادن هرچیز درجای خودش یکی از بنیان های اساسی اندیشه مزدایی است. (ازغندی، 1391 : 13)جامعه ساسانی تا دوران خود سازمان یافته ترین جامعه انسانی بر زمین بودند و تخصص یافتگی در تمام نهادهای اجتماعی و سیاسی آن آشکار بود (وکیلی، 1397 :264)، جامعه ای که متشکل از دین یاران(روحانی، اتوزیان، موبدان، آذر بان، مغان)، سیاست یاران(دیوانیان، دبیران)، رزم یاران(ارتشبدان، نسیاران، سپاهیان، جنگاوران)، فن یاران(صنعتگران، کشاورزان) و خدمت یاران(کارگران، دست ورزان) بود.(رجایی، 1395 :83)در ﻫﺮ ﻃﺒﻘﻪ اﺧـﻼق خاصی وﺟﻮد دارد ﻛـﻪ ﻧﻈـﻢ ﻃﺒﻘـﺎت ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻫﻢ رﻳﺰد ﭘﺎدﺷـﺎه در ﺟﺎﻣﻌـﻪ ﻧﻘـﺶ ﺳـﺮ در ﺑـﺪن را دارد و ﺑﺎﻳـﺪ ﻣﻴـﺮاث ﮔﺬﺷﺘﮕﺎن را ﺣﻔﻆ ﻛﻨﺪ. سر ﻋﻀﻮ اوّل و ﻣﻬّﻢ بدن اﺳﺖ و ﭘﺎدﺷﺎه در ﻧﻘـﺶ آن ﺑﺎﻳـﺪ ﻧﮕـﻪ دار ﻫﻤﺔ اﻋﻀﺎء ﺑﺎﺷﺪ و دﺳﺘﻮرﻫﺎ را ﺑﺮ آﻧﻬﺎ وارد ﺳﺎزد. ﻋُﺒﺎد و زاﻫﺪان دﻳﻦ را ﻧﮕـﻪ داري ﻣـﻲ ﻛﻨﻨـﺪ. ﻛﺎر ﺟﻨﮓ و ﻧﮕﻪ داري از ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﺑﺮ ﻋﻬﺪة ﺳﭙﺎﻫﻴﺎن اﺳﺖ. کتابت و رﺳـﺎﻳﻞ و ﻣﺤﺎﺳـﺒﺎت را دﺑﻴﺮان و وزﻳﺮان ﺑﺮ ﻋﻬﺪه ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻧﺪ. ﺑﺮزﮔﺮان، ﺗﺎﺟﺮان و رﻋﻴّﺖ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻛﺎرﻫﺎي روزﻣـﺮه ﺧـﻮد ﻣﺸﻐﻮل اﻧﺪ(ﻛﺮﻳﺴﺘﻦ سن، 1367 :147 ).غایت سیاست و حکومت در دولت ساسانی ایجاد جامعه اَشون یعنی منظّم و مبتنی بر عدالت و پدید آوردن حکومت دینی و اجرای مکتب زرتشت است. جامعه آرمانی اَشون، جامعه ای است منظّم و قانونمند که هرچیز در جای خود است و این یعنی نور ایزدی بر همه جای مملکت تابیده می شود. (احمدوند، 1396 :18)بررسی مفهوم عدالت درمتون هم عرض در عهد ساسانی:نامه تنسر:این مفهوم بنیادین در نامه تنسر، دست کم چهار بار و در معانی لازم و ملزوم آمده است:1) عدالت به معنای نظام و آیین اَرته و هماهنگی و مطابقت با این آیین و قانون.2) عدالت در برابر ظلم در معنای وسیع راستی.3) عدالت به معنای خویشکاری و نهادن هر چیز در جای درست خود و اشتغال هر کس به کار خویش.4) عدالت به معنای پیمان و حد وسط افراط و تفریط (اخوان کاظمی، 1378 :9)مشغول گردانیدن مردمان به کارهای خویش ، بازداشت از کارهای دیگران، قوام عالم و نظام کار عالمیان است و به منزلت باران که زمین زنده کند و آفتاب که یاری دهد و باد که روح افزاید.(مینوی، 1354 :60) هیچ چیز را چنان نگه ندارند که مراتب مردم را (مینوی، 1354 :66)&quot;بر پادشاه است که افاضه عدل کند که عدل فراهم آورنده خیر و نگهدارنده ملک از زوال و اختلال است و نخستین وسایل و علائم اَدبار سلطنت اینست که عدل از میان برخیزد&quot;. (مینوی، 1354 :65)اگر مردم طبقات را رعایت نکنند فساد و تباهی ایجاد می شود. ﻋﻤﻮم ﻣﺮدم ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻛﺎرﻫﺎي ﺧﻮد ﻣﺸﻐﻮل ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﭼﺮاﻛﻪ اﮔـﺮ ﻋﺎﻣـﻪ ﺑـﻪ ﺳﻴﺎﺳـﺖ ﻧﺰدﻳﻚ ﺷﻮﻧﺪ، ﺷﻐﻞ ﻫﺎ ﭘﺮاﻛﻨﺪه ﻣﻲ ﺷﻮد، ﺗﺨﺼﺺ رﺧﺖ بر ﻣﻲ ﺑﻨـﺪد، ﺟﺎﻳﮕـﺎه ﻃﺒﻘـﺎﺗﻲ ﻧـﺎﺑﻮد ﻣﻲ ﺷﻮد و عدالت، داد و امنیت نابود می شود(مینوی، 1332 :61). هرفرد باید حدود مرز و طبقه خود را بشناسد و حقوق و تکالیف مخصوص داشته باشد و در هر طبقه که به دنیا آمده آموزش ببیند و تربیت یابد. طبقات انتقال دهنده صفات و آداب بودند و اصلی ترین ساز و کار انتقال رفتار های اجتماعی به شمار می رفتند. تمام تغییرات قدرتی و ثروتی باید در طبقه باشد که این امر رضایت همگان از وضع موجود و عدم شورش و انقلاب را در پی دارد(احمدوند، 1396 :187) بین این طبقات نباید مرتبه جویی و منازعه و جدال شکل بگیرد. در ﺳﺮاﺳﺮ ﻧﺎﻣﻪ ﺗﻨﺴﺮ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺑﺮ ﺣﻔﻆ ﻣﺮاﺗﺐ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮑﯽ از ﺿﺮورﺗﻬﺎي اﺳﺎﺳﯽ ﺑﺮاي ﺗـﺪاوم ﻗﺪرت ﺷﺎﻫﻨﺸﺎه ﻧﺎم ﺑﺮده ﺷﺪه اﺳﺖ. شاه خوب و دیندار، مظهر عدل الهی است و شاهی او در حقیقت غلبه عدالت و راستی بر ظلم و دروغ است در مقابل شاهی که عدالت را کنار گذارد، فَره ایزدی از او دور می شود و این به دو سبب است؛ یکی تمرّد مستقیم از دستور ایزد، یعنی ادعای خدایی کردن، و دوم تمرّد غیر مستقیم از ایزد، یعنی بیدادگری نسبت به خلق خدا. (اخوان کاظمی، 1378 :11)&quot;ﺳﻨّﺖ دو اﺳﺖ: ﺳﻨّﺖ اوّﻟﯿﻦ و ﺳﻨّﺖ آﺧﺮﯾﻦ، ﺳﻨّﺖ اوّﻟﯿﻦ ﻋﺪل اﺳﺖ ﻃﺮﯾﻖ ﻋﺪل را ﭼﻨﺎن ﻣﺪروس ﮔﺮداﻧﯿﺪه اﻧﺪ ﮐﻪ اﮔﺮ در اﯾﻦ ﻋﻬﺪ ﯾﮑـﯽ را ﺑـﺎ ﻋﺪل ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﯽ ﺟﻬﺎﻟﺖ او را ﺑﺮ اﺳﺘﻌﺠﺎب و اﺳﺘﻌـﺼﺎب می دارد و ﺳـﻨّﺖ آﺧﺮﯾﻦ ﺟﻮر اﺳﺖ، ﻣﺮدم ﺑﺎ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺻﻔﺘﯽ آرام ﯾﺎﻓﺘﻪ اﻧﺪ ﮐﻪ از ﻣﻀﺮت ﻇﻠﻢ ﺑـﻪ ﻣﻨﻔﻌـﺖ ﺗﻔـﻀﯿﻞ ﻋﺪل و ﺗﺤﻮﯾﻞ از او راه می ﻧﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ اﮔﺮ آﺧﺮﯾﻨﺎن ﻋﺪﻟﯽ اﺣـداث می کنند می گویند لایق اﯾﻦ روزﮔﺎر ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﺪﯾﻦ ﺳﺒﺐ ذﮐﺮ و آﺛﺎر ﻋﺪل ﻧﻤﺎﻧﺪ و اﮔﺮ از ﻇﻠﻢ پیشینگان ﺷﻬﻨﺸﺎه ﭼﯿﺰي ﻧﺎﻗﺺ می کند ﮐﻪ ﺻﻼح اﯾﻦ ﻋﺪل و زﻣﺎن نیست، ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ اﯾﻦ رﺳﻢ ﻗﺪﯾﻢ و ﻗﺎﻋﺪه اوّﻟﯿﻨﺎن اﺳﺖ. تو را ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻫﻤﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺑـﺮ ﺗﺒﺪﯾﻞ آﺛﺎر ﻇﻠﻢ اوﻟﯿﻦ و آﺧﺮﯾﻦ ﻣﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻮﺷﯿﺪ، اﻋﺘﺒﺎر ﺑﺮ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻇﻠـﻢ در ﻫـﺮ ﻋﻬـﺪي ﮐـﻪ ﮐﺮدﻧـﺪ ﻧﺎ ﻣﺤﻤﻮد اﺳﺖ اگر اوّلین است و اگرآخرین. و این شهنشاه مسلّط است بر او و دین با او یار و بر تغییر و تمحیق اسباب جور که ما او را ﺑﻪ اوﺻﺎف ﺣﻤﯿﺪه ﺑﯿـﺸﺘﺮ از اولینان می بینیم و سنت او بهتر از سنن گذشته&quot;(مینوی، 1332 :55).عهد اردشیر:ايـن مـتن باسـتاني سنّت عملي حكمرانـي اسـت كـه از زبـان شـخص اوّل مملكـت نوشته شده است. اردشير كـه در پايـان عمـر عـارف مـي شـود و سـلطنت را رهـا مـي كنـد، تصميم مي گيرد آئين شهرياري و شـيوه هـای حكومـتداری را بـراي مردمانش به ارث بگذارد(پژوهش، 1348 :100)در این نوشته هم همانند نامه تنسر، اردشیر از رأس شروع می کند و به كيفيات رهبري جامعه اشاره می کند و دینداری را لازم ترین مؤلّفه می داند. پادشـاه در همـه حـال بايـد آداب اشـرافي و حکومتی را رعايت كند و مواظب رفتار خود باشد. حـاكم كسـي اسـت كـه توانـايي اعمال قدرت خشونت آميز را داشته باشد. جان مردم در دست اوست و او تنها كسي اسـت كه مي تواند اعلام جنگ و صلح كند و هر كسي را بخواهد جان ببخشد و يا بكشـد. حـاكم در همه حال بايد بداند كه از رعيّت تفاوت دارد(پژوهش، 1348 :62) رعيت هميشـه چشـم بـه بـالا دارد و صـفات رهبري همانند دلسوزي، مهرباني، رعيّت داري و گشاده رويي از يكسو و سركشي، تندخويي و چشم تنگي را از سوي ديگر را نظاره مي كند.(پژوهش، 1348 :74) پادشاه بايد بداند و مواظب باشد كه مردم براي بازار خودشـان دور او را گرفته اند(پژوهش، 1348 :65) و تمام سياست شاه بايد در جهت دور کردن حـرص، دروغ، خشم، شوخي، ترس و از همه مهمتر بيكاري باشد(پژوهش، 1348 :86)در عهد اردشير آمده است كه شاه ستون مملكت و دين بنياد آن اسـت.بیشترین خطر هم از جانب دین است چون حكومت واقعي از طريق حكومت بر جسم هـا نيست، بلكه حكومت بر جان ها و انديشه ها است که حكمراني واقعي محسـوب مـي شـود. در مغـز مردم رخنه كننده تر از دين وجود ندارد(پژوهش، 1348 :76) دين جوابي به چرايي زندگي مي دهد و هدف و راه نشان می دهد پس در حکومت و سامان آن بی جایگزین است.همانا از مشخصه های ایرانشهری بحث طبقات و حفظ آن است که اردشیر مانند حفظ آن را بر عهده پادشاه و بسیار حیاتی می داند. یکی از این طبقات اشراف هستند که قدرت مطلقه را كنترل مي كنند، مَحـرم حاكميـت به حساب مي آيند و به مقام دبيري، وزيري و مشاغل بوروكراتيك مي رسند و نقش مشورتی دارند. اشراف بايد با خويشان ازدواج كنند تا نژاد حفظ شود و نظم طبقات را به هم نزنند و فرزندان كمي داشته باشند تا تربیت کامل و بهتری انجام شود. سياست تنها با بزرگان اسـت و پادشاه در همة امور بايد نظر آنها را جويا شود. اگر اشراف راضي باشند بر مردم مي تـوان لگام نهاد(پژوهش، 1348 :87) رازهاي حكومت را عامـه نبايـد بفهمنـد و تنهـا بـا برخـي از اشراف بايد در ميان نهاد (پژوهش، 1348 :89) سياست جوهري تخصصي و عملي دارد كـه بـا خـون، نژاد و تجربه در يك متن سنّتي حفظ مي شود و قابل تعليم است. سنّت پدران را بايد حفـظ كرد (پژوهش، 1348 :94) لایه آخر و پایین جامعه که قشر بسیار وسیع و اکثریت جامعه را تشکیل داده اند کشاورزان و صنعتگران هستند. این طبقه برای اردشیر مهّم است و بیکاری آنها را موجب فساد و تباهی حکومت می داند. اگر چنين شود، احتمال به وقـوع پيوسـتن دو اتفّاق بسیار خطرناک وجود دارد: نخست اينكه مردم بيكار بـه هـيچ طبقـه اي وابسـتگي ندارنـد و بـدون هنـر و ادب مي شوند. مردم بي ادب به راحتي با توجه به سست شدن اخلاقياتشـان بـه حكومـت خـود خيانت مي كنند. دوّم اينكه مردم بيكـار در همـة امـور مملكـت تجسـس مـي كننـد و بـه پرسشگري از قدرت مي پردازند و هر لحظه احتمال شورش آنهـا عليـه حكومـت وجـود دارد (پژوهش، 1348 :98 ) طبقـات پـايين بايـد در جايگـاه خـود قرار بگيرند و هميشه در امور روزمرّه خود فارغ از كنش سياسي باشـند و به کار خود مشغول باشند. پادشاه باید از دل آنها آگاه باشد. اردشير مي گويد: بـر تن مردم حكومت كردن آسان است اما بر دلهايشان نمي توان حكومت كرد، پادشاهان فقط بر تن ها حاكم هستند و چيره بر دست مردم و نه بر سرهايشان .خيانت مردم در كمين حكومت است، هرچند بدترين گنـاه اسـت، در اثـر تجاوز به حقوق رعيّت عادي خواهد شد. پادشاه بايد دادگر باشد و نام نيكو از خود بـه يادگـار بگـذارد تـا عبـرت ديگـران نشود. نام نيكو و تظاهر به دينداري و ياد داشتن آداب حكومت پادشاه را آرماني مي كند.(پژوهش، 1348 :69)اردشیر وجود شاه را لازم و ضروری می داند و هرج و مرج را مایه نابودی. شاه ستم پيشـه از وضـعيت آشـوب بهتر است(پژوهش، 1348 :113) حاكم بايد قدرت به كاربردن خشـونت را داشـته باشـد و در بسياري از مواقع زندگي جوامع در مرگ و خون است. حاكم نبايد از به كـاربردن خشـونت ترس داشته باشد(پژوهش، 1348 :80) چرا كه كشتن، كشته ها را كم مي كند(پژوهش، 1348 :95) پادشاه چون مردم را دوست دارد بايد برخي را بكشد(پژوهش، 1348 :75) گزاره هاي اردشير فقط از ديـن بر مـي آيـد. بنيـاد حكومت به دين است و حاكم بايد به سبب انحصار كاربرد زور، انحصار دين را هم در اختيار داشته باشد. حكومت نبايد بگذارد زاهدان گوشه گير هواخواه دين گردند كه اين امر مي تواند جايگزيني بـراي قـدرت حاكمـه شود.البته اردشیر اعتقاد دارد شاه خداوند نيست و نمـي توانـد حاكم مطلق باشد، چرا كه او نيز به دام مرگ خواهد افتاد (پژوهش، 1348 :108) حاكم هميشـه بايد ساية خداوند را بالاي سر خود ببيند و با خرد اعتدالي ظلم و استبداد را كنار بگذارد. وظيفة حاكم آبادكردن سرزمينها و رعيّت داري است تا در پرتـو ايـن اصـول، رعيّت با رضايت به او ماليات دهند. اگر حاكم عدالت داشته باشد، رعيّت هواخواه اوينـد و وظايف خود را فارغ از خيانت و دروغ انجام مي دهند. (پژوهش، 1348 :112).اردشير مي گويد، نيرو با سپاه به دست مي آيد، سپاه با مال، مال بـا آبـاداني، آبـاداني بـا دادگري و دادگري با راهبري نيكو شكل مي گيرد (پژوهش، 1348: 112) خراج ستون كشور است كه با افزايش و كاهش عدالت، كم و زياد مي شود (پژوهش، 1348 :114) دادگري و عدالت، مردم را راضـي نگه مي دارد و آنها با رضايت ماليات مي دهند و در امور لشكري و كشوري خدمت مي كنند و امور فرماندهي از اين طريق سر و سامان مي گيرد (پژوهش، 1348 :115)عهد اردشير ميانه اي از خرد آرماني و واقع گرایی است و اعتدال در همة ابعاد رعايت مي شود.کارنامه اردشیر:کارنامه یکی از متون اصلی وتأثیر گذار در اندیشه ساسانیان است چون توسط خود پادشاه و نقش اول کشور که بنیانگذار سلسله هم بوده، نوشته شده است. در آنهم به ایرانشهری و مراحل تشکیل آن از نوع روایی و حماسی پرداخته شده است. از ماجرای خواب بابک تا به دنیا آمدن اردشیر و یافتن فَره ایزدی و جنگ های او و پادشاه شدنش تا ایجاد نظم و عدالت و از بین بردن فساد، دروغ، نابسامانی و ملوک الطوایفی اشکانیان و تثبیت دین و رسمی کردن آن و تمرکز قدرت و جاری شدن قانون زرتشت در کشور صحبت می کند. در واقع اقدامات او در کارنامه: ایجاد مرکزیت و تبدیل پادشاهان محلی به نجبای درباری، جمع‌آوری اوستا، رسمی کردن دین زردشت و ارتقاء موبد موبدان رئیسِ روحانیونِ زرتشتی، به یکی از بلند پایه‌ترین مقامات دولتی، تقسیم مردم به طبقات و جلوگیری از تجمّلات و تعیین حد معیشت، زنده کردن سپاه جاویدان داریوش بزرگ، تخفیف کیفرها و منع بریدن دست و جلوگیری از فساد اخلاقی می باشد. اردشیر بجای بی نظمی و کثرت دوره اشکانی، عدالت و قانون واحد مقدّسی حکم فرما کرد.اَرداویراف نامه:یکی دیگر از متون مهّم اَرداویراف نامه است. اَرداوﻳﺮافﻧﺎﻣﻪ را ﻣﻲﺗﻮان ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟـﺔ ﻣﻨﺒﻊ ﻣﻌﺘﺒﺮ دورة ﺳﺎﺳﺎﻧﻲ ﻗﻠﻤﺪاد ﻛـﺮد ﻛـﻪ اﻃّﻼﻋـﺎت آن ﻧﻤﺎﻳـﺎنﮔـﺮ ﺳـﺎﺧﺘﺎرﻫﺎيﮔﻮﻧﺎﮔﻮن اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ﺟﺎﻣﻌﺔ ﺳﺎﺳﺎﻧﻲ اﺳﺖ. اَرداوﻳﺮافﻧﺎﻣﻪ ﺷﺮح ﻣﻌﺮاج ﻣﻮﺑﺪي ﺳﺎﺳﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﻧﺎم اَرداوﻳﺮاف اﺳﺖ ﻛﻪ به ﺟﻬﺎن روﺣﺎﻧﻲ ﻣﻲرود و ﺷﺮح ﺳﻔﺮش را ﻛِﺘﺎﺑﺖ ﻣﻲﻛﻨﺪ.این کتاب به توصیف بهشت و جهنّم مزدیسنی، حالات مردم و طبقات در آنجا، درجات پارسایان و جهنّمیان می پردازد و احکام دین، قوانین و آداب زندگی اَشون را در قالب مشاهدات ارداویراف بازگو می کند. در واقع در این متن هم مثل دو متن قبلی که توضیح داده شد، در توجیه حکومت دینی و عدل ونظم ایجاد شده آنهاست و طوری نگاشته شده اند که روشن کنند هر کس به دین و قانون پایبند باشد در بهشت است و در غیر از این صورت جهنّم جایگاه ایشان است. به بیان دیگر اگر اصول زرتشت که همانا گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک است رعایت شود، عدل و نظم در جهان حاکم شده و پاداش اخروی دارد و اگر ظلم، دروغ، پیمان شکنی، فساد، آزار حیوانات و آلوده کردن عناصر مقدّس انجام شود جایگاهش جهنّم است.یافته ها و نتیجه گیری:1: فلسفه وجودی حکومت ها برقراری عدالت و مبارزه با ستم می باشد.2: اندیشه عدالت خواهی ایرانیان، ترکیبی از عناصر اعتقادی آیین مزدایی و اساطیری زرتشتی با اعتقادات کهن ایرانی است.3: از اصلی ترین دلایلی که بر آن به عنوان ریشه عدالت در حکومت ها می توان اشاره کرد دین و اعتقادات کیهانی است.در اندیشه ساسانی چون حکومت موهبتی الهی است که به شاه از طرف اهورامزدا تفویض شده پس اجرای عدالت مسئولیت شرعی تلقی می شده است4: همه جامعه بر اساس قانون طبیعی و اَشه در جهت غایت آفرینش یعنی پیروزی خیر بر شر فعالیت می کنند البته هر کس در جایگاهی که بر اساس استعدادش درآن قرار دارد .5: سلسله مراتب اجتماعی و تفکیک مسئولیت های عمودی قدرت از رأس به ذیل باعث نظم و امنیت و سلامت جامعه می شد که عدالت و سعادت را به همراه داشت.6: عدالت ساسانی در مقابل بی عدالتی و بی نظمی اشکانیان و در جهت اصلاح آن بود.</description>
                <category>علی جهانگیری</category>
                <author>علی جهانگیری</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jul 2024 19:27:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نسبت دین و سیاست در مشروطه</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_jahangiri/%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87-t6pvzz31hypy</link>
                <description>براي گذار از جامعه اي كه دچار بحران شده است و با مسائل نو روبرو شده صاحب نظران آن بايد اصول و مباني لازم براي تحول و توسعه را مشخص و بیان کنند. خصوصا اینکه این مسائل با دین و اصول آن در ارتباط باشند . در اين مقاله به مقايسه نسبت دین و سیاست از ديدگاه علامه فضل الله و علامه ناييني پرداخته شده است؛ هدف از اين مقايسه، انطباق ديدگاه دو عالم بزرگ عصر مشروطه،و معاصر دربارة حدود دخالت دین در سیاست و یا استقلال سیاست از دین میپردازیم.روش تحقيق تطبيقي- تحليلي است. بدين صورت كه ابتدا به تعاریفی از سیاست و نظرگاه این دو بزرگوار از مسائل تازه وارد دموکراسی پرداخته شده و سپس مقايسه صورت گرفته است. نتيجة بدست آمده اين است  براساس نظر علامه نائینی اگر بر مسائل تازه وارد برچسب دینی نزنیم ، میتوانیم به راحتی برای آنها اسلوب ، روش واصول بیان کنیم که هم مصلحت مسلمین رعایت شود، هم بدعت نباشد . براساس نظر علامه که به همه چیز دید فقهی دارد و دموکراسی واصول آن را اصلا قبول ندارد ، اسلام برای همه جوانب زندگی برنامه دارد و نیاز به قانون نیست اما در موارد استثنا و مصلحت بعضی موارد مثل رای گیری بر نظر اکثریت را با شرایط خاص قبول میکند.</description>
                <category>علی جهانگیری</category>
                <author>علی جهانگیری</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2024 14:50:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش اساطیر در شکل گیری اندیشه سیاسی</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_jahangiri/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-tydww1yi93ai</link>
                <description>مبانی هستی­شناسیهر مکتب و اندیشه­ای را باید در مبنای معرفت­شناسی و پاسخ­هایی که به هستی، تاریخ و انسان می­دهد، بررسی کرد. معرفت­شناسی و هستی­شناسی که شامل تبیین جهان، انسان، طبیعت و تاریخ است، ستون پایه و سنگ زیرین هر دستگاه نظری و ارزشی است و همانا تعیین­کننده رویکرد سیاسی و اجتماعی پیروان آن است. میان هستی­شناسی و معرفت سیاسی، رابطه­ای محکم و ناگسستنی وجود دارد، به طوری که می­توان گفت اندیشه سیاسی، زاییدۀ جهان­بینی و التفات نسبت به زیست جهان است. نوع التفات به جهان و فهم آن منجر به شکل­گیری هستی­شناسی خاصی می­شود که انعکاس در نظم سیاسی دارد. اعتقاد به سلسله­مراتب در عالم به سلسله­مراتب در زمین می­رسد. میزان پایداری، کارآمدی و انسجام درونی هر اندیشه و مکتبی به همین سنگ زیرین است. هرچه اصول و مبانی، تطبیق بیشتری با جهان واقعی بیرون از ذهن داشته باشد، دستگاه نظری منسجم­تر، پایدارتر و کارآمدتر خواهد بود و اگر این­طور نباشد، انسان به تولید نظریۀ مؤثر و تأثیرگذار نخواهد رسید.در واقع منظور از هستی­شناسی، نگرش و دیدگاه به ماهیت این جهان، چگونگی کارکرد آن و بایسته­هاي زندگی در این جهان است. هستی­شناسی یا آنتولوژی مطالعۀ طبیعت هستی، شدن یا حقیقت وجود است. از زمانی که انسان به آگاهی دست یافت، پرسش­هایی آغاز شد: چرایی و چگونگی جهان؟ چه چیزهایی وجود دارند یا ممکن است وجود داشته باشند؟ چگونه در یک سلسله­مراتب گروه­بندی می­شوند؟ علل این نظم، آغاز و پایان کار کدام است؟ انسان، چه پیوند و مناسبتی با طبیعت دارد؟ معنا و هدف زندگی کدام است؟ آیا آفریننده­ای هست یا جهان تصادفی ایجاد شده است؟ اینها همه یعنی هستی­شناسی.پایۀ هستی­شناسی بر علوم طبیعی استوار است، اما با بدنه­ای فلسفی، چون با مفاهیم عقلی و دینی سروکار دارد. تاریخ هستی­شناسی به تمدن­های باستانی برمی­گردد، زمانی که انسان پرسش از جهان و پدیده­های گوناگون را آغاز کرد و به تبیین و تشریح ماهیت، جایگاه و کارکرد آنها پرداخت. در آن دوران دریافت که حقیقت هستی هرگز بدون واسطه امکان­پذیر نبود و انسان به تنهایی نمی­توانست با منشأ ارتباط برقرار کند و نیاز به واسطه داشت (رضاقلی، 1395: 14).به تبع در ایران باستان هم چنین بود که هیچ امری از جمله سیاست خارج از چارچوب دین، فهم نمی­شد و با ظهور زرتشت و دین او، ارکان هستی­شناسی ایرانی و پایه­های اندیشه و فهم در ایران باستان بر اساس آن نهادینه شد و مفاهیمی چون اهورامزدا، خیر و شر، بهشت و جهنّم، جهان سامان­مند و مقدّس از آن تبلور یافت و جهان­بینی جدیدی بنیان نهاد که به صورت خیمه­ای از بالا به پایین تحت لوای تقدّسی موزون و ثابت همۀ امور را در برگرفت (رضایی راد، 1378: 19).در هستی­شناسی و جهان­بینی ایران باستان، دو جهان نام برده شده، یکی جهان بالا یعنی جهان اصل (مینو) که واقعی است و دیگری جهان زمینی (جهان زیست) که آینۀ آن باید باشد و بر اساس آن معنا می­یابد (احمدوند، 1396: 175). قائل شدن به تصویری خیمه­ای از جهان سبب می­شود تا انسان، آسمان و زمین را به گونه­ای هم­بسته و پیوسته بنگرد و اتصالی را میان این دو بدیهی تصّور نماید و هرگونه انقطاع را نقطۀ  بی­نظمی و آشوب بداند (احمدوند، 1389: 8).بنیادهاي اندیشۀ نامۀ تنسر به لحاظ هستی­شناختی، همان چارچوب­هاي اندیشۀ زرتشت و دین بهی ایران باستان را دارد. هستی­شناختی نامۀ تنسر را باید با رجوع به بنیادهاي اندیشۀ ایرانیان باستان و به­ویژه اندیشۀ زرتشتی دوران ساسانیان جست­وجو کرد (ازغندی، 1390: 6).از نظر ایرانیان، سراسر عالمِ هستی به هم پیوسته است و نظمی بر همه امورِ کلی و جزئی حاکم است؛ نظمی کیهانی که یک مرکز دارد و همه چیز حول آن است. پس هستی­شناسی حاکم بر نامۀ تنسر، اندیشه­ای نظم­محور و قائم­محور است که بر اساس آن، تمام عالم با هم در ارتباط متقابل و پیوسته است، عالمی که بر اساس نظمی سراسری ادامۀ حیات می­دهد. در این عالم، دو نیرو به نام خیر و شر وجود دارد که در حال نزاع دائمی هستند. نیروهای خیر در پی نظم و نیروهای اهریمن در پی آشوب هستند و این دو نیرو موجب حرکت جهان می­شوند.آفرینشتبیین آفرینش جهان نیازمند پاسخ به پرسش­هایی است که علم، پاسخی برای آنها ندارد. پرسش­هایی از این قبیل که آیا آفرینش در آغاز و انجام پیش­بینی­پذیر بود؟ آیا پایان آفرینش، آغازی دیگر را نوید می­دهد؟ آیا هستی معنا و حقیقتی در خود نهفته دارد؟ آیا جهان هدفی را در آینده دنبال می­کند؟ آیا هستی محدود به ماده و جهان فیزیکی است؟ آیا ممکن است تکامل ماده، سرانجام راهی به بیرون از آن بیابد؟ و پرسش­های بسیار دیگری که باید آن را در اعتقادات هر سرزمین و اندیشمندان آن جست­وجو کرد. انسان، موجودی است که همواره در پی یافتن علل موجودات و رویدادهاست و یکی از مهم­ترین موضوعات مورد کاوش آدمی، آفرینش و سرآغاز آن است.در نخستین تمدن­های باستانی، کوشش انسان در شناخت بنیاد هستی و تبیین معنای آن، درون مرزهای مذهبی صورت می­گرفت و نهاد دین و مذهب (چه شرک­آمیز و چه توحیدی) جدای از بار حقوقی و کارکرد اجتماعی، در بردارندۀ هستی­شناسی و تبیین آفرینش بود (رضاقلی، 1395: 15).دستاوردهای این بخش از کوشش عقلی انسان درون نهادهای دینی گسترش و تکامل یافت که در ایران باستان هم بنا بر اعتقادات مزدایی به تبیین آفرینش پرداخته شد و بر اساس این اعتقادات، عمر دنیا دوازده هزار سال است که به چهار دورۀ سه هزار ساله تقسیم شده که در ابتدا نام می­برد از زروان، خدای اصیل و قدیم، خدایی نر و ماده که سال­ها قربانی کرد تا از او فرزندی پدید آید و نامش را اورمزد بگذارد. اما سال­ها گذشت و او را فرزندی حاصل نشد. پس او به تأثیر قربانی شک کرد. اما عاقبت در بطن او، دو فرزند پدیدار شد. یکی اورمزد که نتیجۀ قربانی کردن­های او بود و دیگری، اهریمن که نتیجۀ شک کردن­های او بود. یعنی دو گوهر، یکی سپنته مینو که تجلّی ذات اورمزد است و دیگری انگره مینو یا گوهر بدکار که تجلّی ذات اهریمن یا ایندرا بود (کریستین سن 1374: 15).اورمزد و اهریمن در کنار هم حاضر بودند و از سه طرف نامتناهی بودند و فقط از یک طرف به هم محدود بودند. دنیای روشنی یا همان اورمزد در بالا و اهریمن یا دنیای تاریکی در پایین بود و هوا فاصله بین آنها بود، اهریمن زودتر به دنیا آمد و هزار سال سلطنت کرد. در این هزار سال، مخلوقات اورمزد در حالت امکانی بودند. اورمزد از آینده آگاه بود و اهریمن فقط از گذشته آگاهی داشت. اورمزد او را از آینده آگاه کرد و اهریمن از ناراحتی و وحشت به عالم تاریکی بازگشت و سه هزار سال در آنجا ماند. در همین سه هزار سال، اورمزد شروع به آفرینش کرد و گاو نخستین و انسان نخستین (گیومرد، کیومرث یا همان زندگی میرا) را آفرید و اهریمن هم تاریکی موجودات پلید را برای مقابله آفرید. اهریمن شروع به دشمنی کرد و آنها را کشت. امّا از تخم کیومرث که در زمین نهان بود، زوج نخستین، مشیگ و مشیانگ پدید آمدند و دوران آمیزش نور و ظلمت به نام گمیزشن آغاز شد و انسان به طبع کار نیک یا بد، یاور نور و یا یاور ظلمت شد. هر کس کار نیک کند، از پل چینود رد شده، به بهشت وارد می شود. امّا برای یاوران اهریمن، پل چینود باریک شده و در جهنّم می­افتند و آنهایی که تعداد اعمال خوب و بد مساوی دارند، در عالم همیستگان یا برزخ می­مانند و نه پاداش دارند و نه جزا.پس از سه هزار سال، زرتشت مبعوث شد. با رسالتِ وی، پیروزی­های اورمزد  پررنگ­تر شد تا با کمک زرتشت و طرفداران نیکی، در نبرد نهایی اهریمن را کامل نابود کند. زرتشت مبعوث شد برای تعلیم، تربیت و هدایت به سمت دین بهی. بعد از او، سه هزار سال دنیا ادامه دارد که هر هزار سال، یک نفر از ذریۀ او (سوشیانت، سوشینته، sosaya ta) مبعوث و منجی عالم است، تا زمان ظهور منجی نهایی شده و نبرد پایانی شکل گیرد. در این زمان تمام دیوان و پهلوانان به دنیا رجعت کرده و در نبرد شرکت می­کنند. حتی تمام مردگان بیدار شده و در این نبرد سهیم می­شوند. سپس ستاره گوجهر به زمین برخورد کرده و گداخته جاری می­شود. همه در آن به راه می­افتند. نیکان رد شده و بدکاران در آن ذوب می­شوند و دنیا پاک شده و فرشگرد یا همان تجدید و تصفیه (فرشوکرتی[1]) شکل می­گیرد (وکیلی، 1395: 101-102).با این گفته­ها در بالا مشخص شد که جهان و هستی از نظر دین زرتشت که اساس حکومت ساسانیان و اندیشه تنسر بود، جهانی هدفمند و سامان­مند است که حرکتی تکامل­گرا در جهت نظم مطلق دارد. یعنی از بی­نظمی آغازین و آشوب ازلی است که هستی بسامان ایجاد می­شود. این اعتقاد، بن­مایه ساختار تفکر اسطوره­ای است. در نظام اساطیری، حرکت دورانی و حلقوی است؛ یعنی علت بی­نظمی­ها این است که جهان در حرکت دورانی خود به دوران آشوب اولیه برمی­گردد و باید نماد آشوب کشته شود تا نظم برقرار گردد.اسطورهگستردگی و توان تأثیر اساطیر چنان است که نمی­توان از آنها چشم پوشید. اسطوره هنوز در نهاد و نهان ما زنده و پویا، کارآمد و اثرگذار است. اسطوره را باید داستان و سرگذشتی «مینوی» دانست که معمولاً اصل آن معلوم نیست و شرحِ عمل، عقیده، نهاد یا پدیده‌ای طبیعی است. به سخنِ دیگر، سخن از این است که چگونه هر چیزی پدید می‌آید و به هستی خود ادامه می‌دهد (هادی، 1377: 20).حوادثی که در اسطوره نقل می‌شود، داستانِ واقعی تلقی می‌گردد؛ زیرا به واقعیت‌ها برگشت داده می‌شود و همیشه منطقی را دنبال می‌کند. اسطوره، ما را وادار می کند چیزی را بفهمیم و آن را به ما تحمیل می­کند. اسطوره گاهی به ظاهر حوادث تاریخی را روایت می‌کند، اما آنچه در این روایت‌ها مهم است، صحت تاریخیِ آنها نیست، بلکه مفهومی است که شرح این داستان‌ها برای معتقدان آنها در بردارند و همچنین از این جهت که دیدگاه‌های آدمی را نسبت به خویشتن و جهان و آفریدگار بیان می‌کند، دارای اهمیت است. اسطوره، روایت مقدسی است که خودشناسی انسان دین­دار را شکل داده و به آن معنا می دهد (بهار، 1381: 369).انسان برای هر چیزی که می­بیند، یک زیربنای تخیلی و ذهنی می­سازد و منطقی برای آن می­تراشد که این منطق، همان منطق اساطیری است (آموزگار، 1390: 582). اساطیر، روایات اولیه انسان را بازگویی می­کنند، زمانی که انسان­ها با طبیعت ارتباط حسی داشتند و برای هر چیزی الگوسازی می­کردند و ریشه­­ای قدسی برای آن  می­تراشیدند. پس اسطوره حاصل درک و تجربه انسان با طبیعت اطراف خود بود (بهار، 1381: 33). اسطوره، فلسفه مردمان باستان است، فلسفه زندگی. اسطوره­ها، حضور خودشان را در اندیشه و فکر هر انسانی، خواسته یا ناخواسته بروز می­دهند. البته شاید قابل لمس نباشند، اما حضور و کارکرد خود را دارند. اسطوره، تجلی­گاه اندیشۀ انسانی است و روایات مقدس در مورد مبدأ، مقصد و امور مهم بیان می­دارد. اسطوره نوعی قداست دارد یا قداستی را یادآوری می­کند که با آن ملازم است. اساطیر در پی سه موضوع هستند: اول چگونگی جهان خدایان، دوم دشمنان خدایان و سوم آفرینش (بهار، 1381: 14). اسطوره قدرتمند است و می­تواند راه و رسم زندگی را بیاموزد (کمبل، 1380: 30). منشأ اساطیر جز ذهن، عقل و شناخت بشر نیست و این اصلی عمومی و جهانی است.پژوهشگر باید برای فهم و درک هر اسطوره، منطق و بنیان هر اسطوره را واکاوی کند تا به نتیجه برسد؛ اسطوره­هایی که متکامل و تغییرپذیرند و دائم در حال جابه­جایی و سازندۀ ساختارهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی هر تمدن بودند. هیچ دولت و تمدنی را نمی­توان یافت که پویا، ماندگار و باشکوه باشد، بدون اینکه مبانی فکری و اندیشه­ای داشته باشد. حوزۀ تمدن ایرانی، یکی از مهم­ترین کانون­های تکامل فرهنگ و معنا در کل تاریخ بشر است؛ خاستگاه بسیاری از گذارهای جامعه­شناختی فرهنگی و سیاسی که در این بستر، یکی از پیچیده­ترین نظام­های اساطیری تحّول یافت و از دل آن ،کهن­ترین و اثرگذارترین نظام فلسفی پدید آمد. (جلیلیان، 1387: 45) تعامل آرای انسانی با واقعیّات خشن طبیعت، مجموعه­ای از عقاید را تولید کرد که تا به امروز پابرجاست. بین تاریخ ایران و اسطوره­ها، رابطه­ای دوشادوش، هم­عرض و متقابل وجود دارد. این روایات و عقاید اغلب مبتنی بر متون برآمده از ذهنیت­های آرمانی هستند که اسطوره به عنوان اولین دستگاه نمود این دستگاه فکری، روایات عمدتاً شفاهی را از محیط زندگی انسان به صورت قدسی ارائه می­دهد.برای درک مبانی و ساختارهای سیاسی - اجتماعی و عقاید ایران باستان باید اسطوره­ها را درک کرد و شناخت. دین قدیم آریایی­ها بر پرستش قوای طبیعت، عناصر و اجرام سماوی استوار بود و از قدیم، خدایان طبیعت دارای خصوصیات اخلاقی و اجتماعی بودند که عقایدی چون احترام به زایش، آب، عدالت، راستی، نور و قدرت از یکسو و پرهیز از دروغ و خشک­سالی از سوی دیگر، دوگانه خدا و اهریمن را در هستی ترسیم کرد و انسان، غایت زندگی خود را بر پایه آن شکل داد. اسطوره­ها، معنا و مفهوم اصلی زندگی سیاسی شدند، بدین ترتیب که برداشت خیمه­ای از هستی باعث دیدگاهی در سیاست شد که پایه­های آن، شاه آرمانی، شهر آرمانی و طبقه آرمانی را بنا نهاد (احمدوند، 1396: 17).اسطوره در اندیشه ایران باستان، پنج نوع کارکرد دارد:1. وجود انسان و جهان را توجیه می­کند و در واقع نوعی بُعد فلسفی به  هستی­شناسی ابتدایی می­بخشد.2. سازمان­ها و ساختارهای اجتماعی و حکومتی را توجیه و تثبیت می­کند و عملاً نقش ایدئولوژیک دارد.3. آیین­هایی را که یگانگی فرد را به اجتماع و اجتماع را با طبیعت برقرار می­سازد، توجیه می­کند و به آنها ارزش و تقدّس می­بخشد.4. آداب و رفتارهای درون طبقاتی هر طبقه را شکل داده و توجیه و تثبیت  می­کند.5. آثار متعدد روانی و روان­درمانی دارد (بهار، 1381: 373).یعنی اسطوره­ها در واقع چهار کارکرد عرفانی، کیهان­شناختی، جامعه­شناختی و تربیتی دارد (کمبل، 1380: 61).ادیان ایرانی به همین خاطر، ماهیتی سخت فلسفی و عقلانی دارند و اساطیر همچون حاشیه­هایی روایی و عامیانه در کنار آنها تکامل یافته و اغلب به رمزگذاری استعاره­های فلسفی گرایش یافته­اند. مردم ایران باستان به کمک این اسطوره­ها، هزاران مشکل را حل و به تعادل اخلاقی و حتّی خرد دست پیدا می­کردند. خدایان آنها، دو دستۀ عمده بودند؛ یک دسته، دیوها و در رأس آنها ایندرا[2]و دستۀ دیگر، آسوراها[3]یا همان اهورا بود. دیوها، خدایان دروغ و بدکار و دشمن اهورا بودند که نبردی دائمی بین این دو در جریان است (کریستین­سن، 1332: 13).این خدایان و اساطیر، نماینده و مظهر هیئت­های اجتماعی بودند. به طور مثال رشنو، خدای آزمایش­کننده؛ سروش، خدای امّت دین­دار و مهرپرست؛ اَشی، خدای باروری، زناشویی و سعادت در ازدواج؛ بهرام (وَهرام)، خدای حمله، پیروزی و جنگ (کریستین­سن، 1332: 14)؛ مِهر، خدای پیمان؛ تیشتر، ایزد باران؛ آناهیتا، ایزد بانوی آب­ها و چیستا، ایزد بانوی دانایی و معرفت (رضایی راد، 1378: 70).به طور کلّی در ایرا­ن­زمین، اسطوره­ها به چند دلیل ویژه هستند:الف( انسان­مدارند و به طرد مداخلۀ نیروهای جادویی و ایزدان گرایش دارند.ب( گرایشی عقلانی و طبیعت­گرا در آنها غالب است.پ( دستگاهی لایه­لایه و پیچیده از رمزگذاری­های منظّم و خودسازگار را در حوزه­های نمادین گوناگون پدید آورده­اند.در نتیجه اساطیر ایرانی همچون واسطه­ای رَوایی عمل کرده که طبقه­های مفهومی پیش پا افتاده و سادۀ زندگی روزمره را با مفاهیم عمیقِ فلسفی و باورهای  هستی­شناسانه و اخلاقی ترکیب کرده و همچون میانجی نمادین برای پیوند دادن این دو عمل کرده است. اسطوره، نوعی روایت کلان و داستان­گونه است که خاستگاه  نظم­های طبیعی یا اجتماعی را بر اساس قالبی انسان­گونه شرح می­دهد و وضعیت کنونی را بر آن مبنا توضیح داده، توجیه می­کند.پیش از ورود آریایی­ها، دینی چندخدایی، طبیعت­گرا، روادار، مناسک­آمیز، غیر فلسفی و غیر انتزاعی در دولت­های باستانی مستقر در ایران­زمین رواج داشت و خدایانِ انسان­ریخت که کاهنان واسط بین انسان­ها و خدایان بودند. در اندیشۀ اسطوره­ای، انسان اراده­ای ندارد و متعلق به خدایان و اساطیر است. این اساطیر در اثر هم­زیستی درازمدت با دستگاه­های فلسفی ناگزیر شدند تا ساختار تخیلی، واگرا و طبیعی­شان را دگرگون سازند. مثلاً امشاسپندان، خدایان اسطوره­ای بودند که وقایع طبیعی را رام و علل طبیعت را بیان می­کردند و برای ایرانیان، قداست داشتند که توسط زرتشت، نظم و ترتیب جدیدی پیدا کردند، به طوری که اهورامزدا در رأس قرار گرفت و بقیه به عنوان دستیاران اهورامزدا ادامه حیات دادند. یعنی پس از ظهور زرتشت، ایزدان چندگانه به فرشته تبدیل شدند و سپس فرشتگان، تجلیات فضایل اخلاقی ایزد برتر شدند (رضایی راد، 1378: 71).قبل از زرتشت، مزداپرستی هم بود، اما نیروی خود را از اساطیر می­گرفت و عصر زرتشت، عصر غروب خدایان و اساطیر بود (جلیلیان، 1395: 76). در بین این یاوران اهورامزدا، شش ایزد بودند که نام مشترک امشاسپندان بر آنها نهاده بودند: هومَنه (بهمن، اندیشه نیک)، اردیبهشت (نظم نیکو و حقیقت)، شهریور (شهریار آرمانی)، سپندارمز (پارسای مقدّس)، هرتات (خرداد، کمال و تندرستی)، امرتات (مرداد، جاودانگی و بی­مرگی) (رضایی راد، 1378: 69).با این تغییرات، اسطوره­ها به سمت عقلانیت و مذهب تکامل یافته و حذف نشدند؛ چون اسطوره­ها، نقشی انکارناپذیر در اندیشه ایرانیان داشتند و هرگونه شناخت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جز با اسطوره­شناختی امکان نداشت. سلطه معنایی و مفهومی این اسطوره­ها در مقابل ناملایمات، تخریب­ها و سوزاندن­های فیزیکی که هدف مستقیمش بنیان و اساس تفکر ایرانی بود، هم مقاومت کرد و تداوم یافت. (آموزگار، 1380: 582).گذر از چندخدایی (پلی­تئیسم) و به تحلیل رفتن سایر ایزدان در یک ایزد برتر (هنوتئیسم) و در نهایت یکتاپرستی (مونوئیسم)، فرایندی عام در تحول اساطیر و خدایان است که در عالم به تدریج اقتدار سیاسی را به سمت یک تن سوق داد (رضایی راد، 1378: 48).سلسله­مراتب عالمتا پیش از زرتشت، قلمرو آسمان و زمین تنها به لحاظ جغرافیایی و در تناظر با جم پایین/ بالا از هم جدا می­شد، نه همچون دو عرصۀ هستی­شناسانۀ متفاوت و جهان را بر محور قائم تصور می­کردند، جهانی که متشکل از آسمان، برزخ و زمین بود. آنها بر همین اساس خدایان را نیز به سه قسمتِ خدایان آسمانی (دَئوس، وِرونا، میترا، آشوین­ها)، خدایان برزخی (ایندرا، آبام نپات، وایو) و خدایان زمینی (پرتهوی، آگنی، سوما) تقسیم کرده بودند. البته خدایان فرمانروا، خدایان جنگاور و خدایان مظاهر طبیعی هم نامیده می­شدند. زرتشت با ظهورش، جم جدیدی را معرفی کرد و آن گیتی/ مینو بود. او با جدا کردن گیتی از مینو، طرحی نو در این زمینه درافکند و امور معقول، ذهنی و روانی را از عرصۀ ملموس، عینی و مشاهده­پذیر جدا کرد. گیتی همان است که جهان مادی، ملموس، محسوس، زمینی و عینی نامیده می­شود و در مقابل مینو، جهانی است معنوی، انتزاعی، آسمانی و ذهنی. در گاهان، دو مفهوم گیتی و مینو به صورت دو جفتِ متضادِ معنایی در کنار هم مطرح شده­اند (وکیلی، 1392: 154).گیتی، عرصه­ای است که اَشه در آن جاری است. دروغ­زنان، تباه­کنندگانِ گیتی، اَشه معرفی شده­اند. گیتی، امری اَزلی است که توسط اهورامزدا در آغاز آفریده شده است. جریان یافتن اَشه در گیتی، امری ایزدی است و نیاز به کوشش و تلاش نیروهای نیک دارد (وکیلی، 1392: 152).گیتی، بخشی از جهان است که به طور مشخّص به جانداران و امور سخت و مادی مربوط می­شود. زرتشت، نخستین کسی است که در برابر کلیّت عرصۀ جهان مادی، عرصه­ای به همان اندازه فراگیر و مهم را از جنس معنا تعریف می­کند. او برای نامیدن این عرصه نوپا، از واژۀ مینو بهره می­برد. مینو از ریشه مَن مشتق شده، در معنای اندیشیدن، دانستن و آگاه بودن به کار گرفته شده است. مینو را می­توان عرصه معنا، قلمرو معقول و حوزۀ امر ذهنی دانست. ترتیب قرار گرفتن دو مفهوم گیتی و مینو، به روشنی مادی/ غیر مادی و محسوس/ معقول بودنشان را تأیید می­کند. این دو  تفاوت­هایی دارند؛ نخست آنکه مینو برخلاف گیتی، امری یکپارچه و یگانه نیست، بلکه دوگانگی و تضاد در آن راه دارد. این شکاف درونی و ناسازگاری درونی هم از همان ابتدای آغاز هستی در آن وجود داشته است و تا پایان عمر هستی با آن همراه خواهد بود. دوّم آنکه این دو مینو (اَنگره مینو، سپنتا مینو) به معنای دقیق کلمه ضد یکدیگر هستند. دو مینو هم­زمان و با هم زاده شده­اند و از این­رو کردار، منش و گفتارشان همراه با هم پدید آمده است. اما این دو ضدِ یکدیگر هستند (وکیلی، 1392: 162).در گاهان برای نامیدن مجموعۀ گیتی و مینو، نام هستی )اَنگهِئوش) برگزیده شده است (همان: 168). نام اهورا به معنای سرور و آفریدگار، از همین ریشه گرفته شده و به همین دلیل می­تواند آفرینندۀ هستی نیز ترجمه شود. به این ترتیب تاریخ هستی، امری چرخه­ای نیست، بلکه محوری خطی است که اهورامزدا بر آغاز و پایان آن چیره است. «ای مزدا، همه نیکی­های زندگی را که از آن توست، آنها که بوده، هست و خواهد بود را به مهربانی خویش به ما ارزانی دار» (یسنا، هات 35).اَشه«راه یکی است و آن، راه راستی است و همۀ راه­های دیگر، بیراهه­اند» (یسنا، هات 72). هستۀ مرکزی آموزه­های زرتشت، فهم و پیروی از قانون عام طبیعت است. در مرکز دین زرتشت، مفهومی قرار دارد به نام اَشه. اَشه، اَرته، رته عبارت بود از نظمی که بر هستی حاکم است و قواعدی که سیر طبیعی و درست رخدادها را تعیین می­کند. زرتشت خود را داننده و عمل­کننده به اَشه معرفی می­کند. معنای این واژه در حوزۀ دینی عبارت است از: راستی، تقوا، پارسایی و پرهیزگاری. مؤمنان به این آموزه­ها، اَشون یعنی راستکار و پارسا دانسته می­شوند که در مقابل دَروَندها (دروغ­زنان، دَرگوائو) قرار دارند (وکیلی، 1392: 18). اَشه به معنای دین­داری و انجام فرایض دینی بود و گسترۀ وسیعی از نیکی­ها چون درستی، عدالت، نظم، فضیلت، کمال و دین­داری را در برمی­گرفت که پس از مفهوم اساسی خیر و شر، اولین مفهوم مهم و بنیادین در اندیشۀ زرتشتی است (رضایی راد، 1378: 19).اَشه، شالودۀ اخلاق زرتشتی را برمی­سازد و مفهومی است که به همراه جفت متضاد معنایی­اش یعنی دروغ، کل بایدها و نبایدها را نتیجه می­دهد. وقتی جهان، آوردگاه دو نیروی خیر و شر است و انسان مختار است که یکی از این دو نیرو را انتخاب و وارد میدان شود، آنگاه اَشه به میدان می­آید. اَشه نظم حاکم بر کیهان است (رضایی راد: 97).اگر انسان بر اساس اَشه زندگی کند، خصوصیاتی چون دادگری، اعتدال، وفای به عهد، فرمان­برداری، خویشکاری، خرسندی، رادی و اعتقاد به تقدیر را دارا شده و تبدیل به فرد اَشون می­شود. وظیفه­ای را هم که هر کس بر اساس اَشه باید انجام می­داد را خویشکاری می نامیدند که در حکم کار ثواب و عین دین­داری بود. حتّی ایزدان هم هر کدام خویشکاری داشتند و خویشکاری همان شراکت انسان مزدایی در غایت آفرینش اورمزد است (رضایی راد، 1378: 128).فرمان­برداری و اطاعت انسان در حکم قرار گرفتن در دایرۀ نظام اخلاقی و شریک شدن در فرشگرد و هدف کیهان است که با فضیلت دیگری به نام خرسندی به کمال می­رسد. خرسندی یعنی وقتی فرد به آنچه دارد و آنچه انجام می­دهد، راضی، قانع و خشنود است. پس حرص و طمع را از خود دور می­کند و به این ترتیب کمترین آسیب را به جامعه و کیهان می­زند و چون در نظر او، دیگر ثروت و مال تعیین­کنندۀ جایگاه و مایۀ برتری نیست، از آنچه دارد به راحتی به دیگران هم می­بخشد و بدین ترتیب دارای فضیلتی دیگر به نام جود و بخشش می­گردد و می­فهمد که نظمی سراسری و ناظمی نیکو وجود دارد. پس به تقدیر گردن نهاده، در جهت پیروزی خیر می­کوشد.«به سوی اَشه روی آور و آن را فراشناس و بکوش تا سروش به اندرون تو راه یابد و پرتو دهش ایزدی را دریابی که مستحق پاداش و جزا خواهی شد» (یسنا، هات46) و اگر برخلاف اَشه رفتار کنی، نظم کیهانی را به هم زده و دَروَند (بدمذهب و فاسق) هستی که باعث جدایی گَلّه از چوپان یا جدایی میان مردم و پیشوای راستین می­شوی، پس مستحق نابودی هستی (وکیلی، 1392: 83). کسی که بر اساس اشه زندگی می­کند: اولاً دادگر می­شود، یعنی قانون ایزدی را برقرار می­کند و برخلاف آن عمل نمی­کند. ثانیاً در امور، زیاده­روی و تفریط نمی­کند و اعتدال را پیشه خود قرار می­دهد که همانا اعتدال، روش مزدایی و افراط، روش اهریمن است. ثالثاً دروغ نمی­گوید و پیمان نمی­شکند که اینها سرچشمه آشوب­ها هستند (رضایی راد، 1378: 124).اَشه آشکارا به هر دو عرصۀ گیتی و مینو تعلق دارد و قانونی است فراگیر که در هر دو عرصه نافذ و جاری است. فرشتگان و دیوان نیز به خاطر فهمِ درست یا نادرست اَشه است که به نیکی و بدی روی می­آورند. آنان که اَشه را درمی­یابند و درک می­کنند، از قاعده­اش پیروی می­کنند و با نظم طبیعت سازگار می­گردند و به این ترتیب هم این نظم را نگهبانی می­کنند و هم خویشتن را شادمان و خوشبخت می­سازند. دوستان اهورامزدا، منش نیک و بهمن را دریافته­اند و آگاه شده­اند و از این­رو با قدرت، گفتار و کردار خویش، اَشه را نگه­داری می­کنند. دروغ­زنان امّا اصولاً بدان دلیل به دروغ  پیوسته­اند که این اَشه را درنمی­یابند و بنابراین از نظم و ترتیب حاکم بر روندِ هستی ناآگاه هستند. به همین خاطر هم هست که تباهی گیتی را رقم می­زنند و به دنبال آن، خویشتن را نیز به­ویژه در عرصه مینویی فاسد و تباه می­سازند (وکیلی، 1392: 242).انسان­شناسیمنظور از انسان­شناسی، نوع نگاهی است که هر مکتب و اندیشه به جایگاه انسان در عالم هستی و استعداد او دارد. در اندیشه زرتشت، انسان در نبرد اهریمن و اهورامزدا، نقش مهمی دارد (ازغندی، 1390: 8). انسان و فرد در اندیشه سیاسی زرتشتی محور قلمداد می­شوند و واحدی مستقل و متمایز از خانواده به رسمیت شناخته می­شوند (وکیلی، 1397: 171). «ای آموزندگان، چه زن و چه مرد، با گوش­های خویش و با منشِ روشن، بهترین سخنان را بشنوید و پیش از آنکه رویداد بزرگ به کام ما پایان پذیرد، از میان دو راه، یکی را برگزینید و این پیام را به دیگران بیاموزید» (یسنا، هات 30).مرور گاهان نشان می­دهد که برداشت زرتشت از انسان به آسمان­ها هم تعمیم یافته و رخسار ایزدان و امور قدسی را تعریف و مرتبط با زمین کرده است (وکیلی، 1395: 279). مهم­ترین عنصری که عظمت و خودمداری اهورامزدا را نشان می­دهد، در آدمی نیز وجود دارد و آن اراده آزاد است. انسان درست مانند اهورامزدا از آزادی انتخاب برخوردار است و ماهیت وَرجاوَند و بنیادین در نظام هستی دارد و مانند اهورامزدا دارای کالبد و  اندام­های مینویی است.در جهان­بینی مزدایی، نحوه خلقت چنان است که هر کس برای مقام خاصی آفریده شده و جامعه به مثابه اندازۀ موجود زنده­ای است که هر جزء کاری خاص انجام می­دهد (احمدوند، 1396: 188).از میان اعضای بدن انسان، سه عضو هستند که در گاهان بارها مورد اشاره واقع شده­اند؛ دست، چشم و گوش. دست با کردار، چشم با اندیشه و گوش با گفتار ارتباط می­یابد. این سه همان هستند که در فرهنگ عامیانه با عنوان کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک صورت­بندی می­شوند و به همین ترتیب می­توان از تطبیق طبقات جامعه با این سه عضو، این چنین بیان کرد که ارتباط میان چشم (اندیشه) با رهبران، پیوند دست (کردار) با کشاورزان و ربط گوش (گفتار) با مغان سخن گفت. همچنین متناظر با دو عرصه گیتی و مینو، عرصه تن و جان انسان را هم داریم که از همان قواعد پیروی و از قانون اَزلی و طبیعی تبعیت می­کنند. در انسان، قوایی متصوّر است به نام غضب، شهوت و عقل که سلامت فرد در تعادل بین این قوا و فرماندهی قوه برتر یعنی عقل است؛ عقلی که در زیر چترِ قانونِ طبیعی، ازلی و ابدی است (وکیلی، 1392: 288-289).انسان مجبور به خدمت کردن است، چون برای خدمت کردن و به مثابه خدمتکاری آفریده شده است؛ انسانی که در انتخاب آزاد است، اما دارای شک و تردید هم می­شود و در این راه پرخطر، امیدوار به یاری اهورامزدا است. «ای خردمند، ای هستی­بخش، ما، کسانی که هستی را از نو می­سازند، می­خواهیم از آنِ تو باشیم. تو نیز ما را به دستیاری اَشه یاری کن تا زمانی که عقلمان دستخوش شک و تردید است، اندیشه­مان به هم نزدیک باشد» (یسنا، هات30). «اهورامزدا با شهریاری مینوی و آرمیتی خویش، کسی را که با بهترین منش و گفتار و کردار به سپنتا مینو و اَشه بپیوندد، رسایی و جاودانگی خواهد بخشید» (یسنا، هات 47).با گفته­های بالا مشخّص شد که در این اندیشه تمام انسان­ها و افراد دارای حق و تکلیف هستند و در چرخه فعالیت می­کنند و انسان غیر فعال وجود ندارد، یا در جهت خیر فعالیت می­کنند یا در جهت شر. البته این انسان مختار است در انتخاب و اگر راه راستی پیشه کرد، پاداش زندگی جاودانه در انتظار اوست. «زنان و مردان که اَشون باشند، بعد از مرگ به جزای آن به سعادت می­رسند و به خانه بهشت رهسپار می­شوند و آنها که شر را انتخاب کرده­اند، در جهان تاریکی زندگی خواهند کرد» (یسنا، هات 31). با این اوصاف، زندگی بر اساس نظم کیهانی، غایت انسان و حفظ کیهان، فضیلت او  می­شود. این نوع زندگی هم پاداش دنیوی دارد، هم اخروی و اهورامزدا ناظر بر رفتار مردم است. جهان­بینی این انسان خیمه­ای و مسقف است که بر طبق آن جهان در زیر چتر نظمی مقدّس و الهی است و وظیفه انسان، حفظ و مراقبت از این نظم کیهانی است (احمدوند، 1396: 54).نظم کیهانی (آسمانی)نظم کیهانی و نظم کائنات، از مباحث اصلی کیهان­‌شناسی است و کیهان‌­شناسی دینی موازی با مبدأشناسی، ساختارشناسی و فرجام‌­شناسی جهان، محل توجه قرار می‌گیرد. بنابراین اصطلاح نظم کیهانی بر اصل یا اصولی دلالت دارد که رایج‌ترین نظم امور در جهان را نشان می‌دهد. نظم کیهانی فقط بعد جهان مادی را در برنمی‌گیرد، زیرا همان‌طور که جهان مادی نظم دارد، جهان مینوی و روحانی نیز دارای نظم و قانون است. از این‌رو نظم حاکم بر کیهان را می‌توان در دو حوزه در نظر گرفت: نظم یا قانون طبیعت و نظم یا قانون مینوی. انسان به دلیل برخورداری از دو بعد مادی و مینوی، خواسته یا ناخواسته در معرض هر دو بعد نظم کیهانی است و تناسب ابعاد انسانی با آنها، سعادت را برای انسان به ارمغان می‌آورد.نظم کیهانی در حیات زیستی، اخلاقی، اجتماعی و فرهنگ انسانی، نمودهای مختلفی دارد و صورت صحیح رفتار بر اساس انطباق با آن مشخص می‌شود. مفهوم نظم کیهانی در قدیمی‌ترین مراتب تاریخی در ایران باستان مطرح شده و این اصل، مبنای اصلی توسعه همه آیین‌ها و سنن آنان تاکنون بوده و خواهد بود. سابقه بحث نظم کیهانی در ایران، به دوره آریاییان نخستین بازمی‌گردد و هسته اصلی دین آریایی به شمار می‌رود.معادل نظم کیهانی در آیین زرتشتی، اَشه نام دارد که اساس آن در طول صدها و هزاران سال تکامل یافته است. نظم کیهانی اهورایی است که در مقابل بی‌نظمی و اهریمن قرار دارد. نظم کیهانی غایت زندگی انسان است. این نوع زندگی هم پاداش دنیوی دارد، هم اخروی. اهورامزدا ناظر بر رفتار مردم است. او هزار چشم و هزار گوش دارد و پیمان­شکنان مورد غضب او هستند و به آتش خشم وی گرفتار خواهند آمد، چون هر که پیمان­شکنی می­کند، نظم کیهانی را خدشه­دار می­کند و موجب آشوب و فتنه می­شود. پس مستحق شدیدترین مجازات است.در نامه تنسر در این باره آمده است: «روزگار فساد و سلطانی که صلاح و عالم را ضبط نبود افتاد به چیزهایی طمع بستند که حق ایشان نبود. آداب ضایع کردند و سنت فرو گذاشته و رأي رها کرده، تغلّب آشکار شده، یکی بر دیگري حمله می­برد، به تفاوت مراتب و آراي ایشان تا عیش دین بر جمله تمام گشت و آدمی صورت آن دیو صفت و دد سیرت شدن» (مینوی، 1354: 57) و در جای دیگر آورده که «چون فساد زیاد شد و مردم از اطاعت دین و عقل و سلطان بیرون شدند و حساب از میان برخاست، آبروي چنین ملکی جز ریختن با دید نیاید. بسیار پادشاهان باشند که اندك قتل ایشان اسراف باشد بود. اگر ده تن کشند و بسیار باشند که اگر هزار هزار را بکشند، هم زیادت باید کشت، از آنکه مضطر باشند بدان زمان با قوم» (مینوی، 1354: 59).بنابراین می­بینیم ­در صورتی که هرم نظم رعایت نشود، جز تباهی و نابودی به همراه ندارد و در عوض وقتی هرم نظم رعایت شود و بر اساس اَشه زندگی کنند: «اوّلاً دادگر می­شوند، یعنی قانون ایزدی را برقرار می­کنند و برخلاف آن عمل نمی­کنند. ثانیاً در امور زیاده­روی و تفریط نمی­کنند و اعتدال را پیشه خود قرار می­دهند که همانا اعتدال، روش مزدایی و افراط روش اهریمن است. ثالثاً دروغ نمی­گویند و پیمان نمی­شکنند که اینها سرچشمه آشوب­ها هستند» )رضایی راد، 1378: 124). شاه به عنوان رأس هرم نظم، باید دائم از احوال مردم باخبر باشد که بی­خبری شاه، دری است از فساد. پس باید منهیان و جاسوسانی که معتمد وی هستند، بگمارد تا به وی اطلاع­رسانی کنند تا نظم و عدالت حفظ شود.یکی از بنیادی­ترین مفاهیم در اندیشه سیاسی، عدالت یا داد است. این مفهوم بنیادین در نامه تنسر، دست­کم چهار بار و در معانی لازم و ملزوم آمده است:1. عدالت به معنای نظام و آیین اَرته و هماهنگی و مطابقت با این آیین و قانون.2. عدالت در برابر ظلم در معنای وسیع راستی.3. عدالت به معنای خویشکاری و نهادن هر چیز در جای درست خود و اشتغال هر کس به کار خویش.4. عدالت به معنای پیمان و حد وسط افراط و تفریط (اخوان کاظمی، 1378: 9)در جهان­بینی خیمه­ای و مسقف که در آن همه­چیز نظم دارد و سلسله­مراتبی  می­باشد، عدالت یعنی قرار گرفتن هر چیز در جای خودش (رجایی، 1372: 16). بنا بر نامه تنسر، هیچ­چیز را چنان نگه ندارند که مراتب مردم را (مینوی، 1354: 66). مشغول گردانیدن مردمان به کارهای خویش، بازداشت از کارهای دیگران، قوام عالم و نظام کار عالمیان است و به منزلت باران که زمین زنده کند و آفتاب که یاری دهد و باد که روح افزاید (مینوی، 1354: 60)در نظر ایرانیان، مفهوم راستی (اَشه) به عدالت بسیار نزدیک­تر است و یعنی هماهنگ شدن با نظام اخلاقی و اجتماعی و شکستن ظلم و دروغ که این جز قرار گرفتن هر چیز و هر کس در جای خود امکان­پذیر نمی­باشد (مجتبایی، 1332: 30-31).عدالت چه از نظر عقل، چه از دیدگاه شرع به معنای قرار دادن هر چیزی در جای خود است و این مستلزم دو نگرش جزءنگر و کل­نگر و بهره‌مندی از هدفمندی در زندگی بشر است. از آنجا که یک انسان از اجزای مختلفی تشکیل شده، جامعۀ او نیز متشّکل از اعضای متفاوت است و نیازمند چینش مطلوب و شایسته است تا با تحقق یک کل کارآمد به کمال خویش نایل آید.همان­طور که اعضا و جوارح انسان در نظمی هدف­دار، جسم او را زنده، پویا و در راستای خدمت به انسانیت نگه داشته تا عقل و قلب بتوانند کرامات خدادادی را کشف کرده، به آن ظهور و فعلیت بخشند، به همین­سان جامعه انسانی نیز با اعضای منظم و هدف­دار می‌تواند با بهره­گیری از عقل جمعی و عشق مواج در بین انسان­ها، کمال مطلوبش را محقق و به سمت درخشش صفات متعالیه اجتماعی گام بردارد. جامعه انسانی نیز دقیقاً از همین الگوی بدن انسان پیروی می‌کند.اهمیت نظم و عدالت آنچنان است که اساطیری برای حفظ این دو مهم نام برده شده است. یکی از این اساطیر و چهره­های محبوب دین زرتشت و ایران باستان، سروشه (سروش) به معنای فرمان­برداری یا انضباط است که نماد نظم و اطاعت است و الهه دیگری به نام اردیبهشت که حافظ قانون است و نظم را حفظ می­کند تا عدالت برقرار شود (هیلنز، 1388: 74).[1] .frasorarti[2] .indra[3] .asuras                                                             دکتر علی جهانگیری</description>
                <category>علی جهانگیری</category>
                <author>علی جهانگیری</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jul 2024 16:32:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظم کیهانی</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_jahangiri/%D9%86%D8%B8%D9%85-%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-baagujwep6ip</link>
                <description>نظم کیهانی و نسبت آن با عدالت در اندیشه سیاسی ساسانیان(مطالعه موردی نامه تنسر)چکیده:نظم و عدالت از مهمترین مفاهیم اندیشه سیاسی است که ریشه در جهان بینی هر ملّت و حکومت دارد.بر همین اساس اندیشه ساسانیان و تنسر، متأثر از دین و دیدگاه ایشان به کیهان است. نظمی کیهانی، غایتمند و قائم محور که آیینه آن در زمین، سیستم رئیس محوری می شود که شاه آرمانی، سلسله مراتب اجتماعی و قانون اَزلی به نام اَشه، ارکان آن هستند و موجد نظم و عدالت. بنابراین در این مقاله سوأل این است که نظم کیهانی حاکم بر نامه تنسر چه ارتباطی با عدالت برقرار می کند؟ و فرضیه مقاله هم این است که در بررسی هستی شناسانه نامه تنسر با توجه به هرم هستی، مؤلّفه هایی چون شاه فرهمند، دین رسمی تحت نظر شاه، اندیشه طبقاتی و قانون اَزلی موجد نظم هستند و عدالتی می سازند که در آن هر کس و هر چیز بر اساس استعدادش در جای خود با وظیفه ای خاص در کمال خرسندی برای محقق شدن غایت دنیا یعنی پیروزی خیر بر شر فعالیت می کنند.روﺷﻰ ﻛـﻪ در این مقاله با استناد بر نامه تنسر از آن اﺳـﺘﻔـﺎده ﺷﺪه، روش هرمنوتیک ترکیبی متن محور– زمینه محورِ اسکینراﺳـﺖ.با ارائه مدل بسيار كوچكي تلاش كرده ايم تا نشان دهيم كه انديشه تنسر را همزمان بايد در دو سطح متن و زمينه به فهم درآورد.نشان داديم انديشه تنسر مانند هر متفكر ديگري در درون دوران و زمانه خودش است . اندیشه متحول کننده ای که هنجار مرسومِ قبلی که همانا تکثرگرایی و عدم تمرکز بود را به هنجار مرسومِ متمرکز، منظم و مقدس تغییر داد و عدالتی شکل گرفت بر اساس اَشه، که نتیجه چندین دهه تحقيق و فعاليت فكري او بوده و از آبشخورهاي زيادي مانند دین، فلسفه، حکمت و سنّت بهره برده است که اثرش تا به امروز ماندگار است.کلید واژه ها:نظم کیهانی، عدالت، اندیشه سیاسی، ساسانیان، نامه تنسرمقدمه:هرم بزرگ هستی یا نظم کیهانیِ خیمه ای، بنیادی ترین طرح هستی شناسی اندیشه ایران باستان است. براین اساس جهان و هستی، مرکّب از زنجیره عظیمی تصوّر می شد که نظمی قائم محور و غایتمند برتمام موجودات از رأس تا پایین ترین موجود حاکم بود، یعنی دیدگاهی متافیزیکی که به دنبال معنا و انسجام در جهان بود.این دیدگاه مبتنی بر اسطوره بود و دو جنبه آسمانی و زمینی داشت که در شکل زمینی منجر به شکل گیری نظام های سیاسی و فلسفی گوناگون شد.با ظهور زرتشت نظام پیچیده اساطیری ایران زمین تحول یافت و به سمت عقلانیت و مذهب رفته و تبدیل به یکی از کهن ترین و اثرگذارترین نظام هایی شد که نگاهی جدید به جهان داشت و سیر تحوّل آن تا به امروز ادامه داشته و شاخه های پربار گوناگونی از آراء و باورهای سیاسی و دینی پدید آورده است.در همین چارچوب ایرانیان سیاست را در قالب حکومت مطلوب خود که همانا ایرانشهری بود بنیان نهادند. البته سنّت غایتمند ایران هیچگاه خالی از اندیشه سیاست و حکومت نبوده چون از دوران کهن اندیشۀ آنها جهان را معنادار و منظّم می دانست.در بررسی اندیشه های سیاسی و گزاره های تشکیل دهنده هر تمدّنی باید میراث فکری و سنّت های آنها را باز شناسی کرد، میراثی که بر روی سنگ نوشته ها، اندرزنامه ها و زندگینامه ها تبلور یافته بود. یکی از این میراث ارزشمند که موضوع مقاله حاضر می باشد، اندرزنامه تنسر است. اندرزنامه ای سیاسی که به مهمترین موضوعات علم سیاست یعنی قدرت و حفظ و بسط آن می پردازد.بنابراین در این مقاله سوأل این است که نظم کیهانی حاکم بر نامه تنسر چه ارتباطی با عدالت برقرار می کند؟ و فرضیه مقاله هم این است که در بررسی هستی شناسانه نامه تنسر با توجه به هرم هستی، مؤلّفه هایی چون شاه فرهمند، دین رسمی تحت نظر شاه، اندیشه طبقاتی و قانون اَزلی موجد نظم هستند و عدالتی می سازند که در آن هر کس و هر چیز بر اساس استعدادش در جای خود با وظیفه ای خاص در کمال خرسندی برای محقق شدن غایت دنیا یعنی پیروزی خیر بر شر فعالیت می کنند.ﭼﺎرﭼﻮبﻧﻈﺮى:ﺑﺮاي ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﺤﺘﻮاي ﻣﺘﻦ اﻧﺪرزﻧﺎمه ها، ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻣـﺘﻦ و وارد ﺷـﺪن ﺑـﻪ ﻣﻮﺿﻮع ﺑﺪون درك ﺟﺎﻳﮕﺎه ﻣﺘﻦ ﻧﻤﻲﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺒﻨﺎي ﻋﻘﻼﻧﻲ داشته ﺑﺎﺷـﺪ. در ﻫـﺮ ﻧﻮﺷـﺘﺎر ﺑﺎﻳـﺪ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﻮد ﭼﻪ ﻛﺴﻲ، از ﭼﻪ زاویۀ نگاهي، تحت کدام شرایط محیطی و آداب و رسومی، ﺑـﻪ ﭼـﻪ ﻗﺼـﺪي ﻣـﺘﻦ را ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻛﺮده اﺳﺖ. بدین منظور روﺷﻰ ﻛـﻪ در این ﺗﺤﻘـیق از آن اﺳـﺘﻔـﺎده ﺷﺪه، روش هرمنوتیک ترکیبی متن محور – زمینه محورِ اسکینر اﺳـﺖ. متدلوژی اسکینر از میان نقد دو متدلوژی قرائت متنی و قرائت زمینه ای پدید آمده است. اسکینر مفروضات هر دو متدلوژی را اشتباه دانسته و توجّه محض به زمینه اجتماعی و یا مطالعه صرف متن را برای فهم مطالعه معنای آن نا کافی می داند. او با الهام از شیوه کنش گفتاری آوستین مبنای متدلوژی خود را کنش گفتاری مقصود رسان قرار می دهد. اسکینر بیان ﻣﻰدارد ﻛـﻪ ﺑﺮاى درك ﻣﻔـﻬﻮم یک ﻣﺘﻦ، آﻧﭽـﻪ داراى اهمّیت اﺳﺖ، ﻓﻬﻢ ِﻗﺼـﺪ ِﻧﻮیسنده در ﻫﻨﮕﺎم ﻧﮕﺎرش آن اﺛﺮ اﺳﺖ. (ﻣـﺮﺗﻀـﻮى، 1386: 177)او ﻣـﻌـﺘـﻘـﺪ اﺳﺖ ﺑـﺮاى درك ﻋﻠّﺖ رویکرد ﺟـﺪید ﺳـیاسی یک ﺷﺨﺺ در ﻣـﻘـﺎیسه ﺑـﺎ اﻧﺪیشمندان ﻣـﺘﻘـﺪّم ﺑﺎید زمینه های ذﻫﻨﻰ و عینیی را ﺑﺮرﺳﻰﻛـﺮد ﻛـﻪ ﻣـﺘﻮن در واﻛـﻨﺶ ﺑﻪ آنﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﮕﺎرش در آﻣـﺪه اﺳﺖ. (ﻣﺮﺗـﻀﻮى، 1385:  164)اسکینر در ﻣﻘﺪﻣﻪ ﻛﺘﺎب ماکیاولی بیان ﻣﻰدارد: اﺳﺘﺪﻻل ﻣﻦ این ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد ﻛﻪ ﺑﺮاى ﻓﻬﻢ ﻧﻈﺮیهﻫﺎ و تعالیم ماکیاولی، ﺑﺎید ﻣﺸﻜﻼﺗﻰ را از ﻻﺑﻪﻻى ﻏﺒﺎر زﻣﺎن ﺑﺎز و آﺷﻜﺎر کنیم. (اسکینر،1380: 17) او ﺑﻪ وﺿﻮح در دو ﻛﺘﺎب ﺷﻬﺮیار و ﮔﻔﺘﺎرﻫﺎ و ﺳﺎیر ﻧﻮﺷـﺘﻪﻫﺎى ﺧـﻮد در ﺑﺎب ﻓﻠﺴﻔـﻪ سیاﺳﻰ، ﺧـﻮیشتن را ﺑﺎ آنﻫﺎ روﺑﻪرو دیده اﺳﺖ. ﺑﺮاى این ﻛﻪ ﺑﻪ چنین دیدﮔﺎﻫﻰ برسیم ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺘﻦ را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺗﺠﺴّﻢِ ﯾﮏ ﻋﻤﻞ ﻣﻔﺎﻫﻤﻪ اي ﯾﺎ ارﺗﺒﺎﻃﯽ ِﻗﺼﺪ ﺷـﺪه در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﻣﺆﻟّﻒ از ﻃﺮﯾﻖ آن ﻣﯽﺧﻮاﻫﺪ ﺑﺎ ﺧﻮاﻧﻨﺪﮔﺎن و ﻣﺨﺎﻃﺒﺎن ارﺗﺒـﺎط ﺑﺮﻗـﺮار ﮐـﺮده و ﺑـﺪﯾﻦ ﻃﺮﯾﻖ ﻗﺼﺪ ﺧﻮد را ﻣﺤﻘﻖ ﺳﺎزد. ﻟﺬا ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻮﺟﻪ داﺷﺖ، برای ﻓﻬﻢ ﻣﻌﻨﺎي ﻣـﺘﻦ، ﺑﺎﯾـﺴﺘﯽ از درون آن ﻣﺘﻦ ﺧﺎرج ﺷﺪه و ﺑﻪ راﺑﻄﻪ ﻣﯿﺎن ﻣﺘﻦ و ﺧﺎﻟﻖ ﻣﺘﻦ (نیّت ﻣﺆﻟّﻒ) توجّه کرد. ﺑـﺮاي ﺷـﻨﺎﺧﺖ ﻧﯿّـﺎت ﻣﺆﻟّﻒ، ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﻓﻀﺎي ﮔﻔﺘﻤﺎﻧﯽ و ارﺗﺒﺎﻃﯽ اي ﮐﻪ ﻣﺘﻦ در آن ﻓﻀﺎ ﺧﻠﻖ ﺷﺪه را ﺑﺎزﺳـﺎزي و ﺑـﺎز آﻓﺮینی ﻧﻤﻮد و ﺑﺮاي ﺑﺎزآﻓﺮﯾﻨﯽ اﯾﻦ ﻓﻀﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪﻃﻮر ﻫﻤﺰﻣﺎن ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼت و ﻋﻼﯾﻖ ﺳﯿﺎﺳﯽ، زﺑﺎن و ﻣﻌﺎﻧﯽ و ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ راﯾﺞ و ﻧﯿﺰﻋﺮف ﻫﺎ و ﺳﻨﻦ ﺣﺎﮐﻢ ﺑﺮ اﺳﺘﺪﻻﻻت ﺳﯿﺎﺳﯽ و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ دوره زﻣﺎﻧﯽ و ﻣﮑﺎﻧﯽ ﻣـﺘﻦ ﻣـﻮرد ﻧﻈﺮ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﻮد.نظم کیهانی:هر مکتب و اندیشه ای را باید در مبنای معرفت شناسی و پاسخ هایی که به هستی، تاریخ و انسان می دهد، بررسی کرد که شامل تبیین جهان، انسان، طبیعت و تاریخ است. این پاسخ ها ستونِ پایه و سنگ ِزیرینِ هر دستگاه نظری و ارزشی می باشد که همانا تعیین کننده رویکرد سیاسی و اجتماعی پیروان آنست. میزان پایداری، کارآمدی و انسجام درونی هر اندیشه و مکتبی به همین سنگ زیرین است. هرچه اصول و مبانی تطبیق بیشتری با جهان واقعی بیرون از ذهن داشته باشد، دستگاه نظری منسجم تر، پایدارتر و کارآمدتر خواهد بود و اگر این طور نباشد انسان به تولید نظریۀ مؤثّر و تأثیر گذار نخواهد رسید. از زمانی که انسان به آگاهی دست یافت، پرسش هایی آغاز شد: چرایی و چگونگی جهان؟ چه چیزهایی وجود دارند یا ممکن است وجود داشته باشند؟ این چیزها چگونه در یک سلسله مراتب گروه بندی می شوند؟ علل این نظم چیست؟ آغاز و پایان کار کدام است؟ انسان چه پیوند و مناسبتی با طبیعت دارد؟ معنا و هدف زندگی کدام است؟ آیا آفریننده ای هست یا جهان تصادفی ایجاد شده است؟با این وجود از زمانی که انسان پرسش از جهان و پدیده های گوناگون را آغاز کرد و به تبیین و تشریح ماهیت، جایگاه و کارکرد آنها پرداخت هستی شناسی ایجاد شد. در آن دوران دریافت حقیقت هستی هرگز بدون واسطه امکان پذیر نبود و انسان به تنهایی نمی توانست با منشاء ارتباط برقرار کند و نیاز به واسطه داشت. (رضاقلی، 1395 :14)به طبع در ایران باستان هم چنین بود که هیچ امری از جمله سیاست خارج از چارچوب دین، فهم نمی شد و با ظهور دین زرتشت، ارکان هستی شناسی ایرانی و پایه های اندیشه و فهم بر اساس آن نهادینه شد. (رضایی راد، 1378 :19)در این جهان بینی دو جهان نام برده شده، یکی جهان بالا یعنی جهان اصل (مینو) که واقعی است و دیگری جهان زمینی(جهان زیست) که آینۀ آن باید باشد و بر اساس آن معنا می یابد (احمدوند، 1396 :175) و انسان آسمان و زمین را به گونه ای همبسته و پیوسته می نگرد و هر گونه انقطاع را نقطه بی نظمی و آشوب می داند. (احمدوند، 1389 :8)بنیادهاي اندیشۀ تنسر به لحاظ هستی شناختی همان چارچوب هاي اندیشۀ زرتشت و دین بهی ایران باستان را دارد. (ازغندی، 1391 :6) اندیشه ای قائم محور که بر اساس آن، تمام عالم با هم در ارتباط متقابل و پیوسته و بر اساس نظمی سراسری ادامۀ حیات می دهد. در این عالم دو نیرو به نام خیر و شر وجود دارند، که در حال نزاع دائمی هستند، نیروهای خیر در پی نظم و نیروهای اهریمن در پی آشوب هستند و این دو نیرو موجب حرکت جهان می شوند. (عنایت، 1385: 76) البته قبل از ظهور زرتشت، مزداپرستی حاکم بود و انسان غایت زندگی خود را بر پایه اساطیر شکل می داد و نیروی خود را از اساطیر می گرفت(رضایی راد، 1378: 49)، بین تاریخ ایران و اسطوره ها رابطه ای دوشادوش، هم عرض و متقابل وجود دارد، این روایات و عقاید اغلب مبتنی بر متون برآمده از ذهنیت های آرمانی هستند که اسطوره به عنوان اولین دستگاه نمود این دستگاه فکری، روایات عمدتاً شفاهی را از محیط زندگی انسان به صورت قدسی ارائه می دهد بنابراین برای درک مبانی و ساختارهای سیاسی، اجتماعی باید اسطوره ها را درک کرد و شناخت. (احمدوند، 1396 :17) اسطوره نوعی روایت کلان و داستان گونه است که خاستگاه نظم های طبیعی یا اجتماعی را براساس قالبی انسان گونه شرح می دهد و وضعیت کنونی را برآن مبنا توضیح داده و توجیه می کند. این اساطیر در اثر همزیستی دراز مدّت با دستگاه های فلسفی ناگزیر شدند ساختار تخیّلی، واگرا و طبیعیشان را دگرگون سازند. پس از ظهور زرتشت ایزدان چندگانه به فرشته تبدیل شدند و سپس فرشتگان تجلیات فضایل اخلاقی ایزد برتر شدند و تفکر اسطوره ای و تفکر دینی دو منبع و سرچشمه فکری نظام کیهانی و اندیشه سیاسی دوران ساسانی شدند. (احمدوند، 1389: 43)گذر از چند خدایی یا شرک (پلی تئیسم) و به تحلیل رفتن سایر ایزدان در ایزد برتر(هنوئیسم) و در نهایت توحید و یکتاپرستی (مونوئیسم) فرایندی عام در تحول اساطیر و ادیان است (رضایی راد، 1378 :48) که با این تغییرات اسطوره ها حذف نشدند بلکه به سمت عقلانیت و مذهب تکامل یافتند (رضایی راد، 1378 :71) و قانون عام طبیعت بر تمام هستی حاکم شد. قانونی که اَشه نام داشت، عبارت بود از نظم حاکم بر هستی و قواعدی که سیر طبیعی و درست رخدادها را تعیین می کرد و گستره وسیعی از نیکی ها چون: نظم، عدالت، درستی، فضیلت، کمال و دینداری را شامل می شد. (رضایی راد، 1378 :19)وقتی جهان آوردگاه دو نیروی خیر و شر است و انسان مختار است که یکی از این دو نیرو را انتخاب کند، آنگاه اَشه به میدان می آید. (رضایی راد، 1378 :97) وظیفه ای را که هر کس بر اساس اَشه باید انجام می داد را خویشکاری می نامیدند که در حکم کار ثواب و عین دینداری بود، خویشکاری همان شراکت انسان در غایت آفرینش است. (رضایی راد، 1378 :128)نگاه تنسر به انسان را باید نگاهی برگرفته از چارچوب های انسان شناختی زرتشتی دانست. انسان ها به لحاظ سرشت و استعداد، متفاوت و متضادّند؛ نه یکسره بر سبیل راستی و نه کاملاً بر نادرستی، اصلاح پذیر و قابل هدایت بوده و دارای حق و تکلیف هستند و انسان غیر فعّال وجود ندارد، عدّه ای معدود، لایق فرمانروایی و عدّه کثیری لایق فرمانبرداری، پس مسئولّیت همه یکسان نیست اما هر کدام در جایگاه خود به حفظ نظم کیهانی مشغولند. (قاسمی، 1385 :49-44)هرگاه انسان ها بر اساس اَشه زندگی کنند: اوّلاً دادگر می شوند، یعنی قانون ایزدی را برقرار می کنند و برخلاف آن عمل نمی کنند، ثانیاً در امور زیاده روی و تفریط نمی کنند و اعتدال را پیشه خود قرار می دهند، ثالثاً دروغ نمی گویند و پیمان نمی شکنند که اینها سر چشمه آشوب ها هستند.) رضایی راد، 1378 :124)عدالت:یکی از بنیادی ترین مفاهیم در این اندیشه ایرانشهری مفهوم عدالت یا داد است.در قالب کیهان شناسی خیمه ای همه چیز متعادل است و عدالت به معنای آن است که هر وجود در جایگاه مقدر و محتوم خویش قرار گیرد. (سیف زاده، 1379: 36)این مفهوم در نامه تنسر دست کم چهار بار و در معانی لازم و ملزوم آمده است:1) عدالت به معنای نظام و آیین اَشه و هماهنگی و مطابقت با این آیین و قانون.2) عدالت در برابر ظلم در معنای وسیع راستی.3) عدالت به معنای خویشکاری و نهادن هر چیز در جای درست خود و اشتغال هر کس به کار خویش. (رجایی، 1395 :16)4) عدالت به معنای پیمان و حد وسط افراط و تفریط (اخوان کاظمی، 1378 :9)در نظر ایرانیان مفهوم راستی (اَشه) به عدالت بسیار نزدیک تر است، هماهنگ شدن با نظام اخلاقی و اجتماعی و شکستن ظلم و دروغ که این جز با قرار گرفتن هر چیز و هر کس در جای خود امکان پذیر نمی باشد. (مجتبایی، 1332 : 31 -30)در اندیشه دینی تنسر اساس معیشت و نظام اخلاقی جامعه بر اصل خویشکاری و خودآیینی طبقات قرار دارد و به هر کس واجب است که تنها کار و پیشه ای که خاص و بایسته طبقه اوست بپردازد و تجاوز از حدود آن گناه و باعث ویرانی، آشوب و تهی شدن جامعه از عدالت می شود. (ازغندی، 1391 : 13)جامعه آرمانی اَشون، جامعه ای منظّم و قانونمند است که هرچیز در جای خود است و این یعنی نور ایزدی بر همه جای مملکت تابیده می شود. (احمدوند، 1396 :18)نظم و عدالت آنچنان مهّم و حیاتی است که اساطیری برای حفظ این دو مهّم نام برده می شوند. یکی از این اساطیر و چهره های محبوب دین زرتشت و ایران باستان الهۀ سروشه (سروش) به معنای الهۀ فرمانبرداری یا انضباط است که نماد نظم و اطاعت است و الهۀ دیگری به نام اردیبهشت که حافظ قانون است و نظم را حفظ می کند تا عدالت برقرار شود. (هیلنز، 1379 :74)متدلوژی اسکینر و تنسر:1-1- تنسر کیست:با مطالعۀ تاریخ ساسانی اولین نکته ای که به ذهن متبادر می شود تأثیر مذهب و روحانیون در تمام جوانب زندگی مردم و جامعه است. تاریخ این امپراطوری با نام بعضی از این روحانیون مانند تنسر گره خورده است. بزرگترین موبد و عالم زرتشتی در زمان اردشیر مؤسّس سلسله است. اوّلین روحانی نامداری که وجود تاریخی داشته است و کسی بوده که از طرف اردشیر مأمور شده تا اَوستا را که در زمان سلوکیان و اشکانیان پراکنده شده بود را گردآوری و متمرکز کرده و در اختیار همگان قرار دهد.«شاهنشاه اردشیر بابکان آمد از پی نو کردن و از نو آراستن سلطۀ ایران همان نبشته ها از پراکندگی به یک جای آورده شد و پورتکیش تنسر پارسا که هیربذ هیربذان بود برآمد با تفسیر اَوستا، اردشیر او را فرمود اَوستا را پی افکند و به مدد آن تفسیر آن را به هم پیوستن و منتشر کردن» (مینوی، 1332 :6) در آثاری که تاریخ ساسانیان را کنکاش کرده است اَلقاب مختلفی از قبیل راست دستور، پوریوتَکیش پارسا (یعنی دارای مذهب پیشینیان)، سردار مینوی، پُرگفتار و راست گفتار پارسا برای تنسر بازگو شده است.(مینوی، 1332 :7)تنسر از از خانواده های بزرگ و از اشراف‌ زادگان امپراطوری غیر متمرکز اشکانی بود، پدرش از پادشاهان محلی پارس بود. در این دوره مذهب رسمی وجود نداشت و ساتراپ ها از لحاظ مذهب مستقل بودند. مزدا پرستی، ناهید پرستی، میترا پرستی، مهر پرستی و پرستش خدایان یونانی در بین آنها رواج داشت.این امپراطوری در مسیر جاده ابریشم بین امپراطوری روم در حوزه مدیترانه و سلسله هان در چین واقع بود و تبدیل به مرکز تجارت و بازرگانی شد در نتیجه ثروت کلانی نصیب ایالات شد. پارس یکی از این ایالات بود که تنسرِ شاهزاده، پرورش یافته آنجا بود، ثروت زیادی به ارث برد و پنجاه سال به دیانت و تبلیغ پرداخت. «از عُقلا و جُهلا و اوساط و اوباش پوشیده نیست، که پنجاه سال است تا نفس اَمّاره خویش را بر این داشتم به ریاضت ها که از لذّت نکاح و مباشرت و اکتساب اموال و معاشرت امتناع نموده و نه در دل کردم و نه خواهان آنکه هرگز ارادت نمایم و چون مَحبوسی و مَسجونی در دنیا می باشم تا خلایق عدل من بدانند و بدانچه برای صلاح معاش و فلاح معاد و پرهیز از فساد از من طلبند و من ایشان را هدایت کنم، گمان نبرند و صورت نکنند که دنیا طلبی را به مُخادعه و مُخاتله مشغولم و حیلَتی تَوَهّم افتد و چندین مدّت که از محبوب دنیا عزلت گرفتم و با مکروه آران داشته برای آنکه اگر کسی را با رشد و حَسنات و خیر و سعادت دعوت کنم اجابت کند و نصیحت را به معصیت رد نکند و حلال را حرام و حرام را حلال نکند.» (مینوی، 1354 :51-50)تنسر عقاید نو افلاطونی داشت با زاویۀ دید فقهی که مُلک و دین را یکجا می دانست. او سیاست را به معنای فن اعمال زور و تنبیه مشروع می دانست. حکومت در اندیشه وی پایه ای کاملاً مذهبی و دینی داشت که هدفش اجرای احکام دین و حفظ نظم کیهانی است. (احمدوند، 1396 : 216 ) ویرگون نامه تنسر را نه یک گزارش تاریخی بلکه یک نوشته تبلیغی زرتشتی خوانده است. (جلیلیان، 1387: 23)برای حکومت ها  نظم و عدالت دو امر بسیار حیاتی هستند. حکومت ها برای راحتی و کم کردن هزینه حکمرانی خود نیاز به ایجاد مشروعیت و کسب مقبولیت مردمی دارند و آن هم با عدالت، برقراری نظم و راضی و خشنود کردن مردم جامعه اتّفاق می افتد، که ابزارهای گوناگونی دارد و یکی از آن ابزارها اندرزنامه نویسی است. هدف اندرزنامه ها باوراندن مشروعیت حکومت مستقر است. در اندرزنامه ها چگونگی به چنگ آوردن قدرت و نگاه داشتن آن بیان می شود که نامه تنسر یکی از این اندرزنامه هاست. بر همین اساس این نامه را می توان به بخش هایی از قبیل: سنّت های پادشاهی، دین و دولت و رابطه آنها، مراتب مردم و جامعه، امنیّت و اقتصاد، مقرّرات و مجازات تقسیم نمود.روح حاکم بر این نامه نظم محور است و اندیشه ای که در یک تداوم هدف دار سیر می کند. از دل نظم کیهانی، آرمانشهر و از دل نظم دینی، فرد اَشون یعنی شاه آرمانی و جامعه اَشون یعنی طبقات آرمانی ایجاد می شود. (احمدوند، 1389: 85)پس از بیان ظاهری و باطنی(جهان بینی) تنسر در قالب متدلوژی اسکینر باید به دنبال کشف کنش مقصود رسان وی بود.كنش گفتاري آن است كه گوينده يا نويسنده با گفتن يا نوشتن كاري را انجام مي‌دهد و از انجام اين كار نيز مقصود و منظوري دارد. از اين لحاظ، آنچه در تفسير حائز اهمّيت فراوان است، كشف همين قصد و منظور است. از اين لحاظ، آنچه در تفسير حائز اهمّيت فراوان است، كشف همين قصد و منظور است. مسأله اساسي در مطالعۀ هر متن اين است كه دريابيم نويسنده به هنگام نوشتن، يعني هنگاميكه آن متن را براي خوانندگان مي‌نوشت، قصد بيان چه چيزي را داشت كه در عمل به وسيله بيان اين نطق معين مي‌خواست با آنها ارتباط برقرار نمايد ( لک، 1383: 65 )برای فهم متن نامه تنسر باید زمینه، شرایط و تاریخ زمان را بررسی و سپس دریافت که این نوشته برای چه منظوری نوشته شده و قصد او در آن زمان چه بوده و چه هدفی داشته است. شرایط اواخر حکومت اشکانی، کم اعتبار شدن میراث ایران باستان، باورها و اساطیرش و جایگزینی ملوک الطوایفی و هلنیسم به جای آن بوده است. این شرایط تنسر را وادار کرد تا اندیشه خود را پرورش داده و در نشر آن نهایت کوشش را انجام دهد. تمام قصد او نمایش نظم کیهانی و زمینی کردن آن در قالب نوعی جدید از حکومت بود.با شعله ور شدن دوباره اعتقادات و تفکّرات ایران باستان قبل از دوران اسکندر و سرخوردگی های ایرانیان، افرادی مثل تنسر، زمینه را برای ظهور دوباره این اندیشه ها فراهم کردند. هدف ایجابی انقلاب تنسر همانا حکومت شاه آرمانی بود، در سرزمین آرمانی بر ویرانه های حکومت اشکانی با مجهولات فراوانی که مرحله به مرحله، تنسر آنها را جلو می برده و بر اساس اُلگویی پیشینی، با تکیه بر دین زرتشت به شرح پایه های آن پرداخته است. مهمترین غایت در نظر وی نظم و عدالت است که بدون آن این حکومت ناقص می نمایاند و منجر به تباهی دنیا می شود.در ادامه متدلوژی اسکینر باید ببینیم که اندیشه تنسر موجب تحّول شده یا نه؟ به نظر می رسد اندیشه ایرانشهری تنسر با جزئیات و مبانی که با پایه و اساس محکمی بر اساس مذهب و جهان بینی دینی داشت، تحوّلی بس شگرف در دنیای سیاست ایجاد کرد که تا امروز اثر این اندیشه ماندگار است.اﺳﻄﻮره و ﻣﺬﻫﺐ کیفیت حکومت کردن و اندرزهای آرمانی و اخلاقی را در هرم حکومت به نمایش می گذارند. ﺧﻠﻖ اﻧﺴﺎن آرﻣﺎﻧﻲ و آرﻣﺎنﺷﻬﺮﻫﺎیی ﻛـﻪ ﺗـﺎب ﻇﻠـﻢ و ناعدالتی را نداشتند و سیاست را به عنوان تدبیری در جهت رفع ناملایمات می دیدند و با اتّصال به آسمان و امور مافوق طبیعی سعی در مشروع کردن این خواسته داشتند. ﺗﻨﺴﺮ در دوره اي ﺑﺤﺮاﻧـﻲ ﺑـﺮاي ﺑﺎز ﮔﺸﺖ وحدت ملّی و دینی، دﺳﺖ ﺑﻪ ﻗﻠﻢ ﻣﻲﺑَﺮَد و اندیشه تحول ساز خود را بیان می کند که نابسامانی و ناملایمات را سامان بخشد.1-2 - اندیشۀ سیاسی تنسر:عصر ساسانی ادامۀ مستقیم و پیوسته دولت ایرانشهری هخامنشی است که سه ویژگی دارد: همترازی دین و سیاست، یکتاپرستی و تقسیم کار. (وکیلی، 1397: 13) این دیدگاه، دادگری را با رعایت نظم و قانونِ حاکم بر طبیعت همتا می انگارد. بازیگران این اندیشه؛ شاه آرمانی، طبقه و نهاد دین بودند. (احمدوند،1396 :208) در این راستا به توضیحاتی خواهیم پرداخت.1-2-1-  شاه آرمانی:سرشت اندیشۀ زرتشتی و ایرانشهری به سوی یک خوتایی است و از دل این تفکّر، شهریاریِ متمرکز بروز می کند. (ازغندی، 1391: 43) مجموعه ای از قدرت، آیین و شوکت گرد هم می آیند تا بنیاد پادشاهی را بسازند، استوار سازند و زمینه سلطنت آرمانی را فراهم کنند. خانواده و تربیت لوازم کار را فراهم می کنند، آیین زرتشتی چارچوب نظری، مقام، شأن و مرزها را تعریف می کند، بخت و اقبال خداوندی هم شوکت را تنظیم می نماید. (رجایی، 1395: 115) اصلی ترین مهره سیاست گذاری در ایران باستان شخص پادشاه است و تمام سیاست در ایران باستان حول محور تحلیل این شخصیت است. (احمدوند، 1396 :27)شاهنشاه می بایست اَشون و پارسا باشد و قانون حاکم بر هستی را پاس بدارد، یک نیروی درونی است که شاه را وا می دارد که برای خود حد قائل شود که این نیرو خویشکاری نام دارد. او تنها یک فرد یا رهبر سیاسی نبوده، بلکه نمادی از یگانگی بوم ایرانی و سرزندگی و آبادانی آن نیز محسوب می شود. (وکیلی، 1397 :658)شاه شأنی همانند خدا دارد، بی رقیب است و بهترین در زمین و نقش سر در جامعه را دارا می باشد. وی دارای بالاترین مقام آمریت است، اما مستبد نیست و مانند پدری مهربان است. (رجایی، 1395 :121) اگر در جامعه رهبر درستکار باشد کل جامعه چنین می شود. شهریاری که اهورا مزدا او را تأیید کرده، جامعه را به سمت رستگاری می برد. (احمدوند، 1396 :185) پادشاه تجلّی عدل و داد است و هیچگاه ظلم نمی کند و چنانچه رفتار او در ظاهر ظلم به نظر برسد ناشی از جهل مردم به مصداق عدل است. (ازغندی، 1390) «پادشاهان ما به قتل، غارت، غَدر و بی دینی منسوب نبودند.» ( مینوی، 1354 :90) شاه مُروّج دین و آئین است. (ویسهوفر، 1396 :245) وضعیت شاه آرمانی در ایران باستان با صفات گفته شده ترسیم شده و جایگاهی بسیار خاص و ویژه دارد.1-2-2-  طبقه:در ایران باستان ظرف اصلی سازماندهی اجتماعی طبقه است. هر فرد باید حدود مرز و طبقه خود را بشناسد و حقوق و تکالیف مخصوص داشته باشد و در هر طبقه که به دنیا آمده آموزش ببیند و تربیت یابد. طبقات انتقال دهنده صفات و آداب بودند و اصلی ترین ساز و کار انتقال رفتارهای اجتماعی به شمار می رفتند. تمام تغییراتِ قدرتی و ثروتی باید در طبقه باشد که این امر رضایت همگان از وضع موجود و عدم شورش و انقلاب را در پی دارد. (احمدوند، 1396 :187) ایشان از روش تربیتی خود در پی اهدافی بودند که موازی با نظریۀ ایرانشهری بود: تربیت ملّی و قومی به منظور تحکیم ملیّت، تربیت خانوادگی به منظور تحکیم واحد خانواده، تربیت مذهبی و اخلاقی، تربیت شغلی برای دوام طبقات و تثبیت وضع اجتماعی، تربیت بدنی به منظور سلامتی، نیرومندی و سلحشوری،  فراهم کردن فعالیت ها و سرگرمی ها برای ایجاد فراغت و رفع بیکاری عامه برای جلوگیری از گناه. در جهان بینیِ مزدایی، نحوه خلقت چنان است که هر کسی برای مقام خاصّی ساخته شده است. جامعه به مثابه اندام موجود زنده ای است که هر جزء کار خاصّی را انجام می دهد. (احمدوند، 1396: 188)همانگونه که عرصه کیهانی به صورت خیمه ای تصویر می شود، نظم سیاسی و اجتماعی نیز تابع سلسله مراتبی است که همواره باید از آن حفاظت کرد. جامعه ساسانی تا دوران خود سازمان یافته ترین جامعه انسانی بر زمین بود و تخصص یافتگی در تمام نهادهای اجتماعی و سیاسی آن آشکار بود، که ریشه در باستان داشت (وکیلی، 1397 :264)، جامعه ای که متشکّل از دین یاران (روحانی، آتوزیان، موبدان، آذر بان، مُغان)، سیاست یاران (دیوانیان، دبیران)، رزم یاران (ارتشبدان، نِسیاران، سپاهیان، جنگاوران)، فن یاران (صنعتگران، کشاورزان) و خدمت یاران (کارگران، دست ورزان) بود. (رجایی، 1395 :83)هر یک از طبقات با تعدادی از الهه ها و خدایان در ارتباط بودند، که نشانگر ساختار کیهانی و مقدّس آنها بود (زرّین کوب، 1384 :26) و هر طبقه آتش و معبد مخصوص خود را داشت مثل؛ آذر فَرَنبَغ برای طبقۀ روحانیون، آذر گُشنَسب برای شهریار و آذر بَرزین مهر برای طبقۀ کشاورز و برزگر وجود داشت. (کریستین سن، 1332 :120)هر خانواده آتشی داشت که رئیس خانواده مراقب آن بود تا خاموش نشود، آتش دهکده آذران نام داشت که برای حفاظت از آن دو مُغ معیّن شده بودند، همچنین هر شهر هم آتشی مخصوص داشت بنام بهرام، که چند مُغ مواظب آن بودند و بالاتر از همه اینها سه آتش مقدّس قرار داشت که رؤسای هر طبقه حافظ آنها بودند. (پیرنیا، 1386 :251) موبد رئیس روحانیون، سپاهبد رئیس جنگاوران، دبیربد رئیس دبیران، هوتخشبد رئیس صنعتگران و واستریش بد رئیس کشاورزان بود. (کریستین سن، 1332 :69) این چهار طبقه را پَشیک می نامیدند. (وکیلی، 1397: 258)تنسر بیان می کند که: «مردم در دین چهار اعضایند که آنها را اعضاء اَربعه گویند و سر آنها پادشاه است..... آدمی زاده بر این چهار عضو در روزگار صلاح باشد مادام، البته یکی با یکی نقل نکنند الّا آنکه در جَبلّت یکی از ما اَهلیتی شایع یابند، آن را بر شاه عرض کنند، بعد از تَجرُبت موبدان و هَرابده و طول مشاهدات، تا اگر مستحق دانند، بِغیر طایفه الحاق نمایند.» (مینوی، 1354 :57) از این گفته ها روشن می شود که تنسر طبقات را در ذیل پادشاه با وظایف خاص خود در نظر می گیرد. البته استثنایی هم در نظر می گیرد که اگر در طبقه فردی لیاقت پیشرفت طبقاتی داشت با اِذن شاه و بعد از بررسی موبدان این جابجایی امکان پذیر است وگرنه به هیچ وجه حرکت عمودی در طبقات ممکن و مقبول نیست و نظم مطلوب را به هم می زند.ﻋﻤﻮم ﻣﺮدم ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻛﺎرﻫﺎي ﺧﻮد ﻣﺸﻐﻮل ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﭼﺮا ﻛﻪ اﮔـﺮ ﻋﺎﻣـﻪ ﺑـﻪ ﺳﻴﺎﺳـﺖ ﻧﺰدﻳﻚ ﺷﻮﻧﺪ، ﺷﻐﻞﻫﺎ ﭘﺮاﻛﻨﺪه ﻣﻲﺷﻮد، ﺗﺨﺼّﺺ رﺧﺖ بر ﻣﻲﺑﻨـﺪد، ﺟﺎﻳﮕـﺎه ﻃﺒﻘـﺎﺗﻲ ﻧـﺎﺑﻮد ﻣﻲﺷﻮد.... و عدالت، داد و امنیت نابود می شود. (مینوی، 1354 :61)ﻋﺪاﻟﺖ ﺑﻪ ﻣﻔﻬﻮم ﻗﺮار دادن ﻫﺮ چیزی در ﺟﺎي ﺧﻮدش ﯾﮑﯽ از ﺑﻨﯿﺎﻧﻬﺎي اﺳﺎﺳﯽ اﻧﺪﯾﺸﻪ اَﺷﻪاي اﺳﺖ و ﯾﮑﯽ از وﻇﺎﯾﻒ ویژه ﺣﺎﮐﻢ اﺳﺖ. اﯾﻦ ﻣﻔﻬﻮم ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي اﻋﺘﻘﺎد، ﺑﺎور و ﻋﻤﻞ ﺣﺎﮐﻢ ﺑﻪ رﻋﺎﯾﺖ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺐ اﺳﺖ. ﺣﻔﻆ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺐ ﻫﻤﺎن ﻋﺪل اﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﺎدﺷﺎه ﺑﺎﯾﺪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎشد. در ﻫﺮﻃﺒﻘﻪ اﺧـﻼق خاصی وﺟﻮد دارد ﻛـﻪ ﻧﻈـﻢ ﻃﺒﻘـﺎت را ایجاد کرده و ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻋﻨﻮان ﻧﺒﺎﻳﺪ به ﻫﻢ رﻳﺰد. همانا ﭘﺎدﺷـﺎه حافظ آن است و ﺑﺎﻳـﺪ ﻣﻴـﺮاث ﮔﺬﺷﺘﮕﺎن را نگه داری کند، همانطور که ﻋُﺒّﺎد و زاﻫﺪان دﻳﻦ را ﻧﮕـﻪ داري ﻣـﻲﻛﻨﻨـﺪ، ﻛﺎر ﺟﻨﮓ و ﻧﮕﻪ داري از ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﺑﺮﻋﻬﺪة ﺳﭙﺎﻫﻴﺎن اﺳﺖ، کتابت و رﺳـﺎﻳﻞ و ﻣﺤﺎﺳـﺒﺎت را دﺑﻴﺮان و وزﻳﺮان ﺑﺮﻋﻬﺪه ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ، ﺑﺮزﮔﺮان، ﺗﺎﺟﺮان و رﻋﻴّﺖ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻛﺎرﻫﺎي­روزﻣـﺮه ﺧـﻮد ﻣﺸﻐﻮل اﻧﺪ. (ﻛﺮﻳﺴﺘﻦسن، 1367 :147 )در اندیشۀ سلسله مراتبی ایرانیان، زمان هم تقسیم بندی خود را داشت و دارای نظم و مراتب بود و اساس و پایه ای دینی داشت. بر این اساس زمان به پنج قسمت تقسیم شده بود «سپیده دم، سحرگاه/ صبح، بامداد/ ظهر، نیمروز/ عصر، پسین/شب» که بنای کارهای روزانه و عبادت ها بود که هر یک به سطحی از سطوح نظم اجتماعی پیوند خورده بود. هریک از این پنج سطح از سلسله مراتب اجتماعی، ایزد نگهبان خود را داشت که آشکارا در آیین زرتشتی ابداع شده است و با پنج عنصر مادی آب، خاک، آتش، باد و اَثیر پیوند خورده بود. پنج گاه روز، پنج سطح سلسله مراتب اجتماعی و پنج ایزد نگهبان که پیوسته و مرتبط با هم و مقدّس هستند. (وکیلی، 1395 :35)تنسر سفارش می کند که شاه برای حفظ قدرت و نظم طبقات باید کارهایی از قبیل؛ اعتدال در کارها، سپردن امور به عُقلا و کاردانان، خِرد ورزی، دور اندیشی، آینده نگری، بهره گیری مناسب از زور و اجبار، گُماشتن مُنهی و جاسوس انجام دهد. (ازغندی، 1390) تنسر اگرچه شهریار را به تعادل و تدبیر فرا می خواند، اما این تعادل را رفتار متناسب با هـر پدیده و گروه متفاوت می داند. در نگاه وی که طبعاً نگاهی منبعث از جهان بینی زرتشتی است هر کدام از سرشتهاي انسانی اقتضاي سیاسات متفاوتی دارد. کسانی که به خلاف رأی و امر پادشاه کاری سازند، بی طاعتی و ترک ادب کنند و هرکس به کار خویش مشتقل نباشد فساد زیاد شده و عصیان می کنند، شاه باید با آنها برخورد شدید کند و در کشتن آنها اسراف کند چون ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻧﻲ از ﺷﺎه ﺑﺰرﮔﺘﺮﻳﻦ گناه است. (مینوی، 1354: 59)تنسر به پادشاه سفارش مـی کنـد تا هرجا که نیاز باشد از زور و قهر استفاده کند. او در فقراتی دیگر به روشنی جواز شرعی تنبیـه و سـرکوب مردم را صادر می کند و از آن به عنـوان رفتـاري سـتوده کـه ملـک و دیـن بـدان محکمتـر شـوند یـاد می کند. (حیدری نیا، 1386: 90)1-2-3-  نهاد دین:در اندیشه سیاسی ساسانی، دین جایگاهی ویژه داشت و همه زیرساخت های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را می ساخت و حکومت وظیفۀ تحقق اهداف قدسی را در زمین داشت. (احمدوند، 1396 :168)دین و سیاست از نظر هستی شناسانه و نظری کاملاً مرتبطند، اما مصداق زمینی آنها جایگاه و کارکرد متمایزی دارد. یعنی در عرصۀ زندگی انسان دو کار ویژه متفاوت دارند که باید متمایز از یکدیگر به کار خود مشغول باشند.(رجایی، 1395 :80)دین و ملک به یک شکم زادند، هرگز از یکدیگر جدا نشوند و صلاح، فساد، صحت و سقم هر دو یک مزاج دارد. (مینوی، 1354 :53) اینکه تنسر دین و سیاست را فرزندان همزاد می داند مهّم است چون همزادی دلالت بر همبستگی و همترازی آنها دارد و در عین حال استقلال آنها از هم. دو برادری که یکی نیستند اما هم سنگ و هم ترازند. (رجایی، 1395 :79)وقتی قدرت پادشاه بر دین بهی استقرار یابد و دین توسط پادشاه نگهبانی شود، جامعه ای عادلانه و دادخواه برپا می شود، کشور به رفاه می رسد، مردم از ترس و ناامنی فارغ می شوند، علم رشد می کند، فرهنگ حفظ می شود، اخلاق و رفتار تعالی می یابد، انسانها بخشنده، دادگر و شکرگزار می شوند. (دیلم صالحی، 1384 :75) در رابطه دین و سیاست همیشه دین به نفع سیاست و در جهت تثبیت قدرت قدم بر می دارد و هیچ چیزی مشروع و مصوّب نمی شود مگر اینکه به تصویب یک مُغ رسیده باشد. (پیرنیا، 1386 :251)در دوران ساسانیان اثبات سر سپردگی شهریاران به آئین نه تنها برای اتصال آنها با اورمزد بلکه دلیل احترام به جهان بینی رایج و ترس از قدرت طبقه دینی نیز بود. از منظر آنان شاه غیر دیندار از طرف اهریمن است و باید طرد و خلع شود. (رضایی راد، 1378: 305) در آئین بهی، شاهی دین است و دین شاهی است، بزرگی شاهی در بندگی دین و بزرگی دین در شاهی است. (پژوهش، 1348: 98)اگر در نظر بگیریم که دین زرتشتی در کوچکترین حوادث و وقایع زندگی دخالت داشته و هر فردی در شبانه روز چقدر درگیر دین بوده آن وقت آشکار می گردد که دین در چه جایگاهی و نقش روحانیت چقدر پررنگ بوده است. (کریستین سن، 1332: 85) حتی قانون همان احکام دینی بود که به صورت جامع در دینکرد جمع آوری شده است. (احمدوند، 1396 :184)نتیجه گیری:ﻧﺎﻣﻪ ﺗﻨﺴﺮ از ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺘﻮن ﮐﻼﺳﯿﮑﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎزﺗﺎب دﻫﻨﺪۀ ﻫﻨﺠﺎرﻫﺎي ﻣﺤﯿﻂ ﺳﯿﺎﺳﯽ و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ دوران اﺳﺖ و ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه در ﻓﻀﺎي ﻓﮑﺮي ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺣﺎﮐﻢ ﯾﻌﻨﯽ ﺟﻬﺎن بینی زرتشتی و کیهان شناختی آن نظریه پردازیﮐـﺮده است. تمام امور را ﺑﻪ آن ارﺟﺎع داده و ﺑـﻪ ﺻـﻮرتﺑﻨـﺪي اﻧﺪﯾﺸﻪ ﺧﻮد ﭘﺮداﺧﺘﻪ اﺳﺖ. وی ﺟﻬﺎن را ﻋﺮﺻﻪ ﮐﺎرزار دو ﻧﯿﺮوي ﺧﯿﺮ و ﺷﺮ ﻗﻠﻤﺪاد ﮐﺮده و اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ را ﻧﯿﺰ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻪ ﮔﺮوه هاي ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﺮده اﺳﺖ. در ﻧﮕـﺎه او اﻧـﺴﺎن مختار و مسئول است. ﺑﺮﺧﯽ ذاﺗﺎً ﻧﯿﮏ و ﻣـﺴﺘﺤﻖ ﺣﮑﻮﻣـﺖ بوده و ﺟﻤﻌﯿﺘـﯽ ﻋﻈﯿﻢ ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪ اِﻋﻤﺎل ﺣﮑﻮمت، یعنی همان حکومت رئیس محور که غایتش جامعه منظّم و عدالت محور بر پایه اَشه است، هستند. قوام نظام و عدل در گرو مشغولیّت هر کس به کار خویشتن و بازداشتن از دخالت در کار دیگران است. ﻣﺸﺮوﻋﯿﺖ ﺣﮑﻮﻣﺖ در ﺑﺮﻗﺮاري ﻧﻈﻢ، اﻗﺘـﺪار و ﺷـﮑﻞدﻫـﯽ ﻧﻈـﺎم ﺳﯿﺎﺳـﯽ ﯾﮑﭙﺎرﭼﻪ و ﻣﺘﻤﺮﮐﺰ است.در اندیشه سیاسی ساسانی، که نامه تنسر نیز با الهام از چنین شرایطی نگاشته شده، جایگاه ویژه ای برای دین مد نظر است و همه زیرساخت های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نشأت گرفته از همین جایگاه والا و پراهمیت دین بوده است. از منظر وی حکومت وظیفۀ تحقق اهداف قدسی را در زمین به عهده داشته و این مسأله در سیاست ورزی نیز کاملاً مشهود بوده است. در خصوص ارتباط دین و سیاست نیز باید اشاره داشت که از نظرگاه معرفت شناسانه و هستی شناسانه این دو کاملاً با یکدیگر مرتبط بوده و به نوعی دارای رابطه دوسویه بوده اند، اما مصداق زمینی آنها جایگاه و کارکرد متمایزی از یکدیگر داشته، بدین ترتیب که سیاست و دین که هر دو متعلق به عرصۀ زندگی انسان هستند دو کار ویژه متفاوت از یکدیگر داشته و متمایز از یکدیگر به کار خود مشغول بوده اند و هر کدام حوزه خاص خود را می بایستی پوشش می داده است. از منظر تنسر و به طوری که در اندرزنامه وی اشاره شده، اگر اینچنین نباشد عدل و داد برقرار نشده و جامعه به سمت فساد و نیستی خواهد رفت. تعادل در همه زمینه ها از منظر وی حائز اهمیت بوده و توصیه به شاه برای داشتن تعادل و رفتار به عدالت یعنی در نظر گرفتن هر امری در جای خودش، که این خود، عدالت خواهد بود. به نظر تنسر با وجود اینکه شاه شأنی همانند خدا در زمین دارد، بی رقیب است و حکم سر را در جامعه دارا می باشد و از بالاترین مقام آمریت برخوردار است، اما مستبد نیست و مانند پدری مهربان است که بایستی نگاه متعادل و یکسان به همه اعضا داشته باشد. وی مجموعه ای از قدرت، آیین و شوکت است تا در کنار هم بنیاد پادشاهی را بسازند، استوار سازند و زمینه سلطنت آرمانی را فراهم کنند. از منظر تنسر تمامی وجود و هستی در زمین بر حول محور شاه می چرخد، و از آنجا که تمام سیاست گذاری، تصمیمات، اراده و نگاه این شخص بر جامعه حاکم است، بنابراین باید شخصی عادل، فکور، حکیم و دانا باشد. با وجود اینکه سه عنصر مهم در عصر ساسانی که ادامۀ مستقیم و پیوسته دولت ایرانشهری هخامنشی است، شاه آرمانی، طبقه و دین هستند، این اندیشه از سه ویژگی منحصر به فرد یعنی همترازی دین و سیاست، یکتاپرستی و تقسیم کار، برخوردار است که در سایه اَشه در جامعه و با تکیه بر اصل خویشکاری به منصه ظهور می رسد.</description>
                <category>علی جهانگیری</category>
                <author>علی جهانگیری</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jun 2024 14:38:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>