<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی رزاقی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ali_razzaghi</link>
        <description>کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس مستند و تیزر تبلیغاتی، 
عضو انجمن صنفی کارگردانان سینمای مستند</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 14:03:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/450762/avatar/bUTs2C.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی رزاقی</title>
            <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رازهای هنر راستین: تقابل آشکارگی و نهفتگی در خلاقیت هنری</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi/%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%A2%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D9%87%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-bnlqcblziobk</link>
                <description>استاکر ساخته آندره تارکوفسکیهنر راستین آن هنری است که دلالت‌هایش در مکان راستین و درست خود جای گرفته باشند. این دلالت‌ها در دو سطح قابل بررسی‌اند: نخست، وجهی که با فرهنگ‌ها و شیوه‌های زندگی ما تنیده شده و آماده تفسیر است؛ و دوم، وجهی که در تاریکی باقی می‌ماند. این تاریکی نشان‌دهنده جنبه‌ای از اثر هنری است که تجربه خوانش آن برای ما همواره ناقص و شکست‌خورده است. اما این نقص، نه به معنای کمبود، بلکه به معنای غنای اثر هنری است که ظرفیت‌های بی‌پایانی برای تأویل و تفسیر فراهم می‌کند.هانس گئورگ گادامر، فیلسوف برجسته هرمنوتیک، بر این باور است که آشکارگی و نهفتگی در تقابل با یکدیگر نیستند، بلکه به یکدیگر وابسته‌اند. به بیان دیگر، حضور امر آشکار همواره حضور امر نهفته را عیان می‌سازد. از این منظر، حقیقت اثر هنری تنها در معناشدن آن خلاصه نمی‌شود، بلکه ژرفای معنای اثر خود دلیلی بر راستین بودن آن است. به‌عبارت دیگر، هنر راستین از طریق فراهم کردن امکان‌های گوناگون تفسیر، خود را از تقلیل‌گرایی نجات می‌دهد. گادامر معتقد است که اثر هنری به گونه‌ای ساخته می‌شود که همواره ناتمام باقی بماند؛ چرا که معنای نهایی آن وابسته به مشارکت مخاطب است. بنابراین، آیا می‌توان گفت که نشانه هنر راستین در این است که امکان‌های معنا را پنهان کند و از این طریق مخاطب را به تفسیر بیشتر تشویق کند؟موریس بلانشو نیز با نگاه خاص خود به هنر، بر وجه رازآلود آثار هنری تأکید دارد. او معتقد است که وجهی از اثر هنری همواره در برابر مفهوم‌سازی مقاومت می‌کند. این مقاومت، نه تنها نشان‌دهنده قدرت اثر هنری، بلکه عاملی است که آن را زنده و پویا نگه می‌دارد. بلانشو در تحلیل خود از داستان رستاخیز ایلعازر در کتاب مقدس، این مقاومت را به خوبی توضیح می‌دهد. ایلعازر، شخصی که چهار روز پس از مرگش توسط عیسی مسیح زنده می‌شود (انجیل یوحنا)، استعاره‌ای از اثر هنری است. خواننده یا بیننده شبیه عیسی مسیح است که در برابر گور ایلعازر ایستاده و فرمان برخواستن می‌دهد. گور نماینده اثر است و ایلعازر، معنای نهفته در اثر. با این حال، ایلعازری که از گور بیرون می‌آید، دو جنبه دارد: نخست، ایلعازری که با سپیدی ملافه پیچیده شده و قابل رویت است و جنبه فرهنگی متن را نمایندگی می‌کند؛ و دوم، ایلعازری که هنوز بوی تعفن می‌دهد و جنبه تاریکی و هراس اثر را به تصویر می‌کشد. این تعفن نشان‌دهنده بخشی از متن یا اثر هنری است که در برابر تفسیر باقی می‌ماند و رازآلودگی خود را حفظ می‌کند.جهان‌شمولی و تجربه شخصی در هنریکی از ویژگی‌های کلیدی هنر راستین، توانایی آن در ایجاد جهان‌شمولیت است. این جهان‌شمولیت به واسطه مجموعه‌ای از احساسات، تجربه‌های زیسته و دغدغه‌های بنیادین بشری شکل می‌گیرد. عشق، مرگ، شادی، رنج و پرسش‌های وجودی همگی عناصری هستند که هنرمند به کمک آن‌ها جهانی تازه خلق می‌کند. این جهان به صورت نظامی از رمزهای هنری ساخته می‌شود که مخاطب با ورود به آن، تجربه‌ای منحصربه ‌فرد از تفسیر را کسب می‌کند. با این حال، هر تفسیری از اثر هنری، لایه‌هایی از آن را در تاریکی باقی می‌گذارد. این تاریکی به دلیل ماهیت چندلایه و پیچیده هنر است که هیچ‌گاه به طور کامل قابل گشایش نیست. به همین دلیل، آثار هنری بزرگ در طول تاریخ همواره موضوع تفاسیر متنوع و گاه متضاد بوده‌اند.نقش زمان در درک اثر هنرییکی دیگر از جنبه‌های مهم هنر راستین، نقش زمان در درک و تفسیر آن است. بسیاری از آثار هنری در زمان خلق خود شاید به طور کامل درک نشده باشند، اما با گذر زمان و تغییر زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی، معانی جدیدی پیدا کرده‌اند. این پویایی زمانی نشان می‌دهد که هنر راستین نه تنها بازتاب‌دهنده زمان خود است، بلکه توانایی عبور از مرزهای زمانی را نیز دارد. برای مثال، آثار نقاشی‌های ون گوگ در زمان حیاتش چندان مورد توجه قرار نگرفتند، اما امروز به عنوان شاهکارهایی از هنر مدرن شناخته می‌شوند. این تغییر درک نشان می‌دهد که هنر راستین توانایی تعامل با زمان و مخاطبان مختلف را دارد.برای فهم بهتر این موضوع، می‌توان به نمونه‌هایی از سینما اشاره کرد که توانسته‌اند وجوه آشکار و نهفته هنر راستین را به نمایش بگذارند. فیلم 2001 یک اودیسه فضای، یکی از شاهکارهای استنلی کوبریک، نمونه‌ای برجسته از هنر راستین به شمار می‌آید. فیلم، داستانی علمی تخیلی را روایت می‌کند، اما در لایه‌های عمیق‌تر خود به پرسش‌های بنیادین درباره حیات، هوش مصنوعی و سرنوشت بشر می‌پردازد. سکوت‌های طولانی و تصاویر مینیمالیستی در فیلم، نمادی از همان تاریکی و رازآلودگی هستند که گادامر و بلانشو به آن اشاره کرده‌اند.اودیسه 2001 ساخته استنلی کوبریک فیلم آینه تارکوفسکی، که در آن از روایت خطی پرهیز شده و خاطرات، رویاها و واقعیت را در هم می‌آمیزد. این ساختار غیر مرکزگرا باعث می‌شود که هر مخاطب برداشت شخصی خود را از فیلم داشته باشد. آینه نه تنها تجربه زیسته کارگردان، بلکه تجربه‌ای جهانی از عشق، رنج و هویت را بازتاب می‌دهد. فیلم پرسپولیس، انیمیشنی که داستان زندگی شخصی خود کارگردان، مارجان ساتراپی را در دوران انقلاب ایران روایت می‌کند، ترکیبی از جنبه‌های فرهنگی خاص و مضامین جهان‌شمول است. در حالی که جنبه‌های فرهنگی اثر (مانند پوشش و آداب اجتماعی) قابل تفسیر هستند، اما تاریکی و تراژدی انقلاب در لایه‌های عمیق‌تر اثر همچنان رازآلود باقی می‌مانند.پرسپولیس ساخته مرجان ساترابیدر هنرهای تجسمی و موسیقی نیز مثال‌های برجسته‌ای از هنر راستین را بخوبی می توان دنبال کرد. گرنیکا اثر پابلو پیکاسو نقاشی که به موضوع بمباران گرنیکا توسط نیروهای فاشیستی اسپانیا می‌پردازد، ترکیبی از درد، آشفتگی و مقاومت را به تصویر می‌کشد. هر چند پیام اثر واضح است، اما فرم غیرطبیعی چهره‌ها و اشیاء حس رازآلودگی را تقویت می‌کند. شب پرستاره اثر ونسان ون گوگ نقاشی با خطوط چرخشی و رنگ‌های زنده، تصویری از آسمانی پررمز و راز را به نمایش می‌گذارد. در حالی که عناصر تصویری اثر مانند آسمان و دهکده در نگاه اول ساده به نظر می‌رسند، عمق احساساتی که در آن نهفته است، فضایی از تردید و حیرت را ایجاد می‌کند. این اثر نمونه‌ای از پیوند آشکارگی در فرم و نهفتگی در معنا است. چشمه، یکی از آثار برجسته مارسل دوشان، هنرمند فرانسوی، است که در سال ۱۹۱۷ با استفاده از یک پیشابگاه خلق شد و به نمایش درآمد. این اثر به‌عنوان نقطه عطفی در تاریخ هنر قرن بیستم شناخته می‌شود و با یک چرخش مفهومی جسورانه، مرزهای تعریف هنر را به چالش کشید. &quot;چشمه&quot; نه تنها نمایش ساده یک شیء روزمره است، بلکه در لایه‌های عمیق‌تر، پرسش‌هایی بنیادین درباره چیستی هنر و نقش هنرمند مطرح می‌کند. این پرسش‌ها همچنان تا امروز موضوع بحث و گفتگو هستند و ماندگاری معنای نهفته در این اثر را نشان می‌دهند.چشمه اثر مارسل دوشاندر موسیقی نیز، آثار بزرگی وجود دارند که با استفاده از عناصر آشکار و نهفته، به هنر راستین تبدیل شده‌اند. سمفونی نهم بتهوون شاهکار موسیقایی که با ترکیب نوآورانه شعر و موسیقی، تجربه‌ای جهان‌شمول از امید و برادری انسانی را بازتاب می‌دهد. در حالی که برخی جنبه‌های این اثر به‌طور آشکار به شنونده منتقل می‌شوند، لایه‌های عمیق‌تر آن، مانند ساختار پیچیده و هارمونی‌های نوآورانه، همچنان رازآلود باقی می‌مانند. چهار فصل اثر ویوالدی مجموعه ای که طبیعت را در قالب موسیقی به تصویر می‌کشد، با ترکیب الگوهای ملودیک ساده و حس‌های پیچیده، به یک اثر جاودانه تبدیل شده است. هر فصل داستان خاص خود را روایت می‌کند، اما حس‌های ناشی از آن برای هر شنونده می‌تواند متفاوت و شخصی باشد.هنر راستین، فراتر از یک تجربه زیبایی‌شناختی است؛ پلی است میان آشکارگی و نهفتگی، میان جهانی مشترک و تفسیری شخصی. این هنر با قدرت رازآلودی و ابهام خود، ما را به جستجوی معانی عمیق‌تر دعوت می‌کند و هر بار تجربه‌ای تازه و متفاوت ارائه می‌دهد. چنین هنری، نه تنها انعکاسی از فرهنگ و زمانه خویش است، بلکه به واسطه جنبه‌های جهانی و ماندگارش، از مرزهای زمان و مکان فراتر می‌رود. اثر هنری راستین همواره فضایی برای تأویل و تفسیر بیشتر باقی می‌گذارد، و در همین رازآلودگی است که قدرت و جاودانگی آن نهفته است. از سینما و موسیقی گرفته تا هنرهای تجسمی، همه نشان‌دهنده این واقعیت هستند که هنر راستین نه یک پاسخ قطعی، بلکه یک پرسش بی‌پایان است. پرسشی که ما را به تأمل درباره جهان، خودمان، و معنای زندگی فرا می‌خواند. هنر راستین، آینه‌ای است که در آن، هم زمانه خود را می‌بینیم و هم چهره‌ای از آینده‌ای که می‌تواند متفاوت باشد.</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Wed, 26 Mar 2025 14:24:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارتباط بین ایده و اثر هنری، چالش‌ها و پیچیدگی‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7-qyt1osnvhcv4</link>
                <description>&quot;یادآوری  (Memento)&quot; ساخته کریستوفر نولانهنر به عنوان یکی از مهمترین عرصه های بیان انسان، همواره در تلاش بوده است تا مفاهیم و تجربیات پیچیده را از طریق اشکال مختلف به مخاطب منتقل کند. این تلاش، که شامل به کارگیری اشکال گوناگون هنری از جمله نقاشی، سینما، موسیقی، تئاتر، و دیگر مدیوم ها است، نه تنها به تبیین احساسات و افکار هنرمند می پردازد، بلکه در پی برقراری ارتباطی عمیق با مخاطب است. برای اینکه یک اثر هنری به واقعیتی تبدیل شود که بتواند تأثیرگذار باشد، نیاز به یک فرآیند پیچیده دارد. این فرآیند شامل تبدیل ایدههای ذهنی هنرمند به مواد و ابزاری است که در نهایت به یک &quot;رخداد هنری&quot; بدل می شود. این رخداد فراتر از خود اثر هنری است و در ذهن مخاطب به یک تجربه معنا شده تبدیل میشود.تبدیل ایده به اثر هنریهنر همواره در پی یافتن معادلهای عینی برای ایده ها و تفکرات ذهنی هنرمند بوده است. این معادل ها میتوانند در قالب مواد، فرمها، رنگها، صداها یا حرکات مختلف به وجود آیند که هر کدام از آنها به نوعی پیام و احساس هنرمند را به مخاطب منتقل می کنند. در این مسیر، هنرمند باید ابزاری برای بیان ایده های خود پیدا کند که قادر باشد پیام او را به درستی به مخاطب منتقل کند. این ابزارها میتوانند متریال های اولیه ای باشند که در فرآیند ساخت یک اثر هنری به کار می روند، یا ممکن است فرمی هنری باشند که خود به طور غیرمستقیم به انتقال معنا کمک کند.به عنوان مثال، در سینما میتوان به آثار کارگردانی چون &quot;استنلی کوبریک&quot; اشاره کرد. در فیلم معروف &quot;2001A Space Odyssey&quot; اودیسه فضایی2001 &quot; کوبریک از تصاویری نمادین و متافیزیکی برای انتقال مفاهیم عمیق استفاده کرده است. یکی از این سکانسها، استفاده نمادین از استخوان به عنوان اولین ابزار توسط انسان است که به نوعی آغازگر تمدن بشری محسوب می شود. این تصویر نه تنها یک اثر فیزیکی است، بلکه مفهومی از رشد، پیشرفت و رهایی انسان از قیود فیزیکی را در ذهن مخاطب می سازد. در اینجا، استخوان بهعنوان یک نشانه، فقط ابزاری برای دفاع یا شکار نیست؛ بلکه به عنوان نمادی از قدرت و اراده انسانی برای تحمیل تغییر در طبیعت و تمدن سازی ایفای نقش می کند. &quot;اودیسه فضایی2001 &quot; کارگردان استنلی کوبریکچالشهای رخداد هنریبا این حال، تبدیل ایده به اثر هنری همیشه با چالش هایی همراه است. یکی از مهمترین چالش ها، یافتن راهی مناسب برای ترجمه ایده های پیچیده ذهنی به قالبی است که برای مخاطب قابل درک و تاثیرگذار باشد. در بسیاری از موارد، هنرمند تلاش میکند تا یک ایده را در قالب یک نشانه یا اثر به نمایش بگذارد، اما این نشانه ممکن است به تنهایی نتواند تمامی ابعاد و پیچیدگیهای ایده هنرمند را منتقل کند. در چنین مواردی، هنرمند باید اثر خود را به گونه ای طراحی کند که بیننده بتواند از طریق نشانه ها، به معنای عمیق تر اثر پی ببرد.این چالش زمانی پیچیده تر میشود که اثر فاقد دلالتهای واضح و قابل تفسیر باشد. در فیلم &quot;یادآوری&quot; (Memento) ساخته کریستوفر نولان، روایت به صورت غیرخطی و با استفاده از تکنیکهای مختلف مانند فلش بک ها و معکوس شدن زمان پیش می رود. در این فیلم، مخاطب به شدت با چالش درک زمان و واقعیت مواجه است و برای فهم دقیق داستان، باید خود را در فرآیند پیچیده یادآوری شخصیت اصلی (لئونارد) شریک کند. این فیلم، با طراحی پیچیده اش، تلاش می کند تا ایده های ذهنی را در قالبی پیچیده و چندلایه به مخاطب ارائه دهد و از او می خواهد که با تفسیر دقیق جزئیات، به درک عمیق تری از حقیقت و واقعیت برسد. این گونه پیچیدگی ها می توانند مخاطب را به تفکر وا دارند و باعث شوند که اثر هنری به یک تجربه ذهنی و فلسفی بدل شود.&quot;یادآوری&quot;  کارگردان کریستوفر نولانبیان و مناسبات هنریبیانیه هنری می تواند راهی برای فهم بهتر اثر هنری باشد. هنگامی که هنرمند بیانیه ای قوی و روشن ارائه می دهد، این بیانیه به مخاطب کمک میکند تا نشانه ها را از حبس آزاد کرده و معنای واقعی اثر را درک کند. بیانیه هنری به عنوان راهنمایی برای بیننده عمل میکند و به او این امکان را می دهد که درک صحیحی از اثر پیدا کند. این بیانیه نه تنها یک توضیح ساده از اثر است، بلکه می تواند به عنوان یک کلید برای گشودن لایه های معنایی اثر عمل کند. در سینما، آثار بسیاری هستند که از بیانیه هنری برای تسهیل فهم اثر استفاده کرده اند. در فیلم &quot;پرندگان&quot;  (The Birds) ساخته آلفرد هیچکاک، پرندگان به عنوان نمادی از تهدید و ترس مورد استفاده قرار می گیرند. این پرندگان، به عنوان موجوداتی که قادرند ناگهان نظم زندگی انسانها را بر هم زنند، به طور غیرمستقیم حس وحشت و بی پناهی را در بیننده ایجاد می کنند. اما بدون درک زمینه روانشناختی و فرهنگی که در اثر مطرح شده است، معنای دقیق آن برای مخاطب قابل درک نخواهد بود. هیچکاک از محیط، صدا و تصاویر خاصی استفاده می کند تا مفهوم ترس را در ذهن مخاطب بیدار کند و بدون این بیانیه، درک اثر برای بیننده دشوار خواهد بود.آلفرد هیچکاک در  پشت صحنه پرندگانتفسیر و لایههای معنایییک اثر هنری موفق باید دارای قابلیت تفسیرپذیری باشد؛ به این معنا که اثر باید لایه های مختلفی از معنا را در خود داشته باشد. این لایه ها می توانند درکهای مختلفی از اثر را به نمایش بگذارند و مخاطب را به تأمل بیشتر دعوت کنند. دیوید لینچ در  (Mulholland Drive) ترجمهی دقیق فارسی برای &quot;مالهولاند درایو&quot; وجود ندارد،  با استفاده از ترکیب های پیچیده تصویری و صوتی، لایه های مختلفی از ذهن و واقعیت به نمایش گذاشته می شود. هر سکانس از فیلم به نظر می رسد که یک سطح متفاوت از حقیقت را به نمایش می گذارد، و این به مخاطب اجازه می دهد تا تفسیرهای مختلفی از اثر داشته باشد. لایه های معنایی در آثار هنری می توانند هم از طریق عناصر بصری (مانند رنگها، اشکال و نورپردازی) و هم از طریق جنبه های شنیداری (مانند موسیقی، صداها و دیالوگها) به وجود آیند. برای نمونه، در فیلم انیمیشن &quot; سفید برفی&quot; (Snow White) ساخته دیزنی، رنگهای روشن در صحنه های شاد و رنگهای تیره در صحنه های ترسناک و تنش آلود، پیام های خاصی را به مخاطب منتقل می کنند. این انتخاب ها فراتر از زیبایی شناسی هستند و به شکل گیری تجربه عاطفی و شناختی مخاطب از فیلم کمک می کنند.دیوید لینچ در  (Mulholland Drive)  در مقابل، برخی آثار هنری ممکن است فاقد لایه های معنایی پیچیده باشند و تنها در سطح ظاهری باقی بمانند. این آثار ممکن است بیشتر به عنوان یک تجربه بصری یا حسی دیده شوند تا یک تجربه معنایی عمیق. این نوع آثار، علیرغم جذابیت بصریشان، ممکن است فاقد عمق کافی برای ایجاد ارتباطی عمیق تر با مخاطب باشند. برای مثال، آثار هنری که تنها بر زیبایی شناسی تاکید دارند، ممکن است در ابتدا مخاطب را جلب کنند، اما به دلیل نداشتن لایه های عمیق تر معنایی، قادر به ایجاد تأثیر بلندمدت بر روی بیننده نخواهند بود. در نهایت، چالش های موجود در فرآیند تبدیل ایده به اثر هنری، به هنرمند این فرصت را می دهند تا با کاوش در ابزارهای مختلف، لایه های معنایی جدیدی را خلق کند که می تواند در ذهن مخاطب به یک رخداد هنری بدل شود. این رخداد هنری، به عنوان یک تجربه فراتر از خود اثر، می تواند مخاطب را به تفکر و تأمل در عمق مفاهیم و پیام های نهفته در اثر وا دارد. پیچیدگی های این فرآیند، از انتخاب ابزارهای مناسب تا طراحی لایه های معنایی، همواره هنرمند را در چالشی دائمی برای یافتن معادل های عینی و قابل درک برای ایده های ذهنیاش قرار می دهد.</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jan 2025 10:50:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مفهوم تداوم در آثار هنری</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi/%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-ckslg1rsk1rm</link>
                <description>نقاشی مونالیزای داوینچی، با لبخند مرموز و نگاه نافذ خود، قرن‌هاست که مخاطبان را مجذوب خود کرده است( بررسی درونی و بیرونی بر اساس سه‌گانه دلالت، انباشت، و جهان‌شمولی)آثار هنری همواره به دلیل ظرفیت عظیم خود در برقراری ارتباط با مخاطبان در ابعاد زمانی و مکانی، موضوع بحث و تحلیل‌های گوناگون بوده‌اند. برای مثال، نقاشی مونالیزای داوینچی، با لبخند مرموز و نگاه نافذ خود، قرن‌هاست که مخاطبان را مجذوب خود کرده و باعث طرح پرسش‌های بی‌شمار درباره هویت سوژه، معنای اثر، و تکنیک‌های بصری به‌کاررفته در آن شده است. این اثر نشان می‌دهد که چگونه یک اثر هنری می‌تواند فراتر از زمان و مکان خود، با مخاطبان ارتباط برقرار کند و همچنان موضوع تحلیل باقی بماند. یکی از معیارهای بنیادین برای سبک و سنگین کردن ارزش‌های یک اثر هنری، دلالت‌های آن است. دلالت‌ها در هنر به معنای نشانه‌ها و مفاهیمی هستند که اثر هنری از خود فراتر می‌برد و به آن معنا و عمق می‌بخشد. در این مقاله، به بررسی مفهوم «تداوم» به‌عنوان یکی از ارکان سه‌گانه دلالت (انباشت، جهان‌شمولی، و تداوم) خواهیم پرداخت. این سه‌گانه به‌عنوان چارچوبی کلیدی در تحلیل آثار هنری انتخاب شده‌اند، چراکه هر یک از آن‌ها جنبه‌ای اساسی از هنر را بازتاب می‌دهند: انباشت به معنای بهره‌گیری از تجربیات گذشته، جهان‌شمولی به توانایی اثر در برقراری ارتباط فراتر از مرزهای زمانی و مکانی، و تداوم به‌عنوان عنصری که پیوند میان این دو را در یک حرکت مداوم خلاقانه برقرار می‌کند. مفهوم تداوم از نگاه درونی و بیرونی در آثار هنرمندان مورد بررسی قرار می‌گیرد و با استفاده از مثال‌های ملموس، تلاش می‌کنیم این ایده را برای مخاطبان به شکلی ساده و جذاب توضیح دهیم.تداوم در هنر: مفهومی چندوجهیتداوم در هنر به معنای استمرار و پیوستگی در فرایند خلاقیت هنری است که شامل دو رویکرد متفاوت می‌شود: از یک سو، تکرار صرف گذشته که اغلب به دنبال حفظ سبک‌ها یا موضوعات آشناست، و از سوی دیگر، جستجوی امر تازه که به هنرمند امکان می‌دهد مرزهای جدیدی از خلاقیت را کاوش کند و معناهای تازه‌ای خلق کند. این تمایز، نه‌تنها به درک پیچیدگی هنر کمک می‌کند، بلکه نشان می‌دهد چگونه هنر می‌تواند همزمان از سنت بهره ببرد و به نوآوری بپردازد. این تداوم از دو منظر قابل بررسی است:تداوم درونی : به رابطه هنرمند با خود و فرایند خلاقیت بازمی‌گردد. هنرمند تلاش می‌کند تجربه‌ها، احساسات، و افکار خود را در قالبی تازه و معنادار به نمایش بگذارد.تداوم بیرونی : به پیوستگی میان اثر هنری و مخاطبان یا سنت‌های هنری گذشته اشاره دارد. اثر هنری باید در زمینه‌ای تاریخی، فرهنگی، و اجتماعی قابل‌فهم باشد و بتواند با مخاطبان در طول زمان ارتباط برقرار کند.تداوم درونی: جستجوی بی‌پایان خلاقیتتداوم درونی به تلاش هنرمند برای تسخیر چیزی اشاره دارد که همواره از دسترس او گریزان است. برای نمونه، مارک روتکو، نقاش برجسته اکسپرسیونیسم انتزاعی، در تلاش بود تا تجربه عاطفی عمیق را از طریق استفاده از رنگ‌های گسترده و سطوح ساده به نمایش بگذارد. هر تابلو از او، با وجود سادگی ظاهری، تلاشی جدید برای انتقال احساسی بود که از دسترس عقل و منطق می‌گریخت. این تلاش مداوم، نمونه‌ای از جستجوی بی‌پایان خلاقیت درونی است. این تلاش برای دستیابی به یک ایده یا مفهوم خاص، هنرمند را وادار می‌کند که بارها و بارها به جستجوی خلاقانه خود ادامه دهد. به بیان دیگر، هنرمند همواره در یک مسیر صعودی است که هرگز به پایان نمی‌رسد.ونسان ون‌گوگ، نقاش برجسته هلندی، نمونه‌ای از هنرمندی است که مفهوم تداوم درونی را در آثار خود به نمایش می‌گذارد. او با هر اثر خود تلاش می‌کرد تا تجربه‌های عمیق شخصی و عاطفی را به تصویر بکشد، اما این تلاش‌ها همواره با نوعی حس ناتمامی همراه بود که او را به خلق آثار جدید سوق می‌داد. ون‌گوگ با زندگی پرفراز و نشیب خود، از مبارزه با مشکلات روانی تا جستجوی بی‌پایان برای معنا در جهان اطرافش، نشان داد که چگونه هنر می‌تواند به پلی میان احساسات درونی و واقعیت بیرونی تبدیل شود. در تابلوهایی همچون «شب پرستاره» و «گل‌های آفتابگردان»، او تلاش کرد تا حس زنده بودن را از طریق رنگ‌ها و حرکات قلم‌مو منتقل کند؛ گویی هر ضربه قلم‌مو بازتابی از روح پرآشوب او بود که در جستجوی معنای عمیق‌تری از هستی می‌گشت. او در آثار متعددی مانند &quot;شب پرستاره&quot; و &quot;گل‌های آفتابگردان&quot; تلاش کرد تا نور، رنگ، و احساسات را با بیانی منحصر‌به‌فرد به تصویر بکشد. در هر کدام از این آثار، می‌توان دید که چگونه ون‌گوگ تلاش می‌کند تجربه‌ای خاص را به چنگ آورد، اما همواره چیزی از دست می‌رود و همین ناتمامی، او را به خلق اثری دیگر وامی‌دارد. برای مثال، در &quot;شب پرستاره&quot;، ون‌گوگ نه صرفاً آسمان شب را به تصویر کشیده است، بلکه با حرکات چرخشی قلم‌مو، انرژی و حیات کیهانی را نشان داده است که گویی فراتر از تجربه معمول انسان قرار دارد. این تلاش مداوم برای نمایش چیزی بیش از واقعیت، بیانگر تداوم درونی در هنر اوست.مثال: ونسان ون‌گوگ و تلاش بی‌پایان برای ثبت نورتداوم بیرونی: ارتباط با تاریخ و فرهنگتداوم بیرونی به چگونگی ارتباط آثار هنری با تاریخ، فرهنگ، و مخاطبان خود اشاره دارد. هنرمندان بزرگ همواره تلاش کرده‌اند که آثار خود را در زمینه‌ای تاریخی و فرهنگی جای دهند تا بتوانند با مخاطبان مختلف در زمان‌ها و مکان‌های گوناگون ارتباط برقرار کنند. برای مثال، پابلو پیکاسو در اثر معروف خود &quot;گرنیکا&quot;، با بهره‌گیری از زبان بصری ویژه‌ای که هم به سنت‌های گذشته و هم به نوآوری‌های مدرن تکیه داشت، توانست یک پیام جهانی از وحشت و خشونت جنگ را به مخاطبان منتقل کند. این اثر نمونه‌ای از پیوند هنرمند با تاریخ و فرهنگ و همچنین توانایی او در ایجاد ارتباطی فراتر از زمان و مکان است.فیلم «راشومون» اثر آکیرا کوروساوا نمونه‌ای برجسته از تداوم بیرونی است. کوروساوا در این فیلم، با استفاده از تکنیک‌های روایی مانند روایت چندگانه و تغییر پرسپکتیو، به تماشاگر این امکان را می‌دهد که یک داستان را از زوایای مختلف مشاهده کند. این تکنیک نه تنها مخاطب را به چالش می‌کشد تا حقیقت را از میان روایت‌های متناقض کشف کند، بلکه مفهومی جهان‌شمول از نسبی بودن حقیقت و تأثیر ذهنیت انسانی بر درک واقعیت ارائه می‌دهد. همچنین، کوروساوا از نورپردازی خاص و ترکیب‌بندی‌های دقیق استفاده می‌کند تا فضایی دراماتیک و پرابهام خلق کند. صحنه‌های فیلمبرداری شده در جنگل، با بازی نور و سایه، حس رازآلودگی و عدم قطعیت را تقویت می‌کنند و به نمادپردازی مفاهیمی چون حقیقت و دروغ کمک می‌کنند. همین ویژگی‌ها باعث شده است که «راشومون» از مرزهای فرهنگی و زبانی ژاپن فراتر رود و با مخاطبانی از سراسر جهان ارتباط برقرار کند. این فیلم که در سال 1950 ساخته شد، نه‌تنها داستانی ساده از دیدگاه‌های متفاوت چند شخصیت درباره یک رویداد را روایت می‌کند، بلکه به مسئله پیچیدگی حقیقت و نسبی بودن واقعیت می‌پردازد. کوروساوا با استفاده از ساختار روایی منحصربه‌فرد خود، موفق شد اثری خلق کند که فراتر از مرزهای ژاپن به یکی از شاهکارهای سینمای جهان تبدیل شود. پیام جهان‌شمول این فیلم درباره حقیقت و دروغ، باعث شد که «راشومون» همچنان در تاریخ سینما جایگاه ویژه‌ای داشته باشد و با مخاطبان گوناگون ارتباط برقرار کند. فیلم «راشومون» و جهان‌شمولی در روایتگریدر سینمای ایران، فیلم «باد ما را خواهد برد» ساخته عباس کیارستمی نمونه‌ای درخشان از تداوم بیرونی است. این فیلم روایت‌گر داستانی مینیمالیستی است که در یک روستای دورافتاده جریان دارد و با رویکردی شاعرانه و فلسفی به مفاهیمی مانند مرگ، زندگی، و زمان می‌پردازد. کیارستمی با استفاده از نماهای طولانی، جاده‌های خاکی پیچ‌درپیچ و دیالوگ‌های ساده و گاه فلسفی، توانسته است نوعی پیوستگی میان فرهنگ و زندگی سنتی ایرانی و مضامین جهان‌شمول ایجاد کند. برای مثال، صحنه‌ای که شخصیت اصلی از بالای تپه به حرکت آرام طبیعت نگاه می‌کند، نمایی از پیوستگی بی‌پایان زندگی و گذر زمان است که هم برای مخاطب ایرانی و هم بینندگان جهانی معنا پیدا می‌کند. این فیلم توانسته است با بهره‌گیری از المان‌های بصری ساده و در عین حال عمیق، به پلی میان فرهنگ محلی و پرسش‌های اساسی بشر تبدیل شود. این فیلم با روایتی مینیمالیستی و تأکید بر جزئیات ساده زندگی در روستایی دورافتاده، به مفاهیمی چون مرگ، زندگی، و گذر زمان می‌پردازد. کیارستمی با استفاده از زبان بصری و شعرگونه خود، توانسته است پلی میان فرهنگ ایرانی و مخاطبان جهانی ایجاد کند. برای مثال، صحنه‌های طولانی از جاده‌های خاکی و گفتگوهای شخصیت‌ها درباره مسائل ساده زندگی، بازتابی از فرهنگ و سنت ایرانی است که در عین حال با مضامین جهان‌شمول ارتباط برقرار می‌کند.باد ما را خواهد برد و پیوستگی فرهنگ ایرانیتداوم به‌عنوان تکرار امر تکرارناپذیریکی از جنبه‌های اساسی تداوم در هنر، تکرار چیزی است که هرگز نمی‌تواند دقیقاً بازآفرینی شود. هنرمند، در تلاش برای بیان یک مفهوم یا احساس خاص، ممکن است به تکرار ایده‌ها و موضوعات خود بپردازد، اما هر بار این تکرار با تفاوت‌هایی همراه است که به اثر هنری تازگی می‌بخشد.مارسل پروست در رمان بلند خود «در جستجوی زمان از دست‌رفته»، تلاش می‌کند خاطرات و لحظاتی از زندگی گذشته خود را بازآفرینی کند، اما او این کار را نه با بازگویی صرف گذشته، بلکه از طریق بازنگری عمیق در احساسات، بوها، صداها و حتی جزئیات ناچیز زندگی روزمره انجام می‌دهد. پروست با ایجاد پیوند میان لحظه‌های حال و گذشته، حس تداوم را در متن خود پرورش می‌دهد. برای مثال، در بخش معروف به &quot;اپیزود مادلن&quot;، او از طعم یک شیرینی ساده برای بازگشت به خاطرات کودکی استفاده می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه اشیای کوچک می‌توانند دریچه‌ای به تجربیات گذشته باز کنند. این شیوه، خواننده را به تجربه‌ای بی‌نظیر دعوت می‌کند که در آن تداوم زمان و خاطره، به زیبایی با هم تنیده شده‌اند. اما هر بار که به این خاطرات بازمی‌گردد، چیزی تازه و متفاوت در آن‌ها می‌یابد. این فرایند تداوم و بازگشت به گذشته، نه‌تنها به درک عمیق‌تر از زمان و خاطره می‌انجامد، بلکه نشان‌دهنده تلاش مداوم هنرمند برای تسخیر چیزی است که همواره از دسترس او گریزان است.در جستجوی زمان از دست‌رفته و تداوم خاطراتتداوم و دلالت: هم‌افزایی سه‌گانهتداوم در هنر زمانی معنا پیدا می‌کند که با انباشت، جهان‌شمولی، و تکرار نوآورانه‌ای که قادر به بازتعریف مفاهیم اساسی هنر باشد، همراه باشد. برای مثال، اثر &quot;کمدی الهی&quot; دانته، نه‌تنها از انباشت دانش فلسفی و دینی زمان خود بهره برده، بلکه به‌دلیل پرداختن به مفاهیمی چون رستگاری و اخلاق، جنبه‌ای جهان‌شمول پیدا کرده است. در این میان، ساختار سه‌بخشی و زبانی غنی آن، نشان‌دهنده تلاش مداوم نویسنده برای ارائه‌ی روایتی جامع و بی‌پایان از تجربه انسانی است. دلالت‌های یک اثر هنری، زمانی قدرت و عمق پیدا می‌کنند که: 1- از انباشت سنت‌ها و تجربه‌های گذشته بهره‌مند شوند. 2- به مفاهیم و موضوعات جهان‌شمول بپردازند. 3- در فرایندی مداوم و پیوسته، به کشف و بازآفرینی خود ادامه دهند.مفهوم تداوم در هنر، نمایانگر تلاش بی‌پایان هنرمند برای خلق چیزی تازه و معنادار است. این تلاش، نه تنها درونی و شخصی است، بلکه در ارتباط با تاریخ، فرهنگ، و مخاطبان معنا پیدا می‌کند. هنرمندان بزرگ مانند ونسان ون‌گوگ، آکیرا کوروساوا، و عباس کیارستمی نشان داده‌اند که چگونه تداوم در هنر می‌تواند به خلق آثاری منجر شود که نه‌تنها بازتاب‌دهنده تجربه‌های شخصی آن‌ها، بلکه پلی میان فرهنگ‌ها و زمان‌ها باشد. تداوم در هنر، در نهایت به معنای جستجوی بی‌پایان برای تسخیر چیزی است که هرگز به‌طور کامل به دست نمی‌آید، اما همین ناتمامی است که هنر را زنده و پویا نگه می‌دارد.</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Dec 2024 14:13:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهان‌شمولیت در هنر: پلی میان فرهنگ‌ها و انسان‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%85%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%BE%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-qoua3inj5cgj</link>
                <description>Akira Kurosawa جهان‌شمولیت در هنر مفهومی است که ریشه در ماهیت مشترک انسانی دارد. این مفهوم به معنای توانایی یک اثر هنری در فراتر رفتن از مرزهای جغرافیایی، زبانی و فرهنگی است تا با انسان‌ها در سراسر جهان ارتباط برقرار کند. جهان‌شمولیت در هنر هیچ چیز نیست جز انعکاس مشترکات انسانی که به وسیله نشانه‌های موجود در آثار هنری میان انسان‌ها معنا ایجاد می‌کند. این مشترکات شامل احساسات، تجربه‌های زیسته و دغدغه‌های بنیادین بشری مانند عشق، مرگ، شادی، رنج و پرسش‌های وجودی است.هنر با تبدیل امور عادی زندگی به نشانه‌هایی پیچیده، راهی برای بیان معناهای عمیق‌تر فراهم می‌آورد. یک منظره ساده، وقتی توسط یک هنرمند نقاشی می‌شود، از یک تجربه زیسته روزمره به یک اثر هنری تبدیل می‌شود که دلالت‌های جدیدی به خود می‌گیرد. دلالت در هنر به معنای نشانه‌ای است که به چیزی فراتر از خود اشاره دارد. برای مثال، نقاشی درختزار توسط جان کانستبل نه‌تنها زیبایی طبیعت را به تصویر می‌کشد، بلکه به جدال‌های درونی انسان میان تاریکی و نور، رنج و رفاه، مرگ و زندگی اشاره می‌کند. این جدال‌ها، که در ذهن نقاش به یگانگی و پیچیدگی تبدیل شده‌اند، نیازمند تفسیر توسط بیننده هستند.John Constable -The Hay Wain (1821) در حقیقت، وظیفه هنرمند خلق پیچیدگی است و وظیفه بیننده باز کردن و تحلیل این پیچیدگی‌ها. این فرآیند ارتباط دوسویه‌ای میان خالق اثر و مخاطب ایجاد می‌کند که یکی از بنیان‌های جهان‌شمولیت در هنر است. هنر از طریق این فرآیند به تجربه‌های فردی و محلی معنا می‌دهد و آن‌ها را به سطحی جهانی و انسانی ارتقا می‌بخشد.ارتباط جهان‌شمولیت با تجربه‌های شخصی و تاریخیجهان‌شمولیت در هنر تنها به مفاهیمی بزرگ و عمومی مانند عشق و مرگ محدود نمی‌شود؛ بلکه می‌تواند مسائل روزمره و شخصی را نیز دربرگیرد. مسائل کوچکی چون حسادت، خجالت، یا مشکلات ارتباطی میان انسان‌ها، اگر با صداقت و خلاقیت بیان شوند، می‌توانند جهانی شوند. به عنوان نمونه، فیلم‌هایی که زندگی روزمره را به تصویر می‌کشند، می‌توانند از طریق نمایش جزئیات شخصی و خاص، به احساسات و دغدغه‌های انسانی در سطح جهانی دست یابند. این نکته نشان‌دهنده اهمیت تجربه‌های شخصی و زمینه تاریخی در خلق آثار هنری جهان‌شمول است.هیچ اثر هنری نمی‌تواند در خلأ خلق شود. هنرمند، حتی در شخصی‌ترین بیان خود، به زبان و انباشت تاریخی و فرهنگی متکی است. این انباشت همان بستری است که اثر هنری را معنادار می‌سازد و امکان ارتباط آن با مخاطبان را فراهم می‌کند. به همین دلیل، هنرمند باید همواره با انباشت فرهنگی و سنت درگیر شود و آن را به چالش بکشد تا اثری خلق کند که هم ریشه در گذشته داشته باشد و هم نگاه به آینده.تحلیل نمونه‌های سینمایی: بازتاب جهان‌شمولیت در فیلم‌هافیلم‌ها یکی از بهترین نمونه‌های هنر جهان‌شمول هستند، زیرا ترکیبی از تصویر، صدا، و روایت را برای انتقال معنا به کار می‌گیرند. فیلم‌های بسیاری در تاریخ سینما وجود دارند که علی‌رغم ساخته‌شدن در یک کشور خاص، توانسته‌اند با مخاطبانی در سراسر جهان ارتباط برقرار کنند.یکی از برجسته‌ترین نمونه‌ها فیلم &quot;زندگی زیباست&quot; (Life is Beautiful) ساخته روبرتو بنینی است. این فیلم، که داستان تراژیک زندگی یک خانواده یهودی در دوران هولوکاست را روایت می‌کند، توانسته است مخاطبان خود را از فرهنگ‌ها و پیشینه‌های مختلف تحت تأثیر قرار دهد. دلیل جهان‌شمولیت این فیلم، ترکیب هوشمندانه طنز و تراژدی است که احساسات انسانی را به شکلی عمیق برمی‌انگیزد. عشق پدر به پسر و تلاش او برای محافظت از فرزندش در برابر وحشت‌های جنگ، به‌گونه‌ای است که هر بیننده‌ای، فارغ از زبان و فرهنگ، می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند. این فیلم نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با پرداختن به تجربه‌ای خاص، معنایی جهانی خلق کرد. Life is Beautiful فیلم دیگر، &quot;انگل&quot; (Parasite) به کارگردانی بونگ جون-هو، با پرداختن به نابرابری طبقاتی در کره جنوبی، موفق به ایجاد ارتباطی گسترده با مخاطبان در سراسر جهان شد. موضوع اختلاف طبقاتی، مسئله‌ای جهانی است و این فیلم با داستان‌سرایی هنرمندانه و ترکیب ژانرهای مختلف، از کمدی تا تراژدی، توانسته است این موضوع را به شکلی ملموس و جذاب به تصویر بکشد. یکی از دلایل موفقیت این فیلم، نشان دادن جزئیات دقیق زندگی شخصیت‌ها و تضادهای اجتماعی است که در عین خاص بودن، بازتاب‌دهنده مسائل جهانی است.Parasiteدر سینمای ایران نیز می‌توان به فیلم &quot;جدایی نادر از سیمین&quot; به کارگردانی اصغر فرهادی اشاره کرد. این فیلم، که موضوعی کاملاً ایرانی و مربوط به روابط خانوادگی و اجتماعی در ایران را روایت می‌کند، توانست مخاطبان بین‌المللی را به خود جلب کند. دلیل این موفقیت، پرداختن به مسائل انسانی همچون اخلاق، مسئولیت‌پذیری، و پیچیدگی روابط انسانی است. فیلم با روایت داستانی ساده اما عمیق، نشان داد که چگونه دغدغه‌های روزمره مردم در هر نقطه‌ای از جهان می‌تواند به دغدغه‌ای جهانی تبدیل شود.جدایی نادر از سیمیننتیجه‌گیری: هنر به‌مثابه زبانی جهانیجهان‌شمولیت در هنر به ما یادآوری می‌کند که در پس تفاوت‌های ظاهری، انسان‌ها دارای تجربه‌ها و احساسات مشترکی هستند که از طریق هنر می‌توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. آثار هنری جهان‌شمول، با پرداختن به این مشترکات و تبدیل تجربه‌های خاص به زبان هنری، پلی میان فرهنگ‌ها و انسان‌ها ایجاد می‌کنند.برای هنرمندان، خلق آثاری که بتوانند در سطح جهانی معنا داشته باشند، نیازمند درک عمیق از تجربه‌های انسانی و انباشت تاریخی است. همان‌طور که نمونه‌های سینمایی نشان دادند، جهان‌شمولیت در هنر به معنای پرداختن به مسائل انسانی با صداقت، خلاقیت، و اصالت است. از این طریق، هنر می‌تواند به زبانی جهانی تبدیل شود که مرزهای فرهنگی را درنوردد و انسان‌ها را به یکدیگر نزدیک‌تر کند.</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Dec 2024 22:38:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه راهی انباشت : چگونه فرهنگ‌ها و الگوها تغییر می‌کنند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi/%D8%B3%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-pbrzfrocz851</link>
                <description>برج شهیاد -  آزادی _ معمار: حسین امانتتحول فرهنگ‌ها و الگوهای اجتماعی یکی از پدیده‌های پیچیده و جالب در طول تاریخ است. درک چگونگی این تغییرات نیازمند توجه به مفهومی است که سیمور، جامعه‌شناس انگلیسی، آن را &quot; انباشت&quot;می‌نامد. انباشت به فرایندی اشاره دارد که طی آن، فرهنگ‌ها و الگوها به‌واسطه تعامل، ترکیب یا جایگزینی تغییر می‌کنند و شکل‌های جدیدی از تفکر، هنر، و زندگی را به وجود می‌آورند.سیمور سه نوع انباشت را معرفی می‌کند که هر یک شیوه متفاوتی از تغییر را توضیح می‌دهند: انباشت پیش‌رونده، انباشت پیوندی و انباشت جانشینی. این سه مدل به ما کمک می‌کنند بفهمیم چگونه الگوهای اجتماعی و فرهنگی رشد می‌کنند، با هم تلفیق می‌شوند یا جایگزین یکدیگر می‌گردند. در ادامه، این سه نوع انباشت را به زبان ساده و همراه با مثال‌هایی جذاب بررسی می‌کنیم.انباشت پیش‌رونده: پله‌هایی به سوی پیچیدگیانباشت پیش‌رونده به وضعیتی اشاره دارد که در آن الگوهای جدید از طریق گفتگو و تعامل میان عناصر مختلف، به‌طور پیوسته پیچیده‌تر از الگوهای قبلی می‌شوند. این نوع انباشت زمانی رخ می‌دهد که سنت‌های قدیمی و نوآوری‌های جدید در کنار هم قرار می‌گیرند و ساختارهایی خلق می‌کنند که نسبت به گذشته پیشرفته‌تر هستند.مثال: شعر نو نیما یوشیج یکی از بهترین نمونه‌های انباشت پیش‌رونده است. نیما از زبان محلی خود و عناصر شعری معاصر بهره گرفت و قالب‌های جدیدی خلق کرد که از نظر ساختاری پیچیده‌تر و آزادتر از قالب‌های کلاسیک شعر فارسی بودند. او با ترکیب سنت و نوآوری، الگویی را به وجود آورد که باعث تحول در ادبیات معاصر ایران شد.نیما یوشیج، بنیان‌گذار شعر نو فارسی، با ترکیب زبان محلی و عناصر شعری معاصر، قالب‌های جدیدی در ادبیات ایران خلق کرد.این نوع انباشت را می‌توان در حوزه‌های دیگر نیز مشاهده کرد؛ مثلاً در فناوری‌هایی که هر نسل از آن بر پایه نسل قبلی ساخته می‌شود و به‌طور مداوم پیچیده‌تر می‌شود، مانند تکامل تلفن‌های همراه از دستگاه‌های ساده به گوشی‌های هوشمند امروزی.انباشت پیوندی: ایجاد پل میان جهان‌هاانباشت پیوندی زمانی رخ می‌دهد که الگوهایی از پیچیدگی مشابه در کنار هم قرار گرفته و در گفتگو با یکدیگر، ساختاری جدید و ترکیبی ایجاد می‌کنند. برخلاف انباشت پیش‌رونده، هدف اصلی در اینجا خلق پیچیدگی بیشتر نیست، بلکه ایجاد ارتباط و پیوند میان الگوهای موجود است.مثال: موسیقی تلفیقی یا “Fusion” نمونه‌ای جذاب از انباشت پیوندی است. در این سبک موسیقی، عناصر موسیقی سنتی و مدرن در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. برای مثال، ترکیب موسیقی سنتی ایرانی با جاز یا موسیقی الکترونیک، الگوهایی تازه ایجاد می‌کند که اگرچه پیچیدگی آن‌ها لزوماً بیشتر از اجزای اولیه نیست، اما معنای جدیدی به وجود می‌آورند و مخاطبان جدیدی جذب می‌کنند.موسیقی گروه کاکوبند نمونه‌ای از انباشت پیوندی انباشت پیوندی همچنین در معماری نیز دیده می‌شود؛ مانند ساختمان‌هایی که سبک‌های سنتی و مدرن را به شکل هماهنگ تلفیق می‌کنند.انباشت جانشینی: تغییر بازی با جایگزینی الگوهاانباشت جانشینی به وضعیتی اشاره دارد که در آن، الگوی جدید به‌طور کامل جایگزین الگوی قبلی می‌شود. در اینجا، پیچیدگی الگوی جدید ممکن است بیشتر، کمتر یا برابر با الگوی قبلی باشد، اما مهم‌ترین ویژگی این نوع انباشت، تغییر بنیادین در ساختار یا شیوه تفکر است.مثال: ظهور سبک نقاشی کمال‌الملک در دوره قاجار نمونه‌ای از انباشت جانشینی است. کمال‌الملک با الهام از سبک رئالیسم اروپایی، شیوه‌ای جدید را به نقاشی ایران معرفی کرد که جایگزین سبک‌های سنتی ایرانی شد. این تغییر بنیادین، نه‌تنها از نظر سبک نقاشی بلکه در نگاه جامعه به هنر نیز تحول ایجاد کرد کمال‌الملک، نقاش برجسته دوره قاجار، با الهام از سبک رئالیسم اروپایی، تحولی در نقاشی ایران ایجاد کرد.انباشت جانشینی در دنیای فناوری نیز بسیار رایج است؛ برای مثال، جایگزینی دوربین‌های دیجیتال با دوربین‌های آنالوگ که به‌طور کامل شیوه عکاسی را تغییر داد. سه راهی تغییراین سه نوع انباشت، مدل‌هایی ارزشمند برای درک چگونگی تغییر فرهنگ‌ها و الگوهای اجتماعی هستند. انباشت پیش‌رونده نمایانگر پیشرفت و پیچیدگی است، انباشت پیوندی بر تعامل و ارتباط تمرکز دارد، و انباشت جانشینی جایگزینی بنیادین الگوها را نشان می‌دهد. هر یک از این فرآیندها در دوره‌های مختلف تاریخی و در حوزه‌های متنوعی مانند هنر، ادبیات، موسیقی و فناوری رخ داده‌اند و نقش مهمی در شکل‌گیری دنیای امروز داشته‌اند.اگر شما هم به تحولات فرهنگی و اجتماعی علاقه دارید، نگاهی به محیط اطراف خود بیندازید. ممکن است همین حالا شاهد نوعی از این انباشت‌ها در زندگی روزمره خود باشید. کدام‌یک از این سه نوع انباشت را در شهر یا فرهنگ خود مشاهده کرده‌اید؟</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Dec 2024 12:33:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه آثاری در تاریخ هنر جاودانه می شوند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi/%DA%86%D9%87-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-dtr34z1ckhtb</link>
                <description>Guernica - Pablo Picassoبرای خلق اثری که دلالت غنی داشته باشد و بتواند در تاریخ هنر جاودانه شود، وجود سه مؤلفه انباشت، جهان‌شمولیت، و تداوم ضروری است. این سه اصل پایه‌هایی هستند که هنر معاصر نیز، علی‌رغم تلاش‌هایی برای نادیده‌گرفتن یا بازتعریفشان، همچنان به آن‌ها وابسته است.انباشت: پیوند با گذشته و حافظه جمعیانباشت به معنای بهره‌گیری از تاریخ، سنت‌ها، و تجربه‌های زیسته است. هنر بدون انباشت، مانند اثری است که در خلأ خلق شده و فاقد ریشه و زمینه است. انباشت می‌تواند شامل سنت‌های فرهنگی، چشم‌اندازهای طبیعی، و انگیزش‌های بصری باشد که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم بر اثر هنری تأثیر می‌گذارند. برای مثال، کوه دماوند تنها یک پدیده طبیعی نیست؛ این کوه در ادبیات فارسی، نقاشی، و هنرهای دیگر به نمادی از استقامت و هویت تبدیل شده است. این انباشت فرهنگی و طبیعی باعث می‌شود دماوند نه‌فقط یک کوه، بلکه عنصری پر از معنا باشد. انباشت همچنین در توسعه هنر ضروری است. آثار مهم هنری و پیشرفت‌های آن‌ها، نتیجه انباشتی از ایده‌ها، تجربیات، و آثار پیشین هستند. به‌عنوان نمونه، نقاشی قاجار، با وجود تغییرات فرمی و رنگی خود، ریشه در انباشت نقاشی صفوی و تأثیرات اروپایی داشت.جهان‌شمولیت: فراگیر بودن پیام اثراثری که بتواند از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی عبور کند، دارای دلالتی غنی‌تر است. جهان‌شمولیت به معنای خلق اثری است که مفاهیمی انسانی، مانند عشق، رنج، یا امید را بازتاب دهد. به‌عنوان نمونه، آثار حافظ یا خیام، با وجود ریشه‌های عمیق در فرهنگ ایرانی، به‌دلیل پرداختن به مضامینی جهانی، مخاطبان بسیاری در سراسر جهان یافته‌اند. همچنین در هنر معاصر، تابلو گرنیکا اثر پیکاسو، که ابتدا به جنگ داخلی اسپانیا اشاره داشت، امروزه نمادی جهان‌شمول از اعتراض به خشونت و جنگ است.تداوم: اتصال گذشته و آیندهتداوم تضمین‌کننده ارتباط میان گذشته و آینده است. آثار هنری ماندگار، حتی اگر به‌ظاهر با سنت‌ها قطع ارتباط کرده باشند، درواقع به بازتعریف و ادامه آن‌ها پرداخته‌اند. برای مثال، آثار کمال‌الملک، با تلفیق تکنیک‌های غربی و سنت‌های ایرانی، تداوم نقاشی ایرانی را در قالبی نوین ارائه کردند. یا در هنر مدرن، حتی مینیمالیسم، که به‌ظاهر سنت را رد می‌کند، با ارجاع به تاریخ و نقد آن، تداوم را به‌نوعی حفظ کرده است.رمال-کمال-الملکهنر معاصر و چالش این مؤلفه‌هاهنر معاصر گاهی تلاش کرده این مؤلفه‌ها را نادیده بگیرد. برخی آثار آوانگارد، مانند چیدمان‌ها یا هنر اجرایی، به‌ظاهر از انباشت، جهان‌شمولیت، یا تداوم فاصله می‌گیرند. اما حتی چنین آثاری، اگر بخواهند دلالتی معنادار داشته باشند، ناگزیر به این مؤلفه‌ها بازمی‌گردند. برای نمونه، تابلوی جیغ اثر ادوارد مونک، اگرچه زیبایی کلاسیک را کنار گذاشته و حس اضطراب و آشفتگی را نمایش می‌دهد، همچنان از انباشت تاریخی، جهان‌شمولیت احساسات انسانی، و تداوم سنت اکسپرسیونیستی بهره می‌گیرد.هنر در جستجوی دلالت غنیاثر هنری ماندگار، اثری است که از انباشت گذشته بهره می‌گیرد، مفاهیمی جهان‌شمول ارائه می‌دهد، و تداومی میان سنت و نوآوری ایجاد می‌کند. حتی در هنر معاصر، که گاه تلاش می‌کند این اصول را کنار بزند، بدون این مؤلفه‌ها دلالت و معنای اثر کاهش می‌یابد. بنابراین، سه مؤلفه انباشت، جهان‌شمولیت، و تداوم نه‌تنها معیارهایی برای سنجش ارزش هنری آثار هستند، بلکه ابزاری ضروری برای خلق دلالتی عمیق و ماندگار در هنر به شمار می‌روند.</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Mon, 09 Dec 2024 02:54:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ردپای خیال در سینما</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi/%D8%B1%D8%AF%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-xg7dpgd35pux</link>
                <description>برای انسان تفاوتی ندارد‍ بر بلندای کوه، درخلوتی دلفریب یا در گوشه‌ای از شهر شلوغ، هر جا که باشد می تواند از دروازه های خیال بگذرد و فرمانروای مطلق ذهن خود شود. عالم خیال تنها قلمرو بی پایانی است که زمین و زمانش در اراده ذهن ما قرار دارد. خیال‌پردازی بشری، به عنوان یک فعالیت ذهنی و خصوصیت برجسته، همواره جزء عناصر اساسی فرهنگ و تاریخ انسان‌ها بوده است. این توانمندی به انسان امکان بازتولید تصاویر، نجواها، ایده‌ها و داستان‌ها را بصورت تجسم‌های نوآورانه در ذهن فراهم می سازد. خیال پردازی امری تقریبا غیرارادی بوده و به صورت ناخودآگاه اتفاق می افتد. خیال پرداز با شکستن قید و بند های زندگی واقعی، به چیزی فراتر از واقعیت های روزمره دست پیدا می کند. بی شک این ابزار قدرتمند در ایجاد و تغییر جهان بشریت سهم بزرگی داشته است، زیرا از یک سو در شکل گیری نوآوری‌ها، اختراعات و پیشرفت علم و فناوری اثر گذار بوده و از سوی دیگر، در قلمرو هنر و ادبیات، زمینه ایجاد آثار هنری و ادبی کمال یافته ای را فراهم ساخته است.خیال پردازی هر کس از دوران کودکی آغاز می شود و به مرور، به جنبه‌های مهمی از توسعه فکری و اجتماعی می انجامد. کودکان بر اساس خلاقیت و توانایی تجسم خود، داستان‌ها، شخصیت‌ها، و دنیاهای مختلفی را خلق می کنند و نسبت به شرایط زیست شان، تا آنجا پیش می روند که ممکن است، ارتباط شان با دنیای واقعی قطع گردد. این روند در توسعه ذهن آنها عملکرد بی بدیلی دارد، زیرا با ایجاد داستان‌ها و نقش‌آفرینی درآنها، مهارت‌های حل مسئله، تفکر انتقادی، و خلاقیت خود را تقویت می‌کنند. زمانی که کودک، داستان‌ها و موقعیت‌های خیالی خود را با دیگران به اشتراک می‌گذارند، مهارت‌های گفتاری، دایره واژگان، و ساختار جملاتش نیز تقویت می شود.خیال پردازی کودکان به آنها امکان تجربه احساسات مختلف در دنیایی مطمئن و کنترل شده می دهد و این فرآیند به کاهش استرس، ترس، و افزایش اعتماد به نفس آنها کمک می‌کند. با فراگیری راه‌حل‌های مختلف برای موقعیت‌های مختلف در عالم خیال، مهارت حل مسئله نیز در آنها تقویت می شود. کودکان می توانند به صورت گروهی خیال پردازی کنند و در این روند امکان تعامل با دیگران، تبادلات اجتماعی و مهارت‌های ارتباطی آنها به سوی تعالی سوق می یابد. بطورکل، خیال پردازی به کودکان این امکان را می‌دهد که به شکل خلاقانه‌تری با دنیای اطرافشان ارتباط برقرارکنند واز این تجربه‌ها برای توسعه انواع مختلف مهارت‌ها و توانمندی‌ها و تجربه جهان پیرامون خود بهره برده و با ذهنی باز به هنرمندان، نویسندگان، صنعتگران و مدیران خلاق آینده تبدیل شوند.خیال در هنرخیال پردازی در زمینه‌های مختلف هنری ترکیبی از دیدگاه ها و خلاقیت های ذهنی یک هنرمند است. نویسندگان از خیال پردازی برای خلق داستان‌ها، شخصیت‌ها، و دنیاهای خیالی در رمان‌ها، داستان‌ها، و اشعارشان بهره می برند. نقاشان و هنرمندان تجسمی از از آن برای ایجاد تصاویر و آثار هنری استفاده می‌کنند و در دنیای سینما و تئاتر، خیال پردازی در ساخت تصاویر بدیع و جلوه‌های ویژه نقش اصلی را ایفا می کند. موسیقیدانان نیز از پیچیده ترین نوع خیال‌پردازی برای ایجاد ملودی‌ها، نت‌ها، و قطعات موسیقی سود می جویند. ناگفته نماند در زمینه علوم و فناوری، خیال پردازی به عنوان نیروی محرک برای ایجاد اختراعات و نوآوری‌های بشری نقش آفرین اصلی بوده است.حقیقت این است که بالندگی هنر در طول تاریخ با الهام از طبیعت، توام با خیال‌بافی به وجود آمده؛ اما داستان تنها به این موضوع ختم نمی‌شود. نکته بسیار مهمی که در تکمیل فرآیند خیال‌پردازی مشارکت دارد، حضور در این عالم از طریق هدف‌گذاری است. گفتیم که خیال‌پردازی عملی ناخودآگاه است، اما اگر در ذهنمان بدنبال پاسخ به پرسشی باشیم، خیال غنا می‌یابد. دیده‌اید که کودکان از طریق پرسش‌های متعدد، گاهاً احمقانه، گستره شناختی خود را با خیال‌بافی در هم می‌آمیزند؟ هنرمندان نیز از همین رویه بهره برده با پرسش‌های خود، خیال‌بافی را آغاز کرده و با گسترش آن و آمیختنش با واقعیت‌های زندگی، به آثاری عظیم دست می‌یابند. پرسشگری خیال را متحول می‌کند و به آن عمق می‌بخشد، تا آنجا که بر درک و برداشت‌های ما از جهان پیرامون و رویدادهای آن اثر گذار است. هر آنچه با پرسشگری آموخته می‌شود، در وقت خیالپردازی به دور خیزی برای پرشی بلند مبدل می‌شود.خیال در سینمای داستانیخیال پردازی سینمایی بر فرآیند خلق و تولید آثار تأثیر بسزایی دارد تا آنجا که به فیلم ابعاد جدیدی می‌بخشد. در نگارش فیلمنامه، نویسندگان سینمایی از خیال و خلاقیت خود برای ایجاد صحنه ها، شخصیت‌ها و توالی‌ رویدادها استفاده می‌کنند. در طراحی صحنه و دکوراسیون، خیال پردازی شامل خلق دنیاهای خیالی، مکان های فرهنگی و موقعیت‌های زمانی منحصر به فرد است.2001: A Space Odysseyایجاد جلوه‌ها و افکت‌های ویژه، شامل خلق موجودات فانتزی، ترکیب تصاویر واقعی با افکت‌های دیجیتال، و تخلیه ایده‌های خلاقانه به صورت تصویری کارساز است. بازیگران برای بازی در نقش‌های مختلف نیاز به تخیل و خیال پردازی دارند تا شخصیت‌ها را به شکل درست و متناسب با داستان ایجاد و پرورش دهند و کارگردانان برای تعیین سبک هنری و تاکتیک‌های دکوپاژی خود از آن استفاده می‌کنند. این مسئله حتی شامل انتخاب موسیقی، نورپردازی، زاویه‌های دوربین، و سایر جنبه‌های فنی سینما نیز می شود. بطور کل استفاده از خیال پردازی در سینما، امکان ایجاد آثار منحصر به فرد و هیجان‌انگیزی را فراهم کرده و به ساخت اتمسفر و تجربه‌های جذاب در تماشاگران کمک می‌کند.خیال در سینمای مستندجایگاه مهم خیال پردازی در سینمای داستانی می تواند وضوح بیشتری برای ما داشته باشد، اما در سینمای مستند موضوع جالب و پیچیده است. براساس ذهنیت اکثر مخاطبان، سینمای مستند سینمایی خالی از خیال و خلاقیت تصور می شود، دلیل آن پیشینه و طریقه روبرو شدن با واقعیت‌های زندگی و تحلیلی است که سینمای مستند از زندگی بشر ارایه می دهد. حضور خیال در کنار واقعیت و تفاسیر آن در نگاه اول در فیلم مستند می تواند چالش برانگیز باشد و این مناسبات بحث و جدلی صدساله از آغاز سینمای مستند در پی داشته است. آیاپس از پرداخت خلاقانه چیزی از واقعیت باقی می ماند؟شکی نیست هر مستندساز در زمان ساخت مستندش ترکیبی از تجربه و دیدگاه های شخصی خود را بصورت ناخود آگاه برای روایت موضوع مستند از واقعیتی تاریخی یا اجتماعی درون فیلم بهمراه می آورد، این برخورد عملا لازمه و نیاز این گونه سینمایی است. چیزی که اتمسفر فیلم مستند را از یک گزارش سرد و بیروح می رهاند وارد کردن درام به ساختار روایی اثر است. به عبارتی دیگر دراماتیزه کردن موضوع مستند و استفاده از نشانه‌ها و سمبل‌ها برای خلق لایه‌های جدید در ایده‌ پردازی بصری، تا آنجایی که به اصل واقعیت خدشه ای وارد نگردد. مستندساز با پرسشی مشخص، خیال‌پردازی خود را نسبت به موضوع مستند آغاز می‌کند، سپس خیال را از واقعیت جدا کرده و به حقیقتی فراتر از واقعیت دست می‌یابد. بدین گونه تفسیر خلاقانه ای از واقعیت برای مخاطب به نمایش گذاشته می شود.ایجاد تأثیرات و جلوه‌های ویژه، از طریق ترکیب هنرهای تجسمی، بصورت گرافیک‌های متحرک در شکل نمایش تصاویر آرشیویی، همچنین استفاده خلاقانه از موسیقی و صداگذاری می‌توانند تأثیرات خیال انگیزی به اثر بیافزاید و تجربه تماشاگران را تحت تأثیر قرار دهد. همه این خیال پردازی ها برای این است که مخاطبان به تفکر و تأمل درباره موضوع مستند بپردازند. با اینکه می دانیم زیبای شناسی و تمهیدات خلق آن ممکن است واقعیت بازنمایی شده در فیلم مستند را دستخوش تغییر و دگرگونی کند با این حال این دگرگونی تحریف خوانده نمی شود و صرفا در شکل ارایه روایت است و قرار به تحریف حقایق مستتر در موضوع واقعی نیست، همین دگرگونی امتیاز مطلوبی برای مستندسازی خلاق می تواند باشد.</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jan 2024 15:11:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهره‌کشی تبلیغاتی از اسطوره‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi/%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7-zcepjffy5re3</link>
                <description>تبلیغات، اسطوره‌های فرهنگی را در شکل تصاویر بی‌نقص از افراد مشهور که  زندگی خوب دارند تجلی می دهد، و به دنبال القای آن بعنوان واقعیت زندگی  است. دیوید ماسی در فرهنگ مصرف کننده توضیح می‌دهد: ( اسطوره‌های فرهنگی به  نوجوانان و جوانان می‌گویند که چه چیزی را انجام دهند یا بخرند.) با بررسی  تبلیغات جاری درکشورهای مختلف به اسطوره های فرهنگی مشترکی برخورد می‌کنیم  که به آنها اسطوره های جهانی نیز می توان گفت. در بین اسطوره‌ها، این دو  اسطوره که بیش از بقیه خودنمایی می کند، اولی اسطوره &quot;شادی، رضایت و جذابیت  جنسی&quot; و دومی &quot;بدن شما به اندازه کافی خوب نیست&quot; هدف قرار دادن بدن مشتری و  یادآوری اینکه در معیارهای زیبایی دچار کمبود هستند. این اسطورها در ایران  نیز بسط یافته و درک عملکرد آنها در فهم زیر متن تبلیغات حائز اهمیت است. شما می‌توانید ادامه مطلب را در اینجا بخوانید: https://didma.org/articles/promotional-exploitation-of-cultural-myths-to-promote-sales-community-verified-icon/ </description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Fri, 19 May 2023 23:46:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینما در وضعیت پست مدرنیته</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%AA%D9%87-zhrfljzi91y4</link>
                <description>بودریار فیلسوف فرانسوی در باره پست مدرن می گوید: ما در دوران جدید وانمایی (Simulation) به سرمی بریم که درآن تکثیر و بازتولید اجتماعی یعنی پردازش اطلاعات، ارتباطات و صنایع مبتنی بر تکنولوژی های اطلاعاتی جایگزین تولید می شوند و اصل سامان بخش جامعه می گردند. در این دوران تکنولوژی جای سرمایه را گرفته و نشانه پردازی  یعنی تکثیر انبوه تصاویر و اطلاعات و نشانه ها جایگاه تولید را بدست می آورند.از قرن هجدهم و شروع مدرنیته در جهان غرب عده‌ای از هنرمندان نه صد درصد، لااقل بسیاری از آنها دنباله رو علم گردیدند و این پروسه حتی در قرن بیستم پس از مطرح شدن نسبیت انیشتین و مکانیک کوانتومی و در نتیجه نسبی‌گرایی علمی و فرونشستن عطش علم‌گرایی باز همچنان ادامه دارد. هنرپست مدرن در جهت نفی تناقض ها و ویژگی‌های زیبایی‌شناختی هنر مدرن که هنر را موضوعی خاص می شمرد و آن را فراتر از ذائقه‌ی عام رشد می داد پدید آمد. درهنر پست مدرن هنرمندان با گرایش به فرم های بیانی جدید، موجب ظهور آثاری در شکل ساده گرایی (مینیمالیسم) تخصیص، هنر چیدمان، هنر مفهومی، نمایش اجرامحور (پرفورمنس آرت) کلاژ (چسبانه‌کاری) و تولیدات چند رسانه‌ای بودند، آثاری که از تلفیق عناصر هنرهای دیگر بدون مرز مشخصی شکل می گرفت. نگرش نسبی گرایی در علم که همراه با تزلزل واقعیت و پاک‏شدگی مرزهای زمانی بود، توجه سینماگران را بخود جلب کرد و گفتمان سینمای پست مدرن بسوی وانمودگی و مرکززدایی از سوژه، مرگ مؤلف، ترکیب ژانرها، کثرت‏گرایی و بینامتنی جریان یافت  که در تقابل با گفتمان‏های سایر گونه های سینمایی قرار می‏گرفت.وانمودگی در هنر پست مدرن بصورت شبیه سازی در شکل تقلید از سبک ها و الگوهای زیباشناختی گذشته است که نه واقعیت بیرونی دارند و نه نسخه اصلی هستند. در بحث بینامتنی، ارجاع به متون، فیلم ها و مفاهیم قدیمی سینما یا هنرهای دیگر، با برداشت های جدید از مفاهیم آنها ارائه می شود. شاید بلید رانر Blade Runner اثر ریدلی اسکات مشهورترین و واضح ترین اثر پست ‌مدرن سینمایی باشد که در سال ۱۹۸۲ ساخته است و دربارهٔ یک پادآرمانشهر(شهری در آینده) و سایبورگ‌ ها، ماشین هایی که هیبت انسانی دارند در صورت نافرمانی و فرار به دلیل خطرناک بودن، دستگیر و نابود می شوند. ارجاعات این فیلم با تلفیق ژانر نوآر و ژانرعلمی تخیلی شالوده ‌شکنی در برداشتن مرزهای بین ژانرها و تزلزل واقعیت قلمداد شده در طراحی صحنه و لباس‌ شخصیت‌ها به دورهٔ های مختلف تاریخی گذشته در جهت ساختن جهانی پست مدرن توجه شده است.منبع:هرج و مرج پست‌مدرنیته در سینمانویسنده: علی رزاقی</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Wed, 01 Dec 2021 18:10:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصدم ساخت مستند نبود</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi/%D9%82%D8%B5%D8%AF%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-ecek55kjwlos</link>
                <description>علی رزاقی و محمد اینانلو در پشت‌صحنه یکروز با طبیعت مردمستند ساختنی در کار نبود، برای سفری یک روزه به دعوت دوستم محمد که تدوین گر است رفتیم مرنجاب. در طول راه دوربین هندی کم او را، مثل بچه ای که اسباب بازی نویی به چنگ آورده، از داخل سواری به قصد ثبت سفر به هر سوی می چرخاندم. ناگفته نماند این نوع دوربین آن روزها برای ضبط مراسم ات خانوادگی و تفریحات پدیده ای برای خود محسوب می شد. پس از کاشان با طی کردن راهی خاکی به مرنجاب رسیدیم. اولین بار بود که من محمد علی اینالو را از نزدیک می دیدم. سفرما در اصل به نیت دیدن ایشان پایه گذاری شده بود زیرا تدوین مجموعه مستند ایران جهانی در یک مرز را همین همسفرم انجام می داد. استاد مردی قد بلند که چهره ای آفتاب سوخته و صدایی گیرا داشت. سمتش که قدم برداشتیم توجه ام به ردای او که همچون کلینت ایستود در خوب بد زشت به دور گردن و بالا تنه اش انداخته بود جلب شد. صندلی مخصوص خود را بر صدر مجلس گذاشت تا دوست عکاسی، مجموعه عکس های خود را از طبیعت ایران نشانش دهد وایشان همچون پیری دنیا دیده با ما گرم صحبت شد. لحظاتی بعد متوجه شدم باید در کلماتش دقت کنم زیرا معلوم نمی کرد، الان جدی سخن می گوید یا به طنز در حال شوخی است. این طنز خاص با دستیارش رضا شکلی عجیب غریبی به خود می گرفت و من آن دو را در در شمایل دون کیشوت و خدمتکارش سانچوپانزا حس می کردم.متن کامل درباره ساخت مستند یکروز با طبیعت مرد را در صبح نو بخوانید:درباره تجربه ساخت مستند «یک روز با طبیعت‌مَرد»</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Fri, 04 Jun 2021 18:51:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلمرو جدیدی از واقعیت در سینما</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi/%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-mfrug7ofcqyr</link>
                <description>سینما در کالبدی از یک درام با الهام از واقعیت های زندگی بشری متولد می شود در حالی که تفاوتهای فاحشی نسبت به درام های ادبی دارد، زیرا براساس ذات درونیش کلمات را از ذهنیت به نمودی عینی بازنمایی می کند. کلمات در هیبت نماهای متعدد هرکدام با زاویه دید و عمق میدانی خاص و وضوحی مشخصی درون یک چیدمان قرارمی گیرند. سینما این چشم اندازهای منفرد را بر حسب حس و جریان درام به هم متصل می کند تا با هیاهو های طبیعی و نواهایی گوش نواز موسیقی، فصلی از واقعیت های زندگی را درون پرده خود ظهوری دوباره دهد. این قلمرو وسیع در سینمای داستانی توام با خیال پردازی است اما در سینمای مستند نقاب خیال و رویا پردازی از چهره اش برداشته می شود و واقعیت ها عینی با تفسیری نو جایگزین می گردد. فیلم مستند در خام ترین شکل ممکن است، ضبط رویداد ساده یا روزمره که بسیار پیش پا افتاده بنظر می رسد باشد، همانند اولین فیلم های تاریخ سینما که برادران لومیر از ورود قطاری به ایستگاه به تصویر کشیدند. امروزه با وجود گوشی های هوشمند، هر رهگذری می تواند مثلا نزاعی خیابانی را بعنوان رویدادی مستند ضبط کند، اما این نکته نادیده گرفته می شود که  این رویدادها صرفا ثبتی ناخوداگاهانه از یک واقعیت بدون پرسش از چرایی و نفس آن و فقط به اعتبار کنجکاوی و توانایی ضبط مکانیکی دوربین در جهت نمایش دورهمی میان دوستان آشنایان اتفاق می افتد. نفس سینمای مستند پژوهش پرسش های بنیادینی است که مستندساز در مواجهه با واقعیت های جهان از چشم دوربینش کنجکاوی می کند. این واقعیتها و لایه های مختلفی از آدم ها گزینش شده در جهت درک و شناخت جنبه های پنهانی از واقعیت ها  مورد موشکافی قرار می گیرند و به دلیل شکل بیانی فیلم مستند و قبول آن توسط مخاطبان در طول سالها عمر این گونه سینمایی، واقعیت ها می توانند از لحظه ضبط تا نمایش برپرده عریض و قضاوت عموم، دستخوش تغییر و دگرگونی گردند که بکلی با نسخه ای زرد منتشر شده از واقعیت در فضای مجازی متفاوت است.برسی فرم در سینمای مستند، حاکی از حضور عناصر دیداری وشنیداری واقعی از مکانها و شخصیت ها بدون اغراق و بزرگنمایی است. در این گونه سینمایی، از طریق نمایش محل رویداد واقعی و یا گفتگو با شاهدان عینی و یا محلی که اشخاص حقیقی بوده و بازیگر نیستند مخاطب وارد درام مستند می شود. در این گفتگوها از کارشناسان مطلع نسبت به موضوع  نیز برای حضور در مقابل دوربین دعوت می گردد تا هرکس تکه ای از پازل واقعیت را بر جای خود قرار دهد.  اگر مستندساز احساس کند بخشی از اطلاعات در گفتگوها حاصل نگشته، براساس پژوهش های انجام شده، این بخش را در قالب گفتارمتنی تفسیری توسط گوینده ای خارج از کادر بیان می کند. درجهت افزایش قدرت درام، فیلم مستند به نمایش اسناد، مدارک و شواهد آماری، حتی تصاویر آرشیوی بطور مستقیم روی می آورد تا وجوه متنوع تری از واقعیت را معرفی کند. در تحلیل عناصر تکنیکی فیلم مستند این نکته بیشتر نمایان می شود که این گونه با نورپردازی از طریق نورطبیعی با کمترین دستکاری، موجزترین تصاویر را ارایه می دهد و با همراهی کردن سوژه هایش از طریق دوربین روی دست به القای حضور مخاطب در صحنه می پردازد. توجه به این مسئله بسیار حائز اهمیت است، آنچه درفضای تقطیع فیلمهای داستانی اعم از ترکیب بندی های زیبایی شناسانه، حرکات خاص دوربین و ترکیب آن با نحوه ورود و خروج بازیگران در صحنه اعتباری در فیلم مستند ندارد و دلیل آن آسیب و دستکاری دراصل واقعی رویداد و یافتن نمود نمایشی دراثر مستند است.درون مایه و محتوای فیلم مستند ضبط واقعیت و تفسیر آن، کاوشی در روح آدمها و شرایط واقعی آنها، با گزینش تنظیم یافته به زبان سینمایی است. در این بین، مستندساز می کوشد با نشان دادن حقیقتی که خود از این واقعیت بدست می آورد بخشی از واقعیت خویشتن خویش را نیز به نمایش گذارد زیرا ردپای ذهنیات و درونیات او در تک تک نماها قابل مشاهده است.  مفسران سینما کارکرد فیلم مستند را انتقال روح زمانه در تامل با گذشته و آینده می دانند که به نوعی در نقد اجتمایی گره خورده و کشف عمیق تری از ابعاد واقعیت را به همراه دارد. این تحلیل گران حتی معتقدند پرداختن به کیفیت زندگی انسان و تحقیق و تفحص در مورد آن از طریق نمایش واقعیت، مخاطب را به سوی تفکری عمیق در نظام هستی و حیات انسانی تا ابعاد اخلاقی و معنوی زندگی رهنمون می کند. ناگفته نماند که زاویه دید و ایدئولوژی سازنده فیلم مستند تاثیر مستقیمی در نوع بیان واقعیت دارد.با پژوهش در مفهوم واقعیت نمایی در برابر واقعیت گرایی می توان درک بهتری از قلمرو واقعیت در سینمای مستند بدست آورد. واقعیت نمای در اصل کپی یا تقلید مستقیم از واقعیت است، همانند تصاویر دوربینهای مدار بسته که رویدادی را ضبط می کنند و به همان شکل نمایش می دهند. در واقعیت نمایی استفاده از هرگونه تدوین دستکاری در واقعیت محسوب می شود و اعتبار تصاویر را خدشدار می کند. پس می توان نتیجه گرفت که هرگونه ضبط رویدادی را نمی توان به فیلم مستند منتسب دانست. در مقابل واقعیت گرایی شیوه ای از هنر و خلاقیت در جهت توصیف واقعیت است که با استفاده ازدستور زبان سینمایی، واقعیت را به مفهومی جدید مبدل می کند. در اصل، سینمای مستند طی پروسه کارگردانی و تدوین تصاویر واقعیت نما را به تصاویرواقعیت گرا با کارکردی تاثیرگذاربه شکل خلاقانه ای ارایه می دهد  مسئله مهمی که اینجا خود را آشکار می سازد این است که آیا با پرداخت خلاقانه، واقعیت دچار خدشه می شود و مستندساز نسخه بدلی از آن را به نمایش می گذارد؟ باید گفت که اگر هدف مستند این باشد که واقعیت را خالص ودقیق و عینی بصورت واقعیت نمایی ارائه کند و تحمیل هر نوع پرداخت خلاقانه بر آن را مانعی در ارائه واقعیت ببیند در این صورت هیچ فیلم مستندی امکان وجود نخواهد داشت. مستند یعنی تعامل مستمر میان رویداد واقعی و بازنمایی آن به نحوی که هر دو طرف در عین تمایز از هم در کنش و واکنش با یکدیگر باشند. گریرسون بعنوان پدرسینمای مستند معتقد است چیزی که فیلم مستند را از واقعیت نمایی صرف و نازلترین شکل فیلم های مستند یعنی مستندهای گزارشی خبری وآموزشی متمایز می سازد تزریق درام در جهت تاثیر دراماتیک بیشتر وایجاد حس همذات پنداری با ذهنیت تماشاگراست و این همان چیزی است که به فیلم مستند جان می بخشد. حضور روایت منسجم و شخصیتهای جذاب و شکل روایی مناسب در فیلم های مستند همچون گونه های دیگر سینما، فیلم های داستانی و انیمیشن موید این مسئله است که مستند در درام مقلد آنها نبوده و دستور زبان مشخصی برای درام پردازی دارد و نباید در درام پردازی فیلم مستند افراط نمود و تنها دلیل آن همان خدشه در واقعیت گرایی است. در مقابل ژورنالیسمی که صرفا متعلق به شبکه های خبری تلوزیونی است. مستند می تواند با عبور از توصیف ساده و خام واقعیت و ورود به مرحله بازآرایی و شکل دهی خلاق آن، امکان تفسیر خلاقانه واقعیت را بیابد که همانا حضوردر قلمرو جدیدی از واقعیت است.علی رزاقی 03/02/1400انجمن صنفی کارگردانان سینمای مستند</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Fri, 23 Apr 2021 19:12:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینما چگونه فرم وساختار خود را خلق می کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%85-%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-xue43i5viimr</link>
                <description>اگر بینش سیستمی نسبت به فیلم قائل شویم و فیلم را به مثابه یک سازه مهندسی ببینیم، فرم Formشکل بیرونی و ساختار Structure سازمان درونی آن قلمداد می شود. ساختارعبارت از عناصری است كه در یک گروه قرار دارند و در فعالیتی مشترک به هم وابسته و تاثير ‌گذارند. عملکرد درست ساختار به فعالیت تک تک اجزاء آن وابسته است، همانند ساختاربدن انسان يا هر وسیله مکانیکی دیگر،  در فیلم همه عناصر دیداری و شنیداری که سینماگر برای دیده و شنیده شدن مخاطب بجا می گذارد جزو ساختار فیلم محسوب می شود. این رابطه بین اجزای تشکیل دهنده ساختار فیلم اگر با عملکرد درست طراحی شود فیلم می تواند از یک سرگرمی صرف مبدل به اثری با ارزش بدون تاریخ مصرف گردد. لازم به ذکر است قیاس ساختار فیلم با یک سازه مهندسی  بدلیل ارزش های هنری نهفته در آن که از الهامات ناخوداآگاهی هنرمند نشات می گیرد امری نادرست است،  با این حال در جهت فهم بیشتر ساختار ناچار به این نوع مقایسه هستیم.کلان ترین واحد ساختاردر سینما سکانس های فیلم هستند که از نظر ایده یا محتوا هر سکانس می تواند یک فیلم کامل محسوب شود هرچند یک سکانس جایگاه خود را در ارتباط با سکانس های قبل و بعد خود پیدا می کند. تجزیه ساختار فیلم ها غالبا از سکانس به صحنه واز صحنه به پلان می رسد که این محیط در فضای درون فریم ها، قابها و بین فریم ها ساخته می شود. مونتاژ عملکرد یکپارچه سازی سیستم فیلم را با انواع اتصالات در بین پلان ها براساس ریتم، فضا و زمان، تنظیم و ترکیب صداها درون نماها فراهم می کند. شکل گیری ساختار برتحقق و تجلی فرم مقدم است. به عبارت ديگر ساختار پيوندی يكپارچه و منسجم ميان همه عناصر هنری است كه هنرمند آن را با شگردهای هنری به طرز هنرمندانه پديد می ‌آورد.  طراحی و تنظیم ساختار یک فیلم از طریق کنترل عناصر تصویری و مونتاژی ( تدوینی) آن عملی می شود.عناصر تصویری آنچه به شیوه های تصویربرداری یک نما و اجزای ترکیب بندی تصویر مربوط می شود و شامل رنگ، نور، عمق میدان، انواع حرکت و زاویه دوربین است. عناصر تدوینی روایت موثردر یک فیلم را فراهم می سازند که مستلزم استفاده دراماتیک از انواع نماها، ترتیب نمایش نماها، نحوه پیوند آنها، ریتم برش و انواع رابطه بین صداها و نماها است. تدوین می تواند به شیوه های روایتی از طریق تغییر موقعیت مکانی و زمانی و توصیف بصری شخصیتها از طریق پیوند نماهای دور و نزدیک کمک کند.شکل Form به قالب بیرونی فیلم اطلاق می شود که از عناصر ساختار ساز وانواع روابط بین اجزای صوتی و تصویری موجود در ساختار بوجود می آید و نهایتا برعواطف و اندیشه های مخاطب تاثیر می گذارد.  فرم یک فیلم از قصه آغاز شده و در طول مسیرخود به دکوپاژ و میزانسن و شیوه تدوین می رسد و آنچه بر روی پرده می بینم همان فرم فیلم که ساختاری درونش جای گرفته است. فرم و تکنیک (Technique) دو مفهوم کاملاً مجزا هستند که غالباً درتعاریف آنها اشتباهاتی رخ می دهد. تکنیک به روشهای علمی برآمده از تکنولوژی گفته می شود که برای ساخت بخش های مختلف فرم یک فیلم، به کار می روند. مثلا نوع دوربین، نوع بوم صدا، نرم افزار یا سخت افزاری که برای تدوین بکار می رود و دیگر وسایل و تکنولوژی مورد بهره داری در تولید یک فیلم را شامل می شود.محتوا Content عبارت است از، هدف غایی فیلمساز ازخلق اثر هنری خویش، هدف غایی (در تعبیر فلسفی) آن مقصودی است که در ابتدا ذهنیتی بوده که در ذهن سازنده شکل گرفته و در انتها به عینیت می رسد. بطور مثال ما به جمله ای در کتاب خانه مردگان نوشته فیودور داستایوفسکی برخورد می کنیم، &quot;وقتی هدف و امید از بین رفت اضطراب از انسان دیو می سازد. یا در کتابی دیگر از آلبرت کامو  می نویسد &quot;زمانی فرا می رسد که میان تماشاگربودن وعمل یکی را باید برگزیند... این معیار انسان شدن است.&quot; اینها ایده اصلی و محتوای یک فیلم می توانند باشند که فیلمساز بدلایلی به این بحث علاقه نشان می دهد و سعی در ابرازش از دیدگاه  شخصی  به شکل تصویری می کند.در نهایت مفهوم conceptبه آنچه که مخاطب از فیلم برداشت خواهد کرد یا همان پیامی Message که فیلمساز از طریق فرم محتوا در پی القای آن به مخاطب خود است اطلاق می شود. فرم در برابر محتوا  بحثی پیچیده و طولانی است که تفاوت های یک فیلمساز را نسبت به فیلمساز دیگر نشان می دهد. فرم گرایان، فرمالیست ها (Formalist) بر این عقیده اند که بدون فرم، فیلمی وجود ندارد و این فرم است که می تواند معیاری برای ارزش گذاری فیلم به شمار آید. از نظر این طیف چگونه بیان کردن اثر حائز اهمیت بسیاری است در مقابل محتوا گرایان معتقدند که صرف وجود یک محتوای خوب، برای ارزشمند بودن یک فیلم نمود واقعی آن محسوب می شود و همین که فیلمساز حرفی برای گفتن داشته باشد کفایت می کند؛ حتی اگر فیلم از فرم درستی برخوردار نباشد، اشکالی به وجود نمی آورد، و مهم این است که فیلم چه می خواهد بگوید. اما واقعیت در خلق اثر هنری چیزی جز استفاده درست وصحیح از فرم ومحتوا بصورت توامان نیست و جهت تعیین ارزش یک فیلم، فرم و محتوا در کنار یکدیگر، قابل سنجش است.فرض کنید که یکی ازدوستان، شما را به میهمانی در  منزلش دعوت کرده است و شما، در این مهمانی برای احترام و تکریم به او قصد خرید یک دسته گل را دارید. فرم در اینجا مجموعه ای از نیت خرید گل نوع (یا انواع) گلها، رنگ آنها، تعداد و طرز تزئین وترکیب گلها با یکدیگر بهمراه جملاتی که قرار است که هنگام تقدیم به دوستان خواهید گفت را شامل می شود. تکنیک درحین خرید گل، مشاوره با شخص گل فروش در نوع بسته بندی گل (اعم از انتخاب نوع و رنگ طلق یا کاغذ، جنس و رنگ روبان، شاخ و برگهای تزئینی است و محتوا همان احترام و تکریمی است که شما در ذهن خود دارید که به وسیله ی گل در صدد انتقال به دوست تان هستید، لبخندی که بر روی لب دوستتان می نشیند و با نگاه شعف انگیر گل ها را در صدر مجلس می گذارد  نتیجه عملکرد درست فرم و محتوا است و تاثیر آن به سختی از ذهن او پاک می شود.</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Mon, 12 Apr 2021 17:56:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهانی که داخل پرده سینما می بینیم</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-yvqcklaz2xdp</link>
                <description>سینما دو فضا را همواره در کنارخود دارد، جهان خارج از پرده World Off Screen آنچه بر روی پرده نیست و در دنیای واقعی حضور دارد و فضای پرده Screen Space جهانی که در زمان  نمایش فیلم بر روی پرده شکل می گیرد. بر همین اصل آنچه پیش روی دوربین حضور می یابد  و تصویر آن ضبط می شود از دنیای واقعی به دنیای سینمایی وارد می شود. سینما در اصل واقعیت گزینش شده ای از زندگی بشری است که از ترکیب موضوع، شخصیت و فضای حاکم بین آنها تشکیل شده است. این فضا دارای ماهیت و ساختاری شبیه جهان واقعی ماست در همان ابعاد اما درماتیزه شده،  فیلم سینمایی برای متولد شدن در قدم اول از رویدای خاص یا برانگیزاننده الهام گرفته و قصه ای خلق می کند و آن قصه را مبدل به تصاویری با ساختار سینمایی در اندازه نماها، زاویه دید، عمق میدان، حرکت ها، وضوح یا عدم وضوح شخصیت ها در ترکیب بندی با اشیاء صحنه بر روی پرده به نمایش می گذارد.  با کاربرد صدا و ترکیب آن با موسیقی در چیدمانی که از طریق مونتاژ یعنی گزینش نماها، کوتاهی و بلندی آنها، نحوه اتصال به یکدیگرو تعیین توالی نماها مطابق  با خط روایی هرصحنه، فصل های قصه همان  سکانس ها بندی سینمای متولد می شود. فیلم دارای شروع وسط و پایان است و جهانی کنترل شده و خلاصه را بصورت حداقل یک ساعت و نیم مشابه آنچه بشر هر روزه با آن روبرو است بر روی پرده ظاهر می سازد، پس می توان گفت که سینما قصه انسانهای خارج از پرده را بر  روی پرده می آورد تا مخاطبانش از پنجره ای مخفی در زندگی انسانهای دیگر سرک بکشند و با آنها در اوج و فرودهایشان همراه شوند و گاه چیزی را تجربه کنند که در زندگی خود قادر به لمس آن نیستند.پشت صحنه فیلم مستندسینما جهان خارج از پرده را به 4 روش بر روی پرده می آورد.  ریشه آغازین سینما با نمایش واقعیت محض در فیلم های مستند Non fiction-Documentary آغاز شد. قاعده کلی فیلم مستند این بود که از پتانسیل نمایش زندگی می‌توان در قالب یک هنر جدید بنام سینما بهره‌برداری کرد. هنری که در آن بازیگر مردم عادی و زندگی واقعی شان نسبت به برابرهای خیالی‌شان در دنیای ادبیات و نمایش بود. فیلم مستند مواجهه خلاقانه با امر واقع است و گاها با تصویربردای پنهانی از زندگی مردم در حالت ناگهانی به تحریک یا غافلگیر کردن آنها توسط دوربین ختم می شود. اما در کل، مستند فیلمی واقعی با خصوصیات نمایشی است که پیامی خاص در کنار واقعیات ها جای داده و آن را به مخاطبان خود عرضه می کند.در ادامه خلق جهان بروی پرده سینما سینماگران به سراغ پتانسیل های نهفته در ادبیات داستانی و نمایش ها روی آوردند تا مخاطبان بیشتری از طریق داستان گویی و نمایش خیالات دست و پا کنند. فیلم داستانی Fiction رویداد یا حادثه را برای مخاطبان روایت می کند که در ابتدای امر از تخیل نویسنده ای گذشته است. در این روش حضور روایت‌کنندگان همان شخصیت‌های داستان بر روی پرده سینما حس همذات پنداری بیشتری در بینندگان به وجود می اورد. بعدها جادوی مونتاژ موجب گشت فیلم داستانی زبان مشخصی جدا از دنیای نمایش بیابد.سومین روش خلق جهان بروی پرده فیلم پویانمایی Animation ناشی از یک خطای دید است که به دلیل پدیده ماندگاری تصاویر در ذهن بیننده پدید می‌آید و عمری قبلتر از سینما و بنوعی سر آغاز خلق تصویر متحرک محسوب می شود. با به نمایش در آمدن تند و پیوسته تصاویر پشت سر هم دنیای فانتزی موجودیت می یابد و فراتر از جهان واقعی خیال را به پرواز در می آورد.فیلم تجربی آوانگارد Experimental آخرین روش از حضور جهان خارج از پرده بر روی پرده سینما است که برخلاف سه نوع دیگر از قوانین سنتی و قواعد عرفی سینما پیروی نمی کند و از روش‌های غیرمعمول و جدید برای گفتن داستان بهره می برد. دلایلی که فیلم‌های تجربی به خلق دنیایی متفاوت از جهان واقعی روی می آورند ارتباط تنگاتنگی است که آنها با هنرهای دیگر همچون نقاشی، شعر، ادبیات برقرار می سازند همچنین چشم‌انداز جدیدی از مسائل جهان واقعی را از دیدگاه ها و  دغدغه‌های شخصی سازندگان ارایه می کنند. فیلم سازان تازه‌کار معمولاً در آثار اولیه خود با بودجه‌های پایین و به صورت شخصی فیلم های تجربی را ساخته و اکران می‌کنند و به هیچ وجه به جنبه های سرگرمی سینما توجهی ندارند بر همین اساس مخاطب آنها نسبت به سایر گونه‌های سینمایی بسیار محدود است. اساس جهان بر روی پرده، حقیقتی از واقعیت غیر قابل انکار است که مخاطبانش هر روز عمر خود را در آن سپری می کنند با این تفاوت که در طول فرایندی خاص به شکل سینما تجربه ای جدید از جهان واقعی را برای تماشاگران فراهم می سازد و ما برای بدست آوردن این تجربه وارد سالن تاریک سینما می شویم.</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Mon, 12 Apr 2021 10:22:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من عاشق قصه گفتنم!</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi/%D9%85%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D9%82%D8%B5%D9%87-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86%D9%85-hhut016tk9b4</link>
                <description>علی رزاقینورها یک به یک بر صحنه تاریک تابنده می شوند، جنب و جوشی پر هیجان گاهی استرس زا آغاز می گردد. عقربه های ساعت بی وقفه با سرعتی سرسام آور به جلو می تازند و تیم های فنی و هنری هرکدام دستاوردهای خود را زیر نورها، به حرکت در آورده تا آنچه در طول زمانی محدود ساخته و پرداخته اند شمایلی دراماتیک پیدا کند. من، گوشه ای ایستاده ام و به آنچه روی خواهد داد می اندیشم، گاهی در امتداد این همنوایی آخرین نگاه های خودم را از چشم دوربین تصویربردار بر صحنه می اندازم،  شاید نکته ای جا مانده باشد، شاید تمرینی دوباره برای اطمینان بیشتر صورت پذیرد، با این حال ساعتی بعد همه اعضای گروه در جای خود قرار می گیرند و برای لحظه ای سکوت همه جا را فرا می گیرد. دیگر جنب جوشی به چشم نمی خورد تا شمارش معکوس آغاز گردد.سه، دو، یک، حرکت.با روشن شدن چراغ ضبط، بازیگران بازی خود را زیر همان نورها به اجرا می‌گذارند و قطار دالی به آرامی دوربین را به نقطه ای که انتهای ریل ها است  با خود می برد. مصاحبه شونده ای که بر استرس خود غلبه کرده،  لب به سخن می گشاید و پاسخ را از ذهن بر زبان می آورد. این روند تا لحظه ای که من نگفته ام کات امتداد خواهد داشت  و بالاخره یک نما از یک تیزر تبلیغاتی یا مصاحبه ای از یک فیلم مستند ضبط می شود. بار دیگر از روی فیلمنامه یا استوری برد، جنب جوش ها برای به تصویر کشیدن نمای بعدی آغاز می شود. و ما همگی در یک کالبد تکه های یک پازل بزرگ را در کنار هم خواهیم چید.  باید بدانید که پیش از این، برای چنین روزی، روزها و شبها فکر شده و برنامه ریزی کرده ایم، افکار بسیاری بروی کاغذها نوشته و خط خورده تا تک تک نماها پس از تصویربرداری بر روی میز مونتاژ کوتاه و بلند شوند و داستانی جذاب برای مخاطبانمان در روز موعد به نمایش در آوریم. https://www.aparat.com/v/qFoLx?playlist=561087 پشت‌صحنه تیزر تبلیغاتی ساجیراندو چیز مرا وابسته این کار کرده است، اول اینکه عاشق قصه گفتن ام، البته نه در شکل متعارف اش، به تصویر کشیدن قصه های آدمها، سودایی است که از کودکی با تعریف کردن داستانهایی که می خواندم یا خود تخیل می کردم برا هم سن و سالانم آغاز گشته و تا آنجا پیش رفته که اکنون جان بخشیدن به کلمات در شکل تصویر متحرک را پیشه  خود ساخته ام. دومین چیز در این حرفه تغییری است که با هر قصه جدید، درون خود احساس می کنم، با مصور شدن هر داستانی فکری یا نگاهی جدید در من متولد می شود و من تجربه ای نو از زندگی را می آزمایم و در جهتی دیگر، من شریک قصه های دیگران می شوم. ویژگی های فراوانی وجود دارد که برای یک کارگردان خوب ضروری هستند. تخیل، شناخت حرفه، شناخت مردم، توانایی کار با دیگران، میل به پذیرش مسئولیت، شجاعت، استقامت، و خیلی چیزهای دیگر، اما مهم ترین ویژگی که می توان آموخت، چیزی است که اگر از دست برود مابقی را بلااثر خواهد کرد و آن داشتن وضوح است. اطلاع دقیق از داستان و اینکه چگونه عناصر درون آن در کلیت داستان سهیم می شوند و سرانجام داشتن دیدگاهی روشن نسبت به آنچه که باید به تماشاگر منتقل شود.مصاحبه فرهنگیان پرس با علی رزاقی را در لینک زیر بخوانید:فرهنگیان پرسلینکدینآپارات</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Mar 2021 14:21:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محدودیت‌های سلیقه‌ای مانع ایده‌پردازی می‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi/%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-iwx289knkqps</link>
                <description>علی رزاقی در پشت صحنه تیزر آرد ورامیناینکه بعضی ها، تاثیر تبلیغات را بطور مستقیم با میزان فروش اندازه می گیرند، باعث وحشت من می شود. البته که تبلیغات باید میزان فروش محصول را افزایش دهد، آگهی ای که در افزایش میزان فروش موثر نباشد، هر چقدر هم که شما آن را توجیه کنید از نظر من آگهی بدی است. اما اگر یک آگهی، بی سلیقه و بی فکر ارائه شود و روح بیننده را مورد خطاب قرار ندهد، هر چقدر هم که در افزایش میزان فروش موثر باشد، باز از دید مت کافی نیست.نرمان بریکارگردان هنری و خلاق شرکت تبلیغاتی اگیلویچرایی نپرداختن فیلمسازان به تبلیغات صنعتی و استفاده درست از جلوه‌های ویژه این مسئله به بازار ایران برمی‌گردد، بخصوص سفارش‌دهنده از خود تیزرساز بسیار مهم‌تر است. این مسئله به بازار ایران برمی‌گردد، بخصوص سفارش‌دهنده از خود تیزرساز بسیار مهم‌تر است. در درجه بعدی الگوی پیاده‌سازی است. در ایران به دلیل این که مشکلات بسیاری در پخش داریم عملاً دست تیزرسازان در یکسری موارد بسته است و ایده‌پردازی به دلیل محدودیت‌های سلیقه‌ای محدود است و مشکلاتی به همراه دارد. از سوی دیگر پخش تیزر در ایران نسبت به جاهای دیگر بسیار گران است و به دلیل این که یک کار برای جا افتادن در ذهن مخاطب باید به‌دفعات پخش شود، به دلیل گرانی این فرصت را پیدا نمی‌کند و همین عامل نیز موجب می‌شود تا بسیاری ایده‌پردازی درستی نداشته باشند و از جلوه‌های ویژه استفاده چندانی نکنند. شاید از نظر تکنولوژی نسبت به سایر کشورها عقب باشیم، اما ایده‌پرداز و سازنده بسیار داریم. همچنین گرانی‌های اخیر نیز مزید بر علت شده است و در تولید و پخش، ارقام بسیار افزایش یافته است و کمتر کسی حاضر به پرداخت چنین هزینه‌ای برای ساخت تیزر است.این بخشی از گفتگوی هنرآنلاین به من است،متن کامل گفتگو را می‌توانید در هنرآنلاین بخوانید:مصاحبه هنرآنلاین با عنوان :رزاقی: دست تیزرسازان در یکسری موارد بسته است / محدودیت‌های سلیقه‌ای مانع ایده‌پردازی می‌شود.آپارات100 هنرلینکدینپینترستانجمن صنفی کارگردانان سینمای مستند</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Thu, 28 Jan 2021 12:54:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روش های اثر گذاری بر ذهن مخاطبان و چالش های پیش روی در تبلیغات</title>
                <link>https://virgool.io/@ali_razzaghi/%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-inxj90lm56w0</link>
                <description>با تهیه اطلاعات و انتقال تجربه ‌ی استفاده از محصول در آگهی های تبلیغاتی مسیر اثر گذاری بر ذهن مخاطبان هموار تر می گردد. تهیه اطلاعات درباره محصولی که تبلیغ می شود در اصل یافتن امتیازی واقعی و پر اهمیت در آن برای جلوه گر شدن محصول، عامل مهمی در ایجاد تمایز بین محصولات مشابه، موجب جذب مخاطبان از طریق فرم ساختاری آگهی می شود، این نوع آگهی همچنین نیازمند گفتار روشنی برای انتقال این امتیاز به مخاطبان است. مثلا این شوینده دارای آنزیمی است که لکه ها را در آب سرد هم از بین می برد، نکته ای که برای طیف وسیعی از مصرف کنندگان صرفه جویی در انرژی را به همراه دارد و شرطی غیر قابل اجتناب است. این پارچه پس از شسته شدن چروک نمی شود و شما دیگر نیاز به اتو نیستید، اینبار معضلی مهم از پیش پای مصرف کننده برداشته شده آنگونه که در وقت و هزینه صرفه جویی می شود. اینها نمونه هایی هستند که آگهی سازان باید در هر محصولی بدنبال امتیاز آن محصول برای بزرگنمایی باشند تا میدان از رقبا گرفته شود. حال اگر امتیازی نباشد تکلیف چیست؟ ساختن یک حس خوشایند در ذهن مصرف کننده پس از مصرف آن محصول و توجه به ارزش های محصول در انتقال تجربه استفاده از آن، امری اجتناب ناپذیر است. آگهی ساز باید چیزی برای متفاوت کردن محصول خود بیابد تا در یادها بماند. احساس خوشایند پس از استفاده از محصول نکته ای است که نیاز به زمان دارد تا ذهن مخاطب با هر بار یادآوری، بسراغ آن محصول راهنمایی شود. مثلا استفاده راحت از شلوار جین در همه جا برپایه پیوند محصول براساس تجربه لذت بخش همگانی استوار است، بشور و بپوش در هر جایی و در هر شرایطی، بی شک در ذهن اغلب ما نقش بسته است و استفاده از جین اغلب توام با راحتی و بی خیالی است. توجه داشته باشید در برخی از محصولات رقبای سرسختی پیش رو قرار دارد و باید حضور بیشتری در آگهی ایجاد گردد تا به بخشی از زندگی مصرف کننده تبدیل شود. مثال واضح آن در اکثر نوشیدنی ها قابل مشاهده است. کوکولا در برابر پپسی دو نوشیدنی گاز دار و تیره رنگی که تقریبا طعم یکسانی دارند بدون توجه به مسائل تاریخی کدام موفق به جذب مخاطب بیشتر می گردند؟ اثر گذاری بر روی مخاطبان درمورد محصولاتی که استفاده دلپذیری ندارند کارکردی نمی یابد مثلا بهترین آگهی هم نمی تواند تمیز کردن گاز و آشپزخانه را به تجربه ای لذت بخش مبدل کند چون این نوع آگهی درگیری اندکی در مخاطب به وجود می آورد. از کدام زاویه برای جذب مخاطب بیشتر نگاه کنیم، چالش های هر روزه آگهی سازان قلمداد می شود.فروش سخت در برابر فروش نرم نبردی جهانی در عرصه جذب مخاطب محسوب می شود. چه کاری کنیم تا مصرف کنندگان به خوبی آگهی ها را به خاطر بسپارند؟ زمانی که مصرف کننده در پیام های تکرارشونده ی تبلیغاتی غوطه ور گردد، حافظه اش با کلمات مشخصی به کنترل درخواهد آمد و این روش فروش سخت تلقی می شود. بحثی منطقی و ادعایی که با ایجاد جریانی سیل آسا، فقط با یک مفهوم قوی مخاطب را در محاصره قرار می دهد، آنچنان که در اثر تکرار و عرضه مستقیم اطلاعات، مصرف کننده با ارزیابی اطلاعات نهفته در یک آگهی نام محصول را به خاطر می سپارد و پیام آگهی را در ذهن خود مرور می کند. حامیان این دیدگاه آگهی دهندگانی هستند که کلا به فروش فکر می کنند. مثال ایرانی این نوع آگهی را براحتی می توانید در تکرارهای آگهی های نوشیدنی عالیس  بیابید. مجموعه از بمباران های تکراریه، لیمویی بدم ساده بدم کدوم بدم و مخاطب تسلیم می شود همشو بده بی خیال، اما در فروش نرم  جریانی احساسی بر تصاویر حاکم است. چگونه احساسی دوست داشتنی از طریق آگهی ها به مصرف کنندگان منتقل گردد؟ زمانی که آگهی سازان سعی در کشف انگیزه های پنهان مصرف کنندگان باشند و پس از آن دست به خلق تصاویر پرقدرت از یک محصول بزنند فروش نرم به وجود می آید. در این روش امر فروش از طریق تحریک تخیل و نمادهای تصویری، نیرومندتر از کلمات تبلیغ در جای خود می نشیند. این نوع تبلیغات باید برتری محصول از بابت فرم و محتوا نشان داده شود زیرا از قانون توجه و تمرکز استفاده می کند و با اجرای فعالیت های زیبای شناسانه محصولات را همچون اشیایی زیبا به نمایش گذارد. حامیان این دیدگاه آگهی دهندگانی هستند که علاقه چندانی به فروش ندارند، آنها به تداوم قدرت برند در آگهی ها می اندیشند و قصد تحریک مصرف کنندگان از طریق تصاویر بدون کلام را دارند.چالش های مهمی که پیش روی آگهی های سازان تبلیغاتی قرار دارد نمایه سازی غلط و تحریف پیام است. زمانی که مغز، پیام یک آگهی را طبقه بندی می کند نمایه سازی (فهرست سازی ) اتفاق می افتد. در نمایه سازی آگهی دهندگان تلاش می کنند با عرضه پیامی خاص توجه مخاطبان را نسبت به محصول خود جلب کنند و اگر پیام به هر دلیلی توسط مخاطبان فراموش شود نمایه سازی با اشکال روبرو می شود. مثلا اگر در پیام مربوط به جرم گیر سطوح، آگهی سرگرم کننده و شلوغ باشد یا تزیینات آشپزخانه جلب توجه بیشتری به وجود آورد، مخاطب در طبقه بندی آن پیام خود دچار اشتباه شده و نمایه سازی غلط روی خواهد داد.  اگر نحوه معرفی محصول به شکل گنگی اتفاق بیفتد یا محصولی خود را رقیبی شناخته شده در بازار فرض کند باز دچار نمایه سازی غلط خواهد شد. حتی دیده شده برخی از آگهی ها از ساختار تبلیغات رقبای خود از نظر سبک یا پیام آگهی تقلید می کنند امری که در ایران به وفور دیده می شود و نمونه واضح آن تبلیغات یکسان فرش های ماشینی با نام های یکسان شعارهای یکسان و نتیجه ای جز جدا شدن از مخاطبان را به همراه نداشته است تا آنجا که مخاطب همه فرش های ماشینی را شبیه هم می بیند. و این حاصل نمایه سازی غلط است.آگهی باید توجهات را به خود جلب کند و تاثیری خاطره انگیز برای مخاطب داشته باشد، با علایق آنها سازگار گردد و مفهومی پذیرفتنی را عرضه کند تا مخاطبان را به سوی خرید سوق دهد اما در برخی از موارد پیام آگهی دچار تحریف گشته اثرگذاری خود را از دست می دهد. در تحریف سطحی، قسمتی از پیام که با عقاید و گرایشات مصرف کننده ناهماهنگ است، تغییر می یابد. مثلا آگهی به توصیف ماده شوینده ای می پردازد که مثل دیگر مواد شوینده تمیز می کند، یک احساس قابل انتظار از همه موادهای شوینده اما اگر آن ماده شوینده ادعا کند که در آب سرد هم کارکرد قابل توجهی دارد یک احساس غیر قابل انتظار به بیننده تحمیل شده است زیرا همیشه انتظار دارد، برای کار کرد موثر مواد شوینده باید از آب گرم استفاده شود. در این حالت بیننده باید پیام را رد و عقاید پیشین خود را حفظ کند یا باید پیام را پذیرا شود و یا نظر خود را تغییر دهد، ممکن است از اتخاذ هر تصمیمی اجتناب کند زیرا با آن پیام عقاید خود را نیازمند تحریف احساس می کند و یا ممکن است به آن قسمتی که درباره آب سرد است توجه بیشتری کند. اما اغلب او تنها می پذیرد که این محصول هم بسان دیگر شوینده ها عمل کرده و به ادعای آگهی وقعی نمی گذارد. زمانی که نکات مهم آگهی با عقاید بیننده کشمکش ایجاد کند و طوری برجسته شود که ببینندگان با آن مشکلی نداشته باشد آگهی ساز موفق به جلب نظر مخاطب شده است. در تحریف عمیق، پیام ها و معانی همراه کننده ی آگهی باید با گرایشات بینندگان موافق باشد و هر عقیده ای را به سوی خود جلب کند. اگر ادعای آگهی مبهم باشد، بینندگان آن را به شکلی که خود می خواهد، تعبیر خواهد کرد. زمانی تحریف عمیق خلق می شود که آگهی دهنده سعی می کند از ساختار و پیام آشنای همیشگی محصول خود خارج شود و برای این منظور باید آگهی ساز تصاویر قوی با ساختاری بیانی جدید خلق کند. مثال واضح تحریف عمیق را می توان در تبلیغات ایران رادیاتور برسی کرد. ما سالها با  شخصیت عروسکی (خرس عمویادگار) برای ایران رادیاتور عجین شده ایم و  برای ما این نماد در اصطلاح  جا افتاده است. حال اگر آگهی سازان بخواهند به جای این خرس به شکل جدیدی از تبلیغات برای ایران رادیاتور روی بیاورند با چالش بزرگی روبرو خواهند شد زیرا آنها مجبورند تصاویری قوی تر با ساختاری بیانی جدیدتر را که زمان بر نیز هست خلق کنند.گرایش مشتری چگونه شکل می گیرد و در شرایط مختلف چه عکس عملی خواهد داشت.در مدل سلسله مراتب انطباق، مخاطب با محصولی در یک تبلیغ درگیر می شود در حالی که اختلافی بین آن محصول و نمونه های مشابه آن در ذهن مخاطب  وجود دارد. مثلا محصول جدید امتیازی آشکار نسبت به رقیبان دارد، مخاطب نخست آگاه می شود، سپس علاقه اش را بسط می دهد و به برسی آن می پردازد، در نهایت خود را با آن انطباق می دهد. در مدل سلسله مراتب ناهنجاری اختیار، نخست رفتار اتفاق می افتد، سپس گرایش عوض می شود و در پایان فراگیری صورت می گیرد. و در مدل موانع ادراکی نامحدود مخاطب کمتر درگیر تبلیغات می شود و آگهی بطور مستقیم گرایش را تغییر نمی دهند اما در اثر تکرار آگهی ساختار ادراکی مخاطب نیز تغییر می کند.آگهی خوب برای درگیری سمت چپ مغز(به خاطر سپردن پیام از سوی بیننده)حامیان آگهی سمت چپ مغز معتقدند آگهی ها باید خطی، منطقی، مستدل، کنش مند باشد تا بیننده با دیدن آن براحتی آگهی را درک و پیامش را به خاطر بسپارد. در اجرای صریح پیام سمت چپ مغز، آگهی نباید از مستقیم بودن هراسی داشته باشد، یعنی پیام آگهی باید برای بیننده روشن باشد. گاهی اوقات خلاقیت با کنایه دار بودن و زیرکی کردن، به اغتشاش کشیده می شود زیرا اغلب بینندگان به کشف نکات نهفته در آگهی ها علاقه چندانی ندارند. صدا و تصویر ارتباط تنگاتنگی با هم دارند و یکدیگر را تقویت می کنند با این حال،  در این  روش کلمات همواره نیازمند توضیح تصویری نیستند و فقط بر این اصل پایه ریزی می شوند که بیننده با دنبال کردن آگهی ترغیب شود و تاکیدی بر تصویر نباشد. پیام کالا یکپارچگی خط داستانی این نوع آگهی با روشی متداوم و منطقی برای بیننده، قابل درک و ارتباط می شود زیرا دارای  آغاز، میانه، و انجام است. در آگهی درگیری سمت چپ مغز مخاطب باید به راحتی با ساختار روایی آگهی سازگار شده و موضوع برایش آشنا، ساده، مستقیم و هماهنگ به دور از هر گونه پیچیدگی و در پیام هدف خود را اعلام کند. بیننده به فراگیری تحریک می شود زیرا محصولات تبلیغ شده دارای تفاوت های واقعی، مهم و فیزیکی هستند. قلاب های توجه، پیام ها،  کنش مند، مستقیم در ساختار منطقی درون آگهی جای دارد. آگهی سمت چپ مغز از طرف مخاطبان آسان تر ارزیابی می شوند چون به کلمات تکیه می کنند. مثال این نوع را می توان در تمامی آگهی هایی که یک بانوی خانه دار یا دانشمندی به شرح مزایای یک محصول می پردازد بخوبی دید.آگهی خوب برای درگیری سمت راست مغز موردی برای احساس (توجه – ارتباط – گرایش – رفتار)در این شیوه، ادراک (فکر) نقطه آغازین حرکت و تاثیر (احساس) نتیجه مسلم آن است. سمت راست مغز فقط با احساس سروکار دارد، و درباره چگونگی کارکرد آگهی صحبت می کند. درگیری مصرف کننده با موضوع آگهی اندک است، زیرا محصولات برابر و بدون تفاوت های واقعی می توانند در این عرصه قرار گیرند. در این نوع تبلیغ جزئیات صحنه پردازی زیاد و  موسیقی، تدوین دارای اهمیت است زیرا بیننده را بسوی بینش و قضاوت سوق می دهد. بیشتر با تجارب مخاطبان سرکار دارد تا با اطلاعات محصول نسبت به رقبا ، بر همین اصل بر تخیل تصویری استوار می شود. شکل اغلب آنها اپیزودیک بوده و از ساختار کلاسیک تبعیت نمی کنند به همین دلیل نیازمند تکرار هستند.آگهی خوب برای درگیری کامل مغز کدام استتحقیقات در زمینه تبلیغات نشان می دهد اغلب آگهی ها ترکیبی از عناصر خطی و غیر خطی هستند چون اغلب مصرف کننده با محصولات زیاد و تفاوت های واقعی کم روبرو هستند، بهترین فرض همیشه این است که، حصاری از احساس به دور هر ادعایی بکشیم تا مخاطبان بدون اینکه محتوای آگهی را بخاطر بسپارند، از آن تاثیر گیرند. با توجه به این که  گرایش مصرف کنندگان، بیشتر از چگونگی تصاویر شکل می گیرند و کمتر تحت تاثیر گفتار آگهی ها هستند. هیچ راهی وجود ندارد که بگوییم همه آگهی ها، تحت هر شرایطی و برای هر ، محصولی کارکرد دارند. هیچ راهی برای اندازه گیری چگونگی کارکرد آگهی ها وجود ندارد. زمانی که تفاوتها فیزیکی و مهم هستند، یک راه کارکرد آگهی ها این است اطلاعات ویژه درباره آن محصول نشان دهیم که با رقبای خود فرق دارد. زمانی که درگیری مخاطب زیاده و محصول تفاوت مادی با رقیب نداره ، آگهی از طریق احساس های مثبت و تجربه دلپذیر استفاده آن محصول بیننده را جذب می کند. بر این اساس آگهی ها باید مناسب، باور کردنی و دوست داشتنی باشند و بر یک نمایش منفرد تکیه نکنند. کلمات و ادعا ها در تبلیغات بسیار مهم هستند در حالی که تخیل تصویری و ارزشهای محصول اهمیت فراوانی دارند. آیا تبلیغات بیشتر هنر هستند تا علم، باید گفت تبلیغات، هنری است که ظرافت می خواهد و به طور دایم در حال تغییر است. به فرمول در نمی آید. موجودی است که با خون تازه زندگی می یابد و با تقلید می میرد. اندیشه ای است که یک روز بسیار تاثیر گذار است و روز دیگر هیچ اثری ندارد.آپاراتیوتیوبصدهنروبلاگ</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Fri, 11 Dec 2020 18:31:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایده‌های خلاق تبلیغاتی چگونه شکل می گیرند.</title>
                <link>https://virgool.io/promotional-teaser/%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-lijhix8cqfbq</link>
                <description>پشت‌صحنه تیزر مبلمان ثمین کارگردان:علی رزاقیتعریف خلاقیت (نزدیک شدن به پیچیدگی های واقعی)زمانی که شما عناصر آشنای همیشگی را به روشی جدید دوباره بچینید و به ترکیب جدیدی از همان عناصر قدیمی برسید، شما موفق به خلق ایده ای نو شده اید. برای این کار شما نیازمند بکارگیری توانایی های ذهن تان برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید هستید. زمینه های متعددی که درآن یک شخص فراتر از رویه عموم، (دیگر انسان ها) در مسئله ای مشخص از خود نظری یا عملی خارج از شرایط متصور بروز دهد آن فرد خلاق و ایده پرداز محسوب می شود. مثال : کاربرد آجر برای چیست؟ بنا کردن ساختمان ها، پل ها و هر نوع ابنیه ای که متصور می شوید . اما راه خلاقانه استفاده از آجر این است که از آن برای نگه داشتن در اتاق در زمان وزش باد استفاده کنید.( متفکر خلاق هیچ عقیده جدیدی بروز نمی دهد. در واقع کار او ارائه تلفیقی جدید، از عقایدی است که پیشتر در ذهن داشته است) ایده خلاق تبلیغاتی چه ساختاری دارند؟· ایده خلاق تبلیغاتی در زمینه خود تازه ‌گی داشته و غافلگیر کننده است.· ایده خلاق  حس کنجکاوی مخاطب را برانگیخته می کند .· مخاطب  باید ایده خلاق را درک کند.· پیام نهفته در ایده  معنادار باشد.· مخاطب پذیرای پیام های آشنا است به شرطی که با گرایش و عقایدش سازگار باشد.· ایده  خلاق می تواند با منطق همسو نباشد در عین حال تماشاگر احساس غرابتی نسبت به آن نکند.· ایده خلاق دارای تصاویر زیبای است.تیزر آرد ورامین،کارگردان:علی رزاقیچگونه به تصویر کشیدن ایده های خلاقخلاقیت نوعی تکاپوی فکری و ذهنی برای دست یابی به اندیشه های بدیع است و کارهایی که بتوانند ذهن را در این راستا به تکاپو وا دارند و به ما فرصت اندیشیدن و تبلور آن در جهان خارج را بدهند موجب بروز خلاقیت می شوند. مواد خام مورد نیاز برای خلاقیت همان حقایق جمع آوری شده از موضوع و شناختی است که ما از موضوع اصلی و موضوعات جانبی متصل به آن بدست می آوریم. در بسط خلاقیت، ذهن نیازمند تمرین است در عین حال باید به دانش و تجربه نیز به عنوان ماده خام خلاقیت نظر داشته باشیم.ماده خام اولیه : بدست آوردن دانش نسبت به مسائلی که به طور مستقیم با محصول و مخاطب ارتباط دارد، شامل جمع آوری اطلاعات با مطالعه جزوات تحقیقی و بحث و مصاحبه با کارشناسان و مصرف کنندگان هستند. توسعه دائمی دانش و اطلاعات از طریق تقویت روحیه پرسش گری و طرح سوال های به ظاهر کودکانه که بسیاری از آن واهمه دارند  و سوال های چالش برانگیز باعث پرورش کنجکاوی در انسان می شود.ماده خام ثانویه : تجربه غنی ترین منبع خلق ایده های خلاقانه است. تجربه را می توان از انجام کارهای متنوع و مخاطره انگیز، مسافرت به مکان های دور افتاده در شرایط سخت و مصیبت بار و تماس های شخصی با اهل فن، خواندن شرح حال افراد، تماشا کردن آثار فاخر به دست آورد. مشاهده مردم و گوش سپردن به حرف هایشان، تماشای فیلم و تلویزیون، برای درک دنیای پیرامونمان نیاز است. مطالعه و کند کاو در تمام زمینه های که موجب گسترش اطلاعات تاریخی هنری اجتماعی می گردد جزو تجربه اندوزی محسوب می شود. بر همین اساس نباید از ورزش ذهن غافل شد و آن بازی های فکری است. آنچه موجب خلاقیت می شود، لزوماً نیاز به هوش و نبوغ فوق العاده ندارد. تمرین دادن ذهن کوشش مضاعفی است که افراد خلاق انجام به خود می دهند تا مغز را به تصویرسازی وا دارند. سخت کوشی و عادت کردن به کار و تلاش، دیدن فیلم و تیزرهای بد و یافتن راه حل برای اصلاح آنها یکی از این تمرینها است. به خاطر داشته باشید با جلوه دادن یک محصول در بازار بزرگ تبلیغات خودتان را مطرح می کنید.اصلاح شیوه تفکر در افراد خلاقتفکر باید هدایت شود و از آن برای بهبود قدرت تخیل و امکان تصور سازی در ذهن استفاده گردد. آدمهای خلاق صرفا با حقایق زندگی نمی کنند در عین حال که باید بدانند مخاطبان شان چگونه حرف می زنند، چگونه می بینند ، به چه چیزی گوش می دهند و آرزوهای شان چیست. پس از این آگاهی ها ارتباط با مخاطبان میسر می شود.پشت صحنه تیزر گالستیان،کارگردان:علی رزاقیسخت فکر کردنهر آنچه در ذهن یا جزوه های تان جمع آوری نموده اید در کنار هم قرار دهید. بالا پایین کنید تا زیر رو شوند، به جستجوی استعاره ها بپردازید ( چهره او در طراوت همچون شبنم صبحگاهی است) در این مرحله تلاش شما در جهت ترکیب مفاهیم به ظاهر بی ربط برای رسیدن به الگوهای تازه است. هر ایده ای که به ذهن شما هجوم می آورد یادداشت کنید حتی ایده های بد، اجازه اصلاح به ایده های خود ندهید و نگذارید تخیل تان متوقف شود. یک فکر از مسیری به مسیر دیگری منتقل می گردد، اجازه رکود ندهید. درگیری با موضوع در ذهن، زواید آن را از چرخه ذهن خارج خواهد کرد و در تمامی افکاری که به ذهن هجوم می آورد فرو نخواهید رفت زیرا با ورز دادن این افکار، نیمی از آنها را کنار خواهید گذاشت.تفکر گروهی (برای ایجاد طوفان فکری)ایده های تبلیغاتی همیشه ثمره ذهن منفرد نیستند، اغلب کار دو نفر و یا یک تیم ایده پردازی هستند، تیمی که درآن صحنه پرداز، استوری برد من، انیماتور و بسیاری حضور دارند، آنهایی که ذهن خود را رها می کنند تا کار گروهی خلاقی را برپایه افکار بکر و ناگهانی (طوفان فکری) به ایده های درخشان مبدل سازند. نیروی اتحاد و پیوستگی دو راه را پیش روی ما می گذارد، وقتی عضوی از گروه ایده ای را مطرح می کند، خود به خود تخیل خود را از دیگران وام می گیرد و البته در همان زمان نیز، با افکار خود، نیروی اتحاد و پیوستگی گروه را تحریک می کند. جمعی فکر کردن، گاه درد سرهایی دارد چون ممکن است افراد گروه در مسیری غیر خلاق سرگردان شوند. افراد گروه باید در جهت یک حقیقت واحد گام بردارند و نسبت به هم فروتنی و احترام داشته باشند.پرورشدر بسیاری موارد با وجود تمام تلاش ها و تمرکز ها ایده ها به سرعت به ذهن خطور نمی کنند. زمانی که پس از مطالعه و برسی همه حقایق، مسئله را کنار می گذارید و اجازه می دهید این موضوع از خودآگاه وارد ناخودآگاه گردد در اصطلاح خودآگاه تان را رها می کنید، ایده ها خود بسراغ شما خواهند آمد. ایده ها زمان مشخصی برای شکل گیری در ذهن شما ندارند.نکات مهم در بروز خلاقیتبرای متفاوت بودن متفاوت باشید، قبل از شکستن قانونی باید بدانیم چرا اینکار را می کنیم و جنبه های مخاطره آمیزش را در نظر بگیریم.جرقه های نخستین  ایده بهترین ایده نیست. ایده های درخشان آسان سریع به سراغ آدم نمی آیند. هر چند ایده های خوب را نیز با ورز دادن زیاد، از بین می روند. گاها همان ایده اول بهترین ایده می شود، با اولین جرقه موضوع را رها نکنید.ازکلیشه ها دوری کنید، اگر ایده بسیار ساده است نمی تواند خلاق باشد زیرا به ذهن هر کسی خطور می کند. با توجه به این مسئله که مردم نیز از ایده های بسیار پیچیده استقبال نمی کنند. ترغیب مصرف کنندگان چه با تصاویر و کلمات مستقیم باشد چه در نمایشی فاخر، نشان از خلاقیت شما دارد.الهام گرفتن و اقتباس، بسیاری از صحنه های مهم فیلم های مطرح جهان و نمایشنامه و یا رویدادهای مهم تاریخی و بسیاری موارد دیگر می تواند منبع الهام شما برای ایده های تان باشد.طرح های قدیمی گاهی کارساز هستند، ممکن است در یادداشتهای قدیمی تان طرحی باشد که با اندکی تغییرات جایگزین مناسبی برای محصول جدیدی باشد، از سر زدن در صندوقچه های قدیمی یادداشت هایتان غافل نباشید.پشت صحنه،علی رزاقیتحقیق را جدی بگیرید، سلیقه و خواسته مخاطبان متفاوت است، دوست داشتن ها و نفرت آنها نیز متفاوت است، شاید آنها به خوبی از هنر سر درنیاورند اما آنها می دانند که چه چیزی را دوست دارند. این بدان معنا نیست که همه آگهی ها باید پایین ترین طبقه اجتماعی را هدف قرار دهند، همینطورآدم های خلاق نباید غرایز خود و آنچه درست می پندارند را مورد توجه قرار ندهند بلکه باید با ایجاد تعادل از طریق شناخت مخاطبان که در طول تحقیقات بدست می آید به معرفی درست محصول دست یابند.تغییر استراتژی، نه حمایت کنندگان و نه منتقدان آگهی ها مخاطبان آگهی ها نیستند، شما مجبورید استراتژی درست داشته باشید و به آن شکلی نمایشی و جذاب دهید، مصرف کنندگان به آگهی ها واکنش نشان می دهند نه به استراتژی، بینندگان نباید با مراجعه به کتاب ها از فیلم ها لذت ببرند.ذهن خود را آزاد بگذارید، باید از ذهن بسته پرهیز کنید زیرا گرایش و سلایق شخصی توان خلاقه شما را محدود می کنند. کسی که درکی از موسیقی روز ندارند و صرفا به آثار کلاسیک عشق می ورزد، طیف وسیعی از مخاطبان را از دست می دهد.علی رزاقیآپاراتلینکدینیوتیوبصدهنر</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Dec 2020 23:32:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آگهی‌سازان تلویزیونی چگونه باید بر مخاطب تاثیر بگذارند و یک آگهی خوب چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟</title>
                <link>https://virgool.io/promotional-teaser/%D8%A2%DA%AF%D9%87%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%82%DB%8C-rjuz2urqjw7d</link>
                <description>آگهی تلویزیونیمخاطبان گرامی، دراین مجموعه مقالات قصد آن داریم در باره تیزر سازی با شما به گفتگو بنشینیم. خلق ایده های درخشان تا کارگردانی نوآورانه در آگهی های تبلیغاتی، بیش ازآنکه موجب ارتقای فروش گردد احترام به ذهن و روح مخاطب است. عرصه ای که درباره آن بحث خواهیم کرد، هزینه های سرسام آوری در تفکر، تولید و پخش دارد، زیرا در این میدان، ثانیه ها حاکم طلا داشته و آگهی سازان برای تاثیر گذاری بر مخاطب مجبورند درحداقل زمان آنها را با ارزش های محصولی که تبلیغ می کنند همراه سازند.فرض می کنیم شما به همراه خانواده خود در کنارهم نشسته اید و قصد تماشای فیلم، سریال و یا برنامه ورزشی دلخواه تان را دارید. پیش از شروع برنامه، فیلم های کوتاهی در جهت معرفی برخی از محصولات یا خدمات جدیدی  پخش می شود. این روند در میانه پخش فیلم زمانی که قهرمان در مخمصه می افتد، دوباره تکرار شده و این بار برای شما از مزایای استفاده از کرم های مرطوب کننده، کیفیت لاستیک های فلان کارخانه، ارزش های ماست پروبیوتیک و خدمات فلان بانک با استفاده از تصاویر زیبا و خوش رنگ و لعاب یادآوری صورت می گیرد. آنچه می بینید آگهی های تبلیغاتی هستند و شما از دوران کودکی تا کنون همیشه در معرض تبلیغات قرار داشته اید. در این لحظات برخی از تماشاگران دست به کنترل برده و شبکه پخش تلویزیون خود را تغییر می دهند و یا از این فرصت استفاده کرده مشغول کار دیگری می شوند. این فرصت های کوتاه در آغاز یا ادامه پخش برنامه ها، دقایق نفس گیر برای تولید کنندگان و طراحان تبلیغات محسوب می شود، زیرا آنها در جهت حک کردن تصویر محصولی در ذهن شما برای فروش آن محصول  برنامه ریزی شده است. تبلیغاتاگر طراحان تبلیغات بتوانند با استفاده از تصویر و موسیقی مناسب و داستان لذت بخش مخاطبان را درگیر سازند تا ازتغییر شبکه تلوزیون صرفه نظر کرده ، لحظه ای به آن تصاویر خیره شوند عملا 50% در کار خود موفق بوده اند. در هر تبلیغ آنها حداکثر 30 ثانیه فرصت دارند که مخاطبان را با محصول و مزایای آن آشنا سازند و اگر در روزهای آتی مخاطبی حین خرید به یاد آن تبلیغ بیفتد و ناخودآگاه آن محصول را از روی قفسه بردارد 50% باقی مانده از موفقیت را که ثمره ماه ها تلاش است دریافت خواهند کرد. عرصه تبلیغات تلوزیونی  دراصل داستانگویی از طریق ایده های درخشان و خلاقانه  با استفاده از تکنیک های سینمایی در زمانی بسیار کوتاه است، با این تفاوت که  نتیجه اش آشنایی مخاطب با ارزش های یک محصول و همراه شدن او در خرید آن محصول خلاصه می شود. براستی این چرخه چگونه اتفاق می افتد؟ چگونه مصرف کننده بعنوان مخاطب آگهی در چرخه خرید قرار می گیرد؟ این نوع از فیلمسازی از چه ساختاری تبعیت می کند؟امروزه  تبلیغات در پرسه فروش امری ضروری بوده و می تواند براقتصاد، تجارت وسیاست یک کشور در سطح ملی و جهانی اثر گذار باشد. بر همین اصل هر آگهی تبلیغاتی می تواند  آینه ای ازشرایط زمانه ی خود قلمداد گردد. هدف اصلی تبلیغات آگاه کردن وشناساندن کالا به مشتریان و متقاعد کردن آنها بنوعی جذب مشتری بصورت غیر مستقیم است و در نهایت پس از مدتی یادآوری آن کالا برای ایجاد وفاداری در مشتریان فعلی خواهد بود. از مزیت های دیگر تبلیغات رونق بازار، گسترش رقابت، ایجاد تقاضای جدید وبهبود کیفیت از طریق بالا بردن سطح اگاهی مخاطب است. نباید از این موضوع غافل شد که در زمینه فروش عوامل دیگری نیز دخیل هستند مثلا برنامه ریزی برای حجم تبلیغات رسانه ای در طول یک دوره زمانی مشخص، زمان بندی برای توزیع محصول قبل یا بعد تبلیغات در بازار، بازاریابی خلاقانه که  اغلب در ایران نادیده گرفته می شود و قیمت  محصول در برابر محصولات مشابه و نهایتا بسته بندی محصول که باز نکته ای مهم در جهان محسوب می شود که در ایران برخورد مناسبی با آن نمی شود. همه این شاخصه ها در کنار هم موفقیت یک محصول را فروش به چالش می کشد.برندبرند یک نام، عبارت، طرح، نماد یا هر ویژگی دیگری که مشخص‌کنندهٔ خدمات یا محصولی خاص است تا آن خدمت یا محصول از دیگر محصولات و خدمات مشابه متمایز شود. در فارسی واژهٔ مارک یا برند معمولاً برای اشاره به محصول یا خدمتی به‌ کار می‌رود که ارزش اعتباری و اجتماعی بالایی داشته باشد. «برند» دارای ماهیت اجتماعی است و برندهای قدرت‌مند آن‌هایی هستند که افراد نسبت به آن‌ها حس مالکیت دارند و برای مثال می‌گویند: «این مارک، اسم مارک دلخواه من است». نام‌های برتر می‌توانند هیجان و عواطف مصرف‌کنندگان خود را برانگیزند و مشتریان نیز به این نام‌ها اعتماد داشته و از آنها انتظار خلق ایده‌های برتر و نوآوری در محصولاتشان  دارند.برندبا ارزشترین ترین برندهای جهان عبارتند از ارزش: اپل، گوگل، تسلا، مایکروسافت، کوکاکولا ، مک دونالد، سامسونگ، آمازون و تویوتا، نام هایی که در سطح جامعه بسیار به گوش شما می رسد. این برند ها در ایران هم وجود دارند و هر روزه با آنها بسیار برخورد می کنیم. همراه اول و ایرانسل که مثلا از بابت قیمت و خدمات با هم در رقابتند. ايران خودرو و سایپا، تک ماکارون با زرماکارون، استيل البرز، با اخوان يک و يک با مهرام، دلپذير، سن ایچ با تکدانه، اسنپ با تپسی، گلرنگ با بقیه تولید کنندگان لوازم آرایشی بهداشتی امرسان با اسنوا، نیک کالا با آبسال ، هاکوپیان، با همه برندهای لباس رسمی مردان و کاله با با هرکس که در لبنیات وارده عرصه شده می تواند رقابت کند، پس حاصل این بحث این است برندها برای دیده شدن و رقابت با محصولات مشابه در خواست خلاقانه ترین آگهی های تبلیغاتی را از آژانس های تبلیغاتی دارند.واقعا یک آگهی خوب تلوزیونی چه چیزی است؟زمانی که یک آگهی از طریق موضوعی متفاوت و کاملا متقاعد کننده حرف خود را بزند می تواند یک آگهی خوب برای تلوزیون و رسانه های جمعی دیگر باشد. از نظرمخاطبان یک آگهی خوب باید برای آنها سرگرم کننده و مفرح باشد و ممکن است بعد از دیدن محصولی که تبلیغ می شود، آن را فراموش کنند زیرا آنها هیچ شناختی ازتبلیغات ندارند اما به خوبی می دانند چه چیزی را دوست دارند، آنها هرگز مجذوب آگهی هایی که حرفشان را با تصاویر بد و زشت می زنند نمی شوند. آگهی خوب از نظر تولید گنندگان آگهی دربر گیرنده ایده های هوشمندانه است. آگهی سازان با مهارتی کامل که در آن تخیلی زیرکانه قرار دارد آثار خود را روانه رسانه ها می کنند. در نظر آنها آگهی خوب باید منسجم باشد و بر استراتژی مشخصی همانند فروش تمرکز کند، به لحاظ اطلاعات تولیدی در سطح بالایی بایستد و اگر در یادها بماند آگهی خوبی است.آگهی تلویزیونیاما براستی در قدم نخست آگهی باید باور کردنی باشد هر چند که ژانری تخیلی داشته باشد و این همان هماهنگ بودن با محصول و منطبق بودن با  باورها ی مردم است. درتوضیح کاملتر یک آگهی خوب باید گفت که آگهی باید براساس فرهنگ مصرف کننده با او پیوند برقرار کند زیرا به  جرئیات زندگی در صحنه پردازی، تزیینات و کاراکترها توجه دارد تا خوشایند مخاطب گردد. در اصطلاح عامیانه آگهی نباید به شعور، لطافت طبع و خصوصیات انسانی مصرف کننده بی احترامی کند. کیت رین هارد یکی از آگهی سازان خلاق معتقد است در خیلی از موارد محصولات رقیب، هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند، اما آگهی ها باعث آفرینش اختلاف می شوند. آگهی ها، به لحاظ شکل و اندازه و ظاهر محصولات را تعریف می کنند و تصاویر نیز از طریق تعریف تجربه استفاده از محصولات خلق می شوند. اگر مصرف کننده هویت و عملکرد محصولی را جذاب ارزیابی کند با خرید آن، هویت و عملکرد محصول را به خود انتقال خواهد داد.چی توزبه قلم :علی رزاقی https://virgool.io/p/rjuz2urqjw7d/%D8%A2%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA وبلاگآپارات100هنرآهنگ تصویر</description>
                <category>علی رزاقی</category>
                <author>علی رزاقی</author>
                <pubDate>Tue, 08 Dec 2020 16:28:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>