<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ali Bahaari</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alibahaari</link>
        <description>alibahaari.github.io</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 07:04:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/59265/avatar/nZRleq.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ali Bahaari</title>
            <link>https://virgool.io/@alibahaari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>2 نکته مهم روان شناسی در فیلم The Truman Show</title>
                <link>https://virgool.io/@alibahaari/2-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-the-truman-show-yfiss2udzisu</link>
                <description>این مطلب کمی محتوای فیلم را فاش می کند! پس اگر ندیده اید نخوانید...The Truman Show (1998)خب! اگر این فیلم را دیده باشید حتما در ابتدا مثل من گول خورده اید و داستان را ساده تر از چیزی که بود برداشت کردید. این فیلم نکات بسیار زیبایی دارد که برای من کلا فیلم جذابی به شمار آمد اگرچه که علاقه زیادی به جیم کری نداشته و ندارم آن هم به عنوان بازیگر نقش اصلی که تحمل وی سخت تر می شود.اما 2 صحنه و مفهوم روان شناسی بسیار جذابی که این فیلم را برای من دو چندان جذاب کرد دو تا مفهوم زیر هستند:1. &quot;نقاب&quot; یا &quot;پرسونا&quot;2. &quot;درماندگی آموخته شده&quot;1. نقاب چیست؟نقاب یا پرسونا را آقای کارل گوستاو یونگ که شاگرد آقای زیگموند فروید بود مطرح کرد. نقاب یعنی لایه ای ظاهری که ما از خود در فضا های ممکنه در معرض نمایش قرار می دهیم. مثلا من فردی هستم از نظر مالی ورشکسته، حال نامساعد روحی و... ولی در جمع های دوستانه جوری وانمود می کنم و تفریح می کنم انگار که نه تنها مشکل مالی ندارم بلکه خیلی هم وضعم عالی هست، شاداب هستم و... .اگر دقت کرده باشید صحنه آخر این فیلم، در دریا، وقتی کارگردان استودیو از مردم خواست که با قایق دنبال ترومن بروند هیچکس نتواست و وقتی پرسیده شد چرا؟! گفتند چون آنها قایقرانی بلد نیستند! یعنی چی؟ یعنی اینکه در ظاهر وانمود می کردند که اهل اینکار هستند، کسی وانمود می کرد ملوان هست، کسی وانمود می کرد راننده اتوبوس هست و... . اما بیاید اینطور در نظر بگیریم که شاید منظور فیلم نامه نویس این فیلم از این صحنه و با توجه دیده شدن این فضا آن هم توسط مردم خارج از این استودیوی عظیم، این باشد که ما انسان ها نقاب های بسیار زیادی داریم. پرسونا هایی که ما را به کلی به افراد دیگری تبدیل می کنند و ما را با واقعیت ها و درون خودمان آگاه نمی کند. گاهی آنقدر غرق در این نقش و نمود ها می شویم که به طور کلی فراموش می کنم برای چه بودیم، هستیم و هدفمان از آینده این مفهوم انسانی چه خواهد بود. شاید بشود گفت که خودمان را گم کرده ایم و ای کاش این بینش در ما به وجود آید تا خود حقیقیمان را پیدا کنیم.2. درماندگی آموخته شده چیست؟در آخرین صحنه ای که ترومن با کارگردان استودیو صحبت می کند دیالوگ جذابی رخ می دهد. کارگردان می گوید تو از این استودیو خارج نخواهی شد و ترومن در پاسخ می گوید تو در ذهن من نیستی! اما در ادامه کارگردان حرفی می زند که مرا یاد مفهوم درماندگی آموخته شده از آقای مارتین سلیگمن انداخت. گفت تو می ترسی! و به خاطر همین خارج نخواهی شد.این جمله همچنین من را یاد کتاب دمیان از فیلسوف معاصر آقای هرمان هسه انداخت که قرابت معنایی نسبتا خوبی با این مفهوم آقای مارتین سلیگمن داشته باشد که در این کتاب گفته شده:اگر می خواهی وارد دنیای جدیدی شوی، باید دنیای قبلی را خراب کرده باشی...به قول کارگردان استودیو، ترومن از آن دنیا (شما بخوانید استودیو) قطعا خارج نمی شد چون می ترسید. چون از کودکی خودش را محصور یک جهانی دیده بود و حالا می خواست وارد جهان دیگری شود. جهانی که قطعا تفاوت های خاص خودش را داشت و همچنین قطعا اضطراب های اگزیستانسیال خودش را هم می داشت (در این مورد به طور جداگانه می نویسم).آقای سلیگمن مفهوم جالبی را کشف کرد. می دانست فیل های بزرگی در سیرک ها وجود دارند ولی همیشه این سوال را از خود می پرسید! چرا این فیل ها فرار نمی کنند؟! بعدتر متوجه شد که زمانی که این فیل کوچک است به پای او وزنه سنگینی می بندند و فیل نمی تواند جایی فرار کند. این فیل کوچک با این طرحواره بزرگ می شود که من نمی توانم از این دنیا فرار کنم و خارج شوم و باید همینی که هستم باشم! بزرگ که می شود به پای او وزنه ای وصل نیست ولی این وزنه سنگین ذهنی به او القا می کند که نمی تواند! نمی تواند فرار کند و نمی تواند قدم بزرگتری برای خود بردارد چون اینطور به او القا شده است. پس جایی برای رشد، پیشرفت، ماجراجویی و... نیست و نخواهد بود!حالا ترومن هم همینطور بود. کودکی بود که به او القا شده بود به خاطر بازیگوشی اش، پدرش در دریا غرق شده و از دریا، رودخانه، آب و... می ترسید (با اینکه همیشه دوست داشت به جزایر فیجی برود) و همیشه سعی می کرد در آن محدوده شهر کار های خود را بکند چون که پلی در این شهر وجود داشت برای آنسوی رودخانه که نمی توانست و می ترسید از روی پل رد شود. و این کار یک روزمرگی خاصی در زندگی وی به وجود آورده بود. افراد یکسان، زندگی های یکسان، کار های یکسان، اتفاقات یکسان و... . مثلا صبحگاه که ترومن از خانه خارج می شد برای همسایه سیاه پوست خود دست تکان می داد و می گفت:اگر من را ندید، صبح بخیر، عصر بخیر و شب بخیر!اما در انتهای این فیلم، بالاخره یک روشنایی خاصی در زندگی ترومن اتفاق افتاد!قفل این وزنه سنگین ذهنی شکست و او را رها کرد! رها در آزادی و گام هایی برای هدف، رشد، پیشرفت، ماجراجویی و... بیشتر!موفق باشید...</description>
                <category>Ali Bahaari</category>
                <author>Ali Bahaari</author>
                <pubDate>Thu, 17 Nov 2022 23:46:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمال گرایی یا ترس از قضاوت؟ (برای برنامه نویس ها و سایر دوستان)</title>
                <link>https://virgool.io/@alibahaari/%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-zmk996gdrytq</link>
                <description>شاید خیلی از شما دوستان اسم کمال گرایی را شنیده باشید. با توجه به اینکه بنده کارشناسی روان شناسی دارم اجازه دهید کمی بیشتر در این مورد صحبت کنیم.کمال گرایی به چه معناست؟ کمال گرایی به معنای خواست تمام و کمال چیزی یا کسی است. من کنفرانس ارائه نمی دهم مگر اینکه بدون خطا، بدون تُپُق زدن و یا بدون رفرنس های ناقص باشد. من کتابی را مطالعه نمی کنم مگر اینکه پاورقی های هر صفحه را هم کامل بخوانم و حتی یک خط کوچک را جا نندازم.کمال گرایی جزو طرحواره هایی هست که روان شناس فرانسوی آقای ژان پیاژه مطرح کرد.حالا طرحواره چی هست؟ یک عینک آفتابی را در نظر بگیرید. وقتی با عینک آفتابی به دنیا نگاه می کنیم چطور افراد و اشیا را می بینیم؟ و زمانی که بدون این عینک اینکار را می کنیم چطور؟طرحواره ها هم همینطوری هستند. یعنی جوری که ما به دنیا نگاه می کنیم. جوری که به درون داد ها واکنش می دهیم. شاید فردی رفتاری انجام بدهد و شما آن را زشت تلقی کنید ولی دوستتان به آن بخندد. شاید کاری از سمت فردی باعث بی اعتمادی شما به وی شود ولی بقیه آن را عادی در نظر بگیرند. همه اینها به معنای طرحواره هستند.حالا شاید دقت کرده باشید که هر چقدر در مهارتی پیشرفت می کنیم مثل برنامه نویسی که حوزه چندین ساله ای هست که مشغول به آن هستم، بیشتر کنار می کشیم. کاری ندارم که با بالا رفتن مهارت ها، خیلی ها یا وقت ندارند یا اصلا یکسری فضا ها را مناسب وقت گذاشتن نمی بینند ولی همان عده با تجربه ای که برای مثال در خود فضای های مجازی مرتبط هستند را ببینید. اکثر این افراد فقط حرف و ادعا دارند در حالی که حتی یک پست مرتبط با برنامه نویسی و یا پروژه های سمپل قرار نمی دهند. اما چرا؟ سوال اصلی این هست که این همان کمال گرایی هست یا برای قضاوت نشدن و ترس از آن این اتفاق نمی افتد؟در شرکت هستی بازار از زیر مجموعه های شرکت گلرنگ تهران مشغول به کار هستم و تعدادی از همکاران و دوستان هم به صورت دورکاری فعالیت می کنند. یکی از این دوستان به نام سعید عبدی عزیز که من خیلی از ایشان یاد گرفته ام و یاد خواهم گرفت یک حرفی به من زد که واقعا برای من تعجب آور بود. با اینکه سعید قبلا با شرکت های هلندی و اماراتی و... کار کرده به من گفت من از کد های تو چیزی یاد گرفته ام! و در ادامه حرف خیلی زیبایی زد و گفت هر کسی با هر سطحی می تواند حرفی برای گفتن داشته باشد که بتوان از وی یاد گرفت. خیلی برای من جالب بود. خیلی...فردی که با شرکت های مختلف خارجی کار کرده به من می گوید از کد های تو چیزی یاد گرفته ام. افرادی مثل سعید قطعا جدا از اخلاقیات حرفه ای، تواضع و فروتنی، از بقیه با هر سطحی یاد می گیرند چون در درجه اول ترس از قضاوت شدن ندارند و بعد معتقدند کسی کامل نیست و همه چیز را نمی توان دانست. به قول ارسطو هر چقدر بیشتر دانستم فهمیدم هیچ نمی دانم.پس خیلی از اوقات مسئله اساسی کمال گرایی نیست (حداقل در وهله‌ی اول)، ما می ترسیم که قضاوت شویم. پس شاید باید روی این موضوع بیشتر کار کنیم...</description>
                <category>Ali Bahaari</category>
                <author>Ali Bahaari</author>
                <pubDate>Fri, 02 Sep 2022 02:33:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور با استفاده از Flexbox در فریمورک Material UI رسپانسیو کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alibahaari/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-flexbox-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%B1%DA%A9-material-ui-%D8%B1%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%88-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-saeam18uq3ba</link>
                <description>خب دوستان!چند وقتی هست که پروژه‌ی «کارساز» را در شرکت شروع کرده ایم و ترجیح داده شده که از این فریمورک استفاده کنیم.برای رسپانسیو کردن UI با استفاده از این فریمورک در ابتدا کمی گیج شدم چون ذهنم درگیر Tailwind CSS بود تا اینکه متوجه شدم Material UI هم خیلی ساده هست.در عکس پایین می بینید که از کامپوننتی به نام Box برای ساختاربندی استفاده کردم. اگر چک کنید متوجه می شوید که به طور Default این کامپوننت همان تگ Div هست، اگرچه که می توانید با استفاده از پراپی به نام Component تگ مد نظر خود را قرار دهید مثل P، Span و...حالا از پراپی به نام SX استفاده می کنیم که در واقع همان اتریبیوت Style هست که یک آبجکتی از پراپرتی های CSS را می گیرد.اگر به عکس بالا دقت کنید فرقی با پراپرتی های CSS در اتریبیوت Style ندارد به غیر از قسمت آخر!شما زمانی که قصد دارید از Breakpoint های Material UI برای رسپانسیو کردن استفاده کنید باید به شکل زیر اقدام کنید:cssPropertyName: { breakpointName: cssPropertyValue }خب همان‌طور که در تصویر بالا می بینید من مقدار flexDirection را از همان اول برابر column قرار داده ام که تعیین کرده ام هر زمانی که به سایز md رسید برابر row باشد که این Breakpoint برابر است با 900px!به جای breakpointName می توانید از لیست Breakpoint ها در پایین که مربوط به Default خود Material UI هست استفاده کنید که البته قابلیت Customize شدن از طریق تعریف Theme جدید وجود دارد:xs, extra-small: 0pxsm, small: 600pxmd, medium: 900pxlg, large: 1200pxxl, extra-large: 1536pxمفهوم Mobile First به چه معناست؟خیلی دقت کنید که سیستم های رسپانسیو چه در Tailwind CSS و چه Material UI و باقی فریمورک ها که در حال حاضر اطلاع چندانی ندارم به صورت Mobile First هستند. یعنی شما ابتدا باید برای سایز های کوچک موبایل، UI را رسپانسیو کنید و بعد سایز صفحه که بزرگتر شد آن را با طرح رسپانسیو خود تطبیق دهید. به این مفهوم، Mobile First می گویند. در تصویر بالا، پس XS یعنی 0px که تا MD که برابر است با 900px به صورت Column و بعد از آن به صورت Row خواهد بود.موفق باشید!</description>
                <category>Ali Bahaari</category>
                <author>Ali Bahaari</author>
                <pubDate>Fri, 25 Mar 2022 15:39:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توضیح مثلث کارپمن به همراه مصداق هایی از حال و تاریخ</title>
                <link>https://virgool.io/@alibahaari/%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD-%D9%85%D8%AB%D9%84%D8%AB-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%BE%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-hvegn4izsw9l</link>
                <description>مثلث کارپمنخب!ببینید دوستان این مطلب در مورد یک مبحث روان‌شناسی هست. پس از بعضی قسمت های تخصصی فاصله می گیرم و در نظر بگیرید که مصداق ها برداشت خود من هستند و ممکن هست عده ای مخالفت کنند که طبیعی هست.آقای استفان کارپمن یک روان‌پزشک آمریکایی بود که شاگرد آقای اریک برن بود. ایشان مفهومی را ابداع کرد که به توصیه استاد خود «مثلث کارپمن» نام‌گذاری شد.حالا اصلی‌ترین سوال؟! مثلث کارپمن چی هست؟ مثلث کارپمن ۳ ضلع دارد مثلث تمامی مثلث های دیگر! به گفته خود آقای کارپمن، اجزای این مثلث در روابط ما نمایان می شود.این مثلث ۳ جز مختلف دارد که هر جز با یکی از ۲ جز دیگر ارتباط دارد:۱. قربانی۲. جلاد۳. ناجی۱. از قربانی شروع می کنیم. این دسته از افراد همیشه به نظر خودشان قربانی شده‌اند و می شوند. مردم حق این افراد را خورده‌اند و همیشه به آنها ظلم شده و جلوی پیشرفت آنها گرفته شده است و از این بابت خود را سرزنش می کنند.۲. جلاد یا آزاردهنده همیشه به دنبال مسلط شدن بر دیگران هست و با استفاده از قدرت سعی بر این کار دارد.۳. این دسته همیشه به دنبال این هستند که خود را نادیده بگیرند و به دیگران کمک کنند تا باری از دوش دیگران برداشته شود. ایثار و فداکاری بخش جدایی ناپذیر از این دسته هست.حالا می گردیم دنبال مصداق هایی که در جوامع به خصوص در جامعه‌ی ما زیاد هستند.برای ۲ مورد اول (قربانی و ناجی)، چیزی که در جامعه ما به وفور دیده شده و می شود مرتبط با ازدواج هست. خیلی از دختران و پسرانی که حامی عاطفی قوی نداشتند یا در خانواده‌ای سخت‌گیر بزرگ شده‌اند، منتظر یک شاهزاده‌ی سوار بر اسب سفید هستند تا بیاید و آنها را نجات دهد و غم و شکست های آن ها را تمام کند (مثال برای دختران هست).واقعا چی فکر می کنید برای سرنوشت این عده؟!از قول سقراط که حقیقت را به ۲ دسته‌ی شهودی و منطقی تقسیم می کند من از نظر شهودی اینطور دیدم که اکثر این ازدواج ها شکست می خورند و به طلاق ختم می شوند. چه دخترانی که در دانشگاه بودند و از شرایط خانوادگی آنها اطلاع داشتم و... .از نظر منطقی هم شاید وقتی این دختر یا پسر وارد زندگی جدید شد و حمایت خاصی از پارتنر خودش ندید رغبتی به ادامه دادن به زندگی خود ندارد و باز هم شکست و طلاق یواش یواش از درب منزل وارد خانه می شوند.بیاید وارد تاریخ شویم!شاید عده‌ای از شما به تاریخ جنگ جهانی علاقه‌مند باشید مثل خود من!‌سال ۱۹۴۵ که جنگ جهانی دوم تمام شد؛ ۷۰ درصد برلینِ آلمان با خاک یکسان شد و اِی کاش فقط آلمان بود! نزدیک به کل دنیا وارد درگیری و جنگ شد. میلیون ها انسان و حیوان کشته شدند، میلیون ها نفر بی خانمان شدند و میلیون ها خانه و ماشین تخریب شدند. چرا؟ به خاطر یک جلاد به نام آدولف هیتلر!خود من طرفدار سرسخت حزب نازی و جناح راست افراطی ناسیونال سوسیالیسم هستم ولی جنبه‌ی روان‌شناختی این قضیه نباید نادیده گرفته شود.اگر کتاب «نبرد من» از آدولف هیتلر را خوانده باشید، در بخش اول این کتاب که در زندان نوشته شده، آدولف هیتلر از پدر خود به عنوان یک فرد محترم یاد می کند در حالیکه که مورخان گفته‌اند پدر هیتلر به شدت او را تنبیه می کرد و فردی ستمگر بوده است.تا اینجا سوالی نیست؟! ادامه دهیم...حالا فرض کنید بعد از جنگ جهانی اول که در آن جنگ هیتلر فقط یک سرباز بود، تکه تکه شدن کشورش؛ کشته شدن، خوار و ذلیل شدن مردمش را دید.من اینطور فکر می کنم که شاید هیتلر ابژه های ناخودآگاه خود را انتقال داد. اما نه به روانکاوش! پس به چی؟ به کشورش، مردمش و حتی کشور های دشمن!حالا این کشور و مردمش خود هیتلر بودند و کشور های متفقین، پدری ستمگر و وحشی!هیتلر در کودکی نمی توانست از پدر خود انتقام بگیرد؛ قطعا به این خاطر که قدرتش را نداشت، اما اینبار با یک اراده‌ی جمعی و مردمی می توانست اینکار را بکند.پس حالا هیتلر جزو دسته‌ی جلاد قرار می گیرد. دوست دارد قدرت خود را نمایان کند. دوست دارد بر دیگران تسلط داشته باشد. دوست ندارد نقش یک قربانیِ ستم‌دیده را بازی کند؛ بلکه سعی دارد بگوید من می توانم تورم ۵۰ درصدی را به ۱ درصد برسانم. می خواهد بگوید من خط تولید فولکس را راه‌اندازی کردم تا ماشین های اسقاطی مردمم را تحویل بگیرم و یک ماشین بروز و جدید به آنها بدهم. سعی دارد بگوید بعد از جنگ جهانی اول و امضای معاهده‌ی ورسای که باعث شد آلمان بی نهایت تحقیر شود مانند اینکه آلمان فقط می تواند ۱۰۰ هزار نیروی نظامی داشته باشد، آلمان باید ۳۰ میلیارد دلار غرامت پرداخت کند و... را نه تنها عملی نکند بلکه با بخواهد عزت جدیدی برای حال و آینده‌ی خود بسازد. آلمانی که نه تنها از خاکش قسمتی جدا نشده بلکه ۲/۳ اروپا را مال خود می کند. از قول ژنرال های ارتش آلمان،‌ با چشم غیر مسلح، گنبد های کاخ کرملین دیده می شد و حالا این هیتلر، کشور و مردمش هستند که نقش اصلی را در روابط سیاسی بازی می کنند. نقشی جلادانه و بر اساس قدرت و تسلط!پایان</description>
                <category>Ali Bahaari</category>
                <author>Ali Bahaari</author>
                <pubDate>Thu, 30 Dec 2021 20:52:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هدف گذاری SMART چیست؟ + چطور راحت تر به اهداف برسیم؟ (تجربه‌‌ی شخصی)</title>
                <link>https://virgool.io/@alibahaari/%D9%87%D8%AF%D9%81-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-smart-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81-%D8%A8%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-eh5gqgswqtdn</link>
                <description>شاید یک کار سختی که اکثر ما ایرانی ها با آن مشکل داریم هدف گذاری است. مسئله ای که بسیار مهم است (از نگاه من) و می تواند ما را به اهدافی که برای مسیر زندگی مان مشخص کرده ایم نزدیک تر کند.خب اول به این مسئله بپردازیم که هدف گذاری SMART مخفف ۵ کلمه است که یک برنامه ریزی خوب را مشخص می کنند:۱. کلمه اول: Specific - هدف باید معین و مشخص شده باشد.۲. کلمه دوم: Measurable - هدف باید قابل اندازه گیری باشد.۳. کلمه سوم: Attainable - هدف باید دست یافتنی باشد.۴. کلمه چهارم: Realistic - هدف باید واقع بینانه باشد.۵. کلمه پنجم: Timely - هدف باید زمان بندی شده باشد.اگر بخواهیم به موارد بالا بپردازیم به این صورت فرض کنید که من قرار هست در درس ریاضی نمره ۱۵ بگیرم چون در درس ریاضی ضعیف هستم و قبلا ۱۰ می گرفتم، حالا:۱. معین: هدف من باید مشخص و معین باشد.هدفم گرفتن نمره ۱۵ از درس ریاضی هست و قصد من گرفتن نمره ۱۲ از درس دینی نیست.۲. قابل اندازه گیری: معیار رسیدن من به هدف باید قابل اندازه گیری باشد.من باید روزانه ۱۲ صفحه از کتاب کمک آموزشی را بخوانم و ۲۰ سوال تمرینی حل کنم تا بتوانم به هدف خود برسم.۳. دست یافتنی: باید توانایی رسیدن به هدف باشد.من هدفم را ۱۵ قرار داده ام چون وقتی می توانم به نمره‌ی ۱۰ برسم پس با کمی خواندن می تواند به نمره ۱۵ هم رسید.۴. واقع بینانه: در انتخاب هدف باید واقع بین باشیم.نمره ۱۵ واقع بینانه است چون من که تا به حال نمره بالاتر از ۱۰ نگرفته ام کمی غیر واقعی است که نمره ۲۰ از درس ریاضی بگیرم.۵. زمان بندی: نزدیکی یا دوری از هدف را رصد کنیم.روی یک تقویم می نویسم که امروز فلان مطلب را خوب یاد گرفته ام ولی بعضی از مفاهیم را خوب متوجه نشده ام و باید از یک همکلاسی بپرسم.این هم توضیح برنامه ریزی SMART با استفاده از یک مثال...اما دوستان یک چیز را خودم تجربه کرده ام و آن این هست که لطفا دلسرد نشوید!شاید زیاد دیده باشید کسانی که برنامه ای چه درست و چه غلط می ریزند اما چند روز بعد منصرف می شوند. اگر از آن ها بپرسید می گویند نمی شود پس رفتم سراغ کاری دیگر، اما واقعیت چیست؟از من بپرسید می گویم دلسردی هست که باعث شده آن کار اتفاق نیافتد وگرنه می شد. ببینید دوستان، یک جمله ای از یک استاد بسیار عزیز شنیدم که هیچ گاه فراموش نکردم و آن این بود:رفتار های امروز ما، عادت های فردای ما را می سازند.مفهوم جمله بالا مثل مفهوم رشد است. شما می توانید از سن ۴ سالگی به سن ۱۲ سالگی بروید؟! جواب مشخص است. قطعا نه، چرا؟! باید رشد کرد و کم کم و به اصطلاح گاماس گاماس به سمت سنین بالاتر پیش رفت.برنامه ریزی و رسیدن به هدف هم همین طور است. مثال بالا را به یاد آورید. مفهوم واقع بینی در مثال بالا دقیقا همین مفهومی هست که دارم برای شما می نویسم.پس دوستان اگر پیش رفتید چه عالی، اگر نه بگردید ببینید مشکل برنامه هست یا رفتار شما؟شاید برنامه خوب نیست و نیاز به تغییراتی دارد.شاید هم رفتار شما نیاز به مفهوم رشد دارد که با دلسرد نشدن می توانید برای تبدیل کردن رفتار اشتباه دیروزتان به رفتار درست و منظم مورد نیاز برای رسیدن به آن هدف گام بردارید.پس با تکرار و تلاش برای رسیدن به رفتار درست، می توانید رفتار درست را مثل یک عادت همیشگی برای خود کنید و برای رسیدن به هدف گامی بسیار مهم بردارید.</description>
                <category>Ali Bahaari</category>
                <author>Ali Bahaari</author>
                <pubDate>Wed, 05 May 2021 00:48:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید/نباید از HTML شروع به کدنویسی کرد و از چه زبانی باید اینکار را کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alibahaari/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-html-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AF%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-hri5tr3fgido</link>
                <description>در این مطلب کوتاه قصد دارم تجربه‌ی خودم را از این موضوع بنویسم.همان طور که شاید بدانید، زبان ها به دسته بندی های مختلفی از نگاه های مختلفی تقسیم می شوند که یک دسته از آن ها در برنامه نویسی وب، زبان های نشانه گذاری هستند شامل HTML, XML و ... هست. مثلا در HTML تَگ ها (Tag) کار را به عهده دارند و تَگی دارد به نام h1 که داخل آن اگر متنی قرار بگیرد در صفحه مرورگر به صورت یک متن Bold و بزرگ نشان داده می شود.در اکثر آموزشگاه های ایران وب را برای شروع برنامه نویسی پیشنهاد می کنند که خودم در همین آموزشگاه ها شروع به یادگیری کردم و بعد ها هم به امر تدریس مشغول شدم پس تا حدودی این موضوع شامل خیلی ها خواهد شد. اما...اما چرا از HTML شروع نکنم؟زبان HTML حتی جزو دسته‌ زبان های برنامه نویسی به شکلی که برنامه نویسان و مهندسان کامپیوتر در نظر می گیرند نیست و همان طور که گفتم جزو دسته‌ی زبان های نشانه گذاری است. در نتیجه طبق مثالی که گفتم شما دیدگاه الگوریتمی برای کدنویسی پیدا نمی کنید و این مشکل بزرگی خواهد بود. اساس هر زبان برنامه نویسی این الگوریتم ها هستند اما این ها چیستند؟این الگوریتم ها همان نقشه‌ی راه هستند برای طرز کار یک برنامه‌ای که شما کد نویسی می کنید.مثالی از زبان اسکریپتی JavaScript می زنم:مثلا اگر دکمه ورود کلیک شد به API ریکوئست زده شود و چک شود (با استفاده از If Statement) که آیا این کاربر عضو سایت است و اگر هست این بخش به او نشان داده شود.اما چرا از HTML شروع کنم؟زبان HTML به خاطر بصری بودن و در ادامه که زبان CSS را فرا می گیرید برای شما جذاب هستند و می توانید نظر خود را نسبت به کدنویسی (اگر دیدگاه خشک و خشنی داشتید) عوض کنید و چه بسا این دیدگاه باعث شود به کدنویسی علاقه پیدا کنید و حتی بعد ها زبان های مختلف دیگری را تست کنید که باعث می شود جهت کاری و علاقه خود را در این زمینه بهتر پیدا کنید و طبیعتا باعث رشد شما خواهد شد.اما از چه زبانی شروع کنم؟اما اینکه برای شروع کدنویسی از چه زبانی شروع کنید پیشنهاد می کنم از Python این کار را بکنید. به چند دلیل مختلف:زبان Python زبان ساده‌ای از نظر Syntax و ... است.زبان Python کاربرد های مختلفی مثل کدنویسی Back-End، کدنویسی Desktop و ... دارد.کامیونیتی بزرگی دارد و اگر سوالی داشتید به احتمال زیاد بی پاسخ نخواهید ماند.این ها تجربیات شخصی من هستند و اگر نظری داشتید خوشحال می شوم در میان بگذارید!موفق باشید...</description>
                <category>Ali Bahaari</category>
                <author>Ali Bahaari</author>
                <pubDate>Wed, 14 Apr 2021 08:52:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور یک تحلیل گر خوب در  بازار های مالی شویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alibahaari/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%DA%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-vyzbtmfn0kc4</link>
                <description>سَوا از مسائل کلیشه ای مثل سلام و وقت بخیر، اول از همه بگویم که این تجربه شخصی من است و ممکن است نظرات مختلف باشد.سخن را کوتاه کنم، برای اینکه یک تحلیل گر خوب در بازار های مالی شوید، مراحل زیر را باید به نظرم طی کنید:۱.  به کلاس تحلیل تکنیکال بروید.ببینید دوستان برای عزیزانی که درباره‌ی تحلیل تکنیکال و بازار های مالی اطلاع زیادی ندارند قدم اول و بهترین کار رفتن به کلاس و کسب مفاهیم اولیه است. اما چرا؟مهم ترین مزیت کلاس این است که شما اطلاعات پایه‌ای مثلث موج، روند، اندیکاتور، الگو های کندل استیک و ... (زیاد هستند) را یاد می گیرید و اصلا متوجه می شوید که بازار های مالی چیستند و فرق آن ها مثلا فرق بورس ایران با فارکس در چیست.شما وقتی وارد کلاس می شوید با یک محیط تعاملی طرف هستید و می توانید علاوه بر کسب دانش، اطلاعات مختلفی را از راه پرس و جو، گفتمان و ... کسب کنید.استادی وجود دارد که می توانید سوال های خود را مطرح کنید و اینکار به رشد شما کمک شایانی می کند.۲. مطالعه حتما و لطفا داشته باشید.دوستان عزیز این بازار سرشار از مفاهیم مختلف است و هیچ کس نمی تواند ادعا کند که در این بازار تکمیل است. پس لطفا مطالعه را فراموش نکنید و سعی کنید مطالب مختلف یا حداقل به مباحثی که علاقه دارید بپردازید و اگر سوالی داشتید از دیگران پرس و جو کنید و نگذارید که این سوال برای شما بی پاسخ بماند. چون همان روز ها برای شما اتفاق خواهد افتاد و چه بهتر که بپرسید و بدانید.در کنار یادگیری با مفاهیم و رویکرد های جدید آشنا می شوید که می توانید وارد آن حوزه ها شوید و سود خوبی از آن ها ببرید. این کار یک مزیت بسیار خوب دیگری هم دارد که در پایین به آن می پردازم.۳. رویکرد ها و علایق خود را انتخاب کنید.بعد از فهم مفاهیم اولیه به دنبال رویکرد های دیگر بروید و آن ها را حتی اگر شده کمی تست کنید و ببینید علاقه شما کدام سمت است. مثال می زنم من خودم از امواج الیوت کمی شنیده بودم و برای خود من بسیار جالب بود که انقدر به چارت ها مفاهیم رفتاری اضافه شده است. بعد ها بعد از تست سبک های مختلف که به بعضی از آن ها هم علاقه دارم و هنوز هم دنبال می کنم اما رویکرد اصلی و در اولویتم را امواج الیوت قرار دادم و به جِد دنبال می کنم.حالا این دنبال کردن چه معنی دارد؟ اینکه من مطالعه درباره آن زیاد می کنم، فیلم های آموزشی مختلفی را نگاه می کنم و سعی در تحلیل این فیلم ها دارم و گاهی حتی سعی می کنم اشتباه از آن ها پیدا کنم، تحلیل هایی که بر اساس این سبک انجام شده را نگاه می کنم و ...خلاصه که عزیزان همان طور که گفتم تحلیل گری زمینه بزرگی دارد و باید خودتان دنبال علایق خود بروید و نباید منتظر باشید تا اطلاعاتی به دانش شما اضافه شود.۴. دل سرد نشوید.استاد من، استاد محمد پور در یکی از جلسات به ما گفتند حد انتظار خود را پایین بیاورید تا دچار یاس و سردرگمی نشوید. (مخصوصا ابتدای یادگیری)آقای رابرت ماینر از ابداع کنندگان سبک معاملاتی Dynamic Trading می گویند اگر ۵۰ درصد معاملات شما درست باشد، شما نخبه معامله‌گری هستید.پس عزیزان، انتظار نداشته باشید که با یادگیری تحلیل رهِ صد ساله را یک شبه طی کنید و بتوانید ثروت زیادی به دست آورید. نمی گویم ممکن نیست که در چند ماه سرمایه‌ی مناسبی به دست بیاورید چون این اتفاق برای خود من هم افتاد پس باید به مرور زمان باشد و بعد اگر یک دفعه (یک شبِه) به دست نیامد نباید دل سرد شوید و بگویید من مناسب این کار نیست و یا رویکرد تحلیلی من به درد نمی خورد و قِس علی هذا.مخصوصا در ابتدای یادگیری که خب اگر در گروه های تحلیل باشید کمی ممکن است از فضای رقابتی میان دیگران حسرت بخورید که ای کاش من هم جای آن ها بودم و اطلاعاتی خوبی داشتم اما بدانید فقط باید با کسب دانش و تجربه طی مدت ها به آن درجات برسید و اتفاقی و ناگهانی نیست.۵. از تحلیل های قبلی خودتان یاد بگیرید.نظرم این است که تحلیل های خودتان را به صورت عکس ذخیره کنید و نگه بدارید. خودم اینکار را در تلگرام در بخش Saved Messages انجام می دهم.بعد از مدتی سراغ آن تحلیل ها بروید و چک کنید که تحلیل شما درست بوده است؟! اگر درست بوده که یک امتیاز مثبت برای شما (از نظر روان شناسی یک پاداش به حساب می آید که کار خود را در دفعات آینده بهتر انجام دهید) اما اگر تحلیل شما درست نبوده بروید و چک کنید چه سناریو های دیگری را باید در نظر می گرفتید که نگرفتید و از آن ها یاد بگیرید و برای تحلیل های بعدی استفاده کنید. حتی اگر اشتباهی در تحلیل بوده سعی کنید آن را اصلاح کنید تا دفعات بعد دچار مشکل نشوید.۶. وارد حوزه های دیگر شوید.بعد از اینکه آزمون های بالا را طی کردید، اشتباهات خود را در مقیاس کوچک کردید، دانش خود را بالا بردید و تجربه کسب کردید و ... به نظرم وقت آن است که وارد حوزه های دیگر شوید.حالا این حوزه ها چی هستند؟ این حوزه ها می توانند زمینه های مختلفی باشند مثلا بازار های مالی دیگر مثل تحلیل و معامله گری در فارکس و ارز های دیجیتال، تدریس و آموزش، تحلیل گری محض در سایت ها و ‌شبکه های اجتماعی و ...حوزه های دیگر سَوا از درآمد بیشتر برای شما می تواند به رشد بیشتر شما و افزایش تلاش شما در جهت و اهدافی که برای خود مشخص کرده اید منجر شود که باز هم رشد شما این وسط نمایان است.پایاناین ها تجربه های خود من بودند که امیدوارم برای شما عزیزان کاربرد داشته باشند و بتوانید اگر به این زمینه علاقه دارید، وارد آن شوید و یا با جدیت بیشتر و بهتر آن را دنبال کنید.این را هم از من به یاد داشته باشید:این زمینه می تواند درآمد خوبی برای شما داشته باشد اما در ابتدا علاقه و دوم تلاش شما بیشتر از سایر موارد الزامی هستند و می توانند به رشد شما در آینده کمک شایانی بکنند. پس صرف صحبت دیگران که چرا وارد این زمینه نمی شوی؟، من روزی ۲۰ درصد سود می کنم و سر ماه قرار است ماشین BMW بخرم و ... وارد این زمینه نشوید چون خیلی از این دوستان صداقتی در کار ندارند و بعد که وارد می شوید و این صحنه ها برای شما پدید نمی آیند دل سرد می شوید. مخصوصا الان که سبدگردانی در بازار های مالی مختلف بدون دانش و تجربه لازم در کشور زیاد شده است، این صحبت های عجیب و غریب هم بیشتر شده اند. پس به آن ها بی توجه باشید!در کانال خودم در تلگرام مباحث آموزشی و تحلیلی به صورت رایگان قرار می دهم و اگر تمایل داشتید می توانید آن را دنبال کنید. ID را در زیر قرار می دهم:@AliBahaariموفق و پایدار باشید...</description>
                <category>Ali Bahaari</category>
                <author>Ali Bahaari</author>
                <pubDate>Mon, 12 Apr 2021 09:42:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نیاز به سر و سامان دادن هویت خود داریم؟ (داستان من)</title>
                <link>https://virgool.io/@alibahaari/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86-lapyt63kmdp8</link>
                <description>دبستان و راهنمایی آدم بسیار درس خوانی بودم و همیشه جزو گاو های پیشانی سفید در محیط آموزشی بودم. همیشه اینکه از من سوال شود که بهاری این چه می شود و چطور حل می شود و از این دست سوالات بسیار بود برای من چون به مطالب درسی تسلط کامل داشتم.تا اینکه...آزمون تیزهوشان و نمونه دولتی یکی بودند و باید انتخاب می کردیم که تمایل داریم در کدام شرکت کنیم. از آنجایی که در آن زمان مطالب زیادی برای تیزهوشان خواندم که فشار زیادی روی دانش آموزان است و بعدها به مشکلات عدیده‌ای می خورند چه در زندگی، کار و ... ترجیح دادم که نمونه دولتی را انتخاب کنم و وارد آن شوم.از قضا قبول شدم و به مدرسه‌ی نمونه دولتی ترک زاده در میدان استقلال مشهد رفتم که البته آن زمان هنوز کامل نشده بود و ابتدا در بلوار دانش آموز، دانش آموز ۱ مکانی را به ما اختصاص داده بودند که خب خیلی کوچک و زشت بود که خدا را شکر بعدا ساختمان اصلی مدرسه تکمیل شد و به آنجا نقل مکان کردیم.جانم برایتان بگوید که همه چیز خوب بود ولی علی دیگر علی نبود و در درس ها افت زیادی کرده بود به خصوص ریاضیات...من در دبستان و راهنمایی همیشه ریاضی فوق العاده‌ای داشتم به طوریکه نماینده ریاضی آن دوره در مدرسه بودم که خب خیلی خفن بود برای خودم اما اینکه حالا اینطور شده بودم و کسی به من توجه‌ای نمی کرد (به خصوص خانواده) برای من زجرآور بود. از نظر اجتماعی هم به خاطر اینکه در راهنمایی اتفاقاتی افتاده بود برای من، بسیار ضعیف بودم.کاری ندارم، گذشت تا اینکه به دوم دبیرستان رسیدم و باید انتخاب رشته می کردم. قبلا به رشته های هوافضا و ... (رشته هایی که به ریاضیات و مهندسی مربوط می شود) خیلی علاقه مند بودم و قصد داشتم در آن رشته ها تحصیل کنم. از دانش آموزان آزمونی گرفته شد که به ما رشته های مناسب را بر اساس نمراتی که در هر حیطه کسب می شد معرفی می کرد. رشته های مناسب من به این ترتیب بودند:۱. علوم تجربی۲. علوم انسانی۳. علوم و معارف اسلامی۴. ریاضیبه خاطر اینکه کلا در خانواده‌ی من رشته‌ی ریاضی افضل الرشته ها شناخته می شد و به گمان خودشان واقعا عالی بود و خب والدینم می توانستند در مقابل اقوام به خصوص اقوام پدری قیافه بگیرند که پسر ما رشته ریاضی می خواند و ... با یک میل ناخواسته (نیمه-اجبار بخوانید) رشته ریاضی را انتخاب کردم.اگر چه که آن زمان خیلی آدم دین داری بودم و می خواستم وارد دانشگاه علوم اسلامی رضوی شوم و آنجا درس فقه و حقوق اسلامی را بخوانم که قاضی شوم. آزمون این دانشگاه با تمام سختی هایی که داشت جزو ۲۵۰ نفر اول شدم و دعوت شدم به مصاحبه اما مصاحبه رد شدم. البته کار ندارم که خانواده‌ی دینی نداشتم و ندارم و مخالف سرسخت برای این انتخاب من بودند.خلاصه ۳ سال به بدبختی هر چه تمام تر این رشته را خواندم. مادرم برای من معلم خصوصی گرفت، آزمون های آزمایشی زیادی ثبت نام کردم، کلاس های خصوصی می رفتم و ... اما نتیجه ای نگرفتم.در نهایت کنکور باید شرکت می کردم و خب شرکت کردم.در کنکور هم شرایط وحشتناک بود:۱. ریاضی - مطمئنم منفی بود ولی فکر می کنم ۳- درصد بود.۲. فیزیک - ۰ درصد۳. شیمی - تقریبا ۶+ درصدعمومی ها خوب نبودند ولی در حد ۲۰ - ۳۰ - ۴۰ درصد بودند.خلاصه وارد موسسه‌ی آموزش عالی بهار شدم و آنجا بعد از صحبت با یک کارشناس آموزشی رشته روان شناسی را انتخاب کردم. چون انتخاب خودم بود و همیشه به روان و ذهن انسان ها علاقه داشتم نمرات خوبی داشتم اما چیزی که برای من از همه بیشتر کاربرد داشت شناخت هویت و کاربرد مطالب روان شناسی بود.هویت من از نظر آقای جیمز مارسیا یک هویت پراکنده بود و نمی دانستم چه چیزی می خواهم بشوم. این بزرگترین سردرگمی من برای شناخت اهداف و مسیر های زندگیم در طول دبیرستان بود. پیشنهاد می کنم این مطلب را در اینترنت به طور کامل بخوانید.خلاصه که سعی کردم هویتم را شکل دهم و ببینم از این زندگی چه می خواهم. مطالب زیادی خواندم، کتاب های زیادی به خصوص کتاب های آقای اروین د. یالوم که بی نهایت از ایشان و مطالب آموزنده‌ی ایشان متشکرم. روی طرحواره‌ی کمال گرایی خودم کار کردم (بالاخره روان شناسی خواندم‌ و یک چیز هایی بلدم) که به خانم دکتر تکلو (روان پزشکم) مراجعه کردم و با ایشان این قضیه را مطرح کردم و روی آنها دارم می کنم (چون روان درمانی که فرایند است که زمان می برد). راستی حرف بسیار زیبایی ایشان به من زدند و گفتند در هر کاری ببین تو را راضی می کند و از آن رضایت داری؟ اگر بله پس آن را انتخاب کن. جانم برایتان بگوید در نهایت در مسیری قرار گرفتم که خودم خواستار آن بودم و از آن در حال حاضر بی نهایت لذت می برم.اگر کسی در اطراف شما است و به نظر شما این سردرگمی را دارد، چه قدر زیبا است که ایشان را راهنمایی کنید تا دچار درگیری های روانی من نشود و بتواند زودتر و البته بهتر اهداف خود و مسیر زندگی خود را مشخص کند.برای تک تک شما عزیزان آرزوی موفقیت دارم!</description>
                <category>Ali Bahaari</category>
                <author>Ali Bahaari</author>
                <pubDate>Sat, 27 Mar 2021 02:10:37 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>