<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی رجب زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alidip130</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 10:54:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>علی رجب زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@alidip130</link>
        </image>

                    <item>
                <title>درباره پروفسور محمود سریع‌القلم</title>
                <link>https://virgool.io/@alidip130/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%81%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D9%82%D9%84%D9%85-jmqxnl5o365c</link>
                <description>محمود سریع‌القلم در هفته‌های اخیر، به واسطه ویدئوهایی که از سخنرانی‌ها و اظهارنظرهایش در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شده، بار دیگر در کانون توجه رسانه‌ها، کاربران شبکه‌های اجتماعی و به‌ویژه فعالان سیاسی قرار گرفته است. اما به گمان من، مسئله اصلی در مواجهه با او نه واکنش شتاب‌زده به چند جمله یا موضع پراکنده، بلکه بازاندیشی در جایگاه علمی، بنیان‌های فکری و خروجی پژوهشی اوست؛ جایگاهی که بخش مهمی از اعتبار اجتماعی و نفوذ عمومی‌اش از آن سرچشمه می‌گیرد. سریع‌القلم فقط یک سخنران پرمخاطب یا چهره‌ای رسانه‌ای نیست؛ او برای سال‌ها یکی از نام‌های مرجع در فضای علوم سیاسی و روابط بین‌الملل ایران بوده و مستقیم یا غیرمستقیم بر نسل‌هایی از دانشجویان، پژوهشگران و علاقه‌مندان سیاست و توسعه اثر گذاشته است. از همین رو، نقد او نه صرفاً نقد یک فرد، بلکه نقد نوعی معیارگذاری در فضای دانشگاهی ماست؛ فضایی که گاه شهرت، کاریزما و بیان خطابی را با اعتبار علمی، پژوهش جدی و نظریه‌پردازی اشتباه می‌گیرد. این یادداشت از همین نقطه آغاز می‌شود: از این باور که چهره‌ای با چنین نفوذ و اعتباری، بیش از هر کس دیگر شایسته نقد روش‌مند، دقیق و منصفانه است؛ نقدی که شاید بتواند باب گفت‌وگو درباره وضعیت رو به زوال علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در ایران را بگشاید و راهی برای آسیب‌شناسی ریشه‌های جداافتادگی این حوزه از جریان‌های اصلی دانش در جهان فراهم کند.کمتر کسی در فضای علوم سیاسی و روابط بین‌الملل ایران است که نام محمود سریع‌القلم را نشنیده باشد. برای بسیاری از دانشجویان این رشته، او نه فقط یک استاد شناخته‌شده، بلکه چهره‌ای مرجع و حتی الگویی کم‌مانند به شمار می‌آید؛ کسی که نوشته‌ها، سخنرانی‌ها، سبک زندگی، منش فردی و تصویر عمومی‌اش برای گروهی از مخاطبان محل ستایش بوده است. اگر کسی قصد ادامه تحصیل در علوم سیاسی یا روابط بین‌الملل داشته باشد، معمولاً یکی از توصیه‌های رایج این است که آثار سریع‌القلم را بخواند یا اگر هنوز در دانشگاه شهید بهشتی تدریس می‌کند، راهی آنجا شود تا از محضر او چیزی بیاموزد. خود من بارها وقتی درباره دانشگاه و رشته تحصیلی‌ام با دوستان و آشنایان صحبت کرده‌ام، نخستین پرسشی که شنیده‌ام این بوده است: «دکتر سریع‌القلم هنوز تدریس می‌کند؟»، «شاگردش بوده‌ای؟»، «چند واحد با او گذرانده‌ای؟» یا «سر کلاس‌های توسعه‌اش رفته‌ای؟»واقعیت این است که محمود سریع‌القلم، اگر مشهورترین استاد روابط بین‌الملل ایران نباشد، بی‌تردید یکی از مشهورترین‌هاست. در دانشکده علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی نیز نام او از همان روزهای نخست برای دانشجویان تازه‌وارد برجسته می‌شد. بسیاری از استادان دیگر، آثار و کلاس‌های او را معرفی می‌کردند و کلاس‌های توسعه‌اش چنان شهرتی داشت که گفته می‌شد دانشجویانی از دانشکده‌ها و دانشگاه‌های مختلف در آن شرکت می‌کردند. با این حال، نسل ما از این نظر چندان خوش‌شانس نبود. زمانی که ما وارد دانشکده شدیم، دکتر سریع‌القلم کمتر درگیر تدریس بود و عملاً به دوران بازنشستگی نزدیک می‌شد. با این همه، در ترم نخست کارشناسی ارشد، فرصتی فراهم شد تا درس مجازی «اصول روابط بین‌الملل» را با ایشان بگذرانیم؛ فرصتی که در ابتدا برای من و بسیاری از هم‌کلاسی‌هایم جذاب و مهم به نظر می‌رسید.اما آن کلاس، به‌جای آنکه تجربه‌ای منظم، دقیق و الهام‌بخش از آموزش روابط بین‌الملل باشد، به یکی از عجیب‌ترین تجربه‌های آموزشی من تبدیل شد. شیوه برگزاری کلاس خود به‌تنهایی گویای نوعی بی‌نظمی بود. دکتر سریع‌القلم در واتس‌اپ آنلاین می‌شد، نماینده کلاس تماس را از واتس‌اپ به اسکایپ منتقل می‌کرد و ما از طریق اسکایپ صدای استاد را می‌شنیدیم. این در حالی بود که سایر درس‌ها در سامانه رسمی دانشگاه و بر بستر ادوبی کانکت برگزار می‌شدند. با این حال، دکتر سریع‌القلم تصمیم گرفته بود کلاس را با روشی ابتدایی و دشوار پیش ببرد؛ روشی که دست‌کم با انتظار عمومی از یک استاد برجسته دانشگاهی در قرن بیست‌ویکم سازگار نبود. البته در ابتدا این مسئله چندان مهم به نظر نمی‌رسید. ما تصور می‌کردیم قرار است اصول روابط بین‌الملل را از یکی از شناخته‌شده‌ترین استادان این حوزه بیاموزیم و همین انتظار، سختی‌های فنی کلاس را قابل‌تحمل می‌کرد.مشکل اصلی اما نه شکل برگزاری کلاس، بلکه محتوای آن بود. بخش قابل‌توجهی از زمان کلاس، نه به آموزش منظم نظریه‌ها، مفاهیم و مناقشات اصلی روابط بین‌الملل، بلکه به خاطرات استاد از سفرها، کنفرانس‌های علمی، دیدارها و نشست‌وبرخاست‌هایش با سیاستمداران و چهره‌های شناخته‌شده جهان اختصاص می‌یافت. نمی‌دانم چه میزان از این خاطرات دقیق یا قابل‌راستی‌آزمایی بود، اما روایت‌هایی از این جنس بسیار می‌شنیدیم که مثلاً در دیداری با فلان مقام سیاسی چه گفته‌اند و آن مقام تا چه اندازه تحت تأثیر قرار گرفته است. به‌تدریج کلاس هشت صبح دکتر به جلسه‌ای کم‌رمق و فرساینده تبدیل شد؛ جلسه‌ای که در آن نه امکان مشارکت جدی وجود داشت، نه بحث نظری منسجمی شکل می‌گرفت و نه آموزش نظام‌مندی از اصول روابط بین‌الملل ارائه می‌شد. استاد بیشتر درگیر بازگویی تجربه‌ها و افتخارات شخصی بود و دانشجویان نیز عمدتاً شنوندگانی خاموش و منفعل بودند.با این حال، یکی از معدود نکاتی که در آن کلاس توجه مرا جلب کرد، ادعایی بود که دکتر سریع‌القلم درباره گسترش اقتدارگرایی در جهان مطرح کرد. ایشان گفتند در بسیاری از کشورها، دیکتاتوری و اقتدارگرایی در حال تبدیل شدن به الگویی مطلوب است و در کشورهای شرق آسیا این مسئله تا حد زیادی تثبیت شده است. این گزاره برای من جالب بود، چون هم اهمیت نظری داشت و هم می‌شد آن را با داده‌های موجود بررسی کرد. بعد از کلاس به سراغ پیمایش ارزش‌های جهانی رفتم؛ یکی از مهم‌ترین منابع مطالعات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی تطبیقی در سطح جهان. برخی از کشورهایی را که استاد به آن‌ها اشاره کرده بود بررسی کردم و دیدم تصویر داده‌ها به آن سادگی که ایشان بیان می‌کرد نیست. حتی در چین نیز شاخص‌هایی مانند اهمیت انتخابات آزاد و برخی ارزش‌های دموکراتیک، در میان بخش قابل‌توجهی از پاسخ‌گویان مورد توجه قرار گرفته بود.در جلسه بعد، از نماینده کلاس خواستم فرصتی بگیرد تا این پرسش را مطرح کنم. وقتی به یافته‌های پیمایش ارزش‌های جهانی اشاره کردم، دکتر سریع‌القلم پرسیدند این ادعا را بر اساس چه منبعی مطرح می‌کنم. پاسخ دادم که بر اساس داده‌های World Values Survey. در کمال تعجب، ایشان گفتند از اعتبار این نظرسنجی اطمینان ندارند و ترجیح می‌دهند به مشاهده مستقیم خود در خیابان‌های کشورهایی که نام برده‌اند اعتماد کنند، نه به داده‌های یک مؤسسه‌ای که برایشان ناشناخته است.همان لحظه برای من نقطه عطفی بود. تصویری که از یک استاد برجسته در ذهن داشتم، با آنچه در کلاس تجربه کردم، فاصله‌ای جدی پیدا کرد. پیمایش ارزش‌های جهانی یکی از شناخته‌شده‌ترین و پرکاربردترین منابع در مطالعات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تطبیقی است؛ منبعی که در کشورهای مختلف، از جمله ایران، در موج‌های پیاپی اجرا شده و پژوهشگران بسیاری در سراسر جهان به آن استناد کرده‌اند. اینکه استادی با چنین شهرت و جایگاهی نه‌تنها این منبع را جدی نگیرد، بلکه در برابر داده‌های آن، مشاهده شخصی و خیابانی خود را معتبرتر بداند، برای من بسیار معنادار بود. این مسئله فقط یک اختلاف‌نظر ساده درباره یک داده نبود؛ نشانه‌ای بود از فاصله‌ای عمیق‌تر میان شهرت عمومی و دقت علمی.از آن زمان، نگاه من به جایگاه علمی محمود سریع‌القلم تغییر کرد. به نظر من، او بی‌تردید یکی از موفق‌ترین استادان دانشگاه در ایران از حیث شهرت، نفوذ اجتماعی و اعتبار عمومی است. اما درست همین موفقیت پرسشی جدی ایجاد می‌کند: این اعتبار تا چه اندازه بر خروجی پژوهشی معتبر، اثرگذار و قابل‌سنجش استوار است؟ تا جایی که از یک مرور اولیه برمی‌آید، آثار پژوهشی بین‌المللی او در حوزه روابط بین‌الملل، دست‌کم متناسب با جایگاه عمومی و شهرتش، برجسته و اثرگذار نیستند. او در فضای عمومی ایران بسیار شناخته‌شده است، اما در ادبیات بین‌المللی روابط بین‌الملل حضور چشمگیری ندارد. انتظار می‌رود استادی با چنین شهرتی، به‌ویژه در مطالعات مربوط به ایران، برای پژوهشگران خارج از کشور نیز یکی از منابع مهم ارجاع باشد؛ اما به نظر می‌رسد آثار او در این ادبیات جایگاه پررنگی ندارند. همین فاصله میان شهرت داخلی و اثرگذاری بین‌المللی، خود نیازمند بررسی دقیق‌تر و کتاب‌سنجانه است.مسئله فقط به تجربه کلاس یا جایگاه پژوهشی محدود نمی‌شود. نوع محتوایی که طی سال‌ها از دکتر سریع‌القلم منتشر شده، برای من از همان دوران کارشناسی پرسش‌برانگیز بود. مجموعه‌ای از یادداشت‌ها با عنوان‌هایی مانند «ویژگی‌های انسان موفق» یا «ویژگی‌های جامعه توسعه‌یافته» از ایشان منتشر می‌شد که بیش از آنکه رنگ‌وبوی پژوهش دانشگاهی داشته باشد، به ادبیات موفقیت و توصیه‌های عامه‌پسند نزدیک بود. عنوان‌هایی مانند «چرا در قضاوت کردن عجول هستیم؟ سی دلیل»، «سی ویژگی یک مدیر توانمند»، «سی ویژگی کسانی که زیاد اشتباه می‌کنند»، «سی ویژگی یک فرد پلورالیست» یا «چرا واقعیت‌ها را نمی‌پذیریم؟ سی علت» نمونه‌هایی از همین نوع نوشته‌ها هستند؛ نوشته‌هایی که معمولاً به شکلی عجیب با عدد «سی» گره خورده‌اند و مجموعه‌ای از گزاره‌های کلی، توصیه‌ای و فاقد پشتوانه پژوهشی  را در قالبی ساده و جذاب عرضه می‌کنند.انتشار چنین مطالبی در وبلاگ شخصی یک استاد دانشگاه شاید به‌خودی‌خود مسئله‌ای فرعی به نظر برسد، اما وقتی همین مطالب به بخشی از تصویر عمومی یک استاد برجسته تبدیل می‌شوند، اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. نقطه اوج این روند، انتشار کتابی بر پایه همین «سی ویژگی‌ها» بود؛ کتابی که همان ادبیات عامه‌پسند و توصیه‌محور را در قالب کالای فرهنگی بازتولید می‌کند. در سال‌های اخیر نیز حضور ایشان در دوره‌ها و نشست‌هایی با محوریت موفقیت و توسعه فردی، این تصویر را پررنگ‌تر کرده است؛ گویی مرز میان استاد علوم سیاسی، سخنران انگیزشی و تولیدکننده محتوای توسعه فردی به‌تدریج کمرنگ شده است.البته مسئله این نیست که یک استاد دانشگاه نباید برای عموم مردم بنویسد یا سخن بگوید. اتفاقاً عمومی‌سازی دانش، اگر دقیق و مسئولانه انجام شود، کاری ارزشمند است. مسئله این است که محتوای عمومی نیز باید از دقت مفهومی، پشتوانه فکری و مسئولیت علمی برخوردار باشد. وقتی یک استاد شناخته‌شده دانشگاهی، مجموعه‌ای از گزاره‌های کلی، توصیه‌های اخلاقی و جملات انگیزشی را در قالب تحلیل توسعه، سیاست یا جامعه عرضه می‌کند، مرز میان دانش و شبه‌دانش مخدوش می‌شود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که برای من محل نقد جدی است: جایی که زبان علم به خدمت ادبیات موفقیت درمی‌آید و اعتبار دانشگاهی، به پشتوانه‌ای برای تولید گزاره‌های کلی و غیرقابل‌آزمون تبدیل می‌شود.در نهایت، محمود سریع‌القلم برای من بیش از آنکه صرفاً یک فرد یا یک استاد باشد، نشانه‌ای از وضعیت علم سیاست و روابط بین‌الملل در ایران است. مسئله فقط این نیست که او گاه جهان را با مفاهیم و چارچوب‌هایی محدود و قدیمی توضیح می‌دهد. مسئله فقط این نیست که روایت‌های شخصی و خاطرات پرطمطراق در کلاس‌هایش جای آموزش منظم و بحث علمی را می‌گیرند. مسئله حتی فقط ضعف نسبی خروجی‌های پژوهشی او در مقایسه با شهرت عمومی‌اش نیست. مسئله اصلی این است که بخش بزرگی از دانشجویان و حتی برخی استادان علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، او را الگوی یک پژوهشگر درجه‌یک می‌دانند؛ و همین امر نشان می‌دهد که معیارهای ارزیابی اعتبار علمی در فضای دانشگاهی ما تا چه اندازه آشفته و غیرشفاف است.نگران‌کننده‌ترین بخش ماجرا برای من همین است: اینکه بسیاری از دانشجویان علوم سیاسی نه‌تنها ضعف و سطحی‌بودن برخی از خروجی‌های محمود سریع‌القلم را تشخیص نمی‌دهند، بلکه آن‌ها را نشانه فرهیختگی، توسعه‌یافتگی و دانش سیاسی می‌دانند. به بیان دیگر، مسئله صرفاً محمود سریع‌القلم نیست؛ مسئله نظامی دانشگاهی و فرهنگی است که شهرت عمومی را به‌سادگی معادل اعتبار علمی می‌گیرد، سخنرانی انگیزشی را با نظریه‌پردازی اشتباه می‌گیرد و چهره‌سازی را جایگزین سنجش دقیق کیفیت پژوهش می‌کند. از این منظر، نقد محمود سریع‌القلم در واقع نقد یک وضعیت گسترده‌تر است: وضعیتی که در آن ظاهر آکادمیک، زبان پرطمطراق، منش کاریزماتیک و شهرت اجتماعی می‌تواند جای پژوهش جدی، داده معتبر، روش روشن و تفکر انتقادی را بگیرد.به همین دلیل، نقد سریع‌القلم برای من نه از سر نفی شخصی، بلکه از سر ضرورت فکری و دانشگاهی اهمیت دارد. چهره‌هایی که در فضای علمی و عمومی چنین اثرگذار بوده‌اند، بیش از دیگران باید در معرض پرسش، سنجش و نقد قرار گیرند. اگر علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در ایران قرار است از وضعیت خطابه‌محور، فردمحور و شهرت‌محور فاصله بگیرد، باید بتواند چهره‌های مشهور خود را نیز با همان معیارهایی بسنجد که از یک پژوهشگر جدی انتظار می‌رود: دقت مفهومی، تسلط بر ادبیات، روش‌مندی، اتکا به داده، مشارکت در گفت‌وگوی جهانی و تولید دانش قابل ارزیابی. امید من این است که این یادداشت، هرچند مقدماتی و شخصی، آغازی باشد برای بحثی گسترده‌تر؛ بحثی درباره محمود سریع‌القلم، اما فراتر از او، درباره وضعیت دانش سیاست در ایران و معیارهایی که با آن علم، استاد و اعتبار علمی را می‌سنجیم.علی رجب زاده</description>
                <category>علی رجب زاده</category>
                <author>علی رجب زاده</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jul 2026 19:49:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشکل آپدیت نشدن preview در instantview</title>
                <link>https://virgool.io/@alidip130/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%A2%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%86-preview-%D8%AF%D8%B1-instantview-vwibogux36dh</link>
                <description>امروز به یک مشکل خنده‌دار در تلگرام برخوردم:لینک‌هایی که با instantview در کانال تلگرامم نمایش داده می‌شدن بعد از ادیت محتوا تغییر نمی‌کردن. بعد از یک جست‌وجو در اینترنت راه‌حل ساده بروزرسانی لینک‌ها رو پیدا کردم:کافی است لینک مطلب رو به این بات @WebpageBot ارسال کنید و خودش محتوا رو آپدیت می‌کنه براتون. </description>
                <category>علی رجب زاده</category>
                <author>علی رجب زاده</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jan 2025 19:53:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درس‌هایی که چین می‌تواند از بحران اوکراین بگیرد</title>
                <link>https://virgool.io/@alidip130/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%86%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-pxyxanpddtxk</link>
                <description>این نوشتار، ترجمه‌‌ی گزارش وب‌سایت Foreign Policy است. اصل گزارش را می‌توانید اینجا مطالعه کنید.اگر به روابط بین‌الملل علاقه‌مندید، می‌تونید پادکست آنارشی رو هم دنبال کنید.Russian President Vladimir Putin and Chinese President Xi Jinping meet in a show of solidarity in Beijing on Feb. 4. ALEXEI DRUZHININ/SPUTNIK/AFP VIA GETTY IMAGESروسیه در حال تحمل تلفات در اوکراین است و اقتصادش نیز در حال فروپاشی است. این در حالی است که همزمان،جهان دموکراتیک در یکپارچه‌ترین حالت ممکن قرار گرفته است. با این حال هنوز مشخص نیست چین کجای ماجرا ایستاده؟تغییر سیاست‌های کلان بعید استBy Yun Sun, senior fellow, co-director of the East Asia Program, and director of the China Program at the Stimson Centerبه دو دلیل امکان رها کردن سیاست‌های فعلی چین در قبال روسیه بعید است. اولا، رها کردن روسیه مهم ترین مشکل امنیتی خارجی چین را، که در حقیقت ایالات متحده‌ی آمریکا است، نه حل می‌کند و نه التیام می‌بخشد. در داخل چین،بسیاری مخالف خیانت به روسیه هستند چون آمریکا امتیازات جذاب و خوبی برای این کار پیشنهاد نکرده است.(یعنی ضرر این کار بیش از سود آن است) حداقل،مقاومت روسیه به تنهایی،نوعی موازنه سازی و ایجاد حواس‌پرتی علیه غرب است. رها کردن روسیه و کاهش خطر آن برای غرب ممکن است به تمرکز شدید غرب بر چین ختم شود (به جای روسیه). دلیل دوم داخلی است. حتی اگر چین بخواهد سیاست خود در قبال روسیه را تعدیل کند (چنان که بسیاری باور دارند چنین خواهد کرد)، این اتفاق در جنگ اوکراین نمی‌افتد. علت آن ساده است: جنگ اوکراین بسیار به نشست مشترک شی جین پینگ و پوتین در چهارم فوریه که دو رئیس جمهور در آن از تحکیم همکاری‌ها سخن گفتند نزدیک است. تغییر سیاست در قبال روسیه آن هم به این سرعت، شی جین پینگ را زیر سوال می‌برد.[ چنین اقدامی برای رئیس جمهور چین هزینه‌های داخلی خواهد داشت.] جامعه‌ی سیاسیون چین حامی این ایده‌است که جنگ اوکراین،یک فرصت مناسب برای چین فراهم می کند. چین بخشی از منازعه نیست، اوکراین قلمرو چین نیست و نزدیکی چین به روسیه می‌تواند یک اهرم امتیازگیری باشد.به نظر می‌رسد جنگ قدرت چانه‌زنی چین را در برابر ایالات متحده‌ی آمریکا افزایش داده و غرب را بین دوراهی‌ روسیه و چین گمراه کرده.همچنین نگرانی‌های ایالات متحده را در منطقه‌ی آسیا-پاسیفیک عمیق تر کرده است.جنگ اوکراین،فرصت‌ها و درس‌هایی به چین پیشنهاد می‌دهدBy Philipp Ivanov, the CEO of Asia Society Australiaجنگ اوکراین،اولین آزمون مشارکت &#x27; بدون محدودیت &#x27; چین و روسیه است.چین و روسیه ارزش رابطه‌شان در مقابل منافع اقتصادی،دیپلماتیک و استراتژیک جهان غرب را ارزیابی خواهند کرد. برای روسیه، همزمان با منزوی شدن از غرب،وابستگی به چین برای حمایت‌های اقتصادی،دیپلماتیک،تکنولوژیک و سیاسی بیشتر می‌شود.چین اما چیز‌های بیشتری در خطر خواهد بود.روسیه‌ی ضعیف شده توسط جنگ و تحریم ها اما نه آشوبناک و بی‌ثبات با منافع درازمدت چین متناسب است. انزوای روسیه او را به جایگاه یک شریک کوچک‌تر و ضعیف‌تر در رابطه بدل خواهد کرد در حالی که وابستگی اقتصادی و استراتژیکی‌اش به چین افزایش می‌یابد. چین احتمالا پیش‌بینی ناپذیری و تمایل روسیه به تجاوز را در نظر گرفته است. در حالی که بحران اوکراین مرز‌های فرض‌های چین در مورد نوسان‌های روسیه را تغییر می‌دهد،اما در محاسبات بلند‌مدت چین تغییری ایجاد نخواهد کرد. روسیه‌ی دوست،از نظر اقتصادی وابسته و سرشار از منابع طبیعی یک همسایه‌ی استراتژیک خوب برای رقابت و مواجهه‌ی احتمالی با ایالات متحده در آینده است.چین پیوند اقتصادی برجسته‌ی خود با غرب را به خاطر روسیه به خطر نمی‌اندازد. اکنون، چین اقدامات بسیار محدودی در راستای کمک به روسیه انجام می‌دهد. اما ابزار‌های لازم برای کمک‌های بیشتر را در صورتی که وضعیت تغییر کند، دارد. در صورتی که جنگ و پاسخ غرب به آن تشدید شود، چین، تعهد خود به روسیه را مورد ارزیابی مجدد قرار خواهد داد. محرک‌های احتمالی پکن ممکن است استفاده‌ی موسکو از سلاح شیمیایی یا بیولوژیکی و تلفات گسترده‌ی غیرنظامی‌ها باشد.چین در حال آموختن درس‌هایی ارزشمند از جنگ روسیه-اوکراین است. اول از همه، چین به احتمال زیاد نتیجه خواهد گرفت که یکپارچگی مجددِ از سر اجبار با تایوان در آینده‌ی نزدیک و با موازنه‌ی قدرتِ موجود در شرق آسیا، دست نیافتنی است. تجاوز نظامی به تایوان ممکن است بسیار از نظر نظامی پیچیده تر و غیر قابل پیش‌بینی‌تر از موردِ اوکراین باشد. احتمال کشیده شدن پای ایالات متحده و شرکایش به منازعه نیز، بالا است. دوم این که، چین سیاست‌های کاهش وابستگی به نظام‌های مالی،تکنولوژی‌ها و منابع غربی را تسریع خواهد کرد؛ وظیفه‌ای که به خوبی در حال انجام است محقق شدن‌ آن در میان‌مدت و کوتاه‌مدت دشوار خواهد بود چرا که چین در معرض بازار‌ها،سرمایه و تکنولوژی‌های غربی است. نهایتا، چین از اشتباهات روسیه در میدان نبرد، در دیپلماسی و در فضای اطلاعاتی خواهد آموخت. می‌توانم توقع داشته باشیم چین به خوبی و با دقت جنگ اوکراین را مطالعه کند چنان که فروپاشی شوروی را مطالعه کرد ( مطالعه‌ای که بر خط سیر چین در دهه‌ی ۱۹۹۰ اثر گذاشت و منجر به ظهور چین به عنوان یک قدرت جهانی شد).صدای اقدامات از کلمات بلند تر استBy Yasheng Huang, Epoch Foundation professor of international management at the Massachusetts Institute of Technologyمقامات ایالات متحده همواره هشدار داده اند که اگر چین به روسیه کمک کند، ایالات متحده حواسش جمع است و عواقبی بر چین تحمیل خواهد کرد. آنتونی بلینکن در چند مورد گفته است که اقدامات بلندتر از کلمات حرف می‌زنند (Actions Speak Louder Than Words). ایالات متحده کاملا درست می گوید. آن‌چه که اهمیت دارد گفته‌های چین نیست، اقدامات چین است. اندازه‌ی اقتصاد روسیه از استان گواندانگ کوچک‌تر است. اگر چین تصمیم بگیرد به شکل موثری به روسیه کمک کند، شاید تاثیری بر نتیجه‌ی نهایی نداشته باشد اما می‌تواند به طولانی‌تر شدن جنگ، ایجاد تلفات انسانی بیشتر و تشدید تنش‌ها منجر شود. اقدامات چین،مهم هستند.با این حال، ایالات متحده به گفته‌های خود پایبند نیست. واشنگتن مکرراً چین را به جای آن‌چه در عمل انجام می‌دهد، بر اساس گفته‌های مقامات رسمی‌اش قضاوت و نقد می‌کند. تا امروز، هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد چین به روسیه کمک نظامی کرده است. کاملا بر عکس. در همان روز‌های نخست جنگ، بیجینگ تامین مالی برخی معاملات با روسیه را محدود کرد. سینوپک(Sinopec)، یکی از بزرگ ترین شرکت‌های فعال در حوزه‌ی انرژی چین، مذاکرات برای سرمایه‌گذاری در روسیه را تعلیق کرد. یک روز پس از ملاقات مجازی با جو بایدن، شی جین پینگ یک فرمان اجرایی جهت تشدید مقررات خرید تجهیزات نظامی امضا کرد. صرفا یک همزمانی ساده بود؟ شاید، اما نمی‌توانیم امکان وجود ارتباط بین آن ملاقات و این تصمیم را کاملا رد کنیم.مقامات آمریکا هیج کدام از این تصمیمات را نپذیرفته و مورد توجه قرار نداده اند. در عوض، آن‌ها انتخاب کرده اند که مقاومت چین در محکوم کردن روسیه و تبلیغ دروغ‌های روسیه در مورد سلاح های بیوشیمیایی در اوکراین را برجسته کنند. این موارد، درد آور هستند اما آیا از کار‌هایی که چین تصمیم گرفته انجام ندهد، مثلا این که تا امروز درخواست کمک روسیه در جنگ را رد کرده، مهم تر هستند؟بیایید اولویت‌هایمان رو درست مرتب کنیم. دشمن خونین، آشکار و امروز غرب پوتین است، مردی گستاخ و مغرور که انگشتش بر ماشه‌ی شش هزار کلاهک اتمی است. این مردی است که در کابیه‌ی قبلی ایالات متحده نوازش شده، در حالی که روابط چین و ایالات متحده بد تر گشته است.مقامات آمریکا باید عقل کرده و هر چه می‌توانند در جهت بیشتر کردن جدایی چین و روسیه انجام دهند. وقت آن است که دوباره اصل نیکسون را مرور کنیم :دشمنِ دشمن من، دوست من است. ایالات متحده آمریکا فرصت دارد دو کار را به سرعت انجام دهد. اول تشویق و حمایت زلنسکی برای ارتباط برقرار کردن با شی جین پینگ و دوم استقبال از پیشنهاد اوکراین جهت ایجاد ترتیبات امنیتی آینده برای اوکراین که چین را نیز شامل بشود. بیایید این بحث که جنگ، نمایان‌گر جدال دموکراسی و اتوکراسی است را رها کنیم. احیای دوباره‌ی پیوند ایدئولوژيک بین روسیه و چین در هر زمان، به ویژه اکنون، عاقلانه نیست.نهایتا، ایالات متحده در ابراز تهدید تحریم های اقتصادی بی وقفه عمل می‌کند. اما باید این اظهارات را با توسل به اصول و دیدگاه‌هایی که چین پذیرفته است، همراه کند. یکی از آن اصول که شخص شی از آن حمایت می‌کند، تاسیس &lt;&lt; جامعه‌ای با آینده‌ای مشترک برای بشریت&gt;&gt; است. لحظه‌ی انجام این کار، الان است.People attend a rally against Russia’s invasion of Ukraine in Taipei, Taiwan, on March 13. ANN WANG/REUTERS
چین نمی‌خواهد به سرنوشت روسیه دچار شودBy Maria Repnikova, a scholar of Chinese politics at Georgia State Universityچین، واکنش یکپارچه‌ی بین‌المللی به جنگ روسیه در اوکراین را یک درس عبرت برای جاه‌طلبی‌هایش در مورد به چالش کشیدن نظم لیبرال‌محور موجود می‌داند. به ویژه، از آغاز جنگ یکی از مواردی که در بازنمایی‌های رسانه‌های معروف و منتخب چینی در مورد منازعه‌ی اوکراین-روسیه ظهور کرده است، تقویت خودکفایی چین در زمینه‌های نظامی،تکنولوژیک و اقتصادی است. با حمایت از توانمندی‌های داخلی‌اش، چین امیدوار است که از خود در برابر عواقب ویران‌کننده‌ای که روسیه به دلیل تحریم‌های اعمال شده از سوی غرب با آن‌ها مواجه شده است، جلوگیری و محافظت کند. بلافاصله پس از تجاوز، چین در روابط اقتصادی خود با روسیه جانب احتیاط را رعایت کرده است تا مطمئن شود به خاطر دور زدن تحریم‌های غرب، مورد سرزنش و بازخواست قرار نمی‌گیرد. نتیجتاً، به نظر می‌رسد چین به جای نجات روسیه از رژیم تحریم‌ها، در حاشیه مانده و از محدودیت‌های جدیدِ اعمال شده بر روسیه، تبعیت می‌کند. در مورد تایوان، فهمیدن این‌که جنگ روسیه، ممکن است منجر به تحت تاثیر قرار دادن موضع چین شود، دشوار است. از یک سو، انزوای شدید و جدی روسیه از نظام بین‌الملل ممکن است باعث شود چین، از تعقیب سیاست ادغام و یکپارچگی تایوان در کوتاه‌مدت جلوگیری کند. از سوی دیگر، در بحث‌های مشهور و پرطرفدار در پلتفرم‌های رسانه‌ای چین، نظراتی در مورد مقایسه‌ی بین اوکراین و تایوان ارائه شده و از دولت چین در بازگرداندن تایوانِ سرکش و حامی غرب به دامن چین حمایت می‌کند. مقامات بلند‌پایه‌ی چین بارها روشن کرده‌اند که تایوان، اوکراین نیست! چنان‌که آن‌ها تایوان را همین‌ الان هم بخشی از چین می‌دانند. برخی نظرات افراطیِ وطن‌پرستانه‌ هم سانسور شده است. با این حال، احساسات قاطعانه‌ای در برابر تایوان وجود دارد و احتمالاً با تجاوز روسیه به اوکراین تشدید هم شده‌اند. مسئله‌ی دیگری که باید در نظر داشت، این است که آیا جامعه‌ی بین‌المللی می‌تواند چنان که روسیه را منزوی کرد، چین را هم چنین کند؟ بازار چین بسیار بزرگ‌تر است و اگر نگوییم غیر ممکن است، قطع ارتباط با آن دشوارتر خواهد بود. دولت چین در مورد تحمل فشار ها از جانب غرب، باید بداند و آگاه باشد که نباید خودش را در همان لیگ و دسته‌ای ببیند که روسیه در آن است.در مورد پتانسیل خود برای جدا شدن از غرب، من فکر می‌کنم چین همچنان در خط انتقاد از غرب به دلیل زدن جرقه‌ی این منازعه در حالی که عموما تحریم‌ها را رعایت کرده و حمایت محدودی از روسیه ارائه  می‌دهد، ادامه خواهد داد. ( حمایت محدود از روسیه و تبعیت از عموم تحریم‌ها ) از نظر ایدئولوژیک، چین همچنان به زیر سوال بردن و تضعیف هژمونی غرب (به ویژه آمریکا) دفاع می‌کند. با این حال، چین برای رقابت بلندمدت با ایالات متحده احتمالاً از رویارویی مستقیم و انزوا، دور خواهد جست. طبق قوانین و قواعد بازی خواهد کرد و در عین حال خیال و آرزوی تغییر آن‌ها را در سر خواهد پروراند. به نظر می‌رسد چین در کنار روسیه است اما در عمل، چین همیشه به دنبال پیش‌برد منافع ملی خود است. در حال حاضر، این منافع شامل تعامل انتخابی(Selective engagement) با غرب است. Zhang Jun, China’s permanent representative to the United Nations, speaks after the adoption of a resolution on Ukraine by the U.N. General Assembly at its headquarters in New York on March 2. China abstained from the vote condemning Russia for its invasion of Ukraine. WANG YING/XINHUA VIA GETTY IMAGES
دیدگاه پکن از حاشیهBy Elizabeth Wishnick, professor of political science at Montclair State Universityبا در نظر گرفتن این‌که شی مکرراً بر همکاری با دیگر کشورها در حکمرانی جهانی و ساختن جامعه‌ی با سرنوشت مشترک تاکید کرده، پکن نقش دیپلماتیک حاشیه‌ای را در پاسخ به حمله‌ی روسیه به اوکراین ایفا کرده است. مقامات چینی ایده‌ی ایفای نقش کشورشان به مثابه یک میانجی‌گر را مطرح کرده اند، اما تا امروز اسرائیل و ترکیه فعال ترین میانجی‌گران بوده اند در حالی که چین عمدتا نقش حاشیه‌ای داشته است.شراکت استراتژیک چین-روسیه ممکن است هیچ محدودیتی نداشته باشد، اما سفیر چین در ایالات متحده گفته است حرف نهایی را در رابطه‌ی چین و روسیه منشور سازمان ملل می‌زند. این چین را در یک وضعیت غیر قابل دفاع قرار داده: چین ادعا می‌کند از تمامیت ارضی دولت ها مطابق منشور سازمان ملل حمایت می‌کند، و مقامات چینی حتی گفته‌اند که تمامیت ارضی اوکراین را به رسمیت می‌شناسند. چین هیچ وقت  الحاق کریمه به روسیه را به رسمیت نشناخته است. با این حال دولت‌مردان چین همچنین به طور عمومی و در ملاء عام تجاوز روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ و واژه‌ی تجاوز را به کار نبرده اند. برعکس، چین به دو قطعنامه سازمان ملل در محکومیت آن رای ممتنع داد و از مناقع امنیتی مشروع روسیه در اوکراین سخن گفت. همزمان با نفی هر مقایسه‌ای در مورد تقلای اوکراین برای حفظ حاکمیت‌اش و آینده‌ی تایوان، که پکن مدعی‌ست یک استان مرتد و خائن چین است، دولت‌مردان چینی از مثال اوکراین استفاده می‌کنند تا به تایوان در مورد توقع و انتظارِ مداخله‌ و کمک نظامی مستقیم ایالات متحده هشدار دهند. ژو فنگلیان، سخنگوی امور تایوان دولت چین، تاکید کرده است که در افغانستان و اوکراین، ایالات متحده ثابت کرده است یک متحد غیرقابل اعتماد است و در درجه اول به منافع ژئوپلتیک خود توجه دارد. وانگ ونبین، معاون دفتر اطلاع رسانی وزارت خارجه، مدعی شده است مقامات آمریکایی به دلیل انگیزه باطنی واشنگتن برای ایجاد بحران در تنگه‌ی تایوان، تایوان را به اوکراین گره می‌زنند و همچنین به ایالات متحده با عبارت &lt;&lt; بازی با آتش &gt;&gt; هشدار داده است. تفسیر چین پیام مشابهی در مورد تحریم ها نیز دارد: تحریم‌ها اثر معکوس دارند و به کشور‌های اِعمال کننده آسیب خواهند رساند. اگرچه، درس‌هایی که برخی پژوهشگران در چین راجع به روسیه متصورند می‌تواند در مورد چین و اهداف آن در مورد تایوان نیز صدق کند. فنگ یوجون، محقق برجسته‌ی دانشگاه فودان، در هفته نامه‌ی Southern People اشاره کرد که پوتین حرکت خود در اوکراین را با احساس یک گشایش استراتژیک انجام داد. او افزود در حالی که روسیه تحریم ها را کم اهمیت جلوه داده است، اما این تحریم ها یک ضربه‌ی بزرگ به پیکر اقتصاد روسیه است. مثل پوتین، شی همواره گفته است که چین با یک لحظه‌ی اقبالِ استراتژیک روبرو است، اما مشخص نیست که آیا یک پاسخ یکپارچه و قابل توجهِ غافل‌گیر کننده از سوی غرب به تجاوز روسیه به اوکراین می‌تواند منجر به بازاندیشی رهبران چین در مورد خطرات مربوط به تایوان بشود یا خیر.Workers manufacture LED chips at a plant in Weifang, China, on June 27, 2011. To wean itself from foreign chip makers, the country in 2014 announced a plan to turn itself into a semiconductor-making powerhouse by 2030. REUTERS
</description>
                <category>علی رجب زاده</category>
                <author>علی رجب زاده</author>
                <pubDate>Wed, 13 Apr 2022 12:58:16 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>