<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد نوری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alien</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:41:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>محمد نوری</title>
            <link>https://virgool.io/@alien</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تو همچنان مراقب ایدئولوژیت باش!</title>
                <link>https://virgool.io/@alien/%D8%AA%D9%88-%D9%87%D9%85%DA%86%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-wunzzh8xqfrd</link>
                <description>یک دکتر مسئول از کارکنان نظام آموزشی آمورش پرورش خواسته در این مورد مطلب بنویسن.&quot;پشتوانه فناوری ها و آسیب شناسی&quot;نکته: &quot;منظورش اینه بگردین ببینین چه چیزی یا چه کسی باعث شده (احتمالا منظورش همون دشمنان این مرز و بوم هستند)، فناوری های نوین رو تولید میکنند تا بتونن از ما سو استفاده کنن. بیشتر هم گیر اینترنت و شبکه های مجازی هستن&quot;جمله &quot;فناوری های نوین باعث آسیبهای شدید اجتماعی شده اند.&quot; از جمله متن های درسی این کلاس بوده است. این سوال رو پرسیدن و کارکنان رو به صورت جهت داری فرستاندن دنبال دزد بگرده. !جواب ما:رشد و تولید ابزارهای فناوری به پشتوانه نفع جمعی و گردش مالی آن هاست.مثال نمونه: &quot;رشد شبکه های اجتماعی مجازی  به پشتوانه گردش مالی و استفاده از اطلاعات کاربران آن ها برای مقاصد تجاری و سیاسی است.&quot; فرقی هم نمی کند این اطلاعات در دست یک کشور دیگر باشد و یا در دست حکومت مستبد همان کشور باشد. در هر دو این مورد مضر است.در مقابل بهره مندی از اطلاعاتی که در این شبکه ها رد و بدل می شود میتواند منجر به رشد و شکوفایی آن کشور شود در صورتی که گرداننده این شبکه های اجتماعی در پی خیر جمعی باشند و نه سود مالی خودش و سرکوب مردم.همیشه داشتن هر امکانی که زندگی انسان را ساده تر کرده به همراه خود معایبی نیز داشته است. به عنوان مثال انسان به دارو نیاز دارد تا زنده بماند اما هملن دارو به دیگر ارگانهای بدن ممکن است ضررهایی نیز برساند. باید اینجا دید منفعت در مصرف است یا به کل باید جلوی تولید آن را گرفت. مسلم است که علوم پزشکی مدرن کمک شایانی به بیشتر زنده ماندن بشر کرده است. از این رو به هیچ وجه نمیتوان جلوی تولید دارو را گرفت. ناگفته نیست که در این بین افرادی سودجو دست به تولید داروهایی میزنند و با نشان دادن نتایج دروغین از مثبت بودن استفاده از آن دارو بتوانند برای بدست آوردن پول بیشتر، از این مقوله سو استفاده کنند. اما دلیل نمی شود که به کل دارو را تولید نکرد.اینجا انتظار مردم از حکومت و دولت این است که نظارت دقیق علمی بر محصولات دارویی وارداتی و تولید این گونه موارد داشته باشد. کما این که حکومتهایی صرفا به درآمد فکر میکنند و جان انسان ها اهمیتی ندارد. انسان خردمند نمیتواند و نباید از فن آوری دوری کند. و انسان خردمند نباید از فن آوری در جهت سو استفاده آن برآید.چرخ باید اختراع میشد تا حمل و نقل ساده تر شود، نمیتوان گفت تصادفات ناشی از وجود خودروهای نقلیه دلیل کافی است برای توقف تولید خودرو.به همین منوال فن آوری آنقدر سود و بازدهی داشته که اغلب اوقات به ضررهای آن می ارزیده است. و بی شک فناوری هایی که مشکلات ایجاد کرده اند از چرخه تولید کنار رفته اند.در یک کشور با وجود این که ابزارهای فناوری لازمه زندگی اکنون بشری است اما همان فناوری های نوین ارتباطی به ضرر جکومت استبدادی است زیرا دیگر نمیتواند به مردم کشور دروغ بگوید و از ایشان سو استفاده کند. و  در مقابل در برخی کشورها کاملا از فناوری های نوین استقبال می شود و مردم آزادند به اطلاعات دسترسی داشته باشند. مادامی که مردم آگاه باشند و از سلامت جکومت خود اطمینان داشته باشند نگرانی راجع به دسترسی آزاد به فناوری و اطلاعات از سوی مردم نیست. نگاه خود را باید گسترده تر کرد و خدمت فناوری به بشر در بازه طولانی را دید و باید به آینده دور نگاه کرد. هزاران سال پیش چرخ تولید شد ولی اکنون ما با سریعترین قطارها و وسایل نقلیه به دیگر نقاط جهان سفر می کنیم و از زندگی چیزهای بیشتری می آموزیم.فقط یک احمق می تواند به این امکان پشت کند و یا این حق را به خود بدهد که جلوی بهتر شدن و قوی تر شدن این فناوری را بگیرد. چرخ اختراع شد و با آن ارابه ها تولید شدند تا بتوانند انسان و بار را راحت تر و سریعتر به مقصد برسانند. حماقت است که بگوییم اگر چرخ نبود کسی در برخورد با ارابه کشته نمی‌شد.  فن آوری اگر در دست افراد و حکومت های فاسد باشد قطعا مضر است. ساده تر این که وسیله نقلیه اگر دست سارق باشد راحت تر سرقت می کند.آیا باید درب کارخانه تولید وسایل نقلیه را بست؟ مسلم است که منفعت در تولید هر چه بهتر است. نگاه بشر کنونی به فناوریهای نوین امروزی که بسیار پیشرفته هستند نگاه غریبی است خصوصا که تکنولوژی و فناوری دستاورد کشوری دیگر باشد. تاریخ ثابت کرده جکومت های عقب مانده در ابتدا با ورود آن مقابله میکنند. آنقدر آن فناوری از راه های مختلف وارد جامعه و فرهنگ می شود تا این که حکومت مجبور به پذیرش آن میشود. در این بین تولید کننده آن فناوری سود مالی و سیاسی خود را برداشته است.باید فکر کرد چطور این چرخه معکوس می شود.برخی حکومت ها بدلیل ناآگاهی غالبا باعث میشوند نخبگان و ثروت آن کشور به کشورهای دیگر پناه ببرند و آنجا خدمت کنند. همین نخبگان می توانستند فناوری های روز دنیا را که سبب خیر جمعی داشت در کشور خودشان تولید و عرضه کنند و سود سیاسی و مالی آن را نصیب خودشان کنند.جمع بندی:جلوی تولید فناوری را نباید و نمی توان گرفت. این که چطور کشوری می تواند سرمایه علمی که همان نخبگان آن کشور هستند را به خود جلب کند و این که چطور یک جامعه به طرز احمقانه ای نخبگان خود را فراری میدهد مسیله اصلی است. نه این که دنبال این بگردیم که دسیسه های پشت تولید فناوری ها چیست. مانند این است که بگوییم احتمالا کسی به مخترع چرخ پول داده تا چرخ را اختراع کند که بتواند بعد از سرقت، سریعتر فرار کند.!صورت مساله را تغییر دهیم و بپرسیم چطور میتوان چرخ (فناوری) را اختراع کرد و از آن بهره برد؟ مادامی که حکومتی باعث عقب ماندگی کشوری میشود، باید هم به فناوری بدبین شود.نخبگان مدام در حال تولید فناوری و بهره مندی از آن هستند. دارو، چرخ، بازوهای مکانیکی، خودرو، ماهواره، اینترنت، رسانه. بشر با اینها مبارزه نمیکند بلکه جوامع تلاش میکنند تا با وجود نخبگان اینها را تولید کنند.پایان</description>
                <category>محمد نوری</category>
                <author>محمد نوری</author>
                <pubDate>Fri, 17 Nov 2023 12:08:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@alien/%D9%85%D8%B1%DA%AF-xwr1igrm1gs3</link>
                <description>مرگ  در نادانیمی پرسی چرا نادان؟ما نادانیم. مادامی که ندانیم بعد از مرگ چه می‌شود درباره آن نادانبم.هر آنچه را که درباره پس از مرگ به آن می اندیشیم، فقط یک ایده است. اینجا قرار نیست با علم به دنبال جواب برای حل این مساله بگردیم. بلکه مروری است بر آنچه تاکنون درک کرده ایم.نه علم نورولوژی و نه علوم تجربی و نه سایر مذاهب در این باره حرفی برای گفتن ندارند.آنچه تا کنون به آن دست یافته‌ایم چیست؟حقیقت این است که &quot;می‌میریم و تک تک سلولهای بدنمان به چرخه زمین بر می‌گردد.&quot; جز این یک جمله هنوز چیزی نفهمیده‌ایم. نه داستان‌های افرادی که مرده‌اند و زنده شده‌اند توجیح علمی داشته و نه از خواب و خواب دیدن چیزی دستگیرمان شده.خواب که تکلیفش مشخص است. خواب و رویا در واقع اگر در آن ترس و اضطراب باشد، بی شک هشدار و اعلام خطر مغز از یک آگاهی‌ست از آموزه های گذشته. یا پیش بینی برای آینده. مغز هزاران سال است طبق تجربه فرا گرفته و در خواب به ما آن خطر‌ها را یادآوری می‌کند.یا توهماتی است که از مرتب کردن اطلاعاتی که در روز کسب کرده ایم به ما نشان داده می‌شود.ما نود درصد، خواب را پس از بیداری فراموش می‌کنیم. مگر این که ترس زیادی از آن خواب داشته باشیم و یا به صرف علاقه برای آن ماجرا بخواهیم همان لحظه آن را به یاد بیاوریم و یا برای شخصی تعریف کنیم. و الا فراموشش می‌کنیم.مغز در لحظه خواب فعالیت شدیدی دارد و تحقیقات نشان داد که مغز در لحطه خواب و فعالیت زیاد در حال مرتب کردن اطلاعات می باشد.پس تکلیف خواب و خواب دیدن مشخص است. و به آن هیچ تکیه ای نمی توان کرد.این که چرا انقدر علاقه داریم بدانیم پس از مرگ چه می شود، بیشترین دلیلش کمالگراییست. انسان مدام دنبال نامیرا بودن است و هم چنین کشف حقیقت هستی و ساز و کار آن.یکی از آرزوهای من قبل از مردن اینست که ساز و کار جهان برایم دقیق مشخص باشد و مرگ آنگاه برایم ساده تر می‌شود. اما اگر بدانم بعد از مرگ چیزی نیست و دیگر منی وجود نخواهد داشت و ندانم این جهان چیست برایم رنج آور خواهد بود.هر چقدر علم با ایده ها و کشف های بیشتر حقیقت‌هایی را آشکار می‌کند حال من بهتر می‌شود. حتی اگر بدانم حقیقت تلخ و دردناک است. این آگاهی تلخ بسی بهتر از نادانی ست.بیگ بنگ زمانی سرآغاز هستی بود اما الان نظریه دیگری می‌گوید بیگ بنگ هم یک چرخه است و کل هستی منبسط شده و دوباره منقبض می شود، و بیگ بنگ بعدی رخ می دهد.با تمام این کشف‌ها سوالات بعدی پیش می‌آید. علت و چرایی این چرخه چیست؟ عظمت این هستی و این آمدن و رفتن‌ها برای چیست؟ از کی شروع شد؟ چرا شروع شد؟ کی تمام می شود. آیا یک بازی کامپیوتری ست؟ دیتاهای ذخیره شده هستی روی صفحات هولوگرام مانند برای چیست؟چرا هر چقدر از خودمان دورتر را می‌بینیم تمامی ندارد؟چرا هر چقدر به درون یک جسم می‌رویم پایانی نیست؟هر دوی این‌ها تا آنجایی تشریح می‌شوند که علم دریافته. و امکان پیشروی درون و برون آنچه کشف شده هم در آینده بی شک حتمیست.اما ناگزیر با این همه سوال باز هم می‌میریم. و در این جهل می‌میریم. اگر به گذشتگان فکر کنیم ناآگاهی آنها بسیار بسیار بیشتر از ما بود. خطاهایی مانند اندیشه زمین تخت گرایان، مرکز-محور بودن زمین، چرخش خورشید دور زمین، و همچنین اشتباهات رایج نویسندگان مذهبی با سوالات بسیار انسان، همگی آشکار شد. شگفت انگیز بود وقتی فهمیدیم کل منظومه ما هر حدودا 250 میلیون سال در حال گردش حول مرکز کهکشان راه شیری می چرخد. کل هستی در حال انبساط است و در این راه گاهی اوقات کهکشانها در هم تنیده می شوند. میلیاردها سیاره دیگر احتمال حیات دارند و نمیدانیم چگونه موجوداتی روی آنها زیست کرده و می‌کنند.و اما ما به غایت در برابر این عظمت هیچ مطلقیم.از این خوشحالم که تا این نقطه از حقایقی را که به لطف پرسش، یافته ایم را میدانم. و پرسش های جدید و بی جواب نیز هم هیجان انگیزند و هم این که  رنج بی خبری می آفرینند.شاید نابخردانه باشد که به امید روزی باشیم که کلیت هستی بر ما آشکار شود و بتوانیم آن را بفهمیم. به همین علت می توان دلخوش بود که کشف بی انتهاست. و قرار گرفت و به همین منوال به دنبال حقیقت های نهان بود.شاید تا زمانی که موجودی اندیشمند هست، هستی هزاران بار بی انتهاتر از تصور ما باشد. ایده جهان های موازی از آن دسته از مقولاتی ست که در صورت واقعیت دنیای عجیب ما را عجیب تر میکند. تا همین جا هم که فهمی از این جهان به لطف علوم و دانشمندان کسب کرده ایم کاملا دست نیافتنی ست.در حیرتم برخی از ما پا روی زمین می‌گذاریم و این سوالات و حتی کشفیات شگفت انگیز گذشتگان برایمان هیچ اهمیتی ندارد. کم لطفیست که بدانیم گرانش زمین کشف شد اما حتی ندانیم علت آن چیست. می آییم که بخوریم و بخوابیم و رنجی برای این دو بکشیم و برویم و دیگر هیچ. هر چه می خواهیم درباره مرگ بگوییم نمی شود. نمی شود چون که نمیدانیم بعد از آن چه می شود. هر چه می خواهیم این موضوع نتیجه داشته باشد هم نمی شود، با این که توانایی اندیشیدن به اعماق جهان را داریم و هم چنین به درون هسته می اندیشیم اما از درک حقیقت پس از مرگ که هر روز اتفاق می افتد عاجزیم.آنچه به نظرم با توجه به فهم الان بشر، منطقی ترین جواب برای این سوال که انسان پس از مرگ چه سرنوشتی دارد، این است که می‌میریم و تک تک سلولهای بدنمان به چرخه زمین بر می‌گردد و این پایان من است. پایان اجتماع سلولی که روزی کنار هم هدف من بودن را داشتند و دیگر از هم جدا شده و من را چنان تجزیه می کنند که گویی هیچ‌وقت نزیسته‌ام.پذیرش نبودن پس از مرگ دلیل بر بدنبال کشف حقیقت نبودن نیست. بی شک ماجراجویی انسان از آنجایی شروع دوباره پیدا می‌کند که زیستن مجدد به گونه ای دیگر پس از مرگ فراهم باشد.پایان</description>
                <category>محمد نوری</category>
                <author>محمد نوری</author>
                <pubDate>Mon, 14 Nov 2022 18:15:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ندیدن محض، در عین بسیار دیدن</title>
                <link>https://virgool.io/@alien/%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%AD%D8%B6-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-do1ddtd1dmvu</link>
                <description>به عنوان کسی که مدام به تصاویر در سالیان درازی نگاه کرده ام موضوع متناقضی را فهمیده ام.زیاد نگاه کردن به چیز خاص، تصویری خاص یا صحنه ای، تقریبا برابر با ندیدن آن است!این نه نقصی در من بلکه در همه انسان هاست. طبق تجربه خودم متوجه این موضوع شده ام که ایراد تصویری که خلق کرده ام را متوجه نمی شوم. اگر همان تصویر را چند ماه بعد و یا سالی بعد دوباره ببینم در حالی که مکرر رو در روی من نبوده به ایرادات آن پی خواهم برد. و چه ایرادات فاحشی. از خودم می پرسم چطور این اثر را اینگونه خلق کرده ام و متوجه چنین خطایی نشده بودم؟!!مثال دیگری بوضوح مرا به این خطای مغز آگاه ساخت.موبایل فردی را در دست گرفتم. صفحه نمایش موبایل از سه جهت شدیدا رنگ عوض کرده بود و هاله زرد رنگی بخش زیادی از صفحه نمایش را احاطه کرده بود. اختلاف رنگ لبه ها و بخش مرکزی صفحه نمایش بطرز واضحی آشکار بود. به صاحب موبایل گفتم به نظر وقت تعویض این موبایل رسیده. پرسید و علت را گفتم. به من گفت من اصلا چنین ایرادی را نمی بینم. حتی با وجود این که آگاه شده بود باز هم نمی دید. چرا؟ چرا نمیدید؟!!!چرا خودم راه راه بودن گلس موبایل خود را بعد از گدشتن یکی دو ماه از خرید و نصب دیگر ندیدم، اما دوستی که با هم روز اول این مشکل را دیده بودیم و مجدد بعد این یکی دو ماه موبایل من را دید اولین چیزی که گفت این جمله بود: اوه چه بد این هنوز راه راه است؟در حالی که من اصلا نمی دیدم.بی شک ما نه تنها ایرادات را در زمان نمی بینیم بلکه دارایی ها و ارزشهایی که داریم را هم نمی بینیم. باید از آن هر آنچه خوب است و در چشم ما تکراریست برای مدتی فاصله بگیریم تا بفهمیم آنچه داریم و آنچه برایمان ارزش است که همراه ما بوده چنان ارزشمند هستند که برای آنچه نداریم درد بیهوده نکشیم.آیا ما هر آنچه مدام در دسترس است را نمی بینیم؟اگر کمی فکر کنیم به مواقعی که سلامتی مان را از دست داده بودیم در آن هنگام عمیقا سلامتی را درک کرده ایم و قدر دانستیم. اما با بازگشت سلامتی به کل فراموش کرده ایم که فقدان آن چه رنج ملال آوری داشت.در همین حوزه ی بحث ما می توان اشاره به کشف شدن جاذبه داشت. چند نفر در طول تاریخ حیات بشر زیر سایه درختی نشسته بودند و با دیدن افتادن برگی، شاخه ای یا سیبی از درخت به این فکر کردند که چرا رو به بالا نرفت، علت آمدنش به سمت زمین چیست؟ اصلا لازم نبود حتما زیر درختی نشسته باشند، هر آنچه که روی زمین رها شود جز برخی مواد مانند گازها و ... به سمت زمین کشیده می شوند. چرا ندیدیم؟ چرا نپرسیدیم؟ علت اینجاست که با چشم گشودنمان از بدو تولد آنقدر این اتفاقات را می بینیم و بدیهی ست که آن را نمی بینیم!</description>
                <category>محمد نوری</category>
                <author>محمد نوری</author>
                <pubDate>Sun, 21 Nov 2021 01:39:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحقیر، مطالبه گری یا سکوت</title>
                <link>https://virgool.io/@alien/%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-ankhvcfddkia</link>
                <description>تحقیر، Humiliation    زمان زیادی طول کشید تا چرایی برخی مسایل آزار دهنده ای که بهش خو گرفته بودم و تو زندگیم تکرار میشد رو بفهمم. از کلی گویی خوشم نمیاد به این دلیل که ذهنم وقتی مساله ای براش شرح داده میشه، دنبال مثال میگرده تا اون مساله رو باهاش تطبیق بده که در نتیجه این تطابق مساله رو لمسش کنه. نمیدونم این ایراده یا نه چون خیلی وقت ها مثال به ذهنم نمیرسه و مطلب ادا شده و رفته روی مطلب بعدی.    خلاصه این که در نتیجه تمایل دارم اگر جمله ی کلی ای میگم براش یک مثال هم بیارم. مثلا یکی از این موارد آزار دهنده تو زندگیم اینه که اطرافیان وقتی بهشون بی احترامی میشه یا حقی ازشون سلب میشه لام تا کام حرفی نمی زنند که مبادا فرد متعرض حق رو ازشون سلب کنه. حالا فرض کنیم کار این جماعت اون لحظه گیر فرد متخاصم هست. بله این مسایل نسبی هست جایی لازم نیست جونت رو به خطر بندازی. یه جا هم دیگه واقعا لازمه جونت رو اتفاقا به خطر بندازی تا این واکنشت منجر به شوک و یا آگاهی-بخشی به افراد زیادی از جامعه بشه. که نمونش تو ایران کم نداریم.    یکم بگذریم، بزرگتر که شدم متوجه شدم این سکوت باعث جریح تر شدن فرد متخاصم میشه. و اتفاقا اگر من اونجا اقدام به مطالبه گری کنم یهتر از اینه که سکوت کنم و حتی به حقم اون لحظه نرسم.    گاهی وقتا با خودم میگم  من دارم سعی میکنم کسی که آگاهی نسبت به این مسایل نداره رو آگاهی بدم که چی بشه؟!!    میلیونها آدم  در این مورد ناآگاهن و با نا آگاهیشون زخم به اقلیتی تو جامعه میزنن. و بعد از زندگی من، چه معلوم تعداد این افراد بیشتر هم نشه.    اما هر چقدر این ناامیدی ها بیشتر سراغ من میاد من بیشتر تمایل دارم آگاهی بدم.از تحقیر شدن عمیقا درد میکشم و هیچ جا نمیتونم ببینم شخصی شخص دیگری رو تحقیر میکنه. انگار قسم خوردم حامی باشم اون لحظه.    حس خوبیه وقتی حرف میزنی وقتی حقیقت رو مطالبه می کنی. حس میکنی از یک بند رها شدی. بند ذهنیت های بدردنخور و پوچ. ذهنیت هایی که ترسو بودن و بهت یاد دادن بترسی. وقتی میفهمی با سکوتت داری به آزاردهنده پر و بال بیشتری میدی سکوت نکن.    اما اگر نفهمیدی که حق با کیه و کلا کنش درست اون لحظه چیه لااقل بهش فکر‌ کن و اگر در آینده هم به جواب برسی باز هم به نفع ذهن اسیر شده ت هست.    یکی از این مسایل هویت جنسیتی هست و نوع برخورد حکام با این مساله.۱. هیچ فکر کردید چرا حکومتی مثل ایران رای به تغییر جنسیت افرادی داد که دوست داشتند تغییر جنسیت بدند؟۲. میدونید چرا یک فرد ترنسجندر با حال خوب از این که سالها پیش یک فرد بالارده حکومتی قانون تغییر جنسیت رو اجرایی کرده تعریف میکنه؟۳. هیچ میدونید گرچه ترنس های زیادی از این مورد استفاده کردند ولی چه ذهنیتی پشت این قانون هست؟اگر این مثال رو که ارتباط داره با بحث آزار اقلیت ها رو دوست دارید، با من همراه باشید تا سوالهای بالا رو پاسخ بدم.    جواب سوال اول: حکومت، دو جنسی که بیشتر از بقیه جنسیتها وجود دارن رو به رسمیت میشناسه و قانون تغییر جنسیت رو میذاره که اونهایی که ترنسجندر هستند هم بیان تو یکی از این دو دسته قرار بگیرن که راحت تر کنترل بشن.!! اصلا هم مهم نیست به جای این که هزینه کنه تا خانواده های این گروه و هم جامعه رو آگاهی ببخشه که انسانها زن و مرد نیستند بلکه طیفی از جنسیت ها هستند، دارن یک عده چه دردهایی برای این تغییر میکشن. چرا؟ چون تعدادی از این افراد ترنسجندر به این خاطر اقدام به عمل میکنن که در قالب فهم جامعه بگنجن تا بیشتر آسیب نخورن.نه این که واقعا خودشون دوست داشته باشند. شاید برای این موضوعی که بیان شد فکر کنیم نیاز به پرسشنامه و نظر سنجی و تحقیقات روانشناسی هست تا پاسخ سوال اول درست داده شده باشه.    من میگم خیر نیازی نیست. به این دلیل که عدد اینجا مهم نیست. چرا مهم نیست؟ یک مثال میزنم: درسته که در یک جامعه ای زن و مرد تعدادشون بیشتر از جنسیت های دیگه هست ولی اگر در این شرایط جامعه اون اقلیت رو کاملا افرادی مستقل و تعریف شده ببینند و احترام متقابل باهاشون داشته باشند شاید خیلی از این افراد زیر تیغ جراحی نروند!!!. حرفم اینه. نتیجه میگیریم که اجبار به تیک زدن گزینه جنسیت مرد یا زن روی هر برگه ای که پیش رویتان قرار داده شده که اطلاعات هویتی خودتون رو پر کنید و فقط حق انتخاب دو گزینه در اون دارید، بدونید این یک ظلم به حق خودتون و افراد ترنسجندر هست و اینجاست که نباید سکوت کنیم که منجر به درد کشیدن و انزوا و گاهی مرگ این افراد شویم.این هم مثال سکوتی منجر به درد و مرگ.    جواب سوال دوم: فردی که تمایل داره بواسطه عمل جراحی تغییر جنسیت بده و در واقع به خاطر فشار محیط و فرهنگ نیست، اینجا این قانون کمک حال این فرد میشه و این یک فرد خوشحال هست که در جای درستی این قانون به کمکش اومده. ما هم این آزادی حق انتخاب رو دوست داریم و انسانی میدونیم.    اما من افراد خوشحالی رو می بینم که از این قانون استفاده کردند و تمجید می کنند که تونستند بواسطه ش از خفقانی که حکومت در راس و دوم در خانواده ها ایجاد کرده رهایی پیدا کنند در حالی که فرهنگ غالب، حکومت و برخی خانوادها وجود جنسیت های غیر از نر و ماده را رسما نمی پذیرد. آیا این خوشحالی دردناک نیست؟!!!    و اما پاسخ سوال سوم: در پاسخ سوال اول داده شد.</description>
                <category>محمد نوری</category>
                <author>محمد نوری</author>
                <pubDate>Mon, 03 Aug 2020 03:32:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیگانه ای در دهکده</title>
                <link>https://virgool.io/@alien/%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%AF%D9%87-qcriocrqdfvu</link>
                <description>Mark Twain. The Mysterious Strangerبیگانه ای در دهکده اثر نویسنده نامی امریکایی مارک تواین، اثری فوق العاده عجیب است. داستان را در نیمه شب شروع کردم، با ترس و وحشت شروع کردم اما خیلی زود نسبت به آنچه قبلا می ترسیدم بی تفاوت شدم. توانایی های پسری فوق العاده زیبا با اندیشه ای بیگانه از انسان های زمین، ابتدا شخصیت اصلی در دل اطرافیان ترس می اندازد ولی رفته رفته دوستانش پی به بی تفاوتی و گاهی اوقات خیرخواهی اش نسبت به انسان می برند. او آگاهی می دهد و ذره ذره این آگاهی ها برای دوستانش درد به همراه دارد. نمی دانی از مرگ کودکی خوشحال شوی یا زار زار گریه کنی. او از وابستگان شیطان است و تمام قدرت ها را در خود دارد. خلق می کند، می میراند و سرنوشت ها را تغییر می دهد. عمیق تر از انسان می اندیشد و تعدادی از انسان ها را بسیار موجوداتی نابخرد می داند و ایشان را سرزنش می کند. برای او زندگی انسان نسبت به حیات خودش به سان زندگی حشره ای است در مقابل یک فیل. چه اهمیتی دارد زیر پای یک فیل عنکبوتی باشد یا نباشد؟ چه اهمیتی دارد عنکبوت بمیرد؟داستان پر است از درس های نشنیده و فلسفه هایی که باید در آن عمیق شد تا بتوان با مقایسه اش با رفتار های آدمی پی به اندیشه های بخردانه شیطان برد. نگاه و جملاتی که شیطان از زندگی انسان ها دارد تلخ اما حقیقتی ست غیر قابل انکار.  شیطانی که گاه لباس بی تفاوتی به تن می کند و گاه لباس خیر خواهی، قصد دارد در این داستان به ما درس هایی بدهد.مارک و اندیشه نابش در این داستان عمیقا مرا به فکر فرو برده است.</description>
                <category>محمد نوری</category>
                <author>محمد نوری</author>
                <pubDate>Fri, 11 Oct 2019 03:41:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استنداپ های کمدی و نقدی بر لغت هو</title>
                <link>https://virgool.io/@alien/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%84%D8%BA%D8%AA-%D9%87%D9%88-cf9fsev778dg</link>
                <description>Gabriel Iglesias (Comedian) اولین استندآپ کمدی که یادم میاد دیدم، استندآپ حمید ماهی صفت بود. روی سن اون دورتر یک نفر نوازنده آلت موسیقی کیبورد بود که گاهی باعث تحریک قر ریزی تو کمر تماشاچیان میشد ولی چند ثانیه بیشتر طول نمی کشید. به جای این که جلادان ... ببخشید ناظمان جلسه برای ارشاد و ئمر به مئروف از جای خود بلند شوند، حمید دست به کار میشد و هو هو کنان نوازنده را از اون بالا (دنیای ماورا) به پایین می آورد. (تو فیلم های ایرانی هم این مراسمات کم نیستن.)   ما هم نمی دونستیم نوازنده مست بوده و اگر ناظم جلسه بویی می برد، کل جلسه ختم به شر می شد. اما حمید این رو می دونست. نقش اون نوازنده شاد کردن مردمی بود که آرزوی شنیدن لذت موسیقی شاد را در کنار همدیگر ممکن بود به گور ببرند. کما این که هنوز این روند ادامه داره و ما از عادی شدن اجرای موسیقی شاد مَنعیم. و هنوز مجری استندآپ کمدی، نوازنده را به اجبار با هو خطاب می کند. گاهی فکر میکنم این اشارات نظر برای قطع ارتعاشات کمر برای ما عادت شده و الا اگر این فیوز پراندن ها ادامه دار نبود، شادی با موسیقی هم زودتر عادی می شد. و این رو هم بدونیم که اتفاقا این هو کردن ها از طرف ناظم، خطاب به همه تماشاچیان هست!!!    هو لغتی ست که کمتر روی اون مطالعه شده و با اون فردی را خطاب می کنند که در نگاه خطاب کننده، آن فرد خطاکار است. بماند که امروزه این خطاب کردن در درگیریها نوعی بی احترامی محسوب می شود. و در فرهنگ ما از سوی کسی رواست که حق را خودش به خودش داده باشد. این &quot;حق&quot; را که حمید به اجبار به خود داده تا بتوانیم در استندآپ بعدی هم وی را ببینیم منشأ شومی دارد به طول 4 دهه.    باشه من هم میدونم استندآپ کمدی جای بزن و برقص نیست ولی اگه شما جای بزن و برقصی به اندازه جمعیت شرکت کننده های استندآپ تو این خطه پهناور دیدی به منم بگو. ولی خواستم بگم حواسمون به عادتهای بدمون باشه. تا کی باید یکی دیگری رو به جرم شاد بودن با هو متوقف کنه؟ تا کی نوازنده و تماشاچی باید با هو خطاب بشن و این رو تحمل کنن؟ و تا کی باید چند ثانیه شاد باشیم و ناظم با چوب رو سرمون باشه؟    این یک تراژدیه منفوره نه یک کمدی استندآپ. ناظمان، تماشاچیان این استندآپ رو انسان آزاد فرض نمی کنند بلکه گوسفندانی فرض می کنند که نیاز به سگ و چوب چوپان دارند تا مسیری رو برن که ایشان در نظر دارن. و سکوت مقابل این هو به منزله سکوت در برابر شر هست.بیدار شیم و دیگه نذاریم با هو خطاب بشیم!</description>
                <category>محمد نوری</category>
                <author>محمد نوری</author>
                <pubDate>Mon, 23 Sep 2019 02:39:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>