<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی قربانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alighorbani13811381esf</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:23:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3523559/avatar/2riaTK.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی قربانی</title>
            <link>https://virgool.io/@alighorbani13811381esf</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کلمات</title>
                <link>https://virgool.io/@alighorbani13811381esf/%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA-edb5wwjjhxey</link>
                <description>اینکه نباید قدرت کلمات را دست‌کم بگیریم درست، ولی گاهی اوقات از دست کلمات همکاری بر نمی‌آید. زندگی همین است دیگر، جمله‌ای که این روزها بیشتر از گذشته با آن خودم را گول می‌زنم. از اینکه نوشتن را برای زمان درماندگی و استیصال می‌خواهم دوست ندارم. می‌دانی، من خیلی چیزها را دوست دارم مثلاً کتاب‌خواندن، تفکرکردن، موسیقی زیبا گوش‌دادن، ارکستر رفتن، این آخری کرمش جدیداً به جانم افتاده و مشتاقش هستم. کجا بودیم؟ آهان داشتم برایتان از دوست‌داشتنی‌هایم می‌گفتم دوست دارم بیشتر بنویسم و گوش دهم و بخوانم و همچنین ببینم. گاهی اوقات خودم را برای ساکن بودن سرزنش می‌کنم، از اینکه این‌قدر فکر می‌کنم و خیلی چیزهای دیگر. فکر می‌کنم برای امشب بس است. ۲۰:۱۳۲۷ دی‌ماه ۱۴۰۳شب امتحان فارسی</description>
                <category>علی قربانی</category>
                <author>علی قربانی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jan 2025 20:15:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمی‌دانم!</title>
                <link>https://virgool.io/@alighorbani13811381esf/%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-z9tgrrlp1wan</link>
                <description>وقتی خسته باشم بیشتر نمی‌دانم! آره عجیبه ولی همینه. راستش رو بخواهی امروز توان و انگیزه ای برای بلند شدن نداشتم نمی‌خواهم بگویم که دیگر بیدار نشوم و از این حرف های معروف دارک نه، این جمله را فقط یک غرغر کردن از دانشجوی رشته‌ی اتاق عمل بدانید و بس، چون که هنوز آماده‌ی مرگ نیستم حتی بیشتر نگران مادرم هستم تا خودم، همیشه دعایم این بود که قبل از او بمیرم، نمی‌دانم، بهتر است اول صبح این ابر های تیره را از بالای سرم دور کنم. کجا بودیم؟ آهان بله داشتم می گفتم که ما یعنی من و زخم هایم اکثر اوقات نمی‌دانیم که چه غلطی! چیز نه ببخشید چه بلایی داریم سر هم می‌آوریم. باهم رفیق شدیم تا از این طریق بلکه گولشان بزنم و کمی آرامشان بکنم. در گوشی بگوییم خیلی وقت است تسلیم شده ام و فقط دارم ادای ایستادن را در می‌آورم کسی چه می‌فهمد مگه نه؟</description>
                <category>علی قربانی</category>
                <author>علی قربانی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Dec 2024 17:56:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خفگی!</title>
                <link>https://virgool.io/@alighorbani13811381esf/%D8%AE%D9%81%DA%AF%DB%8C-sf6zi3hdl5we</link>
                <description>نفسم بالا نمی‌آید، وقتی که فکرش را می‌کنم همه‌جا برایم سرد و تاریک می‌شود در تمام سلول‌های بدنم درد رخنه می‌کند تا بلکه تسلیم شوند. باد خشکی شروع به وزیدن می‌کند و با برگ‌های افسردگی لشکری قدرتمندی را می‌سازد. همهٔ اینها بخشی از فرایند درونی من هنگام تصور تنهایی است. تنهایی برای من یک غول شده است و حتی فکرکردن به آن مرا آزار می‌دهد ولی می‌دانم که بعد از غبار به‌ظاهر ترسناک هوایی صاف با آفتابی ملایم است. شاید بگویید خب معطل چه هستی بسم‌ا... نه! هنوز آماده نیستم هنوز وسایل موردنیاز برای عبور از این غبار را ندارم هرچند که وسایل چندانی نمی‌خواهد. اما فعلاً نمی‌توانم. اتفاق دیروز (شهادت سید حسن نصرا...) بازهم گلوگیر و باتلاق من شد. از اینکه من نمی‌توانم آزادانه نظرم را بیان بکنم حتی در کانال مرا زجر می‌دهد، اینکه نمی‌توانم آزاد باشم مرا اذیت می‌کند، اینکه نمی‌توانم خودم باشم خفه‌ام می‌کند...</description>
                <category>علی قربانی</category>
                <author>علی قربانی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Sep 2024 07:36:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شک!</title>
                <link>https://virgool.io/@alighorbani13811381esf/%D8%B4%DA%A9-il4dwdrawy3u</link>
                <description>به‌راستی ما چه چیزی را باید از دست بدهیم؟ امروز به این فکر می‌کردم که ما آن‌قدر که به فکر به‌دست‌آوردن هستیم، یادمان رفته است که از دست‌دادنی هم هست، گویا گاهی اوقات از عمد باید از دست بدهی تا چیزی‌ عایدت شود. انگار هنوز با حساب و کتاب دنیا آشنا نیستیم و زمان گولمان می‌زند که بزرگ شده‌ایم. این روزها به خیلی از چیزها شک می‌کنم مثلاً همین ازدست‌دادن‌ها و ترسی که انسان از آن دارد. به‌راستی اگر بیشتر از به‌دست‌آوردن برایمان مفید باشد چه؟ باید بیشتر فکر کنم. می‌دانی، اقتضای سن است که به این کنجکاوی‌ها اجازهٔ نفس‌کشیدن می‌دهد و من از این بابت خوشحال هستم.خداراشکر❤️_اپیزود اول</description>
                <category>علی قربانی</category>
                <author>علی قربانی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Sep 2024 00:41:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خشت اول!</title>
                <link>https://virgool.io/@alighorbani13811381esf/%D8%AE%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-oqn5hwrlleuz</link>
                <description>چند دقیقه مانده به پایان ۲۱ سالگی:) اولین نوشتن .هیچ‌وقت نتونستم حس متعادلی روز تولدم داشته باشم، همیشه هم مورد سرزنش دیگران قرار می‌گرفتم که می‌گفتند: طبیعی‌تر بخند دیگه! کسی  روز تولدش نباید ناراحت باشه):ولی من دست خودم نبود و نیست، همیشه اولین نفری که تولدم رو تبریک می‌گه غمه. سال عجیب و تأثیرگذاری بود برام. کلی خندیدم، کلی گریه کردم، کلی تجربه کردم، کلی چیزای قشنگ و زشت یاد گرفتم، با کلی آدمای باحال و مزخرف آشنا شدم، کلی جاهای باصفا و بی‌روح رفتم، کلی عصبانی شدم و مهربون بودم و....می‌بینی! همه‌ی این تضادها در کنار هم بود و همین بود که قشنگ کرده. اول‌ازهمه از خدا تشکر می‌کنم، دمت گرم مشتی! با اینکه من توی رفاقتمون کم گذاشتم ولی نادیده گرفتی و صدتو گذاشتی و تنها نذاشتی منو دوست دارم بهت بگم مشتی هستی و پر طرفدار (:تشکر بعدی از خودمه! خودم که یک سال به معنای واقعی کلمه جنگید و تسلیم نشد، یک سالی که فکرش رو هم نمی‌کرد الان اینجا باشه. ممنونم از خودم که من رو روی دوشش گذاشت و تا آخر خط رسوند، ممنون که وقتی تنهای تنها بودم می‌زد رو شانه ام و بهم می‌گفت: فدای سرت ما باهمیم همین مهمه مگه نه؟ممنون از وقت‌هایی که راه رو بهم نشون دادی، ممنونم از اینکه اومدی باهام تا بریم تجربه کردن و معنا کنیم، ممنونم از اینکه حامیِ من بودی و بهم جسارت دادی، ممنونم از اینکه برای من وقت گذاشتی و هرروز دنبال بهتر شدن بودی، ممنونم که هوای علی داشتی :))امیدوارم از امروز آدم بهتری باشم، امیدوارم بیشتر خدارا شکر بکنم ، بیشتر به خودم و آدما کمک کنم، دل کسی رو نشکونم، بقیه رو بخندونم، روی ضعفام کار کنم، نقاط قوتم رو تقویت کنم، بیشتر یادبگیرم و خیلی کارهای دیگه...امیدوارم اتفاقای مفیدی برام رقم بخورهتولدت مبارک علی :)))</description>
                <category>علی قربانی</category>
                <author>علی قربانی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Sep 2024 00:11:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>