<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیها</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aliha</link>
        <description>کسی که می گفت چگونه!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 22:00:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/68151/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیها</title>
            <link>https://virgool.io/@aliha</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چطور با بداهه پردازی یک فیلم مستند بسازیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Cinephil/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%87%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85-zf9netfph889</link>
                <description>‌مقدمهاحتمالا شما هم براتون این سوال پیش اومده که فیلم های مستند بزرگ با کلی اتفاقات پیش بینی نشده چطوری ساخته میشن؟ نمی دونم فیلم مستند Icarus رو دیدید یا نه. این فیلم جایزه اسکار رو بده و راجع به دوپینگ در ورزش هست و خود مستندساز توی این فیلم برای شرکت توی یه تور دوچرخه سواری دوپینگ می کنه! این داستان در کشورهای آمریکا، روسیه و اگر اشتباه نکنم فرانسه می گذره. توی هر کدوم از اینها خط داستانی متفاوتی وجود داره و داستان به شکل موازی داره پیش میره. داستان رو اسپویل نمی کنم ولی سوالی که پایان فیلم توی ذهن یک فیلمساز شکل می گیره اینه که چطوری کارگردان تونسته همچین فیلمی رو بسازه؟ چطور اصلا می تونستن این همه اتفاقات اجتماعی، سیاسی، قضایی، ورزشی رو از قبل پیش بینی بکنن؟ چطور فیلمبرداری انجام شده؟ چطوری برنامه ریزی تولید صورت گرفته؟ خلاصه چطور یک فیلم مستند بسازیم بدون اینکه برای روندش از قبل جهت گیری کرده باشیم که به نتیجه خاصی برسیم و حتی بدون اینکه پایانش رو بدونیم و البته در نهایت می خوایم به یک فیلم منسجم هم برسیم که هم از لحاظ سرگرم کنندگی جذابه و هم از منظر زیبایی بصری؟مستند سامساراخود ذات فیلم مستند طوری هست که تا حدی غیر قابل پیش بینی و تصادفیه.ما نمی تونیم مصاحبه هامون رو کنترل کنیم و جواب هایی که می خوایم بطور دقیق دریافت کنیم.ما نمی دونیم وقتی وسط ضبط یک رویداد هستیم چه اتفاقی در طول اون رویداد میفته و هر چقدر اون رویداد بزرگتر باشه، تعداد احتمالات اتفاقاتی که می تونه بیفته بیشتر میشه.ما حتی مطمئن نیستیم توی زمانی که برای تولید برنامه ریزی کردیم الزاما به چیزهایی که می خوایم می رسیم یا نه.پس چطور می تونیم یک فیلم مستند رو بدون برنامه ریزی محتوایی-داستانی پیش ببریم؟چالش های تولید یک فیلم مستند بدون برنامه ریزیاین چیزی هست که برای مدیر تولیدها و تهیه کننده ها یه جور سمّه. به شدت بدشون میاد که کاری انجام بشه که هیچ برنامه ریزی پشتش نباشه و از قبل دقیق ندونیم که قرار چیکار کنیم. از دید اونها نمیشه کل اثر هم روی هوا باشه. نمیشه تا ابد دوربین به دست توی لوکیشن منتظر اون اتفاق جالب موند. بعضی از مستندسازهای معروف کشور، بخاطر همین رویکرد بی برنامشون همیشه مورد انتقاد قرار می گیرن چون محصول نهاییشون خیلی وصله پینه ای میشه و انسجام نداره، مخاطب ها و منتقدها اونارو بیشتر کاسب می بینن تا هنرمند. کاسبایی که فقط یه پولی از یه جایی کندن و می خواستن فقط یه &quot;چیزی&quot; تحویل بدن.بخاطر همین با پخش شدن کارشون، هم اعتبارشون رو از دست میدن و هم مخاطب هاشون رو.اصلا چرا بدون برنامه ریزی یک فیلم مستند بسازیم؟یه کارگردان در وهله اول یک هنرمند و دوست داره آزاد باشه. یه بخش زیادی از هنر خلق الساعه و بداهه است و شاید بیراه نباشه که بگیم آثاری که بداهه تولید میشن اتفاقا قابلیت بیشتری برای تبدیل شدن به یک اثر تاثیرگذار دارن چون از رویداد توی لحظه و از احساسی که همون موقع هنرمند داره نشأت می گیرن.برای خود من بعنوان کارگردان خیلی مهمه که پایان اثرم رو ندونم. برام مهمه که اثرم برام مبهم باشه. برم توی لحظه کشفش کنم. نه اینکه صرفا یک اپراتور باشم که قراره یه &quot;چیز&quot; تصویری از یک متن از پیش تعیین شده آماده کنه. لذت کشف و ابداع و بداهه پردازی توی ابهامه. توی نداشتن برنامه ریزی های جزئیه.ما چی می خوایم؟ما می خوایم:1) لذت کشف کردن و خلق کردن توی لحظه رو داشته باشیم.2) اثر نهاییمون منسجم و منطقی باشه.3) از نظر بصری جذاب و هنرمندانه باشه.4) سرگرم کننده و واجد یک داستان پرکشش باشه.دوباره به سوال فکر کنیم: بدون دونستن داستان و بدون تعیین کردن پایان، چطور یک فیلم مستند بسازیم؟ چطور مسیر رو گم نکنیم و به بیراهه نریم؟ چطور وقت و انرژیمون رو تلف نکنیم؟راه حل نهایی: ساختارپاسخ دقیقا جلوی چشم ماست. پاسخ ساختاره. استفاده از الگوهای ساختاری به ما این اجازه رو میدن که توی لحظه هر چیزی که دلمون می خواد تولید کنیم اما همون لحظه حواسمون باشه که باید دنبال چه چیزی بگردیم.بخاطر توسعه کتاب های داستان نویسی و فیلمنامه نویسی ما عادت کردیم که از ساختارها توی متن استفاده کنیم و همیشه فیلمنامه رو مطابق با اونها بنویسیم. در صورتیکه یکی دیگه از راه های به کار بردن ساختار، بداهه پردازی درون ساختاره. مثلا توی یک ساختار کلاسیک ما می دونیم که توی پرده اول می خوایم با شخصیت، وضعیت زندگیش، طبقه اجتماعیش و حالت ایستای و استیبل زندگیش آشنا بشیم که در پایان پرده قراره همش به هم بریزه. همین جهت گیری میشه قطب نمای ما.مثلا توی اولین ضبط هامون از شخصیت، سعی می کنیم نماهای معرف بدیم که سریع تر و بیشتر مخاطب با جزئیات و جوانب زندگی شخصیت آشنا بشه. اگر قراره مصاحبه کنیم ازش می خوایم که بیشتر راجع به خودش و وضعیتش و خواسته هاش و نخواسته هاش برامون بگه. بعد اینارو می تونیم مثل نریشن روی نماهایی از زندگی روتین شخصیت اصلی قرار بدیم. در پایان می دونیم که باید دنبال اون چیزی باشیم که شخصیت اصلی رو از این زندگی کَند و برد به یک وضعیت جدید. پس توی همین فضا ازش سوال می کنیم.این روش می تونه به ما توی پیش برد اثرمون کمک کنه و در عین حال به ما این آزادی عمل رو بده که در لحظه تصمیمی که می خوایم رو بگیریم و بداهه پردازی کنیم.الگوهای متعددی برای ساختار یک فیلم وجود داره. از الگوی سید فیلد گرفته تا بلیک اسنایدر، ساختارهای 8 سکانس، 4 پرده ای و... . متناسب با هر آن چیزی که می خوایم می تونیم الگوی مناسب اثر رو انتخاب کنیم و بداهه پردازی رو آغاز کنیم.خب حالا تمام حرف های بالا رو راجع به ساختن فیلم مستند گفتیم. اما تا حالا به این فکر کردید که میشه یک فیلم داستانی رو هم همینطوری ساخت یا نه؟ آیا میشه به جای نوشتن صحنه ها، با دونستن کلیت ساختارمون، بازیگرها و کارگردان داستان رو برای ما بسازن و بداهه پردازی کنن؟نظرتون چیه؟</description>
                <category>علیها</category>
                <author>علیها</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jul 2023 05:11:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این قصه کاری می کند که همه کتاب های موفقیت را آتش بزنید!</title>
                <link>https://virgool.io/@aliha/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF-dxstdn8l8vpl</link>
                <description>زیاد دعا می کنم که خداوند گره های ذهنی ام را باز کند. من اساسا آدمی هستم با ذهنی تحلیلی. دائما در حال پرسش در مورد اطرافم هستم. درباره آینده، فلسفه جهان، رسانه، جامعه، سیاست و... . از ریز تا درشت. خصوصا دین.یه روزی انقدر یه جا می شینم فکر می کنم که تبدیل به یه مجسمه میشم!امروز که این مطلب را می نویسم روز عاشوراست. امسال تنها سالیست که فقط توانستم یکبار هیئت بروم. بخاطر سربازی و شرایط نگهبانی و کارم. وقتی روز عاشورا مشغول عزاداری بودم چیزهای مختلفی به ذهنم می رسید.شب قبلش چیزی در مختارنامه دیده بودم که ذهنم را مشغول کرده بود. یک سکانس. سکانسی که مختار در بیابان می ماند تا توبه کند. تا از خودش بگذرد. حرف پیرزن بادیه نشین به مختار این بود که تو هنوز هم پای ارادتت به اباعبدالله(ع) می لرزد. هنوز پایت در گل است.دوباره یک جرقه ای در ذهنم خورد.(رشته افکارم مثل فیلم های ایناریتو شده!)یکی از سوالات اساسی که همیشه سالیان سال از خودم پرسیده ام و راجع بهش ساعت ها فکر کردم این است که آیا با دین می توان به ثروت و خوشبختی و همه ی آن چیزهایی که بشر به طور طبیعی دلش می خواهد رسید؟ احساس می کردم که اگر بی دین باشیم زودتر و بیشتر ثروتمند می شویم. چه بسا قوی تر هم باشیم. وقتی ملاحظه کسی را نمی کنیم، وقتی منافع و حقوق دیگران برایمان اهمیتی نداشته باشد، می شود پا روی سر دیگران گذاشت و بالا رفت. آنقدر که سرمان از ابرها بزند بیرون. اما مگر دین ادعا ندارد که می خواهد ما را خوشبخت کند و همه چیز بهمان بدهد؟ مگر ائمه اطهار خودشان از ثروتمندترین افراد جامعه شان نبودند؟ پس بالاخره جواب چیست؟ آیا با دینداری خوشبخت می شویم یا نه؟ اگر آری چگونه؟خصوصا راجع به مسئله ثروت و نظر دین راجع به شیوه کسب درآمد تحقیق کردم. هر چه آیه و حدیث درباره اقتصاد و ثروت و روزی بود در قرآن، نهج البلاغه و نهج الفصاحه خواندم. کتابی مرحوم دشتی نوشتند راجع به زندگی اقتصادی امیرالمومنین(ع). آن هم خواندم. کتابی آقای ری شهری جمع آوری کرده اند بعنوان اقتصاد در قرآن و احادیث. آن هم تا حدی مطالعه کردم و سعی کردم بفهمم که نظر دین چیست و چطور پولدار شویم و پولدار بمانیم.برگردم به مختارنامه. آن جرقه ای که در ذهنم خورد این بود که علی رغم تمام حرف هایی که شنیدم و خواندم راجع به زندگی خوب و اقتصاد و... ته ته ماجرا دین می خواهد ما را از این دنیا جدا کند. آخرش قرار نیست که ما خیلی ثروتمند بشویم. آخرش قرار است که ما بی خیال دنیا باشیم. حالا چه پولدار چه بی پول. آخرش خدا ما را با انتخاب کردن بین دنیا و خودش امتحان می کند. خلاصه اینکه خدا می خواهد چیزی اسیرمان نکند.اما برگردم به هیئت. آن لحظه یاد امام حسین(ع) و ماجرای عاشورا آن جرقه ی شب قبل درباره مختارنامه را تایید کرد. ته ماجرا باید بتوانی از هر چیزی که داری دل بکنی بخاطر خدا. اما مگر می شود؟ اما آن لحظه می شد! وقتی داخل هیئت بودم و برای حسین بن علی(ع) عزاداری می کردم، می شد گذشت و همه چیز را رها کرد. وقتی برای علی بن ابی طالب(ع) گریه می کنم می شود از همه چیز گذشت بدون حتی یک ذره ناراحتی.یاد شهدا افتادم و دوران دفاع مقدس. بالاخره آن ها هم زن و بچه داشتند. زن و بچه می خواستند. پول داشتند یا پول می خواستند. اما چه می شد که می توانستند از اینها بگذرند که هیچ هزار ترس و لرز و ضعف و کمبود را هم فراموش کنند و مردانه بجنگند و پیروز شوند؟ دیدم سه تا عامل وجود دارد. یکیش همین روضه و گریه و عزاداری برای ائمه خصوصا امام حسین(ع) است.فکر کردن و استدلال و فلسفه خوب است. اعتقادات آدم را محکم می کند. اما حقیقت این است که اعتقاد داشتن به چیزی باعث نمی شود ما به سمت آن حرکت کنیم. اصل قلب است. وقتی به حسین(ع)، این برهان زنده الهی، فکر می کردند همه ی شک و تردید ها محو می شد. دیگر نیاز به استدلال نبود. عشق هدایتشان می کرد.این رودخانه اشک هایشان وقتی در یک مسیر درست قرار می گرفت، هر سدی را در هم می شکست. دیگر ترسی در دلشان باقی نمی ماند. دیگر کمبود امکانات و نفرات مانعشان نمی شد و... .بعد دیدم چه حیف! چنین ظرفیتی هر سال در کشور ما هست ولی دارد هدر می رود. هر سال این سیل اشک ها در خاک فرو می رود و خشک می شود چون هیچ بستری نیست که آنها را هدایت کند. هیچ رودخانه ای نیست. به این فکر کردم که اگر کسی بود که این اشک ها را به سمت مبارزه با بی عدالتی، ظلم، فساد و... هدایت می کرد، چطور این جمعیت عظیم جوان ها همه ی مفسدین و زورمدارها و نورچشمی ها را درو می کردند و کنار می زدند.اگر بستری برای این رودخانه وجود داشت، دیگر در مسیر یک هدف مشترک، ترس هایمان را فراموش می کردیم، خواسته هایمان را کنار می گذاشتیم، دعواهایی که الان با همدیگر داریم و اصلا با هم کنار نمی آییم به آشتی تبدیل می شد و کمبودها متوقفمان نمی کرد. اما الان این سرمایه هر سال زمین ریخته می شود. می ترسم از روزی که دیگر اشکی از چشممان نیاید.ای مردم اگر هدف مقدسی دارید، اگر آرمانی دارید، حتی اگر مسلمان نیستید قصه حسین(ع) را با خود زیاد تکرار کنید. این قصه شور و حالی در شما ایجاد می کند که قدرت عملی کردن هر آرمانی را پیدا می کنید. این قصه با شما کاری می کند که همه ی کتاب های موفقیت و روانشناسی و توسعه فردی و... را آتش بزنید و دور بیاندازید.می خواهم از این به بعد هر روز، حداقل تا پایان محرم، چند دقیقه روضه گوش کنم و یاد علی(ع) و اولاد علی(ع) بیافتم.</description>
                <category>علیها</category>
                <author>علیها</author>
                <pubDate>Tue, 10 Sep 2019 16:19:52 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>