<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدرضا علی حسینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alihoseiny</link>
        <description>دوستدار نرم‌افزار، فلسفه و ادبیات.  وب سایت:‌http://www.alihoseiny.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:03:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/584/avatar/ai06eO.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدرضا علی حسینی</title>
            <link>https://virgool.io/@alihoseiny</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زنِ ناانسان: از گشت ارشاد تا سر بریده‌ی مونا حیدری</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D8%B2%D9%86%D9%90-%D9%86%D8%A7%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%AD%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C-vnwim3tghzo0</link>
                <description>مگر قتل یک زن با قتل یک مرد تفاوتی دارد؟ بستگی دارد که آن زن برای چه کشته شده است.چیزی که قتل ناموسی را از قتل عادی جدا می‌کند این است که اینجا بر خلاف قتل عادی، قاتل و نظام حامی‌اش مرتکب قتل یک «انسان» نشده‌اند.قتل ناموسی حاصل نظام باوری‌ای است که افراد را قانع می‌کند که زن انسان نیست. زن، جانوری است که تو باید آن را رام کنی. حیوانی که اگر رم کرد و پرچین همسایه را شکست، می‌توانی بدون عذاب وجدان او را خلاص کنی و احترام همسایه‌ات را به دست بیاوری.امّا این نظام باوری چگونه ساخته شده و گسترش یافته است؟غیرتغیرت در لغت به معنای حفظ ناموس کردن و تعصّب و حمیّت داشتن است.ویکی شیعه غیرت را اینگونه تعریف می‌کند:غِیرَت فضیلتی اخلاقی که انسان را به دفاع از ناموس و خانواده، دین و آیین و همچنین مال و وطن وا می‌دارد. بر اساس روایات، غیرتمندی از صفات خداوند است. ملا احمد نراقی در کتاب معراج السعاده گفته است، مؤمنان نباید از خانواده خود غافل باشند و درباره امری که عاقبت آن به فساد منجر می‌شود، نباید اهمال کنند.به علاوه احادیث زیادی داریم (مثل حدیث پیامبر در صفحه‌ی ۳۶۸ کتاب معراج السعادت) که مردی که غیرت‌نورزد دیوث و بی‌ایمان است.ناموسحالا می‌رسیم به مفهوم ناموس.ناموس در لغت به معنای آبرو، عصمت و شرف است. طبق فرهنگ عمید، این واژه به عنوان مجاز از خواهر، مادر یا همسر هم به کار برده می‌شود. کسانی که حفظ حرمت آن‌ها برعهده‌ی شما است.مسئله‌ی قیّومیّت زنتمام مباحث بالا به یک حقیقت واحد اشاره می‌کنند: نیاز زن به حفاظت.پذیرش این نیاز مستلزم این است که ما بپذیریم زن از نظر عقلی ناتوان‌تر از آن است که بتواند در برابر امر بد (حالا هرچیزی که باشد) دست به انتخاب بزند.اینجا است که زن نیاز به قیّم پیدا می‌کند. صاحبی که «اختیار» او را به دست دارد و صلاحش را می‌داند. صلاحی که زن نادان‌تر از آنی است که خودش از آن باخبر باشد.فراموش نکنید که شما برای اینکه صلاح زن را به او تحمیل کنید نیازمند مالکیّت بر او هستید. چون اگر مالکیّتی روی آن نداشته باشید دیگر امکان دفاع و تعیین تکلیف برای‌تان وجود ندارد. تنها می‌توانستید به عنوان یک فرد خارجی دست به نصیحت بزنید.تمام ایده‌ی ناموس‌پرستی و غیرت پیرامون عمل مرد شکل‌گرفته است. عملی که به شکل سلبی با مرد نامحرم یا زن خاطی برخورد می‌کند.ایده‌ی غیرت ایده‌ای است که به صورت هم‌زمان هم با دادن امتیاز به مردان و هم تحت فشار قراردادنشان، ایده‌ی مالکیّت بر وجود زن را تضمین می‌کند.این ایده به رابطه‌ی زن و شوهری محدود نمی‌شود. بلکه دامنه‌ی آن به هر مردی نسبت به هر زنی گسترده می‌شود. پس شما به واسطه‌ی مردبودن‌تان بر هر زنی درجه‌ای از مالکیّت را دارید.اگر پدر یا شوهر یا برادرش باشید بر او مالکیّت تمام دارید. اگر هم نه، همچنان بر وجود آن زن در خارج از خانه‌اش بیش از خود او مالکیّت دارید.مردانگی شکننده ضامن بقای غیرتتمام مراجعات بخش اوّل به منابع دیگر صرفاً برای یادآوری بود. یادآوری اینکه طبق سنّت مرد وظیفه دارد که از ناموس خود دفاع کند وگرنه شخصی پست محسوب می‌شود.همانطور که گفتیم، مسئله‌ی غیرت برای مردان به صورت هم‌زمان جنبه‌های تشویقی و تنبیهی دارد. اگر شما از ایده‌ی مالکیّت بر زنان به اندازه‌ی کافی خوشتان می‌آید که ما به شما این اجازه را داده‌ایم. ولی اگر نمی‌خواهی این ایده را تا انتها اجرایی کنی، ما مردانگی‌ات را نشانه می‌رویم.مردانگی‌ای که آن‌قدر شکننده است که با گفتن یک کلمه‌ی «دیوث» فرومی‌ریزد و نابود می‌شود. حالا تو برای دفاع از مردانگی (که به صورت پیش‌فرض به معنای خوب بودن است) باید دست به دفاع از ناموس بزنی.این ظرافت در طرّاحی ایده‌ی مالکیّت بر زن واقعاً حیرت‌آور است. سازندگان این ایده در طول تاریخ توانسته‌اند نظامی را ایجاد کنند که شما برای مرد بودن و در جامعه بودن چاره‌ای جز اطاعت از آن را ندارید. حالا یا مالکیّت را با افتخار اجرا می‌کنید یا از سر اجبار.تو در خانواده انسان نیستیزن ناموس مردان خانواده است. بی‌حجابی یا رابطه‌ی خارج از ازدواج یک زن مهر تأییدی است بر بی‌ناموس‌بودن پدر و پسران خانواده. از طرفی، خانواده کوچک‌ترین نهاد جامعه است. نهادی پدرسالارانه که شرافت آن با شرافت مرد صاحب آن، یعنی پدر، گره خورده است. (نه اصغر جان. اینکه بچه‌ات مجبورت کرده براش پفک بخری یا زنت اجازه نداده که با دوستانت به کوه بروی باعث نمی‌شود که خانواده کودک‌سالار یا زن‌سالار شود.)یکسان‌بودن شرافت مرد و خانواده باعث می‌شود که زنان خانواده هم از کارهایی که باعث می‌شود شرافت مردشان حفظ شود دفاع کنند. حتّی اگر این کار بریده‌شدن سر دخترشان باشد. برای همین است که در خیلی از این جنایات مادر خانواده هیچ تلاشی برای جلوگیری از رویداد جنایت نمی‌کند.ما زن را به عنوان ناموس مرد تعریف کرده‌ایم. یعنی «چیزی» که شرافت مرد با آن گره خورده است. از طرفی کارهایی مثل: رابطه‌ی جنسی، عدم پذیرش ازدواج، کارکردن و... را به عنوان عوامل نابودی شرافت معرّفی کرده‌ایم. پس همانطوری که ناخدای کشتی لبخند به لب کشتی گرفتار طوفانش را با علم به غرق‌شدن درون طوفان به پیش می‌راند و از آن پیاده نمی‌شود، مرد هم سر بریده‌ی زنش را با علم به دستگیرشدن در شهر می‌گرداند و لبخند می‌زند. هر دو دارند نشان می‌دهند که من تمام تلاشم را برای حفظ مایملکی که شرافتم به آن گره‌خورده‌است کرده‌ام. این همان اعلامی است که مردانگی آن‌ها را در جامعه حفظ می‌کند.ما با گسترش ایده‌ی ناموس زن را تبدیل کرده‌ایم به «چیزی» درون خانواده. چیزی که اگر طبق تعاریف ما کج برود، تمام خانواده را زیر سؤال می‌برد.شوهری که زنش را می‌کشد مردی نیست که انسانی را به قتل رسانده. کسی است که شرافتش را با پاک‌کردن یک لکّه‌ی ننگ بازپس‌گرفته است.تو در جامعه هم آدم نیستیاز طرف دیگر، زن در ساحت جامعه هم انسان نیست. حضور اجتماعی زن هم مسئله‌ای مردانه است.حتماً بارها با ماشین‌های گشت ارشاد در سطح خیابان مواجه شده‌اید. این نمایانگر مالکیّت حاکمیّت بر وجود زن است. حاکم اعلام می‌کند که تو مایملک من هستی و اگر آن‌طور که من می‌خواهم نباشی، مرا بی‌ناموس کرده‌ای. پس من تو را به زور یا تبدیل به چیزی که می‌خواهم می‌کنم یا از سطح جامعه حذفت می‌کنم.فراموش نکنید که حکم زندان زنانی که به حجاب اعتراض کرده‌اند چندین برابر مردی بود که سر دخترش را با داس برید. (لطفاً من را دستگیر نکنید. من اینجا کاری را تأیید نکرده‌ام.)جالب اینجا است که این مالکیّت‌های خصوصی و عمومی بر بدن زن یکدیگر را تقویّت می‌کنند. یعنی این امر که پدر و برادر و عمو و... مالک بدن یک زن هستند، نه تنها باعث می‌شود که امر مالکیّت بر زن توسّط حکومت عادی شود، بلکه باعث می‌شود که آن مالکیّت گسترده‌تر شود.از طرفی اینکه حکومت مالکیّتش را بر بدن زن اعلام می‌کند خود باعث تقویّت مالکیّت مردان فامیل بر بدن زن از طریق مشروعیّت قانونی می‌شود. چون این مالکیّت‌ها با ریشه‌های یکسان و اهداف یکسان اعمال می‌شوند.غیرت خوب، غیرت بداینجا خیلی‌ها ژست همه‌چیزدانی می‌گیرند و می‌گویند که: نه. منظور از غیرت این نیست که زنت را بکشی. منظور این است که اگر کسی خواست به او آسیب برساند از او دفاع کنی.خب این حرف کاملاً اشتباه است. اوّل از همه چرا من وظیفه‌ای فراتر از وظیفه‌ی انسانی‌ام برای دفاع از زنان دارم؟ دلیلش همان‌طور که در بخش ابتدایی دیدیم این است که این ایده من را مالک آن‌ها می‌داند.دوم اینکه ایده‌ی غیرت ایجاب می‌کند که اگر خود زن خواستار آن عمل بد (حالا تعریفش هرچه که باشد) بود من باید او را مجازات کنم.کسی که می‌گوید غیرت به معنی آسیب‌زدن به زن نیست یعنی حتّی تا این حد توان انتخاب برای زنان اطرافش قائل نیست که شاید انتخابی داشته باشند که از نظر من کاری بد باشد.پس خواهر و مادر خودت چه؟می‌رسیم به بخش همیشگی بحث‌های اینطوری. همیشه وقتی درمورد این مباحث صحبت می‌شود جاندارانی جالب از اعماق اینترنت حاضر می‌شوند و عموماً پس از بستن پنجره‌های سایت‌های هرزه‌نگاری، این سؤال را مطرح می‌کنند که پس اگر کسی با خواهر یا مادر خودت هم خواست کاری بکند چه می‌کنی؟شما اگر دیدید کسی قصد آزار انسانی را دارد باید با تمام توان‌تان از آن انسان دفاع کنید. حالا یا خواهرتان باشد یا زنی ناشناس در خیابان.ولی اگر زنی با اختیار خودش چیزی را انتخاب کرد دیگر به شما ربطی ندارد. اگر آن انتخاب به نظر شما نادرست است، می‌توانید سطح روابط‌تان را با آن آدم کاهش بدهید یا اصلاً با او قطع رابطه کنید. مثل یک انسان متمدّن.چگونه از بریده‌شدن سری دیگر جلوگیری کنیم؟این حقیقت را همواره به خودتان و دیگران یادآوری کنید: زن‌ها هم انسان هستند. ماننند مردان.اگر دیدید کسی دارد برای زنی تعیین تکلیف می‌کند به صورت مؤدّبانه و با استدلال یادآوری کنید که تو مالک این زن نیستی. اگر دیدید کسی دارد با زنی رفتار خشونت‌آمیز انجام می‌دهد مداخله کنید. خیلی از اتّفاقات بد با مداخله‌ی مردم رفع می‌شود.به کودکان یادآوری کنید که مردان و زنان با هم برابر اند و هیچ‌کدام مالک دیگری نیست.از همه مهم‌تر، مخالفت‌تان را با قوانین و اعتقاداتی که زن‌ها را موجودی ناانسان جلوه می‌دهند اعلام کنید. هرجایی که می‌شود، به هر طریقی که می‌توانید.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 10 Feb 2022 18:23:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای اینترنت، برای آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@alihoseiny/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-fkmuhku3gtsm</link>
                <description>اینترنت مهم‌ترین بخش زندگی ما است. دیگر دوگانه‌ای به نام: دنیای مجازی/ دنیای واقعی وجود ندارد. ما یک دنیا داریم. دنیایی که بر دوش اینترنت سوار است.آموزش، تفریح، کسب درآمد، معاشرت و اطّلاع‌رسانی همه به اینترنت مهاجرت کرده‌اند. ما یک زندگی داریم و اینترنت ستون فقرات این زندگی است.امّا حالا مجلس جمهوری اسلامی خیز برداشته تا اینترنت را نابود کند. فرض‌کنید که کسی در اتاق خواب شما دوربین بگذارد، به در یخچال‌تان قفل بزند و هرگاه که صلاح دانست هرچیزی که دوست‌داشت را به همان مقدار به شما بدهد.تازه در خانه‌ی شما هم مأمور بگذارد و مشخّص کند که کی و به کجا حق دارید بروید.این بلایی است که می‌خواهند سر ما بیاورند. آن هم به شکلی مضحک با «قانون» جایی به نام «مجلس».جنبش‌های توتالیتر، از آزادی‌های دموکراتیک برای از میان برداشتن همین آزادی‌ها سوء استفاده می‌کنند.هانا آرنت - توتالیتاریسمچرا اینترنت مهم است؟اینترنت زندگی بشر قرن ۲۱ است.  تمام نیازهای حیاتی زندگی انسان به جز خوابیدن و عمل خوردن در اینترنت خلاصه می‌شود. هرروز بخش دیگری از زندگی ما به شبکه متّصل می‌شود.امروز از تلویزیونی که به آن نگاه می‌کنیم تا ساعتی که به دست داریم و چراغی که در اتاقمان روشن است، همه به اینترنت متّصل‌اند (البته به مدد «پیشرفت» خارق العاده‌ای که این عزیزان برای ما به ارمغان آورده‌اند، شاید بخشی از این ابزارها را هنوز استفاده نکنید).اینترنت یعنی آزادیچرا اینترنت زندگی بشر را متحوّل کرد؟ پاسخ یک کلمه است: آزادی.اینترنت را می‌توان در کنار اختراع چرخ و الفبا، اختراعی دانست که زندگی بشر را به شیوه‌ای انقلابی تغییر داد. به صورتی که زندگی به شکل کامل پس از ساخته‌شدن آن تغییر کرد.اینترنت به ما این آزادی را داد که برای زندگی‌کردن (و نه زنده‌بودن) دیگر وابسته به مکان، زمان، خطوط مرزبندی کشورها و هویّت خودمان نباشیم.آزادی‌ای که پیشرفت خیره‌کننده‌ای را در زندگی انسان به‌وجود آورد.شرکت‌های بیشتری توانستند حتّی در کشورهای کوچک بسیار بزرگ و ثروتمند شوند. مهارت‌های بسیاری به وجود آمد که میلیون‌ها فرصت شغلی را در سرتاسر جهان به وجود آورد.از همه‌ی این‌ها مهم‌تر، اینترنت به ما آزادی گردش اطّلاعات را داد. شما در لحظه از تمام اخبار از تمامی منابع آگاه می‌شوید. این یعنی سیاست‌مدارها تحت کنترل بیشتر مردم در آمدند و بنیان دموکراسی بیشتر تقویت شد.دیگر شما نمی‌توانید خیلی راحت دروغ بگویید و کاری که مردم نمی‌خواهند را انجام بدهید.از همه مهم‌تر، شما در اینترنت «حق» ناشناس بودن را دارید. به همین خاطر می‌توانید بدون ترس به خطر افتادن، فساد سیستمی که درونش هستید را افشا کنید.اینترنت یعنی اقتصادچند شرکت بزرگ را می‌شناسید که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به خاطر اینترنت وجود دارند؟یک نگاه به لیست ارزشمندترین برندهای دنیا بکنید. به جز دو شرکت دولتی چینی، باقی یا تنها برای اینترنت ساخته شده‌اند یا تمام ارزش امروزشان را مدیون اینترنت هستند.خیلی از شرکت‌های دیگر هم خودشان را با اینترنت زنده نگه داشته‌اند.مکنزی معروف در سال ۲۰۱۱، یعنی ده سال پیش که ضریب نفوذ اینترنت بسیار کم‌تر از امروز بود، گزارش کرد که ۲۱٪ رشد GDP پنج سال اخیر به خاطر اینترنت بوده است.در همین ایران گردش مالی و میزان اشتغال‌زایی کسب و کارهایی مثل اسنپ یا دیجی‌کالا را تصوّر کنید. شغل‌هایی که بدون اینترنت هرگز ایجاد نمی‌شدند.از طرف دیگر، دنیای اقتصاد در سال ۹۹ گزارش می‌دهد که حدّاقل یک میلیون صفحه‌ی اینستاگرامی هستند که صاحبانشان از طریق آن‌ها کسب درآمد حدّاقلی دارند و حدّاقل ۲۰۰ هزار کسب و کار برپایه‌ی این شبکه‌ی اجتماعی ساخته شده‌اند.دیکتاتورها علیه اینترنتابتدای حضور اینترنت مشکل چندانی وجود نداشت. سرعت اتّصال و گستردگی خدمات کم‌تر از آنی بود که کسی متوجّه این انقلاب شود.ولی رفته‌رفته همه‌چیز عوض شد.دیکتاتورها کم‌کم متوجّه شدند که خطر بزرگی دستگاه پروپاگاندای آن‌ها را تهدید می‌کند. خطری که دارد پوشالی‌بودن واقعیّت دروغینی را که آن‌ها برای مردم بیچاره‌ی خود ترسیم کرده‌اند برملا می‌کند.به همین خاطر همان کاری را پیش گرفتند که آن را به‌خوبی بلدند: سانسور. https://virgool.io/@alihoseiny/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-q0tp1nabyd0n دیکتاتورها شروع کردند به سانسور و محدودکردن اینترنت تا بتوانند دروغ‌های خودشان را از واقعیّت محافظت کنند.در تصویر زیر شاخص سانسورکردن اینترنت را می‌بینید. هرچه رنگ کشوری مثل بخت مردمش سیاه‌تر باشد، یعنی اینترنت در آن‌جا سانسورشده‌تر است.امّا این تمام ماجرا نیست. حالا دیکتاتورها به سانسور خالی راضی نیستند. آن‌ها دوست‌دارند بدون توجّه به اینکه چه زندگی‌هایی نابود می‌شوند، اینترنت را از ریشه خشک کنند.فرض‌کنید که یک حکومت بخواهد برای دوام خودش الفبا را نابود کند. عجیب به نظر می‌رسد؟ مهم نیست. دیکتاتورها برای بقا هرکاری می‌کنند.طرح صیانت: جهنم خالی است و تمام شیاطین اینجا هستندخب حالا می‌رسیم به اصل ماجرا. خوابی که مجلس برای ما دیده است.قرار بر این است که یک کمیسیون عالی با اعضای زیر تشکیل شود:مرکز ملی فضای مجازی (رئیس مرکز به عنوان رئیس کمیسیون)دادستانی کل کشورستاد کل نیروهای مسلحوزارت ارتباطات و فناوری اطلاعاتوزارت اطلاعاتوزارت فرهنگ و ارشاد اسلامیوزارت صنعت، معدن و تجارتمعاونت علمی و فناوری ریاست جمهوریوزارت امور اقتصادی و داراییسازمان پدافند غیرعاملسپاه پاسداران انقلاب اسلامینیروی انتظامیسازمان صداوسیماسازمان تبلیغات اسلامیسه نفر اعضای حقیقی شورای عالی فضای مجازی به انتخاب شورا.یک نفر نماینده از نظام صنفی رایانه‌اییک نماینده مجلس شورای اسلامی عضو کمیسیون فرهنگی به عنوان عضو ناظریک نماینده مجلس شورای اسلامی عضو کمیسیون صنایع و معادن به عنوان عضو ناظریک نماینده مجلس شورای اسلامی عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی به عنوان عضو ناظرخب همان‌طوری که می‌بینید ۹ نفر از این ۱۹ نفر آدم‌هایی هستند که با رأی مردم (برفرض اینکه چنین اتّفاقی می‌افتد) انتخاب نمی‌شوند.از ده عضو باقی مانده، سه عضو حق رأی ندارند و تنها ناظر اند. پس یعنی آدم‌هایی که ممکن است با رأی مردم انتخاب شوند، در اقلیّت هستند.تا اینجای کار می‌بینیم که شورایی قرار است تشکیل شود که مردم در آن هیچ قدرتی ندراند.حالا برویم جلوتر و ببینیم که این شورا قرار است چه کاری بکند.وظایف شورامن وظایف را عیناً از متن پیش‌نویس اینجا ذکر می‌کنم:۱- تهیه و تصویب ضوابط ثبت در درگاه و صدور، تمدید، کاهش مدت اعتبار،  تعلیق یا لغو مجوز فعالیت خدمات پایه کاربردی و خدمات فناوری اطلاعات مرتبط با آن؛۲- تهیه و تصویب ضوابط، شرایط، و صلاحیت‌های فنی، تخصصی، حرفه‌ای و امنیتی از مراجع مربوطه؛۳- تهیه و تصویب ضوابط تعیین مصادیق جز ۴ بند الف -۴ ماده ۱ همین قانون  بر اساس معیارهای ویژگی‌های کاربری، میزان رشد عضویت کاربران، تعداد و  میزان بارگیری (دانلود) و پراکندگی جغرافیایی نصب، نوع خدمت و حجم ترافیک  ایجادشده و نظایر آن؛۴- تهیه و تصویب ضوابط (در سطوح مالکیت، مدیریت و فعالیت) بازارهای  دارای وضعیت انحصاری، مسلط و رقابتی در بخش خدمات پایه کاربردی، خدمات  ارتباطاتی و فناوری اطلاعات و پیشنهاد آن به شورای رقابت در اجرای قانون  اجرای سیاست‌های کلی اصل (۴۴) قانون اساسی؛۵- تهیه و تصویب ضوابط حاکم بر قیمت‌گذاری و تعرفه خدمات پایه کاربردی، خدمات ارتباطاتی و فناوری اطلاعات؛۶- تهیه و تصویب ضوابط استانداردهای کمی و کیفی ناظر بر خدمات پایه کاربردی، خدمات ارتباطاتی و فناوری اطلاعات؛۷- تهیه و تصویب ضوابط زیست‌بوم هویت معتبر و چگونگی احراز هویت در فضای مجازی در چارچوب مصوبه شورای عالی فضای مجازی؛۸- تهیه و تصویب ضوابط صیانت از حریم غیرعمومی و اطلاعات خصوصی و شخصی  بهره‌برداران خدمات پایه کاربردی، خدمات ارتباطاتی و فناوری اطلاعات؛۹- تهیه و تصویب ضوابط ناظر به حقوق کاربران، سواد کاربری، اطلاع‌رسانی، تبلیغات و حقوق مالکیت فکری در چارچوب قوانین کشور؛۱۰- نظارت بر درگاه خدمات پایه کاربردی و سایر درگاه‌های ساماندهی و نظارت بر خدمات ارتباطی، فناوری اطلاعات و کاربردی فضای مجازی؛۱۱- تهیه و تصویب ضوابط ارائه خدمات عمومی، بانکی و دولت الکترونیکی دستگاه‌های اجرایی در بستر خدمات پایه کاربردی داخلی؛۱۲- تهیه و تصویب ضوابط مربوط به بهره‌برداری شخصی، تجاری یا دولتی از  خدمات پایه کاربردی و نحوه ارائه آن‌ها به‌صورت سکویی یا غیر آن؛۱۳- تهیه و تصویب ضوابط به‌کارگیری سامانه‌های نرم‌افزاری خارجی موردنیاز برای ایجاد و توسعه توانمندی خدمات پایه کاربردی داخلی؛۱۴- تهیه و تصویب ضوابط حمایت از خدمات فناوری اطلاعات و پایه کاربردی داخلی و بومی؛۱۵- تهیه و تصویب ضوابط حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان و نهاد خانواده در کاربری خدمات ارتباطی، فناوری اطلاعات و کاربردی فضای مجازی؛۱۶- تهیه و تصویب ضوابط رصد، پایش و ارزیابی عملکرد خدمات ارتباطی، فناوری اطلاعات و پایه کاربردی و نظارت بر آن؛۱۷- تهیه و تصویب ضوابط عرضه و استفاده از ابزارهای دسترسی بدون پالایش (مانند فیلترشکن و vpn)؛۱۸- تعیین فهرست تخلفات و ضمانت اجراهای مقرراتی آن‌ها مطابق مفاد فصل ضمانت اجراهای این قانون؛۱۹- گزارش جرایم موضوع این قانون به محاکم ذی‌صلاح قضائی و ارائه نظر کارشناسی در صورت نیاز به اظهارنظر کارشناسی؛۲۰- ارائه گزارش دوره‌ای یا موردی وضعیت فضای مجازی کشور در بخش  ارتباطات و فناوری اطلاعات و خدمات پایه کاربردی به شورا و مجلس شورای  اسلامی و سایر مراجع ذی‌ربط؛۲۱- تهیه و تصویب ضوابط همکاری‌های بین‌المللی دو یا چندجانبه در حوزه فضای مجازی؛۲۲- تهیه و تصویب ضوابط فعالیت مقامات موضوع ماده (۷۱) قانون مدیریت  خدمات کشوری و هم‌طرازهای آن‌ها، در خدمات پایه کاربردی خارجی فاقد مجوز؛۲۳- تهیه و تصویب ضوابط تبلیغات در خدمات پایه کاربردی خارجی فاقد مجوز؛چه فاجعه‌هایی رخ خواهد داد؟خدمات پایه‌ی کاربردیدر این طرح چیزی به نام خدمات پایه‌ی کاربردی مطرح شده است.«مطابق تعریف مصوب شورای عالی فضای مجازی (مصرح در بند ۴-۴  مصوبه جلسه ۳۵ شورای عالی فضای مجازی با نام سند تبیین الزامات شبکه ملی  اطلاعات)، به خدماتی اطلاق می‌شود که به بخش غیرقابل‌اجتناب از فضای مجازی و شبکه ملی اطلاعات تبدیل شده و دارای جنبه راهبردی یا مخاطب داخلی بالایی  هستند.»حالا خدمات پایه را هم به دو بخش خارجی و داخلی تقسیم کرده‌اند. خدمات پایه‌ی داخلی یعنی خدماتی که بیش از ۵۰٪ سهام آن متعلّق به افراد حقیقی یا حقوقی ایرانی باشد.مانعی که این حرف مقابل جذب سرمایه‌ی خارجی ایجاد می‌کند را تصوّر کنید تا با هم ببینیم که اصلاً به چه چیزی خدمات پایه‌ی کاربردی می‌گویند.«خدمات پایه کاربردی اثرگذار: خدمتی پایه کاربردی اثرگذار شناخته می‌شود که یکی از شرایط زیر را داشته باشد:۱- خدمات پایه کاربردی خارجی که متوسط داده مصرفی یا پهنای باند یک‌ماهه آن بیش از ۵ درصد حداقل حجم پهنای باند مصرفی بین‌المللی باشد.۲- خدمات پایه کاربردی داخلی که متوسط داده مصرفی یا پهنای باند یک‌ماهه آن بیش از ۵ درصد از حداقل حجم پهنای باند مصرفی داخلی باشد.۳- خدمات پایه کاربردی با کاربری بیش از ۱ درصد از جمعیت کاربران داخل کشور؛»خب تقریباً هرچیزی که به صورت روزانه از آن استفاده می‌کنید می‌شود خدمات پایه. از فروشگاه و تاکسی اینترنتی گرفته تا gmail و موتور جست و جوی Google.تازه علاوه بر این شروط که تقریباً تمام بخش‌های مورد استفاده ی روزانه‌ی کاربر را شامل می‌شود، در طرح یک بند هم گذاشته‌اند که اگر شورا چیز دیگری را هم دلش خواست اضافه کند می‌تواند.خب حالا با این خدمات پایه که می‌شود تمام زندگی کاربران این‌ها می‌خواهند چه کاری بکنند؟شورا برای خودش حق تعیین ضوابط، قیمت‌گذاری، تعریف استاندارد، شیوه‌ی دسترسی به اطّلاعات این پلتفرم‌ها، نظارت و از همه خنده‌دارتر، ضوابط استفاده از نرم‌افزارهای خارجی را برای ساخت این خدمات پایه در نظر گرفته است.بله. حکومت تمام صنعت را یکجا می‌خواهد ببلعد. به تمامش نظارت کند و هر بخشی را که خواست نابود کند.کارآفرین عزیزم برایت خبر بدی دارم. فردا که آقازاده‌ی فلان مسئول بخواهد کسب و کاری مشابه کسب و کار تو راه بیندازد، یکهو شورا به این نتیجه می‌رسد که باید قواعد کاری تو را تغییر بدهد تا نابود بشوی.حالا این تازه بدترین بخش نیست.اگر شورا تصمیم بگیرد که یک خدمت پایه برای کشور نیاز است، وزارت ارتباطات وظیفه دارد که اگر بخش خصوصی آن را نساخت، خودش با پول مردم آن خدمت را بسازد. پولی که از مالیات‌های ما و البته گرانی احتمالی هزینه‌ی دسترسی به اینترنت تأمین می‌شود.ضوابط فعّالیّت خدمات پایهحالا کسی که خدمات پایه را ارائه می‌دهد باید چه کاری بکند؟ باید ابتدا در درگاه خدمات پایه کسب و کارش را ثبت کند.حالا اگر طرف خارجی بود چی؟ باید نماینده‌ی قانونی در ایران معرّفی کند و تعهّداتی را که کمیسیون امر می‌فرمایند اجرا کند.تازه این موضوع را اضافه کنید که چیزی تحت عنوان «مدیریت پهنای باند خدمات پایه» در این طرح گنجانده شده است. به زبان خیلی ساده، حتّی اگر شرکتی خارجی (شما فرض‌کنید گوگل) آن‌قدر ابله بود که شرایط پیشین را پذیرفت، شورا در نهایت پنهای باندی که برای دسترسی به آن محصول خارجی لازم است را آن‌قدر کم می‌کند که شما دیگر نتوانید از آن استفاده کنید.تازه اگر دستگاهی خدمات پایه‌ی خارجی روی آن نصب باشد (یعنی تمام تلفن‌های همراه و اکثر رایانه‌ها) شورا می‌تواند تا ۳۵٪ عوارض ورودش را افزایش بدهد.یعنی یک افزایش قیمت وحشتناک دربازار وسایل الکترونیکی خواهیم داشت.علاوه بر این‌ها اگر خدمات کاربردی‌ای مجوز نگیرد بانک‌ها حق ندارند به آن درگاه پرداخت بدهند. که خب این هم به نوعی تیر خلاص به پیکر پرداخت‌یارها حساب می‌شود.خداحافظ حریم خصوصیاین سند شرکت‌های ارائه‌دهنده‌ی خدمات پایه را «موظّف» می‌کند که کاربران را احراز هویّت کنند. یعنی اگر شمایی که دارید از این سیستم استفاده می‌کنید دقیقاً هویّت مشخّصی نداشته باشید، سرویس‌دهنده با دادن خدمت به شما مرتکب جرم شده است.حالا این یعنی چی؟ یعنی دفعه‌ی بعدی‌ای که خواستید در یک پیام‌رسان از اینکه نان برای بار دوم در ماه اخیر گران شده غر بزنید یا کوچک‌ترین اعتراضی بکنید، چند نفر با کیسه‌های سیاه پشت در خانه‌تان ایستاده‌اند.یا خیلی راحت‌تر، حکومت دسترسی شما را به تمامی سرویس‌های آنلاین می‌گیرد. تبدیل می‌شوید به یک مرده‌ی متحرّک. کسی که نه می‌تواند خرید کند، نه جایی برود و نه چیزی ببیند.خداحافظی با شرکت‌های خصوصیدر این طرح گفته شده که باید «گذرگاه‌های ایمن مرزی» که از اسمش میزان آشنایی تهیه‌کنندگان این طرح با مفهوم اینترنت و شبکه مشخّص است، نباید دست شرکت‌های خصوصی باشد. اگر هم شرکت خصوصی‌ای در این زیرساخت‌ها فعّالیّتی دارد باید ظرف ۶ ماه زیرساخت به حکومت منتقل شود.بعید است که بخش خصوصی تا همین امروز هم دسترسی‌ای به این بخش‌ها داشته باشد، ولی با این قانون رسماً تمام اختیارات کنترل پنهای باند خارجی به دست حکومت (به احتمال زیاد نیروهای مسلح) می‌افتد.پس از این به بعد دیگر لازم نیست که با داستان کوسه و لنگر کندی اینترنت را توجیه کنند. خیلی راحت می‌گویند تشخیص دادیم که شما لیاقت دسترسی به دنیا را ندارید.چه باید کرد؟فرصت بسیار کم است. همین الان گوشی خود را بردارید و در تمامی شبکه‌های اجتماعی‌ای که دارید درمورد این طرح و میزان خطرناک‌بودنش صحبت کنید. در گروه‌های خانوادگی‌تان در تلگرام، در اینستاگرام، در هرجایی که می‌شود.باید تمام مردم را از خطر آگاه کرد. مهم نیست که شما از اینترنت چه می‌خواهید. اگر فعّال سیاسی هستید زندگی شما در خطر است. اگر هم نوجوانی هستید که تمام تفریحش این است که در اینستاگرام لب‌هایش را غنچه کند، باز تمام بخش عادی زندگی شما در خطر است.فراموش نکنید که ما سانسورشده‌ترین اینترنت جهان را پس از چین داریم. پس تمام داستان‌هایی که درمورد هرزه‌نگاری، خطر برای کودکان، امنیت سایبری و... می‌گویند تماماً دروغ است.کار بزرگ بعدی این است که اگر در شرکت‌های مبتنی بر فناوری کار می‌کنید، مدیران خود را متقاعد کنید که موضعی رسمی علیه این طرح بگیرند.این طرح نه تنها بازار آن‌ها را به نفع شرکت‌های رانتی حکومتی نابود می‌کند، بلکه مطمئناً با ایجاد سیل مهاجرتی جدید، نیروی انسانی‌شان را هم نابود می‌کند.هدف تنها یک چیز است: آزادی شما.و فراموش نکنید هنگامی که آزادی خود را از دست دادید، دیگر راهی برای جبران باقی نخواهد ماند.پس هرکاری که از دست‌تان برمی‌آید را همین الان انجام بدهید. برای اینترنت، برای آزادی.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jul 2021 22:34:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در دفاع از روشن‌فکری در برابر ابتذال</title>
                <link>https://virgool.io/@alihoseiny/%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%B0%D8%A7%D9%84-zgafv9eo5oy0</link>
                <description>«روشن‌فکر» سال‌ها است که لقلقه‌ی زبان مردم و رسانه‌ها شده. هرکسی خودش را روشن‌فکر می‌داند و هرکسی برای توهین به دیگری، آن را روشن‌فکر خطاب می‌کند.در یک کلمه، تمام جریان‌هایی که سال‌ها در برابر روشن‌فکری و روشنگری مبارزه کرده‌اند، امروزه توانسته‌اند با به ابتذال‌کشیدن مفهوم روشن‌فکری، افکار و اعمال سیاه و تباه خودشان را بر جوامع حاکم کنند. بدون اینکه کسی آن‌ها را به توحّش و عقبگرد متّهم کند.در این نوشته‌ی کوتاه می‌خواهیم با هم روشن‌فکری واقعی را از روشن‌فکری مبتذل جدا کنیم. این نوشته‌ای است برای پاسداشت روشن‌فکری. چیزی که ما را از تاریکی و بیچارگی نجات داد و بدون آن ما دوباره به همان زباله‌دانی‌ای که انسان قرن‌ها در آن سر می‌کرد برخواهیم گشت.روشن‌فکر کیست؟برای مفهوم روشن‌فکر تعاریف زیادی وجود دارد. تعاریف بلند و سخت فهمی که از «روشن‌فکر ارگانیک» تا «فیلسوف-شاه» درونش پیدا می‌شود.من امّا می‌خواهم مفهوم روشن‌فکر را در چند کلمه‌ی ساده و همه‌فهم جای بدهم.روشن‌فکر، مدافع حقیقت و منتقد بی‌طرف انسان و هرآن‌چیزی که به او مربوط می‌شود است.این تعریف بسیار ساده است. امّا در عین سادگی،‌به خوبی می‌تواند درست را از غلط جدا کند.ابتذال چیست؟برای ابتذال هم می‌توان تعریف‌های گوناگون و متفاوتی ارائه کرد. ولی من به همان تعریف ساده و کوتاه فرهنگ معین بسنده می‌کنم:«بسیار به کار بردن چیزی تا اندازه‌ای که از ارزش آن بکاهد».حالا با این دو تعریف، زرادخانه‌ی استدلال ما مهمّات کافی دارد. پس می‌توانیم بحث سر ابتذال روشن‌فکری را شروع کنیم.اشکال ابتذالمفهوم روشن‌فکری را به اشکال مختلفی به ابتذال کشانده‌اند. ولی من فکر می‌کنم که ۳ گروه اصلی را برای این ابتذال می‌توان معرّفی کرد.سه گروهی که امروز عملاً توانسته‌اند قطار روشن‌فکری را از ریل خارج کنند و حالا با شادی دارند تباه‌شدن تک‌تک آرمان‌های روشن‌فکری را تماشا می‌کنند.روشن‌فکر جناحیروشن‌فکر کمونیست، روشن‌فکر لیبرال، روشن‌فکر سوسیالیست و... . متأسفم که باید این را به شما بگویم، ولی هیچ‌کدام از این‌ها وجود ندارند.بیایید دوباره به تعریف روشن‌فکر برگردیم. «منتقد بی‌طرف». اگر شما خودتان را کمونیست، لیبرال یا طرفدار یا حامی فکری هر جریان سیاسی‌ای بدانید، شما دیگر بی‌طرف نیستید.هنگامی که یک روشن‌فکر شمشیر انتقاد را کنار می‌گذارد و اندیشه‌ای سیاسی را در آغوش می‌گیرد، در همان لحظه می‌میرد و از خاکسترش یک طرفدار زاده می‌شود.اینجا قرار نیست درمورد این صحبت کنیم که طرفداری خوب است یا بد، ما داریم درمورد روشن‌فکری صحبت می‌کنیم. و یک طرفدار هرگز نمی‌تواند روشن‌فکر باشد، چون لازمه‌ی روشن‌فکری، بی‌طرف بودن است.شاید این حرف‌ها برایتان عجیب باشد و با خودتان به فیلسوف‌ها و روشن‌فکرانی فکر کنید که باعث به وجود آمدن اندیشه‌ها و جریان‌های سیاسی شده اند.مسئله این است که یک روشن‌فکر می‌تواند یک جریان یا اندیشه‌ی سیاسی را بسازد. ولی نمی‌تواند طرفدار آن باشد. وظیفه‌ی روشنفکری ایجاب می‌کند که دربرابر اندیشه‌ی خود هم موضع منتقد را حفظ کند. او باید مدام با حقایق موجود اندیشه‌اش را به چالش بکشد و مدام ایرادهای آن را برطرف کند.اگر یک روشن‌فکر جریانی سیاسی را به وجود آورد، هرگز نباید خود به عنوان بخشی از آن جریان قرار بگیرد.ادوارد سعید به درستی یکی از ویژگی‌های روشن‌فکر را «خارجی» بودن معرّفی می‌کند. روشن‌فکر همیشه خارجی است. حتّی در برابر حزبی که اندیشه‌ی سیاسی خودش را پیاده‌سازی می‌کند.اگر کسی منتقد اندیشه‌ی سیاسی خودش نبود، می‌توانید با اطمینان بگویید که او روشن‌فکر نیست.روشن‌فکر دینییکی دیگر از شوخی‌های زشت تاریخ با مفهوم روشن‌فکری، ایجاد چیزی به نام روشن‌فکر دینی بود.روشن‌فکران دینی ادعا می‌کنند که با نگاهی از بیرون به دین، برداشتی مطابق ارزش‌های دنیای مدرن از آن ارائه می‌دهند.اگر فعلاً به این مسئله نپردازیم که آیا از لحاظ منطقی اصلاً تفسیر امر قدسی برای رسیدن به هدف از پیش مشخّص کاری درست است یا نه، بیایید با تعریفی که داریم، ببینیم که آیا اصلاً وجود روشن‌فکر دینی ممکن است یا نه.بیایید دوباره به تعریف‌مان نگاهی بیندازیم. اوّلین ویژگی یک روشن‌فکر دفاع از حقیقت است. حالا دین چیست؟ دین ادعایی است برای حقیقت. یعنی هر دینی مجموعه‌ای از گزاره‌ها را به عنوان حقیقت ثابت ارائه می‌دهد.از طرفی روشن‌فکر باید همواره منتقد بی‌طرف باشد. حالا مشکلی که پیش می‌آید چیست؟ حقیقت هم یکی از همان چیزهای مربوط به انسان است که در تعریف روشن‌فکر به آن اشاره کردیم.چرا؟ چون تا من انسان آن حقیقت را درک نکنم، عملاً برای شخص من آن حقیقت وجود ندارد. پس دیگر دفاع از آن بی‌معنی می‌شود.در نتیجه شما وقتی که قواعد و ادعاهای یک دین را می‌خوانید، با یک مقوله‌ی مربوط به انسان روبه‌رو هستید. پس باید در برابر آن یک منتقد بی‌طرف باقی بمانید تا با نقد آن و آشکارکردن کمی‌ها و کاستی‌های آن در برابر شرایط متغیّر انسانی، از حقیقت دفاع کنید.تمام این حرف‌ها به این معنی است که شما نمی‌توانید هم‌زمان روشن‌فکر باشید و هم دین‌دار. چون با پذیرش یک دین، یعنی پذیرش یک حقیقت و اعلام درستی جهان‌شمول آن، دیگر روشن‌فکر بودن معنایی ندارد.روشن‌فکر گوشه‌گیرخب پس روشن‌فکر کسی است که در خلأ ساختگی خودش به دور از هرتفکّری ایستاده، با همه‌چیز مخالف است و تمام وظیفه‌اش در زندگی سیاه‌کردن ورق‌هایی است که روی آن‌ها مخالفت با تمام چیزهای دنیا آمده است؟نه.این نگاه و این افراد هم خودشان شکلی از ابتذال روشن‌فکری اند. روشن‌فکر با نقد به نقطه‌ای می‌رسد که می‌تواند چیزی را درست اعلام کند. می‌تواند حقیقتی را برپایه‌ی استدلال نشان بدهد و می‌تواند بگوید که نقدی در شرایط موجود به این حقیقت اعلامی وارد نیست.مرحله‌ی بعد چیست؟ مرحله‌ی دوم، قسمت اوّل تعریف روشن‌فکر است:‌«دفاع از حقیقت».یک روشن‌فکر با نقد پیکره‌ی دروغ و اشتباه را تراش می‌دهد تا به حقیقت برسد. و پس از آن تا جایی که در توان دارد،‌ به هر شکل ممکن با دروغ‌گوهایی که تلاش می‌کنند حقیقت را کتمان کنند مبارزه می‌کند تا بتواند آن را جایگزین دروغ و اشتباه فعلی بکند.پس یک روشن‌فکر هرگز نمی‌تواند پیرمردی باشد که تمام عمر خودش را درون اتاقش زندانی کرده و تنها چیزهای نامفهومی که جایگاهی در عموم مردم ندارند را می‌نویسد. روشن‌فکر همیشه در صف اوّل مبارزه برای حقیقت ایستاده است.ولی فراموش نکنید که روشن‌فکر هرگز دلبسته‌ی حقیقتی که ساخته نمی‌شود. حتّی درست در لحظه‌ی مبارزه برای آن حقیقت، روشن‌فکر همچنان در برابر آن یک منتقد بی‌طرف است.ابتذال روشن‌فکریحالا روشن‌فکری چگونه به ابتذال کشیده شده است؟ افراد و رسانه‌ها به صورت مداوم سه گروهی را که با هم دیدیم تحت عنوان «روشن‌فکر» به مردم معرّفی می‌کنند.آن‌ها نمونه‌های نادرست را به عنوان روشن‌فکر معرّفی می‌کنند و مدام روی این موضوع تأکید می‌کنند. حالا افکار و اعمال اشتباه این افراد توسّط مردم دیده می‌شود. این روند آنقدر تکرار می‌شود که کلمه‌ی «روشن‌فکر» در ذهن مردم برابر تمام آن اشتباهات می‌شود. این همان لحظه‌ای است که روشن‌فکری به ابتذال کشیده شده است.چرا به ابتذال‌کشیده‌شدن روشن‌فکری مهم است؟اینکه شما امروز برده نیستید، امکان داشتن چیزی به نام پزشک و دارو دارید، اینکه اصلاً علوم امکان پیشرفت پیدا کردند، اینکه چیزی به نام حقوق بشر وجود دارد (البته نه در کشور ما) و میلیاردها میلیارد چیز دیگر که امروزه تبدیل به پیش‌فرض‌های زندگی ما شده‌اند، همه به خاطر روشن‌فکری به وجود آمده‌اند.حالا اگر روشن‌فکری نابود شود چه اتّفاقی می‌افتد؟ تمام این پیشرفت‌های که طی چند قرن به‌دست‌آمده‌اند، ظرف چند دهه نابود می‌شوند. انگار که هرگز چنین چیزی وجود نداشته است.پس اگر زندگی‌ات را دوست‌داری، بهتر است که برای زنده‌ماندن روشن‌فکری مبارزه کنی.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Feb 2021 15:29:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه کسی از «خودشان» است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alihoseiny/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jqbfdkg1a3fz</link>
                <description>یکی از بزرگ‌ترین معضلات مردمی که تحت سلطه‌ی حکومت‌های دیکتاتوری تمامیّت‌]واه زندگی می‌کنند، این است که چه کسی از «خودشان» است. پیش چه کسی می‌توانم خشم و نفرتم را از حکومت ابراز کنم و چه کسانی خودشان بخشی از این دیکتاتوری هستند و باید آن‌ها را هم در فجایعی که بر سرم می‌آیند مقصّر بدانم؟در این نوشته می‌خواهیم ببینیم که چه کسانی بخشی از نظام سرکوب دیکتاتور هستند و چه کسانی بخشی از آدم‌های بی‌گناه.بدهااوّل می‌رویم سراغ شناختن آدم‌هایی که از خودشان هستند. آدم‌هایی که به دیکتاتور و نظام سرکوبش کمک می‌کنند تا پایدار بمانند، حوزه‌ی نفوذشان را گسترش بدهند و ثروت و قدرت بیشتری بگیرند.این‌ها آدم‌هایی اند که باید شناسایی بشوند، مقابل عموم مردم رسوا بشوند و از آن‌ها دوری کرد.مأموران مستقیم سرکوبواضح‌ترین گروه، مأموران مستقیم سرکوب اند. هر نظام دیکتاتوری، مخصوصاً از نوع تمامیّت‌خواه، برای خودش نیروی نظامی، نیروی جاسوسی و مأمورین حرف‌کشی و ضرب و شتم دارند.مأموران سرکوب گاوهای پیشانی سفید حکومت اند. برای اینکه بفهمید کسی مأمور مستقیم سرکوب است، صرفاً کافی است که از شغل رسمی‌اش باخبر شوید یا او را هنگام انجام «وظیفه» ببینید.اعضای رسمی پروپاگاندامهم‌ترین بخش یک دیکتاتوری تمامیّت‌خواه نیروهای نظامی آن نیستند. شکنجه‌گرها، پلیس‌ها و نظامی‌ها در درجه‌ی دوم اهمّیّت قرار دارند. مهم‌ترین ستون قدرت یک دیکتاتوری، پروپاگاندای آن است.پروپاگاندا است که با گسترش ترس، مهم‌ترین سلاح دیکتاتور، بقای او را تضمین می‌کند.یک بخش دیگر از آدم‌بدها که تشخیص آن راحت است همین کارگران پروپاگاندا اند. روزنامه‌نگارها، اخبارگوها، سخنرانان، مقامات مذهبی حامی حکومت، نویسندگانی که محتواهای ایدئولوژیک برای حکومت می‌سازند و... .این‌ها کسانی هستند که برای دیکتاتور مشروعیّت دست و پا می‌کنند و صداهای مخالف را در میان هیاهو ساکت می‌کنند.پروپاگاندای مخفیبرخلاف پروپاگاندای رسمی، شناخت افرادی که برای پروپاگاندای مخفی کار می‌کنند خیلی سخت است. حکومت می‌تواند با کمک پروپاگاندای مخفی به تمام اهدافش برسد، بدون اینکه هیچ‌کس به گفته‌ها و فرامینش شک کند.پروپاگاندای مخفی، دستگاه تبلیغاتی به ظاهر غیر حکومتی است که وظیفه دارد علاوه بر تبلیغ نهان ایدئولوژی حکومتی، اوضاع را عادی جلوه بدهد.وظیفه‌ی پروپاگاندای مخفی این است که ثابت کند همه‌جا آسمان همین رنگ است. بگوید که در کشورهای آزاد هم فساد و سرکوب وجود دارد و زندگی حداقل به همین سختی است. پروپاگاندای مخفی مدام در اهداف هرکسی که علیه وضع موجود کاری می‌کند شک ایجاد می‌کند.پروپاگاندای مخفی همیشه دنبال نشان‌دادن زیبایی و دادن امید است: وای ببینید چقدر مملکت ما زیبا است - وای ببینید چقدر محصولاتمان خوب اند - وای ببینید چقدر مردم ما در برابر دشمن قوی اند - وای ببینید جوانان ما چه توفیقاتی به دست آورده اند و ... .در مقابله با پروپاگاندای مخفی باید دو کلمه‌ی کلیدی امید و زیبایی را همیشه به خاطر داشته باشیم. امید برای دوام سرکوب در داخل است و زیبایی برای ساخت ویترین زیبا در خارج تا خطر و میزان فشار خارجی را کاهش بدهند.پروپاگاندای مخفی برای اینکه مخفی باقی بماند، تا حد امکان شبیه به مردم عادی می‌شود: همان دختر زیبا یا پسر عاشق عکاسی توییتر که هرروز درمورد زندگی عادی، غم‌های شبانه و دلخوشی‌های کوچک زندگی می‌نویسد.یا همان سیاح اینستاگرامی که روی پای خودش ایستاده و تمام دنیا را گشته و حالا به مام میهن برگشته چون از همه‌جا قشنگ‌تر است و بالأخره آدم باید وطن‌پرست باشد. همان بازیگر خوشگل سینما که دخترها عاشقش اند یا همان بازیگر تلویزیون که مسن‌ترها پای برنامه‌هایش قهقهه می‌زنند.همان کسی که با بچه‌های فقیر عکس می‌اندازد چون این مردم‌اند که «وظیفه» دارند و حکومت بیچاره که به همه نمی‌تواند برسد. یا همان روزنامه‌نگاری که می‌خواهد جانب انصاف را رعایت کند و حالا که سالی یکی دو انتقاد آبدوغ‌خیاری کرده، باید باقی سال را به گفتن اینکه «امّا چیزهای مثبتی هم هست» اختصاص بدهد.یکی دیگر از بخش‌های پروپاگاندای مخفی، روشن‌فکرنماها اند. ببینید، در یک حکومت دیکتاتوی تمامیّت‌خواه، امکان ندارد که یک روشن‌فکر زنده بماند، زندانی نباشد یا مدام بین زندان و خانه مشغول جابه‌جایی نباشد.پس اگر کسی را دیدید که در دانشگاه تدریس می‌کند، در تلویزیون صحبت می‌کند، زیر نظر نظام سانسور حکومتی کتاب منتشر می‌کند یا کارهایی مثل این، مطمئن باشید که دارید با یکی از اعضای پروپاگاندای مخفی روبه‌رو می‌شوید.و در آخر یکی دیگر از وظایف بسیار مهم و بزرگ پروپاگاندای مخفی، جا انداختن این موضوع است که مردم مقصّر اند. اثبات اینکه مردم به اندازه‌ی کافی تلاش نکرده‌اند، به اندازه‌ی کافی ایمان نداشته‌اند و کارها را به اندازه‌ی کافی درست انجام نداده‌اند وظیفه‌ی بزرگ پروپاگاندا ست.ایجاد این احساس گناه جمعی باعث می‌شود که انگشت‌های اتهام به جای حکومت، مردم عادی را نشانه بگیرد و مردم به جای آنکه انرژی‌شان را صرف محکوم‌کردن و مبارزه با حکومت کنند، آن را برای تحقیرخودشان و اتهام‌زنی به مردم عادی خرج کنند.فراموش نکنید که در یک حکومت دیکتاتوی تمامیّت‌خواه، همیشه و همه‌جا مقصّر حکومت است. چون حکومت در تمامی ارکان زندگی فردی و اجتماعی مردم به صورت مستقیم اعمال زور می‌کند تا حرف خودش را به کرسی بنشاند. پس همه‌چیز، از رانندگی بد و ماسک‌نزدن در دوران کرونا گرفته تا مسائل اقتصادی و ناامنی اجتماعی، تقصیر حکومت است. https://virgool.io/@alihoseiny/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-q0tp1nabyd0n مهره‌های کوچک و بی‌اهمّیّت ساختار سرکوببخش دیگر آدم‌بد‌ها، مهره‌های کوچک اند. آدم‌های بی‌اهمّیّتی که جایی در ساختارهای رسمی و غیررسمی حکومت ندارند. آن‌ها صرفاً به پشتوانه‌ی ایدئولوژی حکومتی می‌توانند به دیگران زور بگویند و با این کار احساس بهتری نسبت به خودشان پیدا کنند.اگر حکومت شکل خاصی از پوشش را اجبارکند، این آدم‌ها توی کوچه و خیابان به مردم عادی حمله می‌کنند تا آن‌ها را مجبور به رعایت پوشش کنند. اگر موسیقی خاصی ممنوع شود، سر کسی که آن را گوش می‌کند فریاد می‌کشند و اگر موسیقی خاصی توسّط حکومت تبلیغ شود، این‌ها وظیفه‌ی خود می‌دانند که گوش دیگران را با آن کر کنند.در کل تمام موجودیت این افراد در یک کلمه خلاصه می‌شود:«احساس قدرت». آن‌ها با حکومت اند، چون اینطوری می‌توانند احساس قدرت کنند.من سیاسی نیستمبخش آخر آدم‌هایی هستند که با گفتن جمله‌ی «من سیاسی نیستم» به سرعت سرشان را زیر برف می‌کنند تا به زندگی نکبت‌بار خودشان ادامه‌بدهند.مسئله خیلی ساده و بسیار واضح است. آن‌قدر واضح که هیچ انسان صادقی نمی‌تواند آن را کتمان کند. در یک حکومت دیکتاتوری تمامیّت‌خواه، حتّی نفس‌کشیدن آدم‌ها هم امری سیاسی است.این آدم‌ها که گهگاه دوست‌دارند به خودشان لقب قشر خاکستری را هم بدهند، گاهی از کارهای حکومت تعریف می‌کنند و گاهی از کارهای مخالفانش. هرچند به شکل عجیب و حیرت‌انگیزی تعریف‌هایشان از حکومت عموماً بیشتر و پرملات‌تر است.مسئله این است که وجود یک حکومت دیکتاتوری تمامیّت‌خواه یکپارچه است. یعنی شما نمی‌توانید برای چنین حکومتی بخش‌های مجزا متصوّر شوید. پس یا شما از حکومت طرفداری می‌کنید و یا مخالفش هستید. هیچ راه میانه‌ای وجود ندارد.این آدم‌ها دوست‌دارند که خودشان را بی‌طرف، میانه‌رو و عاقل‌تر نشان بدهند. چیزی که از اساس دروغ است.هنگامی که اسلحه نشانه‌رفت و گلوله شلیک شد، هیچ‌کس بی‌طرف نخواهد بود.کسی که علیه حکومت کاری نمی‌کند (حتّی در حد حرف‌زدن در جمع دوستان و خانواده) مستقیماً دارد کارهای حکومت را تأیید می‌کند. حدّاقل دارد عمل سکوت در برابر جنایت را به عنوان عمل درست به انسان‌های دیگر تبلیغ می‌کند. پس خودش هم به نحوی شریک جرم حکومت در فجایعی که می‌سازد است.خوب‌هاخب حالا درمورد آدم‌بدها حرف زدیم. امّا همیشه در یک حکومت دیکتاتوری تمامیّت‌خواه، آدم‌های خوبی هم هستند که (عموماً توسّط خود پروپاگاندا) به عنوان آدم‌بدهای حکومتی معرّفی می‌شوند.بیایید با هم آدم‌های خوب را هم ببینیم.آدم‌های بی‌گناهاوّلین و بزرگ‌ترین بخش آدم‌خوب‌ها، آدم‌های عادی است که دارند کار می‌کنند و زندگیشان را می‌گذرانند. ولی خب تعریف عادی‌بودن خیلی مهم است.کسی که مدیر غیر رانتی فلان‌بخش شرکت برق دولتی است یک آدم عادی است. ولی کسی که آبدارچی سازمان اطّلاعات است، یک آدم غیر عادی گناه‌کار است. دلیلش هم واضح است.درست است که حکومت از شرکت برق سود می‌برد، ولی علّت وجودی آن مردم اند. ولی علّت وجودی سازمان اطّلاعات دوام حکومت است.حالا شاید با خودتان بگویید که آن آبدارچی که کسی را شکنجه نکرده، صرفاً یک کارگر ساده است. امّا باید این نکته را به خاطر داشته باشیم که آن «کارگر ساده» با حضورش در یک سازمان ضدبشری، دارد وجود آن سازمان را تأیید می‌کند. پس در حد خودش با آن همراه است و گناه‌کار.پس بیایید یک تعریف برای آدم عادی بسازیم:آدم عادی کسی است که در هیچ‌کدام از فعّالیّت‌ها و سازمان‌های ضد مردم و آزادی دیکتاتور هیچ‌گونه مشارکتی ندارد و هرگز به شکل مستقیم یا غیر مستقیم، هیچ‌گونه حمایت و یا طرفداری‌ای از حکومت دیکتاتوری و آرمان‌ها و فعّالیّت‌هایش نمی‌کند.سازمان‌های بی‌گناهسازمان‌های بی‌گناه،‌سازمان‌هایی هستند که آدم‌های عادی برایشان کار می‌کنند. بعضی‌ها می‌گویند که هرسازمانی که در حکومت دیکتاتوری به وجود می‌آید حتماً جزئی از ساختار حکومت است.خب شاید این حرف در حکومت شوروی درست بود. ولی برای بخش بزرگی از دیکتاتوری‌های جهان این حرف درست نیست.مردم نیازهای عادی دارند و سازمان‌هایی، چه حکومتی و چه خصوصی، برای رفع این نیازها تشکیل می‌شوند. درست است که حکومت از این سازمان‌ها نفع می‌برد، ولی فراموش نکنید که آدم‌های عادی هم دارند محصول و خدمات تولید می‌کنند و مالیات می‌دهند و تمام این‌ها هم برای حکومت نفعی دارد.گاهی اوقات یک سازمان به ظاهر عادی برای این تلاش می‌کند که با خفقان و سانسور و گرفتن رانت، مالک بازار شود. در این صورت این سازمان یک سازمان غیرعادی است که هم‌دست حکومت است و باید از کارکردن برای آن و استفاده از محصولاتش اجتناب کرد.امّا گاهی یک سازمان هیچ‌کاری برای سوء استفاده انجام نمی‌دهد، امّا حکومت به بهانه‌ی وجود آن (و البته عموماً برای پاگرفتن شرکت‌های رانتی خودش) مردم و شرکت‌های دیگر را از بازار محروم می‌کند. در اینجا کسی که مقصّر است حکومت است، نه سازمان عادی‌ای که گرفتار بازی‌های حکومت شده.تمام این حرف‌ها یک «ولی» بزرگ به همراه دارد. سازمان‌های سرکوب‌گر حکومت گهگاه شرکت‌هایی برای دادن خدمات عادی ایجاد می‌کنند. این شرکت‌ها هرگز در دسته‌ی سازمان‌های عادی قرار نمی‌گیرند. چون مستقیماً برای قدرتمندترکردن سرکوب‌گران ساخته شده اند.با بدها چه باید کرد؟مهم‌ترین کاری که باید با آدم‌ها و سازمان‌های بد کرد، فریادزدن بدبودن آن‌ها است. باید تلاش‌کرد تا با آگاه‌کردن دیگران، احساس نفرت مردم نسبت به حکومت را به آن‌ها تسری بدهیم.باید تمام بدها را در بایکوت شدید قرار داد. مردم باید به این نتیجه برسند که با این آدم‌ها و سازمان‌ها نباید هیچ مراوده‌ای داشته باشند، هیچ خدماتی به آن‌ها ارائه بدهند تا هیچ خدمتی از آن‌ها بگیرند. (البته در حکومت دیکتاتوری تمامیّت‌خواه بعضی وقت‌ها این کار ممکن نیست. مثلاً فرض‌کنید که تولید نان را یک شرکت حکومتی زیرمجموعه‌ی سازمان اطّلاعات آن کشور در دست دارد. خب شما نمی‌توانید استفاده از خدمات آن را تحریم کنید چون از گرسنگی می‌میرید. ولی در اکثر بخش‌ها این امکان وجود دارد.)مسئله‌ی مهم بعدی جمع‌آوری اطّلاعات است. باید تمام اسناد فساد و جنایات این اشخاص و سازمان‌ها جمع‌آوری و در اختیار مردم قرار بگیرد. باید این کار آنقدر مداومت پیدا کند که دیگر هیچ‌آبرویی برای این افراد یا سازمان‌ها باقی نماند که به وسیله‌ی آن بتوانند مردم را گول بزنند و آن‌ها را به سمت حکومت بکشند.این دسته‌بندی باعث دوپاره‌شدن جامعه نمی‌شود؟چرا. این دسته‌بندی باعث دوپاره‌شدن جامعه می‌شود. اصلاً هدف از این دسته‌بندی همین است. فراموش نکنید که عوامل حکومت مردم عادی نیستند. پس آن‌ها را نباید با مردم در یک دسته قرار دارد.عوامل یک حکومت دیکتاتوری تمامیّت‌خواه، همگی جنایت‌کار و لایق مجازات اند. پس باید جامعه را دوپاره کرد و بخشی که آن‌ها در آن قرار دارند را محاکمه و مجازات کرد.اصلاً خود این ترساندن مردم از چندپاره‌شدن جامعه یکی از تاکتیک‌های پروپاگاندای مخفی است. آن‌ها تلاش می‌کنند مخالفت‌ها علیه ایادی حکومت را به این بهانه در نطفه خفه‌کنند و اجازه‌ی خدشه‌دارشدن چهره‌ی حکومت را ندهند.از آدم‌بدها نترسیدیک چیزی که در تمام حکومت‌های دیکتاتوری تمامیّت‌خواه تاریخ وجود دارد، احساس ترس مردم از بدها است. همیشه، تا چند ثانیه پیش از فروپاشی، مردم فکر می‌کنند که کسانی که مثل خودشان از حکومت بیزار اند در اقلیّت قرار دارند.دیکتاتور را ترس و دروغ زنده نگه داشته است. تمام علّت وجودی پروپاگاندا این است که دیکتاتور به مردم القا کند که من و طرفدارانم بیشتر از شما هستیم.فراموش نکنید که بدها از شما کم‌تر اند، صرفاً بلندگوهای بزرگ‌تری در اختیار دارند.پس اگر در یک حکومت دیکتاتوری تمامیّت‌خواه زندگی می‌کنید، بدون ترس از حکومت، مقابل آدم‌بدها بایستید. فراموش نکنید که هرکسی که به هرنحوی از دیکتاتور و حکومتش طرفداری کند جنایت‌کار است و ما وظیفه‌داریم که علطه جنایت‌کاران اقدام کنیم.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Sep 2020 19:35:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا دیکتاتورها از اینترنت وحشت دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alihoseiny/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-q0tp1nabyd0n</link>
                <description>اینترنت به خاطر می‌آورد. تصویر از:Markus Spiskeاینترنت بزرگ‌ترین اختراع بشر در قرن بیستم بود. اگر با این جمله موافق نیستید، احتمالاً به اندازه‌ی کافی خودتان را درگیرش نکرده‌اید تا متوجّه ذات انقلابی‌اش در روند زندگی بشر بشوید.از آن‌طرف دیکتاتوری بزرگ‌ترین مصیبت بشر است. مصیبتی که از اواسط قرن بیستم میلادی مثل قارچ در گوشه‌گوشه‌ی جهان از خاک‌های ماتم‌زده‌ی کشورهای بیچاره سربرمی‌آورد.و حالا، در ابتدای قرن بیست و یکم، ما شاهد بزرگ‌ترین جنگ بشر هستیم. جنگ دائمی دروغ و حقیقت. جنگ دیکتاتور و گردش آزاد اطّلاعات.کلاسیک! احتمالاً افرادی که دارند برای سرگرمی تاریخ را مطالعه می‌کنند با خواندن این سطور این کلمه را با پوزخند زمزمه کنند. ولی شوربختانه این کار از دست ما ساخته نیست.ما مردمانی هستیم که دارند درون این تاریخ زندگی می‌کنند. ما چاره‌ای جز زهرخند و مبارزه نداریم.حقیقت چیزی است که من می‌گویمحقیقت چیست؟ خب، پاسخ این سؤال به این بستگی دارد که شما چه کسی هستید. برای یک دیکتاتور، حقیقت چیزی است که او دوست دارد. حقیقت در یک نظام دیکتاتوری، چیزی است که حکومت می‌گوید.حالا این وسط یک مشکلی وجود دارد. یک حکومت دیکتاتوری، حکومت اقلیّت است. اینجا منظورم تنها رأی‌گیری و اینجورچیزها نیست (هرچند که آن هم مهم است). در دیکتاتوری تنها اقلیّت حاکم از حقوق خودشان برخوردارند و تنها منافع آن‌ها تأمین می‌شود.حالا وقتی که منافع اکثر مردم تأمین نشود، یعنی بین حکومت و مردم تعارض دائمی وجود دارد. همان تعارض همیشگی تاریخ بین مردم و دیکتاتورها.حالا اگر شما نه تنها یک دیکتاتور، بلکه یک دیکتاتور تمامیّت‌خواه باشید، این تعارض شدّت بیشتری پیدا می‌کند. چون شما علاوه برجنبه‌های عمومی زندگی مردم، می‌خواهید جنبه‌های خصوصی آن را هم کنترل کنید.شما قصددارید که از تعداد همبستری‌ها و تعداد بچه‌ها گرفته، تا رنگ جوراب و شکل لباس و خوراک و... مردم را هم کنترل کنید. این یعنی هجوم بیشتر به زندگی مردم و ایجاد نارضایتی بیشتر.خب برخلاف تصوّر خیلی‌ها، دیکتاتورها هم تاریخ می‌خوانند و از آن درس می‌گیرند. به همین خاطر همیشه رفتارهایشان را تغییر می‌دهند تا بیشتر از پیشینیان‌شان سربازکردن این تعارض را به تعویق بیاندازند.حالا شما چطوری می‌توانی به مردم بگویی که منافع‌شان پایمال نشده، وقتی که حقیقت درست خلاف این است؟ کافی است که حقیقت را عوض کنید. اگر حقیقتی که مردم به آن باور دارند چیزی باشد که شما می‌گویید، دیگر آن احساس تعارض منافع به نقطه‌ی بحرانی نمی‌رسد و حکومت شما پایدار خواهد ماند.پروپاگاندا: دستگاه تولید حقیقتخب حالا شما به عنوان یک دیکتاتور که درس‌هایش را خوب خوانده و نمی‌خواهد بلای قبلی‌ها سرش بیاید، می‌خواهید حقیقت را تغییر بدهید. برای این کار به چه چیزی نیاز دارید؟شما باید یک دستگاه عریض و طویل تبلیغاتی بسازید. دستگاهی که شبانه‌روز به مردم به روش‌های مختلف بفهماند که دشمن وجود دارد، و اگر مردم اندکی سستی کنند و از ایمانشان کم شود، شکست حتمی است.حالا برای اینکه همه‌چیز واقعی‌تر جلوه کند، باید برای دشمن نشانه و ابزار هم بتراشی. فراموش نکنید که ما می‌خواهیم حقیقت را تغییر بدهیم و هر موجود زنده‌ای که حقیقت را آنطوری که هست نمایش بدهد «دشمن» خواهد بود.پس بهترین راه این است که ابزار دشمن همان ابزار اطّلاع‌رسانی باشد. هر ابزار اطّلاع‌رسانی‌ای که صد درصد آن دست پروپاگاندا نیست.خب حالا شما با گرفتن ابزارهای اطّلاع‌رسانی دشمن را سرکوب کرده‌اید. کافی است که در مدارس آرمان‌های والای تبعیّت از دیکتاتور را آموزش بدهید، در روزنامه‌ها مدحش را بگویید و در رادیو و تلویزیون تمام کاستی‌ها را به گردن کسانی بیاندازید که به اندازه‌ی کافی به حرف‌های جناب دیکتاتور عمل نکرده اند.خوبی این کار این است که اگر مرزها را هم به شدّت کنترل کنید و کمی سبیل خارجی‌هایی که وارد کشور می‌شوند را چرب کنید، جلوه‌ی بیرونی حکومت‌تان هم عالی خواهد شد و اگر کسی از این دشمنان داخلی فرار کرد و به خارج از کشور رفت، کسی حرف‌هایش را جدی نمی‌گیرد.جریان آزاد اطّلاعات: حقیقت چیزی است که واقعاً اتّفاق افتاده استآخ. روزهای باشکوه گذشته. چه زود روزهای خوب از بین می‌روند.یک روز دیکتاتور چشمانش را باز می‌کند و می‌بیند که بلای جدیدی بر سر حکومتش آمده: اینترنت.حالا هرکسی می‌تواند هرچیزی بگوید و این یعنی اینکه دیگر حقیقت تحت کنترل پروپاگاندا نخواهد بود. مردم با هم صحبت می‌کنند و می‌فهمند به جای چندین دهه پیشرفت روزافزون، بخش بزرگ مملکت تبدیل به یک بیابان بی‌آب و علف شده و مردم همه‌ی کشور در فلاکت دست و پا می‌زنند.می‌فهمند آن «شایعه»هایی که دشمن نابه‌کار به گوش خلق الله کرده بود و خبرنگارهای بازیگوش توی تلویزیون دروغ‌بودن‌شان را نشان داده بودند، واقعیّت داشته‌اند.می‌فهمند که در تمام دنیا هرکس که اعتراض بکند اعدام نمی‌شود و گرانی لحظه‌به‌لحظه یک اتّفاق جهان‌گیر نیست. مردم می‌توانند با هم آزادانه صحبت کنند، از مشکلات‌شان باخبر شوند و برای اعتراض به آن‌ها برنامه‌ریزی کنند.اینترنت این بستر را ایجاد می‌کند که هرکس واقعیّت را در لحظه گزارش کند. ناگهان سیل واقعیّت بنیان‌های حقیقت دروغین حکومت را از جا می‌کند.کرورکرور پولی که برای بزرگ و بزک کردن پروپاگاندا هزینه شده بود ناگهان به باد می‌رود.در اینترنت هم می‌توان خبرهای دروغ پخش کرد، ولی تا زمانی که تو اکثریت را به دست نیاوری نمی‌توانی حرفی که مدنظر خودت بوده را به خود همه بدهی. و خب اگر اکثریت را داشتی که دیگر اسمت دیکتاتور نبود.سانسور: پروپاگاندا در لحظهواکنشی دفاعی دیکتاتورها به اینترنت یک کلمه بود: سانسور.برای این کار هم مثل همیشه پشت دو کلمه پنهان می‌شوند: دشمن و اخلاق.شما مردم را از محتوای غیر اخلاقی موجود در اینترنت می‌ترسانید. کافی است هرروز فریاد بزنید که آن‌ها می‌خواهند جوانان ما را از راه به در کنند.دیکتاتورها همیشه نگران جوان‌ها هستند. آنقدر نگران که خیلی وقت‌ها مجبور می‌شوند آن‌ها را بکشند و یا زندگی‌شان را به کلّی تباه کنند. و خب برای دیکتاتور اخلاق‌مدار ما خیلی سخت است که بپذیرد ممکن است که یک جوان بیست ثانیه محتوای مستهجن! نگاه کند.فراموش نکنید که شما برای جعل‌کردن حقیقت نیازدارید که خودتان را متولّی اخلاق راستین نمایش بدهید. مردم کم‌کم با وجود اینترنت متوجّه می‌شوند که شما به آن‌ها دروغ گفته‌اید، حالا کافی است که با زدن انگ بی‌اخلاقی به تمام اینترنت، آن را از چشم مردم بیاندازید.از آن‌طرف کافی است که دوباره به دشمن متوسّل بشوید. دشمن می‌خواهد مردم ما را با اینترنت نابود کند. پس دیکتاتور این وظیفه‌ی اخلاقی را دارد که جلویش را بگیرد.برای این کار هم کافی است که هرکسی که خلاف ما حرف می‌زند  را سانسور کنیم. کاری که دیکتاتور پیش از این در کتاب و مجله و ... هم انجام می‌داده.حالا اگر دیکتاتور به خوبی بتواند مخالفان را سانسور کند چه اتّفاقی می‌افتد؟ تمام آن نکات مثبت اینترنت تبدیل به ابزارهای پروپاگاندای دیکتاتور می‌شوند.حالا وقتی تمام مخالفان در لحظه حذف می‌شوند، شما هم می‌توانید در لحظه حقیقت خودساخته‌ی خودت را به مردم بخورانی.اگر جایی اتّفاقی افتاد، پیش از اینکه شایعه‌ای دهن به دهن منتقل شود و مردم از بخشی از حقیقت باخبر بشوند، پروپاگاندا در لحظه حقیقتی که می‌خواهد را تولید می‌کند و به گوش همه می‌رساند.نبرد برای اینترنت آزادخب دیدیم که اینترنت چطوری به دیکتاتور ضربه می‌زند و او چگونه می‌تواند آن را با سانسور به ابزار سرکوب خودش تبدیل کند.سؤالی که پیش می‌آید این است که وظیفه‌ی ما چیست؟وظیفه‌ی هرکسی در سرتاسر دنیا مبارزه با سانسور در هر سطحی است. هر دیکتاتوری‌ای هرروز قدرتش را افزایش می‌دهد و تلاش می‌کند تا در جای دیگری از دنیا یک دیکتاتوری ایجاد کند و هر دموکراسی‌ای با اندکی لغزش تبدیل به یک دیکتاتوری می‌شود.هرکس تا جایی که می‌تواند باید به دور زدن سانسور کمک کند. این کمک از ساخت مسیری برای مقابله با سانسور شروع می‌شود و به معرّفی مسیرهای موجود به آدم‌های بیشتر ختم می‌شود. https://virgool.io/@alihoseiny/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%A8-%D9%82%D8%B1%D9%86-%DB%B2%DB%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%AF-zkxkon0ukvu7 باید هرتلاشی برای سانسور را برملا کرد و هرکسی که در خدمت گسترش سانسور است را به صورت عمومی رسوا کرد. مسئله‌ی مهم‌تر این است که کسب و کارها باید محصولات‌شان را با بیشترین وابستگی به دنیای آزاد بنا کنند. در غیر این صورت، خواسته یا ناخواسته، تبدیل به ابزاری برای گسترش سانسور می‌شوند.فراموش نکنید که سانسور، به هر شکل و با هر هدفی، تیشه‌ای به ریشه‌ی حقیقت و عصای دست دیکتاتوری است.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jul 2020 12:52:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وظایف اخلاقی ما پس از قطعی سراسری اینترنت</title>
                <link>https://virgool.io/@alihoseiny/%D9%88%D8%B8%D8%A7%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B7%D8%B9%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-kjlrv4vmjvre</link>
                <description>تصویر طبیعتاً تزئینی استهنوز زمان چندانی از قطعی سراسری اینترنت و فاجعه‌ای که در آن قرارگرفتیم نگذشته است. از آن موقع هیچ‌چیز به حالت قبلی برنگشته است. بسیاری از تولیدکنندگان محتوا در سکوت به سر می‌برند و بسیاری دیگر هنوز در بهت و حیرت مانده‌اند.سؤالی که پیش می‌آید این است که حالا وظیفه‌ی اخلاقی ما در شرایط به وجود آمده چیست؟ ما چطوری می‌توانیم از رخ‌دادن رویداد مشابه جلوگیری کنیم و هزینه‌ی آن را تا حد امکان افزایش بدهیم؟در این نوشته‌ی کوتاه با هم به صورت خیلی خلاصه آینده‌های محتمل و روش‌های مبارزه با آن‌ها را مرور می‌کنیم.قطع کلّی و همیشگی اینترنت شدنی است؟خبر بد این است که روی کاغذ این امکان وجود دارد. هرچند که احتمال قطعی اینترنت به صورت ۱۰۰٪ بسیار کم است، امّا این کم بودن به معنی ناممکن بودن نیست. حتّی اگر حکومت نخواهد که اینترنت را به صورت کلّی قطع‌کند، می‌تواند آن را تا حد قطعی کامل برای اکثر مردم محدود کند.حکومت با چه شیوه‌هایی می‌خواهد دسترسی مردم را به جریان آزاد اطّلاعات محدود کند؟اینترانت ملّیحکومت می‌تواند اکثر سرویس‌های خارجی را برای مردم ببندد و به جایش نمونه‌های مشابه داخلی ایجاد کند.رژیم چین سال‌ها است که این کار را کرده است و روسیه هم اخیراً شروع به انجام چنین کاری کرده است.کافی است که تعداد خوبی از سرویس‌های بین‌المللی را بومی‌سازی کرد و روی شبکه‌ی ملّی ارتباطات قرار داد. بعد از آن به راحتی می‌توان اینترنت را قطع کرد و به مردم هم گفت که کار ما خللی در زندگی روزانه‌ی شما ایجاد نمی‌کند.به علاوه می‌توان با قایم‌شدن پشت عناوینی مثل تضمین امنیت در برابر خارجی‌ها، ایجاد شغل برای جوانان و... این واقعیّت را از مردم پنهان کرد که آزادی، امنیّت و حقوق اساسی آن‌ها گرفته شده است و حالا تبدیل شده‌اند به برده‌هایی که حق ندارند حتّی برخلاف دستور فکر کنند.دسترسی سطح‌بندی شدهیک راه دیگر که این روزها زمزه‌هایش شنیده می‌شود، طبقه‌بندی مردم برای دسترسی به اینترنت است. همانطوری که دبیر شورای عالی فضای مجازی گفته است، می‌توان با به راه انداختن اپراتورهای VPN ملّی و اختصاص vpn به افراد با توجّه به هویتشان، دسترسی آن‌ها را به اینترنت محدود کرد.با ایجاد این ساز و کار نه تنها می‌توان به تک‌تک فعّالیّت‌های افراد دسترسی داشت، بلکه با ایجاد شکاف‌های بیشتر در اجتماع، احتمال هم‌صدایی مردم با هم و اعتراضات جدید را کاهش داد.اینطوری آن عده‌ای که از این رانت بهره‌مند شده‌اند و برخلاف اکثر مردم از حقوق خودشان محروم نشده‌اند، احساس دین بیشتر و خشم کمتری نسبت به افرادی که این شرایط را به وجود آورده‌اند می‌کنند. https://virgool.io/@alihoseiny/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%A8-%D9%82%D8%B1%D9%86-%DB%B2%DB%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%AF-zkxkon0ukvu7 مبارزات مدنی ممکن برای جلوگیری از قطع اینترنتحالا ما چطوری می‌توانیم از قطعی همین اینترنت سانسور شده‌ای که الان داریم ممانعت کنیم؟ به نظر من ۴ راه حل قابل اجرا وجود دارد:سرویس‌ها را از ایران فراری بدهیداوّلین و بهترین راه این است که کسب و کارها تا جای ممکن سرویس‌هایشان را از ایران خارج کنند. هر چقدر تعداد سرویس‌هایی که به شبکه‌ی جهانی اینترنت احتیاج داشته باشند بیشتر باشد، هزینه‌ی محدودتر کردن اینترنت بالاتر می‌رود.البته این راه حل برای بعضی از کسب و کارها جواب نمی‌دهد و امکان خارج‌کردن سرویس‌ها از ایران وجود ندارد. این کسب و کارها نمی‌توانند از این راه حل استفاده کنند، امّا می‌توانند تا حد امکان وابستگی خودشان را در زیرساخت‌ها به محصولات بین‌المللی افزایش بدهند.البته کسب و کارهایی که در زیرساخت‌های ارتباطی و مالی کار می‌کنند به صورت کلّی نمی‌توانند این روش یا روش بعدی را پیاده‌سازی کنند. امّا حتّی با کنارگذاشتن آن‌ها هم این روش‌ها در صورتی که توسّط دیگران پیگیری شوند تأثیرگذار خواهند بود.در دسترس نبودن هنگام قطعی اینترنتشما نتوانستید سرویس‌هایتان را از بستر اینترانت ملّی خارج کنید؟ حدّاقل در زمان قطعی اینترنت در دسترس نباشید. مطمئناً برای اکثر کسب و کارها این کار راحتی خواهد بود و هیچ فشاری هم به آن‌ها برای خدمات‌دهی وارد نمی‌شود.امّا بیایید فرض‌کنیم که شما تحت فشار هم قرار خواهید گرفت. آیا مقاومت در برابر آن فشار ارزشش را ندارد؟در دسترس بودن کسب و کار شما در زمان قطعی اینترنت به معنای حمایت شما از شرایط فعلی است، چون با این کار از لمس فاجعه توسّط مردم جلوگیری می‌کنید. این یعنی شما با در دسترس بودن خود، عملاً به پایداری شرایط کمک می‌کنید و شریک جرم آن خواهید بود.شاید با خودتان فکر کنید که اگر من هم کسب و کارم را از دسترس خارج کنم، هنوز افرادی هستند که به خدمت‌رسانی ادامه بدهند. این استدلال مهره‌بودن چیزی است که پس از جنگ جهانی دوم توسّط جنایتکاران رژیم هیتلر مطرح می‌شد. افراد می‌گفتند که ما صرفاً در این سیستم یک مهره بودیم که اگر کارمان را انجام نمی‌دادیم هم تغییری حاصل نمی‌شد، چون کسان دیگری بودند که آن کار را انجام می‌دادند.هانا آرنت در مسئولیّت شخصی در دوران دیکتاتوری به خوبی در این باره صحبت می‌کند. در جایی از روایت دادگاه آیشمن نقل می‌کند:قضات به اصرار و صراحت خاطر نشان کردند که دادگاه برای محاکمه‌ی یک نظام، تاریخ یا روند تاریخی یا یک ایسم مثل یهودی‌ستیزی تشکیل نشده است. این دادگاه یک شخص را محاکمه می‌کند و اگر دست بر قضا او مأمور بوده است، دقیقاً به دلیل اینکه حتّی یک مأمور هم کماکان یک انسان است متهم شده است.گفتن اینکه من تنها یک مهره‌ی کوچکی هستم که کنار رفتنم تأثیری در شرایط نخواهد داشت نمی‌تواند مسئولیّت شخصی افراد را از آن‌ها سلب کند.شاید هم بگویید که با این کار ممکن است که من کسب و کارم را از دست بدهم و خودم و کارکنانم بی‌کار شوند. باز هم فراموش نکنید که اگر کسی اسلحه‌ای را به سمت شما نشانه‌گرفت و گفت که باید به دوستت شلیک کنی، چکاندن ماشه توسّط شما همچنان عملی غیر اخلاقی خواهد بود.یعنی ترس از بی‌کار شدن باعث بخشوده‌شدن گناه کمک به از دست رفتن آزادی میلیون‌ها نفر نخواهد شد.بایکوت کسب و کارهایی که هنگام قطعی اینترنت سعی در عادی‌سازی شرایط داشتنداین شاید مهم‌ترین وظیفه‌ی شخصی تمام ایرانی‌ها باشد. ما باید کسب و کارهایی را که سرخوشانه در زمان قطعی اینترنت اعلام می‌کردند که ما هنوز هم هستیم و هیچ اتّفاقی نیفتاده است را بایکوت کنیم.کسب و کارهایی که هم‌صدا با سرکوب به مردم می‌گفتند که چیزی نشده، به اندازه‌ی سرکوب‌گران مقصّراند و ما هم اگر می‌خواهیم که در عادی‌سازی سرکوب هم‌دست آن‌ها نباشیم، باید استفاده از آن‌ها را متوقّف کنیم.فراموش نکنید که فاجعه برای همه آشکار بود و امکان ندارد که این کسب و کارها از معنی عملی که دارند انجام می‌دهند بی‌خبر باشند. پس به هیچ عنوان نمی‌توان با عنوان بی‌خبری آن‌ها را از گناه مبرا دانست.من در پایین لیستی از این کسب و کارها را آورده‌ام. اگر کسب و کاری وجود دارد که از قلم افتاده است، لطفاً در بخش نظرات اطّلاع بدهید تا اضافه کنم:سرور پارستپ‌سینویسشاسنپ‌فودآچارهاوبارعلی بابااومندجاب‌ویژنتیوالآپراست‌چیناگر فکر می‌کنید این حرف من زیادی تندروانه است، شما را به بخش دیگری از همان نوشته‌ی هانا آرنت ارجاع می‌هم:پرسش از کسانی که مشارکت کردند و مطیع بودند هرگز نباید این باشد که :«چرا اطاعت کردید؟» بلکه باید پرسید:«چرا حمایت کردید؟»جلوگیری از فراموشی فاجعهو آخرین کار جلوگیری از فراموش شدن این فاجعه است. ما نباید اجازه بدهیم که غبار روزمرگی فاجعه‌ی گذشته را بپوشاند.اگر این رخ‌داد برای مردم تبدیل به چیزی عادی بشود، مطمئناً ما همین چیزهای اندکی که برای‌مان باقی مانده است را هم از دست خواهیم داد.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Dec 2019 18:03:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما صدای من را از یکی از بزرگ‌ترین سرکوب‌های قرن ۲۱ می‌شنوید</title>
                <link>https://virgool.io/@alihoseiny/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%A8-%D9%82%D8%B1%D9%86-%DB%B2%DB%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%AF-zkxkonoukvu7</link>
                <description> ایوب: این حادثه از پذیرش هرگونه معنای ژرف‌تری که ممکن است واقعیّت وحشیانه‌ی فاجعه‌ی تاریخی را بپوشاند سرباز می‌زند.این  نوشته تقریباً یک هفته پس از قطع کامل اینترنت کشور ایران توسّط جمهوری  اسلامی نوشته شده است. مهم‌ترین بخش از سازمان‌یافته‌ترین سرکوبی که طی این  دو دهه که از قرن ۲۱ گذشته است تا به حال توسّط یک حکومت در برابر مردمش  انجام گرفته است. حکومتی که اصرار دارد هرطوری که شده خودش را به عنوان  بزرگترین دشمن مردمانش معرّفی کند.اعتراضاتی که حکومت تمام تلاشش را برای ایجاد آن کردبرخلاف  تبلیغات ۲۴ ساعته‌ی رسانه‌های حکومتی، تنها نهادی که به صورت شبانه‌روزی،  سازمان‌یافته و برنامه‌ریزی شده تلاش کرد تا این اعتراضات را ایجاد کند خود  جمهوری اسلامی بود.انگار تمام این ۴۰ سال سوء مدیریت و سلب حقوق  مردم کافی نبود. به همین خاطر در بدترین شرایط معیشتی ممکن، شبانه و بدون  اطلاع قبلی بنزین را رسماً ۳ برابر کرد. با این تفکّر بچه‌زرنگ‌مآبانه که  اگر این کار را بامداد روز جمعه بکنیم دیگر صدای هیچ‌کس درنمی‌آید. تصمیمی  دقیقاً به اندازه‌ی تمام تصمیم‌های گذشته‌اش احمقانه.من همیشه و به همه دروغ می‌گویمجالب‌ترین  بخش این بود که تا چند روز قبل از این افزایش قیمت تمام مسئولین هر نوع  افزایش قیمت یا سهمیه‌بندی را تکذیب می‌کردند. درست مثل همیشه. انگار هرگز  مسئولین نمی‌خواهند به این درک برسند که دروغ‌گفتن به مردم تنها باعث  بی‌اعتمادتر و عصبانی‌تر شدن آن‌ها می‌شود.این هم خودش یکی از  ویژگی‌های عجیب مسئولین ما است. آن‌ها هرگز از هیچ‌چیز درس نمی‌گیرند. حالا  هم با گوجه‌فرنگی ۱۰ هزارتومنی صبح تا شب در تلویزیون به دروغ می‌گویند که  هیچ‌چیز گران نشده و نمی‌شود.این اعتراض مردم است نه اغتشاش بیگانگانو  حالا مردمی که دیگر چیزی برایشان باقی نمانده و به اذعان خود مقامات حکومت  ۶۰ میلیون نفرشان فقیر و نیازمند کمک حکومتی‌اند اعتراض می‌کنند. درست  برخلاف باور ذهن‌های کوچک و خوش‌باور مسئولین که فکر می‌کردند با اعلام  شبانه‌ی گرانی بنزین توانسته‌اند امکان هر اعتراضی را از بین ببرند.حالا  وقت آن است که حکومت به خشونت‌ها استناد کند و اعلام کند که این‌هایی که  در خیابان هستند اغتشاش‌گر اند نه معترض. امّا اینجا باید یک موضوع را  درنظر بگیریم و آن این است که اصلاً امکان اعتراضی که نه در آن راهی بسته  شود، نه جایی سوزانده شود یا چیزی شکسته وجود ندارد.اگر باورش  برایتان سخت است یک پلاکارد دستتان بگیرید و گوشه‌ی دورافتاده‌ی پارکی که  هیچ بنی‌بشری از آنجا رد نمی‌شود تا وجود شما برایش مزاحمتی تلقی شود  بایستید. می‌خواهم ببینم چه کسی به شما اهمّیّت می‌دهد تا به اعتراض‌تان  رسیدگی کند.یک مسئله‌ی دیگر این است حکومت اصرار دارد که بگوید  رهبران تمام گروه‌های اعتراضی‌ای که در این همه شهر وجود داشتند از  خارجی‌ها خط می‌گرفتند.اصلاً بیایید در کمال حیرت این ادعا را  بپذیریم. آیا این یک مشکل است و این اعتراضات را نامشروع می‌کند؟ مگر  اعتراضاتی که منجر به انقلاب ۵۷ شد و همین حکومت را به سر کار آمد به شکل  دیگری پیروز شد.این مصاحبه با ابوالفضل بازرگان همین اواخر منتشر شده است. می‌بینید که به صراحت  می‌گوید نهضت آزادی را حکومت مصر تأمین مالی می‌کرد و در اختیار آن‌ها  امکانات قرار می‌داد. اگر اعتراضاتی که رهبری‌اش از خارج کمک می‌گیرد بد و  نامشروع است، پس باید خود این حکومت را هم واجد این صفات بدانیم. امّا اگر  حکومت اعتقاد دارد که حکومتی خوب و مشروع است، پس حق ندارد اعتراضات دیگران  را به این خاطر رد کند.نماز جماعت چپ‌ها و اسلامگراها در کلیسایی در فرانسه در ماجرای انقلاب ۵۷واقعیّت خودساخته‌ی حکومتسران  جمهوری اسلامی برای خودشان واقعّیّتی ساخته‌اند و آنقدر آن را تکرار کرده  اند که خودشان هم آن را پذیرفته‌اند. واقعیّت آن‌ها این است که همواره  همه‌چیز در حال پیشرفت است و تنها «بعضی جاها» مقداری «کم و کاستی» وجود  دارد که آن هم ناشی از ناتوانی تعداد «خیلی کمی» از مسئولان است. مردم حاضر  اند هرچیزی را برای حکومت تحمّل کنند و هرکس که هرنوع اعتراضی داشته باشد  از عوامل دست‌نشانده‌ی دشمنان خارجی است.باور به همین چیزها باعث  شده که حکومت ما هر روز تمایل و تلاش کمتری برای تغییر خودش و بهبود اوضاع  داشته باشد. این یعنی اینکه هرروز ناکارآمدتر می‌شود امّا این توهم که  کارآمدی‌اش افزایش پیداکرده در آن تقویت می‌شود.این واقعیّت ساختگی باعث شده که فراموش کند واقعاً مردمانی دارد که احتیاجاتی واقعی دارند و صبر و تحمّل‌شان محدود است.نیچه در کتاب چنین گفت زرتشت از زبان زرتشت خطاب به خورشید می‌گوید:اگر من و عقاب و مارم نبودیم، شکوه انوارت رو به کاستی می‌نهاد و این گردش و حرکت به سستی می‌گرایید.این  چیزی است که جمهوری اسلامی فراموش کرده است. اگر مردم نباشند نه امنیتی  دارد، نه توان نظامی‌ای و نه مملکتی. امّا از آنجایی که در واقعیّت تخیّلی  مسئولان وابستگان حکومت جای مردم را گرفته‌اند، بعید است که این موضوع مهم  دوباره به خاطر مسئولان بیاید و دست از لجبازی با مردم واقعی ایران  بردارند.قطعی اینترنت پیامی مهم دارداینکه حکومت به این راحتی به خود حق می‌دهد که اینترنت را قطع کند پیام مهمی برای ما دارد. حکومت قصد دارد تظاهر را کنار بگذارد و در ظاهر و باطن تبدیل به یک حکومت استبدادی شود. برای این کار باید هر حقی را در چشم مردم به صورت یک لطف نمایش دهد. حالا اگر اینترنت را هم دوباره وصل‌کنند، انگار به مردم «لطف» کرده‌اند.او پیش از این با سهمیه‌بندی همه‌چیز و صدقه‌بگیرکردن مردم، در تلاش است تا حتّی زنده‌بودن ما را هم به عنوان لطفی از جانب خودش نمایش بدهد.منظور دیگر او [حکومت استبدادی] هم این است که مردم شهر از فشار مالیات فقیر شوند و ناچار در صدد رفع حوائج روزانه‌ی خویش برآیند و نتوانند بر علیه او توطئه کنند.جمهور، افلاطون، صفحه‌ی ۴۹۷، انتشارات علمی فرهنگیو  حالا بعید هم نیست که قوانین را سخت‌تر از قبل اجرا کند تا هرگونه مخالفت و  اعتراضی را تبدیل به یک اقدام علیه امنیّت ملّی بکند. و می‌گویم اجرا را  سخت‌گیرانه‌تر کند نه خود قوانین را، چون قوانین ما همین‌طوری هم به  اندازه‌ی کافی سخت‌گیرانه و مبهم هستند و با استفاده از آن‌ها می‌توان  هرکسی از این هشتاد و خورده‌ای میلیون نفر را به عنوان مجرم دستگیر کرد.یکی از راهبردهای رژیم‌های تمامیّت‌خواه یا توتالیتر این است که چنان مقرّرات حقوقی سخت‌گیرانه‌ای وضع می‌کنند که اگر نص آن‌ها در نظر گرفته شود همگان مجرم‌اند. ولی در مرحله‌ی بعد، از اجرای کامل آن‌ها امتناع می‌شود. بدین  ترتیب رژیم همواره اتباع خود را تهدید به تنبیه می‌کند.پنج نگاه زیرچشمی به خشونت، اسلاوی ژیژک، صفحه‌ی ۱۳۳من پس از قطعی اینترنت تقریباً مطمئن شده ام که قصد و نیّت حکومت ما همین است.جناب جمهوری اسلامی، ای‌کاش تغییرکنیمن  نه دوست‌دارم که نظام جمهوری اسلامی باقی‌بماند و نه دوست‌دارم که ازبین  برود. حقیقتش این است که اصلاً برای من اهمّیّتی ندارد. من مجموعه‌ای از  عقاید مثل برابری، آزادی، حقوق بشر و... دارم. چیزی که برای من اهمّیّت  دارد این است که این ارزش‌ها در جامعه‌ای که هستم رعایت شوند و آنقدر جامعه  از لحاظ اقتصادی سالم و آزاد باشد که بتوانم در آن به شکلی که دوست‌دارم  پیشرفت کنم.شاید بر من خرده بگیرید که در شکل فعلی جمهوری اسلامی  چنین چیزهایی وجود ندارد و من هم حرف شما را تصدیق می‌کنم. منظور من بیشتر  این بود که اسم حکومت و دین حاکمانش مادامی که ارزش‌های من برقرار باشند  برایم اهمّیّتی ندارند.با این وجود عمیقاً آرزو دارم (آرزویی باطل و  به نظر دست‌نیافتنی) که جمهوری اسلامی تغییرات بنیادی کند و هم خودش و هم  ما بتوانیم مثل آدم به زندگی خودمان بپردازیم.حقیقت این است که از  نظر من این حکومت با شتاب دارد به سمت نقطه‌ی بدون بازگشت می‌تازد و انگار  سوگند خورده است که تمامی اشتباهاتی که حکومت قبلی انجام داده بود را خیلی  بدتر تکرار کند تا به سرنوشتی بدتر از آن دچار شود.جناب جمهوری  اسلامی، هرچند که می‌دانم این آرزوی من محال است، امّا کاش فروپاشی باورهای  اشتباه خودت را به فروپاشی اجتماع ترجیح‌دهی. یا حداقل اگر آنطوری که من  فکر می‌کنم برای تبدیل این اجتماع به یک جامعه نیاز است می‌خواهی باعث  فروپاشی همه‌چیز بشوی، ای‌کاش این کار را با خشونت کمتری انجام بدهی.این  نوشته را من به عنوان یک متن سیاسی-فلسفی روشنفکرانه شروع کردم. امّا  نتوانستم به آن نتیجه‌ای که می‌خواستم برسم. استیصال و خشم از جوانی و عمرم  که مقابل چشمانم دارد به هدر می‌رود مانع از آن شد. گاهی احساسات بیش از  اندازه شدید مغز استدلال‌گر را متوقف می‌کند.با این وجود این متن را منتشر می‌کنم تا به خودم ثابت کنم یک انسان دارای احساسات هستم، نه یک ماشین استدلال بدون اشکال.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Nov 2019 17:15:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا چیزی به نام جامعه‌ی ایرانی وجود ندارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alihoseiny/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-dznmdvda7ztt</link>
                <description>چرا وضع مملکت ما همیشه اینطوری است؟ چرا هیچ‌وقت چیزی بهتر نمی‌شود و هرکس که بیاید وضع ما از قبل بدتر می‌شود؟ چرا اتّفاقاتی که در باقی کشورها منجر به انقلاب و اعتصاب و شوروش می‌شود، در ایران هیچ سر و صدایی ایجاد نمی‌کند؟این‌ها سؤالات کلیدی‌ای است که هر ایرانی‌ای هرروز از خودش می‌پرسد. در این نوشته من می‌خواهم یکی از هزاران پاسخی که می‌توان به این سؤالات داد را مطرح کنم. پاسخی که به ریشه‌ای‌ترین مفهوم در تمام این سؤالات می‌پردازد.آیا اصلاً «ما»یی وجود دارد؟ یعنی در دنیای واقعی چیزی به نام «جامعه‌ی ایرانی» وجود دارد که حالا ما بخواهیم بگوییم که چرا رفتارش با دیگر جوامع متفاوت است؟بیایید تعارف را کنار بگذاریم و در این نوشته با هم نگاهی به این هشتاد و خورده‌ای میلیون آدمی که در یک حصار ۱٫۶ میلیون کیلومتر مربعی زنده‌اند بیندازیم.جامعه چیست؟قبل از هر چیز باید ببینیم که منظور از «جامعه» چه چیزی است. من وقتی که در این نوشته از جامعه حرف می‌زنم، منظورم این است (این تعریف از تعاریف اشخاصی مثل Lan Roertson الهام گرفته شده است):جامعه مجموعه‌ای از افراد است که در یک تعامل اجتماعی پایدار، در کنار همدیگر در یک مرز سیاسی و یک محدوده‌ی جغرافیایی زندگی می‌کنند. اعضای یک جامعه تحت یک فرهنگ قالب زندگی می‌کنند.«جامعه» شش ویژگی اساسی دارد: شباهت، درک متقابل، وابستگی متقابل، مشارکت، احساس تعلّق و ارزش‌های مشترک.داشتن این شش ویژگی باعث می‌شود که اعضای جامعه نسبت به هم احساس مسئولیّت داشته باشند، اکثریّت آن آرمان‌های واحدی پیداکنند و مانند یک موجود زنده در برابر محرّک‌های خارجی واکنش نشان بدهد.چیزی که باید به آن توجّه کرد این است که جامعه بیشتر یک فرآیند است تا یک محصول. یعنی فرآیند ایجاد و استحکام این شش ویژگی را ما جامعه می‌نامیم. نه اینکه جامعه محصول یک فرآیند باشد و هنگامی که می‌گوییم جامعه هست، دیگر فرآیند تشکیل آن متوقّف شده باشد.از نظر من ما در ایران چیزی به نام جامعه نداریم. تنها چیزی که وجود دارد یک «اجتماع ایرانی» است. یعنی افرادی که از بد حادثه در یک جغرافیا کنار هم قرار گرفته اند و مجبور اند که در کنار همدیگر زندگی کنند. بدون اینکه هیچ‌کدام از شش ویژگی بالا شامل حال‌شان شود.برای اینکه تصویر بهتری از منظور من از کلمه‌ی «اجتماع» داشته باشید، می‌توانید پناه‌جویانی را تصوّر کنید که از ملل و اقوام مختلف در یک اردوگاه نگهداری پناهندگان در یک جزیره‌ی دورافتاده و تحت نظارت‌های شدید امنیتی قرار گرفته‌اند.مقایسه‌ی اجتماع ایرانی با مفاهیم کلیدی جامعهحالا من چرا اصلاً چنین حرفی را می‌زنم؟ برای اینکه بفهمیم چرا ما به جای «جامعه‌ی ایرانی» تنها چیزی که داریم یک «اجتماع ایرانی» است، باید واقعیّت‌های مردمان کشور ایران را با شش ویژگی کلیدی جامعه مقایسه کنیم.اگر هیچ‌کدام از این شش ویژگی شامل حال کلّیّت این افراد نشد، یعنی اینکه ما چیزی به نام جامعه نداریم.شباهتاوّلین چیزی که اعضای گروه را تبدیل به یک جامعه می‌کند، شباهت این افراد به یکدیگر است. تا زمانی که اعضای یک گروه هم‌دیگر را شبیه خودشان ندانند، چیزی به نام جامعه شکل نمی‌گیرد.ما با موجوداتی که شبیه ما هستند تعامل اجتماعی می‌کنیم. تا به حال کسی را دیده‌اید که تلاش کند با یک میمون خرید و فروش کند یا تلاش کند با لبخندزدن به یک درخت یک ارتباط غیر کلامی با آن برقرار کند؟مسئله این است که شباهت بیولوژیک شباهتی است که امکان «کنار هم قرار گرفتن» افراد را فراهم می‌کند. ما برای تشکیل جامعه به چیزی بیشتر از شباهت بیولوژیک نیاز داریم.شما وقتی در دانشگاه با کسی که هم‌رشته‌ای و هم‌ورودی شماست روبه‌رو می‌شوید، نسبت با آن فرد احساس شباهت می‌کنید. امّا وقتی که همان موقع کارگر ۷۰ ساله‌ی خدماتی که تا به امروز ندیده‌ای از کنارتان رد می‌شود، هیچ احساس شباهتی با آن فرد نمی‌کنید.این نوع شباهت احساسی است که باعث می‌شود که جامعه شکل بگیرد.حالا ما در ایران چنین احساسی را به شکل کلان نداریم. یعنی وقتی یک ترکمن در خراسان شمالی یکی از اعراب خوزستان را می‌بیند، احساسی که دارد شبیه به همان احساس شماست وقتی که کارگر ۷۰ ساله‌ی خدمات را برای اوّلین بار می‌بینید.ما فاقد آن احساسی هستیم که موقع دیدن فردی از قوم، استان، شهر یا گاهی محلّه‌ای دیگر به ما یادآوری می‌کن که این هم یکی «شبیه» به تو است.قرن‌ها ناامنی و ملوک‌الطوایفی بودن و تلاش هر طایفه و قومی برای سرکوب دیگران و دزدیدن آنچه که دارند برای خود، باعث شده که ما دچار احساس عدم شباهت فرهنگی بشویم.اعضای قبلیه، روستا یا شهر من همواره رفتارشان طوری بوده است که به اعضای تازه‌وارد این احساس القا شده است که هرکس عضوی از ما نیست، شبیه به ما هم نیست و هرکس که شبیه به ما نیست، می‌خواهد که ما را نابود کند.درک متقابلمسئله‌ی بعدی‌ای که یک‌سری شخص مجزا را به یک جامعه تبدیل می‌کند درک متقابل است. درک متقابل از این که چه چیزهایی خوب است و چه چیزهایی بد. چه چیزهایی دوست‌داشتنی محسوب می‌شوند و از چه چیزهایی بدمان می‌آید.همین درک متقابل است که باعث شکل‌گیری فرهنگ واحد در یک جامعه می‌شود. اعضای یک جامعه وقتی که به یک درک متقابل می‌رسند از خودشان رفتار اجتماعی نشان می‌دهند.یعنی وقتی که اکثر اعضای یک جامعه از واقعیّت یک درک متقابل دارند، مانند یک موجود زنده در برابر محرّک‌های درونی و بیرونی واکنش نشان می‌دهند. درک متقابل چیزی است که ارزش‌های مشترک را به وجود می‌آورد.مسئله‌ی موجود در اجتماع ایرانی این است که چیزی به نام درک متقابل وجود ندارد. درکی که مذهبی‌ها از عمل خوب برای پیشرفت دارند با درک غیر مذهبی‌ها در تضاد است. درک شهری‌ها با روستایی‌ها جور در نمی‌آید. ساخت‌های مختلف هرکدام واقعیّتی مخصوص به خود درست‌کرده‌اند و حاضر به پذیرش هیچ تفسیر دیگری نیستند.منظور من از این حرف‌ها تفاوت‌های شناختی و فرهنگی طبقات اجتماعی مختلف نیست. منظورم نبود درکی است که این طبقات مختلف را  کنار هم در یک جامعه نگه می‌دارد.آذری‌ها اعتقاد دارند که فارس‌ها تمام حق آن‌ها را خورده‌اند و فارس‌ها فکر می‌کنند که مملکت را «ترک»ها قبضه‌کرده‌اند و تمام ادارات و مشاغل را برای هم‌ولایتی‌هایشان تسخیرکرده‌اند.چیزی که از نظر اهالی چهارمحال و بختیاری بدترین اتّفاق است، برای اهالی یزد یکی از حدّاقل‌های ضروری برای ادامه‌ی زندگی تلقّی می‌شود.می‌شود گفت یکی از بزرگ‌ترین دلایل نبود درک متقابل در ایران، تفاوت وحشتناک شرایط است. چه از نظر سیاسی و چه از نظر طبیعی.شما تنها همین مسئله‌ی آب را درنظر بگیرید. بخشی از ایران می‌گوید که من به این آب برای پیشرفت و بهبود وضعیّت خودم احتیاج دارم و بخش دیگر می‌گوید که اگر آب آن‌ها را برای من نیاوری از تشنگی می‌میرم. یعنی عملاً خیلی اوقات حیات مردمان یک بخش به نابودی منافع مردمان بخش دیگر وابسته است. حتّی اگر آن افراد واقعاً دلشان نخواهد که به آن انسان‌ها آسیبی برسانند.وابستگی متقابل اعضای جامعهیکی دیگر از چیزهایی که یک اجتماع را تبدیل به یک جامعه می‌کند، وابستگی متقابل اعضای آن جامعه به هم است. جامعه را می‌توان شبیه یکی از همین خانه‌هایی دانست که با کارت‌های بازی می‌سازند. اگر یکی از کارت‌ها را بردارید، تمام سازه فرومی‌ریزد.وجود وابستگی متقابل بسیار مهم است. این ویژگی یک حلقه‌ی بازخورد اجتماعی درست می‌کند. یعنی اینکه چون شما به دیگران وابسته‌اید، هرروز اتّصال‌تان به آن‌ها مستحکم‌تر می‌شود و پیوندهای اجتماعی قوی‌تری بین بخش‌های مختلف جامعه ایجاد می‌شود.حالا چرا ما در ایران چنین وابستگی‌ای نداریم؟ چون مملکت ما چیزی به نام نظام اقتصادی ندارد. و این یعنی اینکه اگر مردمان فلان بخش ایران کلاً از روی صفحه‌ی روزگار محو بشوند، چون پول و خدمات بخش‌های دیگر به آن وابسته نیستند، برای افراد دیگر اجتماع هیچ مشکلی ایجاد نمی‌شود.شاید فکر کنید که پایتخت ایران از این قاعده مستثنا است. امّا به هیچ عنوان اینطوری نیست. به خاطر متمرکز بودن نظام اقتصادی، مردمان مناطق نفت‌خیز ابداً اهمّیّتی برای مرکزنشینان ندارند. یعنی اگر تمام مردم خوزستان در فقر و بدبختی زندگی کنند برای من پایتخت نشنین هیچ مشکلی ایجاد نمی‌شود. پس من هیچ وابستگی‌ای به آدم‌هایی که در آنجا زندگی می‌کنند ندارم.مشارکت اعضای جامعه با هممشارکت حاصل وابستگی و درک متقابل است و باعث می‌شود که ما بیشتر احساس کنیم که شبیه به هم هستیم. حالا اصلاً تو این جزایر مجزا از هم که نه احساس تعلّق خاطری به هم دارند و نه نیازی به وجود هم، آیا زمینه‌ای برای مشارکت به وجود می‌آید؟حواس‌تان باشد که اینجا من از مشارکت بین اعضای یک جامعه صحبت می‌کنم. یعنی منظورم مثلاً این نیست که بعد از زلزله‌ی کرمانشاه یا بم بقیه‌ی مردم برایشان کمک ارسال کردند. مردم برای سیل پاکستان هم کمک می‌فرستادند. تنها تفاوت فجایع داخلی با خارجی‌ها این است که چون نزدیک‌تر اند، احساس ترس بیشتری را در افراد ایجاد می‌کنند و ترس خودش باعث ایجاد یک همدلی موقت می‌شود.منظور من از مشارکت چیزی فراتر از اثر ترس یا رسانه است. منظور من چیزی شبیه به مشارکت مردم آلمان پس از جنگ جهانی دوم برای بازسازی کشور یا مشارکت ژاپنی‌های برای ساخت سرزمین ویران‌شان است.منظور مشارکتی است که حاصل اهداف و منافع مشترک و با اثرگذاری جمعی است. چیزی که به دلایلی که بالاتر دیدیم در ایران وجود ندارد.احساس تعلّقاعضای یک جامعه نسبت به جامعه‌ی خود احساس تعلّق دارند. یعنی اینکه خودشان را پیش از هرچیز عضوی از آن جامعه می‌دانند. مثلاً اگر روزی این امکان برای یک فرد ایجاد بشود که به خارج از کشور برود و زندگی راحت‌تری داشته باشد یا در جامعه‌ی خود بماند و باعث پیشرفت آن شود، فرد به خاطر احساس تعلّق شدیدی که دارد ماندن را ترجیح می‌دهد.اتّفاقی که هرگز در ایران نمی‌افتد. نقل قولی از احمد شاه وجود دارد که گفته بود من کلم‌فروشی در سوئد را به پادشاهی ایران ترجیح می‌دهم. انگار این حرف از دهان تک‌تک ما دارد خارج می‌شود.ما هیچ احساس تعلّقی نسبت به ایران نداریم. چون ایران عقابی بوده که جوجه‌هایش را رها می‌کند تا همدیگر را از گرسنگی بکشند، نه پرستویی که برای جوجه‌هایش خود را به آتش می‌کشد.استبداد و نبود ثبات سیاسی باعث شده است که ما تنها بخواهیم گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم. صدها و هزاران سال است که در این مملکت امروز تو مقرّب پادشاه بوده‌ای و فردا سرت مقابل چکمه‌های میرغضب افتاده بود.وقتی که ثبات نباشد، شما امکان تشکیل جامعه را ندارید. چون احساس حفظ بقا بر هر احساس دیگری که قرار است جامعه را شکل بدهد، از جمله احساس تعلّق، برتری پیدا می‌کند. اصلاً آدم چطوری می‌تواند به چیزی اعتماد کند که معلوم نیست همین فردا علیه خودش اقدام کند؟ارزش‌های مشترکتمام چیزهایی که گفته شد باعث شده است که ما ارزش‌های مشترک نداشته باشیم. شما می‌خواهی با احساس تعلّقت بمانی و کشورت را بسازی؟ خیلی خب. این ارزش برای خودت. امّا ارزش من این است که باید کیسه‌ی خودم را پر کنم. پس زیرآبت را می‌زنم و همان جنسی که قرار بود بسازی را وارد می‌کنم.می‌بینید؟ به همین راحتی اجتماع به افراد خیانت می‌کند. ما نه به هم وابسته‌ایم و نه درک متقابل داریم. پس ارزش هر کسی می‌شود تضمین بقای خودش. و این یعنی اینکه به جای ساخت جامعه، ما یک جنگل می‌سازیم. در جنگل من هرچقدر غذای بیشتری برای خودم داشته باشم، شانس بیشتری هم دارم.پس «گور پدر بقیه» تنها ارزش مشترکی است که در چنین معجونی از موجودات ترسیده‌ی حریص می‌توان پیدا کرد. ارزشی که در تضاد با هر ارزش اجتماعی دیگری است.چرا نبود جامعه باعث این مشکلات شده است؟حالا می‌رسیم به سؤال‌های ابتدای نوشته. چرا وضع مملکت اینطوری است؟ چرا کسی اعتراضی نمی‌کند؟جامعه موجودیّتی است که از خودش در برابر خطرات دفاع می‌کند. اعضای جامعه چون ارزش‌ها، اهداف و منافع مشترک دارند، برای دور کردن خطرات دوشادوش هم می‌جنگند.اعتراض، انقلاب و هر عمل مشابهی اعمال جمعی اند. اعمال جمعی هم توسّط یک جامعه می‌توانند رخ بدهند. حالا که ما جامعه‌ای نداریم، پس هیچ مقاومتی هم رخ نمی‌دهد. چرا؟ چون اصلاً چیز واحدی وجود ندارد که کسی بخواهد از آن دفاع کند.محدوده‌ی من خانه و دارایی‌های من است. منافع من اکثر اوقات در تضاد با منافع دیگران است. چرا باید برای شهر بغلی مبارزه کنم وقتی که نیّت خود من هم تاراج همان شهر است؟آیا هرگز اجتماع ایرانی، به جامعه‌ی ایرانی تبدیل می‌شود؟این سؤالی است که نمی‌توان به آن پاسخی قطعی داد. شاید بتوان روزی جامعه‌ی ایرانی داشت، امّا پیش از هرچیز باید اجتماع ایرانی را نابود کرد.ما برای اینکه بتوانیم از این منجلاب هزارساله بیرون برویم نیازمند یک فروپاشی کامل هستیم. فروپاشی‌ای که چیزی از فرهنگ و تجربیّات قبلی باقی نگذارد. تنها در این صورت است که می‌توان امیدوار بود که گذشته دست از سرمان بردارد و بگذارد آینده‌ای داشته باشیم.چیزی که باعث می‌شود ما یک جامعه نداشته باشیم تجربه‌ی زیسته‌ی جمعی ما است. تجربه‌ی زیستی‌ای که نهادهای ما را طوری شکل داده است که در تضاد به شکل‌گیری جامعه عمل کنند و اشخاص ما را طوری تربیت کرده است که درست در تقابل با مفهوم جامعه زندگی کنند.کسی که می‌خواهد روی یک باتلاق خانه بسازد، یا باید زحمت خشکاندن آن را به جان بخرد یا باید به تماشای نابودی تلاش‌هایش بنشیند.تمام تلاش من در این نوشته این بود که نشان بدهم شاید دلیل عمل‌نکردن هیچ‌کدام از نسخه‌هایی که باعث نجات دیگر کشورها شده است برای ما، این باشد که ما پایه‌ای‌ترین فرض این نسخه‌ها را نداریم. ما جامعه‌ای نداریم که با کمک نسخه‌های دیگر جوامع بتوانیم آن را درمان کنیم.نظر شما چیست؟ به نظر شما آیا امکان این وجود دارد که روزی ما هم بتوانیم برای خودمان یک جامعه بسازیم؟ خوشحال می‌شوم دیدگاه‌تان را با من و دیگر خوانندگان این نوشته در بخش نظرات پایین صفحه درمیان‌بگذارید.چرا ما ایرانیان به این سرنوشت دچار شدیم؟ مطالعه‌ی جدّی‌تراگر دوست‌دارید بیشتر درمورد اینکه چرا ما ایرانی‌ها به این سرنوشت دچار شده‌ایم بخوانید، توصیه‌ی اکید می‌کنم که کتاب جمع و جور ولی در عین حال فوق‌العاده مفید مقصود فراستخواه به نام ما ایرانیان را از دست ندهید.در این کتاب به خلقیات ایرانی‌ها با نگاهی علمی پرداخته شده است و به خوبی نشان می‌دهد که ساختارهای اجتماعی چند صد ساله و استبداد همیشگی چطوری چنین رفتارهایی را در ما ایجاد کرده‌اند.اگر به این موضوع علاقه‌دارید، توصیه می‌کنم که حتماً این کتاب را از اوّلین کتاب‌فروشی‌ای که دیدید بخرید یا با کلیک روی این نوشته را از دیجی‌کالا خریداری کنید.اگر دوست‌دارید که از نوشته‌های جدید من باخبر شوید می‌توانید حساب کاربری من را در ویرگول از همین پایین دنبال کنید.احترام به کپی‌رایتدومین تصویری که در این نوشته استفاده شده است از سایت freepik برداشته شده و طبق درخواست این سایت، اینجا لینک آن را قرار می‌دهم.Background photo created by freepik - www.freepik.com</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Oct 2019 16:58:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارما: دروغی برای آرام‌کردن ترسوها</title>
                <link>https://virgool.io/Wisdom/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7-lpjibtjxlvlw</link>
                <description>حتماً شبانه‌روز در دنیای مجازی موجودات ملوسی را می‌بینید که سردر حساب‌های شبکه‌های اجتماعی‌شان نوشته‌اند:«Believe in karma». همان‌هایی که هرچند وقت یکبار درمورد کسی که حقّ‌شان را خورده می‌نویسند و می‌گویند مطمئن‌اند که کارما روزی همه‌ی این‌ها را به خود طرف بر می‌گرداند.همان‌هایی که گهگاه درمورد آدمی که قبلاً آزارشان داده می‌نویسند و می‌گویند که الان دچار فلان بدبختی شده است و آخر این روایت مهوّع هم هشتگ #کارما را می‌چسبانند.بله، در این نوشته می‌خواهیم با هم درمورد یکی از بت‌های احمق‌های عصر اطّلاعات صحبت کنیم. نوادگان آدم‌هایی که در پس هر سکوتشان در برابر یک ظالم می‌گفتند:«واگذارش کردم به خدا»، حالا ناتوانیشان را به جای خدا، به عدالت کیهانی پاس می‌دهند.بیایید یک بار برای همیشه پرونده‌ی کارما را ببندیم و آن را هم در ردیف چرندیاتی که تاریخ مصرف‌شان گذشته است قرار بدهیم.کارما اصلاً چیست؟اوّل از همه ببینیم که کارما چی است. مثل خیلی از چیزهای دیگری که جوانان رنگی‌پوش کافه‌روی قشنگِ کلان‌شهرنشین از جوانان دهه‌ی ۶۰−۷۰ آمریکا رونویسی‌کرده‌اند، کارما هم یک مفهوم شرقی و مربوط به ادیان هندی و بودایی است.حالا درمورد اینکه چرا این رونویسی جوانان آمریکایی آن سال‌ها قابل پذیرش و این رونویسی جوانان وطنی در این سال‌ها احمقانه است بعداً مفصّلاً می‌نویسم. فعلاً به خود کارما بپردازیم.این شما و این تعریف ویکی‌پدیای فارسی که اتّفاقاً در این مورد خیلی خوب و روشن است:کارما یا کرمه یا کرمن به معنی زیستکار یا عملکرد فرد در زندگی است. این عملکردها ذاتاً و به طور خودکار نتایجی (انتقام کیهانی/الهی) را در این زندگی و زندگی بعد به دنبال دارند. بدین معنی که «هر چه بکاری همان را درو خواهی کرد».در ادیانی که به تولد ادواری باور دارند، مانند هندوئیسم، بودیسم، و جینیسم، نتایج کارما به زندگی‌های بعدی نیز کشیده می‌شود و در دوره‌های بعدی زندگی نیز به ظهور می‌رسد. بر این اساس، هر فرد، از طریق اعمالی که انجام می‌دهد باعث و بانی رنج و شادی‌ها در زندگی (های) خود است.وقتی که در زندگی روزمره از یک نفر در مورد کارما می‌شنوید، عموماً منظورش همان اثر کارها است. نه خود عمل.چرا کارما وجود ندارد؟خب همان‌طوری که دیدم کارما برپایه‌ی ایمان به وجود شکلی از عدالت در زندگی ما انسان‌ها در دنیا است. چیزی که به وضوح اشتباه است، امّا ما خیلی اوقات از قبول اشتباه بودن آن واهمه داریم.به عکس بالا نگاه‌کنید. این یکی از معروف‌ترین تصاویر جهان است. عکسی که در سال ۱۹۹۳ گرفته شده است. عکسی در اوج قحطی سودان. خب زجرکش شدن این کودک دقیقاً نتیجه‌ی کدام یک از اعمال او بوده است؟می‌دانید، عکّاس این تصویر هم یک سال پس از ثبت این تصویر خودکشی کرد. او در بخشی از نامه‌ی خودکشی‌اش نوشته بود:«ذهن من با خاطرات زنده‌ای از خشم و درد و کشتار و اجساد روی هم تلنبار شده و خانه‌های خالی از سکنه و کودکان گرسنه و رنجور انباشته شده‌است».این تصویر واقعی دنیای ما است. تصویری که هرروز دارد تکرار می‌شود. همین الان که شما دارید این نوشته را می‌خوانید صدها بچه و بزرگ در گوشه‌گوشه‌ی دنیا دارند به اشکال فجیعی می‌میرند. حالا بگذارید یک حقیقتی را به شما بگویم. این حتّی نزدیک به جهانی که هر شکلی از «عدالت» درون آن وجود دارد هم نیست.زندگی هرگز عادلانه نبوده. تاریخ پر است از ظالمانی که خون دیگران را در شیشه کردند و آخر سر هم در آرامش مردند. ظالمانی که با عزّت و شکوه زندگی‌کردند و با عزّت و شکوه هم مردند. و یادتان باشد که برای رد کردن یک گزاره، داشتن تنها یک مثال نقض کافی است.داستان دنیای عادلانه شاید برای یک بچه‌ی هفت‌ساله جالب باشد، ولی هر بزرگسالی که بالاخانه‌اش را اجاره نداده باشد می‌داند که این داستان سرتاسر چرند است.اگر هنوز قانع نشده‌ای، همین الان به یک بیمارستان کودکان برو. به احتمال خیلی زیاد می‌توانی یک بچه‌ی در حال مرگ را ببینی که خانواده‌ی خوبی داشته. از آن خانواده‌های فقیر سخت‌کوش که هیچ‌وقت حق کسی را نخورده‌اند و همیشه به حق خودشان (که هیچ‌وقت هم به آن نرسیده‌اند) قانع بوده‌اند.برو، کنار مادر آن کودک بنشین و برایش درمورد نتیجه‌ی اعمال نیک و بازگشت‌شان به آدم در همین دنیا تحت سلطه‌ی عدالت کیهانی توضیح بده.چرا بعضی از مردم دوست‌دارند که کارما را باور کنند؟امّا چه اتّفاقی می‌افتد که این همه آدم به چیزی که آشکارا چرند است ایمان پیدا می‌کنند؟ چرا آدم‌ها این همه تلاش می‌کنند تا با ذکر هرروزه‌ی کارما خودشان را گول‌بزنند؟به نظر من برای این اتّفاق ۲ دلیل اصلی وجود دارد:من ضعیف‌تر از آن هستم که حقم را بگیرم، امّا نمی‌خواهم این را بپذیرماوّلین دلیل ضعیف‌بودن آدم‌هایی است که به کارما باور دارند. آدم‌هایی که آنقدر ضعیف اند که نمی‌توانند حق‌شان را بگیرند. آدم‌هایی که حتّی ضعیف‌تر از آنی اند که بتوانند ضعف‌شان را بپذیرند. به همین خاطر مجبور می‌شوند که برای خودشان راه حلّی بتراشند.چه راه حلّی بهتر از کارما؟ شما لازم نیست کاری بکنی. یک گوشه می‌نشینی و هرچقدر هم که توی سرت زدند با تکرار کلمه‌ی کارما خودت را آرام می‌کنی.حالا اگر تقی به توقی خورد و بلایی هم سر آن آدم ظالم آمد، می‌توانی با خوشحالی بیرون بپری و به همه بگویی: دیدید؟ چون به من ظلم کرده بود حالا این بلا سرش آمد.این کار خودش باعث می‌شود که احساس قدرت بکنید. چون به صورت غیر مستقیم خودتان را عامل آن ضربه به آن فرد می‌دانید و از این همه «قدرت» کیف هم می‌کنید.سنّتی‌هایی با اطوار مدرندلیل دیگر این است که خیلی‌ها به دلایل متعدّدی دیگر نمی‌توانند عقاید قبلی را حفظ کنند. دیگر دیندار بودن کلاس لازم را ندارد. از طرفی حالا که اعتقادات قبلی را می‌خواهند دور بریزند، نیاز به چیزی دارند که جای آن‌ها را پر کند.این افراد آدم‌هایی نیستند که از روی استدلال دین قبلی را کنار گذاشته باشند، آدم‌هایی اند که دوست‌دارند با حدّاقل تفکّر و تکلیف، هرکاری که دلشان می‌خواهد را بکنند. البته هر کاری که نیاز به جرأت و تفکر و جسارت و تلاش نداشته باشد.حالا چه چیزی بهتر از کارما؟ هم چهره‌ی سانتی‌مانتالی دارد، هم هیچ مسئولیّت و تلاشی را به آدم تحمیل نمی‌کند و هم با کلاس است.اگر کارما باعث می‌شود آدم‌ها کار خوب کنند، چرا باید آن را از بین ببریم؟یک سؤالی که ممکن است برای خیلی‌ها پیش بیاید این است که اگر یک خرافه باعث می‌شود که آدم‌ها کارهای خوبی کنند، چرا باید برای از بین بردن آن خرافه تلاش کنیم. نگه‌داشتن چیزی که باعث می‌شود آدم‌ها کار بد کمتری کنند خودش خوب نیست؟این سؤال نه تنها درمورد کارما، که در مورد خیلی چیزهای دیگر هم می‌تواند مطرح بشود.مسئله‌ی مهم این است که وقتی که شما بنیان اخلاقیاتتان را بر پایه‌ی دروغ بگذارید، دیر یا زود تمام اخلاقیاتی که برپایه‌ی این دروغ ساخته شده است فرو می‌ریزد.کافی است برای آن آدمی که به خاطر باور به کارما کارهای خوب می‌کرده یک اتّفاق بد بیفتد. حالا نه تنها باورش را به کارما از دست می‌دهد، بلکه دیگر دلیلی هم برای خوب بود نمی‌بیند.به علاوه، اگر ما در مقابل گسترش این دروغ سکوت کنیم، عملاً داریم دروغ‌گویی را هم تأیید می‌کنیم. و این تأیید خودش منجر به گسترش دروغ و بدی می‌شود.پس ما هرگز نباید به هیچ دلیلی اجازه‌ی ادامه‌ی حیات به یک دروغ بدهیم.اگر در این مورد نظری دارید یا دلایل دیگری را برای گرایش مردم به این جور خرافات سراغ دارید، خوشحال می‌شوم که در بخش دیدگاه‌های پایین صفحه من و دیگر خوانندگان این نوشته را باخبر کنید.اگر دوست‌دارید که نوشته‌های بعدی من را از دست ندهید، می‌توانید از همین پایین حساب کاربری من را در ویرگول دنبال کنید.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Oct 2019 18:13:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای فمینیسم موهای بدن شما اهمّیّتی ندارد</title>
                <link>https://virgool.io/@alihoseiny/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%85%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%91%DB%8C%D9%91%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-k1qzpsdiuqjn</link>
                <description>بحث اصلاح‌کردن یا نکردن موهای بدن هر چند وقت یکبار داغ می‌شود.  مخصوصاً در ایران که پیشنیه‌های این‌جور بحث‌ها در آن وجود ندارد، بحث اکثر  اوقات به حاشیه کشیده می‌شود. حتماً کلمات پشمالو را زیاد برای تحقیر  فمینیست‌ها، مخصوصاً زن‌های فمینیست، شنیده‌اید.امّا آیا واقعاً این موضوع که شما موهای بدنتان را اصلاح‌کنید یا نه برای فمینیست مهم است؟ اصلاً اگر فمینیسم بگوید که شما نباید موهای بدنتان را اصلاح کنید، چه فرقی با سیستم مردسالار و سکسیست کنونی دارد؟در  این نوشته می‌خواهیم ببینیم که چرا موهای بدن شما برای فمینیسم ارزشی  ندارد ولی هم‌زمان اصلاح‌کردن یا نکردن آن یک موضوع فمینیستی است.تاریخچه‌ی اصلاح موهای بدناصلاح‌کردن  موهای بدن چیز جدیدی نیست. حدود ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح در مصر و هند  زنان از تیغ‌های مسی برای این کار استفاده می‌کردند. به علاوه در مصر از  ترکیبی از شکر برای موبری استفاده می‌کردند. چیزی شبیه به استفاده از موم  در این روزها.زنان رومی‌ای که از طبقات بالای اجتماعی بودند هم به روش مخصوص به خودشان موهای بدنشان را حذف می‌کردند.در دنیای جدید (و البته در غرب) اوّلین کمپین تبلیغاتی حذف موهای بدن در مجلّه‌ی Harper’s Bazaar در سال ۱۹۱۴ ایجاد شد. شرکت معروف ژیلت هم اوّلین تیغ مخصوص از بین بردن  موهای دست و پا را یک سال بعد وارد بازار کرد (این توضیحات از این صفحه برداشته شده‌اند).مشکل فمینیسم با حذف موهای بدن چیست؟حالا مشکل فمینیست‌ها با  این موضوع چیست؟ اینکه بدن زن نباید مو داشته باشد چیزی است که جامعه به او  اجبار می‌کند. یعنی باید و نبایدهایی که جامعه برای خودش ساخته است، زن‌ها  را مجبور می‌کند که همه به یک شیوه‌ی خاص با بدنشان رفتار کنند. و این  موضوع حق انسان‌ها را بر بدن خودشان نادیده می‌گیرد.حق انسان بر بدن خودشخیلی  ساده اگر بخواهیم به قضیه نگاه کنیم، حق ما بر بدنمان یعنی اینکه ما حق  داریم هر چیزی که می‌خواهیم را بپوشیم، هر طور و به هر کس که می‌خواهیم آن  را نمایش بدهیم و زندگی جنسیمان را آن‌طوری که می‌خواهیم مدیریت کنیم.هیچ  شخص یا نهادی حق ندارد شما را وادار کند که بدنتان را به صورتی که او  می‌خواهد آرایش کنید یا در اختیار کسی که می‌گوید قرار بدهید.مشکل  فمینیسم هم با حذف موهای زائد از همین‌جا شروع می‌شود. جامعه (و یا نهادهای  دیگر مثل خانواده) به شما می‌گوید که باید موهای بدنت را بزنی یا  نگه‌داری. تصمیمی که از اساس باید تنها در اختیار خود تو و نه هیچ کس دیگری  باشد.یعنی در حقیقت این خانواده، جامعه، چهره‌ی زن در تبلیغات و   فشار هم‌گروهی‌ها است که دارد برای بدن زنان تصمیم می‌گیرد. نه خود آن‌ها.  قبلاً در این نوشته در مورد خطرات فشار هم‌گروهی صحبت کرده بودیم: https://virgool.io/@alihoseiny/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%B3%DA%A9%D8%B3-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B4%D8%AF-hyt9horasghh بعضی از فمینیست‌ها تلاش می‌کنند با اصلاح‌نکردن موهای بدنشان اعتراضشان را به این کنترل عمومی نشان بدهد. چیزی که شاید در جوامع غربی راه معقولی به نظر برسد. امّا اوضاع در ایران پیچیده‌تر از این حرف‌ها است.پارادوکس موی مرد/زنما  در ایران دقیقاً فشاری برعکس چیزی که بر زنان وجود دارد را بر مردان  داریم. مردی که موهای بدنش را می‌زند از نظر بخش بزرگی از جامعه دیگر به  اندازه‌ی کافی مرد نیست. پس می‌توان او را تحقیر کرد یا با عبارات جنسی  مورد آزار قرار داد.یعنی جامعه‌ی ما همانطور که اگر زنی را ببیند که  موهای بدنش را اصلاح نکرده واکنش بدی نشان می‌دهد، اگر مردی را ببیند که  موهایش را اصلاح کرده هم شروع به توهین می‌کند.پارادوکس موی زن مجرد/متأهلشاید  در مناطق مرفه و نیمه‌مرفه شهرهای بزرگ این موضوع دیگر از یادتان رفته  باشد، ولی هنوز که هنوز است در اکثر نقاط ایران اصلاح موهای بدن و خصوصاً  صورت برای زن‌هایی که هنوز ازدواج نکرده‌اند گناهی نابخشودنی است.زن مجردی که «دست به صورتش زده است» خراب محسوب می‌شود و جامعه و خانواده با او شروع به بدرفتاری می‌کنند.در عین حال زنی که شوهر می‌کند باید خودش را اصلاح کند. حالا شاید این کار بعدها ادامه نیابد، امّا یکی از بایدهای مراسم ازدواج همین موضوع است.یعنی  یک فمینیست ایرانی نمی‌تواند برای اعتراض به نادیده‌گرفتن حق زنان بر  بدنشان بگوید که من موهای بدنم را اصلاح نمی‌کنم. چون هم‌زمان حق بخش بزرگی  از زنان به خاطر اجازه‌ی اصلاح نداشتن دارد زیر سؤال می‌رود.پس برای مقابله با این مشکل چه کار کنیم؟همانطوری  که در این دو پارادوکس فرهنگی دیدیم، از آنجایی که در ایران هم‌زمان هم  اصلاح‌کردن و هم اصلاح‌نکردن تابو هستند، پس عمل ساده‌ی اصلاح کردن یا  نکردن نمی‌تواند کمکی به بهبود اوضاع بکند.پس باید به صورت هم‌زمان  از حق مردان، زنان مجرد و زنان متأهل برای تصمیم‌گیری درمورد بدنشان دفاع  کنیم. بهترین راه حلی که به ذهن من می‌رسد این است که ابتدا باید مردم را  از این که تنها موجودی هستند که بر بدنشان حق دارند آگاه کنیم. چیزی که  برای اکثر ماها اصلاً‌ جا نیفتاده است.بعد از آن دیدن آدم‌هایی که  خودشان، بدون توجّه به موقعیّتی که جامعه برایشان در نظر گرفته، تصمیم  می‌گیرند که اصلاح کنند یا نه جامعه را به سمت پذیرش حق افراد بر بدنشان  سوق می‌دهد. هرچند که اصلاح موهای بدن بخش کوچکی از مشکلاتی است که جامعه  با حق افراد بر بدنشان دارد.حالا موهایم را بزنم یا نه؟خب  تمام هدف این نوشته این بود که دیگر چنین سؤالی برایتان پیش نیاید (و  البته امیدوارم برایتان پیش نیامده باشد).  شما از هیچ‌کس نباید این سؤال  را بپرسید چون کسی که مالک بدنتان است خود شمایید. پس شما هم باید برایش  تصمیم بگیرید.ولی اگر واقعاً خودتان هم نمی‌دانید که زمانی که اصلاح  می‌کنید خوشحال‌تر هستید یا زمانی که اصلاح نمی‌کنید، می‌توانید یک آزمایش  کوچک انجام بدهید.اگر همیشه بدنتان را اصلاح می‌کردید، برای یکی دو  هفته اصلاح نکنید و اگر عموماً اصلاح نمی‌کردید یکی دو هفته‌ای را  اصلاح‌شده بگذرانید. ببینید که آیا نسبت به قبل احساس بهتری دارید یا نه. و  خب لازمه‌ی این آزمایش این است که در این مدّت به حرف هیچ‌کس گوش نکنید که  کار چندان ساده‌ای نیست.پس نظر شریک زندگی‌ام چه می‌شود؟این  سؤال بزرگ و مهمی است. به هر حال وقتی دو نفر دارند به صورت مشترک زندگی  می‌کنند، این مسائل جنبه‌ی خصوصی کمتری پیدا می‌کنند. مسئله‌ی اصلی این است  که حتّی وقتی در حال زندگی مشترک هستید هم کسی که مالک بدن شما است خودتان  هستید، نه شریکتان. پس حرف اوّل و آخر را باید خودتان بزنید.امّا در مواقعی که برایتان خیلی هم فرقی نمی‌کند، شاید پذیرفتن حرف شریکتان ایده‌ی بدی نباشد.نظر  شما در این رابطه چیست؟ فکر می‌کنید چطوری می‌توان فشار اجتماع را برای  مدیریت بدن انسان‌ها کاهش داد؟ من و دیگران را در بخش نظرات پایین صفحه از  دیدگاه‌تان آگاه کنید.اگر هم دوست‌دارید که مطالب دیگر من را از دست ندهید، می‌توانید کمی پایین‌تر حساب من را در ویرگول دنبال کنید.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2019 14:38:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیام به روایت هدایت</title>
                <link>https://virgool.io/Writing/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-b9fqwtil1o7s</link>
                <description>خیّام مرموزترین و معروف‌ترین شاعر تاریخ ایران است. کسی که هنوز که  هنوز است بر سر اینکه شاعر بوده یا نه، چه اشعاری را می‌توان به او نسبت  داد و افکار و عقایدش چه بوده دعوا است.صادق هدایت را هم می‌توان به  نوعی مرموزترین و معروف‌ترین نویسنده‌ی دوران معاصر ایران دانست. حالا  شاید جالب باشد که بدانیم صادق هدایت اوّلین کسی بود که شروع به پژوهش در  مورد صحّت رباعیاتی که به خیّام نسبت می‌دهند کرد.صادق هدایت یک بار  در سال ۱۳۰۳ مقاله‌ای را به نام «مقدمه‌ای بر رباعیات خیام» نوشت و درست  ۱۰ سال بعد، کتاب معروفش را به نام «ترانه‌های خیّام» منتشر کرد.یعنی  این کتاب را هم‌زمان با نوشتن «کاروان اسلام» که روایتی هجوآمیز از  روحانیّت اسلام است و ۲ سال پیش از شاهکارش، بوف کور، نوشته است. چرا این  تاریخ‌ها مهم اند؟ به زودی می‌بینیم.توجّه محققین فارسی زبان به  تصحیح اشعار خیام تازه ۸ سال پس از انتشار کتاب هدایت جلب شد. احتمالاً  محمّدعلی فروغی پس از هدایت اوّلین کسی بود که دست به تصحیح اشعار خیّام  زد.حالا در این نوشته می‌خواهیم با هم خیّام و اشعارش را از دریچه‌ی دید صادق هدایت ببینیم.نقل قول‌هایی که منبعشان مشخّص نشده است، همه از صادق هدایت و از کتاب ترانه‌های خیّام است.خیام که بود؟قبل از اینکه ببینیم صادق هدایت درمورد خیّام چه گفته، بهتر است خیلی سریع نگاهی به زندگی خود خیّام بکنیم.از  زندگانی خیّام اطّلاعات بسیار کمی موجود است. طبق مقدّمه‌ی دیوان اشعار  خیّام (چاپ نفیس و مصوّر بر اساس نسخه‌ی محمّدعلی فروغی-انتشارات  امیرکبیر-چاپ پیش از انقلاب) عمر بن ابراهیم خیّام نیشابوری حدود سال ۴۰۷  هجری به دنیا آمد و در سنین نوجوانی و جوانی پیش امام موفق نیشابوری درس  خواند.خیّام در علوم مختلف متبحّر شد. به نحوی که بیهقی از او با  عنوان «امام» یاد می‌کند و دیگران به او القابی چون «الفیلسوف حجة‌الحق»  داده بودند.روایاتی وجود دارد که می‌گویند خواجه نظام‌الملک طوسی،  حسن صباح و خیّام در کودکی همشاگردی هم بوده‌اند. هرچند که خیّام و و خواجه  نظام‌الملک روابط بسیاری خوبی با هم داشتند و حتّی خیّام کتاب «رساله فی  البراهین علی مسائل الجبر و المقابله» را به او تقدیم می‌کند، امّا بسیاری  از محققین داستان همشاگردی بودن این ۳ شخصیّت بزرگ تاریخی را رد می‌کنند.تا  همین اواخر تمام شهرت خیّام در دنیا برای کارهای علمی او بود. رصدخانه‌ی  اصفهان زیر نظر خیّام ساخته می‌شود و گاهشمار جلالی  ۱۰ رمضان ۴۷۱ هجری زیر  نظر او بنیان گذاشته شد.حتّی در غرب هم شهرت خیّام به خاطر ترجمه‌ی کتاب «جبر و المقابله» در سال ۱۸۵۱ توسّط وپکه به زبان فرانسه بود. تا اینکه ادوارد فیتز جرالد در سال ۱۸۵۹ ترجمه‌ی رباعیّات خیّام را به انگلیسی منتشر کرد. همان‌طور که مجتبی مینوی در مقدّمه‌ی کتاب «نوروزنامه»ی خیّام می‌گوید، فیتز جرالد به دلبخواه خودش  اشعاری را از بین رباعیّات منتسب به خیّام انتخاب کرده  و آن‌ها را از نظر  مضمون به یکدیگر مرتبط ساخته و به دنبال هم آورده است.در همان‌جا مینوی می‌گوید که هیچ زبانی در دنیا نیست که اشعار خیّام به آن ترجمه نشده باشد.از  آنجایی که فیتز جرالد در حقیقت به جای اشعار، مضامین را از خیّام گرفته  است، اگر به ترجمه‌ی انگلیسی اشعار خیّام نگاه کنید، می‌بینید که خیلی  وقت‌ها نسبت دادن ترجمه به یکی از رباعی‌های خیّام بسیار سخت است.به هر حال این کار جرالد باعث شد که الان خیّام شناخته‌شده‌ترین و محبوب‌ترین شاعر ایرانی در جهان باشد.درمورد مرگ خیّام هم اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد. امّا زمان مرگش را بین ۵۱۷ تا ۵۲۰ هجری قمری می‌دانند.خب کلاس تاریخ تمام شد. حالا وقت زنگ ادبیّات است. ببینیم که صادق خان هدایت درمورد خیّام چه می‌گفت.در جست‌وجوی خیّام واقعیهدف  نهایی هدایت از این کتاب این است که رباعیاتی را که واقعاً برای خیّام  هستند پیدا کند. به همین خاطر اوّل می‌خواهد دنبال رباعی‌هایی بگردد که با  اطمینان کامل می‌توان آن‌ها را به خیّام نسبت داد.هدایت می‌گوید که  قدیمی‌ترین نسخه‌ای که تحت عنوان رباعیات خیّام نوشته شده است، نسخه‌ی  «بودلن» آکسفورد است که در سال ۸۶۵ در شیراز نوشته شده است. یعنی حدوداً  ۳قرن پس از مرگ خیّام.شاید کمتر کتابی در دنیا مانند  مجموعه‌ی ترانه‌های خیام تحسین شده، مردود و منفور بوده، تحریف شده، بهتان  خورده، محکوم گردیده، حلاجی شده، شهرت عمومی و دنیاگیر پیدا کرده و بالأخره  و ناشناس مانده.کتاب‌های رباعیّاتی که به نام خیّام  معروف اند بین ۸۰ تا ۱۲۰٫۰۰۰ رباعی را شامل می‌شوند. حالا صادق هدایت، به  عنوان اوّلین خیّام‌شناس ایرانی، قصد دارد بفهمد که چقدر از این همه  رباعی‌ای که به خیّام نسبت داده اند واقعاً برای این شاعر بزرگ است.کاری  که از این به بعد هدایت می‌کند این است که ۱۴رباعی‌ای را که با اطمینان  می‌توان آن‌ها را به خیّام نسبت داد به عنوان مرجع قرار بدهد و با توجّه به  دستگاه فکری خیّام، رباعی‌های درست را از غلط‌ها تشخیص بدهد.حاصل  کار هدایت ۱۴۳ رباعی است که از میان آن‌ها هنوز درمورد ۳۵ تا از رباعی‌ها  شک دارد. امّا خودش می‌گوید که اگر هم برخی از این رباعی‌ها از خود خیّام  نباشد، حتماً حاصل کار شاگردان یا مریدانی است که آنقدر به تفکّر و سبک  خیّام نزدیک شده بودند که دیگر ما نمی‌توانیم حاصل کارشان را از خود خیّام  تشخیص بدهیم.خیّام لابه‌لای کتاب‌های خاک‌گرفته‌ی قدیمیهدایت می‌گوید که که اوّلین کتابی که از خیّام به عنوان یک شاعر حرف زده است، کتاب خریدة‌القصر اثر عمادالدین کاتب اصفهانی در سال ۵۷۲ است. امّا کتاب‌های زیادی هستند که درمورد خیّام دانشمند و منجّم حرف‌زده‌اند.هدایت  نمی‌خواسته که حجم کتابش زیاد بشود. به همین خاطر صرفاً به عنوان کردن  اسامی این کتاب‌ها بسنده کرده است. امّا ما اینجا برای اینکه بهتر بخش‌های  بعدی را بفهمیم، با هم دیگر نگاهی به خود این کتاب‌ها هم می‌اندازیم.خیّام، امام دوران کودکی بیهقیبیهقی در زمان حیات خیّام بچه بوده است. خاطره‌ای هم که از خیّام در کتاب تاریخ الحکما می‌آورد مربوط به همان زمان است. داستان در صفحه‌ی ۸۲ نسخه‌ای که به  شماره‌ی ثبت ۳۰۰۹۶۳ در کتابخانه‌ی مرکزی آستان قدس رضوی نگهداری می‌شود  آمده است:الشّیخ الإمام ظهیرالدّین ابوالحسن بن الإمام ابی القسم  البیهقی گوید: در خدمت امام پدرم به مجلس امام عمر [خیّام] درآمدم، در سنه  سبع و خمسایه، پس از من معنی بیتی از حماسه پرسید و آن ایسنت شعرولا برعون اکناف الهوینااذا حلوا ولا روض الهدون...  بعد از آن از انواع خطوط پرسد، گفتم: انواع خطوط قوسیّه چهار است یک محیط  دائره و یکی قوص نصف دائره و قوس خوردتر از نصف دائره و قوص بزرگتر از نصف  دائره، بعد از آن امام عمر پدرم را گفت: شِنشِنَةٌ اعرفها من أحزمو  او با توفّر اقسام علوم در حکمت و ریاضیات و اقسام آن و در طب دستی عظیم  داشتی و ابن بجهد‌‌هٰ آن بودی و صرف عمر در مطالعه‌ی آن کردی.امام  محمد بغدادی می‌گوید: مطالعهٔ الهی از کتاب الشفاء می‌کرد. چون بفصل واحد و  کثیر رسید چیزی در میان اوراق موضع مطالعه نهاد و گفت مرا کی جماعت را  بخوان تا وصیّت کنم. چون اصحاب جمع شدند بشرائط وصیّت قیام نمودند. به نماز  مشغول شد و از غیر اعراض کرد تا نماز ختفن بگذارد و روی بر خاک نهاد و  گفت: اللهم انّی عرفتک علی مبلغ امکانی فاغفر لی فان معرفتی ایّاک وسیلتی  الیک [گمان می‌کنم ترجمه‌ی این دعا بشود: خدایا به راستی که من تو را به  اندازه‌ی توانم شناختم. پس مرا ببخش. پس اگر کسی را جز تو شناختم، وسیله‌ای  برای رسیدن به تو بوده است]، و جان تسلیم کرد.این  مهم‌ترین بخش نوشته‌ی بیهقی درمورد خیّام است. هرچند که پیش از این هم دو  روایت را مطرح می‌کند. اوّلین روایت مربوط به هوش سرشار خیّام است. بیهقی  تعریف می‌کند که خیّام در اصفهان کتاب طولانی‌ای را هفت مرتبه می‌خواند و  به نیشابور بر می‌گردد. وقتی به نیشابور می‌رسد محتوای کتاب را دوباره  می‌نویسد. بیهقی می‌گوید که نسخه‌ی خیّام را با نسخه‌ی اصلی مطابقت دادیم و  دیدیم که تفاوت چندانی ندارد.ولی روایتی که آن را برایتان نوشتم  برای ما مهم‌تر است. چون  مربوط به روایت مرگ خیّام می‌شود. روایتی که به  وضوح هدایت با آن مخالف است. چون طبق رباعی‌هایی که ما از درست بودنشان  مطمئن هستیم، خیّام تمام عمر اعتقاداتش را حفظ کرده است. پس امکان ندارد که  هنگام مرگ ناگهان خداترس بشود و پس از نماز از خدا طلب بخشش کند.اگر  بخواهیم شیوه‌ی استدلال هدایت را در کتاب ادامه بدهیم، می‌توانیم بگوییم  که این روایت را شاید بعداً کسی برای تطهیر چهره‌ی خیّام مطرح کرده است یا  شاید دیگرانی قصد تخریب شخصیّت او را داشته اند.خیّام، دوست و مراد نظامی عروضینظامی عروضی هم شخص دیگری است که هم‌دوره‌ای خیّام بوده و در کتاب معروفش، چهار مقاله، چندین روایت از خیّام آورده است.نظامی خودش را شاگرد و دوست‌دار خیّام معرّفی می‌کند و مثبت‌ترین چهره را بین تمامی نوشته‌ها از خیّام به تصویر می‌کشد.روایت‌هایی  که درمورد خیّام هستند در مقاله‌ی سوم که درمورد علم نجوم است آورده شده  اند. نسخه‌ای که این روایت‌ها را از آن برای شما نقل می‌کنم، تصحیح علامه‌ی  قزوینی از چهارمقاله است که به کوشش دکتر محمّد معین در سال ۱۳۲۷ در  چاپخانه‌ی بریل لیدن چاپ شده است. احتمالاً این نسخه را می‌توانید هنوز از  انتشارات ارمغان گیر بیاورید.اوّلین روایت که در صفحه‌ی ۹۷ آمده، روایتی احساسی درمورد مرگ و آرامگاه خیّام است:«در آرامگاه خیّام» اثر Jay Hambidge در سفرنامه از «قسطنطنیه تا نیشابور»... در میان مجلس عشرت از حجة‌الحق عمر [خیّام] شنیدم که او  گفت:«گور من در موضعی باشد که هر بهاری شمال بر من گل افشان می‌کند». مرا  این سخن مستحیل نمود و دانستم که چنویی گزاف نگوید. چون در سنه‌ی ثلاثین  بنیشابور رسیدم چهار سال بود تا آن بزرگ روی در نقاب خاک کشده بود، و عالم  سفلی از او یتیم مانده، و او را بر من حقّ استادی بود. آدینه‌ای بزیارت او  رفتم ... در پایین دیوار باغی خاک او دیدم نهاده، و درختان امرود و زردآلو  سر از باغ بیرون کرده و چندان برگ شکوفه بر خاک او ریخته بود که خاک او در  زیر گل پنهان شده بود. ... گریه بر من افتاد که در بسیط عالم و اقطار ربع  مسکون او را هیچ جای نظیری نمیدیدم.نظامی در دو  روایت‌های بعدی هم از خیّام یاد می‌کند. امّا تنها روایت هفتم از این مقاله  است که برای ما مهم است. چون ما را با عقاید واقعی خیّام، آن هم از زبان  شاگرد و هم‌دوره‌ای او، آشنا می‌کنند.روایت اینگونه آغاز می‌شود:اگر  چه حکم حجة‌الحق عمر بدیدم، امّا ندیم او را در احکام نجوم هیچ اعتقادی، و  از بزرگان هیچ‌کس ندیدم و نشنیدم که در احکام اعتقادی داشت.این  چیزی است که ما در رباعیات خیّام هم می‌بینیم. خیّام با اینکه خودش منجّم  بود و به دستور پادشاه آینده‌بینی و طالع‌بینی می‌کرده، خودش به نیروهایی  که دیگران برای اجرام اسمانی قائل بودند اعتقادی نداشته است.این مسئله خیلی مهم است، چون بخش قابل توجّهی از رباعی‌های محدود خیّام شامل همین مفهوم می‌شوند.پس خود این مسئله می‌تواند یکی از معیارهای ما برای تشخیص رباعی‌های جعلی از آثار واقعی خیّام باشد.فخرالدّین رازی: دشمن درجه یکخب  حالا می‌رسیم به بخش دیگر کتاب‌هایی که از خیّام یادکرده‌اند. نوشته‌هایی  که بر خلاف قبلی‌ها به جای تعریف و تمجید، با خشونت تمام درمورد خیّام و  اعتقاداتش صحبت‌کرده‌اند و او و عقایدش را رد کرده‌اند.معروف‌ترین این نوشته‌ها، مرصاد العباد فخرالدّین رازی است. خیّام در اشعارش بارها به عقاید مسلمانان، مخصوصاً صوفی‌ها تاخته است. حرف‌هایشان را زیر سؤال برده است و پرده‌ی راز آن‌ها را به سخره گرفته است.حالا  فخرالدّین رازی هم به خیّام و دوستدارانش تاخته است. اهمّیّت بزرگ این  کتاب در بحث خیّام شناسی این است که دو تا از رباعی‌هایی که می‌توانیم با  اطمینان کامل آن‌ها را به خیّام نسبت بدهیم در آن ذکر شده است.متن از صفحه‌ی ۱۸ نسخه‌ای که به سعی حسین الحسینی النعمة‌اللهی در سال ۱۳۱۲ در انتشارات مجلس چاپ شده است برداشته شده.یکی از فضلا که بنزد نابینایان بفضل و حکمت و کیاست معروف و مشهوراست و آن عمر خیّام است از غایت حیرت و ضلالت این بیت می‌گوید:در دایرهٰ کامدن و رفتن و ماستآن را نه بدایت نه نهایت پیداستکس می‌نزدند دمی درین عالم راستکین آمدن و از کجا و رفتن بکجاستدارنده چه ترکیب طبایع آراستباز از چه سبب فکندش اندر کم و کاستگر زشت آمد این صور عیب که استور نیک آمد خرابی از بهر چه خواستآن  سرگشته‌ی نابینا را فإنها لا تعمی الأبصار ... خبر نیست که حق تعالی را  بندگانی اند که در متابعت سیّد اوّلین و آخرین بر کلّی کاینات عبور کرده  اند و از قاب قوسین در گذشته و ...و خب تقریباً این نظر اکثر متشرّعین در رابطه با خیّام است.کتاب‌های دیگری که درمورد خیّام نوشته انددر  کتاب‌های زیادی می‌توان رد پای خیّام را دید. صادق هدایت نام این کتاب‌ها  را می‌آورد و البته عنوان می‌کند که اغلب گفته‌هایشان درمورد خیّام ساختگی و  دروغ است: نزهة‌الأرواح - تاریخ‌الحکماء - آثار البلاد - فردوس التّواریخچرا اینقدر رباعی جعلی به نام خیّام وجود دارد؟این سؤالی است که برای آدم پیش می‌آید. چرا برخلاف هر شاعر دیگری، اینقدر شعر جعلی به نام خیّام وجود دارد؟همانطوری که دیدیم، در آثاری که توسّط افرادی که هم‌زمان با خیّام می‌زیستند هیچ اثری از ترانه‌‌های خیّام نیست.«گویا  ترانه‌های خیّام در زمان حیاتش به واسطه‌ی تعصّب مردم مخفی بوده و تدوین  نشده و تنها بین یک‌دسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته و یا در  حاشیه‌ی جنگ‌ها و کتب اشخاص با ذوق به طور قلم‌انداز چند رباعی از اون ضبط  شده».پس اوّلین دلیل هدایت برای این رخداد این است که برخلاف دیگران اشعار خیّام از ترس مردم و حکّام مخفی بوده اند.امّا  مسئله‌ی دیگری هم وجود دارد. بر خلاف دیگر شعرای آن زمان، شعر خیّام بسیار  زبان ساده‌ای دارد و با کوتاه‌ترین عبارات منظور خود را به خواننده  می‌رساند. «ترانه‌های خیّام با وضوح و سلاست کامل و بیان ساده گفته شده، در  استهزاء و گوشه‌کنایه خیلی شدید و بی‌پرواست».می‌توان قضیه را اینطوری دید که خیلی‌ها با خواندن رباعیّات خیّام این فکر به سرشان می‌زده که چیزی شبیه به آن بگویند.هدایت  حتّی این احتمال را هم مطرح می‌کند که ممکن است بعضی از پیروان و دوستان  خیّام برای نگهداری آثار خیّام، برخی از رباعی‌هایی که نشانی از خداترسی و  توبه دارند را وارد آثار او کرده‌اند تا به این وسیله مانع از نابودی  ترانه‌ها توسّط تندروها باشند.آخرین حدس هدایت این است که افرادی از  ترس اینکه اشعارشان برایشان دردسرساز شود، آن‌ها را به خیّام نسبت داده  اند: «هر آخوندی که شراب خورده و یک رباعی در این زمینه گفته، از ترس تکفیر  آن را به خیّام نسبت داده».تأثیر خیّام بر شعرای بعد از خودتأثیر  خیّام را بر شعر فارسی نمی‌توان به هیچ صورتی انکار کرد. ترانه‌های خیّام  به سادگی و در ۴ مصرع، مفاهیم فلسفی را به آدم منتقل می‌کنند. چیزی که در  ادب فارسی کم‌نظیر است و بر روی شاعران زیادی تأثیر گذاشته است. «حافظ و  سعدی در نشئات ذرّه، ناپایداری دنیا، غنیمت شمردن دم و می‌پرستی اشعاری  سروده‌اند که تقلید مستقیم از افکار خیّام است. ولی هیچ‌کدام نتوانسته‌اند  درین قسمت به مرتبه‌ی خیّام برسند».یکی از ابیاتی که هدایت از سعدی مثال می‌زند، بیت زیر است:عجب نیست از خاک اگر گل شکفتکه چندین گل‌اندام در خاک خفتبه وضوح خط فکری این بیت را می‌توان در رباعی‌های مختلف خیّام دید. مثلاً رباعی زیر را با آن بیت سعدی مقایسه کنید:هر ذره که بر روی زمینی بوده استخورشید رخی، زهره جبینی بوده استگرد از رخ آستین به آزرم فشانکان هم رخ خوب نازنینی بوده استیا مثلاً ابیات زیر را از حافظ بخوانید:روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کندزنهار کاسه‌ی سر ما پر شراب کنکه هر پاره خشتی که بر منظریستسر کیقبادی و اسکندریستهدایت  مثال‌های بیشتری از حافظ می‌آورد، ولی ما اینجا به همین دو مثال بسنده  می‌کنیم. حالا کافی است که به ترتیب رباعی‌های زیر را با این دو بیت مقایسه  کنید:بردار پیاله و سبو ای دل‌جوبرگرد به گرد سبزه‌زار و لب جوکاین چرخ بسی قد بتان مهروصد بار پیاله کرد و صد بار سبوشادی بطلب که حاصل عمر دمی استهر ذره ز خاک کیقبادی و جمی استاحوال جهان و اصل این عمر که هستخوابی و خیالی و فریبی و دمی استحافظ  از نظر هدایت یکی از بهترین و متفکرترین پیروان خیّام است. مشکل تنها  اینجا است که مثل مولوی بیش از حد از جملات و تشبیهات و کنایات اغراق‌آمیز  استفاده کرده و شراب را به صوت اسرارآمیز صوفیان درآورده.به علاوه حافظ در مقابله با زاهدان و مسائل دینی خیلی محافظه‌کارتر از خیّام است. مثلاً در برابر این بیت حافظ:باغ فردوس لطیف است، ولیکن زنهارتو غنیمت شمر این سایه‌ی بید و لب کشتخیّام این رباعی را گفته است:گویند بهشت و حور عین خواهد بودو آنجا می ناب و انگبین خواهد بودگر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک؟آخر نه به عاقبت همین خواهد بود؟زبان خیّام به کرّات گزنده‌تر و صریح‌تر از حافظ است.تأثیرات خیّام به همین‌جا ختم نمی‌شود.  طبق روایت اخبارالعلماء خیّام را تکفیر می‌کنند و او برای حفظ جانش عازم سفر حج می‌شود. هدایت  احتمال می‌دهد که در همین مسیر به خرابه‌های تیسفون می‌رسد و این رباعی را  می‌سراید:آن قصر که بر چرخ همی زد پهلوبر درگه او شهان نهادندی رودیدم که بر کنگره‌اش فاخته‌ایبنشسته همی گفت که:«کوکو،کوکو»؟هدایت  می‌گوید که احتمالاً‌ خاقانی قصیده‌ی معروف ایوان مدائنش را از این رباعی و  رباعی‌های دیگر خیّام در همین مورد الهام گرفته است.تفکّرات خیّامحالا  می‌رسیم به بررسی تفکّرات خیّام. صادق هدایت در پاسخ به افرادی که خیّام  را بر اساس رباعیات جعلی انسانی با تفکّرا ت متغیّر می‌دانند،  می‌گوید:«برخلاف ادعاها، تفکّر خیام از جوانی تا پیری ثابت بود. مادی،  بدبین و ریبی [شک‌اندیشانه]».می‌توان تفکّرات خیّام را در ۶ مورد خلاصه‌کرد:رد دین و فلسفه‌ی دیندارانپایه‌ی  اعتقادات خیّام رد چیزهایی است که دیگران می‌گویند. خیّام به صورت هم‌زمان  هم سخنان دینداران را رد می‌کند و هم سخنان افرادی که به خرافاتی مثل  طالع‌بینی اعتقاد دارند.نویسنده‌ی کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء می‌نویسد:«باطن آن اشعار برای شریعت مارهای گزنده و سلسله زنجیرهای ضلال  بود. و وقتیکه مردم او را در دین خود تعقیب کردند و مکنون خاطر او را ظاهر  ساختند، از کشته‌شدن ترسید و عنان زبان و قلم خود را بازکشید و به زیارت حج  رفت ... و اسرار ناپاک اظهار نمود ... و او را اشعار مشهوری است که خفایای  قلب او در زیر پرده‌های آن ظاهر می‌گردد و کدورت باطن او جوهر قصدش را  تیرگی می‌دهد.»خیّام را می‌توان به نوعی طبیعت‌گرا (Naturalist)  دانست. در دستگاه فکری خیّام خبری از راز زندگی نیست و هیچ‌کس نمی‌داند که  روش درست چیست. هرکس که ادّعا کند راز دنیا را کشف‌کرده دارد دروغ می‌گوید.این بحر وجود آمده بیرون ز نهفتکس نیست که این گوهر تحقیق بسفتهرکس سخنی از سر سودا گفته استزان روی که هست، کس نمی‌داند گفتطبق این دیدگاه تمام وعده‌های دینی هم دروغ خواهند بود.تا چند زنم به روی دریاها خشت؟بیزار شدم ز بت‌پرستان و کنشتخیّام که گفت دوزخی خواهد بود؟که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت؟هدایت  در تحلیل دیدگاه خیّام، یک تعریف کوتاه از دین ارائه می‌کند:«دین عبارت  است از مجموع احکام جبری و تکلیفاتی که اطاعت آن بی چون و چرا بر همه واجب  است و در مبادی آن ذره‌ای شک و شبه نمی‌شود به خود راه داد و یک‌دسته  نگاهبان از آن احکام استفاده کرده مردم عوام را اسباب دست خودشان  می‌نمایند».این دقیقاً چیزی است که خیّام به تمسخر آن می‌پردازد.  خیّام در مقام یک دانشمند و فیلسوف نه تنها نمی‌تواند ادعاهای دین را  بپذیرد، بلکه در خیلی جاها آن را در تقابل با عقاید خودش می‌بیند.امّا  اهمّیّت این کار خیّام در چیست؟ هدایت دوباره توضیح می‌دهد که:«امروزه اگر  کسی بطلان افسانه‌ای مذهبی را ثابت بنماید چندان کار مهمی نکرده است، زیرا  از روی علوم خودبه‌‌خود باطل شده است. ولی اگر زمان و محیط متعصّب خیّام  را در نظر بیاوریم کار او بی‌اندازه مقام او را بالا می‌برد.»جبرگراییسایه‌ی جبرگرایی بر اشعار خیّام حتّی از سایه‌ی دین‌گریزی هم سنگین‌تر است. جبرگرایی توأم با بدبینی.فراموش‌نکنید  که خیّام منجّم بود و یکی از وظایف اصلی منجّمین بررسی حالت کواکب و تأثیر  آن‌ها بر اتّفاقات زمینی بود. اعتقاد راسخ مردم آن زمان این بود که  ستارگان تحت جبری سرنوشت ما را تعیین می‌کنند. هرچند نه تنها در آثار خیّام  نشانه‌ای از اعتقاد به تأثیر ستارگان نمی‌بینیم، بلکه روایت نظامی نشان  می‌دهد که در زندگی روزمره هم خیّام به این چیزها اعتقادی نداشته است، امّا  به نظر می‌رسد که این عقیده‌ی عمومی جرقه‌ی اصلی را در تفکّرات خیّام زده  است.خیّام به جای اینکه ما را تحت جبر ستارگان بداند، تمام موجودات،  حتّی خود ستارگان را هم تحت جبری طبیعی می‌داند. حتّی افرادی که به اجرام  آسمانی‌ای که خودشان مجبور هستند اقتدا می‌کنند را تقبیح می‌کند:در گوش دلم گفت فلک پنهانیحکمی که قضا بود ز من می‌دانی؟در گردش خود اگر مرا دست بدیخود را برهاندمی ز سرگردانیجهان  در نظر خیّام شبیه به همان عالم مکانیکی‌ای است که کانت برای توضیح  الهیاتش از آن استفاده می‌کند. با این تفاوت که حتّی همان یک‌ذره اختیار را  هم برای انسان قائل نیست.این جبر مسئله‌ی خیلی مهمی است. چون از اساس تلاش و امید و چیزهای مشابه را نفی می‌کند:بر لوح نشان بودنی‌ها بوده استپیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده استدر روز ازل هر آنچه بایست بدادغم‌خوردن و کوشیدن ما بیهوده استصادق  هدایت در جایی از کتابش این نقل قول را از شوپنهاور می‌آورد:«برای کسی که  به درجه‌ای برسد که اراده‌ی خود را نفی بکند، دنیایی که به نظر ما آنقدر  حقیقی می‌آید، با تمام خورشیدها و کهکشهان‌هایش چیست؟ هیچ»و می‌توان این «هیچ» بزرگ را نقطه‌ی اصلی دیدگاه خیّام از زندگی دانست.دنیا دیدی و هرچه دیدی هیچ استو آن نیز که گفتی و شنیدی هیچ استسرتاسر آفاق دویدی هیچ استو آن نیز که در خانه خریدی هیچ استبی‌ارزشی انسانحالا حاصل این جبر بی‌ارزشی است. برای این جهان به این عظمت، بودن و نبودن من و شما هیچ اهمّیّتی ندارد.یک قطره‌ی آب بود و با دریا شدیک ذره‌ی خاک و با زمین یکتا شدآمد شدن تو اندرین عالم چیست؟آمد مگشی پدید و نا پیدا شددور  فلک همین‌طور می‌گذرد. آدم‌های زنده می‌میرند و آدم‌های جدید به وجود  می‌آیند و این چرخه همینطور ادامه می‌یابد. بدون اینکه کک کسی از رفتن ما  بگزد و خللی در این چرخه ایجاد بشود. حالا هر کسی که می‌خواهی باش.ای بس که نباشیم و جهان خواهد بودنی نام ز ما و نه نشان خواهد بودزین پیش نبودیم و نبد هیچ خللزین پس چو نباشیم همان خواهد بودرنج زندگیبه نظر برای خیّام خود بی‌ارزش بودن انسان چندان موضوع مهمی نیست. مسئله قرین بودن زندگی با رنج و درد است.تنها رنج واقعی‌ای که می‌توان در اشعار خیّام دید همین موضوع است و تنها حسرت حقیقی خیّام نامراد و ناپایدار بودن زندگی است.ای‌کاش که جای آرمیدن بودییا این ره دور را رسیدن بودیکاش از پس صدهزار سال از دل خاکچون سبزه امید بر دمیدن بودیالبته  اینطور نیست که خیّام دلش به زندگی خوش باشد و در حسرت پایداری آن قرار  بگیرد. مسئله‌ی او این است که به دنیا آمدن مایه‌ی رنج و عذاب است. ولی  ای‌کاش مایی که به دنیا آمدیم و رنج کشیدیم، حدّاقل دمی آسایش را تجربه  می‌کردیم و می‌توانستیم از عمرمان لذّتی هم ببریم.گر آمدنم به من بدی، نامدمیور نیز شدن به من بدی، کی شدمی؟به زان نبدی که اندرین دیر خرابنه آمدمی، نه شدمی، نه بدمیسؤال  بعدی خیّام این است که ما موجودات بی‌ارزش در این دنیای بی‌ارزش، حالا چرا  باید فرصت اندکمان را به بحث‌های بی‌سر و ته هدر بدهیم؟حالا این که جهان از ازل بوده یا بعداً به وجود آمده یا مسائل فلسفی صرف و به‌دردنخور مشابه چه اهمّیّتی دارد؟چون چرخ به کام یک خردمند نگشتخواهی تو فلک هفت شمر، خواهی هشتچون باید مرد و آرزوها همه هشتچو مور خورد به گور و چه گرگ به دشتصادق  هدایت در کتابش تعریفی، شبیه به تعریف‌هایی که از کافکا می‌کند، از خیّام  می‌کند:«فریادهای او انعکاس دردها، اضطراب‌ها، ترس‌ها، امیدها و یأس‌های  میلیون‌ها نسل بشر است که پی‌درپی فکر آن‌ها را عذاب داده است».حسرت نابودی شکوه گذشته‌ی ایراناین  جنبه‌ای است که بخش کوچکی از اشعار خیّام را دربرمی‌گیرد، امّا صادق هدایت  به خاطر تفکّرات خودش زیاد به آن می‌پردازد. «این [تمسخر مسائل دینی و  تحقیر علما و فقها] شورش روح آریایی را بر ضد اعتقادات سامی نشان می‌دهد».صادق  هدایت عرب‌ستیز بود و این نژادپرستی را می‌توان تنها نقطه‌ی کاملاً تاریک  تفکراتش دانست. به علاوه دقیقاً در همان سال‌هایی که هدایت داشت این کتاب  را می‌نوشت، دکتر مجتبی مینوی، دوست صادق هدایت، برای اوّلین بار کتاب نوروزنامه‌ی  خیّام را تصحیح و منتشر کرده بود. کتابی که در بخش ابتدایی آن خیّام به  شرح تاریخ پادشاهان اساطیری ایران می‌پردازد و آداب نوروز را توضیح می‌دهد.کشف  (اگر بتوان چنین اسمی روی این اتفاق گذاشت) این کتاب در کتابخانه‌ی برلین  مطمئناً تأثیر زیادی در صادق هدایت داشته و باعث شده که این فرض را جدی‌تر  بگیرد.دین‌ستیزی خیّام و دوست‌دار تاریخ ایران بودنش، باعث می‌شود  که هدایت او را از جمله ایرانیان ضد عرب مثل: ابن مقفع، به‌آفرید، ابومسلم  و... بداند.خلاصه که خیّام با حسرت در بعضی از رباعی‌هایش از شکوه  گذشته‌ی ایران یاد می‌کند و به صورت هم‌زمان طعنه‌ای هم به زندگانی گذرا و  بی‌ارزش و متغیّر می‌زند.مرغی دیدم نشسته بر باره‌ی توسدر چنگ گرفته کله‌ی کیکاوسبا کله همی گفت که افسوس، افسوسکو بانگ جرس‌ها  و کجا ناله‌ی کوس؟می نوش که عمر جاودانی این استحاصل همه‌ی این تفکّرات یک چیز است: شادی‌خواهی.حالا که تلاش بیهوده است و زندگانی رو به نابودی، بیایید همین یک دم را خوش باشیم.خیّام اگر ز باده مستی خوش‌باشبا لاله‌رخی اگر نشستی خوش‌باشچون عاقبت کار جهان نیستی استانگار که نیستی، چو هستی خوش‌باششراب  برای فراموشی زندگی است. شاید به همین دلیل هم شراب نقش پررنگ‌تری نسبت به  زن در اشعار خیّام دارد. اصلاً چرا آدم باید خوشی را کنار بگذارد؟ اگر از  دریچه‌ی چشمان خیّام به زندگی نگاه کنیم هیچ دلیلی وجود ندارد.امّا  نباید این شادی و لذّت‌طلبی را با لذّت‌جویی حیوانی و از سر بی‌عاری اشتباه  بگیریم. اتّفاقاً دلیل این لذّت طلبی درد فلسفی انسانی است که جهان را درک  می‌کند، امّا برایش نه هدفی پیدا می‌کند و نه راهی برای تغییرش می‌جوید.چون آمدنم به من نبد روز نخستوین رفتن بی‌مراد عزمیست درستبرخیز و میان ببند ای ساقی چستکاندوه جهان به می فرو خواهم شست«خوش‌باش»گفتن خیّام از نظر هدایت «مثل کسی که بخواهد خودش را بکشد و قبل از مرگ به تجمل و تزئین اتاق خودش بپردازد» است.خوشی‌ای که هرچند راه چاره نیست، امّا کم‌ضررترین راهی است که آدم در مواجهه با زندگی پیش روی خودش دارد.«روی ترانه‌های خیّام بوی غلیظ شراب سنگینی می‌کند و مرگ از لای دندان‌های کلید شده‌اش می‌گوید: «خوش باشیم»».می‌توان  تأثیر خیّام را در بخش‌های مختلف تفکّرات صادق هدایت دید. شاید بتوان  خیّام را در کنار کافکا، دو شخصیّت اصلی تأثیرگذار در زندگی هدایت دانست.فرق  اصلی خیّام با کافکا در این است که تأثیرش در رگ‌های ما ایرانی‌ها جریان  دارد. ما با خیّام زندگی کرده‌ایم، سخنانش را پذیرفته‌ایم و تلخی اشعارش را  در ثانیه به ثانیه‌ی زندگانیمان چشیده‌ایم. حتّی اگر نام کسی را که در  گوشمان زمزمه می‌کند: «افسوس که بی‌فایده فرسوده شدیم» به خاطر نیاوریم.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Aug 2019 16:02:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهاجرت بدون درد و خونریزی از گیت‌هاب به هرجا</title>
                <link>https://virgool.io/Software/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%B1%D8%AC%D8%A7-zq63mgbz2rjn</link>
                <description>خبر بد و کوتاه بود، امّا شوکه‌کننده نه. گیت‌هاب هم به جمع  تحریم‌کنندگان توسعه‌دهندگان ایرانی پیوسته و دارد آن‌ها را به مخزن‌های  رایگان و عمومی محدود می‌کند. محدودیّتی که معلوم نیست شدیدتر بشود یا نه.  به علاوه بخش‌های رایگانی مثل Github Pages را هم دارد از ما دریغ می‌کند.چطوری  بدون از دست دادن تاریخچه‌ی عملکرد گیتمان آن را به جای دیگری منتقل کنیم؟  این سؤالی است که الان همه‌ی ما داریم. من در اینجا دو روش را برای این  انتقال به شما نشان می‌دهم.حواستان باشد که این روش‌ها هیچ‌کدام به  گیت‌هاب محدود نیستند. یعنی شما می‌توانید به هر دلیلی و هر مخزن گیتی را  به صورت کامل به مخزن دیگری منتقل کنید و یا کاری کنید که تغییراتتان روی  یک کد، هم‌زمان روی چندین مخزن مختلف اعمال شود.گیت‌لب و چند کلیک سادهاوّلین گزینه سایت Gitlab است. البته اگر یادتان نرفته این سایت هم ما را مدّت‌ها پیش تحریم کرد. به  همین خاطر بهتر است همواره با یکی از روش‌های تغییر IP از آن استفاده  کنید.گیت‌لب امکان انتقال کامل یک مخزن  (repository) را از گیت‌هاب فراهم کرده  است. وقتی می‌گوییم کامل، یعنی  واقعاً کامل. حتّی Issue ها و Pull Request  ها را هم منتقل می‌کند و اگر  افرادی که در آن‌ها حضور دارند را در گیت‌لب  پیدا کند، دوباره آن‌ها را به  آن بخش مرتبط می‌کند.اوّلین مرحله این است که شروع به ساخت یک پروژه‌ی جدید بکنید.در صفحه‌ی ساخت پروژه، از گزینه‌های بالا Import project را انتخاب کنید و از گزینه‌های موجود، Github را انتخاب کنید.بعد از اینکه اکانت گیت‌هابتان را به گیت‌لب  اضافه کردید زمان آن است که مخزنی که می‌خواهید جابه‌جایش کنید را از لیست  مخزن‌هایتان انتخاب کنید:بعد از این کار مخزن به اوّل لیست انتقال پیدا می‌کند و هم‌زمان وارد لیست پروژه‌هایتان می‌شود.حالا کار شما تمام شده است. زمان زیادی صفحه‌ی پروژه‌تان این‌طوری خواهد بود، ولی خوبیش این است که دیگر لازم نیست شما کاری بکنید.همین. تمام شد. انتقال از طریق خود گیت به هرجاییراه  حل دیگر به پلتفرم خاصی محدود نیست. شما می‌توانید با این مراحل مخزن  گیت‌تان را به همراه تمام تاریخچه و branch ها و… به هر پلفترمی که دلتان  می‌خواد انتقال بدهید.فقط حواستان باشد در این جا تمام اطّلاعاتی  که مربوط به خود گیت می‌شوند انتقال پیدا می‌کنند. یعنی مواردی که به  پلتفرم‌ها مرتبط هستند، مثل issue ها و pull request ها، دیگر منتقل  نخواهند شد.من برای نمایش تغییرات در این نوشته از پلتفرم BitBucket استفاده کرده‌ام، ولی شما از هر سیستم عمومی یا خصوصی دیگری که دلتان  بخواهد می‌توانید استفاده کنید. اصلاً هم مهم نیست که پروژه پیش از این روی  گیت‌هاب بوده است یا نه. روی هر پروژه‌ی گیتی کار می‌کند.اطمینان از اینکه مخزن را به شکل کامل داریماوّل باید مطمئن بشویم که کل مخزن را داریم. برای همین دستور زیر را می‌زنیم تا تمامی branch ها و تگ‌ها را دریافت کنیم:git fetch originخروجی این دستور هر چیزی می‌تواند باشد. مثلاً برای مخزن پکیج wordcloud-fa من، خروجی این خواهد بود:From github.com:alihoseiny/word_cloud_fa
 * [new tag]         0.1        -&gt; 0.1
 * [new tag]         0.1.2      -&gt; 0.1.2
 * [new tag]         0.1.3      -&gt; 0.1.3حالا لیستی از تمام branch های پروژه را می‌گیریم:git branch -aاگر در خروجی این دستور branchی وجود داشت که از آن روی دستگاهتان کپی‌ای ندارید، باید با دستور زیر یک کپی از آن بسازید:git checkout -b &lt;branch&gt; origin/&lt;branch&gt;به جای &lt;branch&gt; نام  branch ی که می‌خواهید یک نسخه‌ی کپی از آن روی دستگاهتان درست شود را  بنویسید و این کار را برای تمامی branch هایی که قبلاً روی دستگاهتان نبوده  اند تکرار کنید.افزودن مخزن جدیدحالا زمان این است که مخزن جدیدمان را اضافه کنیم.من اوّل روی bitbucket یک مخزن جدید ساختم:حالا زمان این است که مخزن قبلی را به صورت کامل به این مخزن جدید منتقل کنیم.اوّل از همه باید مخزن جدید را به لیست remote های گیت اضافه کنیم:git remote add bb-origin https://alihoseiny@bitbucket.org/alihoseiny/wordcloud-fa.gitbb-origin اسمی است که من روی این مخزن گذاشته ام. شما هر  اسم دیگری که دلتان بخواهد را می‌توانید انتخاب کنید. فقط حواستان باشد که  نباید پیش از این remoteی با این اسم اضافه کرده باشید.مقداری هم که مقابل این اسم قرار می‌گیرد آدرس مخزن ما است که هر جایی می‌تواند باشد.انتقال مخزن به خانه‌ی جدیدشحالا  زمان این است که مخزنمان را به خانه‌ی  بخت بفرستیم. برای اینکه مخزن به  شکل کامل در جای جدیدی که ساخته‌ایم کپی  شود، کافی است دستور زیر را اجرا  کنیم:git push --all bb-originحالا مخزن به شکل کامل منتقل شده است و می‌توانیم تمامی فایل‌ها و تاریخچه‌ی کاملش را در محل جدید داشته باشیم.همین. باز هم به همین سادگی مخزن ما به طور کامل منتقل شد. فقط حواستان  باشد وقتی که remote دوم را اضافه می‌کنید، گاهی اوقات ssh بازی در  می‌آورد. راه حل ساده‌اش مثل اینجا این است که از همان https ساده استفاده  کنیم.استفاده از چندین مخزن پشتیبانحالا  کارمان با انتقال مخزن تمام شد. امّا می‌توانیم یک کار خیلی خوب و راحت  انجام بدهیم که اگر بعداً هم هر مشکلی پیش آمد مثل ماجرای گیت‌هاب دست و  پایمان را گم نکنیم.الان می‌خواهیم یک مخزن پشتیبان (backup) برای  مخزن خودمان تعریف کنیم. یعنی هر بار که push می‌کنیم، علاوه بر مخزن اصلی،  تغییرات روی یک مخزن دیگر هم اعمال شود.از آنجایی که گیت‌هاب هنوز  با اکانت من کاری  نداشته، من می‌خواهم که از آن به عنوان مخزن اصلی  استفاده کنم، امّا اکانت  Bitbucketم را به عنوان اکانت پشتیبانش قرار بدهم  تا اگر فرداروزی اکانتم  مسدود شد ابداً لازم نباشد کاری بکنم.برای  این کار کافی است که دو تا remote جدید  برای push تعریف کنیم. یکی که باید  همان مخزن گیت‌هاب که مخزن اصلی است  باشد و یکی هم مخزنی که روی Bitbucket  ساخته‌ام.اوّل مخزن اصلی را (که همین الان هم می‌شود رویش push کرد) اضافه می‌کنم:git remote set-url --add --push origin git@github.com:alihoseiny/word_cloud_fa.gitحالا باید مخزن پشتیبان را اضافه کنم:git remote set-url --add --push origin https://alihoseiny@bitbucket.org/alihoseiny/wordcloud-fa.gitحالا می‌توانیم لیست مخزن‌هایمان را برای اینکه مطمئن شویم ببینیم:git remote show originخروجی نشان می‌دهد که مخزن پشتیبان با موفّقیّت اضافه شده است:* remote origin
  Fetch URL: git@github.com:alihoseiny/word_cloud_fa.git
  Push  URL: git@github.com:alihoseiny/word_cloud_fa.git
  Push  URL: https://alihoseiny@bitbucket.org/alihoseiny/wordcloud-fa.git
  HEAD branch: master
  Remote branch:
    master tracked
  Local branch configured for &#039;git pull&#039;:
    master merges with remote master
  Local ref configured for &#039;git push&#039;:
    master pushes to master (up to date)حالا هر وقت که push بکنیم تغییرات به صورت هم‌زمان به هر دو مخزن فرستاده می‌شود. مثلاً من یک خط خالی آخر فایل README.md اضافه کردم و این تغییر را commit کردم.git commit -am&quot;Add a newline at the end of readme file for testing multiple push&quot;حالا می‌توانم دقیقاً مثل قبل تغییراتم را push کنم:git push origin masterحالا اگر لیست تغییرات را در گیت‌هاب ببینیم، می‌توانیم commit آخر را در ابتدای لیست پیدا کنیم:یک سری هم به مخزن پشتیبانمان می‌زنیم تا ببینیم تغییر را دریافت کرده است یا نه:اینطوری دیگر نگرانی کمتری خواهیم داشت. حداقل تغییرات به صورت هم‌زمان روی چندین جای مختلف ذخیره شده است.حواستان هم باشد که می‌توانید هر تعداد مخزن که می‌خواهید را به این روش اضافه کنید.من این نوشته را پیش از این در وبلاگ شخصی‌ام منتشر کرده‌ام. برای خواندن این نوشته در آنجا و دیدن مطالب دیگری که در ویرگول منتشر نمی‌کنم، می‌توانید روی این نوشته کلیک کنید.احترام به کپی‌رایتبرای ساخت تصویر ابتدای نوشته، از این تصویر و این تصویر از سایت flaticon استفاده شده است.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jul 2019 12:19:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه با پایتون ابرِ کلمات فارسی بسازیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Software/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%90-%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85-r71olebo3tgk</link>
                <description>برای زبان پایتون پکیج‌های بسیار زیادی وجود دارند که اکثر کارهای  روزانه‌ی ما را انجام می‌دهند. امّا مثل همیشه موقع کار با زبان فارسی،  خیلی از این پکیج‌ها خروجی درستی را به ما نمی‌دهند.حالا در این نوشته می‌خواهیم با هم ببینیم که چطوری می‌توان در پایتون ابرِ کلمات (word cloud) به زبان فارسی ساخت.قبل از اینکه سراغ آموزش برویم، اوّل ببینم که اصلاً این ابر کلمات چیست و به چه دردی می‌خورد.ابر کلمات چیست؟ابرِ کلمات که با عناوینی مثل: tag cloud ، word cloud و weighted list هم شناخته می‌شود، روشی برای تجسّم داده‌ها است.ابر  کلمات یک عکس است که کلماتی که در یک متن حضور دارند را به ما نمایش  می‌دهد. امّا موقع نمایش، با توجّه به میزان تکرار هر کلمه، اندازه‌ی آن را  تغییر می‌دهد.یعنی هرچقدر یک کلمه بیشتر در متن ورودی حضور داشته باشد، در تصویر نهایی اندازه‌ی بزرگتری خواهد داشت.ابر کلمات به چه دردی می‌خورد؟خب حالا یک تعریف کلّی از ابر کلمات را دیدیم. امّا داشتن این تصویر اصلاً چه دردی را از ما دوا می‌کند؟ما  با نگاه به ابر کلمات یک متن، خیلی سریع می‌توانیم نتایج مهمی را از آن  استخراج کنیم. وقتی که به ابر کلمات یک متن نگاه می‌کنیم، می‌توانیم در یک  نگاه بفهمیم که چه کلماتی بیشتر از بقیه استفاده شده اند.مثلاً  فرض‌کنید که شما یک نویسنده هستید. استفاده‌ی بیش از حد از بعضی کلمات و  داشتن تیک‌های نوشتاری در بسیاری از اوقات موضوع خیلی بدی است. شما با دیدن  ابر کلمات نوشته‌ی خودتان می‌توانید خیلی سریع بفهمید که از چه کلماتی بیش  از حد استفاده کرده‌اید.یا مثلاً شما با نگاه کردن به ابر کلمات یک  نوشته (مثلاً یک صفحه‌ی وب) خیلی خیلی سریع می‌توانید کلمات کلیدی آن را  پیدا کنید. حالا اگر وبلاگ‌نویس هستید، در پایان نوشته می‌توانید با نگاه  به ابر کلماتتان ببینید که کلمات کلیدی موردنظرتان برای آن نوشته بیشترین  تکرار را داشته اند یا نه.مثلاً تصویر زیر ابر کلمات همین نوشته‌ای است که الان دارید می‌خوانید:اینطوری می‌توانید بهتر متنتان را از نظر SEO بررسی کنید.البته  کاربردهای ابر کلمه به اینجاها ختم نمی‌شود. شما به کمک آن می‌توانید دو  نوشته را از نظر موضوعی مقایسه کنید، بدون اینکه لازم باشد آن‌ها را  بخوانید یا کلّی کار دیگر.چطوری با پایتون ابر کلمات بسازیم؟خب حالا فهمیدیم که ابر کلمات چیست و به چه دردی می‌خورد. حالا چطوری خودمان ابر کلمات متن‌هایی که می‌خواهیم را تولید کنیم؟برای زبان‌های چپ‌چین یک ماژول خیلی معروف به نام wordcloud وجود دارد. امّا با استفاده‌ی مستقیم از این ماژول نمی‌توانید برای متن‌هایی که شامل زبان فارسی هستند ابر کلمه درست کنید.به همین خاطر من یک پکیج روی این ماژول معروف به نام wordcloud-fa ساخته‌ام. برای شروع ساخت ابر کلمه‌ی خودمان، اوّل باید این پکیج را نصب کنیم.نصب پکیجاز  آنجایی که این پکیج روی پایتون ۳ تست شده (هنوز از پایتون ۲ استفاده  می‌کنید؟ متأسفانه تاریخ انقضای آن گذشته است. بهتر است همین الان بی‌خیال  آن مار پیر بشوید)، شما می‌توانید خیلی راحت با این دستور این پکیج را نصب  کنید:pip3 install wordcloud-faدر اکثر قریب به  اتّفاق مواقع شما لازم نیست  هیچ کار دیگری بکنید. امّا اگر به هر دلیلی به  مشکل خوردید، می‌توانید از  راهنمایی‌های موجود در document پکیج در گیت‌هاب استفاده کنید.حالا برای ساخت ابر کلمات، یک فایل پایتون جدید درست می‌کنیم. من اسم فایل را example.py می‌گذارم، ولی شما طبیعتاً می‌توانید هر اسمی که دوست‌دارید را روی فایلتان بگذارید.ساخت شئ WordCloudFaکل این پکیج یک کلاس به نام WordCloudFa است. ما برای ساخت ابر کلمه اوّل از همه باید این کلاس را import کنیم و بعد یک نمونه (instance) از آن بسازیم:from wordcloud_fa import WordCloudFa

wc = WordCloudFa()خب این ساده‌ترین حالت کار با این ماژول است. ما بدون دادن هیچ پارامتر اضافه‌ای، صرفاً یک نمونه از این کلاس ساخته‌ایم.آماده‌سازی متن ورودیمتن ورودی ما صرفاً یک string ساده‌ی پایتون است. شما می‌توانید به صورت دستی یک string درست کنید و از آن به عنوان ورودی استفاده کنید.امّا  اکثر اوقات ورودی ما متنی طولانی است که  در یک فایل ذخیره شده است. برای  استفاده از آن، باید محتوای فایل را به  صورت یک رشته‌ی واحد بخوانیم:with open(&#039;persian-example.txt&#039;, &#039;r&#039;) as file:
    text = file.read()ما اینجا درون یک بلوک with، فایل ‍persian-example.txt را می‌خوانیم و شیٔ فایل را درون متغیّری به نام file می‌ریزیم. چرا از with استفاده می‌کنیم؟ چون اینطوری دیگر لازم نیست نگران بستن فایل پس از استفاده از آن باشیم.حالا تمام محتوای موجود در فایل را با فراخوانی متد read درون متغیّر text می‌ریزیم. وقتی از این متد استفاده می‌کنیم، تمام محتوای فایل به شکل یک str خوانده می‌شود. یعنی text یک رشته‌ی ساده‌ی پایتون است.ساخت، نمایش و ذخیره‌ی ابر کلمهحالا می‌خواهیم از متنی که درونی متغیّر text قرار دارد یک ابر کلمه درست کنیم. ساخت ابرِ کلمه به سادگی فراخوانی یک متد است:word_cloud = wc.generate(text)همین! الان ابر کلمه‌ی ما ساخته شده است. حالا چطوری می‌توانیم آن را مشاهده کنیم؟image = word_cloud.to_image()
image.show()ما اوّل تصویر ابرِ کلمه را  با فراخوانی متد  to_image  درون متغیّر image می‌ریزیم و بعد با فراخوانی متد show روی آن تصویر، ابرِ کلمه را نمایش می‌دهیم.حالا  اگر بخواهیم این تصویر را ذخیره کنیم هم  لازم نیست کار سختی انجام بدهیم.  با یک خط کد می‌توانیم خروجی را در  هرجایی که دوست‌داریم ذخیره کنیم:image.save(&#039;persian-example.png&#039;)حالا ابر کلمات ما درون فایلی به نام persian-example.png ذخیره شده است. به همین سادگی.ولی  ما می‌توانیم کارهای خیلی بیشتری با ابرِ کلماتمان انجام بدهیم. حالا که  نحوه‌ی ساده‌ی کار با این پکیج را یادگرفتیم، می‌توانیم کارهای جالب‌تر را  هم ببینم.تعیین اندازه‌ی تصویر خروجیدر  حالت پیش‌فرض، طول و عرض تصویر خروجی به ترتیب ۴۰۰ و ۲۰۰ پیکسل است. خب  خیلی اوقات ما نیازداریم که تصویر خروجی بزرگتر باشد. برای این کار خیلی  راحت موقع ساختن نمونه (instance) از کلاس WordCloudFa می‌توانیم طول و عرض تصویری که می‌خواهیم بگیریم را تعیین کنیم.مثلاً در مرحله‌ی ابتدایی مثال قبلی، اگر بخواهیم خروجی تصویری ۱۲۰۰ × ۸۰۰ باشد، می‌توانیم از این کد استفاده کنیم:wc = WordCloudFa(width=1200, height=800)حالا اگر این کد را اجرا کنیم، حاصل می‌شود یک تصویر ۱۲۰۰ × ۸۰۰ مثل عکس زیر:تغییر رنگ زمینهدر حالت عادی رنگ پس‌زمینه‌ی ابر کلمات سیاه است. برای اینکه رنگ آن را عوض کنیم، می‌توانیم مقدار background_color را هنگام ساخت نمونه‌ی WordCloudFa تعیین کنیم.wc = WordCloudFa(background_color=&quot;white&quot;)در این حالت پس‌زمینه‌ی تمامی ابر کلماتی که توسّط این شئ ساخته می‌شوند سفید خواهد بود.تغییر فونتاگر استفاده از فونت پیش‌فرض را دوست‌ندارید، می‌توانید پارامتر font_path   را موقع ساخت شئ تعیین کنید. مقدار این پارامتر باید path فونتی باشد که   دوست‌دارید استفاده بشود. حواستان باشد که فونتی که انتخاب می‌کنید باید  از  زبان فارسی پشتیبانی کند. اگر در متنتان کلمات انگلیسی هم وجود دارند،   فونتتان باید بتواند از آن هم پشتیبانی بکند.wc = WordCloudFa(font_path=&quot;fontfile.ttf&quot;)فونت پیش‌فرض قابلیّت پشتیبانی از زبان‌های فارسی و انگلیسی را دارد.استفاده از ماسکحالا  چه می‌شود اگر ما نخواهیم از فرمت مستطیلی پیش‌فرض استفاده کنیم؟ مثلاً  تصور اوّل همین نوشته را ببینید. کلمات درون نقشه‌ی ایران قرار گرفته اند.برای  اینکه ابر کلمه‌هایی مثل این بسازیم، به استفاده از یک تصویر ماسک نیاز  داریم. تصویر شما باید یک تصویر سیاه و سفید باشد. بخش‌های سیاه همان  بخش‌هایی هستند که کلمات درونشان قرار می‌گیرند.مثلاً این ماسک تصویر ابتدای این نوشته است:خب حالا می‌خواهیم این تصویر را به عنوان ماسک به WordCloudFa بدهیم. برای این کار باید تصویر را به یک آرایه‌ی numpy تبدیل کنیم.لازم نیست نگران باشید، کاری که می‌خواهیم بکنیم خیلی خیلی ساده است:import numpy as np
from PIL import Image

mask_array = np.array(Image.open(&quot;maskImage.png&quot;))کاری که می‌کنیم خیلی ساده است. ابتدا با استفاده از Image.open ماژول PIL تصویر را می‌خوانیم و بعد با استفاده از تابع array ماژول numpy خروجی آن را به یک آرایه تبدیل می‌کنیم.لازم هم نیست نگران نصب ماژول‌های PIL و numpy باشید. با نصب ماژول wordcloud-fa  هر دو به صورت پیش‌فرض نصب می‌شوند.حالا که ما تصویر ماسک را به یک آرایه تبدیل کردیم، می‌توانیم آن را موقع ساخت نمونه‌ی WordCloudFa به عنوان mask معرّفی کنیم:wc = WordCloudFa(mask=mask_array)فقط حواستان باشد که موقع استفاده از ماسک‌ها، اندازه‌ی ابر کلمات نهایی اندازه‌ی تصویر ماسک خواهد بود و تعیین کردن مقادیر width و ‍height اندازه‌ی خروجی را تغییر نمی‌دهد.Normalize کردن متن ورودیشما می‌توانید از WordCloudFa  بخواهید که متن ورودی را normalize کند. یعنی حروف عربی را با حروف فارسی  جایگزین کند، از نیم‌فاصله استفاده کند و نویسه‌ها را اصلاح کند تا متن شما  یکدست شود.این ماژول برای این کار از ماژول hazm استفاده می‌کند. برای اینکه قبل از تولید ابر کلمات، متنتان normalize شود، کافی است موقع ساخت نمونه از WordCloudFa، مقدار پارامتر ‍persian_normalize را برابر با True قرار بدهید:wc = WordCloud(persian_normalize=True)حذف اعدادما می‌خواهیم از کلمات موجود در متن ابر کلمه بسازیم. پس بهتر است که اعداد را از نوشته حذف کنیم. برای این کار، می‌توانیم پارامتر include_numbers را موقع ساخت نمونه از WordCloudFa برابر با False بگذاریم. اینطوری تمامی اعداد فارسی، انگلیسی و عربی از متن حذف می‌شوند و سپس ابر کلمات از آن ساخته می‌شود:wc = WordCloudFa(include_numbers=False)ساخت ابر کلمات از بسامد آن‌هادر حالت کلّی ما متن را به متد generate می‌دهیم و خود ماژول بسامد یا همان فرکانس کلمات را محسابه می‌کند و با استفاده از آن ابر کلمات را تولید می‌کند.امّا اگر فرکانس کلمات را از قبل دارید و حالا می‌خواهید از روی آن ابر کلماتتان را بسازید، کافی است که به جای generate از متد generate_from_frequencies استفاده کنید.اگر هم می‌خواهید فرکانس کلمات یک متن را دریافت کنید، می‌توانید این کار را با فراخوانی متد process_text انجام بدهید.wc = WordCloudFa()
frequencies = wc.process_text(text)
word_cloud = wc.generate_from_frequencies(frequencies)ما در اینجا ابتدا با استفاده از process_text فرکانس کلمات موجود در text را گرفتیم و آن را درون متغیّر frequencies ریختیم. سپس با استفاده از متد generate_from_frequencies  ابر کلمات را از روی بسامد ساخته شده ایجاد کردیم.کلمات ممنوعهکلمات ممنوعه یا stopwords کلماتی هستند که ما نمی‌خواهیم آن‌ها را درنظر بگیریم. چرا؟ چون بیش از حد استفاده می‌شوند و از منظر کاربرد ما، بی‌معنی هستند.کلماتی مثل: در، به، را، از،و ، است و … کلماتی هستند که ما دوست‌نداریم آن‌ها را در ابر کلماتمان ببینیم.به صورت پیش‌فرض، WordCloudFa کلماتی را به عنوان کلمات ممنوعه درنظر می‌گیرد که می‌توانید لیست آن‌ها در این لینک ببینید.اگر می‌خواهید کلماتی را به این لیست اضافه کنید، خیلی راحت می‌توانید از متد add_stop_words استفاده کنید:wc = WordCloudFa()
wc.add_stop_words([&#039;کلمه‌ی اول&#039;, &#039;کلمه‌ی دوم&#039;])از این به بعد مقادیری که در لیست ورودی به این متد هستند در شمارش نهایی ما درنظر گرفته نمی‌شوند.اگر هم نمی‌خواهید کلاً از کلمات ممنوعه‌ی پیش‌فرض استفاده نکنید، می‌توانید کلمات ممنوعه‌ی خود را به صورت یک set موقع ساخت نمونه از WordCloudFa به آن بدهید:stop_words = set([&#039;کلمه‌ی اول&#039;, &#039;کلمه‌ی دوم&#039;])
wc = WordCloudFa(stopwords=stop_words)اگر هم کلاً نمی‌خواهید کلمه‌ی ممنوعه‌ای داشته باشید می‌توایند یک set خالی را به عنوان مقدار پارامتر stopwords قرار بدهید.خب  در این نوشته با هم بخش بزرگی از توانایی‌های این پکیج آشنا شدیم. حالا  می‌توانید خیلی سریع و بدون مشکل از متن‌هایی که شامل کلمات فارسی، عربی و  انگلیسی می‌شوند ابر کلمات درست کنید.اگر از این پروژه خوشتان آمده یا به‌دردتان خورده است، می‌توانید با رفتن به مخزن پروژه در گیت‌هاب به آن ستاره بدهید تا افراد بیشتری بتوانند آن را پیداکنند.من این نوشته را قبلاً در وبلاگ شخصی‌ام منتشر کرده‌ام. با کلیک روی این نوشته می‌توانید این نوشته را آنجا بخوانید و نوشته‌های دیگرم را که در ویرگول منتشر نمی‌کنم ببینید.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Jun 2019 12:51:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید همین امروز زبان Rust را یادبگیریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Software/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-rust-%D8%B1%D8%A7-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-w6qt2cwed4xy</link>
                <description>به خاطر مجموعه‌ی آموزشی‌ای که دارم برای زبان Rust  آماده می‌کنم، این سؤال زیاد از من پرسیده می‌شود که چرا باید Rust  یادبگیریم؟ خیلی‌ها دوست دارند بدانند که یادگرفتن Rust چه کمکی به آن‌ها  می‌کند. برای خیلی‌ها هم این سؤال وجود دارد که چرا به جای C، ++C یا  زبان‌های دیگری مثل Go باید به سراغ Rust برویم؟ خب حالا می‌خواهیم با هم ببینیم که چرا باید Rust یادگرفت و چرا ما به چنین زبانی نیازداریم. در این نوشته هم ویژگی‌های Rust را با هم مرور می‌کنیم و هم کمی آن را با زبان‌های C و Go مقایسه می‌کنیم.نصیحت پیر ژنده‌پوش سپید موی صد کیبرد دریده   و پیر چون به بستر مرگ افتاد، فرزندان را یک به یک خواست که پدر را پیش از مرگ نصیحتی است با شما. فرزندان بر سر زدی و گریستی که ای پدر بر ما بگوی آنچه راز فرزانگی‌ات بود.  پیر گفت: «راز فرزانگی من این بود که هرگز حلقه‌ی عشق زبانی را بر گردن  نیفکندم. هر کدام را ابزاری دیدم در دستان خود و از هریک در جای خود  استفاده کردم که عاقبت الحاح بر زبانی فانی جز سرشکستگی و نابودی نیست و  صلاح هر دولوپر بر آن است که ابزار را بداند و مسئله را دوست بدارد، نه  اینکه زبان را بپرستد و اعظام دارد و بر جهل خود اصرار ورزد تا مسئله را  هلاک سازد.» پیر این گفت و چشم فرو بست و فرزندان برایش مقبره‌ای ساختند که بر آن لوحی بود که هرکه از آن گذشتی آن را بدیدی:  ای انسان، هرآنکه هستی و از هر کجا که می‌آیی، زیرا می‌دانم که خواهی آمد،  منم دولوپری که کاربران را این برنامه بنیاد کردم، پس بر این مشتی کد که  سورس مرا پوشانده دل مبند.تاریخچه‌ی ۳۰ ثانیه‌ای Rustانگار همین دیروز بود که آقای Graydon Hoare برای سرگمی ساخت زبان Rust را شروع کرد. حالا دقیقاً دیروزِ دیروز که نه، سال ۲۰۰۶.وقتی نتیجه‌ی کارش را به مدیرش نشان داد، جناب مدیر از کار خوشش آمد و کم‌کم کار به جایی رسید که شرکت فخیمه‌ی Mozilla این پروژه را برای نوسازی استک ساخت مرورگرش (firefox) انتخاب کرد.هدف از استک جدید، توسعه با تکنولوژی‌هایی ایمن‌تر، ساده‌تر و concurrentتر بود. چیزهایی که ++C آن‌ها را برای موزیلا فراهم نمی‌کرد.چرا  Hoare این زبان را ساخت؟ چون فکر می‌کرد که خیلی از ایده‌های خوب به صورت  یکجا در یک زبان سیستمی پیاده‌سازی نشده اند. اگر هم فیچرهای خوب در این  زبان‌ها وجود داشت، در عوض مدل حافظه‌ی ضعیفی داشتند.کجاها می‌توان از Rust استفاده کرد؟زبان Rust یک زبان برنامه‌نویسی سیستمی است.  یعنی به صورت پیش‌فرض هرجایی که در کامپیوتر از C استفاده می‌کردند،  می‌توان از Rust هم استفاده کرد.به علاوه در سیستم‌های نهفته  (embeded)، ابزارهای Command Line، شبکه و البته نرم‌افزارهای سمت کاربر  (به مدد WebAssembly) می‌توان از Rust استفاده کرد.یعنی تقریباً در تمامی زمینه‌ها Rust کاربرد دارد.Rust چه ویژگی‌هایی داردزبان Rust ویژگی‌های خیلی زیادی دارد. امّا چه  ویژگی‌هایی هستند که آن را منحصر به فرد ساخته اند و باعث شده اند که این  زبان، زبانی باشد که همه‌ی ما باید آن را یاد بگیریم؟در اینجا من ۸ ویژگی مختلف را لیست کرده ام. فکر می‌کنم این‌ها مهم‌ترین ویژگی‌های این زبان اند:ارورهایی برای فهمیدن راه حلوقتی شما می‌خواهید کدی را که به زبان Rust  نوشته‌اید کامپایل کنید، کامپایلر و Static Analyzer دست به دست هم می‌دهند  تا مطمئن شوند که کدی که نوشته‌اید ایمن و درست است.اگر دچار خطایی در  کد شده باشید، مثل بقیه‌ی زبان‌ها، با پیام خطایی مواجه می‌شوید که  می‌گوید کامپایل‌کردن این برنامه با شکست مواجه شده است. خب تا اینجای کار  که همه چیز طبیعی است.امّا پیام‌های خطای Rust فرق می‌کنند. پیام‌های  خطایی که هنگام به مشکل خوردن کامپایل دریافت می‌کنیم، کامل و دقیق مشکل را  توضیح می‌دهند و در بسیاری از موارد یادآوری می‌کنند که چطوری می‌توان این  مشکل را برطرف کرد.برعکس خیلی از زبان‌های دیگر که فقط به رخ‌دادن خطا اشاره می‌کنند و هیچ سرنخی از اینکه خطا کجاست و چرا اتّفاق افتاده نمی‌دهند.در  حقیقت کامپایلر Rust مثل یک همکار کنار ما می‌نشیند و هرجایی که اشتباه  کرده باشیم را به ما نشان می‌دهد و به جای طرح معما برای پیداکردن خطا،  خیلی وقت‌ها راه حل را هم معرّفی می‌کند.ایمنیزبان Rust خیال ما را از لحاظ ایمنی در کار با حافظه راحت می‌کند. در Rust توجّه به مفاهیمی مثل Ownership، Borrowing و Lifetime ضروری است. کامپایلر قبل از کامپایل کردن کد مطمئن می‌شود که کد شما ایمن است و کار اشتباهی با حافظه نکرده‌اید.با این حساب دیگر خبری از مشکلاتی مثل Dangling reference، Data race و … نیست.به  علاوه Rust نیاز به مدیریت حافظه را به صورت دستی از بین برده است. پس  دیگر خبری هم از Memory Leak نخواهد بود. تازه در Rust حتّی از Garbage  Collector هم خبری نیست، پس این کارها سرباری هم به برنامه اضافه نمی‌کنند.یکی  از اهداف اصلی Rust این است که شما بتوانید بدون ترس برنامه‌های  concurrent بنویسید. با مکانیزم‌هایی که معرّفی کردیم و البته بقیه‌ی  امکاناتی که Rust در اختیار ما می‌گذارد، می‌توانید concurrency را به صورت  کاملاً ایمن و البته بسیار سریع در برنامه‌تان قرار بدهید.پس با Rust  دیگر خبری از اشتباهاتی که در برنامه‌های multi-thread روزها وقت  توسعه‌دهنده‌ها را می‌گرفت نیست و وقتی برنامه کامپایل شد، می‌توانید  تقریباً مطمئن باشید که مشکلی از این لحاظ ندارد.CargoRust یک زبان مدرن است. پس مثل بقیه‌ی زبان‌های مدرن برای خودش package manager دارد.این یعنی دیگر لازم نیست برای مدیریت dependencyها ساعت‌ها وقت بگذارید و با build system های وحشتناک سر و کلّه بزنید.n  میلیون فایل make را که باید به هم پیوند بخورند تا برنامه را بتوان build  کرد فراموش کنید. حالا شما با Rust به هیچ کدام از این ها نیازی ندارید.  تنها کاری که باید انجام بدهید نوشتن یک خط دستور build در ترمینال است.  بقیه‌ی چیزها خودش حل می‌شود.وجود Cargo باعث می‌شود که استفاده از پکیج‌های بیرونی خیلی خیلی ساده بشود. به سادگی استفاده از پکیج‌های node یا پایتون.ماژولاریتی و قابلیّت توسعهRust قابلیّت‌های خوبی برای نظم‌دهی به کد دارد که باعث می‌شود کدها خیلی بیشتر توسعه‌پذیر باشند.شما  می‌توانید با تعریف ماژول‌ها بخش‌های مختلف کد را از هم جداکنید. به علاوه  امکان پیاده‌سازی مفاهیمی مثل encapsulation را هم به شما می‌دهد.شما می‌توانید ساختارها و enum ها را با متدها و تابع مرتبط تعریف کنید. اینطوری اعمال مربوط به هر نوع به خود آن سنجاق شده است و کدتان ساختار خیلی بهتری دارد.توسعه‌دهندگان  زبان Rust سعی کرده اند که از اشتباهات و کاستی‌های زبان‌های قبلی درس  بگیرند. به همین خاطر مشکلاتی مثل ساختارمند نبودن کد در زبان‌های سطح  پایین را حل کرده اند.سادگی بیشترکد زدن به زبان Rust نسبت به خیلی از زبان‌های سطح پایین مثل C یا حتّی زبان‌هایی مثل ++C ساده‌تر است.مثلاً  شما لازم نیست واقعاً برای تمامی متغیّرها type تعریف کنید. در اکثر موارد  خود کامپایلر از روی مقداری که درون متغیّر ریخته شده است نوع آن را  می‌فهمد.البته حواستان باشد که Rust یک زبان Strongly typed است و بر خلاف C، شما نمی‌توانید راحت type system را دور بزنید.چیز دیگری که Rust را ساده می‌کند این است که خیلی اوقات می‌توانید با نوشتن کد کمتری به نتیجه‌ای مشابه با C برسید.مثلاً  فرض کنید که می‌خواهیم برنامه ای به زبان C بنویسیم که اگر تمام رشته‌ی  ورودی whitespace بود، مقدار true را برگرداند (این مثال از این ویدیو گرفته شده است)خب حالا دقیقاً همین کار را می‌توان در این دو خط در Rust انجام داد:داشتن بخشی از مفاهیم شی‌گراییRust یک زبان سطح پایین است و طبیعتاً شی‌گرا  نیست. امّا برخی از مفاهیم شی‌گرایی درون این زبان وجود دارند که هم  خوانایی کد را بیشتر می‌کنند و هم کمک می‌کنند که ما سریع‌تر و بهتر کد  بزنیم.مثلاً شما می‌توانید با استفاده از trait ها یکجورهایی مفهوم  inheritance را داشته باشید. شما می‌توانید شکلی از encapsulation را درون  ماژول‌ها پیاده‌سازی کنید و از همه جالب‌تر اینکه قابلیّت استفاده از  Polymorphism را هم در Rust دارید.یعنی شما همچنان با یک زبان سطح  پایین خیلی سریع طرف هستید که ویژگی‌های functional programming را دارد،  امّا می‌توانید از مزایای شی‌گرایی هم تا حدّی استفاده کنید.سریع و بدون سربارزبان Rust زبان خیلی سریعی است. با توجّه به  کاربرد، شما می‌توانید نتایج تست‌های مختلف را بررسی کنید و ببیند که سرعت  اجرای Rust اغلب نزدیک به C است. حالا در بعضی تست‌ها کمی بالاتر و در بعضی  کمی پایین‌تر.زبان Rust تقریباً Runtime ندارد (هر زبانی سطح بالاتر  از اسمبلی حتماً runtime دارد، امّا زبان‌هایی مثل Rust و C کوچکترین حالتش  را دارند). به علاوه به خاطر نداشتن Garbage Collector و البته ویژگی‌های  دیگر سربار خیلی کمی دارد.عملاً به خاطر ویژگی Abstraction بدون هزینه‌ای که دارد، می‌توانیم Rust را بدون سربار درنظر بگیریم.همه‌ی این ویژگی‌ها باعث می‌شوند که Rust زبانی بسیار سریع و کارا باشد.دوست‌داشتنی و روبه‌رشد۲۰۱۶، ۲۰۱۷، ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ سال‌هایی است که Rust دوست‌داشتنی‌ترین زبان در نظرسنجی StackOverflow بوده است.به علاوه طبق آخرین آمار گیت‌هاب، پنجمین زبان روبه‌رشد محسوب می‌شود.خیلی از پروژه‌ها در حال بازنویسی به زبان Rust هستند و بازار کارش، البته به آرامی، در حال رشد است.اگر امروز Rust یادبگرید، فردا جزو اوّلین کسانی خواهید بود که می‌توانند موقعیّت‌های شغلی پردرآمد آن را تصاحب کنند.مقایسه‌ی سریع Rust با Cبه خاطر اینکه کامپایلر شما را مجبور می‌کند  تا از روش‌های درست پیش بروید و جلوی خطاهای شما را می‌گیرد، برخلاف خیلی  از برنامه‌های C، برنامه‌ای که با Rust نوشته می‌شود شانسی اجرا نمی‌شود .البته  ایمنی چیزی نیست که برنامه‌نویسان واقعاً حرفه‌ای C را راضی نگه‌دارد  (بله، بله، همه‌ی آن خطاها وسط کدهایتان از آسمان ریخته پایین).شما  هنگام استفاده از Rust دیگر از شر میلیاردها فایل header خلاص می‌شوید. به  علاوه به مدد cargo نیازی به تحمّل هزار جور دردسر برای مدیریت dependency  ها و سر و کلّه زدن با فایل‌های طولانی make و… ندارید.Rust یک زبان  مدرن است که برای پردازنده‌های مدرن ساخته شده است. Abstract Machine زبان C  برای پردازنده‌های دهه‌ها پیش ساخته شده است. به همین دلیل خیلی اوقات  نمی‌تواند بهترین استفاده را از قابلیّت‌های این پردازنده‌ها بکند.هرچند  که در C11 تلاش‌هایی برای بهبود این شرایط انجام شده است، امّا هنوز مسیر  زیادی تا رسیدن به نتیجه‌ی دلخواه وجود دارد. و مسئله این است که به خاطر  حجم عظیم کدی که باید تغییر کند، تغییرات صد در صدی دور از ذهن به نظر  می‌رسند.بخشی از این مشکلات را می‌توانید به ++C هم تعمیم بدهید.مقایسه‌ی سریغ Rust با Goزبان Go هم زبان نسبتاً جدیدی است که کاربران  خیلی زیادی دارد، بیشتر از Rust. خیلی‌ها، مخصوصاً در حوزه‌ی وب، به سمت  استفاده از Go رفته اند و همه هم از آن راضی اند.Rust بر خلاف Go چیزی به نام Garbage Collector ندارد. پس سربارهای ناشی از آن هم در Rust وجود ندارد.در  عوض، Rust امکان استفاده از Generic ها را به شما می‌دهد. چیزی که  متأسفانه در زبان Go وجود ندارد. به علاوه runtime زبان Rust خیلی کمتر از  زبان Go است.سخن پایانی برای کسانی که هنوز قانع نشده اندیادگرفتن زبان Rust ارزشش را دارد. حتّی اگر هرگز از آن استفاده نکنید.Rust  به شما هدیه‌ای بزرگتر و مهم‌تر از سرعت یا کارایی می‌دهد. وقتی که  بتوانید به Rust کد بزنید، درون ذهنتان الگوهای درست و خوب کد زدن نهادینه  شده است.Rust در شما ذهنیّت کدنویسی درست، اصولی و به نحوی تمیز را  ایجاد می‌کند. ذهنیّتی که همیشه همراهتان خواهد بود. مهم نیست که به چه  زبانی کد می‌زنید.من فکر می‌کنم بزرگترین دستاورد Rust همین تغییر  ذهنیّت برنامه‌نویس‌ها است. تغییری از «کار بکنه» به «درست باشه». تغییری  که باعث می‌شود ما نرم‌افزارهای بهتری بنویسیم.فراموش نکنید که نوشتن نرم‌افزار خوب، وظیفه‌ی اخلاقی ما برنامه‌نویس‌ها است.از کجا Rust یادبگیرم؟نسبت به زبان‌های دیگر منابع آموزش Rust کم  است. امّا اصلاً جای نگرانی نیست. چون همین آموزش‌های کم هم همه‌چیز را به  شما یادمی‌دهند.خود وبسایت Rust، کتاب Rust را آماده کرده است که با خواندن آن می‌توانید اکثر مفاهیم زبان را یادبگیرید.برای درک بهتر، دیدن مثال‌های بیشتر و یادگرفتن بیشتر جزئیّات هم می‌توانید به مجموعه‌ی آموزشی زبان Rust من که در همین وبلاگ منتشر می‌شود مراجعه کنید.خوانندگان قبلی‌اش که تا اینجا از آن راضی بوده اند، امیدوارم شما هم از خواندنش بتوانید لذّت ببرید.برای رفتن به این مجموعه‌ی آموزشی می‌توانید روی همین نوشته کلیک کنید.اگر هنوز سؤالی درمورد یادگیری Rust در ذهنتان وجود دارد یا نظری در این  مورد دارید، همین پایین صفحه و در بخش دیدگاه‌ها، آن را با من و دیگر  خوانندگان این نوشته به اشتراک بگذارید. از دیدن پیام‌هایتان خیلی خوشحال  می‌شوم ? .من این نوشته را قبلاً در وبلاگ شخصی‌ام منتشر کرده ام. برای خواندنش در آنجا و دیدن دیگر نوشته‌هایی که آن‌ها را در ویرگول منتشر نمی‌کنم، می‌توانید روی این نوشته کلیک کنید.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Wed, 08 May 2019 21:50:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش زبان برنامه‌نویسی Rust – قسمت۱۳- شروع کار با Enumeration ها</title>
                <link>https://virgool.io/Software/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-rust-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%DB%B1%DB%B3-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-enumeration-%D9%87%D8%A7-lu1blzx3r6as</link>
                <description>در قسمت‌های قبلی فهمیدیم که struct چیست و چه کارهایی می‌توان با آن کرد. حالا می‌خواهیم با هم یک روش دیگر را برای تعریف type های متفاوت در زبان Rust یادبگیریم.چرا به یک روش دیگر نیاز است و چطوری باید با آن کار کرد؟ برای فهمیدن پاسخ بیایید با هم enum ها را یادبگیریم.Enum چیست؟ما با enum، یک type جدید را تعریف می‌کنیم، امّا با شمردن تمامی حالات ممکن آن. درست همانطوری که از اسم آن، enumeration، به نظر می‌رسد.مقادیر یک enum یک‌سری مقدار ثابت (constant)  دارای نام مشخّص اند. برای یک متغیّر از نوع یک enum، در یک زمان مشخّص،  تنها یکی از فیلدهای آن معنی دارد. یعنی چی؟ یکم که جلوتر برویم متوجّه  می‌شوید.شیوه‌ی تعریف‌کردن enumبرای بیشتر آشنا شدن با جناب enum بهتر است که مثل همیشه سراغ یک مثال برویم.ما در کامپیوتر رنگ‌ها را با فرمت‌های مختلفی  نمایش می‌دهیم. یک شکل نمایش به صورت یک عدد هگزادسیمال (hex) است. مثلاً  رنگ قرمز خالص را اینطوری نشان می‌دهند: ff0000.یک راه دیگر نمایش اعداد در فرمت rgb  است. در این فرمت هر عدد را با ۳ عدد طبیعی که بین ۰ تا ۲۵۵ مقدار  می‌گیرند، نمایش می‌دهیم. مثلاً همان رنگ قرمز این شکلی نمایش داده می‌شود:  (۲۵۵,۰,۰) .فرض‌کنید که ما در کدمان فقط همین دو حالت را داریم. پس اگر بخواهیم حالات نوع داده‌ی Colour را بشماریم، به دو حالت می‌رسیم: rgb و hex.گفتیم که موقع تعریف enum یک type جدید را  تعریف می‌کنیم و حالات ممکن آن را می‌شماریم. پس با این حساب اگر بخواهیم  نوع داده‌ی رنگ را تعریف کنیم، به کدی شبیه به کد زیر می‌رسیم:enum Colour {
    RGB,
    Hex
}بیایید با بررسی کلمه‌به‌کلمه‌ی این کد بفهمیم که چطوری می‌توان یک enum را تعریف کرد.تعریف یک enumeration با کلمه‌ی کلیدی enum شروع می‌شود. اینطوری به کامپایلر می‌فهمانیم که قرار است یک نوع‌داده‌ی جدید به شکل enumeration تعریف کنیم.پس از کلمه‌ی کلیدی enum، اسم type جدیدمان را می‌نویسم. حالا ما می‌خواستیم یک type برای رنگ داشته باشیم، به همین خاطر اسمش را گذاشته‌ایم colour. حواستان باشد که مثل struct ها، اینجا هم اسامی باید PascalCase باشند.بعد از اسم enum، داخل آکولادها حالت‌های  مختلف این data type را مشخّص می‌کنیم. گفتیم که ما فقط ۲ فرمت رنگ را در  کدمان داریم، پس اینجا هم فقط اسم همان ۲ نوع را می‌نویسم و آن‌ها را با  کاما (,) از هم جدا می‌کنیم.باز هم حواستان باشد که اسم حالاتی که برای یک enum تعریف می‌کنیم هم باید به شکل PascalCase باشد.حالا می‌خواهیم یک متغیّر تعریف کنیم که حالت RGB را نمایش بدهد:let a = Colour::RGB;برای این کار ابتدا اسم enum را می‌نویسیم. اینطوری مشخّص می‌کنیم که قرار است از چه typeی استفاده کنیم.بعد از آوردن اسم enum، با عملگر scope resolution (::) مشخّص می‌کنیم که کدام یک از حالات این نوع‌داده را می‌خواهیم. مثلاً اینجا بعد از :: می‌نویسم: RGB.مقادیر enum در حافظه چه شکلی ذخیره می‌شوند؟در حافظه، مقادیر enum ساده‌ای که ما تعریف  کردیم به شکل اعداد صحیح ذخیره می‌شوند. کامپایلر به ترتیب به هر حالت یک  عدد اختصاص می‌دهد. شروع شمارشش هم از عدد صفر است.می‌توانیم با cast کردن مقدار یک enum بفهمید  که عدد پیش‌فرضی که کامپایلر به آن مقدار اختصاص‌داده است چقدر است. فقط  حواستان باشد که این اعداد قابل تغییر نیستند.fn main() {
    let a = Colour::RGB;
    let b = Colour::Hex;
    println!(&quot;RGB value in memory: {}&quot;, a as u8);
    println!(&quot;Hex value in memory: {}&quot;, b as u8);
}ما در این کد با نوشتن a as u8 مقدار متغیّر a را به نوع u8  تبدیل کرده‌ایم. اینطوری می‌توانیم به عددی که کامپایلر برای آن مقدار در  نظر گرفته است دسترسی داشته باشیم. خروجی این برنامه این خواهد بود:RGB value in memory: 0
Hex value in memory: 1همانطوری که دیدید مقادیر enum به ترتیب شماره‌گذاری شده اند.نکته:‌ کامپایلر همیشه سعی می‌کند که کوچکترین نوع داده‌ی عددی را برای ذخیره‌ی این اعداد استفاده کند تا حداقل فضا را در حافظه اشغال کند.حالا ممکن است که شما نیازداشته‌باشید که این  اعداد را خودتان تعیین کنید. چرا؟ چون اینطوری با معنی می‌شوند. مثلاً یک  enum که قرار است status های مختلف یک درخواست http را مشخص کند.برای این کار ما هنگام تعریف enum، مقدار هر حالت را مشخّص می‌کنیم:enum HttpStatus {
    Ok = 200,
    NotFound = 404,
    InternalServerError = 500
}خب حالا ببینیم که کامپایلر چه مقادیری را برای این حالات درنظر گرفته است:fn main() {
    let a = HttpStatus::Ok;
    let b = HttpStatus::NotFound;
    let c = HttpStatus::InternalServerError;
    println!(&quot;Ok value in the memory: {}&quot;, a as u8);
    println!(&quot;NotFound value in the memory: {}&quot;, b as u8);
    println!(&quot;InternalServerError value in the memory: {}&quot;, c as u8);
}با اجرای این برنامه انتظار داریم که اعداد ۲۰۰، ۴۰۴ و ۵۰۰ را ببینیم. درست است؟Ok value in the memory: 200
NotFound value in the memory: 148
InternalServerError value in the memory: 244اِ پس چرا اینطوری شد؟ دلیلش همان نکته‌ای است  که بالاتر خواندیم. کامپایلر همیشه کوچکترین data type را برای ذخیره‌ی  این مقادیر درنظر می‌گیرد. خب کوچکترین نوع‌داده‌ی عددی ای که می‌تواند عدد  ۴۰۴ یا ۵۰۰ را ذخیره کند چی است؟ آفرین. u16. امّا ما مقدار را به u8 تغییر داده‌ایم. اینطوری یک مقدار از داده از دست رفته است و عددی که نمایش داده می‌شود اشتباه است.حالا بیایید این بار دو مقدار بعدی را به جای u8 به u16 تبدیل کنیم:fn main() {
    let a = HttpStatus::Ok;
    let b = HttpStatus::NotFound;
    let c = HttpStatus::InternalServerError;
    println!(&quot;Ok value in the memory: {}&quot;, a as u8);
    println!(&quot;NotFound value in the memory: {}&quot;, b as u16);
    println!(&quot;InternalServerError value in the memory: {}&quot;, c as u16);
}حالا یک نفس عمیق می‌کشیم و با استعانت از سیاه‌چاله‌ی مرکز کهکشان آندرومدا، برنامه را اجرا می‌کنیم:Ok value in the memory: 200
NotFound value in the memory: 404
InternalServerError value in the memory: 500خب حالا همه‌چیز درست شد و می‌توانیم ببینم که کامپایلر آن مقادیری که ما خواسته بودیم را برای هر حالت درنظر گرفته است.فقط حواستان باشد که در حالت قبلی هم کامپایلر  همین مقادیر را برای هر حالت در نظر گرفته بود. ما با کد اشتباهی و تبدیل  نادرست مقادیر، عدد اشتباهی را دریافت می‌کردیم.استفاده از enum به عنوان مقداری در یک structخب حالا ذخیره‌کردن نوع رنگ وقتی که خود  مقدارش را ذخیره‌نکرده‌ایم به چه دردی می‌خورد؟ حالا چطوری در کنار نوع،  مقدار داده را هم ذخیره کنیم؟برای من و شمایی که تازه struct ها را یادگرفته‌ایم، پاسخ مشخّص است. کافی است یک struct تعریف کنیم که هم نوع رنگ را ذخیره کند و هم مقدارش را:struct ColourStruct {
    colour_type: Colour,
    value: String
}حالا در دو تا متغیّر، یک بار رنگ قرمز را به فرمت hex و یک بار به فرمت rgb ذخیره می‌کنیم:let rgb_colour = ColourStruct {
    colour_type: Colour::RGB,
    value: String::from(&quot;(255, 0, 0)&quot;)
};

let hex_colour = ColourStruct {
    colour_type: Colour::Hex,
    value: String::from(&quot;ff0000&quot;)
};همه چیز خوب به نظر می‌رسد نه؟ ولی خب مسئله این است که rgb سه تا عدد integer است و hex یک String. الان هر دو را مجبوریم به شکل String ذخیره کنیم. ای‌کاش می‌شد داده را هم در enum ذخیره‌کنیم، نه؟خب آرزویتان از قبل برآورده شده است. شما در Rust می‌توانید داده را هم در enum ذخیره‌کنید.ذخیره‌ی مقادیر در خود enumخب حالا می‌خواهیم که مقادیر را در خود enum ذخیره کنیم. برای حالتی که رنگ به فرمت rgb ذخیره‌شده است، می‌خواهیم ۳ عدد از نوع u16 را نگهداری کنیم تا نشان‌دهنده‌ی سه مقدار مختلف این فرمت باشد.برای حالت hex هم می‌خواهیم که یک String را ذخیره کنیم.بیایید اوّل کد را با هم ببینیم:enum Colour {
    RGB(u16, u16, u16),
    Hex(String)
}همانطوری که می‌بینید همه‌چیز مثل قبل است، با  این تفاوت که مقابل نام حالت و داخل پرانتز، داده‌ای که قرار است درونش  ذخیره بشود را مشخّص کرده ایم. مثلاً برای RGB گفته‌ایم که می‌خواهیم یک tuple like struct سه‌تایی را ذخیره‌کنیم که ۳ تا عدد از نوع u16 درونش ذخیره می‌کند.یا برای Hex گفته‌ایم که قرار است یک String درونش ذخیره بشود.حالا درون کد چطوری متغیّری از این نوع و با مقدار مشخّص تعریف کنیم؟let rgb_colour = Colour::RGB(255, 0, 0);
let hex_colour = Colour::Hex(String::from(&quot;ff0000&quot;));انواع حالات در یک enumما در کل ۳ نوع حالت مختلف را می‌توانیم در enum ها تعریف کنیم. درست مثل ۳ حالت مختلف structی که داشتیم.حالت ساده که در بخش ابتدایی دیدیم و همان unit like struct ها اند. حالت دوم که همین بالا دیدیم و مقدار را به صورت یک tuple like struct ذخیره می‌کنیم.حالت سوم هم ذخیره‌ی مقادیر در یک enum به عنوان یک struct معمولی است.مثلاً در RGB هر عدد  نشان‌دهنده‌ی یک رنگ است. R برای قرمز، G برای سبز و B برای آبی. حالا ما  می‌خواهیم به جای اینکه با یک tuple سه‌تایی که مقادیرش اسم ندارند، مقادیر  را با یک struct مشخّص کنیم.برای این کار کافی است کد را به شکل زیر تغییر بدهیم:enum Colour {
    RGB {red: u16, green: u16, blue: u16},
    Hex(String)
}حالا مقداری که در حالت RGB ذخیره می‌شود یک struct است. پس ما می‌توانیم مقادیر را بدون درنظر گرفتن ترتیبشان و با اسم آن‌ها مشخّص کنیم:let rgb_colour = Colour::RGB {
    blue: 0,
    red: 255,
    green: 0
};

let hex_colour = Colour::Hex(String::from(&quot;ff0000&quot;));در Rust هرچیزی که برنامه‌نویسی را ساده‌تر و کد را خواناتر می‌کند درنظرگرفته‌شده است.کی باید به جای struct از enum استفاده کرد؟struct ها ترکیب‌هایی از نوع «و» منطقی هستند. یعنی تمامی مقادیر باهم یک نوع داده را می‌سازند. امّا enum ها ترکیب‌هایی از نوع «یا» منطقی هستند. یعنی یک enum تنها یکی از حالات مختلف است. پس وقتی که یک رنگ از نوع RGB است، اصلاً hex و رفتارهای متناسب با آن برایش تعریف نمی‌شود.اگر بخواهیم همین کار را با struct انجام بدهیم، یعنی یک نمونه از struct در یک زمان یا rgb باشد یا hex، باید به سختی و به صورت نصفه‌نیمه رفتارش را کنترل کنیم تا نتواند در یک زمان هر دو رفتار  را داشته باشد.به علاوه چون کامپایلر می‌داند که یک نمونه از  یک enum نمی‌تواند هم‌زمان دو حالت را داشته باشد، می‌تواند فضا را برای  ما بهینه کند. مثلاً برای چند حالت تنها یک فضای مشخّص را اختصاص بدهد.به علاوه از enum ها می‌توان در pattern matching هم استفاده کرد. بعداً درموردش خیلی یادمی‌گیریم.خب جلسه‌ی آشنایی با enum تمام شد. ما هنوز  نمی‌دانیم که چطوری می‌توان به مقادیر ذخیره‌شده در یک enum دسترسی داشت.  به علاوه enum ها هم مانند struct ها متد و associated function دارند.  باید ببینیم که آن‌ها را هم چطوری می‌توان تعریف کرد.برای فهمیدن تمام این‌ها باید اوّل یک چیز  دیگر را یادبگیریم: pattern matching. در جلسه‌ی بعدی به شکل کامل  یادمی‌گیریم که pattern ها چی اند، match چه کار می‌کند و همه‌ی این‌ها  چطوری زندگی برنامه‌نویس‌ها را زیبا و بدون باگ می‌کنند.شما می‌توانید کدهای این جلسه را با کلیک روی این نوشته بر روی مخزن این مجموعه‌ی آموزشی در گیت‌هاب ببینید.من این نوشته را مدّت‌ها پیش در وبلاگ شخصی‌ام منتشر کردم. با کلیک روی این نوشته می‌توانید به این آموزش در آنجا بروید، قسمت‌های جدیدتر را که هنوز در ویرگول منتشر نشده اند بخوانید و مطالب دیگری را که در ویرگول منتشر نمی‌کنم و مخصوص به آنجا هستند را بخوانید.اگر  جلسه‌ی قبلی را که در آن به اعماق struct سفر کردیم را از دست داده‌اید،  همین الان با کلیک روی این نوشته به آنجا بروید و آن قسمت مهم را هم  بخوانید. اوّلین بار است که با این مجموعه‌ی آموزشی روبه‌رو می‌شود؟ با کلیک روی  این نوشته به اوّلین قسمت برو و آموزش کامل و اصولی زبان برنامه‌نویسی Rust  را شروع کن.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Apr 2019 21:02:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری از نمایشگاه کتاب، کتاب‌های ارزان و به‌دردبخور بخریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Writing/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%85-pbatxdzwzr9a</link>
                <description> دوباره اردیبهشت شد و به نمایشگاه کتاب تهران رسیدیم. زمان خیلی خوبی برای تمام افرادی که کتاب‌خوان اند یا دوست‌دارند که کتاب خواندن را شروع کنند.خوشبختانه طی سالیان اخیر علاوه بر خود نمایشگاه، کتابفروشی‌ها و فروشگاه‌های آنلاین هم در این زمان شروع به تخفیف دادن می‌کنند. پس عملاً بهترین زمان سال برای خریدن کتاب محسوب می‌شود.در این نوشته می‌خواهیم با هم ببینیم که از کدام انتشاراتی‌ها می‌توان کتاب ارزان ولی به‌دردبخور خرید و در هر حوزه چه کتاب‌هایی ارزش خواندن، وقت‌گذاشتن و البته پول خرج کردن را دارند.منظور من از کتاب به‌دردبخور، کتاب‌هایی است که خودم بعد از خواندن آن‌ها احساس کرده ام که تبدیل به انسان بهتری شده ام و فکر می‌کنم که شما هم بعد از خواندن آن‌ها همین فکر را می‌کنید.پس برویم و با هم ببینیم که بین دریای دیوان حافظ و قرآن کریمی که معلوم نیست چرا هر ساله ۹۰٪ حجم نمایشگاه را به خودشان اختصاص می‌دهند، بهترین کتاب‌هایی را که می‌توانیم بخریم.اگر دارید این نوشته را مثل خیلی‌های دیگر پس از زمان نمایشگاه می‌خوانید، برای اکثر کتاب‌های معرّفی شده لینک خرید آن‌ها را در دیجی‌کالا گذاشته‌ام. می‌توانید کتاب‌ها را از آن‌جا هم سفارش بدهید.برای اینکه هدف اصلی مطالعه تبدیل ما به آدم‌های بهتر است، به صورت صادقانه به شما می‌گویم که این لینک‌ها، لینک‌های همکاری در فروش هستند و با خرید از آن‌ها مقدار کمی از مبلغ کتاب هم به من می‌رسد که خب جای دوری نمی‌رود. :) امّا فراموش نکنید که این نوشته به هیچ عنوان یک نوشته‌ی تبلیغاتی نیست.یعنی اکثر سود خرید این کتاب‌ها طبیعتاً به خود شما می‌رسد و پول اصلی هم به ناشر. مبلغی که من دریافت می‌کنم بیشتر شبیه به یک تشکّر از جانب خواننده‌ها است برای این نوشته.کدام انتشاراتی‌ها کتاب‌هایشان ارزان‌تر است؟قیمت کتاب آنقدر بالا رفته که برای خریدش مثل یخچال و فریزر باید ده‌تا مغازه را بالا و پایین کرد تا شاید چیزی که به جیب آدم می‌خورد پیدا شود.امّا هنوز امکان اینکه کتاب ارزان خوب در نمایشگاه خرید وجود دارد. در این قسمت می‌خواهیم این کتاب‌ها را پیدا کنیم.هرچه کوچک‌تر، ارزان‌ترعنوان که خیلی بدیهی است. هرچقدر کتابی که می‌خواهیم بخریم در اندازه‌ی کوچکتری چاپ شده باشد، قیمتش هم کمتر خواهد بود.خوشبختانه بعضی از انتشارات‌ها، مثل نشر نون، کتاب‌ها را در اندازه‌های مختلف چاپ می‌کنند. اینطوری می‌توانیم با خریدن قطع پالتویی به جای وزیری، یا قطع جیبی به جای پالتویی، پولی کمتری پرداخت کنیم.خیلی‌ها احساس خوبی نسبت به خریدن نسخه‌های کوچک‌تر کتاب‌ها ندارند. خود من هم تا سال پیش همین‌طوری بودم و امکان نداشت که این کار را بکنم. امّا وقتی می‌بینید که اینطوری به جای ۲ تا کتاب، می‌توانید ۳ تا کتاب بخرید، طبیعتاً مشکلتان با اندازه برطرف می‌شود.به علاوه، برخلاف انتظار قبلی من، اصلاً تجربه‌ی خواندن قطع پالتویی با وزیری تفاوت آزاردهنده‌ای ندارد. پس با خیال راحت سراغ کوچک‌ترها بروید.برای خرید کتاب‌های کوچک‌تر و به صرفه تر، می‌توانید سراغی از انتشارات ماهی هم بگیرید. چند سالی است که کتاب‌های خوبی را به صورت جیبی چاپ کرده است که هم کیفیت چاپ خوبی دارند و هم قیمت خیلی کمی.جلد کمتر، کاغذ نازک‌ترمورد بعدی که باز هم بدیهی است، این است که هرچقدر کیفیت کاغذ پایین‌تر باشد، قیمت هم کمتر خواهد شد. به همین خاطر خیلی از انتشاراتی‌ها این روزها به سمت چاپ روی ورق کاهی یا کاغذهایی با کیفیت نزدیک به آن رفته اند.به علاوه هرچقدر کتاب در مجلّدهای کمتری چاپ شده باشد، قیمتش کمتر است. چون هزینه‌ی کمتری برای جلد و صحافی و... برای ناشر دارد.خب اگر دنبال انتشاراتی می‌گردید که کتاب‌هایش هردوی این ویژگی‌ها را داشته باشد، باید در نمایشگاه دنبال انتشارات دبیر بگردید.کتاب‌های این انتشارات به خاطر جلدهای کاملاً ساده و شبیه به هم، و البته کتاب‌های کلفتش معروف اند. خیلی راحت می‌توانید با خرید کتاب از این انتشارات به جای بقیه، پولتان را برای کتاب‌های بیشتر ذخیره کنید.مورد عجیب امیرکبیرآخرین، و البته بهترین، کاری که برای خرید کتاب ارزان می‌توانید انجام بدهید، خرید از انتشارات امیرکبیر است. راستش من هیچ‌وقت سر در نیاوردم که چطور، ولی همیشه کتاب‌های این انتشارات از کتاب‌های دقیقاً یکسان (از نظر کیفیت چاپ) انتشارات‌های دیگر ارزان‌تر است.یعنی شما با قیمت خرید ۲ تا کتاب از بقیه‌ی انتشاراتی‌ها، می‌توانید ۳-۴ تا کتاب خوب از امیرکبیر بخرید. خوبی امیرکبیر این است که تعداد زیادی کتاب خوب چاپ کرده است. پس با خرید از آن همه‌جوره سود کرده اید.چطوری بفهمیم که یک کتاب خوب است؟حقیقتاً پیش از خواندن یک کتاب، هیچ راهی به جز خواندن نقد کتاب‌ها یا توصیه‌ی دیگران برای فهمیدن اینکه یک کتاب خوب است یا نه وجود ندارد. راهی که احتمالاً برای کتاب‌های فارسی بتواند جواب بدهد.امّا وقتی پای ترجمه وسط می‌آید، همه چیز فرق می‌کند. هیچ راهی وجود ندارد که بفهمیم که یک ترجمه خوب است. مگر اینکه کاملاً به زبان مبدأ مسلّط باشیم و ترجمه را با نسخه‌ی اصلی مقابل هم قرار بدهیم.این راه حل خیلی مسخره است. چون اگر من به زبان مبدأ تسلّط کامل داشتم که کتاب را به همان زبان اصلی خودش می‌خواندم. چه مرضی است که سراغ ترجمه بروم؟با این اوصاف هیچ راهی وجود ندارد که با قاطعیّت بگوییم که فلان ترجمه خوب است. تنها کاری که ما می‌توانیم بکنیم این است که احتمال خریدن یک ترجمه‌ی بد را تا حد امکان کاهش بدهیم.بهترین کار این است که همان موقع خرید، چند صفحه از ابتدا و وسط‌های کتاب را بخوانید و ببیند که نثر کتاب برایتان قابل فهم است یا نه. البته این موضوع را در نظر بگیرید که باید یک اطّلاعی از نثر خود کتاب اصلی هم داشته باشید. چون یک نوشته‌ی پیچیده و سنگین را مترجم حق ندارد به زبان ساده و خودمانی ترجمه کند.یک موضوع دیگر که حتماً موقع خرید باید حواستان به آن باشد، این است که اگر چند ترجمه از یک کتاب وجود دارد، باید برای تمام آن‌ها این کار را تکرار کنید.یادم است یک سال می‌خواستم از نمایشگاه، کتاب «بلندی‌های بادگیر» را بخرم. آن سال دو تا از انتشارات‌های حاضر در نمایشگاه این کتاب را ترجمه و منتشر کرده بودند. نکته‌ی عجیب این بود که وقتی صفحه‌ی اوّل این دو تا ترجمه را با هم مقایسه می‌کردی، می‌دیدی که یکی یک سری جمله بیشتر از آن یکی دارد. عجیب‌تر اینکه یکسری از جملات مشابه بین دو ترجمه دقیقاً متضاد هم بودند. یعنی در یک ترجمه فعل جمله مثبت بود و در ترجمه‌ی دیگر منفی.نتیجه؟ وقتی به این جور حالات رسیدید کلاً بی‌خیال خریدن آن کتاب بشوید. مگر اینکه به نسخه‌ی اصلی کتاب دسترسی داشته باشید و بتوانید در این حد ترجمه‌ی درست را از روی متن اصلی تشخیص بدهید.راستش من ترجمه‌هایی که در بخش آخر این نوشته معرفی کرده‌ام را هم با همین روند انتخاب کرده ام. یعنی با این معیارها این‌ها ترجمه‌های خوبی بودند.از نمایشگاه چه کتابی بخریم؟خب حالا برویم سراغ اصل مطلب که پیشنهادات من برای خریدن کتاب است. کتاب‌هایی که همانطوری که گفتم، فکر می‌کنم خواندنشان از ما آدم‌های بهتری می‌سازد.چرا باید کتاب‌هایی از موضوعات مختلف بخریم وقتی به آن موضوعات علاقه نداریم؟یک بحث خیلی داغ وجود دارد بین آدم‌هایی که می‌گویند باید هرجور کتابی خواند و آدم‌هایی که به جز یکی دو دسته، از بقیه‌ی کتاب‌ها ابراز انزجار می‌کنند.طبیعتاً من از طرفداران اوّلی هستم. اگر قرار است همیشه یک چیز بخوانید، تبدیل می‌شوید به یک آدم تک‌بعدی. آدم‌های تک‌بعدی محکوم به شکست‌خوردن و مورد سوء استفاده قرار گرفتن اند.بخواهیم یا نه، ما انسان‌ها یک مشت موجود اجتماعی هستیم که در لحظه‌لحظه‌ی زندگی‌مان با علوم انسانی و طبیعی سر و کار داریم. هر چقدر در این موارد بیشتر بدانید، زندگی بهتر و مفیدتری خواهید داشت.من خودم یک برنامه‌نویس هستم. امّا به صورت روزانه در مورد مسائل دیگر هم مطالعه می‌کنم. چرا؟ چون دوست ندارم یک ابزار احمق باشم. به جایش ترجیح می‌دهم یک انسان به‌دردبخور باشم.خب با این تفاصیل، ببینیم که در موضوعات مختلف چه کتاب‌های به‌دردبخوری می‌توان از نمایشگاه خرید.البته حواستان باشد که این‌ها تعداد خیلی کمی از کتاب‌های خوب در هر زمینه هستند. صرفاً به صورت عموماً تصادفی چندتایی از کتاب‌های خوب هر موضوع را که خوانده‌ام اینجا به شما معرفی می‌کنم.علم روز، به زبان خیلی سادهخرافات و ماوراء الطبیعه به خاطر کمبود دانش بشر به وجود آمدند. چیزهایی که کم‌کم تبدیل به بخشی از فرهنگ و قوانین شدند و حالا ما هر ثانیه با آن‌ها سر و کار داریم.از طرفی با این حجم از دانشی که روزانه تولید می‌شود، برای ما غیر ممکن است که در تمام زمینه‌های علمی متخصص شویم. پس چطوری درست را از نادرست تشخیص بدهیم و گول نخوریم؟کتاب‌های علم عمومی توسط دانشمندان به زبان خیلی ساده نوشته می‌شوند. در این کتاب‌ها، تا جایی که به حقیقت مسائل ضربه‌ای وارد نشود، مباحث ساده‌سازی می‌شوند تا کاربر غیر متخصص، مثل من و شما، بتواند بفهمد که علم به کجا رسیده و چه می‌گوید.شما خیلی راحت می‌توانید اکثر شایعه‌ها و ادعاهای روزانه را با خواندن این کتاب‌ها درستی‌یابی کنید.بهترین انتشارات برای خریدن این جور کتاب‌ها، انتشارات مازیار است. این انتشارات کتاب‌های خیلی خوبی را منتشر کرده است که اکثرشان ارزش خواندن را دارند. کتاب‌هایی که باعث می‌شوند عاقلانه‌تر به زندگی نگاه کنیم و کمتر فریب دروغ‌گوها را بخوریم.اوّل برویم سراغ زیست‌شناسی. بررسی مسئله‌ی حیات که پایه‌ی بسیاری از باورهای باستانی و قدیمی را می‌سازد، اوّلین کاری است که باید بکنیم.کتاب ساعت‌ساز نابینا که توسّط پرفسور داوکینز نوشته شده است، بهترین کتابی است که می‌تواند شما را با نظریه‌ی داروین آشنا کند و نشان بدهد که چرا در مقابل باور «آفرینش هوشمند»، حرف داروین قابل قبول است.کتاب بعدی که کمی جزئی‌تر به مسائل زیست‌شناسی نگاه می‌کند، کتاب  به ژنوم خوش‌آمدید  است. خواندن این کتاب هم به زبان ساده به ما یاد می‌دهد که حرف حساب علم ژنتیک چیست.از زیست‌شناسی که بیرون بیاییم به دنیای فیزیک می‌رسیم. جهان از کجا آمده و چطوری کار می‌کند؟ خب با این کتاب‌هایی که الان می‌بینیم، می‌توانیم به جواب واضح و ساده‌ی این سؤالات برسیم.اوّلین کتابی که می‌خواهم به شما معرّفی کنم، کتاب تاریخچه‌ی کوتاه‌تر زمان  پرفسور استیون هاوکینگ است که به مباحث فیزیک نوین مثل نسبیت می‌پردازد. کتاب خیلی کوتاه و ساده است و البته برخلاف بقیه‌ی کتاب‌های این بخش، توسّط انتشارات فاطمی چاپ شده است.کتاب دیگر که به سؤال اصلی جهان از کجا آمده پاسخ می‌دهد، کتاب گیتی از هیچ است که انتشارات مازیار آن را منتشر کرده است. کتابی که توضیح می‌دهد که چرا به جای هیچ، چیزی وجود دارد و چطور ممکن است جهان به این عظمت از هیچی به وجود بیاید.و کتاب آخری که می‌خواهم به شما معرّفی کنم، کتاب جهان‌های موازی پرفسور میچیو کاکو است. اگر کنجکاو شده اید که جهان‌های موازی که امروزه زیاد درموردش حرف می‌زنند واقعاً چیست، این کتاب به دردتان می‌خورد.حالا فارغ از اینکه به چه علمی می‌پردازیم، خود علم هم مفهوم جذّابی است. اگر دوست‌دارید با معنی واقعی اصطلاحات علمی‌ای مثل: نظریه، تئوری و ... آشنا بشوید و بفهمید که روش علمی چطوری کار می‌کند، خواندن کتاب نظریه‌ی علمی چیست را شدیداً توصیه می‌کنم.باز هم برای اینکه یک وقت قاطی نکرده باشید، تَکرار می‌کنم که همه‌ی کتاب‌هایی که در این بخش معرّفی کردم برای نشر مازیار بودند. به جز «تاریخچه‌ی کوتاه‌تر زمان» که انتشارات فاطمی آن را منتشر می‌کند.فلسفهچرا ما باید فلسفه بخوانیم؟ چون فلسفه است که به اعمال ما معنی می‌دهد. چرا کشتن کسی کار بدی است؟ اگر فردا در موقعیّتی قرار گرفتید که نمی‌دانستید چه کار کنید، چه معیاری راه حل درست را به شما نشان می‌دهد؟ما تا زمانی که زنده هستیم به فلسفه نیازداریم. حالا هرچقدر که از اسمش بترسیم یا فکر کنیم حوصله‌سربر است.کتاب‌هایی که اینجا می‌بینیم کتاب‌‌هایی ساده اند. یعنی لازم نیست برای فهمیدن اکثر چیزهایی که درونشان نوشته شده اند استاد فلسفه باشید. امّا مطمئناً باعث می‌شوند که پیش از انجام عملی، به چیزهای متفاوتی نسبت به امروز فکر کنید.اوّلین کتاب، کتاب اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر سارتر است. می‌دانم، اسمش خیلی ترسناک است. ولی واقعاً ایده‌ها ساده اند. امّا شاید هنگام خواندن چند صفحه‌ی اوّل، کمی کند پیش بروید.مکتب فلسفی اگزیستانسیالیسم مفاهیم مهمی را تعریف می‌کند. ما انسان‌ها «تنها» هستیم و باید به زندگی بی‌معنی، معنا بدهیم. خب اگر می‌خواهید بفهمید این‌ها یعنی چی، کتاب را بخرید و بخوانید. در نمایشگاه این کتاب را از نشر نیلوفر می‌توانید تهیّه کنید.با نیچه آشنایی دارید که؟ خب اینجا می‌خواهیم به سراغ کتاب‌های این حضرت هم برویم. من برای شروع به شما خواندن کتاب چنین گفت زرتشت را توصیه می‌کنم. کتابی که در آن نیچه آرمان‌ها و تفکّراتش را به شکل داستان‌واره‌ای از زندگی زرتشت بیان می‌کند.اگر مثل خیلی‌ها اسم نیچه شما را می‌ترساند، حتماً اوّل مطلبی که قبلاً در ویرگول برای معرّفی این کتاب نوشته ام را بخوانید. اینطوری ترس‌تان می‌ریزد و بدون نگرانی این کتاب را هم جزو سبد خریدتان در نظر می‌گیرید. https://virgool.io/Writing/%D8%B2%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-qnxishyhmdsf برای خرید کتاب‌های نیچه باید به نشر جامی سر بزنید.کتاب آخری که می‌خواهم معرّفی کنم، کتاب فایده‌گرایی است که جان استوارت میل در آن تلاش کرده تا نشان بدهد چطوری فایده‌گرایی می‌تواند بنیان تصمیمات اخلاقی ما باشد. معیارهایی که این کتاب به شما می‌دهد می‌تواند هنگام رسیدن سر دو راهی های اخلاقی، کمک کند که راه درست را پیش بگیرید.این کتاب را انتشارات نی منتشر می‌کند.و آخرین کتابی که توصیه می‌کنم بخرید، هر چند که شاید زیاد مربوط به این موضوع به نظر نرسد، کتاب نقش روشنفکر است که ادوارد سعید آن را نوشته است. روشنفکر کیست و چه نقشی در مقابل جامعه و حقیقت دارد؟ سؤالی که سعید در سلسله نشست‌هایی پاسخش را داده و حالا به شکل کتابی رسیده که ما می‌توانیم آن را بخوانیم. برای خرید این کتاب ارزنده حتماً سری به غرفه‌ی نشر نی بزنید.داستان کوتاهداستان کوتاه طرفداران زیادی دارد. آثار ادبی خیلی بزرگی به شکل داستان کوتاه نوشته شده اند و خواندن داستان کوتاه لذّت خیلی زیادی دارد.با اینکه به مدد حضرات شما نمی‌توانید به داستان‌های کوتاه کسی مثل صادق هدایت در نمایشگاه دسترسی داشته باشید، امّا با این حال از کتاب‌های ایرانی شروع می‌کنیم.بزرگ علوی را همه می‌شناسند. نویسنده‌ای که درست مثل اسمش «بزرگ» بود و آثار فوق‌العاده‌ای را از خودش به جا گذاشت. پیشنهاد من این است که اگر هنوز کتاب‌های گیله‌مرد و چمدان را نخوانده‌اید، بدون فوت وقت به غرفه‌ی انتشارات نگاه مراجعه کنید و آن‌ها را بخرید.تا به حال اسم بورخس به گوشتان خورده است؟ بعید می‌دانم که نامش را نشنیده باشید. یکی دیگر از کارهایی که باید حتماً حتماً در نمایشگاه انجام بدهید، خریدن کتاب‌های بورخس است.انتشارات کتاب پارسه مجموعه‌ای را تحت عنوان هزار توی بورخس منتشر کرده است که من پیشنهاد می‌کنم اگر پولتان می‌رسد حتماً تمام کتاب‌هایش را بخرید.ولی اگر پول چندانی ندارید، حداقل کتاب سه روایت از یهودا را بخرید. بورخس شما را غافل‌گیر خواهد کرد.سر راهتان می‌توانید کتاب کاش کسی جایی منتظرم باشد اختر چرخ ادب، آنا گاوالدا را از نشر ماهی بخرید و لذّتش را ببرید.و خب اگر دلتان یک داستان کوتاه واقعاً خوب می‌خواهد، شب‌های روشن را فراموش نکنید. شاهکاری از داستایوفسکی که نشر ماهی آن را برای فروش آماده کرده است.راستی آثار جمال‌زاده هم داستان‌های خیلی خوبی اند. اگر وسعتان رسید می‌توانید به آن‌ها هم فکر کنید.داستان بلند خارجیتولستوی، داستایوسکی و چخوفداستان بلند لطف مخصوص به خودش را دارد. اینجا چندتا از کتاب‌های خوب و البته مشهور را با هم مرور می‌کنیم. اگر هرکدام را نخوانده‌اید، حتماً در این نمایشگاه تهیه‌اش کنید.بیایید اوّل از کتاب‌های کلاسیک شروع کنیم.بی‌نوایان اثر ویکتور هوگو را همه می‌شناسیم. خب چند نفر کتابش را خوانده‌اید؟ فیلم و سریال را کلاً فراموش کنید. کتابش شاهکاری است که مطمئناً بخش کوچکی از آن را بیشتر در تولیدات تصویری نمایش نداده اند.اگر پولش را دارید مجموعه‌ی کاملش را که در چهار مجلّد توسّط نشر دنیای نو منتشر شده است، بخرید. من تضمین می‌کنم که خیلی بیشتر از فیلم و سریال‌های مختلف سرگرمتان می‌کند.حالا که تا اینجا آمده‌ایم سری هم به ادبیّات روسیه و جناب تولستوی هم بزنیم. کتاب فوق‌العاده‌ی آنا کارنینا ی او را می‌توانید از همان نشر دنیای نو بخرید. جنگ و صلح را هم انتشارات مختلفی منتشر کرده اند که احتمالاً ارزان‌ترین نسخه‌اش را می‌توانید از نشر دبیر بگیرید.و خب اگر دنبال یک شاهکار واقعی می‌گردید، خریدن کتاب جنایات و مکافات را از انتشارات کتاب پارسه فراموش نکنید و ببینید که داستایوفسکی چه چیزی آفریده است.حالا می‌توانیم کمی به دنیای مدرن هم پا بگذاریم. مثلاً خرید آثار آلبر کامو از نشر نیلوفر یکی از بهترین خریدهایی است که می‌توانید داشته باشید.حتماً در نمایشگاه دنبال خداحافظ گاری کوپر رومن گاری، ناتور دشت، شاهکار سلینجر، و کتاب‌های اورول هم بگردید و اگر هنوز نخوانده‌اید، کافکا فراموش نشود.در این بخش کتاب‌های خیلی خیلی بیشتری را می‌شد معرفی کرد. از مارتین ایدن گرفته تا کافکا در کرانه و در انتظار اوه، ولی خب اگر بخواهم تمام کتاب‌های داستان بلندی که دوست‌داشته ام را ردیف کنم این نوشته حالا حالا ها تمام نمی‌شود .داستان بلند ایرانیراستش من داستان بلند ایرانی خیلی کم خوانده‌ام. از بین این کم‌ها هم از تعداد خیلی کمتری خوشم آمده است.از بین این‌ها سووشون کتاب بسیار خوبی است. کتابی که سیمین دانشور واقعاً توانسته است آن را خوب و زیبا از آب در بیاورد.هر چند که بر خلاف سیمین، نمی‌توان اکثر حرف‌های شوهرش را پذیرفت، امّا کتاب نون و القلم جلال آل احمد هم کتاب روان و خوبی است و خواندنش ارزش دارد.کتاب کلیدر را هم می‌توانید از انتشارات فرهنگ معاصر بخرید. اگر هنوز سمفونی مردگان را هم در نمایشگاه می‌فروشند، این کتاب زیبای عباس معروفی را از دست ندهید.فمینیسمفمینیسم هم از آن مباحثی است که دور و برش حرف زیاد است و خیلی ها سعی در کوبیدنش دارند. اگر انسان بی‌طرفی هستید و دوست‌دارید بدانید که حرف فمینیست‌ها چیست و اصلاً این جنبش چه ضرورتی دارد، می‌توانید کتاب‌های این بخش را بخرید.اوّلین کتابی که توصیه می‌کنم حتماً آن را بخرید، کتاب انقیاد زنان، اثر جان استوارت میل است. کتابی که توضیح می‌دهد چطوری جامعه برای زن‌ها چیزی به نام «طبیعت زنانه» باقی نگذاشته است و هر آنچه که ما می‌بینیم، حاصل فشارهای جامعه برای در بند کشیدن زنان است. این کتاب را نشر هرمس با خودش به نمایشگاه می‌آورد.اگر دوست‌دارید با نمونه‌های این فشارها روبه‌رو بشوید، می‌توانید کتاب جامعه‌شناسی جنسیت را از نشر نی بخرید.اگر هم دوست‌دارید با رنج‌هایی که ادیان و جوامع به زنان به خاطر عادت ماهیانه داده‌اند آشنا بشوید، کتاب زنان، دشتان و جنون ماهانه را از نشر چشمه بخرید. قبلاً درمورد این کتاب و البته با تمرکز روی دین زرتشت، این نوشته را در همین ویرگول نوشته ام. https://virgool.io/@alihoseiny/%D8%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-ztio3vfptmlg تجارت، کارآفرینی و استارتاپ‌هاآخر سر هم سراغ این موضوعات می‌رویم. اگر دوست دارید اطلاعاتی درمورد تجارت در کشورهایی مثل ایران به دست بیاورید، کتاب استراتژی‌های کسب و کار در بازارهای نوظهور را بخوانید.اگر هم مثل من از علاقه‌مندان دنیای استارتاپ‌ها هستید و می‌خواهید با پیچ و خم های آن و روش پیدا کردن موقعیّت‌های مناسب آشنا بشوید، کتاب‌های: استراتژی اقیانوس آبی و خلق مدل کسب و کار را از انتشارات آریانا قلم تهیّه کنید.راستی کتاب معروف رهبران آخر غذا می‌خورند هم برای همین انتشارات است.سخن پایانینمایشگاه کتاب رویداد خیلی خوبی است. راستش برای آدم‌هایی مثل من که مثل بهشت می‌ماند. آنقدر که بار اوّلی که نمایشگاه می‌روم کتاب نمی‌خرم، فقط کتاب‌ها را نگاه می‌کنم تا کمی شهوتم ارضا بشود و برای دفعات بعدی بتوانم تصمیم بگیرم.سعی کردم در این نوشته بخشی از کتاب‌های خوب و انتشارات‌های خوب را معرّفی کنم. اگر چیزی جا مانده که فکر می‌کنید جایش خیلی در این لیست خالی است، در بخش نظرات آخر صفحه بگویید تا به نوشته اضافه کنم.این هم سایت نمایشگاه است. از آنجا می‌توانید بفهمید که هرکدام از این انتشاراتی‌ها که درموردشان حرف زدیم کجای نمایشگاه هستند.کتاب‌های پیشنهادی خوانندگان این نوشتهیکسری از خواننده‌های خوب این نوشته کتاب‌هایی که به نظرشان جایشان در این نوشته خالی بودند را در بخش نظرات (همین پایین) معرفی کردند. من هم دیدم فکر خوبی است که در یک بخش جدا چیزهایی که آن‌ها معرفی کرده‌اند را هم اضافه کنم.دلیل اینکه این کتاب‌ها را در یک بخش جداگانه آوردم این است که خودم این کتاب‌ها را نخوانده‌ام و طبیعتاً نظری هم درموردشان ندارم.آقای احمد سبحانی برای بخش فلسفه پیشنهاد کرده‌اند که کتاب‌های کانت، پوپر، سندل و چامسکی را هم بخوانیم.برای خریدن کتاب‌های این افراد می‌توانید در نمایشگاه به سراغ انتشارات‌های: نی، خوارزمی، ققنوس، سوفیا، نیلوفر، علمی فرهنگی، مرکز، نشر نو، افکار، ثالث و مرکز نشر دانشگاهی بروید.آقای علی باقری هم خواندن کتاب ماجرای عجیب سگی در شب را داده که توسط نشر افق منتشر می‌شود. به علاوه ایشان خواندن کتاب استخوان خوک و دست‌های جذامی را که اثر مصطفی مستور است و توسّط نشر چشمه منتشر می‌شود هم داده است.باز هم طبق پیشنهاد ایشان خرید کتاب ملّت عشق را هم از نشر ققنوس فراموش نکنید.مهران کاسب وطن عزیز هم خرید کتاب ربه‌کا را از انتشارات افق پیشنهاد داده اند. راستی یک چیزی که من در متن اصلی فراموش کرده بودم را هم یادآوری کردند. کتاب‌های گابریل گارسیا مارکز را فراموش نکنید.آقای مهدی رودکی هم خریدن کتاب اعترافات، اثر ژان ژاک روسو را پیشنهاد کرده اند که می‌توانید آن را از انتشارات نیلوفر تهیّه کنید.شما هم می‌توانید در همان بخش نظرات پایین صفحه، دیدگاهتان را درمورد این کتاب‌ها بگویید یا اگر دوست‌داشتید کتاب دیگری را به خوانندگان این نوشته پیشنهاد کنید.اگر هم دوست‌دارید که آخرین مطالب من را درمورد نوشتن و خواندن بخوانید، می‌توانید کمی پایین‌تر انتشارات نوشتن را در ویرگول دنبال کنید تا همیشه از نوشته‌های جدید با خبر بشوید.اگر هم دوست‌داشتید بقیه‌ی نوشته‌های من را علاوه بر این موضوعات بخوانید، همان جا می‌توانید حساب من را هم دنبال کنید.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Apr 2019 19:07:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زرتشت نیچه به ما چه می‌گفت؟ نیچه، بدون ترس</title>
                <link>https://virgool.io/Writing/%D8%B2%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-qnxishyhmdsf</link>
                <description>نیچه از آن شخصیّت‌هایی است که حرف و حدیث پشت سرش زیاد است. انواع و اقسام صفت‌های خوب و بد را به او نسبت می‌دهند و ریشه‌های خیلی از  دستگاه‌های فلسفی‌ای که بعد از مرگش به وجود آمدند را در آثار او می‌دانند.    یکی از معروف‌ترین آثار نیچه چنین گفت زرتشت است. کتابی که داستان فرزانگی‌ها و دیوانگی‌های زرتشت، پیامبر نیچه، است.    نیچه، فیلسوف شاعر مسلک یا شاعر فلسفه‌دان، اندیشه‌هایش را به شکل داستانی از سرگذشت پیامبری خیالی نوشته است. کتابی که کمتر از آنچه فکرش را می‌کنید فلسفی است و بیشتر به الهامات یک فیلسوف شاعر شبیه است تا کتابی فلسفی و دقیق.    نیچه این کتاب را در فواصل زمانی نسبتاً زیاد از هم نگارش کرد. ۳ بخش ابتدایی آن را در سال ۱۸۸۳ میلادی نوشت. قسمت چهارم را در سال ۱۸۸۴ و بخش آخر را در سال ۱۸۸۵.    خیلی‌ها نیچه را پرچم‌دار یأس و نابودی معرّفی می‌کنند. خیلی از آدم‌ها هم چون هرگز چیزی از او نخوانده‌اند، به سرعت این دروغ را می‌پذیرند.    من هرگز در زندگی‌ام کتابی نخوانده‌ام که به اندازه‌ی چنین گفت زرتشت سرشار از عشق به انسان و زمین باشد.    خب بیایید بدون ترس و پیش‌داوری نگاهی به کتاب چنین گفت زرتشت بیندازیم. کتابی برای همه کس و هیچ کس.سفر آغاز می‌شود   زرتشت وقتی سی‌ساله می‌شود خلوت‌گزین می‌شود و برای ده سال در کوهی خلوت می‌گزیند.    بعد از ده سال صبحی زرتشت رو به سوی خورشید می‌کند. او می‌خواهد از خورشید سرمشق بگیرد و همگام با مردمان فروگراید تا فرزانگیش را به آن‌ها ارزانی بدهد.    این شروع ماجرای زرتشت و ابتدای کتاب است. زرتشت در میانه‌ی سی‌سالگی مردمان را ترک می‌کند و در کوه خلوت‌نشینی می‌کند. کاری که ما را به یاد پیامبران ادیان ابراهیمی مثل موسی و محمّد می‌اندازد.    حالا زرتشت رسالتش را برای گسترش فرزانگی‌اش به مردمان را آغاز می‌کند. آن هم در چهل‌سالگی.    عدد چهل عدد به خصوصی است. چهل نماد کامل و پخته شدن است. چهل‌سالگی نماد پختگی است. اینجا باز هم یک مشابهت دیگر را به ادیان ابراهیمی می‌بینیم. محمّد هم در کوه خلوت می‌کرد و در چهل‌سالگی مبعوث شد.    از طرفی در داستان‌ها یونس هم چهل سال در شکم ماهی گیر افتاده بود. پس از چهل سال، یونس از جزای اشتباهش رهایی می‌یابد و از خلوت خارج می‌شود. همانطوری که زرتشت هم در چهل‌سالگی از خلوت کوچ می‌کند و دوباره پیش مردم باز می‌گردد.امّا اینجا یک تفاوت بسیار بزرگ وجود دارد. هیچ خدایی زرتشت را مبعوث نمی‌کند یا او را از تنهایی به در نمی‌آورد. اینجا فقط زرتشت است و مار و عقاب و فرزانگی‌اش.    اگر نیچه واقعاً قصد داشته که مشابهتی بین ادیان ابراهیمی و پیامبر خودش به وجود بیاورد، شاید تنها برای این بوده که خواننده را بیشتر تحت تأثیر قرار بدهد. به علاوه شباهت زرتشتی که تمامی «الواح کهن» را می‌خواهد در هم بشکند با پیامبران همان سنّت‌ها، می‌تواند خواننده را بهتر از آن ادیان دور  کند.   جنگل و قدّیس   حالا زرتشت در مسیر رسیدن به مردم از جنگلی که کنار کوه قرار دارد می‌گذرد. جنگلی که در آن قدّیس پیر زندگی می‌کند.    قدّیس با دیدن زرتشت به خاطر می‌آورد که او را ده سال پیش در همین مسیر دیده است. وقتی که می‌خواسته برای خلوت‌نشینی به بالای کوه برود.قدّیس در لحظه متوجّه نیّت زرتشت فرزانه می‌شود. می‌فهمد که او می‌خواهد با پیامش تمامی دروغ‌ها، باورها و سنّت‌های قدیمی را در هم بشکند. برای همین به او می‌گوید:    آی زرتشت! آن روز خاکسترت را به کوه بردی و اینک آتشت را به درّها باز می‌آوری؟ آیا از کیفر آتش‌افروز بیمی نداری؟     کیفر آتش‌افروز چیست؟ قدّیس خداباور است. به همین دلیل ممکن است منظورش عذاب خدا باشد. از طرفی ممکن است قدّیس در حال پیش‌بینی سختی‌های راه زرتشت باشد. راهی که در آن باید از بازار پر از نیرنگ بگذرد، استهزاء مردم را تحمّل کند و با دروغ‌گوها و مقلّدهایش روبه‌رو بشود.    کیفر هرچیزی که باشد زرتشت را نمی‌ترساند. حتّی زرتشت پاسخی به این پیش‌بینی نمی‌دهد.    وقتی قدّیس متوجّه می‌شود که زرتشت به میان مردمان می‌رود تا «هدایایش»، همان حاصل فرزانگی‌اش، را به آن‌ها بدهد، به او پند می‌دهد که:       چیزی به آنان نبخش. رواست که چیزی از آنان بستانی و در بردن بار  سنگینشان به آنان کمک کنی… پس اگر ناگزیر از بخشش باشی، جز صدقه‌ای به آنان  نده.    امّا زرتشت با هرچیزی که نشانه‌ای از ترحّم داشته باشد مخالف است. پس در جواب قدّیس می‌گوید:       چنان مسکین نشده‌ام که به کسی صدقه بدهم. بازار   زرتشت به بازار شهر می‌رسد. بازاری که مردم در آن جمع شده اند چون قرار است پهلوانی در آن‌جا نمایش برگزار کند.زرتشت در میان جمعیّت می‌ایستد و آن‌ها را موعظه می‌کند. مردم به موعظه‌ی او می‌خندد و پهلوان برای آغاز نمایشش می‌آید.زرتشت دیگر بار سخنرانی می‌کند و باز مردم به او می‌خندد.حالا زمان نمایش پهلوان می‌رسد. او می‌خواهد روی طنابی که بین دو برج و میدان، بالای سر مردم، بسته شده است راه برود.او از روزنه بیرون می‌آید و شروع به راه رفتن روی طناب می‌کند. امّا وقتی به میانه‌ی طناب می‌رسد، دریچه بار دیگر باز می‌شود.این بار «جوانی دلقک‌وار با لباس‌های رنگارنگ» از آن خارج می‌شود و بر سر پهلوان فریاد می‌زند و روی طناب شروع به رفتن می‌کند:ای چلاق، پیش رو. ای تنبل، پیش رو. ای فریبکار، ای دروغ‌زن، پیش رو. تا پاپوشم تو را غلغلک ندهد. تو را چه کار به میان این برج‌ها؟ نه مگر تو را جایگاه، برج است، آن زندان تو؟ تو راه کسی را که از تو برتر است بند آورده ای.دلقک همین‌طور پیش می‌رود تا به پهلوان می‌رسد. بانگی دیوآسا می‌کشد و از روی پهلوان می‌پرد. پهلوان که پیروزی رقیب را می‌بیند از روی بند به زمین می‌افتد.پهلوان با پیکری که بند از بندش گسسته است کنار زرتشت می‌افتد. فرد نیمه‌جان چشم باز می‌کند و زرتشت را می‌بیند.پهلوانی که مردپهلوان با دیدن زرتشت به او می‌گوید:می‌دانستم که شیطان سرانجام گام‌هایم را به بیراهی خواهد کشاند و این هموست که مرا به سوی دوزخ فرا می‌کشاند، گویا می‌خواهی که تو از این کار بازش داری؟حالا زرتشت یکی از معروف‌ترین بخش‌های این کتاب را به زبان می‌آورد:رفیقا، به شرفم سوگند، آنچه را که تو می‌گویی وجود ندارد. شیطان و دوزخی در کار نیست. جانت [روانت] شتابان‌تر از تن خواهد مرد. پس دیگر از چیزی هول و هراس نداشته باشد.اینجا پهلوان سؤالی را مطرح می‌کند که خیلی از افراد در مقابل فلسفه‌های بدون خدا و شیطان مطرح می‌کنند. آدم‌هایی که گمان می‌کنند تمامی وجودشان تنها با وجود خدا و پاداش و جزای او معنی پیدا می‌کند.پهلوان می‌پرسد:اگر آنچه تو می‌گویی درست باشد، من با مردن چیزی را از دست نمی‌دهم. در آن صورت من حیوانی بیش نیستم که با طبلی رقصیده و بهین خوراک‌ها را به او خورانده‌اند.زرتشت امّا با قاطعیّت با او مخالفت می‌کند:هرگز چنین نیست که می‌گویی. تو این خطر را پیشه‌ی خود ساخته‌ای و در این کار نباید بر تو عیب گیرند و اینک باید اندیشه‌ات آن باشد که فناپذیری.از نظر زرتشت زندگی بی‌معنی و هدف است. امّا آدم هدفی برای خودش دارد. هدف او رسیدن به انسان برتر است. چیزی که در بخش‌های بعدی بیشتر به آن می‌پردازیم.امّا این پهلوان کیست؟ در بین صاحب‌نظران، مثل بسیاری دیگر از مطالب این کتاب، اختلافات زیادی وجود دارد.برخی او را همان انسان برتر نیچه می‌دانند. چیزی که با توجّه به در هم شکستن او درست به نظر نمی‌رسد.شاید بهترین سرنخ را نیچه در بخش قبلی، مابین سخنان زرتشت با مردم بازار، به ما داده باشد:انسان ریسمانی است بسته بین حیوان و انسان برتر. (صفحه‌ی ۳۵)شاید پهلوان انسانی بود که داشت روی این ریسمان به سمت انسان برتر راه می‌پیمود. امّا «ابلیسش» در این مسیر پرخطر او را شکست داد.    شاید به همین خاطر خود زرتشت بدن او را می‌خواهد دفن کند.   مطلب جالب‌تر شباهت سرنوشت این پهلوان به خود نیچه است. همانطوری که می‌دانید، نیچه ۱۱ سال پیش از مرگ مجنون شد.    داستان مشهوری وجود دارد که می‌گویند او در حین قدم‌زدن کالسکه‌رانی را می‌بیند که دارد اسبش را شلّاق می‌زند. نیچه به سمت اسب می‌دود و سر او را با گریه در آغوش می‌گیرد. پس از چند لحظه نیچه نقش بر زمین می‌شود و از آن  پس جنون بر او سایه می‌افکند.هرچند که برخی اعتقاد دارند جنون نیچه ساختگی بود، امّا هر اتّفاقی که افتاد، روان نیچه پیش از تنش مرد.    درست مانند پهلوانش که در میانه‌ی راه رسیدن به ابر انسان در هم شکست و بر زمین افتاد.نیچه در بستر بیمارینگاه نیچه به انساننیچه نگاهی خاص به انسان داشت. همانطوری که در بخش قبلی دیدیم، او انسان را ریسمانی بین حیوان و ابر انسان می‌دانست.    شاید حیوان، همان انسان واپسینی است که در جای دیگری از همین کتاب توصیفش می‌کند.    زرتشت می‌گوید:زندگی انسان در معرض مخاطرات هولناکی قرار دارد و برتر از این بی‌معنی است. (صفحه‌ی ۴۲)زندگی بی‌معنی است یعنی هدفی الهی و از پیش تعیین نشده برای آن وجود ندارد. هیچ معنای از پیش تعیین شده ای برای ما تعیین نشده است و هیچ غایتی برایش مشخّص نشده است.    امّا با وجود همین نبود معنای از پیش تعیین شده، زرتشت به ما می‌گوید که:انسان موجودی است که ناگزیر باید از او آن پدید آید که از خودش فراتر رود. (صفحه‌ی ۲۳۹)بی‌هدف بودن و اجبار انسان به پدیدآوردن برتر از خود، در نگاه اوّل با هم متضاد به نظر می‌رسند. امّا اینگونه نیست.    نیچه از طرفداران نظریّه‌ی «فرگشت» داروین بود. پس برتر شدن هر موجودی را در گذر زمان پذیرفته بود.    به علاوه این موضوع که هدفی الهی وجود ندارد، مانع از آن نیست که ما برای خودمان هدفی انسانی تعیین کنیم.استدلال زرتشت برای اینکه باید دست از جست و جوی خدا کشید و به دنبال ابرانسان گشت ساده است:آیا می‌توانید خدایی بیافرینید؟ پس از یاد همه‌ی خدایان دل برکنید. شما تنها می‌تواند انسان برتر را بیافرینید. (صفحه‌ی ۱۱۶)انسان پلی است به ابر انسان. پس می‌تواند در راهی قدم بگذارد که از  فرزندانش ابرانسان زاده شود. امّا آفرینش خدا از توانایی بشر خارج است. پس  باید صرف وقت بیهوده برای جست و جوی خداوند دست بکشد و زمان اندک عمرش را  صرف تلاش برای پدید آوردن انسان برتر کند.دگردیسی جان   یکی از تأثیرگذارترین قسمت‌های این کتاب، نقشه‌ی راهی است که نیچه در برابر انسان فرزانه‌ی در جست و جوی انسان برتر می‌گذارد.    زرتشت سِیر جان انسان صاحب فرزانگی را به ۳ مرحله تشبیه می‌کند: جان ابتدا شتر است. سپس تبدیل به شیر می‌شود و پس از در هم شکستن اژدها تبدیل به کودکی می‌شود.جان ناب گران‌ترین بارها را می‌جوید و همچون شتری زانو می‌زند، به آن امید که بهترین بارها را بر پشتش نهند.     جان ناب از قهرمانان می‌پرسد: گرانترین بار کدام است که آن را بر دوش کشم تا از نیروی خویش خرسند باشم؟ (صفحه‌ی ۵۰)شتر یک حیوان بارکش است که نه توانایی جنگیدن و درهم شکستن را دارد و نه توانایی آفرینش. شتر هر باری که دیگران بر دوشش می‌گذارند را حمل می‌کند.    این بار چیست؟ ارزش‌های دیگران. راه‌های رستگاری‌ای که کلیسا - مجمع خواردارندگان تن- یا فرهنگ به انسان‌ها تحمیل می‌کند.    جان ابتدا با هیجان تمام این بارها را به دوش می‌کشد، به امید آنکه او را به رستگاری برسانند. امّا وقتی که متوجّه شد که نیاز به معیاری برای خود دارد، نه بر دوش کشیدن معیارهای دیگران، بارها را زمین می‌گذارد و به سمت صحرا می‌رود.    در صحرا جان به شیر تبدیل می‌شود....می‌خواهد به آزادی برسد و دامنه‌ی سروری خداوند خویش را بر صحرای خویش گسترش دهد. (صفحه‌ی ۵۱)شیر جنگجو است و می‌خواهد هرآنچه که در مقابل آزادیش قرارگرفته است را در هم بشکند. حالا زمان درهم شکستن معیارهای کهنی است که جامعه برای نیک و بد تعیین کرده است.پس شیر به نبرد با اژدها برمی‌خیزد.اژدهای بزرگ همان عبارت «می‌باید» است، حال آنکه عقل شیر می‌خواهد با عبارت «من می‌خواهم» سخن بگوید.عبارت «باید» بر راه شیر مانند اژدهایی پوشیده از هزار پولک کمین می‌کند. و از هر پولکش کلمه‌ی «می‌باید» با حروفی زرّین می‌درخشد. (صفحه‌ی ۵۱)شیر با درهم شکستن اژدها، خود را از تمامی «باید»هایی که اجتماع به او تحمیل کرده است می‌رهاند. حالا او است که «می‌خواهد» و آزاد است که هنجارهای نو بسازد.جان وقتی تبدیل به شیر می‌شود، حق پدیدآوردن را دوباره به چنگ می‌آورد.و حالا شیر تبدیل به کودک می‌شود. کودک به بازی و شتاب مشغول است و برای خودش جهان را می‌آفریند، نه اینکه جهان دیگران را سرمشق بگیرد.کودک یک «آری گوی مقدّس است».نیچه در اینجا برای اوّلین بار از عبارت «نوآفرین» استفاده می‌کند. عبارتی که بعداً برای توصیف یارانش هم از آن استفاده می‌کند.نیچه با این تمثیل می‌خواهد به ما بگوید که باید تمامی هنجارها و باورهای قدیمی را بشکنیم و این بار با عقل حقیقت جو، هنجارهایی نوین و درست بیافرینیم.واپسین انسانزرتشت واپسین انسان را در نقطه‌ی مقابل انسان برتر تمثیل می‌کند. انسان‌هایی که برای تفریح کار می‌کنند و بیم دارند که این کار آن‌ها را به مرز خستگی بکشاند. نقطه‌ی مقابل زندگی‌ای که نیچه تصویر می‌کند و باید همه تلاش و مبارزه باشد.مردمانی که در سرزمینشان همه برابر اند. برابری در جاهای مختلف این کتاب زیر سؤال برده می‌شود. از نظر نیچه انسان‌ها برابر نیستند. انسان‌های قوی و سرور و مبارز بر انسان‌های ضعیف و ذلیل برتری دارند و برابری توهینی به انسانیت شمرده می‌شود.واپسین انسان‌ها، انسان‌هایی هستند که همه یک چیز می‌خواهند و دودلی را گناه می‌شمارند.دنیای واپسین انسان‌ها شباهت زیادی هم به دنیای کمونیست‌ها و دیگر تفکّرات چپ دارد:در میانشان نه کسی توانگر است و نه مستمند، که هر دو دشوارند (صفحه‌ی ۳۹)در نظر نیچه دنیا با تفاوت‌ها، غیر هم‌شکلی‌ها و تلاش و درد و مبارزه معنی پیدا می‌کند. هر چیزی که بخواهد در این میانه دخالت کند و اوضاع را به نفع انسان‌های ضعیف تغییر بدهد محکوم است.زنانمسئله‌ی زنان تیره‌ترین بخش کتاب چنین گفت زرتشت است. نیچه در این کتاب نه تنها نسبت به زنان بدبین است، بلکه آن‌ها را رسماً موجوداتی پست‌تر از مردان می‌داند و رویکردی کاملاً توهین‌آمیز به آن‌ها دارد.در بخشی از کتاب زرتشت به پیرزنی درمورد زنان چیزهای زیادی می‌گوید. و پیرزن به نشانه‌ی تشکّر و پیش از رفتن این جمله‌ی معروف را به زرتشت می‌گوید:چون به نزد زنان روی تازیانه را فراموش نکن. (صفحه‌ی ۹۷)و خب این رویکرد سکسیست رویکردی است که مورد قبول هیچ کسی نیست.دین‌داراندر همان چند صفحه‌ی ابتدایی، وقتی که زرتشت از پیش قدّیس پیر می‌رود، از خود می‌پرسد: آیا این قدّیس در این جنگل هنوز نشنیده که خدا مرده است؟ (صفحه‌ی ۳۲)و وقتی که وارد بازار می‌شود، اوّلین موعظه‌ی خود را به مرگ خدا و پاسداشت زمین اختصاص می‌دهد:از شما می‌‌خواهم که به اخلاص و وفای خود در حق زمین پایبند باشید و باور ندارد آنان را که با شما سخن از آرزوهای فرازمینی دارند. آن‌ها، خواسته یا ناخواسته، برایتان زهر می‌پاشند.و بلافاصله اعلام می‌کند که گناه از نظر او چیست:روزگاری انکار خدا بدترین انکار و گناه بود. اما خدا مرد و انکارکنندگان هم فنا شدند. حالا انکار زمین گناهی بس عظیم است. (صفحه‌ی۳۳)منظور نیچه از مردن خدا مشخّص است. خدا مرده، چون باورهای قدیمی در هم شکسته شده‌اند و برپاکنندگان این باورها همه نابود شده اند.خدا، از نظر نیچه، یکی از بزرگترین این پندارهای کهن بود. ما باید به آرمان‌های زمینی وفای خودمان را اثبات کنیم و برای پدیدآوردن انسان برتر تلاش کنیم. این چیزی است که نیچه می‌گوید.نیچه به افرادی که زهد پیشه می‌کنند و به جست و جوی خدا می‌روند می‌گوید:خشمتان از زندگی و زمین، زاده‌ی ناتوانی شما [از آفریدن فراتر از خویش] است. (صفحه‌ی  ۶۲)نیچه حتّی پا را فراتر می‌گذارد و درمورد عیسی می‌گوید:عیسی... پیش از موعد مرد. اگر در بیابان به دور از نیکان و دادگران می‌زیست عشق به زندگی و زمین را می‌آموخت، خنده را نیز... اگر او فرصت می‌یافت آموزه‌هایش را انکار می‌کرد. (صفحه‌ی ۱۰۴)نیچه خدای کشیشان را ستیزه‌جویی و آوارگی آن‌ها می‌داند و می‌گوید: اینان برای عشق‌ورزیدن به خدای خود، جز دار زدن انسان راهی نمی‌دانند.نیچه هم‌زمان داستان به صلیب کشده شدن عیسی و عشق او به انسان را به سخره می‌گیرد، و هم به خونریزی‌های تاریخی‌ای که به نام عشق به خداوند انجام شده است اشاره می‌کند.در نگاه نیچه، دین هم مانند دیگر سنت‌های باستانی باید توسط شیر در هم شکسته شود. در غیر این صورت مسیر رسیدن به ابرانسان را نمی‌توان طی کرد. پس بگو:تنها بر فضیلت زمینی عشق می‌ورزم. زیرا از اندک حکمتی برخوردار است. (صفحه‌ی ۶۳)ترحم و بخشششاید عجیب‌ترین چیزی که در این کتاب با آن روبه‌رو می‌شوید همین بحث نفی ترحم است.زرتشت درمورد انسان‌های بی‌چیز می‌گوید:این مردم می‌دانند که هرگاه به آن‌ها مهر ورزی، خوارشان داشته‌ای و مهربانی‌ات را با بدی پاسخ می‌گویند...پس از مسکینان بپرهیز. (صفحه‌ی ۸۳)چطور ممکن است که آدم با مهربانی به یک مسکین او را خوار کند؟ شاید به این خاطر که وقتی به مسکینی کمک می‌کنی، قدرت و سروری خودت را به او نشان می‌دهی. پس با ناچیز نشان‌دادن او داری خوارش می‌کنی.زرتشت در جای دیگری هم دقیقاً به همین مفهوم اشاره می‌کند:دشمن چو بدی کرد نیکی نکنید. زیرا با این کار او احساس خواری می‌کند ... و شما را نسزد (در ترجمه نرسد) که کسی را خوار شمارید. (صفحه‌ی ۹۸)زرتشت خوارشمردن انسان دیگری را عملی بد می‌داند. به همین خاطر بخشش و ترحم را نهی می‌کند.نیچه در این کتاب حتّی رفتار نیک مردمان ضعیف را هم تقبیح می‌کند. او درمورد مردم شهر کوچک می‌گوید:آرزو دارند که از شر همدیگر بپرهیزند. از این روی به رفتار نیک پناه می‌جویند، امّا من در این شیوه جز ناتوانی و بیم نمی‌بینم.همانطوری که قبلاً هم دیدیم، انسان‌ها با هم برابر نیستند و ناتوانی صفت انسان‌های پست و ضعیف است. حالا رفتار نیک مردم عادی با هم‌دیگر برای دفع شر همدیگر است.با این منطق کسی از خود رفتار نیک نشان می‌دهد که در برابر دیگران ناتوان است و انسان ناتوان، انسان کم‌ارزش است.این مسئله به قدری در فلسفه‌ی نیچه بزرگ است که آخرین گناه زرتشت این است که وقتی والاترین‌ها، افراد بزرگی که نیچه در انتهای کتاب آن‌ها را می‌یابد، در معرض حمله‌ی شیر قرار گرفتند بر آن‌ها ترحم کرد.سخن پایانیهنوز که هنوز است، پس از گذر سال‌ها و تفکّر و تعمّل اندیشمندان بزرگ، منظور واقعی بسیاری از گفته‌های نیچه به دقَت دریافت نشده اند.من در این نوشته بخش‌های خیلی کوچکی از کتاب را که به نظر خودم برای دیگران جالب اند و آن‌ها را ترغیب به خواندن این کتاب می‌کنند نوشتم. و خب از آن‌جایی که این نتایج حاصل دریافت‌های شخصی من از این کتاب بوده است، احتمال دارد که اشتباه باشد. پس اگر نظری مخالف چیزهایی که گفتم داشتید خوشحال می‌شوم که من و دیگران را در بخش نظرات با خبر کنید.زرتشت بسیار فراتر از چیزی است که در این نوشته به شما نشان دادم. زرتشت خندان و رقصان که تمام وجودش عشق به زمین و انسان است. عشقی که باعث می‌شود تا انسان را از نو تعریف کند.من در این نوشته از ترجمه‌ی خوب و روان مسعود انصاری که توسّط نشر جامی چاپ شده است استفاده کردم و تمامی ارجاعات بر اساس این نسخه است. توصیه می‌کنم که همین الان با کلیک روی این نوشته آن را از دیجی‌کالا سفارش بدهید.در آخر توصیه می‌کنم که این کتاب را حتماً بخوانید. مهم نیست که چه کسی هستید، مهم این است که مطمئناً بخشی از اعتقاداتتان را دست‌خوش تغییر قرار می‌دهد.پیش از اینکه این نوشته را ببندید و از اینجا بروید، دوست‌دارم که با آخرین نقل قول از این کتاب کمی شما را به فکر فرو ببرم. بدون اینکه هیچ توضیحی در مورد آن بدهم. وقتی زرتشت داشت برای خلوت‌گزینی یارانش را ترک می‌کرد به آن‌ها گفت:تا هنگامی که همگی مرا انکار نکرده‌اید به نزدتان باز نخواهم گشت. (صفحه‌ی ۱۰۹)اگر می‌خواهید نوشته‌های من را درمورد نوشتن و بهتر خواندن در ویرگول دنبال کنید، کمی پایین‌تر انتشارات «نوشتن» را دنبال کنید. به علاوه اگر می‌خواهید بقیه‌ی نوشته‌های من را درمورد موضوعات مختلف از دست ندهید، همان‌جا حساب کاربری من را هم می‌توانید دنبال کنید.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Apr 2019 19:31:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا به یک کتابخانه‌ی دیگر برای انگولار احتیاج داشتیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Software/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%85-bbk4zbntuy2v</link>
                <description> به عدد برنامه‌نویس‌های جاوااسکریپت، لایبری و فریمورک برای این زبان ساخته شده است. به همین خاطر خیلی‌ها فکر می‌کنند که دیگر لازم نیست کتابخانه‌ی جدیدی برای جاوااسکریپت بنویسیم. نظری که بعید می‌دانم کسی که حتّی یک اپلیکیشن فارسی توسعه داده است آن را بپذیرد.مشکل ما توسعه‌دهندگان فارسی زبان به قدمت خود کامپیوتر است. از آن زمان‌ها که برای دو کلمه فارسی نوشتن باید در به در دنبال یک فارسی ساز می‌گشتیم تا حالا که برای استفاده از تاریخ جلالی، اعتبارسنجی متن‌ها و اعداد و هرچیز دیگری که مختص به ایران است با مشکل مواجهیم.مشکل برای افرادی که با Angular کار می‌کنند جدی‌تر است. حالا شاید بتوانید چندتا چیز نصفه‌نیمه برای خود جاوااسکریپت پیدا کنید، امّا برای انگولار، مخصوصاً نسخه‌های جدید، هیچ‌چیز به‌دردبخوری نیست.به همین خاطر من یک سری از کدهایی که قبلاً زده بودم را مرتب و منظم کردم و در یک کتابخانه‌ی جدید به نام ngx-persian منتشرش کردم.امّا قبل از اینکه به سراغ خود کتابخانه برویم، ببینم که چه مشکلاتی پیش از این داشتیم؟چه مشکلاتی وجود داشت که بدون این کتابخانه حل نمی‌شد؟اعداد فارسیاعداد فارسی از نظر هیچ‌کدام از زبان‌های برنامه‌نویسی عدد نیستند. صرفاً کاراکترهای متنی‌‌ای مانند دیگران اند.ما خیلی جاها نیاز داریم که از کاربر عدد بگیریم، امّا نتیجه را به صورت اعداد فارسی به او نشان بدهیم.خیلی جاها هم صرفاً به ارقام انگلیسی نیاز داریم و لازم است که ارقام فارسی را به آن‌ها تبدیل کنیم.تازه مسئله این است که بعضی کیبردها به جای اعداد فارسی ۴ تا ۶، از کاراکترهای عربی استفاده می‌کنند که باز هم کار را برای ما سخت می‌کند.یعنی یک عدد تایپ‌کردن ساده هم برای ما با کلّی مصیبت همراه است.حروف فارسیشما برای اینکه بفهمید یک متن با حروف فارسی نوشته شده است یا نه چه کار می‌کنید؟ دنبال حروف انگلیسی درونش می‌گردید؟ خب اگر حروف چینی وارد شده بود چی؟از کجا می‌فهمید که یک متن کاملاً فارسی است یا بخش‌هایی از آن فارسی است و بخش‌های دیگر به زبان‌های دیگر نوشته شده اند؟خیلی‌ها از کیبردهایی استفاده می‌کنند که در آن‌ها تنها «ی» و «ک» عربی وجود دارد. چطوری نام کاربرانتان را با یک استاندارد و صرفاً به صورت فارسی ذخیره می‌کنید؟اعتبارسنجی عبارات فارسی هم خودش دردسر دیگری است که توسعه‌دهنده‌ی سیاه‌بخت ایرانی باید با آن سر و کلّه بزند.تاریخ شمسیهیچ مشکلی به اندازه‌ی تاریخ شمسی یا جلالی ریشه دار نیست. هیچ‌کدام هم به اندازه‌ی آن غیر قابل حل به نظر نمی‌رسد. چطوری تاریخ شمسی را به میلادی تبدیل کنیم؟ از کجا بفهمیم امروز طبق تقویم جلالی چه روزی است؟چطوری از این همه کتابخانه و ابزاری که برای کار با تاریخ ساخته شده اند با تاریخ شمسی استفاده کنیم؟خیلی ها به خاطر این مشکلات لاینحل کلاً قید استفاده از تاریخ شمسی را  می‌زنند. برخی دیگر هم تلاش می‌کنند تا حد امکان از کنارش رد بشوند و صرفاً  با یک تبدیل تاریخ دوباره سراغ کار با همان تاریخ میلادی بروند.این شماره موبایل معتبر است؟مشکل بزرگ بعدی اعتبارسنجی شماره‌ی تلفن همراه کاربران ایرانی است. معدود کتابخانه‌های موجود صرفاً به یک  regular expression ساده کفایت می‌کنند. اگر ۱۱ رقم داشت و با 09 شروع شد حتماً موبایل است.با این حساب «09556471235» یک شماره موبایل است. امّا هیچ‌کدام از اپراتورهای ایرانی اصلاً چنین پیش‌شماره‌ای ندارند.انگولار زنده است، کتابخانه‌های ایرانی نهانگولار مدام در حال پیشرفت و توسعه است. نسخه‌های جدید می‌آیند و توسعه‌دهندگان به آن‌ها مهاجرت می‌کنند. امّا کتابخانه‌های محدود ایرانی موجود اینطوری نیستند.برخی از این مشکلاتی که گفتم را برخی از کتابخانه‌ها حل کرده اند. مسئله این است که آن‌ها بیش از حد آپدیت‌نشده اند. برخی از آن‌ها issue هایی برای چند سال پیش دارند که هنوز که هنوز است پاسخی به آن‌ها داده نشده است.بقیه هم دیگر به درد استفاده در نسخه‌های جدید انگولار (نسخه‌ی ۴ به  بعد) نمی‌خورند. بله، شما باید همه‌چیز را خودتان از نو بنویسید.راه حل های موجود برای انگولار ساخته نشده اندبرای برخی از این مشکلات راه حل هایی وجود دارد، امّا هیچ‌کدام برای انگولار ساخته نشده اند. نه pipe های درست و حسابی‌ای ساخته شده اند، نه سرویس‌های Injectable دارند و نه اکثر اوقات به زبان Typescript نوشته شده اند.اکثر راه حل ها صرفاً وصله‌ای بین کد جاوااسکریپت ناکافی به انگولار اند.چرا باید از کتابخانه‌ی ngx-persian استفاده کنیم؟خب دیدیم که مشکلات زیادی وجود دارد. کتابخانه‌ی جدید قرار است چطوری این‌ها را حل کند و چرا ما باید به سراغ آن برویم؟یک کتابخانه برای تمام مشکلاتشما اگر الان بخواهید بخشی از مشکلاتتان را حل کنید، باید چندین کتابخانه‌ی مختلف را نصب کنید. به علاوه تمام این کتابخانه‌ها در کنار هم باز نمی‌توانند تمامی مشکلاتی که گفتیم را حل کنند.امّا در ngx-persian راه حل کامل تمامی مشکلاتی که  دیدیم کنار هم قرار دارند. یعنی به جای اینکه با چندین کتابخانه بخشی از  مشکلاتتان را حل کنید، با استفاده از همین یک کتابخانه می‌توانید تمام  مشکلات را برطرف کنید (به جای آنکه چندین کتاب بخوانید، کتاب‌های گاج را  چندین بار بخوانید).ngx-persian زنده استاین کتابخانه برای نسخه‌های جدید انگولار ساخته شده است. شما به راحتی می‌توانید آن را روی انگولار ۷ و نسخه‌های پایین‌تر استفاده کنید. برعکس اکثر کتابخانه‌های دیگر که عملاً روی نسخه‌های جدید انگولار قابل استفاده نیستند.به علاوه این کتابخانه زنده است و توسعه‌ی آن رها نشده است. شما اگر  جست و جو کنید کتابخانه‌های فارسی‌ای را می‌بینید که issue های پاسخ‌داده  نشده ای از سال‌ها قبل دارند و از آخرین آپدیت آن‌ها سال‌ها می‌گذرد.کتابخانه‌ای برای Angularاین کتابخانه برای انگولار ساخته شده است. به جای اینکه ملغمه‌ای از روش‌های مربوط به جاوااسکریپت و کلاس‌های مختلف باشد، از روش انگولار برای حل مسائل استفاده کرده است.در این کتابخانه از سرویس‌های Injectable استفاده شده است. به علاوه مجموعه‌ای از pipe ها برای استفاده در template درونش قرارگرفته است.تازه شما به توابع validatorی که برای reactive form ها ساخته شده اند و directive هایی که برای فرم‌های template-driven ساخته شده اند دسترسی دارید.تمام کتابخانه به زبان Typescript نوشته شده است و هیچ وصله‌ای به جاوااسکریپت درونش وجود ندارد.همه چیز تست شده و قابل اطمینان استدر ngx-persian تقریباً همه‌چیز تست شده است. بیشتر از ۵۹۰ تا unit test تا الان در آن نوشته شده است و test coverage آن برابر با ۹۰٪ است. یعنی شما با خیال راحت می‌توانید از بخش‌های مختلف آن استفاده کنید.چیز غیر قابل فهمی وجود نداردیکی دیگر از ویژگی‌های این کتابخانه که آن را از دیگر کتابخانه‌ها متمایز می‌کند، داشتن مقدار زیاد و خوبی داکیومنت است.علاوه بر داکیومنت مفصّل شیوه‌ی استفاده در گیت‌هاب، داکیومنت‌های دقیق و کاملی برای تمامی بخش‌های کد در code document آن وجود دارد.توضیحات، مثال‌ها و ارجاعات مختلف هیچ جای غیر قابل فهمی برای شما باقی نمی‌گذارند و شما می‌توانید همه‌چیز را به خوبی و راحتی فرا بگیرید.به علاوه برای برخی بخش‌ها یک اپلیکیشن تست هم آماده شده است که می‌توانید از آن هم برای بهتر یادگرفتن نحوه‌ی کار استفاده کنید.ngx-persian چه امکاناتی را برای ما فراهم می‌کند؟حالا که درمورد ویژگی‌های این کتابخانه صحبت کردیم، بهتر است ببینیم که این کتابخانه چه امکاناتی را برای ما فراهم می‌کند؟pipe هابرای تبدیل و فرمت‌دادن به مقادیر در تمپلیت‌ها، چندین pipe مختلف  آماده شده اند. از این pipe ها می‌توان برای: تبدیل اعداد فارسی به انگلیسی  و بالعکس، فرمت‌دادن انعطاف‌پذیر به قیمت‌ها با واحد‌ها متفاوت (ریال و  تومان) و فرمت‌دادن به شماره‌ی ملّی استفاده کرد.سرویس‌هاسرویس‌های مختلفی در این کتابخانه قرار داده شده اند.سرویس‌هایی برای تبدیل اعداد فارسی به انگلیسی و برعکس، تبدیل حروف و اعداد عربی به فارسی و اعتبارسنجی زبان ورودی‌ها (فارسی بودن اعداد یا حروف، شامل زبان فارسی بودن ورودی و…).به علاوه سرویس‌هایی برای تبدیل تاریخ شمسی به میلادی و برعکس، اطمینان از درست بودن تاریخ شمسی وارد شده و تقریباً هر کاری که به تاریخ جلالی مربوط می‌شود هم در آن قرار دارند.به تمام این‌ها می‌توانید یکی از دقیق‌ترین و احتمالاً کامل‌ترین سرویس  اعتبارسنجی شماره‌ی تلفن همراه، فهمیدن اپراتور و… را هم اضافه کنید.تاریخ جلالیمهم‌ترین بخش این کتابخانه معرفی کلاس JDate است. این کلاس به صورت کامل اینترفیس Date جاوااسکریپت را پیاده‌سازی کرده است. یعنی دقیقاً همان آبجکت Date، امّا این بار برای تاریخ جلالی.چرا این مهم است؟ چون شما می‌توانید در هر متد یا تابعی که تا به امروز شی Date جاوااسکریپت را قبول می‌کرد، از JDate استفاده کنید. و این یعنی بدون هیچ زحمتی از تمامی ابزارهایی که برای تاریخ میلادی ساخته شده‌اند، می‌توانید برای تاریخ شمسی استفاده کنید.انگار که خود جاوااسکریپت شی Dateش را برای تاریخ جلالی ساخته باشد.  حالا تمامی ۵۲ متد کلاس Date را برای تاریخ جلالی در اختیار دارید. به  علاوه‌ی چند متد دیگر برای فرمت دادن تاریخ به شکل دلخواه و… .Validator هایک مسئله‌ی خیلی مهم اعتبارسنجی ورودی فرم‌ها هنگام کار با داده‌های فارسی است. در این کتابخانه validator های مختلفی را برای اعتبارسنجی ورودی‌های فارسی قرار داده ایم تا دیگر لازم نباشد برای اعتبارسنجی ورودی خودتان دست به کد بشوید.به علاوه برای فرم‌های template-driven هم directive هایی برای اعتبارسنجی اضافه شده اند.یعنی این کتابخانه تمامی ابزارهای پایه برای ساخت یک اپلیکیشن فارسی را برای شما فراهم می‌کند.چطوری از ngx–persian استفاده کنیم؟برای نصب این کتابخانه کافی است که دستور زیر را در دایرکتوری پروژه‌ی انگولارتان اجرا کنید:npm install ngx-persian --saveبرای اینکه ببینید دقیقاً چه چیزهایی درون این کتابخانه وجود دارد و چطوری می‌توان از آن‌ها استفاده کرد، کافی است به داکیومنت موجود در مخزن گیت‌هاب ngx-persian مراجعه کنید. آنجا همه‌چیز با جزئیات و با مثال توضیح داده شده است.حالا که کلّیات را فهمیدید، اگر نیاز به اطّلاعات بیشتر داشتید، می‌توانید به داکیومنت کامل کد مراجعه کنید و همه چیز را دقیق و کامل ببینید. حتّی نحوه‌ی انجام کوچکترین کارها را.شما هم می‌توانید زندگی را برای دولوپرهای ایرانی راحت‌تر کنیدngx-persian اوّل راه است. با اینکه گام خوبی برای راحت‌تر کردن توسعه‌ی اپلیکیشن‌های ایرانی است، امّا نیاز به بهبود زیادی دارد.شما هم مطمئناً کدهایی دارید که به درد اپلیکیشن‌هایی که برای ایرانی‌ها یا دیگر فارسی‌زبان‌ها ساخته شده اند می‌خورد. با اضافه‌کردن آن‌ها به این کتابخانه می‌توانید به تعداد زیادی دولوپر کمک کنید.حتّی اگر اینطوری هم نیست، با بهبود بخشیدن داکیومنت‌ها یا اضافه‌کردن تست‌های بیشتر یا حتّی توسعه‌ی همان اپلیکیشن تست، می‌توانید به خیلی از توسعه‌دهنده‌ها کمک کنید.در مورد اینکه کدهای اضافه‌شده باید چطوری باشند در آخر داکیومنت موجود در گیت‌هاب توضیح داده ام. با مشارکت در این پروژه هم به خودتان و هم به بقیه‌ی توسعه‌دهنده‌ها کمک بزرگی می‌کنید.اگر وارد صفحه‌ی پروژه شدید، با دادن star ⭐ به آن می‌توانید به بیشتر دیده شدنش هم کمک کنید. پیشاپیش ممنون از حمایت و مشارکتتان.امیدوارم در تمامی زبان‌ها و پلتفرم‌ها توسعه‌دهنده‌های ایرانی شروع به منتشر کردن کدهایی که برای همه مفید است بکنند.من این نوشته‌را اولین بار اینجا در وبلاگ شخصی‌ام منتشر کردم. برای خواندنش در آن‌جا یا خواندن دیگر مطالبی که در ویرگول منتشر نمی‌کنم می‌توانید روی این نوشته کلیک کنید.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Tue, 26 Mar 2019 12:50:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش زبان برنامه‌نویسی Rust – قسمت۱۲- در اعماق Struct</title>
                <link>https://virgool.io/Software/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-rust-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%DB%B1%DB%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%82-struct-fmddu2e09lvy</link>
                <description>در جلسات قبلی هم با شیوه‌ی تعریف یک struct آشنا شدیم و هم تعریف کردن و استفاده از method ها و associated function ها را یادگرفتیم.الان  زمان این است که چند مبحث باقی‌مانده را هم درمورد struct ها با هم  یادبگیریم تا بتوانیم بگوییم که همه‌ی چیزهایی که مستقیماً به struct ها  مرتبط اند را می‌دانیم.آماده‌ای؟ پس با هم شروع می‌کنیم.به ارث بردن مقادیر تعریف نشده از یک struct دیگرفرض‌کنید که مثلاً ۱۰ نمونه از یک struct می‌خواهید بسازید که تنها در یک  فیلد با هم اختلاف دارند. خب فرض‌کنید که هر struct خودش ۱۵تا فیلد داشته  باشد. می‌خواهید به خاطر همان یک فیلدی که با بقیه فرق دارد،۹ مقدار مشابه  دیگر را تکرار کنید؟ یعنی به خاطر ۱۰ داده‌ی متفاوت ۱۴۰ تا داده‌ی شبیه به  هم را هی تکرار کنید؟این کار زمان خیلی زیادی را از آدم می‌گیرد. به علاوه به خاطر افزونگی داده‌ای که پیش می‌آید (data redundency) نگهداری کد بسیار سخت می‌شود.یک راه حل دیگر که ممکن است به ذهن آدم برسد این است که یک تابع بنویسد که فقط مقدار همان یک فیلد متغیّر را بگیرد و struct کامل را به عنوان خروجی بدهد.مشکل  این راه حل هم این است که وقتی تعداد این حالات در برنامه زیاد شد، یعنی  struct هایی که فقط یک مقدار متفاوت دارند زیاد شدند، تعداد این توابع هم  زیاد می‌شود. اینطوری نگهداری این توابع سخت می‌شود.به علاوه تغییردادن کد هم پیچیده خواهد شد.حالا راه حل Rust برای این مشکل چیست؟فرض‌کنید که یک struct داریم که ۵ مقدار عددی مختلف دارد. از val1 تا val5. حالا ما می‌خواهیم دو تا نمونه از این struct بسازیم که فقط مقدار val5 بین آن‌ها متفاوت است. اوّل کد را ببینید تا با هم خط به خطش را بررسی کنیم:#[derive(Debug)]
struct TestStruct {
    val1: i32,
    val2: u8,
    val3: i64,
    val4: f64,
    val5: u16
}
fn main() {
    let struct1 = TestStruct {
        val1: -1238,
        val2: 5,
        val3: -6464564564,
        val4: 1234.5678,
        val5: 15
    };
    let struct2 = TestStruct {val5: 236, ..struct1};
    println!(&quot;struct1: {:#?}&quot;, struct1);
    println!(&quot;struct2: {:#?}&quot;, struct2);
}ما اوّل ساختار TestStruct را تعریف می‌کنیم. سپس داخل تابع main، ابتدا struct1 را تعریف می‌کنیم و ۵ مقدار آن را برایش مشخّص می‌کنیم.حالا نوبت تعریف نمونه‌ی دوم از این struct است. متغیّر struct2 را تعریف می‌کنیم و مقدار val5 را که با متغیّر قبلی متفاوت است می‌نویسیم.برای اینکه به Rust بگوییم می‌خواهیم برای مقادیر بقیه‌ی فیلدها از فیلدهای struct1 استفاده کنیم، باید از سینتکس خاصی استفاده می‌کنیم.پس از مقداردهی فیلدهای غیر مشابه، ابتدا .. می‌گذاریم و سپس اسم متغیّری را که می‌خواهیم از مقادیر آن برای پرکردن فیلدهای باقی‌مانده استفاده کنیم می‌آوریم.خب حالا ببینیم نتیجه‌ی کامپایل و اجرای این برنامه چه خواهد بود.struct1: TestStruct {
    val1: -1238,
    val2: 5,
    val3: -6464564564,
    val4: 1234.5678,
    val5: 15
}
struct2: TestStruct {
    val1: -1238,
    val2: 5,
    val3: -6464564564,
    val4: 1234.5678,
    val5: 236
}مشکل ارث‌بری مقادیر قبلی با مالکیّتبیایید فرض‌کنیم ما دو تا دانشجو داریم که فقط شماره‌ی دانشجویی آن‌ها با  هم متفاوت است (مثلاً دو نفر هم‌نام که دقیقاً درس‌های مشابهی را پاس کرده  اند). می‌خواهیم این کار را با syntax جدیدی که یادگرفتیم انجام بدهیم:fn main() {

    let courses = [Course {name: String::from(&quot;درس۱&quot;), passed: false},
        Course {name: String::from(&quot;درس۲&quot;), passed: false},
        Course {name: String::from(&quot;درس۳&quot;), passed: false}];

    let student1 = Student {
        name: String::from(&quot;اصغر اکبرزاده اصل&quot;),
        id: 9796959493,
        courses
    };

    let student2 = Student {id: 9899969594, ..student1.clone()};

    println!(&quot;student1: {:#?}&quot;, student1);
    println!(&quot;student2: {:#?}&quot;, student2);
}خب حالا یک نفش عمیق بکشید و برنامه را کامپایل کنید:error[E0599]: no method named `clone` found for type `Student` in the current scope
  --&gt; src/main.rs:78:56
   |
3  | struct Student {
   | -------------- method `clone` not found for this
...
78 |     let student2 = Student {id: 9899969594, ..student1.clone()};
   |                                                        ^^^^^
   |
   = help: items from traits can only be used if the trait is implemented and in scope
   = note: the following trait defines an item `clone`, perhaps you need to implement it:
           candidate #1: `std::clone::Clone`اگر هنوز مبحث مالکیّت را به خاطر داشته باشید، حتماً به خاطر دارید که داده‌هایی مثل String کپی نمی‌شوند، بلکه مالکیّتشان منتقل (move) می‌شود.در  struct قبلی به چنین مشکلاتی نمی‌خوردیم. چون داده‌های عددی ساده‌تر از آن  هستند که لازم باشد مالکیّتشان جابه‌جا شود، به جای آن خود مقدار کپی  می‌شود. به همین خاطر می‌توانیم نمونه‌ی جدیدمان از struct را با کپی‌کردن  مقادیر struct قبلی بسازیم.ما در struct های Student و Course داده‌هایی از نوع String داریم. به علاوه در Student آرایه‌ای از Course ها داریم که برای این نوع داده (Course) هم رفتار کپی تعریف نشده است.چطوری می‌توانیم این مشکل را برطرف کنیم؟#[derive(Debug, Clone)]
struct Student {
    name: String,
    id: u32,
    courses: [Course; 3]
}

#[derive(Debug, Clone)]
struct Course {
    name: String,
    passed: bool
}همانطوری که می‌بینید ما از trait جدیدی به نام clone استفاده کرده‌ایم. نکته: وقتی می‌خواهیم از چندین trait استفاده کنیم، می‌توانیم تمام آن‌ها را درون پرانتز derive قرار بدهیم تا کد کمتری نوشته باشیم. امّا می‌توان از چندین derive مختلف برای این کار استفاده کرد.امّا چرا این کار را می‌کنیم؟ویژگی clone چیست؟trait یا ویژگی ها را بعداً به شکل کامل بررسی می‌کنیم. اینجا فقط می‌خواهیم به صورت کلّی ببینیم که clone کردن در Rust یعنی چه.در  زبان Rust برخی type ها را می‌توان به صورت ضمنی کپی‌کرد. یعنی وقتی که  آن‌ها را به متغیّری assign می‌کنیم یا به تابعی پاس می‌دهیم، بدون اینکه  مشکلی پیش بیاید خود کامپایلر می‌تواند آن‌ها را کپی کند.این نوع‌داده‌های ساده نه به اختصاص فضا در heap احتیاج دارند و نه به finalizer ها (بعداً می‌بینیم که چی هستند. فعلاً همان Drop را که در قسمت‌های قبلی دیدیم در نظر بگیرد).برای بقیه‌ی نوع‌داده‌ها که انجام این کار ایمن نیست باید از clone استفاده کنیم.وقتی از Clone استفاده می‌کنیم تمامی کارهای پیچیده‌ای که برای کپی‌کردن دقیق مقدار داده نیاز است توسّط خود حضرت Clone انجام می‌شود و ما لازم نیست نگران چیزی باشیم.وقتی می‌خواهیم یک struct را clone کنیم، علاوه بر اضافه‌کردن ویژگی (trait) Clone، باید هرجایی که می‌خواهیم clone کردن رخ بدهد متد clone را روی struct فراخوانی کنیم.حالا ببینیم با این توضیحات شکل کلّی برنامه چه می‌شود:#[derive(Debug, Clone)]
struct Student {
    name: String,
    id: u32,
    courses: [Course; 3]
}

#[derive(Debug, Clone)]
struct Course {
    name: String,
    passed: bool
}
fn main() {
    let courses = [Course {name: String::from(&quot;درس۱&quot;), passed: false},
        Course {name: String::from(&quot;درس۲&quot;), passed: false},
        Course {name: String::from(&quot;درس۳&quot;), passed: false}];

    let student1 = Student {
        name: String::from(&quot;اصغر اکبرزاده اصل&quot;),
        id: 97959493,
        courses
    };

    let student2 = Student {id: 98999694, ..student1.clone()}; // Changed line

    println!(&quot;student1: {:#?}&quot;, student1);
    println!(&quot;student2: {:#?}&quot;, student2);
}همانطوری که می‌بینید این بار به جای اینکه موقع تعریف کردن student2 از خود student1 استفاده کنیم، از مقدار clone شده‌ی آن استفاده می‌کنیم.یعنی عملاً یک مقدار دقیقاً مشابه student1 می‌سازیم و از آن برای مقداردهی استفاده می‌کنیم. اینطوری مالکیّت مقدار clone شده منتقل می‌شود، نه خود student1.حالا می‌توانیم این برنامه را بدون درد و خونریزی کامپایل و اجرا کنیم:student1: Student {
    name: &quot;اصغر اکبرزاده اصل&quot;,
    id: 97959493,
    courses: [
        Course {
            name: &quot;درس۱&quot;,
            passed: false
        },
        Course {
            name: &quot;درس۲&quot;,
            passed: false
        },
        Course {
            name: &quot;درس۳&quot;,
            passed: false
        }
    ]
}
student2: Student {
    name: &quot;اصغر اکبرزاده اصل&quot;,
    id: 98999694,
    courses: [
        Course {
            name: &quot;درس۱&quot;,
            passed: false
        },
        Course {
            name: &quot;درس۲&quot;,
            passed: false
        },
        Course {
            name: &quot;درس۳&quot;,
            passed: false
        }
    ]
}ساختارهای شبه Tupleیادتان است که tupleها چه چیزی بودند؟ (اگر نیست روی این نوشته کلیک کنید تا یادتان بیاید.)  گفتیم که مهم‌ترین ویژگی struct ها این است که برخلاف tuple ها مقادیرشان  نام دارند و به جای اینکه بخواهیم ترتیب داده‌ها را حفظ کنیم، می‌توانیم به  آن‌ها با استفاده از key ها دسترسی داشته باشیم.حالا ما می‌خواهیم که یک struct تعریف کنیم که شبیه به تاپل باشد. یعنی داده‌هایی که درونش قرار دارند اسم نداشته باشند:#[derive(Debug)]
struct TupleLike (u8, u8, u8);

fn main() {
    let mut tuple_like = TupleLike(10, 11, 13);
    println!(&quot;tuple like value: {:?}&quot;, tuple_like);
    tuple_like.0 = 18;
    println!(&quot;tuple like value: {:?}&quot;, tuple_like);
}همانطوری که می‌بینید، برای تعریف یک tuple like struct برخلاف تعریف  struct، ما تنها مقابل نام struct و درون پرانتزها به ترتیب نوع داده‌هایی  که قرار است ذخیره بشوند را می‌نویسیم. در اینجا دیگر خبری از زوج‌های key:value نیست.برای  دسترسی به یک داده‌ی خاص هم کافی است که مقابل نام نمونه‌ی ساخته شده از  struct، اندیس داده‌ای که قرار است تغییرکند را پس از علامت نقطه بنویسیم.حالا برنامه را کامپایل و اجرا می‌کنیم تا ببینیم نتیجه چه می‌شود:tuple like value: TupleLike(10, 11, 13)
tuple like value: TupleLike(18, 11, 13)چرا باید از tuple like struct ها استفاده کنیم؟ما زمانی از tuple like struct ها استفاده می‌کنیم که به عملکردی مشابه tuple ها احتیاج داریم، امّا لازم است که این تاپل‌ها type های متمایزی داشته باشند.مثلاً  می‌خواهیم مطمئن بشویم که درون برنامه، تاپل چهارتایی‌ای که مقدار رنگ یک  پیکسل را در فرمت CMYK نگهداری می‌کند با تاپل چهارتایی‌ای که بخش‌های  مختلف یک ip ورژن ۴ را نگهداری می‌کند متمایز اند.#[derive(Debug)]
struct CMYK (u8, u8, u8, u8);

#[derive(Debug)]
struct IPv4 (u8, u8, u8, u8);

fn main() {
    let red = CMYK(0, 1, 1, 0);
    let local_ip = IPv4(127, 0, 0, 1);
    println!(&quot;red color {:?} and local ip {:?}. These values have different types.&quot;, red, local_ip);
}نتیجه‌اش هم می‌شود این:red color CMYK(0, 1, 1, 0) and local ip IPv4(127, 0, 0, 1). These values have different types.وقتی که برنامه بزرگ می‌شود و تعداد tupleها  زیاد، با جداسازی type احتمال خطا خیلی کمتر می‌شود. به علاوه ما می‌توانیم  به struct ها عملکردهای مرتبط را هم سنجاق کنیم. کاری که برای tuple ها  نمی‌شد انجام داد.نوع‌داده‌ی Unitبه () ،unit یا nil هم می‌گویند. Typeی که تنها یک مقدار دارد و آن هم همان () است. از unit وقتی استفاده می‌شود که مقدار معنادار دیگری برای return کردن وجود ندارد.در حقیقت وقتی در تابعی هیچ چیزی را return نمی‌کنیم، داریم () را برمی‌گردانیم.به جز توابعی که چیزی برنمی‌گردانند، از () در زمان‌هایی استفاده می‌کنیم که نوع داده‌ای که با آن کار می‌کنیم برایمان اهمّیّتی ندارد.ساختارهای شبه Unitما می‌توانیم structها را طوری تعریف کنیم که مثل یک unit عمل کنند. یعنی structهایی بسازیم که هیچ فیلدی ندارند.از  Unit like structs زمانی استفاده می‌کنیم که می‌خواهیم یک ویژگی (trait)  را برای یک type تعریف‌کنیم، امّا نمی‌خواهیم داده‌ای را در آن type ذخیره  کنیم.بعداً در بخش‌های مربوط به توضیح trait ها با مثال‌های مختلف این موضوع را بررسی می‌کنیم.#[derive(Debug)]
struct UnitLikeStruct;

fn main() {
    let my_unit = UnitLikeStruct;
    let same_unit_as_my_unit = UnitLikeStruct {};
    println!(&quot;my_unit: {:?}, same_unit_as_my_unit: {:?}&quot;, my_unit, same_unit_as_my_unit);
}نتیجه‌ی این برنامه می‌شود این:my_unit: UnitLikeStruct, same_unit_as_my_unit: UnitLikeStructتعریف Recursive Typeیکی از مشکلات بزرگی که برنامه‌نویس‌ها ممکن است به آن بخورند مسئله‌ی Recursive Typing است.یعنی  ما دو تا struct داشته باشیم که هرکدام یک فیلد از نوع دیگری دارند.  اینطوری به‌صورت چرخشی باید به اندازه‌ی این یکی برای ساخت نمونه‌ای از آن  یکی فضا اختصاص داد و برعکس. یعنی به بی‌نهایت حافظه نیاز خواهیم داشت.بیایید با هم یک مثال را بررسی کنیم. فرض‌کنید که یک struct به نام Teacher به برنامه‌ی اوّلیّه اضافه می‌کنیم:#[derive(Debug, Clone)]
struct Course {
    name: String,
    passed: bool,
    teacher: Teacher
}

#[derive(Debug)]
struct Teacher {
    name: String,
    course: Course
}ما ساختار Teacher را اضافه کردیم که دو تا فیلد دارد. name که نام استاد را مشخّص می‌کند و course که ساختار درسی که این فرد استاد آن است را نگهداری می‌کند.به علاوه ساختار Course را هم تغییر داده‌ایم تا در فیلد teacher ساختار مربوط به استاد درس را نگهداری کند.خب حالا بیایید یک نمونه استاد و درس بسازیم:fn main() {
    let course: Course;
     course = Course {
        name: String::from(&quot;درس۱&quot;),
        passed: false,
        teacher: Teacher {
            name: Student::from(&quot;عین الله&quot;),
            course
        }
    };
}شاید در نگاه اوّل مشکلی به نظر نرسد، امّا بیایید که برنامه را کامپایل کنیم:error[E0072]: recursive type `Course` has infinite size
  --&gt; src/main.rs:9:1
   |
9  | struct Course {
   | ^^^^^^^^^^^^^ recursive type has infinite size
...
12 |     teacher: Teacher
   |     ---------------- recursive without indirection
   |
   = help: insert indirection (e.g., a `Box`, `Rc`, or `&amp;`) at some point to make `Course` representable

error[E0072]: recursive type `Teacher` has infinite size
  --&gt; src/main.rs:16:1
   |
16 | struct Teacher {
   | ^^^^^^^^^^^^^^ recursive type has infinite size
17 |     name: String,
18 |     course: Course
   |     -------------- recursive without indirection
   |
   = help: insert indirection (e.g., a `Box`, `Rc`, or `&amp;`) at some point to make `Teacher` representableکامپایلر به ما ۲ ارور مختلف نشان می‌دهد. یکی از ارورها می‌گوید که نوع‌داده‌ی بازگشتی Course فضای بی‌نهایت احتیاج دارد. ارور دوم هم دقیقاً همین حرف را برای Teacher می‌زند.کامپایلر  موقع کامپایل باید بداند که چقدر فضا برای هر متغیّر باید اختصاص بدهد.  مشکل این است که کامپایلر نمی‌داند کی باید از حلقه‌ی ایجاد شده برای  اختصاص فضا خارج بشود.حلقه‌ای که ایجاد می‌شود شبیه به شکل زیر است:وقتی که کامپایلر می‌خواهد اندازه‌ی Course را محاسبه کند به اندازه‌ی Teacher نیاز دارد و هرگاه که بخواهد اندازه‌ی Teacher را بفهمد به اندازه‌ی Course نیاز دارد. اینطوری برای اینکه بخواهیم فقط همین برنامه‌ی کوچکی که آن بالا نوشتیم را اجرا کنیم به بی‌نهایت حافظه احتیاج داریم.چطوری مشکل حافظه‌ی بی‌نهایت را در Recursive Type ها برطرف کنیم؟اگر به پیام خطایی که بالاتر دیدیم دقّت کنید،  می‌بینید که کامپایلر ۳ راه حل جلوی پای ما قرار داده است. در بخش‌های  بعدی هرکدام از این ۳ راه حل را با دقّت و به صورت کامل بررسی می‌کنیم. بحث  هرکدام مفصّل است و برای بعضی باید مباحث دیگری را هم یادبگیریم.امّا خیلی وقت‌ها ما واقعاً به ایجاد این حلقه احتیاج نداریم. یعنی معماری بد باعث شده است که چنین حلقه‌ای به وجود بیاید.قبل از اینکه به سراغ هرکدام از آن ۳ راه حل بروید (البته الان که بلد نیستید. آن زمانی که یادگرفتیم :) )، ابتدا یک بار دیگر معماری نرم‌افزارتان را بررسی کنید تا ببینید که آیا واقعاً به چنین کاری نیاز است یا نه.خب تا اینجا تمامی چیزهایی که مستقیماً به struct ها مربوط می‌شدند را  بررسی کردیم. الان که کار با struct ها را یادگرفتیم می‌توانیم برنامه‌های  کاربردی‌تری را با Rust پیاده‌سازی بکنیم.هنوز مفاهیمی باقی‌مانده‌اند که از آن‌ها هم می‌توان در struct استفاده کرد، امّا بعداً به صورت مجزا به آن بخش‌ها خواهیم پرداخت.چطوری به کدهای این قسمت دسترسی داشته باشم؟شما می‌توانید کدهای نهایی این قسمت‌را در مخزن گیتهاب آن در این لینک ببینید. تمامی کدها به صورت یکجا در آن‌جا قرار گرفته‌اند.این قسمت خیلی وقت پیش در وبلاگ شخصی من منتشر شده است. اگر می‌خواهی قسمت‌های جدیدترش را ببینی و یا مطالبی که در ویرگول منتشر نمی‌کنم را بخوانی، با کلیک روی این نوشته به همین مطلب در وبلاگم برو.خواندن قسمت بعدی در ویرگولدر  قسمت قبلی یادگرفتیم که چطوری به Struct ها Method و  Associated Function  را اضافه کنیم. اینطوری می‌توانیم بعضی از ویژگی‌های زبان‌های شی‌گرا را  به Rust اضافه کنیم. اگر آن قسمت را از دست داده‌ای همین الان با کلیک روی  این نوشته به آنجا برو و خیلی سریع این مباحث را یادبگیر.اوّلین  بار است که مجموعه‌ی رایگان آموزش کامل زبان برنامه‌نویسی Rust را  می‌بینی؟ با کلیک روی این نوشته به اوّلین قسمت برو و از آنجا یادگیری را  شروع کن.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 23 Mar 2019 12:16:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نباید روزمره بنویسیم؟ از خطر تا بی‌اهمّیّتی</title>
                <link>https://virgool.io/Writing/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%91%DB%8C%D9%91%D8%AA%DB%8C-bsidjg6yoxeg</link>
                <description>شبکه‌های اجتماعی و قبل‌تر از آن‌ها وبلاگ‌ها، این امکان را به وجود آوردند که «همه» بنویسند.این خبر ابتدا خیلی خوشحال‌کننده بود. همه فکر می‌کردند که اینطوری سرعت رشد علم و گردش اطّلاعات خیلی بیشتر می‌شود و «همه» نسبت به قبل آگاه‌تر می‌شوند.امّا نتیجه چه شد؟ چیزی این وسط وارد بازی شد و تمامی قواعد را به هم زد. چیزی که محتوای به‌دردبخور را تحت شعاع خودش قرار داد و کم‌کم آن را کنار زد.ما می‌خواهیم با هم درمورد روزمره‌نویسی صحبت کنیم و ببینم که چرا این کار از اساس اشتباه است و باید از آن دوری کرد. روزمره‌نویسی چیزی است که پزشکان برای برخی مشکلات روانی تجویز می‌کنند تا حال بیمار بهتر شود. اگر پزشک شما چنین چیزی به شما گفته است، همین الان این نوشته را ببندید و به روزمره‌نویسی‌تان بپردازید. امیدوارم زودتر خوب بشوید. روزمره‌نویسی یعنی چه؟ روزمره‌نویسی یعنی نوشتن درمورد اتّفاقات پیش پا افتاده ی روزانه. مثال‌های خیلی زیادی را می‌توان برای روزمره‌نویس زد: امروز سر کار دیر رسیدم – گرسنه‌ام – ساعت ۳ نصفه شب موقعی که داشتم می‌رفتم دستشویی شوهرعمه‌ام را دیدم که دارد هول‌هولکی دندان‌های مصنوعی‌اش را درون دهنش می‌گذارد تا عمه‌ام را ببوسد و از این دست چیزها. نوشته‌هایی که صرفاً وقوع یک اتّفاق معمولی را گزارش می‌دهند و هیچ ارزش دیگری برای خواننده‌ها ندارند. به چه کسی روزمره‌نویس می‌گویند؟ برای اینکه مطمئن بشویم تا آخر نوشته داریم درمورد یک چیز مشترک فکر می‌کنیم، بیایید ابتدا «روزمره‌نویس»را تعریف کنیم.منظور من در این نوشته از روزمره‌نویس کسی است که اکثر اوقات دارد روزمره می‌نویسد. پس اگر کسی مثلاً ۱۰٪ مواقع روزمره می‌نویسد و باقی نوشته‌هایش مطالب به‌دردبخور است، این فرد روزمره‌نویس حساب نمی‌شود. چرا مردم فکرمی‌کنند که روزمره‌نویسی کار خوبی است؟ قبل از اینکه ببینیم چرا روزمره‌نویسی بد است، باید ببینیم که چرا مردم فکر می‌کنند که کار خوبی است.اگر اهل استفاده از شبکه‌های اجتماعی باشید یا در همین ویرگول نوشته‌های مختلف را دنبال کنید، می‌بینید که اکثر افراد مشغول روزمره‌نویسی یا دنبال‌کردن روزمره‌نویس‌ها اند.حالا ببینیم که چرا چنین علاقه‌ای به روزمره‌نویسی وجود دارد . ۱-ناتوانی در درک اینکه چقدر موجودات بی‌اهمّیّتی هستیم اصغر - جوان ۳۹ ساله‌ی بیکاری که هنوز در خانه‌ی پدر و مادرش زندگی می‌کند – هر روز درمورد اتّفاقات روزانه‌اش می‌نویسد. اینکه وقتی کوکب، دختر همسایه، داشت از پلّه‌ها بالا می‌رفت جواب سلامش را نداد و پیرمرد تنهای پارک محل به او شکلات تعارف کرده است.صغری - جوان ۳۷ ساله‌ی بیکاری که نه سواد دارد و نه هنر و نهایت آرزوهایش شوهر کردن است - تصویری از دستانش را منتشر می‌کند و کنارش می‌نویسد: «لاک زدم????».اصغر و صغری هر دو واقعاً فکر می‌کنند که این موضوعات مهم اند و ارزش اشتراک‌گذاری با دیگران را دارند. امّا چرا خیلی از آدم‌ها، درست مثل اصغر وصغری، چنین تصوّری دارند؟راستش ما بی‌اهمّیّت‌ایم. به جز تعداد خیلی کمی از آدم‌ها که بعید می‌دانم حتّی ۱٪ جمعیّت کره‌ی زمین را تشکیل  بدهند، بقیه‌ی ما واقعاً اهمّیّتی نداریم.تا به حال دیده‌اید که کسی از کریم که پانصد سال پیش زندگی می‌کرد، بچه‌دار شد و مرد – درست مثل بقیه – نامی ببرد؟شاید با خودتان بگویید که آدم‌های مهم امروزی هم فرزندان همان آدم‌های بی‌اهمّیّت دیروز اند. بله. امّا همیشه اکثر انسان‌ها بی‌اهمّیّت بوده و هستند. این سیل عظیم موجودات بی‌اهمّیّت دیگر هم فرزندان آدم‌های بی‌اهمّیّت دیروزی اند. به علاوه اینکه صد سال دیگر کسی که ژن‌های شما را حمل می‌کند انسان مهمّی شود از بی‌اهمّیّت بودن شما چیزی کم نمی‌کند.اصلاً از این بحث بگذریم. شما می‌دانید که تخمین زده می‌شود که روی همین کره‌ی زمین، ۸.۷ میلیون گونه‌ی جانوری مختلف زندگی می‌کند؟ ما انسان‌ها فقط یکی از این همه گونه‌ی مختلف هستیم.اگر بخواهم صحبت را کلیشه‌ای تر بکنم باید یادآوری کنم که زمین در مقابل حجم خورشید واقعاً چیزی نیست و خود خورشید هم ستاره‌ی بزرگی محسوب نمی‌شود.ما در بازوی یک کهکشان خیلی معمولی قرار داریم که در فاصله‌ای نه چندان دور (البته در مقیاس زمان کیهانی) قرار است به کهکشان همسایه‌اش برخورد کند و کلاً موجودیت مستقلش را از دست بدهد.می‌بینید که همه‌ی ما چقدر بی‌اهمّیت‌ایم؟ ۲-توهم اینکه من هم حرفی برای گفتن دارم ما وقتی می‌بینیم که کسی حرفی برای گفتن دارد و به خاطر آن حرف توجّه دیگران را به خودش جلب می‌کند، دوست‌داریم که با کاری مشابه توجّه مردم را به خودمان جلب کنیم.خب چه چیزی بهتر از اینکه درمورد خودمان حرف بزنیم؟ به علاوه روزمره‌نویسی این روزها خیلی پرطرفدار است. وقتی که دیگران من را دنبال می‌کنند و نوشته‌هایم را می‌پسندند حتماً «حرفی» برای گفتن دارم. وقتی همه‌ی آدمیان بتوانند خواندن بیاموزند، در گذر زمان نه تنها نوشتن، بلکه اندیشه نیز تباه می‌شود.                 نیچه، فردریش ویلهلم. چنین گفت زرتشت. ترجمه‌ی مسعود انصاری. نشر جامی برای اکثر مردم نوشته‌های به‌دردبخور، حالا در هر زمینه‌ای، سخت‌تر و حوصله‌سربرتر از آنی اند که بخواهند آن‌ها را بخوانند. به همین خاطر جلب چیزهای پیش پا افتاده ای می‌شوند که راحت می‌توانند آن‌ها را بفهمند و با نویسنده هم‌زادپنداری کنند.این چرخه باعث تشویق بیشتر روزمره‌نویس‌ها از یکسو، و تولید محتوای بیشتر و در نتیجه جلب نظر بیشتر خواننده‌ها از سوی دیگر می‌شود. ۳-ترس از ناچیزبودن اصغر ناچیز است. صغری هم همینطور. آن‌ها خودشان هم این موضوع را می‌دانند. آدم وقتی که به ناچیز بودن خودش پی می‌برد دو راه پیش رو دارد:  تلاش کردن و تبدیل شدن به چیزیتوجیه و تظاهر به ناچیز نبودناصغر و صغری بقیه‌ی افراد را می‌بینند که به خاطر حرف‌هایشان توجّه دیگران را جلب می‌کنند. امّا هیچ‌کدام توانایی زدن حرفی که لایق توجّه باشد را ندارند. به همین خاطر هم راه ساده‌تر را انتخاب می‌کنند.آن قدر از خودشان صحبت می‌کنند و خودشان را در گوش دیگران فریاد می‌زنند که توجّه مردم را به خودشان جلب کنند و زیر سایه‌ی این توجّه، ناچیز بودن خودشان را فراموش کنند. ۴-تنهایی امّا دلیل بعضی‌ها برای روزمره‌نویسی کاملاً فرق می‌کند. آن‌ها آدم‌های تنهایی هستند. آدم‌هایی که کسی را ندارند تا با آن‌ها درمورد خودشان صحبت کنند.آدم تنها مجبور می‌شود که برای خودش گوشی دست و پا کند. روزمره‌نویسی باعث می‌شود که فرد تنها کمتر احساس تنهایی بکند. چون بالأخره آدم‌هایی هستند که به حرف‌هایش گوش بدهند.هرچند که هیچ‌کدام از این آدم‌ها اهمّیّتی برای این فرد قائل نیستند. ۵-تلاش برای ساختن چیزی مثل دفتر خاطرات امّا به صورت عمومی بعضی از افراد هم روزمره‌نویسی می‌کنند چون می‌خواهند از آن وبلاگ یا اکانت به عنوان یک دفتر خاطرات آنلاین استفاده کنند.استفاده از این پلتفرم‌ها برای این کار ساده است، امّا هدف دفتر خاطرات را زیر سؤال می‌برد. دفتر خاطراتی که همه می‌توانند آن را بخوانند دیگر یک نوشته‌ی شخصی نیست. نوشته‌ای است عمومی که شما را به جای اینکه به خودتان نشان بدهد، به دیگران نشان می‌دهد و باعث می‌شود که نتوانید بدون نگاه دیگران خودتان را در گذر سال‌ها قضاوت کنید.خب دلایل گرایش مردم به این کار تمام شد. شما احتمالاً افرادی را می‌توانید پیداکنید که هیچ‌کدام از این دلایل برایشان صدق نمی‌کنند. راستش من هم نمی‌خواهم ادّعا بکنم که تمامی دلایل ممکن را برایتان آورده ام.امّا این دلایل احتمالاً اصلی‌ترین دلایل گرایش انسان‌های معمولی به این کار است.حالا برویم سراغ اینکه چرا نباید روزمره بنویسیم. چرا نباید روزمره‌نویس باشیم؟ مهم نیست که شما یک متخصّص و انسان واقعاً به‌دردبخور اید که تنها دوست‌دارد روزمره‌نویسی کند یا یک آدمی مثل اصغر و صغری. می‌خواهیم با هم ببینیم که چرا هیچ‌کسی نباید روزمره‌نویس باشد. ۱-امنیت شما در خطر است بله. این کار امنیت شما و نزدیکانتان را به خطر می‌اندازد. شما وقتی تبدیل به یک روزمره‌نویسی شدید باید اطّلاعات شخصی خودتان را با دیگران به اشتراک بگذارید.کجا و چطوری درس خواندید، در چه خانواده‌ای بزرگ شده‌اید، ماجراهای عشقی‌تان چه بوده و… .تمامی این اطّلاعات کمک می‌کند تا شما در معرض مهندسی اجتماعی قرار بگیرید.مهندسی اجتماعی یعنی اینکه دیگران را طوری گول بزنیم که اطّلاعات مهمی را فاش کنند یا اینکه کاری که ما می‌خواهیم را انجام بدهند.مثلاً یک نفر با توجّه به اطّلاعاتی که شما با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید، خودش را جای یک دوست یا همکار قدیمی جا می‌زند و دوباره با استفاده از همان داده‌ها، اطّلاعات لازم برای ورود به حساب شما در شرکتتان را پیدا می‌کند و اطّلاعات مالی آن جا را می‌دزدد.دنبال‌کردن روزمره‌نویس‌ها هم خودش خطرات زیادی دارد. مثلاً چند ماه پیش چند تا از اکانت‌های روزمره‌نویس در توییتر از کاربران می‌خواستند که اثر انگشتشان را برای آن‌ها ارسال کنند. حالا فرض‌کنید در زمانه‌ای که رمز عبور ما در خیلی جاها اثر انگشتمان است این کار چقدر می‌تواند خطرناک باشد. ۲-شما دارید وقت دیگران را تلف می‌کنید مسئله‌ی اصلی‌تر این است که ما با روزمره‌نویسی عملاً وقت دیگران را تلف می‌کنیم. دانستن جزئیات زندگی دیگران به هیچ‌کدام از ما هیچ کمکی نمی‌کند.شبکه‌های اجتماعی طوری طرّاحی شده اند که نوشته‌های شما را به حداکثر آدم ممکن برسانند. هرچقدر هم که دنبال‌کننده‌های شما کم باشند، یک توییت یا نوشته‌ی وبلاگی که می‌نویسید حداقل توسّط صد نفر خوانده می‌شود. یعنی وقت صد نفر آدم اینطوری تلف شده است. تازه اگر زمان خودتان را که برای نوشتن آن تلف شده است نادیده بگیریم.شاید بگویید من که کسی را مجبور نکرده‌ام تا نوشته‌هایم را بخوانند. خودشان خواسته اند تا زمانشان هدر برود.این حرف دو ایراد اساسی دارد:اوّل اینکه خیلی وقت‌ها فرد نمی‌داند که قرار است با چه چیزی روبه‌رو بشود. یعنی صرفاً بر اساس عنوان، عکس یا تصمیم‌گیری خودکار شبکه‌های اجتماعی آن نوشته را می‌بیند.دومین ایراد این است که خودخواسته بودن این کار از زشتی عمل شما کم نمی‌کند. شاید این مثال از نظر آسیب‌رسانی یکسان به نظر نرسد، امّا این حرف مثل این است که یک مواد فروش بگوید که خود مردم می‌آمدند و از او مواد می‌خریدند و او کسی را مجبور نکرده است که معتاد بشود.ما با روزمره‌نویسی در هدر رفتن زندگی دیگران شریک جرم هستیم. ۳-با تولید داده‌های به‌دردنخور داریم زمین‌را به زباله‌ای سوزان تبدیل می‌کنیم شما برای روزمره‌نویسی دارید انرژی زیادی را مصرف می‌کنید. تلفن همراه انرژی‌را برای بازنگه‌داشتن اپلیکیشن، اتّصال به اینترنت، ارسال داده‌ها و ذخیره‌ی آن‌ها مصرف می‌کند.خود آن شبکه‌ی اجتماعی یا پلتفرم هم انرژی زیادی را صرف نگهداری از سرورها، انتقال داده‌ها و… می‌کند.طبق آماری که statista می‌دهد، فقط شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک در سال ۲۰۱۷ حدود ۲۴۶۰ گیگاوات بر ساعت انرژی مصرف کرده است.اگر میانگین تولید کربن در ازای تولید انرژی را از این سایت بپذیریم، یعنی فقط در سال ۲۰۱۷ فیسبوک ۶۱۵ میلیون تن کربن دی اکسید وارد هوا کرده است.حالا شما خودتان آمار اینستاگرام، توییتر، پینترست و… را به این ارقام اضافه کنید.تولید داده‌های بی‌سروته ما دارد زمین را به سرعت به سمت گرم‌تر شدن و غیرقابل سکونت شدن پیش می‌برد.شما با نوشتن درمورد دوست سابقی که حالا پشت سرتان حرف زده و اشتراک گذاری آن، نه تنها زمان مردم را از بین برده‌اید، بلکه در مرگ گونه‌ها و انسان‌ها سهیم اید. ۴-بین لایک‌ها و کامنت‌ها خود واقعی‌تان را گم می‌کنید شما درمورد تصمیمات روزانه‌ی خودتان می‌نویسید. بعضی از آن‌ها توجّه زیادی می‌گیرند و «فیو استار» می‌شوند، بعضی‌ها هم خیلی زود فراموش می‌شوند و کسی به آن‌ها اهمّیّت نمی‌دهد.تمامی لایک‌هایی که زیر نوشته‌های ما می‌خورد روی تصمیمات ما اثر می‌گذارند. این لایک‌ها در مغز ما حس پاداش‌گرفتن ایجاد می‌کنند.کم‌کم شما بدون اینکه حتّی متوجّه بشوید، رفتارها و افکار «کم‌لایک» را کنار می‌گذارید و به آن‌هایی که لایک‌خور بیشتری دارند می‌چسبید.یعنی شما کم‌کم تبدیل می‌شوید به چیزی که دنبال‌کننده‌هایتان دوست‌دارند. این طوری برای همیشه خود واقعیتان را از دست می‌دهید. ۵-با دست خودمان، خودمان را در معرض فشار و استرس قرار می‌دهیم فرض‌کن که کلّی حرف درمورد قرارکاری فردا زده‌ای و تمام دنبال‌کننده‌هایت از موضوع، اهمّیّت آن و امید تو برای درست پیش رفتن این قرار باخبر اند.حالا زد و همه چیز اشتباه از آب درآمد. وقتی که شبکه‌ی اجتماعی را باز می‌کنی یکهو خودت را مقابل چشمان این همه آدم می‌بینی که همه به تو به چشم یک شکست‌خورده نگاه می‌کنند.شکستی که می‌توانست یک موضوع ساده باشد، حالا تبدیل شده به غمی طولانی مدّت.شاید بخواهید بگویید که من از نظر دیگران تأثیر نمی‌گیرم. امّا من هرگز این حرف را نمی‌پذیرم. ما شاید به حرف دیگران گوش ندهیم، ولی مطمئناً از آن ناراحت خواهیم شد. ۶-خوراک مجانی برای تبلیغات‌چی‌ها و شست و شو دهندگان مغزی با روزمره‌نویسی ما تمامی اطّلاعاتی که تبلیغات‌چی‌ها برای ساختن یک کمپین تبلیغاتی مؤثر لازم دارند را به رایگان به آن‌ها می‌دهیم.اگر یکم روش‌های مبتنی بر یادگیری ماشین و هوش مصنوعی امروزی قوی‌تر بشوند، این به اشتراک‌گذاری داده‌ها همه چیز زندگی شما را عوض خواهد کرد.شرکت‌های بزرگ می‌دانند که چطوری می‌توانند شما را «وادار» به خریدن چیزی بکنند، بدون اینکه لازم باشد اسلحه‌ای روی شقیقه‌تان بگذارند.آن‌ها از تمام چیزهایی که دوست‌دارید و یا از آن‌ها خوشتان نمی‌آید باخبر اند. می‌دانند چطور تبلیغاتی برایتان احمقانه است و چه کمپین‌هایی روی شما کار کرده و باعث شده چیزی که می‌خواهند را بخرید.به علاوه این داده ها کمک می‌کنند تا مؤسسات دیگر شما را یکجورهایی شست و شوی مغزی بدهند. کاری که عملی بودنش با رئیس جمهور شدن ترامپ کاملاً مشخص شد.ما با روزمره‌نویسی داریم خودمان را به کمپانی‌های بزرگ می‌فروشیم. ۷-از بین بردن بار عاطفی روزمره‌گویی من واقعاً دوست‌دارم که آدمی که دوستش دارم برایم از زندگی روزمره‌اش صحبت کند. از اینکه کجا رفته، چه چیزهایی دیده، چه چیزهایی باعث شده خوشحال بشود و… .وقتی کسی برایت این چیزها را می‌گوید به صورت غیر مستقیم به تو می‌گوید که دوستت دارد و به تو اهمّیّت می‌دهد.الان که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم که قبلاً که کمتر به روزمره‌نویس‌ها برخورد می‌کردم بیشتر از این کار لذّت می‌بردم. این که همه دارند از زندگی روزمره‌شان می‌گویند تمام لطف و بار عاطفی شنیدن زندگی روزمره‌ی کسانی که دوستشان داریم را دارد از بین می‌برد. آیا روزمره‌نویسی همیشه بد است؟ حالا که این همه حرف زدیم، یعنی روزمره‌نویسی همیشه بد است دیگر؟نه. اینطوری نیست. شما حتّی اگر حساب من را در توییتر ببینید متوجّه می‌شوید که خودم هم گهگاه روزمره می‌نویسم.نوشتن درمورد زندگی روزمره، و نه روزمره‌نویسی، واقعاً مهم است. به هر حال ما آدم هستیم. این احساس آدم بودن با بیان احساسات و شکل‌دهی خاطرات ایجاد می‌شود.اگر شما هرگز درمورد زندگی روزمره ننویسید بیشتر به یک اکانت تجاری یا یک ربات شبیه می‌شوید. چیزهایی که هیچ کس دوستشان ندارد.ما باید درمورد خودمان حرف بزنیم، امّا کم و به اندازه. برای مثال من می‌بینم که حرف زدن درمورد دانشگاه کمترین مشکل را برایم از لیستی که بالاتر دیدم ایجاد می‌کند. پس عموماً وقتی می‌خواهم کمی روزمره بنویسم هم از ماجراهای دانشگاه تعریف می‌کنم.گهگاه حتّی آهنگ یا شعر قشنگی که می‌بینم را هم به اشتراک می‌گذارم. اینطوری دیگران می‌بینند که من هم آدم‌ام و علایقی دارم. همین علایق و خاطراتی که تعریف می‌شود باعث ایجاد رابطه‌ی عاطفی بین فرد و مخاطبش می‌شود. چیزی که آرزوی نهایی هر تولیدکننده‌ی محتوایی است.قانون شخصی من این است که هرگز بیشتر از ۳۰٪ مطالبی که می‌نویسم روزمره نباشد. تازه این هم صرفاً در شبکه‌های اجتماعی و نه در وبلاگ. چون فکر می‌کنم نوشتن وبلاگی برای رویدادهای روزمره خیلی اثرات مخرب‌تری نسبت به چیزهایی که بالا گفتیم دارد.وبلاگ‌ها قابل جست و جو هستند و زمان انسان‌های خیلی بیشتری را می‌گیرند. به علاوه نگهداری و جست و جو در آن‌ها انرژی خیلی زیادی هم تلف می‌کند.قانون شما برای روزمره‌نویسی چیست؟ اصلاً نسبت به آن چه احساسی دارید؟ در بخش نظرات پایین صفحه دیدگاهتان را با من و دیگر خوانندگان این نوشته درمیان بگذارید.اگر دوست‌دارید بقیه‌ی نوشته‌های من را هم از دست ندهید، کمی پایین‌تر می‌توانید حساب من را در ویرگول دنبال کنید. به علاوه برای دنبال کردن بهترین نوشته‌های ویرگول درمورد: وبلاگ‌نویسی، نوشتن، زبان فارسی و... همان جا می‌توانید انتشارات «نوشتن» را هم دنبال کنید.</description>
                <category>محمدرضا علی حسینی</category>
                <author>محمدرضا علی حسینی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Mar 2019 20:45:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>