<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی اصغر لطفی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alilotfi</link>
        <description>تحلیل‌گر داده | کارشناس سئو</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:25:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/15844/avatar/5csaSs.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی اصغر لطفی</title>
            <link>https://virgool.io/@alilotfi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چراغ‌قوه دوهزار تومانی</title>
                <link>https://virgool.io/@alilotfi/%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA%D9%82%D9%88%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-dupnzsb16c6w</link>
                <description>پسرم یک چراغ‌ کوچک اسباب‌بازی داشتT نمونه کوچکتری از چیزی که ما به آن «چراغ قوه» می‌گوییم. وقتی باطری آن تمام شد  خواست که باطری جدید بخرم که در مسیر از مغازه‌‌ای سراغ  گرفتم، گفت: دو عدد باطری 2500 تومان. خود چراغ‌قوه قیمتش 2000 تومان بود. قیمت کل چراغ‌ اسباب‌بازی از تعویض باطری آن ارزان‌تر بود.الوین تافلر نویسنده کتابهای موج سوم و شوک آینده می‌گوید: «یک جفت پوتین 50 دلاری که 10 سال کار می‌کند ارزان‌تر از یک جفت پوتین 10 دلاری است که یک سال کار می‌کند»مقایسه قیمت کامل چراغ قوه اسباب‌بازی با هزینه تعویض باطری آن این سوال دفن شده اقتصادی را دوباره  نبش قبر کرد که فناوری تا کجا می‌تواند هزینه تولید را کاهش دهد؟  اقتصاد امروز به دنبال داوم نیست، دوام دشمن اقتصاد امروز شده و بسیاری از کسب و کارها با رویکرد «عدم دوام» زنده‌اند.جایگزین کردن از تعمیر کردن ارزان‌تر و سریع‌تر شده. خیلی وقت است که دیگر کسی لباس و کفش تعمیر نمی‌کند، چون خرید مجدد از تعمیر به‌صرفه‌تر است. تعمیر فرایندی انسانی است اما تولید فرایندی ماشینی. قرار نیست سفر به آینده مصرف، به یک اسباب‌بازی که از اسباب‌های جدی دیروز بهتر و ارزانتر است تمام شود.لوازم خانگی، خودرو، خانه و خیلی چیزهای دیگر هم به لطف فناوری عمر کوتاه‌تر و ارزان‌تری خواهند داشت. قسمت تلخ این ماجرا فرهنگ مصرف و تعویض است که به‌سرعت زندگی و  روابط ما را تحت تاثیر قرار خواهد داد. کودک شش‌ساله من چه تغبیری از اصلاح و تعمیر در آینده خواهد داشت وقتی هر چیز خرابی سریع با یک نمونه جدید و متنوع‌تر جایگزین می‌شود؟ آیا روزی خواهد رسید که برای ترمیم و تعمیر هیچ نشان و نماد ساده‌‌ای (حتا برای کودکان) وجود نداشته باشد؟خیزش ناگهانی قیمت ارز که هر چندسال یک‌بار بخش زیادی از جامعه را به طبقات منفی‌تر درآمدی روانه می‌کند، به‌یاد بسیاری انداخت که هنوز می‌توان خیلی از چیزها را تعمیر کرد. اما تعمیر و ترمیم از سر ناچاری در اینجا آخرین راه‌ حل است که شاید زیاد هم خوشایند نباشد. فرهنگ تعمیر و ترمیم یعنی اولین راه حل، حتا اگر در نگاه اول چندان اقتصادی به نظر نرسد.در ظاهر باطری‌های پیشنهادی فروشنده کیفیت بهتری نسبت به باطری‌های قبلی چراغ اسباب‌بازی داشت با این حال ترجیح دادم با هزینه بیشتر باطری جدید بخرم تا چراغ جدیدتر. هنوز در زندگی چیزهای زیادی هست که قابل تعویض نیست. شاید بتوانم به فرزندم بیاموزم که تعمیر و ترمیم می‌تواند اولین راه حل باشد آنهم نه از سر ناچاری، بلکه از سر بردباری و  شاید راه حل بهتری هم باشد.</description>
                <category>علی اصغر لطفی</category>
                <author>علی اصغر لطفی</author>
                <pubDate>Fri, 01 Nov 2019 15:37:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سندروم گوگل</title>
                <link>https://virgool.io/@alilotfi/%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%85-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-dgxuwtce1se8</link>
                <description>سعی کردم برای «سندروم» یا مجموعه علائمی که اختلالی را نشان می‌دهد اما نشانه بیماری مشخصی نیست، معادل فارسی پیدا کنم. فرهنگ‌های فارسی آنلاین آن را «نشانگان» ترجمه کردند و من هم یک‌بار دیگر از خیر پاسداشت زبان فارسی‌ گذشتم. زمانی یک دفتر خبرنگاری و روان‌نویس خریدم تا بنویسم. آن موقع ‌تازه فهمیدم که در نوشتن ضعیف‌تر از چیزی هستم که تصور می‌کنم در حالی که سه چهارسالی بود که منظم و روزانه کامپیوتری می‌نوشتم.من به اختلالی دچار شده بودم و البته هنوز هم دچارم که ناشی از «گوگل» بود و چون نامی برای آن پیدا نکردم آن را «سندروم گوگل» نامیدم. حدود بیست‌وپنج سال پیش دبیرستانی که بودم نه تنها بهترین انشاء کلاس را می‌نوشتم، بلکه به جای دوستان طوری انشاء می‌نوشتم که معلم شک نمی‌کرد این نوشته‌ی خود طرف نیست. نمی‌دانم در آن پانزده دقیقه زنگ استراحت وسط دو کلاس و با آن عجله، از کجا مفهوم و واژه می‌آورم که با موضوع، شخصیت و قلم آن شخص این‌قدر خوب مطابقت می‌کرد!گاهی فکر می‌کنم اگر از آن موقع تا الان نوشته بودم الان کجا در حال نوشتن چه‌چیزی بودم؟ نوشتن بدون «گوگل» صرف نظر از موضوع، گاهی مصیبت عظمای این روزهای من می‌شود. وقتی جسجوهای تیتروار گوگل و پاراگراف‌های فست‌فودی شبکه‌های اجتماعی جایگزین کتاب و قلم و کاغذ شود، نتیجه می‌‌شود همین لکنت قلمی که این روزها به شدت آزارم می‌دهد. معتقدم در وب فارسی و در اکثر رشته‌های غیرفناورانه، سطح و سرعت گوگل بر عمق آن چربیده و هنوز فاصله زیادی از منابع درست و درمان کتابخانه‌ای دارد.«سندروم» مجموعه علائمی است که اختلالی را نشان می‌دهد اما نشانه هیچ بیماری خاصی  نیست. به «سندورم گوگل» و شاید سندروم‌های دیگری که هنوز نمی‌شناسم دچار شده‌ام، فقط می‌فهمم که باید آن درمان کنم و این شروع همان درمان است. اگر شما هم راهی پیش‌رو دارید که باید از مسیر کلمات بگذرد  بهتر است تا جایی که می‌توانید فعل نامانوس «گوگل کردن» را کنار بگذارید، هرچند مثل همیشه حرف زدن از عمل کردن ساده‌تر است.</description>
                <category>علی اصغر لطفی</category>
                <author>علی اصغر لطفی</author>
                <pubDate>Fri, 04 Oct 2019 20:59:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به یک کارپرداز متخصص نیازمندیم</title>
                <link>https://virgool.io/@alilotfi/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85-eypn943yhjlx</link>
                <description>آگهی جالبی توجهم را جلب کرد که مضمون کلی آن استخدام یک نفر تولیدکننده محتوا برای  یک فروشگاه اینترنتی بود. نکته جالب آگهی این بود که خدمات کارپردازی  در شرح وظایف تولیدکننده محتوا با تأکیدی ذکر شده بود که نشان می‌داد بر تولید محتوا اولویت دارد. در واقع منظور مدیر محترم آگهی دهنده این بود که جناب کارپرداز در زمان بیکاری باید برای سایت مطلب بنویسد یا کاری از این دست انجام دهد. حدود ده سال قبل، زمانی که اوج استخدام اپراتورهای نرم‌افزاری بود، نوعی آگهی استخدام - که الان هم کم و بیش دیده می‌شود - پایه خنده و سرگرمی موقع ناهار ما بود: «به یک نفر منشی خانم با روابط عمومی بالا، مسلط به حسابداری، آفیس، فتوشاپ و آشنا با تری‌دی‌مکس با تجربه بازاریای تلفنی نیازمندیم»صداقتِ حماقت‌‌گونه ناشی از کم‌تجربه‌گی این طیف از آگهی‌دهندها در نوع خود جالب است. این روزها ماهیت آگهی‌ها با خواسته‌های واقعی شرکت‌ها چنان تعارض دارد که عملا ممکن است به عنوان مدیر داخلی خودتان را مشغول خالی کردن روزانه یک وانت‌بار،  از اجناس انبار شرکت ببنید. نمی‌دانم دلیل این بحران رو به رشد، وجود نیروی انسانی مازاد است یا عدم وجود نیروی انسانی کافی برای مشاغل مذکور که شرکت‌ها و سازمان‌ها را وادار می‌کند طیف وسیعی از نیازهای خودشان را صرف‌نظر از تشابه و تفاوت با هم جمع ببندند، آگهی بزنند و البته به زعم خودشان نتیجه هم بگیرند و اگر هم نگرفتند دیگران را مقصر کنند که نسل فعلی اهل کار نیست و الی آخر..گاهی دوستان برنامه‌نویس و توسعه‌دهنده گلایه می‌کنند که فلان شرکت کل تخصص‌ها و تمام زبان‌ها و فناوری‌های خلق شده تا به امروز را یکجا در قالب استخدام یک نفر مطالبه می‌کند و انتظار دارد که برنامه‌نویس چیزی شبیه به سوپرمن باشد.با مقایسه آگهی‌های استخدامی ده سال قبل با امروز،  خیلی بدبینانه و دور از ذهن نیست که ده سال آینده، آگهی‌های متقاضی نیروی کار، ترکیب‌یافته از برنامه‌نویسی، سبزی‌آرایی، تعمیر موتور جت و اپلاسیون باشد. بماند که بین تجربه، شناخت و تخصص متقاضیان، آگهی‌دهندگان و رسانه‌های واسط سنخیتی معنادار وجود دارد.مهارتِ شناخت نیازهای واقعی کارفرما و نه آنچه که در آگهی می‌نویسد، بواسطه تجربه ممکن است با تلخی‌های زیادی همراه باشد، خصوصا برای متقاضیان جوانِ تازه‌کار. شاید روزی حوصله کردم و تلخی‌های تجربه‌ کرده روزهای جوانی را نوشتم.</description>
                <category>علی اصغر لطفی</category>
                <author>علی اصغر لطفی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2019 22:32:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه من از ضد کنفرانس محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@alilotfi/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B6%D8%AF-%DA%A9%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-uzdeydbpcj0x</link>
                <description>مدتهاست به این قاعده من‌درآوردی خودم پایبندم و از آن نتیجه می‌گیرم. «وقتی در کارگاه، دوره یا کلاسی شرکت می‌کنم اگر در پایان سرشار از سرخوشی، یادگرفتن و انگیزه پریدن باشم به این معنی است که حداقل نیمی از آموخته‌ها با واقعیت‌ تطابق ندارد» معمولا ارتباطات شکل گرفته در چنین فضاهایی هم زودتر از تصور فراموش می‌شود. بر اساس همین اصل و به همین سادگی آنها و آنجا را جدی نمی‌گیرم. این شکل نگاه کردن به دنیای اشتراک‌گذاری معلومات باعث شده وسواس بیشتری برای حضورهایم به خرج دهم.ضدکنفرانس محتوایی محمد کرمانی را دوست داشتم چون بیشتر از چیزی که قرار بودم یاد بگیرم و یاد بدهم سردرگمی برایم ساخت. ابهام، شک و خستگی ناشی از آن هنوز هم بر سرخوشی حضور در جمع جدید می‌چربد. این مشکل رویداد نبود، گیرنده‌های من از همان کودکی درست کار نمی‌کرد و هنوز هم تنظیم نیست. در سن و شرایطی هم نیستم که ابزار، ترفند، سرنخ یا آدم خاصی هیجان‌زده‌ام کند. این روزها بیشتر دنبال تلنگرها و جرقه‌هایی هستم که تفاوت‌ها را نشانم دهد.ادامه این نوشته برداشت شخصی من از دورهمی یک‌روزه ضد کنفرانس محتوا با موضوعات جدید و ناجدید مطرح شده در آن است. صحت و سقم برداشت‌های من - در این نوشته - چیزی در حد تحلیل راننده تاکسی دیروزی در مورد برنامه ترامپ برای خاورمیانه  است. با نخواندش چیزی را از دست نمی‌دهید و با خواندش هم به معلومات شما چیزی اضافه نمی‌شود. شاید برای پر کردن بی‌حوصلگی یا تنوع، خالی از لطف نباشد. در هر صورت دنبال نشانه‌های اسم و رسم دار علمی در آن نباشید. این فقط یک برداشت‌ها شخصی است.محتوای من، محتوای تو، محتوای اواولین چیزی که از محتوا و شاخ و برگ‌های آن برای من اهمیت دارد «پول درآوردن» است و مهمتر از پول درآوردن تدوام آن. جایی که پول هست جنگ و دعوا غیر قابل اجتناب به نظر می‌رسد، به نظر من علاوه بر پول درآوردن باید دعواهای مرتبط با آن را هم یاد گرفت و محتوا هم از این قاعده مستثنا نیست. پول درآوردن از محتوا و دعواهای حین یا بعد آن موضوع‌های اعلام شده من برای حضور در ضدکنفرانس بود و چون اسم آن کمی زشت به نظر می‌رسید اولی را «درآمدزایی از محتوا» و دومی را «دعواهای حقوقی محتوا» نامیدم. اینها موضوعاتی بودند که دوست داشتم در موردش بدانم و چالش کنم. در گروه تلگرامی رویداد همین عناوین را نوشتم.قبل از این دورهمی نمی‌‌دانستم ضدکنفرانس چیست، هر چند بعدش هم نفهمیدم. محمد کرمانی ‌گفت در ضد کنفرانس سخنران و متکلم وحده‌ وجود ندارد و شما صرفا مباحث را مطرح می‌کنید. برای کسی مثل من که حرف چندانی برای گفتن نداشت و ندارد خبر خوبی بود. بدون نیاز به پیش‌نیاز‌ (مثل اسلاید و متن سخنرانی و این چیزها) رفتم آبی سفید که با همکارانِ محتوایی درباره محتوایی که گفتم صحبت کنیم، اما نکردیم. چون در مورد چیزها و شکل‌های دیگر محتوا حرف زدیم. موضوعات من چندان برای آنها جذاب نبود. شاید هم بود و کسی حرف برای آن نداشت.دو عنوان «درآمدزایی و دعواهای حقوقی» بخشی از بدنه اصلی راه اندازی کسب و کار است. بیشتر دوستانی که در این رویداد حضور داشتند علاقه‌مند به کسب و کار نبودند یا شاید بودند و من نفهمیدم. به نظر من آنها صرفا کارفرماهای بهتری ‌می‌خواستند و محتوا تنها وسیله‌ای برای رسیدن به کارفرماهای مورد نظرشان بود. برای همین تمام مباحث به راههایی ختم می‌شد که آخر آن یک کارفرما ایستاده بود نه مشتری.فضای ذهنی آزادکاری و نگاه به محتوا از دریچه یک آزادکارِ دورکار جو حاکم بر این رویداد بود. عجیب نبود چون تقریبا همه آزادکار بودند و به همین علت دوست داشتند کارفرماهای بزرگتر و پول بده‌تری داشته باشند. آنها به دنبال راهها و مسیرهایی تازه‌ای بودند که بتوانند برای کارفرمای خوب محتوای خوبتری بسازند، مثلا دسترسی به پروژه‌های خارج از کشور و چیزهای از این قبیل. بقیه موضوعات مورد بحث هم رنگ و بودیی از جنس اجرا و فوت و فن‌های مرتبط با آن داشت. شاید علی آجودنیان و نگاه رسانه‌ای که بواسطه ویرگول به محتوا داشت نقطه تفاوت بحث درآمدی او با سایرین بود. شکل درآمدزایی مد نظر او متفاوت از مباحث کارفرمایی، بیشتر استارت‌آپی بود.محتوا کیلویی چند؟ضدکنفرانس‌ به شیوه‌ای که ما تجربه کردیم تداعی کننده نوع خفیف و دوستانه‌تری از دموکراسی است. بیشتر حاضرین در رویداد اهالی دنیای کلمات بودند. نویسنده، مترجم، سردبیر، رسانه‌دار و متخصص بهینه‌کاری سایت‌ها و متن‌ها برای گوگل. همه متنی بودیم، و بیشتر دوستان هم آزادکار. برای همین تمام پیش‌فرض‌ها برای انتخاب موضوع به همین پدرجد محتوای مکتوب (متن) معطوف شد و سایر قالب‌ها با رسانه‌های آنها از قلم افتادند. بدی دموکراسی همین است، نوعی تابعیت اجباری از جمع حتا اگر خودت را تابع ندانی. در این میان ظاهر گوگل بیشتر از مخاطب و مشتری طرفدار داشت. من وقتی به اینجا می‌رسم معتقدم محتوا برای گوگل، گوگل برای پول. پیدا کنید کاربر پرتقال فروش‌ را.با تمام این اوصاف تلاش کردم در حد آزادکاری هم که شده بفهمم درآمد واقعی یک شاغل تمام وقتِ محتوا (نویسنده، مترجم، سردبیر یا هر چیز دیگر) در دنیای غیر رسمی تحریر و تدوین متن وب فارسی چقدر است؟ کارها، وقت‌ها و فهم‌ها در این تجارت پیمانکاری چگونه قیمت‌گذاری می‌شود؟ با صحبت‌های دوستان متوجه شدم روش قیمت‌گذاری متداول بر اساس تعداد کلمات است. یعنی به ازاء هر کلمه نوشته یا ترجمه شده عددی به تومان تعیین و سرجمع پرداخت می‌شود. به نظر من ساده‌ترین و فاجعه‌آمیزترین شکل تعیین دستمزد برای محتوا همین است.با همه تفاسیر سقف و کف درآمد آزادکارهای محتوا را متوجه نشدم. یکی از دوستان زیرپوستی گفت که فلان رسانه شناخته شده به مترجم‌های اخبار فناوری کلمه‌ای شانزده‌ تومان و پنج ریال و دو قران پرداخت می‌کند. کاشف شدیم و چرکته انداختیم که اگر محتواکار عزیز (شما بخوانید نویسنده‌ی مترجم) شش‌روز هفته، بیست‌وچهار روز ماه مرتب و منظم بدون سرماخوردگی و دندانپزشکی و قطعی اینترنت و هزار کوفت و زهر مار ناخواسته دیگر روزانه هشت تا 10 ساعت کار کند سرجمع درآمدش بین یک میلیون هفتصد هشتصد الی دو میلیون تومان خواهد شد. بدون بیمه و پشتیبانی سازمانی و قرارداد و فلان و فلان. حال اگر آزادکار بزرگوار ما مقیم فضایی مثل آبی‌ و سفید باشد با کسر هزینه‌های میز و غذا و قهوه و اسنپ و غیره، کمتر از یک میلیون و پانصد هزارتومان ناقابل خالص برایش می‌ماند. وسط حساب و کتاب و دو دوتا چهارتای ما صحبت از 8 میلیون تومان درآمد در ماه صرفا برای نوشتن متن آن هم روزانه بیشتر از 9هزار کلمه هم شد که هنوز فرم چشمهای گرد شده دوست و همکار خوبم از شنیدن این حجم کار برای یک نویسنده و عدد دریافتی آن در خاطرم هست. موضوعی که همه ترجیح دادیم در موردش بیشتر نپرسیم و حرف نزنیم! تکرار یک تجربه محتواییچند سال پیش در حاشیه‌های یک پروژه با فردی آشنا شدم که موفق شده بود یک آگهی‌نامه چاپی موفق صنعت سنگ و ساختمان را در کردستان عراق راه‌اندازی و به درآمد برساند. تقریبا بیشتر فرایند اجرایی اعم از طراحی، گرافیک، صفحه‌آرایی، تامین محتوا و چاپ آن در ایران انجام می‌شد. به تدریج آگهی‌نامه به یک نشریه تخصصی ساده به زبان کوردی تبدیل شده بود که محتوای غیرتبلیغاتی مناسبی هم منتشر می‌کرد. نکته جالب ماجرا اینجا بود که علارغم وجود نویسنده و تولیدکننده محتوای مسلط به زبان کوردی در ایران، شرکای تجاری تمایل داشتند بخش تامین محتوا در خود شهر اربیل انجام شود.تجربه مشابه دیگری با یک شرکت توزیع کننده محصولات غذایی در ارمنستان داشتم. شرکت مذبور وارد کننده محصولات غذایی به ارمنستان از کشورهای مختلف، خصوصا ایران بود. بواسطه دوست توسعه دهنده‌ای که مسئولیت سایت آنها را به عهده داشت با آنها آشنا شدم. تمام فرایند طراحی و توسعه سایت آنها در ایران انجام شد. حتا از یکی از شرکتهای معتبر ایرانی سامانه اتوماسیون اداری مالی تهیه کرده بودند اما به رغم وجود نویسنده و تولید کننده محتوای مسلط به زبان ارمنی در ایران، باز تمایل داشتند این بخش توسط نیروی ثابت در کشور خودشان انجام شود.تحلیل دلایل این رفتار کارفرمای خارجی در قبال محتوا اگر چه تا حدودی قابل حدس است، قطعیت دادن به شایدها و بایدهایی که بتوان از آن نتیجه گرفت نیاز به شناخت عمیق و دقیق رفتار و بازار مقصد همان کشور دارد. همکاران مشارکت کننده در ضدکنفرانس نیز تجربه مشابهی از کار برای کارفرمای خارجی در حوزه محتوا داشتند. نمونه‌هایی که من از آنها یاد کردم به عنوان نویسنده یا مترجم هیچ مشکلی با درک زبان مقصد و مفاهیم آن نداشتند به شکلی که زبان مادری یک ارامنی یا هموطنان کورد زبانِ ما، با کشورهای مجاور  تقریبا یکسان است. حال تصور کنید یک نویسنده از ایران بخواند برای سایت اروپایی یا آمریکایی به انگلیسی یا فرانسه مطلب بنویسد. فرض را بر تسلط کامل به زمان مقصد هم بگذاریم بر اساس تجربه‌های یاد شده به شدت در جذب پروژه مشکل خواهد داشت.آزادکاری، محتوا، شغلاین روزها تب و تاب محتوا به عنوان پادشاه و وزیر و مدیر و دورکار در میان فعالان وب فارسی اوج گرفته است. دیر یا زود با از بین رفتن حباب کاذبی که پیرامون مسیر شغلی محتوا - و نه خود محتوا - را فرا گرفته، پی خواهید برد که نویسندگی با روزمره‌نویسی و روزمره نویسی با وبلاگ نویسی و وبلاگ نویسی با قطار کردن کلمات برای خوشانید گوگل یا به کیلو رساندن بازدیدهای فلان سایت تفاوت زیادی دارد و زیادی این تفاوت اینقدر هست که با دستمزدهای امروز آن، اگر شاخص تورم به دلار 3000 تومان هم برگردد، با درآمد آن فقط می‌توان زنده ماند. به عنوان یک فعال محتوایی که نه از دوران طفولیتِ قبل از دبستان، بلکه فقط همین 5 سال پیش به صورت جدی و متمرکز کار محتوا را آغاز کردم، خودافشایی می‌کنم که زحمت و دردسر ماندن در این حوزه به هیچ وجه کمتر از آموختن و رقابت تخصصی در رشته‌هایی مثل معماری، گرافیک، توسعه وب یا نرم‌افزار نیست، در صورتی که مقایسه سطح درآمد، اعتبار و امنیت شغلی آن با مثال‌هایی که گفتم توهین مستقیم به شعور شنونده است. این نظر من درباره محتوا به معنی زیر سوال بردن تاج پادشاهی آن نیست. دستمزد گرفتن برای محتوا چه به شکل آزادکاری، کارمندی یا هر مدل دیگر حتا در «گاردین»، تیشه زدنِ مستقیم به ریشه بهترین روزهای زندگی و آب ریختن به آسیابی است که سر و صدای آن به مراتب بیشتر از خروجی آن است. یکی از دلایل این هیاهو را می‌توان در از خواب بیدار شدن صدها سایت‌ها و رسانه‌‌‌ی خالی از مطلب دید که ناگهان خود را در معرض صدها مخاطب خیره شده به خود می‌بینند. این نیاز فضایی را خلق کرده که (مانند استارت‌آپ ساختن) دهها سخنران و مدرس و استراتژیست محتوا در تکاپوی آموزش این رشته وارد شوند در حالی که اکثر آنها هیچ درآمد مستقیم و حتا غیر مستقمی از حوزه محتوا ندارند و در بهترین حالت اگر از سازمان مطبوعشان کنار گذاشته شوند به اندازه پول یک نان سنگک بدون گنجد از سایت شخصی که در آن برای محتوا افاضه کلام می‌کنند نمی‌توانند درآمد کسب کنند.این مطلب را پنج هفته بعد از برگزاری رویداد و از روی یادداشت‌های عصر همان روز نوشتم. معقدم بنیان محتوا در وب فارسی یکی از بهترین بسترها برای شروع کسب و کار و یکی از بدترین حوزه‌ها برای دستمزد گرفتن است. در هر صورت اگر وقت کافی و علاقه به نوشتن  دارید، نباید وسوسه آگهی‌های ورود سریع و کم دردسر به عنوان یک نویسنده، باعث شود فکر کنید که این حوزه به همان سادگی ورود هم می‌تواند برای شما آینده‌‌ساز باشد. به نظر من کار روزمره ملال‌آور در زیرزمین بایگانی اداره ثبت با یک قرارداد ضعیف با پایه حقوق وزارت کار به مراتب ثبات و پیشرفت بیشتری از دستمزد گرفتنِ صرف در حوزه محتوا دارد. اگر به محتوا علاقه‌مند هستید باید به فکر کسب و کار باشید نه دستمزد گرفتن. در فرصتی دیگر در مورد دلایل آن بیشتر خواهم نوشت.</description>
                <category>علی اصغر لطفی</category>
                <author>علی اصغر لطفی</author>
                <pubDate>Sun, 31 Mar 2019 17:12:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دعای مادربزرگ برای 69 سال آینده</title>
                <link>https://virgool.io/@alilotfi/%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-69-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-x1tlf8we6hv2</link>
                <description>   می‌خواهم 69 سالِ باقی مانده را بنویسمبه این فکر می‌کنم که مادر بزرگ «هنری آلینگهام» در حق او چه دعایی کرد که از دو جنگ جهانی زنده بیرون آمد و تا 113 سالگی عمر کرد در حالی که تمام سالهای بین و بعد از دو جنگ را سیگار برگ می‌کشید یا میان فاحشه‌های وحشی مست بود. رقیب ژاپنی او هم دقیقا 113 سال عمر کرد، البته بدون سیگار، مشروب و فاحشه. ژاپنی‌ها همیشه در پنهان کردن تاریخ بهترین بودند و هستند.خیالتان راحت، نفرین های مادربزرگ‌ها هیچ‌وقت مستجاب نمی‌شود اما دعاهای آنها شاید. این روزها به باقی‌مانده‌ عمرم فکر می‌کنم و دعاهای مادربزرگم.  به نظر من و گوگل، صدوسیزده سالگی معیار  دقیقی برای حساب کردن حداکثر طول عمر مردهاست. حداقل از دعاهای اجابت نشده‌ای مثل «انشاا.. 120 ساله بشید» که اصالتش را به ریش اجداد هخامنشیمان بستند معتبرتر به نظر می‌رسد.با همین میزان و معیار از امروز تقریبا 69 سال دیگر فرصت برای زندگی هست. من از آن دو پیرمرد انگلیسی و ژاپنی نه تنها چیزی کم ندارم به مراتب در شراط بهتری زندگی می‌کنم. کافیست دنیا را در نیمه قرن نوزدهم جستجو کنید. پس هیج دلیلی وجود ندارد که کمتر از آنها عمر کنم به جزء سرطان و پراید و سقوط هواپیما و داعش و استرس دلار و چند چیز جزئی دیگر.  البته برای آنها حتما راه حل‌هایی وجود دارد و  هیچ‌کدام هم از جنگ جهانی و بمب اتم خطرناک‌تر نیستند.دلم می‌خواهد که مهمترین کار 69 سال آینده‌ام نوشتن باشد، صرف‌نظر از همه افت و خیزهای شغلی گذشته، این‌بار می‌خواهم به‌ پای این تپه‌ی نه چندان جدید بمانم. می‌دانم که از درآمد نوشتن فقط می‌توان زنده ماند، با این حال امیدوارم بتوانم این علاقه‌‌ی به بار ننشسته‌ی کودکی و نوجوانی‌ام را به آنچه از فناوری آموخته‌ام ارتباط دهم. شاید بتوان هم زنده ماند، هم زندگی کرد و هم لذت برد. فقط برای 69 سال دیگر.</description>
                <category>علی اصغر لطفی</category>
                <author>علی اصغر لطفی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Feb 2019 01:10:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>