<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی مقصود | Ali Maghsood</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alimaghsood</link>
        <description>در جستجوی بدیهیات کرخت شده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:10:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/59929/avatar/8FhdHF.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی مقصود | Ali Maghsood</title>
            <link>https://virgool.io/@alimaghsood</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تحلیل شخصی من از بروکراسی در استارتاپ‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@alimaghsood/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7-dqchj5dfdqeq</link>
                <description>بروکراسی در شرکت‌هاشاید در معرض یکی از جملات زیر قرار گرفته باشید:من مدیر محصول یا فنی هستم، از این به بعد کسی با نیروهای فنی ارتباط نگیره!من مدیر دیجیتال مارکتینگ هستم، از این بعد کسی خواست با سئو منیجر ارتباط بگیره به من بگه!من مدیر x هستم، چرا با افراد من بدون اجازه من جلسه ست کردی!سوالی که برای من ایجاد شد، اینه که:بروکراسی چه زمانی و در چه مدل شرکت‌هایی بدرد می‌خوره؟مزایای بروکراسی:۱- سلسله‌مراتب مشخص: وجود ساختار سلسله‌مراتبی که مسئولیت‌ها و اختیارات در هر سطح کاملاً تعریف شده‌اند.۲- فرآیند مهم‌تر است: تصمیم‌گیری‌ها و عملکردها براساس رویه‌های از پیش تعیین‌شده انجام می‌شوند.۳- تخصصی بودن مهم‌تر است: وظایف بین کارکنان براساس مهارت‌ها و توانایی‌های تخصصی تقسیم می‌شوند.۴- تمرکز بر مستندسازی: اطلاعات و فعالیت‌ها به‌طور دقیق ثبت و مستند می‌شوند.۵- کنترل دقیق افراد: نظارت و کنترل بر عملکرد کارکنان و فرآیندها شدید است۶- پایداری: با وجود رویه‌های ثابت، عملکرد شرکت کمتر تحت تأثیر افراد خاص یا تغییرات ناگهانی قرار می‌گیرد.معایب بروکراسی:۱- انعطاف‌ناپذیری: فرآیندها و قوانین سخت‌گیرانه باعث می‌شوند شرکت نتواند به سرعت به تغییرات محیطی یا نیازهای بازار پاسخ دهد.۲- کاهش خلاقیت: تأکید بر رویه‌ها و قوانین، انگیزه برای نوآوری و خلاقیت را کاهش می‌دهد.۳- بهره‌وری پایین: فرآیندهای پیچیده و زمان‌بر ممکن است سرعت انجام کارها را کاهش داده و بهره‌وری را کم کند.۴- تمرکز قدرت: در ساختارهای سلسله‌مراتبی، قدرت و تصمیم‌گیری به سطوح بالای مدیریت محدود می‌شود که ممکن است موجب نارضایتی کارکنان شود.۵- هزینه بالا: مستندسازی، نظارت، و حفظ فرآیندهای پیچیده، هزینه‌های اضافی برای شرکت ایجاد می‌کندنتیجه‌گیری و پیشنهاد من:مدل بروکراسی در شرکت‌های خصوصی زمانی کارآمد است که شرکت در محیطی پایدار و پیش‌بینی‌پذیر فعالیت کند و نیاز به کنترل و دقت بالا داشته باشد. اما در محیط‌های پویا و نوآورانه، این مدل ممکن است به عنوان مانعی برای رشد و پیشرفت عمل کند. پیشنهاد من استفاده از مدل‌های ترکیبی هستند که هم شفافیت بروکراسی و هم انعطاف‌پذیری مدل‌های نوآورانه را دارند.(برای افراد علاقه‌مند به تاریخچه‌ی موضوع)تاریخچه و تحول مدل بروکراسی:«بروکراسی از قدیم، وجود داشته»دوران باستان:• اولین نمونه‌های بروکراسی در تمدن‌های باستانی مانند مصر، چین، و امپراتوری روم دیده می‌شود.• در مصر باستان، ساختارهای سازمان‌یافته‌ای برای جمع‌آوری مالیات و مدیریت منابع کشاورزی وجود داشت.• در امپراتوری روم، نظام حقوقی و اداری پیچیده‌ای برای اداره قلمرو وسیع امپراتوری ایجاد شد.قرون وسطی:• در این دوران، سیستم‌های فئودالی حاکم بودند که بیشتر بر پایه روابط شخصی و قدرت محلی بودند.• با این حال، کلیسای کاتولیک به عنوان یک نهاد جهانی، ساختاری بروکراتیک و سلسله‌مراتبی داشت که بر قدرت پاپ و قوانین کلیسا استوار بود.رنسانس و عصر روشنگری:• در این دوره، رشد تجارت و ظهور دولت‌های ملی باعث ایجاد ساختارهای اداری منظم‌تر شد.• با افزایش نقش دولت‌ها در کنترل مالیات، ارتش، و اقتصاد، نیاز به بروکراسی مدرن بیشتر احساس شد.قرن نوزدهم و ظهور بروکراسی مدرن:• انقلاب صنعتی باعث رشد سازمان‌ها و شرکت‌های بزرگ شد و مدیریت کارآمدتر اهمیت یافت.• در این دوره، مفاهیمی مانند تقسیم کار، تخصص‌گرایی، و سلسله‌مراتب رسمی در سازمان‌ها مورد توجه قرار گرفت.قرن بیستم و تحلیل ماکس وبر:• ماکس وبر در اوایل قرن بیستم، بروکراسی را به عنوان یک “مدل ایده‌آل” برای سازمان‌دهی موثر معرفی کرد.• وبر معتقد بود که بروکراسی با ویژگی‌هایی مانند سلسله‌مراتب، قوانین مشخص، تخصص‌گرایی، و تصمیم‌گیری غیرشخصی، کارآمدترین شیوه مدیریت است.• او همچنین به خطرات بروکراسی مانند “غیرانسانی شدن” و “رواج ذهنیت ماشینی” اشاره کرد.تأثیر ماکس وبر بر تعریف بروکراسی:ماکس وبر بروکراسی را به عنوان یک سیستم سازمانی “منطقی و قانونی” تعریف کرد که مبتنی بر:•  سلسله‌مراتب مشخص.•  قوانین و مقررات شفاف.•  تخصص‌گرایی در وظایف.•  تصمیم‌گیری غیرشخصی و بی‌طرفانه.•  استفاده از مستندسازی برای ثبت فعالیت‌ها.وبر بروکراسی را ایده‌آل برای سازمان‌هایی می‌دانست که نیاز به کارایی و نظم دارند، اما هشدار داد که این مدل ممکن است منجر به رفتارهای غیرخلاقانه و ناکارآمدی شود، پدیده‌ای که او آن را “قفس آهنین بروکراسی” نامید.در آخر:هر مدل مزایا و ضررهای خودش رو داره و مدل‌های سازمانی باید بنابر اهداف شرکت و ساختار منابع انسانی شرکت در یک فرآیند فصلی مورد ارزیابی قرار بگیرند.باتشکر</description>
                <category>علی مقصود | Ali Maghsood</category>
                <author>علی مقصود | Ali Maghsood</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2025 11:04:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشته‌ای در باب اقتصاد رفتاری (+همراه مثال)</title>
                <link>https://virgool.io/@alimaghsood/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-xx0ujganxrqc</link>
                <description>معرفی دو سیستم فکریچطور فکر می‌کنیم: دو سیستم کارکرد مغز انسان گیج‌کننده است. چطور می‌توانیم در انجام برخی امور کاملا هوشمندانه عمل کنیم و در برخی امور کاملاً نابخردانه. من به اصطلاحاتی بسنده می‌کنم که نخستین بار کیس استانوویک و ریچارد وست آن‌ها را در خصوص دو سیستم ۱ و ۲ موجود در ذهن مطرح کرده‌اند.- سیستم ۱، به‌صورت خودکار و سریع و با تلاش ناچیز یا بی‌نیاز به آن و بدون کنترل آگاهانه عمل می‌کند. - سیستم ۲، توجه را به فعالیت‌های ذهنی نیازمند تلاش در زمینه مورد نظر، مانند محاسبات پیچیده جلب می‌کند. عملکردهای سیستم دو معمولاً با تجربه هدفمند از عاملیت، انتخاب و تمرکز همراه هستند.هنگامی که به خودمان فکر می‌کنیم، سیستم ۲ را به کار می‌بریم؛ سیستمی خودآگاه و خود استدلال‌کننده که باورهایی دارد، انتخاب می‌کند و تصمیم می‌گیرد به چه بیاندیشیم و چه کاری انجام دهیم. با وجود اینکه سیستم ۲، خودش را مرکز فعالیت‌ها و کنترل می‌داند، می‌توانیم قهرمان را سیستم غیرارادی و خود‌به‌خودی ۱ بدانیم؛من سیستم یک را ریشه و خاستگاه احساس‌ها و حالت‌هایی می‌دانم که باعث شکل‌گیری باورهای صریح و انتخاب‌های آگاهانه و عامدانه سیستم ۲ است. فعالیت‌های غیرارادی سیستم ۱، به‌طرز شگفت‌انگیزی زاییده الگوهای افکار و ایده‌هاست؛ اما تنها سیستم آهسته‌تر ۲ می‌تواند تفکر را در مجموعه‌ای از مراحل منظم پایه‌ریزی کند. من همچنین، شرایطی را توصیف می‌کنم که در آن سیستم ۲ اختیار عمل را به دست می‌گیرد و ارتباط و واکنش‌های سیستم ۱ را کنترل می‌کند.به‌طور دقیق‌تر سیستم ۱ به‌صورت خودبه‌خودی و بدون نیاز به تلاش یا با کمی کوشش رخ می‌دهد؛ قابلیت های سیستم ۱ شامل مهارت‌های ذاتی می‌شود که در آنها با حیوانات سهیم هستیم. ما همگی از بدو تولد آمادگی داریم تا دنیای پیرامونمان را درک کنیم، اشیا را تشخیص دهیم، توجه ما را معطوف کنیم، از شکست بپرهیزیم و از عنکبوت‌ها بترسیم. دیگر فعالیت‌های ذهنی از طریق تمرین بلند‌مدت، شکلی سریع و غیرارادی به خود می‌گیرند. سیستم ۱، تداعی‌های بین ایده‌ها را دریافته و مهارت‌هایی مانند خواندن و درک نکات ظریف و دقیق موقعیت‌های اجتماعی را فرا گرفته است.در اینجا به نمونه‌هایی از فعالیت‌های غیرارادی و خودبه خودی اشاره می‌شود که به سیستم ۱ ربط دارند و برحسب پیچیدگی‌شان مرتب شده‌اند:- تشخیص دوربودن جسمی از جسم دیگر- جلب شدن به سوی صدایی ناگهانی - تشخیص خصومت و دشمنی در صدای یک فرد- پاسخ دادن به ۲+۲ = ؟- رانندگی در جاده خلوت همانطور که مشخص است بسیاری از فعالیت‌های ذهنی اشاره شده در فهرست بالا کاملا غیرارادی هستند؛ همچنین نمی‌توانید دانستن ۲ بعلاوه ۲ مساوی ۴ را انکار کنید یا هنگام اشاره به پایتخت فرانسه به پاریس فکر نکنید.فعالیت‌های دیگر مانند جویدن، مستعد کنترل ارادی هستند؛ اما معمولاً خودبه‌خود انجام می‌شوند. کنترل توجه وجه، مشترک دو سیستم است توجه کردن به صدای بلند معمولاً فعالیت غیرارادی مربوط به سیستم ۱ است که بی‌درنگ توجه ارادی سیستم ۲ را بر می‌انگیزد.به‌طور خلاصه سیستم یک و دو هر دو هنگام بیداری ما فعال هستند و انتخاب‌های ما را تحت الشعاع قرار می‌دهند، سیستم ۱ به طور غیرارادی کار می‌کند و سیستم دو معمولاً در حالت استراحت یا با کمترین تلاش است که تنها قسمت اندکی از ظرفیت آن درگیر می‌شود. سیستم ۱ به‌طور مداوم پیشنهادهایی را برای سیستم دو آماده می‌کند؛ برداشت‌ها، دریافت ها، تصمیم‌ها و احساس‌ها.وقتی سیستم ۱ به مشکلی بر می‌خورد از سیستم ۲ برای پشتیبانی از پردازش دقیق‌تر و جزئی‌تر کمک می‌گیرد تا آن مشکل را در آن لحظه حل کند. سیستم ۲ هنگامی تحریک می‌شود که مسئله‌ای پیش بیاید و سیستم ۱ نتواند پاسخی برای آن ارائه دهد؛ مانند وقتی که به ضرب ۱۷ ضربدر ۲۴ مواجه می شوید. همچنین شاید موجی از توجه هوشیارانه را هنگام غافلگیر شدن احساس کنید، سیستم ۲ هنگامی فعال می‌شود که اتفاقی خلاف قوانین مدل دنیای سیستم ۱ رخ دهد.انسان‌ها گاه مدت‌های طولانی تلاش بسیاری را بدون توجه و تمرکز زیاد صرف این فعالیت‌ها می‌کنند. میهای چیک سیت میهایی، روانشناس آمریکایی، بیش از هرکس دیگری درباره این موضوع پژوهش کرده است. او این حضور و تلاش فارغ از تمرکز و توجه را “جریان(flow)&quot;یا حس “غوطه‌وری” می‌نامد که امروزه به بخشی از زبان معمول در این حیطه بدل شده است، سوالاتی که می‌توانند در اینجا مطرح شوند آن است که چه چیزی باعث می‌شود که کاربران ساعات طولانی در اینستاگرام یا شبکه‌های اجتماعی حضور داشته باشند و پارامتر زمان را متوجه نشوند؛ برای پاسخ به این سوال در مدل قلاب به ۴ ویژگی از حس غوطه‌وری و اینکه چیزی باعث عادت در انسان می‌شود اشاره می‌کند. (خلاصه مفید از کتاب قلاب)در این‌جا بهتر است به آزمایشی که Yarbus در سال ۱۹۶۷ میلادی مورد مطالعه قرار گرفت اشاره کنیم، او با استفاده از ردیاب چشمی محل دقیق جایی که افراد به آن نگاه می‌کردند را مورد بررسی قرار داد. او از آزمودنی‌هایش خواست به نقاشی ایلیا رپین با نام ؛مهمان ناخوانده؛ خیره شوند. تکلیف آن‌ها ساده بود باید نقاشی را ارزیابی می‌کردند. یا این که حدس می‌زدند افرادی که در این نقاشی هستند پیش از آمدن مهمان ناخوانده مشغول انجام چه کاری بوده‌اند. یا به پرسشی درباره سن‌شان جواب دهند و یا اینکه بگویند مهمان ناخوانده چند وقت از افراد حاضر در عکس دور بوده است.۱- شش رکورد یا تصویر ثبت شده از حرکات چشم یک آزمودنی که هر رکورد ۳دقیقه به طول انجامید.(تصویر زیر)۲- ارزیابی آزاد۳- وضعیت مالی این خانواده را ارزیابی کنند ۴- سن افراد را بگویند۵ – لباس افرادی که در عکس بودند را به خاطر بیاورید ۶- حدس بزنند مهمان ناخوانده چند وقت دور از این خانواده بوده است.نتیجه: بسته به سوالی که پرسیده شد، چشم‌ها با الگویی کاملا متفاوت حرکت می‌کردند همانطور که در تصویر نیز مشخص می‌باشد وقتی در مورد سن افراد سوال می‌شد چشم‌ها به سمت صورت آنها حرکت می‌کرد وقتی در مورد ثروت آن‌ها سوال می‌شد کانون تمرکز متوجه لباس‌ها و دارایی‌های مادی آنها بود. چیزی که می‌توانیم به صورت کلی از این آزمایش نتیجه‌گیری کنیم آن است که مغز نیازی به دانستن بیشتر چیزها ندارد، صرفا این را می‌داند که چگونه باید بگردد و داده‌ها را بازیابی کند. در ادامه به اثر زمینه‌ساز اشاره می‌کنیم که می‌تواند این فرآیند را برای ما شفاف‌تر کند.اثر زمینه‌سازاثر زمینه‌سازی شکل‌های گوناگونی دارد، اگر اکنون به فکر خوردن غذا در ذهنتان باشد جدا از اینکه به آن آگاه باشید یا خیر، سریع‌تر از معمول متوجه واژه -غذا- می‌شوید در این حالت ذهن‌تان نه تنها آمادگی دریافت واژه غذا را دارد، بسیاری دیگر از فکرهای مرتبط به غذا را نیز پذیرا است؛ مانند چنگال، گرسنه، چاق، رژیم غذایی و شیرینی. اگر بار آخری که غذا خوردید در رستوران و پشت میزی لق نشسته بودید ، حتی در برابر واژه لقب هم حساس‌تر خواهید بود. افکاری که در این زمینه‌سازی شکل می‌گیرند خود زمینه‌ساز فکرهای دیگرند؛ هرچند قدرت کمتری دارند.معمار انتخاب می‌توانیم نتیجه بگیریم که عموماً اغلب تصمیمات ما به‌طریق غیرعقلانی عمل می‌کنند و پیامد این رفتارهای غیرعقلانی می‌تواند بدهی زیاد آسیب‌های سلامتی و تخریب محیط زیست داشته باشند؛ لذا ما با بازطراحی محیط تصمیم‌گیری می‌توانیم افراد را به رفتارهایی سوق دهیم که علاوه بر اینکه به لحاظ مالی، سلامتی و زیست محیطی مطلوب هستند به‌نفع خود افراد تصمیم گیرنده نیز باشند؛ ما اینجا کلمه ای را متصور می‌شویم به نام معمار انتخاب؛ معمار انتخاب مسئول ساماندهی به شرایطی است که افراد در آن تصمیم‌گیری می‌کنند. اگرچه شخصیتی ساختگی هستند اما بسیاری از اطرافیان ما، بی‌آنکه بدانند معمار انتخاب هستند؛ اگر برگه‌های رای‌گیری را طراحی می‌کنید، معمار انتخاب هستید. اگر پزشکی هستید که می‌تواند درمان یا نسخه‌های جایگزین را پیشنهاد کنید، معمار انتخابید. اگر فرمی را طراحی می‌کنید که کارمندان جدید با تکمیل آن در برنامه مراقبت بهداشتی سازمان شرکت کنند معمار انتخاب هستید. به‌طور خلاصه یک معمار انتخاب، مانند فروشنده خوراکی‌ها نیز درنهایت باید ترتیب مشخصی را در چیدمان نوع خوراکی‌ها برگزیند و با انجام این کار می‌تواند بر انتخاب دانش‌آموزان برای خوردن خوراکی‌ها تاثیر بگذارد و می‌تواند سقلمه بزند. ما سقلمه را هر جنبه‌ای از معماری انتخاب می‌دانیم که رفتار مردم را بدون تغییر در محرک‌های(Incentives)اقتصادی و یا منع سایر گزینه‌ها، در جهتی قابل پیش‌بینی تغییر می‌دهد. شرط سقلمه نامیده‌شدن، کم‌هزینه‌بودن، اجتناب از مداخله معمار انتخاب، آسان‌بودن جلوگیری و خروج از آن است. سقلمه زوری نیست! چیدن میوه ها در سطح دید مشتریان سقلمه است؛ منع مصرف تنقلات، نه.همانطور که در آزمایش مهمان ناخوانده نیز مشاهده کردیم ما با طراحی پرسش‌هایی از کسانی که تصویر را می‌دیدند باعث شدیم که توجه آن ها را به چیز‌هایی بدهیم که ما می‌خواستیم و ما می‌توانیم طبق تعریف بالا یک معمار انتخاب باشیم.اثر لنگراندازی(Anchoring Effect)لنگرها حتی می‌توانند بر تفکر شما نسبت به زندگی اثرگذار باشند. در یک آزمایش از دانشجویان ۲ سوال پرسیده شد:الف: چقدر شاد هستید؟ب: قرارهای ملاقات عاشقانه شما هر چند وقت یکبار است؟زمانی که سوالات به‌ترتیب الف و ب پرسیده شد تقریباً همبستگی بین پاسخ‌ها وجود نداشت(همبستگی ۱۱) اما در گروه‌هایی که سوالات به صورت ب و الف پرسیده شد همبستگی به مقدار زیادی افزایش یافت(همبستگی ۶۲) ظاهراً هنگامی که سوال ب ابتدا پرسیده می‌شود، دانشجویان در پاسخ به سوال الف، از چیزی که ما تطبیق ملاقات می نامیم‌اش بهره می‌برند. برای مثال به خود می گویند(که آخرین ملاقاتم یادم نیست چقدر بدبختم!) همچنین اگر از افراد متاهل درباره آخرین معاشقه‌شان بپرسیم به جواب‌های مشابه می‌رسیم.لنگرها، را چون سقلمه می‌دانیم ما در شرایط خاص می‌توانیم با تعیین نقطه شروع فرآیند فکری شما در انتخاب آنچه برمی گزینید اثرگذار باشیم؛ زمانی که خیریه‌ها از شما درخواست کمک می‌کنند معمولاً طیفی از گزینه‌های کمک را به شما اعلام می‌کنند مانند ۱۰۰، ۲۵۰ ، ۱۰۰۰ یا ۵۰۰۰ دلار. اگر مدیر خیریه، حرفه‌ای باشد، این اعداد را اتفاقی انتخاب نمی‌کند. زیرا عدد این گزینه‌ها بر میزان مبلغی که مردم برای پرداخت انتخاب می‌کنند اثرگذارند. کمک‌های بیشتری جذب می‌شود اگر گزینه‌ها  ۱۰۰، ۲۵۰ ، ۱۰۰۰ یا ۵۰۰۰ دلار باشند نسبت به حالتی که گزینه ها ۵۰، ۷۵، ۱۰۰ و ۱۵۰ هستند. در بررسی‌های بیشتر مشاهده می‌شود که هرچه بیشتر درخواست کنید بیشتر پول جمع میکنید. برای مثال وکلایی که بر علیه شرکت‌های دخانیات اقامه دعوی می‌کنند، معمولاً مبالغ نجومی به دست می‌آورند، زیرا آنها به‌طرز موفقیت‌آمیزی، مبالغ چندمیلیاردی را برای هیئت منصفه لنگر می‌کنند. مذاکره‌کنندگان حرفه‌ای اغلب معاملات شگفت‌انگیزی برای مشتریان‌شان انجام می‌دهند، ترفندشان این است که ابتدا مبلغ بسیار بالا بالایی را پیشنهاد می‌دهند و در نهایت طرف مقابل را به نصف آن را راضی می‌کنند؛ این فرآیند را لنگراندازی و تطبیق می‌نامیم. از نقطه لنگر شروع می‌کنید، جایی که مقدارش را می‌دانید، و در مسیر مناسب تطبیق می‌دهید؛ بسیار خوب. سوگیری‌ها به این علت رخ می‌دهند که تطبیق‌ها معمولاً ناکافی‌اند.خطای دسترس پذیری(Availability Heuristic)چقدر بابت وقوع طوفان، حملات هسته‌ای، تروریسم، جنون گاوی، حمله تمساح‌ها و آنفولانزای مرغی نگران باشیم؟ در پاسخ به این پرسش‌ها بیشتر مردم از (دسترسی‌پذیری انطباق) بهره می‌برند؛ آنها احتمال مواجهه با خطر را با طرح این پرسش برآورد می‌کنند: چطور نمونه‌های دور از ذهن، به ذهن خطور می‌کنند؟ اگر مردم به‌راحتی بتوانند نمونه‌های ذکرشده را تصور کنند، این نمونه‌ها احتمالاً ترسناکترند تا زمانی که مردم قادر به تصور آنها نباشند. یک مخاطره آشنا، مانند حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر، بیشتر جدی گرفته می‌شود تا یک مخاطره ناآشناتر. قتل‌ها نسبت به خودکشی‌ها دسترسی‌پذیرترند، از این روست که مردم بر این باورند که تعداد قتل‌ها بیشتر از تعداد خودکشی‌هاست، درصورتی که تعداد خودکشی‌ها بیشتر از تعداد قتل‌هاست. از این رو حوادث اخیر، نسبت به حوادث قدیمی‌تر، بر رفتار و ترس ما بیشتر اثرگذارند. افرادی که در مناطق در معرض سیل زندگی می‌کند تمایل‌شان به خرید بیمه سیل کمتر می‌شود و مردمی که با فردی که در معرض سیل واقع شده است آشنا باشند بیشتر بیمه سیل می‌خرند، مستقل از اینکه در معرض سیل باشند یا نباشند.زیان‌گریزی(Loss averse)مردم از زیان‌ها متنفرند و از دست دادن چیزی دو برابر بیشتر شما را ناراحت می‌کند تا به‌دست‌آوردن همان‌چیز. به زبان فنی مردم زیان‌گریز هستند؛ آزمایش ساده‌ای را درنظر بگیرید که نیمی از دانشجویان کلاس یک لیوان قهوه که تصویر دانشگاه‌شان روی آن حک شده بود داده شد از دانشجویانی که به آنها لیوان داده نشده بود خواسته شد تا لیوان بغل‌دستی خود را به‌خوبی ملاحظه کنند. سپس از آنها خواسته شد که لیوان بغل‌دستی خود را بخرند و از صاحب لیوان‌ها خواسته شد که لیوان خود را بفروشند. از هر دو گروه خواسته شد که قیمت مورد نظر خود(خرید/فروش) را تعیین کنند. با تحلیل نتایج مشخص شد که دارندگان لیوان معمولاً قیمتی دو برابر خریداران لیوان برای لیوان خود تعیین کرده‌اند؛ این آزمایش بارها تکرار شد نتایج تقریباً یکسان بود. هنگامی که من لیوانی دارم، تمایلی به از دست دادنش ندارم. اما هنگامی که لیوانی ندارم، ضرورتی برای خرید آن احساس نمی‌کنم. این بدان معنی است که افراد، ارزش خاصی برای داشته‌هایشان قائل هستند؛ هنگامی که مجبورند چیزی را از دست بدهند بیشتر آسیب می‌بینند نسبت به هنگامی که از به‌دست‌آوردن همان‌چیز خوشحال می‌شوند.فرض کنید از شما بخواهند که در یک شرط‌بندی شرکت کنید. در این شرط‌بندی به ازای هربار شیر آمدن x دلار می‌برید و به ازای هربار خط آمدن ۱۰۰ دلار از دست می‌دهید. مقدار x چقدر باشد تا شما در این شرط‌بندی وارد شوید؟ پاسخ بیشتر مردم به این سوال عددی در حدود ۲۰۰ دلار است. این پاسخ بیانگر آن است که انتظارازدست‌دادن ۱۰۰ دلار با انتظار به‌دست‌آوردن ۲۰۰ دلار معادل می‌شود . زیان‌گریزی به رخوت(inertia)کمک می‌کند. رخوت به معنای تمایل شدید به حفظ دارایی‌های فعلی است.سوگیری به وضع موجود(Status Quo Bias)به دلایل بسیاری، افراد تمایل به حفظ شرایط موجود دارند. چند سال قبل، امریکن اکسپرس با ارسال نامه‌ای به مشترکین بیان کرد که می‌توانند اشتراک سه ماهه ۵ مجله را به انتخاب خود به‌صورت رایگان داشته باشند. اشتراک رایگان معامله خوبی است؛ حتی اگر آن مجلات به‌ندرت خوانده شوند. بنابراین سانستین با خوشحالی چند مجله را انتخاب کرد. آنچه مشترکین متوجه‌شان نبود آن بود که اگر پس از ۳ ماه اشتراک رایگان، اشتراک را لغو نکنند همچنان مجلات برای آن‌ها ارسال می‌شوند اما با نرخ معمولی، نه رایگان. احتمالا مشترکین می‌خواهند که این اشتراک را لغو کنند اما هیچ‌وقت فرصتش را پیدا نمی‌کنند. کم‌توجهی از دیگر دلایل سوگیری به‌وضع موجود است؛ بسیاری از مردم رویه “خب باشه!” را پیش می‌گیرند. با ترکیب “زیان‌گریزی” و “انتخاب بدون فکر” می بینیم که گزینه‌های پیش‌فرض(Default)سهم بزرگی از بازار را تصاحب می‌کنند.قاب‌بندی(Framing)فرض کنید مبتلا به بیماری قلبی جدی هستید و دکتر عمل قلب سختی را برایتان تجویز کرده است. شما درک شگفت انگیزی از شانس دارید. دکتر می‌گوید: “از هر ۱۰۰ بیماری که این عمل را انجام می‌دهند، ۹۰ نفرشان پس از ۵ سال هنوز زنده‌اند.”تصمیم شما چیست؟ با درک خاصی از سخن دکتر آرام خواهید شد و و عمل جراحی را می‌پذیرید. اما فرض کنید که دکتر همین حرف را با بیان دیگری ادا کند: “از هر ۱۰۰ بیماری که این عمل را انجام می‌دهند، ۱۰ نفر پس از ۵ سال می‌میرند.” اگر مانند بیشتر مردم فکر کنید، این بیان دکتر را اعلام خطر تلقی می‌کنید و از عمل جراحی انصراف می‌دهید. سیستم ۱ فکر می‌کند: “تعداد چشمگیری از مردم می‌میرند و ممکن است من یکی از آنها باشم” با تکرار آزمایش‌های متعدد، واکنش‌های بسیار متفاوتی از مردم دیده شد، در حالی که محتوای هر دو بیان دقیقا یکسان است. حتی کارشناسان نیز از قاب‌بندی اثر می‌پذیرند. هنگامی که به پزشکان جراح گفته می‌شود “۹۰ نفر از صد نفر زنده‌اند”بیشتر عمل جراحی را توصیه می‌کنند تا هنگامی که گفته می‌شود 10”نفر از 100نفر مرده‌اند”منابع:Thaler, Richard H., Sunstein, Cass R. Nudge: Improving Decisions About Health, Wealth, and Happiness Paperback. Penguin Books, February 24, 2009.Kahneman, Daniel. Thinking, Fast and Slow. 2011.https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC5679282/https://fronterablog.com/the-framing-effect/https://www.jstor.org/stable/3172740https://journals.sagepub.com/doi/full/10.1177/0306307019851337</description>
                <category>علی مقصود | Ali Maghsood</category>
                <author>علی مقصود | Ali Maghsood</author>
                <pubDate>Fri, 23 Sep 2022 11:05:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از &quot;تیم محصول&quot; به &quot;تیم مارکتینگ&quot; در آيتول</title>
                <link>https://virgool.io/@alimaghsood/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%B5%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%84-ybasjlede9jb</link>
                <description>الان یه سری آدم میان میگن که آخه مگه چی شده؟، آخه مارکتینگ... واقعا دیگه توقعش رو نداشتیم ازت... چی شد که اینطوری شد اصلا؟بعد خیلی هامون در محصول اینطوریم که در جواب &quot;چرا نمیفروشیم؟&quot;، ته ته جوابامون همیشه به این جواب میرسیم که &quot;خب مارکتینگ باید یوزر بیاره&quot;، الان که دارم اینو مینویسم خندم میگیره و خوشحالم که تجربه زیسته در هر دو تیم را کسب کردم پس بزن بریم!دیدگاه من از تیم مارکتینگ: مارکتینگ فرآیند کشف، ایجاد و ارائه ارزش برای برآوردن نیازهای یک بازار هدف(بازار از نگاه فیلیپ کاتلر اینه که عبارت است از گروهی از خریداران واقعی و بالقوه یک محصول که این خریداران دارای نیاز یا خواسته مشترکی هستند که می‌توان از طریق داد و ستد آنها را برآورده ساخت) از نظر کالاها و خدمات هست یا به طور بالقوه میشه گفت که &quot;انتخاب مخاطب هدف&quot;. (مثلا: جایگاه‌یابی در تبلیغات، اجرای کمپین های تبلیغاتی، حضور در نمایشگاه های تجاری و رویدادهای عمومی، طراحی و بسته بندی جذاب برای خریداران، تعریف شرایط فروش، مانند قیمت، تخفیف، ضمانت، و سیاست بازگشت و تلاش برای ایجاد آگاهی، وفاداری و احساسات مثبت در مورد یک نام تجاری. دیدگاه من از تیم محصول: راستش توضیح این سخت تره ولی با یه مثال محصولی مثل یه آبمیوه را در ذهن خودمون بیاریم فکر کنم توضیحش ساده بشه که فرآیند توسعه و ساخت محصول(مثل کم کردن هزینه ها و ...) و گذارندان کیفیت مورد انتظار از نگاه مشتری هست و در محصول‌های دیجیتال، داستان رو میشه از تجمیع دیدگاه ها، نگاه به تاریخچه محصول و مدیریت محصول بهتر درک کرد: ولی ابتدای داستان، در سال ۱۹۳۱ نیل مکلروی که در شرکت Procter &amp; Gamble کار میکرد، یک یاداشتی به نام &quot;Brand Man&quot; نوشت تا بتواند به وسیله آن نیروهایی خاص را به تیمش اضافه کند، صاحب برند (Brand Man) بخشی از تیم مارکتینگ بود و تمام مسئولیت مدیریت یک برند بر عهده او بود. از جمله وظایف او مانیتور کردنِ فروش، بازاریابی و ساخت کمپین‌های تبلیغاتی بود، اما نکته اصلی و جالب این نوشته این بود که در آن ذکر شده بود که این فرد باید تمام اینکارها را به شخصه و از نزدیک به واسطه تست‌های میدانی تجربه کند (تا با مشتریان خود بیشتر آشنا شود) و این روز‌ها شناسایی مخاطب یکی از بخش‌های مهم کار یک مدیر محصول است. (تصویر زیر شرح شغلی ایشون را مشاهده میکنید)در اصل مدیران محصول بخشی از تیم بازاریابی بودند و بر ۴P مارکتینگ تمرکز می‌کردند. تلاش میکردند که محصول درست &quot;Product&quot;، در مکانی درست &quot;Place&quot;، با قیمتی مناسب &quot;Price&quot; و &quot;Promotion&quot; (که تلاش برای نمایش ارزش محصولاتشان بود) را به گوش مخاطبانشان برسانند. (مطالعه بشتر در نوشته &quot;مدیریت محصول از کجا آمد؟&quot; از شروین مشایخ )تاریخچه مدیریت محصول مدیران محصول خوب، بسته به استراتژی محصولتون که خودش با گذشت زمان ممکن است تغییر کند، بسیار متفاوته. با تمام تفاوت‌هایشان، مدیران محصول خوب تا حدودی شکاف‌هایی را که بین سایر حوزه‌های عملکردی وجود دارد که برای موفقیت محصول وجود دارد، پر می‌کنند. (می دونم که این خیلی تعریف کلی هست ولی بذارین نتیجه خودم رو بگم!)نتیجه از اینکه مدیر محصول کیه:مدیر محصول قراره به عنوان یه تسهیل‌کننده(Facilitator) در سازمان وجود داشته باشه داخل پرانتز بگم که به نظر من تعریف مدیرمحصول در ایران به عنوان mini CEO از بزرگترین اشتباهاته(اقا!! ریسک محصول، بالا-پایین محصول و اینکه روی چی تمرکز کنیم یا نکنیم همش دست مدیرعامله) پس مدیر محصول تهش می تونه شبیه مدیرعامل اولویت رو تشخیص بده و بنابر اهداف سازمان حرکت کنه و چیزی که از محصول پیداست اینه که محصول به پیاده سازی و ساخت نزدیک تره، به طور خلاصه: تسهیل کننده، حرکت در راستای اولویت ها و مسئول کیفیت مورد انتظاره(اینجا جایی که مشتری وارد میشه)اگر بخواهم یک مثال بزنم: در انتها مدیریت محصول مانند یک ورزش تیمی است و بهترین تیم ها رئیس ندارند، آنها مربیانی دارند که اطمینان می دهند تمام مهارت ها و تجربیات مورد نیاز در تیم وجود دارد، اینکه همه در جای مناسب هستند، می دانند هدف کجاست و سپس از سر راه خارج می شوند و به تیم اجازه می دهند بهترین کاری را که برای رسیدن به هدف انجام می دهد انجام دهد. (مطالعه بیشتر)۱)فروش با کدوم تیمه؟با هیچ کدوم! مدیر عامل(و سهام داران).در انتها مدیرعامل هست که واقعاً به تنهایی می‌ایستد و مسئولیت نهایی موفقیت یا شکست نه تنها شرکت، بلکه هر محصول را بر عهده دارد. مدیر عامل همچنین تمام منابع شرکت را کنترل می کند - با حق استخدام و اخراج در سراسر شرکت و تصمیمات نهایی در مورد بودجه هر تیم. آیا این شبیه هر مدیر محصولی یا مارکتری هست که دیدیم؟۲) عامل موفقیت نتایج کلیدی، کدوم تیمه؟جدا از هم، هرگز!!!بله دقیقا عامل موفقیت تیمه، تیم نیاز به هیرو نداره نه محصول نه مارکتینگ! این رو هم بنده مسئولیتش رو ساختارهای جزیره‌ای و جدا شده میبینم، داستان مارکتینگ و محصول روی نقطه‌ی تمرکزه کاش این رو در ذهنمون داشته باشیم که همه داریم برای یه بازار مشخص تلاش میکنیم، مدل درخت که یه تنه داره و با شاخه های مختلف ولی همه در هم تنیده هستند و نتیجه در گرو کار تیمی هست.مارکتینگ و محصول شاخه هایی از یک درخت ۳) تقصیر کاربر بی کیفیت مارکتینگ یا نرخ تبدیل پایین محصول؟در تئوری، نباید مشکلی وجود داشته باشد. تیم محصول تلاش می‌کند تا محصولی را ایجاد کند که مشتریان آن را دوست داشته باشند، و تیم مارکتنیگ در تلاش است تا این مشتریان را پیدا کند و آنها را متقاعد کند که بیایند و آن را امتحان کنند. به اندازه کافی سادس ولی واقعا اینطوری نیست‌ :)داستان محصول/مارکتینگ از نظر من سه قسمت داره:۱- پیام: باید تصمیم بگیرید که به مشتریان احتمالی خود چه بگویید تا آن‌ها را به بازدید ترغیب کنید؛ باید به اندازه کافی ساده باشد تا به راحتی قابل درک باشد و در عین حال به اندازه کافی قانع کننده برای جذب باشد.۲– مشتری هدف: شما باید مشتریان هدف خود را به اندازه کافی درک کنید تا بدانید کجا می توانید به آنها دسترسی داشته باشید تا درباره محصول خود به آنها بگویید.۳– برآورده کردن انتظارات پیام وعده داده شده: هنگامی که مشتریان بالقوه به شما سرمی‌زنند، باید آنچه را که هنگام ورود به محصول شما پیدا می کنند، دوست داشته باشند؛ محصول باید از پیام هایی که آنها را جذب کرده است پشتیبانی کند و اگر محصول واقعاً بیش از آنچه انتظار می رود عمل کند، اشکالی ندارد، اما حداقل باید انتظارات کاربر را برآورده کند.این ۳مورد با هم اگر کارکنند هست که دستاورد خلق میشه.مثلا اگر پیام خوبی داشته باشید اما محصول از آن پشتیبانی نکند، خب کاربران برنمی‌گردند. یعنی ممکنه به این دلیل باشه که محصول ارزش پیشنهادی مفیدی نداره، یا ممکنه به این دلیل باشد که تیم بازاریابی ارزش پیشنهادی را درک نکرده. یا اگر یک محصول عالی دارید اما پیام‌رسانی‌تان قانع‌کننده نیست، کاربران آن را نمی‌دانند چون شما نتوانستید پیام مناسبی برای رسیدن به این محصول به کاربران ارسال کنید. داستان اینه که حتی با یک محصول عالی، ارائه پیام‌های ساده، واضح و در عین حال جذاب می‌تواند دشوار باشد. شما به اندازه کافی نیاز دارید تا مشتری بالقوه به وضوح بفهمد که شما چه کار می کنید و چرا باید اهمیت دهد و اگر حتی یک محصول عالی و پیام عالی داشته باشید، اگر کسی در مورد آن نداند باز هم نتیجه هزینه زیاد و انتهاش باز هم شکسته احتمالا.بنابراین، هر سه باید به خوبی کار کنند پس شما به یک ارزش پیشنهادی قوی نیاز دارید که به خوبی توسط محصول پشتیبانی شود و باید این کلمه را به افرادی که برایشان اهمیت دارد برسانید.پس تنها راهی که این سه چیز اتفاق می افتند این است که محصول و بازاریابی به طور موثر با هم کار کنند.۴) چی شد از محصول رفتم به مارکتنیگ؟راستش! بار خورد. اولش با پیاده سازی وب اینگیج (سایتش) که وظیفه مدیریت چنل‌ها رو برعهده داره و پر از دیتا و تحلیل هست داخلش وارد شدم و دیگه الان هم در پوزیشن &quot;مدیر دیجیتال مارکتینگ آیتول&quot; مشغولم!معتقدم که مدیران سازمان( که جز وظایف اصلیشون تصمیم‌گیری و ساختن بستر تصمیمگیر برای سایر افراد تیم هست) و می تونم بگم که شاید همه اعضای سازمان هم بهش نیاز دارن:دو رویکرد را که کلا دارای اهمیت می‌دونم(چه مارکتینگ، چه محصول):۱- رویکرد سازمان و ساختن بستری برای طراحی حل مساله  ۲- برنامه ریزی سریع جهت آزمودن آزمایش‌هایه تجربه رو بخوام بگم اولین باری که ازم پرسیدند که &quot;آیا این پست مناسب سوشال هست یا نه؟&quot; یا &quot;آیا تست کردن چنل فلان سایت بودجه بذاریم یا نه؟&quot; یا &quot;فلان سایت پیشنهاد چند میلیون تومانی آورده جهت همکاری چه کار کنیم؟&quot; یا &quot;به کدام دسته از کاربران دیگر انتخاب کنیم که پیامک بزنیم؟&quot; یا &quot;بودجه این فصل چقدره و باید چکار کنیم؟&quot; یا &quot;رتبمون در گوگل اینقدر رشد یا افت داشته کارها رو ول کنیم یا فلان؟&quot;راستش همه‌ی افراد تیم در کار خودشون متخصص هستند و تنها کاری که من میتونستم در راستاش انجام بدم پرسیدن سوال در زمان، جایگاه و بستر مناسبه و راستش جواب در گوگل هست:)))- اهدافمون در سوشال چیه و آیا این پست در کدام راستای از اهداف هست؟- این پست سوشال، آیا این ویژگی‌ها رو داره مثلا: &quot;پیام شفاف داره یا نه؟&quot;، &quot;محصول(گرافیک) به خوبی پیام را پوشش می دهد(تست ۵ثانیه- مطالعه بیشتر)&quot;، &quot;مخاطب هدف کیست؟&quot;، &quot;هزینه پیاده سازیش چقدره؟(نفر/ساعت)&quot;- آیا ما دیتای قبلی، راجع به رفتار کاربران در فانل فروش سایت یا اپ را بررسی کرده ایم؟(ابزار ها در این قسمت که فراوانه Google analytics, GA4,GTM, Firebase, Metrix) در این نتایج هزینه هر کاربر جذب شده و هزینه هر کاربری که خریداری کردند چقدره؟ دوره و نرخ بازگشت این کاربران چقدره؟ اگر جواب‌ها در لایه &quot;من فکر میکنم&quot; یا &quot;من حدس می زنم&quot; بود، کاملا شفاف هستم که بیایم با کمترین هزینه و حداکثر رساندن هدف این حدست رو تست کنیم و بعدش راجع به آمار و دیتای خروجی گفت و گو کنیم که یا AB تست انجام میدهیم یا در دوتا دوره زمانی مشخص تست را ران میکنیم (اول دو ماه تابستان)*راستش این چیزی که برای من مشهوده در کارکردن در تیم محصول آیتول و مارکتینگ:باز هم عینک هزینه/فرصت کار میکند، اینکه همه چیز را پولی ببینیم که خرج میشود و آورده آن در راستای کدام از اهداف بیزینس هست؟به نظرم هزینه سازمان در محصول، یه جوری پنهانه و به هزینه پیاده سازی و بازخورد فیچر برمیگرده ولی هزینه سازمان در مارکتینگ جنسش بیشتر به پول نقد نزدیکه شاید بیشترین تفاوتش اینه و نه اینکه محصول نزدیک نیست؛ چرا اونم میتونه باشه ولی چون مارکتینگ به مالی، قراردادها و شرکای تجاری نزدیک‌تره پس درک بهتری از پول و خرج کردن داخلش وجود داره.منابع:https://en.wikipedia.org/wiki/Marketinghttps://vrgl.ir/JuCC3https://medium.com/hackernoon/why-product-managers-are-not-mini-ceos-3ddb120919e6https://medium.com/earnest-product-management/3-types-of-product-management-dec4b2d77271https://www.svpg.com/product-vs-marketing/</description>
                <category>علی مقصود | Ali Maghsood</category>
                <author>علی مقصود | Ali Maghsood</author>
                <pubDate>Thu, 15 Sep 2022 22:52:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا رشد رو دیدیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alimaghsood/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%85-pnefcixshqf9</link>
                <description>سلام، امیدوارم که حالتون خوب باشه:)موقع بهبود دیزاین جدید نسخه ی گوشی وبسایتمون(بوتیک-جستجوگر لباس) کلی اتفاق های باحال و چلنچ هایی رخ داد که به نظرم می تونه به شما در پیاده سازی محصول به تیمتون کمک کنه، این طرز نگاه، باعث شد تا بتونیم به نتایج خوبی دست پیداکنیم که در این متن قصد دارم به صورت تیتروار توضیح بدهم که چه کارهایی انجام دادیم که در نتیجه نهایی برای ما اثربخشی لازم رو داشت!ما در بوتیک چکار می کنیم؟ بوتیک یه پلتفرمه که قراره خرید لباس رو برای خریدارانی که به دنبال لباس می گردند، آسان کنه و به عنوان جستجوگری منحصر به فرد شما را به فروشنده های لباس در سرتاسر ایران وصل کنه.اولیت های بیزینسمهرشاد(فاندر بوتیک) یه جمله باحالی داره که میگه: &quot;سعی کنید، به مسائل از بالا نگاه کنیم و چرایی انجام اونکار برامون روشن باشه، مواظب باشیم که انرژی و هزینه رو در کجا می گذاریم و قراره چقدر بیزینس، رو به جلو حرکت کنه &quot;؛ هر بیزینسی KPI هایی داره که با رشد اونها بیزینس رشد می کنه، به نظر من قبل از شروع، این گلوگاه ها رو شناسایی کنید تا متوجه بشید که کاری که در حال انجامش هستید چقدر مهمه و قراره بیزینس رو به جلو حرکت بدهد.اولویت در ذهن کاربراینکه کاربر وبسایتتون، برای رسیدن به اقدام مورد نظر بیزینس(همون مورده بالا) به چه چیزهایی زودتر از همه توجه می کند؟ یه مثال ساده میتونم به جلب توجه رسانه ویدیو، تصویر و متن اشاره کنم، همیشه دیدن تصویر راحت تر از خوندن یه متنه.یه مثال ساده: اگر به خریداران کتابی که برای چرخ زدن به بانک کتاب می روند توجه کرده باشید، احتمالا اولین چیزی که آنها را جذب می کند : 1- تصاویر روی جلد 2- تیتر کتاب 3- تصاویر داخل کتاب 4-مقدمه و خلاصه 5-قیمتدر مثال بالا خیلی ساده متوجه شدیم که اگر ما کتاب فروشی داشته باشیم و بخواهیم کتابی را بفروشیم باید روی چه مواردی برای فروش کتاب تمرکز کنیم تا KPI مناسب خودمان یعنی فروش کتاب رو داشته باشیم.مثال فرش فروشییه مثال دیگه: اگر به دنبال فرش بگردین و وارد مغازه رضا در تصویر بالا بشین و قیمت اون فرش مخملی سمت راستی رو بپرسین و بهتون بگه 10 میلیون تومان، شما چکار می کنید؟(شما رو نمی دونم ولی من پا به فرار می ذارم:) ) با اینکه آقا رضا شب قبلش اومده و فرش هایی که فروش نرفته(اکثرا گرون بودن) رو گذاشته جلوی مغازه که زودتر فروش برن و با اینکار کلی مشتری بالقوه رو که میتونستن بیان و فرش های بیشتری رو سوال کنند همون اول انداخته بیرون(چرا؟ چون من به عنوان مشتری ذهنم رفته سمت اینکه مغازه رضا همه فرش هاش مثل همین فرشه گرونه)کاربر معناشو می دونه؟آیکون های گوشی آیفوندر تصویر بالا آیکون ها رو ببین(آیکون Clock,Calendar,Photos,Camera,... رو دقیقتر ببین)، میبینی چقدر همه چی واقعی هست و معنادار هستند و من در یک نگاه متوجه می شم که کارش چیه و قراره وقتی روی آیکون، کلیک می کنم قراره توش چه کار کنم.هر چقدر چیزهای بی معنی یا نامتناسب در یک صفحه به کاربر نشون بدی و کاربر نتونه ارتباط بین عناصر رو متوجه بشه و یا معنایی براشون در ذهنش بسازه باید منتظر ترک سریع کاربر از صفحه باشید، پس به این نکته خیلی دقت کنید.با دیتا، همه چیز در آینده اتفاق می افتد!توی فیلم جهان با من به رقص، یه دیالوگ داشته که می گفت :&quot;همیشه واسه ناراحت بودن یه دلیلایی هست، ولی واسه ناراحت نبودنم یه دلایلی هست&quot;، از این جمله این رو برداشت می کنم که همه چی دست خودمونه، اینکه می خوایم ناراحت باشیم یا ناراحت نباشیم.این دیالوگ به خوبی اهمیت نتیجه گیری دلخواه رو توضیح میده اینکه دلایل برای انجام دادن یا انجام ندادن یه کار زیاده مهم اینه که می خوای به چی برسی. (دلایل شما همون دیتایی هست که راجع بهشون صحبت میکنیم)به این نکته توجه داشته باشید که دیتاهای بیشتری با تمرکز روی رفتار مخاطب جمع آوری کنید و تا می توانید نتایج متعددی استخراج کنید و نتایج دیتا رو اولویت بندی کنید و به سمت آن حرکت کنید.فرض می کنیم -&gt; نتیجه می گیریم -&gt; از نومخالف خودت فکر کناگر نظر یا عقیده ای داری که این فیچر یا بهبود دادنش می تونه رشدی در بیزینس داشته باشه حتما یکبار به این فکر کنید که این فیچر را منتشر کردید و آن رشد مورد انتظار را نداشته حالا شما قراره چه دلیل هایی بیاورید؟ ( به این دلیل ها هر چقدر زودتر آگاه شوید می توانید نظرات منطقی تری را ارائه دهید و مهمتر از همه شما با اینکار ریسک ها را شناسایی کرده اید ) به تعداد راه هایی که برای موفق شدن وجود داره راه هایی برای شکست خوردن هست که ما می ترسیم بهشون فکر کنیم و بهشون آگاه بشیم(حقیقت تلخ) یا کسی مخالفشون حرف بزنه ولی اینطور درست کار نمی کنه:)رضایت گوگل در گرو رضایت خدا !موقع طراحی صفحه ای به این نکته توجه کنید که چه چیزهایی در صفحه، برای گوگل(سئو) اهمیت بالایی دارد و توجه به آن نکات و استفاده درست آن در ذهن کاربر بسیار اهمیت دارد.مثلا متن های خلاصه صفحه و...نکته ای که می تونم بگم اینه که توجه کنیم به چیزهایی که گوگل براش مهمه و یوزر براش اهمیت نداره و بالعکس که بتونید در نمایش اون توجه بیشتری جلب کنید یا جلب نکنید! </description>
                <category>علی مقصود | Ali Maghsood</category>
                <author>علی مقصود | Ali Maghsood</author>
                <pubDate>Thu, 22 Oct 2020 23:03:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در طراحی، زیبایی(Aesthetics) یا عملکرد(Functionality)</title>
                <link>https://virgool.io/@alimaghsood/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-ux-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-aesthetics-vs-functionality-mbigl7vy7chf</link>
                <description>یه سوالی که ذهنمو این چند وقت درگیر کرده و میخواستم با شما هم درمیونش بذارم و به نظرم جذابه، این هست که زیبایی اولویت بالایی داره یا عملکرد؟ابتدا به تعریف چند مفهوم می پردازیم، تعاریف را برای این میگم که با هم در یک فضای ذهنی قراربگیریم تا بتوانیم به نتیجه بهتری دست پیدا کنیم.بزن بریم!قابل استفاده یا usability چیه؟تعریف را با یه جمله از Jakob Nielsen آغاز می کنیم: &quot;قابل استفاده یا usability در وبسایت ها حاکم هست، به بیان ساده، اگر مشتری نتواند محصولی را پیدا کند، پس آن را خریداری نمی کند.&quot;می توان گفت به عقیده ایشون usability یه متغیر کیفی است که بیان می کند که بیان می کند که رابط کاربری چقدر قابل استفاده است.5 ویژگی را برای usability بیان می کند:به آسانی قابل یادگیری باشهبتوان آن را به خاطر سپردکارایی و موثر بودن آنمیزان خطارضایت کاربربسیار واضح است که اگر وبسایت یا اپلیکیشن، به سادگی قابل استفاده نباشند یا کاربر را مجذوب نکنند، کاربر آن را ترک خواهد کرد و میتواند هزینه های زیادی برای بازگرداندن دوباره کاربر ایجاد کند.تجربه کاربری یا UX چیه؟به قول Marc Hassenzahl، در تعریف UX که میگه :&quot;تجربه را میتوان داستانی دانست که از گفتگوهای اشخاص با دنیای خودشون، از طریق عملی پدیدار می شود&quot;تجربه کاربری و داستان با محصولبه طور خلاصه می توان UX را اثر متقابل(interaction) بین کاربر و محصول یا سرویس دانست، می توانم در اینجا به تفاوت دو کلمه تجربه(Experience) و دانش(knowledge) اشاره کنم که تجربه رخدادهایی معنی دار هستند و لزوما با دانش بیشتر، کسب نمی شوند و اینکه ما قراره تجربه بهتری خلق کنیم لزوما به معنای این نیست که دانش کاربر را بالاتر ببریم!برای مثال سوالاتی که ذهنمون را برای طراحی تجربه کاربری مشغول می کند:وقتی کاربر، محصول را می بیند چه چیزهایی باعث به نظر رسیدن می شود؟کاربران، هنگام استفاده چه چیزی را احساس می کنند؟کاربران، بعد از استفاده از محصول چه چیزی را به یاد می آورند؟کاربران، چه نظراتی پیرامون محصول می دهند؟این ها تعدادی از سوالاتی هستند که ذهن محققان تجربه کاربری را به خود مشغول می کند تا به نظریه پردازی، خلق مدل ها و تنظیم قوانینی را برای خلق تجربه کاربری بهتر هدایت کند.اهمیت زیبایی شناسی یا aesthetics به قول Yun Jong Yong (مدیرعامل سامسونگ) که میگه: &quot;طراحی خوب مهمترین راه تمایز ما از رقبا است&quot;به طور شفاف همه چیز برای عملکرد موثر ما در دنیا ساخته می شود و هدف از طراحی، ایجاد راه حلی هست که به طور موثر، مشکلمان را حل کند اما به قول Norman Nielsen نکات دیگری نیز فراتر از طراحی وجود دارند: زیبایی شناسی(aesthetics) ، جذابیت(attractiveness) و زیبایی(beauty) هستند.به قول Miller که میگه: &quot;زمانی که مردم می خواهند محصولی مشابه را انتخاب کنند(اقیانوس قرمز)، طراحی خوب می تواند نقش بحرانی را در فروش محصول ایجاد نماید&quot; یا به قول Norman Nielsen که میگه:&quot;زیبایی و مغز، لذت و usability باید دست به دست هم دهند&quot;تحقیقاتم نشان میداد که ارتباط زیادی بین اعتبار(credibility) و طراحی آن وجود دارد؛ برای مثال وقتی سایتی از اعتبار کمتری برخوردار باشد ، کاربران تمایل دارند سایت را به سرعت ترک کنند، خرید نکنند، ثبت نام نکنند و بر نگردند.موارد مهمی در زیبایی شناسی:ثبات رنگ ها(COC)طوری که سایت ظاهر می شود(APR)سادگی زبان(LANG)هماهنگی ظاهری(HOUT)اهمیت عملکرد یا functionality به قول استیو جابز که میگه:&quot;طراحی فقط آن چیزی نیست که به نظر می رسد؛ طراحی، نحوه کارکرد آن است(Design is how it works)&quot;ست گودین میگه: &quot;برای محصولاتتان دنبال مشتری نباشید، برای مشتریانتان، محصول پیدا کنید&quot;پس بسیار مهم است که مشکل را به درستی تجزیه و تحلیل کنید تا بتوانید یک محصول موفق ایجاد کنید؛ یک محصول وجود دارد، چون داره نیازهای کاربران را حل می کند. به نظرم درست مثل هر محصول، هر رابط(interface) برای حل یک مشکل ایجاد می شود. هر رابط، تفاوت منحصر به فرد خود را دارد و همه آنها با توجه به مهمترین وظایف خود چارچوب طراحی(design  framework) خود را ایجاد می کنند. نکته مهم این است که این وظایف برای کاربران قابل دسترسی(accessibility) و قابل توجه باشد و این است که عملکرد یک وب سایت را مشخص می کند.+ مثلا اگر بخواهم قابل دسترسی(accessibility) را بازتر کنم میتوانم به قانون Fitts که توسط Paul Fitts ایجاد شده است روشی مناسب برای توضیح و پیاده سازی قابلیت دسترسی در یک وب سایت است. طبق قانون Fitts’s ، زمان حرکت در یک منطقه هدف تابعی از فاصله و اندازه است (در این لینک می توانید لیستی از قوانین تجربه های کاربری را مشاهده کنید)قانون Fittsرابطه قانون Fittsسادگی، برای بیان عملکرد بسیار اهمیت بالایی دارد، اگر افراد نتوانند سریع آن را درک کنند، حاضر به ماندن در یک صفحه نخواهند بودو هرچقدر یک رابط، پیچیده تر باشد می تواند کاربران را به راحتی بترساند. به همین دلیل ، کوتاهترین زمان یادگیری، فاکتور اصلی کارایی است؛ شروع ساده و روشن ضروری هست، پس از به دست آوردن کاربران، می توان آن را با ویژگی های پیچیده تری ادامه داد.موارد مهمی در عملکرد:استفاده آسان(EAS)راهنمایی و جلوگیری از خطا(GEP)انعطاف پذیری(FLX)راهنمای عملکرد(HLP)تفاوت بین usability و functionalityفرق بین usability و functionalityنتیجه گیری:زیبایی شناسی و عملکرد در کنار هم ترکیبی واقعی از یک طراحی خوب را می سازد که کاربران مایل به تجربه آن هستند.زیبایی - عملکرد و تجربهمنابع:https://www.nngroup.com/http://www.toknowpress.net/ISBN/978-961-6914-13-0/papers/ML15-111.pdfhttps://vrgl.ir/OYmRvhttps://vrgl.ir/eeZZrhttps://www.interaction-design.org/literature/topics/fitts-law</description>
                <category>علی مقصود | Ali Maghsood</category>
                <author>علی مقصود | Ali Maghsood</author>
                <pubDate>Fri, 25 Sep 2020 02:48:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسیر توسعه کسب و کار-استارتاپ</title>
                <link>https://virgool.io/@alimaghsood/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-rph83pgjjfeo</link>
                <description>استارتاپ چیه ؟به قول استیو بلنک، یک استارتاپ یک سازمان موقت است که برای جستجوی یک مدل تجاری تکرارپذیر و مقیاس پذیر راه اندازی می کنیم . فضای کلماتی : موقتی، تکرارپذیری، گسترش پذیری، سودآور، جستجوگری، آزمایشگاه، سردرگمی، عدم قطعیت، نوآوری، خلق کردناستارتاپ چیست؟یک بنیانگذار به چی فکر می کنه ؟کارآفرین یا Entrepreneur ، تشخیص فرصت و طراحی ارزش حول فرصت هست دوست دارم اینجا راجع به فرصت صحبت کنم باهاتون و اینکه چطوری فرصت رو شکار کنیم و ذهنیت کشف، به اطرافمون داشته باشیم.ست گودین میگه: برای محصولاتتان دنبال مشتری نباشید، برای مشتریانتان، محصول پیدا کنید !    ---------&gt; اما چگونه؟*ذهنیت کشفواژه ی کشف را کجاها شنیدید! درسته مثلا کشف اکسیژن، آیا زمانی که اکسیژن کشف شد، اکسیژن وجود نداشت؟، بله که وجود داشته.اما چی در ذهن لاوازیه بوده که اکسیژن را کشف می کند (زمانی که ارسطو، آب - هوا - خاک و اتش را به عنوان عناصر تشکیل دهنده جهان معرفی کرد و خبری از عناصر جدول مندلیف نبوده)، چی میشه که ما می تونیم چیزی رو کشف کنم و داخل ذهنمون چه فرآیندی طی میشه که میتونیم به چیزی یه جور دیگه نگاه کنیم، این نگاه کردن متفاوت، ما رو میبره به سمت استفاده درست از کلمات، سال ها به اکسیژن، هوای بدون آتش می گفتند! یعنی ما در لغات و کلماتمون گیر افتادمون به همین دلیل کلمات مهمترین رکن در بیان کشف ما دارد، یکی از مهارت ها، فکرکردن آنطوری هست که قبلا فکر نکردیم یا به بیانی دیگر مواجه شدن بامسائل باگونه ای دیگر (تمرینش ضرر نداره :) ).مثلا دستگیره در خونه هامون! دستگیره در در سال 1817 اختراع شد، سوال این است که مردم در قبل از دستگیره در چه میکردن و مخترع دستگیره در به چه چیزی فکر کرده است که همچین چیزی خلق کرده؟، اینا چیزایی هست که ذهن کارآفرین درگیرش هست! پیداکردن راهی که وجود دارد اما قراره یه جور دیگه ببینیمش یا مثلا یوتیوب (سرویس اشتراک ویدیو)، قبل از آن مردم داشتند از شبکه اجتماعی myspace استفاده می کردند اما چی میشه در ذهن موسس یوتیوب که یوتیوب شکل می گیرد؟ذهنیت کشف کردنراهکاری که بسیار کمک می کند: با افراد مختلف صحبت کنید و سعی کنید جور دیگه ای بشنویید!با ذهنیت کشف در مکالمات وارد شویدفضای کلماتی : شنیدن فعال =&gt; مطالعه بیشتررابطه بین فرصت و آگاهی(دانسته هایتان)همونطور که در تصویر مشاهده می کنید، متوجه خواهید شد هرچقدر دانسته هایتان افزایش یابد و خودتان را در معرض فرصت ها قراردهید(قدرت کشف) می توانید فرصت را شکار کنید.تئوری تشخیص فرصت1) مشاهده روندهای بازار 2) حل کردن مشکل 3) پرکردن شکاف های بازارBig Pictureچشم انداز یا Vision چیه ؟به طور خلاصه چیزی فراتر از آن که الان هستید و درون شما خودانگیزگی ایجاد میکند، مثلا قراره بشید رتبه 1 سرویس آنلاین ویدیویی باشید، قراره بهترین سرویس آنلاین چت را داشته باشید همه چیز برای ویژنتون باید شفاف شفاف باشد و تا می توانید باید کمی باشیم، مثلا درسال 1404 بستری برای خلق ثروت بیش از 10 میلیارد دلار در زمینه تکنولوژی دارم و 50 نفر دارن در شرکت من کارمی کنند . هرچیزی که فکرمی کنی برات بزرگه انتخاب کن، برای یکی 10 میلیارد بزرگه برای یکی هم 5 میلیون بزرگه همه چیز بستگی به ذهن تو داره :)استراتژی یا Strategy چیه ؟قراره بری مشهد از کجاها میتونی بری؟ می تونی از شمال بری، میتونی از جنوب بری، میتونی از شرق بری و.... کدوم راه، راه بهتریه ؟ اصلا بهتر بودن یه راه یعنی چی؟(دقیقتر اینکه به چه چیزی &quot;بهتر&quot; میگید، چه معیارهایی برای بهتربودن گزینه ای قائل هستید؟)نکته ی مهم این هست که شما:1) مسیرهای مختلفی را مورد ارزیابی و سبک سنگین کردن انجام دهید و اولویت ها را بشناسید.2) انتخاب کنید.3) فرضیات شفاف و قابل اندازه گیری داشته باشید.4) رشد را تعیین کنید (با اندازه گیری چه معیارهایی متوجه موفقیت میشوم- KPI )سریع شکست بخور، سریعتر پیروزشو (Fail Fast , Success Faster)وقتی با فرضیات شفاف حرکت می کنید بستری فراهم می گردد تا اندازه گیری کنید و شکست بخورید و بچرخید(Pivot) و استراتژی دیگری را برگزینید! Lean Startupتا می توانید براساس دیتا استدلال کنید، توجه کنید که این استدلال هم می تواند درست باشد و هم غلط اما به قول حامد بهداد کی تعیین می کنه درست و غلط چیه ؟، همه چیز برای آن است که شما یادبگیرید، همین! و یادگیری زمانی اتفاق میوفتد که باخودتان روراست باشید (در توهمات استارتاپی نباشید) و از دیتاها آنجور که هست نتیجه گیری کنید و نه آنجور که دوست دارید باشند، با اینکار دیگر شما رشد را می شناسید و از خیلی از کسب و کارها که توهم پیروزی هستند جلوتر هستید.دیدن ویدیو حامد بهدادشکلگیری استارتاپدر راه اندازی قراره که به یک مدل درآمدی از بیزینس و کسب و کارمون برسیم، سوال اینجاست که چه قسمت هایی را بهتر است مورد ارزیابی قراردهیم و چه قسمت هایی در هر مرحله از اهمیت بالاتری برامون برخوردا هست؟برای رسیدن به یک تعامل و ذهنیت سازنده با اعضای تیم و همچنین تفکرکردن به اکثر قسمت ها بوم ناب خیلی قراره بهمون کمک کنه. دانلود pdf بوم نابمرحله اول ) ارزیابی مسئله - راه حلارزیابی مسئله و راه حلدستتو بذار روی نیاز مشتری و پاتو بکن تو پای مشتری!چرا از چتر استفاده می کنم ؟ چون باران می بارد و از خیس شدن من جلوگیری می کند (این همون نیازی هست که دربارش صحبت کردیم)، اینکه به چه مشتریانی اول از همه راه حلمون را پیشنهاد دهیم (اونایی که منتظر این هستند که ما راه حلمون را به آن ها عرضه کنیم و انها بگن، WOW من همینو میخواستم(Wow-Users))، پرسونا یا پروفایل کاربریشون، نقشه ی سفر رسیدن مشتری به محصول رو هم در ادامه تکمیل کنید.بازار بیرون از دفتر شماست پس در این مرحله مصاحبه خیلی اهمیت داره، اکثرا مصاحبه های عمیق در این مسیر خیلی جوابه و شما قراره گوش بیشتر از همه وقت گوش بدهید و کلی اطلاعات ارزشمند بدست بیاورید (پیشنهاد میدم کتاب تست مامان رو برای اینجا بخونید که عاالیه)مطالعه بیشتر درباره همدردی با مشتریمدل اشاعه نوآوری راجرزمدل اشاعه نوآوری راجرز به طور شفاف بیان می کند که جامعه ی هدفی که حاضر هستند از محصول یا راه حل شما استفاده کنند برای محصول شما شاید کم باشند ولی این افراد کسانی هستند که ریسک بالایی می کنند و حاضرند از محصول شما استفاده کنند و بقیه را مجاب کنند تا از محصول شما استفاده کنند(به این سوال تفکر کنید که این افراد چه کسانی هستند؟ )مرحله دوم ) ارزیابی محصول - بازارارزیابی محصول و بازارتلاش برای حفظ ارزش پیشنهادی یکتا، جوامع مشتریان و کانال های توزیع از مهمترین قسمت ارزیابی محصول-بازار به حساب می آید.در هر مرحله مصاحبه هایی برایتان کارآمد خواهد بود، انواع مصاحبه :مصاحبه مساله : کشف مشکلمصاحبه راهکار : پیداکردن راه حل های کنونی مشتری و تبدیل انها به راه حل دلخواه تیممصاحبه MVP چون من شرکت گوگل رو خیلی دوست دارم :) میریم که بوم ناب را برای گوگل تکمیل کنیم:بوم کسب و کار گوگلیادگیری سریع منجربه بهبود محصول حداقل محصول پذیرفتنی یا MVPهمه چیز با شروع کردن و انجام دادن هست که معنا پیدا می کند، بله شروع کردن!یادت نره مخاطبت قراره با محصولت رشد کنه، همونجوری که محصولت قراره رشد کنه و در جهت نیاز های مخاطب و معیارهای بیزینست رشد کنه پس ایده آلگرایی رو کنار بذار و اگه قراره بهترین سایت جهان، بهترین اپ جهان یا ... رو داشته باشی فردا یه کاری کن که پذیرنده آغازینت حست کنه و بگه پیداش کردم:)حداقل محصول پذیرفتنی یا MVP چیه ؟حداقل محصول پذیرفتنی یا MVP محصولی است که دارای ویژگی های کافی برای جذب مشتریان زودهنگام (early-adopter customers) و اعتبار سنجی ایده محصول در اوایل چرخه توسعه محصول است. در صنایعی مانند نرم افزار ، MVP می تواند به تیم محصول کمک کند تا در اسرع وقت بازخورد کاربر را برای تکرار و بهبود محصول دریافت کند.از MVP استفاده می کنیم چون :هرچه سریعتر محصولی را به بازار عرضه کنیم.قبل از اختصاص بودجه زیادی برای توسعه کامل محصول ، با کاربران واقعی ایده بگیریم.بیاموزیم که چه چیزی با بازار هدف استارتاپ همراستاست و چه چیزهایی مرتبط نیستند.اگر این متن توانست براتون کارآمد باشه، لایک کنید و کامنت بذارید. مخلصم :)</description>
                <category>علی مقصود | Ali Maghsood</category>
                <author>علی مقصود | Ali Maghsood</author>
                <pubDate>Sun, 16 Aug 2020 22:31:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی فریم ورک های اولویت بندی محصول(فریم ورک RICE)</title>
                <link>https://virgool.io/@alimaghsood/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%88%D8%B1%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%88%D8%B1%DA%A9-rice-et2y1zlfb6ql</link>
                <description>معمولا یکی از چالشی ترین کارها برای مدیران محصول، اولویت بندی(محدود کردن یا اضافه کردن) فیچرها در نقشه راه محصول هست؛ برای اولیت بندی بهتر بیشتر اوقات نیاز داریم تا ذی نفعان پروژه، توانمندی های تیمی و خیلی چیزها را بدانیم تا بتوانیم آگاهانه تر تصمیم بگیریم.هدف : ایجاد یک استراتژی آگاهانهاین فریم ورک توسط Intercom معرفی شده که یه نوع سیستم امتیازدهی تا هر ایده رو بر اساس چهار معیار زیر مورد بررسی قرار دهیم : Reach, Impact, Confidence, Effortفریم ورک RICEReach : تخمین بزنید در یک دوره ی معین (مثلا سه ماهه) چه تعداد مشتری را تحت تاثیر قرار خواهید داد.مثلا در با استفاده از این فیچر تخمین می زنیم که 500 مشتری به قیف ثبت نام می رسند 30% این گزینه را انتخاب می کنند که میشه 150 مشتری که در سه ماه میشه 450 نفر .Impact :تخمین بزنید مشتریان چقدر نرخ تبدیل به فروش برای کسب سود را افزایش می دهند یا تیم شما می تونه این را با &quot;افزایش پذیرش توسط مشتری&quot; یا &quot;لذت بردن حداکثر&quot; جایگزین کند؛ می توانید مقدارهای کیفی را به عدد تبدیل کنید مثلا : 3 برای &quot;تأثیر زیاد&quot; ، 2 برای &quot;زیاد&quot; ، 1 برای &quot;متوسط&quot; ، 0.5 برای &quot;کم&quot; و در آخر 0.25 برای &quot;خیلی کم&quot; و از آن ها استفاده کنید.مثلا در با استفاده از این فیچر تخمین می زنیم که هر مشتری که این را می بیند تاثیر زیادی برای تبدیل ان به فروشنده خواهد داشت.Confidence :شور و شوق شما برای ارائه این فیچر؛ ممکن است در استدلال کردن برای ارائه فیچر داده های قابل استناد زیادی نداشته باشید ولی فکر می کنید که می تواند تاثیر بسیار خوبی داشته باشد، اینجاست که به این پارامتر نمره ی بالایی اختصاص خواهید داد؛ می توانید مقدارهای کیفی را به عدد تبدیل کنید مثلا : 100% برای &quot;شوق زیاد&quot; ، 80% برای &quot;معمولی&quot; ، 50% برای &quot;کم&quot; و از آن ها استفاده کنید.Effort :برای حرکت سریع تر و خروجی سریعتر(برای اطلاعات بیشتر می توانید با تفکر Agile بیشتر آشنا شوید) مبتنی بر اهدافتون، یکی از عوامل را میتوان میزان تلاش لازم برای انتشار فیچر دانست.لازم می دانم اینجا تفاوت Effort و Duration را هم اشاره کنم :میزان تلاش در مقابل زمانی که طول می کشد(Effort Vs Duration)با تصویر بالا متوجه خواهید شد که نباید میزان تلاش را با میزان زمانی که طول می کشد اشتباه گرفت.فایل مربوط به این نوع امتیازدهی را می توانید از اینجا مشاهده نمایید.</description>
                <category>علی مقصود | Ali Maghsood</category>
                <author>علی مقصود | Ali Maghsood</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jul 2020 23:51:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استراتژی محصول یعنی محکم بگو &quot;نه&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@alimaghsood/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-yhmxzrv2gfsg</link>
                <description>اگر قصد ساخت محصولی دارید باید در &quot;نه&quot; گفتن مهارت داشته باشید، نه استفاده از کلماتی مثل &quot;ممکنه&quot; ، &quot;شاید&quot; یا هرچی مثل اینها مثلا میگین: ممکنه این ویژگی در محصول بدردبخور باشه، شاید هم خوب باشه، نمی دونم!اینکه محصولتون داره کلی کارو انجام میده مهمه ؟ اینکه محصول شما از چندین تا ویژگی استفاده می کند اصلا مهم نیست، نکته ی مهم تحویل محصول منسجم به مشتری هست .مثال بمبی: شما دوچرخه ای را تولید میکنید ، این محصول شما بدنه ای بی نظیر داره صندلی نرم ولی چرخ نداره! (می دونم خیلی اغراق کردم ولی دارم تهشو میگم دیگه :) )، مشتری به دنبال محصولی منسجم هست؛ همین قدر واضح در بعضی محصولات، فیچر اضافه می کنیم و اولویت بندی نمی کنیم ! و معیاری هم براش نداریم مثلا میتونه این معیار ها : سود، ریسک، هزینه پیاده سازی، نیرویی که درگیر می کنه، در راستای چه چیزی هست؟(مثلا User engagement)استراتژی محصولدامنه و گستردگی کار، نباید باعث دلیل وجود چندین ویژگی در محصول باشد، این دلایل تنها می توانند دلیلی باشند که می توانید اجازه دهید در نقشه مسیر محصول قرار گیرد ؛ اما نکته مهم این هست که این یک تصمیم نقشه راه هست و نه محصول شما ! (با سوال ساده چرا؟ برسید به اینکه چه ارزشی برای مشتری خلق می کنید و معیارهاتون را بشناسید و سعی کنید چرایی های تصمیماتون را داشته باشید حتما)مثال بمبی: چرا از چتر استفاده می کنم ؟ چون باران می بارد و از خیس شدن من جلوگیری می کند (این همون ارزش هست که دربارش صحبت کردیم)پیچیدگی محصول خوب یا بدآیا محصول شما پیچیده است ؟ بهترین راه استفاده از داده هست ، مطالعات نشان می دهد که بیشتر ایده های محصول نشانگر ارزش نیستند ، و بسیاری حتی ارزش را حذف می کنند!اگر به طور روشنی تأثیر هر تغییری را که انجام داده اید آزمایش کنید ، می توانید موارد بدردنخور را نابود کنید و اما به همان اندازه هزینه پیچیدگی محصول را پایین بیاورید .نکته مهم اینه که دادن ارزش های اضافی به یک مشتری شاید مشتری فعلی را وفادار کنه یا هرچی اما دقت کنید که هزینه آن بیشتره ، این یعنی ارزش های اصلی کمرنگ میشه (مشروط بر اینکه آنچه شما به مشتری می گویید به دقت انجام دهد)مثال بمبی: تلگرام و واتساپ را در نظر بگیرید، هر چقدر تلگرام فیچر اضافه کنه من به عنوان کاربر تلگرام خوشحال ترم اما واتساپ برعکس تلگرام خیلی براش مهم نیست که چه فبچری اضافه کنه بیشتر براش مهم هست که کاربران جدید آن را چگونه معرفی می کنند (مثلا واتساپ تنها خودش را یک پیامرسان معرفی می کند اما تلگرام خودش را فراتر از یک پیامرسان می داند اما در آخر معرفی کدام راحت تر هست یا شما چگونه این اپ را در یک خط توضیح می دهید ؟ )سوال باکس : شرکت دیجیتال مارکتینگ از google analytics استفاده می کند، مثلا من به عنوان فروشنده گوگل چگونه ابزار google analytics را معرفی می کنم ؟ (این محصول واقعا چه کاری انجام میدهد یا دقیقتر من چه ویژگی از محصول را به شما تعریف می کنم؟)در آخر؛ یک روش بد برای توسعه محصولفرض کنید حجم تسک ها در تیم توسعه دهنده کاهش پیداکرده و شما با انها قرارداد دارید و دارید حقوق می پردازید ، در اینجا شما به عنوان مدیرمحصول برای افزایش ویژگی عجله خواهید کرد یا به بهبود می اندیشید؟حواستان باشد که افزایش ویژگی با افزایش پیچیدگی آن رابطه دارد و تصمیمات عجولانه برای دوری از بیکاری تیم توسعه دهنده به پیچیده شدن طرح کمک می کند، این یک روش بد برای گسترش محصول هست . بهتر است به جای اضافه کردن بدهی فنی به بهبود ویژگی فعلی کمک کنید.روشی بد برای توسعه محصولشما در پایان با یک مخزن از ویژگی ها ، و نه یک محصول مواجه می شوید.سخن پایانی و مطالعه بیشترچرا &quot;نه&quot; مهم است ؟مسئله این است که هیچ کس ایده های چرت را در نقشه راه خود نگه نمی دارد. شناسایی و از بین بردن ایده های بد راحته. انتخاب های مربوط به یک محصول واقعی، آسان نیست؛ اما باید نه بگویید .این مثال بمبی از خانم یشمی : چه بسیار فیلم های درجه یکی که کلی صحنه های خوبشون را حذف کرده اند که فیلم بتونه محتوا و ارزشش رو سریعتر یا .. منتقل کنه و همه چی به صورت ساخت یافته کنار هم قرار گرفته اند.+ مطالعه بیشتر : https://www.intercom.com/blog/</description>
                <category>علی مقصود | Ali Maghsood</category>
                <author>علی مقصود | Ali Maghsood</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jul 2020 23:30:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت همدردی(Sympathy ) و همدلی(Empathy )</title>
                <link>https://virgool.io/@alimaghsood/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8Csympathy-%D9%88-%D9%87%D9%85%D8%AF%D9%84%DB%8Cempathy-fy0scngrhzkf</link>
                <description>یکی از وظایف اصلی تیم UX خلق تجربه ای بهتر برای استفاده کاربر از اپ یا سرویس یا ... هست(همون خوشحال سازی کاربرمون) یه جور مدافع کاربران (اول اخر باید به این نکته توجه کرد که طراحی باید کاربر را عاشق محصول کند و در طرف دیگر ماجرا هم مسائل مربوط به بیزینس یا به زبان ساده پول درآوردن هست) و اینجا بازهم از سختی های مدیر محصول هرچقدر بگم کم گفتم ولی بریم سراغ بقیه ماجرا :)مثال بمبی: ویژگی ها در محصول اساسا یه نیازی رو پاسخ می دهند ، حالا فرض کنید UX کار تیمتون میگه این ویژگی باعث میشه کاربرمون بیشتر لذت ببره ولی بیزینس لذت بردنی نمیشناسه و ویژگی هایی در محصول قرار می گیرند که در اولویت بیزینس باشند و در اکثر تیم ها پول درآوردن مهمتره! مثالشو میشه در فروشگاه اینترنتی دیجیکالا جستجو کرد و الان که مارکت پلیس شده ، خیلی از دیزاینرا همون اول خیلی ایرادات به دیجیکالا را متصور می شدن که و باید فیچرهایی باقی میموند اما همه چی با استراتژی مناسب به وضعیت خودش برگشت .(احتمالا :) )همدردی یا Sympathy چیه ؟دیدین وقتی یکی مریض میشه و شما از بد روزگار اونو تجربه کردید، اونجاست که میفهمین چی میگه :) و میگین آره! منم دقیقا همینطوری بودم (تصدیق رنج دیگران)همدلی یا Empathy چیه ؟Empathyبه صورت کلی همدلی فراتر از یه همدردی هست یعنی شما علاوه بر اینکه درکشون می کنید، به امیدها، ترس ها ، توانایی ها و محدودیت های آن ها را نیز واقف هستید و نکته اینه که به شما کمک می کند به درک عمیق تری از مشتری دست پیدا کنید و در حال بهبود مشتری و کاربرتون باشید.تصاویری که میتونه به فهم بیشتر کمکتون کنهنقشه هایی که در این زمینه وجود دارند را هم مشاهده کنید:نقشه Empathy مشتریامیدوارم به درک اولیه ای از این موضوع رسیده باشید.</description>
                <category>علی مقصود | Ali Maghsood</category>
                <author>علی مقصود | Ali Maghsood</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jul 2020 21:44:46 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>