<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ali Morady</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alimoradypar55</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 04:05:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3981200/avatar/RFpzps.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ali Morady</title>
            <link>https://virgool.io/@alimoradypar55</link>
        </image>

                    <item>
                <title>&quot;مهمان خدا&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/MPen131/%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-aynxd8gnknfd</link>
                <description>&quot;مهمان خدا&quot;همه‌مان داستان حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) را شنیده‌ایم؛ آن سه شب افطاری معروف را، که غذای خود را به یتیم، اسیر و نیازمند بخشیدند، شب آخر سینی از نعمت‌ها از آسمان به زمین آمد. داستانی که حتی در قرآن هم آمده است. شاید گاهی با خودمان بگوییم: این‌ها مربوط به زمان‌های دور است، حالا که دوره و زمانه عوض شده، دیگر چنین فداکاری‌هایی کم پیدا می‌شود.اما بگذارید داستانی از زمانه‌ی خودمان برایتان تعریف کنم؛ از زبان برادر شهید هشت سال دفاع مقدس، سهراب آقاپور.او می‌گفت:«برادرم همیشه وقت اذان مغرب خودش را به مسجد می‌رساند. اهل نماز جماعت بود، همیشه اول وقت، همیشه با حضور قلب.شبی بعد از نماز مغرب و عشاء، مردم مسجد را ترک کردند. اما سهراب متوجه شد مردی هنوز نشسته، دل‌مرده، خموده. به سراغش رفت و آرام پرسید: “برادر، چیزی شده؟”مرد آهی کشید و گفت: “نه خانه‌ای دارم، نه سرپناهی، نه غذایی. گرسنه‌ام و بی‌پناه.”سهراب بدون معطلی او را به خانه برد.همسرش با دیدن مرد تعجب کرد و پرسید: “این آقا کیست؟”سهراب با لبخند پاسخ داد: “مهمان ماست امشب. با ما شام می‌خورد و شب را خانه ما می‌ماند.”همسرش آهسته گفت: “اما سهراب جان، ما چیزی برای خوردن نداریم!”شهید لبخند زد و فقط گفت: “خدا کریم است.”چند دقیقه بعد، صدای در بلند شد. در را که باز کردند، دیدند سینی بزرگی از غذا، شیرینی، شربت و انواع خوراکی‌ها پشت در است! همسایه‌شان که آن شب عروسی داشتند، طبق رسم‌شان برای مهمانی که نیامده بود، سینی را فرستاده بودند.سهراب لبخند زد و گفت:“نگفتم خدا کریم است؟ این هم روزی این مرد و ما...”شاعر در وصف این چه نیکو گفته:نمانَد تهی دست، در خانه‌ی دوستکه مهمانِ حق را، نباید براندنه نانش فراوان، نه خوانی گشادهولی دل به مهرِ خدا داشت، ماندسؤالِ غریبی، به شب‌های مسجدجوابش، نگاهی پر از مهر و پندبه خانه بردش، بدون ترددیکه آن شب، کریم است و خود می‌رساندزنش گفت: &quot;چیزی نداریم، جانا!&quot;بگفتا: &quot;خدا روزی‌اش را فزاند&quot;نپایید بسیار که در زد کسیسینی زِ نعمت، به درگاه ماندبگفتا: &quot;ببین! رزق مهمان رسیدکه حق، لطف خود را به وقتش رساند&quot;نتیجه اخلاقی:در زمانه‌ای که سختی و گرفتاری زیاد شده، هنوز هم می‌شود ردّ نور را در دل‌ها دید. هنوز هم می‌شود مهمان خدا بود، اگر فقط دل‌مان را خالی از قضاوت کنیم و دست‌مان را خالی از بخشش نگذاریم.آیا ما هم باور داریم که خدا کریم است؟یا هنوز منتظریم معجزه‌ای از آسمان بیفتد؟گاهی، معجزه لبخند ساده‌ی یک بنده‌ی خداست...</description>
                <category>Ali Morady</category>
                <author>Ali Morady</author>
                <pubDate>Wed, 07 May 2025 01:53:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«از اشغال تا قیام؛ قصه‌ی خونین فلسطین»</title>
                <link>https://virgool.io/MPen131/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B4%D8%BA%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A7-%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D9%82%D8%B5%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-gfjjuq4hiqaw</link>
                <description>فلسطین، نامی است ریشه‌دارتر از بسیاری کشورها در نقشه‌ی امروز جهان. سرزمینی که قرن‌ها فرهنگ و تمدن در آن ریشه داشته و ساکنانش با ایمان، مقاومت و غیرت، تاریخ را رقم زده‌اند. اما این سرزمین از قرن بیستم به بعد، شاهد یکی از تلخ‌ترین فصول ظلم و اشغال در تاریخ بشریت بوده است.قدمت کشور فلسطین دست‌کم به هشت قرن پیش بازمی‌گردد. در دوران روم باستان، این ناحیه به محدوده‌ای گفته می‌شد که میان دریای مدیترانه و کرانه‌های رود اردن واقع بود، و حتی در دوره‌های قدیمی‌تر، نواحی گسترده‌تری را در بر می‌گرفت.اما آنچه نام فلسطین را با رنج و مقاومت گره زد، اشغال این سرزمین توسط رژیم صهیونیستی بود. پیش از سال ۱۹۴۶، بیشتر ساکنان فلسطین عرب‌های مسلمان بودند، چرا که این منطقه جزئی از امپراتوری عثمانی محسوب می‌شد. پس از جنگ جهانی اول، کنترل فلسطین به دست بریتانیا افتاد. در سال‌های ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۷، قراردادهایی میان بریتانیا و فرانسه موجب جدایی فلسطین از دیگر سرزمین‌های اسلامی شد.انگلیس که به‌دنبال جای پایی برای نفوذ در منطقه بود، یهودیان را که سال‌ها به‌دنبال سرزمینی برای استقرار بودند، به فلسطین آورد. بر اساس تفسیر تورات، این قوم فلسطین را «سرزمین موعود» می‌دانستند. در سال ۱۹۴۷، اقلیت یهود در فلسطین اعلام استقلال کردند و نام این منطقه را «اسرائیل» نهادند. این نقطه‌ی آغاز جنگی خونین میان رژیم صهیونیستی و مردم فلسطین بود.هزاران فلسطینی در این درگیری‌ها شهید شدند و رژیم اسرائیل به‌تدریج مرزهای خود را گسترش داد. کودکانی که در آن سال‌ها شاهد شهادت والدین و ویرانی خانه‌هایشان بودند، سال‌ها بعد، با ایمان و اعتقاد، نیرویی پنهان را در دل پروراندند. این بذر خشم و مقاومت در سال ۱۹۸۷ شکوفا شد و به شکل جنبش اسلامی &quot;حماس&quot; درآمد.از آن سال تا ۲۰۲۳، حماس با تربیت نیروهای مقاومت و برقراری روابط با کشورهای مسلمان، بارها به مقابله با رژیم اشغالگر برخاست. سرانجام، در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، یکی از بزرگ‌ترین حملات این جنبش به اسرائیل صورت گرفت؛ قیامی تمام‌عیار، که به نماد انتقام تاریخی ملت فلسطین تبدیل شد.در واکنش، اسرائیل با بهانه‌ی دفاع از خود، حملات سنگینی را به نوار غزه، آخرین پناهگاه مردم فلسطین، آغاز کرد. بمباران‌های پی‌در‌پی بدون تمایز میان نظامی و غیرنظامی، زن و مرد، کودک و کهنسال، جان هزاران بی‌گناه را گرفت.تا تاریخ ۲۹ آوریل ۲۰۲۵، آمارها حاکی از بیش از ۶۰ هزار شهید فلسطینی است؛ از نوزادان در آغوش مادران گرفته تا جوانانی که برای آزادی ایستادند.یادداشت پایانی:شاید از خود بپرسیم: «ما در این وضعیت چه می‌توانیم بکنیم؟»پاسخ را رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، به‌روشنی فرموده‌اند:«امروز، هر فریادی که علیه صهیونیسم بلند شود، فریاد دفاع از مظلوم است؛ و امروز، وظیفه‌ی هر مسلمان، بلکه هر انسان با وجدانی است که علیه این جرثومه‌ی فساد، یعنی رژیم صهیونیستی، فریاد بکشد و مبارزه کند... امروز، شما جوانان، دانشجویان، دانش‌آموزان، سربازان حقیقی این جبهه‌اید.»و در بیانی دیگر:«دانشجو باید افسر جنگ نرم باشد.»مقاومت، یک انتخاب نیست؛ واکنشی طبیعی است در برابر ظلم.امروز، ما ایستاده‌ایم نه فقط برای فلسطین، بلکه برای انسانیت.تا آن روز که آزادی، از دیوارهای قدس بالا رود، و آوای اذان، دوباره از مناره‌های آن، جهان را بیدار کند...شاعر چه نکو گفته است :فلستین چو شیران میدانِ جنگنیفتد ز پا گرچه افتد به تنگنه بیمش ز تیر است و نه از شرارکه جانش فدایِ رهِ اقتدارجهان، چشم بر ظلم صهیون دوختولی لب فروبست و آواز سوختخروش دلیران نگیرد به گوشکه زر، پرده‌دار است و وجدان، خموشچو بمب و شرر بر سرش می‌زنندکُنان طفل معصوم را می‌تنندز کشور کسانی به یاری شدندچو نوری در آن شام تار آمدندولی خصم دون، ننگ تاریخ و دینبُرید آستین از رهِ نازکینصهیون و انگلیس و آن یاغیانکه خود را کنند از نژاد جهانبه همراهشان، جاهلان وطنکه گویند: &quot;مکن! بس کن این سخت‌کفن!&quot;همینان که در خویش، ترامپ‌اند و پستبه تسلیم، پندارشان گشته مستندانند در خون چه جوش است و جانندانند غیرت چه دارد نشانبه رغمِ همه مانع و تیر و سنگهمان یاری از جان برآید چو رنگسحر گرچه دیر است، نزدیک شددلِ خسته از وعده، خوش‌بین شدکه هر جا ستم بیشتر گستردطلوعِ رهایی در آنجا سپرد«از اشغال تا قیام؛ قصه‌ی خونین فلسطین»فلسطین، نامی است ریشه‌دارتر از بسیاری کشورها در نقشه‌ی امروز جهان. سرزمینی که قرن‌ها فرهنگ و تمدن در آن ریشه داشته و ساکنانش با ایمان، مقاومت و غیرت، تاریخ را رقم زده‌اند. اما این سرزمین از قرن بیستم به بعد، شاهد یکی از تلخ‌ترین فصول ظلم و اشغال در تاریخ بشریت بوده است.قدمت کشور فلسطین دست‌کم به هشت قرن پیش بازمی‌گردد. در دوران روم باستان، این ناحیه به محدوده‌ای گفته می‌شد که میان دریای مدیترانه و کرانه‌های رود اردن واقع بود، و حتی در دوره‌های قدیمی‌تر، نواحی گسترده‌تری را در بر می‌گرفت.اما آنچه نام فلسطین را با رنج و مقاومت گره زد، اشغال این سرزمین توسط رژیم صهیونیستی بود. پیش از سال ۱۹۴۶، بیشتر ساکنان فلسطین عرب‌های مسلمان بودند، چرا که این منطقه جزئی از امپراتوری عثمانی محسوب می‌شد. پس از جنگ جهانی اول، کنترل فلسطین به دست بریتانیا افتاد. در سال‌های ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۷، قراردادهایی میان بریتانیا و فرانسه موجب جدایی فلسطین از دیگر سرزمین‌های اسلامی شد.انگلیس که به‌دنبال جای پایی برای نفوذ در منطقه بود، یهودیان را که سال‌ها به‌دنبال سرزمینی برای استقرار بودند، به فلسطین آورد. بر اساس تفسیر تورات، این قوم فلسطین را «سرزمین موعود» می‌دانستند. در سال ۱۹۴۷، اقلیت یهود در فلسطین اعلام استقلال کردند و نام این منطقه را «اسرائیل» نهادند. این نقطه‌ی آغاز جنگی خونین میان رژیم صهیونیستی و مردم فلسطین بود.هزاران فلسطینی در این درگیری‌ها شهید شدند و رژیم اسرائیل به‌تدریج مرزهای خود را گسترش داد. کودکانی که در آن سال‌ها شاهد شهادت والدین و ویرانی خانه‌هایشان بودند، سال‌ها بعد، با ایمان و اعتقاد، نیرویی پنهان را در دل پروراندند. این بذر خشم و مقاومت در سال ۱۹۸۷ شکوفا شد و به شکل جنبش اسلامی &quot;حماس&quot; درآمد.از آن سال تا ۲۰۲۳، حماس با تربیت نیروهای مقاومت و برقراری روابط با کشورهای مسلمان، بارها به مقابله با رژیم اشغالگر برخاست. سرانجام، در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، یکی از بزرگ‌ترین حملات این جنبش به اسرائیل صورت گرفت؛ قیامی تمام‌عیار، که به نماد انتقام تاریخی ملت فلسطین تبدیل شد.در واکنش، اسرائیل با بهانه‌ی دفاع از خود، حملات سنگینی را به نوار غزه، آخرین پناهگاه مردم فلسطین، آغاز کرد. بمباران‌های پی‌در‌پی بدون تمایز میان نظامی و غیرنظامی، زن و مرد، کودک و کهنسال، جان هزاران بی‌گناه را گرفت.تا تاریخ ۲۹ آوریل ۲۰۲۵، آمارها حاکی از بیش از ۶۰ هزار شهید فلسطینی است؛ از نوزادان در آغوش مادران گرفته تا جوانانی که برای آزادی ایستادند.یادداشت پایانی:شاید از خود بپرسیم: «ما در این وضعیت چه می‌توانیم بکنیم؟»پاسخ را رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، به‌روشنی فرموده‌اند:«امروز، هر فریادی که علیه صهیونیسم بلند شود، فریاد دفاع از مظلوم است؛ و امروز، وظیفه‌ی هر مسلمان، بلکه هر انسان با وجدانی است که علیه این جرثومه‌ی فساد، یعنی رژیم صهیونیستی، فریاد بکشد و مبارزه کند... امروز، شما جوانان، دانشجویان، دانش‌آموزان، سربازان حقیقی این جبهه‌اید.»و در بیانی دیگر:«دانشجو باید افسر جنگ نرم باشد.»مقاومت، یک انتخاب نیست؛ واکنشی طبیعی است در برابر ظلم.امروز، ما ایستاده‌ایم نه فقط برای فلسطین، بلکه برای انسانیت.تا آن روز که آزادی، از دیوارهای قدس بالا رود، و آوای اذان، دوباره از مناره‌های آن، جهان را بیدار کند...شاعر چه نکو گفته است :فلستین چو شیران میدانِ جنگنیفتد ز پا گرچه افتد به تنگنه بیمش ز تیر است و نه از شرارکه جانش فدایِ رهِ اقتدارجهان، چشم بر ظلم صهیون دوختولی لب فروبست و آواز سوختخروش دلیران نگیرد به گوشکه زر، پرده‌دار است و وجدان، خموشچو بمب و شرر بر سرش می‌زنندکُنان طفل معصوم را می‌تنندز کشور کسانی به یاری شدندچو نوری در آن شام تار آمدندولی خصم دون، ننگ تاریخ و دینبُرید آستین از رهِ نازکینصهیون و انگلیس و آن یاغیانکه خود را کنند از نژاد جهانبه همراهشان، جاهلان وطنکه گویند: &quot;مکن! بس کن این سخت‌کفن!&quot;همینان که در خویش، ترامپ‌اند و پستبه تسلیم، پندارشان گشته مستندانند در خون چه جوش است و جانندانند غیرت چه دارد نشانبه رغمِ همه مانع و تیر و سنگهمان یاری از جان برآید چو رنگسحر گرچه دیر است، نزدیک شددلِ خسته از وعده، خوش‌بین شدکه هر جا ستم بیشتر گستردطلوعِ رهایی در آنجا سپرد</description>
                <category>Ali Morady</category>
                <author>Ali Morady</author>
                <pubDate>Wed, 07 May 2025 01:50:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«مذاکره؟»</title>
                <link>https://virgool.io/MPen131/%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-fevezk2izfau</link>
                <description>در عالم سیاست، مانند زندگی، تجربه باید چراغ راه آینده باشد.بارها شنیده‌ایم که &quot;انسان عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود.&quot; این مثل ساده، برای کسانی است که از اشتباهاتشان درس می‌گیرند و مسیرشان را تغییر می‌دهند.اما گاه در عرصه سیاست، این حکمت فراموش می‌شود؛ خصوصاً زمانی که پای مذاکره‌های پرحاشیه ایران و آمریکا در میان است.مذاکراتی که در ۲۳ فروردین ۱۴۰۴ آغاز شد، در حالی صورت می‌گیرد که چهره‌های آشنایی دوباره بر سر میز نشسته‌اند؛ همان کسانی که ۱۰ سال پیش، در ۲۳ تیر ۱۳۹۴، پای مذاکره رفتند و پس از ۲۰ ماه تلاش بی‌نتیجه، تنها طعم بدقولی و بدعهدی آمریکا را چشیدند.اکنون، با گذشت یک دهه، باز همان صحنه تکرار می‌شود.خدا می‌داند که این بشر کی به جایی می‌رسد که خرد را راهنمای خود کند.درست است که نمی‌توان از حالا نتیجه را قطعی دانست، اما تاریخ گواهی می‌دهد که مذاکره، تنها زمانی موفق است که بر پایه‌ی اعتماد متقابل و حفظ عزت طرفین بنا شده باشد.و این دو اصل مهم، در مذاکرات امروز به‌وضوح غایب‌اند.شاعری چه نیکو گفته است:مذاکره بی‌حاصل استگر شرط، آن زانو زدن استصلحی که با خواری شودخنجر به قلب میهن استایران سرافراز است و بسهرگز به دشمن، سر نهد؟آن روز که عهدش شکنددشمن خودش رسوا شودتاریخ، بی‌رحم است؛بار دیگر اگر اشتباهی تکرار شود، عذرها پذیرفتنی نیست.امروز، خرد و عبرت، تنها سلاح‌هایی هستند که می‌توانند آینده‌ی این سرزمین سرفراز را از تکرار تلخی‌ها بازدارند.«مذاکره؟»در عالم سیاست، مانند زندگی، تجربه باید چراغ راه آینده باشد.بارها شنیده‌ایم که &quot;انسان عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود.&quot; این مثل ساده، برای کسانی است که از اشتباهاتشان درس می‌گیرند و مسیرشان را تغییر می‌دهند.اما گاه در عرصه سیاست، این حکمت فراموش می‌شود؛ خصوصاً زمانی که پای مذاکره‌های پرحاشیه ایران و آمریکا در میان است.مذاکراتی که در ۲۳ فروردین ۱۴۰۴ آغاز شد، در حالی صورت می‌گیرد که چهره‌های آشنایی دوباره بر سر میز نشسته‌اند؛ همان کسانی که ۱۰ سال پیش، در ۲۳ تیر ۱۳۹۴، پای مذاکره رفتند و پس از ۲۰ ماه تلاش بی‌نتیجه، تنها طعم بدقولی و بدعهدی آمریکا را چشیدند.اکنون، با گذشت یک دهه، باز همان صحنه تکرار می‌شود.خدا می‌داند که این بشر کی به جایی می‌رسد که خرد را راهنمای خود کند.درست است که نمی‌توان از حالا نتیجه را قطعی دانست، اما تاریخ گواهی می‌دهد که مذاکره، تنها زمانی موفق است که بر پایه‌ی اعتماد متقابل و حفظ عزت طرفین بنا شده باشد.و این دو اصل مهم، در مذاکرات امروز به‌وضوح غایب‌اند.شاعری چه نیکو گفته است:مذاکره بی‌حاصل استگر شرط، آن زانو زدن استصلحی که با خواری شودخنجر به قلب میهن استایران سرافراز است و بسهرگز به دشمن، سر نهد؟آن روز که عهدش شکنددشمن خودش رسوا شودتاریخ، بی‌رحم است؛بار دیگر اگر اشتباهی تکرار شود، عذرها پذیرفتنی نیست.امروز، خرد و عبرت، تنها سلاح‌هایی هستند که می‌توانند آینده‌ی این سرزمین سرفراز را از تکرار تلخی‌ها بازدارند.</description>
                <category>Ali Morady</category>
                <author>Ali Morady</author>
                <pubDate>Wed, 07 May 2025 01:48:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«سایه‌ای بر میز مذاکره»</title>
                <link>https://virgool.io/MPen131/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-awjk8fri5lii</link>
                <description>«سایه‌ای بر میز مذاکره»در روزگاری که هر گفتگو و تصمیمی می‌تواند سرنوشت یک ملت را تغییر دهد، شنیدن صدای تجربه، بیش از هر چیز دیگری به ما مسیر را نشان می‌دهد. این روایت، حاصل گفت‌وگویی‌ست با مردی که بیش از یک قرن زندگی کرده، از قاجار تا انقلاب را دیده، و دنیا را قدم‌به‌قدم پیموده است. در زمانه‌ی پرهیاهوی مذاکره، بیایید چند لحظه گوش‌ سپار تجربه باشیم...طبق معمول دنبال سوژه‌ای برای نوشتن می‌گشتم. یکی از موضوعات داغ این روزها، مذاکره‌ی آمریکا با ایران بود.به دنبال کسی می‌گشتم که دنیا را دیده باشد، سرد و گرم روزگار را چشیده باشد و تجربه‌اش بوی کتاب و خاک خورده بدهد.بعد از جست‌وجوهای فراوان، پیرمردی را پیدا کردم. شیخِ شهر بود، حدود ۱۰۵ سال سن داشت. اولش دل به گفتگو نمی‌داد. اما با اصرار و چند بار رفت‌وآمد، بالاخره راضی شد که صحبت کند.نخواستم یک‌راست بروم سر اصل موضوع. پرسیدم:– شیخ، از خودت بگو. شنیده‌ام دنیا را گشته‌ای. از اواخر قاجار زنده‌ای، دوران پهلوی را دیده‌ای، انقلاب را با چشم خودت دیده‌ای... حالا که وضعیت امروز ایران را می‌بینی، چه نظری داری؟با آهی کوتاه گفت:– آری، از کودکی عاشق سفر بودم. وقتی بیست سالم شد، با پولی که جمع کرده بودم، راه افتادم. اول ایران را گشتم. در هر شهر کمی می‌ماندم، کار می‌کردم، پول جمع می‌کردم، و راهی مقصد بعدی می‌شدم.هم‌زمان با سفر، مطالعه و پیگیری اخبار روز را فراموش نمی‌کردم. به هر کشوری که می‌رفتم، اطلاعات جالبی از آن منطقه می‌گرفتم. این سفر ۵۵ سال طول کشید.وقتی برگشتم، فهمیدم هیچ‌جا خانه‌ی آدم نمی‌شود. و هنوز هم مطالعه را کنار نگذاشته‌ام.کنجکاو شدم. پرسیدم:– آن زمان سواد همه‌گیر نبود. چطور خواندن و نوشتن یاد گرفتی؟لبخند زد و گفت:– در هر شهری که می‌رفتم، از شیخ یا بزرگ آن‌جا یاد می‌گرفتم. یاد گرفتم چطور بخوانم، چطور بنویسم، چطور بفهمم.حرف‌هایش بوی تجربه می‌داد. دیدم وقتش شده اصل سوالم را بپرسم.– طی این سال‌ها که دنیا را دیدی، با این همه مطالعه و پیگیری، نظرت درباره‌ی مذاکرات ایران و آمریکا چیست؟چهره‌اش به یک‌باره جدی شد. مکثی کرد. بعد آرام گفت:– از وقتی چشم باز کردم، دیدم آمریکا دنبال منافع خودش است. هر جا پا گذاشت، به جای آبادانی، ویرانی آورد.بگذار مثال بزنم: ایران، گواتمالا، عراق، یمن... هر جا رفت برای «مذاکره» یا «توافق»، آن‌جا دچار جنگ داخلی شد، تفرقه افتاد، اقتصاد زمین خورد. حالا هم اگر بیاید برای مذاکره با ایران، همان می‌شود.مکثی کرد و ادامه داد:– مذاکره‌هایش در دوران پهلوی، منجر به سقوط مصدق و بازگشت شاه ملعون شد.در برجام و آن‌همه مذاکرات دیگر، فقط شرط و شروط گذاشت: فلان چیز نباشد، بهمان چیز جمع شود. یعنی «ساکت شوید، حرکتی نکنید».حرف‌های زیادی در دلش داشت، اما نمی‌خواست یا نمی‌توانست همه را بگوید.ولی یک چیز را با صراحت گفت:– آمریکا هیچ‌گاه به قول‌هایش عمل نکرده و نخواهد کرد. مذاکره با چنین کشوری، اشتباه است.در دل آن نگاه خسته و صدای آرام، حقیقتی نهفته بود که از لابه‌لای کتاب‌ها و تحلیل‌های سیاسی عبور کرده و به جان نشسته بود: گاهی، تجربه‌ی یک عمر سفر و مطالعه، از صدها سند و توافقنامه گویا‌تر است.و شاید، قبل از هر امضایی، باید از خود بپرسیم: آیا طرف مقابل، اصلاً اهل وفاست؟</description>
                <category>Ali Morady</category>
                <author>Ali Morady</author>
                <pubDate>Wed, 07 May 2025 01:47:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع دردناک</title>
                <link>https://virgool.io/MPen131/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%A7%DA%A9-kzol14ic2sjw</link>
                <description>صدایم کردند... گفتند قرار است پا روی زمین بگذاری. دل توی دلم نبود؛ چون قرار بود مادرم را تازه ببینم.به دنیا آمدم، اما چیزی که دیدم، با آنچه فکر می‌کردم فرق داشت. صدای توپ، صدای تفنگ، صدای بمب... این‌ها اولین خاطراتی بودند که در ذهنم نقش بستند.با خودم می‌گفتم: ای کاش به دنیا نمی‌آمدم. ای کاش آرزوهایم آن‌قدر بلند نبود.چرا که اولین خاطراتم، به آخرین‌شان تبدیل شدند.درست است که هنوز چیزی از هیچ‌چیز نمی‌دانم، اما خوشحالم... چون مرا شهید خطاب کردند.من، دختر تازه‌متولدشده‌ای از غزه‌ی فلسطین هستم.مرا به خاطر بسپارید؛چون این، تنها آغاز ماجرای بچه‌کُشی اسرائیل است.شروع دردناکصدایم کردند... گفتند قرار است پا روی زمین بگذاری. دل توی دلم نبود؛ چون قرار بود مادرم را تازه ببینم.به دنیا آمدم، اما چیزی که دیدم، با آنچه فکر می‌کردم فرق داشت. صدای توپ، صدای تفنگ، صدای بمب... این‌ها اولین خاطراتی بودند که در ذهنم نقش بستند.با خودم می‌گفتم: ای کاش به دنیا نمی‌آمدم. ای کاش آرزوهایم آن‌قدر بلند نبود.چرا که اولین خاطراتم، به آخرین‌شان تبدیل شدند.درست است که هنوز چیزی از هیچ‌چیز نمی‌دانم، اما خوشحالم... چون مرا شهید خطاب کردند.من، دختر تازه‌متولدشده‌ای از غزه‌ی فلسطین هستم.مرا به خاطر بسپارید؛چون این، تنها آغاز ماجرای بچه‌کُشی اسرائیل است.</description>
                <category>Ali Morady</category>
                <author>Ali Morady</author>
                <pubDate>Sun, 27 Apr 2025 22:23:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بمبی تا قدمی مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/MPen131/%D8%A8%D9%85%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%82%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-cunfv7wifojv</link>
                <description>حدود ساعت ۱۱ تازه خوابم برده بود که ناگهان صدای بمباران آمد. از خواب درجا پریدم. خواستیم با خانواده از خانه بیرون بزنیم که بمب دیگری آمد—این‌بار درست نزدیک خانه‌مان افتاده بود.تا به خودم آمدم، دیدم همه خانواده روی دست‌های پدرم افتاده‌اند. من هم آنجا بودم. کم‌کم که روح از بدنم جدا می‌شد و بالا می‌رفت، از بالا پدرم را می‌دیدم که زجه می‌زد.شاید حالا از خودتان بپرسید من که بودم؟من علی، کودک پنج‌ساله‌ای از غزه هستم. این داستان مربوط به چند دهه پیش نیست؛ همین چند ماه پیش اتفاق افتاده.بمبی تا قدمی مرگحدود ساعت ۱۱ تازه خوابم برده بود که ناگهان صدای بمباران آمد. از خواب درجا پریدم. خواستیم با خانواده از خانه بیرون بزنیم که بمب دیگری آمد—این‌بار درست نزدیک خانه‌مان افتاده بود.تا به خودم آمدم، دیدم همه خانواده روی دست‌های پدرم افتاده‌اند. من هم آنجا بودم. کم‌کم که روح از بدنم جدا می‌شد و بالا می‌رفت، از بالا پدرم را می‌دیدم که زجه می‌زد.شاید حالا از خودتان بپرسید من که بودم؟من علی، کودک پنج‌ساله‌ای از غزه هستم. این داستان مربوط به چند دهه پیش نیست؛ همین چند ماه پیش اتفاق افتاده.</description>
                <category>Ali Morady</category>
                <author>Ali Morady</author>
                <pubDate>Sun, 27 Apr 2025 22:16:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>