<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ali Nbpe</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alinbpe67</link>
        <description>نیست یکدم شکند خواب یه چشم کس و لیک/خواب این خفته چند /خواب در چشم ترم می شکند</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:09:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4543/avatar/kEY2mS.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ali Nbpe</title>
            <link>https://virgool.io/@alinbpe67</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مسئولیت‌پذیری</title>
                <link>https://virgool.io/@alinbpe67/%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-osl9bdnrrivo</link>
                <description>اعتقاد به هر مکتب و مذهب و دین برای اشخاص مسئولیت می آورد شیعه یعنی پیرو در خودش حرکت است دنبال کسی رفتن در خودش است مسئولیت ایجاد می کند مسئله مسئولیت برای شبیه جدی است. یکی از خصوصیات شیعه نسبت به دیگر مذاهب در تعریف ایمان است عالمان شیعه غیر از ایمان به قلب اقرار به زبان شرط عمل و اجرا و به اصطلاح عمل به جوارح را نیز به تعریف ایمان اضافه می کنند .اعتقاد به چیزی بدون عمل به آن با عدم اعتقاد به آن مساوی است. مومن بی عمل برابر است با کفر.اصالت ایران شیعه برای عمل و احساس مسئولیت قائل است بالاتر از انجام وظیفه و تکلیف است . این اصالت است که در ذات شیعه نهفته است نه تنها وظیفه ای که فرد پس از شیعه شدن باید انجام دهد.مسئله ای که امروز و شرق آن مواجه است این نکته است که آیا باید اعتقاد به اصالت مسئولیت‌پذیری داشته باشد یا آزادی در اعمال؟!آیا به فرض مثال هنرمند در تولید آثارش به این نکته باید توجه کنند در قبال اثری که می آفریند نسبت به مردم و جامعه مسئول است و نمی تواند هر محصولی را ارائه کند یا آزاد از عمل و رفتارش!</description>
                <category>Ali Nbpe</category>
                <author>Ali Nbpe</author>
                <pubDate>Wed, 30 Dec 2020 23:29:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سهم من از مازندران</title>
                <link>https://virgool.io/@alinbpe67/%D8%B3%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-hladwa1ttv5l</link>
                <description>امروز نماینده شهر من فریاد برآورد که خون میدهم آب نه ؛ به این فکر افتادم که سهم من از مازندران چیست که باید خون بدهم و آب نه ! تاریخ به من می‌گوید هیچ شهری قبل از صد سال پیش در کنار دریای مازندران به وجود نیامده و اصولاً مردم مازندران التزامی به استفاده از این دریاچه نداشتند و حتی از آن دوری میکردند ؛ اما امروزه بیشترشان به سمت آن مهاجرت کردند؛ در این صد سال اخیر چه پیشامدی شده که این‌گونه به آن وابسته شدند؟ امروز که وارد مازندران میشوی اولین چیزایی که از مردم من می‌بینید آدم های کنار جاده ای که کاغذ اجاره ویلا و سوئیت در دست دارند .  آدم های که کنار جاده ها ؛رستورانها و غذاکده هایی می‌زنند که برای پذیرایی توریست ها آماده شوند . آری سهم مردم من از مازندران فقط آماده کردند بساط  عیش و نوش دیگران شده ! مردم اجازه داشتن کارخانه های تبدیلی کشاورزی را ندارند مردم من نباید دیگر توی مزارع و دامداری ها مشغول تولید باشند چون آن وقت کسی نیست که از توریست ها پذیرایی کند ! آن وقت زمینی نمی‌ماند تا در آن ویلایی ساخته شود آن وقت مردم من به راحتی اجازه هر کاری را به هر کسی نمیدهند! آری سالهاست که چنین بلایی سر مردم من آمده است بر مازندران من ؛ حتی اسم های محله های من برای راحتی توریست ها عوض می شوند !  درون جنگلها دیگر دامداری نیست چون اجازه اش را ندارد ! گرگ و پلنگ‌های جنگل های من هم دیگر نباید در آنجا باشند چون به توریستهایش آسیب میزند ؛ چوپانان و دام هایشان هم مزاحم خوشگذرانی ها میشوند ! جنگل های که از مردم من خالی شد درختانش هم خالی شد! کمی برای توریستها باقی ماند ! روستاها دور از دریا هم خالی شد ! آقای نماینده بعد سالها فریاد می آوری آب نمی‌دهیم ! ما سالهاست که همه چی مان را داده ایم !  امروز کنار جاده ها و در ویلاها و شهرک های خصوصی ناموس مان را به حراج گذاشتند ! ناموس هم می دهیم آب ولی نه! امروز حدود دو میلیون مردم من در تهران و کرج و اطرافش ساکنند چون زیر برگهای سبز مازندران و برای توریست هایش کاری به اندازه آنها نیست آری ما آدم هم می دهیم ولی آب نه! ما مردم مازندران باید خدمتکار و سرایدار باشیم ما را به آقایی چه ! ما را چکار به این که دریا و جنگل و دشت هایش به غیر از گردش بدرد کارهای دیگر هم میخورند ؛ ما باید خدمتکار باشیم!    طرح آب مازندران هر چه باشد باید کارشناسی شده عمل شود و انشالله هیچ کاری در ایران با سیاسی کاری و باند بازی به انجام نرسید.  ما برای آبادی ایران آب که هیچ جان هم میدهیم !   @shiivang</description>
                <category>Ali Nbpe</category>
                <author>Ali Nbpe</author>
                <pubDate>Tue, 05 Mar 2019 21:52:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی زیباست</title>
                <link>https://virgool.io/@alinbpe67/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA-a3egrxkszvr1</link>
                <description>  به ناگه دل می رود از دست   گر دست گذاری روی دست زندگی هم از هم خواهد گسستآری زندگی زیباست    گر یاری در کنارت گیری دستش در دستدل حریم کبریاستحریم کبریا را هم یار بایستگر سوی کبریایش خواهی کنی پرواز دو بال باید تا رسی بر دور دست«آری زندگی زیباستزندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست گر بیافروزیش شعله اش از هر کران پیداست ورنه خاموشی است و خاموشی گناه ماست»دل که از دست رفت ، یار هنوز هستما که دل در گرو یار نهادیمیا پس زند یا گیرد در دست</description>
                <category>Ali Nbpe</category>
                <author>Ali Nbpe</author>
                <pubDate>Fri, 01 Feb 2019 23:10:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیوارها</title>
                <link>https://virgool.io/@alinbpe67/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-sjikgdavktrp</link>
                <description>چنان دنیا  بر آدم تنگ می شود که انگار درون قوطی کبریت فشرده شده است. به هر طرف چنگ میزنی دیواری سنگی دستهات رو می‌خراشه! دنیایی که اثباتت سختر از اونی که فکرشو بتونی بکنی! در این دنیا کوچک هر دم به دنبال رهایی هستی ؛ رهایی از این دیوار های سنگی که زندگیت رو احاطه کرده . دیوار های سنگی بی اعتمادی و بی اعتنایی و نفهمیدن ها.سالها طول کشید تا منی بهتر خلق کنم منی دور از دیگران منی پر از خودم ! غافل از آنکه هر چه پیشتر میومدم دیوار ها بود که بین خودم و دیگران می‌کشیدم . کم کم یادم رفت با دیگران چگونه باید حتی حرف زد ! این من بودم که راه رفته ام سدی شد برای زندگیم . راه رفته به ظاهر درست بود! درست هم بود اما بعضی چیزا رو کم داشت ؛ یادم رفت که انسان به تنهایی انسان نمیشه؛ انسان با من تنهاست و انسان ناقصه .حالا موندم چطور باید این دیوار ها رو بشکنم ؟ باید پتکی در اندازه دیواری که ساخته ام پیدا کنم !  اما این پتک رو برداشتن ،توان هرکسی نیست و تنهایی هم محال ! اما همچنان این دیوار بود که میان من و آدما انسوی دیوار فاصله انداخته بود دیگر حرفم براشون ها آشنا نبود!من باید به زبون اونا حرف میزدم ؛ شروع کردم به یاد گرفتنش ! گاهی حرفم رو فحش میشنیدن گاهی دیوونه م میگفتند، گاهی لبخندی و دیگر هیچ!من باید پیدا میکردم تو رو تویی که مثل منی حتی اگر زبون هم رو دیر متوجه بشیم ولی بلاخره می‌شدیم ... میگم تا بلاخره شندیده شم....</description>
                <category>Ali Nbpe</category>
                <author>Ali Nbpe</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jan 2019 12:03:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درد عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@alinbpe67/%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D8%B4%D9%82-atvncwc84gcq</link>
                <description>درد را باید داد زد ؟  یا که فریاد؟ بستگی دارد کجا ایستاده ایم. جایی باید داد زد جایی هم باید به کوچه علی چپ! به بعضی درد ها باید خندید ! بعضی هاشان را باید ندیده گرفت !اما بازم هم دردند ، از درون مان می خراشند مارا. عاشق که می شوی دچار درده شیرینی می شوی که وصال درمانش هست! اما انگار رسم روزگار این است که عشق و وصال کمتر راهی به هم دارند ، انگار گریزانند ازهم .چنین دردی ذره ذره وجودت را آب میکند ، ذهنت را می مکد !وقتی دچارش شدی که دیگر کاری نمی شد کرد ،آخر ندارد ، آخرمردش را می خواهد.راهت از جایی دیگر می گذشت راهی که عشق سمتش نبود . به هر حال رسم روزگار گریبان گیرمان شد . غافل از آنکه این  زخمی است کاری!  ،اصلا آدم باید عاشق شود ؟؟ این چه دردی است که جان را زجا میکند ! باید بگذرم از این راه جانکاه ، باید گذر کرد باید....گاهی باخنده ،گاهی با شکلک، گاه با سیگار، گاه با دوستی مهربان ، گاه با تعویض دنده!...</description>
                <category>Ali Nbpe</category>
                <author>Ali Nbpe</author>
                <pubDate>Fri, 18 Jan 2019 01:48:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست دارم بشنومت</title>
                <link>https://virgool.io/@alinbpe67/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D9%88%D9%85%D8%AA-o2orhsevgoxu</link>
                <description>دوست دارم بشنومت ! به سادگی سلام به لطافت گفتن بله ! حتی به سختی چته باز ! چی میخوای از جون من! یا گفتن نه ! ولی هر چی هست گفتن و شنیدنه؛بگو تا سرشار شم از شنیدنسرشارشم از تو! سلام...</description>
                <category>Ali Nbpe</category>
                <author>Ali Nbpe</author>
                <pubDate>Mon, 14 Jan 2019 03:44:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گذشت از گذشته</title>
                <link>https://virgool.io/@alinbpe67/%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-iwaixtzkijmu</link>
                <description>گذشته ها همیشه مثل سایه در تعقیب آدمند ، تا زمانی که رو به آفتاب حرکت میکنی پشت سرتند و چشمت بهش نمی افته و گاهی هم فراموشش می‌کنی ! امان از وقتی که پشتت به آفتاب باشه همیشه جلوی چشمته ! اون همیشه هست ، تا پشتته و نمیبینیش اذیتت نمیکنه وقتی ناگهان میاد جلوی چشمت همه چیز برات تازه میشه و درداش هم مثل روز اول میافته به جونت!هیچ وقت از گذشته گریزی نیست ، به هر طریقی که شده خودشو بهت می‌رسونه ! چون ساخت خودمونه، ضربه هاش هم دردناکتره! راه عبوورشم ساخت آینده بهتره تا گذشته بهتری شه!این گذشته رو باید بزاری جلوت تا بهش عادت کنی و بزاری کم کم از دیدت پنهان شه! مواظب باشی توی تاریکی هاش غرق نشی!</description>
                <category>Ali Nbpe</category>
                <author>Ali Nbpe</author>
                <pubDate>Sun, 13 Jan 2019 13:32:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لحظه های زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@alinbpe67/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-u8phy0fndcv3</link>
                <description>لحظه های زندگی/ مثل چشمه مثل رود/ گاه می جوشد ز سنگ /گاه می خواند سرود / سر به ساحل می زند /موج شط زندگی/ لحظه ها چون نقطه ها /روی خط زندگی/   می رود هر دم به پیش /کاروان لحظه ها /مقصد این کاروان/ جاده ای بی انتها / لحظه های زندگی/ چون قطاری در عبور ایستگاه این قطار /بین تاریکی و نور/  گاه در راهی سیاه/ گاه روی خط نور/ گاه نزدیک خدا/ گاه از او دورِ دور </description>
                <category>Ali Nbpe</category>
                <author>Ali Nbpe</author>
                <pubDate>Thu, 10 Jan 2019 03:13:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گمشده</title>
                <link>https://virgool.io/@alinbpe67/%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-vuwzwpym8xq0</link>
                <description>  «فقط می نویسم این بالا آورده های مغز پوچ و دروغینم را تا دمی آرام گیرم... »نمیدونم می خونیش یا نه ، آنقدر هم مهم نیست .زندگی همینه ، حواست نباشه باید تاوانشو بدی!انسان ها امروز راه خودشونو گم گردن و دنبال گم گشته خود هر از گاهی سر از راه هم درمیارند ، چند لحظه توقف می کنند می ایستند و نگاهی که شاید  همراه شدن در این مسیر ، شاید گمگشته شون یکیه یا اصلا گمشده شون خودشونن!بحر حال این طوری شد که ما به هم رسیدیم ، و با کمی مکث از هم رد شدیم.«تصویری که از گمشده ام در ذهنم مانده همانند همان سایه ایست که هیچگاه نتوانستم او را ببینم و اما به تازگي یقین پيدا كردم در نزديكي ام و در جوار این بی هویت لنگر انداخته . گمشده ای که همچون همزادی است که نصفه دیگر خودی را که سالهاست به تارج رفته را کامل مینماید. گمشده ای که تنها امیدم برای زنده ماندن و تنها دلیل و برهانم برای همه جستار هایم است . ذهنیت هایی که هر روز صبح به شوق دیدارم می افزایند و ذهنم را بکلی تسخیر کرده اند ذهنی که نه نقش بازی کردن هایم توانستند رامش کنند و نه سرکشی ها و بی بندوباری هایم و نه روزگار و نه تلاش اطرافیان . ذهنی که افسارش در دست آن سایه ناموهوم است و تنها روزی آرام خاهد گرفت که این منِ بي هويت را با آن پیوند دهم و خود گمشده ام و زیباروی سرزمین آمالهایم رو بنمایند.»تنهایی و رها شدگی قصه همیشگی ما ست، در این مسیر پر پیچ وخم خیلی وقت ها به جای دنبال گمشده بودن و دنبال مقصد بودن توی خود راه گم میشیم ، و رها ! گاهی گمشده رو عوضی میگیریم به سرابی دلخوش میشم که وقتی میرسیم بهش جز نا امیدی نصیبمون نمیشه! این برای همه هست ، راه بدون راهنما و نقشه گریبانگیر اغلب ماست در این مسیر اگر که هدف و مسیر معلوم باشه چه عالی میشه و اگر آدم بتونه هم سفر خوبی پیدا کنه راه سریعتر و راحتر طی میشهامید آنکه به مقصد به سلامت برسی..</description>
                <category>Ali Nbpe</category>
                <author>Ali Nbpe</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jan 2019 13:10:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شلاق زمان</title>
                <link>https://virgool.io/@alinbpe67/%D8%B4%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-nkyw0zufw0or</link>
                <description>زمان بد وسیله ای برای تنبیه ! وقتی منتظری صدایی ،ندایی ، چیزی بشکنه این سکوت شلاق گونه رو ! شلاقی که هر ثانیه به تن عریانت میخوره و تا استخوانت پیش میره؛ نمی‌دونم چی گفتم که به چنین سکوتی کشیده شد! سیگار داری؟ ... آتیش چی؟</description>
                <category>Ali Nbpe</category>
                <author>Ali Nbpe</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jan 2019 01:23:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>