<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی رفیعی وردنجانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alirafieivardanjani</link>
        <description>نویسنده کتاب های: وقتی اوفیلیا می گرید، در جست و جوی سینما(مجموعه مقالات سینمایی)، احتکار احساسات، جغله و حسن یوسف</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 14:43:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1243449/avatar/RVmMdI.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی رفیعی وردنجانی</title>
            <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد فیلم «تابستان داغ»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%BA-rexqeaetbu4h</link>
                <description>تابستان داغ از ابراهیم ایرج‌زاد را اگرچه دیر امّا بموقع دیدم. فیلمی که خواستگاهِ هرمونوتیکِ مؤلف را می‌سازد و بیان می‌کند مرعوبِ تکنیکِ دیگری شدن چه پیامدهایی دارد. این کارگردان که پیش از این چند فیلم کوتاه ساخته و «تابستان داغ» به عنوان اولین فیلمِ بلند و جدّیِ او محسوب می‌شود، از نظرِ فنّی جایگاهِ ویژه‌ای در سینمای ایران برای خود باز کرده. سینمایی که موقعیت می‌سازد، لوکیشن تعریف می‌کند و گزاره‌هایی تازه‌ای از بدنه‌ی اجتماعیِ قصّه برای سینما تولید کرده. از همان ابتدا که ایزدیاز در حالِ درست کردن شربتِ آبلیمو است کارگردان تفاوتِ نگاه‌اش را به تعلیقِ اجتماعی در موقعیتی که بارها از سوی فیلمسازانِ دیگر ایراد شده نشان می‌دهد با این تفاوت که این‌بار قرار نیست حرفِ راست را از بچه بشنویم و باید منتظر دروغی باشیم که حاصلِ یک ترسِ روانی است. صابر اَبَر، علی مصفا، مینا ساداتی و پریناز ایزدیار سلبریتی‌هایی هستند که سوژه را خوب شناخته‌اند امّا پایان‌اش را به همان خوبی نساخته‌اند و این خیلی قابلِ پیش‌بینی است که علی مصفا آن دست‌نوشته را که مدرک حساب می‌شود از مینا ساداتی پنهان و امحاء کند. از نظرِ قانونی ما با یک تالی‌فاسدِ اخلاقی روبروایم و آن هم این است که جُرم در بخشِ عمومی‌اش در نظر گرفته نشده و صرفاً از سوی طرفین دعوی مرتفع شده. باید به این نکته نیز توجّه شود و چُنین دستوری را وظیفه‌ی همه‌ی اهالی رسانه و کسانی چون من می‌دانم که باید از اوامر رهبرِ انقلاب پیروی کنیم و نقاطِ ضعفِ موجود را نشر ندهیم و...متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jun 2026 11:02:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «جادوگر کرملین»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D9%84%DB%8C%D9%86-gpsbu0jordob</link>
                <description>جادوگر کرملین به کارگردانیِ اولیویه آسایاس فیلمِ خوش ریتمی است که رعایتِ ضرباهنگِ فیلمنامه در آن باعثِ ایجادِ واکنشِ مخاطب به کُنِش‌های کاراکتر خواهد شد که در نتیجه کِشمَکِش را خلق می‌کند. از سیاست که حرف می‌زنیم بخشی از انسان‌نمایی را در پوششِ هنر به سینما تزریق می‌کنیم که حتّی اقتباس از یک داستانِ ادبی هم نمی‌تواند آن را پالایش دهد. اینکه چگونه سیاستْ ولادمیر پوتین را از نخست‌وزیری به ریاست جمهوری رساند و لقبِ استالینِ ثانی به او داده شد را در این فیلم می‌بینید و همه‌ی آنچه در سطحِ اثر نخواهید یافت، چگونگی انزوای جاه‌طلبی است که از رها شدن در بی‌بند و باریِ تئاتری‌های روس تا خوش‌رقصی برای حُکامِ روزمره‌ی کرملین را امتحان کرد و اکنون در سه‌کُنجِ خانه نشسته، در حالِ سیگار کشیدن و پول درآوردن است. فیلمْ خوب ساخته شده و دلیل اصلیِ آن را در ابتدای یادداشت خود ذکر کردم امّا اثر اصلاً به نفعِ روسیه و رویاهای سلبریتی گونه‌اش نیست. بازیِ لا، دینو یا ویکاندر دیده می‌شود امّا غافل می‌شویم از بازیِ خوب جفری رایت. ریشِ کم و سرِ بی‌مو با عینکی که شبیه هری پاتر است شخصیتی به او داده که روشن‌فکرها را به روزنامه‌نگاری وادار می‌کند. آنچه که فیلم را برای منِ دوست‌دارِ ادبیات جذاب می‌کند اشاره به زامیاتین و چگونگیِ خلقِ پادآرمانشهری است که روی اُوروِل تأثیر گذاشت و...متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 11:01:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد بر فیلم «مایکل»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%84-bswg46xjkjws</link>
                <description>مایکل به کارگردانیِ آنتوان فوکوآ فیلمی است که تنها عنوانِ مایکل جکسون را آن هم برای تسخیرِ باکس‌آفیسِ سینما یدک می‌کشد. همانطور که انتظارش را داشتم فیلمْ ذاتِ اُسطوره را از شخصیتی که برای انسانیت شبانه‌روز تمرین می‌کند به شخصیتی که تمرین کردن را ابزاری برای رسیدن به شهرت می‌داند، تغییر داده. اُتوبیوگرافیِ مایکل جکسون در «ماه نورد» شگفتی‌های جاه‌طلبانه‌ای از او برملا می‌کند که مطالعه‌اش به مراتب از تماشای این فیلمْ دلایلِ محبوبیت او را بهتر به تصویر کشیده. یادمان نرود این پادشاهِ پاپ چگونه درباره‌ی فلسطین و مردُمِ مظلوم‌اش موضع گیری کرد و ترانه «اهمیتی به ما نمی‌دهند» را خواند. اکنون سینما مرعوبِ تاریخ‌سازیِ جکسون شده و برای فرار از این فقرِ تاریخی تلاش دارد تا مخاطب را با روایتی نادرست که حتّی در شکل‌گیری‌اش بحث وجود دارد، مرعوب کند. به اُپِنینگِ فیلم دقت کنید. از همان ابتدا مشخص است که گویی این فیلم صرفاً برای نامِ ستاره ساخته شده و از خودش هیچ حرفی ندارد در حدّی که اگر شما تا اندازه‌ای از گذشته‌ی «مایکل» مطلع نباشید، نخواهید فهمید فیلم چرا اینگونه آغاز می‌شود. این نکته بسیار مهم است که سینما را برای آن بسازیم که حرفی بیشتر از آنچه می‌دانیم به ما بگوید، با این فَرمان نمی‌توانیم دلیلِ ساختِ فیلمِ مورد بحث را مشخص کنیم و...متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2026 19:35:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر فیلم «مرجان»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86-ecq9pk926dqo</link>
                <description>مرجان به کارگردانی سید میلاد بنی طباء فیلمِ بسیار بد و خطرناکی است. سینمایی که سنت را به مذهب و واپس‌گراییِ فرهنگی گره بزند، از جامعه‌ای نشأت گرفته که نه مذهب را درست شناخته و نه سنت را. فرید سجادی حسینی چهره‌ای پوکرفیس و فیک به خود گرفته که حتّی سیگار کشیدن‌اش هم مسخره است و کاه دود می‌کند. او که در رقابتِ شدید با محمود عزیزی در قامتِ یک پدرِ درونگرای نگران قرار دارد، به عنوان یک بازیگر در این فیلم به غیر از سیلی زدن به دیگر کاراکترها حرفی برای گُفتن ندارد. هامون سیدی دقیقاً های‌کُپی نوید محمدزاده در «ابد و یک روز» روستایی است این بازیگر هیچ‌چیزی به عنوانِ یک چِت مُخِ مصرف کننده‌ی مواد به چُنین کاراکترهایی اضافه نکرده و بجای ایجادِ مِتُدِ جدیدی از چُنین الگوریتم‌هایی در بازیگری صرفاً تقلید کرده. مرتضی امینی‌تبار بهترین بازیگرِ این فیلم و علیرضا جلالی‌تبار مانکنی برای پُشتِ ویترینِ دکّان است. نسیمِ ادبی هم دستِ کمی از پریناز ایزدیار «ابد و یک روز» ندارد. بطور کلّی فیلم از روی دستِ روستایی ساخته شده با این تفاوت که در فیلمِ سعید موادِّ مُخدّر عامل فروپاشی خانواده‌ بود و در «مرجان» غیرتِ جاهلانه‌ای که از روی حماقت به آبرو متصّل می‌شود این پدیده را بوجود آورده. این واقعاً سوراخِ فیلمنامه است که در اُپِنینگ نمایش دهیم دختر و پسری حلقه خریداری می‌کنند، در حالی که پسر هنوز به خواستگاریِ دختر نرفته.واپس‌گراییِ فرهنگی«مرجان» انگیزه‌ی سینمایی ندارد بلکه می‌تواند به عنوانِ ستون در صفحه‌ی حوادثِ روزنامه‌ای مسئله‌اش را مطرح کند. صحرا اسداللهی در این فیلم اصلاً انتخابِ خوبی نبود چرا که ما از یک بازیگر دو فکتِ مهم را طلب می‌کنیم. اول از او می‌خواهیم آنچه را که متن در مدیومِ شخصیت‌پردازی ارائه کرده به دُرُستی ایفا کند و دوم باید ارتباطِ بصری‌اش با دوربین را بسنجیم. مسئله‌ی دوم به باور من در این فکت خلاصه می‌گردد که بازیگر به عنوانِ یک مقلدِ دیگری جلوی دوربین این‌گونه است یا اگر دوربین هم نباشد چُنین عمل می‌کند؟ بنظرِ من بازیگری اسداللهی در نمایشِ دیگری بودن خُلاصه گردیده و اصلاً خودِ دیگری نیست. بازیگر نباید فقط بخوبی ادای دیگری را در آورد باید نمونه‌ای از خودِ دیگری باشد. با این فَرمان بسیاری از بازی‌های سینمای ایران زیرِ سؤال خواهد رفت. این سناریوی آشفته تا حدّی بهم ریخته است که معلوم نمی‌شود پسری که «مرجان» دوست دارد ارتباط‌اش با افرادِ خانه‌ای که در آن زندگی می‌کند چیست؟ و...متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2026 05:35:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر فیلم تئاتر «گالیله»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%DA%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%84%D9%87-txb5xaq4oiuw</link>
                <description>گالیله با طراحی و کارگردانی شهاب‌الدین حسین‌پور فهمِ غلطی از اُسطُرلابِ بِرِشت در نمایشنامه نویسیِ چندوجهی دارد. ناخودآگاه، با ایمان به این نکته که هر اثر را باید قائم به ذاتِ خود مورد بررسی قرار داد، این اثر را با ساخته‌ی محمدرضا بزرگ‌زاد ارباب که در سال 1401 در فرشچیان اصفهان به روی صحنه رفت و حسن جویره‌ی فقید بازیِ مُنحصربه‌فردی در آن نمایش بپا کرد، مقایسه می‌کنم. به این نتیجه خواهم رسید که اصفهان اگر آنطور که شایسته‌ی یک پایتختِ فرهنگی است از نظمِ تبلیغاتِ رسانه‌ای، منظور در فضای مجازی نیست، برخوردار شود به مراتب آثارش دیده و مورد نقد قرار می‌گیرد. نمایشنامه‌ی جاه‌طلبانه‌ی برشت ذاتِ یک برداشتِ لایتناهی را به مؤلفانِ نمایشی خواهد داد و این همه‌ی آنچیزی است که تئاتر باید باشد. این نمایشنامه در زمان‌هایی نوشته شده که خاصیتِ دین با اجبار و بردگی در آن اشتباه گرفته می‌شد. برشتِ آلمانی این نمایشنامه را با فرهنگِ ایتالیایی به گونه‌ای در برابر هلند و پاپ و روحانیون قرار داده که گویی استارتِ فاصله‌گذاریِ او از ونیز زده شده. اگرچه بزرگ‌زاد ارباب نمونه‌ای از بازخوانیِ خود را بر روی صحنه برد و حسین‌پور ترجمه‌ای از حمید سمندریان را غالبِ فرهنگِ تماشاچیِ ایرانی کرده امّا وجودِ این نکته بسیار اهمیت دارد که زمان در نمایشنامه‌ی برشت همراه با خوانشِ مؤلف خواهد شد و آنچه بر روی صحنه خواهیم دید وسعتی از دیدگاهِ کارگردان است نه نویسنده و...متن کامل را در روزنامه‌ی اینترنتی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 05:10:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر ابتدای سریال «کلاغ»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%BA-a6oy33ivwrgs</link>
                <description>کلاغ جدیدترین ساخته‌ی محمدحسین مهدویان شکلی از بازگشت به خویشتن است که غُبارِ «آخرین روزهای زمستان» را بر دوش می‌کشد. این فُرم در خدمتِ دکوپاژی است که از کُهن‌اُلگوهای نمایشی میل به مُدرنیته پیدا کرده. در همین قسمتِ ابتدایی داستان خود را لو می‌دهد: پدرزنی که، قصابیان، متوجّه ارتباطِ دامادش، جلال با بازی حجازی‌فر، با معشوقه‌ای غیر از دخترِ خود شده، سایه با بازیِ نیک‌آفرید سماواتی، و حاضر است برای دیدنِ خوشبختی دخترش شهرناز، میانا وحید، آدم بکشد نیازی به گره‌افکنی‌های بعدی با خلقِ کِشمَکِش و تعلیق در فیلمنامه ندارد. این فکت بسیار مهم است که کارگردانْ میزان‌سن، گریم‌ها، پوشش و اکسسوار را با هوشمندی، جسارت و توانایی هرچه بهتر نزدیک به زمان طاغوت کرده، امّا روابط کاملاً غربی و شکلِ آن شباهت فراوانی به «تاسیان» پاکروان، دارد. یک نیروی مثلاً جاسوس که حواسش هست شماره‌ی تلفن خانه‌ی مخفی‌اش را کسی نداشته باشد چگونه دکمه‌ی رکوردِ رادیو را می‌زند و اعتراف می‌کند؟. فریبِ دیالوگ‌های پُر زرق و برقِ داستان را نخورید قرار نیست یک نریشنِ نامه‌گونه مسئله تولید کند بلکه مسئله‌ی فیلم‌ساز باز هم در سفید کردنِ یک امرِ شَرّ به نامِ کمیته و ساواک است. زبان فیلم این را به بیننده می‌رساند که در آن زمان کسانی با شکنجه‌کردن مخالف بودند و عاشق می‌شدند و ممکن بود آدم‌هایی را در یک خانه‌ی بزرگ‌تر به نامِ خانواده داشته باشند و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jun 2026 19:59:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به فیلم «outcome»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-outcome-htrrkneje40w</link>
                <description>عاقبت نوشته و کارگردانیِ جونا هیل فلدستاین فیلمِ بَردگیِ مُدرن به زبانِ رسانه است. کیانو ریوز انتخابِ خوبی در نقشِ یک شهیرِ به دام اُفتاده در فضای مجازی و باج‌گیریِ ویدئویی نیست چرا که میمیک و اَنباشتِ ترکیبیِ بدنی و تکنیک‌های بازیگریِ او برای چُنین کاراکتری ساخته نشده است. هرکاراکتری می‌تواند نقشِ یک ستاره‌ی هالیوودی را بازی کند امّا هر ستاره‌ای نمی‌تواند یک سوژه‌ی خوب برای هالیوود باشد. این قانون نانوشته به مؤلفِ فیلم باید تذکر داده شود که سینما در هالیوود هرگز آنطور که خیال‌بافی می‌شود به چگونگی تبدیل نخواهد شد. کارگردانِ فیلم را، که خود نقشِ استارترِ فیلم را بازی می‌کند، در یک کادر مورد ارزیابی قرار دهیم: او بر روی توالت نشسته و در حالی که بوی اجابتِ مزاج‌اش دستیارِ آقای بازیگر را آزار می‌دهد به ستاره‌ی هالیوودی نکاتی را گوشزد می‌کند، ستاره کنار دیوار ایستاده و سعی دارد به او نگاه نکند و... در این سکانس فیلمْ اوجِ تَنِش میانِ قدرت و بردگی را نمایش می‌دهد. قدرتمند روی توالت در حالِ اجابت مزاج است و برده‌ای که توسطِ رسانه، که عموماً هم رسانه‌های زرد هستند و فضای مجازی را پُر کردند، باد شده بی‌توجّه به بویِ بدِ آن مکان وادار به راهکارهایی می‌شود که اجابت کننده در اختیارِ او قرار می‌دهد. قدرت در دستان رسانه است و توجّه داشته باشید که سینمای امروز به رسانه‌ای‌ترین شکلِ خود بروز می‌یابد؛ سینمایی که دیگر توانِ دراماتیک و داستان‌گوییِ صرف را از دست می‌دهد و تلاش دارد تا از میان اخبار داستان بسازد و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 07:43:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «تهران کنارت»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AA-ywogu0bq8uhk</link>
                <description>تهران کنارت فیلمی از علی بهراد اوجِ ازهم پاشیدگیِ فرهنگی در سینمای ایران بوده که علناً از تالی‌فاسدهای اجتماعی و قوانین موجود در یک کشورِ انقلابی و اسلامی عبور کرده و در حالِ هنجار نمایش دادن ناهنجاری‌های یک عِفّت عمومی است. به تشویش در رابطه‌ی لیلی و پاشا دقت کنید. شادمان و افشار مجموعه‌ای از رفتارهای غرب‌زده را به نامِ شکل‌گیریِ یک احساسِ عاشقانه نمایش می‌دهند که فقط ضرباهنگِ رقصِ لیلی آن هم وقتی از دستِ یک مو فرفریِ تینیجرمآب فرار کرده‌اند را نمی‌توان به عنوان بخشِ بزرگی از زوایای انحرافی و اخلاقیِ موجود در این فیلم عنوان کرد. فیلم وطن را در خودِ وطن به غربی‌ها می‌فروشد آن‌هم با فرهنگی که کاملاً ناقضِ اسلام و آدابِ ایرانی است. این فرهنگِ از روی فرهنگ‌زدگیِ غربی به پاشا اجازه می‌دهد بطری همراهِ علیِ مصفا، او فقط نقشِ یک مانکنِ پُشتِ ویترینی را در فیلم داشته، که پُر از مشروبات الکلی است را بالا بکشد. واقعاً برای مجموعه‌ی سینمای ایران متأسفم. سینمایی که می‌شود در آن «تهران کنارت» ساخت و کسی ککش هم نگزد. اصلاً فیلم از نظرِ آکادمیکی هم حرفی برای گفتن ندارد. دقت کنید به سکانس‌هایی که لیلی پُشتِ فرمان یاد مادرش می‌اُفتد، بُغض می‌کند و با حالتِ گریه می‌رود تا ترافیک را باز کنید بعد پاشا کسی به اسمِ «نگار» را صدا می‌زند. این نگار همان دخترِ لباس عروس پوشیده در اُپِنینگِ فیلم تأویل نمی‌شود چرا که عمومِ جامعه دوست دارد آن‌ها را بهم رسیده و فرزندشان را ببیند و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2026 16:01:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «MERCY»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-mercy-j7fidgeqhxhi</link>
                <description>نمی‌شود و آنچه را که می‌بینیم حاصِل داده‌های یک هوش دارای منطقِ مصنوعی است، امّا این اخطار را باید جدّی گرفت که وقتی یک اَلگوریتمِ کامپیوتری اختیارِ این را پیدا می‌کند که انسانی را مجازات کند، دیگر نمی‌توان به حقیقتِ هیچ‌کس و هیچ‌چیزی باور داشت چرا که می‌تواند به دستِ هوشِ مصنوعی ساخته شده باشد. وجودِ این نکته را نباید فراموش کرد که در دعاویِ حقوقی و کیفری این مهم توسط قاضی‌ها در نظر گرفته می‌شود که انسانْ جایز الخطا است؛ این جمله بمعنیِ اجازه داشتن انسان به خطا کردن و دوباره انجام دادنِ آن نیست بلکه باید باور داشت که شواهد و مدارکی را در دست داشتن نمی‌تواند پیش‌فرضِ مناسبی برای قضاوت کردنِ دیگری باشد. هوشِ مصنوعی متأسفانه حریمِ خصوصی را از افراد می‌گیرد و بعد قضاوت می‌کند. همه‌ی حرفِ فیلم می‌تواند این باشد که یک حُکمِ مصنوعی، مجازاتِ مصنوعی هم در پی خواهد داشت. این مصنوعیت به خود اجازه می‌دهد فیلم‌های دورانِ عروسی تا وقتی که کودکی دارد هواپیمایش را به پرواز در می‌آورد، به عنوان مدرک به متهم نمایش داده شود. اولاً که باید پُرسید چه کسی به هوشِ مصنوعی این اجازه را داده و دوّم اینکه باید پُرسید مصرفِ مشروباتِ الکلی و استیصالِ انسان چرا باید به یک نیروی پُلیس اجازه دهد تا سرِ او را با باتوم مورد ضربه قرار دهد و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2026 19:20:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «خرگوش سیاه، خرگوش سفید»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AE%D8%B1%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D8%B1%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-ejcwa5nsbb4c</link>
                <description>خرگوش سیاه، خرگوش سفید تازه‌ترین ساخته‌ی شهرام مکری فیلمِ خوش‌ساختی است که با استفاده از زبانِ جادوییِ خیالْ چهره‌ی رویاپردازی در مَنِشِ کلاسیک درام را تغییر داده. انسانی که جادو می‌‎کند یا انسانی که جادو شده؟، این مسئله‌ی همه‌ی فیلمِ اپیزودیکِ مکری است. ساختارِ سیاحتمندانه‌ی فیلم از اُپِنینگ‌اش پدیدار خواهد شد. کسی که به هنگام تستِ یک تفنگ اشتباهی گلوگه می‌خورد. بعد اپیزود اول آغاز می‌شود. روح می‌دمد: برداشتی از سطحِ گویایِ «آینه»ی تارکوفسکی، در ابعادِ ریاضتمندانه‌ی هندی، در اپیزودِ دوم ما با بازسازی صحنه‌ی یک تیراندازی همراه می‌شویم که متصل می‌شود به «هزاردستان» حاتمی، شعبده بازیِ آن دختری که لباس اندازه‌اش نیست و... چیدمانِ یک خیالِ جلوی دوربین را می‌بینیم که، نه به اندازه «مهره هفتم» برگمان، بلکه محافظه کارانه‌تر از «هجوم» ساخته‌ی پیشینِ مکری، ظاهر گردیده. از آندره بازن و مقالاتش در کایه دو سینما گرفته تا رابرت مک‌کی و دادلی اندرو باید این سؤال از سوی مؤلفان و منتقدانِ سینمایی پاسخ داده شود که: آیا این سینما است که وظیفه دارد واقعیت را به تصویر بکشد یا این واقعیت است که از دیدِ یک مؤلفْ به خیال تبدیل می‌شود؟ اگر قرار نیست با هیچ کدام این میزان‌ها سینمای مکری را اندازه بگیریم باید او را به خاطرِ ساختِ واقعیت برای دوربینی که همواره شخصیت‌ها را دنبال می‌کند، بازخواست کنیم. مسئله‌ی من با سینمای مکری نیست با شعارِ مؤلف است: قوی‌تر از همیشه باشید ایران آزاد نزدیک است، که بعد هم به جمله‌ای از چخوف می‌چسباندش. *تاریکی‌های پُشتِ صحنهنظریه‌ی پشتِ صحنه کاربردش در سینمای مکری بیش‌تر از خودِ درام است و این بزرگترین نقدی است که من بر همه‌ی آثار او از «ماهی و گربه»، «جنایت بی‌دقت» تا «خرگوش سیاه، خرگوش سفید» دارم. در حقیقت تماشاگر، بر اساسِ نظریه‌ی مؤلف که سینما باید میمِسیسی از پُشتِ صحنه‌ی خود باشد، با مجموعه‌ای از رفتارهای کاذبِ آکادمیکی روبرو خواهد شد که ترکیبی از آن را در اتمسفرِ دیگر آثاری چون «گوزن‌ها» کیمیایی، و ماجرای آتش سوزیِ سینما رکس دیده و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 18:00:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «جهیزیه»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AC%D9%87%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%87-nashswk2om9t</link>
                <description>جهیزیه به کارگردانی امین قوامی یک اثرِ قابل تأمل است که شاخصه‌های رئالیته در یک درام را با موجِ شخصیت‌های کمیک تلفیق کرده. ترکیبِ مهران احمدی و الیکا عبدالرزاقی کنتراستِ تازه‌ای از یک پارتنرِ دوست داشتنی ارائه داده. در حقیقت این دو از نظرِ آکادمیکی منفعل کننده‌ی سابقه و تجربیاتِ یک‌دیگر هستند و مشخصاً در این اثر از کنار هم قرار گرفتنشان زوجی بدست آمده که گویی برای دفعه اول است جلوی دوربین حاضر می‌شوند. جدای از این بحث که تا چه میزان داستانِ فیلم بر اساسِ واقعیت بوده امّا بدرستی این میان نوشته را ابتدای فیلم می‌بینیم که فیلم بر اساسِ یک رویداد واقعی است. اگرچه پیش از این بنفشه‌خواه استعداد خود را در رقاصی نشان داده بود امّا هنگامی که برای خواهرِ صابر و همسرش می‌رقصد کُنِشِ جدیدی از یک بازیگر محسوب خواهد شد. حامد وکیلی هم در نقشِ همسایه روبرویی که مدام حواس‌اش به رفت و آمدها در آن خانه است و پاستیل می‌خورد این تضادِّ واکنشی را بخوبی ارائه داده که آن شبی که از خانه‌ی شما صدا می‌آمد من صدا را شنیدم امّا پیگیر این نشدم که چه کسانی هستند؟ در واقع سرِ نخِ یک معمای کمدی که می‌تواند خیلی هم اتفاقی باشد را فیلم بخوبی با بیننده در میان گذاشته و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 08:30:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «ماریا»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7-wnfsu4xwscee</link>
                <description>ماریا به کارگردانیِ مهدی اصغری ازغدی شخصیت‌هایی پوچ را به تصویر کشیده که برای فرار به سوی جلو قومیّتِ بلوچ را سیبل کرده‌اند. این شخصیت‌ها از پدر بزرگِ حلیمه، یا همان ماریا، تا فرهادِ سناریو که تا سکانس‌های پایانی مشخصی نمی‌کند چه ارتباطی میانشان بوده، ادامه پیدا می‌کنند. یک دیالوگِ فیلم بسیار خطرناک است، پریسا: تو از پشت و طرز راه رفتن‌اش ماریا رو می‌شناسی؛ فرهاد: غلط کردم ببخشید. این غلط کردم ببخشید نباید در جامعه‌ای عادّی‌سازی شود که برای ناموس‌اش شهید داده. دیالوگِ مذکور بینِ فرهاد و همسرِ تازه ازدواج کرده‌شان شکل می‌گیرد و باید این مهم را تکرار کرد که ما تنها با یک قومِ فرهنگی روبرو نیستیم بلکه با یک اندیشه ضدِّ قومی و فرهنگی روبروایم. این اندیشه به ما ثابت می‌کند اگر قرار است تو به آرزویت بررسی داستان زندگی‌ات را برای دیگران تعریف کن و اگر هم فیلمی ازت پخش شد که بسیار رئالیته‌ی آن مورد بحث شده و دست به دست می‌چرخد، جای نگرانی نیست. اخلاقِ فیلم وقتی مورد نقدِ عمیق‌ترِ قومی و مذهبی قرار می‌گیرد که بخشی از آن را با میان نوشته‌ی: بر اساسِ یک داستانِ واقعی، هدف قرار می‌دهیم. این میان نوشته در منجلابی از آیینِ جن‌گیری توسطِ بلوچ‌ها غرق خواهد شد. فیلم به واسطه‌ی چُنین ارجاعاتی در حالِ خرافاتی نمایش دادنِ رسومِ قومی است که در تقابل با جوامع مدرنیته‌ی غرب‌زده می‌خواهد آدابِ خود را احیاء کند و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2026 07:40:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم APEX</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-apex-nz9d6lrncevc</link>
                <description>اوج، APEX، به کارگردانیِ بالتازار کرماکور سینمایی نیست که بخشِ قصّه‌گوییِ آن را می‌شود دنبال کرد. اتفاقات در فیلمنامه‌ی یک اثرِ نمایشی در ابتدا اتفاقی می‌توانند باشند امّا باید توجّه داشت شخصیت‌ها بر اساسِ آن اتفاق نمی‌توانند شکل بگیرند یا از حالتی تغییرِ موضع دهند. مسئله‌ی بزرگِ مفهومیِ فیلم به جامعه‌ی انسانی در غرب بر می‌گردد. جامعه‌ا‌ی که فردیت دارد امّا حریم خصوصی‌اش متعلق به عمومِ افراد است. دقت کنید به سکانس‌های ابتدایی، قبل از اینکه عنوان فیلم نمایش داده شود، زن و مردی را می‌بینیم که در حالِ صعود از دیواره‌ای هستند که خطرناک بودنِ آن برای تماشاگر ثابت شده است، بر اساسِ یک اتفاقِ طبیعی که همراه با ریزش سنگ از کوه و طوفان است مرد سقوط می‌کند و... اول باید توجه داشت که این دو کوهنوردِ مجهز قطعاً باید فکرِ بلایای طبیعی هم می‌کردند؛ دوّم ابزاراتی که آنان برای پیش‌بینی راه و آب و هوا با خود داشتند چه چیزی را نشان می‌داد و در آخر باید به این نکته توجّه کرد که صعود از همچون دیواره‌ای با خرافات و شانس جور در نمی‌آید، اینکه مرد به قطب‌نمایش نگاه می‌کند و شانس صعود را محک می‌زند کاملاً غیرِ منطقی است و غیرِ منطقی‌تر آن است که این قطب‌نما همراه زن در بخشِ دوّم فیلم یافت می‌شود. عملاً پارت قبل از نمایشِ عنوانِ فیلم را می‌شود حذف کرد چرا که کاربردِ مؤثری در ادامه‌ی فیلم ندارد و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 17:40:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد انیمیشن «سوپر ماریو: کهکشان»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%B3%D9%88%D9%BE%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-rmgyr66kc5ud</link>
                <description>سوپر ماریو: کهکشان به کارگردانیِ آرون هورواث و مایکل جِلنیک، ابعادِ تازه‌ای به دریچه‌ی بازی‌سازی، بر اساسِ یک فرنچایزِ نوستالژیک، در سینما خلق کرده است. شناختِ از شخصیت‌ها در این پویانمایی وابستگی به اثرِ پیشینِ خود «برادران سوپر ماریو» را از بین بُرده و این مهم‌ترین ویژگیِ یک انیمیشنِ مؤلف است. در بسیاری از پویانمایی‌هایی که سطحِ ژانریِ آنان مخاطبِ هدفی چون کودکان است این پدیده دیده می‌شود که بافت، تکسچر و بعضاً رنگ‌های شادی که استفاده می‌کنند حاصلِ اندیشه بزرگسال هستند که خوشبختانه اثرِ مورد بحث با توجّه به یادآوریِ یک بازیِ رایانه‌ای کُهن و پرطرفدار از سه رنگِ اصلیِ: قرمز، آبی، سبز استفاده کرده. در این بین سبز جایِ زرد را گرفته و بر اساسِ روانشناسی رنگ‌های ایتن چرخه‌ی متمرکز بر خاطرات جای خود را به قراردادهای فرضی در معادلاتِ سیستمی داده. اگرچه این عمل یک فعلِ احساسی محسوب می‌شود و می‌توان آن را یک خطای انسانی دانست امّا این کامل‌ترین الگوریتم برای یک کودک انسان است که بسیار هم جایز الخطا است. مهم‌ترین تفاوت موجود در این انیمیشن وجود جذابِ شر در کنارِ خیر است. ما این جذابیت را از «تام و جری» تا «سونیک» و حتّی «هملت» می‌بینیم امّا از آنجایی که، مشخصا در اثرِ مورد بحث، این شرِّ داستان است که باعث خیرِ ناخواسته می‌شود تمامِ معماهای موجود در دلِ داستان این پویانمایی را در کِشمَکشِ میانِ شخصیت‌های فیلم، لوئیجی و ماریو، سیبل می‌کند و باعث خواهد شد شخصیتی مانند: آن حیوانی که در لوله پیدا کردند را، تماشاگرِ هدف بپذیرد و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2026 13:30:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم مجازاتگر</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%AA%DA%AF%D8%B1-r84hd7vssmgl</link>
                <description>مجازاتگر: یک قتل دیگر به کارگردانی رینالدو مارکوس گرین یک اثر سینماییِ متقن نیست. مجموعه‌ای از پارادوکس‌های شخصیتی که در کاراکتری به نامِ کسل جمع شده و بیشتر شبیهِ یک کابوسِ سربازِ آمریکایی است که از جنگ برگشته تا کُمیک‌های ضدِّ سینماییِ مارول را نمی‌شود فیلم عنوان کرد. اثر خُلاصه‌ای از یک سریالِ نت‌فلیکسی است که قاطبه‌ای از فحاشی، انتقام، تجاوز و جنایت در جهانی را تصور می‌کند که خلأ قدرت در آن باعث خواهد شد به خودروهای پُلیس حمله شود و مردم از کُشتنِ همدیگر لذّت ببرند. به داستانِ کوتاهی که آن زنِ ویلچر نشینِ سرمایه‌دار برای فرانک تعریف می‌کند خوب توجّه کنید: او ابتدا همسرش را از دست داده که بر اساسِ توصیفاتِ نمایشی عیاش و بی قید و بند بوده، سپس پسری را از دست داده که نیرویی خوب برای کادرِ پُلیس محسوب می‌شده و بعد از یک پسرِ سوگلی حرف می‌زند. این همه از دست دادن در جهانی که در آن اخلاقیات با توسل به ابزارِ کُشتارِ در دسترسِ عموم اجازه‌ی انتقام را صادر می‌کند، به تنهایی غلبه خواهند کرد. میانِ فلاسفه و منطقیون همواره این موضوع محلِ بحث بوده که: انسانْ حیوانی ناطق است که تواناییِ انتخاب بر اساسِ تفکر را دارد یا انسانْ احساسات‌اش او را ناطق، برگزیده و متفکر کرده؟ این فیلم ماهیّتِ انسانی را از یک ناطقِ با احساس تبدیل به یک منتقمِ غریزی کرده که به مراتب خطرناک‌تر از یک مباحثه‌ی صرف است و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2026 16:11:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد نمایش «شام خداحافظی»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%DB%8C-zciq1lkovtel</link>
                <description>شام خداحافظی به کارگردانیِ حسین عبداللهی که تا 12 خرداد در تماشاخانه ماه حوزه هنری اصفهان به روی صحنه می‌رود، باعث شد بعد از چند ماه به تماشای تئاتر بنشینم و متأسفانه اصلاً آنچیزی نبود که می‌شد از یک نمایشِ دست و پا دار انتظار داشت. این نمایشِ ضعیفْ حرفی برای گفتن ندارد. مسئله از جایی شروع می‌شود که همواره مرغِ همسایه غاز است. نظامِ غربزدگی در تئاترِ ایران با فراموش کردنِ هنرِ رو حوضی و تعزیه همزمان شده. اگرچه طبیعتاً این نمایشنامه را اگر در اروپا هم عبداللهی روی صحنه می‌بُرد کسی آن را حساب نمی‌کرد چرا که کارگردان به همان‌اندازه که نابلدانه متن را انتخاب کرده نابلدانه هم از بازیگران بازی گرفته و دراماتورژی مناسبی از تطبیقِ فرهنگی میانِ ملّت‌ها ندارد. این را هم بارها اشاره کرده‌ام که هنر، مخصوصاً تئاتری که 400 هزارتومان بلیط‌اش باشد، برای مردم است نه برای امثالِ من و دیگر منتقدان و نیازی نیست که کارگردان ابتدای نمایش بگوید: با توجه به شرایطِ موجود آنچه می‌بینید را یک تمرینِ جنرال در نظر بگیرید. بنظرِ من که عواملِ اینکار از مخاطب پول گرفتند تا ما آنها را در پایان تشویق کنیم. تئاتری که می‌بینید حاصلِ یک فرهنگ گسیختگی است که مابه‌ازایی برای آن در هیچ جامعه‌ای پیدا نمی‌شود و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2026 14:41:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «دراما»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7-cvmhmncqncr5</link>
                <description>درام به کارگردانی کریستوفر بورگلی تابعی از، «خدای کشتار» یاسمینا رضا است، که شکلِ آپارتمانی آن را رومن پولانسکی، جاه‌طلبانه کارگردانی کرده است. سینماییِ «درام» اگرچه روی پای خود ایستاده تا حدّی که مقیاسِ اُنتولوژیِ فرانسوی را به تینیجرهای آمریکایی تبدیل می‌کند امّا مسئله‌ی فیلم دیگر تربیت و تأثیرپذیریِ کودکان از والدین نیست بلکه ماندنِ سرخوردگی‌های کودکی در ناخودآگاهِ جوانی است که برای مراسمِ ازدواج‌اش تمرین می‌کند. اُپِنینگِ فیلم اینگونه است که رابرت پتینسون، چارلی، در یک کافه اِما، زندیا، را هنگامی می‌بیند که در انزوا قرار گرفته و رُمانِ &quot;خسارت&quot; هارپر الیسون، را مطالعه می‌کند. اولین پُرسش چُنین بوجود خواهد آمد که: این انزوای اِما بوده که چارلی را به یک دخترِ کتابخوان جذب کرده یا چارلی به اندازه‌ای تنها بوده که جذبِ انزوای اِمای کتابخوان شده؟ فیلم سعی در پاسخ دادن به این پرسش ندارد بلکه انزوایی از اِما را نمایش می‌دهد که چارلی بعد از کشفِ آن، اِما را روانپریش توصیف می‌کند. به سکانسی توجه کنید که آنها و دوستانشان با هم سرِ یک میز هستند. بعد از صرفِ مشروباتِ الکلی هریک خاطراتی شرم‌آور را از دوران زیستِ خود به زبان می‌آورد تا هنگامی که نوبت به اِما می‌رسد و او می‌گوید که همواره آرزو داشته مدرسه‌اش را به گلوله ببندد و یک روز تفنگِ شکاری به آنجا برده و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 07:50:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمزگشایی از ماتریکس</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D8%B1%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%B3-abxbatyr61ao</link>
                <description>ماتریکسِ سال 1999 ساخته‌ی واچوفسکی‌ها علاوه‌بر اینکه یک فیلمِ کالت در تاریخِ سینمای جهان محسوب می‌شود، شکلی تهاجمی، نه دفاعی، از انسانِ کلاسیک در برابر توهمِ توطئه‌ای است که آمریکایی‌های هالیوودباز نسبت به شعورِ تصنعیِ بشر در آینده دارند. این توهم به آمریکایی‌ها اجازه می‌دهد تا خودْ ویروس‌های کامپیوتری را تولید کنند و بعد آنتی‌ویروس‌هایی برای مقابله با آن بسازند که قیمت‌شان هر ساله عجیب‌غریب‌تر می‌شود. هالیوود از سال 2000 به این‌طرف دقیقاً همین وظیفه را برعهده دارد؛ با استفاده از ابزارِ دراماتیک، قصّه‌هایی تخیلی در راستای ترساندنِ کشورهای بی‌دفاع تعریف کند و بعد برای فروشِ تحمیلیِ تسلیحاتِ نظامی، جنگی راه اندازد که در آن کودکانی بی‌گناه، اشاره به دختران و پسران مدسه‌ی میناب، کُشته شوند و اسم‌اش را عقب‌نشینی قهرمانانه بگذارد. نیازِ انسان به انرژی از نیازِ تولیداتِ هالیوودی به انرژی‌های تمام نشدنی و هرچه سبزتر خلاصه می‌شود. واچوفسکی‌ها که یکی از آنان «ماتریکس 4» را ساخت و بنظرِ من هم موفق بود، شکلی از انزوای آدمی در عصرِ مُدرن را به تصویر می‌کشد که صورِ خیالِ شاعرانه در آن مصداقِ عینی پیدا می‌کند و اگر فکت‌های فاشیستی که غالباً هم صهیونیسمی هستند، مانند: زایون، اسامیِ کاراکترها و کشتی بُخت النصر را کم کنیم، انسانی که قرصِ قرمز را با کنجکاویِ تمام انتخاب می‌کند، انسانی تنها و سرگردان است و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 20:30:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «لاک‌پشت و حلزون»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%84%D8%A7%DA%A9-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%88-%D8%AD%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%86-r7lr0fm2v0jb</link>
                <description>لاک‌پشت و حلزون به کارگردانیِ رضا حماسی فیلمی انتقادی با نگاهی سرد به فرهنگِ ایرانی است که در آن خانواده به باد سپرده می‌شود. مسئله چگونگیِ تربیت فرزند نیست بلکه چرایی تربیتِ او است؟ این فکت به مرورِ زمان به شاخصه‌ی درام و انتقادِ حاصل از موضوعِ آن تبدیل می‌شود. فرزندِ پسری که ابداً مانند هیچ‌کس نیست و از این که او را شبیهِ به دخترها بخوانند متنفر است؛ ارتباطِ غیرِمعمول‌اش با کادیلاک سواری که خود را مسافرکِش عنوان می‌کند و موسیقیِ متنِ فیلم‌های فرانسوی را گوش می‌دهد، از همین چرایی نشأت می‌گیرد. البرز کروبه، پدرام، از همه‌ی بازیگرانِ حاضر در «لاک‌پشت و حلزون» بهتر ایفای نقش کرده. نقدِ اصلی من بر شخصیت‌پردازیِ یک کودکِ ایرانی در فیلمنامه است. پسر بچه‌ای که نه کودک است و نه بزرگسال و صرفاً تظاهر به بزرگی و کودکی می‌کند چگونه می‌تواند با مسئله‌ای مخالف یا موافق باشد؟ شخصیت‌پردازی در سناریو باید از یک چراییِ غافل‌گیر کننده به یک چگونگیِ قابل باور برای بیننده تبدیل شود که متأسفانه در این فیلم شخصیت‌ها چرایی ندارند و اندک چگونگیِ نمایشی‌شان از استیصال نسبت به نقطه‌ی مرکز ناشی شده است و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Wed, 06 May 2026 13:30:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد قسمت 8 اهل ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-8-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-flq6m7sddwqe</link>
                <description>اهل ایران با طراحیِ محمدحسین مهدویان که سرپرستیِ نوشتن‌اش را مهدی یزدانی‌خرم بر عهده دارد، مصداقِ مقاوتِ نمایشی در برابر امپریالیسم است. مشخصاً در قسمتِ هشتمِ آن که با کارگردانی سجاد پهلوان‌زاده همراه شده نویسنده‌ای را می‌بینیم که با پولِ نوشتن خرجِ زن، بچه و زندگی را می‌دهد؛ البته که این پدیده خیلی ایده‌آل است امّا بطورِ دراماتیک و کُلّی با دو جنس نگاه به جهان روبروایم. نویسنده که از تلفیقِ رُمانی عاشقانه با جنگ اجتناب می‌کند و اسمِ رمان‌اش را که: &quot;عشقِ سوزان&quot; گذاشته قصد ندارد تغییر دهد و فرزندِ نویسنده که جریانِ داستان را آنطور که خودش دوست دارد جلو می‌برد و نامِ رُمان را: جنگ چهره‌ی عاشقانه دارد، قرار می‌دهد. هنگامی که تازه با کتابفروشی رفتن آشنا شده بودم و از بویِ کاغذ و تورقِ کتاب‌ها لذّت می‌بردم، خریدارانِ کتاب را به دو دسته‌ی کُلّی در ذهنِ خود تقسیم‌بندی می‌کردم: 1- آن دسته که برای کتاب خریدن به کتابفروشی می‌آیند و می‌دانند چه کتابی را باید انتخاب کنند، 2- آنهایی که کتابفروشی را مانند گُل‌فروشی یا کافه‌ای قدم می‌زنند تا عاشق شوند. مشخصاً در قسمتِ هشتمِ «اهل ایران» با چُنین تقسیم‌بندی‌ای میانِ نسل‌ها روبرو شدم. مردی که می‌داند در داستان‌اش چه می‌خواهد بگوید و به شخصیت‌ها ایده‌آل نگاه می‌کند تا اینکه او را در مقابلِ فرزندش می‌بینیم؛ فرزندی که از حال و هوای رمان امروزی بودن و عاشقانه زیستن را می‌خواهد و...video</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2026 13:20:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>