<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی رفیعی وردنجانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alirafieivardanjani</link>
        <description>نویسنده کتاب های: وقتی اوفیلیا می گرید، در جست و جوی سینما(مجموعه مقالات سینمایی)، احتکار احساسات، جغله و حسن یوسف</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 21:22:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1243449/avatar/RVmMdI.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی رفیعی وردنجانی</title>
            <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد فیلم «کار کثیف» قسمتِ اوّل سلسله یادداشت‌های سینمای بدون فُرم</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%AB%DB%8C%D9%81-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%D9%90-%D8%A7%D9%88%D9%91%D9%84-%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%81%D9%8F%D8%B1%D9%85-wwebnqv04wfu</link>
                <description>کار کثیف خسرو معصومی، سینمای محتوازده‌ای است که در همان ابتدا تمام می‌شود. طی یک سلسله یادداشت نیت دارم سینمای فارغ از فُرمِ ایران را که صرفاً صدای اُپوزیسیون شده بررسی کنم و هیچ فیلمی به اندازه‌ی اثرِ معصومی، خودشیفته و غیرِ سینمایی پیدا نکردم تا با آن شروع کنم. در مقدمه‌ی کتابِ «داستان» رابرت مک‌کی، اشاره می‌کند که: هنرمندان اُستادانِ فُرم‌اند. این یادداشت‌ها درباره‌ی سلبریتی‌هایی است که فُرم را نمی‌شناسند و به اشتباه هنرمند خطاب می‌شوند. معصومی در همان «پر پرواز» نشان داد که یک مولتی اُپوزیسیونِ سلبریتی‌باز است. فیلمی که قاطعانه می‌گویم: اگر شادمهر عقیلی در آن حضور نداشت، هرگز مورد توجّه قرار نمی‌گرفت. مسئله‌ی من از «خرس» و ماجراجویی‌اش در سوژه‌ای که به آن تسلط ندارد، با معصومی شروع می‌شود که متأسفانه در این فیلم دوباره به خواستگاهِ خود باز می‌گردد. فیلم یک پایان‌بندیِ بسیار بد و غیرِ منطقی دارد که هرچه از عدمِ وجودِ فُرم در آن بگوییم منطقِ سخن شرمنده خواهد شد. الهام، الهام نامی، عقلش نمی‌رسد درب‌های خودرو رو باز کند، ماشین به یک باره نه ترمز دستی‌اش عمل می‌کند، نه ترمز می‌گیرد و نه فرمان می‌برد. در آب اُفتادنِ خودرو هم الکی و از سرِ رفعِ تکلیف است. آن رودخانه مگر عُمقش چه میزان بوده که ماشین را آنقدر پنهان کرده که حتّی آب را هم مواج نمی‌کند؟ ناشناختگی در فُرم داخلِ فیلم «کار کثیف» به پایان‌بندی ختم نخواهد شد و سکانس به سکانسِ آن بدون فُرم است و...متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2026 14:21:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «دو روز دیرتر» به بهانه‌ی اکرانِ آنلاین</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-qfxcqowrvzgf</link>
                <description>دو روز دیرتر فیلمِ عقب‌اُفتاده‌ای از اصغر نعیمی است که در همسو شدن با موجِ فرزندآوری نابلدانه مدیومِ سینما را انتخاب کرده و عاشقانه‌اش دوزاری و دمِ دستی است. این اصلاً بد نیست که ما فیلمی بسازیم که عشق را در جهتِ تضمینِ نسل و بقاءِ نوعیِ بشر نشان دهد امّا این بسیار بد است که ما مدیومی انتخاب کنیم که در آن حرفی برای گُفتن نداریم. فیلمْ نابلدی‌اش از پیدا شدنِ بومِ صدابرداری در کادرِ تصویر در سکانس‌های ابتدایی قبل از مرگِ خواهرِ غلامحسین، فرهاد آئیش، عیان می‌شود. این نابلدی در جمیعِ جهات ادامه پیدا می‌کند و اگر هِلی‌شات‌ها و سکانس‌های دو نفره‌ی مهراد و احمدیه، سهیل و مریم، را که دیگر پارتنرهای جذابی نیستند، حذف کنیم، فیلمنامه‌ی بی‌تشخصِ حمید اکبری خامنه بیرون خواهد زد. 1- سهیل نویسنده است ولی ما یکبار هم او را در حالِ نوشتن ندیدیم 2- شخصیت‌هایی بدونِ پرداخت داریم که صرفاً نقشِ یک مانکن را جلوی دوربین بازی می‌کنند از خیراندیش گرفته تا چراغی‌پور 3- نزول‌خوری که خودش برای وصولِ بدهی‌اش نزول‌گیرنده را تعقیب می‌کند و هیچ قُلچُماقی و... در واقع هر ایده و قصّه‌ای با یک پرداخت و احتمالاً برداشتِ عمیقِ کارگردان می‌تواند به یک اثرِ خوب تبدیل شود امّا نه کارگردان این کاره است و نه فیلمنامه‌نویس. اشاره به قفل، خرافات و جادو جمبل یک سوپاپ اطمینان برای فرار از کیفیتِ پایینِ قصّه است و...متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jul 2026 20:13:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر سینمایی «شاهد»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF-nkk2nhd6jajt</link>
                <description>شاهد ساخته‌ی نادر ساعی‌ور قبل از آنکه یک سینما باشد، یک اعتراضِ غیرِ مدنی است که به غلط مدنی خوانده شده. اولین فکتِ من در مواجهه با اثر این است که رده‌بندیِ سنّی نمی‌تواند هشدارِ خوبی برای تالی‌فاسدهای اخلاقیِ موجود در فیلم باشد و همانطور که مثلاً روی پاکت‌های سیگار عکسِ پایی است که در حالِ لِه کردن نخ‌های سرطان‌زا است و زیرش هشداری نوشته شده، شکلی از تبلیغ معکوس است چرا که با کنجکاوی مخاطب بازی می‌کند، رده‌بندیِ آثار مدیا نیز، چه مجازی و چه حقیقی، چُنین کارکردی دارند. مسئله‌ی بعدی من با یک دیالوگ است: خانمِ عامرِ به معروف پس از اینکه با لحنی دلنشین از زارا خواهش می‌کند حجابش را رعایت فرماید در ادامه وقتی ترلان، مریم بوبانی، به او توضیح می‌دهد که حالِ خوشی ندارد و... او در ادامه‌ی جواب‌اش می‌گوید: اگر نه که جمع کنید از این کشور برید. این گُل گرفتنِ اُپوزیسیون از یک رفتارِ احساسی روی آنتن صدا و سیما است. نکته‌ی مهم فیلم این است که نمی‌توان با ریش، یقه‌های بسته و ادا اطوارهای این شکلی اعتقادات ساخت. مردی که دست روی همسرِ خود بلند می‌کند قطعاً جاهل است و نباید این تالی‌فاسدِ اخلاقی را به اسلام و مسلمین ربط داد. از آن بالاتر در چند سکانسِ بعد چرا مؤلفِ فیلم بُغضِ خود از این تیپ آدم‌ها را به صورتِ قاتل خواندن آنها و شکلِ فلسفی اندیشه‌ی خود را که به نظرِ من کاذب و ظاهری است به رقص و فمینیسم تعبیر می‌کند؟ باور دارم که فیلم مانکن‌های رقصنده‌ای ساخته برای بوتیکِ اُپوزیسیون و...متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jul 2026 09:56:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر سینمایی «شهروند خودسر»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B3%D8%B1-bkpm3yl0y8t1</link>
                <description>شهروند خودسر، انتقام‌جو یا دادگستر از اووه بول فیلمِ خطرناک و تفرقه‌انگیزی است که انسانیت را زیرِ یوغِ شعور و عدالت بُرده. قبل از هرچه باید این مهم را متذکر شوم که خطرِ حمایتِ ایلان ماسک از این فیلم به اندازه‌ی دوبله‌ی این فیلم در پلتفُرم‌های فارسی نیست و این اوجِ بی‌بند و باری در انتخاب اثری برای دوبله شدن را می‌رساند. این فیلم در اولین مواجهه‌اش با مخاطب جامعه‌ای را در نظر می‌گیرد که در آن می‌شود توی روزِ روشن چاقویی به آن بزرگی حمل کرد و در گردنِ شهروندی فرو کرد و بعد هم شوخی‌تر آن است که او را در چند سکانس جلوتر روی تختِ بیمارستان ببینیم. از «همشهری کین» اورسن ولز تا سه‌گانه‌ی «بتمن» کریستوفر نولان، آنچه بر سرِ سینما آمده یک مسئولیت اجتماعیِ متوهمانه است. در واقع سینما گزاره‌هایی برای ما آشکار می‌کند که در مواجهه با جامعه‌ی خود یا بیش از حد بزرگ‌نمایی شده‌اند یا اصلاً وجود ندارند و صرفاً از فیلترِ خیالِ مؤلف عبور کرده‌اند. در «شهروند خودسر» نگاهِ تفرقه‌انگیز و نفرت‌پراکنِ مؤلف موجب می‌شود مهاجران قانونی در برابرِ مهاجرانِ غیرِقانونی قرار بگیرند و هرچه خشمگین‌تر نژادِ رنگین‌پوست‌ها را در برابر سفیدپوستان قرار داده. فیلم برای پوششِ نژادپرستانه‌ی خود از زبانِ هامر می‌گوید: همه‌ی شما بازیچه‌اید، بازیچه‌ی ترامپ، بایدن و اوباما و... در واقع این سوپاپِ اطمینان اجازه‌ی آن را صادر می‌کند که قهرمانِ فیلم در برابر پُلیس هم برای انتقام گرفتن از رنگین پوستان قد عَلَم کند و...متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2026 19:14:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر سینمایی «مردی که اسب شد» به بهانه‌ی اکران آنلاین</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%B4%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-pjsq19gtatb3</link>
                <description>مردی که اسب شد اثری از امیرحسین ثقفی را اصلاً دوست نداشتم. فیلمی تحتِ تأثیر آنگلوپلوس، بلا تار مخصوصاً «اسب تورین»، الکساندر ساکاروف «مادر و پسر» و... که مجموعه‌ای از باورهای سینماییِ مؤلف هستند و تا انتها به باورِ بیننده تبدیل نمی‌شوند. هرمنوتیک در یک اثرِ سینمایی هنگامی ایجاد می‌شود که خودِ فیلم‌ساز بر جامعه و جهانِ برآمده از آن، تأثیر داشته باشد نه اینکه او تأثیر گرفته یا بهتر بنویسم: مرعوب شده‌ی سینمای دیگری نشان دهد. همواره بر این باور بوده‌ام که یک اثرِ هنری جدای از هنرمند و مؤثرِ آن است. علی‌اکبر پدرِ امیرحسین فیلم‌ساز بدی است و این به معنای آن نخواهد بود که یک مؤثر در سینمای ایران اثرِ بدی بر دیگر سازنده‌گان دارد چرا که چرخه‌ی بقاء ثابت می‌کند وجودِ یک مؤثرِ بد از عدمِ وجودِ او کارآمدتر است. استارت فیلم قبل از نمایشِ عنوان می‌خورد و بعد از آن کات می‌شود. استفاده از تکنیکِ قاب در قاب که حاصلِ یک پلان سکانسِ آنگلوپلوسی است جان فورد و «جویندگان» دیگری برای ما نخواهد ساخت بلکه مستندی تولید خواهد کرد، قائم بر داستانی که نامفهوم و مستأصل شده. نکته‌ی بسیار مهمی که در ادامه باید به آن اشاره کنم این است که ما در سینما و ادبیات برداشت آزاد نداریم؛ در نقاشی، موسیقی و احتمالاً رقص می‌توانیم آزادانه برداشت کنیم امّا ادبیات باید اقتباس داشته باشد و سینما نیز باید از آن اقتباس پیروی کند و...متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2026 09:47:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تأملی بر «house of the dragon season 3»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D8%AA%D8%A3%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-house-of-the-dragon-season-3-una6nkitlkye</link>
                <description>خاندان اژدها که توسطِ کارگردانان مختلفی ساخته شده و از شبکه‌ی HBO پخش می‌شود گُسترشِ ادبیاتِ سورئالیستی در مدیومِ نمایشی تلویزیون است که صرفاً اِنسجامِ سرگرمی در آن مخاطب را به غفلت و اتلافِ وقت سوق می‌دهد. بیننده با داستان در چُنین مجموعه‌ای روبرو نمی‌شود بلکه بخشِ خطرناکی از تخیلِ انسان را در حالِ مشاهده است. این تخیل که خیلی هم جذاب و پُرتعلیق ترجمه گردیده در حماسه‌های فرضی «هابیت‌» و «ارباب حلقه‌ها» جی، آر،آر، تالکینِ انگلیسی تا «بازی تاج و تخت» و «خاندان اژدها» جرج، آر،آر، ماریتنِ آمریکایی ادامه یافته و ادامه هم خواهد یافت. مسئله این نیست که مثلاً در «1984» جُرج اُوروِل، که به تأویلِ من چرچیل ادبیاتِ انگلیسی است، دیکتاتوری را به پادآرمانشهر تبدیل کرده و طرحِ عشق در آن سفیدشوییِ جنایتِ یک رُمان را برعهده دارد. مسئله این است که نویسنده‌هایی که خود را سیاسی و تأثیرگذار می‌دانند چگونه توسطِ حاکمانِ قدرتمندِ سیاسی، بازی خورده‌اند. در تمامِ ساخته‌های پیتر جکسون تا این اواخر شبکه‌ی اچ،بی،او آمریکا که از زیرمجموعه‌های برادران وارنر است، مفهومِ کلیدی‌ای از نبردِ خِیر در برابر شرّ وجود دارد. کلیدِ این مفهوم در دستِ جادویی است که نویسنده به عنوانِ راویِ دانای کُل به فراواقع‌گرایی‌اش افزوده و همواره نبرد یا بر سرِ یک شِی قدرتمند است یا نیرویِ خارجیِ قدرتمند. به استارتِ قسمتِ ابتدایی از فصلِ سوم دقت کنید: اژدهایی وارد می‌شود با آتشِ دهانِ خود جانداری را می‌سوزاند و از آن تغذیه می‌کند، انسان با هرکلکی شده سوارِ آن اژِدها می‌شود و...متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jun 2026 19:41:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم کوتاه «مزون کار»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%B2%D9%88%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-qqam0uvtqwu3</link>
                <description>مزون کار به کارگردانی سجاد قراگزلو با نوشته‌ای از سیامک کاشف‌آذر یک ایده‌ی بلندِ سینمایی است که در ترجمه‌ی آن به فیلمِ کوتاهِ جای تعلیق و کشمَکِش اشتباه گرفته شده و باگ‌های شدیدی در سناریو بوجود آورده. حسین مهری در قامتِ مردی که ذات و صفاتِ زنانه دارد و داروهای متعددی در این زمینه مصرف می‌کند، قابلیت‌های بسیاری از خود نشان داده که کارگردان ناتوان در استفاده از آن‌ها است. مسئله در نقدِ جوامعِ بیکار نیست اتفاقاً موضوع بر سرِ نقدِ صریحِ روانشناسی با نگاهی به جامعه است. روانشناس حالِ زنِ درونِ یک مرد را خوب می‌کند و غافل می‌شود از اینکه آن زنِ درون مرد است به محیطِ کار رفته نه مردی که جویای کار بوده. فیلم یک کلیشه‌ی دمِ‌دستی را نقل می‌کند که در حالِ نمایشِ سوءاستفاده‌ی جنسی کارفرما از کارگران و همکارانِ خانم است. این دو در آنیمای یک مرد که شب‌ها بهمنِ کوچک می‌کِشَد و خوابِ خودکشی می‌بیند تمام می‌شوند چرا که به باورِ من هیچ روانی‌ای با کُلاه‌گیس به حمام نمی‌رود که آن را هنگامِ شست‌وشوی خود به بیرون پرتاب کند و... خوانشِ غلطِ کارگردان از آنیمای بیرون زده از مردانگیِ یک مرد که نقش‌اش را مهری بازی می‌کند از همان استارتِ فیلم مشخص می‌گردد: کارفرما با نیت سوءاستفاده‌گری نزدیکِ مهری می‌شود و او بجای جیغ و فریاد یا استفاده از قدرتِ مردانه‌اش می‌گوید: نامزد دارد، این ضعفِ روانیِ فردیت در برابر تجاوزکار است نه ضعفِ روانیِ یک شخصی و...متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jun 2026 09:13:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «هملت 2025»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D9%85%D9%84%D8%AA-2025-emgwrqvjo89k</link>
                <description>هملت ساخته شده در سال 2025 توسطِ آنیل کاریا یک تفسیرِ غلط از آیاتِ نمایشیِ شکسپیر است که به باور من مطالعه و عمل به آثارِ او مانند قرآنِ مسلمانان برای علاقه‌مندان به هنرِ صحنه واجب خواهد بود. اولین نکته‌ای که فیلم‌بازی چون من را وادار به نوشتن در موردِ این اثر کرد ناهمخوانیِ روابطِ امروزی با ادبیاتِ کلاسیک است. فیلمی که بازی‌ها و دیالوگ‌هایش اعتراف می‌کند مستِ فضایِ دراماتیکِ شکسپیری شده‌اند و چیزی از خود برای گُفتن ندارد. بهترین کُنِشِ سینمایی نسبت به نمایشنامه‌ی شکسپیر را در «هملت» کنت برانا، می‌بینم و در آن فیلم برانا که خود نقشِ هملت را برعهده دارد و وینلست، اوفیلیا است بی‌اندازه هنرمندانه ظاهر می‌شوند تا ما باور کنیم شکسپیر را برای تمام فصول در قرونِ مختلف می‌شود اجرا کرد. اثرِ کاریا به تنهایی هیچی نیست چرا که اگر فرض را بر آن بگیریم که کسی نمایشنامه را نخوانده و حتّی آوازه‌ی آن هم به گوشش نرسیده چگونه باید حدس بزند که دیالوگ‌ها چه ارتباطی با کلوب رفتن، مست کردن و مصرف کردنِ مواد مخدر از سوی شخصیتِ اصلی دارند؟ دیالوگْ بخشِ جدایی ناپذیرِ یک درامِ است و هنگامی که ما با فضا، کاراکترها، ژست‌ها و ارتباطاتِ امروزی در حالِ تشریحِ یک داستان برای بیننده هستیم حقِّ اینکه مبانیِ ادبی نمایشنامه را رعایت کنیم نداریم. در واقع شکسپیر ناجیِ ادبیات انگلیسی است امّا او ناجیِ لحنِ زمانِ خود است نه زمانِ حال و...متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jun 2026 15:00:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «تابستان داغ»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%BA-rexqeaetbu4h</link>
                <description>تابستان داغ از ابراهیم ایرج‌زاد را اگرچه دیر امّا بموقع دیدم. فیلمی که خواستگاهِ هرمونوتیکِ مؤلف را می‌سازد و بیان می‌کند مرعوبِ تکنیکِ دیگری شدن چه پیامدهایی دارد. این کارگردان که پیش از این چند فیلم کوتاه ساخته و «تابستان داغ» به عنوان اولین فیلمِ بلند و جدّیِ او محسوب می‌شود، از نظرِ فنّی جایگاهِ ویژه‌ای در سینمای ایران برای خود باز کرده. سینمایی که موقعیت می‌سازد، لوکیشن تعریف می‌کند و گزاره‌هایی تازه‌ای از بدنه‌ی اجتماعیِ قصّه برای سینما تولید کرده. از همان ابتدا که ایزدیاز در حالِ درست کردن شربتِ آبلیمو است کارگردان تفاوتِ نگاه‌اش را به تعلیقِ اجتماعی در موقعیتی که بارها از سوی فیلمسازانِ دیگر ایراد شده نشان می‌دهد با این تفاوت که این‌بار قرار نیست حرفِ راست را از بچه بشنویم و باید منتظر دروغی باشیم که حاصلِ یک ترسِ روانی است. صابر اَبَر، علی مصفا، مینا ساداتی و پریناز ایزدیار سلبریتی‌هایی هستند که سوژه را خوب شناخته‌اند امّا پایان‌اش را به همان خوبی نساخته‌اند و این خیلی قابلِ پیش‌بینی است که علی مصفا آن دست‌نوشته را که مدرک حساب می‌شود از مینا ساداتی پنهان و امحاء کند. از نظرِ قانونی ما با یک تالی‌فاسدِ اخلاقی روبروایم و آن هم این است که جُرم در بخشِ عمومی‌اش در نظر گرفته نشده و صرفاً از سوی طرفین دعوی مرتفع شده. باید به این نکته نیز توجّه شود و چُنین دستوری را وظیفه‌ی همه‌ی اهالی رسانه و کسانی چون من می‌دانم که باید از اوامر رهبرِ انقلاب پیروی کنیم و نقاطِ ضعفِ موجود را نشر ندهیم و...متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jun 2026 11:02:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «جادوگر کرملین»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D9%84%DB%8C%D9%86-gpsbu0jordob</link>
                <description>جادوگر کرملین به کارگردانیِ اولیویه آسایاس فیلمِ خوش ریتمی است که رعایتِ ضرباهنگِ فیلمنامه در آن باعثِ ایجادِ واکنشِ مخاطب به کُنِش‌های کاراکتر خواهد شد که در نتیجه کِشمَکِش را خلق می‌کند. از سیاست که حرف می‌زنیم بخشی از انسان‌نمایی را در پوششِ هنر به سینما تزریق می‌کنیم که حتّی اقتباس از یک داستانِ ادبی هم نمی‌تواند آن را پالایش دهد. اینکه چگونه سیاستْ ولادمیر پوتین را از نخست‌وزیری به ریاست جمهوری رساند و لقبِ استالینِ ثانی به او داده شد را در این فیلم می‌بینید و همه‌ی آنچه در سطحِ اثر نخواهید یافت، چگونگی انزوای جاه‌طلبی است که از رها شدن در بی‌بند و باریِ تئاتری‌های روس تا خوش‌رقصی برای حُکامِ روزمره‌ی کرملین را امتحان کرد و اکنون در سه‌کُنجِ خانه نشسته، در حالِ سیگار کشیدن و پول درآوردن است. فیلمْ خوب ساخته شده و دلیل اصلیِ آن را در ابتدای یادداشت خود ذکر کردم امّا اثر اصلاً به نفعِ روسیه و رویاهای سلبریتی گونه‌اش نیست. بازیِ لا، دینو یا ویکاندر دیده می‌شود امّا غافل می‌شویم از بازیِ خوب جفری رایت. ریشِ کم و سرِ بی‌مو با عینکی که شبیه هری پاتر است شخصیتی به او داده که روشن‌فکرها را به روزنامه‌نگاری وادار می‌کند. آنچه که فیلم را برای منِ دوست‌دارِ ادبیات جذاب می‌کند اشاره به زامیاتین و چگونگیِ خلقِ پادآرمانشهری است که روی اُوروِل تأثیر گذاشت و...متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 11:01:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد بر فیلم «مایکل»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%84-bswg46xjkjws</link>
                <description>مایکل به کارگردانیِ آنتوان فوکوآ فیلمی است که تنها عنوانِ مایکل جکسون را آن هم برای تسخیرِ باکس‌آفیسِ سینما یدک می‌کشد. همانطور که انتظارش را داشتم فیلمْ ذاتِ اُسطوره را از شخصیتی که برای انسانیت شبانه‌روز تمرین می‌کند به شخصیتی که تمرین کردن را ابزاری برای رسیدن به شهرت می‌داند، تغییر داده. اُتوبیوگرافیِ مایکل جکسون در «ماه نورد» شگفتی‌های جاه‌طلبانه‌ای از او برملا می‌کند که مطالعه‌اش به مراتب از تماشای این فیلمْ دلایلِ محبوبیت او را بهتر به تصویر کشیده. یادمان نرود این پادشاهِ پاپ چگونه درباره‌ی فلسطین و مردُمِ مظلوم‌اش موضع گیری کرد و ترانه «اهمیتی به ما نمی‌دهند» را خواند. اکنون سینما مرعوبِ تاریخ‌سازیِ جکسون شده و برای فرار از این فقرِ تاریخی تلاش دارد تا مخاطب را با روایتی نادرست که حتّی در شکل‌گیری‌اش بحث وجود دارد، مرعوب کند. به اُپِنینگِ فیلم دقت کنید. از همان ابتدا مشخص است که گویی این فیلم صرفاً برای نامِ ستاره ساخته شده و از خودش هیچ حرفی ندارد در حدّی که اگر شما تا اندازه‌ای از گذشته‌ی «مایکل» مطلع نباشید، نخواهید فهمید فیلم چرا اینگونه آغاز می‌شود. این نکته بسیار مهم است که سینما را برای آن بسازیم که حرفی بیشتر از آنچه می‌دانیم به ما بگوید، با این فَرمان نمی‌توانیم دلیلِ ساختِ فیلمِ مورد بحث را مشخص کنیم و...متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2026 19:35:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر فیلم «مرجان»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86-ecq9pk926dqo</link>
                <description>مرجان به کارگردانی سید میلاد بنی طباء فیلمِ بسیار بد و خطرناکی است. سینمایی که سنت را به مذهب و واپس‌گراییِ فرهنگی گره بزند، از جامعه‌ای نشأت گرفته که نه مذهب را درست شناخته و نه سنت را. فرید سجادی حسینی چهره‌ای پوکرفیس و فیک به خود گرفته که حتّی سیگار کشیدن‌اش هم مسخره است و کاه دود می‌کند. او که در رقابتِ شدید با محمود عزیزی در قامتِ یک پدرِ درونگرای نگران قرار دارد، به عنوان یک بازیگر در این فیلم به غیر از سیلی زدن به دیگر کاراکترها حرفی برای گُفتن ندارد. هامون سیدی دقیقاً های‌کُپی نوید محمدزاده در «ابد و یک روز» روستایی است این بازیگر هیچ‌چیزی به عنوانِ یک چِت مُخِ مصرف کننده‌ی مواد به چُنین کاراکترهایی اضافه نکرده و بجای ایجادِ مِتُدِ جدیدی از چُنین الگوریتم‌هایی در بازیگری صرفاً تقلید کرده. مرتضی امینی‌تبار بهترین بازیگرِ این فیلم و علیرضا جلالی‌تبار مانکنی برای پُشتِ ویترینِ دکّان است. نسیمِ ادبی هم دستِ کمی از پریناز ایزدیار «ابد و یک روز» ندارد. بطور کلّی فیلم از روی دستِ روستایی ساخته شده با این تفاوت که در فیلمِ سعید موادِّ مُخدّر عامل فروپاشی خانواده‌ بود و در «مرجان» غیرتِ جاهلانه‌ای که از روی حماقت به آبرو متصّل می‌شود این پدیده را بوجود آورده. این واقعاً سوراخِ فیلمنامه است که در اُپِنینگ نمایش دهیم دختر و پسری حلقه خریداری می‌کنند، در حالی که پسر هنوز به خواستگاریِ دختر نرفته.واپس‌گراییِ فرهنگی«مرجان» انگیزه‌ی سینمایی ندارد بلکه می‌تواند به عنوانِ ستون در صفحه‌ی حوادثِ روزنامه‌ای مسئله‌اش را مطرح کند. صحرا اسداللهی در این فیلم اصلاً انتخابِ خوبی نبود چرا که ما از یک بازیگر دو فکتِ مهم را طلب می‌کنیم. اول از او می‌خواهیم آنچه را که متن در مدیومِ شخصیت‌پردازی ارائه کرده به دُرُستی ایفا کند و دوم باید ارتباطِ بصری‌اش با دوربین را بسنجیم. مسئله‌ی دوم به باور من در این فکت خلاصه می‌گردد که بازیگر به عنوانِ یک مقلدِ دیگری جلوی دوربین این‌گونه است یا اگر دوربین هم نباشد چُنین عمل می‌کند؟ بنظرِ من بازیگری اسداللهی در نمایشِ دیگری بودن خُلاصه گردیده و اصلاً خودِ دیگری نیست. بازیگر نباید فقط بخوبی ادای دیگری را در آورد باید نمونه‌ای از خودِ دیگری باشد. با این فَرمان بسیاری از بازی‌های سینمای ایران زیرِ سؤال خواهد رفت. این سناریوی آشفته تا حدّی بهم ریخته است که معلوم نمی‌شود پسری که «مرجان» دوست دارد ارتباط‌اش با افرادِ خانه‌ای که در آن زندگی می‌کند چیست؟ و...متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2026 05:35:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر فیلم تئاتر «گالیله»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%DA%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%84%D9%87-txb5xaq4oiuw</link>
                <description>گالیله با طراحی و کارگردانی شهاب‌الدین حسین‌پور فهمِ غلطی از اُسطُرلابِ بِرِشت در نمایشنامه نویسیِ چندوجهی دارد. ناخودآگاه، با ایمان به این نکته که هر اثر را باید قائم به ذاتِ خود مورد بررسی قرار داد، این اثر را با ساخته‌ی محمدرضا بزرگ‌زاد ارباب که در سال 1401 در فرشچیان اصفهان به روی صحنه رفت و حسن جویره‌ی فقید بازیِ مُنحصربه‌فردی در آن نمایش بپا کرد، مقایسه می‌کنم. به این نتیجه خواهم رسید که اصفهان اگر آنطور که شایسته‌ی یک پایتختِ فرهنگی است از نظمِ تبلیغاتِ رسانه‌ای، منظور در فضای مجازی نیست، برخوردار شود به مراتب آثارش دیده و مورد نقد قرار می‌گیرد. نمایشنامه‌ی جاه‌طلبانه‌ی برشت ذاتِ یک برداشتِ لایتناهی را به مؤلفانِ نمایشی خواهد داد و این همه‌ی آنچیزی است که تئاتر باید باشد. این نمایشنامه در زمان‌هایی نوشته شده که خاصیتِ دین با اجبار و بردگی در آن اشتباه گرفته می‌شد. برشتِ آلمانی این نمایشنامه را با فرهنگِ ایتالیایی به گونه‌ای در برابر هلند و پاپ و روحانیون قرار داده که گویی استارتِ فاصله‌گذاریِ او از ونیز زده شده. اگرچه بزرگ‌زاد ارباب نمونه‌ای از بازخوانیِ خود را بر روی صحنه برد و حسین‌پور ترجمه‌ای از حمید سمندریان را غالبِ فرهنگِ تماشاچیِ ایرانی کرده امّا وجودِ این نکته بسیار اهمیت دارد که زمان در نمایشنامه‌ی برشت همراه با خوانشِ مؤلف خواهد شد و آنچه بر روی صحنه خواهیم دید وسعتی از دیدگاهِ کارگردان است نه نویسنده و...متن کامل را در روزنامه‌ی اینترنتی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 05:10:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر ابتدای سریال «کلاغ»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%BA-a6oy33ivwrgs</link>
                <description>کلاغ جدیدترین ساخته‌ی محمدحسین مهدویان شکلی از بازگشت به خویشتن است که غُبارِ «آخرین روزهای زمستان» را بر دوش می‌کشد. این فُرم در خدمتِ دکوپاژی است که از کُهن‌اُلگوهای نمایشی میل به مُدرنیته پیدا کرده. در همین قسمتِ ابتدایی داستان خود را لو می‌دهد: پدرزنی که، قصابیان، متوجّه ارتباطِ دامادش، جلال با بازی حجازی‌فر، با معشوقه‌ای غیر از دخترِ خود شده، سایه با بازیِ نیک‌آفرید سماواتی، و حاضر است برای دیدنِ خوشبختی دخترش شهرناز، میانا وحید، آدم بکشد نیازی به گره‌افکنی‌های بعدی با خلقِ کِشمَکِش و تعلیق در فیلمنامه ندارد. این فکت بسیار مهم است که کارگردانْ میزان‌سن، گریم‌ها، پوشش و اکسسوار را با هوشمندی، جسارت و توانایی هرچه بهتر نزدیک به زمان طاغوت کرده، امّا روابط کاملاً غربی و شکلِ آن شباهت فراوانی به «تاسیان» پاکروان، دارد. یک نیروی مثلاً جاسوس که حواسش هست شماره‌ی تلفن خانه‌ی مخفی‌اش را کسی نداشته باشد چگونه دکمه‌ی رکوردِ رادیو را می‌زند و اعتراف می‌کند؟. فریبِ دیالوگ‌های پُر زرق و برقِ داستان را نخورید قرار نیست یک نریشنِ نامه‌گونه مسئله تولید کند بلکه مسئله‌ی فیلم‌ساز باز هم در سفید کردنِ یک امرِ شَرّ به نامِ کمیته و ساواک است. زبان فیلم این را به بیننده می‌رساند که در آن زمان کسانی با شکنجه‌کردن مخالف بودند و عاشق می‌شدند و ممکن بود آدم‌هایی را در یک خانه‌ی بزرگ‌تر به نامِ خانواده داشته باشند و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jun 2026 19:59:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به فیلم «outcome»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-outcome-htrrkneje40w</link>
                <description>عاقبت نوشته و کارگردانیِ جونا هیل فلدستاین فیلمِ بَردگیِ مُدرن به زبانِ رسانه است. کیانو ریوز انتخابِ خوبی در نقشِ یک شهیرِ به دام اُفتاده در فضای مجازی و باج‌گیریِ ویدئویی نیست چرا که میمیک و اَنباشتِ ترکیبیِ بدنی و تکنیک‌های بازیگریِ او برای چُنین کاراکتری ساخته نشده است. هرکاراکتری می‌تواند نقشِ یک ستاره‌ی هالیوودی را بازی کند امّا هر ستاره‌ای نمی‌تواند یک سوژه‌ی خوب برای هالیوود باشد. این قانون نانوشته به مؤلفِ فیلم باید تذکر داده شود که سینما در هالیوود هرگز آنطور که خیال‌بافی می‌شود به چگونگی تبدیل نخواهد شد. کارگردانِ فیلم را، که خود نقشِ استارترِ فیلم را بازی می‌کند، در یک کادر مورد ارزیابی قرار دهیم: او بر روی توالت نشسته و در حالی که بوی اجابتِ مزاج‌اش دستیارِ آقای بازیگر را آزار می‌دهد به ستاره‌ی هالیوودی نکاتی را گوشزد می‌کند، ستاره کنار دیوار ایستاده و سعی دارد به او نگاه نکند و... در این سکانس فیلمْ اوجِ تَنِش میانِ قدرت و بردگی را نمایش می‌دهد. قدرتمند روی توالت در حالِ اجابت مزاج است و برده‌ای که توسطِ رسانه، که عموماً هم رسانه‌های زرد هستند و فضای مجازی را پُر کردند، باد شده بی‌توجّه به بویِ بدِ آن مکان وادار به راهکارهایی می‌شود که اجابت کننده در اختیارِ او قرار می‌دهد. قدرت در دستان رسانه است و توجّه داشته باشید که سینمای امروز به رسانه‌ای‌ترین شکلِ خود بروز می‌یابد؛ سینمایی که دیگر توانِ دراماتیک و داستان‌گوییِ صرف را از دست می‌دهد و تلاش دارد تا از میان اخبار داستان بسازد و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 07:43:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «تهران کنارت»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AA-ywogu0bq8uhk</link>
                <description>تهران کنارت فیلمی از علی بهراد اوجِ ازهم پاشیدگیِ فرهنگی در سینمای ایران بوده که علناً از تالی‌فاسدهای اجتماعی و قوانین موجود در یک کشورِ انقلابی و اسلامی عبور کرده و در حالِ هنجار نمایش دادن ناهنجاری‌های یک عِفّت عمومی است. به تشویش در رابطه‌ی لیلی و پاشا دقت کنید. شادمان و افشار مجموعه‌ای از رفتارهای غرب‌زده را به نامِ شکل‌گیریِ یک احساسِ عاشقانه نمایش می‌دهند که فقط ضرباهنگِ رقصِ لیلی آن هم وقتی از دستِ یک مو فرفریِ تینیجرمآب فرار کرده‌اند را نمی‌توان به عنوان بخشِ بزرگی از زوایای انحرافی و اخلاقیِ موجود در این فیلم عنوان کرد. فیلم وطن را در خودِ وطن به غربی‌ها می‌فروشد آن‌هم با فرهنگی که کاملاً ناقضِ اسلام و آدابِ ایرانی است. این فرهنگِ از روی فرهنگ‌زدگیِ غربی به پاشا اجازه می‌دهد بطری همراهِ علیِ مصفا، او فقط نقشِ یک مانکنِ پُشتِ ویترینی را در فیلم داشته، که پُر از مشروبات الکلی است را بالا بکشد. واقعاً برای مجموعه‌ی سینمای ایران متأسفم. سینمایی که می‌شود در آن «تهران کنارت» ساخت و کسی ککش هم نگزد. اصلاً فیلم از نظرِ آکادمیکی هم حرفی برای گفتن ندارد. دقت کنید به سکانس‌هایی که لیلی پُشتِ فرمان یاد مادرش می‌اُفتد، بُغض می‌کند و با حالتِ گریه می‌رود تا ترافیک را باز کنید بعد پاشا کسی به اسمِ «نگار» را صدا می‌زند. این نگار همان دخترِ لباس عروس پوشیده در اُپِنینگِ فیلم تأویل نمی‌شود چرا که عمومِ جامعه دوست دارد آن‌ها را بهم رسیده و فرزندشان را ببیند و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2026 16:01:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «MERCY»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-mercy-j7fidgeqhxhi</link>
                <description>نمی‌شود و آنچه را که می‌بینیم حاصِل داده‌های یک هوش دارای منطقِ مصنوعی است، امّا این اخطار را باید جدّی گرفت که وقتی یک اَلگوریتمِ کامپیوتری اختیارِ این را پیدا می‌کند که انسانی را مجازات کند، دیگر نمی‌توان به حقیقتِ هیچ‌کس و هیچ‌چیزی باور داشت چرا که می‌تواند به دستِ هوشِ مصنوعی ساخته شده باشد. وجودِ این نکته را نباید فراموش کرد که در دعاویِ حقوقی و کیفری این مهم توسط قاضی‌ها در نظر گرفته می‌شود که انسانْ جایز الخطا است؛ این جمله بمعنیِ اجازه داشتن انسان به خطا کردن و دوباره انجام دادنِ آن نیست بلکه باید باور داشت که شواهد و مدارکی را در دست داشتن نمی‌تواند پیش‌فرضِ مناسبی برای قضاوت کردنِ دیگری باشد. هوشِ مصنوعی متأسفانه حریمِ خصوصی را از افراد می‌گیرد و بعد قضاوت می‌کند. همه‌ی حرفِ فیلم می‌تواند این باشد که یک حُکمِ مصنوعی، مجازاتِ مصنوعی هم در پی خواهد داشت. این مصنوعیت به خود اجازه می‌دهد فیلم‌های دورانِ عروسی تا وقتی که کودکی دارد هواپیمایش را به پرواز در می‌آورد، به عنوان مدرک به متهم نمایش داده شود. اولاً که باید پُرسید چه کسی به هوشِ مصنوعی این اجازه را داده و دوّم اینکه باید پُرسید مصرفِ مشروباتِ الکلی و استیصالِ انسان چرا باید به یک نیروی پُلیس اجازه دهد تا سرِ او را با باتوم مورد ضربه قرار دهد و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2026 19:20:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «خرگوش سیاه، خرگوش سفید»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AE%D8%B1%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D8%B1%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-ejcwa5nsbb4c</link>
                <description>خرگوش سیاه، خرگوش سفید تازه‌ترین ساخته‌ی شهرام مکری فیلمِ خوش‌ساختی است که با استفاده از زبانِ جادوییِ خیالْ چهره‌ی رویاپردازی در مَنِشِ کلاسیک درام را تغییر داده. انسانی که جادو می‌‎کند یا انسانی که جادو شده؟، این مسئله‌ی همه‌ی فیلمِ اپیزودیکِ مکری است. ساختارِ سیاحتمندانه‌ی فیلم از اُپِنینگ‌اش پدیدار خواهد شد. کسی که به هنگام تستِ یک تفنگ اشتباهی گلوگه می‌خورد. بعد اپیزود اول آغاز می‌شود. روح می‌دمد: برداشتی از سطحِ گویایِ «آینه»ی تارکوفسکی، در ابعادِ ریاضتمندانه‌ی هندی، در اپیزودِ دوم ما با بازسازی صحنه‌ی یک تیراندازی همراه می‌شویم که متصل می‌شود به «هزاردستان» حاتمی، شعبده بازیِ آن دختری که لباس اندازه‌اش نیست و... چیدمانِ یک خیالِ جلوی دوربین را می‌بینیم که، نه به اندازه «مهره هفتم» برگمان، بلکه محافظه کارانه‌تر از «هجوم» ساخته‌ی پیشینِ مکری، ظاهر گردیده. از آندره بازن و مقالاتش در کایه دو سینما گرفته تا رابرت مک‌کی و دادلی اندرو باید این سؤال از سوی مؤلفان و منتقدانِ سینمایی پاسخ داده شود که: آیا این سینما است که وظیفه دارد واقعیت را به تصویر بکشد یا این واقعیت است که از دیدِ یک مؤلفْ به خیال تبدیل می‌شود؟ اگر قرار نیست با هیچ کدام این میزان‌ها سینمای مکری را اندازه بگیریم باید او را به خاطرِ ساختِ واقعیت برای دوربینی که همواره شخصیت‌ها را دنبال می‌کند، بازخواست کنیم. مسئله‌ی من با سینمای مکری نیست با شعارِ مؤلف است: قوی‌تر از همیشه باشید ایران آزاد نزدیک است، که بعد هم به جمله‌ای از چخوف می‌چسباندش. *تاریکی‌های پُشتِ صحنهنظریه‌ی پشتِ صحنه کاربردش در سینمای مکری بیش‌تر از خودِ درام است و این بزرگترین نقدی است که من بر همه‌ی آثار او از «ماهی و گربه»، «جنایت بی‌دقت» تا «خرگوش سیاه، خرگوش سفید» دارم. در حقیقت تماشاگر، بر اساسِ نظریه‌ی مؤلف که سینما باید میمِسیسی از پُشتِ صحنه‌ی خود باشد، با مجموعه‌ای از رفتارهای کاذبِ آکادمیکی روبرو خواهد شد که ترکیبی از آن را در اتمسفرِ دیگر آثاری چون «گوزن‌ها» کیمیایی، و ماجرای آتش سوزیِ سینما رکس دیده و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 18:00:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «جهیزیه»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AC%D9%87%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%87-nashswk2om9t</link>
                <description>جهیزیه به کارگردانی امین قوامی یک اثرِ قابل تأمل است که شاخصه‌های رئالیته در یک درام را با موجِ شخصیت‌های کمیک تلفیق کرده. ترکیبِ مهران احمدی و الیکا عبدالرزاقی کنتراستِ تازه‌ای از یک پارتنرِ دوست داشتنی ارائه داده. در حقیقت این دو از نظرِ آکادمیکی منفعل کننده‌ی سابقه و تجربیاتِ یک‌دیگر هستند و مشخصاً در این اثر از کنار هم قرار گرفتنشان زوجی بدست آمده که گویی برای دفعه اول است جلوی دوربین حاضر می‌شوند. جدای از این بحث که تا چه میزان داستانِ فیلم بر اساسِ واقعیت بوده امّا بدرستی این میان نوشته را ابتدای فیلم می‌بینیم که فیلم بر اساسِ یک رویداد واقعی است. اگرچه پیش از این بنفشه‌خواه استعداد خود را در رقاصی نشان داده بود امّا هنگامی که برای خواهرِ صابر و همسرش می‌رقصد کُنِشِ جدیدی از یک بازیگر محسوب خواهد شد. حامد وکیلی هم در نقشِ همسایه روبرویی که مدام حواس‌اش به رفت و آمدها در آن خانه است و پاستیل می‌خورد این تضادِّ واکنشی را بخوبی ارائه داده که آن شبی که از خانه‌ی شما صدا می‌آمد من صدا را شنیدم امّا پیگیر این نشدم که چه کسانی هستند؟ در واقع سرِ نخِ یک معمای کمدی که می‌تواند خیلی هم اتفاقی باشد را فیلم بخوبی با بیننده در میان گذاشته و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 08:30:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم «ماریا»</title>
                <link>https://virgool.io/@alirafieivardanjani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7-wnfsu4xwscee</link>
                <description>ماریا به کارگردانیِ مهدی اصغری ازغدی شخصیت‌هایی پوچ را به تصویر کشیده که برای فرار به سوی جلو قومیّتِ بلوچ را سیبل کرده‌اند. این شخصیت‌ها از پدر بزرگِ حلیمه، یا همان ماریا، تا فرهادِ سناریو که تا سکانس‌های پایانی مشخصی نمی‌کند چه ارتباطی میانشان بوده، ادامه پیدا می‌کنند. یک دیالوگِ فیلم بسیار خطرناک است، پریسا: تو از پشت و طرز راه رفتن‌اش ماریا رو می‌شناسی؛ فرهاد: غلط کردم ببخشید. این غلط کردم ببخشید نباید در جامعه‌ای عادّی‌سازی شود که برای ناموس‌اش شهید داده. دیالوگِ مذکور بینِ فرهاد و همسرِ تازه ازدواج کرده‌شان شکل می‌گیرد و باید این مهم را تکرار کرد که ما تنها با یک قومِ فرهنگی روبرو نیستیم بلکه با یک اندیشه ضدِّ قومی و فرهنگی روبروایم. این اندیشه به ما ثابت می‌کند اگر قرار است تو به آرزویت بررسی داستان زندگی‌ات را برای دیگران تعریف کن و اگر هم فیلمی ازت پخش شد که بسیار رئالیته‌ی آن مورد بحث شده و دست به دست می‌چرخد، جای نگرانی نیست. اخلاقِ فیلم وقتی مورد نقدِ عمیق‌ترِ قومی و مذهبی قرار می‌گیرد که بخشی از آن را با میان نوشته‌ی: بر اساسِ یک داستانِ واقعی، هدف قرار می‌دهیم. این میان نوشته در منجلابی از آیینِ جن‌گیری توسطِ بلوچ‌ها غرق خواهد شد. فیلم به واسطه‌ی چُنین ارجاعاتی در حالِ خرافاتی نمایش دادنِ رسومِ قومی است که در تقابل با جوامع مدرنیته‌ی غرب‌زده می‌خواهد آدابِ خود را احیاء کند و...متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.</description>
                <category>علی رفیعی وردنجانی</category>
                <author>علی رفیعی وردنجانی</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2026 07:40:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>