<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا مددی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alireza0x07</link>
        <description>دانشجوی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران. کانال تلگرامی http://t.me/sheribarayedel</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:08:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/158378/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا مددی</title>
            <link>https://virgool.io/@alireza0x07</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در پناه شعر 1</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza0x07/%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-1-sjvbduxsce91</link>
                <description>بزم می و می‌خواران، تامات به هم زد دوشبشنو که چه حکمی کرد، بربست دهان و گوشزاهد ز جهان شاهی، برداشت و زد نعرهکامروز بباید کشت، هر پیر و مغ و مینوشدارند هرآنچ اینان، از زاهد و از واعظاز استر و اسب و گاو، یا از خر و از خرگوشآن لعبتکان کاینان دائم به بغل گیرند،وآن میکده کاندر آن گردند به شب مدهوش،از ماست همه نعمات، این حکم خدا باشدهرکس که جز این گوید، گویید به او خاموشمغ‌پیر چنین گفتا با زاهد دین‌پرورمهتر شده ای زاهد، ای شاه کهان دوش؟دیروز به دلق تو صد وصلهء پیراهن،مغز سر انسانها، امروز شُدَستَت توشاکنون ز تو میپرسم، ای می تو بگو با مندر مجلس این زهاد، کم میشنوی تو نوش؟علیرضا مددی۲۹/۰۸/۱۳۹۹برای خواندن مطالب بیشتر از نگارنده بهکانال تلگرامی ویبپیوندید</description>
                <category>علیرضا مددی</category>
                <author>علیرضا مددی</author>
                <pubDate>Thu, 19 Nov 2020 15:59:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در سوگ استاد محمدرضا شجریان</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza0x07/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-uodijehgjuxw</link>
                <description>استاد محمدرضا شجریان در روز هفدهم مهرماه پس از سالها تلاش در راستای حفظ و گسترش فرهنگ ایرانی دار فانی را وداع گفته و در کنار بزرگ پاسدار فرهنگ ایران، فردوسی توسی مأوا گزیدند.آنچه در زیر می‌آید قطعه شعری است که من در سوگ ایشان سروده ام و در ابتدا قصد انتشار آن را نداشتم چرا که نمی‌خواستم در زمره کسانی جای بگیرم که با نام استاد در صدد جمع اعتبار برای خویشتن هستند، به قول استاد بزرگ ادب پارسی، محمدرضا شفیعی کدکنی:سوگواران تو امروز خموشند همهکه دهانهای وقاحت به خروشند همهگر خموشانه به سوگ تو نشستند، رواستزان که وحشت زده ی حشر وحوشند همهآه از اين قوم ريايى که درين شهر دو رویروزها شحنه و شب باده فروشند همهباغ را اين تب روحى به کجا برد که بازقمريان از همه سو خانه به دوشند همهای هر آن قطره ز آفاق هر آن ابر، ببار!بيشه و باغ به آواز تو گوشند همهگرچه شد ميکده ها بسته و ياران امروزمهر بر لب زده وز نعره خموشند همهبه وفای تو که رندان بلاکش فرداجز به ياد تو و نام تو ننوشند همهاما حالا که آبها از آسیاب افتاده و آن شور و هیجان اولیه فروکش کرده، مانعی در راه انتشار آن نمیبینم:خسرو آواز ایران رفت، حیفاز وطن فریاد شیران رفت، حیفمردی امشب رفت و با او چند چیز،از قبیل عشق و ایمان رفت، حیفاو صدای خس و خاشاک جهان،از هم اکنون همصدامان رفت، حیفروزها آواز و شب تصنیفهاآنکه بودم رامش جان رفت، حیفبارگاهش در کنار پیر توسدوش، فردوسی دوران رفت، حیفبا غمی سرشار، نالم اینچنینحیف شد، آن مرغ خوشخوان رفت، حیف#علیرضا_مددیبا لمساین لینک:به کانال تلگرامی نگارنده بپیوندید</description>
                <category>علیرضا مددی</category>
                <author>علیرضا مددی</author>
                <pubDate>Mon, 12 Oct 2020 16:50:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهبر کبیری که از خون ملتش تغذیه میکند</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza0x07/%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D9%85%D9%84%D8%AA%D8%B4-%D8%AA%D8%BA%D8%B0%DB%8C%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-cnjlyz609mvk</link>
                <description>به نظر من آن روزی که بنیانگزاران کمونیسم پایه های یک نظام سیاسی اجتماعی را میریختند، هرگز وجود دو قشر را در جامعه آرمانیشان پیشبینی نکرده بودند. یکی انسانهای طماعی که چون دستشان کمی در کاسه پر‌روغن قدرت فرو رود، تنها راه بیرون کشیدنش بریدن آن دست است؛ و دیگر انسانهای تنبل و عموماً چاپلوسی که حاضرند برای لیسیدن انگشتان روغنی اربابان به هر خفتی تن دهند.در کره شمالی حدوداً یک قرن است که یک خانواده دستهایشان را توی کاسه قدرت فرو کرده اند و حالا حالاها هم قصد عقب‌نشینی از این غذای چرب و چیل را ندارند. آنها با محدود کردن راههای ارتباط شهروندانشان با خارج از کشور، تحریف تاریخ، مقدس و اسطوره ای جلوه دادن رهبر بزرگ و از همه مهمتر اشاعه فرهنگ جاسوسی در بین مردم، توانسته اند پایه های قدرتشان را در طی چند نسل استوار کنند.در این بین، مرزنشینان به سبب چهره ای که از جهان بیرون میبینند، اندکی به رهبر بزرگ و سیاستهایش شک دارند. کتاب دختری با هفت اسم، روایتگر داستان یک زن اهل کره شمالی است که با نبوغ و جسارت شگفت‌انگیزش مرزهای استبداد را در‌می‌نوردد.روایتی که او از زندگی در کره شمالی به دست داده، روایت زندگی خانواده ای است که دارای طبقه اجتماعی بالایی در نظام کمونیستی کره شمالی است و به نوعی زندگی مرفهی را تجربه کرده، با این حال در سراسر روایت، شاهد درد و رنج فراوان این خانواده هستیم.ناملایمات زندگی حتی بعد از فرار نیز دست از سر اهالی کره شمالی برنمیدارد و آنها اگر همچون قهرمان قصه ما خوش‌شانس باشند بیش از یک دهه طول خواهد کشید تا زندگی تازه ای برای خودشان دست و پا کنند.تعجب راوی این داستان هنگامی که بخشش یک مرد آمریکایی را نسبت به خود میبیند، در معنای واقعی کلمه نشاندهنده اوج جدایی و تفرقه مردم کره شمالی است، رهبر کبیر هرچقدر هم که از آمریکا و انگلیس متنفر باشد، یک چیز را خیلی خوب از آنها آموخته، به جرئت میتوان گفت استراتژی خاندان کیم برای سوار شدن بر گرده مردم کره شمالی، جمله معروف تفرقه بینداز و حکومت کن انگلیسیهاست؛ با این تفاوت که آنها این استراتژی را در قبال بیگانگان به اجرا میگذاشتند و رهبران کره، برای به بند کشیدن مردم کشور خودشان از آن بهره میبرند.خواندن این کتاب را به کسانی که نفرت عمیقی از استبداد دارند توصیه میکنم.به امید آزادی#علیرضا_مددی۱۳۹۹.۰۶.۲۹کانال تلگرامی نگارنده:شعری برای دل، کتابی برای روح:</description>
                <category>علیرضا مددی</category>
                <author>علیرضا مددی</author>
                <pubDate>Sat, 19 Sep 2020 19:13:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میون ایل کلمیشی</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza0x07/%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D9%84%D9%85%DB%8C%D8%B4%DB%8C-v9zo9l6qdrtq</link>
                <description>از آن زمان که در کمتر از دو هفته کتاب سترگ کلیدر را به پایان رساندم، هیچ کتابی نظرم را برای خواندن جلب نکرده و رابطه من و کتاب صرفاً محدود شده به خواندن جلدها و پشت جلدهایشان؛ از این حرکت چرخه معیوبی برای خودم درست کرده ام که نمیدانم تا چه زمانی ادامه خواهد یافت!هر‌کجا که میروم و هر کاری که میکنم، مارال و گلمحمد و زیور در ذهن من و با من هستند، در این یکی دو ماه بیشتر دنبال این بودم که بعد از مرگ گلمحمد بر سر مارالش چه آمده؟ و اینکه کینه خانمحمد او را تا کجا کشانده؟ولی راستش را بخواهید هرچه بیشتر میگردم بیشتر گم میکنم کلاف قصه را و هرچه بیشتر میدانم و میخوانم، بیشتر میخواهم از این زندگی عجیب آدمیزادگان کلیدر بدانم.میگویند بعد از کشتن گلمحمد و دو سه نفری که همراهش بودند، سرهایشان را بر نیزه ها سوار کردند و پیکرها را همانجا گذاشتند تا خوراک درندگان شوند، اینجا بود که زنان خانه کلمیشی دو قسمت شدند، مارال و شیرو که یا نای رفتن نداشتند و یا ترس این داشتند که خفتهء گلمحمدها را سرمای کوه بلرزاند، ماندند و در پناه آتشی که بر‌افروختند، مأمنی از خاک برای دلاوران سنکلیدر ساختند؛ ماهک و بلقیس هم رفتند تا سر سردارانشان را به نظاره نشینند.میگویند بعد از به خاک سپردن گلمحمدها، بلقیس که دیوانه شده بود شروع به خواندن ابیاتی میکند که هنوز هم که هنوز است ورد زبان اهالی سبزوار است، قرائتی از این ابیات را حجت اشرفزاده اجرا کرده، کلیپش را ته همین نوشته میچسبانم، دیدن و شنیدنش خالی از لطف نیست.چیزهای دیگری که فهمیده ام محدود میشود به برگشتن خانمحمد پس از هفت سال و کشتن گروهی از خائنین؛ و دیگر این که احتمالاً بلقیسی در کار نبوده و دولتآبادی برای اینکه قهرمان قصه بی‌مادر نباشد، مادری برایش تراشیده.نکته دیگری که میخواهم بگویم این است که اگر صدها و هزاران گلمحمد هم در عرصه مبارزات علیه استبداد و استعمار ایران بزرگ ظهور کند، تا آن هنگام که اراده جمعی برای سرنگونی ظلم نباشد، هیچیک از این پهلوانان و قهرمانان کاری از پیش نخواهند برد.به هر روی آن چه که باید در نهایت درباره گلمحمدها بگویم و شاید پروندهشان را برای مدتی ببندم این است که در ایران بزرگ گلمحمدها فراوان بوده و هستند و احتمالاً خواهند بود، خوشبختانه مرد بزرگی چون دولتآبادی این حماسه را نگاشته و باعث ماندن نام گلمحمدها در تاریخ ایران و حتی تاریخ جهان شده است.اما دریغا آن قهرمانانی که در سایه گذر زمان از یادها رفتند و امروز هیچ اثری از ایشان باقی نمانده و دریغا بر احوال ما مردمی که هنوز دل در گرو ظهور قهرمانان بسته و خودمان را از تمامی مصیبتهایی که بر سر میهنمان می‌آید و می‌آورند جدا میدانیم، تنها و تنها به این سبب که هیچ کدام از آن مشکلات به طور شخصی برای خودمان به وجود نیامده است.#علیرضا_مددی۱۳۹۹.۵.۲۸برای مشاهده کلیپ و خواندن مطالب بیشتر از نگارنده به کانال شخصی وی در تلگرام بپیوندید</description>
                <category>علیرضا مددی</category>
                <author>علیرضا مددی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Aug 2020 16:25:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعری برای میهنم</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza0x07/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%86%D9%85-erzqcmdwwgrn</link>
                <description>دوشم به خواب آمد، با ویله ای به من گفتکاکنون هزار سالست کاندر فغان و فریادمیسوزم و کسی نیست کز باب آشناییگوید مرا سلامی، آرَد مرا دمی یادگفتم به زلف مستت، دارم تو را همی یاداز آن زمان که زادم در این خراب‌آبادلیکن تو خود بدانی، درگیر کار و بارمناید مرا ز خود یاد، چه جای عجز و فریادگفتا همه همین را گویند با من، امامن مادر شمایم، از روی عدل و از دادبرگو که از ازل روز، تا همکنون و فردامیهن چو من کجا بود، تا بود خاک و هم باداکنون که آب بگذشت، از سر، به من بگویییادت به خاطر من، لیکن عیال و اولاددر یاد من ز یادت ارجح بوند و برتراز گفتۀ شما شد، ایران چو گرد بر بادبرای آشنایی بیشتر با نگارنده درکانال تلگرامی اوعضو شوید</description>
                <category>علیرضا مددی</category>
                <author>علیرضا مددی</author>
                <pubDate>Thu, 07 May 2020 20:50:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلیدر محمود دولت آبادی، کتاب قهرمانان</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza0x07/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-ge7tju1wfwuu</link>
                <description>#معرفی_کتاب:#کلیدر: #محمود_دولت_آبادیکرونا با تمام وحشتی که برای جهان آفریده، خوبیش این است که فرصتی بدست داده تا آن‌قِسم کتبی که قبل از کرونا گوشه طاقچه هایمان خاک میخورد، چشمی برای خواندن بیابند.کلیدر محمود دولت‌آبادی سالها در کنج ذهن من در صف خوانده شدن ایستاده بود و در طول این یک هفته هفت جلد از آن را خواندم.کتابیست خواندنی با قهرمانهایی که سالها در خاطر خواننده باقی خواهند ماند. داستان این کتاب در ناحیه ای از خراسان به نام کلیدر میگذرد. ابتدای کتاب را دولت‌آبادی با توصیف مارال آغاز میکند و خواننده کنجکاو گمان میبرد که مارال را باید قهرمان اصلی قصه بداند، دختری و اسبی، یکه و تنها، پناهجوی و امیدوار به لطف عمه ای که بیست سال است کینه‌مند برادر است.در کلیدر خواننده هر آن گمان میبرد که دست دولت‌آبادی را خوانده و سیر حوادث داستان کاملاً برایش آشکار است، اما هرچه پیش برود بیشتر خواهد دانست که تمام پیشبینی‌هایش چیزی جز وهمی پوچ نبوده است.تا جلد هفت که من پیش رفته ام قهرمان داستان را گلمحمد، پسرعمه و شوهر مارال یافته ام، هرچند بیم این دارم که نویسنده در یک آن قهرمان اصلی داستان را تغییر دهد.گلمحمد را سیر حوادث بر آن وامیدارد که طاغی سرسختی شود برعلیه حکومت و زمینداران ظالم منطقه، اما فرق گلمحمد با طاغیان دیگر اینست که گلمحمد عشق رعیت‌مردم را در سینه میپروراند و دیگر طاغیان دست در دست اربابان و دهان بر خون رعیت دارند؛ گلمحمد را همین امر تا حد قدیسی میپروراند برای مردمی که طی قرون متمادی چشم بر آمدن نفرها داشته اند برای رهانیدن توده ها. جنگ گلمحمد را نمیدانم پایان چیست، اما با تمام وجود آرزوی این دارم که او و زندگیش را هر شب و هر روز بخوانم.در کنار گلمحمد قهرمانان بیشماری داستان را زینت میدهند، تا جایی که در اثر تعدد قهرمانان، تا پایان جلد پنجم من را این گمان افتاده بود که داستان قهرمان واحدی ندارد. شاید شایسته باشد که بگویم قهرمان اصلی داستان دولت‌آبادی است که جا‌و‌بیجا ادیب بودن خود را به رخ میکشد.#علیرضا_مددیبرای آشنایی بیشتر با نگارنده درکانال تلگرامیاو عضو شوید</description>
                <category>علیرضا مددی</category>
                <author>علیرضا مددی</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2020 00:03:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آتش بدون دود، کتابی برای خواندن</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza0x07/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-ozjwtlybkzvb</link>
                <description>امروز و در حالی که کرونا سایه شومش را بر زندگی همه ما پهن کرده است، بد ندیدم با معرفی کتابی که همین چند وقت پیش آن را به اتمام رسانده ام، مهمان لحظه های شما باشم.کتاب آتش بدون دود نادر ابراهیمی، کتابی در هفت جلد و در سبک تاریخی است.حتی اگر وقت و حوصله خواندن هر هفت جلد این کتاب را ندارید، توصیه میکنم حد اقل سری به جلد اول این کتاب بزنید.همسفران ما در جلد اول، گالان، شاعر وحشی ترکمن و سولماز زیباترین دختر این دیار هستند. جلد اول این کتاب که در کل موضوعی متفاوت با شش جلد دیگر دارد، با فضایی آکنده از اشک و خنده ساعتها شما را سرگرم خواهد کرد.ابراهیمی در ابتدا روایتی افسانه آمیز از شکل‌گیری قبایل ترکمن به خواننده ارائه میکند و نقش حیاتی آب در زندگی صحرانشینان را به خوبی توضیح داده و پس از آن به سراغ معرفی شخصیتهای داستان میرود:گالان، تیر‌انداز، وحشی، بیرحم، کینه‌مند نسبت به قبیله مقابل و در عین حال شاعر و بسیار احساساتی، هنگام حمله به قبیله مقابل، به دختر رئیس قبیله دل میبندد و به درخواست سولماز، شبانه و با جسارت تمام، دختر را در مقابل دیدگان پدر و برادران دزدیده به چادر خود میبرد و در این راه دو برادر شجاعش را از دست میدهد و تا پایان عمر با کینه ای تمام به قتل خویشان سولماز میپردازد.از جلد دوم به بعد آلنی، جوانی ترکمن که از نوادگان گالان معروف است وارد داستان میشود، او جوانی آزادیخواه است و با متحد کردن قبایل ترکمن به مبارزه علیه استبداد میپردازد.شاید تنها نقطه ضعف این کتاب، تلاش بیهوده برای مذهبی جلوه دادن آلنی باشد که البته به قدری نیست که خواننده را آزار دهد.همینک میتوانید این کتاب را در دو فرمت صوتی و pdf از کانال تلگرامی شعری برای دل کتابی برای روح دانلود کنید.t.me/sheribarayedel</description>
                <category>علیرضا مددی</category>
                <author>علیرضا مددی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2020 15:27:27 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>