<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا خنجری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alireza_khanjari</link>
        <description>از علم هیچ گاه بد ندیدم!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 14:05:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/94637/avatar/1lUZGE.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا خنجری</title>
            <link>https://virgool.io/@alireza_khanjari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>راهنمای مبتدیان برای مهندسی الکترونیک</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_khanjari/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C%DA%A9-srew6xyl4tzk</link>
                <description>مقدمه:به راهنمای مبتدیان مهندسی الکترونیک مدارباز خوش آمدید! این راهنما برای تازه‌آموزان با سابقه مهندسی الکترونیک کم یا بدون پیش‌زمینه، و همچنین علاقه‌مندانی که به دنبال کشف این زمینه جذاب هستند، عالی است. هدف ما آموزش اصول مهندسی الکترونیک به روشی ساده و قابل درک، با مثال های مرتبط و حداقل اصطلاحات فنی است. در طول این راهنما، شما با موضوعات مهمی مانند اصول اولیه مدارها، اجزای کلیدی مانند مقاومت ها، خازن ها و ترانزیستورها و نحوه طراحی مدارهای ساده با استفاده از این قطعات آشنا خواهید شد.فصل اول: مبانی الکتریسیته و مدارها1.1 الکتریسیته چیست؟الکتریسیته حرکت الکترون ها از یک نقطه به نقطه دیگر است. الکترون ها انرژی را حمل می کنند و حرکت آنها جریان الکتریکی را ایجاد می کند. این جریان الکتریکی برای تغذیه دستگاه ها و انجام وظایف مختلف در سیستم های الکترونیکی استفاده می شود.1.2 مبانی مدارمدار الکترونیکی یک مسیر حلقه بسته است که از طریق آن جریان الکتریکی برای انجام یک عملکرد خاص جریان می یابد. یک مدار پایه شامل یک منبع تغذیه، یک یا چند قطعه الکترونیکی و مسیرهای رسانایی است که قطعات را به هم متصل می کند.فصل 2: ​​اجزای الکترونیکی کلیدی2.1 مقاومت هامقاومت ها شدت جریان را در مدار محدود می کنند. آنها در مقادیر مختلفی هستند که با شاخص اهم (Ω) اندازه گیری می شوند. مقاومت بالاتر به این معنی است که یک مقاومت اجازه می دهد جریان کمتری از آن عبور کند.2.2 خازنخازن ها اجزایی هستند که انرژی الکتریکی را به طور موقت ذخیره می کنند. آنها می توانند برای تثبیت ولتاژ، فیلتر سیگنال ها یا ذخیره انرژی برای استفاده در زمان های مختلف استفاده شوند. ظرفیت خازن ها  با واحد فاراد (F) اندازه گیری می شود.2.3 سلف هاسلف ها قطعاتی هستند که انرژی را پس از اعمال ولتاژ در میدان مغناطیسی ذخیره می کنند. آنها با تغییرات در شدت جریان مخالف هستند و می توانند برای فیلتر کردن یا پروژه های زمان بندی استفاده شوند. سلف ها با واحد هانری (H) اندازه گیری می شود.2.4 ترانزیستورترانزیستورها برای تقویت یا کنترل جریان الکتریکی در مدار استفاده می شوند. آنها را می توان به عنوان سوئیچ، تقویت کننده، یا در بسیاری از کاربردهای دیگر به عنوان بلوک اصلی ساختمان الکترونیک مدرن استفاده کرد. دو نوع اصلی ترانزیستور وجود دارد:ترانزیستورهای اتصال دوقطبی (BJT)ترانزیستورهای اثر میدان (FET)فصل 3: درک قانون اهم و قوانین کیرشهوف3.1 قانون اهمقانون اهم یک اصل اساسی است که بر رابطه بین جریان الکتریکی، ولتاژ و مقاومت حاکم است. این قانون بیان می کند که جریانی که از یک هادی بین دو نقطه می گذرد با ولتاژ دو نقطه نسبت مستقیم دارد و با مقاومت بین آن نقطه نسبت معکوس دارد. فرمول قانون اهم I = V/R است که در آن I جریان، V ولتاژ و R مقاومت است.3.2 قوانین کیرشهوفقوانین Kirchhoff به ما کمک می کند تا رفتار مدارهایی با اجزای متعدد را درک کنیم. قانون اول، قانون جريان Kirchhoff (KCL)، بيان مي كند كه كل جريان وارد شده به يك گره (اتصال) در مدار بايد با كل جريان خروجي از گره برابر باشد. قانون دوم، قانون ولتاژ Kirchhoff (KVL)، بیان می کند که مجموع تمام افت ولتاژ در اطراف هر حلقه بسته در یک مدار باید برابر با صفر باشد.فصل چهارم: مدارهای آنالوگ و دیجیتال4.1 مدارهای آنالوگمدارهای آنالوگ با سیگنال های متغیر پیوسته مانند سیگنال های صوتی و تصویری سروکار دارند. این سیگنال ها توسط پدیده های فیزیکی مانند صدا یا نور ایجاد می شوند و برای پردازش آنها به اجزای تخصصی نیاز دارند.4.2 مدارهای دیجیتالمدارهای دیجیتال با سیگنال های گسسته ای سروکار دارند که فقط می توانند تعداد محدودی از مقادیر را دریافت کنند، مانند ارقام 0 و 1. این سیگنال ها معمولاً توسط قطعات الکترونیکی مانند گیت های منطقی تولید می شوند و می توانند برای انجام محاسبات پیچیده یا ایجاد سیستم های خودکار دستکاری شوند.فصل 5: مبانی طراحی مدار5.1 نقشه های شماتیکنقشه های شماتیک نمودارهایی هستند که نشان دهنده ارتباط بین اجزا در یک مدار الکترونیکی هستند. از آنها برای ارتباط نحوه ساخت مدارها و نحوه عملکرد آنها استفاده می شود.5.2 طراحی چیدمان PCBطراحی چیدمان PCB (Printed Circuit Board) فرآیند چیدمان قطعات بر روی برد مدار چاپی است. این کار شامل انتخاب ردپای قطعات، چیدمان قطعات برای جلوگیری از تداخل، و مسیریابی اتصالات بین اجزا برای اطمینان از اتصال صحیح الکتریکی آنها است.5.3 شبیه سازیشبیه سازی برای آزمایش عملکرد یک مدار الکترونیکی بدون نیاز به ساخت واقعی آن استفاده می شود. این کار با ایجاد یک مدل دیجیتالی از مدار و اجرای شبیه‌سازی با ورودی‌ها و خروجی‌های مختلف انجام می‌شود تا بررسی شود که مطابق انتظار رفتار می‌کند یا نه.فصل 6: عیب یابی الکترونیک6.1 تکنیک های اشکال زداییتکنیک های اشکال زدایی برای شناسایی و تصحیح خطاها در مدار الکترونیکی استفاده می شود. روش های متداول برای اشکال زدایی یا عیب یابی شامل بازرسی بصری، تحلیلگرهای منطقی، اسیلوسکوپ ها و ژنراتورهای سیگنال است.6.2 حالت های رایج خرابیحالت‌های خرابی، شامل رایج‌ترین شرایطی هستند که در آن یک مدار الکترونیکی ممکن است از کار بیفتد. این حالت ها شامل باز ماندن مدار، اتصال کوتاه در مدار، گرمای بیش از حد ایجاد شده در مدار، ESD (تخلیه الکترواستاتیک) و فرسودگی یا تخریب قطعات می باشد. دانستن این حالت های خرابی به شناسایی مشکلات احتمالی کمک می کند و به ما کمک می کند مدار را به گونه ای طراحی کنیم که خطر خرابی را به حداقل برسد.6.3 استراتژی های تستاستراتژی های تست برای آزمایش یک مدار الکترونیکی از نظر عملکرد و قابلیت اطمینان استفاده می شود. روش‌های رایج شامل تشخیص، تست عملکرد، تست استرس و تست‌های سوختگی است. دانستن این استراتژی ها به شناسایی مشکلات احتمالی قبل از آزاد شدن مدار برای تولید کمک می کند.فصل 7: منابع تغذیه و باتری ها7.1 اصول منبع تغذیهاصول منبع تغذیه بخش اساسی درک نحوه کار مدارهای الکترونیکی است. آنها برق را به قطعات یک مدار الکترونیکی می دهند و ولتاژ و جریان را تنظیم می کنند تا دستگاه به درستی کار کند. انواع رایج منابع تغذیه شامل آداپتورهای AC/DC، باتری‌ها و سلول‌های خورشیدی است.7.2 باتریباتری ها برای ذخیره انرژی برای استفاده در دستگاه های الکترونیکی استفاده می شوند. آنها در اشکال و اندازه های مختلف، از سلول های کوچک به اندازه سکه گرفته تا باتری های بزرگ ذخیره سازی سرب-اسید وجود دارند. درک نحوه عملکرد باتری ها برای طراحی مدارهای کارآمد که عمر باتری را به حداکثر می رساند، مهم است.7.3 مدیریت انرژیمدیریت توان فرآیند کنترل و بهینه سازی استفاده از توان در یک سیستم الکترونیکی است. این شامل تکنیک‌هایی مانند تنظیم ولتاژ، ویژگی‌های صرفه‌جویی در مصرف انرژی، و عملکرد حالت بی‌کار است تا اطمینان حاصل شود که دستگاه‌ها از انرژی به‌طور کارآمد استفاده می‌کنند.فصل 8: ملاحظات ایمنی برای پروژه های الکترونیکی8.1 پیشگیری از ESDESD (تخلیه الکترواستاتیک) فرآیند جلوگیری از آسیب الکتریسیته ساکن به قطعات الکترونیکی است. این شامل اقداماتی مانند استفاده از تشک ها و مچ بند های ضد الکتریسیته ساکن، اجتناب از تماس با مواد رسانا و دور نگه داشتن دستگاه ها از منابع میدان های الکتریکی بالقوه مضر است.8.2 مدیریت گرمامدیریت حرارت هنگام کار با وسایل الکترونیکی مهم است زیرا می تواند بر عملکرد و قابلیت اطمینان دستگاه تأثیر بگذارد. روش های متداول مدیریت گرما شامل استفاده از هیت سینک ها و فن ها، دفع گرمای اضافی از قطعات و نظارت بر دما برای اطمینان از گرم نشدن دستگاه ها می باشد.8.3 اتصال به زمینزمین کردن یا ارثینگ فرآیند اتصال یک مدار یا قطعه الکترونیکی به یک نقطه مرجع، معمولاً زمین است. این اقدام به اطمینان از تخلیه ایمن ولتاژهای سرگردان کمک می کند و از آسیب احتمالی قطعات ناشی از افزایش ولتاژ یا سیم کشی نادرست جلوگیری می کند.فصل نهم: لحیم کاری و تکنیک های آن9.1 اصول لحیم کاریلحیم کاری تکنیکی است که برای اتصال مکانیکی اجزا در یک مدار الکترونیکی با ذوب لحیم در اطراف آنها استفاده می شود. این کار یک مهارت ضروری برای هر مهندس الکترونیک و یا علاقمند به الکترونیک است و برای توسعه مهارت نیاز به تمرین دارد.9.2 تکنیک های لحیم کاریلحیم‌زدایی فرآیندی است که در آن قطعات از برد مدار یا سایر بسترها با ذوب کردن لحیم کاری و بلند کردن آنها با ابزارهایی مانند موچین یا پمپ‌های خلاء خارج می‌شود. این مهارت اغلب هنگام تعمیر یا اصلاح مدار موجود مورد نیاز است.9.3 عیب یابی اتصالات لحیم کاریعیب یابی اتصالات لحیم کاری فرآیند شناسایی و اصلاح هر گونه مشکل در کیفیت اتصالی است که با  لحیم ایجاد شده است. این فعالیت شامل بازرسی لحیم‌های سرد یا شکسته، بررسی یکپارچگی اتصالات، و تمیز کردن برای حذف شار اضافی یا سایر آلاینده‌ها است.فصل 10: عیب یابی مدارهای الکترونیکی10.1 اصول عیب یابیعیب یابی فرآیند شناسایی و اصلاح مشکلات در یک مدار الکترونیکی است. این فعالیت شامل استفاده از ابزارهای آزمایشی برای اندازه‌گیری مدارهای ردیابی سیگنال‌های مختلف با مولتی متر یا اسیلوسکوپ و انجام تست‌های جداسازی خطا برای مشخص کردن هر گونه مشکل است.10.2 جداسازی خطاجداسازی خطا فرایندی است که یک مشکل در مدار الکترونیکی به صورت مجزا و با شناسایی دلیل وقوع آن خطا شناسایی می شود. این فعالیت شامل آزمایش و تجزیه و تحلیل سیستماتیک است، تمرکز بر یک قطعه در یک زمان تا زمانی که علت اصلی شناسایی شود.10.3 استراتژی های اشکال زداییاستراتژی های اشکال زدایی روش هایی هستند که برای کمک به شناسایی و حل مشکلات در مدارهای الکترونیکی سریعتر و کارآمدتر استفاده می شوند. این موارد می تواند شامل استفاده از تجهیزات تست، ابزارهای ویژه رفع اشکال یا نرم افزارهای تست خودکار باشد.فصل 11: طراحی برای قابلیت اطمینان و کیفیت11.1 تضمین کیفیتتضمین کیفیت فرآیندی است که طی آن اطمینان حاصل می شود که یک محصول با استانداردهای خاصی از عملکرد، قابلیت اطمینان و ایمنی مطابقت دارد. این فعالیت شامل آزمایش قطعات و سیستم ها برای شناسایی هر گونه مشکل یا ضعف بالقوه قبل از تبدیل شدن به یک مشکل است.11.2 طراحی برای قابلیت اطمینانطراحی برای قابلیت اطمینان روشی است که برای به حداقل رساندن احتمال خرابی در یک سیستم الکترونیکی استفاده می شود. این اقدام شامل انتخاب دقیق قطعات، استفاده از شیوه‌های طراحی قوی، و آزمایش برای تأیید اینکه سیستم به طور قابل اعتماد در محیط مورد نظر خود کار می‌کند، می‌باشد.11.3 شیوه های طراحی قویشیوه‌های طراحی قوی تکنیک‌هایی هستند که برای بهبود قابلیت اطمینان و عملکرد یک محصول الکترونیکی استفاده می‌شوند. این کار شامل استفاده از اجزای اضافی، ایجاد مکانیسم‌های تحمل خطا، و آزمایش گسترده در مرحله طراحی برای شناسایی هرگونه ضعف یا مشکل بالقوه است.فصل 12: EMC و مقررات ایمنی12.1 سازگاری الکترومغناطیسی (EMC)سازگاری الکترومغناطیسی (EMC) توانایی یک دستگاه الکترونیکی برای کار مطمئن در محیط مورد نظر خود بدون ایجاد یا تحت تاثیر قرار گرفتن تداخل الکترومغناطیسی است. که شامل اطمینان از مطابقت دستگاه با استانداردها و مقررات مربوطه است.12.2 مقررات ایمنیمقررات ایمنی قوانینی هستند که الزاماتی را برای نحوه طراحی و تولید محصولات برای اطمینان از ایمن بودن و استفاده از آنها تعیین می کنند. و شامل انطباق با استانداردهای ایمنی و همچنین فرآیندهای آزمایش و صدور گواهینامه می شود.12.3 تست انطباقتست انطباق فرآیندی است برای بررسی اینکه یک محصول با الزامات مقررات و استانداردهای ایمنی مربوطه مطابقت دارد یا نه. تست انطباق شامل آزمایش اجزا و سیستم ها برای اطمینان از ایمن و قابل اعتماد بودن آنها و همچنین تأیید صحت هر گونه مستندات است.فصل 13: مدیریت محیط زیست13.1 پایداری در طراحیپایداری در طراحی رویکردی است که برای به حداقل رساندن اثرات زیست محیطی یک محصول الکترونیکی استفاده می شود. پایداری در طراحیش شامل استفاده از مواد پایدار، کاهش ضایعات و طراحی محصولاتی است که دوام بیشتری داشته باشند و در عین حال انرژی کمتری مصرف کنند.13.2 مدیریت پسماندمدیریت ضایعات فرآیندی است که در آن مواد خطرناک یا غیر خطرناک مورد استفاده در تولید و بهره برداری از یک دستگاه الکترونیکی استفاده می شود. مدیریت پسماند شامل بازیافت قطعات، استفاده از روش‌های دفع ایمن و حصول اطمینان از استفاده صحیح از مواد خطرناک است.13.3 مدیریت ریسکمدیریت ریسک فرآیند شناسایی، ارزیابی و مدیریت هر گونه خطر احتمالی مرتبط با یک دستگاه الکترونیکی است.مدیریت ریسک در اینجا شامل  خطرات زیست محیطی مانند آلودگی هوا یا آلودگی آب و همچنین خطرات عمومی تر برای سلامت و ایمنی می شود.فصل 14: انطباق با مقررات14.1 انطباق با مقرراتانطباق با مقررات فرآیندی است که طی آن اطمینان حاصل می شود که یک محصول تمام مقررات ایمنی و زیست محیطی مربوطه را رعایت می کند. که شامل اطمینان از مطابقت محصول با استانداردهای صنعت و همچنین قوانین محلی یا ملی است که ممکن است اعمال شود.14.2 آزمایش محصول و صدور گواهینامهآزمایش و صدور گواهینامه محصول فرآیندی است برای تأیید اینکه یک محصول تمام مقررات ایمنی و محیط زیست مربوطه را رعایت می کند. این اقدام شامل آزمایش های گسترده برای اطمینان از اینکه یک محصول تمام استانداردهای لازم را دارد و همچنین دریافت هر گونه گواهینامه لازم را شامل می شود.14.3 مدارک مورد نیازالزامات مستندسازی قوانینی در مورد نحوه مستندسازی محصولات قبل از فروش یا استفاده در بازارهای خاص هستند. این مدارک شامل ارائه اطلاعات دقیق در مورد محصول، عملکرد آن و هرگونه هشدار ایمنی است.فصل 15: تضمین کیفیت15.1 فرآیندهای تضمین کیفیتفرآیندهای تضمین کیفیت اقداماتی هستند که برای اطمینان از اینکه محصولات قبل از عرضه، استانداردهای خاصی از کیفیت را رعایت می کنند، انجام می شود. این کار معمولا شامل آزمایش قطعات و سیستم ها در مرحله طراحی و همچنین اجرای آزمایش های دقیق تر روی محصولات نهایی است.15.2 بررسی طراحیبررسی طراحی جلساتی است که برای ارزیابی طراحی و عملکرد یک محصول قبل از عرضه برگزار می شود. این جلسات شامل تجزیه و تحلیل انتقادی محصول از هر دو دیدگاه فنی و غیر فنی، برای شناسایی هر گونه مسائل بالقوه یا زمینه های بهبود است.15.3 کنترل کیفیتکنترل کیفیت فرآیند آزمایش محصولات برای اطمینان از ساخت آنها بر اساس یک استاندارد مشخص است. این فعالیت شامل بررسی دقیق قطعات، سیستم‌ها و محصولات نهایی و همچنین اطمینان از رعایت تمام الزامات ایمنی لازم است.فصل 16: عیب یابی و پشتیبانی16.1 فرآیندهای عیب یابیفرآیندهای عیب یابی روش هایی هستند که برای شناسایی و حل هر گونه مشکل در یک محصول الکترونیکی استفاده می شوند. این فرایندها شامل تجزیه و تحلیل سیستماتیک سیستم برای تعیین علت مشکل و همچنین اقداماتی برای اصلاح آن است.16.2 پشتیبانی فنیپشتیبانی فنی کمکی است که توسط یک تولید کننده یا ارائه دهنده خدمات در زمانی که مشتریان با یک محصول الکترونیکی با مشکل مواجه می شوند ارائه می شود. این کار معمولاً شامل ارائه مشاوره در مورد چگونگی حل یک مشکل و همچنین ارائه هرگونه ارتقاء نرم افزاری یا سخت افزاری است.16.3 مستندات و راهنمای کاربراسناد و راهنمای کاربر، مواد مکتوبی هستند که دستورالعمل های دقیقی را در مورد نحوه استفاده از یک دستگاه الکترونیکی ارائه می دهند. این مستندات شامل اطلاعاتی درباره ویژگی‌های محصول، سیستم عامل و هرگونه هشدار ایمنی است.فصل 17: مدیریت چرخه عمر محصول17.1 راه اندازی و عرضه محصولراه اندازی و عرضه محصول فرآیند عرضه یک محصول جدید به بازار است. این اقدام شامل راه‌اندازی کانال‌های توزیع، تبلیغ محصول و ارائه پشتیبانی مشتری در مواقع ضروری است.17.2 پایان عمر و بازنشستگی یک محصولپایان عمر فرآیند بازنشستگی یک محصول و توقف هرگونه پشتیبانی مرتبط است. این اقدام معمولاً شامل اطلاع رسانی به مشتریان مبنی بر اینکه محصول دیگر در دسترس نخواهد بود و همچنین ارائه مشاوره در مورد گزینه های جایگزین است.17.3 به روز رسانی و ارتقاء محصولبه روز رسانی و ارتقاء محصول تغییراتی هستند که در یک محصول موجود به منظور بهبود عملکرد یا بهبود عملکرد آن ایجاد می شود. این کار شامل انتشار نسخه های جدید یک محصول و همچنین ارائه به روز رسانی نرم افزاری و سخت افزاری در صورت لزوم می شود.فصل 18: بازاریابی محصول18.1 تحقیقات بازارتحقیقات بازار فرآیند جمع آوری داده ها در مورد نیازهای مشتری، روندهای صنعت و محصولات رقبا به منظور ایجاد یک استراتژی بازاریابی موثر است. این اقدام شامل نظرسنجی، گروه های متمرکز و مصاحبه با مشتریان بالقوه است.18.2 موقعیت یابی محصولموقعیت یابی محصول فرآیندی است که تعیین می کند یک محصول چگونه باید در بازار نسبت به رقبای خود قرار گیرد. این فعالیت شامل در نظر گرفتن عواملی مانند قیمت، ویژگی ها، کیفیت و خدمات مشتری هنگام ایجاد یک پیشنهاد فروش منحصر به فرد برای محصول است.18.3 تبلیغات و ترویجتبلیغات و ترویج روش هایی هستند که برای ایجاد آگاهی از یک محصول در بازار استفاده می شوند و شامل کمپین های تبلیغاتی سنتی و همچنین تکنیک های مدرن تر مانند بهینه سازی موتورهای جستجو (SEO) و بازاریابی رسانه های اجتماعی می شود.فصل 19: مقررات و انطباق19.1 الزامات نظارتیالزامات نظارتی تعهدات قانونی هستند که باید به منظور تولید، فروش و توزیع محصولات الکترونیکی رعایت شوند. این الزامات شامل مقررات ایمنی، استانداردهای صنعتی و مقررات زیست محیطی است.19.2 آزمون انطباقآزمون انطباق فرآیندی است که برای اطمینان از اینکه محصولات تمام الزامات نظارتی قابل اجرا را برآورده می کنند استفاده می شود. این آزمون شامل آزمایش محصول برای هر گونه مشکل یا خطر احتمالی و همچنین تأیید اینکه استانداردهای لازم را برآورده می کند، می باشد.19.3 تضمین کیفیتتضمین کیفیت مجموعه ای از اقداماتی است که برای اطمینان از کیفیت و قابلیت اطمینان یک محصول استفاده می شود و شامل انجام آزمایشات و بازرسی های منظم به منظور شناسایی هر گونه نقص یا مشکل بالقوه در محصول است.فصل 20: مدیریت زنجیره تامین20.1 تدارکاتتدارکات فرآیند خرید مواد و اجزای لازم برای تولید یک محصول الکترونیکی است که شامل تحقیق در مورد تامین کنندگان بالقوه، مذاکره در مورد قراردادها و اطمینان از سفارش به موقع تمام اقلام ضروری است.20.2 مدیریت موجودیمدیریت موجودی، فرآیند مدیریت سطوح موجودی یک محصول است و شامل ردیابی سطوح موجودی، سفارش سهام جدید در صورت لزوم، و راه اندازی سیستم هایی برای نظارت بر زنجیره تامین است.20.3 لجستیکلجستیک فرآیند ذخیره سازی، حمل و نقل و تحویل محصول از سازنده به مقصد نهایی است و شامل اطمینان از تحویل به موقع مواد و همچنین هماهنگی کلیه اسناد و مدارک لازم است.20.4 کنترل کیفیتکنترل کیفیت مجموعه ای از اقدامات مورد استفاده برای اطمینان از مطابقت محصولات با استانداردهای مورد نیاز است. که شامل انجام آزمایشات منظم، بازرسی اجزای ورودی و حل هر گونه مشکل قبل از رسیدن به مشتری است.فصل 21: پشتیبانی محصول21.1 پشتیبانی فنیپشتیبانی فنی فرآیند ارائه کمک به مشتریانی است که قادر به استفاده صحیح از محصول نیستند یا در حین استفاده با مشکلی مواجه شده اند و شامل عیب‌یابی مشکلات، ارائه منابع آنلاین و ارائه مشاوره در مورد نحوه بهترین استفاده از محصول است.21.2 خدمات مشتریخدمات مشتری فرآیند ارائه کمک به مشتریانی است که سؤال یا مشکلی در مورد محصول دارند. این خدمات شامل پاسخ دادن به سؤالات مشتری، حل و فصل هر گونه مشکلی است که ممکن است داشته باشند و اطمینان حاصل شود که تجربه کلی آنها با محصول رضایت بخش است.21.3 مدیریت گارانتیمدیریت گارانتی فرآیند مدیریت ادعاهای گارانتی برای یک محصول است و شامل ردیابی هرگونه ادعایی است که درباره محصول مطرح شده است و همچنین اقداماتی برای حل و فصل به موقع آن است.21.4 به روز رسانی محصولبه‌روزرسانی‌های محصول تغییرات و بهبودهایی هستند که در یک محصول موجود ایجاد می‌شوند. این موارد می تواند شامل رفع اشکال، بهبود عملکرد یا ویژگی های جدیدی باشد که محصول را برای مشتریان مفیدتر می کند. انجام اقدامات برای به روز نگه داشتن محصول برای رضایت و وفاداری مشتری ضروری است.فصل 22: پایداریپایداری به تأثیر طولانی مدت زیست محیطی یک محصول مربوط می شود و شامل اقداماتی برای کاهش مصرف انرژی، استفاده از مواد پایدار و به حداقل رساندن ضایعات در فرآیندهای تولید است. با ترویج پایداری در یک سازمان، شرکت ها می توانند اطمینان حاصل کنند که محصولات آنها سازگار با محیط زیست هستند و انتظارات مشتری را برآورده می کنند.22.1 بهره‌وری انرژیبهره وری انرژی اندازه گیری میزان انرژی مصرف شده توسط یک محصول یا فرآیند در مقایسه با خروجی آن است. شرکت ها باید تلاش کنند تا از کارآمدترین فناوری ممکن برای کاهش مصرف انرژی و حفاظت از محیط زیست استفاده کنند.22.2 مواد پایدارمواد پایدار موادی هستند که به گونه ای تولید شده اند که اثرات زیست محیطی آنها به حداقل برسد. این ویژگی  شامل استفاده از مواد بازیافتی یا تجدید پذیر و همچنین اجتناب از موادی است که می تواند برای محیط زیست خطرناک باشد.22.3 کاهش ضایعاتکاهش ضایعات فرآیند به حداقل رساندن میزان زباله تولید شده توسط یک محصول یا فرآیند است و شامل یافتن راه هایی برای استفاده مجدد از مواد، بازیافت در صورت امکان و به حداقل رساندن بسته بندی است.22.4 دفع محصولدور ریختن محصول فرآیند دفع ایمن یک محصول در پایان چرخه عمر آن است که می‌تواند شامل ایجاد تمهیداتی برای بازیافت یا تغییر کاربری اجزا و همچنین اطمینان از دفع مواد خطرناک به روشی سازگار با محیط‌زیست باشد.با برداشتن گام هایی برای ارتقای پایداری در یک سازمان، شرکت ها می توانند اطمینان حاصل کنند که محصولات و فرآیندهای آنها سازگار با محیط زیست بوده و انتظارات مشتری را برآورده می کند. علاوه بر این، آنها می توانند اطمینان حاصل کنند که عملیات آنها از نظر زیست محیطی مناسب است و به مقررات مربوطه پایبند است. با انجام این کار، آنها می توانند مباشران آینده ای پایدار باشند.</description>
                <category>علیرضا خنجری</category>
                <author>علیرضا خنجری</author>
                <pubDate>Tue, 18 Apr 2023 18:18:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نَسَخِ یه نخ سیگار!</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_khanjari/%D9%86%D9%8E%D8%B3%D9%8E%D8%AE%D9%90-%DB%8C%D9%87-%D9%86%D8%AE-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-gkgdzcikksad</link>
                <description>نویسنده: علیرضا خنجریاشیا گاهی از رفیق بد و زغال خوب، اثرگذارترند، کافیه باهاشون یک خبطی کرده باشی تا با دیدنشون افریطه هوس یخه‌ات را بچسبه یا به گفته دانشمندان علوم شناختی، مغز خاطرات مرتبط با آن چیز را با همه  احساس هایی که در گذشته با آن تجربه کردی، در ذهنت فراخوان کند تا پیش چشمت رِژِه بروند و دلت را آب کنند.نیمه شب تابستان بود.  چراغ ها را خاموش کردم. صدای یخچال کهنه را پشت درب آشپزخانه مخفی کردم و با کور سوی چراغ گوشی، راهم را به رخت خواب پیدا کردم. پیش از دراز کشیدن روی مبل کنار عسلی نشستم. پارچ شیشه ای را که زیر نور سفید مهتابی حیاط مریی شده بود، پیدا کردم و بعد چشم گرداندم تا فنجان شیشه‌ای آب‌ خوریم را بیابم. کمی بعد  آن را پشت پارچ در حالی که زانوهایش را بغل کرده بود یافتم. با بی توجهی تمام، از دسته پشت کمرش گرفتم، و جوری که صدای مسحور کننده آب را بشنوم، پُرِش كردم. بعد هم بی هیچ درنگی، سریع هورت کشیدم و دوباره فنجان افسرده حال را به جای اولش برگرداندم. در این فاصله فنجان حتی سرش را از زانوهایش جدا نکرد تا با چشمانش به من اعتراضی کند. پَکرتر از این حرف ها بود. تا حالا اینطور ندیده بودمش. البته خیلی هم با هم عیاق نبودیم که این رفتارش در ذهنم بماند. از همان روز ابتدای آشناییمان، از آن خوشم نمی آمد. نه ریختی داشت و نه شکلی که نظرم را جلب کند. یک فنجان  شیشه ای بود با دهانه ای مربعی شکل که گوشه هایش خمیده شده بودند تا پَک و پُز آدم را مجروح نکنند. نه از دیدن چای در آن لذت می بردم و نه علاقه ای به نوشیدن آب در آن داشتم. اما از زمانی که به زیر زمین قدیمی خانه پدری مهاجرت کرده بودیم، بالاجبار از آن استفاده می کردم. چون ادوات پذیرایی به اندازه رفع نیاز همراهمان آورده بودیم. هر چند هیچ در خاطر ندارم که با لیوان و استکان های دیگر که نیاوردیم عُلقه ای برقرار کرده بوده باشم. البته به جز آن فنجان های چینی لاجوردی ویکتوریایی که با احتیاط تمام به همسر جان اجازه می دادم هر از گاهی قهوه دمی، در آن برایم سرو کند. حالا با این طبع دیر پسند من، هیچ گاه به مخیله ام نمی رسید که دلم پیش یک فنجان شیشه ای دوزاری گیر کند و نتوانم راحت از کنار اندوهی که دو زانو بغل کرده بگذرد. ولی خوب حالا آن «هیچ‌گاه» یقه‌ام را چسبیده بود. مانده بودم چطور سر حرف را باز کنم. من که در طول هفتاد و اندی سال زندگی‌مشترک هنوز نتوانسته بودم سر حرف را با همسر جان در مواقع دلتنگشیان باز کنم. به حِیث و بِیث افتاده بودم که سر یک فنجان شیشه ای را از گریبانش بیرون بکشم. پیش خودم گفتم:«خر شده ای مرد؟ تو را چه به این کارها، مگر خُل شده ای؟ پاشو خبر مرگت، برو بگیر بخواب»اما خودم که خودم را بیشتر می شناختم. یک پیرمرد اخموی تپلوی شکم گنده که وقتی روی دنده لج می افتاد، دیگه هیچ کس حریفش نبود، حتی خودش. و حالا دنده حسابی جا رفته بود. پس پروژه‌ی بیرون کشیدن حرف از دل فنجان شیشه ای بی ریخت را شروع کردم. اول با پشت انگشت سبابه، قوز دسته اش را آرام نوازش کردم. ولی هیچ چیزی نگفتم، گذاشتم ببینم فنجان چه عکس العملی نشان می‌دهد. اما عکس العملی نشان نداد. بلکه خودش را تا جایی که می شد جمع تر هم کرد، جوری که دسته اش از انگشتان من فاصله بگیرد. یعنی که برو بذار در حال خودم باشم. اما من توجهی نکردم. تازه بهم بر هم خورد. کُره خر چی پیش خودش فکر کرده. من بعد پنجاه و سه سال زندگی مشترک با همسرجان از این ناز خری ها نکرده بودم، که حالا با این فنجان نتمرگیده‌ دارم می کنم. از خداش هم باشه. ولی خوب می دانستم که با این حرفا نه بی خیال میشم و نه می تونم برم کپه مرگم رو بذارم. حالا دیگه انگار نفت روی هیزم خواسته ام ریخته بودم. عصبانی شده بودم. این بار با پشت همان انگشت اشاره به جای اینکه نوازشش کنم، یکی‌ دو ضربه زدم که مثلا به خودش بیاد و خودش رو جمع و جور کنه آخر شبی. تا منم راحت برم بگیرم بخوابم. اما دهن سرویس، انگار نه انگار، هیچ عکس العملی از خودش نشون نداد. من که حسابی کفری شده بودم، به اعتقاد قدیمیم اقتدا کردم که تا سه نشه بازی نشه. این بار و برای بار سوم از بس که بهم برخورده بود که چطور یک الف فنجان شیشه ای من رو عنتر و منتر خودش کرده، به جای پشت انگشت اشاره، با دست باز به صورتی که نوک انگشت میانی پشتش رو لمس کنه هُلش دادم که:«هوی، چته آخر شبی قَمبرک زدی این پشت پارچ، پاشو خودت رو جمع کن می خواهم برم بخوابم نمی دونم چرا فکرت نمیذار»که یهو صداش در اومد: «خوب برو بیگر بخواب، کی با تو کار داره»هاج و واج مونده بودم چی بگم. همش خدا خدا می کردم که همسرجان متوجه ماجرا نشده باشه که آتو بیاد دستش که از یه الف فنجون نعلبکی اینجوری حرف شنفته باشم. بگذریم مونده بودم چی از تو آستینم در بیارم که بارش کنم که با خستگی تمام بلند شد بره لبه عسلی بشینه تا پاهاش رو آویزون کنه و تابشون بده.  این وضعیت رو که دیدم، زبر لب گفتم:«گور باباش، تو رو چه به درآوردن حرف از دل یه الف فنجون نعلبکی شیشه ای آخه، برو بگیر بخواب سرهنگ، که این روزها مهر و محبت یه پول سیاه نمی ارزه» تا اینو گفتم، انگار که آب جوش توش ریخته باشی عرق نشست روی دیواره شیشه ایش. و یهو یه صدای ترک از بدنه اش در اومد. حالم گرفته شد. فکر کردم آخر شبی دلش رو شکستم. دیگه احساس کردم ادامه دادن به صلاح نیست. بهتره دیگه هیچ چیزی نگم، وگرنه فردا صبح همسرجان از شکستن یکی دیگه از فنجون‌های جهازیش می خواهد اَلم شنگه به پا کنه که:«تو  هنوز حالیت نشده که من رو جهازم حساسم؟! بازم من نبودم زدی یکی دیگه‌شون رو ناکار کردی؟ آخه چرا انقدر بی هوش و حواسی مرد. من موندم تو چطور سرهنگ شدی آخه با این دست و پا چُلفتی بازی‌هات»همه این حرفا که از سرم مثل قطار برقی گذشت. دیدم نه، نمی ارزه به شنیدن این حرفا. ناچار رفتم روی زمین جوری که شانه هام دوشادوشش قرا بگیره نشستم. یک زانوم رو بغلم گرفتم که تعادلم به هم نریزه. یک کم به سمت چپ متمایل شدم که صورتم بهش نزدیک بشه. در حالی که چشماش رو به دیوار روبرو دوخته شده بود. پچ‌پچ کنان گفتم چیه؟ چرا اینجوری می کنی تو؟!کف جفت دستش رو گذاشت روی میز، خَمِ کمر و گردنش رو بیشتر کرد و زیر پاش رو نگاه کرد. انگار این سوالم بیشتر از اینکه بار از روی شونه اش برداشته باشه. اندوهش رو سنگین‌تر کرد. یه پوفی کرد و دو کلمه از این دهان صاحاب مرده اش ول داد بیرون که:«نَسَخَم»من تا این حرف رو شنیدم، یه پِخی کردم که مثلا هم خندیدم باشم و هم خنده ام رو قورت داده باشم. آخه اینم شد حرف؟، نَسَخَم؟ آخه جوجه الف فنجون، تو رو چه به نَسَخَی؟! تو ته تهش چای قیری من رو دو دقیقه بیشتر تو خودت نگه می داشتی ترک بر می داشتی حالا واسه من تریپ نَسَخَم، نَسَخَم، برداشتی؟!این حرفا رو از پخ من خودش خوند. بعد گفت ای بابا، ما کجاییم و شما کجا؟! شما نه هِقی داری، نه پِقی. ما چی؟! ما که نه جا داریم نه مکانی، ته تهش قاطی یه مشت کاسه بشقاب بادمجون به نرخ روز خور، توی یک کابینت باید شب رو صبح کنیم. شما که جای ما نبودی که ببینی بشقاب های کاسه لیسک، چه فخری به ما فنجونای شیشه ای می فروختن. به ما می‌گن بچه سر راهی. بس که ما رو هر جا دستتون رسید گذاشتید و رفتید. خواهرم رو که تو پارک رو چمن جا گذاشتید و اومدید خونه. آقاجانم رو که نوه گرانقدرتان به جای اسباب بازی دست گرفت و بُرد، مادر جانم هم که از داغ خواهر و آقاجان دلش طاقت نیاورد و با داغ سوم که آب جوش چای  قیری شما بود کمرش شکست. برادرم هم که ساقی کفتر چاهیا و لَلِه‌ی شاخه گل های شکسته شده بود. بس که توش آب ریختی گذاشتی لب پنجره که یا کفترها سیراب بشن یا گل های شکسته باغچه توش برینن، گوه بَرِش داشت، واسه همین گذاشتینش انباری توی کیسه گچ که به جای پیمونه دوغاب کف توالت_حموم استفاده کنید ازش. یه آبجیم مونده بود که همسرجان شما اون رو هم شوهر دادن به زن پا به ماه همسایه که تو ماشین گربه دیده بود و حسابی ترسیده بود. شوهر ابله‌ش وقتی ماشین رو پارک می کنه یادش می‌ره سان روف ماشین رو ببنده، گربه هم دیده چی از این بهتر، شب رو تا به صبح تو ماشین لَش کرده بوده. صبح که شوهره زنش رو داشته می برده خونه خانم والده‌شون، یهو می بینه زیر پاش یه چیزیه، از ترس یه دادی می زنه که زنه بیشتر از داد شوهرش هول می کنه تا گربه لش کرده تو ماشین.  بعد هم که دیگه خودت حدس بزن چی میشه. همین که بچه اش نیافتاده باید بره خدا را شکر کنه.همسرجان شما هم تا متوجه ماجرا میشه آب طلا درست می کنه. اونم با انگشتر طلا یزدیِ یادگار ننه آقاشون، می بره می‌ده به زن آبستن که بخوره، بعد برای اینکه آب دهن زده رو برنگردونه خونه، باقیش رو توی لیوان می گردونه و بدون اینکه حواسش به انگشتر طلا باشه در یک حرکت سریع همه محتویات لیوان رو پاشیده بوده کف خیابون. بعد این سوتی عظما، که نتیجه ای جز گم شدن انگشترش نداشت. آبجی ما رو گذاشت روی داشبورد ماشین همسایه به این بهانه که این فنجون اینجا باشه بهتره، یه موقع خانم تشنه‌شون شد با بطری بهش آب ندی. اما در واقع این کار را کرد تا مبادا پیش چشمش باشه و یاد سوتی عظماش بیافته و آه از نهادش بلند بشه.آخریش هم که خود من بودم، بس که برم داشتی بردی بالا پشت بام، پشت خر پشته، شُتُری نشستی و سیگارت رو دود کردی و تهش رو تو من خاموش کردی، من هم سیگاری شدم. نمیگی حالا که چند روزه تریپ برداشتی که سیگار را بذاری کنار که دل همسر جان را بدست بیاری من بی سیگار چی می کشم؟! من که هاج و واج مونده بودم که این یه الف فنجون نعلبکی چی داره بلغور می کنه؟! یه کم که از در اومدن شاخ هام گذشت. پیش خودم گفتم: «تو که سیگار رو گذاشتی کنار، خوب پاشو از همون کنار بردار، با هم برید پشتِ خر پشته یه دو تا پوک بزنید، بعد هم بگیرید بخوابید، اینجوری این فنجون هم هواش عوض میشه هم تو راحت می‌گیری می‌خوابی» فنجون که انگار ذهن خونی بلد باشه، با نگاش یه لبخند رضایتی تحویلم داد، انگار قصدم رو فهمیده بود. سیگار رو که از جاساز برداشتم، دسته فنجون رو هم گرفتم رفتم بالا پشت بام که یهو دیدم قفل عوض شده، تازه دوزاریم افتاد که ای دل غافل، اون موقع که تصمیم گرفتم دیگه سیگار نکشم، قفل پشت بوم رو هم عوض کردم، کلیدش رو هم دادم همسر جان که پیشم نباشه  یه موقع هوس کنم و تصمیمم رو بشکنم. آخه تازگی یه کتاب خونده بودم به نام صبح جادویی که می گفت وقتی تصمیمت رو می شکنی ناخودآگاهت با زبان بی زبونی در گوشت میگه تو آدم بشو نیستی، تو که نمی تونی یه تصمیم ساده رو عملی کنی، گوه می خوری که اصلا تصمیم می گیری. حالا مونده بودم چی بگم، برم به همسر جان بگم کلید رو بده چون فنجون نَسَخِ یه نخ سیگاره؟! بعد همسر جان نمیگه خواب نما شدی؟! فنجون مگه توئه که نَسَخِ سیگار بشه آخه؟! گفتم برم تو حیاط بکشم، که دیدم دستم رو میشه پیش همسر جان، بو از درز پنجره ها می‌ره تو خونه و شستش خبردار میشه. تو کوچه هم که نمی شد چنین خبطی کرد، اگه یه همسایه ببینه پیش خودش چی میگه؟! پس عطاش رو به لقاش بخشیدم و گفتم بی خیال فنجون جان، بیا برگردیم سر جامون، چرا که به قول شاعر: شب شراب نیارزد به خمار صبح.امضاعلیرضایک آدم فضایی</description>
                <category>علیرضا خنجری</category>
                <author>علیرضا خنجری</author>
                <pubDate>Tue, 31 Aug 2021 12:26:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مخدر تولید کنید و در اینستاگرام بفروشید!</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_khanjari/%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AF-ursr8r5gkass</link>
                <description>نویسنده: علیرضا خنجری متخصص رسانه با گرایش تجارت اجتماعیتصویر تزیینی است و مصداقی در این مقاله نداردخیلی ها هستند که شما را دنبال می کنند، اینها لزوما فالوور نیستند، حتی ممکن است اینستاگرام را هم چک نکنند که به صورت اتفاقی متوجه شوند که شما پستی منتشر کرده اید و از طریق مشاهده پست شما به صفحه شما بیایند و یا از استوری شما به پستتان سر بزنند و یا حتی از مرورگر اینستاگرام پست شما را ببینند و به سراغ شما بیایند. آنها اصلا اینستاگرام را فقط به خاطر شما باز می کنند که بیایند و پست های قبلی شما را مجدد ببینند. درست مانند محققی که برای انجام کارش بلند می شود به قصد یک کتاب خاص به سراغ کتاب خانه اش می رود و یک کتاب به خصوص را از میان انبوه کتاب هایش بر می دارد و شروع می کند آن را ورق زدن و مرور کردن.این انسان های ارزشمند نه تنها با هدف دیدن شما اینستاگرام را باز می کنند، بلکه اگر صحبتش بیافتد درباره شما می گویند و شما را معرفی می کنند و نسبت به شما حتی تعصب پیدا می کنند و انقدر نسبت به صفحه شما متعصب هستند که اگر شما را به فردی معرفی کردند توقع دارند عکس العمل خیلی خوبی ببینند و اگر نبینند حسابی ناراحت می شوند.اما چگونه این گره عاطفی قوی میان پدیدآورندگان محتوا در اینستاگرام و بینندگان و خوانندگان زده می شود. پاسخ ساده است. وقتی Pain را تبدیل به Pleasure می کنید. یعنی درد ذهنی مخاطب را با محتوا درمان می کنید. درست مانند مخدری است که به او داده باشید و او را معتاد خودتان کرده باشید.چگونه می توان درد ذهنی مخاطب را تشخیص داد؟ برای این کار باید درد ذهنی اش را زندگی کرده باشید. برای درک بهتر از دو واژه انگلیسی بهره می گیرم. اولی Sympathy است و دیگری Empathy است. اولی به معنای «هم‌دردی» است و دومی به معنی «هم‌دلی» است. اولی مانند فردی می ماند که در بالای چاه است و به فردی که درون چاه افتاده و زخمی شده دلداری می دهد. اما دومی مانند فردی است که با طناب به پایین چاه می رود، خودش را به فرد می رساند و او را با حضور خودش دلگرم می کند. چنین فردی بیشتر از آن شخصی که بالای چاه ایستاده می تواند دردهای آغشته به استرس های روانی را تسکین دهد. به عبارتی این فرد، مُسکنی روانی برای دردهای ذهنی فردی است که تاریکی و رطوبت چاه او را ترسانده و دردش را بیشتر کرده. حالا و پس از این اتفاق ذهنِ فرد آسیب دیده، مخدری را کشف کرده که بخشی از درد ذهنی اش را کاهش داده. پس هر بار که در طول مسیر زندگی دچار درد شود، ذهنش آن خاطره را فراخوان می کند و این فراخوانی او را به سمت مصرف مُسکن محتوای شما هدایت می کند. به عنوان مثال زبان آموزان از درد آموختن زبان دوم در عذابند، اما وقتی یک نفر با گوشت و پوست و استخوانش این درد را زیسته باشد، آن گاه است که می تواند آن را تسکین دهد و خودش را تبدیل به مخدری برای زبان آموزان فراری از آموختن زبان کند. نمونه موردی از اینستاگرامخانم لیلا که صفحه خود را با نام leila_englishfluency تاسیس کرده، با تجربه زیسته خودش از درد آموختن زبان انگلیسی، محتوا پدید می آورد و نتیجه هم البته رضایت بخش است. او که خودش در رنج آموختن زبان مرارت ها کشیده، با پدید آوردن محتوایی آموزشی زبان که برآمده از تجربه زیسته اش برای آموختن زبان بوده، اکنون به مخدری مفید برای زبان آموزان شده است.حالا افراد بی شماری هستند که به گرد او جمع شده اند و دلیل باز کردن اینستاگرامشان، رفتن به صفحه لیلا و دیدن پست های آموزشی او درباره آموختن زبان است. پست هایی که بیشتر از اینکه آموزشی باشد، سبک زندگی است. صفحه  leila_englishfluency یک صفحه اینستاگرام در دسته آموزش نیست. بلکه یک صفحه در دسته سبک زندگی با گرایش آموختن زبان هایی غیر از زبان مادری است.در مقاله پیشینم با عنوان «ژانگولر بازی در بیار وقتی می خواهی متفاوت باشی!» درباره لبه باریک دیده شدن گفتم. اینکه اگر می خواهید کاری کنید کارستان که دیده شوید، از دسته بندی معروف خارج شوید و وارد دسته بندی مجهولی شوید که خودتان ساخته و پرداخته اش کرده اید. برای این کار گفتم که کافی است، دو دسته بندی را به انتخاب خود برگزینید و میانه آن را دست بگیرید. در مورد خانم لیلا چنین اتفاقی افتاده است. او خواسته یا ناخواسته، بدون اینکه بداند، چنین کرده است. دسته بندی Life Style یا سبک زندگی را با دسته بندی Education یا آموزش را برگزیده است و روی لبه باریک این دو قدم گذاشته است. محتوایی که خانم لیلا در صفحه leila_englishfluency پدید آورده، محتوایی است که زبان آموزی را با سبک زندگی گره زده است. در واقع با این کار او مخدری برای زبان آموختن تولید کرده است که در صفحه اینستاگرامی اش منتشر می شود و مخاطبانش را معتاد زبان آموزی می کند. و مخاطب از یک فالوور به یک طرفدار تبدیل می شود. برای همین است که در ابتدای این مقاله گفتم که: «خیلی ها هستند که شما را دنبال می کنند، اینها لزوما فالوور نیستند»حالا اینگونه این عبارت ابتدایی را تکمیل می کنم که این افراد، «دنبال کننده» یا «فالوور» نیستند، ایشان «طرفدار» هستند. و برای یک تاجر اجتماعی، یعنی فردی که بر بستر رسانه های اجتماعی کار و کسب می کند، بیشتر از فالوور، طرفدار اهمیت دارد. Follower، در واقع Pedestrian Crossroad هستند، یعنی عابران پیاده ای که از خط عابر عبور می کنند. ویژگی عابران پیاده ای که از خط عابر رد می شوند این است که توقف ندارند، یعنی اصلا نمی توانند توقف کنند. یک فرصت محدودی دارند و باید از این طرف به آن طرف بروند. اما «طرفدار»، Spectator است، تماشاچی است، حتی ممکن است بلیط بخرد برای اینکه بیاید و شما را ببیند، یعنی ممکن است که حتی شما را Donate یا حمایت مالی کند، بی آنکه از شما خریدی داشته باشد. چرا؟ چون درد ذهنی اش را تسکین بخشیده اید بی آنکه از او حق ویزیت گرفته باشید. بعدتر درباره زیست بوم تجارت اجتماعی و حمایت مالی اجتماعی یا اعانه اجتماعی خواهم نوشت. شکلی از جریان درآمدی که تاجران اجتماعی می توانند از طریق آن تحصیل درآمد کنند. اما برای جمع بندی کافیست... جمع بندی و نکته پایانییادمان باشد که به عنوان یک تاجر اجتماعی یا فردی که بر بستر رسانه های اجتماعی به کار و کسب می پردازد بهتر است تمرکز خود را روی «خلق طرفدار» بگذارد. برای این کار کافی است که یک Pain را به Pleasure تبدیل کند، یعنی یک درد ذهنی را تسکین ببخشد. و زمانی می توانی یک درد ذهنی را تسکین دهی که آن درد را پیش از این تجربه کرده باشی و برای درمانش چاره ای کشف کرده باشی. همچنان که خانم لیلا در صفحه  leila_englishfluency این کار را کرده است. وقتی به عنوان یک تاجر اجتماعی، یعنی فردی که با پدید آوردن محتوا در رسانه های اجتماعی به کار و کسب می پردازد، درد ذهنی مخاطب را تسکین می دهی، در واقع به او مخدری داده ای که او پس از مصرف آن تا مدت ها معتاد کار و کسبت خواهد بود. البته این همیشگی نیست و بعد از این که این درد ذهنی مرتفع می شود در ادامه مسیر، دردهای ذهنی دیگری گریبان گیر طرفدارانتان خواهد شد که برای آن ها هم باید چاره اندیشی کنید، وگرنه بعد از مدتی به مخدر دیگری برای دردهای ذهنیشان پناه خواهند برد و این یعنی طرفدار صفحه های دیگری در رسانه های اجتماعی خواهند شد.این کار را لیلا در صفحه  leila_englishfluency انجام داده است. او چون تجربه زیسته خوبی درباره آموختن زبان انگلیسی داشته و به عبارت بهتر درد زبان آموزی را از نزدیک تجربه کرده. علاوه بر محتوایی که برای آموختن زبان به شما ارایه می کند، محتوای انگیزشی هم ارایه می کند. چون خوب می داند که وقتی روش هایی که برای آموختن زبان ارایه داده، توسط مخاطب به کار برده شود، دردهای دیگری در ذهن مخاطب شکل می گیرد، مانند درد کار تکراری، برای همین او برای آن هم محتوای انگیزیشیی ارایه می کند که مانند یک مخدر این درد ذهنی را هم تسکین می دهد.</description>
                <category>علیرضا خنجری</category>
                <author>علیرضا خنجری</author>
                <pubDate>Tue, 24 Aug 2021 16:18:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ژانگولر بازی در بیار، وقتی می خواهی متفاوت باشی!</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_khanjari/%DA%98%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-meba8a38rqs8</link>
                <description>نویسنده: علیرضا خنجریمتخصص رسانه با گرایش تجارت اجتماعیمراجعه کنندگان زیادی دارم که دوست دارند مجری تلویزیون، بازیگر، گوینده رادیو و نویسنده قابلی بشوند، اما همه‌شان یک درد مشترک دارند و اینکه چرا ما دیده نمی شویم؟! در پاسخ به ایشان می گویم چون محیط شما را زنجیر کرده است. یک زنجیر نامریی که حتی زبان بدن شما را محدود به شعاع کمی در اطراف پیکرتان کرده، هنگام صحبت کردن، دست هایتان قفل است، اگر نشسته باشید که چه بدتر، چون آن موقع پاهایتان را هم زیر صندلی قفل کرده اید. یا در خصوص مراجعین ذکورم، شرایط فاجعه بارتر هم می شود، چون وقتی روی صندلی اجرا می نشینند، پاهایشان را هم روی هم می اندازند. در حالی که این یک فعل ظریف زنانه است و برای بانوان این زبان بدن طراحی شده است و نه برای آقایان. هر چند انجام آن امتیاز منفی به حساب نمی آید، اما امتیاز مثبتی هم به دنبال ندارد. ولی چرا چنین می شود. چرا مراجعینم چه در تلویزیون و رادیوی ایران و چه در برنامه هایشان در اینستاگرام و یوتیوب، نمی توانند آنگونه که باید باشند و از تمام ظرفیت هایشان استفاده کنند. پاسخ در همان زنجیر نامریی است که ما را محدود کرده است. اما این زنجیر چیست و چگونه به دور ما تنیده می شود؟ این سوالی است که بهانه نگارش این مقاله شد.کال نیوپورت نویسنده کتاب کار عمیق در همان ابتدای کتاب به اصطلاحی اشاره می کند، تحت عنوان «رسوب ذهنی»، به این معنا که وقتی کاری انجام می دهیم و آن کار به پایان می رسد، در واقع به پایان نرسیده است. بلکه هنوز ذهن ما آغشته به آن کار است. تصویری از نسخه زبان اصلی کتاب کار عمیقبرای درک بهتر این معنا، احتمالا تجربه نشستن در تاکسی و شنیدن موسیقی ضبط راننده را داشته اید. حتی ممکن است از آن موسیقی دل خوشی نداشته باشید. اما بعد از اینکه از ماشین پیاده می شوید، این موسیقی در در سر شما تکرار می شود و ممکن است حتی آن را تا ساعت ها زمزمه کنید و از سرتان هم نیافتد.  این دقیقا مشابه وضعیتی است که کارمان تمام می شود. ولی هنوز آثار کار روی ذهن ما باقی مانده است و ذهن ما خیس عرق کاری است که انجام داده.حالا این مطلب کتاب کار عمیق را بگذارید کنار کار افرادی که به اجرا در رادیو و تلویزیون و یا  در اینستاگرام علاقه دارند ولی دچار «این‌همانی» هستند. یعنی همان کاری را می کنند گویندگان و مجریان رادیو و تلویزیون انجام می دهند. زبان بدنشان شبیه ایشان است. گفتارشان همینطور، کلماتی که استفاده می کنند نیز هم و حتی شروع و پایان مکالمه هایشان هم شبیه است. اما چرا؟چون ما محصول دیده ها و شنیده هایمان هستیم. پیشتر و در پادکست Xfactor در این باره گفته ام. اما اینجا هم اشاره مختصری می کنم.  فرزند انسان، زبان مادری اش را به صورت Dynamic Immersion می آموزد. به زبان ساده او آواهایی که از دهان مادر و پدر خارج می شود را بی آنکه بداند چه کلمه ای است و یا چه معنیی دارد «تقلید» می کند. البته این تقلید به زبان خلاصه نمی شود و در رفتار هم خودش را نشان می دهد. یعنی فرزند انسان همانی می شود که پدر و مادرش رفتار می کند نه آن چیزی که پدر و مادرش از او می خواهند. البته این تقلید به پدر و مادر و حلقه اول اطرافیان محدود نمی شود و محیط هم مانند دستگاه پِرِس ذهن ما را شکل می دهد. یکی از این عوامل محیطی هم تلویزیون و رادیو است. که روزانه با آن برخورد داریم. و این برخوردهای گاه و بی گاه، مانند برخورد دستگاه پرس افکار و رفتار ما را شکل می دهد.آقای رادولف دابلی، نویسنده کتاب هنر شفاف اندیشیدن، در فرازی از کتابش به  تاریخی از آمریکا اشاره می کند که مردم مقهور تبلیغات دولت ایالات متحده برای توجیه جنگ با ویتنام نمی شدند و آن را باور نمی کردند و باور داشتند که این جنگ از جیب مالیات دهندگان آمریکایی دارد هزینه می شود. و حتی تحقیقاتی هم انجام شد که نشان داد مردم با جنگ مخالف اند و تبلیغ هایی که در رادیو و تلویزیون انجام می شود را صرفا زور دولت برای توجیه کارهایش می دانستند. اما با گذشت زمان، همچنان که تبلیغ ها از رادیو و تلویزیون پخش می شد، ورق برگشت و مردم با خواسته دولت همراه شدند. رادولف دابلی این پدیده را اینگونه بیان کرده است:«وقتی یک حرف بارها تکرار شود، مخاطب ریشه و دلیل اینکه چرا این حرف زده می شود را از یاد می برد و ناخودآگاه به آنچه گفته می شود می چسبد و خودش هم آن را تکرار می کند»این گفته آقای رادولف دابلی، به نوعی اشاره به فرایند «شستشوی مغزی» دارد. ما در طول روز آغشته به حرف ها و گفتارهایی می شویم که ذهنمان را بی آنکه بخواهیم درگیر خود می کند. درست مانند آن نوار موسیقی ناپسندی که در تاکسی به گوشمان خورده است. و با وجود اینکه دوستش نداشتیم آن را تکرار کرده ایم.برای همین است که خروجی کارهای مراجعینم در اینستاگرام، یوتیوب، توییتر و سایر رسانه های اجتماعی، دچار «این همانی» است. و سوالشان مکرر این است که چه کار کنیم که شبیه نشویم؟!چه کار کنیم که شبیه نشویم؟!در پاسخ به این سوال من همواره گفته ام و می گویم که «شبیه بودن» با «این‌همانی» داشتن متفاوت است. شبیه بودن لزوما بد نیست. اما «این‌همانی» داشتن به ضرر آدم است. به خصوص اگر پای کسب درآمد و تجارت از طریق رسانه اجتماعی در میان باشد.البته با مقدمه ابتدایی که در این مقاله گفتم، گریزی از «این‌همانی» نیست. و ما به دلیل رسوب ذهنی‌ که محیط برایمان می سازد دایم در حال رفتن در ریل «این‌همانی» هستیم. ولی چه کنیم که به آن دچار نشویم؟! پاسخ: با ژانگولر بازی!خیلی از شما ممکن است «ژانگولر بازی» را با «جلف بازی» یکی تصور کنید، اما واقعا اینگونه نیست. «ژانگولر بازی» ریشه در تاریخ نمایش دارد، به خصوص ریشه در نمایش های آکروباتیک سیرک ها. دنیای نمایش وام دار نمایش هایی است که در سیرک نشان داده می شد. حتی همین اکنون هم اصولی که در کارگردانی فیلم های انیمیشن و اکشن و حتی فانتزی و تخیلی استفاده می شود ریشه در نمایش های سیرک دارد. «ژانگولر بازی» به گونه ای مانند بندبازی است، یعنی روی باریکه ای راه رفتن و تعادل خود را با یک چوب بلند حفظ کردن. این در دنیای تجارت اجتماعی و تولید محتوا یعنی ما بتوانیم روی مرزهای باریک میان دو دسته کسب و کار حرکت کنیم و البته تعادلمان را هم حفظ کنیم. اگر چنین کنیم در هیچ دسته بندی از پیش تعریف شده ای قرار نمی گیریم، بلکه یک تعریف جدید از یک دسته بندی به خصوص ارایه می دهیم که مختص خودمان است.نمونه های موردی ژانگولربازیبرای نمونه از خودم یعنی علیرضا خنجری شروع می کنم. در سال 1395 برای ترویج علم، دست به یک ژانگولر بازی زدم. من که در آن دوران از اجرای برنامه های خشک و بی روح علمی در شبکه4 سیما به ستوه آمده بودم، منتظر فرصتی بودم تا بتوانم با چارچوب شکنی کاری کنم کارستان. که البته نتیجه هم خوشایند از آب درآمد و سه سال بعد یعنی در سال 1398 جایزه ترویج علم ایران را دریافت کردم. اما داستان چه بود. پس از شش سال اجرا و گویندگی برنامه های علمی در رادیو و تلویزیون ایران به تجربه دریافته بودم که مخاطب علم را دوست دارد، اما از کلاس گذاشتن (چه کلاس درسی و چه کلاس گذاشتن صاحبان علم برای خودشان) بیزار است و علاقه دارد علم را ساده و مفرح ببیند و دریافت کند. این بود که با ترکیب آشپزی و ترویج علم شخصیتی را خلق کردم به نام دانشپز که مطالب علمی را جوری می پزد که همه می توانند آن را هضم کنند.علیرضا خنجری در نقش دانشپز در برنامه سیمای خانواده شبکه یک صدا و سیمادر واقع با این کار تلاش کردم که روی مرز باریک دسته آشپزی و دسته آموزش علم حرکت کنم. و نتیجه آن شد که می بینید. دانشپز نه سرآشپز بود که غذا درست کند و نه یک کارشناس علمی که حرف های قلمبه سلمبه بزند. دانشپز، «دانش پز» بود، یعنی مطالب علمی را با استفاده از لوازم آشپزخانه برای مخاطب ساده سازی می کرد. با این کار من نه در دسته آشپز ها قرار می گرفتم و نه در دسته کارشناسان علمی، بلکه دسته خودم را ساخته بودم.  یعنی دسته دانشپز را.بعد ها با شخصیتی آشنا شدم به نام پروفسور والتر لِوین که این کار را برای آموزش فیزیک انجام می داد. ژانگولر بازیی که پروفسور والتر لِوین استاد فیزیک استاد دانشگاه ام آی تی آمریکا، در کلاس فیزیک دانشگاه برای دانشجویانش انجام می دهد. او روی مرز زمین بازی کودکان و کلاس آموزش فیزیک، حرکت می کند و لحظه های خوشی را برای دانشجویانش خلق می کند که یادگیری فیزیک را به فعالیتی فرح بخش تبدیل می کند. کار او نه در دسته آموزش فیزیک به آن گونه ای که ما در ذهن داریم قرار می گیرد و نه در دسته زمین بازی کودکان، بلکه دسته جدیدی را ایجاد کرده است که مختص به خود اوست.تصویری از پروفسور والتر لِوین استاد سابق  دانشگاه ام آی تی آمریکا در کلاس درس آموزش فیزیک عمومیالبته این ژانگولر بازی ها فقط به ترویج علم محدود نمی شود، بلکه حوزه آموزش هنر را هم در بر می گیرد. محمد خدادای که تحصیل کرده موسیقی در دانشگاه آنتون بروکنر اتریش است. برای آموزش موسیقی سنتی از ژانگولر بازی استفاده کرده است. او برنامه ای تهیه و تولید می کند به نام موسیقی به زبان ساده و آن را در یوتیوب منتشر می کند. در این برنامه نه از تصویر استاد موسیقی سنتی، آنگونه که ما در آرشیو ذهنیمان داریم خبری هست و نه از یک کمدین که نمایش های طنز اجرا می کند. بلکه شاهد یک نمایش جذاب هستیم که وقتی تمام می شود، یک خاطره دلچسب از دیدن یک نمایش موزیکال پر از اطلاعات مفید در ذهن خواهیم داشت.محمد خدادای در برنامه اش با تلفیق آموزش موسیقی سنتی و استندآپ کمدی، به ترکیب جذابی رسیده است که هر مخاطب فراری از آموزش موسیقی سنتی را به خود جلب می کند. و همین کار او را به تافته جدا بافته ای تبدیل کرده که  به سایر افرادی که در اینستاگرام با تولید محتوای آموزش موسیقی کار و کسب می کنند، هیچ شباهتی ندارد. البته همیشه ژانگولر بازی آنگونه که باید از آب در نمی آید و باید قواعد آن را بشناسیم. همان گونه که یک آکروبات باز با توجه به ویژگی های بدنی و توانایی های جسمی اش حرکات آکروباتیک را طراحی و اجرا می کند، ما هم لازم است که ویژگی های رفتاری، شخصیتی خودمان را بشناسیم و با شناخت درست از آن، یک حرکت ژانگولر برای خود طراحی کنیم که به بک گراند یا پس زمینه کاری که می کنیم بیاید. وگرنه تو ذوق می زند. در مقاله ای دیگر درباره اینکه چگونه ژانگولر بازی در بیاوریم که در ذوق نزند برایتان خواهم نوشت. حالا اگر شما فردی هستید که به اجرا، بازیگری، گویندگی و برنامه سازی در وب یا حتی در رادیو و تلویزیون ایران علاقه دارید، برای اینکه ناخودآگاه در تله «این‌همانی» نیافتید، یکی از راه ها، استفاده اصولی و قاعده‌مند از ژانگولر بازی است. اگر نمی دانستید که چگونه این کار را باید انجام دهید. بپرسید تا پاسخ دهم.</description>
                <category>علیرضا خنجری</category>
                <author>علیرضا خنجری</author>
                <pubDate>Mon, 23 Aug 2021 19:35:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نا امیدی خوب است، از آن فرار نکنید!</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_khanjari/%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-aa2dig96a6ma</link>
                <description>امروز صبح دست کم دو پیام از دو مراجعه کننده ام دریافت کردم که در آن حرف از نا امیدی و حتی کژ کردن راه خود و ادامه ندادن اهداف و  توقف زندگی زده شده بود. اولین واکنشم در ذهنم این بود که چرا این بچه ها خودشان را انقدر دست کم می گیرند. چرا وقتی که هنوز هیچ بازخورد روشنی از کاری که شروع کرده اند نگرفته اند، حکم به شکست داده اند. پیشتر در مقاله ای نوشتم که موفقیت گوره خر است. یعنی نه موفقیت به معنایی که به ما آموخته اند وجود دارد و نه شکست به شکلی که در ذهنمان وجود دارد. پس چرا ترس از شکست؟! وقتی شکست یک مفهوم انتزاعی و ذهنی است و ما به ازایی در عالم واقع ندارد. آیا اینکه صدای ما شنیده نمی شود یعنی شکست خورده ایم؟! اگر چنین است سوالم را به گونه ای دیگر طرح می کنم اگر صدایمان شنیده نشود می توانیم نتیجه بگیریم که ما لال هستیم؟! یا گوشی که مناسب شنیدن حرف هایمان است پیدا نکرده ایم؟! اگر گوشی که مناسب شنیدن حرف هایمان است پیدا نکرده ایم به این معناست که چنین گوشی وجود ندارد؟! وقتی نبود مدرک، مدرک نبود نیست، پس پیدا نکردن گوش مناسب به معنی نبودن آن نیست! پس اگر چنین است چرا همه چیز را به خودمان می گیریم؟! چون ما دچار خطای شناختی نادیدن کارهای مثبتمان هستیم یا به عبارت دیگر خط کشی برای برخی فعالیت ها هنوز اختراع نشده که نشان بدهد که چه کارهای مثبتی انجام داده ایم و به قول کال نیوپورت نویسنده کتاب کار عمیق در سیاه چاله اندازه گیری گیر افتاده ایم.به یکی از مراجعینم که علاقمند به گویندگی و نویسندگی است و اتفاقا بسیار هم در این راه خوب عمل کرده و رشد به غایت محسوسی داشته گفتم که خانم بئاتریکس پاتر نویسنده  کتاب «پیتر خرگوشه» تا مدت ها که به ناشران مراجعه می کرد، هیچ ناشری او را تحویل نمی گرفت و حاضر نبود کتابش را چاپ کند. یا خانم جی کی رولینگ نویسنده داستان هری پاتر نیز چنین سرنوشتی داشت. اما اگر ایشان پا پس می کشیدند ما امروز شاهد هری پاتر و پیتر خرگوشه بودیم؟!تصویری از کتاب پیتر خرگوشه اثر خانم بئاتریکس پاتربه مراجعه کننده دیگری که حرف از نا امیدی و توقف زندگی می زد این پاسخ را دادم که نا امیدی یک مکانیزم دفاعی است. و از ما در برابر پا فشاری روی یک حالت اشتباه محافظت می کند. آنچه باید از آن اجتناب کنیم، «دل‌سردی» است. «دل‌سردی» است که انگیزه های آتشین ما را منجمد می کند و مانع از سیال بودن ذهنمان می شود. وقتی ذهنمان سیال نباشد، خلاقیت به خرج نمی دهد و وقتی خلاقیت به خرج ندهد، ما پاسخ یک مساله را به همان شیوه ای می دهیم که داده بودیم. یعنی همان شیوه ای تا کنون داده بودیم و نتیجه ای هم نگرفته بودیم.این مانند عبارتی است که می گوید اگر می خواهید آدمی باشید که تا کنون نبوده اید، باید جوری فکر کنید که تا کنون اینگونه فکر نکرده اید. برای اینکه دگرگون بتوانیم فکر کنیم، لازم است که از ابزار خلاقیت استفاده کنیم و برای اینکه از خلاقیت استفاده کنیم، بهتر است ذهنمان سیال و روان باشد. برای اینکه ذهنمان سیال و روان باشد، بهتر است، سرمان گرم باشد و برای اینکه سرمان گرم باشد باید مشغول انجام دادن کاری یا چیزی باشیم.بشر کنونی اگر اکنون به دستاوردهای زیادی دست پیدا کرده، نه برای این بوده است که اهل فکر بوده، بلکه اهل سرگرمی بوده یعنی با انجام اعمالی سر خودش را گرم می کرده. یعنی اول عملی را انجام می داده و بعد به نتیجه آن  فکر می کرده و آن را تبدیل به فرمول، دستورالعمل و دستور پخت و غیره می کرده است.  جناب کلیفورد کانر در کتاب تاریخ علم مردم به این موضوع به خوبی اشاره کرده و ادامه داده که اکنون میان دانشمندان تاریخ این پرسش مطرح است که اول دست بوده یا اول فکر، یعنی اول انسان دست به کاری زده و بعد به نتیجه آن کار فکر کرده یا اول فکر کرده و نقشه کشیده و بعد دست به کار شده است؟!!در پاسخ به این پرسش دنیل کانمن پدر اقتصاد رفتاری و برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 2020 در کتابی که با عنوان تفکر سریع و آهسته، شواهدی ارایه می دهد که از فرضیه «اول دست» پشتیبانی می کند. حتی هنوزم که هنوز است دنیای علم روش «سعی و خطا» را قبول دارد و از آن زیاد استفاده می کند.  تاریخ اختراعات بشر هم شواهدی را ارایه می دهد که فرضیه اول دست بودن را تقویت می کند. اختراع ظرف تفلون، اختراع مایکرو ویو، اختراع پنی سیلین، اختراع داروی ظهور عکس و چندین و چند اختراع دیگر همگی تصادفی بوده اند. حتی بسیاری از داستان ها پیش از اینکه طرح اولیه ای برایشان وجود داشته باشد، شروع به نوشتن شده اند، از جمله رمان مشهور صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز. در کتاب ساختن برای ماندن نوشته آقای جیم کالینز، ده حرفی که به شرکت های موفق دنیا نسبت داده می شود، زیر سوال می رود و معلوم می شود که این ها همه افسانه ای بوده که ذهن خیال پرداز و داستان سرای بشر برایشان ساخته اند، وگرنه این شرکت ها از زمانی که تاسیس شدند برنامه صد ساله نداشتند. حتی نمی دانستند که چه مسیری را پیش خواهند رفت. یا در کتاب انتخاب عالی، نویسنده کتاب به دست نوشته هایی از آقای بیل گیتس بنیان گذار مایکروسافت پرداخته است که در آن دل آشوبه هایش و کابوس های شبانه اش را نوشته است. پس اینطور نبوده که هر کسی که به موفقیتی رسیده، انقدر شجاع بوده که هیچ فکر کژی و حرف بیخودی به ذهنش راه پیدا نکرده است. همه ایشان افکار پریشان را با گوشت و پوست و استخوانشان تجربه کرده اند. پس اگر افکار شومی به ذهنتان خطور کرد، فکر نکنید که تنها هستید. این افکار برای همه ما پیش می آید.  تجارت اجتماعی، سخت است و به تعبیر فیل نایت بنیان گذار برند نایکی، تجارت جنگ است(او این حرف را در کتاب کفش فروش پیر زده است). این سختی به اندازه ای است که  در سیلیکون ولی آمریکا یعنی جایی که بسیاری از نام های تجاریی که می شناسیم (گوگل، فیس بوک، توییتر و...)  در آنجا متولد شده ند، تحقیقی انجام شد که نشان می داد بسیاری از کارآفرینان و نوآفرینان از افسردگی شدید رنج می برند. این را می گویم برای اینکه از همین ابتدا آگاه باشیم که مسیر کارآفرینی و تجارت اجتماعی مسیر دشواری است، اما دشواری آن به معنی دست نیافتنی بودن آن نیست. که اگر چنین بود اکنون گوگل، توییتر، اینستاگرام، فیس بوک و بسیاری از استارتاپ ها وجود خارجی نداشتند. کافی است سرنوشت هر کدام از این شرکت ها و بنیان گذارانشان را بخوانیم تا متوجه این ماجرا بشویم.اریک رایس کارآفرین مستقر در دانشگاه استنفورد است. او در کتاب نوپای ناب به اصطلاحی اشاره می کند تحت عنوان «Pivot» یا چرخش. یعنی زمانی که دیدی کار و تلاشت جواب نمی دهد، پافشاری نکن، چرخش کن! این چرخش های استراتژیک بوده اند که یک استارتاپ را به برندی جهانی مانند اینستاگرام تبدیل کرده اند. با نگاهی به کتاب بدون فیلتر(سرنوشت تولد و گسترش اینستاگرام) متوجه خواهید شد که چیزهایی که امروز می بینیم آنگونه نبوده اند که اکنون هستند. بلکه به دو راهی نا امیدی و دلسردی رسیده اند. اما بنیان گذاران آن، راه ناامیدی را انتخاب کرده اند و با استفاده از نیروی نا امیدی، توانستند بر پافشاری روی وضعیت قبلیشان فایق بیایند و درگیر انجماد فکری نشوند. «نا امیدی» برای ما «نا راحتی» ایجاد می کند و ما را از دایره امن بیرون می کند تا میسر قهرمانی را پیش بگیریم. و این یک موهبت است. برای مراجعین من که بیشتر در حوزه تجارت اجتماعی فعالیت می کنند و کارشان گره خورده است با تولیدات محتوا و تولیدات محتوا با خلاقیت در هم آمیخته است، مهم است که از جمود فکری خارج شوند. پس نا امیدی یک مسیر یاب خوب برای خروج از انجماد فکری است.همه داستان های خوب، شخصیت داستانیشان را با یک اتفاق از دایره امن خارج کرده اند تا بتواند مسیر قهرمانی را طی کند و تبدیل به انسان دیگری کند. هر داستانی که این دگرگونی شخصیتی در آن وجود داشته باشد، مخاطب را به کاتارسیس یا اوج تخلیه عاطفی و هیجانی می رساند که هر انسانی دوست دارد آن را تجربه کند. ولی نکته اینجاست که به قول مایکل تی یر نو، نویسنده کتاب بوطیقای ارسطو برای فیلم نامه نویسان، کاتارسیس یا تخلیه عاطفی و هیجانی اتفاق نمی افتد مگر اینکه یک «کنش» وجود داشته باشد و کنش پدید نمی اید مگر آنکه «گره افکنی» در کار باشد. وقتی گره در داستان زندگی افکنده می شود، شخصیت اصلی داستان که من و شما باشیم مجبوریم که آن گره را باز کنیم چون پای مرگ و زندگی در میان است. و وقتی برای باز کردن گره تلاش می کنیم کنش ایجاد می شود و در نهایت کاتارسیس یا تخلیه عاطفی و هیجانی پدید می آید.شاید بگویید که این برای دنیای داستان است. اما ارسطو در کتاب بوطیقا می گوید که تراژدی، تقلید درام جدی است، یعنی تقلیدی است از زندگی واقعی، داستان های خوب همه یک تقلید یا کپی خوب از زندگی واقعی هستند. بازی زندگی یک بازی در ژانر نقش آفرینی است. در این ژانر زمانی شخصیت اصلی که من و شما باشیم به مرحله بعد می رویم که ارتقا پیدا کرده باشیم. زمانی ارتقا پیدا می کنیم که گره های افکنده شده در بازی زندگی را باز کرده باشیم و زمانی می توانیم گره ها را باز کنیم که دلسرد نشده باشیم و فقط نا امید شده باشیم.امضاعلیرضا یک آدم فضایی</description>
                <category>علیرضا خنجری</category>
                <author>علیرضا خنجری</author>
                <pubDate>Tue, 03 Aug 2021 19:03:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بچه ها را اهلی نکنید، آن ها آمده اند که دنیا را خودشان کشف کنند!</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_khanjari/%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%87%D9%84%DB%8C-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-o9vp1payprfk</link>
                <description>تقریبا همه دانش آموزانی که به من مراجعه می کنند از مدرسه بیزارند اما همه‌شان هم علم را دوست دارند. ایشان از مدرسه بیزارند چون در مدرسه غریزه کشفشان نادیده گرفته می شود و کشف نمی کنند حتی در کلاس علوم. این بچه ها دوست دارند دنیایی که به آن وارد شده اند را کشف کنند، سر از هر چیزی در بیاورند، نه اینکه مانند جانداران اهلی شده،تن به قفس و حصار بدهند. این کار را نه برای اینکه خودی نشان بدهند نمی کنند. این کار را می کنند چون بی آنکه بخواهند از وقتی چشم به این دنیا گشوده اند، از کشف کردن لذت برده اند. پس طبیعی است که بگویند هوراااا، لذت کشف مستدام!بچه ها به اندازه یک قهرمان المپیکی انرژی دارند(بر اساس نتیجه تحقیقاتی که در مجله دانستنیها منتشر شده است). پس چگونه است که انتظار داریم سر جایشان بنشینند، کاری نکنند، فقط حرف گوش بدهند. نافرمانی بخشی از جعبه ابزار کشف استنافرمانی جرم نیست. یک بزه اجتماعی نیست، نافرمانی بخشی از فرمول اندیشه خلاق است. هر چند آزار دهنده هست،اما پاسخش تحدید و تهدید نیست، پاسخش گفتگو و کمک به باز کردن پنجره های جدید و کشف افق های تازه ای است که هم برای بچه ها نو است و هم برای ما نو خواهد بود. اجازه بدهیم بچه ها چشم و گوش ما باشند، و البته ما هم چشم و گوششان هستیم. پدر و مادرها اولین مانع خلاقیت بچه هاخانم جولیا کامرون  که خودش یک معلم است در کتاب  پروازهای خلاقیت: راهنمای رفع موانع خلاقیت در همان فرازهای ابتدایی کتاب، آشکارا بیان می کند که پدر و مادرها اولین مانع خلاقیت فرزندانشان هستند. این گفته جولیا کامرون را بگذارید کنار گفته ای از یووال نوآ هراری نویسنده کتاب بیست و یک آموزه برای قرن بیست و یکم. او می گوید: بهترین کمکی که می توانید به فرزندانتان در قرن بیست و یکم بکنید این است که اجازه ندهید به حرف‌هایتان گوش بدهد. یکی از دلایلی که هراری برای این توصیه به آن استناد می کند این است که  دنیای پیش رو چنان در حال تغییر است که حکمت پیشینیان برای آن سودی نخواهد داشتدر همین راستا مطالعه  یوول نوآ هراری از زندگی انسان‌ها در سال ۲۰۵۰ می‌گوید خالی از لطف نیستهوش مصنوعی 800 میلیون شغل را تا سال 2030 از بین می بردوقتی جک ما، بنیان گذار علی بابا، در سال 2018 گفت که هوش مصنوعی 800 میلیون شغل را از بین خواهد برد.و من آن را برای شاگردانم نقل قول کردم، همه ایشان به شدت نگران شدند. چون ساختار ذهنیشان برای نافرمانی تربیت نشده بود. برای فرمان برداری از چارچوب ها ساخت یافته بود.هم اکنون که سه سال از این پیش بینی می گذرد وقتی در رویدادهای حساس و جهانی مانند المپیک 2020 توکیو رگه هایی از این واقعیت را مشاهده می کنم، آرزو می کنم بچه های کلاسم همه تا حدی به این بلوغ فکری در نافرمانی خلاق رسیده باشند، کما اینکه در صحبت های برخی از ایشان این رگه های نافرمانی ناشی از بلوغ خودنمایی می کند. وقتی به این نگاه می کنم که در دهکده المپیک توکیو 17 اتوبوس برقی خودران به ساکنین دهکده المپیک 24 ساعته خدمت ارایه می کنند. می بینم سیر این تغییرات خلاق بنیان افکن نزدیک از آنی است که تصورش را می کنیم. چون همین اکنون اشغل رانندگی ماشین های نیمه سنگین و سنگین در معرض انقراض قرار گرفته است. ولی هنوز برای برخی که ذهنشان بادفرمانبرداری از چارچوب ها تغذیه می شود، رانندگی گزینه ای است که می توانند از تنگ دستی به آن پناه ببرند.مشاغل خلاق با رواج هوش مصنوعی به شدت رشد می کنندمشاغل خلاقه  كه مربوط به «اقتصاد خلاق» رهبري، كارآفريني،‌ نوآوري، طراحي چشم‌انداز و غيره مي‌شود، مي‌‌توانند با رواج هوش مصنوعي به شدت رشد كنند چون كه در  آينده اين مشاغل بسيار مورد نياز خواهند بود و همه كارها بر اساس دانش انجام خواهد شد. مشاغلي از اين دست در صنايع جديدي كه ايجاد مي‌شوند به كار خواهند آمد و سهم اين مشاغل بيشتر نيز خواهد شد. اما چه کسانی در این مشاغل موفق عمل خواهند کرد؟در پاسخ به این سوال کال نیوپورت نویسنده کتاب کار عمیق و استاد دانشگاه استنفورد گفته است:  در اقتصاد کنونی سه دسته از می توانند موفق شوند.دسته اول صاحبان سرمایه ای هستند که روی خلاقیت سرمایه گذاری می کنند، دسته دوم ستاره ها و افراد مشهوری هستند که به پیشبرد تبلیغات و برندسازی تجاری یا اقتصاد فرهنگی که خلاقیت رکن است کمک می کنند، اما دسته سوم افرادی هستند که با خلاقیتشان می توانند کاربری هایی را از فناوری های هوشمند بیرون بکشند که مخترعینشان حتی تصورش را هم نمی کنند. به زعم نگارنده این سطور، چارچوب ذهنی همگی این افراد از نافرمانی های ذهنیشان برای کشف دنیای هوش مصنوعی تبعیت می کند. در این رابطه مطالعه مقاله حرف دلم را گوش کنم یا حرف پدر و مادرم را؟ پیشنهاد می شوداما چگونه وقتی ذهن های مربیان و والدین فرمان‌برداری از چارچوب ها را طلب می کند و فرزندان به شکل غریزی نافرمانی را بر می تابند می توان رابطه ای دو سویه میانشان برقرار کرد که نه فرزندان از آینده مورد انتظارشان دور شوند و نه پدر و مادرها خلاف میل قلبیشان مانع رشد خلاق فرزندانشان در کسب و کار گردند؟پاسخ چندان ساده نیست و در حوصله این خطوط هم نمی گنجد. رسانه ای دیگر باید جست و جور دیگر باید به پاسخ رسید. برخی حرف ها در نوشتن در نمی آیند باید بیان شوند و شنیده شوند. گاهی تاثیر سخن بر زبان راندن بیش از جوهر کلمه بر صفحه چکاندن استاپیزود یکم پادکست فارسی ایکس فکتور با نام Xfactor به فاکتورهای ایکسی می پردازد که حایلی هستند میان رابطه فرزندان و والدین که در متن قرار دادمشان برای مخاطب چندان فهمش ساده نیست. بنابر این ادامه این مقاله را به این پادکست واگذار کردم تا کلمه ها با لحن در آمیخته شوند و احساس برای رساندن مفهوم زنده شود. این اپیزود تلاشی است برای باز کردن پنجره ای مشترک میان نگاه فرزندان و والدینشان به آینده و دنیای جدیدلوگوی پادکست فارسی Xfactor</description>
                <category>علیرضا خنجری</category>
                <author>علیرضا خنجری</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jul 2021 21:56:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرح صیانت چه بلایی سر ما می آورد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_khanjari/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-wod3ndwshxgx</link>
                <description>امروز مراجعین زیادی داشتم که از من می پرسیدند که طرح صیانت با ما چه کار می کند؟ چه خواهد شد؟ چه بلایی سرمان می آید؟ من نیز به همه ایشان یک پاسخ می دادم و آن اینکه ببینیم که آمار و ارقام به ما چه می گوید.سهم زبان فارسی از وب اکنون که این مقاله را می نویسم به 3.4 درصد رسیده است، این آمار از سه سال پیش تا امروز دو برابر شده است. از طرف دیگر زبان فارسی حالا در جایگاه پنجم بین زبان های موجود در وب قرار گرفته است. زبان فارسی بعد از انگلیسی، روسی، ترکیه ای و اسپانیولی در جایگاه پنجم وب جهانی قرار گرفته است. در ابتدای سال 2014 مطابق با دی ماه 1392 تنها 0.8 درصد و در جایگاه چهاردهم بود. شاید دلیل این رشد تا حدی متاثر از گسترش شبکه های اجتماعی بوده باشد. البته برای این فرضیه اکنون آماری در اختیار ندارم، اما تعداد تراکنش های مالی که در بازار اجتماعی ایران که همان فروشگاه های اینستاگرامی و غیره است،  700 میلیون در روز را نشان می دهد. دقت داشته باشید که این فقط آمار مربوط به تراکنش های مرتبط با تجارت اجتماعی است، یعنی کسب و کارهایی که در شبکه های اجتماعی پا گرفته اند. ارزش این بازار در ایران 40 هزار میلیارد تومان است. یعنی چیزی بیش از 13 برابر اختلاس بزرگ سه هزار میلیارد تومانی.خیلی ها فکر می کنند که چون اینجا ایران است، این اعداد نجومی به دست آمده. ولی آمار و ارقام این فکر را هم رد می کند. چرا که در سال 2020 میلادی ارزش بازار تجارت اجتماعی در جهان 500 هزار میلیارد دلار بوده است. و این در حالی است که این بازار همچنان دارد بزرگ‌تر می شود و تا سال 2026 به رقم نجومی 1500 میلیون میلیارد دلار خواهد رسید. همچنین در این راستا مطالعه این مقاله با عنوان با وجود احتمال فیلترینگ فعالیت اقتصادی در شبکه های اجتماعی را جدی بگیریم یا نه؟! پیشنهاد می شوداز طرف دیگر ارزش بازار محتوای فارسی در ایران تا سه سال پیش 3 هزار میلیارد تومان بود که اگر طبق برنامه پیش رفته باشد اکنون باید به 9 هزار میلیارد تومان رسیده باشد. این بازار آنچنان که در برنامه ها آمده است تا 90 هزار میلیارد تومان افزایش خواهد یافت. تا سه سال پیش بیشتر تمرکز وزارت ICT روی زیرساخت های فناوری اطلاعات بود یعنی IT اما از سه سال پیش گسترش Communication یا ارتباطات در دستور کار قرار گرفت و ارزش بازار 90 هزار میلیارد تومانی که اکنون 10 درصد آن طبق برنامه محقق شده است، متاثر از همین ماجراست. این توجه دولت به گسترش ارتباطات به گسترش تولید محتوا و البته بازار تجارت اجتماعی هم انجامیده است. البته در نظر داشته باشید که این رقم 90 هزار میلیارد تومانی منحصر به تجارت اجتماعی و محتوای ویدیویی نیست و شامل بنر های تبلیغاتی، متون و سایر اشکال محتوا هم می شود. بازار محتوای جهانی هم بازار جذابی است و ارزش بالایی دارد.  همچنان که بیل گیتس در یادداشتی تاریخی که در دهه نود میلادی منتشر کرده بود، به طلا بودن محتوا اشاره کرده بود، اکنون بازار استخراج این طلا در فضای اینترنت داغ شده است. راه افتادن شبکه های اجتماعی اینستاگرام، تیک تاک، توییتر و یوتیوب  شواهد آشنایی هستند که از این گفته تاریخی آقای گیتس پشتیبانی می کنند.حالا توجه داشته باشید که وقتی ارزش تجارت اجتماعی که بر آمده از این بازار طلایی است را در نظر می گیریم، یعنی فقط گوشه ای از این تجارت طلایی را در نظر گرفته ایم. گوشه ای که انقدر بزرگ است که به صورت مجزا و با عنوان تجارت اجتماعی یا Social Commerce به آن پرداخته می شود. حالا سوال اینجاست سهم محتوای فارسی چقدر از ارزش این بازار جهانی است که قانون گذار به قرارگرفتن سرورهای شبکه های اجتماعی خارجی اصرار ورزیده است. به عبارت بهتر ارزش این بازار چقدر برای شبکه های اجتماعی و پلتفرم های خارجی جذاب است که بخواهند در آن سرمایه گذاری کنند و سرورهایی را هم در ایران قرار دهند؟اگر 500 هزار میلیارد دلار ارزش بازار تجارت اجتماعی در جهان را مبنای محاسبه قرار دهیم. تنها 3 درصد آن معادل است با 15 هزار میلیارد دلار. اکنون خط کشی ندارم که با آن نشان بدهم  که این عدد معادل با چه چیزی خواهد شد. اما این رقم با نرخ دلار 25 هزار تومانی 6 هزار میلیارد تومان، یعنی تقریبا سه برابر بودجه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در سال 1400 با هفتاد و سه شبکه سراسری، استانی، محلی و برون مرزی و 97 شبکه رادیویی استانی، محلی، برون مرزی، ملی و اینترنتی.این در حالیست که رسانه ملی، با توجه به اینکه رسانه جمعی است، حتی اگر بخواهد، امکان پرداخت به اصناف اقتصادی فعال گوشه و کنار بازار اصلی و اصناف اقتصادی  محلی را نخواهد داشت. چرا که رسانه جمعی و یک طرفه است. البته این جوهره رسانه های جمعی است. ولی در مقابل رسانه های اجتماعی دو طرفه اند و متعامل و به سادگی چند کلیک امکان ایجاد یک صفحه برای یک بازار گوشه ای را فراهم می کنند. حتی بازاری که مخاطبی بسیار محدود و در حد دو سه هزار نفر دارد. این یعنی رسانه ملی علیرغم تمام تلاش هایی که در این چند سال گذشته کرده و حتی یک شبکه سراسری برای بازار تاسیس کرده (شبکه سابق بازار و شبکه کنونی کالای ایرانی) بازهم نتوانسته به اندازه رسانه های اجتماعی به ایجاد ارتباطات اقتصادی کمک کند.چرا که  رسانه های اجتماعی کاربران و مخاطبانشان را معطل پیچیدگی های فنی نمی کنند و ذاتشان در سهولت استفاده است و از همه مهم تر دو سویه و متعامل اند. همچنین قرار گرفتن سرورهای این شرکت ها در ایران به کاهش ترافیک اینترنت کمک می کند و البته سرعت استفاده از خدماتشان هم بالا می رود. هم اکنون قرار داشتن سرورهای رسانه های اجتماعی پر کاربردی مانند اینستاگرام در خارج کشور  هزینه کاربر نهایی را بالاتر می برد چرا که باید مبلغ بیشتری برای اینترنت خرج کند و این یعنی بهای تمام شده خدمات و کالاهایی که از کانال الکترونیک به مخاطب عرضه می شود تحت تاثیر نوسان قیمت اینترنت که با دلار هم محاسبه می شود قرار خواهند گرفت. ولی تا کنون هزینه اش به فایده اش چربیده. اما سوال اینجاست، اگر این شرکت ها به خاطر قوانین بین المللی و تحریم نتوانستند در ایران نماینده معرفی کنند، تکلیف چیست؟ به خصوص وقتی که بسیاری از این کسب و کارها حتی یک سایت یا وبگاه برای معرفی کالا و خدماتشان ندارند و البته ضرورتی هم ندارد که داشته باشند. چرا که در ذات تجارت اجتماعی نیازی به استفاده از فناوری های High Tech و حتی Medi Tech هم نیست. و حتی به وب سایت هم احتیاجی نیست. چون وب سایت های شخصی (اعم از حقوقی و حقیقی) در تجارت اجتماعی چندان محلی از اعراب ندارند. این تجارت ها بر بر بستر رسانه های اجتماعی پا می گیرند، چیزی شبیه به بازارهای محلی، جمعه بازارها و غیره که در محل های پر رفت و آمد راه اندازی می شوند. و البته کسب و کارهایی که در بازار تجارت اجتماعی فعالیت می کنند، تجارت های بزرگی هم نیستند، عموما کسب و کارهایی با دایره ای از مخاطب های مشخص هستند که به لطف رسانه های اجتماعی توانسته اند برد ارتباطشان را از محله ای که در آن زیست می کنند به محله هایی دیگر گسترش دهند. و البته این گسترش لزوما باعث نشده فالوورهای زیادی پیدا کنند، اما سفارش هایشان را بیشتر کرده است و شاهد یک رونق اقتصادی در بخش کسب و کارهای اجتماعی نوین هستیم، کسب و کارهایی که سابق بر این محلی بودند اما اکنون به لطف رسانه های اجتماعی چند محله ای شده اند یعنی به محله های دیگر هم خدمت و کالا ارایه می کنند.در مقاله ای که مجله مدیریت بازاریابی با عنوان  When less is more: the impact of macro and micro social media influencers’ disclosure منتشر کرده، شواهدی نشان داده شده که اثرگذاری صفحه های با فالوور کم، بیشتر از تاثیر صفحه های با فالوور زیاد است. نتیجه این مقاله فرضیه ای را می سازد که بی ارتباط با این مطالبی که تا کنون گفتم نیست. و آن اینکه: مبنای رونق اقتصادی صفحه های کسب و کارها در رسانه های اجتماعی تعداد فالوورهایشان نیست، بلکه تعداد سفارش هایشان است که اگر رسانه اجتماعیی که در آن فعالیتشان پا گرفته است مسدود شود، ارتبطشان با همین تعداد کم فالوورهایشان هم قطع خواهد شد و پیدا کردنشان هم دیگر راحت نخواهد بود. یعنی فالوور ها ممکن است دیگر آن کسب و کار تجارت اجتماعی را با آن نام به خصوص که دنبال می کردند نتوانند پیدا کنند چون ممکن است دیگرانی از آن نام در جای دیگر استفاده کرده باشند و کسب و کارهای تجارت اجتماعی هم دیگر فالوورهایشان که تبدیل به مشتریان وفادارشان شده بودند را از دست خواهند داد.در اینجا پیشنهاد من این است که همه فعالان تجارت اجتماعی، تا پیش از اینکه بخواهد دیر بشود، یک بک آپ از مشتریانشان تهیه کنند که حتما شماره تلفن در آن وجود داشته باشد که بتوانند محل فعالیت جدیدشان یا هر گونه تغییرشان را به ایشان اطلاع بدهند.از طرفی هم مخاطب رسانه های جمعی رادیو و تلویزیون و مطبوعات هم در صورت اجرایی شدن این طرح نمی توانند کمکی به بهبود اکوسیستم تجارت اجتماعی ایران بکنند تا کسب و کارهای تجارت اجتماعی که حالا اکوسیستمشان عوض شده و مشتریانشان را از دست داده اند بتوانند در اکوسیستم جدید اقتصادشان را بازیابی کنند. دلیلش هم این است که این رسانه ها (رادیو و تلویزیون و مطبوعات) یک سویه اند و اثر پذیری مخاطب از ایشان زیاد نیست. پلتفرم های بزرگ اینترنتی داخلی هم برای تاثیر گذاری لازم دارند، که دایم در کوس تبلیغات و تیزرهای تلویزیونی و رادیویی و روزنامه ای بدمند تا در گوش مخاطب که از این حرف ها پر است وارد شوند و اکوسیستمشان را جا بیاندازند که البته چون صدا و سیما هم خیلی رایگان این کار را برایشان انجام نخواهد داد (همچنان که تا کنون تجربه شده) سنگینی هزینه جا افتادن این اکوسیستم باز هم به دوش کاربران فضای مجازی و فعالان کسب و کارهای تجارت اجتماعی خواهد بود. این را اضافه کنید به محدودیتی که  رسانه های اجتماعی رادیو و تلویزیون و مطبوعات در تعامل نزدیک با مخاطب خودشان دارند. اینکه رسانه های جمعی بر خلاف رسان های اجتماعی مانند اینستاگرام نمی توانند ارتباط شخصی بگیرند و همین بر کاهش نفوذ آن ها افزوده است، پس خیلی روی کمک رسانه جمعی رادیو و تلویزیون و مطبوعات برای دفع فشار حاصل از اجرایی شدن طرح صیانت نمی توان حساب باز کرد. همچنان که در مسدود شدن تلگرام نتوانستند کمکی به رونق پیام رسان های داخلی بکند و حتی اکنون برنامه های رادیو و تلویزیون صفحه های اجتماعیشان در اینستاگرم قرار دارد تا حتی در سروش که برای خود صدا و سیماست. از این منظر اگر جایگزینی برای تجارت های اجتماعی ایرانی که بر بستر رسانه های اجتماعی مانند اینستاگرام پا گرفته اند در نظر گرفته نشده باشد، مانند آن می ماند که  اختلاس بزرگ 3000 میلیارد تومانی، 13 بار دیگر تکرار خواهد شد(برابر با ارزش تجارت اجتماعی ایران). ضمن اینکه مساله اصلی جایگزینی بستر بومی با خارجی نیست. چون فناوری نرم امروز به اندازه ای ساده شده است که می توان سریع یک پلتفرم جدید بالا آورد. مساله اصلی زیرساخت سخت افزاری مورد نیاز برای مدیریت ترافیک این بازار است که به دلیل بالا بودن قیمت دلار چندان جذاب نیست. همچنان که در آبان ماه 1398 دیدیم، موتور های جستجوی داخلی زیر بار ترافیک سنگین ایجاد شده کمر خم کردند چون زیرساخت سخت افزاری مورد نیاز برای پاسخ گویی به این حجم از تقاضای استفاده از موتورهای جستجوی ایرانی امکان پذیر نبود. شاید برای همین است که قانون گذار نبود سرورهای این پلتفرم ها را داخل ایران بهانه کرده است. اما ماجرا اینجاست که اگر گوگل و فیس بوک سرورهای خود را به چین و اروپا برده اند، ارزش اقتصاد  14000 یا 12000 میلیارد دلاری چین و اروپا را در نظر گرفته اند. در حالی که ارزش اقتصاد ایران تنها 190 میلیارد دلار است. یعنی 13.5 درصد ارزش بازار چین و اروپا، که هر چند عدد کمی نیست، اما نکته اش این است که  190 میلیارد دلار ارزش کل اقتصاد ایران است و نه اقتصاد الکترونیک آن. هر چند که اقتصاد الکترونیک ایران یک بازار رو به رشد دارد و اگر قرار به سرمایه گذاری است اکنون زمان مناسبی برای سرمایه گذاری در آن است.اقتصاد الکترونیک ایران در سال گذشته خورشیدی یعنی سال 1399 رشد 217 درصدی را تجربه کرد. که البته پاندمی کرونا در این رشد بی تاثیر نبوده. ولی نکته ای که وجود دارد این است که سهم رسانه‌های اجتماعی از این رشد 81 درصد بوده است.نکته اینجاست که 87 درصد واحد های تجارت الکترونیک با سرمایه گذاری شخصی و تنها 8 درصد با سرمایه گذاری شتاب دهنده ها و فقط 5 درصد با سرمایه گذاری دولت فعالیت می کنند. نکته دیگر این است که فعالان تجارت الکترونیک بیشتر از رسانه‌های اجتماعی برای ارایه خدمات خود بهره گرفته اند تا وب سایت ها و اپلیکیشن های خودشان. که البته این یک تصمیم خود خواسته نیست. چرا که شبکه های اجتماعی به قدری کاربر پسند هستند که مرد و زن هفتاد ساله هم با آن کار می کنند و خیلی سریع کار کردن با آن را می آموزند. البته این همه ماجرا نیست. محتوا نقش سرگرمی را برای کاربران بازی می کند. و کاربران بیشتر به آن سر می زنند تا به سایت و یا اپلیکیشن های مربوط به تجارت الکترونیک.از طرف دیگر از میان 76 هزار واحد فعال دارای اینماد، 23 هزار واحدشان حدود یک سال است که کارشان را شروع کرده و مابقی عمری در حدود چهار سال دارند. یعنی در ابتدای منحنی عمر کسب و کارشان هستند و آسیب پذیرند. حالا با این نگاه اگر طرح صیانت، در واقع صیانت  از این واحد های صنفی تجارت الکترونیک باشد که 36 درصد تولید ناخالص ملی را (بدون احتساب نفت) را در اختیار داشته اند، به نگرانی هایش می ارزد چرا که می توان گفت که جغرافیای بازار تجارت الکترونیک مرزهایش تثبیت و آماده گسترش بیشتر خواهد شد. اما اگر نه، در پاسخ به سوال اصلی این مقاله باید گفت: بلایی که طرح صیانت بر سر ما خواهد آورد، شوک بزرگی است که تجارت الکترونیک ایران که بیش از یک سوم تولید ناخالص داخلی را تامین می کند وارد می آورد، آن هم در شرایطی که فقط 13 درصد این تجارت الکترونیک ایران از حمایت شتاب دهنده ها و دولت برخوردارند و می توانند روی کمک مالی شتاب دهنده‌ها و دولت برای مهار این شوک حساب باز کنند.  وگرنه 81 درصد که با سرمایه شخصی وارد میدان تجارت الکترونیک شده اند و چندان قادر به تحمل این شوک نیستند و ممکن است از گردونه خارج شوند. که اگر چنین شود پاسخ آخر نقل قولی است از نویسنده کتاب کفش فروش پیر  جناب آقای فیل نایت، بنیان گذار کفش نایکی، که می گوید: تجارت یک جنگ است!علیرضا خنجریمتخصص رسانه و تجارت اجتماعیLinkedin: alireza khanjari</description>
                <category>علیرضا خنجری</category>
                <author>علیرضا خنجری</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jul 2021 18:56:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موفقیت گوره‌خر است!</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_khanjari/%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%DA%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-add4baa31vxg</link>
                <description>نویسنده: علیرضا خنجریمتخصص رسانه با گرایش تجارت اجتماعیمراجعین زیادی دارم که دوست دارند مجری تلویزیون شوند، نویسنده شوند، بازیگر شوند، گوینده رادیو شوند، نقاش شوند، به دنبال انیمیشن بروند، خبرنگار شوند، بازی ساز، فوتبالیست و یا والیبالیست شوند اما...، اما پدر و مادرشان خیلی رضایتی به این کارها نشان نمی دهند. جالب اینجاست چند تایی از ایشان هم در مسیر هدفشان قدم زده بودند و به جاهای خوبی هم رسیده بودند.به عنوان نمونه یکی در تیم ملی والیبال نوجوانان انتخاب شده بود و هم بازی محمد موسوی بازیکن تیم ملی والیبال ایران بود، دیگری زمانی که بیرانوند دروازه بان تیم نفت بود، به عنوان دروازه بان دوم فعالیت می کرد و حتی داشتند با او قرارداد می بستند در حالی که او دانش آموزی بیش نبود. دیگری از طرف یک استودیوی بازی سازی حتی بورس شده بود و حقوق خوبی به او پیشنهاد شده بود بعلاوه مزایایی مانند آموزش رایگان دوره های حرفه ای بازی سازی که قرار بود به او داده شود. دیگری در هنرستان نمایش های آیینی در حال پذیرفته شدن بود. اما هر کدام از ایشان چه سرنوشتی پیدا کردند؟!اولی که در تیم ملی والیبال نوجوانان انتخاب شده بود و بازی می کرد، به خاطر پدر، از حضور در تیم ملی کناره گیری کرد و وارد صنعت مواد غذایی شد. دیگری نیز به دلیل عدم رضایت پدرش از فضای فرهنگی فوتبال، وارد کار پوشاک مردانه شد. آن یکی که از طرف یک شرکت بازی سازی بورس شده بود به خاطر پدرش راهی دانشگاه شد، و اکنون که این مطلب را می نویسم کارشناسی اش را در دانشگاه امیرکبیر گذرانده و در حال دفاع از پایان نامه ارشدش در دانشگاه تهران است. اما جالب تر، آن یکی است که به شدت انیمیشن دوست داشت، اما چون فکر می کرد نقاشی بلد نیست و هیچ استعدادی در نقاشی ندارد نزدیک چهار دهه از عمرش را به کارهای دیگری پرداخت و اکنون دو سال است که نه تنها خودش فهمیده چه استعداد هنری خوبی در انیمیشن دارد بلکه یکی دو استاد برجسته هم او را تایید کرده اند.جالب اینجاست که همه این نفرات با وجود اینکه به سمت هدف مورد علاقه‌شان نرفتند، ولی معدل کار و زندگیشان کم نشد و نسبتا توانسته اند گلیمشان را از آب بیرون بکشند. اما با این حال همه ایشان یک سرنوشت مشترک داشتند. و آن اینکه وقتی سنشان بیشتر شد، تا حدی استقلال مالی پیدا کردندT و بیشتر خودشان را شناختند، مصمم شدند که به سمت هدفشان حرکت کنند.یکی می خواهد فوتبال را از سر بگیرد و حتی در لیگ انگلستان بازی کند. دیگری می خواهد هر جور شده با یک استودیو بازی سازی همکاری نزدیک و مستمر داشته باشد و حتی به صورت پاره وقت به چند استودیو بازی سازی مشاوره می دهد. دیگری هر گاه فرصتی پیدا می کند کاراکتر های کارتونی و انیمیشنی خلق می کند.  از سرنوشت یکی از ایشان اطلاع دقیقی ندارم، فقط همین اندازه می دانم که در صنعت غذایی توانسته خوب پیش برود و کسب و کار گسترده ای داشته باشد ولی از اینکه آیا دوباره به سمت والیبال رفته یا نه چیزی نمی دانم. فقط همین اندازه می دانم که هر گاه این عبارت را می گفت که: «حاجیمون نذاشت که والیبال رو ادامه بدم» چشمانش به افق دوخته می شد.البته نباید اینطوری داستان را وارونه کنیم که اگر  هر کدامشان در چیزی که به آن علاقه داشتند  وارد می شدند زندگیشان از این رو به آن رو می شد. اتفاقا حتی در دنیای داستان ها اینگونه روایت ها جذابیتی ندارد، چون داستانی خوب است که به قول ارسطو گره افکنی داشته باشد!، کنش داشته باشد! مسیر رسیدن به علاقه ها به آن سادگی که فکر می کنیم نیست ولی سختی آن بیشتر از سختی هایی که در کارهای دیگر تجربه می کنیم هم نیست. به هر حال رسیدن به موفقیت چه در راه علاقه باشد و چه در راهی دیگر سختی خاص خودش را دارد. و سختی همان چیزی است که در داستان زندگی گره می اندازد و کنش ایجاد می کند. حالا چه این سختی، حاصل مخالفت پدر و مادر باشد یا ترس ما از شکست و آیندهپیشتر و در این مقاله،گفتم که محققین به یافته هایی دست پیدا کرده اند که از اکتسابی بودن علاقه پشتیبانی می کند. یعنی اگر به چیزی فکر می کردی علاقه نداری و بعد به خاطر شرایطی که در آن قرار گرفتی به آن چیز علاقمند شدی، خیلی تعجب نکن.این یعنی همه این بچه هایی که به خاطر پدر و مادرشان به سراغ علاقه شان نرفتند و یا حتی آن پسر بچه ای که به خاطر عدم آگاهی خودش از استعدادش به سراغ انیمیشن نرفت و به سراغ کار دیگری رفتند، خیلی هم بی علاقه به کارهای دیگر نپرداختند. پس اگر علاقه ات را دنبال نکرده ای نگران و افسرده و آزرده خاطر نباش. چون مهم تر از دنبال کردن علاقه، بالابردن معدل موفقیت است. آقای Hans Rosling در کتاب Factfulness، غرایز ده گانه ای از انسان را بر می شمرد که یکی از آن ها غریزه شکاف یا Gap Instinct است. این همان صفر و یکی دیدن است. یعنی اگر به دنبال علاقه ات نرفتی، برابر با این نیست که پس شکست خورده ای یا گزاره برعکس آن که می گوید: اگر به دنبال علاقه ات رفتی پس موفق شده ای! موفقیت دکمه خاموش روشن چراغ نیست که فقط دو وضعیت داشته باشد، موفقیت گوره خر است! نه سیاه است و نه سفید، نه خط های سیاه روی زمینه سفید هستند و نه خط های سفید روی زمینه سیاه! همه با هم هستند که گوره خر را تعریف می کنند. موفقیت یک معدل است! معدلی که از جمع و تقسیم کامیابی ها و ناکامی ها در طول عمر انسان به دست می آید. رفتن یا نرفتن به سمت علاقه برابر با ناکامی نیست. ما به دنبال علاقه‌مان می رویم که احساس خوب داشته باشیم و احساس خوب داشته باشیم و احساس خوب از معدل ناکامی ها و کام‌یابی ها حاصل می شود و اگر این معدل بالا باشد، یعنی معدل موفقیت ما بالاست.تازه بماند که به قول آقای Cal Newport نویسنده کتاب Deep Work یا کار عمیق، خیلی از کارهای ما در سیاه چاله اندازه گیری قرار می گیرند. یعنی هیچ خط کش یا ترازویی برای اندازه گیری آن وجود ندارد که ارزشش را بتوان با آن نشان داد و به سادگی احساس کامیابی کنیم. و همین باعث می شود که خیلی از کارهایی که کردیم از جمله مطالعه این مقاله را در کارنامه فعالیت هایمان به شمار نیاوریم و احساس کنیم این مقاله ای که در حال خواندنش هستم، وقت تلف کنی بوده و اگر آجر بالا انداخته بودی تا الان یک دیوار ساختمان را کمک کرده بودی که بالا برود و احساس کنی که کار مفیدی انجام داده ای. از طرف دیگر بنابر آنچه در کتاب Factfulness در سال 2017 آمده، غریزه تعمیم پذیری که در وجود ما قرار دارد، یک ناکامی را به کل زندگیمان بسط می دهد. این یعنی وقتی نتوانسته ایم به سمت علاقه‌مان برویم پیش خودمان انگار می کنیم که همیشه ناکام بوده ایم. و این ناکامی را به همه فعالیت ها و سال های زندگیمان تعمیم می دهیم. فارغ از اینکه ما کامیابی های زیادی داشته ایم. اما چون در سیاه چاله اندازه گیری افتاده، به چشممان نمی آید و دچار خطای شناختیِ «نادیده گرفتن امور مثبت» می شویم.  از طرفی هم آقای Nir Eyal در کتاب Indistractable  به مقاله جالبی اشاره می کند. او در این مقاله به شواهدی جالبی می پردازد. اینکه نوزاد انسان از هفت ماهگی الگوهای منفی بافی را خودآموز یاد می گیرد. حالا این منفی بافی در کنار غریزه ترس و غریزه تعمیم پذیری سه راس مثلث آتشین وحشت را برایمان می سازد و میان ما و علاقه‌مان حایل می کند. و برایمان مرز کشی می کند که اگر به سمت علاقه ات نروی همیشه در سیاه چاله ناکامی زندانی خواهی شد. و انگار نمی کند که اصلا مرزی در این میان وجود ندارد، چون موفقیت یک معدل است که از حاصل جمع و تقسیم کامیابی ها و ناکامی ها به دست می آید. ولی چون ما بسیاری از کامیابی هایمان در «سیاه چاله اندازه گیری» است و ذهنمان دچار خطای شناختی «نادیده گرفتن امور مثبت» و از هفت ماهگی هم منفی بافی را خودآموز یاد می گیریم. این تصور برایمان پدید می آید که تعداد ناکامی هایمان بیش از کامیابی هایمان است و معدل موفقیت ما پایین است چون برای خیلی از کامیابی‌هایمان مدرکی نداریم. غافل از اینکه  نبود مدرک، مدرک نبود نیست!امضاعلیرضایک آدم فضاییInstagram: @alireza_khanjariWebSite: www.khanjari.tv </description>
                <category>علیرضا خنجری</category>
                <author>علیرضا خنجری</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jul 2021 18:23:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیران بازاریابی حواستون به تغییرات مدیریتی اینستاگرام باشه!</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-yleyyzzscvmb</link>
                <description>سلام دوستان، اینستاگرام اخیرا تحرکات جدید و جدیی رو در تولید محتوا شروع کرده و الان پاش به داشبورد حرفه ای صفحه های اینستا هم رسیده، این تصویری که می بینید در پایین داشبورد حرفه ای صفحه است. و مطالبی راجع به تولید محتوا گذاشته است.تصویری از داشبورد حرفه ای اینستاگرام که در پایین آن محتوای آموزشی آمده است از طرف دیگر پیش از این اتفاق یک مجله هم راه انداخته بودند به نام اینستاگرام اینسایدر که توضیحش باشه برای بعد. نکته اینجاست. بنیان گذاران اینستاگرام الان مدتی است که از اینستاگرام خداحافظی کرده اند و رفته اند، دلیلش هم فشار های مارک زاکربرگ بوده که در نهایت باعث شده آبشان در یک جوی نرود. الان اینستاگرام دیگه در چارت سازمانیش مدیرعامل نداره و فقط یک Head داره، در واقع مدیرعامل اصلی خود زاکربرگ است. با توجه به اینکه این تغییر مدیریتی حدود یک سال است که اتفاق افتاده، الان باید شاهد نتایج این تغییر و تاثیرش بر اکوسیستم اینستاگرام باشیم. کمترین تاثیرش تولید محتوای آموزشی است که خود اینستا مستقیما داخلش ورود کرده. از طرف دیگر مارک زاکر برگ الان دیگه می خواهد تا می تونه بتازونه و اینستا رو بیشتر به خدمت فیس بوک در بیاره، یکی از دلایلش هم اینه که بهش قدرت سیاسی بیشتری برای چانه زنی با رگولاتورهای ایالات متحده و کشورهای دیگه می ده. سرعت این تغییرات در کوتاه مدت خیلی زیاد خواهد بود. از آنجایی که به شدت تولید محتوا و رشد آن تحت تاثیر این چرخش مدیریتی قرار می گیره، آمادگی لازم برای پاسخ گویی به این باید  شکل بگیره. یعنی حتی ممکنه در تولید محتواتون تغییرات بنیادین بدید. در این بین فیس بوک نقش کلیدی رو بازی خواهد کرد. چون فیس بوک داره فیچرهای جدید ویدیو ارایه می ده که بتونه با یوتیوب رقابت کنه و خیلی جدی مدتیه وارد این حوزه شده و حتی برنامه های تلویزیونی خاص خودش رو داره که از فیس بوک پخش میشه و سلبریتی ها نامدار در آن حضور دارند که برنامه های پر سابقه ای در تلویزیون ها داشته اند.سامانه Creator Studio که فیس بوک اون رو ارایه کرده تا بتونید از طریق وب محتوای صفحه رو مدیریت و آپلود کنید و برنامه زمان بندی برای صفحه ایجاد کنید، هم سیگنال هایی ازش دریافت میشه که به سمت فیس بوک غش کنه و اکانت های خاموش و غیر فعال فیس بوک رو فعال و روشن کنه.نقطه قوت ماجرا اینه که الان بعد از لینکدین، فیس بوک شبکه اجتماعی پر کابرد بیزینس هاست (البته در جامعه بین المللی) که می تونه به ساید B2B  کمک کنه و حتی بتونه مشتری  ارزی (و نه لزوما بین المللی) داشته باشه. از طرف دیگه با توجه به اینکه 50 میلیون کاربر ایرانی در اینستاگرام هستند، این تنگ شدن ارتباط فیس بوک و اینستا هم تهدید فیلترینگ را افزایش خواهد داد و هم فرصت ارتباط گیری سریعتر با بیزینس ها را گسترده خواهد کردنتایج تحقیقات سوشال ادوایزر درباره شبکه های اجتماعی مورد استفاده بیزینس هاحتی این اتفاق روی اکوسیستم استارتاپی و سرمایه گذاری تاثیر گذار خواهد بود. چرا که اینستاگرام از اولین استارتاپ هایی بود که توسط یک غول کسب و کار خریداری شد، اما به شرط استقلال کار و نامش، ولی حالا استقلال نامش حفظ شده ولی استقلال کارش در دست فیس بوک است. البته نظرات زاکربرگ تا پیش از خداحافظی بنیان گذاران اینستاگرام، حضورش برای اینستاگرام مثبت و به نفعاین شبکه اجتماعی بوده. به عنوان مثال راه اندازی استوری، با فشار های زاکربرگ بر بنیان گذاران اینستاگرام صورت گرفته است وگرنه آن ها تا توانستند مقاومت کردند و زیر بار استوری نرفته بودند. البته زرد شدن اینستاگرام هم باز تا حدی تحت تاثیر زاکربرگ بوده است چون بنیان گذاران اینستاگرام چنین نمی خواستند و خیلی کمال گرا بودند. ولی هر چه بوده حضور زاکربرگ بر اساس شواهد به رشد اینستاگرام حسابی کمک کرده و اکوسیستمی به نام اینستاگرام تولید کرده که حتی روی طراحی کافه ها و اماکن عمومی هم تاثیرگذار بوده. به شکلی که طراحان برای طراحی اماکن، به خصوص اماکن عمومی حتما توجه می کنند آن مکان Instagramable باشه، یعنی قابلیت های خوبی برای انداختن عکس و ضبط فیلم برای انتشار در اینستاگرام داشته باشداین تغییرات، به موج جدید اینستا می انجامد که با خود اینفلوینسر های جدید ایجاد خواهد کرد. اگر فردی می خواهد اینفلوئنسر شود ولی فکر می کند که اینفلوئنسر شدن دیگه به سادگی گذشته نیست. الان وقتش است. چون این موج جدید معلوم نیست که چند سال بعد بخواهد تکرار شود. از طرف دیگر خیلی از اینفلوئنسر های حال حاضر با افت ریچ یا عدم رشد ریچ روبرو خواهند بود و حتی ممکن است به شدت فالوور از دست بدهند.</description>
                <category>علیرضا خنجری</category>
                <author>علیرضا خنجری</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jul 2021 14:54:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینفلوئنسرها حواستون به تغییرات مدیریتی اینستاگرام باشه!</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_khanjari/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%81%D9%84%D9%88%D8%A6%D9%86%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-jscvepbgwnff</link>
                <description>سلام دوستان، اینستاگرام اخیرا تحرکات جدید و جدیی رو در تولید محتوا شروع کرده و الان پاش به داشبورد حرفه ای صفحه های اینستا هم رسیده، این تصویری که می بینید در پایین داشبورد حرفه ای صفحه است. و مطالبی راجع به تولید محتوا گذاشته که احتمالا تا الان اون رو دیدید. اما چرا زودتر این کار رو نکرده؟تصویری از داشبورد حرفه ای اینستاگرام که در پایین آن محتوای آموزشی آمده استالان اینستاگرام دیگه در چارت سازمانیش مدیرعامل نداره و فقط یک Head داره، در واقع مدیرعامل اصلی خود زاکربرگ است. با توجه به اینکه این تغییر مدیریتی حدود یک سال است که اتفاق افتاده، الان باید شاهد نتایج این تغییر و تاثیرش بر اکوسیستم اینستاگرام باشیم.کمترین تاثیرش تولید محتوای آموزشی است که خود اینستا مستقیما داخلش ورود کرده. از طرف دیگر مارک زاکر برگ الان دیگه می خواهد تا می تونه بتازونه و اینستا رو بیشتر به خدمت فیس بوک در بیاره، یکی از دلایلش هم اینه که بهش قدرت سیاسی بیشتری برای چانه زنی با رگولاتورهای ایالات متحده و کشورهای دیگه می ده.سرعت این تغییرات در کوتاه مدت خیلی زیاد خواهد بود. از آنجایی که به شدت تولید محتوا و رشد آن تحت تاثیر این چرخش مدیریتی قرار می گیره، آمادگی لازم برای پاسخ گویی به این باید شکل بگیره. یعنی حتی ممکنه در تولید محتواتون تغییرات بنیادین بدید. در این بین فیس بوک نقش کلیدی رو بازی خواهد کرد. چون فیس بوک داره فیچرهای جدید ویدیو ارایه می ده که بتونه با یوتیوب رقابت کنه و خیلی جدی مدتیه وارد این حوزه شده و حتی برنامه های تلویزیونی خاص خودش رو داره که از فیس بوک پخش میشه و سلبریتی ها نامدار در آن حضور دارند که برنامه های پر سابقه ای در تلویزیون ها داشته اند.سامانه Creator Studio که فیس بوک اون رو ارایه کرده تا بتونید از طریق وب محتوای صفحه رو مدیریت و آپلود کنید و برنامه زمان بندی برای صفحه ایجاد کنید، هم سیگنال هایی ازش دریافت میشه که به سمت فیس بوک غش کنه و اکانت های خاموش و غیر فعال فیس بوک رو فعال و روشن کنه.نقطه قوت ماجرا اینه که الان بعد از لینکدین، فیس بوک شبکه اجتماعی پر کابرد بیزینس هاست (البته در جامعه بین المللی) که می تونه به ساید B2B کمک کنه و حتی بتونه مشتری ارزی (و نه لزوما بین المللی) داشته باشه. از طرف دیگه با توجه به اینکه 50 میلیون کاربر ایرانی در اینستاگرام هستند، این تنگ شدن ارتباط فیس بوک و اینستا هم تهدید فیلترینگ را افزایش خواهد داد و هم فرصت ارتباط گیری سریعتر با بیزینس ها را گسترده خواهد کردنتایج تحقیقات سوشال ادوایزر درباره شبکه های اجتماعی مورد استفاده بیزینس هاحتی این اتفاق روی اکوسیستم استارتاپی و سرمایه گذاری تاثیر گذار خواهد بود. چرا که اینستاگرام از اولین استارتاپ هایی بود که توسط یک غول کسب و کار خریداری شد، اما به شرط استقلال کار و نامش، ولی حالا استقلال نامش حفظ شده ولی استقلال کارش در دست فیس بوک است.البته نظرات زاکربرگ تا پیش از خداحافظی بنیان گذاران اینستاگرام، حضورش برای اینستاگرام مثبت و به نفعاین شبکه اجتماعی بوده. به عنوان مثال راه اندازی استوری، با فشار های زاکربرگ بر بنیان گذاران اینستاگرام صورت گرفته است وگرنه آن ها تا توانستند مقاومت کردند و زیر بار استوری نرفته بودند. البته زرد شدن اینستاگرام هم باز تا حدی تحت تاثیر زاکربرگ بوده است چون بنیان گذاران اینستاگرام چنین نمی خواستند و خیلی کمال گرا بودند.ولی هر چه بوده حضور زاکربرگ بر اساس شواهد به رشد اینستاگرام حسابی کمک کرده و اکوسیستمی به نام اینستاگرام تولید کرده که حتی روی طراحی کافه ها و اماکن عمومی هم تاثیرگذار بوده. به شکلی که طراحان برای طراحی اماکن، به خصوص اماکن عمومی حتما توجه می کنند آن مکان Instagramable باشه، یعنی قابلیت های خوبی برای انداختن عکس و ضبط فیلم برای انتشار در اینستاگرام داشته باشداین تغییرات، به موج جدید اینستا می انجامد که با خود اینفلوینسر های جدید ایجاد خواهد کرد. اگر فردی می خواهد اینفلوئنسر شود ولی فکر می کند که اینفلوئنسر شدن دیگه به سادگی گذشته نیست. الان وقتش است. چون این موج جدید معلوم نیست که چند سال بعد بخواهد تکرار شود. از طرف دیگر خیلی از اینفلوئنسر های حال حاضر با افت ریچ یا عدم رشد ریچ روبرو خواهند بود و حتی ممکن است به شدت فالوور از دست بدهند.</description>
                <category>علیرضا خنجری</category>
                <author>علیرضا خنجری</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jul 2021 14:37:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه حواس پرتی به تولید کنندگان محتوا کمک می کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_khanjari/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-smdmmeubmnjc</link>
                <description>اقتصاد خودآزاری بر پایه میل به حواس پرتی شکل می گیرد خواهر خوانده اقتصاد توجه اقتصاد حواس پرتی است. یعنی مجموعه فعالیت های اقتصادیی که پیرامون حواس پرتی شکل می گیرد. افراد جامعه به چهار دلیل به حواس پرتی روی می آورند. مهم ترین آن فرار از بی کاری است. بر اساس تحقیقی که نتایج آن در سال 2014 و در مجله Science منتشر شد، محققین دریافتند که ترجیح افراد جامعه بر این است که یک کاری انجام بدهند حتی اگر آن کار دردناک باشد.انسان وقتی تنها می شود تمایل دارد خودآزاری کند تا اینکه فکر کنداز گروهی از مردان و زنان خواستند که برای مدت مشخصی به تنهایی و بدون هر گونه وسیله ارتباط جمعی یا تلفن همراه در یک اتاق قرار بگیرند. در آن اتاق هیچ چیز نبود به جز یک دکمه روی میز که اگر آن را فشار می دادید، به شما شوک الکتریکی کوچکی وارد می کرد. اقتصاد خودآزاری؛ بازار خرید و فروش کالا و خدمات حواس پرتیخوب به صورت منطقی چه کسی حاضر است که چنین شوکی را به خودش وارد کند. همه تلاش می کنند که در این پانزده دقیقه صبر کنند تا زمان به پایان برسد و از اتاق خارج شوند. اما چنین نبود بیش از 67 درصد از مردان و  25 درصد از زنان حاضر در این آزمایش پس از گذشت چند دقیقه حوصله شان سر می رفت و شروع می کردند با این دکمه بازی کردن و به خودشان شوک وارد آوردن. حالا وضعیتی را در نظر بگیرید که ما در زندگی با آن مواجه هستیم. یعنی حوصله مان از فکر های تکراری و مسایل لاینحل زندگی سر رفته است و این مسایل هم خسته‌مان کرده است و هم حوصله‌مان را سر برده است. خوب در چنین شرایطی و با توجه به نتیجه این تحقیق از هر ده مرد 6 نفر و از هر ده زن تقریبا 4 نفر دوست دارند که دستگاهی مانند این دستگاه شوک را بخرند به خودشان شوک وارد کنند که دست کم حوصله شان سر نرود. و این آغاز یک خرید و فروش بر مبنای حواس پرتی خواهد بود که اقتصاد خودآزاری را پایه گذاری می کند.اول مرغ بوده یا تخم مرغ؟! انسان اول انجام می دهد و بعد فکر می کند؟!محققین پس از این آزمایش دریافتند که انسان ترجیح می دهد که کاری انجام دهد تا اینکه بخواهد فکر کند. این نتیجه من را به یاد جمله هایی از کتاب تاریخ علم مردم نوشته کلیفورد کانر انداخت. این کتاب را نشر ماهی منتشر کرده است. نویسنده در این کتاب اشاره ای کرده است به اختلاف نظری که بر سر یک فرضیه وجود دارد و آن اینکه؛ «اول دست بوده یا اول فکر؟» به عبارت ساده تر «اول مرغ بوده یا تخم مرغ». البته برای سوال دوم که به «مرغ و تخم مرغ» اشاره دارد بیان علمی ارایه شده است و ثابت شده که اول مرغ بوده چرا که برای تولید تخم مرغ، به یک ماده موثره ای احتیاج است که آن در بدن مرغ تولید می شود. اما برای سوال اول که «اول دست بوده یا اول فکر؟» هنوز مدرکی وجود ندارد که نشان دهد انسان اول فکر کرده که با سفال کاسه و بشقاب درست کند یا به صورت اتفاقی وقتی داشته کاری انجام می داده چنین چیزی را آموخته و بعد برای بهبود آن فکر کرده است. هر چند نویسنده کتاب، با اشاره به اینکه «نبود مدرک، مدرک نبود نیست» تلاش کرده که فرضیه اول دست را تقویت کند. اما با نگاهی به سفالینه های سیلک ایران که قدمتی هشت هزار ساله دارد. مدارکی وجود دارد که نشان می دهد اول دستی در کار بوده و بعد فکری به آن اضافه شده.به این صورت که روی یک سری از سفالینه ها آثار سوختگی حصیر وجود دارد. این آثای سوختگی حصیر، فرضیه ای را تقویت می کند که در آن گفته می شود، گل رس چسبیده به شاخ و برگ گیاهان و نی ها، بعد از مدتی زیر نور آفتاب خشک شده، بعد باران باریده، داخل آن آب جمع شده، انسان آن را دیده، توانسته تکه ای از این مخلوط گل رس و شاخ و برگ را که داخلش آب بوده با دست بردارد و به محل زندگیش ببرد، بعد تلاش کند که شبیه آن را بسازد. یعنی ظرف هایی که لایه بیرونی آن را شاخ و برگ گیاهان پوشانده است و لایه داخلی اش را گل رس. اما در یک حادثه آتش سوزی، این شاخ و برگ ها سوخته است، و فقط گل رس خشک شده به همان شکلی که با شاخ و برگ ها فرم گرفته باقی مانده و بشر فهمیده که نیازی نیست همیشه این شاخ و برگ ها لایه بیرونی ظروف سفالینه اش را بپوشاند. و از شاخ و برگ گیاهان برای قالب گرفتن ظرفش استفاده کرده است.چشم‌چرانی انسان دست خودش نیست!با گذر زمان و پس از عبور از هشت هزار سال به نقطه ای از زندگی بشر امروزی می رسیم که تفاوت چندانی با نیاکان غارنشینش ندارد. یعنی همان اندازه که اجداد غارنشین ما بیشتر به استفاده از دو دستشان تمایل داشتند تا استفاده از یک مغزشان، ما نیز بیشتر به استفاده از دست هایمان علاقمندیم تا استفاده از مغزمان. شاید هم یک دلیلش این باشد که عقل ما به چشم ماست. یعنی هر چیزی که مقابل چشمانمان باشد، ناخودآگاه توجه ما را به خود جلب می کند. ما دست هایمان را می بینیم، پس بیشتر از آن استفاده می کنیم. اما مغزمان را نمی بینیم که بیشتر به آن کار بدهیم. این نکته من را به یاد کتاب Nudge، اثر Richard thaler برنده جایزه نوبل علم اقتصاد در سال 2017 انداخت. موضوع این کتاب درباره تندرستی، ثروت و خوشبختی است. عنوان اصلی این کتاب از این قرار است: Nudge: Improving Decisions About Health, Wealth, and Happiness با این لینک می توانید به نسخه زبان اصلی و الکترونیک کتاب دسترسی داشته باشیدهمچنین انتشارات هورمزد این کتاب را با نام سقلمه به چاپ رسانده.نویسنده در این کتاب اشاره ای به یک آزمایش علمی کرده بود. در این آزمایش خوراکی های داخل یخچال ویترینی بوفه یک مدرسه را به گونه ای چیدند که غذاهای سالم جلوتر و غذاهای ناسالم عقب تر چیده شده بودند. وقتی دانش آموزان به بوفه می آمدند، بیشتر متقاضی غذاهای سالم می شدند. اما وقتی این چیدمان تغییر می کرد. درخواست دانش آموزان هم تغییر می کرد. یعنی وقتی غذای ناسالم جلوتر چیده می شد و غذاهای ناسالم عقب تر، چشم ها آنچه دم دست بود را می دیدند و انتخاب می کردند.محمد حسین نیرومند، هنرمند با تجربه عرصه کارتون و کاریکاتور در کتاب بسیار ارزشمند، مدیریت چشم  مخاطب، به خوبی به مکانیزم زیست-فیزیک چشم و نور اشاره کرده. او در این مطالعه گفته است که چگونه چشم های ما می بینند. و تصور ما از ایستایی و چند حرکت محدود چشم را زیر سوال برده است و نشان داده که چشم ها دایم در حال چریدن (به معنای مثبت کلمه) هستند. حتی زمانی که فکر می کنیم چشم هایمان دارند روبرو را نگاه می کنند، اشتباه فکر می کنیم، زیرا چشم هایمان روبرو را نگاه نمی کنند، بلکه در زوایای مختصر چند درجه ای در حال تحرک هستند. ولی مخاطب آن حرکت را نمی بیند و بیننده هم متوجه این حرکت های چند میلی درجه ای نمی شود.  مطالعه این کتاب را برای همه شمایی که می خواهید بدانید چگونه دیده می شوید؟ یا چگونه کارهایتان را در معرض دید عموم قرار دهید پیشنهاد می کنم. مغز انسان خیلی دم دستی فکر می کند!حالا انسانی که تا این حد چشم چران است، چطور می تواند روی یک موضوع متمرکز شود. یا زمانش را مدیریت کند. مدیریت زمان برای این موجود زنده، بیش از آنی که فکر می کند سخت و آزار دهنده است. پس از هر محرک بیرونی که بتواند او را از این رنج رها کند با آغوش باز استقبال می کند. به خصوص اگر آن محرک نوتیفیکشن اینستاگرام، توییتر، تلگرام، واتس اپ یا هر اپلیکیشن دیگری باشد که در گوشی همراه وجود دارد. حتی گاهی نیازی به نوتیفیکیشن و صدای دینگ و دونگ پیام های تلفن همراه نیست. همینکه گوشی پیش دستمان باشد، خودش محرکی است برای اینکه آن را دست بگیریم. چون ما موجودات دم دستیی هستیم. اصلا منطقی نیستیم. اول انجام می دهیم و بعد به کاری که انجام داده ایم فکر می کنیم. این موضوع را به خوبی برنده جایزه نوبل اقتصاد Daniel Kahneman، در کتاب Thinking: Fast &amp;amp;amp;amp;amp;amp; Slow به خوبی بیان کرده است.همه این پایه های رفتاری، بنای استفاده از گوشی همراه و چشم چرانی میان انبوه پیام ها یا پست ها را فراهم می کند. فقط کافی است گوشی در میدان دید چشم ما و یا در دایره شنوایی ما قرار گرفته باشد تا با روشن شده صفحه آن یا دینگ و دونگ آن، دست از کاری که داریم برداریم و حواسمان پرت پیام و پست هایی بشود که نوتیفیکیشنش برایمان آمده است. برای اینکه متوجه شوید که چقدر این دنگ و دونگ نوتیفیکیشن گوشی همراه ما را شرطی کرده و قدرت فکر کردن  را از ما گرفته دیدن فیلم SEABICUIT اثر دیدنی آقای Gary Ross  که در هفت رشته نامزد جایزه اسکار شد را به شدت پیشنهاد می کنماما این یک روی سکه حواس پرتی است که بیشتر از اینکه منفعت داشته باشد، مضر است. روی دیگر این حواس پرتی که بسیار پر منعت و سودآور است، متوجه تولید کنندگان محتوای دیداری و شنیداری در شبکه های اجتماعی است. به خصوص افرادی که در اینستاگرام فعالیت می کنند. فعالیت در اینستاگرام یا هر شبکه اجتماعی دیگر، اکنون تبدیل به فعالیت در بازار تجارت اجتماعی شده است. بازاری که در سال 2020 و به نقل از سایت grandviewresearch.com ارزش آن 474،800،000،000،000 دلار برآورد شده است. البته این تازه آغاز ماجراست. چرا که این بازار که در سال 2020 نزدیک به پانصدهزار دلار ارزش داشته، حالا و به نقل از سایت globenewswire.com تا سال 2026 ارزش آن به 1،948،500،000،000،000 دلار می رسد. با این ارزش بر هر فعال شبکه اجتماعی فرض است که فعالیت در این بازار یک تجارت اجتماعی پر سود را می تواند رقم بزند. اما چگونه؟ با شناخت عابران مجازی شبکه های اجتماعیاگر یک صفحه در شبکه های اجتماعی را به عنوان یک مغازه در بازار در نظر بگیریم، کاربران اینترنت را باید به عنوان عابران پیاده ای در نظر بگیریم که از مقابل مغازه ما در گذرند. و انگار آمده اند تا با قدم زدن در کوچه و بازار و چشم چرانی در ویترین مغازه ها، حواسشان را از مشکلات و مسایل روزمره پرت کنند و با پیدا کردن محصول مورد نظرشان در ویترین مغازه به مغزشان پاداش بدهند. پاداش کشف آن چیزی که می خواستند. تا مغزشان هم پس از این جریمه فکری که از حل نشدن مسایل و مشکلات متحمل شده، کمی هم لذت پاداش بردن و یا حتی برنده شدن را تجربه کند. و حالا این مهم نیست که ما در صفحه شبکه اجتماعیمان چه محصولی را به نمایش گذاشته ایم، مهم این است که آن محصول بتواند حواس کاربران عبوری از صفحه مان را از مشکلات و مسایل روزمره شان پرت کند. اگر چنین کرد. آن وقت به آن مغز پاداش داده اید و قدری از درد جریمه های فکری حاصل از مسایل روزمره اش را التیام بخشیده اید. پس او شما را به عنوان ناجی خود انتخاب می کند و هر گاه که بخواهد دردهای ذهنی اش را کاهش دهد به شما رجوع می کند و مشتری وفادار شما می شود و شما تا زمانی که یادتان باشد محصولتان صرفا حواس پرتی برای اوست. کاسبی پر رونقی خواهید داشت. اما اگر زمانی  فکر کنید این کیف و کفش و لوازم زینتی و خدمات آموزشی و آرایشی و غیره که می فروشید محصول شماست، از این بازار سهمی نخواهید داشت. چرا که این کالاها و خدمات همه بسته بندی محصول ارزشمند تری به نام «حواس پرتی» هستند.امضاعلیرضایک آدم فضاییInstagram: @alireza_khanjariWebSite: www.khanjari.tv</description>
                <category>علیرضا خنجری</category>
                <author>علیرضا خنجری</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jul 2021 17:57:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با وجود احتمال فیلترینگ فعالیت اقتصادی در شبکه های اجتماعی را جدی بگیریم یا نه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_khanjari/%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%87-qzlmph5ckykk</link>
                <description>مراجعه کنندگان بسیاری دارم که هنوز میان ادامه دادن به فعالیتشان در شبکه های اجتماعی و رفتن به سراغ فعالیتی دیگر مانند استخدام در شرکت ال جی، بانک گردشگری و سایر موقعیت های شغلی خوب در شک و تردید هستند. برخی از ایشان حتی در شبکه های اجتماعی برو بیایی دارند، البته میلیونی و یا چند صد هزار فالووری نیستند، ولی چند هزار فالوور دارند (به طور متوسط زیر 10K)، پست ها و محتواهای خوبی هم منتشر کرده اند که خوب هم ویزیت خورده است. ولی هنوز از سوی پدر مادر یا اطرافیان متهم به بیکاری و آرزو اندیشی هستند.وقتی به من می رسند و با ایشان صحبت می کنم و از ایشان می پرسم که خودت چه فکر می کنی؟ به نظرت باید فعالیت در شبکه های اجتماعی را باید جدی گرفت یا نه؟ در پاسخ می گویند دوست دارند که آن را جدی بگیرند اما چند مشکل دارند، اول از همه اینکه هنوز به درآمد نرسیده اند، یا به درآمدی که انتظارش را دارند نرسیده اند. دیگر اینکه آن را به عنوان شغل دوم و شغل تفریحی قبول دارند اما به عنوان شغل اول به آن نگاه نمی کنند.فعالیت اقتصادی در شبکه های اجتماعی شغل کاذب است؟هفتصد هزار تراکنش در روز، توسط کاربران ایرانی در شبکه های اجتماعی اتفاق می افتد که ارزش آن در سال برابر است با چهل هزار میلیارد تومان. برای اینکه متوجه ارزش و اندازه این عدد بشوید باید بگویم که  با این عدد می توان حقوق یکصد و پنجاه و یک میلیون کارگر را داد. یعنی چیزی حدود دو برابر جمعیت ایران.(منبع: هفته نامه شنبه_22 خرداد 1400_ سال هفتم _ شماره 215_ صفحه6)این عدد انقدر بزرگ است که شرکت فناپ(فناوری اطلاعات و ارتباطات پاسارگاد آریان)، که از شرکت های زیرمجموعه بانک پاسارگاد است و یکی از پنج ماموریت اصلی آن سرمایه گذاری روی خدمات محتواست تا جایی که یکی از جدی ترین سرمایه گذاری های آن روی اولین شبکه تلویزیونی اینترنتی با نام آیو است.حالا فناپ در یکی از سرمایه گذاری های خود سیصد میلیارد تومان بر روی استارتاپی سرمایه گذاری کرده است که کارش خدمات دادن به همه افرادی است که در شبکه های اجتماعی فعالیت اقتصادی دارند. استارتاپی به نام پادرو(منبع: هفته نامه شنبه_22 خرداد 1400_ سال هفتم _ شماره 215_ صفحه6)اما چرا؟ چون این بازار با اعداد و ارقامی که در بالا گفتم، انقدر ارزش دارد که بتوان در آن سرمایه گذاری کرد. البته پادرو تنها بازیگر این فضا نیست. احتمالا این روزها با تبلیغ تضمین چی هم برخورد کرده اید. این استارتاپ هم به برای خدمات رسانی به فعالان اقتصادی شبکه های اجتماعی تاسیس شده و سرمایه گذاری کرده است. و اگر فقط هزینه ای که برای بیلیبوردهای تبلیغاتی اش پرداخت کرده است را حساب کنید متوجه می شوید که چقدر این بازی برای او جذاب و جدی است.نمونه ای از تبلیغات بیلیبوردی تضمین چی در شهر تهرانتضمین چی و پادرو دو استارتاپی هستند که روی بازاری سرمایه گذاری کرده اند که در دنیا با عنوان انگلیسی  «Social Commerce» شناخته می شوند. این بازار به فارسی می شود: «بازار اجتماعی»بازار اجتماعی یا Social Commerce چیست؟به شکل سنتی بازار اجتماعی، از دیرباز میان اهالی محل وجود داشته است، اینکه یک نفر از شهر خودشان زعفران می آورد و به همسایه ها می فروخت یا دیگری در خانه اش برای همسایه ها لباس می دوخت یا دانشجویی که تدریس خصوصی می کرد و اهالی به همدیگر معرفیش می کردند. در واقع این ها فعالیت های اقتصادی بودند که در جامعه محل زندگیمان در جریان بود، اما چون جامعه محلی، یک جامعه کوچک و با نیازهایی در اندازه کوچک است، رشد اقتصادی این کسب و کارها هم کم و کوچک و محدود به اهالی محل می شد. اما با آمدن اینترنت، مرزهای محل به مرزهای جهانی گسترش پیدا کرد و دهکده جهانی معنی پیدا کرد. حالا همان معلم خصوصی از همان خانه، به هر شاگردی در هر جای دنیا می تواند درس دهد و پول دریافت کند. یا آن همسایه که زعفران می فروخت حالا مشتریانی از محل های دیگر و یا حتی کشورهای دیگر دارد و یا آن خانم خیاط اکنون مشتریانی از محله های دیگر و مناطق دیگر شهر دارد. در واقع جامعه پیرامون این افراد گسترش پیدا کرده و متقاضیان خرید خدمات و یا کالایشان بیشتر شده است. و اگر کیفیت خوب و قیمت مناسب بدهند، این متقاضیان به مشتریانشان تبدیل خواهند شد.حالا سوال اینجاست، آیا کار آن معلم خصوصی یا آن همسایه ای که از شهرشان زعفران می آورد و به در و همسایه می فروخت و یا آن خانم خیاط که در خانه خیاطی می کرد، یک کار کاذب بوده است؟ پاسخ قهرا خیر است. پس چطور ممکن است من و شمایی که در اینترنت و شبکه های اجتماعی فعالیت می کنیم شغلمان کاذب باشد؟ پیشتر پاسخ این سوال را در مقاله ای است که با عنوان حرف دلم را گوش کنم یا حرف پدر و مادرم را؟ داده ام. اما اکنون برای پاسخ به این سوال که فعالیت در شبکه های اجتماعی شغل کاذب است یا نه؟ به یک سوال اشاره می کنم و آن اینکه آیا اصلا شغل کاذب وجود خارجی دارد؟ پیشتر مجموعه ایراسوگرافی که یک آژانس اجتماعی عکاسی ایرانی است، به این موضوع پرداخته بود و نشان داده بود که شغل کاذب وجود خارجی ندارد، و شغل هایی که با عنوان کاذب معرفی می شوند، مشاغلی هستند که توسط سازمان های قانون گذار هنوز، ساماندهی نشده اند. به عبارت بهتر هوش و عمل اقتصادی فعالان اقتصادیی که برچسب شغل کاذب به ایشان زده می شد، بیشتر و سریع تر از سازمان های متولی ساماندهی کسب و کارها بود.برای درک بهتر این ماجرا، به اسنپ و تپسی در حوزه حمل و نقل شهری و بیمیتو و بیمه بازار در حوزه بیمه اشاره می کنم که سازمان های متولی اعم از شهرداری و صنف تاکسی تلفنی و بیمه مرکزی نمی دانستند که با این ها چه باید بکنند و اصلا ادبیات این کسب و کارها انقدر برایشان تازگی داشت که در شوک برخورد اولیه بودند.حالا همین وضعیت برای ما هم وجود دارد. ما یکی از این فعالان اقتصادی هستیم که با تولید محتوا در بازار اجتماعی یا Social Commerce فعالیت می کنیم. چه انتظاری داریم وقتی متولیان و مدیران و مسولان هنوز الفبای ادبیات تجارت نوآورانه را به خوبی نیاموخته اند، پدران و مادران ما آموخته باشند. هنوز واژه فارسی مشخصی برای کلمه Startup وجود ندارد و بالاجبار از فارسی شده آن استفاده می کنیم. تازه دو سال است که کارخانه نوآوری آزادی راه افتاده و دارد ادبیات نوآوری را تولید می کند. آن هم با بها دادن به کسب و کارهای نوآورانه. من که فالوور زیاد ندارم در بازار اجتماعی سهمی خواهم داشت؟پس اگر شما را جدی نگرفتند، نگران نشوید، اکوسیستم یا زیست بوم کسب و کارهای جدیدی مانند کاری که شما می کنید و پست درست می کنید و منتشر می کنید دارد جان می گیرد و فضای اقتصادی اینگونه کارها بهتر می شود. خبر خوشحال کننده اینکه یک استارتاپ جدید هم دارد پدید می آید که حسابی به شما در درآمدزایی کسب و کارتان کمک خواهد کرد. به زودی درباره این استارتاپ جدید برایتان خواهم گفت و نوشت. اما نقدا این را بگویم که اگر در شبکه های اجتماعی فعالیت می کنید و هنوز فکر می کنید که دنبال کننده زیادی ندارید، اصلا نگران نباشید، اگر یک روزی دنبال کننده زیاد یک امتیاز برای درآمدزایی بود، اکنون اینگونه نیست. دنیا خیلی عوض شده و سرعت تغییراتش خیلی بیشتر شده. یکی از این تغییر ها، این است که صفحه های شبکه های اجتماعی با تعداد فالوور پایین اکنون به یکی از نقاط قوت تبلیغات و ارتباطات بیزینس ها با مشتریان و افراد جامعه تبدیل شده است و صاحبان این صفحه ها به مدیران ارتباط عمومی این بیزینس ها تبدیل شده اند که برای خودشان کار می کنند و به بیزینس ها خدمات ارتباط با مشتریان می فروشند.در پایان از شعر زیبای فروغ وام می گیرم و با اندکی دخل و تصرف می گویم «تجارت اجتماعی را به خاطر بسپار، اینستاگرام مردنی است» شاید اینستاگرام فیلتر شود، اما تجارت در هیچ دوره تاریخی فیلتر نشده، به خصوص تجارت اجتماعی، اگر اینستاگرام فیلتر شود، باز هم کانال های ارتباط اجتماعی در شبکه های اجتماعی داخل باز است. حتی همین اکنون بسیاری از تاجران اجتماعی با راه اندازی سایت های شخصی خود، پای مشتریان را به سایت خود باز کرده اند و در سایت های شخصی خود فعالیت جدی تری دارند. هر چند نمی توان کمک شبکه های اجتماعی خوبی مانند اینستاگرام را نادیده گرفت، اما تجار سرمایه خود را در یک سبد سرمایه گذاری نمی کنند. پس اگر تاجر اجتماعی هستی یا می خواهی بشوی، فقط در اینستاگرام نباید متمرکز باشی. البته می توانی از اینستاگرام شروع کنی و بعد که کمی پا گرفتی گزینه های دیگری مانند سایت شخصی ات را هم راه بیاندازی. این را از کتاب مرجع  Organization Theory and Design اثر Richard Daft آموختم. امضاعلیرضایک آدم فضاییInstagram: @alireza_khanjariWebSite: www.khanjari.tv</description>
                <category>علیرضا خنجری</category>
                <author>علیرضا خنجری</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jul 2021 16:42:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرف دلم را گوش کنم یا حرف پدر و مادرم را؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_khanjari/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%B1%D8%A7-cw4qqqmxgijb</link>
                <description>این روزها بسیاری از والدین با نگرانی به من مراجعه می کنند و می پرسند که فرزندشان دوست دارد که یک گیم استریمر بشود. و از من می خواهند که کمکشان کنم. بیشترشان هم فکر می کنند که گیم استریم کردن یک کار عبث و تباه است و بچه باید درس بخواند که کاره ای شود. ولی از آن طرف هم حریف فرزندشان نمی شوند. البته این فقط والدین نیستند که پیشم می آیند. خیلی از پسر هایی که الان کلاس هفتم یا هشتم هستند هم می آیند و می خواهند که برای انتخاب مسیر آینده کمکشان بکنم. همین اخیر یکی از این پسر بچه ها پیشم آمد و گفت که حتی به ترک تحصیل فکر کرده. چرا؟ چون این درس هایی که در مدرسه به او می آموزند کاربردی ندارد و فقط چند تایی از این درس ها به درد زندگی اش خواهد خورد. حتی این موضوع را هم با پدرش مطرح کرده بود.این نکته را هم بگویم که این پسربچه و آن والدینی که پیشم می آیند از جامعه سطح پایین یا فرودست نیستند. بلکه از جامعه با سواد و تحصیلات عالیه و با وضع اقتصادی متوسط رو به بالا هستند. از طرف دیگر مراجعه کنندگانی دارم که می آیند و می گویند که به شدت علاقمند به اجرا و گویندگی در تلویزیون و رادیو هستند و می خواهند هر جور شده وارد رادیو و تلویزیون شوند. عده دیگری اما مجری و یا گوینده تلویزیون و رادیو شده اند اما پدر و مادرشان دایم مخالف کارشان هستند و می گویند این چه کاری است که انجام می دهی؟ این که کار نمی شود!البته خاطرم هست که پدر ابراهیم حاتمی کیا زمانی که حتی آژانس شیشه ای را ساخته بود و حسابی مشهور شده بود، به او می گفت پسر این چه کاری است که انجام می دهی، این که کار نمی شود، پاشو بیا پشت دخل بشین (این خاطره در مجله داستان  که یکی از مجله های خوب و فاخر گروه مجلات همشهری است منتشر شده بود). البته این ماجرا به ابراهیم حاتمی کیا هم خلاصه نمی شد و رد پای آن را در دیگرانی که کار رسانه ای می کنند هم دیده ام اما اجازه بردن نامشان را ندارم. به عنوان نمونه یکی از مجریان با سابقه و جوان صدا و سیما که بیشتر برنامه های علمی اجرا می کند نیز علیرغم اینکه پدر و مادرشان رسانه ای بودند هم این مساله را داشتند. ایشان در جمعی که خود من هم حضور داشتم خاطره ای تعریف کردند که در آن والدینشان به او گفتند که این کاری که تو انجام می دهی کار نیست و باید به دنبال کار بگردی.اما کدام یک از ما درست می گوییم؟! پدر و مادرمان یا دلمان؟! آیا اینفلوئنسر شدن، استریمر شدن، بازی ساز شدن، نوازنده شدن، نقاش شدن، نویسنده شدن کار حساب نمی شود؟ آیا کارمندی شغل خوبی نیست؟ آیا از کارآفرینی پول در نمی آید؟! مگر نه این است که باید به دنبال علاقه مان برویم؟! اول از آخر شروع می کنم.  اینکه آیا به دنبال علاقه مان برویم یا نه؟! جناب کارول دِوِک استاد روان شناسی دانشگاه استنفورد که از دانشگاه های تراز اول دنیاست و جایی است که مرحوم مریم میرزاخانی در آن صاحب کرسی تدریس بودند، اینطور پاسخ می دهد: «این توصیه که به دنبال علاقه ات باش، اگر راهنمایی غلطی نباشد، راهنمایی درستی هم نیست» اما چرا، این استاد روان شناسی این گونه پاسخ داده است؟! در جواب می خواهم شما را به یاد لحظه هایی بیاندازم که از یک درس بدتان می آمده. به عنوان مثال من زمانی که انتخاب رشته دانشگاهم را انجام می دادم، رشته ای را انتخاب کردم که در آن فیزیک و شیمی نباشد، چون به شدت از آن متنفر بودم. اما بعدتر که در یک برنامه تلویزیونی  برنده نوبل شیمی پروفسور آگره صحبت کردم دیدگاهم فرق کرد. یا بعدتر زمانی که با سیرک فیزیک آشنا شدم، به شدت به فیزیک علاقمند شدم. این صحبت های من را جناب پل اوکیف استادیار روان شناسی دانشگاه ییل کالج ان.یو.اس اینگونه توضیح می دهد. او می گوید:«علاقه پیدا نمی شود، بلکه ساخته می شود» این نظر جناب پل اوکیف را به شکلی دیگر نویسنده کتاب احساس ها چگونه ساخته می شوند هم تکرار می کند. نویسنده این کتاب خانم دکتر لیزا فِلدمَن بَرِت، در این کتاب به خوبی توضیح می دهد که احساسات ما تابعی است از آنچه دیده ایم، شنیده ایم، گوش کرده ایم، چشیده ایم و بوییده ایم. یعنی ما محصول این پنج حس هستیم. مثلا ممکن است ما به جای اینکه نقاشی کشیده باشیم، یک مشت خط خطی کرده باشیم که فقط خودمان بفهمیم که شبیه چیست و دیگرانی که آن را نفهمیده اند به ما گفته باشند که این چیه که کشیدی؟! خوب تو که نقاشی بلد نیستی مگه مجبوری نقاشی بکشی؟! و همین حرف و عکس العمل هایی که ما شنیده ایم و دیده ایم، احساس بیهودگی و بطالت را در ما شکل داده. یعنی فکر می کنیم اگر از این خط خطی ها، در دفترمان بکشیم داریم وقتمان را تلف می کنیم. پس علاقه ای به بهبود این خط خطی ها نشان نمی دهیم و کار به جایی می رسد که حتی همین خط خطی ها را هم نمی کشیم. چرا؟ چون دیگر به آن علاقه ای نداریم. اما چرا دیگر علاقه ای نداریم؟ چون حس بطالت به ما دست می دهد. اما چرا حس بطالت به ما دست می دهد؟ هووووم؟!!!! نمی دانم، فقط می دانم که بهتر است این کار را نکنماما من می دانم که چرا حس بطالت به شما دست داده است! چون این حس بطالت به دست دیگرانی که خط خطی های برگه دفتر شما را نفهمیده اند با گفته ها و رفتارهایشان برایتان ساخته اند. آن ها چون درک درستی از ترسیم و تصویر سازی نداشته اند، خط های روی کاغذ شما را بی معنی دیده اند، در حالی که اگر دانش آن را داشتند متوجه می شدند که این خط خطی ها خودش یک اسکچ از یک طرح انتزاعی است که در ذهن شما شکل گرفته. به عنوان مثال آقای رسول تشت زرین که از انیماتورهای به نام ایران هستند و کارشان را به خوبی بلدند و اخیرا هم انیمشن کوتاه شیرشاهشان در یکی از صفحه های معتبر انیمیشن بازنشر شد، وقتی می خواهد کاراکتری خلق کند با همین خط خطی ها شروع می کند. اما چون دیگرانی که کار شما را ندیده اند، مدرکی نداشته اند که نشان بدهد که این کار شما می تواند سر از جای خوبی در بیاورد، پس آن را بیهوده پنداشته بودند و در نهایت با حرف و عملشان در شما حس بطالت را ساخته بودند. این در حالی است که به قول کلیفورد کانر نویسنده کتاب تاریخ علم مردم که نشر ماهی آن را به خوبی و با کیفیت خوب منتشر کرده، گفته است:«نبود مدرک، مدرک نبود نیست»یعنی اگر کسی کار شما را نفهمید، به این معنی نیست که کار بیهوده ای انجام داده اید، بلکه به آدم اشتباهی نشان داده اید. و البته همه سختی ماجرا پیدا کردن آدم درست در زمان درست است. که البته اینترنت این کار را بسیار آسان کرده است. در مقاله ای دیگر در این باره بیشتر خواهم نوشت که اینترنت چقدر کار ما را در پیدا کردن آدم درست در زمان درست راحت کرده است و این چه ارتباطی با آینده شغلی و پیشرفت کاری ما خواهد داشت.حالا حکایت ما و دلمان و ما و پدر و مادرمان هم همین است. ما چیزهایی را دیده ایم که ایشان ندیده اند و ایشان چیزهایی دیده اند که ما ندیده ام. یعنی ما مدارکی داریم که نشان می دهد اینفلوئنسر شدن، استریمر شدن، نویسنده شدن، موزیسین شدن می تواند به عنوان شغل به حساب بیاید و ایشان چون این مدارک را ندارند و ندیده اند، فکر می کنند که از این کارها نه آبی برای ما گرم می شود و نانی برای ما پخته می شود و باید رفت سراغ کاری که نان و آب دارد، همان کاری که یا خودشان تا کنون انجام داده اند و یا دیگران انجام داده اند و موفق شده اند.اما این هم مدرکی نمی شود که پدران و مادرانمان اشتباه می کنند. رابرت کیوساکی نویسنده کتاب پدر پولدار و پدر بی پول، می گوید:«از هر 10 کسب و کار شخصی، بیش از 7 کسب و کار ورشکست می شوند»اولین بار که این آمار را دیدم تازه فهمیدم که چرا در کسب و کارهایی که راه انداخته بودم انقدر شکست می خوردند. و راستش را بخواهید حسابی هم ترسیدم و این احساس تردید بدی نسبت به موفقیت در کسب و کارم در من ساخته شد. اما این گفته من مانع خواندن این کتاب توسط شما نشود. به نظرم هر کدام از ما خوب است که این کتاب را بخوانیم. اشاره من به این آمار برای این بود که پدر و مادر ما چندان بی راه هم نمی گویند. وقتی در کسب و کارهایی که در جامعه انقدر شناخته شده اند، جا افتاده اند و مردم برای آن خرج می کنند تا این اندازه احتمال شکست وجود دارد. چطور می توان به کسب و کارهایی دل بست که هنوز جامعه آن را کسب و کار به حساب نمی آورد و حتی مقابلش می ایستد.پس تکلیف چیست؟ بالاخره به حرف پدر و مادرم گوش کنم یا به حرف دلم؟! بالاخره من باید یک حرکتی بکنم، نمی شود که کاسه چه کنم چه کنم دستم بگیرم و کار نکنم!آقای رولف دوبلی، نویسنده کتاب هنر شفاف اندیشیدن که عادل فردوسی پور آن را ترجمه کرده و نشر چشمه هم آن را منتشر کرده، در این باره می گوید:«گاهی ایستادن و توقف کردن خودش یک حرکت است، بازیکن فوتبال، هنگام پنالتی، ممکن است به یکی از جهات راست، چپ و یا وسط بزند، یعنی یک سوم احتمال دارد که توپ به سمت راست، یک سوم به سمت چپ و یک سوم هم وسط دروازه شوت شود، حالا اگر دروازه بانی سر جایش بایستد و گل بخورد کار اشتباهی مرتکب شده؟! پاسخ خیر است، او یک از سه کار درست را انجام داده است، او می توانست به سمت راست یا چپ شیرجه بزند و باز هم گل بخورد، پس چرا ما می گوییم که دروازه بان مثل ماست سر جایش ایستاد و زحمت یک حرکت را هم به خودش نداد؟! چون ذهن ما اینگونه می اندیشد که اگر حرکتی ندیدی، پس کاری هم انجام نشده است»به عبارت بهتر فرهنگ جامعه این احساس را در ما ساخته است که هر گاه دیدی فردی کاری نمی کند، یا حرکت نمی کند یعنی تنبلی می کند. حتی تعریف فیزیک از انجام کار هم، حرکت کردن است، یعنی اگر شما به یک تخته سنگ بزرگ را هل بدهید و آن حرکت نکند، پس کاری انجام نداده اید. خوب با این شکل از اطلاعات و آموزه ها که ما دریافت کرده ایم، ناخواسته احساس هایی را در درونمان ساخته ایم که اگر همیشه غلط نباشد، همیشه هم درست نخواهند بود.(در این باره و در مقاله های بعدی نقاشی هایی را به شما نشان خواهم داد که اگر بدون آنکه بدانیم با آن برخورد کنیم فکر می کنیم نقاشی یک کودک است و از کنار آن با بی اعتنایی خواهیم گذشت، در حالی که این آثار یکی از آثار آوانتگارد دنیای هنر به شمار می آید که در کتاب Modern Art Now منتشر شده است)به عبارت بهتر، نباید در مواجهه با این سوال که حرف دلم را گوش کنم یا حرف پدر و مادرم را؟! به دنبال یک گزینه  از میان دو گزینه باشیم. بلکه باید گزینه سومی را ببینیم که سوال ناخواسته با شیوه بیانش آن را از ما پنهان کرده و آن اینکه شاید ترکیبی از هر دو را...در مقاله بعدی برایتان می نویسم که چطور چشم ما می بیند؟ چه ارتباطی میان ساز و کار دیدن چشم و دیدن آینده توسط ما و پدران و مادرانمان وجود دارد؟! و این ارتباط چگونه با گزینه سوم این سوال که حرف دلم را گوش کنم یا حرف پدر و مادرم را مرتبط می شودامضاعلیرضایک آدم فضاییInstagram: @alireza_khanjariWebSite: www.khanjari.tv</description>
                <category>علیرضا خنجری</category>
                <author>علیرضا خنجری</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jul 2021 17:32:06 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>