<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا محمدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alireza_mohammadi</link>
        <description>در جستجوی خویش به کلمات پناه برده ام...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 10:54:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4576208/avatar/twy1wp.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا محمدی</title>
            <link>https://virgool.io/@alireza_mohammadi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بازگشت به واژه</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_mohammadi/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-m7ozjqyzogqa</link>
                <description>مدت زیادی بود نوشتن اندوهگین ام می‌کرد، به همین دلیل روزهای زیادی را بدون حتی آوردن یک واژه بر کاغذ گذراندم، شاید خیلی ها اسم این را تنبلی بگذارند و حرف من را بهانه جویی، شاید هم نداشتن چیزی در سر تا به واژه تبدیلش کنم، ممکن است همه چیز ممکن است اما هر آدمی از هر کسی در این دنیا بهتر و بیشتر خودش را می‌شناسد و می‌فهمد. من از یک جایی به بعد در زندگی‌ام وارد تالار کسانی شدم که بسیار در ذهن خودشان با خودش کلنجار رفته اند، بحث کرده اند، استدلال کرده اند، نظریه داده اند، رد کرده اند و قبول... اکنون که دوباره به این رسم خالی کردن احساس های درونی بر کاغذ باز گشته‌ام، احساس تهی بودن دارد کم کم ترکم می‌کند. چون می‌دانيد همین که قدرت آوردن واژه‌ای پشت واژه دیگری را داشته باشید خودش پر از معنا و مفهوم است که به زندگی تان رنگ می‌بخشد... علیرضا محمدی بیست و دوم بهمن هزار و چهارصد و چهار</description>
                <category>علیرضا محمدی</category>
                <author>علیرضا محمدی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Feb 2026 22:11:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ آرامش محض نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_mohammadi/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D9%85%D8%AD%D8%B6-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-go9l32qxbomj</link>
                <description>مدت‌هاست سیاله افکارم گردش‌های ناهمگونی انجام می‌دهد. گاهی سَرَک می‌کِشد در عالم کیهان و گاهی سر از جدال‌های خاورمیانه در‌می‌آورد. آن کجا و این کجا!حالم خوب نیست در دِرازی زمانی که بر من می‌گذرد، خودرا گم کرده ام. این غول عظیم چنان مرا در اعماقش فرو برده که توانی برای رهایی‌ام، در من نگذاشته است. شاید تنها چیز حقیقی که در جهان وجود دارد همین باشد؛ همین غول عظیم، همین زمان. همان ساعت‌ها و ثانیه‌هایی که هجوم می‌آورند بر مزرعه مغزم و چون ملخ، می‌خورند اندیشه‌هایی را که با صد اما و اگر برای خویش ساخته‌ام. این نبرد آزارم می‌دهد چون در آخر من می‌مانم و بیهودگی!خسته‌ام ازین جنگ، ازین بازی. کاش می‌توانستم دیگر فکر نکنم. گاهی به آن دیوانه مردی که سرِ راهم می‌بینم، حسودیم می‌شود. او راه می‌رود، آواز می‌خواند و می‌خندد.  انگار نه انگار جهانیست که او محکوم به زجر کشیدن در آن است. خوش بحالش!نه می‌توان فکر نکرد و نه می‌توان خود را رهانید از چنگال زمان. می‌دانی خود را خلاص کردن در چشمان مردمان این عصر ننگ است و اندیشمند نبودن تورا از دایره انسانیت بیرون می‌کند و پَرتَت می‌کند به عالم حشرات موزی. چه مضحک!در میان این همه اما به مرگ می‌اندیشم. مرگ شاید بهترین اتفاقی باشد که می‌تواند آدمی را به آرامشی که آرزویش را دارد برساند. گاهی مرگ رحمت است اگر درک‌اش بتوانیم...علیرضا محمدی @Bella_Caio1</description>
                <category>علیرضا محمدی</category>
                <author>علیرضا محمدی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jan 2026 13:42:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین یادداشت ویرگولی من!</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_mohammadi/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%86-jdcppzy2fubg</link>
                <description>سلام دوست ویرگولی من! نوشتن و نوشتن شاید برای من و تو و امثال ما تنها راهی باشد که بتوانیم لحظه‌ای آرامش را در خود حس کنیم، اگرچه این آرامش موقتیست و دوباره سیاله افکارمان مسیرهای ناهمگونی را طی خواهد کرد و از دل این گردش ها می‌رسد به جایی که دوباره به کلمه در آوردن می‌تواند راه نجات‌مان باشد. فکر میکنم من و تو شاید خیلی خوشناس هستیم که با کلمه رابطه خوبی داریم، که می‌توانیم آنچه موریانه وار ذهن مانرا مورد هجوم قرار می‌دهد به زنجیر کلمه ببندیم و در سرزمین صحفه (کاغذ) زندانیش کینم، کسی چه می‌داند شاید روزی همین قفل و زنجیر بازی مان تبدیل به چیزی حیرت انگیز شود.پس دوست ویرگولی من بنویس هر چه خواهی بنویس حتی اگر هیچکسی نخواند روزی کسی از ناکجا آباد مثل من یافت می‌شود که آنچه هنر توست را خواهد ستود. علیرضا محمدی اولین یادداشت من در ویرگول</description>
                <category>علیرضا محمدی</category>
                <author>علیرضا محمدی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 21:04:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>